فلسفه اخلاق
7.23K subscribers
2.43K photos
1.39K videos
346 files
972 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
#کمی_آهسته 🗣

اینکه از لقمان حکیم پرسیدند:
«ادب از که آموختی؟ در پاسخ گفت: از بی ادبان. هرچه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از انجام آن پرهیز کردم»؛
یک نکته‌ی ظریف روان‌شناختی دارد:

برای موفقیت در هر کاری (از تحصیل و کار و زندگی زناشویی گرفته تا حکومت‌داری)، الگو گرفتن از افراد موفق تنها ده درصدِ کار است؛ نود درصدِ دیگرش بررسی افراد ناموفق است.

اما جالب آنجاست که هم مغزِ ما و هم روحِ کلیِ اجتماع به توجهِ بیشینه به آن ده درصد تمایل دارد، و نه آن نود درصد. آیا تا به حال کتاب یا برنامه‌ای درباره‌ی زندگی افراد ناموفق دیده‌اید؟

چنین روحیه‌ای از یک فرایندِ تکاملی در دوران ما شکل گرفته است. گذشتگانِ ما بیشتر به خطرات طبیعت برای بقایشان فکر می‌کردند. اما در دوران ما که توسط علم تجربی و صنعت، طبیعت را کنترل می‌کنیم بیشتر به بالا بردنِ کیفیت بقا تمایل داریم.

ما عادت داریم همیشه روی افراد یا شرکت یا حکومت‌های موفق تمرکز کنیم و راه‌های موفقیت آنها را الگو قرار دهیم. رسانه‌ها و نویسندگان نیز همین‌گونه‌اند.
چنین کاری گرچه انگیزه‌ی ما را بالا می‌برد، اما باعث یک خطایِ شناختی مهم می‌شود که ما را دچار ساده‌اندیشی در رسیدن به موفقیت، و بالا گرفتنِ غیرواقعیِ ضریب موفقیتِ خودمان می‌کند.
نه، تمام راه‌های موفقیت در آدم‌های موفق روشن است، و نه شانسِ ما برای رسیدن به موفقیت با آنها یکسان است.

همیشه بخشی از توجه ما در شروع و ادامه‌ی هر کاری باید بررسی افراد ناموفق هم باشد تا از تکرار اشتباهات آنها و پرداخت هزینه‌های بی‌مورد پرهیز کنیم. این کار گرچه ممکن است انگیزه را در ما ضعیف کند، اما ما را واقع‌نگرتر بار می‌آورد؛ البته به شرط آنکه گرفتارِ این توهم نباشیم که کلاً ما با بقیه فرق داریم و دنیا طورِ دیگری با ما رفتار خواهد کرد.

دوستی داشتم که زندگی زناشویی بسیار موفقی داشت (از روابط عاشقانه و جنسیِ بسیار رضایت‌بخش با همسر، تا آشپزی و بچه‌داری و کار و تحصیلات و حضور اجتماعی). انگار او برای کام گرفتن از زندگی آفریده شده بود. یکبار از او پرسیدم دلیل این همه خوشبختی و موفقیت چیست؟
گفت: دنده عقب.
گفتم یعنی چه؟

گفت: پدر و مادر من آدم‌ها خوشبختی نبودند. آنها سال‌ها مثل دو زندانی فقط در یک سلول بالاجبار در کنار هم زندگی کردند و تنها فرصت زیستنشان را به دست خودشان و البته به‌خاطر بچه‌ها قربانی کردند. آنها رنج می‌کشیدند و از رنج کشیدنشان لذت می‌بردند.

من وقتی شوهر کردم، آنها را الگوی خودم قرار دادم. ولی به شکل دنده عقب. هر کاری را که مادرم به عنوان یکی از دو عاملِ آن زندگی ناموفق انجام داده بود، برعکسش را انجام دادم.

خودِ من هم تا به‌حال عامل موفقیت ده‌ها نفر شده‌ام. چگونه؟ به شکل دنده عقب.
چون خودم اسطوره‌ی عدم موفقیت در بسیاری از کارهای فراوانی هستم که انجام داده‌ام، وقتی کسی به من مراجعه می‌کند برای مشورت، به جای گفتن رمزهای موفقیت، فقط روش‌ها و راه‌های غلطی را که رفته‌ام برایش می‌شمارم و می‌گویم من این اشتباهات را کردم، اما تو نکن. یعنی سعی می‌کنم از همان ابتدا جلویِ هزینه‌های بیهوده را در او بگیرم. جلوی هزینه‌های بیهوده را گرفتن، سودِ مرکب است.

در مملکت‌داری و حکومت‌داری هم همین است (از اقتصاد و فرهنگ و محیط زیست گرفته تا سیاست داخلی و خارجی). مدیران در کنار الگوگرفتن از کشورها و دولت‌ها موفق، همیشه باید بررسی کنند و ببینند چرا فلان اقتصاد به فلاکت رسید، چرا فلان حکومت ساقط شد، چرا در فلان کشور بین مردم و حاکمیت جدایی افتاد، چرا در فلان مردم خشم و افسردگی و تنش مثل یک غده‌ی سرطانی رشد کرد، و ... .

یکی از کتاب‌های بسیار خوبی که از همین روش استفاده کرده است، کتابی‌ خواندنی و شیرین است با عنوان «چرا ملتها شکست می‌خورند»، از دو اقتصاددان برجسته به نام دارون عجم اوغلو و جیمز رابینسون. (صوتیِ آن هم موجود است، اگر حالِ خواندن ندارید).

گرچه کتاب «چرا ملتها شکست می‌خورند» طبق معیارهای متعارف دانشگاهی، اثری اقتصادی نیست؛ و البته طبق همان معیارها اثری سیاسی، جامعه‌شناختی، حقوقی و تاریخی هم نیست؛ اما در عین‌حال کتابی است بس دقیق و جامع درباره‌ی همه‌ی این رشته‌های علمی. آن‌هم با همان روشِ لقمان حکیم. یعنی، دنده عقب.

👤 دکتر محسن زندی

❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
ناشیانه ازدواج کرده‌ای؟
بی‌اعتنا به این‌که همسرت را باید چطور انتخاب کنی؟ و حالا افتاده‌ای توی یک زندگی که سر و تهش را بزنی می‌رسی به تک‌روی و لج‌بازی؟
به نظرت دور از جان، چه غلطی باید بکنی؟
یک راه این است که تا آخر عمرت، تن بدهی به تنِش و بحث و جار و جنجال؛
یک راه هم این است که بزنی به سیم آخر و فاتحه زندگی مشترکت را بخوانی و طلاق و خلاص؛
یک راه دیگر هم هست که خیلی زحمت دارد، و یک‌جورهایی مساوی است با کوبیدنِ خودت و سرپا شدنت از نو؛ و آن مدارا کردن است.

اگر تصمیم داری تا ابد مشاجره کنی و صدای داد و هوارت بیس‌چاری بلند باشد، یا اگر قصد کرده‌ای فندک بگیری زیر زندگی‌ات به خودت مربوط است، اما اگر می‌خواهی فلک را سقف بشکافی و طرحی نو برای زندگی‌ات دربیاندازی، خب درست و حسابی بیا توی گود.
بدان باید به تفاوت‌هایی که با همسرت داری رسمیت بدهی. واقع‌بین باش. قبول کن که ممکن است حتی تا آخر عمر هم بساط همین باشد. ولی شجاع باش. بیا و با همسرت برای اختلافاتتان چارچوب‌بندی کن. یعنی چه؟
یعنی اولاً یادت باشد که باورها و اعتقاداتِ همه آدم‌ها نسبی است. اعتقادات آدم‌ها توی طول زندگی‌شان بارها زیر و رو می‌شود، پس کاش جبهه نگیری.
دوماً این‌که به نظر مخالف خودت هم حق بده. به نظرت توی قرن ۲۱، توی دوره‌ای که عالم و آدم دم از حقوق بشر می‌زنند نباید بتوانی عقیده مخالف خودت را تحمل کنی؟ خب اجازه بده همسرت هر طور دوست دارد فکر کند. باور کن دیدگاه بیشتر آدم‌ها توی خیلی از موضوعات با هم فرق دارد. تو هم حقِ مطلق نیستی. اما اگر فکر می‌کنی حقِ محضی، خب حواست باشد که اجبارِ عقیده، جز کینه و نفرت نتیجه‌ای ندارد.

و اما سوماً، که خیلی هم مهم است، به نظرم بیا میان موضوعات مشترک و موضوعاتِ شخصی‌ای که با همسرت داری فرق بگذار. به همه اختلافاتی که با همسرت داری رنگ اعتقادی نزن. دنبال دعوا می‌گردی؟ باور کن خیلی چیزها سلیقه‌ای و شخصی‌اند و نباید محل دخالتِ تو باشند.
و نهایتاً چهارماً این‌که برای موضوعات مشترک، مثل تربیت فرزند و چیزهایی که عقیده به شدت در کیفیتشان تاثیرگذار است، با همسرت مذاکره‌های جدی داشته باش. بدون تحقیر و لج‌بازی، با هم به یک راه مشترک و یک نقطه‌نظر یکسان برسید و یک تصمیم مشترک بگیرید که هر دو نسبت به انجامش متعهد باشید.

بعضی وقت‌ها هم از نفر سومی، که هر دو مشترکاً قبولش دارید مشورت بگیر.

قبول دارم ساختن سوختن دارد، اما خیلی می‌ارزد.
همین‌که بیفتی توی راهش، می‌بینی.
#مصطفی_سلیمانی

🍀❤️ @The_meaningoflife
Holm Sound
Erland Cooper
بیکلام گوش کنید! بگذارید روح هم اندکی خوانندگی کند! و در گوشه اتاق، تنهای تنها اما پادشاهانه -و درعین حال با سخاوت- تمام دنیا را به پولدارها، شادها، رفیق‌بازها، هنرمندها، خوشتیپ‌ها، عاشقان، عاشقان، عاشقان و هر آنکه دنیا به کامش هست، واگذار کنید.

❤️ @filsofak
1
Forwarded from معنای زندگی
ناشیانه ازدواج کرده‌ای؟
بی‌اعتنا به این‌که همسرت را باید چطور انتخاب کنی؟ و حالا افتاده‌ای توی یک زندگی که سر و تهش را بزنی می‌رسی به تک‌روی و لج‌بازی؟
به نظرت دور از جان، چه غلطی باید بکنی؟
یک راه این است که تا آخر عمرت، تن بدهی به تنِش و بحث و جار و جنجال؛
یک راه هم این است که بزنی به سیم آخر و فاتحه زندگی مشترکت را بخوانی و طلاق و خلاص؛
یک راه دیگر هم هست که خیلی زحمت دارد، و یک‌جورهایی مساوی است با کوبیدنِ خودت و سرپا شدنت از نو؛ و آن مدارا کردن است.
#مصطفی_سلیمانی

🍀❤️ @The_meaningoflife
👍1
هاوا ناگیلا
@ClassicMusic3
با مرگ سر و کاری ندارم. وقتی من هستم، او نیست؛ وقتی او باشد، من نیستم.
- اپیکور
#موسیقی
❤️ @filsofak
👏1
هک‌شدن انسان‌ها

ما شاهد شکل‌گیری فن‌آوری‌هایی هستیم که به شرکت‌ها و حکومت‌ها توان خواندن ذهن ما را می‌دهد. نه فقط این‌که با چه کسی دیدار می‌کنیم، بلکه هرلحظه چه احساسی داریم و به چه فکر می‌کنیم.
تهدید جدی آینده در داخل آزمایشگاه‌ها است. اختراعات جدید علمی، ظهور بیوتکنولوژی و هوش مصنوعی. یعنی در آینده شرکت‌ها و حکومت‌ها می‌توانند انسان‌ها را هک کنند. هک‌کردن انسان یعنی این‌که کسی به‌جز ما، ما را از خودمان بهتر بشناسد. امیال و علایق و احساسات ما را می‌فهمد و نه‌ تنها می‌تواند احساسات ما را پیش‌بینی کند، بلکه می‌تواند امیال ما را دستکاری و بیشتر و بیشتر به‌جای ما تصمیم‌گیری کند.

برای هک‌کردن انسان‌ها سه چیز لازم است.
۱. اطلاعات گسترده بیولوژیک
۲. قدرت گسترده پردازش داده‌ها
۳. داده‌ها و اطلاعات گسترده

با توجه به داده‌های گسترده‌ای که شرکت‌های بزرگ از کاربران دارند، بیراه نخواهد بود اگر پیش‌بینی از واقعیت‌های پیش روی ما که در حال شکل‌گیری‌ست در قالب داستانکی تلخ اجرا شود.
داستانکی طنزگونه بین گوگل و یک فرد که قصد سفارش پیتزا دارد، نمونه‌ی جالبی از واقعیت تلخ پیش‌ رو است:

کاربر: سلام، اون‌جا گوردان‌پیتزاست؟
گوگل: نه آقا، این‌جا پیتزا گوگل است.

کاربر: یعنی شماره رو اشتباهی گرفتم؟
گوگل: نه، این پیتزافروشی رو گوگل خریده.

کاربر: آها، می‌خوام یه پیتزا سفارش بدم.
گوگل: از همیشگی می‌خواهید؟

کاربر: همیشگی؟! شما می‌دونید من همیشه چی سفارش می‌دم؟
گوگل: با توجه به شماره‌تون، شما در ۱۵ سفارش قبلی‌تون پیتزای بزرگ با پنیر دوبل سفارش دادید.

کاربر: بله، درسته! این‌بار هم مثل همیشه باشه.
گوگل: بهتر نیست این دفعه یک پیتزای متوسط سبزیجات سفارش بدید؟

کاربر: نه من از سبزیجات متنفرم.
گوگل: اما وضعیت کلسترول شما اصلاً خوب نیست!

کاربر: از کجا می‌دونید؟
گوگل: ما نتیجه آزمایش خون شما برای ۷ سال گذشته رو داریم.

کاربر: شاید این‌طور باشه، اما من اون پیتزایی که پیشنهاد دادید رو نمی‌خوام. من برای کلسترول بالا دارو استفاده کردم.
گوگل: اما شما داروهاتون رو منظم مصرف نمی‌کنید. توی ۴ ماه گذشته تنها یه‌بار یک بسته قرص ۳۰ تایی از داروخانه ... برای تنظیم کلسترول خریدید.

کاربر: بقیه قرص‌ها رو از یه داروخانه دیگه خریدم.
گوگل: اما از تراکنش‌های کارت اعتباری شما همچین چیزی دیده نمی‌شه.

کاربر: نقدی حساب کردم.
گوگل: اما با توجه به موجودی حساب بانکی‌تون، همچین پولی رو هزینه نکردید.

کاربر: یه حساب بانکی دیگه دارم!
گوگل: توی لیست مالیاتی شما چیزی درباره حساب دیگه ذکر نشده.

کاربر: من از گوگل، فیسبوک، توییتر و واتس‌اپ و ... متنفرم. می‌خوام برم به یه جزیره بدون اینترنت، جایی که هیچ اینترنت و خط موبایلی نباشه که جاسوسی منو بکنه.
گوگل: فهمیدم، اما باید پاسپورت‌تون رو تمدید کنید، چون ۵ هفته پیش منقضی شده.

▪️بخشی از مصاحبه یووال نوح هراری با بی‌بی‌سی فارسی و داستانک از کانال شب‌نشینی هالو، سعید زمانی

❤️ @filsofak
آزمایش پنج میمون
واقعیت یا افسانه!

احتمالا تاکنون "آزمایش پنج میمون" را شنیده‌اید. شرح این آزمایش در تعداد بی‌شماری کتاب و وب‌سایت و صفحه‌ی اجتماعی و غیره آمده است. افراد مختلف نیز از آن انواع و اقسام پندهای اخلاقی گرفته‌اند.

شرح آزمایش این‌گونه پیش می‌رود که گروهی از دانشمندان ۵ میمون را داخل قفسی قرار دادند. در وسط قفس یک نردبان و بالای آن نردبان موز گذاشتند. هر زمانی که میمونی برای برداشتن موز بالای نردبان می‌رفت، دانشمندان بر روی سایر میمون‌ها آب سرد می‌پاشیدند و به آن‌ها شُک وارد می‌کردند. ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ، ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮنی ﮐﻪ سعی می‌کرد ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺑﺎﻻ برود، ﻣﯿﻤﻮﻥ‌ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ تا می‌توانستند او را کتک می‌زدند. بعد از مدتی دیگر هیچ میمونی علی‌رغم وسوسه‌ای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمی‌داد. ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺗﺼﻤﯿﻢ می‌گیرند ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﻤﻮنﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺗﺎﺯه‌وارد ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ به‌دست ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻣﻮﺯ می‌خواهد از نردبان بالا برود. اما مثل سابق سایر میمون‌ها تا می‌توانستند آن میمون جدید را زیر بار کتک می‌گرفتند. ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﮐﺘﮏ ﺧﻮﺭﺩﻥ، ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺗﺎﺯه‌ﻭﺍﺭﺩ یاد ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺴﺘﯽ ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎن ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻭﺩ. هرچند دلیل این ممانعت را کماکان نمی‌داند. ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺩﻭﻡ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﺿﻊ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﯾﺎﺑﺪ. جالب این‌جاست که ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺍﻭﻝ ﻫﻢ ﺩﺭ ﮐﺘﮏ ﺯﺩﻥ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺩﻭﻡ ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ. سومین، ﭼﻬﺎﺭمین و پنجمین میمون هم ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮند ﻭ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮐﺘﮏ ﺯﺩﻥ ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻣﯽ‌ﺭﻭﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ. ﺣﺎﻻ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺎﻧﺪه ﻣﯿﻤﻮﻥﻫﺎﯼ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ حتی هیچ کدامشان ﺩﻭﺵ ﺁﺏ ﺳﺮﺩ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﮑﺮﺩه‌اند ﻭﻟﯽ هم‌چنان ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻣﯽ‌ﺭﻭﺩ ﺭﺍ ﮐﺘﮏ ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ.

اگر ممکن بود از میمون‌ها سؤال بپرسیم که چرا هر میمونی که سمت نردبان می‌رود کتکش می‌زنید، احتمالا جواب آن‌ها یکی از موارد زیر باشد:
۱. نمی‌دانم! این رسم است. همه این کار را می‌کنند.
۲. نمی‌دانم! ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺵ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺮﺳﻮﻡ ﺍست.
۳. باید به آیین و رسوم احترام بگذاری و تبعیت کنی.

بسیار جالب! اما آیا چنین آزمایشی اصلا انجام شده است؟
خیر!
این آزمایش توسط هیچ دانشمندی انجام نشده است. آزمایش پنج میمون (five monkeys experiment) فقط یک شایعه است که به‌عنوان علم به خورد مردم داده می‌شود.

داستان از کجا شروع شد؟
به‌نظر می‌رسد که این داستان از کتاب "رقابت برای آینده" به قلم Gary Hamel و C. K. Prahalad سرچشمه گرفته است. در این کتاب، نویسندگان صرفا داستان این آزمایش را تعریف می‌کنند. بدون هیچ‌گونه استنادی به یک پژوهش واقعی یا حتی ذکر نام دانشمندی که آن را انجام داده باشد. آن‌ها صرفا به عبارت "یکی از دوستان ما یک‌بار تعریف کرد …" اکتفا می‌کنند. همین و همین.
همین کافی بوده تا این به اصطلاح آزمایش علمی توسط دیگر نویسندگان و مشاورین باور شده و در هزاران کتاب، مطلب، وبسایت و غیره تکرار شود. حتی عده‌ای از راویان این داستان، برای آن رفرنس نیز جعل کرده‌اند. آن‌ها برای این‌که حرفشان بی‌سند و مدرک به نظر نیاید، نام پژوهشی که توسط دانشمندی به نام G.R. Stephenson بر روی میمون‌های رزوس انجام شده را می‌آورند.

اما آیا این پژوهش، همان "آزمایش پنج میمون" است؟ به‌هیچ وجه. فقط کافی است اصل مقاله را نگاهی بیاندازید تا ببینید که این آزمایش هیچ ارتباطی به افسانه‌ی آزمایش پنج میمون ندارد.

هر زمانی که مطالبی تحت عنوان دانشمندان می‌‌گویند … و یا در تحقیقات دانشمندان مشخص شد که … را شنیدید، می‌بایست بپرسید که کدام دانشمندان و طبق کدام پژوهش و شواهد؟ اگر پژوهشی در کار است، مقاله‌اش در کدام نشریه‌ی علمی و در چه زمانی منتشر شده است؟ این سؤالات اهمیت دارند چراکه اگر آن‌ها را نپرسید، به‌راحتی فریب می‌خورید. برای مثال یکی از وبسایت‌هایی که همین شایعه‌ی «آزمایش پنج میمون» را با آن رفرنس جعلی منتشر کرده، وبسایت «Harvard Business Review» است. کتابی که گفتیم کل این شایعه از آن سرچشمه گرفته نیز توسط انتشارات Harvard Business Review Press منتشر شده بود.

بدون این سؤال‌ها و بررسی پژوهش، ممکن بود حتی با سرچ گوگل نیز به‌سادگی فریب نام هاروارد را خورده و این داستان بی‌اساس را به‌عنوان یک آزمایش علمی معتبر باور کنید.

❤️ @filsofak
👍2👏2
ره آوا 🌱 نام خط تلفن "مداخله در بحران روانپزشکی" هست که به تازگی در بیمارستان اعصاب و روان روزبه آغاز به کار کرده.
امیدوارم به زودی ۲۴ ساعته باشه چون واقعا بحران‌های زندگی‌ آدم‌ها فقط تو ساعات ۱۴ تا ۲۴ پیداشون نمی‌شه.

اگر زمانی افکار خودکشی شدید یا تمایل به اقدام به خودکشی داشتید، ترومایی تجربه‌ کردید، و یا حس کردید کنترلی روی خودتون ندارید، با این شماره تماس بگیرید.
02154467000

❤️ @filsofak
A
اهمیت صداقت؛ حتی بی‌رحمانه، از ابتدای آشنایی
خوش‌آیندی به چه قیمت؟
آیا صداقت منافاتی با سختگیری و سادگی دارد؟
دلبری صادقانه یا شرم‌آوری و خفت؟

|دکتر ایمان فانی|

❤️ @filsofak
مردم نمی‌توانند درک کنند که عشق نوعی فعالیت و نوعی توانایی روح است، خیال می‌کنند تنها چیز لازم پیدا کردن یک معشوق مناسب است و از آن پس همه‌چیز به خودی خود ادامه خواهد یافت. این درست مثل آدمی است که می‌خواهد نقاشی کند، ولی به جای اینکه هنر و فن آن را یاد بگیرد، می‌گوید منتظر موضوع مناسبی برای نقاشی هستم و ادعا می‌کند که اگر موضوع را بیابد زیباترین نقاشی‌ها را خواهد کرد. اگر آدم واقعا و صمیمانه کسی را دوست داشته باشد، حتما همه مردم، دنیا و زندگی را دوست می‌دارد. اگر من بتوانم به کسی بگویم «تو را دوست دارم» باید توانایی این را هم داشته باشم که بگویم «من در وجود تو همه کس را دوست دارم، با تو همه دنیا را دوست دارم، در تو حتی خودم را دوست دارم.»

اریک فروم
از کتاب هنر عشق ورزیدن
ترجمه پوری سلطانی

❤️ @filsofak
تراژدی این نیست که تنها باشی، بلکه این است که نتوانی تنها باشی. گاهی آماده‌ام همه‌چیزم را بدهم تا هیچ پیوندی با جهان انسان‌ها نداشته باشم. ولی من بخشی از این جهانم و شجاعانه‌تر این است که آن را و همراه با آن تراژدی را بپذیرم.

آلبر کامو
از کتاب یادداشت‌ها

❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوریِ عشق، اگر لمسش کرده باشی، می‌فهمی که آسان نیست.
راه رفتن توی همهمه آدم‌ها، شلوغی صداها، و غلغله رفت‌وآمد‌ها،
دیوانه‌ات می‌کند اگر به عشق بند نشده باشی.
و آن‌وقت هی به هر که و هر چه می‌رسی،
ناخودآگاه التماس دعا داری که اگر می‌تواند بندت کند و بی‌قراری‌ات را بخواباند.
دوریِ عشق آسان نیست،
اگر
حتی
لمسش نکرده باشی.
#مصطفی_سلیمانی

🍀❤️ @The_meaningoflife