Forwarded from معنای زندگی
مقاله:
انسان در جستوجوی نسخه کامل خود
(نگاهی روانشناختی به شاخصههای انسان کامل)
#مصطفی_سلیمانی
نویسنده، روانشناس و دانشآموخته فلسفه اخلاق
منبع: #سایت_شفقنا
🔸️انسان کامل شدن یا به عبارتی خداگونه شدن، وضعیتی مبتنی بر ایدهآلیسم و آرمانگرایی است. تمام اندیشههای بشری، معارف خود را حول محور انسان بسط دادهاند و در سودای دستیابی به بُعدِ کمال و سعادت بشر گام زدهاند. انسانها، فارغ از هر سیستم فکری و فلسفی، مکتب، آیین و مذهبی، همواره درصدد یافتن ردپایی از انسان کامل هستند. در بررسی سیرِ تاریخ، این نکته به وضوح آشکار میشود که انسان همیشه در جستوجوی نسخه کامل خودش بوده است. او این نسخه را گاه در هیئت موجودات ماوراءالطبیعی، ربالنوعها و قهرمانان اساطیری و افسانهای میدیده و گاه آن را در قامتِ شخصیتهای برجسته تاریخ میجسته است...
لینک سایت شفقنا:
https://fa.shafaqna.com/news/1242527/
🍀❤️ @filsofak
انسان در جستوجوی نسخه کامل خود
(نگاهی روانشناختی به شاخصههای انسان کامل)
#مصطفی_سلیمانی
نویسنده، روانشناس و دانشآموخته فلسفه اخلاق
منبع: #سایت_شفقنا
🔸️انسان کامل شدن یا به عبارتی خداگونه شدن، وضعیتی مبتنی بر ایدهآلیسم و آرمانگرایی است. تمام اندیشههای بشری، معارف خود را حول محور انسان بسط دادهاند و در سودای دستیابی به بُعدِ کمال و سعادت بشر گام زدهاند. انسانها، فارغ از هر سیستم فکری و فلسفی، مکتب، آیین و مذهبی، همواره درصدد یافتن ردپایی از انسان کامل هستند. در بررسی سیرِ تاریخ، این نکته به وضوح آشکار میشود که انسان همیشه در جستوجوی نسخه کامل خودش بوده است. او این نسخه را گاه در هیئت موجودات ماوراءالطبیعی، ربالنوعها و قهرمانان اساطیری و افسانهای میدیده و گاه آن را در قامتِ شخصیتهای برجسته تاریخ میجسته است...
لینک سایت شفقنا:
https://fa.shafaqna.com/news/1242527/
🍀❤️ @filsofak
👍1
در پشت خودنمایی آشکار، همواره افسردگی کمین کرده است و در پشت حالتهای افسرده اغلب یک تاریخ غمانگیز ناخودآگاه (یا خودآگاه، اما پارهپاره) نهفته است. در واقع خودنمایی دفاعی است در برابر افسردگی و افسردگی دفاعی است در برابر درد عمیق ناشی از خودبیگانگی که محصول انکار گذشته است.
آلیس میلر
از کتاب دلهرههای کودکی
ترجمه امید سهرابینیک
☘❤️ @filsofak
آلیس میلر
از کتاب دلهرههای کودکی
ترجمه امید سهرابینیک
☘❤️ @filsofak
بلاک و رابینز در یک بررسی طولی منحصر به فرد، عزت نفس و ویژگیهای شخصیتی کسانی که عزتنفسشان در طول زمان تغییر کرده بود مطالعه کردند. آنان عزتنفس این گونه تعریف میکنند: «این که شخص با توجه به ویژگیهای فردی که آنها را مثبت یا منفی ارزشگذاری میکند، تا چه میزان خودش را به فردی که مایل است باشد، تا چه میزان خودش را به فردی که مایل است باشد، نزدیک ادراک میکند و از فردی که مایل نیست باشد، دور میپندارد».
عزتنفس را با استفاده از تفاوت کلی میان توصیف فرد از خودِ فعلی و توصیف او از خودِ آرمانی اندازهگیری میکنند: پژوهشگران بر این باورند که هرچه این تفاوت کمتر باشد، عزتنفس بالاتر است. برعکس، هرچه تفاوت بین خود فعلی و خود آرمانی در افراد بیشتر باشد، عزتنفس آنها پایینتر است...
در مجموع، به نظر میرسد گذر از اوایل نوجوانی به اوایل بزرگسالی، حداقل بر حسب ملاک عزتنفس، برای زنان سختتر از مردان است. در کل، زنان معمولا شکاف فزایندهای بین خودپنداره فعلی و خودآرمانیشان به وجود میآورند و با این کار، عزتنفسشان را کاهش میدهند. طی همان دوره زمانی، در کل، مردان تفاوت کمتری را میان خودفعلی و خودآرمانیشان نشان میدهند.
رندی لارسن و دیوید باس
از کتاب روانشناسی شخصیت
ترجمه فرهاد جُمهری و همکاران
☘❤️ @filsofak
عزتنفس را با استفاده از تفاوت کلی میان توصیف فرد از خودِ فعلی و توصیف او از خودِ آرمانی اندازهگیری میکنند: پژوهشگران بر این باورند که هرچه این تفاوت کمتر باشد، عزتنفس بالاتر است. برعکس، هرچه تفاوت بین خود فعلی و خود آرمانی در افراد بیشتر باشد، عزتنفس آنها پایینتر است...
در مجموع، به نظر میرسد گذر از اوایل نوجوانی به اوایل بزرگسالی، حداقل بر حسب ملاک عزتنفس، برای زنان سختتر از مردان است. در کل، زنان معمولا شکاف فزایندهای بین خودپنداره فعلی و خودآرمانیشان به وجود میآورند و با این کار، عزتنفسشان را کاهش میدهند. طی همان دوره زمانی، در کل، مردان تفاوت کمتری را میان خودفعلی و خودآرمانیشان نشان میدهند.
رندی لارسن و دیوید باس
از کتاب روانشناسی شخصیت
ترجمه فرهاد جُمهری و همکاران
☘❤️ @filsofak
آدمها معمولاً همان موقع که احساس میکنند عمیقاً درک میشوند، گریهشان میگیرد، انگار که یکی، یک کاردک انداخته باشد زیر لجنهای دلمه بسته تهِ یک لیوان و بعد همش زده باشد. بغضها میجوشند بالا، و چشمه راه میاندازند.
#مصطفی_سلیمانی
☘❤️ @filsofak
#مصطفی_سلیمانی
☘❤️ @filsofak
این روزها آدم بددل چه کسی است؟
در یکی از کلاسهایم دانشجویان با اسم کوچک همدیگر را صدا میزنند. پدیدهای که در سالهای اخیر زیاد دیده میشود. از آنها میپرسم: "اگر شما پس از فارغالتحصیلی، یکی از همکلاسیهایتان را در خیابان ببینید آیا بازهم او را با اسم کوچک صدا خواهید زد؟ آیا مطمئن هستید که توسط همسرش سینجیم نخواهد شد؟". تقریباً همه دانشجویان گفتند که "این مشکل همسر اوست نه ما. او باید به نزدیکترین کلینیک رواندرمانی مراجعه کند !"
- خانمی نوشته است: پس از تعطیل شدن اداره، منتظر تاکسی بودم. یکی از همکاران مرد توقف و تعارف کرد که سوار ماشین او شوم و تا جایی مرا برساند. اول خواستم در صندلی عقب بنشینم. ولی گفتم شاید نشانه بیادبی تلقی شود. او که آژانس من نیست. برای همین در صندلی جلو نشستم. گویا یکی از آشنایان- فضول- دیده بود و خبر را به شوهرم مخابره کرده بود! بارها برای شوهرم توضیح دادم که انگیزهام و موقعیت چه بود ولی ...
- یکی از دوستان تعریف میکرد که عضو یکی از گروههای تلگرامی است که در آن درباره موضوعات گوناگون بحث میشود. او گاهی اوقات مطالب جالب تاریخی را در گروه به اشتراک میگذارد و چند نفر از خانمهای آن گروه ضمن تشکر، برایش استیکرهای گل رز، تشویق و براوو ارسال میکنند و گاهی هم در پیام تشکرشان او را با اسم کوچکش مینامند. این موضوع دستمایه نزاعی چندروزه و قهر بین او و خانمش شده است که نسبت به موضوع حسّاس شده ...
در سالهای اخیر عرصههای مختلف جامعه بهتدریج "جنسیتزدائی" میشوند. یعنی آنکه زن یا مرد بودن در ورود به عرصههای مختلف اجتماعی بهتدریج در حال رنگ باختن است. درگذشته، زنان عمدتا به خانهنشینی، کوچهنشینی (با همسایگانشان) و محلهگردی بهقصد خرید میپرداختند و باز درگذشتهی نهچندان دور، وقتی به تعمیرگاههای ماشین میرفتید انتظار نداشتید که در آنجا زنانی را ببینید که به همراه تعمیرکاران سرشان را زیر کاپوت ماشین کرده باشند و تعمیرکار در حال توضیح دلیل خرابی ماشین باشد. وقتی زنان مهارت رانندگی آموختند و صاحب ماشین شدند طبیعی است که حضور زنان در تعمیرگاهها یا کارواشها بیشتر شود. تغییرات اجتماعی و الزامات زندگی امروزی باعث شده است تا دایره روابط اجتماعی هر یک از ما گسترش یابد و به فراتر از خواروبارفروشی، نانوائی، خشکشوئی، میوهفروشی و آرایشگاه محل سکونتمان برود. یعنی با این تغییر و تحولات اجتماعی، علاوه بر موارد مذکور، مواردی نظیر همکلاس قدیمی، همکار، همعضو ، همعلاقه و غیره هم وارد دایره روابط اجتماعی ما میشوند. منظورم از همعضو، اعضای گروههای واقعی و مجازی (شبکههای اجتماعی) هستند که آدمها برحسب علایق مشترکی نظیر محیطزیست، بازی، آشپزی، ورزش، کتاب و غیره عضو آنها هستند.
جنسیتزدائی از عرصههای مختلف اجتماعی تبعات مختلفی در پی دارد که میتوان آنها را تحلیل کرد. یکی از آنها افزایش "سلام و علیک" و " گپ و گفت" با کسانی است که ممکن است همسرمان او را نشناسد! در جامعه سنتی، به دلیل کوچک بودن جامعه، هم مرد و هم زن، قصّاب و نانوای محل را میشناختند و اگر سلام و علیکی هم بین آنها ردوبدل میشد شبههای بهوجود نمیآمد. ولی در جامعه جدید هرکدام از اینها (زن و شوهر) میتوانند دنیا و علایق خودشان را داشته باشند. مرد عضو گروه مختلف بازی، ورزش یا ماشین باشد و زن هم عضو گروههای طبیعتگردی، کتابخوانی و سبک زندگی. در واقع تفاوت علایق آنان، موجب میشود که با آدمهای مختلفی در ارتباط باشند. در بین این گروههای مختلف، هم زن وجود دارد و هم مرد. این اقتضای زندگی جدید است. امروزه احتمال آنکه یک زن، مکانیک یا صاحب کارواشی را در خیابان ببیند که ماشیناش را به آنجا میبرد و با او سلام و علیک میکند وجود دارد. یا اینکه یکی از همکلاسیهای قدیمیاش که ممکن است زن یا مرد باشد با او تماس بگیرد و احوالش را بپرسد. دقیقا برای یک مرد هم ممکن است چنین اتفاقاتی رخ دهد. گسترش روابط اجتماعی (فارغ از جنسیت افراد)، واقعیت اجتنابناپذیر جامعه امروزی است.
با توجه به این وضعیت، آدم بددل در جامعه امروز چه کسی است؟ واقعیت آن است که این روزها "بهانه" برای بددل شدن (چه برای مرد و چه برای زن) بسیار زیاد شده است. امروزه بهانه برای سؤال "اون کی بود، این کیه" بسیار است. اگر با الزامات زندگی جدید همراه نباشیم موضوع برای دعوا بسیار زیاد خواهد بود. ما میتوانیم با هر مسئلهای به جان هم بیفتیم و با هم دعوا کنیم؛ "چرا تو رو با اسم کوچیک صدا میکنه؟ چرا تو تلگرام برات استیکر گل رز میفرسته؟ چرا بهجای ممنونم بهت میگه قربونت برم؟ پس حتما ...".
کمی کوتاه بیاییم و شرایط را درک کنیم. این روزها بددلی بهانههای جدی میخواهد.
|دکتر فردین علیخواه|
☘❤️ @filsofak
در یکی از کلاسهایم دانشجویان با اسم کوچک همدیگر را صدا میزنند. پدیدهای که در سالهای اخیر زیاد دیده میشود. از آنها میپرسم: "اگر شما پس از فارغالتحصیلی، یکی از همکلاسیهایتان را در خیابان ببینید آیا بازهم او را با اسم کوچک صدا خواهید زد؟ آیا مطمئن هستید که توسط همسرش سینجیم نخواهد شد؟". تقریباً همه دانشجویان گفتند که "این مشکل همسر اوست نه ما. او باید به نزدیکترین کلینیک رواندرمانی مراجعه کند !"
- خانمی نوشته است: پس از تعطیل شدن اداره، منتظر تاکسی بودم. یکی از همکاران مرد توقف و تعارف کرد که سوار ماشین او شوم و تا جایی مرا برساند. اول خواستم در صندلی عقب بنشینم. ولی گفتم شاید نشانه بیادبی تلقی شود. او که آژانس من نیست. برای همین در صندلی جلو نشستم. گویا یکی از آشنایان- فضول- دیده بود و خبر را به شوهرم مخابره کرده بود! بارها برای شوهرم توضیح دادم که انگیزهام و موقعیت چه بود ولی ...
- یکی از دوستان تعریف میکرد که عضو یکی از گروههای تلگرامی است که در آن درباره موضوعات گوناگون بحث میشود. او گاهی اوقات مطالب جالب تاریخی را در گروه به اشتراک میگذارد و چند نفر از خانمهای آن گروه ضمن تشکر، برایش استیکرهای گل رز، تشویق و براوو ارسال میکنند و گاهی هم در پیام تشکرشان او را با اسم کوچکش مینامند. این موضوع دستمایه نزاعی چندروزه و قهر بین او و خانمش شده است که نسبت به موضوع حسّاس شده ...
در سالهای اخیر عرصههای مختلف جامعه بهتدریج "جنسیتزدائی" میشوند. یعنی آنکه زن یا مرد بودن در ورود به عرصههای مختلف اجتماعی بهتدریج در حال رنگ باختن است. درگذشته، زنان عمدتا به خانهنشینی، کوچهنشینی (با همسایگانشان) و محلهگردی بهقصد خرید میپرداختند و باز درگذشتهی نهچندان دور، وقتی به تعمیرگاههای ماشین میرفتید انتظار نداشتید که در آنجا زنانی را ببینید که به همراه تعمیرکاران سرشان را زیر کاپوت ماشین کرده باشند و تعمیرکار در حال توضیح دلیل خرابی ماشین باشد. وقتی زنان مهارت رانندگی آموختند و صاحب ماشین شدند طبیعی است که حضور زنان در تعمیرگاهها یا کارواشها بیشتر شود. تغییرات اجتماعی و الزامات زندگی امروزی باعث شده است تا دایره روابط اجتماعی هر یک از ما گسترش یابد و به فراتر از خواروبارفروشی، نانوائی، خشکشوئی، میوهفروشی و آرایشگاه محل سکونتمان برود. یعنی با این تغییر و تحولات اجتماعی، علاوه بر موارد مذکور، مواردی نظیر همکلاس قدیمی، همکار، همعضو ، همعلاقه و غیره هم وارد دایره روابط اجتماعی ما میشوند. منظورم از همعضو، اعضای گروههای واقعی و مجازی (شبکههای اجتماعی) هستند که آدمها برحسب علایق مشترکی نظیر محیطزیست، بازی، آشپزی، ورزش، کتاب و غیره عضو آنها هستند.
جنسیتزدائی از عرصههای مختلف اجتماعی تبعات مختلفی در پی دارد که میتوان آنها را تحلیل کرد. یکی از آنها افزایش "سلام و علیک" و " گپ و گفت" با کسانی است که ممکن است همسرمان او را نشناسد! در جامعه سنتی، به دلیل کوچک بودن جامعه، هم مرد و هم زن، قصّاب و نانوای محل را میشناختند و اگر سلام و علیکی هم بین آنها ردوبدل میشد شبههای بهوجود نمیآمد. ولی در جامعه جدید هرکدام از اینها (زن و شوهر) میتوانند دنیا و علایق خودشان را داشته باشند. مرد عضو گروه مختلف بازی، ورزش یا ماشین باشد و زن هم عضو گروههای طبیعتگردی، کتابخوانی و سبک زندگی. در واقع تفاوت علایق آنان، موجب میشود که با آدمهای مختلفی در ارتباط باشند. در بین این گروههای مختلف، هم زن وجود دارد و هم مرد. این اقتضای زندگی جدید است. امروزه احتمال آنکه یک زن، مکانیک یا صاحب کارواشی را در خیابان ببیند که ماشیناش را به آنجا میبرد و با او سلام و علیک میکند وجود دارد. یا اینکه یکی از همکلاسیهای قدیمیاش که ممکن است زن یا مرد باشد با او تماس بگیرد و احوالش را بپرسد. دقیقا برای یک مرد هم ممکن است چنین اتفاقاتی رخ دهد. گسترش روابط اجتماعی (فارغ از جنسیت افراد)، واقعیت اجتنابناپذیر جامعه امروزی است.
با توجه به این وضعیت، آدم بددل در جامعه امروز چه کسی است؟ واقعیت آن است که این روزها "بهانه" برای بددل شدن (چه برای مرد و چه برای زن) بسیار زیاد شده است. امروزه بهانه برای سؤال "اون کی بود، این کیه" بسیار است. اگر با الزامات زندگی جدید همراه نباشیم موضوع برای دعوا بسیار زیاد خواهد بود. ما میتوانیم با هر مسئلهای به جان هم بیفتیم و با هم دعوا کنیم؛ "چرا تو رو با اسم کوچیک صدا میکنه؟ چرا تو تلگرام برات استیکر گل رز میفرسته؟ چرا بهجای ممنونم بهت میگه قربونت برم؟ پس حتما ...".
کمی کوتاه بیاییم و شرایط را درک کنیم. این روزها بددلی بهانههای جدی میخواهد.
|دکتر فردین علیخواه|
☘❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
مقاله:
رابطه اخلاق و دین در سیره پیامبر
#مصطفی_سلیمانی
نویسنده، روانشناس و دانشآموخته فلسفه اخلاق
منبع: #سایت_شفقنا
🔸️انسانها، چه به یک دینِ خاص باور داشته باشند و چه نه، همواره محتاج تربیت اخلاقیاند. این تربیت در عصر حاضر، به شدت مغفول مانده و نشانههای انحطاط اخلاقی در سرتاسر جوامع بشری هویدا شده است. پیشرفت تکنولوژی و سرعت ارتباطات در عصر کنونی، سرعت سیر و گسترش مفاسد اخلاقی را نیز به طور کامل تحت تأثیر خودش قرار داده، و مرزهای فساد اخلاقی به نسبتِ دورههای پیش از خود، با سرعت باورنکردنیای در حال شکستهشدن است. در دسترس بودن اطلاعات، سبب نفوذ اخلاقیات منحط در اقصی نقاط جهان شده و آنچه میتواند وضعیتِ سقوط اخلاقی را بیش از پیش بغرنج کند، بیاعتنایی مربیان تربیتی و اخلاقی به نیازهای اخلاقی جوامع است...
لینک سایت شفقنا:
https://fa.shafaqna.com/news/1251889/
🍀❤️ @filsofak
رابطه اخلاق و دین در سیره پیامبر
#مصطفی_سلیمانی
نویسنده، روانشناس و دانشآموخته فلسفه اخلاق
منبع: #سایت_شفقنا
🔸️انسانها، چه به یک دینِ خاص باور داشته باشند و چه نه، همواره محتاج تربیت اخلاقیاند. این تربیت در عصر حاضر، به شدت مغفول مانده و نشانههای انحطاط اخلاقی در سرتاسر جوامع بشری هویدا شده است. پیشرفت تکنولوژی و سرعت ارتباطات در عصر کنونی، سرعت سیر و گسترش مفاسد اخلاقی را نیز به طور کامل تحت تأثیر خودش قرار داده، و مرزهای فساد اخلاقی به نسبتِ دورههای پیش از خود، با سرعت باورنکردنیای در حال شکستهشدن است. در دسترس بودن اطلاعات، سبب نفوذ اخلاقیات منحط در اقصی نقاط جهان شده و آنچه میتواند وضعیتِ سقوط اخلاقی را بیش از پیش بغرنج کند، بیاعتنایی مربیان تربیتی و اخلاقی به نیازهای اخلاقی جوامع است...
لینک سایت شفقنا:
https://fa.shafaqna.com/news/1251889/
🍀❤️ @filsofak
Shirin Bi Farhad ~ Music-Fa.Com
Omid Nasri ~ Music-Fa.Com
شیرینِ من فرهادت کو؟
تنها شدی و دلدارت کو؟
دلتنگی زیاد خوابت نمیاد
شبهاتون کو؟
فرهاد من، رویات چی شد؟
مجنون شدی و لیلات چی شد؟
رفتی نیمه جون، چشمات شده خون…
دنیات چی شد؟
گفتم به عشق بدبینم…
دیدی که چقدر غمگینم!
گفتی که غمت آتیشه!
تو گفتی که عشق حالیشه…
❤️☘ @filsofak
تنها شدی و دلدارت کو؟
دلتنگی زیاد خوابت نمیاد
شبهاتون کو؟
فرهاد من، رویات چی شد؟
مجنون شدی و لیلات چی شد؟
رفتی نیمه جون، چشمات شده خون…
دنیات چی شد؟
گفتم به عشق بدبینم…
دیدی که چقدر غمگینم!
گفتی که غمت آتیشه!
تو گفتی که عشق حالیشه…
❤️☘ @filsofak
روانشناسی و محتویات ناخودآگاه ما
چرا روانشناسی در جامعه ما از حکمرانی گرفته تا وضعیت رانندگی، حضور بسیار کمرنگی دارد؟ یک پاسخ علمی این است که به "محتویات ناخودآگاه" ما ارتباط دارد. بهعبارتی دیگر، در صندوقچه ناخودآگاه ما چه آموزههایی انباشته شده است؟ گفته میشود ۹۰ درصد ریشه افکار و رفتار آدمی در ناخودآگاه اوست یعنی در مورد ۹۰ درصد آنچه میگوید و رفتار میکند، خیلی فکر نمیکند بلکه ناخودآگاه او قبلا برنامهریزی و ذخیره شده است. روانشناس کارل یونگ میگوید: به میزانی که انسان ناخودآگاه را آگاه کند، مدیریت زندگی خود را بهدست خواهد گرفت. در غیر اینصورت، اسم آنچه که اتفاق میافتد را سرنوشت میگذارد. در یک کشور، چراغ قرمز یعنی توقف تا زمانی که سبز شود. در کشوری دیگر چراغ قرمز یعنی اگر خودرویی نیست باید رد شد. هر دو رفتار تابع ناخودآگاه است. هر دو رفتار در اثر یادگیری از محیط است، حال جامعه باشد یا رسانهها یا خانواده یا فضاهای آموزشی. هزاران واکنش و رفتار انسانها به مسائل مختلف مانند مثال چراغ قرمز است: ناخودآگاه افراد پر میشود از افکار و رفتارهای برگرفته از محیط که در شرایط مختلف بروز و ظهور میکنند. ناخودآگاه کمتر و آگاهی بیشتر به این معنا خواهد بود که انسان بر افکار و رفتارش کنترل و مدیریت دارد. به میزانی که تناسب ناخودآگاه و آگاه به نفع دومی باشد، مدنیت و عقلانیت رشد میکند. وقتی کنترل نیست، احساسات، عصبانیت، عقدهها، کمبودها و هیجانها با انباشتههای ناخودآگاه همراه و هم آواز میشوند. از همین منظر است که آرنولد توینبی سخنی عمیق دارد و اظهار میدارد: که مهمترین وظیفه یک سیستم، عقلانی کردن ناخودآگاه است. یعنی اگر هم قرار است ناخودآگاه فکر کند و عمل کند، حداقل با آموزش و محیط سالم، عقلانی و منطقی عمل کند.
اگر ستوننویسی در بیست موضوع متفاوت قلم میزند دست خودش نیست. آنقدر جامعه غیرتخصصی است و آنقدر افراد بیتفاوت هستند که او حتی میتواند در پنجاه موضوع نظر دهد. جامعه در ناخودآگاه خود پذیرفته است. اگر فردی میتواند بیست شغل دولتی داشته باشد به این دلیل است که ناخودآگاه جامعه آن را طبیعی میداند. ولی در آلمان، ناخودآگاه جامعه اجازه نمیدهد. اگر در سنگاپور فردی زباله پرت کند همه به او بد نگاه میکنند چون در خانواده، مدرسه، رسانهها و فضای عمومی آموختهاند و در ناخودآگاه آنها نقش بسته که این کار پسندیدهای نیست. آموزش روانشناسانه عقلانیت و مدنیت، کار سهلی نیست. اگر در خانواده، مدرسه، رسانهها و فضاهای عمومی، این نوع آموزشها بروز و ظهور محدودی داشته باشند طبعا نباید انتظار ناخودآگاه مدنی و عقلانی داشت. بههمین دلیل است که بعضی، ثروتشان دهها برابر میشود ولی نحوه صحبت کردن، غذا خوردن، لباس پوشیدن، فکر کردن و قضاوت کردن آنها بهندرت تغییر میکند چون پول فراوان همچنان در خدمت ناخودآگاه سابق عمل میکند. مدتی قبل، این نویسنده در ردیف اول پشت یک چراغ قرمز در تهران توقف کرده بود. هنوز حتی سه ثانیه از سبز شدن چراغ قرمز نگذشته بود که راننده یک خودروی بسیارلوکس چند میلیاردی از پشت فریاد زد: "بی شرفها برین دیگه". از قضا در چراغ قرمز بعدی به صورت موازی در کنار او قرار گرفتم. بعد از چند رفت و برگشت کلی متوجه شدم لغت "بیشرف" ورد زبان اوست و بی اختیار استفاده میشود و با تعریف متعارف جامعه ازاین واژه بسیار متفاوت است. ثروت او بیشتر به مصرف انجامیده است تا ادراک و ناخودآگاه جدید و مدنی.
آموزش ناخودآگاه مدنی و عقلانی که بهصورت عادات مثبت عمل کنند چالش سهمگینی برای خانوادهها، جوامع و دولتهاست. این نوع ناخودآگاه نیازمند نگاهی درازمدت به زندگی است. زندگی باید جدی و برگرفته از فکر و اندیشه و کتاب باشد. فرهنگ شفاهی خیلی کارساز نیست. ناخودآگاه عقلانی با کتابخوانی رابطه مستقیم و کیفی دارد. چه کسانی بیشتر کتاب میخوانند؟ آنهایی که احساس نیاز کنند تا ناخودآگاه خود را غنیتر و متحول کنند. تعریف کوتاهمدت و بسازبفروشی از زندگی با ناخودآگاه معقول سازگار نیست.
دکتر محمود سریعالقلم
❤️☘ @filsofak
چرا روانشناسی در جامعه ما از حکمرانی گرفته تا وضعیت رانندگی، حضور بسیار کمرنگی دارد؟ یک پاسخ علمی این است که به "محتویات ناخودآگاه" ما ارتباط دارد. بهعبارتی دیگر، در صندوقچه ناخودآگاه ما چه آموزههایی انباشته شده است؟ گفته میشود ۹۰ درصد ریشه افکار و رفتار آدمی در ناخودآگاه اوست یعنی در مورد ۹۰ درصد آنچه میگوید و رفتار میکند، خیلی فکر نمیکند بلکه ناخودآگاه او قبلا برنامهریزی و ذخیره شده است. روانشناس کارل یونگ میگوید: به میزانی که انسان ناخودآگاه را آگاه کند، مدیریت زندگی خود را بهدست خواهد گرفت. در غیر اینصورت، اسم آنچه که اتفاق میافتد را سرنوشت میگذارد. در یک کشور، چراغ قرمز یعنی توقف تا زمانی که سبز شود. در کشوری دیگر چراغ قرمز یعنی اگر خودرویی نیست باید رد شد. هر دو رفتار تابع ناخودآگاه است. هر دو رفتار در اثر یادگیری از محیط است، حال جامعه باشد یا رسانهها یا خانواده یا فضاهای آموزشی. هزاران واکنش و رفتار انسانها به مسائل مختلف مانند مثال چراغ قرمز است: ناخودآگاه افراد پر میشود از افکار و رفتارهای برگرفته از محیط که در شرایط مختلف بروز و ظهور میکنند. ناخودآگاه کمتر و آگاهی بیشتر به این معنا خواهد بود که انسان بر افکار و رفتارش کنترل و مدیریت دارد. به میزانی که تناسب ناخودآگاه و آگاه به نفع دومی باشد، مدنیت و عقلانیت رشد میکند. وقتی کنترل نیست، احساسات، عصبانیت، عقدهها، کمبودها و هیجانها با انباشتههای ناخودآگاه همراه و هم آواز میشوند. از همین منظر است که آرنولد توینبی سخنی عمیق دارد و اظهار میدارد: که مهمترین وظیفه یک سیستم، عقلانی کردن ناخودآگاه است. یعنی اگر هم قرار است ناخودآگاه فکر کند و عمل کند، حداقل با آموزش و محیط سالم، عقلانی و منطقی عمل کند.
اگر ستوننویسی در بیست موضوع متفاوت قلم میزند دست خودش نیست. آنقدر جامعه غیرتخصصی است و آنقدر افراد بیتفاوت هستند که او حتی میتواند در پنجاه موضوع نظر دهد. جامعه در ناخودآگاه خود پذیرفته است. اگر فردی میتواند بیست شغل دولتی داشته باشد به این دلیل است که ناخودآگاه جامعه آن را طبیعی میداند. ولی در آلمان، ناخودآگاه جامعه اجازه نمیدهد. اگر در سنگاپور فردی زباله پرت کند همه به او بد نگاه میکنند چون در خانواده، مدرسه، رسانهها و فضای عمومی آموختهاند و در ناخودآگاه آنها نقش بسته که این کار پسندیدهای نیست. آموزش روانشناسانه عقلانیت و مدنیت، کار سهلی نیست. اگر در خانواده، مدرسه، رسانهها و فضاهای عمومی، این نوع آموزشها بروز و ظهور محدودی داشته باشند طبعا نباید انتظار ناخودآگاه مدنی و عقلانی داشت. بههمین دلیل است که بعضی، ثروتشان دهها برابر میشود ولی نحوه صحبت کردن، غذا خوردن، لباس پوشیدن، فکر کردن و قضاوت کردن آنها بهندرت تغییر میکند چون پول فراوان همچنان در خدمت ناخودآگاه سابق عمل میکند. مدتی قبل، این نویسنده در ردیف اول پشت یک چراغ قرمز در تهران توقف کرده بود. هنوز حتی سه ثانیه از سبز شدن چراغ قرمز نگذشته بود که راننده یک خودروی بسیارلوکس چند میلیاردی از پشت فریاد زد: "بی شرفها برین دیگه". از قضا در چراغ قرمز بعدی به صورت موازی در کنار او قرار گرفتم. بعد از چند رفت و برگشت کلی متوجه شدم لغت "بیشرف" ورد زبان اوست و بی اختیار استفاده میشود و با تعریف متعارف جامعه ازاین واژه بسیار متفاوت است. ثروت او بیشتر به مصرف انجامیده است تا ادراک و ناخودآگاه جدید و مدنی.
آموزش ناخودآگاه مدنی و عقلانی که بهصورت عادات مثبت عمل کنند چالش سهمگینی برای خانوادهها، جوامع و دولتهاست. این نوع ناخودآگاه نیازمند نگاهی درازمدت به زندگی است. زندگی باید جدی و برگرفته از فکر و اندیشه و کتاب باشد. فرهنگ شفاهی خیلی کارساز نیست. ناخودآگاه عقلانی با کتابخوانی رابطه مستقیم و کیفی دارد. چه کسانی بیشتر کتاب میخوانند؟ آنهایی که احساس نیاز کنند تا ناخودآگاه خود را غنیتر و متحول کنند. تعریف کوتاهمدت و بسازبفروشی از زندگی با ناخودآگاه معقول سازگار نیست.
دکتر محمود سریعالقلم
❤️☘ @filsofak
👍1
Forwarded from معنای زندگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هيچوقت آنچنان که شایستهات بود به دستهات اعتماد نکردم
مثل گرگها که با یک چشمِ باز میخوابند
مثل بندبازهایی که کمربندِ ایمنی به خودشان میبندند
مثل بچههایی که موقع بالا رفتن از پله، هم دست مادرشان را میگیرند، هم نردهها را سفت میچسبند...
میخواهم هر دو چشمم را ببندم، نردهها را ول کنم و کمربندِ ایمنیام را باز کنم
دلم خوابِ شیرین توی بغلت را میخواهد...
#مصطفی_سلیمانی
#استوری
🍀❤️ @The_meaningoflife
مثل گرگها که با یک چشمِ باز میخوابند
مثل بندبازهایی که کمربندِ ایمنی به خودشان میبندند
مثل بچههایی که موقع بالا رفتن از پله، هم دست مادرشان را میگیرند، هم نردهها را سفت میچسبند...
میخواهم هر دو چشمم را ببندم، نردهها را ول کنم و کمربندِ ایمنیام را باز کنم
دلم خوابِ شیرین توی بغلت را میخواهد...
#مصطفی_سلیمانی
#استوری
🍀❤️ @The_meaningoflife
مگر انسان میتواند بدون ایمان زندگی کند؟ مگر نباید کودک شيرخوار «به پستان مادر ایمان داشته باشد»؟ آیا نباید به کسان خود، به آنان که دوستشان میداریم و به خودمان ایمان داشته باشیم؟ مگر میتوانیم بدون داشتن ایمان به ارزشمندی هنجارهای حیات خویش زندگی کنیم؟. در حقیقت انسان بدون ایمان بییار، بیامید و تا ژرفای هستی خود در ترس و هراس است.
اریک فروم
از کتاب بحران روانکاوی
ترجمه اکبر تبریزی
❤️☘ @filsofak
اریک فروم
از کتاب بحران روانکاوی
ترجمه اکبر تبریزی
❤️☘ @filsofak
اصل تدریج
اگر گفتید من از فردا صبح سکوت کامل میکنم تا آخر عُمر، ورّاج باقی میمانید.
|رمان وجدان زنون نوشتهی ایتالو اسووو
زنون تصمیم میگیرد سیگار را ترک کند و آن وقت میخواهد سیگار را بدون توجه به اصل تدریج ترک کند، ناکام میماند و در آخر همان فصل به این نتیجه میرسد که باید از رذیلت دیگری آغاز کند و سیگار را نمیتواند ترک کند. این رمان، خیلی رمان روانشناختی جدی و مهمی است.
اگر میخواهید خودتان را عوض کنید تدریج را رعایت کنید. برنامهیهای بلندپروازانه نداشته باشید. عارفان نه تنها با انقلابهای سیاسی-اجتماعی مخالفت میکردند بلکه میگفتند در رابطه با خودتان هم نباید انقلاب کنید بلکه باید ذرهذره، رژیم روانی و اخلاقی خودتان را تغییر دهید.
|کانال مصطفی ملکیان|
❤️☘ @filsofak
اگر گفتید من از فردا صبح سکوت کامل میکنم تا آخر عُمر، ورّاج باقی میمانید.
|رمان وجدان زنون نوشتهی ایتالو اسووو
زنون تصمیم میگیرد سیگار را ترک کند و آن وقت میخواهد سیگار را بدون توجه به اصل تدریج ترک کند، ناکام میماند و در آخر همان فصل به این نتیجه میرسد که باید از رذیلت دیگری آغاز کند و سیگار را نمیتواند ترک کند. این رمان، خیلی رمان روانشناختی جدی و مهمی است.
اگر میخواهید خودتان را عوض کنید تدریج را رعایت کنید. برنامهیهای بلندپروازانه نداشته باشید. عارفان نه تنها با انقلابهای سیاسی-اجتماعی مخالفت میکردند بلکه میگفتند در رابطه با خودتان هم نباید انقلاب کنید بلکه باید ذرهذره، رژیم روانی و اخلاقی خودتان را تغییر دهید.
|کانال مصطفی ملکیان|
❤️☘ @filsofak
⚡استقلال اخلاق از تدین
آدمها، هرچه بزرگتر میشوند، اخلاقشان از دیانتشان مستقلّتر میشود.
به نظرم، آدم، هرچه روحش بزرگتر میشود، اخلاقش از دینش بیشتر استقلال و استغنا پیدا میکند؛ و دیگر نباید برایِ اینکه اخلاقی باشد، لزوما متدیّن بشود.
این به معنایِ نفیِ تدیّن نیست، بلکه به معنایِ استقلالِ اخلاق از تدیّن است.
چون تديّن هم عالمی است! و ابدأ عالمِ قابل نکوهشی نیست.
بحث بر سرِ این است که آدمها هرچه بزرگتر میشوند اخلاقشان از دیانتشان مستقلّتر میشود.
یعنی اگر روزی یک آدمِ بزرگ بفهمد، نه خدایی وجود دارد، و نه زندگیِ پس از مرگ، از آن روز به بعد هم، زندگیاش مثلِ سابق ادامه پیدا میکند و همچنان اخلاقی زندگی میکند.
ولی آدمهایِ حقیر اینطور نیستند. دیگر اخلاقی زندگی نمیکنند.
✍️مصطفی ملکیان
📔عمرِ دوباره
☘❤️ @filsofak
آدمها، هرچه بزرگتر میشوند، اخلاقشان از دیانتشان مستقلّتر میشود.
به نظرم، آدم، هرچه روحش بزرگتر میشود، اخلاقش از دینش بیشتر استقلال و استغنا پیدا میکند؛ و دیگر نباید برایِ اینکه اخلاقی باشد، لزوما متدیّن بشود.
این به معنایِ نفیِ تدیّن نیست، بلکه به معنایِ استقلالِ اخلاق از تدیّن است.
چون تديّن هم عالمی است! و ابدأ عالمِ قابل نکوهشی نیست.
بحث بر سرِ این است که آدمها هرچه بزرگتر میشوند اخلاقشان از دیانتشان مستقلّتر میشود.
یعنی اگر روزی یک آدمِ بزرگ بفهمد، نه خدایی وجود دارد، و نه زندگیِ پس از مرگ، از آن روز به بعد هم، زندگیاش مثلِ سابق ادامه پیدا میکند و همچنان اخلاقی زندگی میکند.
ولی آدمهایِ حقیر اینطور نیستند. دیگر اخلاقی زندگی نمیکنند.
✍️مصطفی ملکیان
📔عمرِ دوباره
☘❤️ @filsofak
👍1
وقتی دو انسان پخته و معنوی به هم دل میبازند، یکی از بزرگترین پارادوکسهای زندگی اتفاق میافتد ...
یکی از زیباترین پدیدههای جهان هستی رخ میدهد؛ آنها با هم هستند و در عین حال به شدت مستقل و تنها هستند! آنقدر به هم نزدیکند که انگار هر دوی آنها یک نفرند. اما در عین حال با هم بودنشان فردیتشان را نابود نمیکند. با هم هستند و تنها هستند. با هم بودنشان کمک میکند کە تنها باشند.
دو انسان پخته و معنوی اگر عاشق هم شوند، بدون حس مالکیت، بدون سیاست، بدون ریاکاری، به هم کمک میکنند کە آزاد باشند!
#فرانک_بورسیل
#مردن_از_عشق
❤️☘ @filsofak
یکی از زیباترین پدیدههای جهان هستی رخ میدهد؛ آنها با هم هستند و در عین حال به شدت مستقل و تنها هستند! آنقدر به هم نزدیکند که انگار هر دوی آنها یک نفرند. اما در عین حال با هم بودنشان فردیتشان را نابود نمیکند. با هم هستند و تنها هستند. با هم بودنشان کمک میکند کە تنها باشند.
دو انسان پخته و معنوی اگر عاشق هم شوند، بدون حس مالکیت، بدون سیاست، بدون ریاکاری، به هم کمک میکنند کە آزاد باشند!
#فرانک_بورسیل
#مردن_از_عشق
❤️☘ @filsofak
.
خود نبودن، تنها چیزی است که آدم را زمین میزند.
جهان، مجموعهای از اجزای منحصر به فرد است. اجزایی که شبیه به همند و متفاوت با هم.
و این یعنی رونوشت برداشتن از روی دیگران، محکوم به فناست.
این یعنی همهچیز توی یک طیف است.
یعنی وقتی از یک چیز بیشتر داشته باشیم، طبیعی است که از نقطه مقابلش، کمتر نصیبمان میشود.
عیبی هم ندارد. برای همه همینطور است و همهچیز را فقط همگان دارند (به جای دانند). و به این خاطر هم هست که هیچکس قابل سرزنش نیست.
آنکه اجتماعی است تنهاییِ کمتری دارد، درست به همان دلیل که آنکه بیشتر حرف میزند کمتر هم میشنود.
نه حرف زدن بد است و نه شنیدن؛ این ماییم که باید ببینیم کدامشان را بهتر انجام میدهیم و بیشتر برای کدامش ساخته شدهایم، و آنوقت دودستی بچسبیم به خود واقعیمان، که منحصر به فرد است.
#مصطفی_سلیمانی
#خودبودن
برداشتی از فیلم "کتاب سبز"
❤️☘ @filsofak
خود نبودن، تنها چیزی است که آدم را زمین میزند.
جهان، مجموعهای از اجزای منحصر به فرد است. اجزایی که شبیه به همند و متفاوت با هم.
و این یعنی رونوشت برداشتن از روی دیگران، محکوم به فناست.
این یعنی همهچیز توی یک طیف است.
یعنی وقتی از یک چیز بیشتر داشته باشیم، طبیعی است که از نقطه مقابلش، کمتر نصیبمان میشود.
عیبی هم ندارد. برای همه همینطور است و همهچیز را فقط همگان دارند (به جای دانند). و به این خاطر هم هست که هیچکس قابل سرزنش نیست.
آنکه اجتماعی است تنهاییِ کمتری دارد، درست به همان دلیل که آنکه بیشتر حرف میزند کمتر هم میشنود.
نه حرف زدن بد است و نه شنیدن؛ این ماییم که باید ببینیم کدامشان را بهتر انجام میدهیم و بیشتر برای کدامش ساخته شدهایم، و آنوقت دودستی بچسبیم به خود واقعیمان، که منحصر به فرد است.
#مصطفی_سلیمانی
#خودبودن
برداشتی از فیلم "کتاب سبز"
❤️☘ @filsofak
اهمیت کتاب خواندن
به مناسبت روز کتابخوانی
۱. کتابهای خوب، بلندپروازی انسان را تحریک میکنند. این شاید به شکل یک حس رضایتمندی باشد و یا تغییر به سمت خوبیها. هر حسی که باشد، زندگی آدمها با مطالعه کتاب غنی میشود.
۲. ما با خواندن کتابهای خوب، در پنهانیترین وجوه شخصیت انسانیمان به حس نزدیکی با یک فرهنگ میرسیم. خواندن، همانطور که غرایز، شور و احساسات، رفتارهایمان را تعریف میکنند، مطالعه روانشناسی ما را غناء میبخشد.
۳. ادبیات بهترین سلاح در مقابل تعصب است. به نظر من کتابهای خوب، بهترین دفاع در برابر عقاید تحریفشده زبانها، باورها و رسوم مختلف است.
۴. ادبیات دشمن طبیعی همه دیکتاتوریهاست. ادبیات نارضایتی را در جهان رشد میدهد و خواندن حس امید و آرزوی داشتن جامعهای بهتر را در درون شهروندان به وجود میآورد؛ جایی که مردم بتوانند رویاهای خود را آزادانه دنبال کنند. وقتی یک نفر مطالعه میکند، رویکردی انتقادی پیدا میکند تا واقعیت را به دنیای کتابها نزدیک کند. ادبیات میل درونی برای تغییر دادن و ایستادن مقابل سلطه را که از گهواره تا گور سعی در کنترل ما دارد، بیدار میکند.
۵. کتاب خوب خواندن راهی برای مجهز شدن و روبهرو شدن با هرچه نادرستی در جهانی است که در آن زندگی میکنیم. راهی که از آن طریق بتوانیم در جهت تغییر جهان بکوشیم و آن را به دنیای تخیلاتی که با وجود کاستیها و محدودیتهایمان خلق کردهایم، نزدیک کنیم.
۶. مطالعه بهترین نوع سرگرمی است. حتی وقتی کلمات با هم ترکیب میشوند، رنگ و بویی جادویی به خود میگیرند و دریچهای میشوند برای زندگی کردن تجربیات دیگر.
۷. خواندن شالوده تربیت کردن انسانهای آزاد است. نبود آزادی در ابعاد مادی، روحی و فرهنگی، زندگی افراد و کل جامعه را از هم میپاشاند. من فکر میکنم کتابهای خوب امید به تغییر زندگی و این را که جوامع روزی به تمام این محدودیتها غلبه میکنند و جوامعی عادلانهتر به وجود میآیند، ارتقا میبخشد. جوامعی به وجود میآیند که به دنیاهای تخیلی ما نزدیکتر هستند. اشیاء واقعی از درون کتابهای خوب سربرمیآورند و رنگ و بوی واقعیت به خود میگیرند.
۸. مطالعه کتابهای خوب آدمهای بهتری از ما میسازد. ما باید فرزندانمان را قانع کنیم که خواندن مسلما لذتی خارقالعاده است اما در عین حال بهترین راه برای بهتر شدن. مطالعه راهی است برای آمادگی بیشتر در مواجهه با چالشهایی که در تمام طول عمر ما حضور دارند.
|ماریو بارگاس یوسا، برنده نوبل ادبیات|
☘❤️ @filsofak
به مناسبت روز کتابخوانی
۱. کتابهای خوب، بلندپروازی انسان را تحریک میکنند. این شاید به شکل یک حس رضایتمندی باشد و یا تغییر به سمت خوبیها. هر حسی که باشد، زندگی آدمها با مطالعه کتاب غنی میشود.
۲. ما با خواندن کتابهای خوب، در پنهانیترین وجوه شخصیت انسانیمان به حس نزدیکی با یک فرهنگ میرسیم. خواندن، همانطور که غرایز، شور و احساسات، رفتارهایمان را تعریف میکنند، مطالعه روانشناسی ما را غناء میبخشد.
۳. ادبیات بهترین سلاح در مقابل تعصب است. به نظر من کتابهای خوب، بهترین دفاع در برابر عقاید تحریفشده زبانها، باورها و رسوم مختلف است.
۴. ادبیات دشمن طبیعی همه دیکتاتوریهاست. ادبیات نارضایتی را در جهان رشد میدهد و خواندن حس امید و آرزوی داشتن جامعهای بهتر را در درون شهروندان به وجود میآورد؛ جایی که مردم بتوانند رویاهای خود را آزادانه دنبال کنند. وقتی یک نفر مطالعه میکند، رویکردی انتقادی پیدا میکند تا واقعیت را به دنیای کتابها نزدیک کند. ادبیات میل درونی برای تغییر دادن و ایستادن مقابل سلطه را که از گهواره تا گور سعی در کنترل ما دارد، بیدار میکند.
۵. کتاب خوب خواندن راهی برای مجهز شدن و روبهرو شدن با هرچه نادرستی در جهانی است که در آن زندگی میکنیم. راهی که از آن طریق بتوانیم در جهت تغییر جهان بکوشیم و آن را به دنیای تخیلاتی که با وجود کاستیها و محدودیتهایمان خلق کردهایم، نزدیک کنیم.
۶. مطالعه بهترین نوع سرگرمی است. حتی وقتی کلمات با هم ترکیب میشوند، رنگ و بویی جادویی به خود میگیرند و دریچهای میشوند برای زندگی کردن تجربیات دیگر.
۷. خواندن شالوده تربیت کردن انسانهای آزاد است. نبود آزادی در ابعاد مادی، روحی و فرهنگی، زندگی افراد و کل جامعه را از هم میپاشاند. من فکر میکنم کتابهای خوب امید به تغییر زندگی و این را که جوامع روزی به تمام این محدودیتها غلبه میکنند و جوامعی عادلانهتر به وجود میآیند، ارتقا میبخشد. جوامعی به وجود میآیند که به دنیاهای تخیلی ما نزدیکتر هستند. اشیاء واقعی از درون کتابهای خوب سربرمیآورند و رنگ و بوی واقعیت به خود میگیرند.
۸. مطالعه کتابهای خوب آدمهای بهتری از ما میسازد. ما باید فرزندانمان را قانع کنیم که خواندن مسلما لذتی خارقالعاده است اما در عین حال بهترین راه برای بهتر شدن. مطالعه راهی است برای آمادگی بیشتر در مواجهه با چالشهایی که در تمام طول عمر ما حضور دارند.
|ماریو بارگاس یوسا، برنده نوبل ادبیات|
☘❤️ @filsofak
Forwarded from DinOnline دینآنلاین
🔻دنیای فلسفه اخلاق
✍ مصطفی سلیمانی
✔️این یادداشت، با تعریف دانش «فلسفه اخلاق» به تشریح حدود و گستره آن پرداخته و جایگاه، سیر تاریخی آن در فلسفه، و مکاتبِ برآمده از آن را به طور خلاصه و کلی تبیین میکند.
📎 پيوند به متن کامل این یادداشت در سایت دینآنلاین
https://www.dinonline.com/36944/
🆔 @dinonline
✍ مصطفی سلیمانی
✔️این یادداشت، با تعریف دانش «فلسفه اخلاق» به تشریح حدود و گستره آن پرداخته و جایگاه، سیر تاریخی آن در فلسفه، و مکاتبِ برآمده از آن را به طور خلاصه و کلی تبیین میکند.
📎 پيوند به متن کامل این یادداشت در سایت دینآنلاین
https://www.dinonline.com/36944/
🆔 @dinonline
خوشبختی
هیچکس خوشبخت نیست، بلکه در تمام طول زندگی دنبال خوشبختی موهوم و خیالی تلاش و تقلا میکند، چیزی که بهندرت به آن دست مییابد. باید بکوشیم به آنجا برسیم که تمام داشتهها و املاکمان را با این چشم بنگریم که گویی از چنگمان درش آوردهاند. زیرا تازه بعد از فقدان داشتههامان ارزش و اهمیت آنچه را داریم، اعم از مال و منال، تندرستی، دوستان، دلدار، زن و بچه را میفهمیم.
اگر به این مرتبه رسیده باشیم، داشتهها در ابتدا بیواسطهتر از قبل خوشبختمان میکنند و نیز پیشاپیش در مرحلهی دوم آماده فقدان داشتهها بههر شیوه و سياق ممکن میشویم و با تمهیداتی به پیشوازش میرویم؛ داراییمان را بهخطر نمیاندازیم، دوستانمان را عصبانی و دلخور نمیکنیم، وفاداری زنان را به آزمون نمیگیریم، از تندرستی کودکان حفاظت میکنیم و سایر اموری از این دست.
موقع نگاهکردن به تمام نداشتههامان مدام چنین فکر میکنیم: چه میشد اگر فلان چیز مال من بود؟ و از این طریق محرومیت را در درون خود حس میکنیم.
بهجای آن بایسته است خیلی وقتها که مالک چیزی هستیم، بیندیشیم: چه میشود اگر فلان چیز را از دست بدهم؟
🔅|هنر زنده ماندن، آرتور شوپنهاور، ترجمه علی عبداللهی|
❤️☘ @filsofak
هیچکس خوشبخت نیست، بلکه در تمام طول زندگی دنبال خوشبختی موهوم و خیالی تلاش و تقلا میکند، چیزی که بهندرت به آن دست مییابد. باید بکوشیم به آنجا برسیم که تمام داشتهها و املاکمان را با این چشم بنگریم که گویی از چنگمان درش آوردهاند. زیرا تازه بعد از فقدان داشتههامان ارزش و اهمیت آنچه را داریم، اعم از مال و منال، تندرستی، دوستان، دلدار، زن و بچه را میفهمیم.
اگر به این مرتبه رسیده باشیم، داشتهها در ابتدا بیواسطهتر از قبل خوشبختمان میکنند و نیز پیشاپیش در مرحلهی دوم آماده فقدان داشتهها بههر شیوه و سياق ممکن میشویم و با تمهیداتی به پیشوازش میرویم؛ داراییمان را بهخطر نمیاندازیم، دوستانمان را عصبانی و دلخور نمیکنیم، وفاداری زنان را به آزمون نمیگیریم، از تندرستی کودکان حفاظت میکنیم و سایر اموری از این دست.
موقع نگاهکردن به تمام نداشتههامان مدام چنین فکر میکنیم: چه میشد اگر فلان چیز مال من بود؟ و از این طریق محرومیت را در درون خود حس میکنیم.
بهجای آن بایسته است خیلی وقتها که مالک چیزی هستیم، بیندیشیم: چه میشود اگر فلان چیز را از دست بدهم؟
🔅|هنر زنده ماندن، آرتور شوپنهاور، ترجمه علی عبداللهی|
❤️☘ @filsofak
فردی که قادر است عشق بورزد، و عشقورزیش با باروری همراه است، خودش را نیز دوست دارد، کسی که فقط بتواند دیگران را دوست بدارد، اصلا معنی عشق را نمیداند.
اگر قبول کنیم که عشق به خود و دیگران در اصل پیونددهندهاند، آنگاه خودخواهی را که مسلما فاقد دلسوزی برای دیگران است، چگونه میتوان توجیه کرد؟ آدم خودخواه فقط به خودش علاقه دارد، همهچیز را برای خود میخواهد. از نثار کردن لذتی احساس نمیکند، در صورتی که از گرفتن شاد میشود.
به دنیای خارج فقط از دیدگاه نفع شخصی مینگرد، به احتیاجات دیگران، و شئون و همسازی و شرافت دیگران بیاعتناست. او جز خودش هیچچیز را نمیتواند ببیند، او درباره همهکس و همهچیز، از جهت سودی که ممکن است برای شخص خودش داشته باشد، قضاوت میکند، و اساسا از دوست داشتن عاجز است.
اما آیا این اثبات نمیکند که توجه به دیگران و توجه به خود، خواه یا ناخواه با هم متباینند؟ این فقط در صورتی صحیح است که خودخواهی و عشق به خود را یکی فرض کنیم. اما این سفسطهای است که موجب شده در مسئله مورد بحث این همه نتیجه غلط گرفته شود.
خودخواهی و عشق به خود، نه تنها یکی نیستند، بلکه ضد یکدیگرند. آدم خودخواه خود را بیش از حد دوست ندارد، بلکه کمتر از اندازه دوست دارد. در حقیقت از خودش متنفر است. این فقدان علاقه و دلسوزی نسبت به خود، که فقط یکی از تجلیات بیثمر بودن شخص اوست، وی را میان تهی و ناکام رها میسازد. به ناچار او بدبخت است و مضطربانه سعی میکند لذاتی که خود بر خود حرام کرده است از دست زندگی برباید.
چنین به نظر میرسد که او فوقالعاده دلسوز خویش است، ولی در حقیقت او فقط کوشش بیهودهای میکند تا شکست خود را در مورد دلسوزی نسبت به خویشتن واقعیش بپوشاند.
فروید معتقد است خودخواهی همان خودفریفتگی است که گویی عشق خود را از دیگران بریده و همه را به سوی خود متوجه کرده است. این درست است که آدمهای خودخواه توانایی مهر ورزیدن ندارند، ولی این نیز درست است که آنان قادر نیستند خودشان را هم دوست بدارند.
اریک فروم
از کتاب هنر عشق ورزیدن
ترجمه پوری سلطانی
☘❤️ @filsofak
اگر قبول کنیم که عشق به خود و دیگران در اصل پیونددهندهاند، آنگاه خودخواهی را که مسلما فاقد دلسوزی برای دیگران است، چگونه میتوان توجیه کرد؟ آدم خودخواه فقط به خودش علاقه دارد، همهچیز را برای خود میخواهد. از نثار کردن لذتی احساس نمیکند، در صورتی که از گرفتن شاد میشود.
به دنیای خارج فقط از دیدگاه نفع شخصی مینگرد، به احتیاجات دیگران، و شئون و همسازی و شرافت دیگران بیاعتناست. او جز خودش هیچچیز را نمیتواند ببیند، او درباره همهکس و همهچیز، از جهت سودی که ممکن است برای شخص خودش داشته باشد، قضاوت میکند، و اساسا از دوست داشتن عاجز است.
اما آیا این اثبات نمیکند که توجه به دیگران و توجه به خود، خواه یا ناخواه با هم متباینند؟ این فقط در صورتی صحیح است که خودخواهی و عشق به خود را یکی فرض کنیم. اما این سفسطهای است که موجب شده در مسئله مورد بحث این همه نتیجه غلط گرفته شود.
خودخواهی و عشق به خود، نه تنها یکی نیستند، بلکه ضد یکدیگرند. آدم خودخواه خود را بیش از حد دوست ندارد، بلکه کمتر از اندازه دوست دارد. در حقیقت از خودش متنفر است. این فقدان علاقه و دلسوزی نسبت به خود، که فقط یکی از تجلیات بیثمر بودن شخص اوست، وی را میان تهی و ناکام رها میسازد. به ناچار او بدبخت است و مضطربانه سعی میکند لذاتی که خود بر خود حرام کرده است از دست زندگی برباید.
چنین به نظر میرسد که او فوقالعاده دلسوز خویش است، ولی در حقیقت او فقط کوشش بیهودهای میکند تا شکست خود را در مورد دلسوزی نسبت به خویشتن واقعیش بپوشاند.
فروید معتقد است خودخواهی همان خودفریفتگی است که گویی عشق خود را از دیگران بریده و همه را به سوی خود متوجه کرده است. این درست است که آدمهای خودخواه توانایی مهر ورزیدن ندارند، ولی این نیز درست است که آنان قادر نیستند خودشان را هم دوست بدارند.
اریک فروم
از کتاب هنر عشق ورزیدن
ترجمه پوری سلطانی
☘❤️ @filsofak
ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوشمان میآید، بُت درست کنیم و از آنها «اَبَر انسان» بسازیم. و وقتی آن شخصیتِ ابرانسانی تبدیل به یک انسان عادی شد، از او متنفر شویم.
واقعیت آن است که همه، آدمهای معمولی هستند. حتی آنهایی که ما ابر انسان میپنداریم هم وقتی دستشویی میروند، وقتی میخوابند، آب دهنشان روی بالش میریزد، آنها هم دچار اسهال و یبوست میشوند، میترسند، دروغ میگویند، عرقشان بوی گند میدهد و دهنشان سر صبح، بوی خُسفهی خَر!
بعدها که فرصتی شد تا به هنرجویان ادبیات و تئاتر آموزش بدهم، احساس کردم هنرجویانم ناخواسته و از روی لطف، دوست داشتند بگویند که مربىِ ما، آدم خیلی عجیب و غریبی ست! اولین چاره کار این بود که از آنها بخواهم «استاد» خطابم نکنند. چون اصولاً این لفظ برای منی که سطح علمی و آکادمیک لازم را ندارم، عنوان اشتباهی است.
در قدم بعد، سعی کردم به آنها نشان دهم که من هم مثل همهی آدمهای دیگر، نیازهای طبیعی خودم را دارم. عصبانی میشوم، غمگین میشوم، گرسنه میشوم، دستشویی میروم، دست و بالم درد میگیرد و هزار و یک چیزِ دیگر که همه آدمها دارند.اما به نظرم، دو چیز خیلی مهم هست که باید هر کس به خودش بگوید و نگذارد دیگران از او تصویری فراانسانی و غیرواقعی بسازند:
اول؛ احترام: حتی جلوی پای یک پسربچهی 7 ساله هم باید بلند شد و یا بعد از یک دختر 5 ساله از در عبور کرد. باید آن قدر به دیگران احترام گذاشت که بدانند نه تنها از تو چیزی کم ندارند که به مراتب از تو با ارزشتر و مهمترند.
و بعد؛ راستگویی! است به عقیده من هیچ ارزشی و خصلتی بزرگتر و انسانیتر از راستگویی نیست. اعتراف به «ندانستن» و «نتوانستن» یکی از بزرگترین سدهایی ست که ما در طول عمرمان باید از آن بگذریم.
اطرافیان اگر بدانند که ما هم مثل همه آدمهای دیگر، یک آدم با نیازهای عادی هستیم، هرگز تصورشان از ما، تصوری فراواقعی نخواهد شد.
اینهایی که گفتم، فقط مخصوص هنرجو و مربی نیست. خیلی به کار عاشق و معشوقها هم میآید. به یک دلدادهی شیفته باید گفت: «کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه میبینی، در خلوتش، یک شامپانزهی تمامعیار میشود... تو با یک آدم معمولی طرفی، نه یک ابرقهرمان سوپراستار!» همهی ما آدمیم. آدمهای خیلی معمولی.
دالتون ترومبو
☘❤️ @filsofak
واقعیت آن است که همه، آدمهای معمولی هستند. حتی آنهایی که ما ابر انسان میپنداریم هم وقتی دستشویی میروند، وقتی میخوابند، آب دهنشان روی بالش میریزد، آنها هم دچار اسهال و یبوست میشوند، میترسند، دروغ میگویند، عرقشان بوی گند میدهد و دهنشان سر صبح، بوی خُسفهی خَر!
بعدها که فرصتی شد تا به هنرجویان ادبیات و تئاتر آموزش بدهم، احساس کردم هنرجویانم ناخواسته و از روی لطف، دوست داشتند بگویند که مربىِ ما، آدم خیلی عجیب و غریبی ست! اولین چاره کار این بود که از آنها بخواهم «استاد» خطابم نکنند. چون اصولاً این لفظ برای منی که سطح علمی و آکادمیک لازم را ندارم، عنوان اشتباهی است.
در قدم بعد، سعی کردم به آنها نشان دهم که من هم مثل همهی آدمهای دیگر، نیازهای طبیعی خودم را دارم. عصبانی میشوم، غمگین میشوم، گرسنه میشوم، دستشویی میروم، دست و بالم درد میگیرد و هزار و یک چیزِ دیگر که همه آدمها دارند.اما به نظرم، دو چیز خیلی مهم هست که باید هر کس به خودش بگوید و نگذارد دیگران از او تصویری فراانسانی و غیرواقعی بسازند:
اول؛ احترام: حتی جلوی پای یک پسربچهی 7 ساله هم باید بلند شد و یا بعد از یک دختر 5 ساله از در عبور کرد. باید آن قدر به دیگران احترام گذاشت که بدانند نه تنها از تو چیزی کم ندارند که به مراتب از تو با ارزشتر و مهمترند.
و بعد؛ راستگویی! است به عقیده من هیچ ارزشی و خصلتی بزرگتر و انسانیتر از راستگویی نیست. اعتراف به «ندانستن» و «نتوانستن» یکی از بزرگترین سدهایی ست که ما در طول عمرمان باید از آن بگذریم.
اطرافیان اگر بدانند که ما هم مثل همه آدمهای دیگر، یک آدم با نیازهای عادی هستیم، هرگز تصورشان از ما، تصوری فراواقعی نخواهد شد.
اینهایی که گفتم، فقط مخصوص هنرجو و مربی نیست. خیلی به کار عاشق و معشوقها هم میآید. به یک دلدادهی شیفته باید گفت: «کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه میبینی، در خلوتش، یک شامپانزهی تمامعیار میشود... تو با یک آدم معمولی طرفی، نه یک ابرقهرمان سوپراستار!» همهی ما آدمیم. آدمهای خیلی معمولی.
دالتون ترومبو
☘❤️ @filsofak
👍1
من معتقدم بسیار عادی است که درمانگران توسط بیمارشان یاری شوند.
یونگ بارها از افزایش تاثیرگذاری درمانگر زخمی گفته است.
او حتی مدعی است بیشترین کارایی درمان زمانی است که بیمار مرهم اصلی زخم درمانگر را با خود داشته باشد و اگر درمانگر تغییری حاصل نکند، بیمار هم بهبود نخواهد یافت.
شاید دلیل موثر بودن درمانگران زخمی، توانایی بیشترشان در همدلی با زخم های بیمار است؛ شاید هم مشارکت ژرف تر و شخصی تر در فرآیند درمان، از آن ها درمانگرانی کارآمدتر می سازد.
می دانم که بارها اتفاق افتاده جلسه درمان را به دلیل مشکلات شخصی، در موقعیتی ناآرام و مضطرب آغاز کرده ام و در پایان جلسه، بدون آنکه کمترین صحبتی درباره وضعیت درونی ام کرده باشم، احساس بسیار بهتری داشته ام گاه به این دلیل که مهارت و تخصصم را برای کمک به دیگری به کار برده ام و گاه بهبودی نتیجه بیرون آمدن از خودم و در ارتباط قرار گرفتن با دیگران بوده است.
تعامل صمیمانه، همواره مهم است.
وقتی درمانگر کار خود را به درستی انجام دهد، سهمی پنهانی از کالای مرغوب درمان نصیب خودش نیز می شود.
📘 هنر درمان
✍ اروین یالوم
ترجمه سپیده حبیب
❤️☘ @filsofak
یونگ بارها از افزایش تاثیرگذاری درمانگر زخمی گفته است.
او حتی مدعی است بیشترین کارایی درمان زمانی است که بیمار مرهم اصلی زخم درمانگر را با خود داشته باشد و اگر درمانگر تغییری حاصل نکند، بیمار هم بهبود نخواهد یافت.
شاید دلیل موثر بودن درمانگران زخمی، توانایی بیشترشان در همدلی با زخم های بیمار است؛ شاید هم مشارکت ژرف تر و شخصی تر در فرآیند درمان، از آن ها درمانگرانی کارآمدتر می سازد.
می دانم که بارها اتفاق افتاده جلسه درمان را به دلیل مشکلات شخصی، در موقعیتی ناآرام و مضطرب آغاز کرده ام و در پایان جلسه، بدون آنکه کمترین صحبتی درباره وضعیت درونی ام کرده باشم، احساس بسیار بهتری داشته ام گاه به این دلیل که مهارت و تخصصم را برای کمک به دیگری به کار برده ام و گاه بهبودی نتیجه بیرون آمدن از خودم و در ارتباط قرار گرفتن با دیگران بوده است.
تعامل صمیمانه، همواره مهم است.
وقتی درمانگر کار خود را به درستی انجام دهد، سهمی پنهانی از کالای مرغوب درمان نصیب خودش نیز می شود.
📘 هنر درمان
✍ اروین یالوم
ترجمه سپیده حبیب
❤️☘ @filsofak