فلسفه اخلاق
7.23K subscribers
2.43K photos
1.39K videos
346 files
972 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
عده قلیلی متوجه می‌شوند که تجربه عمیق شادی، زمانی که تجربه عمیق محرومیت وجود ندارد، به دست نمی‌آید.

🔸️ایوان کلیما
از کتاب روح پراگ

❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دست‌هام را بردم سمت چشم‌هام و شروع کردم به مالیدنشان و پرسیدم «پس تکلیف همه عاشق‌هایی که به معشوقشان نرسیده‌اند چه می‌شود؟ خونِ تو از خونِ آن‌ها رنگین‌تر است که بنا را بر این گذاشته‌ای که باید برسی»؟ و کلمه «باید» را حسابی محکم و کشیده و تأکیدی گفتم که خوب حالی‌اش کنم دارد دقیقاً از کدام باید حرف می‌زند.

اشک جوشید توی چشم‌هاش و نگاهش معلق شد توی نقطه نامعلومی از فضا. بی‌فروغ و سرد. انگار که صد سال است یخ زده، اما یکهو تندی پلک زد و خیره شد توی چشم‌هام و صداش را برد بالا و گفت «من چه می‌دانم؟ من فقط می‌دانم می‌خواهم برسم. می‌خواهم کِیف زندگی را ببرم. می‌خواهم برسم به آن‌جا که بگویم هر چه از خدا خواستم به من داده. برسم به آن‌جا که راضیِ راضی باشم از سهمم». و محکم‌تر از همه کلماتِ دیگرش گفت «من به این فکر می‌کنم که آن‌هایی که رسیده‌اند چرا رسیده‌اند؟ خون‌شان از خونِ من رنگین‌تر بوده»؟
#مصطفی_سلیمانی

#خاطرات_من_و_مراجعین

🍀❤️ @The_meaningoflife
انگیزه و اندوه

من یک دانشجوی معلمی هستم و سال آینده به‌صورت رسمی وارد حیطه‌ی سخت و پرمسئولیت معلمی می‌شوم. دوست ندارم بگویم "شغل مقدس"، چون فکر می‌کنم در ایران و خصوصا در این سال‌ها کلمه مقدس از معنای واقعی خود تهی شده است.

من فکر می‌کنم نظام آموزشی ما در سه سطح مشکل دارد:
- سیستم آموزش و پرورش؛ سیستم فرسوده و هردم به سویی.

- معلمان؛ افرادی بی‌انگیزه که درصد بالایی از آن‌ها از سر بیکاری و صرفا به‌عنوان یک منبع درآمد و چه بسا شغل دوم معلم شده‌اند؛ خالی و عاری از ‌مسئولیتی‌پذیری در برابر آینده یک نسل و ایران.

- جامعه؛ نگاه خانواده‌ها و والدین که جزء اصلی جامعه هستند به‌گونه‌ای است که معلم‌ها را در حد انسان وامانده‌ای می‌دانند که از سر استیصال معلم شده است. با کودکان‌شان به‌عنوان یک شاه‌زاده و شاه‌دخت رفتار می‌کنند و مدام در امر آموزش کودک دخالت‌های ناسالم انجام می‌دهند. به‌هیچ روی حاضر به دریافت آموزش صحیح مرتبط با والدگری نیستند. اغلب آن‌ها هرگز در مقابل فرزندان‌ خود با معلم به‌عنوان یک منبع الهام‌بخش و قابل احترام که سرنوشت کودک‌شان در دستان آن‌هاست رفتار نمی‌کنند.

به‌عنوان معلمی تازه‌نفس، می‌دانم تازه اول راهم و با تمام وجود سعی می‌کنم به سهم خودم، آماده شوم تا همه جوره از پس مشکلاتی که سر راهم هست برآیم و خودم را آماده کنم که بهترین تدریس‌ها و شادترین کلاس‌ها را داشته باشم. البته در این مسیر هم‌کاران متعددی دارم که به هردلیل، سبب القاء یأس و دل‌سردی‌ در مسیری که در پیش رو ترسیم کرده‌ام می‌شوند. اما من با افکار و کلاس‌های کارورزی متفاوتی که برای خودم ساخته‌ام و برخواسته از انرژی فراوان، عشق و انگیزه و مسئولیت‌پذیری است، به مطالعه و آشنایی با سیستم‌های مختلف آموزشی دنیا می‌پردازم و دور از هرگونه هیاهوی منفی، دانش خودم در امر آموزش را به‌روزرسانی می‌کنم. در کلاس‌های دانشگاه فرهنگیان کسانی را می‌بینم که هیچ عشقی به معلمی ندارند و می‌گویند از سرناچاری و بی‌کاری می‌خواهند معلم بشوند! ناراحتم خیلی ناراحتم! وحشت‌ناک است! تربیت نسل‌های آینده یک کشور در دست یک عده انسان‌های ناامید و بی‌انگیزه که فقط برای طبقه‌ی اول هرم مازلو می‌جنگند و هیچ برنامه‌ای برای تعالی خودشان ندارند.
خیلی چیزها هست که رنجم می‌دهد و گاهی انرژی‌ام را می‌گیرد.

من ارشد روان‌شناسی خوانده‌ام و گاهی برخی معلم‌های کهنه‌کار مدرسه به من می‌گویند بهتر است وقتت را در حوزه آموزش ابتدایی تلف نکنی؛ می‌توانی در شغل مشاور و روان‌شناس، خودت را نجات دهی!
آن‌ها نمی‌دانند من تصمیم خودم را با وقوف به تمام جوانب آن گرفته‌ام و با برنامه‌ا‌ی مشخص و هدف‌مند، آموزگاری ابتدایی را انتخاب کرده‌ام.

من فکر می‌‌کنم آموزگاری ابتدایی حساس‌ترین دوره است و من می‌توانم بیشترین تاثیر را داشته‌ باشم؛ می‌توانم تا ۳۰ سال آینده در هر سال تحصیلی ۳۰ الی ۳۵ انسان قوی، توان‌مند و سالم تحویل کشورم بدهم.
احساس می‌کنم در این جایگاه است که می‌توانم وظیفه و دین‌ام را به کشورم ادا کنم و در آرامش خاطر، سال‌های بازنشستگی را نقاشی و مجسمه‌سازی کنم.

سال آینده مشخص می‌شود که مدرسه دخترانه هستم یا پسرانه؛ اگر معلم دخترها بشوم می‌خواهم طوری تربیت‌شان کنم که بتوانند زنان قوی و مستقل با اندیشه‌های آزاد بشوند و در آینده یک زن کادوبگیر و وابسته و ضعیف‌ نشوند و اگر روزی عاشق شدند، بتوانند به دنبال عشق‌شان بروند. می‌خواهم بدانند عشق را مختص مردان ندانند و خودشان را معشوق!
می‌خواهم در زندگی‌شان فاعل و تاثیرگذار باشند نه منفعل و متاثر.

اگر معلم پسرها بشوم می‌خواهم یادشان بدهم که جایگاه زن کجاست و بخش زنانگی‌ آن‌ها هم رشد بدهم تا دنیای زن را بهتر درک کنند و به زن به‌عنوان یک موجود برابر با خودشان نه بالاتر و نه پایین‌تر نگاه کنند و به استقلال زنان در زندگی آینده‌اشان احترام بگذارند و حس مالکیت‌طلبی را تعدیل خواهم کرد تا ایرانی بدون مردان متعصب و دگم داشته باشیم.

ای کاش جنبه‌های مادی و معنوی جامعه‌ی معلمان به‌گونه‌ای تغییر، طراحی و سازمان‌دهی می‌شد که نقش و شأن واقعی معلمان خودش را نشان می‌داد و با کم‌شدن دغدغه‌های معیشتی آنان، انرژی، انگیزه و عشق آن‌ها ترمیم و فزونی می‌گرفت!

🔸️|دل‌نوشته یک معلم؛ خانم راد|

❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شش مورد که در سوگ عزیزان‌مان
می‌توان به آن فکر کرد
ترجمه و صدای دکتر ایمان فانی

❤️🍀 @filsofak
اگر پیش از دست زدن به هر کاری، نتایجش را بسنجیم، به‌طور جدی به آن فکر کنیم، اول نتایجِ بلافاصله را در نظر بگیریم، بعد نتایجِ محتمل، ممکن و متصوّر را، هرگز از اولین نقطه‌ای که فکر کردن ما را به درنگ واداشت فراتر نخواهیم رفت.

📕 کوری
✍🏽 #ژوزه_ساراماگو

❤️🍀 @filsofak
جهانی که هر کس در آن زندگی می‌کند، عمدتاً به شیوهٔ نگرش خود او وابسته است. بنابراین؛ به تفاوت ذهنی اشخاص بستگی دارد و متناسب با این تفاوت؛ فقیر، پوچ و سطحی یا غنی، جالب‌توجه و پرمعنا می‌گردد.

مثلاً بعضی‌ها به علت اتفاقات جالبی که در زندگی کسی رخ داده است، بر او رشک می‌برند، امّا می‌بایست به نحوهٔ ادراک او حسرت برند که به آن رویدادها چنان اهمیتی داده است که توصیفش توجه آدمی را جلب می‌کند. زیرا رویدادی که ذهنی پرمایه را به‌شدت به‌خود جلب می‌کند، در ادراک ذهن تیره‌ی فردی عادی، چیزی جز صحنه‌‌ای پوچ از زندگی روزمره نیست.

✍🏽 #آرتور_شوپنهاور
📕 در باب حکمت زندگی

❤️🍀 @filsofak
👍1
بزرگترین اشتباهی که می‌توانیم انجام دهیم این است که به برخی آدم‌ها طولانی‌تر از آنچه که لیاقتش را دارند اجازه دهیم در زندگیمان بمانند.

📕 همه نام‌ها
✍🏽 #ژوزه_ساراماگو

❤️🍀 @filsofak
توانایی نتیجه گیری برد_برد با تصمیم سازی فوری

دیروز عصر در المپیک توکیو این رویداد دلپذیر اتفاق افتاد: هر دو پرنده ۲/۳۹ متر را پریده بودند ولی پرنده قطری آماده تر بود و اگر ادامه میداد به تنهایی طلا را میبرد ولی ترجیح داد این دستاورد لذت بخش را با یکی دیگر شریک شود. این یعنی روح جوانمردی و انسانیت!
بارشیم پرنده ارتفاع قطری چون با پرنده ایتالیا مساوی بودند و علیرغم توانایی بالای خودش وقتی پرنده ایتالیا کنارش بود و داور از بارشیم سئوال کرد که ادامه میدهید یا خیر ؟
بارشیم از پرنده ایتالیایی پرسید: اگر تو خوشحال میشی ادامه ندهیم و هردو طلا بگیریم؟ و با این حرکت انسانی و گذشت و پهلوانی که از اصول منشور المپیک است، استادیوم و تیم ایتالیا و قطر و همه جهانیان در شادی گریستند و ایشان نام خود و قطر کشور کوچک همسایه ایران رو جاودانه کرد!

❤️🍀 @filsofak
آیا رابطه شما دوام می‌آورد؟
به این ۱۵سوال جواب دهید

لوندوسکی در مصاحبه با ایندیپندنت گفت که تصمیم گرفته است فهرستی تهیه کند، زیرا خیلی از او می‌پرسند:
«از کجا بدانم در رابطه درست و خوبی هستم یا نه؟»
لوندوسکی با الهام از فهرست کلتر که برای انتخاب بازیکنان برای عضویت در تالار مشاهیر ملی بیس‌بال طراحی شده است، فهرستی تهیه کرده است که از حس ششم و علم بهره می‌گیرد
به گفته لوندوسکی، اگر جواب صادقانه شما به این پرسش‌ها که براساس داده‌های علمی و شهود تهیه شده «آری» باشد، معلوم می‌شود خوب است در رابطه‌تان بمانید.

این پرسش‌ها به شرح زیر است:

- آیا از یکدیگر آدم بهتری می‌سازید؟

- آیا راحت احساساتتان را با یکدیگر در میان می‌گذارید و به هم اعتماد می‌کنید؟ آیا راحت صمیمی می‌شوید و می‌توانید وقتی از پیشتان می‌رود نگران نباشید؟

- آیا یکدیگر را همان‌طور که هستید، می‌پذیرید و سعی در تغییر دادن هم ندارید؟

- آیا در اختلاف نظرها با احترام و بدون تحقیر دیگری یا بدون پیدا کردن دیدی منفی به هم، با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنید؟

- آیا در تصمیم‌گیری‌ها قدرت و اثرگذاری برابر دارید و با هم مشورت می‌کنید؟

- آیا بهترین دوست یکدیگرید؟

- آیا هریک بیش از آن‌که به «من» و «تو» فکر کنید، به «ما» فکر می‌کنید؟

- آیا به هم درمورد پسورد رسانه‌های اجتماعی‌ و حساب‌های بانکی اعتماد دارید؟

- آیا بدون آن‌که بی‌دلیل شیفته و واله یکدیگر باشید، به هم نظر مثبتی دارید؟

- آیا به نظر دوستان صمیمی هر دو، رابطه خوب و بادوامی با هم دارید؟

- آیا در رابطه‌تان خبری از نشانه‌های رفتارهای مخربی مانند خیانت، حسادت و رفتارهای کنترل‌گرانه نیست؟

- آیا در مسایل سیاسی، اعتقادی، اهمیت ازدواج، تمایل به بچه‌دار شدن (یا نشدن) و نحوه فرزندپروری، ارزش‌های مشترکی دارید؟

- آیا هر دو تمایل دارید برای دیگری از نیازها، خواسته‌ها و اهدافتان بگذرید (ولی درعین‌حال وجودتان فراموش و بی‌ارزش نشود)؟

- آیا هردو شخصیت‌های هم‌خوان و از لحاظ عاطفی باثباتی دارید؟

- آیا به لحاظ جنسی با یکدیگر هم‌خوانی دارید؟

اگر پاسختان منفی است، باید این خبر بد را به شما بدهیم که احتمال دارد رابطه‌تان از آزمون زمان سربلند بیرون نیاید، زیرا به قول لوندوسکی «حس خوب داشتن به‌معنای رابطه خوب داشتن نیست».

اما این خبر خوش را هم به شما می‌دهیم که رهایی از چنین رابطه‌ای کار خوبی است، چون به قول لوندوسکی «بدترین کار این است که در چنان رابطه‌ای باقی بمانید».

او در مصاحبه با ایندپندنت گفت:
«آموختن نکات آموزنده در مورد رابطه تهدیدی برای رابطه‌های خوب نیست و اگر از رابطه‌ای که بد یا متوسط است رها شویم، فرصت خواهیم داشت وارد رابطه‌ای عالی شویم.»

بنابراین اگر به این پرسش‌ها پاسخ منفی داده‌اید، احتمالا رابطه‌تان از آغاز عالی نبوده است و شاید وقت پایان دادن به آن باشد.

اصل این مقاله در ماه مه ۲۰۲۰ منتشر شده است.

🔸️چلسی ریچل
❤️🍀 @filsofak
👍2
خودشیفتگان تنها افکار و احساسات خود و نیازهای خودشان را واقعی می‌پندارند. چون تمام حواس‌شان متوجه خودشان است، نمی‌توانند با دنیای خارج یا دیگران رابطه برقرار کنند. قادر به تجربه عینی چیزی فراسوی خویشتن، نیستند و همه چیز را با نگرش ذهنی خویش ادراک می‌کنند.

🔸️دوآن شولتز
از کتاب روانشناسی کمال
ترجمه گیتی خوشدل

❤️🍀 @filsofak
اگر نمی‌دانید چه می‌خواهید، نترسید، فقط متعهد شوید که تا سر حد توان خود زندگی کنید.
در لحظه حال زندگی نمایید تا هستی هدایای منحصر به فردتان را به شما نشان دهد.

تعهد، شما را به سوی مکان‌هایی که باید بروید، کتاب‌هایی که باید بخوانید و افرادی که به شما آموزش و یاری می‌دهند هدایت می‌کند.

یک گفتۀ قدیمی بودایی وجود دارد با این مضمون: "هنگامی که شاگرد آماده باشد، استاد پدیدار می‌شود."

به ورای همهمۀ ذهن بروید.

ذهن شما را فریب می‌دهد که باور کنید تنوعات بیشتر و بهتری از آنچه هم اکنون در اختیار دارید، می‌خواهید. بیشتر ما گمان می‌کنیم که بر آورده ساختن خواسته‌های ذهن، خلاء ما را پر می‌کند، اما فقط زمانی که عمیق‌ترین خواسته خود را بر آورده سازیم به رضایت دایمی می‌رسیم.

از خود بپرسید آیا جست و جوی شما برای آرامش، شادمانی، یکپارچگی، یک نمایش تکراری است یا آماده هستید مهار زندگی‌تان را به دست گرفته، تجربیاتتان را خود شکل دهید؟
بپرسید چه چیز رضایت و تعادل را به زندگی‌تان می‌آورد؟

در این زندگی چه کسی هستید و چه هدیه‌ای می‌خواهید به جهان عرضه نمایید؟

بعضی از ما هنوز منتظر و امیدوار هستیم و دعا می‌کنیم که فرصتی بدست آوریم تا هدایای بی همتای خود را ابراز نماییم. غافل از اینکه تنها لحظۀ موجود، هم اکنون است.

🔸️ #دبی_فورد
#نیمه_تاریک_وجود

❤️🍀 @filsofak
حرف‌ مفت

چرا در جلسات و مهمانی‌های عمومی و خصوصی حرف مفت زیاد می‌زنیم‌؟
پنج دلیل اصلی را می‌توان این‌گونه نوشت.

۱. در دوران مدرن سخن گفتن علامت برتری است.
یکی از ویژگی‌های ماهوی فرهنگی مدرنیته این است که برای سخن ارزش قائل است، نه برای سکوت. بنابراین مدرنیته بی‌معنایی را رواج داده است، زیرا برای نفس سخن‌گفتن ارزش قائل است. در حالی‌که سکوت یکی از ویژگی‌های فرزانگان در دوران گذشته بود.

۲. دموکراسی باعث رواج حرف مفت می‌شود.
در دموکراسی از شهروندان خواسته می‌شود که در مسائل مختلف اظهارنظر کنند و این سبب رواج حرف مفت‌گویی می‌شود. البته دموکراسی به ضرورت عملی چاره‌ای جز رجوع به نظر همگان ندارد و به‌لحاظ حقوقی برای همه حق سخن قائل است، اما این بدان معنا نیست که افراد به لحاظ اخلاقی نیز می‌توانند راجع به هر چیز حرف بزنند. در حالی‌که باید میان حقوق و اخلاق تمایز گذاشت.

۳. وجود نداشتن "حکمت به من چه".
در مقام علم، جواب هر سوالی را دانستن به درد نمی‌خورد. عبارت "حکمت به من چه"‌ی فرزانگان باستان می‌گوید سوالاتی را باید پرسید که وضع انسان قبل از طرح آن‌ها در ذهن با بعد از طرح آن‌ها فرق کند. در مدرنیته به نام "کنجکاوی علمی" هر پرسیدنی مستحسن شمرده می‌شود. هایدگر در "هستی و زمان" در این زمینه بهترین نکته را خاطرنشان می‌شود و می‌گوید زمانی‌که کسی کنجکاوی بی‌ارزش داشته باشد، مخاطب یاوه‌گویی بی‌ارزش می‌کند و مخاطب و گوینده هر دو سرگشته می‌شوند. او می‌گفت باید اولین مرحله یعنی کنجکاوی بی‌جا را متوقف کرد وگرنه دو پدیده‌ی بعدی یعنی یاوه‌گویی بی‌ارزش و سرگشتگی نیز رخ می‌دهد. هیچ تحلیل‌گری به‌خوبی هایدگر این پدیده را تحلیل نکرده است.

۴. سیطره کمیت بر کیفیت.
در چنین روزگاری افراد به‌جای حرف درست (توجه به کیفیت)، زیاد حرف می‌زنند (توجه به کمیت).

۵. تقدم آداب معاشرت بر اخلاق.
آخرین عامل اجتماعی رواج حرف مفت، تقدم اتیکت (آداب معاشرت) بر اتیکس (ethics، اخلاق) است. میان آداب معاشرت و اخلاق تمایز هست و هر دو ضرورت دارد. اما هنگام تعارض این دو باید اخلاق را بر آداب معاشرت ترجیح داد. متاسفانه امروز آداب معاشرت بر اخلاق تقدم یافته و به‌همین خاطر افراد برای رعایت ادب و احترام، به حرف مفت گوش می‌کنند.

🔸️|مصطفی ملکیان|

❤️🍀 @filsofak
دنده‌عقب‌تان را چک کنید!

ماشین زندگی شما باید دنده‌عقب هم داشته باشد. ما گاهی در مواجهه با بن‌بست‌ها به نوشته‌های انگیزشی مانند این روی می‌آوریم: "کسانی که تسلیم می‌شوند هرگز برنده نمی‌شوند و برندگان هرگز تسلیم نمی‌شوند."
چه توصیه بدی! برندگان همیشه بلدند چه زمانی کار را رها کنند البته آن‌هایی که در بن‌بست/بیراهه هستند. شهامت ول‌کردن کار را در خود پرورش دهید و خود را برای شنیدن صدای غرورتان که به‌شدت خرد می‌شود، آماده کنید. توان ما محدود است. اگر در مسیری به بن‌بست رسیدیم رهایش کنیم و تمام قدرت خود را برای عبور از سربالایی‌ها ذخیره کنیم.

تحلیل استراتژیک کنید نه تخیل فانتزی! در هر لحظه از خودتان بپرسید آیا ارزش ادامه‌دادن دارد؟ یعنی این هزینه (زمان و رنج طی‌کردن این راه) به منافعش می‌ارزد؟ اگر این سوال را مدام از خود نپرسید ممکن است در بن‌بست‌ها، باقی بمانید و سربالایی‌ها را اشتباها بن‌بست بینید و رها کنید.

🔸️|دکتر مجتبی لشکربلوکی|

❤️🍀 @filsofak
👍1
آخر واقعا چطور می‌شود آدم خوشحال باشد از اینکه ساعت ۶:۳۰ با زنگ ساعت بیدار بشود، از تخت بیاید بیرون، لباس بپوشد، زورکی چیزی بخورد، مسواک بزند، شانه کند، و بعد از یک نبرد طولانی با ترافیک، برسد جایی که درواقع زور می‌زند برای کس دیگری کلی پول دربیاورد و درنهایت هم ازش می‌خواهند بابت این فرصتی که در اختیارش گذاشته شده، قدردان باشد؟

🔸️چارلز بوکوفسکی
هزارپیشه

❤️🍀 @filsofak
میم هفتم

اگر ما در رفتار و گفتارمان این شش میم را به فرزندان‌مان انتقال دهیم؛

۱. تو محبوبی
در هر صورت، من تو را دوست دارم، حتی زمانی‌که از دستت عصبانی هستم.

۲. تو محترمی
من برای خواسته‌های تو احترام قایل هستم، همان‌طور که تو هم باید نیازهای من را در نظر بگیری.

۳. تو می‌توانی
تو خودت باید از پس مسئولیت‌های فردی در زندگی‌ات بربیایی و هرجا لازم شد من در حد امکان به تو کمک می‌کنم.

۴. تو مهمی
وجود تو برای من، بسیار با ارزش است و از این‌که تو را دارم، بسیار خوشحال هستم.

۵. تو مفیدی
تو می‌توانی با اعمال و کارهایت، علاوه بر این‌که خودت به موفقیت برسی، برای من و دیگران هم فرد مفید باشی.

۶. تو می‌فهمی
تو خودت بسیاری از مسائل زندگی را می‌توانی بفهمی، مثلا نظم برای زندگی ضروریه، مسئولیت‌پذیری در قبال وظایف تحصیلی و فردی‌ات عامل موفقیته و ... پس من سعی می‌کنم زیاد این را تکرار نکنم، چون خودت اهمیت این‌ها را در زندگی درک می‌کنی.

میم هفتم که "موفقیت" است، خود به خود خواهد آمد.

🔸️|دکتر مختار ویسانی، روان‌شناس کودک و نوجوان|

❤️🍀 @filsofak
چرا باید سراغ کتاب‌هایی بروید که از آن‌ها متنفرید؟

با کتابی که از آن متنفرید، معمولا چه می‌کنید؟ می‌اندازیدش دور یا پرتش می‌کنید یک‌گوشه‌ای یا اصلا به فکر خریدش نمی‌افتید. اما کتاب‌بازهای حرفه‌ای از این کارها نمی‌کنند. آن‌ها به استقبال کتابی می‌روند که از موضوعش متنفرند، طرح‌جلدی دارد که حال‌شان را به‌هم می‌زند و دست‌زدن به کاغذش برای‌شان چندش‌آور است. البته که نمی‌خواهند خودآزاری کنند. خواندن این کتاب‌ها، تا آخرین کلمه، ما را به انتقاد و تیزبینی عادت می‌دهد و اصلا به ما می‌فهماند که چطور باید کتاب بخوانیم.
کتابی انتخاب کن که مطمئنی از آن خوشت نمی‌آید. قطعش نامناسب است، هیچ‌چیزش به مذاقت خوش نمی‌آید و پیشینه نویسنده‌اش هیچ جذابیتی ندارد. می‌شود حتی فراتر هم بروی. کتابی را برداری که فکر می‌کنی از آن متنفری، از ژانری که از دوران دبیرستان سراغش نرفتی، از نویسنده‌ای که دوست داری سمتش نروی. حالا بخوانش. تا انتها. تا آخرین صفحه. با همه تلخی‌اش.
نمی‌خواهیم در مورد خواندن کتابی حرف بزنیم که می‌دانید بد است. یا مثلا مانند یک تبه‌کار شرور، شخصیتی بد ولی در نوع خود جذاب دارد. می‌خواهیم درباره کتابی حرف بزنیم که توهین به شعور شماست و تا آخرین خطوطش آن را مورد مداقه قرار دهیم.
در چنین زمانه‌ای، جای تعجب نیست اگر اکثر ما کتابی‌هایی را بخوانیم که دل‌مان می‌خواهد. زمانه‌ای که همه در حصار منابع اطلاعاتی محدود و اندکش محصورند، منابعی که طبق جهان‌بینی شخصی‌شان حاصل شده، ازطریق کسانی که در توییتر دنبال می‌کنند یا شبکه‌ها و مجاری خبررسانی‌ای که انتخاب کرده‌اند. یا حتی از جاهایی که برای گذران اوقات و گوش‌دادن به موسیقی انتخاب می‌کنند.
مطالعه یک امر لذت‌بخش است و درعین‌حال زمان‌بر. پس اصلا چرا باید خودم را با خواندن چیزی که خوشم نمی‌آید آزار دهم؟
خواندن آن‌چه از آن بدتان می‌آید کمک می‌کند تا آن‌چه بدان ارزش می‌نهید را غربال کنید. بفهمید که آن‌چه دوست دارید یک نوع نوشتار است یا فرمی داستانی؟ یا صرفا موضوعی مشخص؟
حالت تدافعی سبب می‌شود که خواننده‌ای بهتر، نکته‌سنج‌تر و شکاک‌تر شوید. بله، یک منتقد شوید. این‌که با نویسنده در ذهن‌تان به جدال بپردازید، مجبورتان می‌کند که از کتابش علیه او مدرک جمع‌آوری کنید. بعد از مدتی می‌بینید که با قاطعیت به دیگر متون ارجاع می‌دهید و شواهد را در کنار هم قرار می‌دهید و با کتابی که در دست دارید می‌جنگید. حتی می‌بینید که دارید دیدگاهی شخصی برای خودتان رقم می‌زنید.
اهل جدل می‌دانند که گاهی تنها در مخالفت‌کردن است که می‌شود جای‌گاه خود را شناخت. این چیزی است که خواندن با نفرت را این‌قدر جذاب می‌کند. این‌که فعالانه با فرضیات خود گلاویز شوید و از نتایج خود دفاع کنید یک حس هدف‌مندی به شما می‌دهد. شما می‌آیید تا ببینید کجا ایستاده‌اید. حتی اگر به معنای جدا ایستادن از آن متنی باشد که می‌خوانید.

وقتی یک کتابی حس تنفر شما را برمی‌انگیزد، این هم می‌تواند بسیار جالب باشد و هم درعین‌حال بسیار آموزنده. می‌تواند چیزهای زیادی به شما، به‌عنوان یک خواننده، در مورد یک موضوع یا حتی در مورد خودتان بگوید، چیزهایی بسیار بیشتر از آن‌چه فکر می‌کنید می‌دانید. حتی در جایش ممکن است شما را به چالش عوض‌کردن اندیشه‌هایتان دعوت کند.
در ضمن، خواندن کتاب‌هایی که از آن‌ها متنفرید می‌تواند حتی خواننده‌ها را به‌هم نزدیک کند. یقینا خیلی مایه خرسندی است وقتی می‌بینی دیگران هم کتابی را که تو دوست داری می‌پسندند. اما هیجان چندین برابر آن‌جایی دست می‌دهد که کسی را می‌یابی که او هم از همان کتابی که تو بدت می‌آید بدش می‌آید، آن هم دقیقا همان‌قدر که تو بدت می‌آید. برای همین هم هست که منتقدین کتاب این‌قدر راغب به همراهی‌کردن در ابراز انزجار هستند. یکی از هیجان‌انگیزترین مباحثاتی که با دیگر خوانندگان دارم آن‌جایی است که درباره کتابی حرف می‌زنیم که برای همه‌مان ناامیدکننده و منزجرکننده بوده است.
دور آن کتاب‌هایی که ازشان متنفری چنبره بزن، چیزهایی که گمان می‌کنی فقط خودت از آن‌ها متنفری. ولی این را بدان که یک کسی، یک جایی، هست که او هم می‌خواهد این کتاب چرند را بکوبد به دیوار. لطفا فقط قبلش، تا انتها بخوانش.

🔸️|نیویورک‌تایمز، پاملا پل؛ وب‌سایت ترجمان، حمید ضرابی|

❤️🍀 @filsofak
روشن‌فکر

این تصور که روشن‌فکر باید همواره پشت به مردم و رو به دولت باشد، اساسا کاذب است. وظیفه روشن‌فکر نه سوارشدن روی موج توده‌ها، بلکه دقیقا به چالش‌کشیدن اسطوره‌های ذهنی آن‌هاست. روشن‌فکر نباید به بهانه‌ی یدک‌کشیدن صفت مردمی، "مردم‌پسند" شود و سخن‌گوی حماقت توده‌ها باشد، به‌جای آن‌که در جهت آگاه‌سازی آن‌ها تلاش کند و هزینه دهد.
امروز، در عصر زوال، سرکوبی که از جانب مردم علیه نقد اسطوره‌های ذهنی‌شان متوجه منتقد می‌شود بسیار طاقت‌فرساست، حتی طاقت‌فرساتر از هزینه‌هایی که دولت بر روشن‌فکران تحمیل می‌کند. به‌دلیل شکاف بی‌سابقه‌ی دولت|ملت، روشن‌فکری که به نقد اسطوره‌های توده‌وار می‌پردازد، بلافاصله برچسب دولتی می‌خورد، همان‌گونه که ممکن است با نقد دولت مستقر بلافاصله مزدور اجنبی قلمداد شود. البته روشن‌فکر باید مردمی باشد و از مردم دفاع کند. اما مردمی‌بودن، یعنی آرمان‌های کلی و همگانی داشتن، یعنی به رستگاری کلی و همگانی نظر داشتن، نه پذیرش و تصدیق خواست بی‌واسطه‌ی مردم. به بیان دیگر، دفاع از مردم به‌معنای تصدیق مهملات ورد زبان‌شان نیست، بلکه نقد توامان اسطوره‌هایی است که در میانه‌ی هم‌دستی پنهان مردم و دولت‌شان خلق و حکم‌فرما شده‌اند. فراموش نکرده‌ایم که حکم اعدام سقراط را هیئت منصفه‌ای مردمی صادر کرد.

🔸️|دکتر محمدمهدی اردبیلی|

❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی ارزش‌محور در مقابل زندگی هدف‌محور

🔸️|راس هریس، ترجمه حسین محمدزاده|

❤️🍀 @filsofak
🚫آیا فکر می کنید افسرده شده اید؟

1⃣ بدانيد شما تنها نيستيد.
از پنجره بيرون را نگاه كنيد.
از هر ۵ نفر، يك نفر مانند شماست.

2⃣بدانيد آدم های شاد هم ممکن است برخی از مواقع، افسردگی را تجربه كنند.
هر از دست دادنی ممکن است ما دچار افسردگی کند.

3⃣ در صورت امکان نقاشی، خطاطی، پیاده روی، شنا، کوه پیمایی یا حتی آواز خواندن را امتحان كنيد.

4⃣با مشورت پزشک از مكمل های آهن و ويتامين دی، ویتامین ائی، ویتامین ب1و امگا 3 استفاده كنيد.

5⃣ برای رفع بی خوابی
مصرف شكر ، نوشابه ، قهوه و كافيين را ٦ ساعت قبل از خواب متوقف كنيد و از دمنوش های گياهی استفاده كنيد.

6⃣ مديتيشن و يوگا و ریلکسیشن را انجام دهيد.

7⃣ در صورت لزوم با صدای بلند گريه كنيد.

8⃣ با احساس افسردگی خود صحبت كنيد و ببينيد به شما چه می گويد.
احتمالا همين گفتگو می تواند به راه حل خروج از افسردگیتان کمک کند.

9⃣ لباس هايی با رنگ روشن بپوشید كه به شما اعتماد به نفس بهتر و عزت نفس بالاتری می دهند.

🔟حتما تمرين های ورزشی كوچك و كوتاه را انجام دهيد.

1⃣1⃣ نظر ديگران مهم نيست.
شما بيمار روانی نيستيد فقط افسرده هستيد.

2⃣1⃣خود را ببخشيد و با خود مهربان باشيد.

3⃣1⃣ از لامپهایی که نور سفید دارند استفاده کنید.

4⃣1⃣ بهتر است لوازم درگذشتگان خود را به دیگران هدیه کنید و از نگهداری آنها به عنوان یادگاری خودداری کنید.

5⃣1⃣سعی کنید در امور خیریه غیر نمایشی فعالیت داشته باشید، حتی ریختن دانه برای پرندگان هم مفید است.

6⃣1⃣اگر به گیاهان آلرژی ندارید، چند گلدان آپارتمانی برای خود تهیه کنید و از آنها مراقبت کنید.

7⃣1⃣ از گوش کردن به آهنگ های غمگین خودداری کنید.

8⃣1⃣ مطمئن شوید که به کم کاری و پرکاری تیروئید، کم خونی ناشی از فقر آهن و اختلالات هورمونی مبتلا نیستید.

9⃣1⃣ برای حل مشکلاتی که به تنهایی قادر به حل و فصل آنها نیستید از یک روان شناس، مشاوره بگیرید.

0⃣2⃣ناامیدی شما را ناتوان و بی انگیزه می کند.
بجای ناامید شدن، برای رفع درگیری های ذهنی خود اقدام کنید.

تصمیمتان را بگیرید...

به دنیا آمده اید که زجر بکشید و همیشه ناراحت و بد حال باشید و یا شاد و خوشحال؟

اگر شما هم فکر می کنید برای شادی به دنیا آمده اید پس از همین حالا شروع کنید و حالتان را خوب کنید.

❤️🍀 @filsofak
شبه‌علم یعنی چه؟

شبه‌علم (Pseudoscience) به ادعاها، باورها، یا کارهایی گفته می‌شود که به غلط با عنوان علم ارائه می‌شوند، ولی بر پایه روش علمی نیستند. برخی از درمان‌های موسوم به آلترناتیو از جمله هومیوپاتی و سنگ‌درمانی، خلقت‌گرایی و طراحی هوشمند، موجودات فضایی در زمین، طالع‌بینی، کف‌بینی، فال‌قهوه، ستاره‌بینی، انرژی‌درمانی و قانون جذب نمونه‌هایی از شبه‌علم هستند.

ریشه‌ی بسیاری از باورهای شبه‌علمی، برقراری اشتباه ربط‌های غیرمنطقی است و هم‌چنین تلاش برای صورت‌بندی یک رابطه‌ی علت و معلول دروغین. مثلا باور به ربط بین وقوع زلزله و پروژه هارپ.

پروفسور روبرت پارک هفت نشانه هشداردهنده برای شبه‌علم معرفی می‌کند:

۱. فرار به رسانه به‌جای ژورنال‌های تخصصی
اصحاب شبه‌علم، ادعاهای خود را مستقیما به رسانه‌های گروهی می‌برند. صحت و سلامت علم، وابسته به آن است که هر کشف تازه، در ابتدا به همتایان عرضه و توسط ایشان نقد شود. وجود ژورنال‌هایی دارای مرور همتا دقیقا برآوردگار همین مقصود است. اما اصحاب شبه‌علم این مرحله را دور می‌زنند و یافته‌ها و بافته‌های خود را مستقیما به رسانه‌های عمومی می‌برند.

۲. توطئه‌اندیشی
اصحاب شبه‌علم مدعی هستند که بسیاری از نهادهای دارای قدرت و ثروت، در حمایت از علم رسمی و آکادمیک قرار گرفته‌اند و با توطئه و حق‌کشی مانع از ابراز وجود و ارائه‌ی یافته‌های ایشان می‌شوند.

۳. تکیه بر همهمه به‌جای پیام
شبه‌علم بر یافته‌های اتفاقی که در اندازه‌گیری‌های علمی وجود دارند (و بهترین نمودار آن‌ها در پزشکی، اثر دارونماست) تکیه می‌کنند و با ترفندهای آماری سعی می‌کنند که به‌جای پیام، همهمه را عمده‌سازی کنند و به نتیجه‌گیری‌های غیرمنطقی برسند. یافته‌های علمی ایشان مبتنی بر تغییرات تصادفی و یافته‌های مرزی "اتفاقی" در مطالعه‌هاست.

۴. تکیه بر تک‌نگاری تجربه‌های شخصی
نقل تجربه‌های شخصی به‌صورت تک‌نگاری ادعاها، راه زنده‌ماندن خرافات در عصر علم تجربی بوده‌است. از همین روست که می‌گویند: کشف بزرگ علم تجربی نه واکسن بوده‌است و نه آنتی‌بیوتیک، بلکه کارآزمایی تصادفی *دوسوکور بوده است!
درحالی‌که علم پزشکی، از طریق شواهد و داده‌ها پیشرفت می‌کند، نه از راه مدعیات ذهنی و فردی. شبه‌علم اما افرادی را می‌آورد تا جلوی ما بنشینند و بگویند که مدعیات آن‌ها را شخصا تجربه کرده‌اند.

۵. تکیه بر قدیمی و باستانی‌بودن ادعا
اهالی شبه‌علم بر این مدعا تکیه می‌کنند که صدها و بلکه هزاران سال پیش، باور مورد ادعای ایشان رواج داشته و مورد تأیید بزرگانی بوده‌است و به درست یا غلط از شخصیت‌های قدیمی شهیر یا مورد احترام، برای تأیید خود نقل قول می‌آورند.

۶. کار در انزوا
اصحاب شبه‌علم معمولا در انزوا کار می‌کنند. شفافیت را برنمی‌تابند و یافته‌های خود را نیز معمولا در مجامع و همایش‌ها و رسانه‌های ویژه‌ی خودشان مطرح می‌کنند.

۷. طرح‌کردن قوانین تازه برای طبیعت
اصحاب شبه‌علم برای آن‌که یافته‌ها و مشاهده‌های ادعایی خود را توجیه کنند، قوانین تازه و بدیعی را برای طبیعت پیشنهاد می‌کنند.

*آزمایش یک‌سوکور
در مطالعهٔ یک‌سوکور، اطلاعاتی که می‌تواند باعث منحرف‌شدن نتیجه آزمایش شود از دید شرکت‌کننده مخفی می‌ماند ولی مسئول انجام آزمایش از آن‌ها مطلع است. مثال کلاسیک این آزمایش چالش پپسی است. در این آزمایش که کمپانی نوشابه‌سازی پپسی آن را برگزار می‌کند، دو لیوان نوشیدنی که یکی حاوی کوکاکولا و دیگری حاوی پپسی است در اختیار شرکت‌کنندگان قرار می‌گیرد. مسئول بازاریابی پپسی از شرکت‌کنندگان می‌خواهد پس از نوشیدن، از بین دو لیوان نوشیدنی روی میز آن را که به لحاظ طعم و مزه بیشتر می‌پسندند انتخاب کنند. شرکت‌کنندگان فقط پس از اتمام آزمایش از محتوی لیوان‌ها مطلع می‌شوند. نقطه ضعف آزمایشی که به شکل یک‌طرفه انجام شود این است که چون مسئول برگزاری از محتوی آزمایش مطلع است ممکن است به صورت خواسته یا ناخواسته شرکت‌کنندگان را به سمت خاصی سوق بدهد. مخصوصا اگر منافع مالی در بین باشد.
آزمایش دوسوکور
مطالعات دوسوکور معمولا در مورد انسان‌ها به انجام می‌رسند، عواملی که می‌تواند باعث منحرف‌شدن نتیجه آزمایش شوند هم از دید شرکت‌کننده و هم از دید مسئول (یا مسئولان) انجام آزمایش مخفی می‌مانند. در بیشتر موارد آزمایش کور دوطرف به‌منظور دست‌یابی استاندارد بالاتر علمی انجام می‌شوند.
آزمایش سه‌سوکور
در مطالعات سه‌سوکور، پژوهش‌گر، مطالعه‌شونده و تحلیلگر آماری هیچ‌کدام نمی‌دانند در کدام بازوی مطالعه قرار دارند.

❤️🍀 @filsofak