دکتر هلاکویی یه حرف خیلی قشنگی داره که میگه :
یکسال پیش میخواستم برای یه عده از آدمایی که میشناختم و تو زندگیم بودن بمیرم
یکسال بعد نصف اون آدما برای من مرده به حساب اومدن.
میخوام بگم زمان همه چیز رو عوض میکنه
پس غصه نخور خودت رو بالا بکش
تو تنها کسی هستی که همیشه کنار
خودتی پس لطفا به خودت به خاطر
هیچکس سخت نگیر عزیز!
یکسال پیش میخواستم برای یه عده از آدمایی که میشناختم و تو زندگیم بودن بمیرم
یکسال بعد نصف اون آدما برای من مرده به حساب اومدن.
میخوام بگم زمان همه چیز رو عوض میکنه
پس غصه نخور خودت رو بالا بکش
تو تنها کسی هستی که همیشه کنار
خودتی پس لطفا به خودت به خاطر
هیچکس سخت نگیر عزیز!
باید رو پنجهی پاهامون بایستیم و آرزوهامونو
بگیریم تو مشتمون،اگرم نشد تهش میگیم
من همهی تلاشمو کردم ولی قدم تا همینجا میرسید
این خیلی جملهی گرونیه که بتونیم بگیم:
من همۀ تلاشمو کردم
• مجتبی شکوری
بگیریم تو مشتمون،اگرم نشد تهش میگیم
من همهی تلاشمو کردم ولی قدم تا همینجا میرسید
این خیلی جملهی گرونیه که بتونیم بگیم:
من همۀ تلاشمو کردم
• مجتبی شکوری
خب الان از این مسئله بگذریم.
میخواستم راجع به یه چیز مهم باهات صحبت کنم. پنجشنبه که آخرین روز کاری شیفت صبحمون بود یه رفتار فوق غیر حرفهای تو محل کارم از خودم نشون دادم. راستش جريان از اونجایی شروع شد که من رفتم سر دستگاهم، سینیهام رو چیدم، شیفت رو تحویل گرفتم اما نایب سرشیفت اومد و بهم گفت که شماره دستگاهات عوض شدن! و یکی از دستگاه های کناری رو بهم داد منم شیفت رو عوض کردم و اون دستگاه رو روشن کردم و داشتم تارهام رو عوض میکردم که سرشیفتم و اومد بهم گفت که "تو بیا امروز بشقابک پاک کن!"
بعد منم ناراحت و ناامید دنبالش رفتم و تو ذهنم همش به خودم لعنت میفرستادم و با خودم گفتم امروز هم قراره کلی خاک تو ریههام بره و قفسه سینهام درد بگیره😭 خلاصه ما رفتیم سرکارمون و بهمون نفری ۳ تا دستگاه دادن که بشقابکهاشون رو پاک کنیم و یه دختره که باید بشقابکهای دوتا از دستگاههاش رو پاک میکردم چندبار اومد مخم رو خورد و همش میگفت به دستگاههای من نرسیدی و باید مال منم پاک کنی فقط یک ساعت فرصت داری و... منم اعصابم خورد شده بود و تحت فشار بودم و خانم ابراهیم زاده اومد و بهم گفت یکم دستت رو تندتر کن دیگه دختر! با شنیدن این حرفش واقعا بهم برخورد!
بشقابکهای خط یک واقعا کثیف بودن و با چهارتا دستمال به هیچ وجع نمیشد اون همه گند و کثافت رو تمیز کرد! این جوری بود که یه بشقابک رو تمیز میکردم و میرفتم کناریش رو هم تمیز کنم و گرد و خاکش میپاچید رو همونی که قبلش تمیز کردم و از دوباره کثیف میشد!!! حتی برای اینکه با سرعت عمل بیشتری ادامه بدم رفتم چند بار دستمالهام رو شستم تا وقتم تو تمیزکاری گرفته نشه اما بازم فایدهای نداشت! دیگه واقعا داشتم به زور اون وضعیت رو تحمل میکردم که خانم ابراهیم زاده اومد بهمون گفت که باید برید بشقابکهای دستگاه ۱۱ و ۱۲ هم تمیز کنید!!! من و اون دختره اخوان هم رفتیم سر دستگاه ۱۱ و ۱۲ همینجوری داشتیم تمیز میکردیم و درگیر بودیم که همکارم خانم رفعت خواه ما رو تو اون وضعیت ناخوشایند دید اومد و بهم گفت "دیگه بس کنید دیگه!" منم بهش گفتم "آخه خانم ابراهیم زاده گفتم نباید تا آخر شیفت از سر دستگاه برید کنار و باید ادامه بدید!" خانم رفعت خواه هم بهم گفت "خب بهت گفت نباید از سر دستگاه بری کنار نگفت باید تا آخرش کار کنی که!" بعد از چند دقيقه خانم ابراهیم زاده اومد بهمون گفت "خیلی کند کار میکنید! انوشه تو فقط یه طرف اون سه تا دستگاهت رو تمیز کردی و اون طرف رو اصلا دست نزدی!" که منم کاسه صبرم لبریز شد و بهش گفتم "خانم ابراهیم زاده! ما بافندهایم. اسممون رومونه! بافنده! کار ما اینه که کیسه ببافیم! ما نظافت چی نیستیم که ازمون توقع بینقص بودن تو نظافت رو دارید!" خانم ابراهیم زاده هم یهو از لحن و صحت کلام من تهجب کرد و موضعش زو پایین آورد و با یه لحن سرشار از تعجب و دلسوزانه ازم پرسید "انوشه! تو میتونی همین ها رو بری به خود آقای قلی نژاد (مدیر عامل) بگی؟! اگه اعتراض داری برو بهش بگو. میخوای الان بری بالا و اینو به خودش بگی؟!"
منم بهش گفتم "خب الان برم بهش اینو بگم اونم مستقیماً ازم میخواد که استعفا بدم!" بعدش خانم ابراهیم زاده بهم گفت "خب! الان وضعیت همینه دیگه. کار نیست و دستگاه ها خاموشن. فقط شما نبودید به غیر از شما دوتا پنج تا دیگه از بچهها هم بیکار بودن و کار غیر از دستگاه داشتن" بعد از اون دختره اخوان پرسید "تو هم اعتراضی داری؟ میخوای بری بالا چیزی بگی؟" که دختره با ترس و لرز گفت "نهههه به خداااا!" و منو ضایع کرد! خانم ابراهیم زاده هم برگشت به من گفت که "میبینی؟! خانم اخوان هیچ اعتراضی نداره تو چرا از شرایط ناراضی هستی!" منم دیگه هیچی نتونستم بگم...
بعد از اینکه آژیر به صدا در اومد و شیفت عوض شد من رفتم تو سالن غذا خوری که سر و وضعم رو مرتب کنم و بعد برگردم تو رختکن که خانم ابراهیم زاده رو اونجا دیدم! بهم گفت "خانم انوشه؟ اینکه شما امروز دستگاه نداشتید و باید بشقابکها رو تمیز میکردید دست من نبود. خود آقای قلی نژاد تعیین میکنه که چه کسی دستگاه داشته باشه و چه کسی دستگاه نداشته باشه. شما و خانم اخوان چون نیروی جدید هستید بهتون دستگاه نمیدن. خانم انوشه! اکثر شرکتها الان تعطیلن! مرده الان داره شما رو میاره سرکار! نمیتونه به نیروهای جدید دستگاه بده و به نیروهای قدیمی بگه بیاید بشقابک پاک کنید که! میفهمی چی میگم؟ جلوی همکارهات به هیچ عنوان غر نزن! میرن به گوش آقای قلی نژاد میرسونن و میگن خانم انوشه اعتراض کرده! بعد برای خودت بد میشههاااا! نمیگه خانم مشکل شما چیه چرا اعتراض کردید؟
میخواستم راجع به یه چیز مهم باهات صحبت کنم. پنجشنبه که آخرین روز کاری شیفت صبحمون بود یه رفتار فوق غیر حرفهای تو محل کارم از خودم نشون دادم. راستش جريان از اونجایی شروع شد که من رفتم سر دستگاهم، سینیهام رو چیدم، شیفت رو تحویل گرفتم اما نایب سرشیفت اومد و بهم گفت که شماره دستگاهات عوض شدن! و یکی از دستگاه های کناری رو بهم داد منم شیفت رو عوض کردم و اون دستگاه رو روشن کردم و داشتم تارهام رو عوض میکردم که سرشیفتم و اومد بهم گفت که "تو بیا امروز بشقابک پاک کن!"
بعد منم ناراحت و ناامید دنبالش رفتم و تو ذهنم همش به خودم لعنت میفرستادم و با خودم گفتم امروز هم قراره کلی خاک تو ریههام بره و قفسه سینهام درد بگیره😭 خلاصه ما رفتیم سرکارمون و بهمون نفری ۳ تا دستگاه دادن که بشقابکهاشون رو پاک کنیم و یه دختره که باید بشقابکهای دوتا از دستگاههاش رو پاک میکردم چندبار اومد مخم رو خورد و همش میگفت به دستگاههای من نرسیدی و باید مال منم پاک کنی فقط یک ساعت فرصت داری و... منم اعصابم خورد شده بود و تحت فشار بودم و خانم ابراهیم زاده اومد و بهم گفت یکم دستت رو تندتر کن دیگه دختر! با شنیدن این حرفش واقعا بهم برخورد!
بشقابکهای خط یک واقعا کثیف بودن و با چهارتا دستمال به هیچ وجع نمیشد اون همه گند و کثافت رو تمیز کرد! این جوری بود که یه بشقابک رو تمیز میکردم و میرفتم کناریش رو هم تمیز کنم و گرد و خاکش میپاچید رو همونی که قبلش تمیز کردم و از دوباره کثیف میشد!!! حتی برای اینکه با سرعت عمل بیشتری ادامه بدم رفتم چند بار دستمالهام رو شستم تا وقتم تو تمیزکاری گرفته نشه اما بازم فایدهای نداشت! دیگه واقعا داشتم به زور اون وضعیت رو تحمل میکردم که خانم ابراهیم زاده اومد بهمون گفت که باید برید بشقابکهای دستگاه ۱۱ و ۱۲ هم تمیز کنید!!! من و اون دختره اخوان هم رفتیم سر دستگاه ۱۱ و ۱۲ همینجوری داشتیم تمیز میکردیم و درگیر بودیم که همکارم خانم رفعت خواه ما رو تو اون وضعیت ناخوشایند دید اومد و بهم گفت "دیگه بس کنید دیگه!" منم بهش گفتم "آخه خانم ابراهیم زاده گفتم نباید تا آخر شیفت از سر دستگاه برید کنار و باید ادامه بدید!" خانم رفعت خواه هم بهم گفت "خب بهت گفت نباید از سر دستگاه بری کنار نگفت باید تا آخرش کار کنی که!" بعد از چند دقيقه خانم ابراهیم زاده اومد بهمون گفت "خیلی کند کار میکنید! انوشه تو فقط یه طرف اون سه تا دستگاهت رو تمیز کردی و اون طرف رو اصلا دست نزدی!" که منم کاسه صبرم لبریز شد و بهش گفتم "خانم ابراهیم زاده! ما بافندهایم. اسممون رومونه! بافنده! کار ما اینه که کیسه ببافیم! ما نظافت چی نیستیم که ازمون توقع بینقص بودن تو نظافت رو دارید!" خانم ابراهیم زاده هم یهو از لحن و صحت کلام من تهجب کرد و موضعش زو پایین آورد و با یه لحن سرشار از تعجب و دلسوزانه ازم پرسید "انوشه! تو میتونی همین ها رو بری به خود آقای قلی نژاد (مدیر عامل) بگی؟! اگه اعتراض داری برو بهش بگو. میخوای الان بری بالا و اینو به خودش بگی؟!"
منم بهش گفتم "خب الان برم بهش اینو بگم اونم مستقیماً ازم میخواد که استعفا بدم!" بعدش خانم ابراهیم زاده بهم گفت "خب! الان وضعیت همینه دیگه. کار نیست و دستگاه ها خاموشن. فقط شما نبودید به غیر از شما دوتا پنج تا دیگه از بچهها هم بیکار بودن و کار غیر از دستگاه داشتن" بعد از اون دختره اخوان پرسید "تو هم اعتراضی داری؟ میخوای بری بالا چیزی بگی؟" که دختره با ترس و لرز گفت "نهههه به خداااا!" و منو ضایع کرد! خانم ابراهیم زاده هم برگشت به من گفت که "میبینی؟! خانم اخوان هیچ اعتراضی نداره تو چرا از شرایط ناراضی هستی!" منم دیگه هیچی نتونستم بگم...
بعد از اینکه آژیر به صدا در اومد و شیفت عوض شد من رفتم تو سالن غذا خوری که سر و وضعم رو مرتب کنم و بعد برگردم تو رختکن که خانم ابراهیم زاده رو اونجا دیدم! بهم گفت "خانم انوشه؟ اینکه شما امروز دستگاه نداشتید و باید بشقابکها رو تمیز میکردید دست من نبود. خود آقای قلی نژاد تعیین میکنه که چه کسی دستگاه داشته باشه و چه کسی دستگاه نداشته باشه. شما و خانم اخوان چون نیروی جدید هستید بهتون دستگاه نمیدن. خانم انوشه! اکثر شرکتها الان تعطیلن! مرده الان داره شما رو میاره سرکار! نمیتونه به نیروهای جدید دستگاه بده و به نیروهای قدیمی بگه بیاید بشقابک پاک کنید که! میفهمی چی میگم؟ جلوی همکارهات به هیچ عنوان غر نزن! میرن به گوش آقای قلی نژاد میرسونن و میگن خانم انوشه اعتراض کرده! بعد برای خودت بد میشههاااا! نمیگه خانم مشکل شما چیه چرا اعتراض کردید؟
الان اگه بری بخوای باهاش صحبت کنی صدرصد بهت میگه شرایط کلا همینه و هیچ تغییری نمیکنه! اگه مشکلی داری بیا این برگه استعفا رو امضا کن و خونه بمون. تو دوست داری بشینی خونه؟ دیگه هیچ وقت این کار رو نکن و جلوی بقيه چیزی رو بروز نده باشه؟ ایشالا که شنبه میای سرکار اوضاع درست شده باشه و دستگاه داشته باشی."
خب الان از این مسئله بگذریم میخواستم راجع به یه چیز مهم باهات صحبت کنم. پنجشنبه که آخرین روز کاری شیفت صبحمون بود یه رفتار فوق غیر حرفهای تو محل کارم از خودم نشون دادم. راستش جريان از اونجایی شروع شد که من رفتم سر دستگاهم، سینیهام رو چیدم، شیفت رو تحویل گرفتم اما نایب سرشیفت اومد و بهم گفت که شماره دستگاهات عوض شدن! و یکی از دستگاه های کناری رو بهم داد منم شیفت رو عوض کردم و اون دستگاه رو روشن کردم و داشتم تارهام رو عوض میکردم که سرشیفتم و اومد بهم گفت که "تو بیا امروز بشقابک پاک کن!" بعد منم ناراحت و ناامید دنبالش رفتم و تو ذهنم همش به خودم لعنت میفرستادم و با خودم گفتم امروز هم قراره کلی خاک تو ریههام بره و قفسه سینهام درد بگیره😭 خلاصه ما رفتیم سرکارمون و بهمون نفری ۳ تا دستگاه دادن که بشقابکهاشون رو پاک کنیم و یه دختره که باید بشقابکهای دوتا از دستگاههاش رو پاک میکردم چندبار اومد مخم رو خورد و همش میگفت به دستگاههای من نرسیدی و باید مال منم پاک کنی فقط یک ساعت فرصت داری و منم اعصابم خورد شده بود و تحت فشار بودم و خانم ابراهیم زاده اومد و بهم گفت یکم دستت رو تندتر کن دیگه دختر! با شنیدن این حرفش واقعا بهم برخورد! بشقابکهای خط یک واقعا کثیف بودن و با چهارتا دستمال به هیچ وجع نمیشد اون همه گند و کثافت رو تمیز کرد! این جوری بود که یه بشقابک رو تمیز میکردم و میرفتم کناریش رو هم تمیز کنم و گرد و خاکش میپاچید رو همونی که قبلش تمیز کردم و از دوباره کثیف میشد! حتی برای اینکه با سرعت عمل بیشتری ادامه بدم رفتم چند بار دستمالهام رو شستم تا وقتم تو تمیزکاری گرفته نشه اما بازم فایدهای نداشت! دیگه واقعا داشتم به زور اون وضعیت رو تحمل میکردم که خانم ابراهیم زاده اومد بهمون گفت که باید برید بشقابکهای دستگاه ۱۱ و ۱۲ هم تمیز کنید! من و اون دختره اخوان هم رفتیم سر دستگاه ۱۱ و ۱۲ همینجوری داشتیم تمیز میکردیم و درگیر بودیم که همکارم خانم رفعت خواه ما رو تو اون وضعیت ناخوشایند دید اومد و بهم گفت "دیگه بس کنید دیگه!" منم بهش گفتم "آخه خانم ابراهیم زاده گفتم نباید تا آخر شیفت از سر دستگاه برید کنار و باید ادامه بدید!" خانم رفعت خواه هم بهم گفت "خب بهت گفت نباید از سر دستگاه بری کنار نگفت باید تا آخرش کار کنی که!" بعد از چند دقيقه خانم ابراهیم زاده اومد بهمون گفت "خیلی کند کار میکنید! انوشه تو فقط یه طرف اون سه تا دستگاهت رو تمیز کردی و اون طرف رو اصلا دست نزدی!" که منم کاسه صبرم لبریز شد و بهش گفتم "خانم ابراهیم زاده! ما بافندهایم. اسممون رومونه! بافنده! کار ما اینه که کیسه ببافیم! ما نظافت چی نیستیم که ازمون توقع بینقص بودن تو نظافت رو دارید!" خانم ابراهیم زاده هم یهو از لحن و صحت کلام من تهجب کرد و موضعش زو پایین آورد و با یه لحن سرشار از تعجب و دلسوزانه ازم پرسید "انوشه! تو میتونی همین ها رو بری به خود آقای قلی نژاد (مدیر عامل) بگی؟! اگه اعتراض داری برو بهش بگو. میخوای الان بری بالا و اینو به خودش بگی؟!"
منم بهش گفتم "خب الان برم بهش اینو بگم اونم مستقیماً ازم میخواد که استعفا بدم!" بعدش خانم ابراهیم زاده بهم گفت "خب! الان وضعیت همینه دیگه. کار نیست و دستگاه ها خاموشن. فقط شما نبودید به غیر از شما دوتا پنج تا دیگه از بچهها هم بیکار بودن و کار غیر از دستگاه داشتن" بعد از اون دختره اخوان پرسید "تو هم اعتراضی داری؟ میخوای بری بالا چیزی بگی؟" که دختره با ترس و لرز گفت "نه به خدا!" و منو ضایع کرد! خانم ابراهیم زاده هم برگشت به من گفت که "میبینی؟! خانم اخوان هیچ اعتراضی نداره تو چرا از شرایط ناراضی هستی!" منم دیگه هیچی نتونستم بگم...
بعد از اینکه آژیر به صدا در اومد و شیفت عوض شد من رفتم تو سالن غذا خوری که سر و وضعم رو مرتب کنم و بعد برگردم تو رختکن که خانم ابراهیم زاده رو اونجا دیدم! بهم گفت "خانم انوشه؟ اینکه شما امروز دستگاه نداشتید و باید بشقابکها رو تمیز میکردید دست من نبود. خود آقای قلی نژاد تعیین میکنه که چه کسی دستگاه داشته باشه و چه کسی دستگاه نداشته باشه. شما و خانم اخوان چون نیروی جدید هستید بهتون دستگاه نمیدن. خانم انوشه! اکثر شرکتها الان تعطیلن! مرده الان داره شما رو میاره سرکار! نمیتونه به نیروهای جدید دستگاه بده و به نیروهای قدیمی بگه بیاید بشقابک پاک کنید که! میفهمی چی میگم؟ جلوی همکارهات به هیچ عنوان غر نزن! میرن به گوش آقای قلی نژاد میرسونن و میگن خانم انوشه اعتراض کرده! بعد برای خودت بد میشههااا! نمیگه خانم مشکل شما چیه چرا اعتراض کردید؟
منم بهش گفتم "خب الان برم بهش اینو بگم اونم مستقیماً ازم میخواد که استعفا بدم!" بعدش خانم ابراهیم زاده بهم گفت "خب! الان وضعیت همینه دیگه. کار نیست و دستگاه ها خاموشن. فقط شما نبودید به غیر از شما دوتا پنج تا دیگه از بچهها هم بیکار بودن و کار غیر از دستگاه داشتن" بعد از اون دختره اخوان پرسید "تو هم اعتراضی داری؟ میخوای بری بالا چیزی بگی؟" که دختره با ترس و لرز گفت "نه به خدا!" و منو ضایع کرد! خانم ابراهیم زاده هم برگشت به من گفت که "میبینی؟! خانم اخوان هیچ اعتراضی نداره تو چرا از شرایط ناراضی هستی!" منم دیگه هیچی نتونستم بگم...
بعد از اینکه آژیر به صدا در اومد و شیفت عوض شد من رفتم تو سالن غذا خوری که سر و وضعم رو مرتب کنم و بعد برگردم تو رختکن که خانم ابراهیم زاده رو اونجا دیدم! بهم گفت "خانم انوشه؟ اینکه شما امروز دستگاه نداشتید و باید بشقابکها رو تمیز میکردید دست من نبود. خود آقای قلی نژاد تعیین میکنه که چه کسی دستگاه داشته باشه و چه کسی دستگاه نداشته باشه. شما و خانم اخوان چون نیروی جدید هستید بهتون دستگاه نمیدن. خانم انوشه! اکثر شرکتها الان تعطیلن! مرده الان داره شما رو میاره سرکار! نمیتونه به نیروهای جدید دستگاه بده و به نیروهای قدیمی بگه بیاید بشقابک پاک کنید که! میفهمی چی میگم؟ جلوی همکارهات به هیچ عنوان غر نزن! میرن به گوش آقای قلی نژاد میرسونن و میگن خانم انوشه اعتراض کرده! بعد برای خودت بد میشههااا! نمیگه خانم مشکل شما چیه چرا اعتراض کردید؟
الان اگه بری بخوای باهاش صحبت کنی صدرصد بهت میگه شرایط کلا همینه و هیچ تغییری نمیکنه! اگه مشکلی داری بیا این برگه استعفا رو امضا کن و خونه بمون. تو دوست داری بشینی خونه؟ دیگه هیچ وقت این کار رو نکن و جلوی بقيه چیزی رو بروز نده باشه؟ ایشالا که شنبه میای سرکار اوضاع درست شده باشه و دستگاه داشته باشی."
راستش جريان از اونجایی شروع شد که من رفتم سر دستگاهم، سینیهام رو چیدم، شیفت رو تحویل گرفتم اما نایب سرشیفت اومد و بهم گفت که شماره دستگاهات عوض شدن! و یکی از دستگاه های کناری رو بهم داد منم شیفت رو عوض کردم و اون دستگاه رو روشن کردم و داشتم تارهام رو عوض میکردم که سرشیفتم و اومد بهم گفت که "تو بیا امروز بشقابک پاک کن!" بعد منم ناراحت و ناامید دنبالش رفتم و تو ذهنم همش به خودم لعنت میفرستادم و با خودم گفتم امروز هم قراره کلی خاک تو ریههام بره و قفسه سینهام درد بگیره😭 خلاصه ما رفتیم سرکارمون و بهمون نفری ۳ تا دستگاه دادن که بشقابکهاشون رو پاک کنیم و یه دختره که باید بشقابکهای دوتا از دستگاههاش رو پاک میکردم چندبار اومد مخم رو خورد و همش میگفت به دستگاههای من نرسیدی و باید مال منم پاک کنی فقط یک ساعت فرصت داری و منم اعصابم خورد شده بود و تحت فشار بودم و خانم ابراهیم زاده اومد و بهم گفت یکم دستت رو تندتر کن دیگه دختر! با شنیدن این حرفش واقعا بهم برخورد! بشقابکهای خط یک واقعا کثیف بودن و با چهارتا دستمال به هیچ وجع نمیشد اون همه گند و کثافت رو تمیز کرد! این جوری بود که یه بشقابک رو تمیز میکردم و میرفتم کناریش رو هم تمیز کنم و گرد و خاکش میپاچید رو همونی که قبلش تمیز کردم و از دوباره کثیف میشد! حتی برای اینکه با سرعت عمل بیشتری ادامه بدم رفتم چند بار دستمالهام رو شستم تا وقتم تو تمیزکاری گرفته نشه اما بازم فایدهای نداشت! دیگه واقعا داشتم به زور اون وضعیت رو تحمل میکردم که خانم ابراهیم زاده اومد بهمون گفت که باید برید بشقابکهای دستگاه ۱۱ و ۱۲ هم تمیز کنید! من و اون دختره اخوان هم رفتیم سر دستگاه ۱۱ و ۱۲ همینجوری داشتیم تمیز میکردیم و درگیر بودیم که همکارم خانم رفعت خواه ما رو تو اون وضعیت ناخوشایند دید اومد و بهم گفت "دیگه بس کنید دیگه!" منم بهش گفتم "آخه خانم ابراهیم زاده گفتم نباید تا آخر شیفت از سر دستگاه برید کنار و باید ادامه بدید!" خانم رفعت خواه هم بهم گفت "خب بهت گفت نباید از سر دستگاه بری کنار نگفت باید تا آخرش کار کنی که!" بعد از چند دقيقه خانم ابراهیم زاده اومد بهمون گفت "خیلی کند کار میکنید! انوشه تو فقط یه طرف اون سه تا دستگاهت رو تمیز کردی و اون طرف رو اصلا دست نزدی!" که منم کاسه صبرم لبریز شد و بهش گفتم "خانم ابراهیم زاده! ما بافندهایم. اسممون رومونه! بافنده! کار ما اینه که کیسه ببافیم! ما نظافت چی نیستیم که ازمون توقع بینقص بودن تو نظافت رو دارید!" خانم ابراهیم زاده هم یهو از لحن و صحت کلام من تهجب کرد و موضعش زو پایین آورد و با یه لحن سرشار از تعجب و دلسوزانه ازم پرسید "انوشه! تو میتونی همین ها رو بری به خود آقای قلی نژاد (مدیر عامل) بگی؟! اگه اعتراض داری برو بهش بگو. میخوای الان بری بالا و اینو به خودش بگی؟!"
منم بهش گفتم "خب الان برم بهش اینو بگم اونم مستقیماً ازم میخواد که استعفا بدم!" بعدش خانم ابراهیم زاده بهم گفت "خب! الان وضعیت همینه دیگه. کار نیست و دستگاه ها خاموشن. فقط شما نبودید به غیر از شما دوتا پنج تا دیگه از بچهها هم بیکار بودن و کار غیر از دستگاه داشتن" بعد از اون دختره اخوان پرسید "تو هم اعتراضی داری؟ میخوای بری بالا چیزی بگی؟" که دختره با ترس و لرز گفت "نه به خدا!" و منو ضایع کرد! خانم ابراهیم زاده هم برگشت به من گفت که "میبینی؟! خانم اخوان هیچ اعتراضی نداره تو چرا از شرایط ناراضی هستی!" منم دیگه هیچی نتونستم بگم...
بعد از اینکه آژیر به صدا در اومد و شیفت عوض شد من رفتم تو سالن غذا خوری که سر و وضعم رو مرتب کنم و بعد برگردم تو رختکن که خانم ابراهیم زاده رو اونجا دیدم! بهم گفت "خانم انوشه؟ اینکه شما امروز دستگاه نداشتید و باید بشقابکها رو تمیز میکردید دست من نبود. خود آقای قلی نژاد تعیین میکنه که چه کسی دستگاه داشته باشه و چه کسی دستگاه نداشته باشه. شما و خانم اخوان چون نیروی جدید هستید بهتون دستگاه نمیدن. خانم انوشه! اکثر شرکتها الان تعطیلن! مرده الان داره شما رو میاره سرکار! نمیتونه به نیروهای جدید دستگاه بده و به نیروهای قدیمی بگه بیاید بشقابک پاک کنید که! میفهمی چی میگم؟ جلوی همکارهات به هیچ عنوان غر نزن! میرن به گوش آقای قلی نژاد میرسونن و میگن خانم انوشه اعتراض کرده! بعد برای خودت بد میشههااا! نمیگه خانم مشکل شما چیه چرا اعتراض کردید؟ الان اگه بری بخوای باهاش صحبت کنی صدرصد بهت میگه شرایط کلا همینه و هیچ تغییری نمیکنه! اگه مشکلی داری بیا این برگه استعفا رو امضا کن و خونه بمون. تو دوست داری بشینی خونه؟ دیگه هیچ وقت این کار رو نکن و جلوی بقيه چیزی رو بروز نده باشه؟ ایشالا که شنبه میای سرکار اوضاع درست شده باشه و دستگاه داشته باشی."
منم بهش گفتم "خب الان برم بهش اینو بگم اونم مستقیماً ازم میخواد که استعفا بدم!" بعدش خانم ابراهیم زاده بهم گفت "خب! الان وضعیت همینه دیگه. کار نیست و دستگاه ها خاموشن. فقط شما نبودید به غیر از شما دوتا پنج تا دیگه از بچهها هم بیکار بودن و کار غیر از دستگاه داشتن" بعد از اون دختره اخوان پرسید "تو هم اعتراضی داری؟ میخوای بری بالا چیزی بگی؟" که دختره با ترس و لرز گفت "نه به خدا!" و منو ضایع کرد! خانم ابراهیم زاده هم برگشت به من گفت که "میبینی؟! خانم اخوان هیچ اعتراضی نداره تو چرا از شرایط ناراضی هستی!" منم دیگه هیچی نتونستم بگم...
بعد از اینکه آژیر به صدا در اومد و شیفت عوض شد من رفتم تو سالن غذا خوری که سر و وضعم رو مرتب کنم و بعد برگردم تو رختکن که خانم ابراهیم زاده رو اونجا دیدم! بهم گفت "خانم انوشه؟ اینکه شما امروز دستگاه نداشتید و باید بشقابکها رو تمیز میکردید دست من نبود. خود آقای قلی نژاد تعیین میکنه که چه کسی دستگاه داشته باشه و چه کسی دستگاه نداشته باشه. شما و خانم اخوان چون نیروی جدید هستید بهتون دستگاه نمیدن. خانم انوشه! اکثر شرکتها الان تعطیلن! مرده الان داره شما رو میاره سرکار! نمیتونه به نیروهای جدید دستگاه بده و به نیروهای قدیمی بگه بیاید بشقابک پاک کنید که! میفهمی چی میگم؟ جلوی همکارهات به هیچ عنوان غر نزن! میرن به گوش آقای قلی نژاد میرسونن و میگن خانم انوشه اعتراض کرده! بعد برای خودت بد میشههااا! نمیگه خانم مشکل شما چیه چرا اعتراض کردید؟ الان اگه بری بخوای باهاش صحبت کنی صدرصد بهت میگه شرایط کلا همینه و هیچ تغییری نمیکنه! اگه مشکلی داری بیا این برگه استعفا رو امضا کن و خونه بمون. تو دوست داری بشینی خونه؟ دیگه هیچ وقت این کار رو نکن و جلوی بقيه چیزی رو بروز نده باشه؟ ایشالا که شنبه میای سرکار اوضاع درست شده باشه و دستگاه داشته باشی."
صادرکات
ص : صندلی
ا : آیینه
د : دنده
ر : روشن
ک : کمربند
ا : آماده شدن برای حرکت : کلاژ، دنده، راهنما، آیینهها، نقاط کور
ت : ترمز دستی
ص : صندلی
ا : آیینه
د : دنده
ر : روشن
ک : کمربند
ا : آماده شدن برای حرکت : کلاژ، دنده، راهنما، آیینهها، نقاط کور
ت : ترمز دستی
چی بگم امیدوارم همینطور که تو میگی باشه
تازه از ظاهرمم تعریف کرد ^^
میون مکالمهای که داشتیم یهو ازش پرسیدم که بینیش رو عمل کرده؟ اونم با خنده و لحن شوخ طبعانهاش بهم نشون داد که بینیش از یه طرف تراشیدهست و از اون طرف برآمدگی داره.
منم در تایید حرفش بینی خودم رو از دو طرف بهش نشون دادم و گفتم از یه طرف قوس داره و از طرف دیگه قوز داره و اونم گفت "آفرین دقیقا برای منم همینطوریه"
منم در جواب بهش گفتم به خاطر اینه که بینیهامون انحراف داره.
منم گفتم "واییی خیلی دوست دارم بینیم رو عمل کنم🥺" اونم بهم گفت "وا بده بابا! میون این همه خرج حالا خرج اضافه هم رو گردنمون بیوفته؟ بعد براش تعریف کردم که آخه تو عکس ها مخصوصا عکس های دست جمعی بینیم برعکس میوفته واسه همین خیلی ضایعست و اونم گفت خب واسه اون میتونی یاد بگیری آرایشش کنی! از این کرم ها هست میمالن به بینی! تو که چشمهات رو خیلی قشنگ آرایش میکنی این یکی هم یاد بگیر."
بعد من اینجوری بودم که "چشمهام؟! فکر نمیکردم اصلا به چشم بیاد! یعنی شما همیشه به آرایش چشمهام دقت میکنید؟🥺😍"
بعد فکر میکنی چی گفت؟ 😂
بهم گفت که "بله بله! چشمات خیلی قشنگه یه حالت محو و عشوه طوری داره😂"
بعد صحبت از کاهش وزن شد و گفتش که میخواد رژیم بگیره و منم گفتم "تو که حالا هیکلت خوبه من دیگه خیلی لاغرم🥺" بعد گفتش که "نه نه نه! اتفاقا هیکلت خیلی هم خوبه و هیچ مشکلی نداره! کاملا عالیه! تو چون قدت کوتاهه و صورت خیلی کوچیکی داری همه چیزت بهم میاد." ( اینجا اگه اشتباه نکنم به اینم اشاره کرد که صورت بچهگانهای دارم )
تازه از ظاهرمم تعریف کرد ^^
میون مکالمهای که داشتیم یهو ازش پرسیدم که بینیش رو عمل کرده؟ اونم با خنده و لحن شوخ طبعانهاش بهم نشون داد که بینیش از یه طرف تراشیدهست و از اون طرف برآمدگی داره.
منم در تایید حرفش بینی خودم رو از دو طرف بهش نشون دادم و گفتم از یه طرف قوس داره و از طرف دیگه قوز داره و اونم گفت "آفرین دقیقا برای منم همینطوریه"
منم در جواب بهش گفتم به خاطر اینه که بینیهامون انحراف داره.
منم گفتم "واییی خیلی دوست دارم بینیم رو عمل کنم🥺" اونم بهم گفت "وا بده بابا! میون این همه خرج حالا خرج اضافه هم رو گردنمون بیوفته؟ بعد براش تعریف کردم که آخه تو عکس ها مخصوصا عکس های دست جمعی بینیم برعکس میوفته واسه همین خیلی ضایعست و اونم گفت خب واسه اون میتونی یاد بگیری آرایشش کنی! از این کرم ها هست میمالن به بینی! تو که چشمهات رو خیلی قشنگ آرایش میکنی این یکی هم یاد بگیر."
بعد من اینجوری بودم که "چشمهام؟! فکر نمیکردم اصلا به چشم بیاد! یعنی شما همیشه به آرایش چشمهام دقت میکنید؟🥺😍"
بعد فکر میکنی چی گفت؟ 😂
بهم گفت که "بله بله! چشمات خیلی قشنگه یه حالت محو و عشوه طوری داره😂"
بعد صحبت از کاهش وزن شد و گفتش که میخواد رژیم بگیره و منم گفتم "تو که حالا هیکلت خوبه من دیگه خیلی لاغرم🥺" بعد گفتش که "نه نه نه! اتفاقا هیکلت خیلی هم خوبه و هیچ مشکلی نداره! کاملا عالیه! تو چون قدت کوتاهه و صورت خیلی کوچیکی داری همه چیزت بهم میاد." ( اینجا اگه اشتباه نکنم به اینم اشاره کرد که صورت بچهگانهای دارم )
با هیچی کاری ندارم فقط کاش قبل این کسشر گفتنا یبار جلوی آینه برید یا دستتون بخوره دوربین جلوی گوشیتون باز شه
الان مثلا طرف از تو و شبیه توها خوشش بیاد بچه واشینگتن عه اگه از اون دوتا بچه دهات؟
#توییتر
الان مثلا طرف از تو و شبیه توها خوشش بیاد بچه واشینگتن عه اگه از اون دوتا بچه دهات؟
#توییتر