Forwarded from تربیت هوشمند فرزند
۱۰
📍زخم کودکی که هیچ مرهمی ندارد
(چگونه با حس بیارزشی ماندگار از دوران کودکی کنار بیاییم؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 حس بیارزشی که والدین در کودکی به فرزند خود القا میکنند، مانند زخمی عمیق است که ریشه در عمق وجود فرد میدواند. این احساس نه تنها اعتماد به نفس کودک را نابود میکند، بلکه پایههای شخصیتی او را نیز متزلزل میسازد. والدینی که با انتقادهای مداوم، مقایسههای ناعادلانه یا بیتوجهی عاطفی، فرزند خود را بیارزش جلوه میدهند، در واقع یک آسیب روانی دائمی ایجاد میکنند. این آسیب مانند یک معلولیت جسمی است که نمیتوان آن را با هیچ ابزار خارجی جبران کرد. پرسشی که مطرح میشود این است: آیا در بزرگسالی میتوان این حس را با ارزشهای مادی، اجتماعی، معنوی یا مذهبی جایگزین کرد؟ پاسخ ساده اما تلخ است: خیر، زخم بسته نمیشود، فقط میتوان با آن زندگی کرد.
▪️ ارزشهای مادی مانند ثروت، خانههای لوکس یا خودروهای گرانقیمت، ممکن است برای مدتی کوتاه احساس رضایت موقتی ایجاد کنند، اما ریشه حس بیارزشی را نمیخشکانند. فردی که در کودکی شنیده است "تو هیچی نیستی" یا "دیگران بهتر از تو هستند"، حتی اگر در بزرگسالی به موفقیتهای مالی برسد، همچنان در عمق وجودش آن صدای انتقادی را میشنود. این موفقیتها مانند مسکنی موقتی عمل میکنند که درد را تسکین میدهند اما درمان نمیکنند. مطالعات روانشناسی نشان میدهد که افراد با آسیبهای کودکی، حتی در اوج ثروت، اغلب به افسردگی یا اضطراب دچار میشوند، زیرا پایه عزت نفسشان متزلزل است. بنابراین، جبران مادی نه تنها بیفایده است، بلکه گاهی اوقات این حس را تشدید میکند، زیرا فرد احساس میکند همه چیز را برای پر کردن خلا عاطفی خرج کرده اما همچنان خالی است.
▪️ از سوی دیگر، ارزشهای اجتماعی مانند شهرت، روابط گسترده یا موقعیتهای شغلی برجسته نیز نمیتوانند این خلأ را پر کنند. تصور کنید فردی که در کودکی مورد تحقیر والدین قرار گرفته، در بزرگسالی به یک مدیر موفق یا چهره شناختهشده تبدیل شود. تشویقهای اجتماعی و تحسینهای بیرونی ممکن است برای لحظاتی احساس ارزشمندی ایجاد کنند، اما این احساس پایدار نیست. چرا؟ زیرا حس بیارزشی درونی است و ریشه در تجربیات اولیه دارد. روابط اجتماعی اغلب سطحی باقی میمانند و نمیتوانند جای حمایت عاطفی والدین را بگیرند. بسیاری از افراد مشهور که داستانهای کودکی سختی دارند، اعتراف میکنند که شهرتشان نتوانسته زخمهای گذشته را التیام بخشد. در واقع، این ارزشها مانند لایهای نازک روی زخم هستند که با کوچکترین ضربهای دوباره باز میشوند.
▪️ ارزشهای معنوی و مذهبی نیز، هرچند میتوانند حمایت روانی فراهم کنند، اما جبرانکننده کامل نیستند. آموزههای مذهبی مانند بخشش، توکل یا عبادت، ممکن است به فرد کمک کنند تا با درد کنار بیاید، اما حس بیارزشی را حذف نمیکنند. برای مثال، در ادیان ابراهیمی، تأکید بر ارزش انسان نزد خداوند میتواند تسکینی باشد، اما اگر پایه عزت نفس در کودکی نابود شده باشد، این آموزهها اغلب به عنوان یک ایدئولوژی خارجی باقی میمانند و درونی نمیشوند. افراد بسیاری در جوامع مذهبی زندگی میکنند که علیرغم ایمان عمیق، همچنان با احساس بیارزشی دست و پنجه نرم میکنند. مذهب میتواند ابزار مدیریت درد باشد، اما نه درمانی برای زخم اولیه. همانطور که دستی قطعشده را نمیتوان با دعا بازگرداند، حس بیارزشی نیز با ارزشهای معنوی جبران نمیشود.
▪️ پس چه باید کرد؟ پاسخ این است که باید این حس را به عنوان یک معلولیت دائمی پذیرفت و یاد گرفت با آن زندگی کرد. این پذیرش اولین گام است. درمانهای روانشناختی مانند رواندرمانی شناختی/رفتاری میتوانند کمک کنند تا فرد الگوهای فکری منفی را شناسایی و مدیریت کند. ساختن عادتهای مثبت مانند ورزش، مطالعه یا روابط سالم، میتواند کیفیت زندگی را بهبود بخشد. اما اینها جبران نیستند، بلکه راهکارهایی برای سازگاری هستند. فرد باید یاد بگیرد که صدای انتقادی درونی را خاموش کند یا حداقل آن را نادیده بگیرد. داستانهای واقعی بسیاری از افراد موفق نشان میدهد که آنها با پذیرش آسیبهای گذشته، توانستهاند زندگی معناداری بسازند، نه با جبران آنها.
▪️ در نهایت، پیشگیری بهتر از درمان است. والدین امروز باید آگاه باشند که کلمات و رفتارهایشان میتواند زخمهای دائمی ایجاد کند. آموزش عاطفی کودکان، تشویق مثبت و حمایت بیقیدوشرط، میتواند از ایجاد حس بیارزشی جلوگیری کند. اما برای کسانی که آسیب دیدهاند، راهی جز پذیرش و مدیریت وجود ندارد. زندگی با این معلولیت، مانند زندگی با یک نقص جسمی، نیاز به صبر، تلاش و گاهی کمک حرفهای دارد. این نه پایان جهان است، بلکه آغاز یک مسیر جدید برای رشد شخصی. حس بیارزشی کودکی مانند چشمی کور یا دستی قطعشده است: جبرانناپذیر.
#زخم_کودکی
☘❤️ @tarbiat_mind
📍زخم کودکی که هیچ مرهمی ندارد
(چگونه با حس بیارزشی ماندگار از دوران کودکی کنار بیاییم؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 حس بیارزشی که والدین در کودکی به فرزند خود القا میکنند، مانند زخمی عمیق است که ریشه در عمق وجود فرد میدواند. این احساس نه تنها اعتماد به نفس کودک را نابود میکند، بلکه پایههای شخصیتی او را نیز متزلزل میسازد. والدینی که با انتقادهای مداوم، مقایسههای ناعادلانه یا بیتوجهی عاطفی، فرزند خود را بیارزش جلوه میدهند، در واقع یک آسیب روانی دائمی ایجاد میکنند. این آسیب مانند یک معلولیت جسمی است که نمیتوان آن را با هیچ ابزار خارجی جبران کرد. پرسشی که مطرح میشود این است: آیا در بزرگسالی میتوان این حس را با ارزشهای مادی، اجتماعی، معنوی یا مذهبی جایگزین کرد؟ پاسخ ساده اما تلخ است: خیر، زخم بسته نمیشود، فقط میتوان با آن زندگی کرد.
▪️ ارزشهای مادی مانند ثروت، خانههای لوکس یا خودروهای گرانقیمت، ممکن است برای مدتی کوتاه احساس رضایت موقتی ایجاد کنند، اما ریشه حس بیارزشی را نمیخشکانند. فردی که در کودکی شنیده است "تو هیچی نیستی" یا "دیگران بهتر از تو هستند"، حتی اگر در بزرگسالی به موفقیتهای مالی برسد، همچنان در عمق وجودش آن صدای انتقادی را میشنود. این موفقیتها مانند مسکنی موقتی عمل میکنند که درد را تسکین میدهند اما درمان نمیکنند. مطالعات روانشناسی نشان میدهد که افراد با آسیبهای کودکی، حتی در اوج ثروت، اغلب به افسردگی یا اضطراب دچار میشوند، زیرا پایه عزت نفسشان متزلزل است. بنابراین، جبران مادی نه تنها بیفایده است، بلکه گاهی اوقات این حس را تشدید میکند، زیرا فرد احساس میکند همه چیز را برای پر کردن خلا عاطفی خرج کرده اما همچنان خالی است.
▪️ از سوی دیگر، ارزشهای اجتماعی مانند شهرت، روابط گسترده یا موقعیتهای شغلی برجسته نیز نمیتوانند این خلأ را پر کنند. تصور کنید فردی که در کودکی مورد تحقیر والدین قرار گرفته، در بزرگسالی به یک مدیر موفق یا چهره شناختهشده تبدیل شود. تشویقهای اجتماعی و تحسینهای بیرونی ممکن است برای لحظاتی احساس ارزشمندی ایجاد کنند، اما این احساس پایدار نیست. چرا؟ زیرا حس بیارزشی درونی است و ریشه در تجربیات اولیه دارد. روابط اجتماعی اغلب سطحی باقی میمانند و نمیتوانند جای حمایت عاطفی والدین را بگیرند. بسیاری از افراد مشهور که داستانهای کودکی سختی دارند، اعتراف میکنند که شهرتشان نتوانسته زخمهای گذشته را التیام بخشد. در واقع، این ارزشها مانند لایهای نازک روی زخم هستند که با کوچکترین ضربهای دوباره باز میشوند.
▪️ ارزشهای معنوی و مذهبی نیز، هرچند میتوانند حمایت روانی فراهم کنند، اما جبرانکننده کامل نیستند. آموزههای مذهبی مانند بخشش، توکل یا عبادت، ممکن است به فرد کمک کنند تا با درد کنار بیاید، اما حس بیارزشی را حذف نمیکنند. برای مثال، در ادیان ابراهیمی، تأکید بر ارزش انسان نزد خداوند میتواند تسکینی باشد، اما اگر پایه عزت نفس در کودکی نابود شده باشد، این آموزهها اغلب به عنوان یک ایدئولوژی خارجی باقی میمانند و درونی نمیشوند. افراد بسیاری در جوامع مذهبی زندگی میکنند که علیرغم ایمان عمیق، همچنان با احساس بیارزشی دست و پنجه نرم میکنند. مذهب میتواند ابزار مدیریت درد باشد، اما نه درمانی برای زخم اولیه. همانطور که دستی قطعشده را نمیتوان با دعا بازگرداند، حس بیارزشی نیز با ارزشهای معنوی جبران نمیشود.
▪️ پس چه باید کرد؟ پاسخ این است که باید این حس را به عنوان یک معلولیت دائمی پذیرفت و یاد گرفت با آن زندگی کرد. این پذیرش اولین گام است. درمانهای روانشناختی مانند رواندرمانی شناختی/رفتاری میتوانند کمک کنند تا فرد الگوهای فکری منفی را شناسایی و مدیریت کند. ساختن عادتهای مثبت مانند ورزش، مطالعه یا روابط سالم، میتواند کیفیت زندگی را بهبود بخشد. اما اینها جبران نیستند، بلکه راهکارهایی برای سازگاری هستند. فرد باید یاد بگیرد که صدای انتقادی درونی را خاموش کند یا حداقل آن را نادیده بگیرد. داستانهای واقعی بسیاری از افراد موفق نشان میدهد که آنها با پذیرش آسیبهای گذشته، توانستهاند زندگی معناداری بسازند، نه با جبران آنها.
▪️ در نهایت، پیشگیری بهتر از درمان است. والدین امروز باید آگاه باشند که کلمات و رفتارهایشان میتواند زخمهای دائمی ایجاد کند. آموزش عاطفی کودکان، تشویق مثبت و حمایت بیقیدوشرط، میتواند از ایجاد حس بیارزشی جلوگیری کند. اما برای کسانی که آسیب دیدهاند، راهی جز پذیرش و مدیریت وجود ندارد. زندگی با این معلولیت، مانند زندگی با یک نقص جسمی، نیاز به صبر، تلاش و گاهی کمک حرفهای دارد. این نه پایان جهان است، بلکه آغاز یک مسیر جدید برای رشد شخصی. حس بیارزشی کودکی مانند چشمی کور یا دستی قطعشده است: جبرانناپذیر.
#زخم_کودکی
☘❤️ @tarbiat_mind
👏7❤2👍2
📍عذرخواهی توخالی یا واقعی؟
(بررسی اصالت پشیمانی از منظر فلسفه اخلاق و روانشناسی)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 در فلسفه اخلاق، عذرخواهی واقعی بیش از یک عبارت زبانی است؛ عملی اخلاقی است که نشاندهنده شناخت مسئولیت فردی و احترام به کرامت انسانی دیگری دارد. فیلسوفانی چون کانت تأکید دارند که رفتار اخلاقی زمانی اصیل است که از روی وظیفه و بدون انتظار پاداش انجام شود. عذرخواهیای که صرفاً برای کاهش عذاب وجدان یا حفظ ظاهر باشد، فاقد این اصالت است.
▪️ از دیدگاه روانشناسی، پشیمانی حقیقی با احساس گناه سازنده همراه است، نه گناه مخرب. گناه سازنده فرد را به سوی جبران و تغییر سوق میدهد، در حالی که گناه مخرب فقط به توجیه و انکار منجر میشود. کسی که واقعاً پشیمان است، در درون خود درد آسیبرسانی به دیگری را حس میکند و این درد او را به تحول درونی وا میدارد.
▪️ یکی از مهمترین معیارهای عذرخواهی اصیل، پذیرش کامل مسئولیت بدون شرط و توجیه است. در اخلاق وظیفهگرا، فرد اخلاقی نمیتواند بخشی از تقصیر را به شرایط یا رفتار دیگری نسبت دهد. عبارتهایی مانند «متأسفم اگر ناراحت شدی» مسئولیت را مشروط میکنند و از بار اخلاقی آن میکاهند. پذیرش بیقیدوشرط، نخستین نشانه صداقت اخلاقی است.
▪️ همدلی عمیق، پل ارتباطی میان عذرخواه و آسیبدیده است. روانشناسان شناختی نشان دادهاند که توانایی قرار گرفتن در جایگاه دیگری، نیازمند فعال شدن بخشهایی از مغز است که با همدلی واقعی مرتبطاند. عذرخواهی بدون تلاش برای درک درد طرف مقابل، صرفاً نمایشی است و نمیتواند اعتماد را بازسازی کند.
▪️ از منظر روانشناسی رفتارگرا، ارزش یک عذرخواهی در پیامدهای قابل مشاهده آن سنجیده میشود. تغییر پایدار در رفتار، تنها گواه معتبر پشیمانی است. فیلسوفان فضیلتگرا نیز معتقدند که فضیلت واقعی در عادتهای مداوم ظاهر میشود، نه در لحظهای از احساس. بنابراین، عذرخواهی بدون عمل اصلاحی، فاقد عمق اخلاقی و روانشناختی است.
▪️ در بسیاری موارد، عذرخواهیهای ظاهری ریشه در مکانیسمهای دفاعی دارند. روانکاوی فرویدی این را انکار یا فرافکنی مینامد؛ فرد به جای مواجهه با نقص خود، تقصیر را جابهجا میکند. چنین عذرخواهیهایی نه تنها رابطه را ترمیم نمیکنند، بلکه به تدریج چرخهای از بیاعتمادی و دلخوری ایجاد میکنند.
▪️ فلسفه اگزیستانسیال تأکید دارد که انسان اصیل کسی است که آزادی و مسئولیت انتخابهای خود را میپذیرد. عذرخواهی حقیقی لحظهای از اصالت است؛ لحظهای که فرد به جای فرار از مسئولیت، آن را با شجاعت به دوش میکشد. این پذیرش نه تنها دیگری را التیام میبخشد، بلکه خود فرد را به رشد وجودی نزدیکتر میکند.
▪️ در فرهنگ ما، گاهی غرور یا ترس از از دست دادن آبرو مانع عذرخواهی اصیل میشود. اما از نگاه اخلاقی و روانشناختی، شجاعت پذیرش اشتباه، نشانه بلوغ و قدرت درونی است. کسی که میتواند عذرخواهی کند، روابطی عمیقتر و زندگیای معنادارتر میسازد.
▪️ هنگامی که عذرخواهی میشنویم، باید فراتر از کلمات برویم و به نشانههای اخلاقی و روانشناختی توجه کنیم: آیا مسئولیت پذیرفته شده؟ آیا همدلی واقعی وجود دارد؟ آیا تغییری در رفتار دیده میشود؟ تنها با این سنجش میتوانیم دریابیم که آیا این پشیمانی، پلی برای آشتی است یا فقط پردهای بر ادامه آسیب.
پشیمانی حقیقی، نادر اما تحولآفرین است.
#عذرخواهی_توخالی #پشیمانی_اصیل #فلسفه_اخلاق #روانشناسی_رفتار #مسئولیت_فردی
☘❤️ @filsofak
(بررسی اصالت پشیمانی از منظر فلسفه اخلاق و روانشناسی)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 در فلسفه اخلاق، عذرخواهی واقعی بیش از یک عبارت زبانی است؛ عملی اخلاقی است که نشاندهنده شناخت مسئولیت فردی و احترام به کرامت انسانی دیگری دارد. فیلسوفانی چون کانت تأکید دارند که رفتار اخلاقی زمانی اصیل است که از روی وظیفه و بدون انتظار پاداش انجام شود. عذرخواهیای که صرفاً برای کاهش عذاب وجدان یا حفظ ظاهر باشد، فاقد این اصالت است.
▪️ از دیدگاه روانشناسی، پشیمانی حقیقی با احساس گناه سازنده همراه است، نه گناه مخرب. گناه سازنده فرد را به سوی جبران و تغییر سوق میدهد، در حالی که گناه مخرب فقط به توجیه و انکار منجر میشود. کسی که واقعاً پشیمان است، در درون خود درد آسیبرسانی به دیگری را حس میکند و این درد او را به تحول درونی وا میدارد.
▪️ یکی از مهمترین معیارهای عذرخواهی اصیل، پذیرش کامل مسئولیت بدون شرط و توجیه است. در اخلاق وظیفهگرا، فرد اخلاقی نمیتواند بخشی از تقصیر را به شرایط یا رفتار دیگری نسبت دهد. عبارتهایی مانند «متأسفم اگر ناراحت شدی» مسئولیت را مشروط میکنند و از بار اخلاقی آن میکاهند. پذیرش بیقیدوشرط، نخستین نشانه صداقت اخلاقی است.
▪️ همدلی عمیق، پل ارتباطی میان عذرخواه و آسیبدیده است. روانشناسان شناختی نشان دادهاند که توانایی قرار گرفتن در جایگاه دیگری، نیازمند فعال شدن بخشهایی از مغز است که با همدلی واقعی مرتبطاند. عذرخواهی بدون تلاش برای درک درد طرف مقابل، صرفاً نمایشی است و نمیتواند اعتماد را بازسازی کند.
▪️ از منظر روانشناسی رفتارگرا، ارزش یک عذرخواهی در پیامدهای قابل مشاهده آن سنجیده میشود. تغییر پایدار در رفتار، تنها گواه معتبر پشیمانی است. فیلسوفان فضیلتگرا نیز معتقدند که فضیلت واقعی در عادتهای مداوم ظاهر میشود، نه در لحظهای از احساس. بنابراین، عذرخواهی بدون عمل اصلاحی، فاقد عمق اخلاقی و روانشناختی است.
▪️ در بسیاری موارد، عذرخواهیهای ظاهری ریشه در مکانیسمهای دفاعی دارند. روانکاوی فرویدی این را انکار یا فرافکنی مینامد؛ فرد به جای مواجهه با نقص خود، تقصیر را جابهجا میکند. چنین عذرخواهیهایی نه تنها رابطه را ترمیم نمیکنند، بلکه به تدریج چرخهای از بیاعتمادی و دلخوری ایجاد میکنند.
▪️ فلسفه اگزیستانسیال تأکید دارد که انسان اصیل کسی است که آزادی و مسئولیت انتخابهای خود را میپذیرد. عذرخواهی حقیقی لحظهای از اصالت است؛ لحظهای که فرد به جای فرار از مسئولیت، آن را با شجاعت به دوش میکشد. این پذیرش نه تنها دیگری را التیام میبخشد، بلکه خود فرد را به رشد وجودی نزدیکتر میکند.
▪️ در فرهنگ ما، گاهی غرور یا ترس از از دست دادن آبرو مانع عذرخواهی اصیل میشود. اما از نگاه اخلاقی و روانشناختی، شجاعت پذیرش اشتباه، نشانه بلوغ و قدرت درونی است. کسی که میتواند عذرخواهی کند، روابطی عمیقتر و زندگیای معنادارتر میسازد.
▪️ هنگامی که عذرخواهی میشنویم، باید فراتر از کلمات برویم و به نشانههای اخلاقی و روانشناختی توجه کنیم: آیا مسئولیت پذیرفته شده؟ آیا همدلی واقعی وجود دارد؟ آیا تغییری در رفتار دیده میشود؟ تنها با این سنجش میتوانیم دریابیم که آیا این پشیمانی، پلی برای آشتی است یا فقط پردهای بر ادامه آسیب.
پشیمانی حقیقی، نادر اما تحولآفرین است.
#عذرخواهی_توخالی #پشیمانی_اصیل #فلسفه_اخلاق #روانشناسی_رفتار #مسئولیت_فردی
☘❤️ @filsofak
❤5👏3👍1
Forwarded from اتاق درمان
۳
📍ده پرسش هوشمندانهی روانکاوی
(نگاهی به دیدگاه بزرگان روانشناسی برای گشودن درهای ذهن)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 در جهان روانکاوی، آغاز نشست با پرسشهای هوشمندانه میتواند دریچهای به سوی لایههای پنهان ذهن بگشاید. نامآوران این رشته، همچون زیگموند فروید، کارل گوستاو یونگ و کارل راجرز، هر کدام با نگرش ویژه خود، پرسشهایی پیشنهاد کردهاند که نه تنها دشواری کنونی را کاوش میکند، بلکه ریشههای ژرفتر را نیز نمایان میسازد. این پرسشهای جادویی، همچون کلیدی برای گشودن قفلهای نهان ذهن به کار میروند و راهنما را به درک ژرفتری رهنمون میسازند.
▪️ از دید فروید، بنیانگذار روانکاوی، تأکید بر دوران کودکی و تجربههای نخستین است. او باور داشت که بسیاری از ناهنجاریهای روانی از کشمکشهای حلنشده در مراحل رشد سرچشمه میگیرد. از این رو، یکی از پرسشهای جادویی میتواند این باشد: «کدام خاطره از کودکیتان هنوز احساساتی شدید در شما برمیانگیزد؟» این پرسش، فرد را به کاوش در لایههای ناخودآگاه میبرد و شاید سازوکارهای دفاعی را آشکار سازد.
▪️ فروید همچنین بر ارزش خوابها تأکید بسیار داشت. پرسش دیگری از نگرش او: «آخرین خوابی که به یاد دارید چیست و چه احساسی در شما برمیخیزد؟» این پرسش، راهی برای دستیابی به محتوای پنهان ذهن است و میتواند نمادهایی را برملا کند که با دشواریهای کنونی پیوند دارند.
▪️ یونگ، که زمانی شاگرد فروید بود، دیدگاهی گستردهتر داشت و به ناخودآگاه جمعی و کهننمونهها میپرداخت. او باور داشت که ذهن انسان با نمادهای جهانی گره خورده است. پرسش جادویی از دیدگاه یونگ: «کدام نمادها یا تصاویر تکراری در زندگیتان پدیدار میشوند که گمان میکنید معنایی ژرفتر دارند؟» این پرسش، فرد را به سوی خودشناسی و یکپارچهسازی جنبههای سرکوبشده راهنمایی میکند.
▪️ یونگ همچنین بر لزوم تعادل میان جنبههای مردانه و زنانه شخصیت تأکید داشت. پرسش دیگری: «جنبههای متضاد در شخصیتتان، همچون خرد و احساس، چگونه با یکدیگر برخورد میکنند؟» این کاوش میتواند به درک بهتر کشمکشهای درونی یاری رساند و نشست را به سوی درمان تحلیلی ببرد.
▪️ کارل راجرز، با نگرش انسانمحور خود، بر پذیرش بیقیدوشرط و تمرکز بر خود کنونی پای میفشرد. او باور داشت که درمانگر باید فضایی امن برای بیان آزاد فراهم آورد. پرسش جادویی از نگاه راجرز: «در این لحظه، چه چیزی بیش از همه شما را میآزارد و چرا؟» این پرسش ساده، اما توانمند، فرد را به بیان احساسات راستین تشویق میکند.
▪️ راجرز همچنین بر اهمیت رشد شخصی تمرکز داشت. پرسش دیگری: «اگر بتوانید دگرگونی مثبتی در زندگیتان پدید آورید، آن دگرگونی چه خواهد بود؟» این پرسش، چشماندازی امیدوارکننده میسازد و نشست را به سوی هدفهای درمانی هدایت میکند.
▪️ آمیختن دیدگاههای این نامآوران، پرسشهای جادویی دیگری نیز میآفریند. برای نمونه: «کدام روابط گذشتهتان هنوز بر روابط کنونیتان اثر میگذارد؟» این پرسش، ریشه در اندیشه فروید دارد، اما با نگرش یونگ میتواند به الگوهای تکراری اشاره کند.
▪️ پرسش هشتم: «کدام ترسها از کودکی همراهتان بودهاند؟» این کاوش، کشمکشهای فرویدی را بررسی میکند و میتواند به سازوکارهای دفاعی روانی بینجامد.
▪️ پرسش نهم: «خودتان را در مقایسه با دیگران چگونه میبینید و این نگاه چه احساسی در شما پدید میآورد؟» این از دیدگاه راجرز، بر خودپنداره تمرکز دارد و میتواند به مسائل ارزشمندی خود بپردازد.
▪️ پرسش دهم: «کدام آرزوهایتان تاکنون سرکوب شدهاند و چرا؟» این پرسش، آمیزهای از یونگ و فروید است و به ناخودآگاه جمعی و فردی میپردازد.
▪️ این ده پرسش جادویی، نه تنها آغاز نشست را دلانگیز میکنند، بلکه پایهای استوار برای کاوش ژرفتر فراهم میآورند. از دید فروید، به ریشههای کودکی میرسند؛ یونگ نمادها و الگوها را برجسته میسازد؛ و راجرز بر پذیرش و رشد تأکید دارد. درمانگران با بهکارگیری این پرسشها میتوانند پیوندی اعتمادآمیز بسازند و راه درمان را هموار کنند.
▪️ سرانجام، گزینش پرسش مناسب به وضعیت فرد بستگی دارد. این نگرشها نشان میدهند که روانکاوی فراتر از درمان، سفری به ژرفای هستی است. با تمرین این پرسشها، میتوان نشستها را به تجربههایی دگرگونکننده بدل کرد.
#روانکاوی #فروید #یونگ #راجرز #درمان_روانی
❤️☘ @DarmanRoom
📍ده پرسش هوشمندانهی روانکاوی
(نگاهی به دیدگاه بزرگان روانشناسی برای گشودن درهای ذهن)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 در جهان روانکاوی، آغاز نشست با پرسشهای هوشمندانه میتواند دریچهای به سوی لایههای پنهان ذهن بگشاید. نامآوران این رشته، همچون زیگموند فروید، کارل گوستاو یونگ و کارل راجرز، هر کدام با نگرش ویژه خود، پرسشهایی پیشنهاد کردهاند که نه تنها دشواری کنونی را کاوش میکند، بلکه ریشههای ژرفتر را نیز نمایان میسازد. این پرسشهای جادویی، همچون کلیدی برای گشودن قفلهای نهان ذهن به کار میروند و راهنما را به درک ژرفتری رهنمون میسازند.
▪️ از دید فروید، بنیانگذار روانکاوی، تأکید بر دوران کودکی و تجربههای نخستین است. او باور داشت که بسیاری از ناهنجاریهای روانی از کشمکشهای حلنشده در مراحل رشد سرچشمه میگیرد. از این رو، یکی از پرسشهای جادویی میتواند این باشد: «کدام خاطره از کودکیتان هنوز احساساتی شدید در شما برمیانگیزد؟» این پرسش، فرد را به کاوش در لایههای ناخودآگاه میبرد و شاید سازوکارهای دفاعی را آشکار سازد.
▪️ فروید همچنین بر ارزش خوابها تأکید بسیار داشت. پرسش دیگری از نگرش او: «آخرین خوابی که به یاد دارید چیست و چه احساسی در شما برمیخیزد؟» این پرسش، راهی برای دستیابی به محتوای پنهان ذهن است و میتواند نمادهایی را برملا کند که با دشواریهای کنونی پیوند دارند.
▪️ یونگ، که زمانی شاگرد فروید بود، دیدگاهی گستردهتر داشت و به ناخودآگاه جمعی و کهننمونهها میپرداخت. او باور داشت که ذهن انسان با نمادهای جهانی گره خورده است. پرسش جادویی از دیدگاه یونگ: «کدام نمادها یا تصاویر تکراری در زندگیتان پدیدار میشوند که گمان میکنید معنایی ژرفتر دارند؟» این پرسش، فرد را به سوی خودشناسی و یکپارچهسازی جنبههای سرکوبشده راهنمایی میکند.
▪️ یونگ همچنین بر لزوم تعادل میان جنبههای مردانه و زنانه شخصیت تأکید داشت. پرسش دیگری: «جنبههای متضاد در شخصیتتان، همچون خرد و احساس، چگونه با یکدیگر برخورد میکنند؟» این کاوش میتواند به درک بهتر کشمکشهای درونی یاری رساند و نشست را به سوی درمان تحلیلی ببرد.
▪️ کارل راجرز، با نگرش انسانمحور خود، بر پذیرش بیقیدوشرط و تمرکز بر خود کنونی پای میفشرد. او باور داشت که درمانگر باید فضایی امن برای بیان آزاد فراهم آورد. پرسش جادویی از نگاه راجرز: «در این لحظه، چه چیزی بیش از همه شما را میآزارد و چرا؟» این پرسش ساده، اما توانمند، فرد را به بیان احساسات راستین تشویق میکند.
▪️ راجرز همچنین بر اهمیت رشد شخصی تمرکز داشت. پرسش دیگری: «اگر بتوانید دگرگونی مثبتی در زندگیتان پدید آورید، آن دگرگونی چه خواهد بود؟» این پرسش، چشماندازی امیدوارکننده میسازد و نشست را به سوی هدفهای درمانی هدایت میکند.
▪️ آمیختن دیدگاههای این نامآوران، پرسشهای جادویی دیگری نیز میآفریند. برای نمونه: «کدام روابط گذشتهتان هنوز بر روابط کنونیتان اثر میگذارد؟» این پرسش، ریشه در اندیشه فروید دارد، اما با نگرش یونگ میتواند به الگوهای تکراری اشاره کند.
▪️ پرسش هشتم: «کدام ترسها از کودکی همراهتان بودهاند؟» این کاوش، کشمکشهای فرویدی را بررسی میکند و میتواند به سازوکارهای دفاعی روانی بینجامد.
▪️ پرسش نهم: «خودتان را در مقایسه با دیگران چگونه میبینید و این نگاه چه احساسی در شما پدید میآورد؟» این از دیدگاه راجرز، بر خودپنداره تمرکز دارد و میتواند به مسائل ارزشمندی خود بپردازد.
▪️ پرسش دهم: «کدام آرزوهایتان تاکنون سرکوب شدهاند و چرا؟» این پرسش، آمیزهای از یونگ و فروید است و به ناخودآگاه جمعی و فردی میپردازد.
▪️ این ده پرسش جادویی، نه تنها آغاز نشست را دلانگیز میکنند، بلکه پایهای استوار برای کاوش ژرفتر فراهم میآورند. از دید فروید، به ریشههای کودکی میرسند؛ یونگ نمادها و الگوها را برجسته میسازد؛ و راجرز بر پذیرش و رشد تأکید دارد. درمانگران با بهکارگیری این پرسشها میتوانند پیوندی اعتمادآمیز بسازند و راه درمان را هموار کنند.
▪️ سرانجام، گزینش پرسش مناسب به وضعیت فرد بستگی دارد. این نگرشها نشان میدهند که روانکاوی فراتر از درمان، سفری به ژرفای هستی است. با تمرین این پرسشها، میتوان نشستها را به تجربههایی دگرگونکننده بدل کرد.
#روانکاوی #فروید #یونگ #راجرز #درمان_روانی
❤️☘ @DarmanRoom
❤4👏2👍1
Forwarded from اتاق درمان
۴
📍دخالت خانوادهها بلای جان ازدواجها
(مرزگذاری؛ تنها راه حفظ آرامش زندگی مشترک)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 پژوهشهای گسترده در ایران نشان میدهد که ناتوانی زوجین در ایجاد مرزهای سالم با خانوادههای اصلی، یکی از اصلیترین عوامل تعارضات زناشویی است. مطالعات روانشناسی خانواده تأیید میکند که دخالت والدین و خویشاوندان، پس از مشکلات اقتصادی، دومین علت شایع اختلافات میان همسران به شمار میرود. این دخالتها اغلب با نیت خیر آغاز میشوند، اما به تدریج به بحرانهای جدی تبدیل میشوند و آرامش خانه را از بین میبرند.
▪️ بسیاری از زوجهای جوان، به ویژه در سالهای نخست زندگی مشترک، عادت دارند مشکلات خود را با والدین یا خواهر و برادر در میان بگذارند. این کار، هرچند به ظاهر برای گرفتن مشاوره است، اما در عمل زمینهساز قضاوتهای یکطرفه و حمایتهای نادرست میشود. وقتی مادر یا پدر یکی از طرفین از جزئیات اختلافات آگاه میشود، ناخودآگاه نسبت به همسر فرزندش سوگیری پیدا میکند و این سوگیری در برخوردهای بعدی آشکار میشود.
▪️ در فرهنگ ایرانی، وابستگی عاطفی عمیق به خانواده اصلی، گاهی مرز میان زندگی مشترک و خانواده پدری یا مادری را محو میکند. این وابستگی، که ریشه در سنتهای دیرینه دارد، باعث میشود زوجین به جای حل مسائل درون خانه، به دنبال تأیید یا حمایت از بیرون باشند. نتیجه این رویکرد، کاهش اعتماد متقابل، افزایش تنشهای روزانه و حتی سرد شدن روابط عاطفی میان همسران است. پژوهشها نشان میدهد تعاملات منفی با خانواده همسر، مستقیماً رضایت زناشویی را کاهش میدهد.
▪️ حفظ حریم خصوصی زندگی مشترک، قدرت واقعی زوجین است. وقتی همسران تصمیم میگیرند مسائل خانه را تنها بین خودشان مطرح و حل کنند، نه تنها از دخالتهای ناخواسته جلوگیری میشود، بلکه پیوندشان قویتر میگردد. فاش کردن اختلافات کوچک، مانند بحث بر سر مسائل مالی یا تربیت فرزند، میتواند به سرعت به درگیریهای بزرگتر منجر شود. اطرافیان، حتی اگر خیرخواه باشند، نمیتوانند بیطرف بمانند و نظراتشان اغلب به یکی از طرفین گرایش دارد.
▪️ مرزگذاری به معنای قطع رابطه با خانوادهها نیست، بلکه نیازمند هوشمندی و توافق مشترک است. زوجین موفق پیش از ازدواج یا در ابتدای زندگی، بر سر میزان ارتباط، نحوه دیدارها و موضوعات قابل بحث با خانوادهها به توافق میرسند. آنها یاد میگیرند که در جمعهای خانوادگی از پرداختن به مشکلات شخصی پرهیز کنند و به جای آن، نقاط مثبت رابطهشان را برجسته سازند. این رویکرد نه تنها تعارضات را کاهش میدهد، بلکه احترام متقابل میان خانوادهها را نیز حفظ میکند.
▪️ راهکارهای عملی برای ایجاد مرزهای سالم فراوان است.
نخست، تقویت گفتوگوی سازنده میان همسران و حل مسائل پیش از گسترش آنها.
دوم، اجتناب از انتقال شکایتها به والدین و تمرکز بر استقلال عاطفی.
سوم، حمایت بیقید و شرط از یکدیگر در برابر نظرات خارجی. زوجینی که این مهارتها را میآموزند، زندگیای آرامتر و شیرینتر تجربه میکنند و از بحرانهای رایج در امان میمانند.
▪️ در نهایت، زندگی مشترک مانند باغی ظریف است که نیاز به حصار محکم دارد. بدون مرزهای روشن، بادهای دخالت میوزند و گلهای رابطه را پرپر میکنند. زوجین آگاه امروز میدانند که قدرت واقعی در حفظ حریم است؛ حریمی که نه تنها از تخریب جلوگیری میکند، بلکه شیرینی زندگی را برای همیشه حفظ مینماید. با مرزگذاری درست، ازدواج نه تنها دوام میآورد، بلکه به منبع آرامش و شادی تبدیل میشود.
#حریم_خصوصی
#دخالت_خانواده
#زندگی_مشترک
#مرزگذاری_عاطفی
#تعارض_زناشویی
❤️☘ @DarmanRoom
📍دخالت خانوادهها بلای جان ازدواجها
(مرزگذاری؛ تنها راه حفظ آرامش زندگی مشترک)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 پژوهشهای گسترده در ایران نشان میدهد که ناتوانی زوجین در ایجاد مرزهای سالم با خانوادههای اصلی، یکی از اصلیترین عوامل تعارضات زناشویی است. مطالعات روانشناسی خانواده تأیید میکند که دخالت والدین و خویشاوندان، پس از مشکلات اقتصادی، دومین علت شایع اختلافات میان همسران به شمار میرود. این دخالتها اغلب با نیت خیر آغاز میشوند، اما به تدریج به بحرانهای جدی تبدیل میشوند و آرامش خانه را از بین میبرند.
▪️ بسیاری از زوجهای جوان، به ویژه در سالهای نخست زندگی مشترک، عادت دارند مشکلات خود را با والدین یا خواهر و برادر در میان بگذارند. این کار، هرچند به ظاهر برای گرفتن مشاوره است، اما در عمل زمینهساز قضاوتهای یکطرفه و حمایتهای نادرست میشود. وقتی مادر یا پدر یکی از طرفین از جزئیات اختلافات آگاه میشود، ناخودآگاه نسبت به همسر فرزندش سوگیری پیدا میکند و این سوگیری در برخوردهای بعدی آشکار میشود.
▪️ در فرهنگ ایرانی، وابستگی عاطفی عمیق به خانواده اصلی، گاهی مرز میان زندگی مشترک و خانواده پدری یا مادری را محو میکند. این وابستگی، که ریشه در سنتهای دیرینه دارد، باعث میشود زوجین به جای حل مسائل درون خانه، به دنبال تأیید یا حمایت از بیرون باشند. نتیجه این رویکرد، کاهش اعتماد متقابل، افزایش تنشهای روزانه و حتی سرد شدن روابط عاطفی میان همسران است. پژوهشها نشان میدهد تعاملات منفی با خانواده همسر، مستقیماً رضایت زناشویی را کاهش میدهد.
▪️ حفظ حریم خصوصی زندگی مشترک، قدرت واقعی زوجین است. وقتی همسران تصمیم میگیرند مسائل خانه را تنها بین خودشان مطرح و حل کنند، نه تنها از دخالتهای ناخواسته جلوگیری میشود، بلکه پیوندشان قویتر میگردد. فاش کردن اختلافات کوچک، مانند بحث بر سر مسائل مالی یا تربیت فرزند، میتواند به سرعت به درگیریهای بزرگتر منجر شود. اطرافیان، حتی اگر خیرخواه باشند، نمیتوانند بیطرف بمانند و نظراتشان اغلب به یکی از طرفین گرایش دارد.
▪️ مرزگذاری به معنای قطع رابطه با خانوادهها نیست، بلکه نیازمند هوشمندی و توافق مشترک است. زوجین موفق پیش از ازدواج یا در ابتدای زندگی، بر سر میزان ارتباط، نحوه دیدارها و موضوعات قابل بحث با خانوادهها به توافق میرسند. آنها یاد میگیرند که در جمعهای خانوادگی از پرداختن به مشکلات شخصی پرهیز کنند و به جای آن، نقاط مثبت رابطهشان را برجسته سازند. این رویکرد نه تنها تعارضات را کاهش میدهد، بلکه احترام متقابل میان خانوادهها را نیز حفظ میکند.
▪️ راهکارهای عملی برای ایجاد مرزهای سالم فراوان است.
نخست، تقویت گفتوگوی سازنده میان همسران و حل مسائل پیش از گسترش آنها.
دوم، اجتناب از انتقال شکایتها به والدین و تمرکز بر استقلال عاطفی.
سوم، حمایت بیقید و شرط از یکدیگر در برابر نظرات خارجی. زوجینی که این مهارتها را میآموزند، زندگیای آرامتر و شیرینتر تجربه میکنند و از بحرانهای رایج در امان میمانند.
▪️ در نهایت، زندگی مشترک مانند باغی ظریف است که نیاز به حصار محکم دارد. بدون مرزهای روشن، بادهای دخالت میوزند و گلهای رابطه را پرپر میکنند. زوجین آگاه امروز میدانند که قدرت واقعی در حفظ حریم است؛ حریمی که نه تنها از تخریب جلوگیری میکند، بلکه شیرینی زندگی را برای همیشه حفظ مینماید. با مرزگذاری درست، ازدواج نه تنها دوام میآورد، بلکه به منبع آرامش و شادی تبدیل میشود.
#حریم_خصوصی
#دخالت_خانواده
#زندگی_مشترک
#مرزگذاری_عاطفی
#تعارض_زناشویی
❤️☘ @DarmanRoom
❤10👍6👏1🎉1
Forwarded from سخنرانیها
🖊فرزند، آینه بیرحم
(چگونه بچهها نقاب والدین را پایین میکشند!)
✍️ مصطفی سلیمانی
@sokhanranihaa
🔻 هیچ تجربهای مانند پدر یا مادر شدن، آدم را با تناقضهای خودش روبرو نمیکند. سالها به دیگران نصیحت میکنیم، کتاب میخوانیم، پستهای تربیتی میگذاریم و خودمان را متخصص فرزندپروری میدانیم، اما وقتی نوبت به فرزند خودمان میرسد، همان حرفهای قشنگ یکی یکی رنگ میبازند. فرزند مثل آینهای بیرحم و شفاف، تمام شکاف بین حرف و عمل ما را نشان میدهد.
▪️ یادمان میآید که چقدر به دوستانمان میگفتیم: «بچه را نباید با داد زدن تربیت کرد، باید آرام حرف زد.» اما نیمهشب، وقتی کودک برای بار صدُم بیدار میشود و گریه میکند، صدایمان ناخودآگاه بلند میشود. در همان لحظه میفهمیم که آن نصیحتهای زیبا، در بوته آزمایش واقعی چقدر شکننده بودهاند. فرزند به ما یادآوری میکند که صبر، مهارتی است که فقط در عمل ساخته میشود، نه در حرف.
▪️ یا مثلاً همیشه میگفتیم: «مهمترین چیز برای بچه، وقت گذراندن با اوست، نه پول خرج کردن.» اما وقتی خسته از کار برمیگردیم، گوشی را برمیداریم و به کودک میگوییم: «برو کارتون ببین، بابا خسته است.» در آن لحظه، فرزند با نگاهش یا با سؤال سادهاش، «چرا با من بازی نمیکنی؟»، ما را خلع سلاح میکند. او دقیقاً همان جایی را هدف میگیرد که خودمان سالها به دیگران هشدار میدادیم.
▪️ یکی از تلخترین لحظهها وقتی است که میبینیم کودک همان رفتارهایی را تکرار میکند که خودمان از آنها متنفر بودیم. ما که همیشه میگفتیم: «نباید جلوی بچه دروغ گفت»، گاهی برای خلاص شدن از یک سؤال سخت، دروغی کوچک میگوییم. بعد کودک همان دروغ را در مهدکودک تکرار میکند و معلم زنگ میزند. آنجا است که میفهمیم حرف مفت زدن چقدر آسان است، اما الگو بودن چقدر سنگین.
▪️ جالب اینجاست که همین مواجهه دردناک، بهترین فرصت رشد است. وقتی کودک ما را با تناقضهایمان روبرو میکند، مجبور میشویم واقعاً تغییر کنیم. دیگر نمیتوانیم فقط حرف بزنیم؛ باید عمل کنیم. صبر واقعی را تمرین کنیم، وقت واقعی بگذاریم، صداقت واقعی نشان دهیم. فرزند ما را وادار میکند که از نسخه نمایشی خودمان به نسخه اصیل برسیم.
▪️ بسیاری از والدین بعد از چند سال میگویند: «فرزندم بهترین معلم من بوده است.» او با بیرحمی کودکانه، نقابهای بزرگسالی را پایین میکشد و ما را مجبور میکند با خود واقعیمان زندگی کنیم. این فرآیند گاهی شرمآور است، گاهی خستهکننده، اما همیشه تحولآفرین.
▪️ و در آخر، پدر و مادر شدن یعنی پذیرش این حقیقت که هیچکس به اندازه فرزند نمیتواند نشان دهد حرفهایمان چقدر توخالی بودهاند. اما همین آینه بیرحم، راهی است به سوی والدینی بهتر و انسانیتر. وقتی قبول کنیم که کامل نیستیم و از کودکمان یاد بگیریم، آنگاه حرف و عملمان یکی میشود.
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @tarbiat_mind
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
(چگونه بچهها نقاب والدین را پایین میکشند!)
✍️ مصطفی سلیمانی
@sokhanranihaa
🔻 هیچ تجربهای مانند پدر یا مادر شدن، آدم را با تناقضهای خودش روبرو نمیکند. سالها به دیگران نصیحت میکنیم، کتاب میخوانیم، پستهای تربیتی میگذاریم و خودمان را متخصص فرزندپروری میدانیم، اما وقتی نوبت به فرزند خودمان میرسد، همان حرفهای قشنگ یکی یکی رنگ میبازند. فرزند مثل آینهای بیرحم و شفاف، تمام شکاف بین حرف و عمل ما را نشان میدهد.
▪️ یادمان میآید که چقدر به دوستانمان میگفتیم: «بچه را نباید با داد زدن تربیت کرد، باید آرام حرف زد.» اما نیمهشب، وقتی کودک برای بار صدُم بیدار میشود و گریه میکند، صدایمان ناخودآگاه بلند میشود. در همان لحظه میفهمیم که آن نصیحتهای زیبا، در بوته آزمایش واقعی چقدر شکننده بودهاند. فرزند به ما یادآوری میکند که صبر، مهارتی است که فقط در عمل ساخته میشود، نه در حرف.
▪️ یا مثلاً همیشه میگفتیم: «مهمترین چیز برای بچه، وقت گذراندن با اوست، نه پول خرج کردن.» اما وقتی خسته از کار برمیگردیم، گوشی را برمیداریم و به کودک میگوییم: «برو کارتون ببین، بابا خسته است.» در آن لحظه، فرزند با نگاهش یا با سؤال سادهاش، «چرا با من بازی نمیکنی؟»، ما را خلع سلاح میکند. او دقیقاً همان جایی را هدف میگیرد که خودمان سالها به دیگران هشدار میدادیم.
▪️ یکی از تلخترین لحظهها وقتی است که میبینیم کودک همان رفتارهایی را تکرار میکند که خودمان از آنها متنفر بودیم. ما که همیشه میگفتیم: «نباید جلوی بچه دروغ گفت»، گاهی برای خلاص شدن از یک سؤال سخت، دروغی کوچک میگوییم. بعد کودک همان دروغ را در مهدکودک تکرار میکند و معلم زنگ میزند. آنجا است که میفهمیم حرف مفت زدن چقدر آسان است، اما الگو بودن چقدر سنگین.
▪️ فرزند همچنین نقاط کور شخصیتی ما را روشن میکند. کسی که همیشه میگفت: «عصبانیت را باید کنترل کرد»، در مواجهه با لجبازی کودک، کنترلش را از دست میدهد و بعد پشیمان میشود. یا والدینی که معتقد بودند «بچه باید مستقل بار بیاید»، اما وقتی کودک اولین بار تنها به مدرسه میرود، اضطرابشان گل میکند. این لحظهها نشان میدهند که بسیاری از اعتقاداتمان، فقط در دنیای تئوری پابرجا بودند.
▪️ جالب اینجاست که همین مواجهه دردناک، بهترین فرصت رشد است. وقتی کودک ما را با تناقضهایمان روبرو میکند، مجبور میشویم واقعاً تغییر کنیم. دیگر نمیتوانیم فقط حرف بزنیم؛ باید عمل کنیم. صبر واقعی را تمرین کنیم، وقت واقعی بگذاریم، صداقت واقعی نشان دهیم. فرزند ما را وادار میکند که از نسخه نمایشی خودمان به نسخه اصیل برسیم.
▪️ بسیاری از والدین بعد از چند سال میگویند: «فرزندم بهترین معلم من بوده است.» او با بیرحمی کودکانه، نقابهای بزرگسالی را پایین میکشد و ما را مجبور میکند با خود واقعیمان زندگی کنیم. این فرآیند گاهی شرمآور است، گاهی خستهکننده، اما همیشه تحولآفرین.
▪️ و در آخر، پدر و مادر شدن یعنی پذیرش این حقیقت که هیچکس به اندازه فرزند نمیتواند نشان دهد حرفهایمان چقدر توخالی بودهاند. اما همین آینه بیرحم، راهی است به سوی والدینی بهتر و انسانیتر. وقتی قبول کنیم که کامل نیستیم و از کودکمان یاد بگیریم، آنگاه حرف و عملمان یکی میشود.
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @tarbiat_mind
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
❤4👏3
Forwarded from تربیت هوشمند فرزند
۱۱
📍همشکلسازی، کار استبداد
(چگونه والدین اقتدارگرا روانرنجوری میسازند!)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 کار اصلی استبداد، همشکلسازی است. والدینی که قدرت مطلق را در دست دارند، فرزند را نه به عنوان انسانی جدا و منحصربهفرد، بلکه به عنوان مادهای خام میبینند که باید به شکل دلخواه آنان درآید. این همشکلسازی، نخستین گام در مسیر روانرنجوری است.
▪️ در خانههای مستبد، تفاوت پذیرفته نمیشود. فرزند اگر سلیقه، احساس یا اندیشهای متفاوت از والد داشته باشد، با سرزنش، تنبیه یا بیمحبتی روبهرو میشود. کودک خیلی زود میآموزد که برای بقا و پذیرش، باید خود واقعیاش را پنهان کند و دقیقاً آنچه والد میخواهد، باشد. این پنهانکاری مداوم، پایه اضطراب، وسواس و بیاعتمادی به خویشتن را میریزد.
▪️ همشکلسازی، اعتماد به نفس درونی را نابود میکند. وقتی کودک بارها میشنود که «باید مثل من فکر کنی»، «احساس تو اشتباه است» یا «فقط حرف من درست است»، دیگر به قضاوت خود اطمینان ندارد. این بیاعتمادی، در بزرگسالی به ترس دائمی از اشتباه، کمالگرایی ناسالم و ناتوانی در تصمیمگیری تبدیل میشود. روانرنجوری، در واقع، فریاد خفهشده همان کودکی است که هرگز اجازه نداشت خودش باشد.
▪️ استبداد، عشق را نیز به ابزاری برای همشکلسازی بدل میکند. محبت تنها وقتی داده میشود که فرزند کاملاً مطیع و همشکل باشد. این عشق مشروط، در بزرگسالی به الگویی تکراری منجر میشود: فرد روانرنجور مدام دیگران را راضی میکند تا شایسته محبت باشد، مرزهای خود را از دست میدهد و وقتی عشق نگیرد، خود را سرزنش میکند.
▪️ جامعه نیز با ستایش اطاعت کورکورانه و بزرگدانستن فرمانبرداری، ناخواسته به استبداد خانگی دامن میزند. تا زمانی که استقلال فردی تهدید شمرده شود، همشکلسازی ادامه خواهد یافت و روانرنجوری، سایهای دائمی بر زندگی بسیاری خواهد ماند.
▪️ راه رهایی، آگاهی و پذیرش است. والدین باید بیاموزند که وظیفهشان نه ساختن کپی خود، بلکه همراهی با شکوفایی منحصربهفرد فرزند است. فرزندان بزرگسال نیز با رواندرمانی میتوانند لایههای همشکلسازی را کنار بزنند و خود واقعیشان را بازسازند. عشق بیقیدوشرط و احترام به تفاوت، تنها پادزهر واقعی استبداد است.
#همشکل_سازی
#استبداد_خانگی
#روانرنجوری
#والدین_اقتدارگرا
#روانشناسی_تربیتی
☘❤️ @tarbiat_mind
📍همشکلسازی، کار استبداد
(چگونه والدین اقتدارگرا روانرنجوری میسازند!)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 کار اصلی استبداد، همشکلسازی است. والدینی که قدرت مطلق را در دست دارند، فرزند را نه به عنوان انسانی جدا و منحصربهفرد، بلکه به عنوان مادهای خام میبینند که باید به شکل دلخواه آنان درآید. این همشکلسازی، نخستین گام در مسیر روانرنجوری است.
▪️ در خانههای مستبد، تفاوت پذیرفته نمیشود. فرزند اگر سلیقه، احساس یا اندیشهای متفاوت از والد داشته باشد، با سرزنش، تنبیه یا بیمحبتی روبهرو میشود. کودک خیلی زود میآموزد که برای بقا و پذیرش، باید خود واقعیاش را پنهان کند و دقیقاً آنچه والد میخواهد، باشد. این پنهانکاری مداوم، پایه اضطراب، وسواس و بیاعتمادی به خویشتن را میریزد.
▪️ همشکلسازی، اعتماد به نفس درونی را نابود میکند. وقتی کودک بارها میشنود که «باید مثل من فکر کنی»، «احساس تو اشتباه است» یا «فقط حرف من درست است»، دیگر به قضاوت خود اطمینان ندارد. این بیاعتمادی، در بزرگسالی به ترس دائمی از اشتباه، کمالگرایی ناسالم و ناتوانی در تصمیمگیری تبدیل میشود. روانرنجوری، در واقع، فریاد خفهشده همان کودکی است که هرگز اجازه نداشت خودش باشد.
▪️ استبداد، عشق را نیز به ابزاری برای همشکلسازی بدل میکند. محبت تنها وقتی داده میشود که فرزند کاملاً مطیع و همشکل باشد. این عشق مشروط، در بزرگسالی به الگویی تکراری منجر میشود: فرد روانرنجور مدام دیگران را راضی میکند تا شایسته محبت باشد، مرزهای خود را از دست میدهد و وقتی عشق نگیرد، خود را سرزنش میکند.
▪️ چرخه همشکلسازی اغلب نسلبهنسل ادامه مییابد. بسیاری از والدین مستبد، خود در کودکی قربانی همین الگو بودهاند و بدون آگاهی، آن را تکرار میکنند. شکستن این زنجیر، نیازمند شجاعت والد برای پذیرش تفاوت فرزند و شجاعت فرزند برای بازیابی هویت ازدسترفته است.
▪️ جامعه نیز با ستایش اطاعت کورکورانه و بزرگدانستن فرمانبرداری، ناخواسته به استبداد خانگی دامن میزند. تا زمانی که استقلال فردی تهدید شمرده شود، همشکلسازی ادامه خواهد یافت و روانرنجوری، سایهای دائمی بر زندگی بسیاری خواهد ماند.
▪️ راه رهایی، آگاهی و پذیرش است. والدین باید بیاموزند که وظیفهشان نه ساختن کپی خود، بلکه همراهی با شکوفایی منحصربهفرد فرزند است. فرزندان بزرگسال نیز با رواندرمانی میتوانند لایههای همشکلسازی را کنار بزنند و خود واقعیشان را بازسازند. عشق بیقیدوشرط و احترام به تفاوت، تنها پادزهر واقعی استبداد است.
#همشکل_سازی
#استبداد_خانگی
#روانرنجوری
#والدین_اقتدارگرا
#روانشناسی_تربیتی
☘❤️ @tarbiat_mind
👏8❤3👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این شناسنامه کوچک، که روزی با دستان لرزان و قلبی پر از امید دریافت کردیم،
تمام زندگیمان را در خودش جا داده بود:
ناممان، تاریخ تولدمان، شمارهای که هویتمان را به جهان اثبات میکرد.
سالها با دقت از آن مراقبت کردیم؛
در جیبمان نگهش داشتیم، در کیف پولمان،
مبادا گم شود و از حقوق سادهی زندگی محروم بمانیم.
.
حالا ببینید:
همان کاغذ عزیز، همان برگهی مقدس،
به دست کسی سپرده میشود که حتی نگاهی به آن نمیاندازد.
آرام و بیصدا داخل دستگاه میرود،
خرد میشود، تکهتکه میشود،
و در یک لحظه به آشغال تبدیل میشود.
.
گویی هیچگاه کسی ما را با عشق به دنیا نیاورده،
هیچ مادری نه ماه در وجودش نگهمان نداشته،
هیچ پدری شبها بیدار نمانده تا نانی برایمان بیاورد.
تمام شبهای بیخوابیمان، تمام خندههای از ته دل،
تمام اشکهایی که در تنهایی ریختیم،
تمام عشقهایی که دادیم و گرفتیم،
تمام آرزوهایی که در سکوت شب زمزمه کردیم...
همهی اینها، در نهایت به چند عدد روی یک کاغذ خلاصه میشوند
و بعد، حتی همان کاغذ هم نابود میشود.
.
این لحظهی کوتاه، این گذر سریع از دنیا،
در نهایت به همین ختم میشود؟
آیا زندگی فقط همین است: آمدن، جنگیدن، ساختن،
و سپس رفتن بدون اینکه اثری از ما بماند؟
.
یا شاید معنای واقعی زندگی نه در این کاغذها و شمارهها،
که در لحظههایی است که واقعاً زندگی کردیم:
در آغوش کسی که دوستش داشتیم،
در نگاه کودکی که به ما لبخند زد،
در دستی که به دیگری کمک کردیم،
در سکوت شبی که به آسمان نگاه کردیم و احساس کردیم بخشی از چیزی بزرگتریم.
.
این تصویر، فقط نابودی یک شناسنامه نیست؛
هشداری است آرام اما عمیق:
که زمان محدود است،
که هیچ چیز مادی با ما نمیماند،
و تنها چیزی که میماند،
چیزی است که در دلها کاشتهایم.
.
بیایید امروز بیشتر زندگی کنیم.
بیایید بیشتر عشق بورزیم، بیشتر ببخشیم، بیشتر باشیم.
قبل از آنکه نوبت ما برسد
و کاغذهایمان هم یکی یکی خرد شوند.
✍️ #مصطفی_سلیمانی
تمام زندگیمان را در خودش جا داده بود:
ناممان، تاریخ تولدمان، شمارهای که هویتمان را به جهان اثبات میکرد.
سالها با دقت از آن مراقبت کردیم؛
در جیبمان نگهش داشتیم، در کیف پولمان،
مبادا گم شود و از حقوق سادهی زندگی محروم بمانیم.
.
حالا ببینید:
همان کاغذ عزیز، همان برگهی مقدس،
به دست کسی سپرده میشود که حتی نگاهی به آن نمیاندازد.
آرام و بیصدا داخل دستگاه میرود،
خرد میشود، تکهتکه میشود،
و در یک لحظه به آشغال تبدیل میشود.
.
گویی هیچگاه کسی ما را با عشق به دنیا نیاورده،
هیچ مادری نه ماه در وجودش نگهمان نداشته،
هیچ پدری شبها بیدار نمانده تا نانی برایمان بیاورد.
تمام شبهای بیخوابیمان، تمام خندههای از ته دل،
تمام اشکهایی که در تنهایی ریختیم،
تمام عشقهایی که دادیم و گرفتیم،
تمام آرزوهایی که در سکوت شب زمزمه کردیم...
همهی اینها، در نهایت به چند عدد روی یک کاغذ خلاصه میشوند
و بعد، حتی همان کاغذ هم نابود میشود.
.
این لحظهی کوتاه، این گذر سریع از دنیا،
در نهایت به همین ختم میشود؟
آیا زندگی فقط همین است: آمدن، جنگیدن، ساختن،
و سپس رفتن بدون اینکه اثری از ما بماند؟
.
یا شاید معنای واقعی زندگی نه در این کاغذها و شمارهها،
که در لحظههایی است که واقعاً زندگی کردیم:
در آغوش کسی که دوستش داشتیم،
در نگاه کودکی که به ما لبخند زد،
در دستی که به دیگری کمک کردیم،
در سکوت شبی که به آسمان نگاه کردیم و احساس کردیم بخشی از چیزی بزرگتریم.
.
این تصویر، فقط نابودی یک شناسنامه نیست؛
هشداری است آرام اما عمیق:
که زمان محدود است،
که هیچ چیز مادی با ما نمیماند،
و تنها چیزی که میماند،
چیزی است که در دلها کاشتهایم.
.
بیایید امروز بیشتر زندگی کنیم.
بیایید بیشتر عشق بورزیم، بیشتر ببخشیم، بیشتر باشیم.
قبل از آنکه نوبت ما برسد
و کاغذهایمان هم یکی یکی خرد شوند.
✍️ #مصطفی_سلیمانی
❤8👏3👍1💔1
Forwarded from اتاق درمان
۵
📍همدلی، قلب تپنده رواندرمانی
(چرا تأثیرپذیری روانشناس نه تنها مجاز، بلکه ضروری است؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 من روانشناسم و سالهاست که هر هفته با دهها انسانِ دردمند روبهرو میشوم. گاهی مراجعی میپرسد: «شما واقعاً تحت تأثیر داستانهای ما قرار نمیگیرید؟» این پرسش، مثل آینهای است که مرا وامیدارد به عمق رابطه درمانی نگاه کنم. از نگاه من به عنوان روانشناس، تأثیرپذیری نه یک ضعف حرفهای، بلکه شرط اصلی درمان موفق است. اگر قرار باشد مثل سنگ بنشینم و فقط تکنیک اجرا کنم، دیگر رواندرمانگر نیستم؛ فقط یک تکنسین رفتار یا شناختدرمانگر مکانیکیام.
▪️ از دیدگاه مراجع، این پرسش اغلب از ترسِ دیده نشدن میآید. او میخواهد بداند آیا دردش واقعاً به دل کسی نشسته یا فقط یک پرونده دیگر است. وقتی میبیند که چشمان درمانگر کمی مرطوب شده، یا صدایش برای لحظهای لرزیده، یا حتی سکوتش سنگینتر از همیشه است، احساس میکند «من دیده شدم». این لحظه، لحظهای جادویی در درمان است؛ لحظهای که اعتماد عمیق شکل میگیرد. مراجع میفهمد که تنها نیست و کسی دردش را نه فقط شنیده، بلکه حس کرده است.
▪️ روانشناس حرفهای یاد میگیرد که این تأثیرپذیری را مدیریت کند، نه سرکوب. ما گریه نمیکنیم تا مراجع را غرق کنیم، خشمگین نمیشویم تا او را بترسانیم، اما اجازه میدهیم احساساتمان جریان داشته باشند. این جریان کنترلشده، به مراجع نشان میدهد که احساس کردن امن است. او که سالها دردش را پنهان کرده، حالا میبیند کسی بدون فروپاشی، درد را تحمل میکند. این الگو، خودش بخشی از درمان است؛ آموزش غیرمستقیمِ تحمل هیجان.
▪️ از نگاه مراجع، وقتی درمانگر بیتفاوت است، احساس طردشدگی میکند. یکی از مراجعانم میگفت: «قبلاً پیش روانپزشکی میرفتم که فقط دارو مینوشت و سرش در پرونده بود. احساس میکردم برایش یک شمارهام. اما اینجا، وقتی شما گاهی مکث میکنید و میگویید “این خیلی سخت بوده براتون”، انگار کسی بالأخره بار این سنگینی را با من تقسیم کرده». این تقسیم بار، همان چیزی است که درمان را از مشاوره معمولی جدا میکند.
▪️ البته مرز مهم است. روانشناس نباید چنان تحت تأثیر قرار گیرد که خودش نیاز به درمان پیدا کند یا مراجع را با احساسات خودش پر کند. ما آموزش میبینیم که درد مراجع را در خودمان حس کنیم، اما آن را مال خود نکنیم. این تعادل ظریف، مثل راه رفتن روی طناب است؛ یک طرفش بیتفاوتی سرد و طرف دیگرش غرق شدن در احساسات. بهترین درمانگران، آنهایی هستند که این طناب را با مهارت طی میکنند و گاهی به مراجع انرژی میدهند تا او هم جرأت کند قدم بردارد.
▪️ در نهایت، از نگاه هر دو طرفِ رابطهی درمانی، تأثیرپذیری نشانه سلامت روان است. مراجع وقتی میبیند درمانگرش انسان است و درد را حس میکند، جرأت میکند خودش هم انسان بماند و دردش را پنهان نکند. درمانگر هم وقتی اجازه میدهد داستانهای مراجعان بر او اثر بگذارند، از کرختی حرفهای در امان میماند و هر روز با انگیزه بیشتری به اتاق درمان میآید. این چرخه همدلی، همان چیزی است که زخمها را التیام میبخشد؛ نه فقط زخم مراجع، بلکه زخم درمانگر و در مقیاس بزرگتر، زخم جامعه.
#روانشناسی
#همدلی_درمانی
#رابطه_درمانی
#انسانیت_در_درمان
#تأثیرپذیری_حرفهای
❤️☘ @DarmanRoom
📍همدلی، قلب تپنده رواندرمانی
(چرا تأثیرپذیری روانشناس نه تنها مجاز، بلکه ضروری است؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 من روانشناسم و سالهاست که هر هفته با دهها انسانِ دردمند روبهرو میشوم. گاهی مراجعی میپرسد: «شما واقعاً تحت تأثیر داستانهای ما قرار نمیگیرید؟» این پرسش، مثل آینهای است که مرا وامیدارد به عمق رابطه درمانی نگاه کنم. از نگاه من به عنوان روانشناس، تأثیرپذیری نه یک ضعف حرفهای، بلکه شرط اصلی درمان موفق است. اگر قرار باشد مثل سنگ بنشینم و فقط تکنیک اجرا کنم، دیگر رواندرمانگر نیستم؛ فقط یک تکنسین رفتار یا شناختدرمانگر مکانیکیام.
▪️ از دیدگاه مراجع، این پرسش اغلب از ترسِ دیده نشدن میآید. او میخواهد بداند آیا دردش واقعاً به دل کسی نشسته یا فقط یک پرونده دیگر است. وقتی میبیند که چشمان درمانگر کمی مرطوب شده، یا صدایش برای لحظهای لرزیده، یا حتی سکوتش سنگینتر از همیشه است، احساس میکند «من دیده شدم». این لحظه، لحظهای جادویی در درمان است؛ لحظهای که اعتماد عمیق شکل میگیرد. مراجع میفهمد که تنها نیست و کسی دردش را نه فقط شنیده، بلکه حس کرده است.
▪️ روانشناس حرفهای یاد میگیرد که این تأثیرپذیری را مدیریت کند، نه سرکوب. ما گریه نمیکنیم تا مراجع را غرق کنیم، خشمگین نمیشویم تا او را بترسانیم، اما اجازه میدهیم احساساتمان جریان داشته باشند. این جریان کنترلشده، به مراجع نشان میدهد که احساس کردن امن است. او که سالها دردش را پنهان کرده، حالا میبیند کسی بدون فروپاشی، درد را تحمل میکند. این الگو، خودش بخشی از درمان است؛ آموزش غیرمستقیمِ تحمل هیجان.
▪️ از نگاه مراجع، وقتی درمانگر بیتفاوت است، احساس طردشدگی میکند. یکی از مراجعانم میگفت: «قبلاً پیش روانپزشکی میرفتم که فقط دارو مینوشت و سرش در پرونده بود. احساس میکردم برایش یک شمارهام. اما اینجا، وقتی شما گاهی مکث میکنید و میگویید “این خیلی سخت بوده براتون”، انگار کسی بالأخره بار این سنگینی را با من تقسیم کرده». این تقسیم بار، همان چیزی است که درمان را از مشاوره معمولی جدا میکند.
▪️ البته مرز مهم است. روانشناس نباید چنان تحت تأثیر قرار گیرد که خودش نیاز به درمان پیدا کند یا مراجع را با احساسات خودش پر کند. ما آموزش میبینیم که درد مراجع را در خودمان حس کنیم، اما آن را مال خود نکنیم. این تعادل ظریف، مثل راه رفتن روی طناب است؛ یک طرفش بیتفاوتی سرد و طرف دیگرش غرق شدن در احساسات. بهترین درمانگران، آنهایی هستند که این طناب را با مهارت طی میکنند و گاهی به مراجع انرژی میدهند تا او هم جرأت کند قدم بردارد.
▪️ در نهایت، از نگاه هر دو طرفِ رابطهی درمانی، تأثیرپذیری نشانه سلامت روان است. مراجع وقتی میبیند درمانگرش انسان است و درد را حس میکند، جرأت میکند خودش هم انسان بماند و دردش را پنهان نکند. درمانگر هم وقتی اجازه میدهد داستانهای مراجعان بر او اثر بگذارند، از کرختی حرفهای در امان میماند و هر روز با انگیزه بیشتری به اتاق درمان میآید. این چرخه همدلی، همان چیزی است که زخمها را التیام میبخشد؛ نه فقط زخم مراجع، بلکه زخم درمانگر و در مقیاس بزرگتر، زخم جامعه.
#روانشناسی
#همدلی_درمانی
#رابطه_درمانی
#انسانیت_در_درمان
#تأثیرپذیری_حرفهای
❤️☘ @DarmanRoom
❤7👏2👍1
Forwarded from اتاق درمان
۶
📍مضطربها به دو دسته تقسیم میشوند
(برخی به دل ترس میزنند، برخی از آن دوری میکنند)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 انسانهای مضطرب در برابر ترسهایشان دو واکنش اصلی و کاملاً متفاوت نشان میدهند. یکی به سمت منبع اضطراب هجوم میبرد، دیگری با احتیاط از آن فاصله میگیرد. این تفاوت اساسی، ریشه بسیاری از سوءتفاهمها و ناکامیها در روابط و توصیههای روزمره است. ما معمولاً تصور میکنیم روشی که برای خودمان مؤثر بوده، برای همه جواب میدهد، اما گاهی همان روش برای فرد مقابل مثل داروی اشتباه عمل میکند.
▪️ دسته اول، مضطربهای تنوعطلب هستند. این افراد ترس را فرصتی برای رشد میبینند و مستقیم به جان آن میافتند. رویکردشان را «تسلطجویی» مینامند. مثلاً کسی که از سخنرانی در جمع وحشت دارد، خودش را در موقعیتهای سختتر قرار میدهد: سخنران عمومی میشود، کلاس فن بیان تدریس میکند یا حتی مجری تلویزیون میگردد. فرد مضطرب از ارتفاع، کوهنوردی حرفهای را شروع میکند. آنها با غوطهور شدن در ترس، احساس کنترل و قدرت پیدا میکنند و اغلب موفقیتهای درخشانی به دست میآورند که از بیرون بسیار الهامبخش به نظر میرسد.
▪️ دسته دوم، مضطربهای غیرتنوعطلب هستند. این افراد وقتی ترس سراغشان میآید، به طور غریزی عقب میکشند و محیطی امن برای خود میسازند. کسی که از جمع میترسد، شغلی انتخاب میکند که تماس انسانی کمی داشته باشد یا فقط با دوستان نزدیک و قابل اعتماد معاشرت میکند. فرد مضطرب از ارتفاع، حتی به پشتبام ساختمانهای بلند هم نمیرود. این رفتار از ترسو بودن نیست؛ نوعی مدیریت عاقلانه انرژی روانی است. آنها به خوبی میدانند که رویارویی اجباری فقط اضطرابشان را تشدید میکند و حالشان را بدتر.
▪️ بزرگترین چالش وقتی رخ میدهد که این دو دسته بخواهند به هم کمک کنند. بهویژه دسته اول که موفقیتهایشان مشهود است، با اطمینان به دسته دوم میگویند: «فقط برو تو دل ترست، من همینطوری درمان شدم!» اما این توصیه برای دسته دوم مثل پرت کردن کسی که شنا بلد نیست به وسط دریای طوفانی است. هر تلاش برای تقلید، با شکست و سرزنش خود همراه میشود و اضطراب عمیقتر میگردد. از سوی دیگر، دسته دوم گاهی دسته اول را بیفکر یا خودآزار میخوانند، بدون آنکه متوجه شوند آن روش برای شخصیت آنها کاملاً طبیعی و حیاتی است.
▪️ هیچیک از این دو راه بر دیگری برتری ندارد. هر کدام با یک تیپ شخصیتی خاص هماهنگ است. اصرار بر اینکه همه باید مثل ما رفتار کنند، فقط درد و فاصله ایجاد میکند. ما در قالب روانی خودمان زندانی هستیم و این زندان، بخشی جداییناپذیر از وجودمان است.
▪️ تنها راه مؤثر، پذیرش این تفاوتهاست. به جای دادن نسخه واحد، باید گوش کنیم و ببینیم طرف مقابل با چه روشی با ترسش کنار میآید. گاهی باید کسی را به چالش بزرگتر تشویق کنیم، گاهی باید کمک کنیم دیوارهای امنتری دور خودش بکشد. در این پذیرش است که هم خودمان آرام میگیریم و هم به دیگران آرامش واقعی میبخشیم.
#اضطراب #ترس #شخصیت #تسلط_جویی #اجتناب #پذیرش_خود
❤️☘ @DarmanRoom
📍مضطربها به دو دسته تقسیم میشوند
(برخی به دل ترس میزنند، برخی از آن دوری میکنند)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 انسانهای مضطرب در برابر ترسهایشان دو واکنش اصلی و کاملاً متفاوت نشان میدهند. یکی به سمت منبع اضطراب هجوم میبرد، دیگری با احتیاط از آن فاصله میگیرد. این تفاوت اساسی، ریشه بسیاری از سوءتفاهمها و ناکامیها در روابط و توصیههای روزمره است. ما معمولاً تصور میکنیم روشی که برای خودمان مؤثر بوده، برای همه جواب میدهد، اما گاهی همان روش برای فرد مقابل مثل داروی اشتباه عمل میکند.
▪️ دسته اول، مضطربهای تنوعطلب هستند. این افراد ترس را فرصتی برای رشد میبینند و مستقیم به جان آن میافتند. رویکردشان را «تسلطجویی» مینامند. مثلاً کسی که از سخنرانی در جمع وحشت دارد، خودش را در موقعیتهای سختتر قرار میدهد: سخنران عمومی میشود، کلاس فن بیان تدریس میکند یا حتی مجری تلویزیون میگردد. فرد مضطرب از ارتفاع، کوهنوردی حرفهای را شروع میکند. آنها با غوطهور شدن در ترس، احساس کنترل و قدرت پیدا میکنند و اغلب موفقیتهای درخشانی به دست میآورند که از بیرون بسیار الهامبخش به نظر میرسد.
▪️ دسته دوم، مضطربهای غیرتنوعطلب هستند. این افراد وقتی ترس سراغشان میآید، به طور غریزی عقب میکشند و محیطی امن برای خود میسازند. کسی که از جمع میترسد، شغلی انتخاب میکند که تماس انسانی کمی داشته باشد یا فقط با دوستان نزدیک و قابل اعتماد معاشرت میکند. فرد مضطرب از ارتفاع، حتی به پشتبام ساختمانهای بلند هم نمیرود. این رفتار از ترسو بودن نیست؛ نوعی مدیریت عاقلانه انرژی روانی است. آنها به خوبی میدانند که رویارویی اجباری فقط اضطرابشان را تشدید میکند و حالشان را بدتر.
▪️ بزرگترین چالش وقتی رخ میدهد که این دو دسته بخواهند به هم کمک کنند. بهویژه دسته اول که موفقیتهایشان مشهود است، با اطمینان به دسته دوم میگویند: «فقط برو تو دل ترست، من همینطوری درمان شدم!» اما این توصیه برای دسته دوم مثل پرت کردن کسی که شنا بلد نیست به وسط دریای طوفانی است. هر تلاش برای تقلید، با شکست و سرزنش خود همراه میشود و اضطراب عمیقتر میگردد. از سوی دیگر، دسته دوم گاهی دسته اول را بیفکر یا خودآزار میخوانند، بدون آنکه متوجه شوند آن روش برای شخصیت آنها کاملاً طبیعی و حیاتی است.
▪️ هیچیک از این دو راه بر دیگری برتری ندارد. هر کدام با یک تیپ شخصیتی خاص هماهنگ است. اصرار بر اینکه همه باید مثل ما رفتار کنند، فقط درد و فاصله ایجاد میکند. ما در قالب روانی خودمان زندانی هستیم و این زندان، بخشی جداییناپذیر از وجودمان است.
▪️ تنها راه مؤثر، پذیرش این تفاوتهاست. به جای دادن نسخه واحد، باید گوش کنیم و ببینیم طرف مقابل با چه روشی با ترسش کنار میآید. گاهی باید کسی را به چالش بزرگتر تشویق کنیم، گاهی باید کمک کنیم دیوارهای امنتری دور خودش بکشد. در این پذیرش است که هم خودمان آرام میگیریم و هم به دیگران آرامش واقعی میبخشیم.
#اضطراب #ترس #شخصیت #تسلط_جویی #اجتناب #پذیرش_خود
❤️☘ @DarmanRoom
❤9👏7👍1🔥1
📍زشتها هم حق زندگی دارند
(مرز باریک میان زیبایی و اخلاق)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 تاریخ بشر پر از نمونههایی است که زشتی ظاهری، بهانهای برای طرد یا نابودی شده. چرا کشتن سوسک «قهرمانانه» است؟ چرا سوسک در ذهن جمعی ما زشت تلقی میشود، مزاحم و کثیف فرض میشود، فاقد فریب و ارزش روایی است؟ این قضاوتها نشان میدهد که اخلاق ما اغلب کمتر بر پایه اصول جهانشمول و بیشتر بر سلیقه زیباییشناختی استوار است.
▪️ اگر زیبایی را از اخلاق جدا کنیم، پرسشهای سختی پیش میآید. آیا موجودی که ظاهرش برای ما ناخوشایند است، حق کمتری برای زندگی دارد؟ چرا پروانه «شرورانه» است کشتنش؟ پروانه زیباست، بیآزار است، نماد دگرگونی، لطافت و زندگی است. این دوگانگی آشکار میکند که بسیاری از تصمیمهای اخلاقی ما، در حقیقت واکنش به جذابیت ظاهری است.
▪️ وقتی پروانه را میکشیم، حتی اگر از نظر زیستی همان «کشتن یک حشره» باشد، ذهن ما آن را نابودی زیبایی میبیند؛ جنایتی علیه معنا و لطافت زندگی. این احساس، فراتر از منطق زیستشناختی عمل میکند و پروانه را به موجودی مقدس و دستنیافتنی تبدیل میکند. در مقابل، کشتن سوسک نه تنها گناه نیست، بلکه عملی قهرمانانه و ضروری جلوه میکند.
▪️ این دوگانگی آشکار میکند که اخلاق انسانی اغلب بیشتر شبیه سلیقه شخصی است تا قانون پایدار و جهانشمول. آنچه خوشایند چشم ماست، شایسته حفاظت میشود و آنچه ناخوشایند است، شایسته حذف. زشتی نه یک ویژگی خنثی، بلکه نقصی اخلاقی پنداشته میشود که رفعش را موجه و حتی واجب میسازد.
▪️ در دنیای امروز که رسانهها استانداردهای زیبایی را دیکته میکنند، این وابستگی اخلاق به ظاهر خطرناکتر شده است. جامعهای که زشتی را تحمل نمیکند و آن را حذف میکند، آیا اخلاقی است؟ یا این حذف تنها پوششی برای ترسها و تعصبات درونی ماست؟ پذیرش زشتی، آزمون واقعی بلوغ اخلاقی به شمار میرود.
▪️ اندیشههای فلسفی نیز به این موضوع پرداختهاند. برخی زیبایی را برتر از اخلاق میدانند و برخی بر استقلال اخلاق از سلیقه تأکید دارند. پرسش مشترک این است: آیا میتوان اخلاقی ساخت که از سلطه زیبایی آزاد باشد؟ اخلاقی که حق حیات را نه بر پایه ظاهر، بلکه بر پایه ذات حیات بشناسد. تنها در چنین اخلاقی است که زشتها نیز حق زندگی مییابند، همانگونه که زیباها.
▪️ در نهایت، زشتی بخشی از تنوع زندگی است. اخلاق حقیقی باید فراگیر باشد و فراتر از سلیقه گام بردارد. وقتی زشتی را هم در دایره ارزشهای خود جای دهیم، سوسک را به اندازه پروانه محترم شماریم، اخلاقمان انسانیتر و عادلانهتر خواهد شد.
#زشتی_و_اخلاق
#زیبایی_یا_نیکی
#حق_حیات
#پروانه_و_سوسک
#اخلاق_فراگیر
☘❤️ @filsofak
(مرز باریک میان زیبایی و اخلاق)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 تاریخ بشر پر از نمونههایی است که زشتی ظاهری، بهانهای برای طرد یا نابودی شده. چرا کشتن سوسک «قهرمانانه» است؟ چرا سوسک در ذهن جمعی ما زشت تلقی میشود، مزاحم و کثیف فرض میشود، فاقد فریب و ارزش روایی است؟ این قضاوتها نشان میدهد که اخلاق ما اغلب کمتر بر پایه اصول جهانشمول و بیشتر بر سلیقه زیباییشناختی استوار است.
▪️ اگر زیبایی را از اخلاق جدا کنیم، پرسشهای سختی پیش میآید. آیا موجودی که ظاهرش برای ما ناخوشایند است، حق کمتری برای زندگی دارد؟ چرا پروانه «شرورانه» است کشتنش؟ پروانه زیباست، بیآزار است، نماد دگرگونی، لطافت و زندگی است. این دوگانگی آشکار میکند که بسیاری از تصمیمهای اخلاقی ما، در حقیقت واکنش به جذابیت ظاهری است.
▪️ در طبیعت، پروانهها با بالهای رنگارنگ نماد زیباییاند و سوسکها با ظاهری تیره نماد زشتی. اما هر دو موجود زندهاند و در چرخه حیات نقش دارند. با این حال، یکی را با افتخار میکشیم و دیگری را با اکراه. این تفاوت در رفتار ما، اخلاق را به چالش میکشد: آیا ارزش یک جان واقعاً به ظاهرش بستگی دارد؟
▪️ وقتی پروانه را میکشیم، حتی اگر از نظر زیستی همان «کشتن یک حشره» باشد، ذهن ما آن را نابودی زیبایی میبیند؛ جنایتی علیه معنا و لطافت زندگی. این احساس، فراتر از منطق زیستشناختی عمل میکند و پروانه را به موجودی مقدس و دستنیافتنی تبدیل میکند. در مقابل، کشتن سوسک نه تنها گناه نیست، بلکه عملی قهرمانانه و ضروری جلوه میکند.
▪️ این دوگانگی آشکار میکند که اخلاق انسانی اغلب بیشتر شبیه سلیقه شخصی است تا قانون پایدار و جهانشمول. آنچه خوشایند چشم ماست، شایسته حفاظت میشود و آنچه ناخوشایند است، شایسته حذف. زشتی نه یک ویژگی خنثی، بلکه نقصی اخلاقی پنداشته میشود که رفعش را موجه و حتی واجب میسازد.
▪️ در دنیای امروز که رسانهها استانداردهای زیبایی را دیکته میکنند، این وابستگی اخلاق به ظاهر خطرناکتر شده است. جامعهای که زشتی را تحمل نمیکند و آن را حذف میکند، آیا اخلاقی است؟ یا این حذف تنها پوششی برای ترسها و تعصبات درونی ماست؟ پذیرش زشتی، آزمون واقعی بلوغ اخلاقی به شمار میرود.
▪️ اندیشههای فلسفی نیز به این موضوع پرداختهاند. برخی زیبایی را برتر از اخلاق میدانند و برخی بر استقلال اخلاق از سلیقه تأکید دارند. پرسش مشترک این است: آیا میتوان اخلاقی ساخت که از سلطه زیبایی آزاد باشد؟ اخلاقی که حق حیات را نه بر پایه ظاهر، بلکه بر پایه ذات حیات بشناسد. تنها در چنین اخلاقی است که زشتها نیز حق زندگی مییابند، همانگونه که زیباها.
▪️ در نهایت، زشتی بخشی از تنوع زندگی است. اخلاق حقیقی باید فراگیر باشد و فراتر از سلیقه گام بردارد. وقتی زشتی را هم در دایره ارزشهای خود جای دهیم، سوسک را به اندازه پروانه محترم شماریم، اخلاقمان انسانیتر و عادلانهتر خواهد شد.
#زشتی_و_اخلاق
#زیبایی_یا_نیکی
#حق_حیات
#پروانه_و_سوسک
#اخلاق_فراگیر
☘❤️ @filsofak
❤7👏4👍1🔥1
📍غم، خدا را کوچک میکند
(شادی روح را باز میکند و خداوند را بزرگتر نشان میدهد)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 حضرت علی(ع) میفرماید: «شادی، انبساط روح میآورد و غم، انقباض روح». وقتی دل شاد است، روح گشاده میشود، دنیا وسیعتر به نظر میرسد و خداوند نیز در نگاه انسان بزرگ و بخشنده میآید. اما وقتی غم بر دل چنگ میاندازد، روح تنگ میشود، افق دید محدود میگردد و خدا در چشم انسان کوچک و سختگیر مینماید.
▪️ هرچه آدمها غمگینتر، خدایشان منقبضتر. کسی که دلش پر از اندوه است، ناخودآگاه خدایی میسازد که بیشتر حساب میکشد تا میبخشد، بیشتر خشم میگیرد تا مهر میورزد. این تصویر از تنگنای دل غمگین برمیخیزد، نه از آیات قرآن و کلام اهلبیت. غم همچون پردهای تاریک بر آینه دل میافتد و چهره خداوند را کدر و خشن نشان میدهد.
▪️ شادی اما دل را فراخ میکند. انسان شاد، نعمتها را میبیند، از زندگی لذت میبرد و جهان را پر از زیبایی میداند. همین گشادگی دل، خدا را نیز مهربانتر و نزدیکتر میکند. خدایش رحمان و رحیم است، خدایی که آسمان و زمین را از نشانههای لطف پر کرده است. دلی که از غم آزاد شده، وسعت رحمت الهی را بهتر حس میکند.
▪️ در تاریخ میبینیم که جامعههای گرفتار جنگ، فقر و ستم، اغلب خدایی خشن و انتقامجو را پرستش کردهاند. عبادتشان از ترس بوده، نه از عشق. اما در روزگارانی که شادی و امید حاکم بوده، خداوند همیشه مهربانتر و بخشندهتر تصویر شده است. این تفاوت از حال دل انسانها میآید، نه از خود دین.
▪️ اگر میخواهیم خدایی بزرگ و بخشنده داشته باشیم، باید دل خود را از غم رها کنیم. شادی نه تنها مجاز است، بلکه وظیفهای دینی است. پیامبر(ص) فرمود: «تبسمک فی وجه أخیک صدقة». لبخند به روی برادرت صدقه است. این کلام نشان میدهد که پخش کردن شادی خودش عبادت است. وقتی دلهایمان را باز کنیم، خداوند نیز در نگاه ما گشادهتر و مهربانتر خواهد شد.
▪️ باشد که دلهایمان همیشه شاد باشد تا خدایی بزرگ و مهربان را در هر لحظه زندگی حس کنیم.
#شادی_دل
#خدای_بزرگ
#گشادگی_روح
#حضرت_علی
#مهربانی_خدا
☘❤️ @filsofak
(شادی روح را باز میکند و خداوند را بزرگتر نشان میدهد)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 حضرت علی(ع) میفرماید: «شادی، انبساط روح میآورد و غم، انقباض روح». وقتی دل شاد است، روح گشاده میشود، دنیا وسیعتر به نظر میرسد و خداوند نیز در نگاه انسان بزرگ و بخشنده میآید. اما وقتی غم بر دل چنگ میاندازد، روح تنگ میشود، افق دید محدود میگردد و خدا در چشم انسان کوچک و سختگیر مینماید.
▪️ هرچه آدمها غمگینتر، خدایشان منقبضتر. کسی که دلش پر از اندوه است، ناخودآگاه خدایی میسازد که بیشتر حساب میکشد تا میبخشد، بیشتر خشم میگیرد تا مهر میورزد. این تصویر از تنگنای دل غمگین برمیخیزد، نه از آیات قرآن و کلام اهلبیت. غم همچون پردهای تاریک بر آینه دل میافتد و چهره خداوند را کدر و خشن نشان میدهد.
▪️ شادی اما دل را فراخ میکند. انسان شاد، نعمتها را میبیند، از زندگی لذت میبرد و جهان را پر از زیبایی میداند. همین گشادگی دل، خدا را نیز مهربانتر و نزدیکتر میکند. خدایش رحمان و رحیم است، خدایی که آسمان و زمین را از نشانههای لطف پر کرده است. دلی که از غم آزاد شده، وسعت رحمت الهی را بهتر حس میکند.
▪️ در تاریخ میبینیم که جامعههای گرفتار جنگ، فقر و ستم، اغلب خدایی خشن و انتقامجو را پرستش کردهاند. عبادتشان از ترس بوده، نه از عشق. اما در روزگارانی که شادی و امید حاکم بوده، خداوند همیشه مهربانتر و بخشندهتر تصویر شده است. این تفاوت از حال دل انسانها میآید، نه از خود دین.
▪️ امروز هم همین قانون در زندگی ما جاری است. وقتی غم اقتصادی یا خانوادگی بر جامعه سنگینی میکند، صدای خدایی سختگیر بلند میشود. اما همین مردم اگر لحظهای شادی و امید را بچشند، ناگهان خدا مهربانتر میشود، دعاها عاشقانهتر میگردد و نماز از سر شوق خوانده میشود. شادی، راهی است به سوی رحمت بیپایان خداوند.
▪️ اگر میخواهیم خدایی بزرگ و بخشنده داشته باشیم، باید دل خود را از غم رها کنیم. شادی نه تنها مجاز است، بلکه وظیفهای دینی است. پیامبر(ص) فرمود: «تبسمک فی وجه أخیک صدقة». لبخند به روی برادرت صدقه است. این کلام نشان میدهد که پخش کردن شادی خودش عبادت است. وقتی دلهایمان را باز کنیم، خداوند نیز در نگاه ما گشادهتر و مهربانتر خواهد شد.
▪️ باشد که دلهایمان همیشه شاد باشد تا خدایی بزرگ و مهربان را در هر لحظه زندگی حس کنیم.
#شادی_دل
#خدای_بزرگ
#گشادگی_روح
#حضرت_علی
#مهربانی_خدا
☘❤️ @filsofak
❤17👏3👍2😭1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺روانشناسی سیاسی
🔻دکتر آذرخش مکری
آنچه به عنوان امر اخلاقی تأیید یا رد میکنیم، ممکنه بازی باشه که دیگری بزرگ به ما القا کرده است.
☘❤️ @filsofak
🔻دکتر آذرخش مکری
آنچه به عنوان امر اخلاقی تأیید یا رد میکنیم، ممکنه بازی باشه که دیگری بزرگ به ما القا کرده است.
☘❤️ @filsofak
👍6👏2
📍خدایی که فقط مال توست
(چرا نمیتوانی خدای دیگری را کپی کنی؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 هر انسانی، خدایی منحصربهفرد در ذهن خود میسازد. این خدا، آینهای دقیق از ژنتیک او، نحوهی تربیتش، ویژگیهای سرشتی، الگوی شخصیت، شرایط روانی و جسمی، محل زندگی، فرهنگ حاکم بر او، الگوهای سیاسی که در آن بزرگ شده، وضعیت اجتماعی و اقتصادی، سطح هوش و شناخت، و مهمتر از همه، میزان بینش و خودآگاهیاش است. هیچ دو نفری نمیتوانند دقیقاً خدای یکسانی داشته باشند، حتی اگر در یک خانه و با یک کتاب مقدس بزرگ شده باشند.
▪️ وقتی کودکی در خانوادهای مذهبی متولد میشود، نخستین تصویر از خدا را از لحن پدر و مادر، از ترسها و امیدهایشان، از داستانهایی که شبها برایش میخوانند، میگیرد. بعدها مدرسه، دوستان، رسانهها، کتابها و تجربههای شخصی، لایه به لایه بر این تصویر میافزایند یا از آن میکاهند. یک نفر خدا را مهربان و بخشنده میبیند چون در کودکی محبت بیحد دیده؛ دیگری همان خدا را خشمگین و مجازاتکننده میپندارد چون با تنبیه و ترس بزرگ شده است. این تفاوتها ریشه در ساختار زیستی و روانی دارند و قابل انتقال کامل نیستند.
▪️ تقلید در توحید، یعنی تلاش برای اینکه خدای خود را با خدای دیگری یکی کنیم که بیفایده و حتی خطرناک است. وقتی کسی سعی میکند باورهای مذهبی پدر، مادر، استاد، یا حتی یک شخصیت محبوب را عیناً بپذیرد، در واقع دارد خود واقعیاش را سرکوب میکند. این تقلید، نه تنها به شناخت حقیقی خدا نمیرساند، بلکه فرد را به یک پوستهی توخالی تبدیل میکند که کلمات را تکرار میکند اما هیچ ارتباط زندهای با آن مفهوم ندارد. توحید حقیقی، از دل تجربهی شخصی و آگاهی عمیق برمیخیزد، نه از کپیبرداری.
▪️ تاریخ پر است از نمونههایی که تقلید کورکورانه در امور دینی، به فاجعه منجر شده است. گروههایی که خدای یکی را به همه تحمیل کردهاند، در نهایت جنگ و خونریزی به بار آوردهاند. زیرا هر کس خدای خودش را دارد و وقتی کسی بخواهد خدای خودش را بر دیگری غالب کند، در واقع دارد هویت و هستی او را انکار میکند. توحید اصیل، پذیرش این تنوع است؛ فهم اینکه راه رسیدن به حقیقت واحد، از هزاران مسیر متفاوت میگذرد.
▪️ بنابراین، بهترین راه برای نزدیک شدن به خدا، سفر درونی است. باید ژنتیک، تربیت، فرهنگ و همهی لایههای وجود خود را شناخت، نقاط کور را دید، ترسها و آرزوهای پنهان را آشکار کرد و سپس با آگاهی کامل، تصویری شخصی و صادقانه از خداوند ساخت. این تصویر ممکن است با تصویر دیگران تفاوت داشته باشد، اما همین تفاوت است که آن را زنده و معتبر میکند. تقلید، مرگ توحید شخصی است.
▪️ در نهایت، ممنوعیت تقلید در توحید، دعوتی به آزادی و مسئولیت است. آزادی اینکه خودت باشی و مسئولیت اینکه خدایت را خودت بسازی. این مسیر سختتر است، اما تنها مسیری است که به حقیقت میرسد.
#خدای_شخصی
#ممنوعیت_تقلید
#توحید_اصیل
#خودآگاهی_دینی
#سفر_درونی
☘❤️ @filsofak
(چرا نمیتوانی خدای دیگری را کپی کنی؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 هر انسانی، خدایی منحصربهفرد در ذهن خود میسازد. این خدا، آینهای دقیق از ژنتیک او، نحوهی تربیتش، ویژگیهای سرشتی، الگوی شخصیت، شرایط روانی و جسمی، محل زندگی، فرهنگ حاکم بر او، الگوهای سیاسی که در آن بزرگ شده، وضعیت اجتماعی و اقتصادی، سطح هوش و شناخت، و مهمتر از همه، میزان بینش و خودآگاهیاش است. هیچ دو نفری نمیتوانند دقیقاً خدای یکسانی داشته باشند، حتی اگر در یک خانه و با یک کتاب مقدس بزرگ شده باشند.
▪️ وقتی کودکی در خانوادهای مذهبی متولد میشود، نخستین تصویر از خدا را از لحن پدر و مادر، از ترسها و امیدهایشان، از داستانهایی که شبها برایش میخوانند، میگیرد. بعدها مدرسه، دوستان، رسانهها، کتابها و تجربههای شخصی، لایه به لایه بر این تصویر میافزایند یا از آن میکاهند. یک نفر خدا را مهربان و بخشنده میبیند چون در کودکی محبت بیحد دیده؛ دیگری همان خدا را خشمگین و مجازاتکننده میپندارد چون با تنبیه و ترس بزرگ شده است. این تفاوتها ریشه در ساختار زیستی و روانی دارند و قابل انتقال کامل نیستند.
▪️ تقلید در توحید، یعنی تلاش برای اینکه خدای خود را با خدای دیگری یکی کنیم که بیفایده و حتی خطرناک است. وقتی کسی سعی میکند باورهای مذهبی پدر، مادر، استاد، یا حتی یک شخصیت محبوب را عیناً بپذیرد، در واقع دارد خود واقعیاش را سرکوب میکند. این تقلید، نه تنها به شناخت حقیقی خدا نمیرساند، بلکه فرد را به یک پوستهی توخالی تبدیل میکند که کلمات را تکرار میکند اما هیچ ارتباط زندهای با آن مفهوم ندارد. توحید حقیقی، از دل تجربهی شخصی و آگاهی عمیق برمیخیزد، نه از کپیبرداری.
▪️ تاریخ پر است از نمونههایی که تقلید کورکورانه در امور دینی، به فاجعه منجر شده است. گروههایی که خدای یکی را به همه تحمیل کردهاند، در نهایت جنگ و خونریزی به بار آوردهاند. زیرا هر کس خدای خودش را دارد و وقتی کسی بخواهد خدای خودش را بر دیگری غالب کند، در واقع دارد هویت و هستی او را انکار میکند. توحید اصیل، پذیرش این تنوع است؛ فهم اینکه راه رسیدن به حقیقت واحد، از هزاران مسیر متفاوت میگذرد.
▪️ بنابراین، بهترین راه برای نزدیک شدن به خدا، سفر درونی است. باید ژنتیک، تربیت، فرهنگ و همهی لایههای وجود خود را شناخت، نقاط کور را دید، ترسها و آرزوهای پنهان را آشکار کرد و سپس با آگاهی کامل، تصویری شخصی و صادقانه از خداوند ساخت. این تصویر ممکن است با تصویر دیگران تفاوت داشته باشد، اما همین تفاوت است که آن را زنده و معتبر میکند. تقلید، مرگ توحید شخصی است.
▪️ در نهایت، ممنوعیت تقلید در توحید، دعوتی به آزادی و مسئولیت است. آزادی اینکه خودت باشی و مسئولیت اینکه خدایت را خودت بسازی. این مسیر سختتر است، اما تنها مسیری است که به حقیقت میرسد.
#خدای_شخصی
#ممنوعیت_تقلید
#توحید_اصیل
#خودآگاهی_دینی
#سفر_درونی
☘❤️ @filsofak
❤9👏5👍1
Forwarded from معنای زندگی
📍زندگی در حال و غوطهوری در معنا
(زندگی را در آب بیاموزیم)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 تا به حال دیدهاید کسی در میان امواج دریا، در عمق استخر یا زیر باران شدید، به معنای زندگی بیندیشد؟ معمولاً چنین لحظههایی، ذهن را از هر فکر سنگینی خالی میکنند. بدن با آب یکی میشود، نفسها منظم، ضربان قلب آرام و جهان بیرون محو. در آن حالت، پرسشهای بزرگ فلسفی جایی ندارند. آدمی فقط «هست» و این بودن، خودش پاسخ است.
▪️ اما همین تجربه ساده شنا، درس عمیقی درباره زیستن دارد. وقتی در آب غوطهور میشویم، نمیتوانیم همزمان به گذشته حسرت بخوریم یا به آینده نگران باشیم. آب ما را وادار میکند در لحظه حضور داشته باشیم. هر حرکت دست و پا، هر نفس عمیق، بخشی از یک جریان پیوسته است. مقاومت بیمعنی است؛ باید با آب همراه شد، نه علیه آن جنگید. زندگی هم همینگونه است: وقتی سعی میکنیم آن را با فکرهای سنگین کنترل کنیم، خسته و درمانده میشویم.
▪️ بیرون از آب، همه چیز تغییر میکند. حوله به دست، کنار استخر مینشینیم و ناگهان پرسشها هجوم میآورند: چرا اینجا هستم؟ هدفم چیست؟ آیا این همه تلاش ارزشش را دارد؟ هوا سرد است، بدن خیس میلرزد و ذهن دوباره پر از تردید میشود. انگار معنا فقط در عمق آب پایدار بود و با بیرون آمدن، تبخیر شد. این دقیقاً همان چیزی است که بسیاری از ما در زندگی روزمره تجربه میکنیم: در جریان کار، عشق، خلاقیت یا حتی مراقبه، احساس اتصال و معنا داریم، اما به محض توقف و تأمل، پوچی سراغمان میآید.
▪️ شاید راز در این باشد که زندگی را نباید «حل» کنیم، بلکه باید «زیست» کنیم. فیلسوفان بزرگ هم به این اشاره کردهاند: یکی میگفت زندگی مانند رقص است، نه معما. دیگری معتقد بود معنا در عمل نهفته، نه در اندیشه درباره عمل. شنا این حقیقت را به زیباترین شکل نشان میدهد. در آب، ما نمیپرسیم «چرا شنا میکنم؟»، فقط شنا میکنیم و از آن لذت میبریم. همین لذت، خودش معنا میآفریند.
▪️ بیرون از آب، پوچی میآید چون ذهن دوباره شروع به قضاوت میکند. اما اگر یاد بگیریم همان حس غوطهوری را به ساحل بیاوریم، زندگی دیگر خالی به نظر نمیرسد. کافی است گاهی چشمانمان را ببندیم، نفس عمیق بکشیم و خود را دوباره در آن جریان بیپایان تصور کنیم. آنجا، معنا نه در پاسخ به پرسشها، بلکه در خود زیستن نهفته است.
▪️ شنا کردن، سادهترین و در عین حال عمیقترین استعاره زندگی است. ما را به یاد میآورد که بهترین لحظات، لحظههایی هستند که فکر نمیکنیم، فقط هستیم. پس دفعه بعد که به استخر یا دریا رفتید، به این بیندیشید: شاید معنای زندگی همین باشد؛ غوطهور شدن، همراه شدن، جریان داشتن.
#غوطه_وری
#معنای_زندگی
#زندگی_در_جریان
#شنا_و_فلسفه
#لحظه_زیستن
☘❤️ @The_meaningoflife
(زندگی را در آب بیاموزیم)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 تا به حال دیدهاید کسی در میان امواج دریا، در عمق استخر یا زیر باران شدید، به معنای زندگی بیندیشد؟ معمولاً چنین لحظههایی، ذهن را از هر فکر سنگینی خالی میکنند. بدن با آب یکی میشود، نفسها منظم، ضربان قلب آرام و جهان بیرون محو. در آن حالت، پرسشهای بزرگ فلسفی جایی ندارند. آدمی فقط «هست» و این بودن، خودش پاسخ است.
▪️ اما همین تجربه ساده شنا، درس عمیقی درباره زیستن دارد. وقتی در آب غوطهور میشویم، نمیتوانیم همزمان به گذشته حسرت بخوریم یا به آینده نگران باشیم. آب ما را وادار میکند در لحظه حضور داشته باشیم. هر حرکت دست و پا، هر نفس عمیق، بخشی از یک جریان پیوسته است. مقاومت بیمعنی است؛ باید با آب همراه شد، نه علیه آن جنگید. زندگی هم همینگونه است: وقتی سعی میکنیم آن را با فکرهای سنگین کنترل کنیم، خسته و درمانده میشویم.
▪️ بیرون از آب، همه چیز تغییر میکند. حوله به دست، کنار استخر مینشینیم و ناگهان پرسشها هجوم میآورند: چرا اینجا هستم؟ هدفم چیست؟ آیا این همه تلاش ارزشش را دارد؟ هوا سرد است، بدن خیس میلرزد و ذهن دوباره پر از تردید میشود. انگار معنا فقط در عمق آب پایدار بود و با بیرون آمدن، تبخیر شد. این دقیقاً همان چیزی است که بسیاری از ما در زندگی روزمره تجربه میکنیم: در جریان کار، عشق، خلاقیت یا حتی مراقبه، احساس اتصال و معنا داریم، اما به محض توقف و تأمل، پوچی سراغمان میآید.
▪️ شاید راز در این باشد که زندگی را نباید «حل» کنیم، بلکه باید «زیست» کنیم. فیلسوفان بزرگ هم به این اشاره کردهاند: یکی میگفت زندگی مانند رقص است، نه معما. دیگری معتقد بود معنا در عمل نهفته، نه در اندیشه درباره عمل. شنا این حقیقت را به زیباترین شکل نشان میدهد. در آب، ما نمیپرسیم «چرا شنا میکنم؟»، فقط شنا میکنیم و از آن لذت میبریم. همین لذت، خودش معنا میآفریند.
▪️ پس شاید بهتر باشد کمتر بیرون بیاییم و بیشتر غوطهور بمانیم. نه به معنای فرار از مسئولیتها، بلکه به معنای زیستن کامل در هر لحظه. وقتی کار میکنیم، کامل کار کنیم. وقتی عشق میورزیم، کامل عشق بورزیم. وقتی استراحت میکنیم، کامل استراحت کنیم. بدون اینکه مدام از خود بپرسیم «آیا این کافی است؟». آب به ما یاد میدهد که جریان داشتن، خودش کافی است.
▪️ بیرون از آب، پوچی میآید چون ذهن دوباره شروع به قضاوت میکند. اما اگر یاد بگیریم همان حس غوطهوری را به ساحل بیاوریم، زندگی دیگر خالی به نظر نمیرسد. کافی است گاهی چشمانمان را ببندیم، نفس عمیق بکشیم و خود را دوباره در آن جریان بیپایان تصور کنیم. آنجا، معنا نه در پاسخ به پرسشها، بلکه در خود زیستن نهفته است.
▪️ شنا کردن، سادهترین و در عین حال عمیقترین استعاره زندگی است. ما را به یاد میآورد که بهترین لحظات، لحظههایی هستند که فکر نمیکنیم، فقط هستیم. پس دفعه بعد که به استخر یا دریا رفتید، به این بیندیشید: شاید معنای زندگی همین باشد؛ غوطهور شدن، همراه شدن، جریان داشتن.
#غوطه_وری
#معنای_زندگی
#زندگی_در_جریان
#شنا_و_فلسفه
#لحظه_زیستن
☘❤️ @The_meaningoflife
Telegram
✔ معنای زندگی
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
.
☘کانال دیگرم: (فلسفه اخلاق)🎵
@filsofak
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت)
📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
.
☘کانال دیگرم: (فلسفه اخلاق)🎵
@filsofak
❤8👏2
📍روی سنگ قبر #بوکوفسکی فقط دو کلمه حک شده:
"Don't try!"(!تلاش نکن)
🔻منظورش این نیست که هیچ کاری نکنی
بلکه مقصود اینه اگه کاری از درون تو نمیجوشه
-نوشتن، عشق ورزیدن یا هرچی-
برای انجامش زور نزن؛
بذار خودش اتفاق بیفته!
🔹️گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
☘❤️ @filsofak
"Don't try!"(!تلاش نکن)
🔻منظورش این نیست که هیچ کاری نکنی
بلکه مقصود اینه اگه کاری از درون تو نمیجوشه
-نوشتن، عشق ورزیدن یا هرچی-
برای انجامش زور نزن؛
بذار خودش اتفاق بیفته!
🔹️گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
☘❤️ @filsofak
👏5❤2👍1🔥1😢1
Forwarded from اتاق درمان
۷
📍رنج طبیعی یا بیماری روانی؟
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻نانسی مکویلیامز:
بسیاری از دردهای روحی، پاسخهای قابل فهم به زندگی غیرقابل تحملاند.
▪️ زندگی مدرن پر از فشار است. از دست دادن عزیزان، شکست در روابط، مشکلات مالی، فشار کار و حتی تنهایی در میان جمعیت، همه اینها میتوانند روح انسان را آزرده کنند. وقتی فردی در چنین شرایطی قرار میگیرد، واکنشهایی مانند غمگینی عمیق یا بیانگیزگی بروز میکند. این واکنشها نه نشانه ضعف یا بیماری، بلکه تلاش طبیعی ذهن برای مقابله با سختیهاست. مانند بدن که با تب به عفونت پاسخ میدهد، روح نیز با رنج به فشارهای بیرونی واکنش نشان میدهد.
▪️ جامعه ما اغلب رنج را با بیماری یکی میداند و سریع به سمت دارو و درمانهای پزشکی میرود. اما اگر رنج پاسخی به زندگی سخت باشد، درمان واقعی در تغییر شرایط زندگی نهفته است. حمایت اجتماعی، روابط گرم، فرصتهای برابر و احساس امنیت، میتوانند این رنجها را کاهش دهند. رواندرمانی هم در این میان نقش کلیدی دارد؛ نه برای سرکوب علائم، بلکه برای فهم ریشهها و یافتن راههای سازگاری.
▪️ بسیاری از افراد که به کلینیکهای روانشناسی مراجعه میکنند، داستانهایی از زندگی پرمشقت دارند: کودکی پر از خشونت، روابط سمی، یا فشارهای اقتصادی بیپایان. وقتی این داستانها شنیده میشود، رنج آنها قابل درک میگردد. اینجا است که همدلی درمانگر اهمیت پیدا میکند. فهمیدن اینکه «تو دیوانه نیستی، فقط زندگی سختی داشتی»، خود نخستین گام بهبود است.
▪️ البته همه رنجها طبیعی نیستند. برخی اختلالات روانی واقعی وجود دارند که ریشه زیستی یا ژنتیکی دارند و نیاز به درمان تخصصی دارند. اما تمایز میان این دو ضروری است. برچسب زدن بیش از حد به رنجهای طبیعی به عنوان بیماری، میتواند فرد را از مسئولیت تغییر زندگیاش دور کند و او را به قربانی دائمی تبدیل نماید.
▪️ در نهایت، پذیرش رنج به عنوان بخشی از تجربه انسانی، میتواند آزادیبخش باشد. وقتی بدانیم بسیاری از دردهایمان پاسخ به دنیای اطراف است، انگیزه پیدا میکنیم تا جهان را بهتر کنیم. برای خودمان و دیگران. این دیدگاه نه تنها فرد را قویتر میسازد، بلکه جامعهای همدلتر میآفریند.
#رنج_طبیعی
#بیماری_روانی
#نانسی_مک_ویلیامز
#روانکاوی_مدرن
#همدلی_درمانگر
❤️☘ @DarmanRoom
📍رنج طبیعی یا بیماری روانی؟
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻نانسی مکویلیامز:
بسیاری از دردهای روحی، پاسخهای قابل فهم به زندگی غیرقابل تحملاند.
▪️ در دنیای امروز، بسیاری از مردم با دردهای روحی دست و پنجه نرم میکنند. افسردگی، اضطراب، احساس پوچی و خستگی مداوم، علائمی هستند که زندگی روزمره را سخت میسازند. اما آیا همه این رنجها نشانه بیماری روانی هستند؟ نانسی مکویلیامز، روانکاو برجسته، میگوید: «بسیاری از رنجها بیماری نیستند؛ پاسخهای قابل فهمیاند به زندگی غیرقابل تحمل.» این سخن، دریچهای تازه به درک دردهای انسانی میگشاید.
▪️ زندگی مدرن پر از فشار است. از دست دادن عزیزان، شکست در روابط، مشکلات مالی، فشار کار و حتی تنهایی در میان جمعیت، همه اینها میتوانند روح انسان را آزرده کنند. وقتی فردی در چنین شرایطی قرار میگیرد، واکنشهایی مانند غمگینی عمیق یا بیانگیزگی بروز میکند. این واکنشها نه نشانه ضعف یا بیماری، بلکه تلاش طبیعی ذهن برای مقابله با سختیهاست. مانند بدن که با تب به عفونت پاسخ میدهد، روح نیز با رنج به فشارهای بیرونی واکنش نشان میدهد.
▪️ جامعه ما اغلب رنج را با بیماری یکی میداند و سریع به سمت دارو و درمانهای پزشکی میرود. اما اگر رنج پاسخی به زندگی سخت باشد، درمان واقعی در تغییر شرایط زندگی نهفته است. حمایت اجتماعی، روابط گرم، فرصتهای برابر و احساس امنیت، میتوانند این رنجها را کاهش دهند. رواندرمانی هم در این میان نقش کلیدی دارد؛ نه برای سرکوب علائم، بلکه برای فهم ریشهها و یافتن راههای سازگاری.
▪️ بسیاری از افراد که به کلینیکهای روانشناسی مراجعه میکنند، داستانهایی از زندگی پرمشقت دارند: کودکی پر از خشونت، روابط سمی، یا فشارهای اقتصادی بیپایان. وقتی این داستانها شنیده میشود، رنج آنها قابل درک میگردد. اینجا است که همدلی درمانگر اهمیت پیدا میکند. فهمیدن اینکه «تو دیوانه نیستی، فقط زندگی سختی داشتی»، خود نخستین گام بهبود است.
▪️ البته همه رنجها طبیعی نیستند. برخی اختلالات روانی واقعی وجود دارند که ریشه زیستی یا ژنتیکی دارند و نیاز به درمان تخصصی دارند. اما تمایز میان این دو ضروری است. برچسب زدن بیش از حد به رنجهای طبیعی به عنوان بیماری، میتواند فرد را از مسئولیت تغییر زندگیاش دور کند و او را به قربانی دائمی تبدیل نماید.
▪️ در نهایت، پذیرش رنج به عنوان بخشی از تجربه انسانی، میتواند آزادیبخش باشد. وقتی بدانیم بسیاری از دردهایمان پاسخ به دنیای اطراف است، انگیزه پیدا میکنیم تا جهان را بهتر کنیم. برای خودمان و دیگران. این دیدگاه نه تنها فرد را قویتر میسازد، بلکه جامعهای همدلتر میآفریند.
#رنج_طبیعی
#بیماری_روانی
#نانسی_مک_ویلیامز
#روانکاوی_مدرن
#همدلی_درمانگر
❤️☘ @DarmanRoom
👏2❤1👍1
Forwarded from اتاق درمان
۸
📍عاشقان زخمیپرور
(چرا کودکان مراقب، همیشه عاشق آدمهای شکسته میشوند؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 در بسیاری از خانوادهها، کودکان به جای آنکه مورد مراقبت قرار گیرند، خود مراقب والدین میشوند. وقتی پدر یا مادر از نظر عاطفی شکننده، افسرده یا پرخاشگر است، کودک کوچک ناخودآگاه مسئولیت آرام کردن او را بر عهده میگیرد. لبخند میزند تا جو خانه بهتر شود، سکوت میکند تا کسی عصبانی نشود، یا حتی دروغ میگوید تا کسی احساس گناه نکند. این نقش، نه انتخاب کودک است و نه بازی کوتاهمدت؛ بلکه هویت او میشود.
▪️ این کودکان زودتر از همسنوسالانشان بزرگ میشوند. یاد میگیرند که عشق را با نجات دادن برابر بدانند. اگر بتوانند کسی را خوشحال کنند، احساس ارزشمندی میکنند. اگر نتوانند، خود را مقصر میدانند. این الگو مانند یک برنامه درونی در ذهنشان ثبت میشود: «اگر من کافی باشم، دیگران خوب میشوند». این باور، پایهای میشود برای روابط آینده.
▪️ فرد نجاتدهنده مدام تلاش میکند، فداکاری میکند، حد و مرزها را فراموش میکند و در نهایت خسته و سرخورده میماند. شریک آسیبدیده ممکن است بهبود نیابد یا حتی از این مراقبت سوءاستفاده کند. نتیجه؟ همان احساس ناکافی بودن کودکی دوباره زنده میشود. فرد فکر میکند «باز هم نتوانستم». در حالی که مشکل هرگز او نبوده؛ مشکل الگویی بوده که از کودکی در او کاشته شده.
▪️ این الگو یک آسیب روانی شناختهشده است. روانشناسان آن را «والدینی کردن شریک» یا «سندرم نجاتدهنده» مینامند. ریشهاش در وابستگی عاطفی ناسالم کودکی است. البته این مسأله قابل شناختن و قابل تغییر است. وقتی فرد متوجه شود که عشق واقعی به معنای نجات دادن دیگری نیست، بلکه به معنای همراهی دو فرد سالم است، میتواند الگو را بشکند.
▪️ شکستن این چرخه نیاز به آگاهی، گاهی درمان و حتماً تمرین حد و مرز دارد. فرد باید یاد بگیرد که ارزشش به میزان نجات دادن دیگران بستگی ندارد. باید بپذیرد که نمیتواند همه را درست کند و این وظیفه او هم نیست. عشق سالم وقتی شکل میگیرد که دو نفر کنار هم رشد کنند، نه اینکه یکی دیگری را روی دوش بکشد.
▪️ اگر شما هم در روابطتان مدام نقش مراقب را بازی میکنید و شریکانی انتخاب میکنید که انگار نیاز به تعمیر دارند، لحظهای مکث کنید. شاید این انتخابها تصادفی نباشند. شاید بازتاب همان کودک درون باشند که هنوز منتظر است بالاخره کسی او را ببیند و مراقبش باشد. حالا وقت آن است که خودتان آن مراقب باشید.
#چرخه_نجات_دهنده
#کودکی_آسیب_دیده
#روابط_سمی
#مراقبت_اجباری
#درمان_روانی
❤️☘ @DarmanRoom
📍عاشقان زخمیپرور
(چرا کودکان مراقب، همیشه عاشق آدمهای شکسته میشوند؟)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 در بسیاری از خانوادهها، کودکان به جای آنکه مورد مراقبت قرار گیرند، خود مراقب والدین میشوند. وقتی پدر یا مادر از نظر عاطفی شکننده، افسرده یا پرخاشگر است، کودک کوچک ناخودآگاه مسئولیت آرام کردن او را بر عهده میگیرد. لبخند میزند تا جو خانه بهتر شود، سکوت میکند تا کسی عصبانی نشود، یا حتی دروغ میگوید تا کسی احساس گناه نکند. این نقش، نه انتخاب کودک است و نه بازی کوتاهمدت؛ بلکه هویت او میشود.
▪️ این کودکان زودتر از همسنوسالانشان بزرگ میشوند. یاد میگیرند که عشق را با نجات دادن برابر بدانند. اگر بتوانند کسی را خوشحال کنند، احساس ارزشمندی میکنند. اگر نتوانند، خود را مقصر میدانند. این الگو مانند یک برنامه درونی در ذهنشان ثبت میشود: «اگر من کافی باشم، دیگران خوب میشوند». این باور، پایهای میشود برای روابط آینده.
▪️ سالها بعد، وقتی همان کودک بزرگ شده وارد روابط عاطفی میشود، ناخودآگاه به سمت افرادی کشیده میشود که زخمی، نیازمند یا آشفته به نظر میرسند. چرا؟ چون آن چهره آشنا است. همان چهرهای که در کودکی هر روز میدید. ذهن میگوید: «این بار میتوانم درستش کنم». این بار شاید بتوانم کسی را نجات دهم و در نهایت خودم را هم نجات یافته احساس کنم. اما واقعیت تلخ است: اغلب این روابط تکرار همان چرخه قدیمی میشوند.
▪️ فرد نجاتدهنده مدام تلاش میکند، فداکاری میکند، حد و مرزها را فراموش میکند و در نهایت خسته و سرخورده میماند. شریک آسیبدیده ممکن است بهبود نیابد یا حتی از این مراقبت سوءاستفاده کند. نتیجه؟ همان احساس ناکافی بودن کودکی دوباره زنده میشود. فرد فکر میکند «باز هم نتوانستم». در حالی که مشکل هرگز او نبوده؛ مشکل الگویی بوده که از کودکی در او کاشته شده.
▪️ این الگو یک آسیب روانی شناختهشده است. روانشناسان آن را «والدینی کردن شریک» یا «سندرم نجاتدهنده» مینامند. ریشهاش در وابستگی عاطفی ناسالم کودکی است. البته این مسأله قابل شناختن و قابل تغییر است. وقتی فرد متوجه شود که عشق واقعی به معنای نجات دادن دیگری نیست، بلکه به معنای همراهی دو فرد سالم است، میتواند الگو را بشکند.
▪️ شکستن این چرخه نیاز به آگاهی، گاهی درمان و حتماً تمرین حد و مرز دارد. فرد باید یاد بگیرد که ارزشش به میزان نجات دادن دیگران بستگی ندارد. باید بپذیرد که نمیتواند همه را درست کند و این وظیفه او هم نیست. عشق سالم وقتی شکل میگیرد که دو نفر کنار هم رشد کنند، نه اینکه یکی دیگری را روی دوش بکشد.
▪️ اگر شما هم در روابطتان مدام نقش مراقب را بازی میکنید و شریکانی انتخاب میکنید که انگار نیاز به تعمیر دارند، لحظهای مکث کنید. شاید این انتخابها تصادفی نباشند. شاید بازتاب همان کودک درون باشند که هنوز منتظر است بالاخره کسی او را ببیند و مراقبش باشد. حالا وقت آن است که خودتان آن مراقب باشید.
#چرخه_نجات_دهنده
#کودکی_آسیب_دیده
#روابط_سمی
#مراقبت_اجباری
#درمان_روانی
❤️☘ @DarmanRoom
👍4❤2
Forwarded from تربیت هوشمند فرزند
۱۲
📍کپیبرداریهای پنهان فرزندان از پدر
(رفتارهایی که بچهها مستقیم از پدر یاد میگیرند)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
کودکان، به ویژه پسران، پدر را نخستین الگوی مردانگی میبینند. از همان سالهای نخست زندگی، نگاهشان به رفتارهای او دوخته میشود. نحوه حرف زدن، راه رفتن، نشستن و حتی نحوه برخورد با مشکلات، همه مانند فیلمی آهسته در ذهن کودک ضبط میشود. این تقلید آگاهانه نیست؛ مغز کودک برای بقا و یادگیری، رفتارهای والدین را به سرعت جذب میکند. پدر اغلب نماد قدرت، اقتدار و چگونگی مواجهه با جهان بیرون است.
یکی از برجستهترین رفتارهایی که کودکان از پدر کپی میکنند، شیوه ابراز خشم است. اگر پدر با فریاد، کوبیدن در یا مشت گرهکرده عصبانیتش را نشان دهد، کودک همان الگو را میآموزد. برعکس، پدری که در لحظه خشم نفس عمیق میکشد، سکوت میکند یا با آرامش حرف میزند، به فرزندش میآموزد که خشم را میتوان مهار کرد. سالها بعد، وقتی همان کودک بزرگ میشود، در موقعیتهای تنشزا ناخودآگاه همان واکنش پدر را تکرار میکند.
نحوه برخورد با زنان و همسر نیز عمیقاً منتقل میشود. پدری که به مادر احترام میگذارد، در کارهای خانه کمک میکند، با مهربانی حرف میزند و گوش میدهد، به فرزندش میآموزد که رابطه برابر و محترمانه چگونه است. اما پدری که دستور میدهد، تحقیر میکند یا بیتوجه است، همان نگاه را به فرزند منتقل میکند. دختران از این رفتار میآموزند که چه انتظاری از مردان داشته باشند و پسران میآموزند که چگونه با زنان برخورد کنند.
عادتهای روزمره هم بیصدا کپی میشوند. نحوه رانندگی، ترتیب چیدن میز غذا، نوع لباس پوشیدن، حتی نحوه دست دادن و سلام کردن. اگر پدر همیشه دیر میرسد، کودک هم ممکن است بینظمی را عادی بداند. اگر پدر کتاب میخواند یا ورزش میکند، احتمال اینکه فرزند هم به آن عادتها روی بیاورد بسیار بالاست. این انتقال چنان طبیعی است که اغلب خود پدر هم متوجه تأثیرش نمیشود.
رفتارهای مالی پدر نیز نقش مهمی دارد. پدری که با دقت بودجه را مدیریت میکند، پسانداز دارد و پول را بیهوده خرج نمیکند، به فرزندش مسئولیتپذیری مالی میآموزد. در مقابل، ولخرجی، قرض گرفتن مداوم یا پنهان کردن هزینهها، الگویی از بیثباتی مالی میسازد که ممکن است تا بزرگسالی همراه فرزند بماند.
شاید مهمترین میراث، نحوه ابراز محبت باشد. پدری که به ندرت بغل میکند، نمیگوید دوستت دارم و محبتش را فقط از طریق تأمین مالی نشان میدهد، به فرزندش میآموزد که ابراز احساسات ضعف است. اما پدری که آغوش میکند، تعریف میکند و حضور عاطفی دارد، به کودک اجازه میدهد که بعدها خودش هم بتواند عشق را آزادانه نشان دهد.
این تقلیدها تا زمانی که آگاهی نباشد، ناخودآگاه ادامه مییابند. بسیاری از بزرگسالان سالها بعد متوجه میشوند که عبارتی که میگویند، حرکتی که میکنند یا حتی لحن صدایشان دقیقاً شبیه پدر است. خوشبختانه، با شناخت این الگوها میتوان آنها را نگه داشت یا تغییر داد. پدر بودن یعنی دانستن اینکه هر رفتار کوچک، ممکن است سالها در وجود فرزند زنده بماند.
#الگوی_پدری
#میراث_رفتاری
#تربیت_فرزند
#تقلید_کودکان
#روانشناسی_خانواده
☘❤️ @tarbiat_mind
📍کپیبرداریهای پنهان فرزندان از پدر
(رفتارهایی که بچهها مستقیم از پدر یاد میگیرند)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
۱. الگوی مردانگی و رفتارهای پایه:
کودکان، به ویژه پسران، پدر را نخستین الگوی مردانگی میبینند. از همان سالهای نخست زندگی، نگاهشان به رفتارهای او دوخته میشود. نحوه حرف زدن، راه رفتن، نشستن و حتی نحوه برخورد با مشکلات، همه مانند فیلمی آهسته در ذهن کودک ضبط میشود. این تقلید آگاهانه نیست؛ مغز کودک برای بقا و یادگیری، رفتارهای والدین را به سرعت جذب میکند. پدر اغلب نماد قدرت، اقتدار و چگونگی مواجهه با جهان بیرون است.
۲. مدیریت خشم و واکنشهای عاطفی:
یکی از برجستهترین رفتارهایی که کودکان از پدر کپی میکنند، شیوه ابراز خشم است. اگر پدر با فریاد، کوبیدن در یا مشت گرهکرده عصبانیتش را نشان دهد، کودک همان الگو را میآموزد. برعکس، پدری که در لحظه خشم نفس عمیق میکشد، سکوت میکند یا با آرامش حرف میزند، به فرزندش میآموزد که خشم را میتوان مهار کرد. سالها بعد، وقتی همان کودک بزرگ میشود، در موقعیتهای تنشزا ناخودآگاه همان واکنش پدر را تکرار میکند.
۳. برخورد با زنان و روابط خانوادگی:
نحوه برخورد با زنان و همسر نیز عمیقاً منتقل میشود. پدری که به مادر احترام میگذارد، در کارهای خانه کمک میکند، با مهربانی حرف میزند و گوش میدهد، به فرزندش میآموزد که رابطه برابر و محترمانه چگونه است. اما پدری که دستور میدهد، تحقیر میکند یا بیتوجه است، همان نگاه را به فرزند منتقل میکند. دختران از این رفتار میآموزند که چه انتظاری از مردان داشته باشند و پسران میآموزند که چگونه با زنان برخورد کنند.
۴. عادتهای روزمره و سبک زندگی:
عادتهای روزمره هم بیصدا کپی میشوند. نحوه رانندگی، ترتیب چیدن میز غذا، نوع لباس پوشیدن، حتی نحوه دست دادن و سلام کردن. اگر پدر همیشه دیر میرسد، کودک هم ممکن است بینظمی را عادی بداند. اگر پدر کتاب میخواند یا ورزش میکند، احتمال اینکه فرزند هم به آن عادتها روی بیاورد بسیار بالاست. این انتقال چنان طبیعی است که اغلب خود پدر هم متوجه تأثیرش نمیشود.
۵. رفتارهای مالی و مسئولیتپذیری:
رفتارهای مالی پدر نیز نقش مهمی دارد. پدری که با دقت بودجه را مدیریت میکند، پسانداز دارد و پول را بیهوده خرج نمیکند، به فرزندش مسئولیتپذیری مالی میآموزد. در مقابل، ولخرجی، قرض گرفتن مداوم یا پنهان کردن هزینهها، الگویی از بیثباتی مالی میسازد که ممکن است تا بزرگسالی همراه فرزند بماند.
۶. ابراز محبت و صمیمیت عاطفی:
شاید مهمترین میراث، نحوه ابراز محبت باشد. پدری که به ندرت بغل میکند، نمیگوید دوستت دارم و محبتش را فقط از طریق تأمین مالی نشان میدهد، به فرزندش میآموزد که ابراز احساسات ضعف است. اما پدری که آغوش میکند، تعریف میکند و حضور عاطفی دارد، به کودک اجازه میدهد که بعدها خودش هم بتواند عشق را آزادانه نشان دهد.
۷. آگاهی و امکان تغییر الگوها:
این تقلیدها تا زمانی که آگاهی نباشد، ناخودآگاه ادامه مییابند. بسیاری از بزرگسالان سالها بعد متوجه میشوند که عبارتی که میگویند، حرکتی که میکنند یا حتی لحن صدایشان دقیقاً شبیه پدر است. خوشبختانه، با شناخت این الگوها میتوان آنها را نگه داشت یا تغییر داد. پدر بودن یعنی دانستن اینکه هر رفتار کوچک، ممکن است سالها در وجود فرزند زنده بماند.
#الگوی_پدری
#میراث_رفتاری
#تربیت_فرزند
#تقلید_کودکان
#روانشناسی_خانواده
☘❤️ @tarbiat_mind
❤6👏2👍1
📍گفتگو با متعصبانِ دُگم
(راهکارهایی عملی برای بحث آرام و مؤثر با افراد سرسخت در باورها)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 گفتگو با افرادی که به شدت به عقاید خود چسبیدهاند و هر مخالفتی را تهدید میبینند، یکی از دشوارترین چالشهای روابط انسانی است. این افراد باورهایشان را همچون دژی استوار میپندارند و تغییر آن برایشان تقریباً غیرممکن به نظر میرسد. با این حال، میتوان با آنها سخن گفت بدون اینکه بحث به نزاع کشیده شود. رمز موفقیت، درک ریشههای تعصب است؛ تعصب اغلب از ترس، تجربیات تلخ گذشته یا نیاز به احساس امنیت برمیخیزد. بنابراین، هدف نباید تغییر ناگهانی باور آنها باشد، بلکه باید پلی برای ارتباط انسانی بنا کنیم.
▪️ نخستین گام، کنترل احساسات خود است. وقتی کسی با صدای بلند و لحن تند عقیدهاش را دفاع میکند، غریزه ما واکنش تند نشان دادن است. اما خشم فقط شعله را بزرگتر میکند. نفس عمیق بکشید، آرام بمانید و به خود یادآوری کنید که حفظ خونسردی، کلید پیروزی در چنین گفتگویی است. اگر جو سنگین شد، مکث کنید و بگویید: «بگذار کمی فکر کنم.» این جمله ساده، فضا را آرام میکند و نشان میدهد که شما به موضوع اهمیت میدهید.
▪️ گوش سپردن واقعی و فعال، سلاح قدرتمندی است. افراد متعصب معمولاً احساس میکنند کسی حرفشان را جدی نمیگیرد. پس ابتدا به دقت به آنها گوش دهید. سؤالاتی باز بپرسید مانند: «چرا این باور برایت اینقدر مهم است؟» یا «چه تجربهای تو را به این نتیجه رسانده؟» این سؤالات، فرد را به توضیح بیشتر تشویق میکند و حس احترام در او ایجاد مینماید. از جملاتی مانند «کاملاً اشتباه میکنی» پرهیز کنید، زیرا دیوار دفاعی را بالا میبرد؛ به جای آن بگویید: «دیدگاه جالبی داری، بیشتر توضیح میدهی؟»
▪️ به جای حمله مستقیم، از مثالهای واقعی و روایتهای شخصی بهره بگیرید. باورهای متعصبانه اغلب ریشه عاطفی دارند و به استدلالهای خشک منطقی مقاوماند. پس آمار و ارقام پیچیده را کنار بگذارید و داستان بگویید. مثلاً اگر موضوع سیاسی است، بگویید: «یادم میآید در کشوری دیگر وقتی سیاستی مشابه اجرا شد، چنین نتایجی به دنبال داشت.» این روش غیرمستقیم است و اجازه میدهد فرد بدون احساس شکست، به فکر فرو رود.
▪️ رعایت مرزها ضروری است. همه گفتگوها ارزش ادامه دادن ندارند. اگر طرف مقابل به توهین روی آورد یا حرفش را بیپایان تکرار کرد، بهتر است بحث را پایان دهید. بگویید: «به نظرت احترام میگذارم، ولی فکر میکنم بهتر است موضوع را عوض کنیم.» این کار نه تنها سلامت روان خودتان را حفظ میکند، بلکه نشان میدهد که رابطه انسانی مهمتر از پیروزی در بحث است.
▪️ همدلی را تمرین کنید. تلاش کنید جهان را از دریچه چشم آنها ببینید. حتی اگر کاملاً مخالفید، بگویید: «میفهمم چرا اینگونه فکر میکنی، چون...» این جمله کوچک، معجزه میکند و دیوارهای دفاعی را فرو میریزد. پژوهشهای روانشناسی نشان میدهد که همدلی، احتمال بازنگری در باورها را به طور چشمگیری افزایش میدهد، زیرا فرد احساس امنیت میکند.
▪️ زمان و مکان مناسب را انتخاب کنید. بحث در لحظههای پرهیجان یا پس از رویدادهای جنجالی معمولاً بیثمر است. صبر کنید تا آرامش برقرار شود. همچنین، گفتگو در فضای خصوصی بهتر از جمع عمومی است، جایی که فرد مجبور نیست برای حفظ آبرو، عقیدهاش را با شدت بیشتری دفاع کند.
▪️ اگر میخواهید تأثیر بگذارید، از روش سؤالهای پیدرپی استفاده کنید: «اگر چنین اتفاقی بیفتد، نظرت چه خواهد بود؟» این شیوه فرد را به تأمل وامیدارد بدون اینکه احساس کند به او چیزی تحمیل میشود. همچنین، نقاط مشترک را برجسته کنید: «هر دوی ما آرزوی جامعهای بهتر داریم، فقط راهحلهایمان متفاوت است.»
▪️ در پایان، به یاد داشته باشید که تغییر باور یکشبه رخ نمیدهد. گاهی بهترین دستاورد، کاشتن دانه تردید در ذهن طرف مقابل است. اگر گفتگو به بنبست رسید، ناامید نشوید؛ شاید ماهها یا سالها بعد نتیجه بدهد. تمرین مداوم این مهارتها، شما را در همه روابط انسانی توانمندتر میسازد.
▪️ به طور خلاصه، گفتگو با افراد سرسخت نیازمند صبر، خرد و راهبرد است. با تمرکز بر پیوند انسانی به جای پیروزی، میتوان حتی محکمترین دیوارهای ذهنی را ترک برداشت و راهی برای درک متقابل گشود.
#گفتگو_مؤثر #متعصبان_دگم #بحث_آرام #همدلی_در_گفتگو #تغییر_باورها
☘❤️ @filsofak
(راهکارهایی عملی برای بحث آرام و مؤثر با افراد سرسخت در باورها)
✍️ #مصطفی_سلیمانی
🔻 گفتگو با افرادی که به شدت به عقاید خود چسبیدهاند و هر مخالفتی را تهدید میبینند، یکی از دشوارترین چالشهای روابط انسانی است. این افراد باورهایشان را همچون دژی استوار میپندارند و تغییر آن برایشان تقریباً غیرممکن به نظر میرسد. با این حال، میتوان با آنها سخن گفت بدون اینکه بحث به نزاع کشیده شود. رمز موفقیت، درک ریشههای تعصب است؛ تعصب اغلب از ترس، تجربیات تلخ گذشته یا نیاز به احساس امنیت برمیخیزد. بنابراین، هدف نباید تغییر ناگهانی باور آنها باشد، بلکه باید پلی برای ارتباط انسانی بنا کنیم.
▪️ نخستین گام، کنترل احساسات خود است. وقتی کسی با صدای بلند و لحن تند عقیدهاش را دفاع میکند، غریزه ما واکنش تند نشان دادن است. اما خشم فقط شعله را بزرگتر میکند. نفس عمیق بکشید، آرام بمانید و به خود یادآوری کنید که حفظ خونسردی، کلید پیروزی در چنین گفتگویی است. اگر جو سنگین شد، مکث کنید و بگویید: «بگذار کمی فکر کنم.» این جمله ساده، فضا را آرام میکند و نشان میدهد که شما به موضوع اهمیت میدهید.
▪️ گوش سپردن واقعی و فعال، سلاح قدرتمندی است. افراد متعصب معمولاً احساس میکنند کسی حرفشان را جدی نمیگیرد. پس ابتدا به دقت به آنها گوش دهید. سؤالاتی باز بپرسید مانند: «چرا این باور برایت اینقدر مهم است؟» یا «چه تجربهای تو را به این نتیجه رسانده؟» این سؤالات، فرد را به توضیح بیشتر تشویق میکند و حس احترام در او ایجاد مینماید. از جملاتی مانند «کاملاً اشتباه میکنی» پرهیز کنید، زیرا دیوار دفاعی را بالا میبرد؛ به جای آن بگویید: «دیدگاه جالبی داری، بیشتر توضیح میدهی؟»
▪️ به جای حمله مستقیم، از مثالهای واقعی و روایتهای شخصی بهره بگیرید. باورهای متعصبانه اغلب ریشه عاطفی دارند و به استدلالهای خشک منطقی مقاوماند. پس آمار و ارقام پیچیده را کنار بگذارید و داستان بگویید. مثلاً اگر موضوع سیاسی است، بگویید: «یادم میآید در کشوری دیگر وقتی سیاستی مشابه اجرا شد، چنین نتایجی به دنبال داشت.» این روش غیرمستقیم است و اجازه میدهد فرد بدون احساس شکست، به فکر فرو رود.
▪️ رعایت مرزها ضروری است. همه گفتگوها ارزش ادامه دادن ندارند. اگر طرف مقابل به توهین روی آورد یا حرفش را بیپایان تکرار کرد، بهتر است بحث را پایان دهید. بگویید: «به نظرت احترام میگذارم، ولی فکر میکنم بهتر است موضوع را عوض کنیم.» این کار نه تنها سلامت روان خودتان را حفظ میکند، بلکه نشان میدهد که رابطه انسانی مهمتر از پیروزی در بحث است.
▪️ همدلی را تمرین کنید. تلاش کنید جهان را از دریچه چشم آنها ببینید. حتی اگر کاملاً مخالفید، بگویید: «میفهمم چرا اینگونه فکر میکنی، چون...» این جمله کوچک، معجزه میکند و دیوارهای دفاعی را فرو میریزد. پژوهشهای روانشناسی نشان میدهد که همدلی، احتمال بازنگری در باورها را به طور چشمگیری افزایش میدهد، زیرا فرد احساس امنیت میکند.
▪️ زمان و مکان مناسب را انتخاب کنید. بحث در لحظههای پرهیجان یا پس از رویدادهای جنجالی معمولاً بیثمر است. صبر کنید تا آرامش برقرار شود. همچنین، گفتگو در فضای خصوصی بهتر از جمع عمومی است، جایی که فرد مجبور نیست برای حفظ آبرو، عقیدهاش را با شدت بیشتری دفاع کند.
▪️ اگر میخواهید تأثیر بگذارید، از روش سؤالهای پیدرپی استفاده کنید: «اگر چنین اتفاقی بیفتد، نظرت چه خواهد بود؟» این شیوه فرد را به تأمل وامیدارد بدون اینکه احساس کند به او چیزی تحمیل میشود. همچنین، نقاط مشترک را برجسته کنید: «هر دوی ما آرزوی جامعهای بهتر داریم، فقط راهحلهایمان متفاوت است.»
▪️ در پایان، به یاد داشته باشید که تغییر باور یکشبه رخ نمیدهد. گاهی بهترین دستاورد، کاشتن دانه تردید در ذهن طرف مقابل است. اگر گفتگو به بنبست رسید، ناامید نشوید؛ شاید ماهها یا سالها بعد نتیجه بدهد. تمرین مداوم این مهارتها، شما را در همه روابط انسانی توانمندتر میسازد.
▪️ به طور خلاصه، گفتگو با افراد سرسخت نیازمند صبر، خرد و راهبرد است. با تمرکز بر پیوند انسانی به جای پیروزی، میتوان حتی محکمترین دیوارهای ذهنی را ترک برداشت و راهی برای درک متقابل گشود.
#گفتگو_مؤثر #متعصبان_دگم #بحث_آرام #همدلی_در_گفتگو #تغییر_باورها
☘❤️ @filsofak
👏6❤3