چرا باید سراغ کتابهایی بروید که از آنها متنفرید؟
با کتابی که از آن متنفرید، معمولا چه میکنید؟ میاندازیدش دور یا پرتش میکنید یکگوشهای یا اصلا به فکر خریدش نمیافتید. اما کتاببازهای حرفهای از این کارها نمیکنند. آنها به استقبال کتابی میروند که از موضوعش متنفرند، طرحجلدی دارد که حالشان را بههم میزند و دستزدن به کاغذش برایشان چندشآور است. البته که نمیخواهند خودآزاری کنند. خواندن این کتابها، تا آخرین کلمه، ما را به انتقاد و تیزبینی عادت میدهد و اصلا به ما میفهماند که چطور باید کتاب بخوانیم.
کتابی انتخاب کن که مطمئنی از آن خوشت نمیآید. قطعش نامناسب است، هیچچیزش به مذاقت خوش نمیآید و پیشینه نویسندهاش هیچ جذابیتی ندارد. میشود حتی فراتر هم بروی. کتابی را برداری که فکر میکنی از آن متنفری، از ژانری که از دوران دبیرستان سراغش نرفتی، از نویسندهای که دوست داری سمتش نروی. حالا بخوانش. تا انتها. تا آخرین صفحه. با همه تلخیاش.
نمیخواهیم در مورد خواندن کتابی حرف بزنیم که میدانید بد است. یا مثلا مانند یک تبهکار شرور، شخصیتی بد ولی در نوع خود جذاب دارد. میخواهیم درباره کتابی حرف بزنیم که توهین به شعور شماست و تا آخرین خطوطش آن را مورد مداقه قرار دهیم.
در چنین زمانهای، جای تعجب نیست اگر اکثر ما کتابیهایی را بخوانیم که دلمان میخواهد. زمانهای که همه در حصار منابع اطلاعاتی محدود و اندکش محصورند، منابعی که طبق جهانبینی شخصیشان حاصل شده، ازطریق کسانی که در توییتر دنبال میکنند یا شبکهها و مجاری خبررسانیای که انتخاب کردهاند. یا حتی از جاهایی که برای گذران اوقات و گوشدادن به موسیقی انتخاب میکنند.
مطالعه یک امر لذتبخش است و درعینحال زمانبر. پس اصلا چرا باید خودم را با خواندن چیزی که خوشم نمیآید آزار دهم؟
خواندن آنچه از آن بدتان میآید کمک میکند تا آنچه بدان ارزش مینهید را غربال کنید. بفهمید که آنچه دوست دارید یک نوع نوشتار است یا فرمی داستانی؟ یا صرفا موضوعی مشخص؟
حالت تدافعی سبب میشود که خوانندهای بهتر، نکتهسنجتر و شکاکتر شوید. بله، یک منتقد شوید. اینکه با نویسنده در ذهنتان به جدال بپردازید، مجبورتان میکند که از کتابش علیه او مدرک جمعآوری کنید. بعد از مدتی میبینید که با قاطعیت به دیگر متون ارجاع میدهید و شواهد را در کنار هم قرار میدهید و با کتابی که در دست دارید میجنگید. حتی میبینید که دارید دیدگاهی شخصی برای خودتان رقم میزنید.
اهل جدل میدانند که گاهی تنها در مخالفتکردن است که میشود جایگاه خود را شناخت. این چیزی است که خواندن با نفرت را اینقدر جذاب میکند. اینکه فعالانه با فرضیات خود گلاویز شوید و از نتایج خود دفاع کنید یک حس هدفمندی به شما میدهد. شما میآیید تا ببینید کجا ایستادهاید. حتی اگر به معنای جدا ایستادن از آن متنی باشد که میخوانید.
وقتی یک کتابی حس تنفر شما را برمیانگیزد، این هم میتواند بسیار جالب باشد و هم درعینحال بسیار آموزنده. میتواند چیزهای زیادی به شما، بهعنوان یک خواننده، در مورد یک موضوع یا حتی در مورد خودتان بگوید، چیزهایی بسیار بیشتر از آنچه فکر میکنید میدانید. حتی در جایش ممکن است شما را به چالش عوضکردن اندیشههایتان دعوت کند.
در ضمن، خواندن کتابهایی که از آنها متنفرید میتواند حتی خوانندهها را بههم نزدیک کند. یقینا خیلی مایه خرسندی است وقتی میبینی دیگران هم کتابی را که تو دوست داری میپسندند. اما هیجان چندین برابر آنجایی دست میدهد که کسی را مییابی که او هم از همان کتابی که تو بدت میآید بدش میآید، آن هم دقیقا همانقدر که تو بدت میآید. برای همین هم هست که منتقدین کتاب اینقدر راغب به همراهیکردن در ابراز انزجار هستند. یکی از هیجانانگیزترین مباحثاتی که با دیگر خوانندگان دارم آنجایی است که درباره کتابی حرف میزنیم که برای همهمان ناامیدکننده و منزجرکننده بوده است.
دور آن کتابهایی که ازشان متنفری چنبره بزن، چیزهایی که گمان میکنی فقط خودت از آنها متنفری. ولی این را بدان که یک کسی، یک جایی، هست که او هم میخواهد این کتاب چرند را بکوبد به دیوار. لطفا فقط قبلش، تا انتها بخوانش.
🔸️|نیویورکتایمز، پاملا پل؛ وبسایت ترجمان، حمید ضرابی|
❤️🍀 @filsofak
با کتابی که از آن متنفرید، معمولا چه میکنید؟ میاندازیدش دور یا پرتش میکنید یکگوشهای یا اصلا به فکر خریدش نمیافتید. اما کتاببازهای حرفهای از این کارها نمیکنند. آنها به استقبال کتابی میروند که از موضوعش متنفرند، طرحجلدی دارد که حالشان را بههم میزند و دستزدن به کاغذش برایشان چندشآور است. البته که نمیخواهند خودآزاری کنند. خواندن این کتابها، تا آخرین کلمه، ما را به انتقاد و تیزبینی عادت میدهد و اصلا به ما میفهماند که چطور باید کتاب بخوانیم.
کتابی انتخاب کن که مطمئنی از آن خوشت نمیآید. قطعش نامناسب است، هیچچیزش به مذاقت خوش نمیآید و پیشینه نویسندهاش هیچ جذابیتی ندارد. میشود حتی فراتر هم بروی. کتابی را برداری که فکر میکنی از آن متنفری، از ژانری که از دوران دبیرستان سراغش نرفتی، از نویسندهای که دوست داری سمتش نروی. حالا بخوانش. تا انتها. تا آخرین صفحه. با همه تلخیاش.
نمیخواهیم در مورد خواندن کتابی حرف بزنیم که میدانید بد است. یا مثلا مانند یک تبهکار شرور، شخصیتی بد ولی در نوع خود جذاب دارد. میخواهیم درباره کتابی حرف بزنیم که توهین به شعور شماست و تا آخرین خطوطش آن را مورد مداقه قرار دهیم.
در چنین زمانهای، جای تعجب نیست اگر اکثر ما کتابیهایی را بخوانیم که دلمان میخواهد. زمانهای که همه در حصار منابع اطلاعاتی محدود و اندکش محصورند، منابعی که طبق جهانبینی شخصیشان حاصل شده، ازطریق کسانی که در توییتر دنبال میکنند یا شبکهها و مجاری خبررسانیای که انتخاب کردهاند. یا حتی از جاهایی که برای گذران اوقات و گوشدادن به موسیقی انتخاب میکنند.
مطالعه یک امر لذتبخش است و درعینحال زمانبر. پس اصلا چرا باید خودم را با خواندن چیزی که خوشم نمیآید آزار دهم؟
خواندن آنچه از آن بدتان میآید کمک میکند تا آنچه بدان ارزش مینهید را غربال کنید. بفهمید که آنچه دوست دارید یک نوع نوشتار است یا فرمی داستانی؟ یا صرفا موضوعی مشخص؟
حالت تدافعی سبب میشود که خوانندهای بهتر، نکتهسنجتر و شکاکتر شوید. بله، یک منتقد شوید. اینکه با نویسنده در ذهنتان به جدال بپردازید، مجبورتان میکند که از کتابش علیه او مدرک جمعآوری کنید. بعد از مدتی میبینید که با قاطعیت به دیگر متون ارجاع میدهید و شواهد را در کنار هم قرار میدهید و با کتابی که در دست دارید میجنگید. حتی میبینید که دارید دیدگاهی شخصی برای خودتان رقم میزنید.
اهل جدل میدانند که گاهی تنها در مخالفتکردن است که میشود جایگاه خود را شناخت. این چیزی است که خواندن با نفرت را اینقدر جذاب میکند. اینکه فعالانه با فرضیات خود گلاویز شوید و از نتایج خود دفاع کنید یک حس هدفمندی به شما میدهد. شما میآیید تا ببینید کجا ایستادهاید. حتی اگر به معنای جدا ایستادن از آن متنی باشد که میخوانید.
وقتی یک کتابی حس تنفر شما را برمیانگیزد، این هم میتواند بسیار جالب باشد و هم درعینحال بسیار آموزنده. میتواند چیزهای زیادی به شما، بهعنوان یک خواننده، در مورد یک موضوع یا حتی در مورد خودتان بگوید، چیزهایی بسیار بیشتر از آنچه فکر میکنید میدانید. حتی در جایش ممکن است شما را به چالش عوضکردن اندیشههایتان دعوت کند.
در ضمن، خواندن کتابهایی که از آنها متنفرید میتواند حتی خوانندهها را بههم نزدیک کند. یقینا خیلی مایه خرسندی است وقتی میبینی دیگران هم کتابی را که تو دوست داری میپسندند. اما هیجان چندین برابر آنجایی دست میدهد که کسی را مییابی که او هم از همان کتابی که تو بدت میآید بدش میآید، آن هم دقیقا همانقدر که تو بدت میآید. برای همین هم هست که منتقدین کتاب اینقدر راغب به همراهیکردن در ابراز انزجار هستند. یکی از هیجانانگیزترین مباحثاتی که با دیگر خوانندگان دارم آنجایی است که درباره کتابی حرف میزنیم که برای همهمان ناامیدکننده و منزجرکننده بوده است.
دور آن کتابهایی که ازشان متنفری چنبره بزن، چیزهایی که گمان میکنی فقط خودت از آنها متنفری. ولی این را بدان که یک کسی، یک جایی، هست که او هم میخواهد این کتاب چرند را بکوبد به دیوار. لطفا فقط قبلش، تا انتها بخوانش.
🔸️|نیویورکتایمز، پاملا پل؛ وبسایت ترجمان، حمید ضرابی|
❤️🍀 @filsofak
روشنفکر
این تصور که روشنفکر باید همواره پشت به مردم و رو به دولت باشد، اساسا کاذب است. وظیفه روشنفکر نه سوارشدن روی موج تودهها، بلکه دقیقا به چالشکشیدن اسطورههای ذهنی آنهاست. روشنفکر نباید به بهانهی یدککشیدن صفت مردمی، "مردمپسند" شود و سخنگوی حماقت تودهها باشد، بهجای آنکه در جهت آگاهسازی آنها تلاش کند و هزینه دهد.
امروز، در عصر زوال، سرکوبی که از جانب مردم علیه نقد اسطورههای ذهنیشان متوجه منتقد میشود بسیار طاقتفرساست، حتی طاقتفرساتر از هزینههایی که دولت بر روشنفکران تحمیل میکند. بهدلیل شکاف بیسابقهی دولت|ملت، روشنفکری که به نقد اسطورههای تودهوار میپردازد، بلافاصله برچسب دولتی میخورد، همانگونه که ممکن است با نقد دولت مستقر بلافاصله مزدور اجنبی قلمداد شود. البته روشنفکر باید مردمی باشد و از مردم دفاع کند. اما مردمیبودن، یعنی آرمانهای کلی و همگانی داشتن، یعنی به رستگاری کلی و همگانی نظر داشتن، نه پذیرش و تصدیق خواست بیواسطهی مردم. به بیان دیگر، دفاع از مردم بهمعنای تصدیق مهملات ورد زبانشان نیست، بلکه نقد توامان اسطورههایی است که در میانهی همدستی پنهان مردم و دولتشان خلق و حکمفرما شدهاند. فراموش نکردهایم که حکم اعدام سقراط را هیئت منصفهای مردمی صادر کرد.
🔸️|دکتر محمدمهدی اردبیلی|
❤️🍀 @filsofak
این تصور که روشنفکر باید همواره پشت به مردم و رو به دولت باشد، اساسا کاذب است. وظیفه روشنفکر نه سوارشدن روی موج تودهها، بلکه دقیقا به چالشکشیدن اسطورههای ذهنی آنهاست. روشنفکر نباید به بهانهی یدککشیدن صفت مردمی، "مردمپسند" شود و سخنگوی حماقت تودهها باشد، بهجای آنکه در جهت آگاهسازی آنها تلاش کند و هزینه دهد.
امروز، در عصر زوال، سرکوبی که از جانب مردم علیه نقد اسطورههای ذهنیشان متوجه منتقد میشود بسیار طاقتفرساست، حتی طاقتفرساتر از هزینههایی که دولت بر روشنفکران تحمیل میکند. بهدلیل شکاف بیسابقهی دولت|ملت، روشنفکری که به نقد اسطورههای تودهوار میپردازد، بلافاصله برچسب دولتی میخورد، همانگونه که ممکن است با نقد دولت مستقر بلافاصله مزدور اجنبی قلمداد شود. البته روشنفکر باید مردمی باشد و از مردم دفاع کند. اما مردمیبودن، یعنی آرمانهای کلی و همگانی داشتن، یعنی به رستگاری کلی و همگانی نظر داشتن، نه پذیرش و تصدیق خواست بیواسطهی مردم. به بیان دیگر، دفاع از مردم بهمعنای تصدیق مهملات ورد زبانشان نیست، بلکه نقد توامان اسطورههایی است که در میانهی همدستی پنهان مردم و دولتشان خلق و حکمفرما شدهاند. فراموش نکردهایم که حکم اعدام سقراط را هیئت منصفهای مردمی صادر کرد.
🔸️|دکتر محمدمهدی اردبیلی|
❤️🍀 @filsofak
🚫آیا فکر می کنید افسرده شده اید؟
1⃣ بدانيد شما تنها نيستيد.
از پنجره بيرون را نگاه كنيد.
از هر ۵ نفر، يك نفر مانند شماست.
2⃣بدانيد آدم های شاد هم ممکن است برخی از مواقع، افسردگی را تجربه كنند.
هر از دست دادنی ممکن است ما دچار افسردگی کند.
3⃣ در صورت امکان نقاشی، خطاطی، پیاده روی، شنا، کوه پیمایی یا حتی آواز خواندن را امتحان كنيد.
4⃣با مشورت پزشک از مكمل های آهن و ويتامين دی، ویتامین ائی، ویتامین ب1و امگا 3 استفاده كنيد.
5⃣ برای رفع بی خوابی
مصرف شكر ، نوشابه ، قهوه و كافيين را ٦ ساعت قبل از خواب متوقف كنيد و از دمنوش های گياهی استفاده كنيد.
6⃣ مديتيشن و يوگا و ریلکسیشن را انجام دهيد.
7⃣ در صورت لزوم با صدای بلند گريه كنيد.
8⃣ با احساس افسردگی خود صحبت كنيد و ببينيد به شما چه می گويد.
احتمالا همين گفتگو می تواند به راه حل خروج از افسردگیتان کمک کند.
9⃣ لباس هايی با رنگ روشن بپوشید كه به شما اعتماد به نفس بهتر و عزت نفس بالاتری می دهند.
🔟حتما تمرين های ورزشی كوچك و كوتاه را انجام دهيد.
1⃣1⃣ نظر ديگران مهم نيست.
شما بيمار روانی نيستيد فقط افسرده هستيد.
2⃣1⃣خود را ببخشيد و با خود مهربان باشيد.
3⃣1⃣ از لامپهایی که نور سفید دارند استفاده کنید.
4⃣1⃣ بهتر است لوازم درگذشتگان خود را به دیگران هدیه کنید و از نگهداری آنها به عنوان یادگاری خودداری کنید.
5⃣1⃣سعی کنید در امور خیریه غیر نمایشی فعالیت داشته باشید، حتی ریختن دانه برای پرندگان هم مفید است.
6⃣1⃣اگر به گیاهان آلرژی ندارید، چند گلدان آپارتمانی برای خود تهیه کنید و از آنها مراقبت کنید.
7⃣1⃣ از گوش کردن به آهنگ های غمگین خودداری کنید.
8⃣1⃣ مطمئن شوید که به کم کاری و پرکاری تیروئید، کم خونی ناشی از فقر آهن و اختلالات هورمونی مبتلا نیستید.
9⃣1⃣ برای حل مشکلاتی که به تنهایی قادر به حل و فصل آنها نیستید از یک روان شناس، مشاوره بگیرید.
0⃣2⃣ناامیدی شما را ناتوان و بی انگیزه می کند.
بجای ناامید شدن، برای رفع درگیری های ذهنی خود اقدام کنید.
✋تصمیمتان را بگیرید...
به دنیا آمده اید که زجر بکشید و همیشه ناراحت و بد حال باشید و یا شاد و خوشحال؟
اگر شما هم فکر می کنید برای شادی به دنیا آمده اید پس از همین حالا شروع کنید و حالتان را خوب کنید.
❤️🍀 @filsofak
1⃣ بدانيد شما تنها نيستيد.
از پنجره بيرون را نگاه كنيد.
از هر ۵ نفر، يك نفر مانند شماست.
2⃣بدانيد آدم های شاد هم ممکن است برخی از مواقع، افسردگی را تجربه كنند.
هر از دست دادنی ممکن است ما دچار افسردگی کند.
3⃣ در صورت امکان نقاشی، خطاطی، پیاده روی، شنا، کوه پیمایی یا حتی آواز خواندن را امتحان كنيد.
4⃣با مشورت پزشک از مكمل های آهن و ويتامين دی، ویتامین ائی، ویتامین ب1و امگا 3 استفاده كنيد.
5⃣ برای رفع بی خوابی
مصرف شكر ، نوشابه ، قهوه و كافيين را ٦ ساعت قبل از خواب متوقف كنيد و از دمنوش های گياهی استفاده كنيد.
6⃣ مديتيشن و يوگا و ریلکسیشن را انجام دهيد.
7⃣ در صورت لزوم با صدای بلند گريه كنيد.
8⃣ با احساس افسردگی خود صحبت كنيد و ببينيد به شما چه می گويد.
احتمالا همين گفتگو می تواند به راه حل خروج از افسردگیتان کمک کند.
9⃣ لباس هايی با رنگ روشن بپوشید كه به شما اعتماد به نفس بهتر و عزت نفس بالاتری می دهند.
🔟حتما تمرين های ورزشی كوچك و كوتاه را انجام دهيد.
1⃣1⃣ نظر ديگران مهم نيست.
شما بيمار روانی نيستيد فقط افسرده هستيد.
2⃣1⃣خود را ببخشيد و با خود مهربان باشيد.
3⃣1⃣ از لامپهایی که نور سفید دارند استفاده کنید.
4⃣1⃣ بهتر است لوازم درگذشتگان خود را به دیگران هدیه کنید و از نگهداری آنها به عنوان یادگاری خودداری کنید.
5⃣1⃣سعی کنید در امور خیریه غیر نمایشی فعالیت داشته باشید، حتی ریختن دانه برای پرندگان هم مفید است.
6⃣1⃣اگر به گیاهان آلرژی ندارید، چند گلدان آپارتمانی برای خود تهیه کنید و از آنها مراقبت کنید.
7⃣1⃣ از گوش کردن به آهنگ های غمگین خودداری کنید.
8⃣1⃣ مطمئن شوید که به کم کاری و پرکاری تیروئید، کم خونی ناشی از فقر آهن و اختلالات هورمونی مبتلا نیستید.
9⃣1⃣ برای حل مشکلاتی که به تنهایی قادر به حل و فصل آنها نیستید از یک روان شناس، مشاوره بگیرید.
0⃣2⃣ناامیدی شما را ناتوان و بی انگیزه می کند.
بجای ناامید شدن، برای رفع درگیری های ذهنی خود اقدام کنید.
✋تصمیمتان را بگیرید...
به دنیا آمده اید که زجر بکشید و همیشه ناراحت و بد حال باشید و یا شاد و خوشحال؟
اگر شما هم فکر می کنید برای شادی به دنیا آمده اید پس از همین حالا شروع کنید و حالتان را خوب کنید.
❤️🍀 @filsofak
شبهعلم یعنی چه؟
شبهعلم (Pseudoscience) به ادعاها، باورها، یا کارهایی گفته میشود که به غلط با عنوان علم ارائه میشوند، ولی بر پایه روش علمی نیستند. برخی از درمانهای موسوم به آلترناتیو از جمله هومیوپاتی و سنگدرمانی، خلقتگرایی و طراحی هوشمند، موجودات فضایی در زمین، طالعبینی، کفبینی، فالقهوه، ستارهبینی، انرژیدرمانی و قانون جذب نمونههایی از شبهعلم هستند.
ریشهی بسیاری از باورهای شبهعلمی، برقراری اشتباه ربطهای غیرمنطقی است و همچنین تلاش برای صورتبندی یک رابطهی علت و معلول دروغین. مثلا باور به ربط بین وقوع زلزله و پروژه هارپ.
پروفسور روبرت پارک هفت نشانه هشداردهنده برای شبهعلم معرفی میکند:
۱. فرار به رسانه بهجای ژورنالهای تخصصی
اصحاب شبهعلم، ادعاهای خود را مستقیما به رسانههای گروهی میبرند. صحت و سلامت علم، وابسته به آن است که هر کشف تازه، در ابتدا به همتایان عرضه و توسط ایشان نقد شود. وجود ژورنالهایی دارای مرور همتا دقیقا برآوردگار همین مقصود است. اما اصحاب شبهعلم این مرحله را دور میزنند و یافتهها و بافتههای خود را مستقیما به رسانههای عمومی میبرند.
۲. توطئهاندیشی
اصحاب شبهعلم مدعی هستند که بسیاری از نهادهای دارای قدرت و ثروت، در حمایت از علم رسمی و آکادمیک قرار گرفتهاند و با توطئه و حقکشی مانع از ابراز وجود و ارائهی یافتههای ایشان میشوند.
۳. تکیه بر همهمه بهجای پیام
شبهعلم بر یافتههای اتفاقی که در اندازهگیریهای علمی وجود دارند (و بهترین نمودار آنها در پزشکی، اثر دارونماست) تکیه میکنند و با ترفندهای آماری سعی میکنند که بهجای پیام، همهمه را عمدهسازی کنند و به نتیجهگیریهای غیرمنطقی برسند. یافتههای علمی ایشان مبتنی بر تغییرات تصادفی و یافتههای مرزی "اتفاقی" در مطالعههاست.
۴. تکیه بر تکنگاری تجربههای شخصی
نقل تجربههای شخصی بهصورت تکنگاری ادعاها، راه زندهماندن خرافات در عصر علم تجربی بودهاست. از همین روست که میگویند: کشف بزرگ علم تجربی نه واکسن بودهاست و نه آنتیبیوتیک، بلکه کارآزمایی تصادفی *دوسوکور بوده است!
درحالیکه علم پزشکی، از طریق شواهد و دادهها پیشرفت میکند، نه از راه مدعیات ذهنی و فردی. شبهعلم اما افرادی را میآورد تا جلوی ما بنشینند و بگویند که مدعیات آنها را شخصا تجربه کردهاند.
۵. تکیه بر قدیمی و باستانیبودن ادعا
اهالی شبهعلم بر این مدعا تکیه میکنند که صدها و بلکه هزاران سال پیش، باور مورد ادعای ایشان رواج داشته و مورد تأیید بزرگانی بودهاست و به درست یا غلط از شخصیتهای قدیمی شهیر یا مورد احترام، برای تأیید خود نقل قول میآورند.
۶. کار در انزوا
اصحاب شبهعلم معمولا در انزوا کار میکنند. شفافیت را برنمیتابند و یافتههای خود را نیز معمولا در مجامع و همایشها و رسانههای ویژهی خودشان مطرح میکنند.
۷. طرحکردن قوانین تازه برای طبیعت
اصحاب شبهعلم برای آنکه یافتهها و مشاهدههای ادعایی خود را توجیه کنند، قوانین تازه و بدیعی را برای طبیعت پیشنهاد میکنند.
*آزمایش یکسوکور
در مطالعهٔ یکسوکور، اطلاعاتی که میتواند باعث منحرفشدن نتیجه آزمایش شود از دید شرکتکننده مخفی میماند ولی مسئول انجام آزمایش از آنها مطلع است. مثال کلاسیک این آزمایش چالش پپسی است. در این آزمایش که کمپانی نوشابهسازی پپسی آن را برگزار میکند، دو لیوان نوشیدنی که یکی حاوی کوکاکولا و دیگری حاوی پپسی است در اختیار شرکتکنندگان قرار میگیرد. مسئول بازاریابی پپسی از شرکتکنندگان میخواهد پس از نوشیدن، از بین دو لیوان نوشیدنی روی میز آن را که به لحاظ طعم و مزه بیشتر میپسندند انتخاب کنند. شرکتکنندگان فقط پس از اتمام آزمایش از محتوی لیوانها مطلع میشوند. نقطه ضعف آزمایشی که به شکل یکطرفه انجام شود این است که چون مسئول برگزاری از محتوی آزمایش مطلع است ممکن است به صورت خواسته یا ناخواسته شرکتکنندگان را به سمت خاصی سوق بدهد. مخصوصا اگر منافع مالی در بین باشد.
آزمایش دوسوکور
مطالعات دوسوکور معمولا در مورد انسانها به انجام میرسند، عواملی که میتواند باعث منحرفشدن نتیجه آزمایش شوند هم از دید شرکتکننده و هم از دید مسئول (یا مسئولان) انجام آزمایش مخفی میمانند. در بیشتر موارد آزمایش کور دوطرف بهمنظور دستیابی استاندارد بالاتر علمی انجام میشوند.
آزمایش سهسوکور
در مطالعات سهسوکور، پژوهشگر، مطالعهشونده و تحلیلگر آماری هیچکدام نمیدانند در کدام بازوی مطالعه قرار دارند.
❤️🍀 @filsofak
شبهعلم (Pseudoscience) به ادعاها، باورها، یا کارهایی گفته میشود که به غلط با عنوان علم ارائه میشوند، ولی بر پایه روش علمی نیستند. برخی از درمانهای موسوم به آلترناتیو از جمله هومیوپاتی و سنگدرمانی، خلقتگرایی و طراحی هوشمند، موجودات فضایی در زمین، طالعبینی، کفبینی، فالقهوه، ستارهبینی، انرژیدرمانی و قانون جذب نمونههایی از شبهعلم هستند.
ریشهی بسیاری از باورهای شبهعلمی، برقراری اشتباه ربطهای غیرمنطقی است و همچنین تلاش برای صورتبندی یک رابطهی علت و معلول دروغین. مثلا باور به ربط بین وقوع زلزله و پروژه هارپ.
پروفسور روبرت پارک هفت نشانه هشداردهنده برای شبهعلم معرفی میکند:
۱. فرار به رسانه بهجای ژورنالهای تخصصی
اصحاب شبهعلم، ادعاهای خود را مستقیما به رسانههای گروهی میبرند. صحت و سلامت علم، وابسته به آن است که هر کشف تازه، در ابتدا به همتایان عرضه و توسط ایشان نقد شود. وجود ژورنالهایی دارای مرور همتا دقیقا برآوردگار همین مقصود است. اما اصحاب شبهعلم این مرحله را دور میزنند و یافتهها و بافتههای خود را مستقیما به رسانههای عمومی میبرند.
۲. توطئهاندیشی
اصحاب شبهعلم مدعی هستند که بسیاری از نهادهای دارای قدرت و ثروت، در حمایت از علم رسمی و آکادمیک قرار گرفتهاند و با توطئه و حقکشی مانع از ابراز وجود و ارائهی یافتههای ایشان میشوند.
۳. تکیه بر همهمه بهجای پیام
شبهعلم بر یافتههای اتفاقی که در اندازهگیریهای علمی وجود دارند (و بهترین نمودار آنها در پزشکی، اثر دارونماست) تکیه میکنند و با ترفندهای آماری سعی میکنند که بهجای پیام، همهمه را عمدهسازی کنند و به نتیجهگیریهای غیرمنطقی برسند. یافتههای علمی ایشان مبتنی بر تغییرات تصادفی و یافتههای مرزی "اتفاقی" در مطالعههاست.
۴. تکیه بر تکنگاری تجربههای شخصی
نقل تجربههای شخصی بهصورت تکنگاری ادعاها، راه زندهماندن خرافات در عصر علم تجربی بودهاست. از همین روست که میگویند: کشف بزرگ علم تجربی نه واکسن بودهاست و نه آنتیبیوتیک، بلکه کارآزمایی تصادفی *دوسوکور بوده است!
درحالیکه علم پزشکی، از طریق شواهد و دادهها پیشرفت میکند، نه از راه مدعیات ذهنی و فردی. شبهعلم اما افرادی را میآورد تا جلوی ما بنشینند و بگویند که مدعیات آنها را شخصا تجربه کردهاند.
۵. تکیه بر قدیمی و باستانیبودن ادعا
اهالی شبهعلم بر این مدعا تکیه میکنند که صدها و بلکه هزاران سال پیش، باور مورد ادعای ایشان رواج داشته و مورد تأیید بزرگانی بودهاست و به درست یا غلط از شخصیتهای قدیمی شهیر یا مورد احترام، برای تأیید خود نقل قول میآورند.
۶. کار در انزوا
اصحاب شبهعلم معمولا در انزوا کار میکنند. شفافیت را برنمیتابند و یافتههای خود را نیز معمولا در مجامع و همایشها و رسانههای ویژهی خودشان مطرح میکنند.
۷. طرحکردن قوانین تازه برای طبیعت
اصحاب شبهعلم برای آنکه یافتهها و مشاهدههای ادعایی خود را توجیه کنند، قوانین تازه و بدیعی را برای طبیعت پیشنهاد میکنند.
*آزمایش یکسوکور
در مطالعهٔ یکسوکور، اطلاعاتی که میتواند باعث منحرفشدن نتیجه آزمایش شود از دید شرکتکننده مخفی میماند ولی مسئول انجام آزمایش از آنها مطلع است. مثال کلاسیک این آزمایش چالش پپسی است. در این آزمایش که کمپانی نوشابهسازی پپسی آن را برگزار میکند، دو لیوان نوشیدنی که یکی حاوی کوکاکولا و دیگری حاوی پپسی است در اختیار شرکتکنندگان قرار میگیرد. مسئول بازاریابی پپسی از شرکتکنندگان میخواهد پس از نوشیدن، از بین دو لیوان نوشیدنی روی میز آن را که به لحاظ طعم و مزه بیشتر میپسندند انتخاب کنند. شرکتکنندگان فقط پس از اتمام آزمایش از محتوی لیوانها مطلع میشوند. نقطه ضعف آزمایشی که به شکل یکطرفه انجام شود این است که چون مسئول برگزاری از محتوی آزمایش مطلع است ممکن است به صورت خواسته یا ناخواسته شرکتکنندگان را به سمت خاصی سوق بدهد. مخصوصا اگر منافع مالی در بین باشد.
آزمایش دوسوکور
مطالعات دوسوکور معمولا در مورد انسانها به انجام میرسند، عواملی که میتواند باعث منحرفشدن نتیجه آزمایش شوند هم از دید شرکتکننده و هم از دید مسئول (یا مسئولان) انجام آزمایش مخفی میمانند. در بیشتر موارد آزمایش کور دوطرف بهمنظور دستیابی استاندارد بالاتر علمی انجام میشوند.
آزمایش سهسوکور
در مطالعات سهسوکور، پژوهشگر، مطالعهشونده و تحلیلگر آماری هیچکدام نمیدانند در کدام بازوی مطالعه قرار دارند.
❤️🍀 @filsofak
آرمانهای خودمان را تعدیل کنیم
احساس گناه خیلی نگرانی و اضطراب ایجاد میکند. این احساس گناه فقط معنا و مفهوم دینی را شامل نمیشود بلکه خطای اخلاقی را هم شامل میشود. اگر احساس دینی دارید، عبارت احساس گناه صحیح هست و اگر این احساس دینی را ندارید، احساس خطاکاری اخلاقی است که نگرانی و گناه ایجاد میکند.
دو گروه این احساس گناه یا خطاکاری اخلاقی را ندارند.
۱. آنهایی که فیتیله آرمانخواهیشان را تا توانستهاند بالا کشیدهاند و فیتیله عمل را هم بالا کشیدهاند. اینها گفتند که ما باید خیلی آرمانطلبتر از این در زندگی باشم، ولی حاضر شدند تمام هزینه این آرمانطلبی را بپذیرند. یعنی فیتیله آرمانجویی رفت بالا، فیتیله هم عمل به مقتضیات آن رفت بالا. این گروه اصلا نا آرام نیستند و زندگی خوشی دارند.
۲. یک موقعی هم هست که کاملا برعکس است و میبینید که بیجهت فیتیله آرمانطلبی را بالا کشیدهاید. فیتیله آرمانطلبی را پایین بکشید و متناسب با این فیتیله پایین، به همان مقدار هم عمل کنید. این جوری هم زندگی خوشی خواهید داشت. مثلا فرد بگوید من آرمانهای بلند بلند ندارم. من آرمانم این است که یک زندگی آبرومندانه برای زن و بچهام فراهم بکنم. یک زندگی آبرومندانه و قانعانه برای خودم و زن و بچهام. یا مثلا من در اداره وظیفهای که بر عهده دارم را به همان مقدار که دارم، انجام بدهم. همین یک نفر میگوید من فقط میخواهم یک شهروند معمولی خوب باشم و مقررات را رعایت کنم.
وای به حال آنهایی که فیتیله آرمانخواهیشان را بالا بردهاند ولی عملشان پایین هست. فاصله آرمان و عملشان خیلی زیاد هست. اینها رنج میکشند و همیشه سرکوفت میزنند و لعن میکنند، به خوشان طعن میزنند و اهانت میکنند.
ما برای مواجهه با این احساس گناه یا خطای اخلاقی دو راه داریم.
اول اینکه واقعا تواناییها و پتانسیلهای اخلاقی زیستن خودمان را بفهمیم و آرمانهای خودمان را در حد همانها پایین بیاوریم. از خودمان توقع بیش از حد نداشته باشیم. عجب است که ما در جسم خودمان توقعاتمان را تعدیل میکنیم مثلا میگوییم: اسکلت من جوری نیست که بتوانم دو میدانی کنم یا این بدن، بدن کشتی نیست و … ولی وقتی از بدن به ذهن و روان وارد میشویم، دیگر نمیخواهیم بپذیریم همانطور که بدنمان، بدن کشتی یا بوکس یا ... نیست، به همان ترتیب ذهن من هم ذهن ریاضیوار یا فلسفی نیست و نمیخواهیم قبول کنیم که ذهن من، ذهن انیشتين نیست و روان من هم مثل روان فرانسوا آسیزی نیست.
دوم اینکه اندیشه معصومیت و بیگناهی یک توهم است. هیچ کس در زندگی معصوم نیست. تو نمیتوانی معصوم باشی بنابراین باید از خودت توقع کمتر خطاکردن داشته باشی نه خطا نکردن. اندیشه معصومیت انسان را تا ابد در باتلاق و منجلاب نگه میدارد. انسان نباید تصمیم بگیرد که از همه گناهان دست بشوید بلکه باید بگوید تصمیم دارم گناهان را کم و کمتر بکند.
🔸️|مصطفی ملکیان، چارهجویی برای اضطراب|
❤️🍀 @filsofak
احساس گناه خیلی نگرانی و اضطراب ایجاد میکند. این احساس گناه فقط معنا و مفهوم دینی را شامل نمیشود بلکه خطای اخلاقی را هم شامل میشود. اگر احساس دینی دارید، عبارت احساس گناه صحیح هست و اگر این احساس دینی را ندارید، احساس خطاکاری اخلاقی است که نگرانی و گناه ایجاد میکند.
دو گروه این احساس گناه یا خطاکاری اخلاقی را ندارند.
۱. آنهایی که فیتیله آرمانخواهیشان را تا توانستهاند بالا کشیدهاند و فیتیله عمل را هم بالا کشیدهاند. اینها گفتند که ما باید خیلی آرمانطلبتر از این در زندگی باشم، ولی حاضر شدند تمام هزینه این آرمانطلبی را بپذیرند. یعنی فیتیله آرمانجویی رفت بالا، فیتیله هم عمل به مقتضیات آن رفت بالا. این گروه اصلا نا آرام نیستند و زندگی خوشی دارند.
۲. یک موقعی هم هست که کاملا برعکس است و میبینید که بیجهت فیتیله آرمانطلبی را بالا کشیدهاید. فیتیله آرمانطلبی را پایین بکشید و متناسب با این فیتیله پایین، به همان مقدار هم عمل کنید. این جوری هم زندگی خوشی خواهید داشت. مثلا فرد بگوید من آرمانهای بلند بلند ندارم. من آرمانم این است که یک زندگی آبرومندانه برای زن و بچهام فراهم بکنم. یک زندگی آبرومندانه و قانعانه برای خودم و زن و بچهام. یا مثلا من در اداره وظیفهای که بر عهده دارم را به همان مقدار که دارم، انجام بدهم. همین یک نفر میگوید من فقط میخواهم یک شهروند معمولی خوب باشم و مقررات را رعایت کنم.
وای به حال آنهایی که فیتیله آرمانخواهیشان را بالا بردهاند ولی عملشان پایین هست. فاصله آرمان و عملشان خیلی زیاد هست. اینها رنج میکشند و همیشه سرکوفت میزنند و لعن میکنند، به خوشان طعن میزنند و اهانت میکنند.
ما برای مواجهه با این احساس گناه یا خطای اخلاقی دو راه داریم.
اول اینکه واقعا تواناییها و پتانسیلهای اخلاقی زیستن خودمان را بفهمیم و آرمانهای خودمان را در حد همانها پایین بیاوریم. از خودمان توقع بیش از حد نداشته باشیم. عجب است که ما در جسم خودمان توقعاتمان را تعدیل میکنیم مثلا میگوییم: اسکلت من جوری نیست که بتوانم دو میدانی کنم یا این بدن، بدن کشتی نیست و … ولی وقتی از بدن به ذهن و روان وارد میشویم، دیگر نمیخواهیم بپذیریم همانطور که بدنمان، بدن کشتی یا بوکس یا ... نیست، به همان ترتیب ذهن من هم ذهن ریاضیوار یا فلسفی نیست و نمیخواهیم قبول کنیم که ذهن من، ذهن انیشتين نیست و روان من هم مثل روان فرانسوا آسیزی نیست.
دوم اینکه اندیشه معصومیت و بیگناهی یک توهم است. هیچ کس در زندگی معصوم نیست. تو نمیتوانی معصوم باشی بنابراین باید از خودت توقع کمتر خطاکردن داشته باشی نه خطا نکردن. اندیشه معصومیت انسان را تا ابد در باتلاق و منجلاب نگه میدارد. انسان نباید تصمیم بگیرد که از همه گناهان دست بشوید بلکه باید بگوید تصمیم دارم گناهان را کم و کمتر بکند.
🔸️|مصطفی ملکیان، چارهجویی برای اضطراب|
❤️🍀 @filsofak
ده نکته کوتاه برای آغاز کتاب خواندن
آنچه در زیر میآید بخشی از تجربههای شخصی بعد از سالها کتاب خواندن است که به نوشتن چند جلد کتاب انجامید و هنوز هم ادامه دارد.
۱. هیچوقت برای شروع کتابخوانی دیر نیست. احساس جاماندن و وحشت نکنید.
اگر دیگران در رسانهها مدام از بولگاکف و تولستوی، گابریل گارسیا مارکز و نیکوس کازانتزاکیس میگویند، به تجربه میگویم بعضی از این عزیزان خودشان هم کتابهای این نویسندگان را نخواندهاند!
شروع کنید. فتح اورست هم با اولین قدم شروع میشود. شما هم با اولین کتاب شروع کنید. با یک زندگینامه یا داستانهای کوتاه. خیلی زود گره میخورید به کتاب.
۲. لازم نیست هر چه دیگران میخوانند شما هم بخوانید. این یک مسابقه برای فخرفروشی نیست. هر کتابی که دوست دارید و با ذائقه و سلیقهتان جور در میآید را بخوانید. مطمئن باشید کمکم مطالعهتان عمیقتر و حرفهایتر میشود.
۳. از پول دادن برای خرید کتاب احساس خسارت نکنید. یک کتاب ممکن است ۲۰ سال در کتابخانه شما بماند یا بعد از خواندن به دیگری هدیه بدهید. کتاب، هزینه نیست، سرمایه است. یک سرمایه فکری.
اگر وقت خرید رفتن ندارید الان هزاران کتابفروشی توی گوشی همراه شماست. با حوصله در اینترنت بچرخید، در مورد کتاب اطلاعات گیر بیاورید و بخرید. تمیز و دقیق میآورند در خانه.
۴. اگر شروع به خواندن کتابی کردید و لذت نبرید، آن را کنار بگذارید. عمر، کوتاهتر از این حرفهاست که خودتان را آزار بدهید و البته دنیای کتاب بیاندازه وسیع. یک کتاب دیگر بردارید و بخوانید.
هر کتابی که موجاش همه را میگیرد لزوما شاهکار نیست. بهویژه در اینستاگرام. نیازی به خجالت نیست چون کتابی که برای دیگران شاهکار است ممکن است به کام شما خوش نیاید. اصولا با احتیاط به مُد نزدیک شوید. از لباس تا کتاب!
۵. همزمان خواندن دو یا چند کتاب عیبی ندارد. خود مغز بلد است چطور فایلهایش را دستهبندی کند. تداخل ایجاد نمیشود و هربار بعد از خواندن یک صفحه همه شخصیتها سر جایشان قرار میگیرند.
۶. اگر کتابی در کتابخانه دارید که خواندهاید یا تمایلی به خواندنش ندارید به مراکز تبادل کتاب یا جاهایی که کتاب دست دوم میخرند ببرید. اگر به دیگری ببخشید که بسی نکوتر.
۷. دوست دارید بچههایتان کتاب بخوانند؟ بعید است یک کودک با دستور والدین کتابخوان شود. آنها به ما نگاه میکنند، وقتی خودمان کتاب نمیخوانیم و تمام مدت سرمان توی گوشی است، انتظار داریم آنها با کتاب سرگرم شوند؟ بچهها رفتار ما را بیشتر باور میکنند تا گفتارمان را.
۸. اگر هزینه خرید کتاب نو ندارید، کتاب دستدوم بخرید. این روزها حتی در اینترنت هم میشود کتاب دستدوم خرید. حتی میتوانید با دوستان کتابخوان دورهمی کتاب بخوانید یا به هم کتاب قرض بدهید.
۹. موقع خرید کتاب، با کتابفروشها حرف بزنید. بسیاری از آنها خوشفکر هستند و اشراف کامل به بازار کتاب دارند، پیشنهادهای خوبی میدهند بهویژه در مورد آثار ترجمه شده. چون بعضی از ترجمهها ممکن است یک کتاب خوب را غیرقابل تحمل کنند.
۱۰. بهجای تکرار مکررات دیگران کتاب بخوانیم، بهجای خواندن اخباری که جز حال بد هیچ حسی منتقل نمیکنند، بهجای باور هر آنچه صاحبان قدرت میگویند کتاب بخوانیم، اما فقط یک کتاب نخوانیم.
🔸️|دکتر احسان محمدی|
❤️🍀 @filsofak
آنچه در زیر میآید بخشی از تجربههای شخصی بعد از سالها کتاب خواندن است که به نوشتن چند جلد کتاب انجامید و هنوز هم ادامه دارد.
۱. هیچوقت برای شروع کتابخوانی دیر نیست. احساس جاماندن و وحشت نکنید.
اگر دیگران در رسانهها مدام از بولگاکف و تولستوی، گابریل گارسیا مارکز و نیکوس کازانتزاکیس میگویند، به تجربه میگویم بعضی از این عزیزان خودشان هم کتابهای این نویسندگان را نخواندهاند!
شروع کنید. فتح اورست هم با اولین قدم شروع میشود. شما هم با اولین کتاب شروع کنید. با یک زندگینامه یا داستانهای کوتاه. خیلی زود گره میخورید به کتاب.
۲. لازم نیست هر چه دیگران میخوانند شما هم بخوانید. این یک مسابقه برای فخرفروشی نیست. هر کتابی که دوست دارید و با ذائقه و سلیقهتان جور در میآید را بخوانید. مطمئن باشید کمکم مطالعهتان عمیقتر و حرفهایتر میشود.
۳. از پول دادن برای خرید کتاب احساس خسارت نکنید. یک کتاب ممکن است ۲۰ سال در کتابخانه شما بماند یا بعد از خواندن به دیگری هدیه بدهید. کتاب، هزینه نیست، سرمایه است. یک سرمایه فکری.
اگر وقت خرید رفتن ندارید الان هزاران کتابفروشی توی گوشی همراه شماست. با حوصله در اینترنت بچرخید، در مورد کتاب اطلاعات گیر بیاورید و بخرید. تمیز و دقیق میآورند در خانه.
۴. اگر شروع به خواندن کتابی کردید و لذت نبرید، آن را کنار بگذارید. عمر، کوتاهتر از این حرفهاست که خودتان را آزار بدهید و البته دنیای کتاب بیاندازه وسیع. یک کتاب دیگر بردارید و بخوانید.
هر کتابی که موجاش همه را میگیرد لزوما شاهکار نیست. بهویژه در اینستاگرام. نیازی به خجالت نیست چون کتابی که برای دیگران شاهکار است ممکن است به کام شما خوش نیاید. اصولا با احتیاط به مُد نزدیک شوید. از لباس تا کتاب!
۵. همزمان خواندن دو یا چند کتاب عیبی ندارد. خود مغز بلد است چطور فایلهایش را دستهبندی کند. تداخل ایجاد نمیشود و هربار بعد از خواندن یک صفحه همه شخصیتها سر جایشان قرار میگیرند.
۶. اگر کتابی در کتابخانه دارید که خواندهاید یا تمایلی به خواندنش ندارید به مراکز تبادل کتاب یا جاهایی که کتاب دست دوم میخرند ببرید. اگر به دیگری ببخشید که بسی نکوتر.
۷. دوست دارید بچههایتان کتاب بخوانند؟ بعید است یک کودک با دستور والدین کتابخوان شود. آنها به ما نگاه میکنند، وقتی خودمان کتاب نمیخوانیم و تمام مدت سرمان توی گوشی است، انتظار داریم آنها با کتاب سرگرم شوند؟ بچهها رفتار ما را بیشتر باور میکنند تا گفتارمان را.
۸. اگر هزینه خرید کتاب نو ندارید، کتاب دستدوم بخرید. این روزها حتی در اینترنت هم میشود کتاب دستدوم خرید. حتی میتوانید با دوستان کتابخوان دورهمی کتاب بخوانید یا به هم کتاب قرض بدهید.
۹. موقع خرید کتاب، با کتابفروشها حرف بزنید. بسیاری از آنها خوشفکر هستند و اشراف کامل به بازار کتاب دارند، پیشنهادهای خوبی میدهند بهویژه در مورد آثار ترجمه شده. چون بعضی از ترجمهها ممکن است یک کتاب خوب را غیرقابل تحمل کنند.
۱۰. بهجای تکرار مکررات دیگران کتاب بخوانیم، بهجای خواندن اخباری که جز حال بد هیچ حسی منتقل نمیکنند، بهجای باور هر آنچه صاحبان قدرت میگویند کتاب بخوانیم، اما فقط یک کتاب نخوانیم.
🔸️|دکتر احسان محمدی|
❤️🍀 @filsofak
_________________________
🍃 مقاله اخلاقی|به مناسبت محرم ۱۴۰۰
عنوان: (معنای زندگی در بستر عاشورا)
موضوع: معنای زندگی در عاشورا
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
منبع: #روزنامه_اعتماد
۲۵ مرداد ۱۴۰۰
🔸️فهم معنای زندگی، گمشده بشر است. گسترش مدرنیته و علم، خدا و دین را از عرصه زندگی بشرِ کنونی محو کرد و او را در دام پوچی و بیمعنایی گرفتار آورد؛ در نتیجه، بشرِ امروز بیش از هر زمان دیگری خواهان مرهم و دارویی است که بتواند به مددش، دردها و گرفتاریهای بیشماری که دامانش را گرفتهاند التیام بدهد و علاج کند. در این میان، بیشتر پاسخهایی که به این نیاز اصیل بشر داده شده است، صرفاً حول حوزههای نظری و انتزاعی بودهاند و در نتیجه، نتوانستهاند او را به قدر کافی اقناع کنند.
📍لینک روزنامه اعتماد:
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/172429/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%8A-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D9%8A-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7
🍀❤️ @filsofak
🍃 مقاله اخلاقی|به مناسبت محرم ۱۴۰۰
عنوان: (معنای زندگی در بستر عاشورا)
موضوع: معنای زندگی در عاشورا
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
منبع: #روزنامه_اعتماد
۲۵ مرداد ۱۴۰۰
🔸️فهم معنای زندگی، گمشده بشر است. گسترش مدرنیته و علم، خدا و دین را از عرصه زندگی بشرِ کنونی محو کرد و او را در دام پوچی و بیمعنایی گرفتار آورد؛ در نتیجه، بشرِ امروز بیش از هر زمان دیگری خواهان مرهم و دارویی است که بتواند به مددش، دردها و گرفتاریهای بیشماری که دامانش را گرفتهاند التیام بدهد و علاج کند. در این میان، بیشتر پاسخهایی که به این نیاز اصیل بشر داده شده است، صرفاً حول حوزههای نظری و انتزاعی بودهاند و در نتیجه، نتوانستهاند او را به قدر کافی اقناع کنند.
📍لینک روزنامه اعتماد:
https://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/172429/%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7%D9%8A-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%D9%8A-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%B1-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
مقاله:
🔸️(رابطه معنادارِ مرگ و زندگی با نگاهی به عاشورا)
#مصطفی_سلیمانی |دانشآموخته فلسفه اخلاق
🔸️مقدمه:
سرانجامِ آدمی لاجرم مرگ است؛ و آدمیان پس از هر بار مواجهه با موضوع مرگ، به شدت تحت تأثیر رنج ناشی از این سرانجام آزردهخاطر میشوند. میل بینهایت انسان به جاودانگی از یک سو، و فهم این حقیقت، که «مرگ» را نمیتوان به هیچ وجه واپس راند از سویی دیگر، سبب برانگیختن واکنشهای متفاوت در برخورد با این حقیقت شده است؛ واکنشهایی که همگی به طور مستقیم بر نحوه مواجهه با «زندگی» تأثیر میگذارند و بینشهایی پوچانگارانه و بدبینانه، بیتفاوت، و یا معناگرایانه را نسبت به آن برمیانگیزند.
⚘لینک ایبنا:
http://www.ibna.ir/fa/note/309625
🍀❤️ @The_meaningoflife
🔸️(رابطه معنادارِ مرگ و زندگی با نگاهی به عاشورا)
#مصطفی_سلیمانی |دانشآموخته فلسفه اخلاق
🔸️مقدمه:
سرانجامِ آدمی لاجرم مرگ است؛ و آدمیان پس از هر بار مواجهه با موضوع مرگ، به شدت تحت تأثیر رنج ناشی از این سرانجام آزردهخاطر میشوند. میل بینهایت انسان به جاودانگی از یک سو، و فهم این حقیقت، که «مرگ» را نمیتوان به هیچ وجه واپس راند از سویی دیگر، سبب برانگیختن واکنشهای متفاوت در برخورد با این حقیقت شده است؛ واکنشهایی که همگی به طور مستقیم بر نحوه مواجهه با «زندگی» تأثیر میگذارند و بینشهایی پوچانگارانه و بدبینانه، بیتفاوت، و یا معناگرایانه را نسبت به آن برمیانگیزند.
⚘لینک ایبنا:
http://www.ibna.ir/fa/note/309625
🍀❤️ @The_meaningoflife
عشق نه آن بوسههای آتشین سینمایی است و نه این غزلهای سوزان شیدایی، و نه راز و نیازهایی که از زبان دلدادگان شنیدهایم.
اگر ما بتوانیم عشق را درست معنی کنیم،
مجبور نیستیم زیاد به خود دردسر بدهیم و ضمناً روابط عاشقانه و زناشویی را نیز از بسیاری توهمات و اشتباهات که موجب شکستها، ناکامیها و جداییها میشود نجات دادهایم.
عشق حقیقی، آن میل و رغبت درونی و عاطفی است که در دو جنس مختلف پدید میآید تا حالات و شرایط و محیط واحدی را به کمک یکدیگر به وجود آورند و در سایه این حالات و شرایط و محیط واحد بتوانند "حقیقت خود" را به همدیگر نشان دهند.
#آیین_کامیابی
#دیل_کارنگی
❤️🍀 @filsofak
اگر ما بتوانیم عشق را درست معنی کنیم،
مجبور نیستیم زیاد به خود دردسر بدهیم و ضمناً روابط عاشقانه و زناشویی را نیز از بسیاری توهمات و اشتباهات که موجب شکستها، ناکامیها و جداییها میشود نجات دادهایم.
عشق حقیقی، آن میل و رغبت درونی و عاطفی است که در دو جنس مختلف پدید میآید تا حالات و شرایط و محیط واحدی را به کمک یکدیگر به وجود آورند و در سایه این حالات و شرایط و محیط واحد بتوانند "حقیقت خود" را به همدیگر نشان دهند.
#آیین_کامیابی
#دیل_کارنگی
❤️🍀 @filsofak
👍1
بهترین کار
مریم نشیبا
قصههای شببخیر کوچولو
یکی از قدیمیترین و پرخاطرهترین برنامههای رادیویی بود که شنبه تا چهارشنبه ساعت ۲۱:۳۵ به مدت ۱۰ دقیقه پخش میشد.
تهیه كننده: گلریز وكیلی
قصهگو: مریم نشیبا
❤️🍀 @filsofak
یکی از قدیمیترین و پرخاطرهترین برنامههای رادیویی بود که شنبه تا چهارشنبه ساعت ۲۱:۳۵ به مدت ۱۰ دقیقه پخش میشد.
تهیه كننده: گلریز وكیلی
قصهگو: مریم نشیبا
❤️🍀 @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥چرا عاشق کسانی میشویم که اگر همجنس ما بودند، بهترین دوستمان نمیشدند؟
♦️نگاهی به اندیشه آرتور شوپنهاور و «اراده معطوف به حیات» در کتاب «جهان چون اراده و تصور» (جهان به منزله اراده و بازنمود)
❤️🍀 @filsofak
♦️نگاهی به اندیشه آرتور شوپنهاور و «اراده معطوف به حیات» در کتاب «جهان چون اراده و تصور» (جهان به منزله اراده و بازنمود)
❤️🍀 @filsofak
فقط دو كلمه
اگر فقط دو كلمهی "بهنظر من" را بر سر عباراتى چون:
اين رنگ زيباترين (زشتترين) رنگهاست؛
اين غذا خوشمزهترين (بدمزهترين) غذاهاست؛
اين شخص بهترين (بدترين) آدمهاست و ...
بگذاريم، آنها را از صورت يك حكم كلى و غيراصولى تبديل بهيك عبارت منطقى و اصولى كردهايم، البته بهنظر من!
و اگر بهجاى گفتن "شما اين حرف را زديد" بگوييم "آنچه را که من از حرف شما برداشت كردم اين بود ..." جلوى بسيارى از تنشها و اختلافات گرفته خواهد شد. زيرا گاهى بهتعداد شنوندگان يك مطلب، تفسيرها و دركهاى متفاوتى از آن مطلب وجود دارد.
🔸️طاهره شیخالاسلام
❤️🍀 @filsofak
اگر فقط دو كلمهی "بهنظر من" را بر سر عباراتى چون:
اين رنگ زيباترين (زشتترين) رنگهاست؛
اين غذا خوشمزهترين (بدمزهترين) غذاهاست؛
اين شخص بهترين (بدترين) آدمهاست و ...
بگذاريم، آنها را از صورت يك حكم كلى و غيراصولى تبديل بهيك عبارت منطقى و اصولى كردهايم، البته بهنظر من!
و اگر بهجاى گفتن "شما اين حرف را زديد" بگوييم "آنچه را که من از حرف شما برداشت كردم اين بود ..." جلوى بسيارى از تنشها و اختلافات گرفته خواهد شد. زيرا گاهى بهتعداد شنوندگان يك مطلب، تفسيرها و دركهاى متفاوتى از آن مطلب وجود دارد.
🔸️طاهره شیخالاسلام
❤️🍀 @filsofak
👍1
#تست_رایگان
انجام تست شخصیت شناسی MBTI این فرصت رو به ما میده که با شخصیت خودمون بیشتر آشنا بشیم.
👈🏻 برای شروع تست به لینک زیر مراجعه کنید:
🔗 https://b2n.ir/e88498
❤️🍀 @filsofak
انجام تست شخصیت شناسی MBTI این فرصت رو به ما میده که با شخصیت خودمون بیشتر آشنا بشیم.
👈🏻 برای شروع تست به لینک زیر مراجعه کنید:
🔗 https://b2n.ir/e88498
❤️🍀 @filsofak
معشوقی مقامی بالاتر از عاشقی است.
ابتدا انسان عاشق میشود و از عاشقی حظّی بسیار میبرد، امّا نباید در همین مرحله بماند. عشق اگر در انسان پیشرونده باشد و به سوی تعالی حرکت کند، او را در نهایت به معشوق و حظِّ معشوقی سوق میدهد.
به تعبیرِ مولانا، امروزِ انسان عاشقی است و فردایِ او میبایست معشوقی باشد. گویی عاشقی مشق معشوقی است. میتوان آن را تمرین دوست داشتن برای دوست داشته شدن نامید. توقّع دوست داشته شدن قبل از دوست داشتن توهّمی بیش نیست. اوّلین پلهٔ نردبانِ عشق، عاشقی و آخرین پلهٔ آن معشوقی است. این نردبان را «پله پله تا ملاقات» خدا باید پیمود.
📓 پله پله تا ملاقات خدا
👤عبدالحسین زرین کوب
امروزِ دلم عشق است،فردایِ دلم معشوق
امروزِ دلم در دلْ فردای دگر دارد
👤مولانا
❤️🍀 @filsofak
ابتدا انسان عاشق میشود و از عاشقی حظّی بسیار میبرد، امّا نباید در همین مرحله بماند. عشق اگر در انسان پیشرونده باشد و به سوی تعالی حرکت کند، او را در نهایت به معشوق و حظِّ معشوقی سوق میدهد.
به تعبیرِ مولانا، امروزِ انسان عاشقی است و فردایِ او میبایست معشوقی باشد. گویی عاشقی مشق معشوقی است. میتوان آن را تمرین دوست داشتن برای دوست داشته شدن نامید. توقّع دوست داشته شدن قبل از دوست داشتن توهّمی بیش نیست. اوّلین پلهٔ نردبانِ عشق، عاشقی و آخرین پلهٔ آن معشوقی است. این نردبان را «پله پله تا ملاقات» خدا باید پیمود.
📓 پله پله تا ملاقات خدا
👤عبدالحسین زرین کوب
امروزِ دلم عشق است،فردایِ دلم معشوق
امروزِ دلم در دلْ فردای دگر دارد
👤مولانا
❤️🍀 @filsofak
باغبان یا نجار؟
نجار، قبل از اینکه شروع به ساختن چیزی کند، باید نقشهی دقیق همهچیز را بکشد. او پیش از اینکه یک صندلی بسازد، دقیقا میداند نتیجهی کارش چه خواهد شد و اگر به اندازه کافی مهارت و تجربه داشته باشد، هیچ خطایی رخ نخواهد داد.
اما باغبان چطور؟ او هم همهی تلاشش را میکند، به جزئیترین نشانهها توجه دارد و بهترین شرایط را برای رشد گلها و گیاهانش فراهم میکند. اما با وجود این، نمیتواند تعیین کند که درختی که کاشته، یا گلی که پرورش داده، چه شکلی خواهند شد. باغبان، برخلاف نجار، همیشه منتظر چیزهای پیشبینینشده است. یک روز صبح از خواب بیدار میشود و میبیند درختها زودتر از چیزی که انتظار داشت شکوفه کردهاند. یا میبیند گلدان سرسبزی ناگهان پژمرده شده است.
بعضی از پدر و مادرها میخواهند برای بچهشان نجار باشند. از همان کودکی نقشه راه موفقیت او را پیش خودشان کشیدهاند. پسرم باید دانشمند شود، دخترم باید پزشک شود و بعد لحظه لحظهی زندگی کودکشان را مثل نجارها با خطکش و پرگار و گونیا اندازه میگیرند. ۴۰دقیقه بازی، دو ساعت درس، ۲۰دقیقه تلویزیون و همینطور تا آخر. آنها تحت هیچ شرایطی اجازه نمیدهند این برنامه بههم بریزد، اما نکتهی بزرگی را فراموش کردهاند: نجارها با چوب بیجان کار میکنند، ولی بچهها نهالهای زندهاند.
آلیسون گوپنیک، نویسنده کتاب "علیه تربیت فرزند"، میگوید باید برای بچهها باغبان بود. باید به آنها توجه کنیم، شرایط رشد و بالندگیشان را فراهم کنیم، اما بدانیم که آنها باید راه خودشان را بروند. با بازی، زندگیکردن را بیاموزند و با شلختگی و بههمریختگی، اهمیت نظم و برنامهریزی را درک کنند.
یادمان نرود که مرغوبترین میز و صندلیها هم هیچوقت شکوفه نخواهند داد.
|کانال ترجمان|
❤️🍀 @filsofak
نجار، قبل از اینکه شروع به ساختن چیزی کند، باید نقشهی دقیق همهچیز را بکشد. او پیش از اینکه یک صندلی بسازد، دقیقا میداند نتیجهی کارش چه خواهد شد و اگر به اندازه کافی مهارت و تجربه داشته باشد، هیچ خطایی رخ نخواهد داد.
اما باغبان چطور؟ او هم همهی تلاشش را میکند، به جزئیترین نشانهها توجه دارد و بهترین شرایط را برای رشد گلها و گیاهانش فراهم میکند. اما با وجود این، نمیتواند تعیین کند که درختی که کاشته، یا گلی که پرورش داده، چه شکلی خواهند شد. باغبان، برخلاف نجار، همیشه منتظر چیزهای پیشبینینشده است. یک روز صبح از خواب بیدار میشود و میبیند درختها زودتر از چیزی که انتظار داشت شکوفه کردهاند. یا میبیند گلدان سرسبزی ناگهان پژمرده شده است.
بعضی از پدر و مادرها میخواهند برای بچهشان نجار باشند. از همان کودکی نقشه راه موفقیت او را پیش خودشان کشیدهاند. پسرم باید دانشمند شود، دخترم باید پزشک شود و بعد لحظه لحظهی زندگی کودکشان را مثل نجارها با خطکش و پرگار و گونیا اندازه میگیرند. ۴۰دقیقه بازی، دو ساعت درس، ۲۰دقیقه تلویزیون و همینطور تا آخر. آنها تحت هیچ شرایطی اجازه نمیدهند این برنامه بههم بریزد، اما نکتهی بزرگی را فراموش کردهاند: نجارها با چوب بیجان کار میکنند، ولی بچهها نهالهای زندهاند.
آلیسون گوپنیک، نویسنده کتاب "علیه تربیت فرزند"، میگوید باید برای بچهها باغبان بود. باید به آنها توجه کنیم، شرایط رشد و بالندگیشان را فراهم کنیم، اما بدانیم که آنها باید راه خودشان را بروند. با بازی، زندگیکردن را بیاموزند و با شلختگی و بههمریختگی، اهمیت نظم و برنامهریزی را درک کنند.
یادمان نرود که مرغوبترین میز و صندلیها هم هیچوقت شکوفه نخواهند داد.
|کانال ترجمان|
❤️🍀 @filsofak
کرگدن 6.pdf
48.4 KB
#داستان
از آن چشم و از آن اَبرو
(نسخههای نپیچیده یک روانشناس)
این داستان:
صبورم، اما سنگ نیستم...
✒ #مصطفی_سلیمانی
🔸️میگفت «من، صبح که از خواب پا میشوم، دلم میخواهد کسی نباشد که باهام حرف بزند. میخواهم از خانه که بیرون میروم، کسی منتظر نباشد برگردم. دلِ کسی برایم تنگ نشود. کسی مرا نخواهد.»
پرسیدم «تنها بودن آرامتان میکند؟» دستی کشید به روسریاش و گفت «من خیلی خستهام. خیلی بیحوصله. آنقدر که حرف زدن خستهام میکند. خوابیدن. خوردن. زنده بودن. همه اینها برایم عذابآورند. با این همه، قصدخودکشی ندارم. همینکه مجبور نباشم هی لبخند زورکیِ مصنوعی بکشم روی صورتم و برای خستگیهایم دلیلهای پرت بتراشم تا دهن دیگران را ببندم، خودش کلّی است.»
روی برگه نوشتم «هنوز کورسوی امیدی توی دلش هست.» و پرسیدم «حالا مشکل کجاست؟ شرایط تنهایی را ندارید؟»
کیفش را از روی کاناپه برداشت و گذاشت روی پاهاش و خیره شد بهش. و همانطور که سرش پایین بود گفت «دلم نمیخواهد با هیچ موجود زندهای ارتباط داشته باشم. آنقدر که حتی توجه یک گربه هم اذیتم میکند.»...
🔸️مجله: #کرگدن
شماره: ۱۳۸
🍀❤️ @filsofak
از آن چشم و از آن اَبرو
(نسخههای نپیچیده یک روانشناس)
این داستان:
صبورم، اما سنگ نیستم...
✒ #مصطفی_سلیمانی
🔸️میگفت «من، صبح که از خواب پا میشوم، دلم میخواهد کسی نباشد که باهام حرف بزند. میخواهم از خانه که بیرون میروم، کسی منتظر نباشد برگردم. دلِ کسی برایم تنگ نشود. کسی مرا نخواهد.»
پرسیدم «تنها بودن آرامتان میکند؟» دستی کشید به روسریاش و گفت «من خیلی خستهام. خیلی بیحوصله. آنقدر که حرف زدن خستهام میکند. خوابیدن. خوردن. زنده بودن. همه اینها برایم عذابآورند. با این همه، قصدخودکشی ندارم. همینکه مجبور نباشم هی لبخند زورکیِ مصنوعی بکشم روی صورتم و برای خستگیهایم دلیلهای پرت بتراشم تا دهن دیگران را ببندم، خودش کلّی است.»
روی برگه نوشتم «هنوز کورسوی امیدی توی دلش هست.» و پرسیدم «حالا مشکل کجاست؟ شرایط تنهایی را ندارید؟»
کیفش را از روی کاناپه برداشت و گذاشت روی پاهاش و خیره شد بهش. و همانطور که سرش پایین بود گفت «دلم نمیخواهد با هیچ موجود زندهای ارتباط داشته باشم. آنقدر که حتی توجه یک گربه هم اذیتم میکند.»...
🔸️مجله: #کرگدن
شماره: ۱۳۸
🍀❤️ @filsofak
رنج لازمه رشد و بلوغ روحی است. بدون رنج، انسان، ناآگاه، نابالغ، وابسته، ضعیف و محدود میماند. از سوی دیگر بسیاری از کجرفتاریها، عادات سو، تعصبات و روانرنجوریهای ما - نظیر افسردگی، خشم مزمن، اضطراب، ترس مداوم و پرخاش - در حقیقت راههایی هستند که برای گریز از رنج انتخاب کردهایم.
روانشناسی یونگ میگوید که در زندگی، دشتی آفتابی و خلوتگاهی برای خواب راحت، آسایش و خوشبختی وجود ندارد، بلکه به جای آنها به مردابهای روحی و درد و رنجهایی میرسیم که گاه بسیار طولانی و عمیق هستند.
طبیعت یعنی طبیعت وجود ما میخواهد بخش عمدهای از سفرمان را در آن مردابها سپری کنیم. اما باید بدانیم در این مرداب های رنج و درد است که بسیاری از لحظات معنادار زندگیمان را تجربه میکنیم. در این مردابهاست که روح ما شکل میگیرد و رشد میکند.
در آنجاست که نه تنها به اهمیت زندگی، بلکه به هدف، ارزش و عمیقترین معنای آن واقف میشویم. امروزه بیشک عمیقترین ضعف شیوههای درمانی بیتوجهی به مفهوم روح انسان است.
جیمز هالیس
از کتاب مرداب روح
ترجمه فریبا مقدم
❤️🍀 @filsofak
روانشناسی یونگ میگوید که در زندگی، دشتی آفتابی و خلوتگاهی برای خواب راحت، آسایش و خوشبختی وجود ندارد، بلکه به جای آنها به مردابهای روحی و درد و رنجهایی میرسیم که گاه بسیار طولانی و عمیق هستند.
طبیعت یعنی طبیعت وجود ما میخواهد بخش عمدهای از سفرمان را در آن مردابها سپری کنیم. اما باید بدانیم در این مرداب های رنج و درد است که بسیاری از لحظات معنادار زندگیمان را تجربه میکنیم. در این مردابهاست که روح ما شکل میگیرد و رشد میکند.
در آنجاست که نه تنها به اهمیت زندگی، بلکه به هدف، ارزش و عمیقترین معنای آن واقف میشویم. امروزه بیشک عمیقترین ضعف شیوههای درمانی بیتوجهی به مفهوم روح انسان است.
جیمز هالیس
از کتاب مرداب روح
ترجمه فریبا مقدم
❤️🍀 @filsofak