Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹️دانلود فیلم
عصر معصومیت (۱۹۹۳)
THE AGE OF INNOCENCE
📥 کیفیت: ۷۲۰p
📝 #زیرنویس_چسبیده_فارسی
💢 نسخه کامل بدون حذفیات
🌟 امتیاز : 7.2 از 10
📺 ژانر : #درام | #عاشقانه
🏆 برنده: برنده 1 اسکار 15 برنده و 33 نامزدی
➕برنده اسکار بهترین طراحی لباس و نامزد 4 اسکار دیگر
➕برنده گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش مکمل زن
➕برنده بهترین کارگردانی و بازیگر نقش مکمل زن از انجمن ملی نقد فیلم آمریکا
➕نامزد جایزه گرمی بهترین موسیقی متن فیلم
♨️ سال انتشار : 1993
👤 کارگردان: مارتین اسکورسیزی
🌟 ستارگان: دنیل دیلوییس، میشل فایفر و وینونا رایدر و...
🚩 محصول کشور: آمریکا🇺🇸
✍ خلاصه داستان: دهه ۱۸۷۰ در نیویورک وکیلی بنام «نیولند آرچر» (دنیل دی لوییس) با دختری بنام «می ولاند» (وینونا رایدر) از خانواده مینگوت نامزد میشود. آرچر میخواهد عروسی هر چه سریعتر برگزار شود، اما از طرف دیگر هر روز بیشتر مجذوب دختر عمه نامزدش، «الن اولنسکا» (میشل فایفر) میشود...
✔️این فیلم در لیست "فیلمهایی که قبل از مرگ باید دیده شود" قرار دارد.
کارگاه #عشق_درمانی فیلم ۱۰
#مصطفی_سلیمانی
❤️☘ @filsofak
عصر معصومیت (۱۹۹۳)
THE AGE OF INNOCENCE
📥 کیفیت: ۷۲۰p
📝 #زیرنویس_چسبیده_فارسی
💢 نسخه کامل بدون حذفیات
🌟 امتیاز : 7.2 از 10
📺 ژانر : #درام | #عاشقانه
🏆 برنده: برنده 1 اسکار 15 برنده و 33 نامزدی
➕برنده اسکار بهترین طراحی لباس و نامزد 4 اسکار دیگر
➕برنده گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش مکمل زن
➕برنده بهترین کارگردانی و بازیگر نقش مکمل زن از انجمن ملی نقد فیلم آمریکا
➕نامزد جایزه گرمی بهترین موسیقی متن فیلم
♨️ سال انتشار : 1993
👤 کارگردان: مارتین اسکورسیزی
🌟 ستارگان: دنیل دیلوییس، میشل فایفر و وینونا رایدر و...
🚩 محصول کشور: آمریکا🇺🇸
✍ خلاصه داستان: دهه ۱۸۷۰ در نیویورک وکیلی بنام «نیولند آرچر» (دنیل دی لوییس) با دختری بنام «می ولاند» (وینونا رایدر) از خانواده مینگوت نامزد میشود. آرچر میخواهد عروسی هر چه سریعتر برگزار شود، اما از طرف دیگر هر روز بیشتر مجذوب دختر عمه نامزدش، «الن اولنسکا» (میشل فایفر) میشود...
✔️این فیلم در لیست "فیلمهایی که قبل از مرگ باید دیده شود" قرار دارد.
کارگاه #عشق_درمانی فیلم ۱۰
#مصطفی_سلیمانی
❤️☘ @filsofak
👍6❤5😁1
گفتوگو و توسعه
ما به اشتباه گمان میکردیم باید گفتوگو کنیم تا بفهمیم چگونه به سمت توسعه برویم. در طول "گفتوگوهای توسعه" دریافتیم که گفتوگو خود توسعه است؛ گفتوگو یعنی توسعه. ملتی که مهارت گفتوگو دارد توسعه یافته است و ملتی که توسعه یافته است مهارت گفتوگو دارد.
|دکتر محسن رنانی
❤️☘ @filsofak
ما به اشتباه گمان میکردیم باید گفتوگو کنیم تا بفهمیم چگونه به سمت توسعه برویم. در طول "گفتوگوهای توسعه" دریافتیم که گفتوگو خود توسعه است؛ گفتوگو یعنی توسعه. ملتی که مهارت گفتوگو دارد توسعه یافته است و ملتی که توسعه یافته است مهارت گفتوگو دارد.
|دکتر محسن رنانی
❤️☘ @filsofak
❤3👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توصیههایی برای جستجوی دقیقتر در گوگل
چطور نتایج مرتبط و معنیدارِ جستجو را از نتایج نامرتبط و گمراهکننده تفکیک کنیم. نکاتی که ممکن است بعضیشان را بدانید، اما لزوما نه همه آنها را.
در این ویديوی آموزشی مشخصا راههای محدودکردن ابتدایی نتایج و فرمولهای جستجو در گوگل را با ذکر مثالهایی مرور میکنیم.
❤️☘ @filsofak
چطور نتایج مرتبط و معنیدارِ جستجو را از نتایج نامرتبط و گمراهکننده تفکیک کنیم. نکاتی که ممکن است بعضیشان را بدانید، اما لزوما نه همه آنها را.
در این ویديوی آموزشی مشخصا راههای محدودکردن ابتدایی نتایج و فرمولهای جستجو در گوگل را با ذکر مثالهایی مرور میکنیم.
❤️☘ @filsofak
❤2
فلسفه اخلاق
❤️☘ @filsofak
به عشق ایمان دارم.
به اینکه خودش پیشقدم میشود. به اینکه خودش دست عاشق را میگیرد و عاشقی را یادش میدهد. و به اینکه خودش عاشق را به خودش میرساند.
لابهلای شلوغپلوغیِ زندگی گیر افتادهای و آنقدر بیچاره شدهای که نمیتوانی قدم از قدم برداری. مات و مبهوتی که باید خودِ غمگینت را چطور سرِ حال بیاوری. دلت میخواهد دلمردگیات تمام شود و زندگی توی تنت بچرخد، که ناگاه عشق لمست میکند.
جان میگیری، ولی دوام نمیآوری. بسکه با خوشی غریبهای رَم میکنی؛ به سمت ناکجاآباد. انگار عشق برایت سم است. زهر مهلک است. مثل آدمی که سالهاست به بوی تعفن خو کرده، عطر تنِ معشوق، زودی دلت را میزند.
راهِ بیراهه خودت را پی میگیری و معشوق را به حال خودش رها میکنی.
معشوق میمانَد. همانجور و همانجایی که جاش گذاشتهای. حتی دستهاش، به شکل آغوش تو خشکشان میزند. و از جاش جُم نمیخورد مبادا گُمش کنی.
تو میروی و میروی و میروی و بالأخره توی رفتنهات، میفهمی آرامِ دلت، همان بود که رهاش کردی.
برمیگردی. نه که راه بیفتی، فقط برمیگردی. اما معشوق، راه میافتد. سراسیمه به سمتت راه میافتد. خودش را تا روبهروت میرساند. دستهاش را به آغوش باز میکند. برای تویی که آغوشی براش نداری!
نمیتوانی بغلش بگیری چون احساس میکنی کم و خوار و خفیف است. با خودت میگویی «این بود؟ چقدر آسان به دست میآید! پس به دردم نمیخورَد.» با خودت میگویی «لابد من خیلی میارزم که اینطور برام سر و دست میشکند!»
محلش نمیگذاری و میچرخی. دوباره راه بیراهه خودت را میروی. اینبار تندتر از قبل. اما معشوق نمیرود. میمانَد. دوباره همانجایی که رهاش کردهای میایستد تا گُمش نکنی.
تو میروی. تند. ولی یاد معشوق، رهات نمیکند. مکث میکنی. معشوق دوباره به سمتت راه میافتد. تا میبینی به سمتت راه افتاده، دوباره رَم میکنی. راهِ بیراههات را میروی. به خودت میآیی. تازه میفهمی آرامِ جانت همان است که هی پساش میزنی و رهاش میکنی. پیاش میروی. محکم. مطمئن. تند.
و دستهاتان. آغوشید برای هم. الی الأبد.
#مصطفی_سلیمانی
#کارگاه_نویسندگی
.
#نوشتن_درمانی #نویسندگی #نویسندگی_خلاق #آموزش_نویسندگی #نوشتار_درمانی #درمان
.
.
🔸️پانویس:
کامنت دوستان را بخوانید و خودتان هم کامنتی خلاقانه برای شرح این صحنه بنويسيد🌻
https://www.instagram.com/p/CfriaEWugt2/?igshid=YmMyMTA2M2Y=
❤️☘ @filsofak
به اینکه خودش پیشقدم میشود. به اینکه خودش دست عاشق را میگیرد و عاشقی را یادش میدهد. و به اینکه خودش عاشق را به خودش میرساند.
لابهلای شلوغپلوغیِ زندگی گیر افتادهای و آنقدر بیچاره شدهای که نمیتوانی قدم از قدم برداری. مات و مبهوتی که باید خودِ غمگینت را چطور سرِ حال بیاوری. دلت میخواهد دلمردگیات تمام شود و زندگی توی تنت بچرخد، که ناگاه عشق لمست میکند.
جان میگیری، ولی دوام نمیآوری. بسکه با خوشی غریبهای رَم میکنی؛ به سمت ناکجاآباد. انگار عشق برایت سم است. زهر مهلک است. مثل آدمی که سالهاست به بوی تعفن خو کرده، عطر تنِ معشوق، زودی دلت را میزند.
راهِ بیراهه خودت را پی میگیری و معشوق را به حال خودش رها میکنی.
معشوق میمانَد. همانجور و همانجایی که جاش گذاشتهای. حتی دستهاش، به شکل آغوش تو خشکشان میزند. و از جاش جُم نمیخورد مبادا گُمش کنی.
تو میروی و میروی و میروی و بالأخره توی رفتنهات، میفهمی آرامِ دلت، همان بود که رهاش کردی.
برمیگردی. نه که راه بیفتی، فقط برمیگردی. اما معشوق، راه میافتد. سراسیمه به سمتت راه میافتد. خودش را تا روبهروت میرساند. دستهاش را به آغوش باز میکند. برای تویی که آغوشی براش نداری!
نمیتوانی بغلش بگیری چون احساس میکنی کم و خوار و خفیف است. با خودت میگویی «این بود؟ چقدر آسان به دست میآید! پس به دردم نمیخورَد.» با خودت میگویی «لابد من خیلی میارزم که اینطور برام سر و دست میشکند!»
محلش نمیگذاری و میچرخی. دوباره راه بیراهه خودت را میروی. اینبار تندتر از قبل. اما معشوق نمیرود. میمانَد. دوباره همانجایی که رهاش کردهای میایستد تا گُمش نکنی.
تو میروی. تند. ولی یاد معشوق، رهات نمیکند. مکث میکنی. معشوق دوباره به سمتت راه میافتد. تا میبینی به سمتت راه افتاده، دوباره رَم میکنی. راهِ بیراههات را میروی. به خودت میآیی. تازه میفهمی آرامِ جانت همان است که هی پساش میزنی و رهاش میکنی. پیاش میروی. محکم. مطمئن. تند.
و دستهاتان. آغوشید برای هم. الی الأبد.
#مصطفی_سلیمانی
#کارگاه_نویسندگی
.
#نوشتن_درمانی #نویسندگی #نویسندگی_خلاق #آموزش_نویسندگی #نوشتار_درمانی #درمان
.
.
🔸️پانویس:
کامنت دوستان را بخوانید و خودتان هم کامنتی خلاقانه برای شرح این صحنه بنويسيد🌻
https://www.instagram.com/p/CfriaEWugt2/?igshid=YmMyMTA2M2Y=
❤️☘ @filsofak
❤4👏2👍1
حریم_امام_شماره_504_پرونده_خانواده_عزت_نفس_6_تسلّط_بر_انتقادگرِ.pdf
295.6 KB
🔹پرونده روانشناسی
#عزت_نفس ۶
موضوع: (تسلّط بر انتقادگرِ درون)
#مصطفی_سلیمانی
با داستان: پنجههای مشتکرده
مجله حریم امام، ش ۵۰۴
❤️☘ @filsofak
#عزت_نفس ۶
موضوع: (تسلّط بر انتقادگرِ درون)
#مصطفی_سلیمانی
با داستان: پنجههای مشتکرده
مجله حریم امام، ش ۵۰۴
❤️☘ @filsofak
👍4
❤4👏2🔥1
[به نظر مازلو] زمانی که فاقد احترام به خود باشیم، در مقابله با زندگی احساس حقارت و دلسردی و ناتوانی میکنیم. برای دستیابی به احساس احترام به خود راستین، باید خود را خوب بشناسیم و بتوانیم فضایل و نقاط ضعفمان را به طور عینی تشخیص دهیم. اگر ندانیم چیستیم و کیستیم، نمیتوانیم به خود احترام بگذاریم.
دوآن شولتز
از کتاب روانشناسی کمال
ترجمه گیتی خوشدل
❤️☘ @filsofak
دوآن شولتز
از کتاب روانشناسی کمال
ترجمه گیتی خوشدل
❤️☘ @filsofak
👍7❤2
کیرکگور نخستین کسی بود که میان ترس و اضطراب (دلهره) تمایز قائل شد، او ترس را ترسیدن از چیزی و دلهره را ترسیدن از هیچ چیز یا نیستی تعریف کرد و سرسختانه معتقد بود در این نیستی، دیگر فرد کارهای نیست.
فرد دلهره از دست دادن خود و نیست شدن را دارد و از آن مضطرب است. برای این اضطراب نمیتوان مکانی تعیین کرد. رولو می میگوید: ناگهان از همه سو بر ما یورش میبرد. ترسی که نه قابل فهم است، نه معلوم است از کجا آمده و نه میتوان با آن مواجه شد و با این وجود هولناک و هولناکتر میشود: احساس درماندگیای را موجب میشود که خود ناگزیر اضطراب بیشتر میآفریند.
(فروید اضطراب را واکنشی به درماندگی میدانست، نوشته است اضطراب علامتیست که به ما میفهماند خطری در کار است و فرد منتظر است موقعیت درماندهکننده از راه برسد.)
چگونه باید با اضطراب مقابله کرد؟ باید چیزی را جایگزین هیچ چیز کنیم. منظور از عبارت هیچ چیز که مایه دلهره است به تدریج یه یک چیز بدل میشود هم همین است. و رولو می آن را اینگونه بیان کرده است: اضطراب درصدد بدل شدن به ترس است. اگر ترس از هیچ چیز را بدل به ترس از یک چیز کنیم میتوانیم پیکاری برای حفظ جان خود تدارک ببینیم.»
اروین یالوم
از کتاب رواندرمانی اگزیستانسیال
ترجمه سپیده حبیب
❤️☘ @filsofak
فرد دلهره از دست دادن خود و نیست شدن را دارد و از آن مضطرب است. برای این اضطراب نمیتوان مکانی تعیین کرد. رولو می میگوید: ناگهان از همه سو بر ما یورش میبرد. ترسی که نه قابل فهم است، نه معلوم است از کجا آمده و نه میتوان با آن مواجه شد و با این وجود هولناک و هولناکتر میشود: احساس درماندگیای را موجب میشود که خود ناگزیر اضطراب بیشتر میآفریند.
(فروید اضطراب را واکنشی به درماندگی میدانست، نوشته است اضطراب علامتیست که به ما میفهماند خطری در کار است و فرد منتظر است موقعیت درماندهکننده از راه برسد.)
چگونه باید با اضطراب مقابله کرد؟ باید چیزی را جایگزین هیچ چیز کنیم. منظور از عبارت هیچ چیز که مایه دلهره است به تدریج یه یک چیز بدل میشود هم همین است. و رولو می آن را اینگونه بیان کرده است: اضطراب درصدد بدل شدن به ترس است. اگر ترس از هیچ چیز را بدل به ترس از یک چیز کنیم میتوانیم پیکاری برای حفظ جان خود تدارک ببینیم.»
اروین یالوم
از کتاب رواندرمانی اگزیستانسیال
ترجمه سپیده حبیب
❤️☘ @filsofak
👍10❤3😁1
❤9