پشت زیباترین لبخند، بیشترین رازها نهفته است، زیباترین چشم بیشترین اشک ها را ریخته و مهربانترین قلب بیشترین دردها را کشیده است...
#هاروكى_موراكامى
❤️🍀 @filsofak
#هاروكى_موراكامى
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
خودت هم نمیدانی چرا میروی!
جان میدهی که بدانی چرا میروی!
تصمیمت را گرفتهای؟
تصمیم نگرفتهای.
تمام شب را به تأمل مینشینی که آیا بروی یا نروی. اما میروی؛
میدانی که میروی.
میدانی که هرگونه تصمیمی بگیری، وابسته به تو نیست.
میروی چون جرأت نمیکنی که نروی.
برادران کارامازوف
#داستایوسکی
❤️🍀 @filsofak
خودت هم نمیدانی چرا میروی!
جان میدهی که بدانی چرا میروی!
تصمیمت را گرفتهای؟
تصمیم نگرفتهای.
تمام شب را به تأمل مینشینی که آیا بروی یا نروی. اما میروی؛
میدانی که میروی.
میدانی که هرگونه تصمیمی بگیری، وابسته به تو نیست.
میروی چون جرأت نمیکنی که نروی.
برادران کارامازوف
#داستایوسکی
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
هنوز هم کارهای خوب زیادی برای انجام دادن باقی مانده است.
اینکه وقتی دیگران شایعه میسازند، دهانمان را ببندیم.
اینکه بدون خصومت به انسانها لبخند بزنیم.
اینکه کمبود محبت در جهان را از طریق محبتهای کوچکتر در زمینههای شخصیتر و کوچکتر جبران کنیم.
به کارمان، ایمان بیشتری داشته باشیم؛
صبر و حوصلهی بیشتری داشته باشیم. و برای انتقام جوییهای حقیر به سراغ نقد دیگران نرویم.
#هرمان_هسه
❤️🍀 @filsofak
هنوز هم کارهای خوب زیادی برای انجام دادن باقی مانده است.
اینکه وقتی دیگران شایعه میسازند، دهانمان را ببندیم.
اینکه بدون خصومت به انسانها لبخند بزنیم.
اینکه کمبود محبت در جهان را از طریق محبتهای کوچکتر در زمینههای شخصیتر و کوچکتر جبران کنیم.
به کارمان، ایمان بیشتری داشته باشیم؛
صبر و حوصلهی بیشتری داشته باشیم. و برای انتقام جوییهای حقیر به سراغ نقد دیگران نرویم.
#هرمان_هسه
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#خودمون_رو_بشناسیم
#پديده_زايگارنيك
روانشناسی روسی، بولما زایگارنیک که به رستورانی اتریشی رفته بود با پدیده جالبی رو به رو شد. او متوجه شد که پیشخدمت ها به طرز خارق العاده ای تمامی سفارشات مشتریان را حفظ می کنند و بدون نوشتن سفارش ها تا زمانی که غذای مشتریان آماده شود، سفارشات از ذهن آن ها خارج نمی شود. اما نکته ی جالب برای زایگارنیک این بود که با فاصله ی کوتاهی از تحویل غذا، همه چیز از ذهن آن ها پاک می شود.
زایگارنیک در آزمایشگاه روانشناسی خود از گروهی از افراد خواست تا به مجموعه ای از سوالات پاسخ دهند. در حین انجام تکلیف از برخی از آن ها خواسته شد تا تکلیف را نیمه کاره رها کنند و سایرین تا انتها به انجام تکالیف پرداختند. سپس از همه در مورد سوالات پرسیده شد. افرادی که تکالیف را نیمه کاره رها کرده بودند به احتمال بیشتری سوالات را به خاطر می آوردند. او این پدیده را اثر زایگارنیک نامید.
هنگامی که ما تکلیفی را شروع کرده اما به پایان نرسانده ایم، دچار تنش درونی و اشتغال ذهنی می شویم و این موضوع سبب می شود تا جزئیات بیشتری از تکلیف در حافظه ما جای بگیرد. هنگامی که تکلیف را به پایان می رسانیم این اشتغال ذهنی از بین می رود.
کنت مک گرا به دنبال این بود که میزان درگیری ذهنی افراد با تکالیف ناتمام را بسنجد. در آزمایش او، گروهی از افراد می بایست پازلی را حل می کردند، اما پیش از آن که بتوانند پازل را به اتمام برسانند مک گرا اعلام کرد که زمان آن ها به اتمام رسیده و دیگر نباید کار خود را ادامه دهند. او سپس اتاق آزمایش را ترک کرد و بدون این که شرکت کنندگان بدانند آن ها را زیر نظر گرفت. حدود ٩٠ درصد از شرکت کنندگان پس از خروج او به تکمیل پازل ادامه دادند!
همه ی ما بارها و بارها اثر زایگارنیک را تجربه کرده ایم. پس از یک امتحان، سوالاتی را که پاسخ نداده و یا به اشتباه پاسخ می دهیم را بهتر به یاد می آوریم. فیلم های سریالی نمونه ی دیگری از به کارگیری این اثر هستند. همچنین هر قسمت از یک سریال با نیمه کاره رها شدن موضوعی جدید به پایان می رسد تا بیننده تمایل بیشتری برای ادامه سریال پیدا کرده و بار دیگر به دنبال به اتمام رساندن آن باشد. شاید اثر زایگارنیک حتی بتواند توضیح دهد که چرا وقتی فردی ما را طرد می کند نسبت به او جذب می شویم و چیزهایی را که به دست نمی آوریم دوست می داریم!
• نکته راهبردی:
- ما نبايد براي ذهن از عمد و مرتبا ابهام آفريني كنيم تا ذهن انرژي ما را خرج آنها كند. چون ما به ذهن و انرژي آن نيازهاي ضروري بيشتري داريم و بايد صرفه جويي كنيم.
- مثل ویندوز عمل نکنید! از زمانی که ویندوز آمده ما یادگرفته ایم که مثل ویندوز، پنجره/پرونده/کارهای مخلتفی را همزمان باز کنیم. اما یادمان باشد تعداد پرونده ها از یک تعداد که بیشتر شد کارآیی پایین می آید. سعی کنید کارهای ناتمام را اولویت بندی کنید و روی کاغذ بنویسید و تک تک به آنها بپردازید تا پرونده شان بسته شده و از ذهن خارج شوند.
- همیشه این قاعده را رعایت کنید:
اول کارهای مهم تر! (First things first)
نه صرفا در رسیدگی بلکه اصولا در تعریف امور.
❤️🍀 @filsofak
#خودمون_رو_بشناسیم
#پديده_زايگارنيك
روانشناسی روسی، بولما زایگارنیک که به رستورانی اتریشی رفته بود با پدیده جالبی رو به رو شد. او متوجه شد که پیشخدمت ها به طرز خارق العاده ای تمامی سفارشات مشتریان را حفظ می کنند و بدون نوشتن سفارش ها تا زمانی که غذای مشتریان آماده شود، سفارشات از ذهن آن ها خارج نمی شود. اما نکته ی جالب برای زایگارنیک این بود که با فاصله ی کوتاهی از تحویل غذا، همه چیز از ذهن آن ها پاک می شود.
زایگارنیک در آزمایشگاه روانشناسی خود از گروهی از افراد خواست تا به مجموعه ای از سوالات پاسخ دهند. در حین انجام تکلیف از برخی از آن ها خواسته شد تا تکلیف را نیمه کاره رها کنند و سایرین تا انتها به انجام تکالیف پرداختند. سپس از همه در مورد سوالات پرسیده شد. افرادی که تکالیف را نیمه کاره رها کرده بودند به احتمال بیشتری سوالات را به خاطر می آوردند. او این پدیده را اثر زایگارنیک نامید.
هنگامی که ما تکلیفی را شروع کرده اما به پایان نرسانده ایم، دچار تنش درونی و اشتغال ذهنی می شویم و این موضوع سبب می شود تا جزئیات بیشتری از تکلیف در حافظه ما جای بگیرد. هنگامی که تکلیف را به پایان می رسانیم این اشتغال ذهنی از بین می رود.
کنت مک گرا به دنبال این بود که میزان درگیری ذهنی افراد با تکالیف ناتمام را بسنجد. در آزمایش او، گروهی از افراد می بایست پازلی را حل می کردند، اما پیش از آن که بتوانند پازل را به اتمام برسانند مک گرا اعلام کرد که زمان آن ها به اتمام رسیده و دیگر نباید کار خود را ادامه دهند. او سپس اتاق آزمایش را ترک کرد و بدون این که شرکت کنندگان بدانند آن ها را زیر نظر گرفت. حدود ٩٠ درصد از شرکت کنندگان پس از خروج او به تکمیل پازل ادامه دادند!
همه ی ما بارها و بارها اثر زایگارنیک را تجربه کرده ایم. پس از یک امتحان، سوالاتی را که پاسخ نداده و یا به اشتباه پاسخ می دهیم را بهتر به یاد می آوریم. فیلم های سریالی نمونه ی دیگری از به کارگیری این اثر هستند. همچنین هر قسمت از یک سریال با نیمه کاره رها شدن موضوعی جدید به پایان می رسد تا بیننده تمایل بیشتری برای ادامه سریال پیدا کرده و بار دیگر به دنبال به اتمام رساندن آن باشد. شاید اثر زایگارنیک حتی بتواند توضیح دهد که چرا وقتی فردی ما را طرد می کند نسبت به او جذب می شویم و چیزهایی را که به دست نمی آوریم دوست می داریم!
• نکته راهبردی:
- ما نبايد براي ذهن از عمد و مرتبا ابهام آفريني كنيم تا ذهن انرژي ما را خرج آنها كند. چون ما به ذهن و انرژي آن نيازهاي ضروري بيشتري داريم و بايد صرفه جويي كنيم.
- مثل ویندوز عمل نکنید! از زمانی که ویندوز آمده ما یادگرفته ایم که مثل ویندوز، پنجره/پرونده/کارهای مخلتفی را همزمان باز کنیم. اما یادمان باشد تعداد پرونده ها از یک تعداد که بیشتر شد کارآیی پایین می آید. سعی کنید کارهای ناتمام را اولویت بندی کنید و روی کاغذ بنویسید و تک تک به آنها بپردازید تا پرونده شان بسته شده و از ذهن خارج شوند.
- همیشه این قاعده را رعایت کنید:
اول کارهای مهم تر! (First things first)
نه صرفا در رسیدگی بلکه اصولا در تعریف امور.
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#روانشناسی_شخصیت
در زندگى كسانى هستند كه مثل كتابها حرف مىزنند، اين افراد تصور مىكنند براى اينكه ديگران به حرفهايشان گوش دهند بايد لحنى جدى به كار ببرند؛ با صدايى وحى مانند حرف بزنند، از اين آدمها بايد دورى كرد.
بيشتر از يک دقيقه نمی توان مؤدبانه به حرفهايشان گوش داد...
حتی وقتى از حقيقت حرف مىزنند حقيقت را با آنچه مىگويند مىكشند.
ولى، شگفتآورترين شگفتیها برخورد اينجا و آنجا با آدمهايى است كه بلدند،
مثل كتابها ساكت بمانند...
آدم از نشستو برخاست با اين افراد خسته نمىشود؛ چنان خودمانىاند كه انگار آدم با خودش تنهاست: رها، آرام و دستخوش سكوتى كه حقيقت همهچيز است.
✍️ #كريستين_بوبن
📕 #ايزابل_بروژ
❤️🍀 @filsofak
#روانشناسی_شخصیت
در زندگى كسانى هستند كه مثل كتابها حرف مىزنند، اين افراد تصور مىكنند براى اينكه ديگران به حرفهايشان گوش دهند بايد لحنى جدى به كار ببرند؛ با صدايى وحى مانند حرف بزنند، از اين آدمها بايد دورى كرد.
بيشتر از يک دقيقه نمی توان مؤدبانه به حرفهايشان گوش داد...
حتی وقتى از حقيقت حرف مىزنند حقيقت را با آنچه مىگويند مىكشند.
ولى، شگفتآورترين شگفتیها برخورد اينجا و آنجا با آدمهايى است كه بلدند،
مثل كتابها ساكت بمانند...
آدم از نشستو برخاست با اين افراد خسته نمىشود؛ چنان خودمانىاند كه انگار آدم با خودش تنهاست: رها، آرام و دستخوش سكوتى كه حقيقت همهچيز است.
✍️ #كريستين_بوبن
📕 #ايزابل_بروژ
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
فهمِ صحیح از اجتماع
مصطفی سلیمانی
جامعه امروز، جامعهای فقهمحور نیست که بتواند با نظام سنتی حوزه، مشکلاتش را حل کند. طلبههای امروز هم محصول این جامعهاند، لذا این واکنش طبیعی است که عدهای از طلبهها، از متونِ حوزوی فاصله بگیرند. متون حوزه جذابیت و ضرورت لازم برای نگهداشتن یک طلبه در نظام سنتی طلبگی را ندارد، چون کارایی و خلاقیتِ طلبه به خاطر این متونِ بعضاً انتزاعی پایین میآید و طلبه در اواسط راه دچار تحیر و سرگردانی میشود.
آموزشهای فقهی در قالبِ باید و نباید، بخش کوچکی از نیازهای دستچندم یک روحانی جوان میباشد. اگر طلبهای از این قالب سنتی فاصله نگیرد، از نگاه مردم یک عقبمانده اجتماعی قلمداد میشود و توانایی ارتباط با مردم را از دست میدهد. لذا برخی از طلبهها با حضور و تحصیل در دانشگاهها و مؤسسات، شناخت بهتری از موضوعات دارند و خود را در این زمینه تهیدست نمیبینند.
با تحقیقی میدانی می توان دریافت که آموزشهای رسمی و متنمحورِ حوزه، با جهتگیری اساسی طلبهها _که مدیریت فرهنگی است، سنخیتی ندارد. به گفته برخی کارشناسان، سیستم امروز حوزه، فاصله زیادی با حقایق زندگی مردم دارد؛ لذا طلبههای موفق و صاحبذوق قانع به این سیستم نشده و به ضعفِ محیط واکنش نشان میدهند. از همین روی تحولاتِ کارآمد که این سالها از سمت طلاب جوان شاهدش هستیم، پدیدهای است مبارک، که نشان از فهم صحیحشان از دردِ اجتماع دارد.
برای رسیدن به مدیریت فرهنگی پیاده کردن این فرمول لازم است: «انجام فعالیتهای مطالعاتی و پژوهشی در عرصههای دینی، و توانایی انتقالِ آن با روش و هنر روز همراه با تسلط به متد و باورهای سنتی حوزه»؛ نقطه آرمانی مسأله اینگونه است که طلبه علاوه بر باورهای سنتی حوزه، میبایست توانایی استفاده از ظرفیتهای اجتماعی را در قالب یک هنر داشته باشد. اما از این نکته نباید غفلت ورزید که فاصله افراطی از سنت و مسیر حوزه، عوارضی دارد که آن هم در جایگاه خود باید مورد بررسی قرار گیرد.
امروزه به اقتضای زمان، شرایط، ابزار و تجهیزات مدرن، شاهد رشد طلبههای موفق و کارآمد در جامعه هستیم که برخی از آنها علاوه بر معروفیت، محبوبیت هم دارند که علت محبوبیتشان هم لزوماً حضور در رسانه و تلویزیون نیست. تاریخ نشان داده است که لازمه محبوبیت، شناختِ صحیح از جامعه، فهمِ زبانِ مخاطبین، همدردی با مردم و دلسوزی برای آنهاست.
امروزه باید پذیرفت که میتوان حقایق دینی را با ابزار و زبانی دیگر هم بیان کرد که این معنایش خلافِ عقاید دینی عمل کردن نیست. انتظار اجتماع از طلبه امروز این است که با احساس مسئولیت بیشتر و هوشمندی وسیعِ محیطی مانند خبر داشتن از اتفاقات پیرامون جامعه در مسائل سیاسی، فکری، اجتماعی و فناوری، وارد حوزه فهم دین شود. این امر تحقق پیدا نمیکند مگر اینکه یک طلبه دینمدار از انزواطلبی دوری کرده و در متن جامعه حضور پیدا کند.
❤️🍀 @filsofak
فهمِ صحیح از اجتماع
مصطفی سلیمانی
جامعه امروز، جامعهای فقهمحور نیست که بتواند با نظام سنتی حوزه، مشکلاتش را حل کند. طلبههای امروز هم محصول این جامعهاند، لذا این واکنش طبیعی است که عدهای از طلبهها، از متونِ حوزوی فاصله بگیرند. متون حوزه جذابیت و ضرورت لازم برای نگهداشتن یک طلبه در نظام سنتی طلبگی را ندارد، چون کارایی و خلاقیتِ طلبه به خاطر این متونِ بعضاً انتزاعی پایین میآید و طلبه در اواسط راه دچار تحیر و سرگردانی میشود.
آموزشهای فقهی در قالبِ باید و نباید، بخش کوچکی از نیازهای دستچندم یک روحانی جوان میباشد. اگر طلبهای از این قالب سنتی فاصله نگیرد، از نگاه مردم یک عقبمانده اجتماعی قلمداد میشود و توانایی ارتباط با مردم را از دست میدهد. لذا برخی از طلبهها با حضور و تحصیل در دانشگاهها و مؤسسات، شناخت بهتری از موضوعات دارند و خود را در این زمینه تهیدست نمیبینند.
با تحقیقی میدانی می توان دریافت که آموزشهای رسمی و متنمحورِ حوزه، با جهتگیری اساسی طلبهها _که مدیریت فرهنگی است، سنخیتی ندارد. به گفته برخی کارشناسان، سیستم امروز حوزه، فاصله زیادی با حقایق زندگی مردم دارد؛ لذا طلبههای موفق و صاحبذوق قانع به این سیستم نشده و به ضعفِ محیط واکنش نشان میدهند. از همین روی تحولاتِ کارآمد که این سالها از سمت طلاب جوان شاهدش هستیم، پدیدهای است مبارک، که نشان از فهم صحیحشان از دردِ اجتماع دارد.
برای رسیدن به مدیریت فرهنگی پیاده کردن این فرمول لازم است: «انجام فعالیتهای مطالعاتی و پژوهشی در عرصههای دینی، و توانایی انتقالِ آن با روش و هنر روز همراه با تسلط به متد و باورهای سنتی حوزه»؛ نقطه آرمانی مسأله اینگونه است که طلبه علاوه بر باورهای سنتی حوزه، میبایست توانایی استفاده از ظرفیتهای اجتماعی را در قالب یک هنر داشته باشد. اما از این نکته نباید غفلت ورزید که فاصله افراطی از سنت و مسیر حوزه، عوارضی دارد که آن هم در جایگاه خود باید مورد بررسی قرار گیرد.
امروزه به اقتضای زمان، شرایط، ابزار و تجهیزات مدرن، شاهد رشد طلبههای موفق و کارآمد در جامعه هستیم که برخی از آنها علاوه بر معروفیت، محبوبیت هم دارند که علت محبوبیتشان هم لزوماً حضور در رسانه و تلویزیون نیست. تاریخ نشان داده است که لازمه محبوبیت، شناختِ صحیح از جامعه، فهمِ زبانِ مخاطبین، همدردی با مردم و دلسوزی برای آنهاست.
امروزه باید پذیرفت که میتوان حقایق دینی را با ابزار و زبانی دیگر هم بیان کرد که این معنایش خلافِ عقاید دینی عمل کردن نیست. انتظار اجتماع از طلبه امروز این است که با احساس مسئولیت بیشتر و هوشمندی وسیعِ محیطی مانند خبر داشتن از اتفاقات پیرامون جامعه در مسائل سیاسی، فکری، اجتماعی و فناوری، وارد حوزه فهم دین شود. این امر تحقق پیدا نمیکند مگر اینکه یک طلبه دینمدار از انزواطلبی دوری کرده و در متن جامعه حضور پیدا کند.
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
☘️☘️ابهام آینده و اخلاقی زیستن
🔹در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روانشناسان اجتماعی فرانسوی با همكاری یك مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یك مركز شبانه روزی تأسیس كردند. در این مركز، نوجوانان ۱۲تا ۱۹سال آموزش میدیدند و زندگی میكردند. مدّت یك سال همه چیز به صورت عادی جریان داشت و آزمایشهای مختلف كمی و كیفی بر روی آنان انجام گرفت. در طول این یك سال، هر نوجوان سه وعدۀ غذایی روزانه با احتساب میان وعدهها، ۸۰۰گرم غذا میخورد. پس از یك سال به تدریج و آگاهانه شایعه كردند به علت وضعیت اقتصادی نابسامان شبانهروزی، ممكن است غذا به لحاظ كمی و كیفی جیرهبندی شود. شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر فرد از ۸۰۰گرم به ۱۲۰۰گرم افزایش یافت. هنگامی كه عملاً جیرهبندی را آغاز كردند، مصرف غذا از ۱۲۰۰گرم به 1500گرم رسید و حتی در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند كه در شبانه روز بیش از ۵كیلوگرم غذا میخوردند. دلیل افزایش مصرف این بود كه نوجوانان آیندۀ خود را مبهم میدیدند.
🔹هنگامی كه مركز شبانهروزی در وضع عادی قرار داشت، افراد غذای خود را به یكدیگر تعارف میكردند و نسبت به یكدیگر رابطهای مبتنی بر نیكوكاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند. امّا هنگامی كه شایعۀ كمبود غذا مطرح شد، تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به یكدیگر كمتر شد. در واقع به دلیل مبهم بودن آینده، اخلاقی زیستن بر پایۀ عدالت، احسان، رعایت ادب و.. به مرور زمان كمرنگ گشت.
🔹آتیۀ مبهم افراد از نظر مالی، شغلی و.. آستانۀ اخلاقی را كاهش میدهد. به طور مثال، در جامعهای كه همۀ افراد با هر تخصصی میتوانند شغلی داشته باشند، كارشكنی، حسادت، تهمت، سخنچینی، چاپلوسی و.. كمتر است. به طور كلی در جامعهای كه نیازهای اساسی انسانها در آن تأمین میشود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی میكنند.
🍎مصطفی ملکیان،سخنرانی «اخلاق و آسیبهای اجتماعی» بهمن ماه ۱۳۸۷
❤️🍀 @filsofak
☘️☘️ابهام آینده و اخلاقی زیستن
🔹در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روانشناسان اجتماعی فرانسوی با همكاری یك مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یك مركز شبانه روزی تأسیس كردند. در این مركز، نوجوانان ۱۲تا ۱۹سال آموزش میدیدند و زندگی میكردند. مدّت یك سال همه چیز به صورت عادی جریان داشت و آزمایشهای مختلف كمی و كیفی بر روی آنان انجام گرفت. در طول این یك سال، هر نوجوان سه وعدۀ غذایی روزانه با احتساب میان وعدهها، ۸۰۰گرم غذا میخورد. پس از یك سال به تدریج و آگاهانه شایعه كردند به علت وضعیت اقتصادی نابسامان شبانهروزی، ممكن است غذا به لحاظ كمی و كیفی جیرهبندی شود. شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر فرد از ۸۰۰گرم به ۱۲۰۰گرم افزایش یافت. هنگامی كه عملاً جیرهبندی را آغاز كردند، مصرف غذا از ۱۲۰۰گرم به 1500گرم رسید و حتی در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند كه در شبانه روز بیش از ۵كیلوگرم غذا میخوردند. دلیل افزایش مصرف این بود كه نوجوانان آیندۀ خود را مبهم میدیدند.
🔹هنگامی كه مركز شبانهروزی در وضع عادی قرار داشت، افراد غذای خود را به یكدیگر تعارف میكردند و نسبت به یكدیگر رابطهای مبتنی بر نیكوكاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند. امّا هنگامی كه شایعۀ كمبود غذا مطرح شد، تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به یكدیگر كمتر شد. در واقع به دلیل مبهم بودن آینده، اخلاقی زیستن بر پایۀ عدالت، احسان، رعایت ادب و.. به مرور زمان كمرنگ گشت.
🔹آتیۀ مبهم افراد از نظر مالی، شغلی و.. آستانۀ اخلاقی را كاهش میدهد. به طور مثال، در جامعهای كه همۀ افراد با هر تخصصی میتوانند شغلی داشته باشند، كارشكنی، حسادت، تهمت، سخنچینی، چاپلوسی و.. كمتر است. به طور كلی در جامعهای كه نیازهای اساسی انسانها در آن تأمین میشود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی میكنند.
🍎مصطفی ملکیان،سخنرانی «اخلاق و آسیبهای اجتماعی» بهمن ماه ۱۳۸۷
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from همنشید (مصطفی سلیمانی)
📝 کانال عشق:
میگویند گاهی عشق دو انسان نسبت بهم میمیرد. این درست نیست. عشق نمیمیرد، تنها اگر آنچنان که باید لایق و شایستهی آن نباشید، شما را ترک میگوید و میرود. عشق نمیمیرد؛ خود آدم است که میمیرد.
عشق به مانند دریاییست: اگر لایق آن نباشید، اگر باعث تعفن آن شوید، شما را به جایی پس خواهد زد تا بمیرید.
آدم که آخرش میمیرد، منتها من دلم میخواد غرق در دریا بمیرم...
#ویلیام_فاکنر
#نخلهای_وحشی
❤️🍀 @lovediverse
میگویند گاهی عشق دو انسان نسبت بهم میمیرد. این درست نیست. عشق نمیمیرد، تنها اگر آنچنان که باید لایق و شایستهی آن نباشید، شما را ترک میگوید و میرود. عشق نمیمیرد؛ خود آدم است که میمیرد.
عشق به مانند دریاییست: اگر لایق آن نباشید، اگر باعث تعفن آن شوید، شما را به جایی پس خواهد زد تا بمیرید.
آدم که آخرش میمیرد، منتها من دلم میخواد غرق در دریا بمیرم...
#ویلیام_فاکنر
#نخلهای_وحشی
❤️🍀 @lovediverse
📝 کانال فلسفه اخلاق:
انگ زدن
.
اگر ادب و اخلاق را بیخیال شوی؛ اگر حداقلهای انسانیت را زیر پایت لِه و لَورده کنی و به دیگران انگ بزنی، خیالت راحت که یک روز از عمرت باقی مانده باشد، مبتلای همان مرض و نکبت خواهی شد.
وقتی یک ننه مردهای، اشتباهی ازش سر میزند، روانشناسان به آن «کجروی نخستین» میگویند. حالا اگر بعد از این سوتی، به شخص برچسب دزدی و کلاهبرداری و خلاف بزنی، غیر مستقیم بهش گفتهای که برو غرق شو در این باتلاق! اینجاست که شخص با خودش میگوید: «حالا که اسم ما خلافکار شد، لااقل بذار تا تهش بریم.» در این حالت روانشناسان به آن «کجروی دومین» میگویند. این کجروی وقتی سر و کلهاش پیدا میشود که آن ننه مرده، انگی که خورده را باور میکند و خودش را کجرو میبیند و با همین دست فرمون جلو میرود.
یکی از مهارتهای خودآگاهی این است که با صفات خوب و بدمان آشتی کنیم. همه ما گاهی از کوره در میرویم و قاطی میکنیم و گاهی از سر حسادت میخواهیم طرف سر به تنش نباشد. یک روز خوبیم و یک روز بد. یک روز سرحالیم و یک روز عینهو بُرج زهرمار... پس حق نداریم اشتباهات و یک روز بد بودنِ شخص را به صفاتش نسبت بدهیم و بگوییم: «فلانی بداخلاقه، فلانی حسوده، فلانی زودرنجه و...»
حتماً تو هم مثل من در خیابان زیاد دیدهای که یارو شیشه را پایین میکشد و به ماشین کناریاش میگوید: «خاک تو سر اونی که به تو گواهینامه داده»، «آخه یابو، این چه مدلِ رانندگیه»، «حیف این ماشین که تو میرونیش، باید گاوچرون میشدی» و... کلاهت را قاضی کن. خداوکیلی برای خودت پیش نیامده که روزی از شدّت خستگی، عصبانیت یا ناراحتی، بد رانندگی کنی؟! همیشه که افتضاح رانندگی نکرده ای! ها؟
در خانه و زندگیات هم مراقب باش. به خاطر رفتار اشتباه همسر و بچهات مبادا بگویی: «خنگ»، «بیعرضه» و «تنبل»!
بین مراجعین زیاد دیدهام که والدین در توجیه رفتار غلطشان میگویند: «منظورمون از خنگ، بیمبالاتی بود.» من هم به آنها میگویم: «بچه قدرت تجزیه و تحلیل نداره و منظور شما رو نمیفهمه و هر چی بهش میگید، تا بزرگسالی در ناخودآگاهش ضبط میکنه.»
اشتباه همسر، بچه و دوست را به شخصیتشان نسبت ندهیم تا افسرده و خشمگینشان نکنیم. یاد بگیریم: «اشتباهات را به موقعیت نسبت دهیم نه صفات.» نگوییم: «حالم ازت بهم میخوره.» بلکه بگوییم: «از این کارت خوشم نیومد!»
اینطور انگ زدنها موجب تنهایی اهل و عیال و دوست میشود. آدمهای زیادی دور و بر ما وجود دارند که تنها هستند. تنهایی به نبودن آدمها گفته نمیشود. تنهایی نتیجه انگهایی است که به هم میزنیم.
#مصطفی_سلیمانی
مشاور خانواده
❤️🍀 @filsofak
انگ زدن
.
اگر ادب و اخلاق را بیخیال شوی؛ اگر حداقلهای انسانیت را زیر پایت لِه و لَورده کنی و به دیگران انگ بزنی، خیالت راحت که یک روز از عمرت باقی مانده باشد، مبتلای همان مرض و نکبت خواهی شد.
وقتی یک ننه مردهای، اشتباهی ازش سر میزند، روانشناسان به آن «کجروی نخستین» میگویند. حالا اگر بعد از این سوتی، به شخص برچسب دزدی و کلاهبرداری و خلاف بزنی، غیر مستقیم بهش گفتهای که برو غرق شو در این باتلاق! اینجاست که شخص با خودش میگوید: «حالا که اسم ما خلافکار شد، لااقل بذار تا تهش بریم.» در این حالت روانشناسان به آن «کجروی دومین» میگویند. این کجروی وقتی سر و کلهاش پیدا میشود که آن ننه مرده، انگی که خورده را باور میکند و خودش را کجرو میبیند و با همین دست فرمون جلو میرود.
یکی از مهارتهای خودآگاهی این است که با صفات خوب و بدمان آشتی کنیم. همه ما گاهی از کوره در میرویم و قاطی میکنیم و گاهی از سر حسادت میخواهیم طرف سر به تنش نباشد. یک روز خوبیم و یک روز بد. یک روز سرحالیم و یک روز عینهو بُرج زهرمار... پس حق نداریم اشتباهات و یک روز بد بودنِ شخص را به صفاتش نسبت بدهیم و بگوییم: «فلانی بداخلاقه، فلانی حسوده، فلانی زودرنجه و...»
حتماً تو هم مثل من در خیابان زیاد دیدهای که یارو شیشه را پایین میکشد و به ماشین کناریاش میگوید: «خاک تو سر اونی که به تو گواهینامه داده»، «آخه یابو، این چه مدلِ رانندگیه»، «حیف این ماشین که تو میرونیش، باید گاوچرون میشدی» و... کلاهت را قاضی کن. خداوکیلی برای خودت پیش نیامده که روزی از شدّت خستگی، عصبانیت یا ناراحتی، بد رانندگی کنی؟! همیشه که افتضاح رانندگی نکرده ای! ها؟
در خانه و زندگیات هم مراقب باش. به خاطر رفتار اشتباه همسر و بچهات مبادا بگویی: «خنگ»، «بیعرضه» و «تنبل»!
بین مراجعین زیاد دیدهام که والدین در توجیه رفتار غلطشان میگویند: «منظورمون از خنگ، بیمبالاتی بود.» من هم به آنها میگویم: «بچه قدرت تجزیه و تحلیل نداره و منظور شما رو نمیفهمه و هر چی بهش میگید، تا بزرگسالی در ناخودآگاهش ضبط میکنه.»
اشتباه همسر، بچه و دوست را به شخصیتشان نسبت ندهیم تا افسرده و خشمگینشان نکنیم. یاد بگیریم: «اشتباهات را به موقعیت نسبت دهیم نه صفات.» نگوییم: «حالم ازت بهم میخوره.» بلکه بگوییم: «از این کارت خوشم نیومد!»
اینطور انگ زدنها موجب تنهایی اهل و عیال و دوست میشود. آدمهای زیادی دور و بر ما وجود دارند که تنها هستند. تنهایی به نبودن آدمها گفته نمیشود. تنهایی نتیجه انگهایی است که به هم میزنیم.
#مصطفی_سلیمانی
مشاور خانواده
❤️🍀 @filsofak
فلسفه اخلاق
🎶 هوای تازه ۱ پادکست: (قلب شکسته)💔 #مصطفی_سلیمانی انتشارش دهید... ❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(حسّ دلتنگی)
.
معطل نکن!
آب دستت هست بگذار زمین. گوشیِ تلفنَت را بردار و تماس بگیر با همانی که دلت تنگ شده برایش!
در این دنیای محدود و دمدستی،
دست بردار از این دستدست کردنهایِ بیخود و بیثمر!
از این سکوتهایی که بوی دلخوری میدهد!
از این فاصلههای زیادی که آدمها را برایت کاذب و بزرگ میکند. واقعیتش نمیارزد...
اصلا باید آدمها را قبل از دلتنگی دید،
قبل از اینکه حسّشان مثلِ یک حبابِ بادکنکی شود و به یک تلنگری بند باشد،
قبل از اینکه در وجودشان چیزی شبیه به لایههایِ غبار رویِ اثاثیهی خانهی قدیمی بنشیند...
باور کنید حسّ دلتنگی را نه میتوان به زبان آورد نه میتوان نوشتشان. اگر هم بشود حق مطلب ادا نمیشود...
بدترین اتفاق شاید همین باشد که نمیتوانی کسی که دلتنگش هستی را همان موقعِ دلتنگی در آغوش بگیری...
سرت را درد نیاورم، میخواهم بگویم:
نگذار دلتنگیات آنقدر چاق و بزرگ شود که وقتی چشمت بهش افتاد، نشناسیاش!
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
❤️🍀 @filsofak
(حسّ دلتنگی)
.
معطل نکن!
آب دستت هست بگذار زمین. گوشیِ تلفنَت را بردار و تماس بگیر با همانی که دلت تنگ شده برایش!
در این دنیای محدود و دمدستی،
دست بردار از این دستدست کردنهایِ بیخود و بیثمر!
از این سکوتهایی که بوی دلخوری میدهد!
از این فاصلههای زیادی که آدمها را برایت کاذب و بزرگ میکند. واقعیتش نمیارزد...
اصلا باید آدمها را قبل از دلتنگی دید،
قبل از اینکه حسّشان مثلِ یک حبابِ بادکنکی شود و به یک تلنگری بند باشد،
قبل از اینکه در وجودشان چیزی شبیه به لایههایِ غبار رویِ اثاثیهی خانهی قدیمی بنشیند...
باور کنید حسّ دلتنگی را نه میتوان به زبان آورد نه میتوان نوشتشان. اگر هم بشود حق مطلب ادا نمیشود...
بدترین اتفاق شاید همین باشد که نمیتوانی کسی که دلتنگش هستی را همان موقعِ دلتنگی در آغوش بگیری...
سرت را درد نیاورم، میخواهم بگویم:
نگذار دلتنگیات آنقدر چاق و بزرگ شود که وقتی چشمت بهش افتاد، نشناسیاش!
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
❤️🍀 @filsofak
فلسفه اخلاق
🎶 هوای تازه ۲ پادکست: (اخلاق عاشقی)💔 #مصطفی_سلیمانی انتشارش دهید... ❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
💔
قبول داری حرفمو؟
(ماها آداب جدایی رو بلد نیستیم؟)
نکتهای به ذهنت میرسه بگو تا بقیه هم بشنون و بهش فکر کنن.
.
.
.
.
.
📝 منبرک: (ادب جدایی)
.
هنر عاشقی، مثل هنر شکاره، اما شکار دل!
عاشقِ خوب اونی نیست که میدونه چطور دل محبوبش رو شکار کنه، عاشق خوب اونیه که بلده دل طرفش رو نشکنه، خصوصا وقت جدایی.
آخه یکی نیست بپرسه:
چطور موقع دلبری، سر از پا نمیشناسی! اما موقع جدایی، زمختی و بیادب؟!
حواسمون نیست که:
زخم عشق همیشه با ما میمونه! به روح ما چنگ میزنه. نابودمون میکنه.
اگه دقت کنیم به این میرسیم که: جدایی مشکل نیست، نوعِ جدایی مشکلسازه.
جدایی یهدفعهای بیانصافیه. دردی رو دوا نمیکنه! باید دوتایی بشینید سنگاتونو از هم وا کنید... با هم دیگه توافق کنید. رابطهتون رو آنالیز کنید.
برخورد عاقلانه و اخلاقی با کسی که زمانی نگرانمون بوده و دوستمون داشته، شجاعت میخواد،
اما شجاعت همه ماجرا نیست، ما باید بتونیم برای خودمون احترام قائل باشیم و کاری کنیم که دو طرف بعد از این شکست، بتونن دوباره به زندگی برگردن.
این میشه اخلاق عاشقی، این میشه ادب جدایی...
آخرشم باید باورت بشه:
فقط یه آدم برات روی زمین وجود نداشته که حالا اونو از دست دادی...
#مصطفی_سلیمانی
.
#خانه_های_روشن
#منبرک
#عاشقی
#ادب_جدایی
#اخلاق_عاشقی
#جدایی
#شهرزاد
❤️🍀 @filsofak
💔
قبول داری حرفمو؟
(ماها آداب جدایی رو بلد نیستیم؟)
نکتهای به ذهنت میرسه بگو تا بقیه هم بشنون و بهش فکر کنن.
.
.
.
.
.
📝 منبرک: (ادب جدایی)
.
هنر عاشقی، مثل هنر شکاره، اما شکار دل!
عاشقِ خوب اونی نیست که میدونه چطور دل محبوبش رو شکار کنه، عاشق خوب اونیه که بلده دل طرفش رو نشکنه، خصوصا وقت جدایی.
آخه یکی نیست بپرسه:
چطور موقع دلبری، سر از پا نمیشناسی! اما موقع جدایی، زمختی و بیادب؟!
حواسمون نیست که:
زخم عشق همیشه با ما میمونه! به روح ما چنگ میزنه. نابودمون میکنه.
اگه دقت کنیم به این میرسیم که: جدایی مشکل نیست، نوعِ جدایی مشکلسازه.
جدایی یهدفعهای بیانصافیه. دردی رو دوا نمیکنه! باید دوتایی بشینید سنگاتونو از هم وا کنید... با هم دیگه توافق کنید. رابطهتون رو آنالیز کنید.
برخورد عاقلانه و اخلاقی با کسی که زمانی نگرانمون بوده و دوستمون داشته، شجاعت میخواد،
اما شجاعت همه ماجرا نیست، ما باید بتونیم برای خودمون احترام قائل باشیم و کاری کنیم که دو طرف بعد از این شکست، بتونن دوباره به زندگی برگردن.
این میشه اخلاق عاشقی، این میشه ادب جدایی...
آخرشم باید باورت بشه:
فقط یه آدم برات روی زمین وجود نداشته که حالا اونو از دست دادی...
#مصطفی_سلیمانی
.
#خانه_های_روشن
#منبرک
#عاشقی
#ادب_جدایی
#اخلاق_عاشقی
#جدایی
#شهرزاد
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
پست جدید آپلود شد توی اینستاگرام:
https://www.instagram.com/p/Bnj46amlRIO/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=u3rji3hs5h3w
❤️🍀 @filsofak
پست جدید آپلود شد توی اینستاگرام:
https://www.instagram.com/p/Bnj46amlRIO/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=u3rji3hs5h3w
❤️🍀 @filsofak
Instagram
مصطفیسلیمانی|مشاورخانواده
💔 قبول داری حرفمو؟ (ماها آداب جدایی رو بلد نیستیم؟) نکتهای به ذهنت میرسه بگو تا بقیه هم بشنون و بهش فکر کنن. . . . . . 📝 منبرک: (ادب جدایی) . هنر عاشقی، مثل هنر شکاره، اما شکار دل! عاشقِ خوب اونی نیست که میدونه چطور دل محبوبش رو شکار کنه، عاشق خوب اونیه…
Forwarded from فلسفه اخلاق (مصطفی سلیمانی)
📝 کانال فلسفه اخلاق:
شب اول محرم 👇
#مصطفی_سلیمانی
موضوع: بلا و ابتلا دنیا
۱. امروزه اکثریت از زندگی شان نااميدند. همگی از غصه ها و مشکلاتمان می ناليم. کسی از صمیم قلب از زندگی اش راضی نیست.
لقلقه زبانمان: "هرچی سنگه پیش پای لنگه!" متأسفانه رضایت از زندگی درجه اش خیلی پايينه.
۲. دلیل اصلی معترضین و نااميدان این است که خدای متعال فقط بر ما سخت گرفته است. در حالی که اينگونه نیست.
بريم در خونه قرآن:
"ما همه چیز رو به همه کس دادیم."
هر کسی دارای نعمتی است که دیگری آن را دارا نیست.
خدای متعال نعمت هایش را بين بندگانش به صورت مساوی تقسیم کرده است. پس "مرغ همسایه برایمان غاز نشود." و "هر چی سنگه پیش پای لنگ نیست!"
ممکن است شخصی معلول باشد، اما حافظه خوبی داشته باشد. و ممکن است شخصی قدرت جسمی بالایی داشته باشد اما از جهت هوشی ضعیف باشد.
خدا گر ببندد زحکمت دری
زرحمت گشاید در دیگری
۳. روایتی کلیدی از امیرالمومنین در کلمات قصارشان وجود دارد:
"المصايب بالسويه مقسومه بین البريه"
یعنی همانگونه که فضائل و خوبی ها بین مردم به صورت مساوی تقسیم شده، مصائب و گرفتاری ها هم به صورت مساوی من الاولين الی الآخرين تقسیم شده است.
پس اینکه در درد و دل هايمان می گوییم: کسی مثل من در این عالم گرفتاری ندیده، پیداست عقلمان در چشممان بوده و از زندگی دنیوی دیگران بي اطلاع هستیم.
۴. اگر نگاهی به زندگیِ قد بلندهاي عالم خلقت و آبرو دارهای خدا(معصومین) بیندازیم، خواهیم دید که آنها که سیم ارتباطی شان به خدا بیشتر وصل بود، بیشتر از این مصائب و گرفتاری ها بهره برده اند: "هر که بامش بیش، برفش بیشتر" هر که سعه وجودی و ظرفش وسیع تر باشد، بیشتر با مشکلات دست و پنجه نرم می کند. خاصیت دنیا عجین شدنش با گرفتاری هاست.
اهلبیت موفقیتشان را مرهون معامله با خدای خود می دانند. چون خدا را معامله گر خوب و منصف می دانند. خریدار خوبی است.
۵. در روايتی داریم: «دنیا اگر خوشی داشت خدای متعال به خوبان و اولیا و مقربينش عنایت می کرد.»
یکی مثل زینب کبری که یکی القابش ام المصايب است، در مجلس عبیدالله در جوابش گفت: "اني لاستصغر قدرک!" کوچیک می بينمت!
این همه مصیبت و داغ دید اما گفت: "ما رأیت الا جميلا."
۶. یکی مثل ابی عبدالله که عزیز عالم است و دردانه عالم خلقت، در یک بعدازظهر عاشورا یک گلستان را تحویل جامعه بشری داد، خون قلبش را داد تا بشر از جهالت خارج شود: "و بذل مهجته فيک ليستنقذ عبادک من الجهاله و حيره الضلاله"
کسی بود که روی خدا حساب کرده بود و چون او را داشت کم و غم نداشت:
"تو را دارم چه کم دارم
تو را دارم چه غم دارم"
این همه مصیبت را دید و زیر تیغ شمر سرش بالا گرفت و گفت: "الهی رضا برضاک، تسلیما لقضائک"
هر که در این بزم مقربتر است
جام بلا بيشترش می دهند.
۷. بهترین کاری که می شود کرد، حساب باز کردن روی حکمت و مصلحت خداست، البته نسبت به مصائبی که باعث و باني اش خودمان نیستیم وگرنه: "خودم کردم که لعنت بر خودم باد." طبیعت دنیا این است که اگر در زمستان شال و کلاه نکنم سرما می خورم!
اما گاهی برخی مصائب در اختیار من نیست، آنجا باید صبر و توکل کرد و بنا را گذاشت بر لطف و عنایت خدا.
اگر معرفتمان را مثل علامه قاضی کنیم، وقتی دچار مصیبتی شویم سر به آستانش می گذاریم و می گوییم: "خدایا ممنونم ازت که ما رو آدم حساب کردی. ما رو هم تحویل گرفتی!"
به گفته بزرگانمان: اگر دچار مصیبتی نشدیم باید به ایمان خود شک کنیم.
۸. خدای متعال مشکلات ما را درک می کند و می فهمد که چه عذابی را بنده اش می چشد.
در روایتی که مرحوم طبرسی در کتاب "مشکاه الانوار" ج ۲، باب الفقر دارد، بسیار شنیدنی و قابل تأمل است:
"خدا رسما آن دنیا از فقرا معذرت خواهی می کند!" معذرت خواهیِ خدا! تأمل کنیم در این مسأله...
مشکل فقر، از مشکلات سنگین است که خدای متعال برای رشد بنده اش لازم می داند.
۹. دو مثال:
الف) طلا وقتی ناب و قیمتی می شه و پشت ویترین قرار می گیرد و آب دهان ها رو راه ميندازد که کوره آتش، فشار قالب، ضربات چکش را بچشد...
ب) آب وقتی زلال و طاهر می شود و تبدیل به چشمه می شود که از لابلای سنگلاخ ها و صخره و اصابت با سنگ ها و درخت ها بگذرد...
۱۰. پس می بایست در مصائب دنیا صبر کرد و خدا را دید. کسی که با خدای متعال در دنیا مخلصانه معامله نکند، قافیه را باخته است.
یکی مثل ابی عبدالله گوشه یک بیابان با خدا معامله کرد و طبق گفته تاریخ نگاران در عرض چهار پنج ساعت، دار و ندارش را تقدیم کرد و خدای متعال بعد از هزار و اندی سال هنوز پروژکتور روی حادثه کربلا انداخته و نمايانش می کند...
اساس کار اولیا اخلاصه.
11. جمع بندی:
همه مصائب و مشکلات دلیلش ناب و خالص شدن ماست. این خداست که ما را ضعیف خلق کرده که در نهایت به او متصل شویم: "خلق الانسان ضعیفا"
#خلاصه_منبر_شب_اول
🍀❤️ @filsofak
شب اول محرم 👇
#مصطفی_سلیمانی
موضوع: بلا و ابتلا دنیا
۱. امروزه اکثریت از زندگی شان نااميدند. همگی از غصه ها و مشکلاتمان می ناليم. کسی از صمیم قلب از زندگی اش راضی نیست.
لقلقه زبانمان: "هرچی سنگه پیش پای لنگه!" متأسفانه رضایت از زندگی درجه اش خیلی پايينه.
۲. دلیل اصلی معترضین و نااميدان این است که خدای متعال فقط بر ما سخت گرفته است. در حالی که اينگونه نیست.
بريم در خونه قرآن:
"ما همه چیز رو به همه کس دادیم."
هر کسی دارای نعمتی است که دیگری آن را دارا نیست.
خدای متعال نعمت هایش را بين بندگانش به صورت مساوی تقسیم کرده است. پس "مرغ همسایه برایمان غاز نشود." و "هر چی سنگه پیش پای لنگ نیست!"
ممکن است شخصی معلول باشد، اما حافظه خوبی داشته باشد. و ممکن است شخصی قدرت جسمی بالایی داشته باشد اما از جهت هوشی ضعیف باشد.
خدا گر ببندد زحکمت دری
زرحمت گشاید در دیگری
۳. روایتی کلیدی از امیرالمومنین در کلمات قصارشان وجود دارد:
"المصايب بالسويه مقسومه بین البريه"
یعنی همانگونه که فضائل و خوبی ها بین مردم به صورت مساوی تقسیم شده، مصائب و گرفتاری ها هم به صورت مساوی من الاولين الی الآخرين تقسیم شده است.
پس اینکه در درد و دل هايمان می گوییم: کسی مثل من در این عالم گرفتاری ندیده، پیداست عقلمان در چشممان بوده و از زندگی دنیوی دیگران بي اطلاع هستیم.
۴. اگر نگاهی به زندگیِ قد بلندهاي عالم خلقت و آبرو دارهای خدا(معصومین) بیندازیم، خواهیم دید که آنها که سیم ارتباطی شان به خدا بیشتر وصل بود، بیشتر از این مصائب و گرفتاری ها بهره برده اند: "هر که بامش بیش، برفش بیشتر" هر که سعه وجودی و ظرفش وسیع تر باشد، بیشتر با مشکلات دست و پنجه نرم می کند. خاصیت دنیا عجین شدنش با گرفتاری هاست.
اهلبیت موفقیتشان را مرهون معامله با خدای خود می دانند. چون خدا را معامله گر خوب و منصف می دانند. خریدار خوبی است.
۵. در روايتی داریم: «دنیا اگر خوشی داشت خدای متعال به خوبان و اولیا و مقربينش عنایت می کرد.»
یکی مثل زینب کبری که یکی القابش ام المصايب است، در مجلس عبیدالله در جوابش گفت: "اني لاستصغر قدرک!" کوچیک می بينمت!
این همه مصیبت و داغ دید اما گفت: "ما رأیت الا جميلا."
۶. یکی مثل ابی عبدالله که عزیز عالم است و دردانه عالم خلقت، در یک بعدازظهر عاشورا یک گلستان را تحویل جامعه بشری داد، خون قلبش را داد تا بشر از جهالت خارج شود: "و بذل مهجته فيک ليستنقذ عبادک من الجهاله و حيره الضلاله"
کسی بود که روی خدا حساب کرده بود و چون او را داشت کم و غم نداشت:
"تو را دارم چه کم دارم
تو را دارم چه غم دارم"
این همه مصیبت را دید و زیر تیغ شمر سرش بالا گرفت و گفت: "الهی رضا برضاک، تسلیما لقضائک"
هر که در این بزم مقربتر است
جام بلا بيشترش می دهند.
۷. بهترین کاری که می شود کرد، حساب باز کردن روی حکمت و مصلحت خداست، البته نسبت به مصائبی که باعث و باني اش خودمان نیستیم وگرنه: "خودم کردم که لعنت بر خودم باد." طبیعت دنیا این است که اگر در زمستان شال و کلاه نکنم سرما می خورم!
اما گاهی برخی مصائب در اختیار من نیست، آنجا باید صبر و توکل کرد و بنا را گذاشت بر لطف و عنایت خدا.
اگر معرفتمان را مثل علامه قاضی کنیم، وقتی دچار مصیبتی شویم سر به آستانش می گذاریم و می گوییم: "خدایا ممنونم ازت که ما رو آدم حساب کردی. ما رو هم تحویل گرفتی!"
به گفته بزرگانمان: اگر دچار مصیبتی نشدیم باید به ایمان خود شک کنیم.
۸. خدای متعال مشکلات ما را درک می کند و می فهمد که چه عذابی را بنده اش می چشد.
در روایتی که مرحوم طبرسی در کتاب "مشکاه الانوار" ج ۲، باب الفقر دارد، بسیار شنیدنی و قابل تأمل است:
"خدا رسما آن دنیا از فقرا معذرت خواهی می کند!" معذرت خواهیِ خدا! تأمل کنیم در این مسأله...
مشکل فقر، از مشکلات سنگین است که خدای متعال برای رشد بنده اش لازم می داند.
۹. دو مثال:
الف) طلا وقتی ناب و قیمتی می شه و پشت ویترین قرار می گیرد و آب دهان ها رو راه ميندازد که کوره آتش، فشار قالب، ضربات چکش را بچشد...
ب) آب وقتی زلال و طاهر می شود و تبدیل به چشمه می شود که از لابلای سنگلاخ ها و صخره و اصابت با سنگ ها و درخت ها بگذرد...
۱۰. پس می بایست در مصائب دنیا صبر کرد و خدا را دید. کسی که با خدای متعال در دنیا مخلصانه معامله نکند، قافیه را باخته است.
یکی مثل ابی عبدالله گوشه یک بیابان با خدا معامله کرد و طبق گفته تاریخ نگاران در عرض چهار پنج ساعت، دار و ندارش را تقدیم کرد و خدای متعال بعد از هزار و اندی سال هنوز پروژکتور روی حادثه کربلا انداخته و نمايانش می کند...
اساس کار اولیا اخلاصه.
11. جمع بندی:
همه مصائب و مشکلات دلیلش ناب و خالص شدن ماست. این خداست که ما را ضعیف خلق کرده که در نهایت به او متصل شویم: "خلق الانسان ضعیفا"
#خلاصه_منبر_شب_اول
🍀❤️ @filsofak
مشاوره خانواده (قم)
(ازدواج، کودک و نوجوان، مهارتهای زندگی، زناشویی، فرزندپروری)
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
(ازدواج، کودک و نوجوان، مهارتهای زندگی، زناشویی، فرزندپروری)
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
مشاوره خانواده (تهران)
(ازدواج، کودک و نوجوان، مهارتهای زندگی، زناشویی، فرزندپروری)
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
(ازدواج، کودک و نوجوان، مهارتهای زندگی، زناشویی، فرزندپروری)
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak