شناخت دقیق
فهم دقیق و همه جانبه یک مسئله، حداقل ۷۰ درصد آن است؛ سپس باید به راهحل فکر کرد. اگر شناخت مخدوش باشد، نمیتوان پاسخهای دقیق پیدا کرد. وقتی دادههای ورودی (Inputs) اشتباه باشند، بهطور طبیعی خروجیها (Outputs) هم اشتباه خواهند بود. اگر مسئله بیستم شما بهعنوان مسئله یک شما جا بیفتد، عموم تصمیمگیریها و اقدامات بعدی، وقت تلفکردن خواهد بود. اگر فردی، بنگاهی، کشوری و دولتی، مسئله یک خود را با تفکر و دقت تشخیص ندهد، مجموعه کارها آب در هاون کوبیدن خواهد بود. دقت در شناخت سرنوشتساز است. اطلاعات دقیق و بازبینیشده، شنیدن دیدگاههای مختلف، دقت حقوقی در قلم، فردزدایی از فهم پدیدهها، اولویتدادن به فکر در مقابل فرد و عفتکلام، جزء ضروری یک پایگاه دادهای است.
🔸️|برگرفته از مطلب: یادداشتی برای نوروز ۹۸، دکتر محمد سریعالقلم|
❤️🍀 @filsofak
فهم دقیق و همه جانبه یک مسئله، حداقل ۷۰ درصد آن است؛ سپس باید به راهحل فکر کرد. اگر شناخت مخدوش باشد، نمیتوان پاسخهای دقیق پیدا کرد. وقتی دادههای ورودی (Inputs) اشتباه باشند، بهطور طبیعی خروجیها (Outputs) هم اشتباه خواهند بود. اگر مسئله بیستم شما بهعنوان مسئله یک شما جا بیفتد، عموم تصمیمگیریها و اقدامات بعدی، وقت تلفکردن خواهد بود. اگر فردی، بنگاهی، کشوری و دولتی، مسئله یک خود را با تفکر و دقت تشخیص ندهد، مجموعه کارها آب در هاون کوبیدن خواهد بود. دقت در شناخت سرنوشتساز است. اطلاعات دقیق و بازبینیشده، شنیدن دیدگاههای مختلف، دقت حقوقی در قلم، فردزدایی از فهم پدیدهها، اولویتدادن به فکر در مقابل فرد و عفتکلام، جزء ضروری یک پایگاه دادهای است.
🔸️|برگرفته از مطلب: یادداشتی برای نوروز ۹۸، دکتر محمد سریعالقلم|
❤️🍀 @filsofak
اربابهای درون
اغلب ما تصور میکنیم که آنچه رفتار و زندگی ما را اداره میکند تصمیمگیریهای ماست. فکر میکنیم که ما برای روز و هفته و عمرمان آزادانه تصمیم میگیریم و بعد این تصمیمات را اجرا میکنیم. چنین تصوری به این دلیل است که از وجود قدرتهای مافوقی بنام "پیشفرضها" غافلیم.
پیشفرض، تصوری است که در ذهن ما جا گرفته و همواره ما را به نوع خاصی از نگرش و رفتار وا میدارد. پیشفرضها پیوسته در پسزمینه ذهن ما حضور دارند و احساسات و افکار ما را کنترل میکنند. آنها اربابهایی هستند که در درون ما زندگی میکنند و فرمان آنها همواره حلقهای بر گوش ماست. پیشفرضهای ما نقشی اساسی در تعیین رفتار و نوع زندگی ما دارند با این حال خود آنها برای ما چنان مسلم و بدیهی هستند که کمتر به آنها توجه میکنیم. مثلا پیشفرض بعضی از ما این است که "دنیا جای کارکردن و انجام وظیفه است" و لذا فکر میکنیم باید از صبح تا شب بی وقفه کار کنیم و شاید استثنائا تفریحی هم داشته باشیم. پیشفرض بعضی دیگر این است که "من مسئول رفع مشکلات همه افراد خانوادهام هستم. هر مسئلهای که روی بدهد منم که باید حلش کنم". پیشفرض بعضی این است که "من باید ایدهآل و بینقص باشم و سرزدن هر خطایی از من، گناهی نابخشودنی است". برخی دیگر هم فرض میکنند که این دیگران هستند که باید درباره بدی و خوبی رفتارهای آنان تصمیم بگیرند یا ارزش و بیارزشیشان را تعیین کنند.
پیشفرضها عمدتا در کودکی از سوی محیط بر ذهن ما تلقین میشوند و با ابزار ترس و سرزنش به حکومت خود بر ما ادامه میدهند. به این ترتیب ما هیچوقت به افکار و تصورات خود شک نمیکنیم و فکر نمیکنیم که میتوان به شکل دیگری هم زندگی کرد. پیشفرضها بهشکلی خاموش و ناشناخته بر ما حکومت میکنند و تا آخر عمر دنیای ما را در تنگنای تصورات خاصی، نگه میدارند. آنها مانع تغییر و باعث فشار و رنج هستند و از ما رباتهایی خودکار و مجبور میسازند. شناخت و نقد پیشفرضهای خود، یک گام بزرگ بهسوی آرامش و آزادی است.
🔸️|بیگانه درون؛ گفتارهایی در باب شکوفایی و معنای زندگی، ساسان حبیبوند|
❤️🍀 @filsofak
اغلب ما تصور میکنیم که آنچه رفتار و زندگی ما را اداره میکند تصمیمگیریهای ماست. فکر میکنیم که ما برای روز و هفته و عمرمان آزادانه تصمیم میگیریم و بعد این تصمیمات را اجرا میکنیم. چنین تصوری به این دلیل است که از وجود قدرتهای مافوقی بنام "پیشفرضها" غافلیم.
پیشفرض، تصوری است که در ذهن ما جا گرفته و همواره ما را به نوع خاصی از نگرش و رفتار وا میدارد. پیشفرضها پیوسته در پسزمینه ذهن ما حضور دارند و احساسات و افکار ما را کنترل میکنند. آنها اربابهایی هستند که در درون ما زندگی میکنند و فرمان آنها همواره حلقهای بر گوش ماست. پیشفرضهای ما نقشی اساسی در تعیین رفتار و نوع زندگی ما دارند با این حال خود آنها برای ما چنان مسلم و بدیهی هستند که کمتر به آنها توجه میکنیم. مثلا پیشفرض بعضی از ما این است که "دنیا جای کارکردن و انجام وظیفه است" و لذا فکر میکنیم باید از صبح تا شب بی وقفه کار کنیم و شاید استثنائا تفریحی هم داشته باشیم. پیشفرض بعضی دیگر این است که "من مسئول رفع مشکلات همه افراد خانوادهام هستم. هر مسئلهای که روی بدهد منم که باید حلش کنم". پیشفرض بعضی این است که "من باید ایدهآل و بینقص باشم و سرزدن هر خطایی از من، گناهی نابخشودنی است". برخی دیگر هم فرض میکنند که این دیگران هستند که باید درباره بدی و خوبی رفتارهای آنان تصمیم بگیرند یا ارزش و بیارزشیشان را تعیین کنند.
پیشفرضها عمدتا در کودکی از سوی محیط بر ذهن ما تلقین میشوند و با ابزار ترس و سرزنش به حکومت خود بر ما ادامه میدهند. به این ترتیب ما هیچوقت به افکار و تصورات خود شک نمیکنیم و فکر نمیکنیم که میتوان به شکل دیگری هم زندگی کرد. پیشفرضها بهشکلی خاموش و ناشناخته بر ما حکومت میکنند و تا آخر عمر دنیای ما را در تنگنای تصورات خاصی، نگه میدارند. آنها مانع تغییر و باعث فشار و رنج هستند و از ما رباتهایی خودکار و مجبور میسازند. شناخت و نقد پیشفرضهای خود، یک گام بزرگ بهسوی آرامش و آزادی است.
🔸️|بیگانه درون؛ گفتارهایی در باب شکوفایی و معنای زندگی، ساسان حبیبوند|
❤️🍀 @filsofak
خانهتکانی
سبد رابطههایمان را بر زمین قرار دهیم.
رابطه، به معنای واقعی آن (مهم نیست که فیزیکی باشد یا دیجیتال، حقیقی یا مجازی، با موجود زنده یا موجود مرده)، سهم قابل توجهی از ذهن و زمان ما را میگیرد.
چیزی نیست که به سادگی قابل ساختن باشد و به سادگی نیز، قابل رهاکردن نیست و گاه، چنان به عادتی ناخودآگاه در زندگی ما تبدیل میشود، که فرصت فکرکردن به آن را از دست میدهیم و جرات تصمیمگیری در مورد آن را هم پیدا نمیکنیم.
رابطه، بخشی از هویت ما را تعریف میکند، بهشکلی که اگر حذفش کنیم یا تغییرش دهیم
یا رابطهای را با رابطهای دیگر جایگزین کنیم، بخشی از آن هویت هم تغییر میکند. این رابطه میتواند با همکارم باشد، با همسرم باشد، با نویسندهای که قرنها پیش مرده است و تنها کتابهایش را میخوانم باشد و یا با خوانندهای که گوشدادن به صدایش،
ساعتهای زیادی از شبانه روزم را بهخود اختصاص میدهد. طبیعتا رابطهای تا این حد محکم و اثرگذار، میتواند با اشیاء هم باشد، حتی نزدیکتر و اثرگذارتر از انسانها.
هر یک از ما سبدی از رابطهها را داریم و در دست گرفتهایم و در زندگی روزمره و در سختیها و آسانیها، آن را با خود جابجا میکنیم. میشود برای هر یک از این رابطهها، ابعاد مختلفی را تعریف کرد.
۱. رابطه میتواند رنگ و طعم فیزیکی داشته باشد. مهم نیست که در دنیای فیزیکی است و یا در دنیای پیام و پیامک و ارسال عکس و به اشتراکگذاری تصویر در شبکههای مجازی، مهم این است که فیزیک بخشی از این رابطه است، همچنانکه ابعاد خانه میتواند یکی از ویژگیهای دوستداشتنی یک خانه باشد و حتی شاید مهمترین ویژگی آن.
۲. رابطه میتواند رنگ و بوی فکری داشته باشد. من فکرهای او را میپسندم و میفهمم، جایی در ذهن من نشسته است، فکر میکنم که مثل هم فکر میکنیم یا فکر میکنم که دوست دارم مانند او فکر کنم و یا فکر میکنم که فکرهایم را میفهمد، یا فکر میکنم که اگر زنده بود، فکرهایم را میفهمید، یا فکر میکنم که اگر میتوانستیم همدیگر را ببینیم و در نقطهی دیگری از تاریخ و جغرافیا نبود، همفکر خوبی بود.
۳. رابطه میتواند وجه احساسی داشته باشد. فکرکردن به او، دیدنش، دیدن نشانههای او، میتواند حالم را بهتر (یا بدتر) کند.
۴. رابطه میتواند بر درک من از علت وجودی خودم تاثیرگذار باشد. وقتی او را میبینم، وقتی با هم کار میکنیم، وقتی به او فکر میکنم، وقتی کتاب آن نویسندهای را که قرنهاست مرده است میخوانم، یادم میآید که باید به خودم فکر کنم.
برای شناختن خودمان، کافی است که سبد رابطههایمان را بر زمین قرار دهیم و به هر یک از تخممرغهای این سبد نگاهی دوباره بیندازیم. اگر از جایی که هستیم راضی نیستیم، شاید باید در ترکیب این سبد، تغییری ایجاد کنیم. این تغییر شاید، با دورانداختن کتابی باشد، یا خریدن کتابی تازه. شاید با پاک کردن شمارهای از دفترچهی تلفنم باشد و شاید با ارسال پیامی تازه. شاید با بخشیدن کسی باشد و شاید با فراموشکردن دیگری. این تغییر، هرچه باشد، ساده نیست، شاید یکی از دشوارترین بخشهای خانهتکانی است.
🔸️|محمد رضا شعبانعلی|
❤️🍀 @filsofak
سبد رابطههایمان را بر زمین قرار دهیم.
رابطه، به معنای واقعی آن (مهم نیست که فیزیکی باشد یا دیجیتال، حقیقی یا مجازی، با موجود زنده یا موجود مرده)، سهم قابل توجهی از ذهن و زمان ما را میگیرد.
چیزی نیست که به سادگی قابل ساختن باشد و به سادگی نیز، قابل رهاکردن نیست و گاه، چنان به عادتی ناخودآگاه در زندگی ما تبدیل میشود، که فرصت فکرکردن به آن را از دست میدهیم و جرات تصمیمگیری در مورد آن را هم پیدا نمیکنیم.
رابطه، بخشی از هویت ما را تعریف میکند، بهشکلی که اگر حذفش کنیم یا تغییرش دهیم
یا رابطهای را با رابطهای دیگر جایگزین کنیم، بخشی از آن هویت هم تغییر میکند. این رابطه میتواند با همکارم باشد، با همسرم باشد، با نویسندهای که قرنها پیش مرده است و تنها کتابهایش را میخوانم باشد و یا با خوانندهای که گوشدادن به صدایش،
ساعتهای زیادی از شبانه روزم را بهخود اختصاص میدهد. طبیعتا رابطهای تا این حد محکم و اثرگذار، میتواند با اشیاء هم باشد، حتی نزدیکتر و اثرگذارتر از انسانها.
هر یک از ما سبدی از رابطهها را داریم و در دست گرفتهایم و در زندگی روزمره و در سختیها و آسانیها، آن را با خود جابجا میکنیم. میشود برای هر یک از این رابطهها، ابعاد مختلفی را تعریف کرد.
۱. رابطه میتواند رنگ و طعم فیزیکی داشته باشد. مهم نیست که در دنیای فیزیکی است و یا در دنیای پیام و پیامک و ارسال عکس و به اشتراکگذاری تصویر در شبکههای مجازی، مهم این است که فیزیک بخشی از این رابطه است، همچنانکه ابعاد خانه میتواند یکی از ویژگیهای دوستداشتنی یک خانه باشد و حتی شاید مهمترین ویژگی آن.
۲. رابطه میتواند رنگ و بوی فکری داشته باشد. من فکرهای او را میپسندم و میفهمم، جایی در ذهن من نشسته است، فکر میکنم که مثل هم فکر میکنیم یا فکر میکنم که دوست دارم مانند او فکر کنم و یا فکر میکنم که فکرهایم را میفهمد، یا فکر میکنم که اگر زنده بود، فکرهایم را میفهمید، یا فکر میکنم که اگر میتوانستیم همدیگر را ببینیم و در نقطهی دیگری از تاریخ و جغرافیا نبود، همفکر خوبی بود.
۳. رابطه میتواند وجه احساسی داشته باشد. فکرکردن به او، دیدنش، دیدن نشانههای او، میتواند حالم را بهتر (یا بدتر) کند.
۴. رابطه میتواند بر درک من از علت وجودی خودم تاثیرگذار باشد. وقتی او را میبینم، وقتی با هم کار میکنیم، وقتی به او فکر میکنم، وقتی کتاب آن نویسندهای را که قرنهاست مرده است میخوانم، یادم میآید که باید به خودم فکر کنم.
برای شناختن خودمان، کافی است که سبد رابطههایمان را بر زمین قرار دهیم و به هر یک از تخممرغهای این سبد نگاهی دوباره بیندازیم. اگر از جایی که هستیم راضی نیستیم، شاید باید در ترکیب این سبد، تغییری ایجاد کنیم. این تغییر شاید، با دورانداختن کتابی باشد، یا خریدن کتابی تازه. شاید با پاک کردن شمارهای از دفترچهی تلفنم باشد و شاید با ارسال پیامی تازه. شاید با بخشیدن کسی باشد و شاید با فراموشکردن دیگری. این تغییر، هرچه باشد، ساده نیست، شاید یکی از دشوارترین بخشهای خانهتکانی است.
🔸️|محمد رضا شعبانعلی|
❤️🍀 @filsofak
«بعضیها حتی بیمنظور ما را میخندانند. مهمترین دلیلش آن است که حضور لذتبخشی دارند. بنابراین، به سادگی از دیدنشان و بودن در کنارشان به وجد میآییم. کافی است سراپا گوش شویم. حتی اگر حرف جالبی نزنند یا چرند بگویند باز هم به نظرمان جالب است.»
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
👍1
بزرگترین پیروزی زندگی ام این بود که توانستم با خودم زندگی کنم و کمبودهای خودم و دیگران را بپذیرم. از آنچه دوست دارم باشم خیلی دورم، اما بالاخره به این نتیجه رسیده ام که آنقدرها هم بد نیستم.
راهنمای دوست داشتنی بودن
✍🏻 ملیسارهلسترن
❤️🍀 @filsofak
راهنمای دوست داشتنی بودن
✍🏻 ملیسارهلسترن
❤️🍀 @filsofak
انسان فقط هنگامی خوشقلب است که بتواند برای تأمین سعادت دیگران عملا اقدام کند، نه اینکه فقط برای دیگران آرزوی خوشبختی کند.
#درسهای_فلسفه_اخلاق
#ایمانوئل_کانت
❤️🍀 @filsofak
#درسهای_فلسفه_اخلاق
#ایمانوئل_کانت
❤️🍀 @filsofak
Goodbye My Lover
Gabriella
ما به عکسهایی که به دیوارهای اتاقمان میکوبیم نگاه نمیکنیم یا خیلی به ندرت و تصادفا نگاه میکنیم. ما به حضور دائم و به چشم نیامدنی آنها عادت میکنیم. عکس فقط برای مهمان است. آیا این طور نیست آقا؟
#نادر_ابراهيمی
❤️🍀 @filsofak
#نادر_ابراهيمی
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
Forwarded from معنای زندگی
مقاله_اخلاقی_صلحطلبی_یکپارچگی_درون_و_برون_459.pdf
186.8 KB
۲۷ تیر؛ به مناسبت روز جهانی نلسون ماندلا
مقاله:
🔸️(صلحطلبی؛ یکپارچگی درون و برون)
مصطفی سلیمانی|دانشآموخته فلسفه اخلاق
*مقدمه
انسانها به صورتهای مختلف آفریده شدهاند و جهان واقعی، از این رو که متشکل از انسانهای مختلف است، همواره منشأ شکلگیری تنازعات و اختلافات بسیار است. انسانها با یکدیگر از نظر جغرافیایی، نژادی، زبانی و فکری تفاوت دارند و همین تفاوتها، طرز نگرش آنها را به بسیاری از موضوعات متفاوت میکند. نگرش متفاوت نیز، در نهایت منشأ و منبع بروز آشفتگیهای روانی، اجتماعی و خشونت و جنگ میان انسانها است. علاوه بر این، هر انسانی نیز به نوبه خود، در مملکت وجودی خود، ساحتها و ابعاد مختلفی دارد که با یکدیگر در تضاد و تعارضاند و به این خاطر، اسباب بروز آشفتگی روانی را در وجود او پدید میآورند. اما از آنجایی که یک انسان آشفته به هیچ عنوان نمیتواند در جهان بیرون از خودش یکپارچگیِ پایدار ایجاد کند، بدیهی است که برقراری صلح درون، پیشزمینه و مقدمه صلح بیرونی (صلح جهانی) خواهد بود.
🔸️منبع:
حریم امام شماره ۴۵۹
🍀❤️ @The_meaningoflife
مقاله:
🔸️(صلحطلبی؛ یکپارچگی درون و برون)
مصطفی سلیمانی|دانشآموخته فلسفه اخلاق
*مقدمه
انسانها به صورتهای مختلف آفریده شدهاند و جهان واقعی، از این رو که متشکل از انسانهای مختلف است، همواره منشأ شکلگیری تنازعات و اختلافات بسیار است. انسانها با یکدیگر از نظر جغرافیایی، نژادی، زبانی و فکری تفاوت دارند و همین تفاوتها، طرز نگرش آنها را به بسیاری از موضوعات متفاوت میکند. نگرش متفاوت نیز، در نهایت منشأ و منبع بروز آشفتگیهای روانی، اجتماعی و خشونت و جنگ میان انسانها است. علاوه بر این، هر انسانی نیز به نوبه خود، در مملکت وجودی خود، ساحتها و ابعاد مختلفی دارد که با یکدیگر در تضاد و تعارضاند و به این خاطر، اسباب بروز آشفتگی روانی را در وجود او پدید میآورند. اما از آنجایی که یک انسان آشفته به هیچ عنوان نمیتواند در جهان بیرون از خودش یکپارچگیِ پایدار ایجاد کند، بدیهی است که برقراری صلح درون، پیشزمینه و مقدمه صلح بیرونی (صلح جهانی) خواهد بود.
🔸️منبع:
حریم امام شماره ۴۵۹
🍀❤️ @The_meaningoflife
❤1
فروید از توّهم بیزار بود.
به نظرش آدمِ عاقل و بالغ نباید توّهم داشته باشد.
تنها چیزی که در دنیا ارزش دارد، این است که آدم دنبال حقیقت باشد.
و چون اعتقادی به خدا و زندگیِ پس از مرگ هم نداشت، آدم بدبینی شده بود.
معتقد بود وضعِ بشر فاجعه است.
ولی یونگ، برعکس.
معتقد بود مهمترین چیز برای بشر این است که از زندگی لذت ببرد.
شادمانی و تندرستی و خشنودی.
بنابراین فروید در مواجهه با اعتقاداتِ دینی یا هر اعتقاد دیگری از این قبیل، اولین سوالش این بود که: اینها حقیقت دارد؟
چون اگر حقیقت ندارد باید بندازمشان دور.
ولی یونگ میپرسید:
آیا اینها کیفیتِ زندگیِ مرا بهتر میکند؟
باعث میشود عملکردِ انسانیِ بهتری داشته باشم؟
با دنیای اطرافِ خودم سازگاری بیشتری داشته باشم؟
اگر جواب مثبت است، پس بهتر است اینها را داشته باشم.
حالا عقیدهی من این است:
بیشترِ آدمها در جوانی فرویدی هستند.
ولی بعد که پا به سن میگذارند، یونگی میشوند.
#برایان_مگی
#مواجهه_با_مرگ
❤️🍀 @filsofak
به نظرش آدمِ عاقل و بالغ نباید توّهم داشته باشد.
تنها چیزی که در دنیا ارزش دارد، این است که آدم دنبال حقیقت باشد.
و چون اعتقادی به خدا و زندگیِ پس از مرگ هم نداشت، آدم بدبینی شده بود.
معتقد بود وضعِ بشر فاجعه است.
ولی یونگ، برعکس.
معتقد بود مهمترین چیز برای بشر این است که از زندگی لذت ببرد.
شادمانی و تندرستی و خشنودی.
بنابراین فروید در مواجهه با اعتقاداتِ دینی یا هر اعتقاد دیگری از این قبیل، اولین سوالش این بود که: اینها حقیقت دارد؟
چون اگر حقیقت ندارد باید بندازمشان دور.
ولی یونگ میپرسید:
آیا اینها کیفیتِ زندگیِ مرا بهتر میکند؟
باعث میشود عملکردِ انسانیِ بهتری داشته باشم؟
با دنیای اطرافِ خودم سازگاری بیشتری داشته باشم؟
اگر جواب مثبت است، پس بهتر است اینها را داشته باشم.
حالا عقیدهی من این است:
بیشترِ آدمها در جوانی فرویدی هستند.
ولی بعد که پا به سن میگذارند، یونگی میشوند.
#برایان_مگی
#مواجهه_با_مرگ
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
مثل خیس شدن در هوای مهآلود
🔹پس از آنکه مدتی تمرین کردی، درخواهی یافت که پیشرفت سریع و خارقالعاده محال است. حتی اگر بهسختی تلاش کنی، پیشرفت تو همیشه ذره ذره خواهد بود. مثل این نیست که زیر شُرشُر باران بروی و بدانی کی خیس میشوی. مثل هوای مهآلود است که نمیدانی در حال خیس شدنی ولی همچنان که راه میروی ذره ذره خیس میشوی.
🔹اگر در ذهنت افکار پیشرفت و ترقی داری ممکن است بگویی «آه این سرعت افتضاح است!» ولی بهواقع اینطور نیست. وقتی در هوای مهآلود خیس میشوی بهسختی میتوانی خودت را خشک کنی. پس لازم نیست نگران پیشرفت باشی. مثل یادگیری زبان دوم است؛ بهیکباره از پس آن برنمیآیی، ولی اگر بارها و بارها تکرارش کنی بر آن اشراف پیدا میکنی. تمرین به روش سوتو همین است. میتوانیم بگوییم ذره ذره پیشرفت میکنیم یا اینکه حتی انتظار پیشرفت هم نداریم. تنها کافی است صادق باشیم و هر لحظه نهایت تلاشمان را انجام دهیم. نیروانایی بیرون از تمرین ما وجود ندارد.
🔸️شونریو سوزوکی | ترجمۀ علیظفر قهرمانی
❤️🍀 @filsofak
🔹پس از آنکه مدتی تمرین کردی، درخواهی یافت که پیشرفت سریع و خارقالعاده محال است. حتی اگر بهسختی تلاش کنی، پیشرفت تو همیشه ذره ذره خواهد بود. مثل این نیست که زیر شُرشُر باران بروی و بدانی کی خیس میشوی. مثل هوای مهآلود است که نمیدانی در حال خیس شدنی ولی همچنان که راه میروی ذره ذره خیس میشوی.
🔹اگر در ذهنت افکار پیشرفت و ترقی داری ممکن است بگویی «آه این سرعت افتضاح است!» ولی بهواقع اینطور نیست. وقتی در هوای مهآلود خیس میشوی بهسختی میتوانی خودت را خشک کنی. پس لازم نیست نگران پیشرفت باشی. مثل یادگیری زبان دوم است؛ بهیکباره از پس آن برنمیآیی، ولی اگر بارها و بارها تکرارش کنی بر آن اشراف پیدا میکنی. تمرین به روش سوتو همین است. میتوانیم بگوییم ذره ذره پیشرفت میکنیم یا اینکه حتی انتظار پیشرفت هم نداریم. تنها کافی است صادق باشیم و هر لحظه نهایت تلاشمان را انجام دهیم. نیروانایی بیرون از تمرین ما وجود ندارد.
🔸️شونریو سوزوکی | ترجمۀ علیظفر قهرمانی
❤️🍀 @filsofak