فلسفه اخلاق
7.42K subscribers
2.42K photos
1.38K videos
346 files
889 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/دین/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
میگویند منبر را از چوب درخت گردو میسازند که بسیار محکم و با کیفیت است. درخت گردو علاوه بر چوب مرغوب سایه و بار خوبی هم دارد.
اما درخت چنار میوه ندارد، سایه درست حسابی هم ندارد، از آن چوبه دار میسازند.
دعوای این دو درخت در شعر شهريار شنیدنی ست!

گفت با طعنه منبری به چنار:
سرفرازی چه میکنی؟ بی بار!
نه مگر ننگ هر درختی تو؟
کز شما ساختند چوبه دار!
پس بر آشفت آن درخت دلیر،
رو به منبر چنین نمود اخطار؛
گفت: گر منبر تو فایده داشت،
کار مردم نمی کشید به دار!!

❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لینک نمایش فیلم
https://www.aparat.com/v/oqhBY

منطق واقعا چیست؟
دیالوگ ماندگار سینمایی ذهن زیبا
A Beautiful Mind-2001
❤️🍀 @filsofak
#جالب
#زن

در جریان اعتراضات سال ۲۰۱۶ در مقدونیه، زنی از سپر پلیس استفاده کرد تا به لب‌هایش رژ بزند. اوگنن توفیلوفسکی، عکاس رویترز، این لحظه را جاودانه ساخت، لحظه‌ای که زیبایی خشونت را عقب می‌راند...

این «زن»، کاربردِ اولیه‌یِ سپر را تهی از معنا می‌کند و معنای جدیدی جلوی رویش می‌گذارد. او تصویرِ منعکس شده‌‌اش به‌وسیله‌ آن سپر را می‌آراید. نه شعار خاصی می‌دهد، نه پلاکارد خاصی را بدست گرفته است. او صرفا خودش را به میدان آورده است و میل به زیباتر بودن را. این زن، همان تفاوتی را به میدان آورده است که نیچه آن را ستایش می‌کرد. آن هاله‌ی رمزآلود زنانگی که گفتمان فمینیسم آن دوران، به اعتقادِ نیچه، در پی حذف آن بود. نیچه در جایی می‌گوید: «وای اگر حقیقت زن باشد». او صراحتا تاریخِ اندیشه را به نقد می‌کشد که آنچه در حال حاضر بشر در حوزه‌ی اندیشه به آن رسیده است، تولید شده‌ی ذهنیت و منطقِ مردانه به جهان است. خوانش و تفسیر جهان، خوانش و تفسیری است به‌شدت مردانه. نیچه پرسش بزرگی را مطرح می‌کند که اگر منطق زنانه به جهان می‌نگریست، چه تفسیری از جهان به‌دست می‌آمد؟
❤️🍀 @filsofak
#فلسفه_هنر_تاریخ‌_و_ادبیات
📚#معرفی‌کتاب

🌐📚صد اثر برتر تاریخ ادبیات جهان،
به انتخاب انجمن کتاب نروژ با نظر سنجی از ۱۰۰ نویسنده مشهور از ۵۴ کشور، از جمله میلان کوندرا ، کارل فوئنتس ، اورهان پاموک ، پل آستر و...

حماسه گیلگمش ( ۱۸۰۰ ق.م)
ایلیاد و اودیسه. هومر ( ۷۰۰ ق.م)
مهاباراتا ( ۵۰۰ ق.م)
مده آ . اوریپید (۴۳۱ ق.م)
اودیپ شهریار . سوفوکل (۴۲۸ ق.م)
کتاب ایوب (۴۰۰ ق.م)
هزارو یک شب (۴۰۰ ق.م)
رمایانا (۳۰۰ ق.م)
انئید . ویرژیل ( ۱۹ ق.م)
دگردیسی ها. اوید (۱۰ ق.م)
شکونتلا . کالیداس ( ۲۰۰ م)
افسانه گنجی. موراساکی شیکیبو ( ۱۰۰۰)
بوستان. سعدی (۱۲۰۰)
مثنوی معنوی. مولوی(۱۲۶۰)
سرگذشت نیال (۱۳۰۰)
کمدی الهی. دانته (۱۳۲۱)
دکامرون. جیووانی بوکاچو (۱۳۴۸)
قصه های کانتربری. جفری چاسر (۱۳۷۲)
گاراگانتوا و پانتاگروئل. فرانسوا رابله (۱۵۳۲)
مقالات . میشل دومونتی (۱۵۹۲)
هملت. ویلیام شکسپیر (۱۵۹۹)
اتلو. ویلیام شکسپیر (۱۶۰۳)
لیرشاه. ویلیام شکسپیر (۱۶۰۵)
دن کیشوت. میگوئل سروانتس ( ۱۶۰۵)
سفرهای گالیور.جاناتان سویفت (۱۷۳۶)
تریسترام شاندی. لارنس استرن ( ۱۷۶۷)
ژاک قضا و قدری و اربابش. دنی دیدرو ( ۱۷۷۸)
غرور و تعصب. جین آستین ( ۱۸۱۳)
فاوست . گوته ( ۱۸۲۸)
مجموعه اشعار. گیاکومو لئوپاردی (۱۸۳۷ - ۱۷۹۸)
سرخ و سیاه. استاندال (۱۸۳۰)
بابا گوریو. انوره دوبالزاک (۱۸۳۵)
داستان ها و قصه ها. هانس کریستین اندرسن ( ۱۸۷۵ - ۱۸۰۵)
نفوس مرده. نیکلای گوگول ( ۱۸۴۲)
مجموعه داستان ها. ادگار آلن پو (۱۸۴۹- ۱۸۰۹)
بلندی های بادگیر. امیلی برونته (۱۸۴۷)
موبی دیک. هرمان ملویل ( ۱۸۵۱)
برگ های علف . والت ویتمن (۱۸۵۵)
مادام بوواری. گوستاو فلوبر (۱۸۷۵)
آرزوهای بزرگ. چارلز دیکنز (۱۸۶۰)
جنایت و مکافات. فئودور داستایووسکی(۱۸۶۶)
ابله. فئودور داستایووسکی ( ۱۸۶۹)
جنگ و صلح. لئون تولستوی ( ۱۸۶۹)
تسخیرشدگان. فئودور داستایووسکی ( ۱۸۷۲)
میدل مارچ. جورج الیوت. ( ۱۸۷۷)
آناکارنینا. لئون تولستوی (۱۸۷۷)
خانه عروسک. هنریک ایبسن (۱۸۷۹)
تربیت احساس. گوستاو فلوبر (۱۸۸۰)
برادران کارمازوف. فئودور داستایووسکی ( ۱۸۸۰)
ماجراهای هکلبری فین. مارک تواین (۱۸۸۴)
مرگ ایوان ایلیچ. لئون تولستوی ( ۱۸۸۶)
گرسنه. کنت هامسون (۱۸۹۰)
بونبروک. توماس مان (۱۹۰۱)
نوسترومو. جوزف کنراد (۱۹۰۴)
مجموعه داستان ها. آنتون چخوف (۱۹۰۴-۱۸۶۰)
پسران و عشاق. دی.اچ.لارنس (۱۹۱۳)
دفتر خاطرات مرد دیوانه.لو خوان (۱۹۱۸)
اولیس. جیمز جویس (۱۹۲۲)
وجدان زنو. ایتالو اوسو (۱۹۲۳)
محاکمه. فرانتس کافکا (۱۹۲۳)
کوه جادو. توماس مان (۱۹۲۴)
قصر. فرانتس کافکا (۱۹۲۴)
مجموعه داستان ها.فرانتس کافکا (۱۹۲۴)
در جستجوی زمان از دست رفته.مارسل پروست (۱۹۲۷-۱۹۱۳)
خانم دالووی. ویرجینیا وولف (۱۹۲۵)
به سوی فانوس دریایی. ویرجینیا وولف (۱۹۲۷)
قصیده های کولی ها. فدریکو گارسیا لورکا(۱۹۲۸)
برلین، میدان آلکساندر. آلفرد دوبلین (۱۹۲۹)
خشم و هیاهو. ویلیام فاکنر (۱۹۲۹)
وداع با اسلحه. ارنست همینگوی (۱۹۲۹)
مرد بی خاصیت. روبرت موزیل (۱۹۴۳-۱۹۳۰)
سفر به انتهای شب. لویی فردینان سلین (۱۹۳۲)
کتاب دلواپسی. فرناندو پسوآ (۱۹۳۴-۱۹۱۳)
مردم مستقل. هالدوس لاکسنس (۱۹۳۴)
آبشالوم، آبشالوم. ویلیام فاکنر (۱۹۳۶)
بیگانه. آلبر کامو (۱۹۴۲)
پی پی جوراب بلند. استرید لیندگرن (۱۹۴۴)
زوربای یونانی.نیکوس کازانتراکیس (۱۹۴۶)
صدایی از کوهستان. یاسوناری کاواباتا (۱۹۴۸)
هزارتوهای بورخس. خورخه لوییس بورخس (۱۹۵۱)
پیرمرد و دریا. ارنست همینگوی (۱۹۵۲)
مرد نامرئی. رالف الیسون (۱۹۵۲)
خاطرات آدرین. مارگریت یورسنار (۱۹۵۳)
لولیتا. ولادیمیر ناباکوف (۱۹۵۵)
مالوی، مالون می میمرد، نام ناپذیر.ساموئل بکت (۱۹۵۵-۱۹۵۱)
پدرو پارامو. خوان رولفو (۱۹۵۵)
شیطان در راه. گویمارس روزا (۱۹۵۶)
همه چیز فرو می پاشد. چینوآ آچه به (۱۹۵۸)
طبل حلبی. گونتر گراس (۱۹۵۹)
دفترچه طلایی. دوریس لسینگ (۱۹۶۲)
موسم هجرت به شمال. طیب صالح (۱۹۶۶)
صدسال تنهایی.گابریل گارسیا مارکز (۱۹۶۷)
تاریخ. الزا مورانته (۱۹۷۹)
مجموعه اشعار. پل سلان( چاپ ۱۹۸۰)
بچه های محله ما. نجیب محفوظ (۱۹۸۰)
بچه های نیمه شب. سلمان رشدی (۱۹۸۰)
عشق سالهای وبا. گابریل گارسیا مارکز (۱۹۸۵)
دلبند.تونی موریسون (۱۹۸۷)
کوری. ژوزه ساراماگو (۱۹۹۵)
🍀❤️ @filsofak
‍ ‍ #شایعات

بزرگترین شایعه در مطبوعات ایران؛
نامه معروف چارلی چاپلین به دخترش که در دهه ۵۱ و در مجله روشنفکر نوشته شده؛

ماجرا برمی‌گردد به یک روز غروب در تحریریه مجله روشنفکر.
فرج الله صبا اینطور می‌گوید: "سی و چند سال پیش در مجله روشنفکر تصمیم گرفتیم به تقلید فرنگی‌ها ما هم ستونی راه بیندازیم که در آن نوشته‌های فانتزی به چاپ برسد. به هر حال می‌خواستیم طبع آزمایی کنیم. این شد که در ستونی، هر هفته، نامه هایی فانتزی به چاپ میرسید. آن بالا هم سرکلیشه فانتزی تکلیف همه چیز را روشن میکرد. بعد از گذشت یک سال دیدم مطالب ستون تکراری شده. یک روز غروب به بچه‌ها گفتم مطالب چرا اینقدر تکراری‌اند

گفتند: اگر زرنگی خودت بنویس! خب، ما هم سردبیر بودیم. به رگ غیرتمان برخورد و قبول کردیم. رفتم توی اتاق سردبیری و حیران و معطل مانده بودم چه بنویسم که ناگهان چشمم افتاد به مجله‌ای که روی میزم بود و در آن عکس چارلی چاپلین و دخترش چاپ شده بود. همان جا در دم در اتاق را بستم و نامه‌ای از قول چاپلین به دخترش نوشتم. از آن طرف صفحه بند هم مدام فشار می‌آورد که زود باش باید صفحه‌ها را ببندیم. آخر سر هم این عجله کار دستش داد و کلمه "فانتزی" از بالای ستون افتاد. همین شد باعث گرفتاری من طی این همه سال. "

بعد از چاپ این نامه است که مصیبت شروع میشه: " آن را نوار کردند، در مراسم مختلف دکلمه‌اش میکردند، در رادیو و تلویزیون صد بار آن را خواندند، جلوی دانشگاه آن را میفروختند، هر چقدر که ما فریاد کشیدیم آقا جان این نامه را چاپلین ننوشته کسی گوش نکرد. بدتر آنکه به زبان ترکی استانبولی، آلمانی و انگلیسی هم منتشر شد.
حتی در چند جلسه که خودم نیز حضور داشتم باز این نامه را خواندند و وقتی گفتم این نامه جعلی است و زاییده تخیل من، ریشخندم کردند که چه میگویی؟ ما نسخه انگلیسی‌اش را هم دیده‌ایم!!!

بدون تحقیق باور نکنیم!
🍀❤️ @filsofak
ترورِ زندگی

ظاهرش به قدری آراسته و مرتب بود که بعید بود کسی بتواند او را این‌قدر غمگین ببیند. قدیمی‌ها بی‌خود نگفته‌اند که نمی‌شود آدم‌ها را با ظاهرشان قضاوت کرد.
روی صندلی آرام نشده بود که بغضش ترکید. سمتش دستمال گرفته و لیوان آب را دادم دستش. همین‌که آرام شد، تعریف کرد:
«من یک شرکت بزرگ داشتم که به خاطر نامردی برخی همکارهام، زمین خوردم. اما دوباره به خودم آمدم و بلند شدم. همسرم حسابی چوب لای چرخ من می‌گذارد. اصلاً زنانگی بلد نیست و ذهنش در فرهنگ سابق گیر کرده است. خیلی برایش وقت گذاشتم. کتاب و سی‌دی‌های آموزشی برایش تهیه کردم و خواستم از زن‌های دیگر یک سر و گردن فراتر باشد. اما آن‌قدر بی‌هدف بود که افسردگی به سمتش آمد. دیگر نمی‌شناسمش!»
وسط حرفش پریدم و گفتم: اِستپ! همسرت از ابتدای زندگی زناشویی این مدلی بوده است؟
انگشت‌هاش را بهم گره زد و دندانش را فشار داد. گفت: نه! من شاید اشتباه کردم و با یکی از اقوامش وارد رابطه پنهانی شدم. ارتباط‌مان چند صباحی بیش هم طول نکشید. رابطه قطع شد. اما همسرم وقتی که حمام بودم، گوشی‌ام را برای رفع کنجکاوی‌اش زیرورو کرده و متوجه ارتباط قبلی شده بود. هر چقدر می‌توانستم با ابراز علاقه و خرج کردن، عذرخواهی‌ام را اعلام کردم. اما ظاهراً فایده نداشت...
بعد از شنیدن حرف‌هاش خواستم که یک‌طرفه به قاضی نرفته باشم، گفتم: باید جلسه بعد با همسرت صحبت کنم.
هفته بعد همسرش به مشاوره آمد. برخلاف گفته شوهرش، زنی باوقار و فهمیده بود. همان ابتدای بحثش معلوم بود که صرفاً به خاطر فرزندانش در این زندگی مانده است. در غیر این صورت هیچ تمایلی به ادامه زندگی نداشت.
ماجرا از این قرار بوده که زن رَکب خورده و شوهرش چندین بار ارتباط غیر متعارف داشته است. قسمت بد داستان اینجا بوده که شوهرش با زنی از اقوامش ارتباط داشته است.
ارتباط خارج از عرفِ مرد، موجبِ کلافه‌گی و شکست زن شده بود.
هنوز بعد از گذشت ماه‌ها از این اتفاق، زن اشکش بند نمی‌آمد و تمام ناراحتی‌اش بر این بود که من به شوهرم بارها فرصت داده‌ام، اما او بارها در احساساتِ زندگیِ زناشویی تنهام گذاشته...
می‌گفت: اوضاع شوهرم آن‌قدر وخیم شد که اکثر اقوام از این ماجرا مطلع شده‌اند و رسماً من چیزی برای از دست دادن ندارم...
جلسه بعدِ مشاوره، مرد را دوباره ملاقات کردم و با لحنی جدی و آرام گفتم: متأسفانه همسرت اصلاً حال روحی مناسبی ندارد و تو باید برایش همه‌جوره سنگ تمام بگذاری و خیلی از بی‌حالی‌های او را بخری تا یواش‌یواش ناراحتی‌اش التیام یابد. در این موقعیت همراهی و مهربانی شما از ارکان اصلی برگشت به زندگی می‌باشد.
همین‌طور که داشت نسکافه‌اش را هم می‌زد، خنده تلخی کرد و گفت: همسرم دارد خودش را لوس می‌کند و نباید به این حالش بها داد.
می‌گفت: قبول دارم که یک طرفِ اشتباه من بودم، اما خب همیشه از او عذرخواهی کردم و خواستم من را به خاطر زندگی و دو فرزندمان ببخشد... ضمناً از جهت مالی کم نگذاشتم و به تازگی سرویس طلا برایش خریداری کردم.
حرف‌های زنش به یادم آمد. به سمتش مقداری خم شدم و گفتم: دل فراموشی نمی‌گیرد و بخشش برای جایی است که تو این اشتباهات را انتخاب نکرده باشی! لیوان نسکافه را روی میز عسلی گذاشت و گفت: آدمیزاد اشتباه می‌کند و صدبار اگر توبه شکستی بازآ...
دوام نیاوردم و بلافاصله بعد از حرفش گفتم: همسرت خدا نیست و ظرفیتی دارد. گاهی زندگی اجازه برگشت به آدمی نمی‌دهد. زندگی بازی نیست و قواعد خاص خودش را دارد. وقتی با انتخاب و آگاهانه به ترور هویت و تعهد دست بزنی، پل‌های پشت سر یکی پس از دیگری می‌شکند و امیدی به بازگشت نمی‌ماند.
به قول قیصر امین‌پور:
«شخصیت ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﺑﻪ ﺁﺷﻮﺏ ﮐﺸﯿﺪﯼ، ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺁﺭﺍﻡ نمی‌ﺷﻮﺩ …
آدم‌ها را بفهمید،
دل، آلزایمر نمی‌گیرد…»
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
❤️🍀 @filsofak
(اسم زنم یادم نیست!)
.
.
استوری‌ام را ریپلای کرد. نوشت خیلی جاها مشاوره رفته ولی جواب نگرفته. تعریف من را از دوستانم شنیده و می‌خواهد یک‌جلسه با من مشاوره داشته باشد. اول کمی مِن‌مِن کردم. واقعیتش مشاوره قبل از طلاق را دوست ندارم. دلیلم هم فقط یک چیز است: از خاطرات نامردی‌شان کفری می‌شوم.
خیلی اصرار کرد و اسم دو سه‌تا از دوستانم را آورد که حاضرند او را تضمین کنند.
ساعت ۱ تا ۳ روز شنبه وقت مشاوره‌اش بود‌. عطر نوستالوژیکی زده بود‌. بوی پیپ می‌داد. حرف زدنش را دوست داشتم ولی گاهی هول می‌کرد و تپق می‌زد. یک کلمه از خوبی‌های زنش نگفت. بعد از دو بار که گفتم اسم همسرت چیست، با انگشتش بازی کرد. گفتم:
آخه زنت مگه اسم نداره؟ الان چند باره جواب من رو نمی‌دی!
گفت وقتی به زنش فکر می‌کند، یک‌لحظه همه چیز یادش می‌رود. بقیه وقت مشاوره را سعی کردم حرف‌های امیدوارکننده‌ بزنم، با تن صدا و لحن حرف زدنم به او آرامش دهم. مهارت زن‌داری‌اش را بیش‌تر کنم. خودش می‌گوید شاید به عدد انگشت‌های دستش، زنش را صدا زده.
در حین صحبت دلم برای مریم تنگ شد. یواشکی گوشی‌ام را مابین انگشتانم جاسازی کردم. جوری که نبیند و حواسش پرت شود‌. نوشتم که عزیزم دوستت دارم!
سرش پایین بود. جملاتی را برای آرامش و کم‌شدن استرسش گفتم. خیلی تحویل نگرفت. انگار نه انگار که دارم نگاهش می‌کنم.
می‌گفت پدرش گفته که تقصیر زنش است. حالش خوب نبوده و بازی در آورده‌. خوشی زده زیر دلش. با این همه پول و امکانات نباید حرف اضافی بزنه!
گفتم برای زنت تا حالا چی‌کار کردی؟
یک‌لحظه نگاهش را به من جمع کرد. سرش را تکان داد. نفسش را بیرون انداخت، طوری که صدای سوتش را شنیدم:
آقای دکتر، دستم رو تا خرخره براش عسل کنم، بازم نمک‌بهرومه! به خدا ماهی ۲ میلیون به حسابش شل می‌کنم.
گفتم شاید زنت مشکل دیگه‌ای باهات داشته باشه.
نگاه عاقل‌اندر سفیهی به من انداخت و نه ورداشت و نه گذاشت:
بابام راست می‌گه شما مشاورها دیونه‌ید، من یکی که هیچ‌وقت باورم نمی‌شد! اما الان داری مطمئنم می‌کنی! آخه مرد مومن تو نمی‌دونی چقدر خرجِ زنم کردم... کارتش را همیشه پر پول کردم. نذاشتم آب توی دلش تکون بخوره!
اثر انگشت شصتم را گذاشتم روی گوشی. مریم استیکر لبخند را فرستاده و نوشته بود: وظیفته!
موقع بلند شدن تمام پشتی صندلی‌ و لباسش از عرق خیس بود. گفتم جلسه بعد با همسرش بیاید...
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)

#خاطرات_من_و_مراجعین


♦️نوبت‌دهی مشاوره:
تهران|مرکز یادپِی| ☎️ ۰۲۱۷۷۴۳۰۰۳۱📱 ۰۹۰۳۷۷۴۳۱۲۳
قم|کلینیک سلام| ☎️ ۰۲۵۳۲۸۰۵۲۰۰📱۰۹۳۰۰۶۵۶۶۰۰
❤️🍀 @filsofak
یک رفیقی دارم که عاشق گل و گیاه و دار و درخت است. سه ماه پیش افتاده بود به جان گلدان‌های حیاط خانه‌اش. قلمه‌های رز را کرده بود توی خاک. خاک‌شان را عوض کرده بود. پیوند زده بود. تکثیر کرده بود. و خلاصه حیاتِ حیاط را کن‌فیکون کرده بود. دم غروبی یک کاکتوس مکزیکی و یک شاخه یاس شیرازی مانده بود روی دستش. نگاه کرده و دیده که فقط یک گلدان برایش باقی مانده است. بعد هم حوصله‌اش نکشیده تا یک گلدان دیگر بخرد. به هر حال آدم‌های عاشق هم ممکن است یک وقت‌هایی خسته شوند. بعد زیر لب گفته به جهنم و هر دو تایشان را کاشته توی همان یک گلدان باقی‌مانده. یک یاس شیرازی و یک کاکتوس مکزیکی. سینه به سینه. ترکیب غریبی بوده. انگار که مثلا محمد‌علی کلی با پروین اعتصامی ازدواج کند. یک ماه که گذشته، حال هر دو تایشان خراب شده. یکی‌شان هفته‌ای یک روز آب می‌خواسته. آن یکی استسقاء داشته و دائم طلب آب می‌کرده. یکی‌شان آفتاب مستقیم می‌خواسته. آن یکی دائم ویار سایه داشته. کاکتوس دلش می‌خواسته پهن بشود و یله بدهد. یاس دلش می‌خواسته مثل میمون از دیوار حیاط بکشد بالا و ببیند آن‌جا چه خبر است. کاکتوس همش بهانه‌ی توی خانه را می‌گرفته. یاس دائم غرِ هوای آزاد را می‌زده. خلاصه این‌که بعد از یک ماه، رفیقِ ما دیده که هر دو نفرشان خموده شدند و حال و حوصله و رمق ندارند و رنگشان پریده. یک جورهایی بدن‌شان بوی " گند بزنند به این گلدون" گرفته است.
رفیق من هم فارسی بلد است، هم انگلیسی و از این دو تا بهتر، زبان نباتی. رفته یک گلدان جدید خریده و جدای‌شان کرده. هر کسی سیِ خودش. یکی‌شان کنار دیوارِ آفتاب‌گیر و هفته‌ای هفت روز آب. آن یکی هم پشت پنجره و هفته‌ی یک بار یک جرعه آب. دیشب رفته بودیم خانه‌شان. حال هر دو نفرشان خوب بود. یاس و کاکتوس. یاس کشیده بود بالا. کاکتوس پت و پهن شده بود. سبز شده بودند و هزار شاخه‌ی جدید ازشان زده بود بیرون. در واقع درکِ بهار کرده بودند. بهتر از همه این‌که ترکیب جداگانه‌شان خانه را کرده بود بهشت مصور. یاس شیرازی خوشحال. کاکتوس مکزیکی خوشحال. خدای حیاط خوشحال‌تر. خلاصه این‌که چه خوب که محمد‌علی و پروین با هم ازدواج نکردند. وگرنه نه پروین شعرهای قشنگ می‌گفت و نه محمد‌علی می‌توانست با مشت، جلوبندیِ جو فریزر را پائین بیاورد. لزوما که ترکیب چیز‌های خوب، نتیجه‌ی خوب نمی‌دهد.
#فهیم_عطار
❤️🍀 @filsofak
24-27.pdf
343.7 KB
مجله خانه‌های‌روشن‌۶۷
دبیر: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۳۶۶

موضوع: #همسرانه (۵)

انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
20-23.pdf
336.2 KB
مجله خانه‌های‌روشن‌۶۶
دبیر: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۳۶۵

موضوع: #همسرانه (۴)

انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
قالب تفکر خود را پیدا کنید،
قبل از اینکه قالبی از پيش
ساخته شده، به شما تحمیل شود!
❤️🍀 @filsofak
مردمی که تحت قانون ظلم به سر
می‌برند شهامت و فضیلت اخلاقی
را از دست می‌دهند ،
و به مرضِ ترس و چاپلوسی گرفتار می‌شوند که ریشه حیاتشان را می‌سوزاند !

#میرزا_آقاخان_کرمانی
❤️🍀 @filsofak
زمانی فکر می‌کردم که انسان بودن عالی‌ترین هدف آدم است،
اما حال می‌بینم که این تفکر به هدفی جز نابودی من منتهی نمی‌شد.
امروز با کمال افتخار می‌گویم که غیرانسانم، که متعلق به مردم و دولت‌ها نیستم، که با اصول و عقاید هیچ کاری ندارم.
با ماشینِ پر غیژ و غوژِ انسانیت هیچ کاری ندارم - من متعلق به کره‌ی خاکی‌ام! این را دراز کشیده و سر بر بالش می‌گویم!

#مدار_راس_السرطان
#هنری_میلر
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#فیلم_کوتاه_انیمیشن

عشق، در گذر عمر
کارگردان: Carlos Lascano
محصول: 2008
استاپ‌موشن، یک داستان کوتاه عاشقانه
❤️🍀 @filsofak
در گذشته، سانسور از طریق مسدود کردن جریان اطلاعات به اجرا در می‌آمد. در قرن بیست‌ویکم، از طریق غوطه‌ور کردن انسان‌ها در سیلاب اطلاعات بی‌اهمیت و نامربوط عملی می‌شود.
انسانها واقعا نمی‌دانند به چه چیزی توجه نشان دهند، و اغلبْ وقت خود را صرف بحث و بررسی درباره‌ی موضوعات فرعی میکنند.
در زمانهای دور، قدرت داشتن به معنی دسترسی به اطلاعات بود. اکنون قدرت یعنی آگاهی بر اینکه از چه چیز باید چشم پوشید.

📙 #انسان_خداگونه
👤 #یووال_نوح_هراری
❤️🍀 @filsofak
‍ مهمترین چیز در زندگی چیست؟ اگر این سوال را از کسی بکنیم که سخت گرسنه است، خواهد گفت غذا. اگر از کسی بپرسیم که از سرما دارد می میرد، خواهد گفت گرما. و اگر از آدمی تک و تنها همین سوال را بکنیم، لابد خواهد گفت مصاحبت آدمها.

ولی هنگامی که این نیاز های اولیه برآورده شد ـ آیا چیزی می ماند که انسان( بدان نیازمند باشد؟ فیلسوفان می گویند بلی....و آن این است که بدانیم که ما کیستیم و در اینجا چه می کنیم؟"

" یوستین گرودر "
" دنیای سوفی "
❤️🍀 @filsofak
آدم های رمانتیک قد خر شعور ندارند.
هیچ چیز جالب و خوبی در عشق یک طرفه وجود ندارد. به نظرم کثافت است، کثافت مطلق. عشق به کسی که پاسخ احساساتت را نمی دهد ممکن است در کتاب ها هیجان انگیز باشد ولی در واقعیت به شکل غیر قابل تحملی خسته کننده است.
به تو میگویم چه چیزی هیجان انگیز است: شب های پرشور و خیس عرق. ولی نشستن روی ایوان خانه ی زنی خواب که رویای تو را نمی بیند دیر گذر است و غمناک.

#جزء_از_کل
#استیو_تولتز
🍀❤️ @filsofak
#معرفی_فیلم
چیزی برای پنهان کردن وجود ندارد
🍀❤️ @filsofak
#معرفی_فیلم
یک مکان ساکت
❤️🍀 @filsofak
#معرفی_کتاب
حاج آخوند
🍀❤️ @filsofak