𝑭𝒍𝒖𝒎𝒎𝒐𝒙
97 subscribers
37 photos
14 links
Download Telegram
Forward this and tell me abt ur imaginary world! It could be anything u wish! A world where everyone are rabbits with long and large hats? Tell me abt it. It could be described as words, photos, music anything! As long as you are comfortable by the way you are saying it. And I will make a whole world for you, with your fav genre!

Limits: 15?
꧁𝑴𝒊𝒅𝒏𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑫𝒐𝒍𝒍𝒔꧂
Forward this and tell me abt ur imaginary world! It could be anything u wish! A world where everyone are rabbits with long and large hats? Tell me abt it. It could be described as words, photos, music anything! As long as you are comfortable by the way you…
A world where books can actually speak, filled with a nostalgic, old world atmosphere reminiscent of the streets of 19th century London. Brick and timber houses, the sound of horse-drawn carriages and the clicking of boot heels against the pavement. It feels as though you are walking through the pages of Baroque and Classical novels at the same time, yet the whole world is wrapped in a cloudy, melancholic, and distinctly Gothic atmosphere.
دقت کردین گاهی درمورد یک موضوع مطالعه می‌کنین و یک دفعه همه‌جا داره درموردش صحبت می‌شه، یا کلمات مربوط به اون موضوع رو مدام می‌شنوی.
بهش اثر تازگی/ توجه انتخابی یا توهم فراوانی (frequency illusion) می‌گن؛ گاهی هم بهش Baader–Meinhof phenomenon هم می‌گن.

نیمچه فکت:
در واقع این اسم آخری که گفتم، اسم علمی و رسمی و اولیه‌ی این پدیده نیست؛ اسمش از یک اتفاق نسبتا تصادفی در یک بحث اینترنتی شکل گرفته.
در دهه‌ی ۱۹۹۰، شخصی در یک انجمن اینترنتی درباره‌ی گروه چپ‌گرای افراطی آلمان، یعنی Red Army Faction (RAF)، یک مطلبی نوشت.
این گروه یعنی همون RAF در آلمان غربی فعالیت می‌کرد و یکی از اعضای شناخته‌شده‌اش Andreas Baader و یکی دیگه هم Ulrike Meinhof بود؛ هر دو عضو رسمی بودن، به همین دلیل گروه در رسانه‌ها و افکار عمومی با نام Baader–Meinhof Group هم شناخته می‌شه. ولی خب اسم واقعی گروه واقعا این نبود، فقط یک اسم دم‌دستی و راحت‌تر بود.
ماجرا این بود که نویسنده‌ی اون پست، ظاهرا تازه درباره‌ی Baader–Meinhof خونده بود و بعد از اون احساس کرد این اسم رو ناگهان همه‌جا می‌بینه.
در واقع اتفاقی شبیه این که مثلا من تازه با این موضوع آشنا شدم؛ چرا الان یهو همه دارن درباره‌ش حرف می‌زنن؟
اون نویسنده هم این تجربه رو در قالب شوخی یا اصطلاحی به نام Baader–Meinhof phenomenon مطرح کرد. بعد اسمش موندگار شد.
نکته‌ی جالب‌تر اینه که اسم این پدیده هیچ ارتباط ذاتی‌ای با خود گروه Baader–Meinhof نداره اصلا.
یعنی این پدیده قرار نیست توضیح بده چرا مردم درباره‌ی RAF یک دفعه بیشتر صحبت می‌کنن. فقط مثالی که اون فرد تجربه کرده بود مربوط به Baader و Meinhof بود و اسم پدیده از همون مثال گرفته شد.
بعدها برای توضیح علمی‌تر، اصطلاح frequency illusion یعنی همون "توهم فراوانی" رایج‌تر شد.
بنابراین Baader–Meinhof phenomenon یک اسم عامیانه و مشهور این پدیده است ولی Frequency illusion اصطلاح توصیفی‌تر و علمی‌تر برای همون تجربه است.


خب حالا توضیح این پدیده:
مثلا فرض کن امروز کلمه‌ی phenomenology (پدیدارشناسی، که بالاتر درموردش صحبت کرده بودم قبلا) رو یاد می‌گیری. قبلش شاید این کلمه رو ده‌ها بار دیده باشی، ولی مغزت اون رو مثل پس‌زمینه پردازش کرده. حالا چون الان برات "جدید و مهم" شده، مغزت یک جور برچسب روش می‌زنه که اینو می‌شناسم!
و بعد هرجا ببینیش برات برجسته می‌شه و توجهت رو می‌گیره.
اینجا درواقع دو اتفاق با هم می‌افته:
1. توجه انتخابی
مغز مدام در حال فیلتر کردن اطلاعاته. اگه قرار بود به تک‌تک کلمات اطرافمون توجه کنیم، عملا منفجر می‌شدیم. وقتی یک کلمه تازه یاد می‌گیری، اهمیتش برای مغز بالا می‌ره و فیلتر توجه راحت‌تر اون رو رد نمی‌کنه.
2. توهم فراوانی
بعد از چند بار دیدنش، ذهنت می‌گه چرا این کلمه همه‌جا هست؟
در حالی که ممکنه تعداد واقعی استفاده از کلمه اصلا تغییر نکرده باشه؛ چیزی که تغییر کرده، احتمال متوجه شدن تو از اونه. یعنی بخشی از این "همه‌جا بودن" ناشی از اینه که حالا مغزت اون رو شکار می‌کنه.
البته گاهی واقعا بیشتر با یه کلمه مواجه می‌شی، چون یادگیری یک مفهوم باعث می‌شه وارد شبکه‌ی مفهومی جدیدی بشی. مثلا اگه امروز درباره‌ی پدیدارشناسی بخونی، بعدش ممکنه بری سراغ موسیقی، هنر، معماری، مرلوپونتی، هایدگر، ادراک و... و طبیعتا احتمال برخوردت با واژه‌های مرتبط واقعا بالا می‌ره.
پس دو حالت داریم یک اینکه دنیا بیشتر درباره‌اش حرف نمی‌زنه و درواقع من بیشتر می‌بینمش که همون توهم فراوانی.
و دو اینکه من وارد بخشی از اطلاعات شدم که واقعا بیشتر از اون کلمه استفاده می‌شه که اینجا میشه تغییر واقعی محیط اطلاعاتی.
و مغز معمولا این دو تا رو از هم تفکیک نمی‌کنه و نتیجه می‌گیره همه‌جا دارن درمورد فلان چیز صحبت می‌کنن.
#fact
Forwarded from 毒の木¹⁸¹⁹
این پیام رو فور کنید تا سرنوشتتون توی یک داستان رو مشخص کنم.

ممکنه کمی طول بکشه پس اگه دلتون نمی‌خواد خیلی منتظر بمونید فوروارد نکنید.

پرایوت
𝑭𝒍𝒖𝒎𝒎𝒐𝒙
پست بعدی چی باشه؟
یه هینت بدم؟
اگه درمورد واقعه ویکو بگم، درمورد یسری فرقه‌ها هم می‌گم و حتی یک کوچولوی کمی از دین
صرفا برای اینکه پست های چنل خیلی گم نشه و بتونید قبلی‌ها رو هم بخونید یک تیتربندی می‌نویسم.

-کتاب دهکده آدم‌خواران و داستان واقعی‌اش
-بزرگترین انفجار ساخته‌ی بشر
-فکت تاریخی تقویم هخامنشی
-زندگی‌ داوینچی و نقاشی‌هاش
-تفسیر شام آخر
-توضیح پدیدارشناسی
- توهم فراوانی
💘2
Forwarded from ⎚-⎚
ׄ🩵 ⃟ ִ  ۫ Forward this message and List 6 books from your favorite genre. I'll pair you with a fellow reader whose taste matches yours, and you two can pick a book and start your buddy read together. ◌⃘🎐 ֺ۪ 
⎚-⎚
ׄ🩵 ⃟ ִ  ۫ Forward this message and List 6 books from your favorite genre. I'll pair you with a fellow reader whose taste matches yours, and you two can pick a book and start your buddy read together. ◌⃘🎐 ֺ۪ 
راستش من دیر دیدم.. نمی‌دونم هنوز وقت داره یا نه ولی،
رستگاری یک قدیسه
و آنگاه هيچکس نماند
مهمانسرای دو دنیا
ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد
مانستر
1984 (مورد علاقه‌ام زیاد نیست ولی سبکش جالبه برام)
💘2
Forwarded from Rabbit hole
𝑭𝒍𝒖𝒎𝒎𝒐𝒙
به نظر می‌رسه ذهنی جست‌وجوگر و طبقه‌بندی‌گر داشته باشی؛ از اون آدم‌هایی که به دونستن یک حقیقت قانع نمی‌شن و دوست دارن ریشه‌ها، جزئیات و ارتباطات پنهان پشتش رو هم کشف کنن. چیزی که تو رو متمایز می‌کنه فقط علاقه به اطلاعات نیست، بلکه اشتیاق به بازسازی و انتقال چیزهاییه که یاد گرفتی؛ انگار وقتی موضوعی ذهنت رو درگیر می‌کنه، نگه داشتنش برای خودت کافی نیست و باید ازش یک روایت بسازی. احتمالاً نسبت به قضاوت‌های عجولانه و رفتار جمعی آدم‌ها هم بدبینیِ پرسشگرانه‌ای داری و ترجیح می‌دی قبل از پذیرفتن یک روایت، چند قدم عقب‌تر بری و ماجرا رو از زاویه‌های مختلف ببینی. در عین حال، علایقت محدود به یک حوزه نیستن و از جابه‌جایی بین موضوعات مختلف لذت می‌بری؛ چیزی که نشون می‌ده بیشتر از رسیدن به یک جواب نهایی، خودِ فرایند کشف کردن برات جذابه.
Forwarded from Alien Cat (گربه فضایی)
چالش:
این پیامو فور بزنین که من بر اساس پیامای چنلتون بیام و شخصیتتون رو تحلیل کنم و درباره حسی که چنلتون بهم میده صحبت میکنم🩷🧠
*جواب ها رو زود میزارم
LIMIT:20

محتوا داشته باشین

من اینجام،دوست داشتین جوین شین:
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
𝑭𝒍𝒖𝒎𝒎𝒐𝒙
پست بعدی چی باشه؟
خب حقیقتا یکیتون یه ایده‌ی جالبی بهم داد و تصمیم گرفتم بعد از تونگوسکا، درمورد کتاب مانستر صحبت کنم بعد باقی این دوتا.
احتمالا جمعه درمورد مانستر صحبت کنم، مثل شام آخر اول تیکه تیکه بگم بعد جمع‌بندی بنویسم یا همشو یک‌جا بگم؟
💘1
رویداد تونگوسکا — انفجاری که بدون برخورد مستقیم، جنگل رو نابود کرد. چطور چیزی بدون برخورد مستقیم می‌تونه همچین ویرانی‌ای به وجود بیاره؟
صبح روز سه‌شنبه ۳۰ ژوئن ۱۹۰۸، در یکی از دور افتاده‌ترین مناطق سیبری، انفجاری مهیب رخ داد. که قدرت اون رو حدودا ۱۰ تا ۱۵ مگاتن TNT تخمین زدن و موج اون بیش از ۲۰۰۰ کیلومتر مربع از جنگل رو نابود کرد.
این حادثه، در نزدیکی رود پودکامنایا تونگوسکا، در محدوده‌ی کراسنویارسک روسیه امروزی، به وقوع پیوست.
نظریه‌های نامعتبر: به عقیده بعضی دانشمندان افزایش گاز متان حاصل از یخ‌های زیرزمینی عامل پیدایش چنین رخدادی شده. بعضی محققان روسی معتقدن برخورد بشقاب پرنده‌های فضایی با زمین، چنین اتفاقی رو رقم زده..
و اما نظریه‌ی اصلی:
حدود ساعت ۷:۱۵ صبح، شاهدان محلی جرمی نورانی رو در آسمان دیدن. لحظاتی بعد، نور شدیدی منطقه رو روشن کرده بود و صدای انفجارهای عظیم و لرزش زمین و همچنین موج فشار به دنبال داشت.
بعضی از مردم از شدت انفجار حتی پرتاب‌شدن، و بعضی ساختمان‌ها در فاصله زیاد شکستگی و آسیب داشتن.
حتی در اروپا، ایستگاه‌های اندازه‌گیری تغییرات فشار جوی ناشی از انفجار رو ثبت کردن.
بر اساس برآوردهای علمی، انرژی آزادشده در این رویداد معادل حدود ۱۰ تا ۱۵ مگاتن TNT بوده ولی برخی مطالعات اعداد متفاوتی رو پیشنهاد کرده‌ان.
اما نکته‌ی عجیب ماجرا اینجاست که برخلاف بسیاری از برخوردهای شناخته‌شده‌ی اجرام آسمانی، هیچ دهانه‌ی برخورد قطعی و پذیرفته‌شده‌ای در مرکز ویرانی پیدا نشده.
این نظریه می‌گه که یک جرم کیهانی وارد جو زمین شده اما پیش از برخورد این جرم در ارتفاع چند کیلومتری سطح زمین متلاشی شد. به این پدیده Airburst، انفجار هوایی می‌گن.
این جرم احتمالا حدود ۵۰ تا ۶۰ متر اندازه داشته و با سرعتی خیلی زیاد وارد جو شده. فشار و گرمای ناشی از حرکت سریع در جو، همراه با تنش‌های واردشده به جرم، باعث شد ساختار اون از هم بپاشه و انرژی عظیمی در جو آزاد بشه.
بیشتر مدل‌های علمی، یک سیارک سنگی رو از توضیحات اصلی این رویداد می‌دونن؛ هرچند که فرضیه‌ی منشا دنباله‌داری هم در تاریخ پژوهش تونگوسکا مطرح بوده.
انفجار هوایی توضیح می‌ده که چطور یک جرم فضایی می‌تونه بدون برخورد مستقیم با سطح زمین، خرابی گسترده‌ای ایجاد کنه. با این‌حال، جزئیات دقیق این حادثه، از جمله ترکیب جرم، مسیر ورود و ارتفاع انفجار، هنوز با عدم قطعیت همراه‌ان و شواهد و مدارک کافی وجود نداره.
در سال‌های بعد، پژوهشگران شواهد دیگه‌ای هم از این رویداد پیدا کردن. امواج لرزه‌ای و تغییرات فشار جو در فاصله‌های خیلی دور ثبت شدن، در برخی مناطق اروپا و آسیا همون‌طور که اشاره کردم، آسمان شب برای مدتی به شکل غیرمعمول روشن بوده؛ پدیده‌ای که احتمالا با تغییرات جوی ناشی از ورود مواد به جو ارتباط داشته.
با وجود تمام این شواهد، پرونده‌ی تونگوسکا هنوز یه معمای جالبی داره. آیا واقعا تمام جرم در آسمان از بین رفت، یا تکه‌ای از اون تونست به سطح زمین برسه؟

حالا معما چیه؟ معما وصل می‌شه به دریاچه‌ی چیکو.

یکی از بحث‌برانگیزترین فرضیه‌های مرتبط با تونگوسکا به دریاچه‌ای کوچک به نام چیکو (Lake Cheko) مربوط می‌شه.
این دریاچه در فاصله‌ی حدود ۸ کیلومتری شمال‌غربی مرکز احتمالی انفجار قرار داره. شکل نسبتا قیفی‌شکل و عمق قابل‌توجه‌ش باعث شده بعضی پژوهشگران احتمال بدن که دریاچه در اثر برخورد قطعه‌ای از جرم کیهانی به وجود اومده باشه.
قطر دریاچه حدود ۳۵۰ تا ۵۰۰ متر گزارش شده و عمق اون در بعضی اندازه‌گیری‌ها به حدود ۵۴ متر می‌رسه.
لوکا گاسپرینی و همکارانش از پژوهشگران ایتالیایی، در مطالعاتی که نتایج اونا در سال‌های ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۲ منتشر شد، شواهدی رو بررسی کردن که به نظرشون با شکل‌گیری نسبتا جدید دریاچه و احتمال منشأ برخوردی اون سازگار بود.
اونا به شکل بستر دریاچه، ساختار رسوبات و داده‌های ژئوفیزیکی توجه کردند. در پژوهش سال ۲۰۱۲، وجود یک ناهنجاری مغناطیسی و لرزه‌ای در نزدیکی مرکز دریاچه هم گزارش شد؛ ناهنجاری‌ای که با وجود یک جسم سنگی مدفون سازگار بود، اما به‌تنهایی برخورد رو اثبات نمی‌کرد.
اگه این فرضیه درست باشه، ممکنه بخشی از جرم اصلی از انفجار هوایی جون سالم به در برده و به زمین برخورد کرده باشه.
اما همه‌ی دانشمندان با این توضیح موافق نیستن.

در سال ۲۰۰۸، گروهی از پژوهشگران به سرپرستی گرت کالینز استدلال کردن که شکل دریاچه با دهانه‌های برخوردی شناخته‌شده کاملا مطابقت نداره. اونا همچنین به نبود شواهد قطعی از مواد برخوردی و وجود درختان بالغ در نزدیکی دریاچه اشاره کردن؛ درختانی که بقای اونا با یک برخورد شدید در محل مورد بحث سازگاری آسانی نداره.
یکی از مهم‌ترین پرسش‌ها، سن دریاچه است. اگه دریاچه پیش از سال ۱۹۰۸ وجود داشته باشه، نمی‌تونه در اثر برخورد قطعه‌ای از جرم تونگوسکا شکل گرفته باشه.
در سال ۲۰۱۷، گروهی از پژوهشگران روسی به سرپرستی دنیس روگوزین، با بررسی رسوبات کف دریاچه و استفاده از روش‌های تاریخ‌گذاری، نتیجه گرفتن که دریاچه به‌طور قابل‌توجهی قدیمی‌تر از حادثه‌ی تونگوسکاست و حدودا ۲۸۰ تا ۳۹۰ سال قدمت داره. یافته‌های اونا از این دیدگاه حمایت می‌کرد که چیکو دهانه‌ی برخوردی سال ۱۹۰۸ نیست.
این نتیجه با تفسیر گاسپرینی و همکارانش از رسوبات دریاچه تفاوت داشت. بنابراین، اختلاف بر سر سن رسوبات و چگونگی شکل‌گیری بستر دریاچه به یکی از محورهای اصلی این داستان تبدیل شد.
در سال ۲۰۱۸، لوکا گاسپرینی و گروهی از همکارانش در یک پژوهش منتشرشده به‌صورت پیش‌انتشار، سناریوی دیگری رو هپ بررسی کردن. اونا احتمال دادن که جرم تونگوسکا یک سیارک از نوع توده‌آوار (Rubble-pile asteroid) بوده باشه؛ یعنی جرمی که از مجموعه‌ای از قطعات با استحکام، چگالی و تخلخل متفاوت تشکیل شده.
طبق این مدل، ممکنه در جریان نزدیک‌شدن به زمین، قطعه‌ای از جرم اصلی جدا شده و با برخورد به سطح، حوضه‌ی دریاچه‌ی چیکو رو ایجاد کرده باشه، درحالی‌که بخش اصلی جرم در جو منفجر شده.
این پژوهش یک سناریوی فیزیکی احتمالی رو بررسی می‌کرد، و هیچ اثباتی درکار نبود.
جمع‌بندی:

بیش از یک قرن از حادثه‌ی تونگوسکا گذشته، اما هنوز تمام جزئیاتش روشن نیستن.
توضیح اصلی همچنان انفجار هوایی یک جرم کیهانیه؛ پدیده‌ای که نشون می‌ده حتی جرمی با ابعاد چند ده متر هم می‌تونه بدون برخورد مستقیم با زمین، منطقه‌ای عظیم رو ویران کنه.
با این‌حال، دریاچه‌ی چیکو همچنان یکی از بخش‌های بحث‌برانگیز این پرونده‌اس. اینکه واقعا این دریاچه پیش از سال ۱۹۰۸ وجود داشته؟ واقعا بقایای یک جرم کیهانی در زیر رسوبات اون پنهان شده‌ان؟ یا شکل اون حاصل فرایندهای طبیعی دیگه‌ایه؟
در حال حاضر، شواهد موجود برای پاسخ قطعی این سوالات کافی نیستن.
و نکته‌ی آخر، توضیحات و ادعاهای مربوط به متان زیرزمینی و بشقاب پرنده رو از روایت حذف کردم؛ چون شواهد معتبر علمی، اونا رو به‌عنوان توضیح حادثه تایید نمی‌کنن و جز یک‌سری تئوری چیز خاصی ازشون وجود نداره پس منم لزومی ندیدم به جز همون اشاره‌ی کوچیک، بیشتر بهشون بپردازم.
#fact