رنج لازمه رشد و بلوغ روحی است. بدون رنج، انسان، ناآگاه، نابالغ، وابسته، ضعیف و محدود میماند. از سوی دیگر بسیاری از کجرفتاریها، عادات سو، تعصبات و روانرنجوریهای ما - نظیر افسردگی، خشم مزمن، اضطراب، ترس مداوم و پرخاش - در حقیقت راههایی هستند که برای گریز از رنج انتخاب کردهایم.
روانشناسی یونگ میگوید که در زندگی، دشتی آفتابی و خلوتگاهی برای خواب راحت، آسایش و خوشبختی وجود ندارد، بلکه به جای آنها به مردابهای روحی و درد و رنجهایی میرسیم که گاه بسیار طولانی و عمیق هستند.
طبیعت یعنی طبیعت وجود ما میخواهد بخش عمدهای از سفرمان را در آن مردابها سپری کنیم. اما باید بدانیم در این مرداب های رنج و درد است که بسیاری از لحظات معنادار زندگیمان را تجربه میکنیم. در این مردابهاست که روح ما شکل میگیرد و رشد میکند.
در آنجاست که نه تنها به اهمیت زندگی، بلکه به هدف، ارزش و عمیقترین معنای آن واقف میشویم. امروزه بیشک عمیقترین ضعف شیوههای درمانی بیتوجهی به مفهوم روح انسان است.
جیمز هالیس
از کتاب مرداب روح
ترجمه فریبا مقدم
❤️🍀 @filsofak
روانشناسی یونگ میگوید که در زندگی، دشتی آفتابی و خلوتگاهی برای خواب راحت، آسایش و خوشبختی وجود ندارد، بلکه به جای آنها به مردابهای روحی و درد و رنجهایی میرسیم که گاه بسیار طولانی و عمیق هستند.
طبیعت یعنی طبیعت وجود ما میخواهد بخش عمدهای از سفرمان را در آن مردابها سپری کنیم. اما باید بدانیم در این مرداب های رنج و درد است که بسیاری از لحظات معنادار زندگیمان را تجربه میکنیم. در این مردابهاست که روح ما شکل میگیرد و رشد میکند.
در آنجاست که نه تنها به اهمیت زندگی، بلکه به هدف، ارزش و عمیقترین معنای آن واقف میشویم. امروزه بیشک عمیقترین ضعف شیوههای درمانی بیتوجهی به مفهوم روح انسان است.
جیمز هالیس
از کتاب مرداب روح
ترجمه فریبا مقدم
❤️🍀 @filsofak
فروید معتقد بود که والایش، انطباقیترین سازوکار دفاعی است. بنا به تعریف، والایش عبارت است از هدایت غرایز جنسی یا پاخشگرانه به سمت فعالیتهای اجتماعی مطلوب.
برای مثال، فردی عصبانی را تصور کنید که به جای آنکه عصبانیتش را نشان دهد یا حتی آن را در قالب سازوکارهایی دفاعی که کمتر جنبه انطباقی دارند (نظیر جابهجایی) بروز دهند، از خانه بیرون میرود و هیزم میشکند.
تماشای مسابقات فوتبال یا بوکس مطلوبتر از کتک زدن دیگران است. کوهنوردی یا داوطلب شدن برای خدمت در ارتش را نیز میتوان نمونههایی از والایش آرزوی مرگ تلقی کرد.
فروید حتی یک بار ساختن آسمانخراشهای شهر نیویورک را نمادی از والایش انرژی جنسی تلقی کرد.
انتخاب شغل (مثلا ورزشکار، متصدی کفن و دفن، يا پرستار بخش اورژانس شدن) را نیز میتوان از والایش بعضی از تمایلات غیرقابل قبول تلقی کرد.
ویژگی مثبت والایش این است که تا حدودی، امکان بروز تمایلات نهاد را فراهم میآورد و در این صورت، «خود» دیگر مجبور نخواهد بود انرژیاش را صرف مراقبت از نهاد کند.
فروید، بزرگترین دستاوردهای تمدن بشری را مرهون والایش موثر تمایلات جنسی و پرخاشگرانه میدانست.
رندی لارسن و دیوید باس
از کتاب روانشناسی شخصیت
ترجمه فرهاد جُمهری و همکاران
❤️🍀 @filsofak
برای مثال، فردی عصبانی را تصور کنید که به جای آنکه عصبانیتش را نشان دهد یا حتی آن را در قالب سازوکارهایی دفاعی که کمتر جنبه انطباقی دارند (نظیر جابهجایی) بروز دهند، از خانه بیرون میرود و هیزم میشکند.
تماشای مسابقات فوتبال یا بوکس مطلوبتر از کتک زدن دیگران است. کوهنوردی یا داوطلب شدن برای خدمت در ارتش را نیز میتوان نمونههایی از والایش آرزوی مرگ تلقی کرد.
فروید حتی یک بار ساختن آسمانخراشهای شهر نیویورک را نمادی از والایش انرژی جنسی تلقی کرد.
انتخاب شغل (مثلا ورزشکار، متصدی کفن و دفن، يا پرستار بخش اورژانس شدن) را نیز میتوان از والایش بعضی از تمایلات غیرقابل قبول تلقی کرد.
ویژگی مثبت والایش این است که تا حدودی، امکان بروز تمایلات نهاد را فراهم میآورد و در این صورت، «خود» دیگر مجبور نخواهد بود انرژیاش را صرف مراقبت از نهاد کند.
فروید، بزرگترین دستاوردهای تمدن بشری را مرهون والایش موثر تمایلات جنسی و پرخاشگرانه میدانست.
رندی لارسن و دیوید باس
از کتاب روانشناسی شخصیت
ترجمه فرهاد جُمهری و همکاران
❤️🍀 @filsofak
👍2
گاهی بیمارانی که درگیر تصمیمگیریهای دشوار شدهاند با نقلقول از کتاب سقوطِ کامو، که همیشه خودم را عمیقا تحت تاثیر قرار داده، تشویق میکنم :«باور کن، چیزی که از دست دادنش برای انسان از همه سختتر است درست همان چیزی است که آن را نمیخواهد.»
اروین یالوم
از کتاب هنر درمان
ترجمه سپیده حبیب
❤️🍀 @filsofak
اروین یالوم
از کتاب هنر درمان
ترجمه سپیده حبیب
❤️🍀 @filsofak
۱۹ شهریور به بهانه روز جهانی پیشگیری از خودکشی
🍃عنوان مقاله: (شور زندگی، درمان پوچ گرایی و خودکشی)
موضوع: خودکشی
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
(نویسنده، روانشناس و دانش آموخته فلسفه اخلاق)
منبع: #روزنامه_اعتماد
۱۹ شهریور ۱۴۰۰
🔸️بی گمان آنهایی که دست به خودکشی می زنند، در همان لحظه که اقدام به انتحار می کنند از یک چیز مطمئن شده اند: «اینکه زندگی کردن به زحمتش نمی ارزد.» خیلی از افراد خودکش، پیش از اینکه به مرحله خودکشی برسند، مدت ها به گم گشتگی دچار بوده اند، در خلا عاطفی به سر برده اند، با افسردگی دست و پنجه نرم کرده اند یا به پوچی رسیده اند، اما با این همه، آنچه میان همه این افراد مشترک است آشفتگی روحی است...
لینک روزنامه اعتماد:
https://www.magiran.com/article/4216866
لینک سایت تابناک:
https://www.google.com/amp/s/www.tabnak.ir/fa/amp/news/1075517
لینک سایت فرارو:
https://www.google.com/amp/s/fararu.com/fa/amp/news/504391
🍀❤️ @filsofak
🍃عنوان مقاله: (شور زندگی، درمان پوچ گرایی و خودکشی)
موضوع: خودکشی
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
(نویسنده، روانشناس و دانش آموخته فلسفه اخلاق)
منبع: #روزنامه_اعتماد
۱۹ شهریور ۱۴۰۰
🔸️بی گمان آنهایی که دست به خودکشی می زنند، در همان لحظه که اقدام به انتحار می کنند از یک چیز مطمئن شده اند: «اینکه زندگی کردن به زحمتش نمی ارزد.» خیلی از افراد خودکش، پیش از اینکه به مرحله خودکشی برسند، مدت ها به گم گشتگی دچار بوده اند، در خلا عاطفی به سر برده اند، با افسردگی دست و پنجه نرم کرده اند یا به پوچی رسیده اند، اما با این همه، آنچه میان همه این افراد مشترک است آشفتگی روحی است...
لینک روزنامه اعتماد:
https://www.magiran.com/article/4216866
لینک سایت تابناک:
https://www.google.com/amp/s/www.tabnak.ir/fa/amp/news/1075517
لینک سایت فرارو:
https://www.google.com/amp/s/fararu.com/fa/amp/news/504391
🍀❤️ @filsofak
⭕️ "باید قبول داشته باشیم که حقیقت آشکار نیست. یک ناآشکارگی حقیقت وجود دارد."
✍️ مصطفی ملکیان
🔸مسلمان بودن به معنی طالب حقیقت بودن است نه مالک حقیقت بودن. ما مسلمانان و پیروان ادیان دیگر نباید گمان کنیم که عالم انسانی و زندگی اینجهانی و حیات دنیوی مثل اقیانوسی بسیار مواج و پرتلاطم است و در این اقیانوس فقط یک کشتی وجود دارد و ما هم سوار بر آن کشتی هستیم. متأسفانه این تلقی به ما القا میشود که در تلاطمانگیزی این جهان هستی همه در معرض غرقند، مگر کسی که سوار کشتی خاصی شود و البته خود ما قبلاَ سوار این کشتی شدهایم و بقیه در حال غرقشدن در این دریا، هستند.
🔸وقتی تصور کنید که شما از خطر غرقشدن رهیدهاید، در زندگی شما سه اثر میگذارد؛ اول این که فکر میکنید در این کشتی هر کاری بخواهید میتوانید بکنید. گویا اعمال ما چون سوار کشتی شدهایم و به امن رسیدهایم، دیگر هیچ اثری ندارد. اثر دومش هم این است که اگر خیلی اخلاقی و دلسوز باشیم، آدمهایی را که سوار کشتی نشدهاند دائما دعوت میکنیم که اجازه دهید دستتان را بگیریم و سوار کشتی خودمان بکنیم. تازه این اخلاقیترین شکل آن است که بخواهیم به آنها کمک کنیم و نتیجة سوم آن این است که خیلیوقتها ما نوعی سنگدلی پیدا میکنیم و میگوییم کسی که سوار کشتی ما نشده باید غرق شود و اگر بتوانیم کاری میکنیم که سریعتر هم غرق شود. فکر میکنیم هر چه بر سرشان میآید کفارة همین گناهی است که اسمش سوار کشتی ما نشدن است و ما در این سالهای اخیر بهوفور این را شنیدهایم.
🔸اشتباه ما این است که فکر میکنیم دین یک کشتی در اقیانوس مواج هستی است، درحالی که دین چیزی جز شناکردن نیست و هیچ کشتیای وجود ندارد. دین دعوت به سوار کشتیشدن نیست، دین شناکردن به نوعی خاص است. آدم متدین کسی است که فنون شناگریاش را دائماً تکمیل میکند.
🔸 ما باید قبول داشته باشیم که حقیقت آشکار نیست. یک ناآشکارگی حقیقت وجود دارد. اگر شما حقیقت را در هر حوزه و زمینه و ساحت و معرفت بشری آشکار بدانی، به نظرتان میآید کسانی که با ما مخالفند عناد و دشمنی دارند. به عنوان مثال دو حقیقت را در نظر میگیریم. یک حقیقت این است که دو به اضافه دو چهار میشود و حقیقت دیگر این که تعداد کهکشانها از صدهزارتا بیشتر است. اگر کسی حقیقت اول را انکار کرد شما میگویید حتماً با حق و حقیقت عناد دارد چون امر به این واضحی را انکار میکند اما اگر کسی حقیقت دوم را انکار کرد شما به این صراحت نمیگویید که عناد با حق و حقیقت دارد، فقط ممکن است بگویید خطا میکند چون حقیقت دوم به آشکارگی حقیقت اول نیست.
🔸این که ما هرکس را که غیرخودمان است معاند میدانیم دلیلش این است که نظریهای پس پشت ذهنمان است که حقیقت آشکارِ آشکار است و این حقیقت نزد ماست و کسی که آن را انکار میکند، معاند است.
🔸شما هرچهقدر به نظریة آشکارگی حقیقت بیشتر معتقد باشید، بیشتر با بقیة انسانها و دگراندیشان خصومت پیدا میکنید. فکر میکنید یک حقیقت مثل آفتابی را بعضی انکار میکنند و خبر ندارید که در اغلب حوزههای بشری حقیقت خیلی ناآشکار است و باید ذرهذره و با مساعی مشترک کل نژاد بشر به آن نزدیک شد. وقتی من دیگران را مخالف یک حقیقت واضح ندانم میتوانم با او دوستی هم بکنم. یکی از دلایلی که ما با دگراندیشان و پیروان ادیان و مذاهب دیگر و حتی با لادینان و ماتریالیستها نمیتوانیم دوستی کنیم به خاطر این است که فکر میکنیم حقیقتهای واضحی را دارند انکار میکنند ولی فیالواقع حقیقت واضحی در کار نیست.
🔸شما میدانید که از قدیمالایام میگفتند که ریاضیات آن شاخهای از علم است که حقایقش از همه واضحتر است اما امروزه خیلی از فیلسوفان ریاضی معتقدند حتی حقایق ریاضی هم به وضوحی که ما فکر میکنیم نیست. معنای این، سفسطهاندیشی و نسبیگرایی نیست. معنایش این است که ما باید ذرهذره به حقیقت نزدیک شویم.
🔅متن سخنرانی استاد مصطفی ملکیان در کنگره والاپیامبر رحمت
❤️🍀 @filsofak
✍️ مصطفی ملکیان
🔸مسلمان بودن به معنی طالب حقیقت بودن است نه مالک حقیقت بودن. ما مسلمانان و پیروان ادیان دیگر نباید گمان کنیم که عالم انسانی و زندگی اینجهانی و حیات دنیوی مثل اقیانوسی بسیار مواج و پرتلاطم است و در این اقیانوس فقط یک کشتی وجود دارد و ما هم سوار بر آن کشتی هستیم. متأسفانه این تلقی به ما القا میشود که در تلاطمانگیزی این جهان هستی همه در معرض غرقند، مگر کسی که سوار کشتی خاصی شود و البته خود ما قبلاَ سوار این کشتی شدهایم و بقیه در حال غرقشدن در این دریا، هستند.
🔸وقتی تصور کنید که شما از خطر غرقشدن رهیدهاید، در زندگی شما سه اثر میگذارد؛ اول این که فکر میکنید در این کشتی هر کاری بخواهید میتوانید بکنید. گویا اعمال ما چون سوار کشتی شدهایم و به امن رسیدهایم، دیگر هیچ اثری ندارد. اثر دومش هم این است که اگر خیلی اخلاقی و دلسوز باشیم، آدمهایی را که سوار کشتی نشدهاند دائما دعوت میکنیم که اجازه دهید دستتان را بگیریم و سوار کشتی خودمان بکنیم. تازه این اخلاقیترین شکل آن است که بخواهیم به آنها کمک کنیم و نتیجة سوم آن این است که خیلیوقتها ما نوعی سنگدلی پیدا میکنیم و میگوییم کسی که سوار کشتی ما نشده باید غرق شود و اگر بتوانیم کاری میکنیم که سریعتر هم غرق شود. فکر میکنیم هر چه بر سرشان میآید کفارة همین گناهی است که اسمش سوار کشتی ما نشدن است و ما در این سالهای اخیر بهوفور این را شنیدهایم.
🔸اشتباه ما این است که فکر میکنیم دین یک کشتی در اقیانوس مواج هستی است، درحالی که دین چیزی جز شناکردن نیست و هیچ کشتیای وجود ندارد. دین دعوت به سوار کشتیشدن نیست، دین شناکردن به نوعی خاص است. آدم متدین کسی است که فنون شناگریاش را دائماً تکمیل میکند.
🔸 ما باید قبول داشته باشیم که حقیقت آشکار نیست. یک ناآشکارگی حقیقت وجود دارد. اگر شما حقیقت را در هر حوزه و زمینه و ساحت و معرفت بشری آشکار بدانی، به نظرتان میآید کسانی که با ما مخالفند عناد و دشمنی دارند. به عنوان مثال دو حقیقت را در نظر میگیریم. یک حقیقت این است که دو به اضافه دو چهار میشود و حقیقت دیگر این که تعداد کهکشانها از صدهزارتا بیشتر است. اگر کسی حقیقت اول را انکار کرد شما میگویید حتماً با حق و حقیقت عناد دارد چون امر به این واضحی را انکار میکند اما اگر کسی حقیقت دوم را انکار کرد شما به این صراحت نمیگویید که عناد با حق و حقیقت دارد، فقط ممکن است بگویید خطا میکند چون حقیقت دوم به آشکارگی حقیقت اول نیست.
🔸این که ما هرکس را که غیرخودمان است معاند میدانیم دلیلش این است که نظریهای پس پشت ذهنمان است که حقیقت آشکارِ آشکار است و این حقیقت نزد ماست و کسی که آن را انکار میکند، معاند است.
🔸شما هرچهقدر به نظریة آشکارگی حقیقت بیشتر معتقد باشید، بیشتر با بقیة انسانها و دگراندیشان خصومت پیدا میکنید. فکر میکنید یک حقیقت مثل آفتابی را بعضی انکار میکنند و خبر ندارید که در اغلب حوزههای بشری حقیقت خیلی ناآشکار است و باید ذرهذره و با مساعی مشترک کل نژاد بشر به آن نزدیک شد. وقتی من دیگران را مخالف یک حقیقت واضح ندانم میتوانم با او دوستی هم بکنم. یکی از دلایلی که ما با دگراندیشان و پیروان ادیان و مذاهب دیگر و حتی با لادینان و ماتریالیستها نمیتوانیم دوستی کنیم به خاطر این است که فکر میکنیم حقیقتهای واضحی را دارند انکار میکنند ولی فیالواقع حقیقت واضحی در کار نیست.
🔸شما میدانید که از قدیمالایام میگفتند که ریاضیات آن شاخهای از علم است که حقایقش از همه واضحتر است اما امروزه خیلی از فیلسوفان ریاضی معتقدند حتی حقایق ریاضی هم به وضوحی که ما فکر میکنیم نیست. معنای این، سفسطهاندیشی و نسبیگرایی نیست. معنایش این است که ما باید ذرهذره به حقیقت نزدیک شویم.
🔅متن سخنرانی استاد مصطفی ملکیان در کنگره والاپیامبر رحمت
❤️🍀 @filsofak
(30 شهریور؛ به مناسبت روز جهانی قدرشناسی)
🍃عنوان مقاله: (بیا تا قدر یکدیگر بدانیم)
موضوع: قدرشناسی؛ فضیلتی جهانشمول
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
(نویسنده، روانشناس و دانش آموخته فلسفه اخلاق)
منبع: #روزنامه_اعتماد
۲۹شهریور ۱۴۰۰
🔸️عقل به طور فطری تمایل دارد از موجودی که به او نعمتی عطا کرده است قدرشناسی کند. جدای از محرومیتهایی که به دنبال بیتفاوت بودن نسبت به این امر درونی دامنگیر انسان میشود، عقل (وجدان) نیز مؤاخذات و شماتتهای خاصِ خود را برای فرد کفرانکننده خواهد داشت. در این میان، آنچه که میتواند سبب برقراری مدامِ روحیه قدرشناسی باشد، وجودِ شناخت نسبت به مُنعم است. در قدرشناسی، با ذکر و توجه به نعمت، شناختِ نعمت حاصل میشود، و پس از آن، با شناخت نعمت میتوان به شناخت منعم نیز رسید.
لینک روزنامه اعتماد:
https://www.magiran.com/article/4220228
🍀❤️ @filsofak
🍃عنوان مقاله: (بیا تا قدر یکدیگر بدانیم)
موضوع: قدرشناسی؛ فضیلتی جهانشمول
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
(نویسنده، روانشناس و دانش آموخته فلسفه اخلاق)
منبع: #روزنامه_اعتماد
۲۹شهریور ۱۴۰۰
🔸️عقل به طور فطری تمایل دارد از موجودی که به او نعمتی عطا کرده است قدرشناسی کند. جدای از محرومیتهایی که به دنبال بیتفاوت بودن نسبت به این امر درونی دامنگیر انسان میشود، عقل (وجدان) نیز مؤاخذات و شماتتهای خاصِ خود را برای فرد کفرانکننده خواهد داشت. در این میان، آنچه که میتواند سبب برقراری مدامِ روحیه قدرشناسی باشد، وجودِ شناخت نسبت به مُنعم است. در قدرشناسی، با ذکر و توجه به نعمت، شناختِ نعمت حاصل میشود، و پس از آن، با شناخت نعمت میتوان به شناخت منعم نیز رسید.
لینک روزنامه اعتماد:
https://www.magiran.com/article/4220228
🍀❤️ @filsofak
🔸️مصاحبه:
با موضوع: (سوگواری انفرادی در محضر عمومی)
🔸️گفتگو با:
#مصطفی_سلیمانی
🔸️منبع:
سایت #شفقنا
🔸️لینک:
https://media.shafaqna.com/news/529477/
🔹️در گفتوگوی پیش رو، مصطفی سلیمانی، نویسنده، روانشناس و دانشآموخته فلسفه اخلاق، با توجه به وضعیتِ بازماندگان قربانیان کرونا، به تحلیل ابعاد سوگِ ابراز نشده آنها پرداخت و نقش رسانه را در تدبیر وضعیت آنها و تسلیبخشی به حال روحیشان مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
🍀❤️ @filsofak
با موضوع: (سوگواری انفرادی در محضر عمومی)
🔸️گفتگو با:
#مصطفی_سلیمانی
🔸️منبع:
سایت #شفقنا
🔸️لینک:
https://media.shafaqna.com/news/529477/
🔹️در گفتوگوی پیش رو، مصطفی سلیمانی، نویسنده، روانشناس و دانشآموخته فلسفه اخلاق، با توجه به وضعیتِ بازماندگان قربانیان کرونا، به تحلیل ابعاد سوگِ ابراز نشده آنها پرداخت و نقش رسانه را در تدبیر وضعیت آنها و تسلیبخشی به حال روحیشان مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.
🍀❤️ @filsofak
کانال فلسفه اخلاق:
گزیدهای از بیست ویژگی افراد خردمند که با قوت و ضعف در افراد مختلف وجود دارد.
منظور از خردمندی، هوشمندی تنها نیست، زیرا بسیاری از افراد هستند که از هوش و استعداد بالایی برخوردار بودهاند اما ویژگیهای خردمندی در آنها کمتر وشاهده شده است.
#فرهنگ_و_جامعه
#روابط_اجتماعی
#آداب_خردمندان
١-بسیار خوب و بادقت گوش می کنند و وسط صحبت دیگران نمی پرند. هنگام سخن گفتن دیگران، با بغل دستی خود حرف نمی زنند.
٢- سنجیده، کوتاه و دقیق سخن می گویند. در سخنانشان اثری از کنایه، تهدید، تحکم، خشونت و توهین نیست.
٣- بسیار اهل مطالعه هستند و عطش یادگیری دارند. در كنار به روز بودن در حوزه تخصصيشان، در علوم انسانى مطالعات زيادى دارند.
٤- از گفتن "نمی دانم" ابا ندارند و از تصحيح اشتباهاتشان توسط ديگران استقبال مى كنند.
٥- راستگویند. هرجا که راست گفتن را مصلحت نبينند، بجای دروغ گفتن سکوت می کنند.
٦- نگاهشان توأم با احترام و خوشامدی است. در سلام و احترام کردن به دیگران، به جایگاه اجتماعیشان توجه نمی کنند. رفتارشان با فروتنی و آرامش همراه است. چهره ای گشاده و بشاش دارند.
٧- اهل افراط و تفريط نيستند. در نگهدارى اموال عمومى و محيط زيست كوشش مى كنند و از جيب ديگران خرج نمى كنند.
٨- نسبت به باورها و نظراتشان تعصب ندارند و مدام آنها را پالايش مى كنند. از اين روى، نظر مخالف را با گشاده رویی می شنوند و پيش داورى نمى كنند.
٩- گفتار و کردارشان با تغییر منصب و مسئولیتشان تغییر نمی کند. در مديريتشان اهل كار گروهى و تعامل هستند.
١٠- روابطشان بر تصميماتشان تأثير نمى گذارد و سفارش پذير نيستند. براى خوشايند ديگران اظهار نظر مساعد نمى كنند.
١١- به مکان نشستنشان در مجلس حساسیت ندارند. روی اولین صندلی که خالی باشد می نشینند.
١٢- برای به دست آوردن مسئولیتی با دیگران، مستقیم یا غیر مستقیم، مذاکره یا لابی نمی کنند.
١٣- برای دیده شدن تلاش نمی کنند. داوطلب عکس گرفتن یا مصاحبه کردن نیستند. تلاش نمى كنند كه كارها را به نام خود تمام كنند.
١٤- بسیار نکته بین هستند. از تکرار گفته هایشان پرهیز می کنند و در سخنانشان همیشه نکات تازه و بدیع یافت می شود. در موضوعات خارج از تخصصشان اظهار نظر نمى كنند.
١٥- از پذیرش همزمان چند مسئولیت پرهیز می کنند. اگر مسئولیتی را بپذیرند برای تحقق اهداف آن بسیار تلاش می کنند.
١٦- افراد را قضاوت نمی کنند و در خصوص پیشینه، اعتقادات و احوالات خصوصی افراد کنجکاوی و تجسس نمی کنند. بجای سخن گفتن از افراد، از افکار و اندیشه ها سخن می گویند.
١٧- مسئوليت اشتباهاتشان را مى پذيرند و از اعتراف به خطا يا شكست خود طفره نمى روند. در پذيرش اشتباه فرافكنى نمى كنند.
١٨- وارد محاجه و یکی به دو نمی شوند وحاضر جوابى نمى كنند. در برابر تندی و توهین صبور و با سعه ی صدر هستند.
١٩- به هیجانات خود مسلط هستند. در رفتارشان خشم، ترس، اضطراب یا شادی مفرط دیده نمی شود.
٢٠- به هیچکدام از ویژگیهای بالا تظاهر نمی کنند.
اگر چنین افرادی را می شناسید، قدر آنها را بدانید. آنها در این زمانه ی پرآشوب مانند گلهایی هستند که در شکاف صخره ها گم شده اند. جامعه ی بالنده و آرمانی از اینگونه افراد در لایه های زبرین خود بیشتر دارد. کشوری که هرم خردمندی در آن وارونه باشد، یعنی هرچه بالاتر روی بیشتر از جنس خردمندان بیابی، جامعه ی رهیده ایست.
🖊پدرام سلطانی
❤️🍀 @filsofak
گزیدهای از بیست ویژگی افراد خردمند که با قوت و ضعف در افراد مختلف وجود دارد.
منظور از خردمندی، هوشمندی تنها نیست، زیرا بسیاری از افراد هستند که از هوش و استعداد بالایی برخوردار بودهاند اما ویژگیهای خردمندی در آنها کمتر وشاهده شده است.
#فرهنگ_و_جامعه
#روابط_اجتماعی
#آداب_خردمندان
١-بسیار خوب و بادقت گوش می کنند و وسط صحبت دیگران نمی پرند. هنگام سخن گفتن دیگران، با بغل دستی خود حرف نمی زنند.
٢- سنجیده، کوتاه و دقیق سخن می گویند. در سخنانشان اثری از کنایه، تهدید، تحکم، خشونت و توهین نیست.
٣- بسیار اهل مطالعه هستند و عطش یادگیری دارند. در كنار به روز بودن در حوزه تخصصيشان، در علوم انسانى مطالعات زيادى دارند.
٤- از گفتن "نمی دانم" ابا ندارند و از تصحيح اشتباهاتشان توسط ديگران استقبال مى كنند.
٥- راستگویند. هرجا که راست گفتن را مصلحت نبينند، بجای دروغ گفتن سکوت می کنند.
٦- نگاهشان توأم با احترام و خوشامدی است. در سلام و احترام کردن به دیگران، به جایگاه اجتماعیشان توجه نمی کنند. رفتارشان با فروتنی و آرامش همراه است. چهره ای گشاده و بشاش دارند.
٧- اهل افراط و تفريط نيستند. در نگهدارى اموال عمومى و محيط زيست كوشش مى كنند و از جيب ديگران خرج نمى كنند.
٨- نسبت به باورها و نظراتشان تعصب ندارند و مدام آنها را پالايش مى كنند. از اين روى، نظر مخالف را با گشاده رویی می شنوند و پيش داورى نمى كنند.
٩- گفتار و کردارشان با تغییر منصب و مسئولیتشان تغییر نمی کند. در مديريتشان اهل كار گروهى و تعامل هستند.
١٠- روابطشان بر تصميماتشان تأثير نمى گذارد و سفارش پذير نيستند. براى خوشايند ديگران اظهار نظر مساعد نمى كنند.
١١- به مکان نشستنشان در مجلس حساسیت ندارند. روی اولین صندلی که خالی باشد می نشینند.
١٢- برای به دست آوردن مسئولیتی با دیگران، مستقیم یا غیر مستقیم، مذاکره یا لابی نمی کنند.
١٣- برای دیده شدن تلاش نمی کنند. داوطلب عکس گرفتن یا مصاحبه کردن نیستند. تلاش نمى كنند كه كارها را به نام خود تمام كنند.
١٤- بسیار نکته بین هستند. از تکرار گفته هایشان پرهیز می کنند و در سخنانشان همیشه نکات تازه و بدیع یافت می شود. در موضوعات خارج از تخصصشان اظهار نظر نمى كنند.
١٥- از پذیرش همزمان چند مسئولیت پرهیز می کنند. اگر مسئولیتی را بپذیرند برای تحقق اهداف آن بسیار تلاش می کنند.
١٦- افراد را قضاوت نمی کنند و در خصوص پیشینه، اعتقادات و احوالات خصوصی افراد کنجکاوی و تجسس نمی کنند. بجای سخن گفتن از افراد، از افکار و اندیشه ها سخن می گویند.
١٧- مسئوليت اشتباهاتشان را مى پذيرند و از اعتراف به خطا يا شكست خود طفره نمى روند. در پذيرش اشتباه فرافكنى نمى كنند.
١٨- وارد محاجه و یکی به دو نمی شوند وحاضر جوابى نمى كنند. در برابر تندی و توهین صبور و با سعه ی صدر هستند.
١٩- به هیجانات خود مسلط هستند. در رفتارشان خشم، ترس، اضطراب یا شادی مفرط دیده نمی شود.
٢٠- به هیچکدام از ویژگیهای بالا تظاهر نمی کنند.
اگر چنین افرادی را می شناسید، قدر آنها را بدانید. آنها در این زمانه ی پرآشوب مانند گلهایی هستند که در شکاف صخره ها گم شده اند. جامعه ی بالنده و آرمانی از اینگونه افراد در لایه های زبرین خود بیشتر دارد. کشوری که هرم خردمندی در آن وارونه باشد، یعنی هرچه بالاتر روی بیشتر از جنس خردمندان بیابی، جامعه ی رهیده ایست.
🖊پدرام سلطانی
❤️🍀 @filsofak
👍1
خطای فاجعهسازی
یک خطای شناختی و اشتباهِ ادراکی است که در آن، فرد اتفاقات گذشته و آینده خودش را بسیار وحشتناکتر از آنچه که در واقعِ امر وجود دارد ادراک میکند. فردِ مبتلا به خطایِ شناختیِ فاجعهسازی، به شدت تمایل به اغراق کردن در خصوص مسائل و فاجعه جلوه دادن آنها دارد و از این رو، بدون در نظر گرفتن تناسبات و لوازمات شکلگیریِ یک فاجعه، در هر اتفاقی، ولو ساده و پیش پا افتاده، انتظار وقوع یک فاجعه را میکشد. فرد مبتلا، بر این باور است که از میان تمام احتمالات ممکن برای رخ دادن یک اتفاق، همواره وحشتناکترین و دردناکترین حالت آن اتفاق پیش خواهد آمد؛ فاجعهای که تحمل آن از توان فرد خارج خواهد بود. ذهنِ فرد مبتلا به خطای شناختی، یک درد حاد را به یک دردِ مزمنِ ناتوانکننده بدل میکند و در مسئله به گونهای مبالغه میکند که گویی هیچ راه فراری از آن وجود ندارد.
🔸️درمان افراد مبتلا به خطای فاجعهسازی:
- در اولین قدم، باید به این موضوع توجه شود که به همان اندازه که سادهانگاری اشتباه است، فاجعهسازی نیز توجیه عقلانی و منطقی ندارد، و آنچه که فرد باید به دست بیاورد، تفکر واقعبینانه است.
- در دومین قدم، باید در نظر داشته باشد، که فاجعهسازی وجه مثبت نیز دارد. یعنی سبب میشود که فرد، اضطراری بودن شرایط و موقعیتها را درک کند و به این ترتیب از وقوع اتفاقات بد پیشگیری به عمل بیاورد. پس آنچه که اشتباه است، جدی گرفتن احتمالات غیر واقعبینانه است.
- در سومین قدم، فرد باید متوجه زمانهایی باشد که در حال فاجعهسازی است. با رصد کردن شرایط، و توجه به اینکه آیا ذهن در حال ترسیمِ بدترین حالت ممکن است یا خیر، میتوان نتایج و احتمالات واقعبینانهتری را در نظر آورد.
- در چهارمین قدم، فرد باید متوجه این موضوع باشد که در شرایط نبودِ آرامش روانی، افکار فاجعهسازانه در او قوت میگیرند. در نتیجه، با تزریق و تلقین افکار آرامشبخش میتواند سطح استرس خود را کنترل کند و از بروز افکار تنشزا و وحشتناک جلوگیری کند.
- در پنجمین قدم، فرد باید به بدترین احتمالی که متصور شده (فاجعه موردنظر) پاسخ بدهد. به این معنا که وقوع فاجعه را در نظر بگیرد و به اقدامِ بعد از وقوع فاجعه فکر کند. و به این ترتیب، برای بدترین اتفاقِ ممکن راهحل پیدا کند.
- در ششمین قدم، فرد باید در نظر داشته باشد که آنچه وحشتِ ناشی از وقوع اتفاق ناخوشایند را زیاد میکند، مقاومت در برابر آن است. به هنگام بروز مقاومت، فرد در تلاش است که تضمینی برای جلوگیری از فاجعه پیدا کند، و از آنجایی که چنین تضمینی وجود ندارد، به یک چالش نادرست (غیر ممکن) دچار میشود و در نتیجه ترس بیشتری را نیز تجربه میکند و به فاجعهسازی مبتلا میشود.
در هفتمین قدم، فرد باید در نظر داشته باشد که لزوماً هر آنچه که به ذهنش خطور میکند حقیقت ندارد. و از میان تمامِ احتمالاتِ وقوعِ یک اتفاق، همیشه تنها یکی از احتمالات اتفاق میافتد و هیچ دلیل منطقی و متقنی وجود ندارد که همواره بدترین اتفاق و احتمال به وقوع میپیوندد، چون بدترین احتمال نیز، فقط یکی از انبوهِ احتمالات است و نه بیشتر.
#مصطفی_سلیمانی
#خطای_شناختی
#فاجعه_سازی
❤️🍀 @filsofak
یک خطای شناختی و اشتباهِ ادراکی است که در آن، فرد اتفاقات گذشته و آینده خودش را بسیار وحشتناکتر از آنچه که در واقعِ امر وجود دارد ادراک میکند. فردِ مبتلا به خطایِ شناختیِ فاجعهسازی، به شدت تمایل به اغراق کردن در خصوص مسائل و فاجعه جلوه دادن آنها دارد و از این رو، بدون در نظر گرفتن تناسبات و لوازمات شکلگیریِ یک فاجعه، در هر اتفاقی، ولو ساده و پیش پا افتاده، انتظار وقوع یک فاجعه را میکشد. فرد مبتلا، بر این باور است که از میان تمام احتمالات ممکن برای رخ دادن یک اتفاق، همواره وحشتناکترین و دردناکترین حالت آن اتفاق پیش خواهد آمد؛ فاجعهای که تحمل آن از توان فرد خارج خواهد بود. ذهنِ فرد مبتلا به خطای شناختی، یک درد حاد را به یک دردِ مزمنِ ناتوانکننده بدل میکند و در مسئله به گونهای مبالغه میکند که گویی هیچ راه فراری از آن وجود ندارد.
🔸️درمان افراد مبتلا به خطای فاجعهسازی:
- در اولین قدم، باید به این موضوع توجه شود که به همان اندازه که سادهانگاری اشتباه است، فاجعهسازی نیز توجیه عقلانی و منطقی ندارد، و آنچه که فرد باید به دست بیاورد، تفکر واقعبینانه است.
- در دومین قدم، باید در نظر داشته باشد، که فاجعهسازی وجه مثبت نیز دارد. یعنی سبب میشود که فرد، اضطراری بودن شرایط و موقعیتها را درک کند و به این ترتیب از وقوع اتفاقات بد پیشگیری به عمل بیاورد. پس آنچه که اشتباه است، جدی گرفتن احتمالات غیر واقعبینانه است.
- در سومین قدم، فرد باید متوجه زمانهایی باشد که در حال فاجعهسازی است. با رصد کردن شرایط، و توجه به اینکه آیا ذهن در حال ترسیمِ بدترین حالت ممکن است یا خیر، میتوان نتایج و احتمالات واقعبینانهتری را در نظر آورد.
- در چهارمین قدم، فرد باید متوجه این موضوع باشد که در شرایط نبودِ آرامش روانی، افکار فاجعهسازانه در او قوت میگیرند. در نتیجه، با تزریق و تلقین افکار آرامشبخش میتواند سطح استرس خود را کنترل کند و از بروز افکار تنشزا و وحشتناک جلوگیری کند.
- در پنجمین قدم، فرد باید به بدترین احتمالی که متصور شده (فاجعه موردنظر) پاسخ بدهد. به این معنا که وقوع فاجعه را در نظر بگیرد و به اقدامِ بعد از وقوع فاجعه فکر کند. و به این ترتیب، برای بدترین اتفاقِ ممکن راهحل پیدا کند.
- در ششمین قدم، فرد باید در نظر داشته باشد که آنچه وحشتِ ناشی از وقوع اتفاق ناخوشایند را زیاد میکند، مقاومت در برابر آن است. به هنگام بروز مقاومت، فرد در تلاش است که تضمینی برای جلوگیری از فاجعه پیدا کند، و از آنجایی که چنین تضمینی وجود ندارد، به یک چالش نادرست (غیر ممکن) دچار میشود و در نتیجه ترس بیشتری را نیز تجربه میکند و به فاجعهسازی مبتلا میشود.
در هفتمین قدم، فرد باید در نظر داشته باشد که لزوماً هر آنچه که به ذهنش خطور میکند حقیقت ندارد. و از میان تمامِ احتمالاتِ وقوعِ یک اتفاق، همیشه تنها یکی از احتمالات اتفاق میافتد و هیچ دلیل منطقی و متقنی وجود ندارد که همواره بدترین اتفاق و احتمال به وقوع میپیوندد، چون بدترین احتمال نیز، فقط یکی از انبوهِ احتمالات است و نه بیشتر.
#مصطفی_سلیمانی
#خطای_شناختی
#فاجعه_سازی
❤️🍀 @filsofak
🔹️مهربانی در مکتب فلسفه، عرفان و اخلاق
#مصطفی_سلیمانی
🔸️حقیقت مهربانی در فلسفه از سنخِ زیبایی و حُسن است. انسان فقط میتواند نسبت به چیزی مهربان باشد که آن را زیبا و یا از تجلیات زیبایی بداند. این مهربانی در مرتبه اول، نسبت به یک جسم زیبا، و در مرتبه دوم نسبت به فضائل و مکارم اخلاقی و عقلی، یعنی زیباییهای باطنی پدید میآید؛ که هر دوی این متعلقاتِ مهرورزی، به دلیل اینکه ناپایدار و در معرض فنا و زوال هستند، برانگیزنده مهربانیِ حقیقی نیز نیستند. مرتبه سومی از مهرورزی هست، و آن مهربانی نسبت به امر پایدار و باقی است، و در حقیقت، تمام مهرورزیها از این رو ارزشمندند که رَشَحاتی از این مهرورزی بر آنها تابیده شده است. مهربانی در نگاه فلسفی، به عنوان یک نیروی مقدر در تمام موجودات ساری و جاری است. و موجودات (اعم از جاندار و بیجان) به این دلیل که صاحب شعور، ادراک، علم و آگاهیاند، قادر به دریافت و ارائه مهربانیاند. فلسفه، بعد از تقسیم موجودات به موجودات عالی و دانی (سافل)، دو سلسله وجودیِ صعودی و نزولی را نیز برای آنها اثبات میکند، و توضیح میدهد که در این نظام، موجودِ عالی، از این رو که میل تربیتِ موجود سافل را دارد به او مهربانی میکند و موجود سافل، از این لحاظ که میل ارتقا دارد، به موجود عالی مایل میشود (فلسفه اخلاق در دیدگاه مکاتب قدیم و جدید، سید محمدرضا علوی سرشکی، 1385، ص 28-27؛ درباره عشق، احمد نراقی، 1390، ص 11-10؛ عشق در فلسفه و ادبیات عرفانی، سیدحسن امین، 1389، ص 17)
🔸️مهربانی در عرفان، برخلاف فلسفه (که مهربانی را از منظر عقلی اثبات میکند) یک امر ذوقی و چشیدنی است و به عنوان علاقهای قلبی، که میان عبد و معبود است، تعریف میشود. این صفت، در همان اوایل سلوک، از سالک سلب میشود و به این ترتیب، سالک غیر از محبوب خود، نسبت به هیچکس هیچ عُلقه و مهربانیای ندارد. سالک حقیقی چنان مهری نسبت به محبوب خود دارد که حتی بقای صفات خودش را در حجاب بودن از محبوبش میداند و در نتیجه، از شدت مهری که نسبت به او دارد، دشمن خودش نیز هست (محبت در قرآن و حدیث و تجلی آن در سیره نبوی و احوال عارفان، علی رافعی، 1390، ص 43 و 297).
🔸️مهربانی در اخلاق، خصلتی ذاتی است که با فضیلت توأم شده و برآمده از کمالطلبی انسان است. اخلاق، انسان را به طور طبیعی «انس گیرنده» معرفی میکند و معتقد است به بار نشستن خصیصه انسگیرندگیِ انسان، تنها در نتیجه مهربان بودن اوست که اتفاق خواهد افتاد. اخلاق برخلاف فلسفه، مهربانی را تابع علم و شعور در نظر نمیگیرد، اما با این حال، حقیقت مهرورزی را در مورد موجوداتِ فاقد شعور صادق میداند. این حالت، بعضاً در تعابیر مختلف با عنوان کلیِ جذب و انجذاب به کار رفته و با مصادیقی مثل آهن و آهنربا توضیح داده شده است. یعنی همانطور که یک موجود مادیِ فاقدِ شعور مثل آهنربا، با نیروی جذبی که دارد آهن را به خودش جذب میکند، موجودات صاحب شعور هم، با جذب و انجذاب آگاهانه و کشش و شعور آشکاری که نسبت به یکدیگر دارند، به سمت و سوی یکدیگر کشیده میشوند. در این نوع نگاه، مهربانی در موجوداتِ صاحب شعور، فقط نسبت به چیزی که با وجود، خواستهها و تمایلات آنها همخوانی و تناسب داشته باشد پدید میآید و نشانه آن نیز ملایمت و رفقی است که میانِ محب و محبوب وجود دارد و اسباب کمال محب را فراهم میآورد. (اخلاق نیکوماخوس، ارسطو، 1385، ص 291؛ اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین طوسی، 1387، ص 264؛ اخلاق در قرآن، محمدتقی مصباح یزدی، 1383، ج 1، ص 359-358)
+با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
☘❤️ @filsofak
#مصطفی_سلیمانی
🔸️حقیقت مهربانی در فلسفه از سنخِ زیبایی و حُسن است. انسان فقط میتواند نسبت به چیزی مهربان باشد که آن را زیبا و یا از تجلیات زیبایی بداند. این مهربانی در مرتبه اول، نسبت به یک جسم زیبا، و در مرتبه دوم نسبت به فضائل و مکارم اخلاقی و عقلی، یعنی زیباییهای باطنی پدید میآید؛ که هر دوی این متعلقاتِ مهرورزی، به دلیل اینکه ناپایدار و در معرض فنا و زوال هستند، برانگیزنده مهربانیِ حقیقی نیز نیستند. مرتبه سومی از مهرورزی هست، و آن مهربانی نسبت به امر پایدار و باقی است، و در حقیقت، تمام مهرورزیها از این رو ارزشمندند که رَشَحاتی از این مهرورزی بر آنها تابیده شده است. مهربانی در نگاه فلسفی، به عنوان یک نیروی مقدر در تمام موجودات ساری و جاری است. و موجودات (اعم از جاندار و بیجان) به این دلیل که صاحب شعور، ادراک، علم و آگاهیاند، قادر به دریافت و ارائه مهربانیاند. فلسفه، بعد از تقسیم موجودات به موجودات عالی و دانی (سافل)، دو سلسله وجودیِ صعودی و نزولی را نیز برای آنها اثبات میکند، و توضیح میدهد که در این نظام، موجودِ عالی، از این رو که میل تربیتِ موجود سافل را دارد به او مهربانی میکند و موجود سافل، از این لحاظ که میل ارتقا دارد، به موجود عالی مایل میشود (فلسفه اخلاق در دیدگاه مکاتب قدیم و جدید، سید محمدرضا علوی سرشکی، 1385، ص 28-27؛ درباره عشق، احمد نراقی، 1390، ص 11-10؛ عشق در فلسفه و ادبیات عرفانی، سیدحسن امین، 1389، ص 17)
🔸️مهربانی در عرفان، برخلاف فلسفه (که مهربانی را از منظر عقلی اثبات میکند) یک امر ذوقی و چشیدنی است و به عنوان علاقهای قلبی، که میان عبد و معبود است، تعریف میشود. این صفت، در همان اوایل سلوک، از سالک سلب میشود و به این ترتیب، سالک غیر از محبوب خود، نسبت به هیچکس هیچ عُلقه و مهربانیای ندارد. سالک حقیقی چنان مهری نسبت به محبوب خود دارد که حتی بقای صفات خودش را در حجاب بودن از محبوبش میداند و در نتیجه، از شدت مهری که نسبت به او دارد، دشمن خودش نیز هست (محبت در قرآن و حدیث و تجلی آن در سیره نبوی و احوال عارفان، علی رافعی، 1390، ص 43 و 297).
🔸️مهربانی در اخلاق، خصلتی ذاتی است که با فضیلت توأم شده و برآمده از کمالطلبی انسان است. اخلاق، انسان را به طور طبیعی «انس گیرنده» معرفی میکند و معتقد است به بار نشستن خصیصه انسگیرندگیِ انسان، تنها در نتیجه مهربان بودن اوست که اتفاق خواهد افتاد. اخلاق برخلاف فلسفه، مهربانی را تابع علم و شعور در نظر نمیگیرد، اما با این حال، حقیقت مهرورزی را در مورد موجوداتِ فاقد شعور صادق میداند. این حالت، بعضاً در تعابیر مختلف با عنوان کلیِ جذب و انجذاب به کار رفته و با مصادیقی مثل آهن و آهنربا توضیح داده شده است. یعنی همانطور که یک موجود مادیِ فاقدِ شعور مثل آهنربا، با نیروی جذبی که دارد آهن را به خودش جذب میکند، موجودات صاحب شعور هم، با جذب و انجذاب آگاهانه و کشش و شعور آشکاری که نسبت به یکدیگر دارند، به سمت و سوی یکدیگر کشیده میشوند. در این نوع نگاه، مهربانی در موجوداتِ صاحب شعور، فقط نسبت به چیزی که با وجود، خواستهها و تمایلات آنها همخوانی و تناسب داشته باشد پدید میآید و نشانه آن نیز ملایمت و رفقی است که میانِ محب و محبوب وجود دارد و اسباب کمال محب را فراهم میآورد. (اخلاق نیکوماخوس، ارسطو، 1385، ص 291؛ اخلاق ناصری، خواجه نصیرالدین طوسی، 1387، ص 264؛ اخلاق در قرآن، محمدتقی مصباح یزدی، 1383، ج 1، ص 359-358)
+با دوستان خود به اشتراک بگذارید.
☘❤️ @filsofak