📝 کانال فلسفه اخلاق:
یک جامعه زمانی به بلوغ میرسد، که کهنسالانش درختانی را بکارند درحالیکه میدانند زیر سایهی آنها نخواهند نشست!
ضرب المثل یونانی
🍀❤️ @filsofak
یک جامعه زمانی به بلوغ میرسد، که کهنسالانش درختانی را بکارند درحالیکه میدانند زیر سایهی آنها نخواهند نشست!
ضرب المثل یونانی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
رفیقم کجایی؟
#مصطفی_سلیمانی
.
یک وقتهایی، عکس پروفایلهای توی گوشی، اینستاگرام، تلگرام و یا حتی لابهلای خاطراتم -آنجا که سالهاست خاک فراموشی گرفته- را میگردم. کلی اسم هست که حالا دیگر نیستند. بیخود و بیجهت نگهشان داشتهام. ماندهاند قاطی تک وتوک آدمهایی که میشناسم و اسمشان دور از جانت، رفیق است!
راستش حالا حوصلهام از آدمهای روزمرهّای که دورهام کردهاند، سر میرود. خستهام. خسته از آنهایی که صاف زل میزنند توی چشم و دروغ شاخدار را آبدار میگویند و من، باید چشمهام را گرد کنم و سرم را تکان بدهم به تایید. که چی بشود؟ که مبادا این دوستی کسالت آور و مسخرهشان را با من تمام کنند؟ که بروند قاطی شمارههای سالها گرفته نشده؟
من از این رفاقتها همیشه ترسیدهام. هم برای خودم. هم برای آنها که میآیند تا سوراخی بجورند برای نزدیک و نزدیکتر شدن. نه برای محبت. که شاید منفذی بیابند برای رسیدن به تو. به تنها رفیقی که سالها مانده است؛ و داد از اینکه گمان میکنند نمیفهمیم این نزدیک شدنها برای چیست. که میدانیم پی ایرادی میگردند تا تو را بگیرند از من. یا من را از تو. که حرفها را ببرند و بیاورند و بندی اگر هست، پاره کنند.
من این روزها کلافهام. کلافه از حرفهای فهمیده نشده. از لبخندهای احمقانهای که نثار عالم و آدم میشود، از نگاهِ از بالا، از جوگیر شدن و اعتماد به نفس مهار نشده پیرامون آنچه در آسمانها و زمین است و گمان میکنند باخبرند.
با اینحال، در اوج همه این خستگیها، کلافگیها، فهمیده نشدنها، دلم تنگ است. برای تو که رفیقی و زلال و دوست داشتنی. برای نگاه بدون قضاوتت. برای لبخند مهربانت. راستش خوب که فکر می کنم میبینم که همه اینها ارزش رفاقت با تو را دارد. تویی که بین وقتهای شلوغوپلوغ و درهموبرهمت همیشه جایی برای من داری. تویی که در اوج صمیمیتمان حواست به دل نازکنارنجی من هم هست. تویی که واضح هستی و دنیای مات و غبار را میفهمی! دلم برای اشتیاقی که هر دویمان برای شناختن همدیگر داشتیم تنگ شده و اینکه همیشه چیزی کشف نشده باقی میماند... دلم برای احوال پرسیها، «دوستت دارم»ها، «مواظب خودت باش»های واقعی تو تنگ شده! کجایی این روزها؟
بیا با هم کمی قدم بزنیم که این روزهای سرد دلم گاه و بیگاه برایت تنگ میشود رفیق!
🍀❤️ @filsofak
رفیقم کجایی؟
#مصطفی_سلیمانی
.
یک وقتهایی، عکس پروفایلهای توی گوشی، اینستاگرام، تلگرام و یا حتی لابهلای خاطراتم -آنجا که سالهاست خاک فراموشی گرفته- را میگردم. کلی اسم هست که حالا دیگر نیستند. بیخود و بیجهت نگهشان داشتهام. ماندهاند قاطی تک وتوک آدمهایی که میشناسم و اسمشان دور از جانت، رفیق است!
راستش حالا حوصلهام از آدمهای روزمرهّای که دورهام کردهاند، سر میرود. خستهام. خسته از آنهایی که صاف زل میزنند توی چشم و دروغ شاخدار را آبدار میگویند و من، باید چشمهام را گرد کنم و سرم را تکان بدهم به تایید. که چی بشود؟ که مبادا این دوستی کسالت آور و مسخرهشان را با من تمام کنند؟ که بروند قاطی شمارههای سالها گرفته نشده؟
من از این رفاقتها همیشه ترسیدهام. هم برای خودم. هم برای آنها که میآیند تا سوراخی بجورند برای نزدیک و نزدیکتر شدن. نه برای محبت. که شاید منفذی بیابند برای رسیدن به تو. به تنها رفیقی که سالها مانده است؛ و داد از اینکه گمان میکنند نمیفهمیم این نزدیک شدنها برای چیست. که میدانیم پی ایرادی میگردند تا تو را بگیرند از من. یا من را از تو. که حرفها را ببرند و بیاورند و بندی اگر هست، پاره کنند.
من این روزها کلافهام. کلافه از حرفهای فهمیده نشده. از لبخندهای احمقانهای که نثار عالم و آدم میشود، از نگاهِ از بالا، از جوگیر شدن و اعتماد به نفس مهار نشده پیرامون آنچه در آسمانها و زمین است و گمان میکنند باخبرند.
با اینحال، در اوج همه این خستگیها، کلافگیها، فهمیده نشدنها، دلم تنگ است. برای تو که رفیقی و زلال و دوست داشتنی. برای نگاه بدون قضاوتت. برای لبخند مهربانت. راستش خوب که فکر می کنم میبینم که همه اینها ارزش رفاقت با تو را دارد. تویی که بین وقتهای شلوغوپلوغ و درهموبرهمت همیشه جایی برای من داری. تویی که در اوج صمیمیتمان حواست به دل نازکنارنجی من هم هست. تویی که واضح هستی و دنیای مات و غبار را میفهمی! دلم برای اشتیاقی که هر دویمان برای شناختن همدیگر داشتیم تنگ شده و اینکه همیشه چیزی کشف نشده باقی میماند... دلم برای احوال پرسیها، «دوستت دارم»ها، «مواظب خودت باش»های واقعی تو تنگ شده! کجایی این روزها؟
بیا با هم کمی قدم بزنیم که این روزهای سرد دلم گاه و بیگاه برایت تنگ میشود رفیق!
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from همنشید (مصطفی سلیمانی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همخانوادههای هرگروه خونی کدامها هستند؟
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
تصاویری از «اَبَرماه» (Supermoon) شامگاه یکشنبه در نقاط مختلف جهان
این پدیده، ماه کاملی است که در نزدیکترین نقطه نسبت به زمین قرار میگیرد و از حالت طبیعی، بزرگتر به نظر میرسد.
🍀❤️ @filsofak
این پدیده، ماه کاملی است که در نزدیکترین نقطه نسبت به زمین قرار میگیرد و از حالت طبیعی، بزرگتر به نظر میرسد.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🔵 من در باره ی دیگران چه فکر می کنم؟
➖ چه وقت کسی را راستگو و یا دروغگو می دانید؟
➖ چه وقت فردی را امانت دار و یا خیانت پیشه می نامید؟
➖ چه وقت کسی را مشفق و مهربان و یا ستمگر و نامهربان می یابید؟
➖ چه وقت کسی را دانا و یا نادان می پندارید؟
➖ چه وقت کسی را قابل اعتماد و یا غیر قابل اعتماد می دانید؟
هر یک از این اوصاف مثبت و منفی و یا اوصاف فراوانی که در این جا نیامده است، به منزله ی برچسبی است که ما خواسته و ناخواسته به این و آن می زنیم و افراد را با همین اوصاف می شناسیم. دسته بندی کردن و ساختن یک مفهوم کلی و گنجاندن افراد در این دسته بندی ها، کاری است که همه ی ما کاملا به نحو بدیهی و روزمره انجام می دهیم. هر یک از ما در تنظیم روابط و مناسبات مان با دیگران از این مفاهیم استفاده می کنیم و با توجه به این مفاهیم کلی است که برای زندگی مان برنامه ریزی می کنیم.
کلیشه سازی بر اساس مفاهیم و تحمیل کردن آن بر واقعیت هایی بیرونی، ظاهرا از "اقتصاد روان" نشآت می گیرد. به این معنا که هر یک از ما برای آن که دایما دیگران را سنجش نکنیم و هزینه ی بالایی را برای شناخت دایمی آنها صرف نکینم، یک بار برای همیشه، برچسبی به افراد می زنیم و بعد از آن است که آن ها را با آن برچسب ها می شناسیم. این نکته همان است که "فیسک و شلی تیلور"، از آن به عنوان امساک در شناخت یاد می کنند. آدمی از لحاظ شناختی ممسک است. "بدین معنا که همواره می کوشیم انرژی شناختی خود را ذخیره کنیم. با توجه این که ظرفیت های محدودی برای پرداژش اطلاعات داریم، تلاش می کنیم راهبردهایی را بپذیریم که مسایل پیچیده را ساده می کنند." امساک در شناخت که به منظور کاهش بار شناختی و شنگینی ذهنی انجام می گیرد سبب می گردد از ورود اطلاعات جدید و به ویژه اطلاعات نقض کننده ی باورهای ما جلوگیر کنیم.
صورت بندی افراد زیر عنوان مختلف، علاوه بر این که شناخت ما را از واقعیت ها تحت تاثیر قرار می دهد، به ما می گوید که با دیگران، چگونه به تعامل بپردازیم و در مواجهه ی با آنها چگونه عمل کنیم. بنابر این، گرچه کلیشه سازی، ضرورتی عملی برای سامان دادن به تعاملات و مناسبات عینی اجتماعی است، اما مدعای این نوشته این است که این گونه دسته بندی های کلی، چندان موضوع روشن و قابل دفاعی نیست و امری مبهم و نارسا است. حتی در مواقع بسیاری از ما رهزنی می کند و ما را به داوری خطا می کشاند.
🔻آیا تا کنون به چهار پرسش زیر اندیشیده اید؟
❗️1. چه ضرورتی برای این برچسب زدن ها وجود دارد؟
❗️2. روند رسیدن به یک کلیشه و پروسه ای که طی می شود تا ما به یکی از این چهارچوب های مشخص کننده برسیم چیست؟ چه می شود که ما برچسب الف را برای شخصی انتخاب می کنیم؟ مثلا چگونه می شود که به این نتیجه می رسیم که همکارمان، انسان راستگویی است و لی بقال محله دروغگو است.
❗️3. آیا برچسب زدن و شخصی را ذیل یکی از این مفاهیم بردن کاری اخلاقی است؟
❗️4. در نهایت هنگامی که کسی را با یکی از این اوصاف نام می بریم، آیا واقعیتی از عالم عینی را بیان کرده ایم یا بیشتر از این که سخن واقع نمایی زده باشیم، از احوال خویش گزارش کرده ایم؟
✍️ علی زمانیان
🍀❤️ @filsofak
🔵 من در باره ی دیگران چه فکر می کنم؟
➖ چه وقت کسی را راستگو و یا دروغگو می دانید؟
➖ چه وقت فردی را امانت دار و یا خیانت پیشه می نامید؟
➖ چه وقت کسی را مشفق و مهربان و یا ستمگر و نامهربان می یابید؟
➖ چه وقت کسی را دانا و یا نادان می پندارید؟
➖ چه وقت کسی را قابل اعتماد و یا غیر قابل اعتماد می دانید؟
هر یک از این اوصاف مثبت و منفی و یا اوصاف فراوانی که در این جا نیامده است، به منزله ی برچسبی است که ما خواسته و ناخواسته به این و آن می زنیم و افراد را با همین اوصاف می شناسیم. دسته بندی کردن و ساختن یک مفهوم کلی و گنجاندن افراد در این دسته بندی ها، کاری است که همه ی ما کاملا به نحو بدیهی و روزمره انجام می دهیم. هر یک از ما در تنظیم روابط و مناسبات مان با دیگران از این مفاهیم استفاده می کنیم و با توجه به این مفاهیم کلی است که برای زندگی مان برنامه ریزی می کنیم.
کلیشه سازی بر اساس مفاهیم و تحمیل کردن آن بر واقعیت هایی بیرونی، ظاهرا از "اقتصاد روان" نشآت می گیرد. به این معنا که هر یک از ما برای آن که دایما دیگران را سنجش نکنیم و هزینه ی بالایی را برای شناخت دایمی آنها صرف نکینم، یک بار برای همیشه، برچسبی به افراد می زنیم و بعد از آن است که آن ها را با آن برچسب ها می شناسیم. این نکته همان است که "فیسک و شلی تیلور"، از آن به عنوان امساک در شناخت یاد می کنند. آدمی از لحاظ شناختی ممسک است. "بدین معنا که همواره می کوشیم انرژی شناختی خود را ذخیره کنیم. با توجه این که ظرفیت های محدودی برای پرداژش اطلاعات داریم، تلاش می کنیم راهبردهایی را بپذیریم که مسایل پیچیده را ساده می کنند." امساک در شناخت که به منظور کاهش بار شناختی و شنگینی ذهنی انجام می گیرد سبب می گردد از ورود اطلاعات جدید و به ویژه اطلاعات نقض کننده ی باورهای ما جلوگیر کنیم.
صورت بندی افراد زیر عنوان مختلف، علاوه بر این که شناخت ما را از واقعیت ها تحت تاثیر قرار می دهد، به ما می گوید که با دیگران، چگونه به تعامل بپردازیم و در مواجهه ی با آنها چگونه عمل کنیم. بنابر این، گرچه کلیشه سازی، ضرورتی عملی برای سامان دادن به تعاملات و مناسبات عینی اجتماعی است، اما مدعای این نوشته این است که این گونه دسته بندی های کلی، چندان موضوع روشن و قابل دفاعی نیست و امری مبهم و نارسا است. حتی در مواقع بسیاری از ما رهزنی می کند و ما را به داوری خطا می کشاند.
🔻آیا تا کنون به چهار پرسش زیر اندیشیده اید؟
❗️1. چه ضرورتی برای این برچسب زدن ها وجود دارد؟
❗️2. روند رسیدن به یک کلیشه و پروسه ای که طی می شود تا ما به یکی از این چهارچوب های مشخص کننده برسیم چیست؟ چه می شود که ما برچسب الف را برای شخصی انتخاب می کنیم؟ مثلا چگونه می شود که به این نتیجه می رسیم که همکارمان، انسان راستگویی است و لی بقال محله دروغگو است.
❗️3. آیا برچسب زدن و شخصی را ذیل یکی از این مفاهیم بردن کاری اخلاقی است؟
❗️4. در نهایت هنگامی که کسی را با یکی از این اوصاف نام می بریم، آیا واقعیتی از عالم عینی را بیان کرده ایم یا بیشتر از این که سخن واقع نمایی زده باشیم، از احوال خویش گزارش کرده ایم؟
✍️ علی زمانیان
🍀❤️ @filsofak
ما در این سرزمین از وجود سه چیز برخورداریم: وجدان بیدار، آزادی بیان و احتیاط لازم برای اینکه از دوتای اول هرگز استفاده نکنیم!
#مارک_تواین
🍀❤️ @filsofak
#مارک_تواین
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
یادداشت 31
ارتباطی محترمانه و عاشقانه
#مصطفی_سلیمانی
1. بسیاری از مواقع مرد کارهایی را انجام می دهد که اگرچه جزئی و کوچک است، اما معجزه می کند؛ با این کارها، مخزن عشق زن پر می شود. زن حس می کند که مورد مهر و محبت شوهرش قرار گرفته است؛ به همین دلیل به شوهرش بیشتر اعتماد می کند و عشق می ورزد. وقتی زن در می یابد که مورد محبت قرار گرفته، بدون هیچ گونه ناراحتی و رنجشی عشق خود را ابراز می کند.
انجام کارهای جزئی برای زن، می تواند برای مرد نیز پرفایده و التیام بخش باشد.
در واقع، کارهای جزئی موجب از بین رفتن ناراحتی و رنجش هم زن و هم مرد می شود. مرد خودش را قدرتمند و کارآمد حس می کند، چون همسرش از توجه و حمایت او برخوردار گردیده است و بدین ترتیب زن و شوهر از رابطه زناشویی خویش راضی و خشنود می گردند.
در مقابل کارهایی که مرد برای زن انجام می دهد، زن نیز باید به شکل خاصی از کار شوهرش تشکر و قدردانی نماید.
بیشتر مردها تشنه موفقیت های بزرگ و بزرگ تر هستند، چون تصور می کنند که در آن صورت بیشتر شایسته عشق و محبت هستند.
زن می تواند با تقدیر از کارهای کوچکی که مرد انجام می دهد، اعتیاد مرد به موفقیت را درمان کند. البته زن وقتی می تواند از شوهرش تقدیر کند که شوهرش به اهمیت انجام کارهای کوچک و جزیی پی برده باشد، وگرنه ممکن است ناراحتی و رنجش او سدّ راهش گردد.
2. همان گونه که مرد باید به منظور برآورده ساختن نیازهای همسرش به حرف هایش گوش دهد، زن نیز باید هنر نیرو بخشیدن به شوهرش را بیاموزد.
بسیاری از زنان می کوشند در جهت پیشرفت شوهرشان به او کمک نمایند، اما ندانسته موجب تضعیف یا رنجش و ناراحتی او می شوند. هر تلاشی که در جهت تغییر خلق و خوی مرد صورت می گیرد، موجب برآورده نشدن نیازهای اساسی او می شود. رمز و راز نیرو بخشیدن به مرد، آن است که هیچ گاه سعی نکنید درصدد تغییر یا اصلاح و پیشرفت او برآیید.
شما ممکن است حتماً بخواهید او را تغییر دهید، اما هیچ کاری در این مورد انجام ندهید، فقط زمانی این کار را بکنید که او به طور مستقیم و به شکل خاصی از شما تقاضای توصیه نماید و از این راه امکان تغییر در او وجود دارد.
به او اعتماد کنید و پیشنهاد ندهید. هر اقدامی که زن در جهت تغییر مرد انجام دهد، می تواند زیانبار باشد و هیچ کمکی به مرد نکند. وقتی زن شوهرش را دوست دارد، معمولاً در جهت بهبود روابطشان تلاش می کند. او با روحیه شادش، مرد را عاملی برای پیشرفت هایش در نظر می گیرد.
3. اغلب هنگامی که زن و شوهر دچار اختلاف نظر می شوند، گفت و گوی آنها به جر و بحث و سپس بدون مقدمه به دعوا و مرافعه می انجامد. ناگهان گفت و گوی محبت آمیز آنها پایان می پذیرد و خود به خود شروع به ناراحت و آزرده خاطر کردن یکدیگر می کنند، یکدیگر را سرزنش کرده، از هم گله و شکایت می نمایند.
متهم کردن، متوقع بودن، عصبانی شدن و شک کردن از دیگر اعمالی است که زن و شوهر جهت ناراحتی یکدیگر مرتکب می شوند.
زن و شوهری که به این صورت با هم جر و بحث می کنند، نه تنها احساسات یکدیگر را بلکه روابط خود را نیز خدشه دار می نمایند. درست به همان شکل که برقراری ارتباط مهم ترین عنصر در هر رابطه است، جر و بحث نیز می تواند مخرب ترین عنصر در این زمینه به شمار رود. چون هر چه ما به یک نفر نزدیک تر شویم، امکان دلخور کردن یا دلخور شدن نیز آسان تر می شود.
4. بهترین کار آن است که زن و شوهر موازنه ایجاد کنند. یعنی نه به دعوا و مرافعه بپردازند و نه احساسات ناخوشایند خود را سرکوب کنند. رمز و راز جلوگیری از جر و بحث ها، برقراری ارتباطی محترمانه و عاشقانه است و روش هایی که ما با یکدیگر ارتباط برقرار می سازیم، می تواند بیش از تفاوت ها و اختلافات موجب رنجش و ناراحتی ما شود. در شرایطی ایده آل و مطلوب، جر و بحث کردن موجب ناراحتی نمی شود، بلکه می تواند به سادگی یاعث شروع گفت و گویی شود که طی آن ما اختلافات و تفاوت هایمان را مطرح می کنیم. بیشتر زن و شوهرها ندانسته موجب ناراحتی و رنجش یکدیگر می شوند. آنها می توانند بدون غرض با هم جر و بحث کنند و با درک متقابل و قبول تفاوت هایشان، مسایل را حل و فصل کنند، اما بیشتر به دعوا و مرافعه دامن می زنند. آنها از قبول یا درک نظرات شریک زندگی خویش خودداری می کنند، آن هم به این دلیل که با نحوه برخورد با مسایل آشنا نیستند.
🍀❤️ @filsofak
یادداشت 31
ارتباطی محترمانه و عاشقانه
#مصطفی_سلیمانی
1. بسیاری از مواقع مرد کارهایی را انجام می دهد که اگرچه جزئی و کوچک است، اما معجزه می کند؛ با این کارها، مخزن عشق زن پر می شود. زن حس می کند که مورد مهر و محبت شوهرش قرار گرفته است؛ به همین دلیل به شوهرش بیشتر اعتماد می کند و عشق می ورزد. وقتی زن در می یابد که مورد محبت قرار گرفته، بدون هیچ گونه ناراحتی و رنجشی عشق خود را ابراز می کند.
انجام کارهای جزئی برای زن، می تواند برای مرد نیز پرفایده و التیام بخش باشد.
در واقع، کارهای جزئی موجب از بین رفتن ناراحتی و رنجش هم زن و هم مرد می شود. مرد خودش را قدرتمند و کارآمد حس می کند، چون همسرش از توجه و حمایت او برخوردار گردیده است و بدین ترتیب زن و شوهر از رابطه زناشویی خویش راضی و خشنود می گردند.
در مقابل کارهایی که مرد برای زن انجام می دهد، زن نیز باید به شکل خاصی از کار شوهرش تشکر و قدردانی نماید.
بیشتر مردها تشنه موفقیت های بزرگ و بزرگ تر هستند، چون تصور می کنند که در آن صورت بیشتر شایسته عشق و محبت هستند.
زن می تواند با تقدیر از کارهای کوچکی که مرد انجام می دهد، اعتیاد مرد به موفقیت را درمان کند. البته زن وقتی می تواند از شوهرش تقدیر کند که شوهرش به اهمیت انجام کارهای کوچک و جزیی پی برده باشد، وگرنه ممکن است ناراحتی و رنجش او سدّ راهش گردد.
2. همان گونه که مرد باید به منظور برآورده ساختن نیازهای همسرش به حرف هایش گوش دهد، زن نیز باید هنر نیرو بخشیدن به شوهرش را بیاموزد.
بسیاری از زنان می کوشند در جهت پیشرفت شوهرشان به او کمک نمایند، اما ندانسته موجب تضعیف یا رنجش و ناراحتی او می شوند. هر تلاشی که در جهت تغییر خلق و خوی مرد صورت می گیرد، موجب برآورده نشدن نیازهای اساسی او می شود. رمز و راز نیرو بخشیدن به مرد، آن است که هیچ گاه سعی نکنید درصدد تغییر یا اصلاح و پیشرفت او برآیید.
شما ممکن است حتماً بخواهید او را تغییر دهید، اما هیچ کاری در این مورد انجام ندهید، فقط زمانی این کار را بکنید که او به طور مستقیم و به شکل خاصی از شما تقاضای توصیه نماید و از این راه امکان تغییر در او وجود دارد.
به او اعتماد کنید و پیشنهاد ندهید. هر اقدامی که زن در جهت تغییر مرد انجام دهد، می تواند زیانبار باشد و هیچ کمکی به مرد نکند. وقتی زن شوهرش را دوست دارد، معمولاً در جهت بهبود روابطشان تلاش می کند. او با روحیه شادش، مرد را عاملی برای پیشرفت هایش در نظر می گیرد.
3. اغلب هنگامی که زن و شوهر دچار اختلاف نظر می شوند، گفت و گوی آنها به جر و بحث و سپس بدون مقدمه به دعوا و مرافعه می انجامد. ناگهان گفت و گوی محبت آمیز آنها پایان می پذیرد و خود به خود شروع به ناراحت و آزرده خاطر کردن یکدیگر می کنند، یکدیگر را سرزنش کرده، از هم گله و شکایت می نمایند.
متهم کردن، متوقع بودن، عصبانی شدن و شک کردن از دیگر اعمالی است که زن و شوهر جهت ناراحتی یکدیگر مرتکب می شوند.
زن و شوهری که به این صورت با هم جر و بحث می کنند، نه تنها احساسات یکدیگر را بلکه روابط خود را نیز خدشه دار می نمایند. درست به همان شکل که برقراری ارتباط مهم ترین عنصر در هر رابطه است، جر و بحث نیز می تواند مخرب ترین عنصر در این زمینه به شمار رود. چون هر چه ما به یک نفر نزدیک تر شویم، امکان دلخور کردن یا دلخور شدن نیز آسان تر می شود.
4. بهترین کار آن است که زن و شوهر موازنه ایجاد کنند. یعنی نه به دعوا و مرافعه بپردازند و نه احساسات ناخوشایند خود را سرکوب کنند. رمز و راز جلوگیری از جر و بحث ها، برقراری ارتباطی محترمانه و عاشقانه است و روش هایی که ما با یکدیگر ارتباط برقرار می سازیم، می تواند بیش از تفاوت ها و اختلافات موجب رنجش و ناراحتی ما شود. در شرایطی ایده آل و مطلوب، جر و بحث کردن موجب ناراحتی نمی شود، بلکه می تواند به سادگی یاعث شروع گفت و گویی شود که طی آن ما اختلافات و تفاوت هایمان را مطرح می کنیم. بیشتر زن و شوهرها ندانسته موجب ناراحتی و رنجش یکدیگر می شوند. آنها می توانند بدون غرض با هم جر و بحث کنند و با درک متقابل و قبول تفاوت هایشان، مسایل را حل و فصل کنند، اما بیشتر به دعوا و مرافعه دامن می زنند. آنها از قبول یا درک نظرات شریک زندگی خویش خودداری می کنند، آن هم به این دلیل که با نحوه برخورد با مسایل آشنا نیستند.
🍀❤️ @filsofak
اگر خسته اي ياد بگير استراحت كني نه اينكه كنار بكشي!
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
کسی که فقط چکُش در اختیار دارد، همه ی دنیا را میخ میبیند.
تماشای مداومِ یک رسانه یا شبکه ی خبری خاص، مطالعه ی پیوسته ی کتابها یا نشریات خاص، گوش کردنِ مداومِ یک سخنرانیِ خاص، شرکت کردنِ مداوم در یک گروه سیاسی یا فکری یا مذهبیِ خاص، و به تعبیر بهتر، مسدود کردن ورودیهای مغز به روی تنوعات فکریِ عالَم، و فقط یک مَجرا را برای طرز فکر خاصی باز گذاشتن، به تدریج و چهبسا ناخواسته و نادانسته، فرد را به یک رُباتِ برنامهریزی شده توسط دیگران (به ویژه صاحبان زَر و زور) تبدیل میکند.
زندگیِ انسانی، یعنی باز کردنِ مجراهای مختلف در ذهن، و مواجه ی آگاهانه و فعالانه و نقادانه با طرز تفکرات مختلف
آبراهام_مزلو
🍀❤️ @filsofak
کسی که فقط چکُش در اختیار دارد، همه ی دنیا را میخ میبیند.
تماشای مداومِ یک رسانه یا شبکه ی خبری خاص، مطالعه ی پیوسته ی کتابها یا نشریات خاص، گوش کردنِ مداومِ یک سخنرانیِ خاص، شرکت کردنِ مداوم در یک گروه سیاسی یا فکری یا مذهبیِ خاص، و به تعبیر بهتر، مسدود کردن ورودیهای مغز به روی تنوعات فکریِ عالَم، و فقط یک مَجرا را برای طرز فکر خاصی باز گذاشتن، به تدریج و چهبسا ناخواسته و نادانسته، فرد را به یک رُباتِ برنامهریزی شده توسط دیگران (به ویژه صاحبان زَر و زور) تبدیل میکند.
زندگیِ انسانی، یعنی باز کردنِ مجراهای مختلف در ذهن، و مواجه ی آگاهانه و فعالانه و نقادانه با طرز تفکرات مختلف
آبراهام_مزلو
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
برتراند راسل در مقاله «چگونه از تعصب بیجا دوری کنیم» مینویسد:
اساسن وحشيانهترين مشاجرهها غالبن بر سر موضوعاتي درميگيرد که دليل محکمي بر رد يا اثبات آنها وجود ندارد... بنابراين، هر وقت ديديد که از شنيدن يک عقيده مخالف عصباني ميشويد، مراقب باشيد. زيرا ممکن است با امتحان کردن و سنجيدن عقيده خود، متقاعد شويد که نظر شما دور از شواهد و واقعيتهاست.
يکي از راههاي خوب خلاص شدن از بعضي تنگنظريها، مطلع بودن از عقايدي است که در محافل اجتماعي مخالف شما ابراز ميشود. با آدم هايي تماس داشته باشيد که مخالف نظر شما هستند و روزنامهاي بخوانيد که متعلق به جناح مخالف شماست. آنگاه اگر حرفهاي آن کسان و روزنامهها به نظرتان جنونآميز، نامعقول و خبيثانه آمد، يادتان باشد که آن ها هم درباره شما همين فکر را ميکنند. گاهي ممکن است نظر هر دو جناح درباره يک موضوع، درست باشد؛ اما بعيد است که هر دو درباره يک موضوع واحد اشتباه کنند و اين امر را بايد هشداري جدي تلقي کرد.
🍀❤️ @filsofak
برتراند راسل در مقاله «چگونه از تعصب بیجا دوری کنیم» مینویسد:
اساسن وحشيانهترين مشاجرهها غالبن بر سر موضوعاتي درميگيرد که دليل محکمي بر رد يا اثبات آنها وجود ندارد... بنابراين، هر وقت ديديد که از شنيدن يک عقيده مخالف عصباني ميشويد، مراقب باشيد. زيرا ممکن است با امتحان کردن و سنجيدن عقيده خود، متقاعد شويد که نظر شما دور از شواهد و واقعيتهاست.
يکي از راههاي خوب خلاص شدن از بعضي تنگنظريها، مطلع بودن از عقايدي است که در محافل اجتماعي مخالف شما ابراز ميشود. با آدم هايي تماس داشته باشيد که مخالف نظر شما هستند و روزنامهاي بخوانيد که متعلق به جناح مخالف شماست. آنگاه اگر حرفهاي آن کسان و روزنامهها به نظرتان جنونآميز، نامعقول و خبيثانه آمد، يادتان باشد که آن ها هم درباره شما همين فکر را ميکنند. گاهي ممکن است نظر هر دو جناح درباره يک موضوع، درست باشد؛ اما بعيد است که هر دو درباره يک موضوع واحد اشتباه کنند و اين امر را بايد هشداري جدي تلقي کرد.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
نقل است از نیچه:
«آنکه با هیولا میجنگد باید مراقب باشد که در اين ميانه، خود به هیولا تبديل نشود».
و اين روزها چه فراوان آدميزاد میبينی كه خبر ندارد در ميانهی جنگ با فاشيسم، خودش فاشيست شده يا در حين مقابله با تئوری توطئه، خودش طراح تئوری توطئه شده.
آدميزاد ممكن است سالها با چيزی بجنگد كه خودش كاملترين مصداقش به شمار می آيد.
🍀❤️ @filsofak
نقل است از نیچه:
«آنکه با هیولا میجنگد باید مراقب باشد که در اين ميانه، خود به هیولا تبديل نشود».
و اين روزها چه فراوان آدميزاد میبينی كه خبر ندارد در ميانهی جنگ با فاشيسم، خودش فاشيست شده يا در حين مقابله با تئوری توطئه، خودش طراح تئوری توطئه شده.
آدميزاد ممكن است سالها با چيزی بجنگد كه خودش كاملترين مصداقش به شمار می آيد.
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from فلسفه اخلاق (مصطفی سلیمانی)
📝 کانال فلسفه اخلاق:
.:
💫ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
🌙دل رمیده ما را انیس و مونس شد
💫نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
🌙به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله فرمودند:
«به راستى كه من براى به كمال رساندن مكارم و شرافت های اخلاقی مبعوث شده ام.»
از ایشان پرسیدند:
«مکارم اخلاقی یعنی چه؟»
رسول الله پاسخ دادند:
«مکارم اخلاقی یعنی:
گذشت کردن از کسی که به تو ظلم کرده
ایجاد رابطه باکسی که باتو قطع رابطه کرده
بخشیدن به کسی که تو را محروم کرده
و گفتن حرف حق، حتی اگر بر ضد خودت باشد.»
📚بحارالانوار ، جلد ۶۸ ، صفحه ۳۸۲
📚السنن الکبری ، جلد ۱۰ ، صفحه ۳۲۳
📚منهاج البرائه(خوئی) جلد۶، صفحه ۲۱۸
🍀❤️ @filsofak
.:
💫ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
🌙دل رمیده ما را انیس و مونس شد
💫نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
🌙به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله فرمودند:
«به راستى كه من براى به كمال رساندن مكارم و شرافت های اخلاقی مبعوث شده ام.»
از ایشان پرسیدند:
«مکارم اخلاقی یعنی چه؟»
رسول الله پاسخ دادند:
«مکارم اخلاقی یعنی:
گذشت کردن از کسی که به تو ظلم کرده
ایجاد رابطه باکسی که باتو قطع رابطه کرده
بخشیدن به کسی که تو را محروم کرده
و گفتن حرف حق، حتی اگر بر ضد خودت باشد.»
📚بحارالانوار ، جلد ۶۸ ، صفحه ۳۸۲
📚السنن الکبری ، جلد ۱۰ ، صفحه ۳۲۳
📚منهاج البرائه(خوئی) جلد۶، صفحه ۲۱۸
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
روانشناسی روسی، بولما زایگارنیک که به رستورانی اتریشی رفته بود با پدیده جالبی رو به رو شد. او متوجه شد که پیشخدمت ها به طرز خارق العاده ای تمامی سفارشات مشتریان را حفظ می کنند و بدون نوشتن سفارش ها تا زمانی که غذای مشتریان آماده شود، سفارشات از ذهن آن ها خارج نمی شود. اما نکته ی جالب برای زایگارنیک این بود که با فاصله ی کوتاهی از تحویل غذا، همه چیز از ذهن آن ها پاک می شود.
زایگارنیک در آزمایشگاه روانشناسی خود از گروهی از افراد خواست تا به مجموعه ای از سوالات پاسخ دهند. در حین انجام تکلیف از برخی از آن ها خواسته شد تا تکلیف را نیمه کاره رها کنند و سایرین تا انتها به انجام تکالیف پرداختند. سپس از همه در مورد سوالات پرسیده شد. افرادی که تکالیف را نیمه کاره رها کرده بودند به احتمال بیشتری سوالات را به خاطر می آوردند.
او این پدیده را اثر زایگارنیک نامید. هنگامی که ما تکلیفی را شروع کرده اما به پایان نرسانده ایم، دچار تنش درونی و اشتغال ذهنی می شویم و این موضوع سبب می شود تا جزئیات بیشتری از تکلیف در حافظه ما جای بگیرد. هنگامی که تکلیف را به پایان می رسانیم این اشتغال ذهنی از بین می رود.
کنت مک گرا به دنبال این بود که میزان درگیری ذهنی افراد با تکالیف ناتمام را بسنجد. در آزمایش او، گروهی از افراد می بایست پازلی را حل می کردند، اما پیش از آن که بتوانند پازل را به اتمام برسانند مک گرا اعلام کرد که زمان آن ها به اتمام رسیده و دیگر نباید کار خود را ادامه دهند. او سپس اتاق آزمایش را ترک کرد و بدون این که شرکت کنندگان بدانند آن ها را زیر نظر گرفت. حدود 90 درصد از شرکت کنندگان پس از خروج او به تکمیل پازل ادامه دادند!
همه ی ما بارها و بارها اثر زایگارنیک را تجربه کرده ایم. پس از یک امتحان، سوالاتی را که پاسخ نداده و یا به اشتباه پاسخ می دهیم را بهتر به یاد می آوریم. فیلم های سریالی نمونه ی دیگری از به کارگیری این اثر هستند. همچنین هر قسمت از یک سریال با نیمه کاره رها شدن موضوعی جدید به پایان می رسد تا بیننده تمایل بیشتری برای ادامه سریال پیدا کرده و بار دیگر به دنبال به اتمام رساندن آن باشد. شاید اثر زایگارنیک حتی بتواند توضیح دهد که چرا وقتی فردی ما را طرد می کند نسبت به او جذب می شویم و چیزهایی را که به دست نمی آوریم دوست می داریم! مثال های بسیاری در ارتباط با اثر زایگارنیک در زندگی هر فرد موجود است، با این حال این اثر دارای یک پیش شرط نیز هست. تنها زمانی با آن رو به رو می شویم که فرد نسبت به موضوع علاقه ای نسبی داشته باشد و یا در حین انجام تکلیف علاقه ی نسبی به وجود آید.
نکته راهبردی:
☑️ما نبايد براي ذهن از عمد و مرتبا ابهام آفريني كنيم تا ذهن انرژي ما را خرج آنها كند. چون ما به ذهن و انرژي آن نيازهاي ضروري بيشتري داريم و بايد صرفه جويي كنيم.
☑️مثل ویندوز عمل نکنید! از زمانی که ویندوز آمده ما یادگرفته ایم که مثل ویندوز، پنچره/پرونده/کارهای مخلتفی را همزمان باز کنیم. اما یادمان باشد تعداد پرونده ها از یک تعداد که بیشتر شد کارآیی پایین می آید. سعی کنید کارهای ناتمام را اولویت بندی کنید وروی کاغذ بنویسید و تک تک به آنها بپردازید تا پرونده شان بسته شده و ازذهن خارج شوند.
☑️همیشه این قاعده را رعایت کنید: اول کارهای مهم تر! (first things first) نه صرفا در رسیدگی بلکه اصولا در تعریف امور.
🍀❤️ @filsofak
روانشناسی روسی، بولما زایگارنیک که به رستورانی اتریشی رفته بود با پدیده جالبی رو به رو شد. او متوجه شد که پیشخدمت ها به طرز خارق العاده ای تمامی سفارشات مشتریان را حفظ می کنند و بدون نوشتن سفارش ها تا زمانی که غذای مشتریان آماده شود، سفارشات از ذهن آن ها خارج نمی شود. اما نکته ی جالب برای زایگارنیک این بود که با فاصله ی کوتاهی از تحویل غذا، همه چیز از ذهن آن ها پاک می شود.
زایگارنیک در آزمایشگاه روانشناسی خود از گروهی از افراد خواست تا به مجموعه ای از سوالات پاسخ دهند. در حین انجام تکلیف از برخی از آن ها خواسته شد تا تکلیف را نیمه کاره رها کنند و سایرین تا انتها به انجام تکالیف پرداختند. سپس از همه در مورد سوالات پرسیده شد. افرادی که تکالیف را نیمه کاره رها کرده بودند به احتمال بیشتری سوالات را به خاطر می آوردند.
او این پدیده را اثر زایگارنیک نامید. هنگامی که ما تکلیفی را شروع کرده اما به پایان نرسانده ایم، دچار تنش درونی و اشتغال ذهنی می شویم و این موضوع سبب می شود تا جزئیات بیشتری از تکلیف در حافظه ما جای بگیرد. هنگامی که تکلیف را به پایان می رسانیم این اشتغال ذهنی از بین می رود.
کنت مک گرا به دنبال این بود که میزان درگیری ذهنی افراد با تکالیف ناتمام را بسنجد. در آزمایش او، گروهی از افراد می بایست پازلی را حل می کردند، اما پیش از آن که بتوانند پازل را به اتمام برسانند مک گرا اعلام کرد که زمان آن ها به اتمام رسیده و دیگر نباید کار خود را ادامه دهند. او سپس اتاق آزمایش را ترک کرد و بدون این که شرکت کنندگان بدانند آن ها را زیر نظر گرفت. حدود 90 درصد از شرکت کنندگان پس از خروج او به تکمیل پازل ادامه دادند!
همه ی ما بارها و بارها اثر زایگارنیک را تجربه کرده ایم. پس از یک امتحان، سوالاتی را که پاسخ نداده و یا به اشتباه پاسخ می دهیم را بهتر به یاد می آوریم. فیلم های سریالی نمونه ی دیگری از به کارگیری این اثر هستند. همچنین هر قسمت از یک سریال با نیمه کاره رها شدن موضوعی جدید به پایان می رسد تا بیننده تمایل بیشتری برای ادامه سریال پیدا کرده و بار دیگر به دنبال به اتمام رساندن آن باشد. شاید اثر زایگارنیک حتی بتواند توضیح دهد که چرا وقتی فردی ما را طرد می کند نسبت به او جذب می شویم و چیزهایی را که به دست نمی آوریم دوست می داریم! مثال های بسیاری در ارتباط با اثر زایگارنیک در زندگی هر فرد موجود است، با این حال این اثر دارای یک پیش شرط نیز هست. تنها زمانی با آن رو به رو می شویم که فرد نسبت به موضوع علاقه ای نسبی داشته باشد و یا در حین انجام تکلیف علاقه ی نسبی به وجود آید.
نکته راهبردی:
☑️ما نبايد براي ذهن از عمد و مرتبا ابهام آفريني كنيم تا ذهن انرژي ما را خرج آنها كند. چون ما به ذهن و انرژي آن نيازهاي ضروري بيشتري داريم و بايد صرفه جويي كنيم.
☑️مثل ویندوز عمل نکنید! از زمانی که ویندوز آمده ما یادگرفته ایم که مثل ویندوز، پنچره/پرونده/کارهای مخلتفی را همزمان باز کنیم. اما یادمان باشد تعداد پرونده ها از یک تعداد که بیشتر شد کارآیی پایین می آید. سعی کنید کارهای ناتمام را اولویت بندی کنید وروی کاغذ بنویسید و تک تک به آنها بپردازید تا پرونده شان بسته شده و ازذهن خارج شوند.
☑️همیشه این قاعده را رعایت کنید: اول کارهای مهم تر! (first things first) نه صرفا در رسیدگی بلکه اصولا در تعریف امور.
🍀❤️ @filsofak