This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینپسر شاهکار کرد! پخش صدای اذان به صورت کاملا علنی در ملاعام، توسط پسر خوش صدا که همه را شیفته و شوکه کرد! اینجا مونیخ آلمان است و مسلمانان منتظر افطاری کردن هستند! خوب واکنش اروپایی ها را ببینید که در حال فیلمبرداری اند و در پایان موذن را تشویقش می کنند! انسانیت و احترام به ادیان را یاد بگیریم!👍
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
ادب دوم -گفتگو از خانه آغاز می شود.mp3
استاد مصطفی ملکیان
🎙استاد مصطفی ملکیان:
🔸گفت و گو از خانه آغاز می شود
🔹اگر گفت و گو را از اینجا شروع کنیم خیلی موفق تر خواهیم بود.
❤️🍀 @filsofak
🔸گفت و گو از خانه آغاز می شود
🔹اگر گفت و گو را از اینجا شروع کنیم خیلی موفق تر خواهیم بود.
❤️🍀 @filsofak
برای پیمودن راه زندگی، صلاح آدمی در این است که توشهٔ بزرگی از دو چیز را به همراه داشته باشد :
یکی احتیاط و دیگر مدارا :
اولی ما را از آسیب و زیان در امان میدارد و دومی از مشاجره و نزاع.
هرکس که ناگزیر در میان دیگر انسانها زندگی میکند، نباید هیچکس را به علت ذاتی که دارد مطلقاً مردود بشمارد، حتی اگر بدترین، فلاکت بارترین یا مضحکترین فرد باشد، بلکه باید فردیت او را به منزلهٔ واقعیتی تغییرناپذیر قبول کند که بر پایهٔ اصلی ابدی و متافیزیکی باید چنان که هست باشد.
در موارد وخیم بهتر است به خود بگوییم :
«چنین انسانهای غریبی هم باید وجود داشته باشند.».
اگر چنین نکنیم، کاری ناحق کردهایم و آن فرد را به جدالی میان مرگ و زندگی فراخواندهایم.
زیرا هیچکس نمیتواند فردیت خاص خود، یعنی خصوصیات اخلاقی، نیروهای ذهنی، طبع و جسم خود را تغییر دهد.
حال اگر همهٔ وجود او را یکسره محکوم کنیم، چارهای ندارد جز اینکه چون دشمنی جانی با ما بجنگد، زیرا فقط به این شرط حق وجود برایش قائل شدهایم که غیر از آن کسی باشد که هست و این ناممکن است.
بنابراین، برای زندگی کردن در میان آدمیان، باید برای همه، با هر خصوصیتی که دارند، هرقدر هم نابههنجار باشد، حق وجود قائل باشیم و فقط میتوانیم بکوشیم که از خصوصیاتشان برحسب نوع و کیفیتی که دارند استفاده کنیم.
امّا نه میتوانیم امیدی به تغییرشان ببندیم، نه چنان که هستند محکومشان کنیم.
این درست مصداق این ضرب المثل است که :
«زندگی کن و بگذار زندگی کنند».
اما این رفتار آن قدر که درست است، آسان نیست و آن کس سعادتمند است که از برخورد با بعضی از همنوعان، همیشه در امان باشد.
هنر تحمل کردن انسانها را میتوان با تحمل کردن اشیاء بیجان تمرین کرد که به علت خواص مکانیکی یا خواص دیگر فیزیکیشان با سرسختی سدّ راه ما میشوند، تمرینی که هر روز میّسر است.
وقتی شکیبایی را از این راه کسب کردیم، میتوانیم در مورد انسانها نیز به کار گیریم.
به این منظور، باید خود را به این فکر عادت دهیم که این مردم نیز مانند اشیاء بیجان، اگر مانع آزادی و فعالیت ما میشوند، به علت ضرورت ناگزیر طبیعتشان چنین تأثیری دارند.
بنابراین، برآشفته شدن در برابر چنین انسانهایی همان قدر احمقانه است که از سنگی که پیش پایمان میغلطد و راهمان را سد میکند، خشمگین شویم.
در باب حکمت زندگی
آرتور شوپنهاور
❤️🍀 @filsofak
یکی احتیاط و دیگر مدارا :
اولی ما را از آسیب و زیان در امان میدارد و دومی از مشاجره و نزاع.
هرکس که ناگزیر در میان دیگر انسانها زندگی میکند، نباید هیچکس را به علت ذاتی که دارد مطلقاً مردود بشمارد، حتی اگر بدترین، فلاکت بارترین یا مضحکترین فرد باشد، بلکه باید فردیت او را به منزلهٔ واقعیتی تغییرناپذیر قبول کند که بر پایهٔ اصلی ابدی و متافیزیکی باید چنان که هست باشد.
در موارد وخیم بهتر است به خود بگوییم :
«چنین انسانهای غریبی هم باید وجود داشته باشند.».
اگر چنین نکنیم، کاری ناحق کردهایم و آن فرد را به جدالی میان مرگ و زندگی فراخواندهایم.
زیرا هیچکس نمیتواند فردیت خاص خود، یعنی خصوصیات اخلاقی، نیروهای ذهنی، طبع و جسم خود را تغییر دهد.
حال اگر همهٔ وجود او را یکسره محکوم کنیم، چارهای ندارد جز اینکه چون دشمنی جانی با ما بجنگد، زیرا فقط به این شرط حق وجود برایش قائل شدهایم که غیر از آن کسی باشد که هست و این ناممکن است.
بنابراین، برای زندگی کردن در میان آدمیان، باید برای همه، با هر خصوصیتی که دارند، هرقدر هم نابههنجار باشد، حق وجود قائل باشیم و فقط میتوانیم بکوشیم که از خصوصیاتشان برحسب نوع و کیفیتی که دارند استفاده کنیم.
امّا نه میتوانیم امیدی به تغییرشان ببندیم، نه چنان که هستند محکومشان کنیم.
این درست مصداق این ضرب المثل است که :
«زندگی کن و بگذار زندگی کنند».
اما این رفتار آن قدر که درست است، آسان نیست و آن کس سعادتمند است که از برخورد با بعضی از همنوعان، همیشه در امان باشد.
هنر تحمل کردن انسانها را میتوان با تحمل کردن اشیاء بیجان تمرین کرد که به علت خواص مکانیکی یا خواص دیگر فیزیکیشان با سرسختی سدّ راه ما میشوند، تمرینی که هر روز میّسر است.
وقتی شکیبایی را از این راه کسب کردیم، میتوانیم در مورد انسانها نیز به کار گیریم.
به این منظور، باید خود را به این فکر عادت دهیم که این مردم نیز مانند اشیاء بیجان، اگر مانع آزادی و فعالیت ما میشوند، به علت ضرورت ناگزیر طبیعتشان چنین تأثیری دارند.
بنابراین، برآشفته شدن در برابر چنین انسانهایی همان قدر احمقانه است که از سنگی که پیش پایمان میغلطد و راهمان را سد میکند، خشمگین شویم.
در باب حکمت زندگی
آرتور شوپنهاور
❤️🍀 @filsofak
👍1
📝 سگ، خطرناک یا مهربان؟
🎵 فرض کنید:
1. پسری در خانوادهای مسلمان با اعتقادات مذهبی بسیار استوار در یک شهر متولد شود. او وقتی کوچک بود، روزی بارانی خودش را به سگ کوچکی رساند و بدن سگ کمی به لباس پسرک مالیده شد.
آن روز تمام لباسهای او شسته و تطهیر شد. به او توضیح داده شد که سگ حیوان کثیف و نجس است. وقتی حدودا دوازده ساله بود، یک روز سگی برادر کوچکش را گاز گرفت. او به شدت گریه میکرد و گفته شد که باید به او آمپولِ «هاری» تزریق کنند.
بعدها رابطه بین چند بیماری و بزاق سگ را در چند جا مطالعه کرد؛ ضمن آنکه رسالههای مذهبی نیز اطلاعاتی در این مورد به او میداد.
2. دختری در خانوادهای کشاورز به دنیا آمد. شغل اصلی پدرش گلهداری بود. همیشه حداقل دو سگ، نگهبان گله آنها بودند. وظایف افراد خانواده مراقبت از شرایط مساعد برای زیست گله و ضمنا سگهای نگهبان گله بود. برخی روزها که پدرش بیرون میرفت اگر دیر میکرد سگ وفادار خانواده، پشت در انتظار مرد خانه را میکشید و پدر وقتی وارد میشد دستی به سر و روی سگ میکشید.
یادش میآید که یک روز برادر کوچکش توی باتلاقی افتاد و در حالی که او از ترس جیغ میکشید، سگ خانواده خودش را داخل آب انداخت و کودک را نجات داد.
🎵 بعدها این پسر درباره یک «موجود نجس خطرناک» حرف میزند و دختر درباره یک «موجود وفادار مهربان». فقط اسم و شکل این دو موجود شبیه هم است.
🎵 حال حرف من این است:
بخش عمدهای از اختلافات ما در زندگی خانوادگی و اجتماعی ناشی از تفاوت معناهایی است که در کلمات دچار آن هستیم.
واژه «مادر» برای کسی که از مهر مادری به تمام معنا برخوردار بوده، با کسی که مادری معتاد و بیمسؤولیت داشته که فرزندش را به کار اجباری یا فحشا وا میداشته است تا خرج اعتیادش را در آورد، یکسان نیست.
واژه «شراکت»، برای کسی که بهترین تجربیات کاری و تجاری را با شریکش داشته، با کسی که شریکش به او خیانت کرده و اموالش را برده است، یک واژه واحد قلمداد نمیشود.
🎵 خلاصه رفیق!
به قول «دیوید برلو»: کلمات به تنهایی معنایی ندارند، معنا در درون انسانهاست. انسانها معنای خود را بر کلمات بار میکنند و سپس کلمات را به سمت یکدیگر روانه میسازند.
📍 (بخوانید: کتاب «ارتباط شناسی»، دکتر محسنیان راد)
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
🎵 فرض کنید:
1. پسری در خانوادهای مسلمان با اعتقادات مذهبی بسیار استوار در یک شهر متولد شود. او وقتی کوچک بود، روزی بارانی خودش را به سگ کوچکی رساند و بدن سگ کمی به لباس پسرک مالیده شد.
آن روز تمام لباسهای او شسته و تطهیر شد. به او توضیح داده شد که سگ حیوان کثیف و نجس است. وقتی حدودا دوازده ساله بود، یک روز سگی برادر کوچکش را گاز گرفت. او به شدت گریه میکرد و گفته شد که باید به او آمپولِ «هاری» تزریق کنند.
بعدها رابطه بین چند بیماری و بزاق سگ را در چند جا مطالعه کرد؛ ضمن آنکه رسالههای مذهبی نیز اطلاعاتی در این مورد به او میداد.
2. دختری در خانوادهای کشاورز به دنیا آمد. شغل اصلی پدرش گلهداری بود. همیشه حداقل دو سگ، نگهبان گله آنها بودند. وظایف افراد خانواده مراقبت از شرایط مساعد برای زیست گله و ضمنا سگهای نگهبان گله بود. برخی روزها که پدرش بیرون میرفت اگر دیر میکرد سگ وفادار خانواده، پشت در انتظار مرد خانه را میکشید و پدر وقتی وارد میشد دستی به سر و روی سگ میکشید.
یادش میآید که یک روز برادر کوچکش توی باتلاقی افتاد و در حالی که او از ترس جیغ میکشید، سگ خانواده خودش را داخل آب انداخت و کودک را نجات داد.
🎵 بعدها این پسر درباره یک «موجود نجس خطرناک» حرف میزند و دختر درباره یک «موجود وفادار مهربان». فقط اسم و شکل این دو موجود شبیه هم است.
🎵 حال حرف من این است:
بخش عمدهای از اختلافات ما در زندگی خانوادگی و اجتماعی ناشی از تفاوت معناهایی است که در کلمات دچار آن هستیم.
واژه «مادر» برای کسی که از مهر مادری به تمام معنا برخوردار بوده، با کسی که مادری معتاد و بیمسؤولیت داشته که فرزندش را به کار اجباری یا فحشا وا میداشته است تا خرج اعتیادش را در آورد، یکسان نیست.
واژه «شراکت»، برای کسی که بهترین تجربیات کاری و تجاری را با شریکش داشته، با کسی که شریکش به او خیانت کرده و اموالش را برده است، یک واژه واحد قلمداد نمیشود.
🎵 خلاصه رفیق!
به قول «دیوید برلو»: کلمات به تنهایی معنایی ندارند، معنا در درون انسانهاست. انسانها معنای خود را بر کلمات بار میکنند و سپس کلمات را به سمت یکدیگر روانه میسازند.
📍 (بخوانید: کتاب «ارتباط شناسی»، دکتر محسنیان راد)
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🤷♀ هفت تصور اشتباه قبل از ازدواج
😄عوضش ميكنم
اگر شما هم چنین فکری را در سر دارید، نباید فراموش کنید که شما و همسرتان، از دو خانواده و دو فرهنگ متفاوت هستید و هرگز نمی توانید دنیا را از یک دریچه ببینید. بعضی ویژگی های همسرتان، تقریبا غیر قابل تغییر است، این را بپذیرید.
🧟♀باید برای هم بمیریم
اما گمان نکنید برای داشتن یک زندگی عاشقانه، نیاز به یک زندگی افسانه ای دارید، درست است که بایدخواستگارتان را دوست داشته باشید، اما قرار هم نیست هر روز فیلم هندی بازی کنید
🤦♂عشق با گذشت زمان تمام مي شود!
یک عشق واقعی می تواند با آرامش و روزمرگی هم همراه شود. مرحله دوم عشق، صمیمیت و همراهی است و اصلا به معنای پایان عشق نیست.
🙅♂مسئولیت اداره زندگی به عهده مرد
اگر می خواهید زندگی موفق و آرامی داشته باشید، از همان اول سنگ ها را وا بکنید و مسئولیت ها را تقسیم کنید.
🤦♀مردها ارزش حمایت را نمی فهمند!
مردها خیلی راحت تفاوت شما با زنان دیگر را می بینند.
🙅♂به خاطر من هر کاری می کند!
درست است که عشق قدرت می آورد، اما قرار نیست که از مرد زندگی تان، به گناه عاشق شدن، یک فرد ضعیف و زیردست بسازید.
❤️🍀 @filsofak
😄عوضش ميكنم
اگر شما هم چنین فکری را در سر دارید، نباید فراموش کنید که شما و همسرتان، از دو خانواده و دو فرهنگ متفاوت هستید و هرگز نمی توانید دنیا را از یک دریچه ببینید. بعضی ویژگی های همسرتان، تقریبا غیر قابل تغییر است، این را بپذیرید.
🧟♀باید برای هم بمیریم
اما گمان نکنید برای داشتن یک زندگی عاشقانه، نیاز به یک زندگی افسانه ای دارید، درست است که بایدخواستگارتان را دوست داشته باشید، اما قرار هم نیست هر روز فیلم هندی بازی کنید
🤦♂عشق با گذشت زمان تمام مي شود!
یک عشق واقعی می تواند با آرامش و روزمرگی هم همراه شود. مرحله دوم عشق، صمیمیت و همراهی است و اصلا به معنای پایان عشق نیست.
🙅♂مسئولیت اداره زندگی به عهده مرد
اگر می خواهید زندگی موفق و آرامی داشته باشید، از همان اول سنگ ها را وا بکنید و مسئولیت ها را تقسیم کنید.
🤦♀مردها ارزش حمایت را نمی فهمند!
مردها خیلی راحت تفاوت شما با زنان دیگر را می بینند.
🙅♂به خاطر من هر کاری می کند!
درست است که عشق قدرت می آورد، اما قرار نیست که از مرد زندگی تان، به گناه عاشق شدن، یک فرد ضعیف و زیردست بسازید.
❤️🍀 @filsofak
« از همین میترسم که به کسی یا چیزی عادت کنی، اون وقت اون کس یا اون چیز غالت بذاره، اون موقع دیگه هیچی برات باقی نمیمونه، میفهمی چی میخوام بگم؟ از کسایی که میذارن و میرن خوشم نمی آد، واسه همینم اول از همه خودم میرم، اینجوری خاطر جمع تره»
بیخود نیست این همه و این همه سال دوستش دارم. خودِ منه.
بخش هایی از کتاب خداحافظ گاری کوپر، رومن گاری
❤️🍀 @filsofak
بیخود نیست این همه و این همه سال دوستش دارم. خودِ منه.
بخش هایی از کتاب خداحافظ گاری کوپر، رومن گاری
❤️🍀 @filsofak
🔘فقه زدگی،مانعِ تبدیلِ دین به معنویت...
👤 #استاد_ملکیان
۵صفحه
🔹فقه زدگی به چه معناست؟
۱.اعمال عبادی باید در خدمت اخلاق باشند.
۲.اعمال عبادی سمبلیک هستند و باید سمبلیک بمانند!
🔹چرا فقهزدگی مانع تبدیل دین به معنویت است؟
۱.ترویج ریا و نفاق
۲.عدم توجه به تیپولوژی روانی انسانها
۳.عدم التفات به ادیان و مذاهب دیگر
۴.عدم توجه به سیر باطنی
🔹متن کامل در فایل زیر ارائه شده است.
❤️🍀 @filsofak
👤 #استاد_ملکیان
۵صفحه
🔹فقه زدگی به چه معناست؟
۱.اعمال عبادی باید در خدمت اخلاق باشند.
۲.اعمال عبادی سمبلیک هستند و باید سمبلیک بمانند!
🔹چرا فقهزدگی مانع تبدیل دین به معنویت است؟
۱.ترویج ریا و نفاق
۲.عدم توجه به تیپولوژی روانی انسانها
۳.عدم التفات به ادیان و مذاهب دیگر
۴.عدم توجه به سیر باطنی
🔹متن کامل در فایل زیر ارائه شده است.
❤️🍀 @filsofak
Telegram
attach 📎
⚪️ده تفاوت عمده دین و معنویت
🔻دین
1⃣درباره خود دعوی صدق انحصاری دارد.
2⃣معمولا انسانهایی را که متدین به سایر ادیانند دعوت به تغییر دین میکند.
3⃣بیشتر به خدای متشخص و انسانوار قائل است.
4⃣بیشتر معطوف به بیرون از خود(the self) است.
5⃣بیشتر معطوف به سعادت آتی و آنجهانی است.
6⃣مبتنی بر ایمان و تعبد است.
7⃣معمولا فاقد جنبه اسطوره ای نیست.
8⃣بیشتر خواهان این است که شخص کاملا به معتقدات،اخلاقیات و عبادیات خاصی التزام ورزد و از آنها عدول نکند.
9⃣خطابش متوجه همه انسانهاست.
🔟دارای طبقه ای به نام روحانیت هست که وظایف و امتیازات خاص خود را دارند.
🔻معنویت
1⃣درباره هیچ دینی دعوی صدق انحصاری ندارد،بلکه هر دینی را تجربه معنوی ای میداند که از سایر تجارب معنوی (یعنی سایر ادیان) بی نیاز نیست.
2⃣هیچ کسی را دعوت به تغییر دین نمی کند،بلکه از هر کسی می خواهد که واقعا ملتزم به دین خود باشد.
3⃣به خدای غیرمتشخص و ناانسانوار قائل است.
4⃣کاملا معطوف به درون«خود» است و با ساحات وجودی سروکار دارد.
5⃣کاملا معطوف به سعادت کنونی و این جهانی است،در عین اینکه منکر زندگی پس از مرگ نیست به تعبیری،سعادت آجل را اولیه،و بلکه رویه دیگر سعادت عاجل میداند.همه چیز را به همین جا منتقل میکند و از اینرو،آزمون پذیر است و تعبدی نیست.
6⃣به هیچ منبعی ایمان و تعبد نمی ورزد،بلکه همه احکام و تعالیم را به بوته آزمون شخصی میگذارد.(به تعبیر سقراط :زندگی آزموده)
7⃣به هیچ وجه،جنبه اسطوره ای ندارد.
8⃣یکسره خواهان حصول تجربه شهودی و بی واسطه عالم واقع است.از اینرو،برای معتقدات،اخلاقیات،مناسک و شعائر فقط تا آنجا ارزش قائل است که به حصول آن تجربه بینجامد.
9⃣خطابش فقط متوجه انسانهایی است که استعداد و قابلیت سیر و سلوک دارند،در عین حال که می کوشد حتی المقدور انسانها را به این استعداد و قابلیت برساند.از آنهایی هم که نمی توانند اهل سیروسلوک باشند میخواهد براساس«هر چه بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند»زندگی کنند.(ذو مراتب بودن انسانها)
🔟دارای«روحانیت»نیست.اساتید معنوی طبقه ای را تشکیل نمی دهند و امتیازات خاصی ندارند.
👤 #مصطفی_ملکیان
بررسی وضعیت فکر دینی در دنیای معاصر
❤️🍀 @filsofak
🔻دین
1⃣درباره خود دعوی صدق انحصاری دارد.
2⃣معمولا انسانهایی را که متدین به سایر ادیانند دعوت به تغییر دین میکند.
3⃣بیشتر به خدای متشخص و انسانوار قائل است.
4⃣بیشتر معطوف به بیرون از خود(the self) است.
5⃣بیشتر معطوف به سعادت آتی و آنجهانی است.
6⃣مبتنی بر ایمان و تعبد است.
7⃣معمولا فاقد جنبه اسطوره ای نیست.
8⃣بیشتر خواهان این است که شخص کاملا به معتقدات،اخلاقیات و عبادیات خاصی التزام ورزد و از آنها عدول نکند.
9⃣خطابش متوجه همه انسانهاست.
🔟دارای طبقه ای به نام روحانیت هست که وظایف و امتیازات خاص خود را دارند.
🔻معنویت
1⃣درباره هیچ دینی دعوی صدق انحصاری ندارد،بلکه هر دینی را تجربه معنوی ای میداند که از سایر تجارب معنوی (یعنی سایر ادیان) بی نیاز نیست.
2⃣هیچ کسی را دعوت به تغییر دین نمی کند،بلکه از هر کسی می خواهد که واقعا ملتزم به دین خود باشد.
3⃣به خدای غیرمتشخص و ناانسانوار قائل است.
4⃣کاملا معطوف به درون«خود» است و با ساحات وجودی سروکار دارد.
5⃣کاملا معطوف به سعادت کنونی و این جهانی است،در عین اینکه منکر زندگی پس از مرگ نیست به تعبیری،سعادت آجل را اولیه،و بلکه رویه دیگر سعادت عاجل میداند.همه چیز را به همین جا منتقل میکند و از اینرو،آزمون پذیر است و تعبدی نیست.
6⃣به هیچ منبعی ایمان و تعبد نمی ورزد،بلکه همه احکام و تعالیم را به بوته آزمون شخصی میگذارد.(به تعبیر سقراط :زندگی آزموده)
7⃣به هیچ وجه،جنبه اسطوره ای ندارد.
8⃣یکسره خواهان حصول تجربه شهودی و بی واسطه عالم واقع است.از اینرو،برای معتقدات،اخلاقیات،مناسک و شعائر فقط تا آنجا ارزش قائل است که به حصول آن تجربه بینجامد.
9⃣خطابش فقط متوجه انسانهایی است که استعداد و قابلیت سیر و سلوک دارند،در عین حال که می کوشد حتی المقدور انسانها را به این استعداد و قابلیت برساند.از آنهایی هم که نمی توانند اهل سیروسلوک باشند میخواهد براساس«هر چه بر خود نمی پسندی بر دیگران مپسند»زندگی کنند.(ذو مراتب بودن انسانها)
🔟دارای«روحانیت»نیست.اساتید معنوی طبقه ای را تشکیل نمی دهند و امتیازات خاصی ندارند.
👤 #مصطفی_ملکیان
بررسی وضعیت فکر دینی در دنیای معاصر
❤️🍀 @filsofak
▫️پزشك از بدخلقي يك بيمار ديوانه يا مريضي كه تب دارد مكدر نمي شود. انسان بايد از رفتار پزشك با بيمارش الگو بگيرد و بدرفتاريهاي ديگران را به حساب بيماري آنان بگذارد.
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✔️ چگونه یک زندگی معنادار بسازیم؟
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
■ به نظر میرسد ما انسانها آفریدگانی در جستوجوی معنا هستیم، با این بداقبالی که به درون جهانی تهی از معنا افکنده شدهایم. یکی از مهمترین وظایفمان ابداع معنایی است که تکیهگاه محکمی برای زندگی باشد و نیز دست زدن به تدابیری ماهرانه برای انکار این حقیقت که خودمان این معنا را خلق کردهایم. پس به این نتیجه میرسیم که معنا «جایی» در انتظار ماست. جستوجوی مداوم ما برای نظام محکم معنایی، اغلبمان را به بحران معنا دچار میکند.
افراد بیش از آنچه درمانگران تصور میکنند به دلیل نگرانیهای معنایی به درمان روی میآورند. یونگ گزارش کرده که یک سوم بیمارانش به همین دلیل به او مراجعه کردهاند. در این حالت، شکایتها اشکال گوناگونی به خود میگیرد. برای مثال: «زندگیام انسجام ندارد»، «به هیچچیز اشتیاق ندارم»، «برای چه زندگی میکنم؟ که به چه برسم؟»، «زندگی حتما باید مفهوم عمیقتری داشته باشد.» «حتی حالا در پنجاهسالگی هم هنوز نمیدونم وقتی بزرگ شدم، میخواهم چه کنم.»
📚 #هنر_درمان
👤 #اروین_یالوم
❤️🍀 @filsofak
افراد بیش از آنچه درمانگران تصور میکنند به دلیل نگرانیهای معنایی به درمان روی میآورند. یونگ گزارش کرده که یک سوم بیمارانش به همین دلیل به او مراجعه کردهاند. در این حالت، شکایتها اشکال گوناگونی به خود میگیرد. برای مثال: «زندگیام انسجام ندارد»، «به هیچچیز اشتیاق ندارم»، «برای چه زندگی میکنم؟ که به چه برسم؟»، «زندگی حتما باید مفهوم عمیقتری داشته باشد.» «حتی حالا در پنجاهسالگی هم هنوز نمیدونم وقتی بزرگ شدم، میخواهم چه کنم.»
📚 #هنر_درمان
👤 #اروین_یالوم
❤️🍀 @filsofak
📝 منبرک: (تلفنِ حیات)
.
معطل نکن!
آب دستت هست بگذار زمین. گوشیِ تلفن و موبایلت را بردار و تماس بگیر با همانی که دلت تنگ شده برایش!
صاف و پوستکنده پشتِ گوشی چشمانش را تصور کن و با شجاعت و بدون لرز بگو: دوستت دارم...
در این دنیای محدود و دمدستی،
دست بردار از این دستدست کردنهایِ بیخود و بیثمر!
از این سکوتهایی که بوی دلخوری میدهد!
از این فاصلههای زیادی که آدمها را برایت کاذب و بزرگ میکند. واقعیتش نمیارزد...
اصلا باید آدمها را قبل از دلتنگی دید،
قبل از اینکه حسّشان مثلِ یک حبابِ بادکنکی شود و به یک تلنگری بند باشد،
قبل از اینکه در وجودشان چیزی شبیه به لایههایِ غبار رویِ اثاثیهی خانهی قدیمی بنشیند...
باور کنید حسّ دلتنگی را نه میتوان به زبان آورد نه میتوان نوشتشان. اگر هم بشود حق مطلب ادا نمیشود...
بدترین اتفاق شاید همین باشد که نمیتوانی کسی که دلتنگش هستی را همان موقعِ دلتنگی در آغوش بگیری...
سرت را درد نیاورم، میخواهم بگویم:
نگذار دلتنگیات آنقدر چاق و بزرگ شود که وقتی چشمت بهش افتاد، نشناسیاش!
نگذار بیماریِ «ديگر دوستم ندارد»، بيفتد به جانش. نگذار ذهنش وسواس بگيرد. بیمعطلی گوشی را بردار و تویِ گوشش زمزمه كن:
«دوستت دارم بي نظير من.»
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
❤️🍀 @filsofak
.
معطل نکن!
آب دستت هست بگذار زمین. گوشیِ تلفن و موبایلت را بردار و تماس بگیر با همانی که دلت تنگ شده برایش!
صاف و پوستکنده پشتِ گوشی چشمانش را تصور کن و با شجاعت و بدون لرز بگو: دوستت دارم...
در این دنیای محدود و دمدستی،
دست بردار از این دستدست کردنهایِ بیخود و بیثمر!
از این سکوتهایی که بوی دلخوری میدهد!
از این فاصلههای زیادی که آدمها را برایت کاذب و بزرگ میکند. واقعیتش نمیارزد...
اصلا باید آدمها را قبل از دلتنگی دید،
قبل از اینکه حسّشان مثلِ یک حبابِ بادکنکی شود و به یک تلنگری بند باشد،
قبل از اینکه در وجودشان چیزی شبیه به لایههایِ غبار رویِ اثاثیهی خانهی قدیمی بنشیند...
باور کنید حسّ دلتنگی را نه میتوان به زبان آورد نه میتوان نوشتشان. اگر هم بشود حق مطلب ادا نمیشود...
بدترین اتفاق شاید همین باشد که نمیتوانی کسی که دلتنگش هستی را همان موقعِ دلتنگی در آغوش بگیری...
سرت را درد نیاورم، میخواهم بگویم:
نگذار دلتنگیات آنقدر چاق و بزرگ شود که وقتی چشمت بهش افتاد، نشناسیاش!
نگذار بیماریِ «ديگر دوستم ندارد»، بيفتد به جانش. نگذار ذهنش وسواس بگيرد. بیمعطلی گوشی را بردار و تویِ گوشش زمزمه كن:
«دوستت دارم بي نظير من.»
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
❤️🍀 @filsofak
دی کاپریو تو فیلم گرگ وال استریت یه دیالوگ داره که میگه:
"حواست به آدمهايى كه وقتى برنده میشى، تشويقت نمیكنن؛ باشه"
خیلی علامت مهمی است برای فهمیدن ذات آدمها.
❤️🍀 @filsofak
"حواست به آدمهايى كه وقتى برنده میشى، تشويقت نمیكنن؛ باشه"
خیلی علامت مهمی است برای فهمیدن ذات آدمها.
❤️🍀 @filsofak
Main Title
Ryūichi Sakamoto
موسیقی فیلم revenant
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
داشتم صورتم را میشستم که خودم را توی آینه دیدم و قطرههای آب را که سر میخورد روی ریشم و آن چند تا تارِ سفید.
همین طور هاجو واج ماندم.
انگار که پشت این آدم توی قابِ مربعی، شخصِ دیگری است. کسی که امروز تولدش است، اما هیچ بزرگتر نشده... کسی که در زندگیاش بیخیال هم نبوده، هیچوقت! اما نمیداند چرا کاری نکرده و آب از آب تکان نخورده!
دلم میخواست میتوانستم زمان را نگه دارم و ازش بپرسم:
کجا بودی این سالها؟ چقدر برای خودت زندگی کردی؟ چقدر خودت را دوست داشتی؟
بله. من یک جا توی زندگی واماندهام، خودم را جا گذاشته و رفتهام پیِ کارم.
رفتهام دنبال کسی که مرا با نام کوچک صدا بزند.
دنبال کسی که گوشی را بردارد و بگوید:
هیچ کاری باهات نداشتم فقط دلم برات تنگ شده...
رفتهام دنبال دوستی که شریکم باشد.
یا شاید هم نه. رفتهام پیِ خودم.
خودی که توی آینه نیست و نمیدانم کی گمش کردهام. اما دلم میخواهد پیدایش کنم و بازوهایم را دورش حلقه کنم و به آغوشش بگیرم. منی که قدم به سی و پنج سالگی میگذارم، منی که یک سال بزرگتر میشوم. یک سالی که نمیدانم در آن واقعاً توانستم «بزرگ» شوم یا نه؟ توانستم همانی باشم که دوست دارم باشم یا نه؟
شاید نباید زیادی سخت بگیرم و با خودم راحت باشم:
«خودم، سلام. خودم، تولدت مبارک. فقط ماندهام هدیه تولد برای خودم چی بخرم. یک هدیهای که واقعاً خودم را سورپرایز کند، به دلش بنشیند و مرا هزار تا بوس کند. شاید اگر یک دفعه صبح روز تولدم بیدار شوم و ببینم که قدرت این را پیدا کردهام که برای همیشه روی پای خودم بایستم و بتوانم در روز تولدم یکسال بزرگتر شدن و عاقلتر شدن را در وجودم احساس کنم، آن روز واقعاً سورپرایز شوم.»
#مصطفی_سلیمانی
هفتم خرداد، سال ۹۸.
🍀❤️ @filsofak
همین طور هاجو واج ماندم.
انگار که پشت این آدم توی قابِ مربعی، شخصِ دیگری است. کسی که امروز تولدش است، اما هیچ بزرگتر نشده... کسی که در زندگیاش بیخیال هم نبوده، هیچوقت! اما نمیداند چرا کاری نکرده و آب از آب تکان نخورده!
دلم میخواست میتوانستم زمان را نگه دارم و ازش بپرسم:
کجا بودی این سالها؟ چقدر برای خودت زندگی کردی؟ چقدر خودت را دوست داشتی؟
بله. من یک جا توی زندگی واماندهام، خودم را جا گذاشته و رفتهام پیِ کارم.
رفتهام دنبال کسی که مرا با نام کوچک صدا بزند.
دنبال کسی که گوشی را بردارد و بگوید:
هیچ کاری باهات نداشتم فقط دلم برات تنگ شده...
رفتهام دنبال دوستی که شریکم باشد.
یا شاید هم نه. رفتهام پیِ خودم.
خودی که توی آینه نیست و نمیدانم کی گمش کردهام. اما دلم میخواهد پیدایش کنم و بازوهایم را دورش حلقه کنم و به آغوشش بگیرم. منی که قدم به سی و پنج سالگی میگذارم، منی که یک سال بزرگتر میشوم. یک سالی که نمیدانم در آن واقعاً توانستم «بزرگ» شوم یا نه؟ توانستم همانی باشم که دوست دارم باشم یا نه؟
شاید نباید زیادی سخت بگیرم و با خودم راحت باشم:
«خودم، سلام. خودم، تولدت مبارک. فقط ماندهام هدیه تولد برای خودم چی بخرم. یک هدیهای که واقعاً خودم را سورپرایز کند، به دلش بنشیند و مرا هزار تا بوس کند. شاید اگر یک دفعه صبح روز تولدم بیدار شوم و ببینم که قدرت این را پیدا کردهام که برای همیشه روی پای خودم بایستم و بتوانم در روز تولدم یکسال بزرگتر شدن و عاقلتر شدن را در وجودم احساس کنم، آن روز واقعاً سورپرایز شوم.»
#مصطفی_سلیمانی
هفتم خرداد، سال ۹۸.
🍀❤️ @filsofak