ترورِ زندگی
ظاهرش به قدری آراسته و مرتب بود که بعید بود کسی بتواند او را اینقدر غمگین ببیند. قدیمیها بیخود نگفتهاند که نمیشود آدمها را با ظاهرشان قضاوت کرد.
روی صندلی آرام نشده بود که بغضش ترکید. سمتش دستمال گرفته و لیوان آب را دادم دستش. همینکه آرام شد، تعریف کرد:
«من یک شرکت بزرگ داشتم که به خاطر نامردی برخی همکارهام، زمین خوردم. اما دوباره به خودم آمدم و بلند شدم. همسرم حسابی چوب لای چرخ من میگذارد. اصلاً زنانگی بلد نیست و ذهنش در فرهنگ سابق گیر کرده است. خیلی برایش وقت گذاشتم. کتاب و سیدیهای آموزشی برایش تهیه کردم و خواستم از زنهای دیگر یک سر و گردن فراتر باشد. اما آنقدر بیهدف بود که افسردگی به سمتش آمد. دیگر نمیشناسمش!»
وسط حرفش پریدم و گفتم: اِستپ! همسرت از ابتدای زندگی زناشویی این مدلی بوده است؟
انگشتهاش را بهم گره زد و دندانش را فشار داد. گفت: نه! من شاید اشتباه کردم و با یکی از اقوامش وارد رابطه پنهانی شدم. ارتباطمان چند صباحی بیش هم طول نکشید. رابطه قطع شد. اما همسرم وقتی که حمام بودم، گوشیام را برای رفع کنجکاویاش زیرورو کرده و متوجه ارتباط قبلی شده بود. هر چقدر میتوانستم با ابراز علاقه و خرج کردن، عذرخواهیام را اعلام کردم. اما ظاهراً فایده نداشت...
بعد از شنیدن حرفهاش خواستم که یکطرفه به قاضی نرفته باشم، گفتم: باید جلسه بعد با همسرت صحبت کنم.
هفته بعد همسرش به مشاوره آمد. برخلاف گفته شوهرش، زنی باوقار و فهمیده بود. همان ابتدای بحثش معلوم بود که صرفاً به خاطر فرزندانش در این زندگی مانده است. در غیر این صورت هیچ تمایلی به ادامه زندگی نداشت.
ماجرا از این قرار بوده که زن رَکب خورده و شوهرش چندین بار ارتباط غیر متعارف داشته است. قسمت بد داستان اینجا بوده که شوهرش با زنی از اقوامش ارتباط داشته است.
ارتباط خارج از عرفِ مرد، موجبِ کلافهگی و شکست زن شده بود.
هنوز بعد از گذشت ماهها از این اتفاق، زن اشکش بند نمیآمد و تمام ناراحتیاش بر این بود که من به شوهرم بارها فرصت دادهام، اما او بارها در احساساتِ زندگیِ زناشویی تنهام گذاشته...
میگفت: اوضاع شوهرم آنقدر وخیم شد که اکثر اقوام از این ماجرا مطلع شدهاند و رسماً من چیزی برای از دست دادن ندارم...
جلسه بعدِ مشاوره، مرد را دوباره ملاقات کردم و با لحنی جدی و آرام گفتم: متأسفانه همسرت اصلاً حال روحی مناسبی ندارد و تو باید برایش همهجوره سنگ تمام بگذاری و خیلی از بیحالیهای او را بخری تا یواشیواش ناراحتیاش التیام یابد. در این موقعیت همراهی و مهربانی شما از ارکان اصلی برگشت به زندگی میباشد.
همینطور که داشت نسکافهاش را هم میزد، خنده تلخی کرد و گفت: همسرم دارد خودش را لوس میکند و نباید به این حالش بها داد.
میگفت: قبول دارم که یک طرفِ اشتباه من بودم، اما خب همیشه از او عذرخواهی کردم و خواستم من را به خاطر زندگی و دو فرزندمان ببخشد... ضمناً از جهت مالی کم نگذاشتم و به تازگی سرویس طلا برایش خریداری کردم.
حرفهای زنش به یادم آمد. به سمتش مقداری خم شدم و گفتم: دل فراموشی نمیگیرد و بخشش برای جایی است که تو این اشتباهات را انتخاب نکرده باشی! لیوان نسکافه را روی میز عسلی گذاشت و گفت: آدمیزاد اشتباه میکند و صدبار اگر توبه شکستی بازآ...
دوام نیاوردم و بلافاصله بعد از حرفش گفتم: همسرت خدا نیست و ظرفیتی دارد. گاهی زندگی اجازه برگشت به آدمی نمیدهد. زندگی بازی نیست و قواعد خاص خودش را دارد. وقتی با انتخاب و آگاهانه به ترور هویت و تعهد دست بزنی، پلهای پشت سر یکی پس از دیگری میشکند و امیدی به بازگشت نمیماند.
به قول قیصر امینپور:
«شخصیت ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﺑﻪ ﺁﺷﻮﺏ ﮐﺸﯿﺪﯼ، ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺁﺭﺍﻡ نمیﺷﻮﺩ …
آدمها را بفهمید،
دل، آلزایمر نمیگیرد…»
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
❤️🍀 @filsofak
ظاهرش به قدری آراسته و مرتب بود که بعید بود کسی بتواند او را اینقدر غمگین ببیند. قدیمیها بیخود نگفتهاند که نمیشود آدمها را با ظاهرشان قضاوت کرد.
روی صندلی آرام نشده بود که بغضش ترکید. سمتش دستمال گرفته و لیوان آب را دادم دستش. همینکه آرام شد، تعریف کرد:
«من یک شرکت بزرگ داشتم که به خاطر نامردی برخی همکارهام، زمین خوردم. اما دوباره به خودم آمدم و بلند شدم. همسرم حسابی چوب لای چرخ من میگذارد. اصلاً زنانگی بلد نیست و ذهنش در فرهنگ سابق گیر کرده است. خیلی برایش وقت گذاشتم. کتاب و سیدیهای آموزشی برایش تهیه کردم و خواستم از زنهای دیگر یک سر و گردن فراتر باشد. اما آنقدر بیهدف بود که افسردگی به سمتش آمد. دیگر نمیشناسمش!»
وسط حرفش پریدم و گفتم: اِستپ! همسرت از ابتدای زندگی زناشویی این مدلی بوده است؟
انگشتهاش را بهم گره زد و دندانش را فشار داد. گفت: نه! من شاید اشتباه کردم و با یکی از اقوامش وارد رابطه پنهانی شدم. ارتباطمان چند صباحی بیش هم طول نکشید. رابطه قطع شد. اما همسرم وقتی که حمام بودم، گوشیام را برای رفع کنجکاویاش زیرورو کرده و متوجه ارتباط قبلی شده بود. هر چقدر میتوانستم با ابراز علاقه و خرج کردن، عذرخواهیام را اعلام کردم. اما ظاهراً فایده نداشت...
بعد از شنیدن حرفهاش خواستم که یکطرفه به قاضی نرفته باشم، گفتم: باید جلسه بعد با همسرت صحبت کنم.
هفته بعد همسرش به مشاوره آمد. برخلاف گفته شوهرش، زنی باوقار و فهمیده بود. همان ابتدای بحثش معلوم بود که صرفاً به خاطر فرزندانش در این زندگی مانده است. در غیر این صورت هیچ تمایلی به ادامه زندگی نداشت.
ماجرا از این قرار بوده که زن رَکب خورده و شوهرش چندین بار ارتباط غیر متعارف داشته است. قسمت بد داستان اینجا بوده که شوهرش با زنی از اقوامش ارتباط داشته است.
ارتباط خارج از عرفِ مرد، موجبِ کلافهگی و شکست زن شده بود.
هنوز بعد از گذشت ماهها از این اتفاق، زن اشکش بند نمیآمد و تمام ناراحتیاش بر این بود که من به شوهرم بارها فرصت دادهام، اما او بارها در احساساتِ زندگیِ زناشویی تنهام گذاشته...
میگفت: اوضاع شوهرم آنقدر وخیم شد که اکثر اقوام از این ماجرا مطلع شدهاند و رسماً من چیزی برای از دست دادن ندارم...
جلسه بعدِ مشاوره، مرد را دوباره ملاقات کردم و با لحنی جدی و آرام گفتم: متأسفانه همسرت اصلاً حال روحی مناسبی ندارد و تو باید برایش همهجوره سنگ تمام بگذاری و خیلی از بیحالیهای او را بخری تا یواشیواش ناراحتیاش التیام یابد. در این موقعیت همراهی و مهربانی شما از ارکان اصلی برگشت به زندگی میباشد.
همینطور که داشت نسکافهاش را هم میزد، خنده تلخی کرد و گفت: همسرم دارد خودش را لوس میکند و نباید به این حالش بها داد.
میگفت: قبول دارم که یک طرفِ اشتباه من بودم، اما خب همیشه از او عذرخواهی کردم و خواستم من را به خاطر زندگی و دو فرزندمان ببخشد... ضمناً از جهت مالی کم نگذاشتم و به تازگی سرویس طلا برایش خریداری کردم.
حرفهای زنش به یادم آمد. به سمتش مقداری خم شدم و گفتم: دل فراموشی نمیگیرد و بخشش برای جایی است که تو این اشتباهات را انتخاب نکرده باشی! لیوان نسکافه را روی میز عسلی گذاشت و گفت: آدمیزاد اشتباه میکند و صدبار اگر توبه شکستی بازآ...
دوام نیاوردم و بلافاصله بعد از حرفش گفتم: همسرت خدا نیست و ظرفیتی دارد. گاهی زندگی اجازه برگشت به آدمی نمیدهد. زندگی بازی نیست و قواعد خاص خودش را دارد. وقتی با انتخاب و آگاهانه به ترور هویت و تعهد دست بزنی، پلهای پشت سر یکی پس از دیگری میشکند و امیدی به بازگشت نمیماند.
به قول قیصر امینپور:
«شخصیت ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﺑﻪ ﺁﺷﻮﺏ ﮐﺸﯿﺪﯼ، ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺁﺭﺍﻡ نمیﺷﻮﺩ …
آدمها را بفهمید،
دل، آلزایمر نمیگیرد…»
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
❤️🍀 @filsofak
(اسم زنم یادم نیست!)
.
.
استوریام را ریپلای کرد. نوشت خیلی جاها مشاوره رفته ولی جواب نگرفته. تعریف من را از دوستانم شنیده و میخواهد یکجلسه با من مشاوره داشته باشد. اول کمی مِنمِن کردم. واقعیتش مشاوره قبل از طلاق را دوست ندارم. دلیلم هم فقط یک چیز است: از خاطرات نامردیشان کفری میشوم.
خیلی اصرار کرد و اسم دو سهتا از دوستانم را آورد که حاضرند او را تضمین کنند.
ساعت ۱ تا ۳ روز شنبه وقت مشاورهاش بود. عطر نوستالوژیکی زده بود. بوی پیپ میداد. حرف زدنش را دوست داشتم ولی گاهی هول میکرد و تپق میزد. یک کلمه از خوبیهای زنش نگفت. بعد از دو بار که گفتم اسم همسرت چیست، با انگشتش بازی کرد. گفتم:
آخه زنت مگه اسم نداره؟ الان چند باره جواب من رو نمیدی!
گفت وقتی به زنش فکر میکند، یکلحظه همه چیز یادش میرود. بقیه وقت مشاوره را سعی کردم حرفهای امیدوارکننده بزنم، با تن صدا و لحن حرف زدنم به او آرامش دهم. مهارت زنداریاش را بیشتر کنم. خودش میگوید شاید به عدد انگشتهای دستش، زنش را صدا زده.
در حین صحبت دلم برای مریم تنگ شد. یواشکی گوشیام را مابین انگشتانم جاسازی کردم. جوری که نبیند و حواسش پرت شود. نوشتم که عزیزم دوستت دارم!
سرش پایین بود. جملاتی را برای آرامش و کمشدن استرسش گفتم. خیلی تحویل نگرفت. انگار نه انگار که دارم نگاهش میکنم.
میگفت پدرش گفته که تقصیر زنش است. حالش خوب نبوده و بازی در آورده. خوشی زده زیر دلش. با این همه پول و امکانات نباید حرف اضافی بزنه!
گفتم برای زنت تا حالا چیکار کردی؟
یکلحظه نگاهش را به من جمع کرد. سرش را تکان داد. نفسش را بیرون انداخت، طوری که صدای سوتش را شنیدم:
آقای دکتر، دستم رو تا خرخره براش عسل کنم، بازم نمکبهرومه! به خدا ماهی ۲ میلیون به حسابش شل میکنم.
گفتم شاید زنت مشکل دیگهای باهات داشته باشه.
نگاه عاقلاندر سفیهی به من انداخت و نه ورداشت و نه گذاشت:
بابام راست میگه شما مشاورها دیونهید، من یکی که هیچوقت باورم نمیشد! اما الان داری مطمئنم میکنی! آخه مرد مومن تو نمیدونی چقدر خرجِ زنم کردم... کارتش را همیشه پر پول کردم. نذاشتم آب توی دلش تکون بخوره!
اثر انگشت شصتم را گذاشتم روی گوشی. مریم استیکر لبخند را فرستاده و نوشته بود: وظیفته!
موقع بلند شدن تمام پشتی صندلی و لباسش از عرق خیس بود. گفتم جلسه بعد با همسرش بیاید...
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
#خاطرات_من_و_مراجعین
♦️نوبتدهی مشاوره:
▪تهران|مرکز یادپِی| ☎️ ۰۲۱۷۷۴۳۰۰۳۱📱 ۰۹۰۳۷۷۴۳۱۲۳
▪قم|کلینیک سلام| ☎️ ۰۲۵۳۲۸۰۵۲۰۰📱۰۹۳۰۰۶۵۶۶۰۰
❤️🍀 @filsofak
.
.
استوریام را ریپلای کرد. نوشت خیلی جاها مشاوره رفته ولی جواب نگرفته. تعریف من را از دوستانم شنیده و میخواهد یکجلسه با من مشاوره داشته باشد. اول کمی مِنمِن کردم. واقعیتش مشاوره قبل از طلاق را دوست ندارم. دلیلم هم فقط یک چیز است: از خاطرات نامردیشان کفری میشوم.
خیلی اصرار کرد و اسم دو سهتا از دوستانم را آورد که حاضرند او را تضمین کنند.
ساعت ۱ تا ۳ روز شنبه وقت مشاورهاش بود. عطر نوستالوژیکی زده بود. بوی پیپ میداد. حرف زدنش را دوست داشتم ولی گاهی هول میکرد و تپق میزد. یک کلمه از خوبیهای زنش نگفت. بعد از دو بار که گفتم اسم همسرت چیست، با انگشتش بازی کرد. گفتم:
آخه زنت مگه اسم نداره؟ الان چند باره جواب من رو نمیدی!
گفت وقتی به زنش فکر میکند، یکلحظه همه چیز یادش میرود. بقیه وقت مشاوره را سعی کردم حرفهای امیدوارکننده بزنم، با تن صدا و لحن حرف زدنم به او آرامش دهم. مهارت زنداریاش را بیشتر کنم. خودش میگوید شاید به عدد انگشتهای دستش، زنش را صدا زده.
در حین صحبت دلم برای مریم تنگ شد. یواشکی گوشیام را مابین انگشتانم جاسازی کردم. جوری که نبیند و حواسش پرت شود. نوشتم که عزیزم دوستت دارم!
سرش پایین بود. جملاتی را برای آرامش و کمشدن استرسش گفتم. خیلی تحویل نگرفت. انگار نه انگار که دارم نگاهش میکنم.
میگفت پدرش گفته که تقصیر زنش است. حالش خوب نبوده و بازی در آورده. خوشی زده زیر دلش. با این همه پول و امکانات نباید حرف اضافی بزنه!
گفتم برای زنت تا حالا چیکار کردی؟
یکلحظه نگاهش را به من جمع کرد. سرش را تکان داد. نفسش را بیرون انداخت، طوری که صدای سوتش را شنیدم:
آقای دکتر، دستم رو تا خرخره براش عسل کنم، بازم نمکبهرومه! به خدا ماهی ۲ میلیون به حسابش شل میکنم.
گفتم شاید زنت مشکل دیگهای باهات داشته باشه.
نگاه عاقلاندر سفیهی به من انداخت و نه ورداشت و نه گذاشت:
بابام راست میگه شما مشاورها دیونهید، من یکی که هیچوقت باورم نمیشد! اما الان داری مطمئنم میکنی! آخه مرد مومن تو نمیدونی چقدر خرجِ زنم کردم... کارتش را همیشه پر پول کردم. نذاشتم آب توی دلش تکون بخوره!
اثر انگشت شصتم را گذاشتم روی گوشی. مریم استیکر لبخند را فرستاده و نوشته بود: وظیفته!
موقع بلند شدن تمام پشتی صندلی و لباسش از عرق خیس بود. گفتم جلسه بعد با همسرش بیاید...
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
#خاطرات_من_و_مراجعین
♦️نوبتدهی مشاوره:
▪تهران|مرکز یادپِی| ☎️ ۰۲۱۷۷۴۳۰۰۳۱📱 ۰۹۰۳۷۷۴۳۱۲۳
▪قم|کلینیک سلام| ☎️ ۰۲۵۳۲۸۰۵۲۰۰📱۰۹۳۰۰۶۵۶۶۰۰
❤️🍀 @filsofak
یک رفیقی دارم که عاشق گل و گیاه و دار و درخت است. سه ماه پیش افتاده بود به جان گلدانهای حیاط خانهاش. قلمههای رز را کرده بود توی خاک. خاکشان را عوض کرده بود. پیوند زده بود. تکثیر کرده بود. و خلاصه حیاتِ حیاط را کنفیکون کرده بود. دم غروبی یک کاکتوس مکزیکی و یک شاخه یاس شیرازی مانده بود روی دستش. نگاه کرده و دیده که فقط یک گلدان برایش باقی مانده است. بعد هم حوصلهاش نکشیده تا یک گلدان دیگر بخرد. به هر حال آدمهای عاشق هم ممکن است یک وقتهایی خسته شوند. بعد زیر لب گفته به جهنم و هر دو تایشان را کاشته توی همان یک گلدان باقیمانده. یک یاس شیرازی و یک کاکتوس مکزیکی. سینه به سینه. ترکیب غریبی بوده. انگار که مثلا محمدعلی کلی با پروین اعتصامی ازدواج کند. یک ماه که گذشته، حال هر دو تایشان خراب شده. یکیشان هفتهای یک روز آب میخواسته. آن یکی استسقاء داشته و دائم طلب آب میکرده. یکیشان آفتاب مستقیم میخواسته. آن یکی دائم ویار سایه داشته. کاکتوس دلش میخواسته پهن بشود و یله بدهد. یاس دلش میخواسته مثل میمون از دیوار حیاط بکشد بالا و ببیند آنجا چه خبر است. کاکتوس همش بهانهی توی خانه را میگرفته. یاس دائم غرِ هوای آزاد را میزده. خلاصه اینکه بعد از یک ماه، رفیقِ ما دیده که هر دو نفرشان خموده شدند و حال و حوصله و رمق ندارند و رنگشان پریده. یک جورهایی بدنشان بوی " گند بزنند به این گلدون" گرفته است.
رفیق من هم فارسی بلد است، هم انگلیسی و از این دو تا بهتر، زبان نباتی. رفته یک گلدان جدید خریده و جدایشان کرده. هر کسی سیِ خودش. یکیشان کنار دیوارِ آفتابگیر و هفتهای هفت روز آب. آن یکی هم پشت پنجره و هفتهی یک بار یک جرعه آب. دیشب رفته بودیم خانهشان. حال هر دو نفرشان خوب بود. یاس و کاکتوس. یاس کشیده بود بالا. کاکتوس پت و پهن شده بود. سبز شده بودند و هزار شاخهی جدید ازشان زده بود بیرون. در واقع درکِ بهار کرده بودند. بهتر از همه اینکه ترکیب جداگانهشان خانه را کرده بود بهشت مصور. یاس شیرازی خوشحال. کاکتوس مکزیکی خوشحال. خدای حیاط خوشحالتر. خلاصه اینکه چه خوب که محمدعلی و پروین با هم ازدواج نکردند. وگرنه نه پروین شعرهای قشنگ میگفت و نه محمدعلی میتوانست با مشت، جلوبندیِ جو فریزر را پائین بیاورد. لزوما که ترکیب چیزهای خوب، نتیجهی خوب نمیدهد.
#فهیم_عطار
❤️🍀 @filsofak
رفیق من هم فارسی بلد است، هم انگلیسی و از این دو تا بهتر، زبان نباتی. رفته یک گلدان جدید خریده و جدایشان کرده. هر کسی سیِ خودش. یکیشان کنار دیوارِ آفتابگیر و هفتهای هفت روز آب. آن یکی هم پشت پنجره و هفتهی یک بار یک جرعه آب. دیشب رفته بودیم خانهشان. حال هر دو نفرشان خوب بود. یاس و کاکتوس. یاس کشیده بود بالا. کاکتوس پت و پهن شده بود. سبز شده بودند و هزار شاخهی جدید ازشان زده بود بیرون. در واقع درکِ بهار کرده بودند. بهتر از همه اینکه ترکیب جداگانهشان خانه را کرده بود بهشت مصور. یاس شیرازی خوشحال. کاکتوس مکزیکی خوشحال. خدای حیاط خوشحالتر. خلاصه اینکه چه خوب که محمدعلی و پروین با هم ازدواج نکردند. وگرنه نه پروین شعرهای قشنگ میگفت و نه محمدعلی میتوانست با مشت، جلوبندیِ جو فریزر را پائین بیاورد. لزوما که ترکیب چیزهای خوب، نتیجهی خوب نمیدهد.
#فهیم_عطار
❤️🍀 @filsofak
24-27.pdf
343.7 KB
مجله خانههایروشن۶۷
دبیر: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۳۶۶
موضوع: #همسرانه (۵)
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
دبیر: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۳۶۶
موضوع: #همسرانه (۵)
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
20-23.pdf
336.2 KB
مجله خانههایروشن۶۶
دبیر: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۳۶۵
موضوع: #همسرانه (۴)
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
دبیر: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۳۶۵
موضوع: #همسرانه (۴)
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
مردمی که تحت قانون ظلم به سر
میبرند شهامت و فضیلت اخلاقی
را از دست میدهند ،
و به مرضِ ترس و چاپلوسی گرفتار میشوند که ریشه حیاتشان را میسوزاند !
#میرزا_آقاخان_کرمانی
❤️🍀 @filsofak
میبرند شهامت و فضیلت اخلاقی
را از دست میدهند ،
و به مرضِ ترس و چاپلوسی گرفتار میشوند که ریشه حیاتشان را میسوزاند !
#میرزا_آقاخان_کرمانی
❤️🍀 @filsofak
زمانی فکر میکردم که انسان بودن عالیترین هدف آدم است،
اما حال میبینم که این تفکر به هدفی جز نابودی من منتهی نمیشد.
امروز با کمال افتخار میگویم که غیرانسانم، که متعلق به مردم و دولتها نیستم، که با اصول و عقاید هیچ کاری ندارم.
با ماشینِ پر غیژ و غوژِ انسانیت هیچ کاری ندارم - من متعلق به کرهی خاکیام! این را دراز کشیده و سر بر بالش میگویم!
#مدار_راس_السرطان
#هنری_میلر
❤️🍀 @filsofak
اما حال میبینم که این تفکر به هدفی جز نابودی من منتهی نمیشد.
امروز با کمال افتخار میگویم که غیرانسانم، که متعلق به مردم و دولتها نیستم، که با اصول و عقاید هیچ کاری ندارم.
با ماشینِ پر غیژ و غوژِ انسانیت هیچ کاری ندارم - من متعلق به کرهی خاکیام! این را دراز کشیده و سر بر بالش میگویم!
#مدار_راس_السرطان
#هنری_میلر
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#فیلم_کوتاه_انیمیشن
عشق، در گذر عمر
کارگردان: Carlos Lascano
محصول: 2008
استاپموشن، یک داستان کوتاه عاشقانه
❤️🍀 @filsofak
عشق، در گذر عمر
کارگردان: Carlos Lascano
محصول: 2008
استاپموشن، یک داستان کوتاه عاشقانه
❤️🍀 @filsofak
در گذشته، سانسور از طریق مسدود کردن جریان اطلاعات به اجرا در میآمد. در قرن بیستویکم، از طریق غوطهور کردن انسانها در سیلاب اطلاعات بیاهمیت و نامربوط عملی میشود.
انسانها واقعا نمیدانند به چه چیزی توجه نشان دهند، و اغلبْ وقت خود را صرف بحث و بررسی دربارهی موضوعات فرعی میکنند.
در زمانهای دور، قدرت داشتن به معنی دسترسی به اطلاعات بود. اکنون قدرت یعنی آگاهی بر اینکه از چه چیز باید چشم پوشید.
📙 #انسان_خداگونه
👤 #یووال_نوح_هراری
❤️🍀 @filsofak
انسانها واقعا نمیدانند به چه چیزی توجه نشان دهند، و اغلبْ وقت خود را صرف بحث و بررسی دربارهی موضوعات فرعی میکنند.
در زمانهای دور، قدرت داشتن به معنی دسترسی به اطلاعات بود. اکنون قدرت یعنی آگاهی بر اینکه از چه چیز باید چشم پوشید.
📙 #انسان_خداگونه
👤 #یووال_نوح_هراری
❤️🍀 @filsofak
مهمترین چیز در زندگی چیست؟ اگر این سوال را از کسی بکنیم که سخت گرسنه است، خواهد گفت غذا. اگر از کسی بپرسیم که از سرما دارد می میرد، خواهد گفت گرما. و اگر از آدمی تک و تنها همین سوال را بکنیم، لابد خواهد گفت مصاحبت آدمها.
ولی هنگامی که این نیاز های اولیه برآورده شد ـ آیا چیزی می ماند که انسان( بدان نیازمند باشد؟ فیلسوفان می گویند بلی....و آن این است که بدانیم که ما کیستیم و در اینجا چه می کنیم؟"
" یوستین گرودر "
" دنیای سوفی "
❤️🍀 @filsofak
ولی هنگامی که این نیاز های اولیه برآورده شد ـ آیا چیزی می ماند که انسان( بدان نیازمند باشد؟ فیلسوفان می گویند بلی....و آن این است که بدانیم که ما کیستیم و در اینجا چه می کنیم؟"
" یوستین گرودر "
" دنیای سوفی "
❤️🍀 @filsofak
آدم های رمانتیک قد خر شعور ندارند.
هیچ چیز جالب و خوبی در عشق یک طرفه وجود ندارد. به نظرم کثافت است، کثافت مطلق. عشق به کسی که پاسخ احساساتت را نمی دهد ممکن است در کتاب ها هیجان انگیز باشد ولی در واقعیت به شکل غیر قابل تحملی خسته کننده است.
به تو میگویم چه چیزی هیجان انگیز است: شب های پرشور و خیس عرق. ولی نشستن روی ایوان خانه ی زنی خواب که رویای تو را نمی بیند دیر گذر است و غمناک.
#جزء_از_کل
#استیو_تولتز
🍀❤️ @filsofak
هیچ چیز جالب و خوبی در عشق یک طرفه وجود ندارد. به نظرم کثافت است، کثافت مطلق. عشق به کسی که پاسخ احساساتت را نمی دهد ممکن است در کتاب ها هیجان انگیز باشد ولی در واقعیت به شکل غیر قابل تحملی خسته کننده است.
به تو میگویم چه چیزی هیجان انگیز است: شب های پرشور و خیس عرق. ولی نشستن روی ایوان خانه ی زنی خواب که رویای تو را نمی بیند دیر گذر است و غمناک.
#جزء_از_کل
#استیو_تولتز
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعار سازمان بهداشت جهانی:
«افسردگی بیداد میکند؛ باهم حرف بزنید»
باهم حرف بزنید
باهم حرف بزنیم
باهم حرف…
❤️🍀 @filsofak
«افسردگی بیداد میکند؛ باهم حرف بزنید»
باهم حرف بزنید
باهم حرف بزنیم
باهم حرف…
❤️🍀 @filsofak
آدمیان آنقدر از تعصبات فرقهای و جنگهای خونین مذهبی رنج بردهاند و آنقدر بر سر اثبات حقانیت این یا آن دین و یا گرفتن این یا آن قطعه خاک، به عبث نزاع کردهاند که امروزه قانع شدهاند که بهتر است که یکدیگر را برابر و برادر بشناسند و حقوق مشترکی برای یکدیگر قائل باشند و هیچکس را به دلیل داشتن رنگی یا زبانی یا ملیتی یا عقیدهای خاص، فروتر از انسان نشمارند و حقوق کمتری به او ندهند. انسان بودن، برای داشتن حقوقی خاص کافی است، و حاجت نیست که در انسان بودن او نژاد و رنگ و خاک و عقیده و زبان و ملیت و طبقه را داخل کنیم.
... عادلانهتر آن است که نابرابری در حقوق را امری مکتسب بدانیم و هیچکس را پیشاپیش، به دلیل داشتن دینی یا زادهشدن در خانوادهای یا خاکی یا در میان قومی واجد حقوقی خاص نشماریم. و این برخلاف آرای پارهای از نژادگرایان یا دینداران و یا قومیتپرستان است که برای خود از پیش، حقی قائلند و خود را برتر از دیگران میشمارند و به خود حق میدهند تا با دیگران معاملۀ نامنصفانه و نابرابر کنند و به اندازۀ خود، برای آنها حق انتخاب دین و همسر و تابعیت و حیات و ... قائل نباشند.
" از مقالۀ حکومت دموکراتیک دینی "
" عبدالکریم سروش "
🍀❤️ @filsofak
... عادلانهتر آن است که نابرابری در حقوق را امری مکتسب بدانیم و هیچکس را پیشاپیش، به دلیل داشتن دینی یا زادهشدن در خانوادهای یا خاکی یا در میان قومی واجد حقوقی خاص نشماریم. و این برخلاف آرای پارهای از نژادگرایان یا دینداران و یا قومیتپرستان است که برای خود از پیش، حقی قائلند و خود را برتر از دیگران میشمارند و به خود حق میدهند تا با دیگران معاملۀ نامنصفانه و نابرابر کنند و به اندازۀ خود، برای آنها حق انتخاب دین و همسر و تابعیت و حیات و ... قائل نباشند.
" از مقالۀ حکومت دموکراتیک دینی "
" عبدالکریم سروش "
🍀❤️ @filsofak
به طور تناقضآلودی، خودداری از پاسخ دادن به توهین، یکی از موثرترین پاسخهای ممکن است.
یک دلیلش چنان که سنکا یاد آور میشود این است که خاموشی ما ممکن است برای فردی که توهین کرده است، گیج کننده باشد؛ به این معنی که نمیداند آیا توهینش را فهمیدهایم یا خیر؛ به علاوه، با این کار اجازه نمیدهیم از توهینش لذت ببرد و در نتیجه به احتمال زیاد پریشان میشود.
پاسخ ندادن نشان میدهد که بود و نبود او در نظرمان یکسان است و از آنجا که هیچکس دوست ندارد نادیده گرفته شود، عدم تمایلِ ما به پاسخ دهی، احساس تحقیر شدگی را در او برمیانگیزد...
" ویلیام بی. اروین "
" فلسفهای برای زندگی "
❤️🍀 @filsofak
یک دلیلش چنان که سنکا یاد آور میشود این است که خاموشی ما ممکن است برای فردی که توهین کرده است، گیج کننده باشد؛ به این معنی که نمیداند آیا توهینش را فهمیدهایم یا خیر؛ به علاوه، با این کار اجازه نمیدهیم از توهینش لذت ببرد و در نتیجه به احتمال زیاد پریشان میشود.
پاسخ ندادن نشان میدهد که بود و نبود او در نظرمان یکسان است و از آنجا که هیچکس دوست ندارد نادیده گرفته شود، عدم تمایلِ ما به پاسخ دهی، احساس تحقیر شدگی را در او برمیانگیزد...
" ویلیام بی. اروین "
" فلسفهای برای زندگی "
❤️🍀 @filsofak
این راننده تاکسی در بلاروس سنجاب کوچکی در حال مرگ پیدا کرد
او از سنجاب مراقبت کرد و حالا سنجاب از او جدا نمیشودو با هم به سر کار میروند!
دوستی آنها در شبکه های اجتماعی مورد توجه قرار گرفته!
🍀❤️ @filsofak
او از سنجاب مراقبت کرد و حالا سنجاب از او جدا نمیشودو با هم به سر کار میروند!
دوستی آنها در شبکه های اجتماعی مورد توجه قرار گرفته!
🍀❤️ @filsofak