بیشرفان
تیپِ اجتماعی بیشرف در همه عرصههای جامعه، از بالا تا پایین، قابلِ شناسایی است و محدود به حرفه یا جایگاه خاصی نیست. بیشرفی در کردار، مهمترین ویژگی این تیپ است. مصداقهای بیشرفی را میتوان در سیاست، در اقتصاد و در فرهنگ یافت. در عرصه اقتصاد، آدم بیشرف همواره خودش را آدمی زرنگ و فرصتساز میداند. او بیشعور نیست بلکه تمام شعورش را در جهت منافع فردی بهکار میگیرد. اگر جامعه گرفتار ویروس کرونا میشود او تلفن را برمیدارد و با جاهای مختلف تماس میگیرد و در یک روز تعداد زیادی ماسک و مواد ضدعفونیکننده را به انبارها منتقل میکند و بعد با فروش آنها میلیونها تومان به جیب میزند. او به فرصتسازی اقتصادی در پس هر فلاکتی میاندیشد. با بروز هر مصیبت جمعی، او از خوشحالی در پوستش نمیگنجد چون فکر میکند نردبانی برای صعود و فرصتی برای چپاول یافته است. بههمین دلیل بههنگام رانندگی به شکل تحسینآمیزی در آینهی ماشین، خودش را نگاه میکند و بهخاطر شکار فرصتها با چشمکزدن در آینه به خودش میگوید "مخلصیم قربان" و خرکیف میشود.
سلبریتیهایی که در اوج هراس عمومی برای مواجهه با کرونا به تبلیغ تجاری کالاهای درانبارمانده میپردازند، استادِ داوری که حتی یک سطر از پایاننامه دانشجو را نخوانده است ولی در جلسه دفاع یک ساعت درباره ضعفهای پایاننامه پرحرفی میکند، مأموری که علیرغم تأکید فرماندهاش بر عدم برخورد فیزیکی با دانشجویان معترض، بهدلیل ناکامیهای شخصیاش در ادامه تحصیل، دانشجویان را کتک میزند، فردی که دو سال است در مقابل داروخانهها میایستد و با نشان دادن نسخه و جلب ترحم مردم آشفتهحال از آنان اخّاذی میکند، مقامی که صحبتهایش را در جلسات با خواندن سورهای آغاز میکند و بعد از جلسه در حالی که دندانش را خلال میکند به دوستانش میگوید راه پیشرفت در جمهوری اسلامی همین است، مدّاحی که پس از مجلس ترحیم و پس از شمارش ولعآمیز اسکناسهای داخل پاکت، راضی نمیشود و آنرا به سمت پدر متوفی پرتاب میکند، پزشکی که در راهروهای بیمارستان برگهی تقویم رومیزی حاوی شماره حساب را به خانواده بیمار میدهد و به آنان میگوید که کاری با بیمه و بیمارستان ندارد و تا پیامک واریز بیستوهشت میلیون تومان را دریافت نکند عمل را آغاز نخواهد کرد، مسئولی که مستقیم به دوربین نگاه میکند و لبخندزنان به مردم دروغ میگوید، جوانی که چند سال است در مراسم درگذشتگان در بهشتزهرا حاضر میشود و روزی چند کارتن ساندیس جمع میکند و به دکههای همانجا میفروشد نمونههایی از تیپ بیشرفاند.
بین "بیشرفی اولیه/آغازین" و "بیشرفی ثانویه" باید تمایز قائل شد. هر فرد معمولی ممکن است به ناچار یا به هر دلیلی در اوقاتی از زندگیاش بیشرف شود. در اینجا بیشرفی میآید و میرود. در بیشرفی اولیه فرد هنوز میتواند بیشرفی خود را تشخیص دهد. او میداند که بیشرفی خوب نیست و هنگام نگاه کردن به خودش در آینه روشویی، از بیشرفبودن شرمگین میشود و خودش را سرزنش میکند. ولی در بیشرفی ثانویه، بیشرفی بخشی از شخصیت فرد میشود. بیشرفی میآید ولی نمیرود و مانند چرک روی یقه پیراهن، میماند. در بیشرفی ثانویه مرز بین فرد و بیشرفی مشخص نیست. بیشرفی میشود فرد و فرد میشود بیشرفی. در اینجا فرد بیشرفیاش را با افتخار اعلام هم میکند. برای اینان، بیشرفی نه یک روش بلکه یک منش میشود.
جامعه ایران شکافهای اجتماعی فراوانی دارد که شکاف قومیتی، شکاف مذهبی، شکاف طبقاتی، شکاف حکومت/مردم، شکاف جنسیتی، شکاف نسلی از آن جملهاند. ولی به باور من مهمترین شکاف جامعه ایرانی در این روزهای سخت، ابَرشکاف "شرافتمند/ بیشرف" است. منظور آنکه در همه شکافهای اجتماعی یادشده میتوان آدم بیشرف یافت. این روزها همانقدر که ثروتمندِ بیشرف داریم فقیر بیشرف هم داریم که در بیشرفی به مراتب بدترند و برای مثال، با زخمی کردن دست کودکانِ گریان و هراسان، طلای آنان را به سرقت میبرند.
به دلیل بحرانهای اقتصادی و اجتماعی گسترده، وسوسههای گوناگونی به سراغمان میآید. وسوسههایی که تحقق آنها با پایمال کردن منافع جمعی به نفع منافع فردی میسر است. در نتیجه شرافتمند ماندن در این روزها آزمونی سخت برای هر ایرانی است. تصور جامعهای که در آن بیشرفی ثانویه پاندمیشود تصوری ترسناک است. روزی که دیگر نه شاهد اقلیت بیشرف، بلکه شاهد جامعهای بیشرف در مقابل اقلیت شرافتمند باشیم.
|دکتر فردین علیخواه|
❤️☘ @filsofak
تیپِ اجتماعی بیشرف در همه عرصههای جامعه، از بالا تا پایین، قابلِ شناسایی است و محدود به حرفه یا جایگاه خاصی نیست. بیشرفی در کردار، مهمترین ویژگی این تیپ است. مصداقهای بیشرفی را میتوان در سیاست، در اقتصاد و در فرهنگ یافت. در عرصه اقتصاد، آدم بیشرف همواره خودش را آدمی زرنگ و فرصتساز میداند. او بیشعور نیست بلکه تمام شعورش را در جهت منافع فردی بهکار میگیرد. اگر جامعه گرفتار ویروس کرونا میشود او تلفن را برمیدارد و با جاهای مختلف تماس میگیرد و در یک روز تعداد زیادی ماسک و مواد ضدعفونیکننده را به انبارها منتقل میکند و بعد با فروش آنها میلیونها تومان به جیب میزند. او به فرصتسازی اقتصادی در پس هر فلاکتی میاندیشد. با بروز هر مصیبت جمعی، او از خوشحالی در پوستش نمیگنجد چون فکر میکند نردبانی برای صعود و فرصتی برای چپاول یافته است. بههمین دلیل بههنگام رانندگی به شکل تحسینآمیزی در آینهی ماشین، خودش را نگاه میکند و بهخاطر شکار فرصتها با چشمکزدن در آینه به خودش میگوید "مخلصیم قربان" و خرکیف میشود.
سلبریتیهایی که در اوج هراس عمومی برای مواجهه با کرونا به تبلیغ تجاری کالاهای درانبارمانده میپردازند، استادِ داوری که حتی یک سطر از پایاننامه دانشجو را نخوانده است ولی در جلسه دفاع یک ساعت درباره ضعفهای پایاننامه پرحرفی میکند، مأموری که علیرغم تأکید فرماندهاش بر عدم برخورد فیزیکی با دانشجویان معترض، بهدلیل ناکامیهای شخصیاش در ادامه تحصیل، دانشجویان را کتک میزند، فردی که دو سال است در مقابل داروخانهها میایستد و با نشان دادن نسخه و جلب ترحم مردم آشفتهحال از آنان اخّاذی میکند، مقامی که صحبتهایش را در جلسات با خواندن سورهای آغاز میکند و بعد از جلسه در حالی که دندانش را خلال میکند به دوستانش میگوید راه پیشرفت در جمهوری اسلامی همین است، مدّاحی که پس از مجلس ترحیم و پس از شمارش ولعآمیز اسکناسهای داخل پاکت، راضی نمیشود و آنرا به سمت پدر متوفی پرتاب میکند، پزشکی که در راهروهای بیمارستان برگهی تقویم رومیزی حاوی شماره حساب را به خانواده بیمار میدهد و به آنان میگوید که کاری با بیمه و بیمارستان ندارد و تا پیامک واریز بیستوهشت میلیون تومان را دریافت نکند عمل را آغاز نخواهد کرد، مسئولی که مستقیم به دوربین نگاه میکند و لبخندزنان به مردم دروغ میگوید، جوانی که چند سال است در مراسم درگذشتگان در بهشتزهرا حاضر میشود و روزی چند کارتن ساندیس جمع میکند و به دکههای همانجا میفروشد نمونههایی از تیپ بیشرفاند.
بین "بیشرفی اولیه/آغازین" و "بیشرفی ثانویه" باید تمایز قائل شد. هر فرد معمولی ممکن است به ناچار یا به هر دلیلی در اوقاتی از زندگیاش بیشرف شود. در اینجا بیشرفی میآید و میرود. در بیشرفی اولیه فرد هنوز میتواند بیشرفی خود را تشخیص دهد. او میداند که بیشرفی خوب نیست و هنگام نگاه کردن به خودش در آینه روشویی، از بیشرفبودن شرمگین میشود و خودش را سرزنش میکند. ولی در بیشرفی ثانویه، بیشرفی بخشی از شخصیت فرد میشود. بیشرفی میآید ولی نمیرود و مانند چرک روی یقه پیراهن، میماند. در بیشرفی ثانویه مرز بین فرد و بیشرفی مشخص نیست. بیشرفی میشود فرد و فرد میشود بیشرفی. در اینجا فرد بیشرفیاش را با افتخار اعلام هم میکند. برای اینان، بیشرفی نه یک روش بلکه یک منش میشود.
جامعه ایران شکافهای اجتماعی فراوانی دارد که شکاف قومیتی، شکاف مذهبی، شکاف طبقاتی، شکاف حکومت/مردم، شکاف جنسیتی، شکاف نسلی از آن جملهاند. ولی به باور من مهمترین شکاف جامعه ایرانی در این روزهای سخت، ابَرشکاف "شرافتمند/ بیشرف" است. منظور آنکه در همه شکافهای اجتماعی یادشده میتوان آدم بیشرف یافت. این روزها همانقدر که ثروتمندِ بیشرف داریم فقیر بیشرف هم داریم که در بیشرفی به مراتب بدترند و برای مثال، با زخمی کردن دست کودکانِ گریان و هراسان، طلای آنان را به سرقت میبرند.
به دلیل بحرانهای اقتصادی و اجتماعی گسترده، وسوسههای گوناگونی به سراغمان میآید. وسوسههایی که تحقق آنها با پایمال کردن منافع جمعی به نفع منافع فردی میسر است. در نتیجه شرافتمند ماندن در این روزها آزمونی سخت برای هر ایرانی است. تصور جامعهای که در آن بیشرفی ثانویه پاندمیشود تصوری ترسناک است. روزی که دیگر نه شاهد اقلیت بیشرف، بلکه شاهد جامعهای بیشرف در مقابل اقلیت شرافتمند باشیم.
|دکتر فردین علیخواه|
❤️☘ @filsofak
👍21❤6👏5
قربانی کیست؟
در ماجرای گشت ارشاد و برخورد خشن با دختران جوان، بیشتر توجهات به میزان خشونت در شیوۀ مأموران است؛ اما نکتۀ دیگری هم وجود دارد و آن مظلومیت مأموران گشت ارشاد است. در این گونه حادثههای دلخراش، ضارب به اندازۀ مضروب، قربانی است. با او نیز باید همذاتپنداری کرد. باید دید چه تصوری از دین و اخلاق و مأموریت و حجاب و جامعه و انسان برای او ساختهاند که او را وادار به چنین رفتارهایی میکند. سالها است که نخبگان جامعه میکوشند که این تصورات ایدئولوژیک را اصلاح کنند. پارهای از اندیشهها و آموزشها نتیجهای جز خشونت ندارند. خشونتستیزان نخست باید در اصلاح آن اندیشهها بکوشند؛ اندیشههایی که در هر سری لانه کنند، همین رفتارها و صحنهها را میآفرینند. آن زن خشمگین که مشت بر سر و روی دختر جوان میکوبد، مظلومتر از زنی است که آن مشتها را دریافت میکند؛ چون اسیر فهمی از دین و اخلاق و نهی از منکر و ارزشها شده است که او را مسخ کرده است. او میتوانست کارمندی کوشا و شریف در بیمارستان یا بانک یا هر جایی دیگر باشد. آنچه او را به این قربانگاه کشانده است، دردی کاذب است که در دل او انداختهاند. حتی اگر واقعیت درباره او، غیر از این باشد، بهتر است که ما داستان را این گونه هم ببینیم تا بتوانیم به راهحلهای بنیادین و پایدار برسیم.
رضا بابایی
❤️☘ @filsofak
در ماجرای گشت ارشاد و برخورد خشن با دختران جوان، بیشتر توجهات به میزان خشونت در شیوۀ مأموران است؛ اما نکتۀ دیگری هم وجود دارد و آن مظلومیت مأموران گشت ارشاد است. در این گونه حادثههای دلخراش، ضارب به اندازۀ مضروب، قربانی است. با او نیز باید همذاتپنداری کرد. باید دید چه تصوری از دین و اخلاق و مأموریت و حجاب و جامعه و انسان برای او ساختهاند که او را وادار به چنین رفتارهایی میکند. سالها است که نخبگان جامعه میکوشند که این تصورات ایدئولوژیک را اصلاح کنند. پارهای از اندیشهها و آموزشها نتیجهای جز خشونت ندارند. خشونتستیزان نخست باید در اصلاح آن اندیشهها بکوشند؛ اندیشههایی که در هر سری لانه کنند، همین رفتارها و صحنهها را میآفرینند. آن زن خشمگین که مشت بر سر و روی دختر جوان میکوبد، مظلومتر از زنی است که آن مشتها را دریافت میکند؛ چون اسیر فهمی از دین و اخلاق و نهی از منکر و ارزشها شده است که او را مسخ کرده است. او میتوانست کارمندی کوشا و شریف در بیمارستان یا بانک یا هر جایی دیگر باشد. آنچه او را به این قربانگاه کشانده است، دردی کاذب است که در دل او انداختهاند. حتی اگر واقعیت درباره او، غیر از این باشد، بهتر است که ما داستان را این گونه هم ببینیم تا بتوانیم به راهحلهای بنیادین و پایدار برسیم.
رضا بابایی
❤️☘ @filsofak
👍24
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم ۸
دانلود فیلم #دانی_دارکو
بدون سانسور با زیرنویس فارسی چسبیده
🎬 Donnie Darko (۲۰۰۱)
🎥 فیلم "دانی دارکو"
📥 کیفیت 720p.x264 SoftSub
✂️ بدون سانسور و حذفیات
همراه با زیرنویس فارسی
🔹دانی دارکو (به انگلیسی: Donnie Darko) فیلمی درام، تریلر، علمی-تخیلی، ساخت آمریکا، محصول سال ۲۰۰۱، به نویسندگی و کارگردانی ریچارد کلی است.
🔹داستان و فضای فیلم
در سال ۱۹۸۸، نوجوانی به نام «دانی دارکو» (با بازی جیک جیلنهال) شبهنگام در خواب راه میافتد و از خانه خارج میشود و با خرگوش-انسان غولپیکر و زشترویی به نام «فرانک» (با بازی جیمز دووال) ملاقات میکند. خرگوش-انسان به او میگوید که دنیا ۲۸ روز و ۶ ساعت و ۴۲ دقیقه و ۱۲ ثانیه دیگر به پایان خواهد رسید…
کارگاه تحلیل فیلم #شخصیت_اخلاقی ۸
مدرس: #مصطفی_سلیمانی
❤️☘ @filsofak
دانلود فیلم #دانی_دارکو
بدون سانسور با زیرنویس فارسی چسبیده
🎬 Donnie Darko (۲۰۰۱)
🎥 فیلم "دانی دارکو"
📥 کیفیت 720p.x264 SoftSub
✂️ بدون سانسور و حذفیات
همراه با زیرنویس فارسی
🔹دانی دارکو (به انگلیسی: Donnie Darko) فیلمی درام، تریلر، علمی-تخیلی، ساخت آمریکا، محصول سال ۲۰۰۱، به نویسندگی و کارگردانی ریچارد کلی است.
🔹داستان و فضای فیلم
در سال ۱۹۸۸، نوجوانی به نام «دانی دارکو» (با بازی جیک جیلنهال) شبهنگام در خواب راه میافتد و از خانه خارج میشود و با خرگوش-انسان غولپیکر و زشترویی به نام «فرانک» (با بازی جیمز دووال) ملاقات میکند. خرگوش-انسان به او میگوید که دنیا ۲۸ روز و ۶ ساعت و ۴۲ دقیقه و ۱۲ ثانیه دیگر به پایان خواهد رسید…
کارگاه تحلیل فیلم #شخصیت_اخلاقی ۸
مدرس: #مصطفی_سلیمانی
❤️☘ @filsofak
👍7❤3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
عادتها میتوانند انسان را نابود کنند. کافی است انسان به گرسنگی، رنج بردن و زیر ستم بودن عادت کند؛ تا دیگر هرگز به رهایی فکر نکند، و ترجیح بدهد در بند بماند.
📚 گرسنگی و ابریشم
#هرتا_مولر
🎥سکانسی دیدنی و قابل تامل، از فیلم «شیر سنگی»
+ نمیدانم این جماعت از چی میترسن؟
- از گُشنگی..
+ ھمیشه هم میترسیدیم، همیشه هم گُشنه ماندهایم...
❤️☘ @filsofak
عادتها میتوانند انسان را نابود کنند. کافی است انسان به گرسنگی، رنج بردن و زیر ستم بودن عادت کند؛ تا دیگر هرگز به رهایی فکر نکند، و ترجیح بدهد در بند بماند.
📚 گرسنگی و ابریشم
#هرتا_مولر
🎥سکانسی دیدنی و قابل تامل، از فیلم «شیر سنگی»
+ نمیدانم این جماعت از چی میترسن؟
- از گُشنگی..
+ ھمیشه هم میترسیدیم، همیشه هم گُشنه ماندهایم...
❤️☘ @filsofak
👍12👏5
دشمن یعنی کسی که شما میتوانید همۀ ضعفها و کم کاریهایتان را گردن او بیندازید.
دشمن یعنی چیزی که شما میتوانید مردم را با آن بترسانید تا ناگزیر به آغوش شما پناه بگیرند.
دشمن یعنی کسی که اگر کاری کردید، با وجود او مهمتر جلوهاش دهید و اگر نکردید او را مقصر جلوه کنید.
دشمن یعنی کسی که وقت و بیوقت به او فحش دهید، بیآنکه جواب فحش بشنوید.
دشمن یعنی کسی که حواس مردم را پرت او کنید تا هوس نکنند که از شما چیزی بخواهند.
دشمن یعنی مترسکی که با آن میتوانید بچههای بزرگ را بترسانید.
پس دشمن، با این همه خاصیت، یک موضوع حیاتی است. ولی همۀ خوبیاش به این است که؛ نباشد. اگر باشد که دمار از روزگارتان در میآورد.
کتاب: #دموکراسی_یا_دموقراضه
نویسنده: #سید_مهدی_شجاعی
انتشارات: کتاب نیستان
دشمن یعنی چیزی که شما میتوانید مردم را با آن بترسانید تا ناگزیر به آغوش شما پناه بگیرند.
دشمن یعنی کسی که اگر کاری کردید، با وجود او مهمتر جلوهاش دهید و اگر نکردید او را مقصر جلوه کنید.
دشمن یعنی کسی که وقت و بیوقت به او فحش دهید، بیآنکه جواب فحش بشنوید.
دشمن یعنی کسی که حواس مردم را پرت او کنید تا هوس نکنند که از شما چیزی بخواهند.
دشمن یعنی مترسکی که با آن میتوانید بچههای بزرگ را بترسانید.
پس دشمن، با این همه خاصیت، یک موضوع حیاتی است. ولی همۀ خوبیاش به این است که؛ نباشد. اگر باشد که دمار از روزگارتان در میآورد.
کتاب: #دموکراسی_یا_دموقراضه
نویسنده: #سید_مهدی_شجاعی
انتشارات: کتاب نیستان
👏26👍15❤2
Forwarded from معنای زندگی
الگوی تمامقدِ اخلاقی
به مناسبت میلاد باسعادت پیامبر اسلام(ص)
مصطفی سلیمانی
روزنامه هممیهن
پیامبر اکرم(ص) بهمنظور از میان بردن رذیلتها و پرورش فضیلتهای اخلاقی، با برخی روشها به آموزش اصول و مبانی اخلاقی پرداختهاند و بهاینترتیب، برای تربیت اخلاقی متربیان خود حرکت کردهاند. تمامی این اصول بر مبنای باورمندی به خدای متعال شکل گرفتهاند؛ بنابراین، ماهیتی توحیدی دارند، در نتیجه اصلاح حیات دنیوی و اخروی انسان، فقط در سایه اصلاح رابطه او با خدا و بهعبارتی، اصلاح اصول اخلاقی اوست که صورت میپذیرد. و از همینجاست که چرایی این گفتار از پیامبر(ص) که فرموده است: «من مبعوث شدم تا اخلاق نیکو را تکمیل کنم» آشکار میشود. تحقق اخلاق نیکو، همان اصلاح رابطه انسان با خدا و به منزله دمیده شدن روح حیات در زندگی دنیوی و اخروی آدمی است...
لینک مطلب:
https://hammihanonline.ir/news/24-hours/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D9%82%D8%AF%D9%90-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C
🍀❤️ @The_meaningoflife
به مناسبت میلاد باسعادت پیامبر اسلام(ص)
مصطفی سلیمانی
روزنامه هممیهن
پیامبر اکرم(ص) بهمنظور از میان بردن رذیلتها و پرورش فضیلتهای اخلاقی، با برخی روشها به آموزش اصول و مبانی اخلاقی پرداختهاند و بهاینترتیب، برای تربیت اخلاقی متربیان خود حرکت کردهاند. تمامی این اصول بر مبنای باورمندی به خدای متعال شکل گرفتهاند؛ بنابراین، ماهیتی توحیدی دارند، در نتیجه اصلاح حیات دنیوی و اخروی انسان، فقط در سایه اصلاح رابطه او با خدا و بهعبارتی، اصلاح اصول اخلاقی اوست که صورت میپذیرد. و از همینجاست که چرایی این گفتار از پیامبر(ص) که فرموده است: «من مبعوث شدم تا اخلاق نیکو را تکمیل کنم» آشکار میشود. تحقق اخلاق نیکو، همان اصلاح رابطه انسان با خدا و به منزله دمیده شدن روح حیات در زندگی دنیوی و اخروی آدمی است...
لینک مطلب:
https://hammihanonline.ir/news/24-hours/%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85%E2%80%8C%D9%82%D8%AF%D9%90-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C
🍀❤️ @The_meaningoflife
👏7❤4👍4😁2
از قدیم گفتهاند که آدمها فقط سرِ یکچیز با هم دعوا ندارند، و آن «عقل» است.
راست گفتهاند.
به هر کس که نگاه میکنی میبینی خیالش از خودش تخت است. خودش را میزان و ترازوی عالم تصور کرده و بقیه را به نسبتِ فاصله از خودش میسنجد و ارزیابیاش که تمام شد، عنوانهایی میسازد به اسم «موافق» و «مخالف».
انگار نه انگار که قرار بود آدمها، هر جور که باشند و هرچه که باشند، حداقل احترام همنوع بودنشان را با هم نگهدارند.
و انگار نه انگار که همنوع ندیدنِ دیگری یعنی اعلانِ جنگ با او.
آدمها همینکه شروع به خطکشی میکنند و خودشان را از بقیه سوا میکنند، یعنی شمشیر را کشیدهاند؛ حالا میخواهد شمشیرشان از جنسِ «احساسِ تأسف کردن برای دیگری» باشد یا «باتوم و گلوله».
آنکس که وسعش نمیرسد و دستش به جایی بند نیست، با تحقیر دیگری خودستایی میکند و با هر زبانی که بتواند میگوید «من خوبم و هرچه من میگویم درست است و بقیه یک مُشت الاغِ زباننفهمند»؛
و آنکس که وسعش میرسد و دستش به جایی بند و پشتش به جایی گرم است، با دست و زبان و بندبندِ وجودش شروع به تحقیرِ دیگری و ستایشِ خودش میکند و میگوید «همهچیز باید همانطور باشد که من میگویم و تشخیص میدهم و بقیه خیر و صلاح خودشان را نمیدانند».
و تصمیم میگیرد با تمام قوایی که در اختیارش هست، کاری کند که عقل خودش، به زور توی کله این و آن هم فرو برود.
و تصمیم میگیرد با یک «گوشمالی» هم که شده بقیه را سر جایشان بنشاند و چیدمانِ دنیا را آنطوری طراحی کند که خودش دلش میخواهد.
انگار نه انگار که قرار بود آدمها، به هیچکس زور نگویند الا به نفسِ خودشان.
و انگار نه انگار که هیچکس آنقدر بیعیب و بیگناه نیست که بتواند به دیگران بپردازد.
حالا به هرکس که نگاه میکنی میبینی خیالش از خودش تخت است و خودش را عقل کل میداند و بقیه را گاو و الاغ و خس و خاشاک میبیند.
انگار نه انگار که حتی خدا هم از آسمان و زمین اجازه گرفت که آیا میخواهند بار امانت را به دوش بکشند یا نه.
و انگار نه انگار که وقتی گفتند «نه، نمیتوانیم»، خدا اصرار نکرد.
از قدیم گفتهاند که آدمها فقط سرِ یکچیز با هم دعوا ندارند، و آن «عقل» است، ولی شکر خوردهاند.
آدمها برای اینکه بگویند از همان چسمثقال عقلشان راضیاند، به دعوا نیاز دارند.
#مصطفی_سلیمانی
#آدم_ها ۵۸
🍀❤️ @filsofak
راست گفتهاند.
به هر کس که نگاه میکنی میبینی خیالش از خودش تخت است. خودش را میزان و ترازوی عالم تصور کرده و بقیه را به نسبتِ فاصله از خودش میسنجد و ارزیابیاش که تمام شد، عنوانهایی میسازد به اسم «موافق» و «مخالف».
انگار نه انگار که قرار بود آدمها، هر جور که باشند و هرچه که باشند، حداقل احترام همنوع بودنشان را با هم نگهدارند.
و انگار نه انگار که همنوع ندیدنِ دیگری یعنی اعلانِ جنگ با او.
آدمها همینکه شروع به خطکشی میکنند و خودشان را از بقیه سوا میکنند، یعنی شمشیر را کشیدهاند؛ حالا میخواهد شمشیرشان از جنسِ «احساسِ تأسف کردن برای دیگری» باشد یا «باتوم و گلوله».
آنکس که وسعش نمیرسد و دستش به جایی بند نیست، با تحقیر دیگری خودستایی میکند و با هر زبانی که بتواند میگوید «من خوبم و هرچه من میگویم درست است و بقیه یک مُشت الاغِ زباننفهمند»؛
و آنکس که وسعش میرسد و دستش به جایی بند و پشتش به جایی گرم است، با دست و زبان و بندبندِ وجودش شروع به تحقیرِ دیگری و ستایشِ خودش میکند و میگوید «همهچیز باید همانطور باشد که من میگویم و تشخیص میدهم و بقیه خیر و صلاح خودشان را نمیدانند».
و تصمیم میگیرد با تمام قوایی که در اختیارش هست، کاری کند که عقل خودش، به زور توی کله این و آن هم فرو برود.
و تصمیم میگیرد با یک «گوشمالی» هم که شده بقیه را سر جایشان بنشاند و چیدمانِ دنیا را آنطوری طراحی کند که خودش دلش میخواهد.
انگار نه انگار که قرار بود آدمها، به هیچکس زور نگویند الا به نفسِ خودشان.
و انگار نه انگار که هیچکس آنقدر بیعیب و بیگناه نیست که بتواند به دیگران بپردازد.
حالا به هرکس که نگاه میکنی میبینی خیالش از خودش تخت است و خودش را عقل کل میداند و بقیه را گاو و الاغ و خس و خاشاک میبیند.
انگار نه انگار که حتی خدا هم از آسمان و زمین اجازه گرفت که آیا میخواهند بار امانت را به دوش بکشند یا نه.
و انگار نه انگار که وقتی گفتند «نه، نمیتوانیم»، خدا اصرار نکرد.
از قدیم گفتهاند که آدمها فقط سرِ یکچیز با هم دعوا ندارند، و آن «عقل» است، ولی شکر خوردهاند.
آدمها برای اینکه بگویند از همان چسمثقال عقلشان راضیاند، به دعوا نیاز دارند.
#مصطفی_سلیمانی
#آدم_ها ۵۸
🍀❤️ @filsofak
👏18👍7
درنگی بر نسلِ دیجیتال (۱)
مصطفی سلیمانی| روانشناس شخصیت
🔹بشرِ امروز، که زاده عصرِ «سرعت» و «ارتباطات» است، بیش از هر انسانی در هر دورهای، معنای قوانینِ زندگی را درک میکند. میداند که معنای «جُمود» و «تکروی»، دراُفتادن با زندگی و زیستن در آغوشِ مرگ است؛ و از اینروست که میخواهد به عنوان یک «شهروندِ جهانی»، زندگی را با سرپنجههای خودش لمس کند و مطالباتی در حد و اندازههای جهانی دارد. یادداشت زیر، در نظر دارد، به تشریحِ سه مورد از ویژگیهای شهروندِ جهانی، به عنوان زاده نسلِ دیجیتال، بپردازد.
توجه به زیستِ متعالی
شهروندِ جهانی، تکتکِ ایدهها و سیاستهای حاکم بر اجتماعش را، وقتی میپذیرد که در خدمتِ زندگیاش باشند. نسلی که برخلافِ نسلهای پیش از خود، در دنیای دیجیتال چشم به جهان گشوده است، به سادگی قانع و اطاعتپذیر نمیشود. این نسل، در میان انبوهی از اطلاعات، و در گستره متنوعی از اندیشهها بزرگ شده است؛ توانسته بیسانسور، سیستمهای حاکم بر جوامعِ دیگر را مشاهده کند؛ تفاوت فرهنگها را به نظاره بنشیند؛ حالِ فعلیِ خودش را با همنسلانِ خودش در اقصینقاط عالم مقایسه کند؛ و دستِ آخر، در یک اجماعِ شخصی، کمکاریها و کمبودها را پیدا کند. این نسل، علیرغم نسلهای پیشین، برای همدلیِ صرف ارزشی قائل نیست، چون با تمامیتِ وجودش، خواهان زندگی است، و سیستمِ اجرایی و اداری را چیزی جز «ابزاری برای تسهیلِ فرآیندِ زندگی»اش نمیبیند، و بیاعتنایی و بیتفاوتیِ تصمیمگیرانِ جامعه را نسبت به خودش، به خشونت تفسیر میکند.
توجه به مرجعیتِ نفس
نسل امروز به مددِ اینترنت، میتواند به آسانی با قهرمانهای زندگیاش مواجهه مستقیم داشته باشد. میتواند جزئیاتِ زندگیِ اسطورههای ذهنیاش را از نزدیک ببیند، مواضعشان را در حوزههای مختلف تحت نظر بگیرد، و دائماً برداشتِ خودش را از آنها اصلاح و تعدیل کند. این موقعیت، برای نسلهایی که در عصر اینترنت نمیزیستهاند، غالباً یک موقعیتِ دستنیافتنی بوده است. آنها حتی به معلمِ خود نیز، با دیدی غیر واقعی مینگریستهاند؛ او را در ذهنشان به عنوان کسی فراتر از یک انسان در نظر میگرفتهاند، خودشان را در موضع و مقامی پایینتر از او میدیدهاند، و از همینرو، همیشه با او مواجههای پر از شرم و ترس داشتهاند. نسلِ پیش از ظهورِ اینترنت، همین مواجهه را با مسئولین و متولیان جامعه خود نیز داشتهاند. نگاهِ آنها به سرپرستانِ خود، از جنس تماشای یک اسطوره و بُت بوده است؛ کسیکه پرستیدنی است و نمیتوان هیچ خردهای به او گرفت. آنها حتی در صورت زاویه پیدا کردنِ با مسئولینِ تربیتی و اجرایی نیز، جز در موارد معدود، با ملاحظهکاری با آنها رفتار میکردهاند، اما در مقابل، شهروندِ جهانی، نه تنها به معلمان، بلکه به سیستمِ مدیریتیِ جامعه نیز، با دیده شرم و ترس نگاه نمیکند. این نسل یاد گرفته است که قهرمان ذهنیاش را با نظرِ شخصیِ خودش انتخاب کند، او را در موضعِ برابر نسبت به خودش قرار بدهد، عملکردش را از فیلتر عقل خودش بگذراند، و سپس به پرستشاش بپردازد، و از آنجایی که دسترسیِ آزاد به قهرمانش دارد، هر جا او را موافق خودش نبیند، سعی میکند حداقل بر او تأثیر بگذارد و مطابق میلِ خودش تغییرش بدهد؛ به عنوان مثال، به عنوان طرفدار یک بازیگر یا خواننده، به صفحه او در اینترنت میرود و او را به انجام یا ترکِ یک کار خاص وادار میکند. این نسل، اندیشه خودش را مرجع میداند و از اینرو، زمانی به متولیان تربیتی و مدیریتی، شانس قهرمان شدن میدهد که از عناصر قهرمانیِ مد نظرش فاصله نگرفته باشند. شهروندِ جهانی از کسانی که با نادیده گرفتنِ حقوق شهروندیاش، فرصت اندکِ او را برای زندگی کردن پایمال میکنند، به عنوان افرادِ خشونتورز یاد میکند.
ادامه👇
مصطفی سلیمانی| روانشناس شخصیت
🔹بشرِ امروز، که زاده عصرِ «سرعت» و «ارتباطات» است، بیش از هر انسانی در هر دورهای، معنای قوانینِ زندگی را درک میکند. میداند که معنای «جُمود» و «تکروی»، دراُفتادن با زندگی و زیستن در آغوشِ مرگ است؛ و از اینروست که میخواهد به عنوان یک «شهروندِ جهانی»، زندگی را با سرپنجههای خودش لمس کند و مطالباتی در حد و اندازههای جهانی دارد. یادداشت زیر، در نظر دارد، به تشریحِ سه مورد از ویژگیهای شهروندِ جهانی، به عنوان زاده نسلِ دیجیتال، بپردازد.
توجه به زیستِ متعالی
شهروندِ جهانی، تکتکِ ایدهها و سیاستهای حاکم بر اجتماعش را، وقتی میپذیرد که در خدمتِ زندگیاش باشند. نسلی که برخلافِ نسلهای پیش از خود، در دنیای دیجیتال چشم به جهان گشوده است، به سادگی قانع و اطاعتپذیر نمیشود. این نسل، در میان انبوهی از اطلاعات، و در گستره متنوعی از اندیشهها بزرگ شده است؛ توانسته بیسانسور، سیستمهای حاکم بر جوامعِ دیگر را مشاهده کند؛ تفاوت فرهنگها را به نظاره بنشیند؛ حالِ فعلیِ خودش را با همنسلانِ خودش در اقصینقاط عالم مقایسه کند؛ و دستِ آخر، در یک اجماعِ شخصی، کمکاریها و کمبودها را پیدا کند. این نسل، علیرغم نسلهای پیشین، برای همدلیِ صرف ارزشی قائل نیست، چون با تمامیتِ وجودش، خواهان زندگی است، و سیستمِ اجرایی و اداری را چیزی جز «ابزاری برای تسهیلِ فرآیندِ زندگی»اش نمیبیند، و بیاعتنایی و بیتفاوتیِ تصمیمگیرانِ جامعه را نسبت به خودش، به خشونت تفسیر میکند.
توجه به مرجعیتِ نفس
نسل امروز به مددِ اینترنت، میتواند به آسانی با قهرمانهای زندگیاش مواجهه مستقیم داشته باشد. میتواند جزئیاتِ زندگیِ اسطورههای ذهنیاش را از نزدیک ببیند، مواضعشان را در حوزههای مختلف تحت نظر بگیرد، و دائماً برداشتِ خودش را از آنها اصلاح و تعدیل کند. این موقعیت، برای نسلهایی که در عصر اینترنت نمیزیستهاند، غالباً یک موقعیتِ دستنیافتنی بوده است. آنها حتی به معلمِ خود نیز، با دیدی غیر واقعی مینگریستهاند؛ او را در ذهنشان به عنوان کسی فراتر از یک انسان در نظر میگرفتهاند، خودشان را در موضع و مقامی پایینتر از او میدیدهاند، و از همینرو، همیشه با او مواجههای پر از شرم و ترس داشتهاند. نسلِ پیش از ظهورِ اینترنت، همین مواجهه را با مسئولین و متولیان جامعه خود نیز داشتهاند. نگاهِ آنها به سرپرستانِ خود، از جنس تماشای یک اسطوره و بُت بوده است؛ کسیکه پرستیدنی است و نمیتوان هیچ خردهای به او گرفت. آنها حتی در صورت زاویه پیدا کردنِ با مسئولینِ تربیتی و اجرایی نیز، جز در موارد معدود، با ملاحظهکاری با آنها رفتار میکردهاند، اما در مقابل، شهروندِ جهانی، نه تنها به معلمان، بلکه به سیستمِ مدیریتیِ جامعه نیز، با دیده شرم و ترس نگاه نمیکند. این نسل یاد گرفته است که قهرمان ذهنیاش را با نظرِ شخصیِ خودش انتخاب کند، او را در موضعِ برابر نسبت به خودش قرار بدهد، عملکردش را از فیلتر عقل خودش بگذراند، و سپس به پرستشاش بپردازد، و از آنجایی که دسترسیِ آزاد به قهرمانش دارد، هر جا او را موافق خودش نبیند، سعی میکند حداقل بر او تأثیر بگذارد و مطابق میلِ خودش تغییرش بدهد؛ به عنوان مثال، به عنوان طرفدار یک بازیگر یا خواننده، به صفحه او در اینترنت میرود و او را به انجام یا ترکِ یک کار خاص وادار میکند. این نسل، اندیشه خودش را مرجع میداند و از اینرو، زمانی به متولیان تربیتی و مدیریتی، شانس قهرمان شدن میدهد که از عناصر قهرمانیِ مد نظرش فاصله نگرفته باشند. شهروندِ جهانی از کسانی که با نادیده گرفتنِ حقوق شهروندیاش، فرصت اندکِ او را برای زندگی کردن پایمال میکنند، به عنوان افرادِ خشونتورز یاد میکند.
ادامه👇
👍6👏2
ادامه از قبل👆
درنگی بر نسلِ دیجیتال (۲)
مصطفی سلیمانی| روانشناس شخصیت
توجه به تجربه مداوم زندگی
نسلِ بومیانِ دیجیتال، طرفدارِ نوآوری است، غالبِ سازمانهای آموزش رسمی را ناکارآمد میبیند، تمایلِ چندانی به درس خواندن نشان نمیدهد و الزامی به دانشگاه رفتن احساس نمیکند. او میخواهد بدونِ احساسِ شرمساری یا گناه، حالِ خوب را تجربه کند، به دنبالِ شادی و شعف میگردد و قصد دارد در لحظه زندگی کند. از اینرو، دوست ندارد خودش را در چنگالِ سلسلهمراتبهای دستوپاگیر اجتماعی اسیر کند. او به دنبالِ موقعیتها و شرایطی است که تجربه مداوم زندگی را برایش فراهم میکند و به این خاطر، بدونِ خودخوری، از منطقه امن و غیر خلاقِ خودش خارج میشود و به استقبالِ اتفاقاتِ تازه میرود. از این شاخه به آن شاخه پریدن و قاعدهگریزی در این نسل، به نوعی همارز با راحتطلبی است.
گستردگیِ شبکه ارتباطی و تنوعِ دایره آشنایان و دوستانِ یک شهروندِ دیجیتال، باعث شده که در عمل هم، تقیدِ خاصی به یک منش، دین، جناح یا نژادِ خاص نداشته باشد و به نوعی، برای هیچچیز و هیچکس تقدّس قائل نباشد، اما با اینهمه، نمیتوان بر شهروندِ جهانی برچسبی به نام «ضدِ دین» یا «بیدرد» زد. انبوه اطلاعات و دریافتیهای این نسل، آنها را مملوّ از دغدغههای جهانشناختی و فلسفی بار آورده است، و دقیقاً به همین دلیل است که این نسل درصدد است حتی با متولیان امور دینی و سیاسیِ خود نیز، فارغ از رابطه سلسلهمراتبی، حرف مشترک پیدا کنند. این نسل میخواهد بدونِ اینکه از جانبِ سیستمِ حاکم بر اجتماع، قضاوت شود و نسخهی درمانی بگیرد، با آن تعامل کند و بدون اینکه استقلالش مورد خدشه واقع شود، با والیان خود بدهبستان داشته باشد.
❤️☘ @filsofak
درنگی بر نسلِ دیجیتال (۲)
مصطفی سلیمانی| روانشناس شخصیت
توجه به تجربه مداوم زندگی
نسلِ بومیانِ دیجیتال، طرفدارِ نوآوری است، غالبِ سازمانهای آموزش رسمی را ناکارآمد میبیند، تمایلِ چندانی به درس خواندن نشان نمیدهد و الزامی به دانشگاه رفتن احساس نمیکند. او میخواهد بدونِ احساسِ شرمساری یا گناه، حالِ خوب را تجربه کند، به دنبالِ شادی و شعف میگردد و قصد دارد در لحظه زندگی کند. از اینرو، دوست ندارد خودش را در چنگالِ سلسلهمراتبهای دستوپاگیر اجتماعی اسیر کند. او به دنبالِ موقعیتها و شرایطی است که تجربه مداوم زندگی را برایش فراهم میکند و به این خاطر، بدونِ خودخوری، از منطقه امن و غیر خلاقِ خودش خارج میشود و به استقبالِ اتفاقاتِ تازه میرود. از این شاخه به آن شاخه پریدن و قاعدهگریزی در این نسل، به نوعی همارز با راحتطلبی است.
گستردگیِ شبکه ارتباطی و تنوعِ دایره آشنایان و دوستانِ یک شهروندِ دیجیتال، باعث شده که در عمل هم، تقیدِ خاصی به یک منش، دین، جناح یا نژادِ خاص نداشته باشد و به نوعی، برای هیچچیز و هیچکس تقدّس قائل نباشد، اما با اینهمه، نمیتوان بر شهروندِ جهانی برچسبی به نام «ضدِ دین» یا «بیدرد» زد. انبوه اطلاعات و دریافتیهای این نسل، آنها را مملوّ از دغدغههای جهانشناختی و فلسفی بار آورده است، و دقیقاً به همین دلیل است که این نسل درصدد است حتی با متولیان امور دینی و سیاسیِ خود نیز، فارغ از رابطه سلسلهمراتبی، حرف مشترک پیدا کنند. این نسل میخواهد بدونِ اینکه از جانبِ سیستمِ حاکم بر اجتماع، قضاوت شود و نسخهی درمانی بگیرد، با آن تعامل کند و بدون اینکه استقلالش مورد خدشه واقع شود، با والیان خود بدهبستان داشته باشد.
❤️☘ @filsofak
👍13
کسی هست بداند آدمهای مرده را چطور میشود زنده کرد؟
کسی هست برای «نمیدانم چه مرگم شده»های دستهجمعی، جوابی داشته باشد؟
چطور میشود به یک لشکر آدم، که مدام دارند در غمِ هم شریک میشوند از شادی گفت؟
یکی میگفت «گریه دستهجمعی» حالِ آدمها را زودتر سرِ جاش میآورد. میگفت آدمها توی گریه هشیارترند، چون چشمهای تار، از چشمهایی که بستهاند بهتر میبینند.
یکی دیگر میگفت آدمها همیشه میدانند چه مرگشان شده، ولی دردشان این است که کسی درکشان نمیکند. صدایشان را نمیشنود. به خاطر همین است که «نمیدانم چه مرگم شدههای دستهجمعی» یعنی شفا.
میگفت آدمها همینکه ببینند همدرد دارند، خودبهخود خوب میشوند. مثلاً از هم میپرسند «تو هم شبها خوب خوابت نمیبرد؟ خستهای، کلافهای؟ به خودت میآیی میبینی مشتهات را گره کردهای و داری دندانهات را به هم فشار میدهی؟» و همینکه میبینند همنظرند، مردمکِ چشمهایِ دلشان برق میزند.
ولی کاش از بین اینهمه آدم، یکهو یک نفر، دلش بخواهد یک نقطه برای ختم همه غمها بگذارد.
مثلاً از لای جمعیت بیاید بیرون و فریاد بزند «میخواهم خوش باشم، کسی هست شریکِ شادیام باشد؟»
بگوید «نمیدانم چرا چندوقت است تنم برای زندگی کردن درد گرفته، شماها هم همینطوری شدهاید؟»
و یکهو همه دلشان بخواهد یکجورِ دیگری زندگی کنند.
یکجوری که تا حالا زندگی نکردهاند.
یکجورِ بیغم.
میشود؟
میشود یک لشکر آدمِ مرده، یکهو از قبر بیایند بیرون و رختِ زندگی به تن کنند و به «خوشی» و «خوشحالی» و «دیوانگی» بگویند سلام؟
#مصطفی_سلیمانی
#گریه
❤️☘ @filsofak
کسی هست برای «نمیدانم چه مرگم شده»های دستهجمعی، جوابی داشته باشد؟
چطور میشود به یک لشکر آدم، که مدام دارند در غمِ هم شریک میشوند از شادی گفت؟
یکی میگفت «گریه دستهجمعی» حالِ آدمها را زودتر سرِ جاش میآورد. میگفت آدمها توی گریه هشیارترند، چون چشمهای تار، از چشمهایی که بستهاند بهتر میبینند.
یکی دیگر میگفت آدمها همیشه میدانند چه مرگشان شده، ولی دردشان این است که کسی درکشان نمیکند. صدایشان را نمیشنود. به خاطر همین است که «نمیدانم چه مرگم شدههای دستهجمعی» یعنی شفا.
میگفت آدمها همینکه ببینند همدرد دارند، خودبهخود خوب میشوند. مثلاً از هم میپرسند «تو هم شبها خوب خوابت نمیبرد؟ خستهای، کلافهای؟ به خودت میآیی میبینی مشتهات را گره کردهای و داری دندانهات را به هم فشار میدهی؟» و همینکه میبینند همنظرند، مردمکِ چشمهایِ دلشان برق میزند.
ولی کاش از بین اینهمه آدم، یکهو یک نفر، دلش بخواهد یک نقطه برای ختم همه غمها بگذارد.
مثلاً از لای جمعیت بیاید بیرون و فریاد بزند «میخواهم خوش باشم، کسی هست شریکِ شادیام باشد؟»
بگوید «نمیدانم چرا چندوقت است تنم برای زندگی کردن درد گرفته، شماها هم همینطوری شدهاید؟»
و یکهو همه دلشان بخواهد یکجورِ دیگری زندگی کنند.
یکجوری که تا حالا زندگی نکردهاند.
یکجورِ بیغم.
میشود؟
میشود یک لشکر آدمِ مرده، یکهو از قبر بیایند بیرون و رختِ زندگی به تن کنند و به «خوشی» و «خوشحالی» و «دیوانگی» بگویند سلام؟
#مصطفی_سلیمانی
#گریه
❤️☘ @filsofak
❤19👍13
Forwarded from معنای زندگی
شفقنا_مصطفی سلیمانی نویسنده، روانشناس، در یادداشتی با عنوان:
شهروندِ جهانی در جهانِ مسطح
(جرقههای خشونت، تبعاتِ جامعه تکصدا)
این یادداشت به دنبال پاسخ به این سوال است که «آیا نسلِ دیجیتال، به عنوان مصداق بارزِ شهروندِ جهانی، حق دارد از نظامهای تصمیمگیری و مدیریتی، مطالباتی در حد و اندازههای جهانی داشته باشد یا خیر؟»
لینک یادداشت:
https://fa.shafaqna.com/news/1473703/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%90-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%
🍀❤️ @The_meaningoflife
شهروندِ جهانی در جهانِ مسطح
(جرقههای خشونت، تبعاتِ جامعه تکصدا)
این یادداشت به دنبال پاسخ به این سوال است که «آیا نسلِ دیجیتال، به عنوان مصداق بارزِ شهروندِ جهانی، حق دارد از نظامهای تصمیمگیری و مدیریتی، مطالباتی در حد و اندازههای جهانی داشته باشد یا خیر؟»
لینک یادداشت:
https://fa.shafaqna.com/news/1473703/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%90-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%
🍀❤️ @The_meaningoflife
👍7❤6👏1
چه کنیم دیکتاتور نشویم
نباید فکر کنیم که دیکتاتورها معدودند و انگشتشمار. توجه به سه نکته زیر میتواند راهگشا باشد:
۱. به آیینه نگاه کنید
دیکتاتوربودن را در دیگران تشخیص میدهیم اما در خودمان نه. هر کدام از ما میتواند یک دیکتاتور باشد. یکی در خانواده ۳ نفریاش، دیگری در اداره ۳۰ نفری و دیگری در سازمان ۳۰ هزار نفریاش. پس هزینه انتقاد را پایین بیاوریم. آخرین باری که فردی بدون لکنت به شما انتقاد کرده است کی بوده است؟
۲. اعتراف به اشتباهات
سه پرده وجود دارد که شما را در گرداب دیکتاتوری هر روز بیشتر از پیش به قعر میبرد. پرده ترس، پرده شرم و پرده شیفتگی. برخی از اطرافیان شما از سر ترس و برخی دیگر از سر شرم و در انتها برخی نیز از سر شیفتگی، در مقابل شما سکوت میکنند. بهترین راهکارش این است که خود به اشتباهات خود اعتراف کنیم تا همه بدانند که ما خطاپذیر هستیم و عادی. آخرین باری که به اشتباهات خود اعتراف کردید کی بوده است؟
۳. غافل نباشید
فریب نخوریم، سکوت همیشه نشانه رضایت نیست. هر چقدر دیکتاتورتر باشید تنهاترید و فضای اطرافتان ساکتتر. اما نه سکوتی که از سر رضایت است، سکوتی سراسر از نفرت.
اطرافیان دیکتاتور سکوت میکنند؛ سکوت فردی، سکوت سازمانی و سکوت اجتماعی. اما ذهنشان را که نمیتوانید کنترل کنید. در اولین فرصت ممکن اعتراض میکنند. کمترین نشانه اعتراض فرار است. فرار نوجوانان از خانه، فرار کارکنان کلیدی از سازمان و فرار مغزها از کشور. اینها نشانه اعتراض است.
|برداشت آزاد از مطلب دکتر مجتبی لشکربلوکی تحت عنوان: دیکتاتور تنهاست|
❤️☘ @filsofak
نباید فکر کنیم که دیکتاتورها معدودند و انگشتشمار. توجه به سه نکته زیر میتواند راهگشا باشد:
۱. به آیینه نگاه کنید
دیکتاتوربودن را در دیگران تشخیص میدهیم اما در خودمان نه. هر کدام از ما میتواند یک دیکتاتور باشد. یکی در خانواده ۳ نفریاش، دیگری در اداره ۳۰ نفری و دیگری در سازمان ۳۰ هزار نفریاش. پس هزینه انتقاد را پایین بیاوریم. آخرین باری که فردی بدون لکنت به شما انتقاد کرده است کی بوده است؟
۲. اعتراف به اشتباهات
سه پرده وجود دارد که شما را در گرداب دیکتاتوری هر روز بیشتر از پیش به قعر میبرد. پرده ترس، پرده شرم و پرده شیفتگی. برخی از اطرافیان شما از سر ترس و برخی دیگر از سر شرم و در انتها برخی نیز از سر شیفتگی، در مقابل شما سکوت میکنند. بهترین راهکارش این است که خود به اشتباهات خود اعتراف کنیم تا همه بدانند که ما خطاپذیر هستیم و عادی. آخرین باری که به اشتباهات خود اعتراف کردید کی بوده است؟
۳. غافل نباشید
فریب نخوریم، سکوت همیشه نشانه رضایت نیست. هر چقدر دیکتاتورتر باشید تنهاترید و فضای اطرافتان ساکتتر. اما نه سکوتی که از سر رضایت است، سکوتی سراسر از نفرت.
اطرافیان دیکتاتور سکوت میکنند؛ سکوت فردی، سکوت سازمانی و سکوت اجتماعی. اما ذهنشان را که نمیتوانید کنترل کنید. در اولین فرصت ممکن اعتراض میکنند. کمترین نشانه اعتراض فرار است. فرار نوجوانان از خانه، فرار کارکنان کلیدی از سازمان و فرار مغزها از کشور. اینها نشانه اعتراض است.
|برداشت آزاد از مطلب دکتر مجتبی لشکربلوکی تحت عنوان: دیکتاتور تنهاست|
❤️☘ @filsofak
👍18👏3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چیزی که میتواند ناجی ما در مقابل ترس و تسلیم باشد، یک انگیزه و انرژی قوی است؛ نیرویی که ما را به حرکت، تلاش و امید به نجات وادار کند.
دیدن آزادی دیگران، امید و انگیزهی جنگیدن برای رهایی را در ما شعلهور میکند.
|Miguel Gon Her|
❤️☘ @filsofak
دیدن آزادی دیگران، امید و انگیزهی جنگیدن برای رهایی را در ما شعلهور میکند.
|Miguel Gon Her|
❤️☘ @filsofak
👍13👏2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فیلم : 1987: وقتی که آن روز فرا برسد 2017
کیفیت : 720p
#زیرنویس_چسبیده_فارسی
فیلم ۹
دانلود فیلم #۱۹۸۷: وقتی روز فرا میرسد
بدون سانسور با زیرنویس فارسی چسبیده
🎬 1987: When the Day Comes (۲۰۱۷)
✂️ بدون سانسور و حذفیات
همراه با زیرنویس فارسی
🔹داستان و فضای فیلم:
۱۹۸۷: وقتی روز فرا میرسد (انگلیسی: 1987: When the Day Comes) یک فیلم در ژانر تریلر سیاسی محصول کشور کره جنوبی است. از جمله بازیگران آن میتوان به کیم یون سئوک و ها جونگ-وو اشاره کرد.
کارگاه تحلیل فیلم #شخصیت_اخلاقی ۹
مدرس: #مصطفی_سلیمانی
❤️☘ @filsofak
کیفیت : 720p
#زیرنویس_چسبیده_فارسی
فیلم ۹
دانلود فیلم #۱۹۸۷: وقتی روز فرا میرسد
بدون سانسور با زیرنویس فارسی چسبیده
🎬 1987: When the Day Comes (۲۰۱۷)
✂️ بدون سانسور و حذفیات
همراه با زیرنویس فارسی
🔹داستان و فضای فیلم:
۱۹۸۷: وقتی روز فرا میرسد (انگلیسی: 1987: When the Day Comes) یک فیلم در ژانر تریلر سیاسی محصول کشور کره جنوبی است. از جمله بازیگران آن میتوان به کیم یون سئوک و ها جونگ-وو اشاره کرد.
کارگاه تحلیل فیلم #شخصیت_اخلاقی ۹
مدرس: #مصطفی_سلیمانی
❤️☘ @filsofak
👍15
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥فیلم "نظم نوین"
🎬New Order 2020
🌟امتیاز: ۶.۴ IMDB (از ۴.۱ هزار رأی)
🎞ژانر: #درام
📵رده سنی: ۱۸+
👤ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻥ: Michel Franco
🎎ستارگان:
Naian González Norvind, Fernando Cuautle, Diego Boneta, Samantha Yazareth Anaya, Luna Arboledas, ...
🌎کشور: #مکزیک، #فرانسه
🎙زبان: #اسپانیایی، #انگلیسی
⏰زمان: ۸۶ دقیقه
📝خلاصه داستان: یک عروسی مجلل در جامعه ثروتمندان به طور غیرمنتظره ای به یک مبارزه طبقاتی بدل می شود که شروع یک کودتای خشونت آمیز بر تبعیض های طبقاتی جامعه است که...
کارگاه تحلیل فیلم #شخصیت_اخلاقی ۱۰
مدرس: #مصطفی_سلیمانی
❤️☘ @filsofak
🎬New Order 2020
🌟امتیاز: ۶.۴ IMDB (از ۴.۱ هزار رأی)
🎞ژانر: #درام
📵رده سنی: ۱۸+
👤ﮐﺎﺭﮔﺮﺩﺍﻥ: Michel Franco
🎎ستارگان:
Naian González Norvind, Fernando Cuautle, Diego Boneta, Samantha Yazareth Anaya, Luna Arboledas, ...
🌎کشور: #مکزیک، #فرانسه
🎙زبان: #اسپانیایی، #انگلیسی
⏰زمان: ۸۶ دقیقه
📝خلاصه داستان: یک عروسی مجلل در جامعه ثروتمندان به طور غیرمنتظره ای به یک مبارزه طبقاتی بدل می شود که شروع یک کودتای خشونت آمیز بر تبعیض های طبقاتی جامعه است که...
کارگاه تحلیل فیلم #شخصیت_اخلاقی ۱۰
مدرس: #مصطفی_سلیمانی
❤️☘ @filsofak
👍9❤1🔥1
ما، در هیچ حال، قلب هایمان خالی از غم نخواهد شد؛
چرا که غم، ودیعهیی ست طبیعی که ما را پاک نگه می دارد.
انسان های بی اندوه،
به معنای متعالی کلمه،
هرگز " انسان " نبوده اند و نخواهند بود.
از این صافی انسان ساز نترس...
✍ #نادر_ابراهیمی
❤️☘ @filsofak
چرا که غم، ودیعهیی ست طبیعی که ما را پاک نگه می دارد.
انسان های بی اندوه،
به معنای متعالی کلمه،
هرگز " انسان " نبوده اند و نخواهند بود.
از این صافی انسان ساز نترس...
✍ #نادر_ابراهیمی
❤️☘ @filsofak
👍14❤12🔥1🥰1
Audio
🔴 بسیار مهم و کاربردی
🎙 زندهیاد دکتر داود فیرحی
✅ هنر نوشتن؛
بیان تجربیاتِ شخصیِ دکتر فیرحی درباب نگارش یک متن آکادمیک.
۱. حراست از ایده و قالب پژوهش
۲. اقتصادِ پژوهش؛ صرفهجویی در وقت
۳. هنرِ تفکیک؛ حذف ایدههای مزاحم
۴. هنرِ تقطیع؛ خُرد کردن پروژه و ایجاد ایستگاههای مناسب برای ذهن
۵. وسواس در ارجاع و اصالت منابع
۶. الهام از نویسندگان و سبکهای برتر
۷.شهامت نگارش.
💢 استماع این فایل برای پژوهشگران، خصوصاً دانشپژوهانی که پایاننامه یا رساله در دست نگارش دارند، ضروری است.
❤️☘ @filsofak
🎙 زندهیاد دکتر داود فیرحی
✅ هنر نوشتن؛
بیان تجربیاتِ شخصیِ دکتر فیرحی درباب نگارش یک متن آکادمیک.
۱. حراست از ایده و قالب پژوهش
۲. اقتصادِ پژوهش؛ صرفهجویی در وقت
۳. هنرِ تفکیک؛ حذف ایدههای مزاحم
۴. هنرِ تقطیع؛ خُرد کردن پروژه و ایجاد ایستگاههای مناسب برای ذهن
۵. وسواس در ارجاع و اصالت منابع
۶. الهام از نویسندگان و سبکهای برتر
۷.شهامت نگارش.
💢 استماع این فایل برای پژوهشگران، خصوصاً دانشپژوهانی که پایاننامه یا رساله در دست نگارش دارند، ضروری است.
❤️☘ @filsofak
❤3👍2
تفاوت گفتوگو و جَدَل
گفتوگو، زبان مفاهمه است و هیچ تمدّنی بدون گفتوگو شکل نگرفته و بدون آن نیز دوام نیافته است.
اکنون در بسیاری از گروههای مجازی و محافل علمی و سیاسی، جدل فرمانروایی میکند و کثیری به تصوّر اینکه در حال گفتوگو با یکدیگرند، در ورطهی مجادلات بیثمر و بیپایان افتادهاند، همچنانکه در گفتوگوهای دو یا چند نفره. مرز میان گفتوگو و جدل، بسیار باریک و مبهم است لذا چند نکته سادهی آن یادآوری میشود.
۱. هدف گفتوگو این است که من بدانم در ضمیر شما چه میگذرد و شما بدانید که درد من چیست اما جدل تشنه پیروزی است و شهوت استیلا بر طرف مقابل دارد.
۲. پایان جدل، دشمنی است و پایان گفتگو، دوستی است. ذهن و زبان جدلیون، در تسخیر سوءظن به دیگران و خودشیفتگی است. اما گفتوگو، راهی برای کاستن از افتراقها و سوءتفاهمهاست. بنابراین گفتوگو ما را به یکدیگر نزدیکتر میکند و جدل، دورتر و دشمنتر. گفتوگو اگر گرهی نگشاید، گره را کورتر نمیکند.
۳. در گفتوگو، میان اندیشه و صاحب اندیشه فرق میگذاریم. یعنی مخالفت ما با اندیشهای، به دشمنی ما با صاحب آن اندیشه نمیانجامد.
۴. در گفتوگو میکوشیم که حرف دیگری را بفهمیم ولی در جدل میکوشیم که حرف خود را در گوش او فرو کنیم.
۵. اهل جدل، درد حقیقت ندارند. پس به هیچ خطا یا جفایی اعتراف نمیکنند. اما در گفتوگوی سالم، طرفین میپذیرند که در فلان مسئله خطا کرده، دچار غفلت یا مبالغه و تندروی شدهاند.
۶. جدل، استثمار گفتوگو است. یعنی گفتوگو در جدل، بهانهای بیش نیست. بدین رو اهل جدل، گاهی این بهانه را وامینهند و از ابزار دیگری استفاده میکنند که هیچ سنخیتی با گفتوگو ندارد، مانند زورگویی، تهدید، نصیحت، افشاگری و تجاوز به حریم خصوصی افراد.
۷. جدلگرایان، معمولا زبانی درشتگو و پر از نیش و کنایه دارند، گرچه هر درشتگویی جدلگرا نیست و هر جدلگرایی درشتگو نیست.
۸. جدل گذشتهگرا است، اما گفتوگو آیندهساز است. در جدل، شما از راهی دفاع میکنید که آن را طی کردهاید اما در گفتوگو راهی را میجویید که آینده را بسازد. از همین رو گفتوگو پیشرونده است، اما جدل، هر بار به نقطه آغاز بر میگردد.
۹. در گفتوگو میکوشیم که چیزی بیاموزیم، اما در جدل، تلاش ما بیشتر برای شیرفهمکردن طرف مقابل است.
۱۰. در گفتوگو تابع منطقیم و فارغ از اینکه گوینده کیست بر این نکته متمرکزیم که چه میگوید؟ و بدون هیچ مقاومتی حرف حق را میپذیریم ولی در جدال، از ابتدا با گارد وارد میشویم و به چیزی جز غلبه و کسب نتیجهی از پیش تعیینشده نمیاندیشیم.
۱۱. سماجت و افراط در کشدارکردن مباحث، از نشانههای اهل جدل است. اهل گفتوگو به همان آسانی که وارد گفتوگو میشوند، آن را رها میکنند و میدانند که کجا و کی باید کنار بکشند، اما جدلیون تا بالابردن پرچم پیروزی و اعتراف خصم به شکست، سماجت میکنند.
اکبر دانش سرارودی
❤️☘ @filsofak
گفتوگو، زبان مفاهمه است و هیچ تمدّنی بدون گفتوگو شکل نگرفته و بدون آن نیز دوام نیافته است.
اکنون در بسیاری از گروههای مجازی و محافل علمی و سیاسی، جدل فرمانروایی میکند و کثیری به تصوّر اینکه در حال گفتوگو با یکدیگرند، در ورطهی مجادلات بیثمر و بیپایان افتادهاند، همچنانکه در گفتوگوهای دو یا چند نفره. مرز میان گفتوگو و جدل، بسیار باریک و مبهم است لذا چند نکته سادهی آن یادآوری میشود.
۱. هدف گفتوگو این است که من بدانم در ضمیر شما چه میگذرد و شما بدانید که درد من چیست اما جدل تشنه پیروزی است و شهوت استیلا بر طرف مقابل دارد.
۲. پایان جدل، دشمنی است و پایان گفتگو، دوستی است. ذهن و زبان جدلیون، در تسخیر سوءظن به دیگران و خودشیفتگی است. اما گفتوگو، راهی برای کاستن از افتراقها و سوءتفاهمهاست. بنابراین گفتوگو ما را به یکدیگر نزدیکتر میکند و جدل، دورتر و دشمنتر. گفتوگو اگر گرهی نگشاید، گره را کورتر نمیکند.
۳. در گفتوگو، میان اندیشه و صاحب اندیشه فرق میگذاریم. یعنی مخالفت ما با اندیشهای، به دشمنی ما با صاحب آن اندیشه نمیانجامد.
۴. در گفتوگو میکوشیم که حرف دیگری را بفهمیم ولی در جدل میکوشیم که حرف خود را در گوش او فرو کنیم.
۵. اهل جدل، درد حقیقت ندارند. پس به هیچ خطا یا جفایی اعتراف نمیکنند. اما در گفتوگوی سالم، طرفین میپذیرند که در فلان مسئله خطا کرده، دچار غفلت یا مبالغه و تندروی شدهاند.
۶. جدل، استثمار گفتوگو است. یعنی گفتوگو در جدل، بهانهای بیش نیست. بدین رو اهل جدل، گاهی این بهانه را وامینهند و از ابزار دیگری استفاده میکنند که هیچ سنخیتی با گفتوگو ندارد، مانند زورگویی، تهدید، نصیحت، افشاگری و تجاوز به حریم خصوصی افراد.
۷. جدلگرایان، معمولا زبانی درشتگو و پر از نیش و کنایه دارند، گرچه هر درشتگویی جدلگرا نیست و هر جدلگرایی درشتگو نیست.
۸. جدل گذشتهگرا است، اما گفتوگو آیندهساز است. در جدل، شما از راهی دفاع میکنید که آن را طی کردهاید اما در گفتوگو راهی را میجویید که آینده را بسازد. از همین رو گفتوگو پیشرونده است، اما جدل، هر بار به نقطه آغاز بر میگردد.
۹. در گفتوگو میکوشیم که چیزی بیاموزیم، اما در جدل، تلاش ما بیشتر برای شیرفهمکردن طرف مقابل است.
۱۰. در گفتوگو تابع منطقیم و فارغ از اینکه گوینده کیست بر این نکته متمرکزیم که چه میگوید؟ و بدون هیچ مقاومتی حرف حق را میپذیریم ولی در جدال، از ابتدا با گارد وارد میشویم و به چیزی جز غلبه و کسب نتیجهی از پیش تعیینشده نمیاندیشیم.
۱۱. سماجت و افراط در کشدارکردن مباحث، از نشانههای اهل جدل است. اهل گفتوگو به همان آسانی که وارد گفتوگو میشوند، آن را رها میکنند و میدانند که کجا و کی باید کنار بکشند، اما جدلیون تا بالابردن پرچم پیروزی و اعتراف خصم به شکست، سماجت میکنند.
اکبر دانش سرارودی
❤️☘ @filsofak
👍17👏1
برخی معیارها در اخلاق گفتوگو
۱. برای همگان حق متفاوتبودن و متفاوتماندن، قایل باشیم.
۲. کوشش نکنیم به هر طریق ممکن، سخن خود را به کرسی بنشانیم.
۳. در یک گفتوگو، بیش از هر چیز نیازمند بردباری و شکیبایی هستیم.
۴. از بهکار بردن الفاظ و واژههایی که متضمن توهین، تحقیر، تمسخر و یا تهدید باشد جدا امتناع ورزیم.
۵. هنر گوشدادن را بیاموزیم و با دقت در دلایل فرد مقابل تامل کنیم. تمرکز و تمرین سکوت از اهم آمادگیهای گفتوگو محسوب میشود.
۶. از نیتخوانی بپرهیزیم و صرفا به سخنانی که بر زبان میآید، گوش فرا دهیم و به آنها بیندیشیم.
۷. فرد مقابل را کمک کنیم تا بتواند مدعیاتش را سامان دهد و دلایلی را برای آنها فراهم کند.
۸. اصل همدلی و خوشبینی ( نسبت به صاحب سخن) بههمراه نگاه تیز منتقدانه را ( نسبت به مدعیات)، فراموش نکنیم.
۹. گفتوگو را به میدان زورآزمایی میان افراد و اعلام برنده و بازنده، تبدیل نکنیم.
۱۰. گفتوگو را به مجلس وعظ و خطابه و یا هدایت این و آن، تبدیل نکنیم.
۱۱. بر باورهای بیدلیل، پافشاری و تعصب نورزیم.
۱۲. پشت مفاهیم و اصطلاحات پر طمطراق، پنهان نشویم.
۱۳. همواره فهممان را از آنچه میشنویم، با گویندهی سخن چک کنیم تا متوجه شویم آیا مراد گوینده را آنچنانکه او میخواسته است دریافت کردهایم.
۱۴. در بارهی دیگران، پیشداوری نکنیم و از فرد مقابل بخواهیم ابهامات سخنانش را برطرف نماید.
۱۵. به نتایج منطقی و اقتضائات سخنانمان وفادار باشیم.
۱۶. چنانچه متوجه اشتباهمان شدیم، نه تنها بر آن اصرار نورزیم بلکه بر آن اقرار کنیم.
۱۷. تمام تلاشمان را بهکار ببندیم تا مبادا مواضع اندیشهای و مسئلههای مورد گفتوگو به مسئلهی شخصی تبدیل شود.
۱۸. زبان احساسات و عواطف را کنترل نماییم و از بروز خشم جدا جلوگیری کنیم.
۱۹. بر فرد مقابل اتهام وارد نکنیم و از هرگونه برچسبزدن خودداری کنیم.
۲۰. در طول زمان گفتوگو، آرامش را حفظ کنیم و از عجلهکردن برای پاسخدادن بپرهیزیم.
۲۱. فرد مقابل را حریف خود نپنداریم بلکه او را هماندیشی تلقی کنیم که قرار است مسیر حقیقت را با هم طی کنیم.
۲۲. همواره احتمال دهیم که دستکم بخشی از ایدههای ما اشتباه است و آماده باشیم که آنها را با ایدههای درست جابجا کنیم.
۲۳. شجاعت گفتن واژهی "نمیدانم" را در خودمان تقویت کنیم. زیرا در جریان گفتوگو ممکن است مسئلههایی مطرح شود که از حیطهی دانش ما بیرون باشد.
علی زمانیان
❤️☘ @filsofak
۱. برای همگان حق متفاوتبودن و متفاوتماندن، قایل باشیم.
۲. کوشش نکنیم به هر طریق ممکن، سخن خود را به کرسی بنشانیم.
۳. در یک گفتوگو، بیش از هر چیز نیازمند بردباری و شکیبایی هستیم.
۴. از بهکار بردن الفاظ و واژههایی که متضمن توهین، تحقیر، تمسخر و یا تهدید باشد جدا امتناع ورزیم.
۵. هنر گوشدادن را بیاموزیم و با دقت در دلایل فرد مقابل تامل کنیم. تمرکز و تمرین سکوت از اهم آمادگیهای گفتوگو محسوب میشود.
۶. از نیتخوانی بپرهیزیم و صرفا به سخنانی که بر زبان میآید، گوش فرا دهیم و به آنها بیندیشیم.
۷. فرد مقابل را کمک کنیم تا بتواند مدعیاتش را سامان دهد و دلایلی را برای آنها فراهم کند.
۸. اصل همدلی و خوشبینی ( نسبت به صاحب سخن) بههمراه نگاه تیز منتقدانه را ( نسبت به مدعیات)، فراموش نکنیم.
۹. گفتوگو را به میدان زورآزمایی میان افراد و اعلام برنده و بازنده، تبدیل نکنیم.
۱۰. گفتوگو را به مجلس وعظ و خطابه و یا هدایت این و آن، تبدیل نکنیم.
۱۱. بر باورهای بیدلیل، پافشاری و تعصب نورزیم.
۱۲. پشت مفاهیم و اصطلاحات پر طمطراق، پنهان نشویم.
۱۳. همواره فهممان را از آنچه میشنویم، با گویندهی سخن چک کنیم تا متوجه شویم آیا مراد گوینده را آنچنانکه او میخواسته است دریافت کردهایم.
۱۴. در بارهی دیگران، پیشداوری نکنیم و از فرد مقابل بخواهیم ابهامات سخنانش را برطرف نماید.
۱۵. به نتایج منطقی و اقتضائات سخنانمان وفادار باشیم.
۱۶. چنانچه متوجه اشتباهمان شدیم، نه تنها بر آن اصرار نورزیم بلکه بر آن اقرار کنیم.
۱۷. تمام تلاشمان را بهکار ببندیم تا مبادا مواضع اندیشهای و مسئلههای مورد گفتوگو به مسئلهی شخصی تبدیل شود.
۱۸. زبان احساسات و عواطف را کنترل نماییم و از بروز خشم جدا جلوگیری کنیم.
۱۹. بر فرد مقابل اتهام وارد نکنیم و از هرگونه برچسبزدن خودداری کنیم.
۲۰. در طول زمان گفتوگو، آرامش را حفظ کنیم و از عجلهکردن برای پاسخدادن بپرهیزیم.
۲۱. فرد مقابل را حریف خود نپنداریم بلکه او را هماندیشی تلقی کنیم که قرار است مسیر حقیقت را با هم طی کنیم.
۲۲. همواره احتمال دهیم که دستکم بخشی از ایدههای ما اشتباه است و آماده باشیم که آنها را با ایدههای درست جابجا کنیم.
۲۳. شجاعت گفتن واژهی "نمیدانم" را در خودمان تقویت کنیم. زیرا در جریان گفتوگو ممکن است مسئلههایی مطرح شود که از حیطهی دانش ما بیرون باشد.
علی زمانیان
❤️☘ @filsofak
👍11❤3👏2
سینمادرمانی
🎥 کارگاه آنلاین تحلیل و بررسی فیلم
دوره هفتم
🎞 با موضوع:
(نحوه مواجهه با بحران برای شروع دوباره)
با این فیلمها به زندگی امیدوارتر میشوید
امید زیباست و برای شروعکردن دوباره به آن نیاز داریم. زندگی تلخیهایی دارد و گاهی مسیر سخت و پرنوسانی پیش رویمان قرار میدهد. چیزی که باعث میشود بتوانیم در راه رسیدن به شادی و زندگی بهتر قدم برداریم، امیدواری است. دیدن فیلمهایی با این مضمون میتواند ایدههای تازهای برای شروع دوباره به ما بدهد.
اگر شما هم بهرغم تمام سختیها و سردیها، باز میایستید و به روزهای خوش و بهاری امیدوارید، باید بگوییم که قهرمان هستید.
قهرمانهای دوستداشتنی! با ما همراه باشید تا چند فیلم الهامبخش را درباره زندگی امیدوارانه و شروع دوباره به تحلیل بنشینیم. اگر هم امیدواری خونتان کم شده است، باز همراه باشید و بدانید که از دیدن این فیلمها پشیمان نخواهید شد.
مدرس: #مصطفی_سلیمانی
#فیلم_درمانی
.
🔹️زمان: شنبهها از ساعت ۲۰
🔹️پلتفرم: اسکایروم
.
کارگاه_آنلاین #تحلیل_فیلم #تحلیل_فلسفی_فیلم #تحلیل_فیلم_روانشناسی
🔹️برای ثبتنام به این آیدی پیام دهید:
@soleymani63
❤️☘ @filsofak
🎥 کارگاه آنلاین تحلیل و بررسی فیلم
دوره هفتم
🎞 با موضوع:
(نحوه مواجهه با بحران برای شروع دوباره)
با این فیلمها به زندگی امیدوارتر میشوید
امید زیباست و برای شروعکردن دوباره به آن نیاز داریم. زندگی تلخیهایی دارد و گاهی مسیر سخت و پرنوسانی پیش رویمان قرار میدهد. چیزی که باعث میشود بتوانیم در راه رسیدن به شادی و زندگی بهتر قدم برداریم، امیدواری است. دیدن فیلمهایی با این مضمون میتواند ایدههای تازهای برای شروع دوباره به ما بدهد.
اگر شما هم بهرغم تمام سختیها و سردیها، باز میایستید و به روزهای خوش و بهاری امیدوارید، باید بگوییم که قهرمان هستید.
قهرمانهای دوستداشتنی! با ما همراه باشید تا چند فیلم الهامبخش را درباره زندگی امیدوارانه و شروع دوباره به تحلیل بنشینیم. اگر هم امیدواری خونتان کم شده است، باز همراه باشید و بدانید که از دیدن این فیلمها پشیمان نخواهید شد.
مدرس: #مصطفی_سلیمانی
#فیلم_درمانی
.
🔹️زمان: شنبهها از ساعت ۲۰
🔹️پلتفرم: اسکایروم
.
کارگاه_آنلاین #تحلیل_فیلم #تحلیل_فلسفی_فیلم #تحلیل_فیلم_روانشناسی
🔹️برای ثبتنام به این آیدی پیام دهید:
@soleymani63
❤️☘ @filsofak
👍7❤1🔥1👏1