This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🛋
روان درمانی چیست؟
ترجمه و تنظیم: آیدا مقصودی
این ویدیو به تفکرات رایجی می پردازد که مانع افراد می شود تا به روانشناس مراجعه کنند.
تفکراتی از این دست:
❌فقط کسایی که بیماری روانی و مشکلات بزرگ و عجیب دارند به روانشناس مراجعه می کنند
❌با دوستم صحبت کنم حالم خوب میشه نیازی به روانشناس نیست
❌هزینه کردن برای درمان پول دور ریختنه
در ادامه به واقعیت هایی در مورد تجربه اتاق درمان و اینکه چطور می تونه کمک کننده باشه پرداخته می شود.
📌هممون افرادی رو میشناسیم که نیاز به کمک دارند و با این موانع مواجه شدند، با انتشار ویدیو برای اطلاع رسانی بیشتر کمک کنید.
❤️🍀 @filsofak
روان درمانی چیست؟
ترجمه و تنظیم: آیدا مقصودی
این ویدیو به تفکرات رایجی می پردازد که مانع افراد می شود تا به روانشناس مراجعه کنند.
تفکراتی از این دست:
❌فقط کسایی که بیماری روانی و مشکلات بزرگ و عجیب دارند به روانشناس مراجعه می کنند
❌با دوستم صحبت کنم حالم خوب میشه نیازی به روانشناس نیست
❌هزینه کردن برای درمان پول دور ریختنه
در ادامه به واقعیت هایی در مورد تجربه اتاق درمان و اینکه چطور می تونه کمک کننده باشه پرداخته می شود.
📌هممون افرادی رو میشناسیم که نیاز به کمک دارند و با این موانع مواجه شدند، با انتشار ویدیو برای اطلاع رسانی بیشتر کمک کنید.
❤️🍀 @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
همهی ما!
همهی ما چیزهای مهمی را گوشههایی از زمان جا گذاشتهایم. در گذر فصلها و سنها. جا گذاشتهایم به امید این که دوای روزهای مبادامان باشد... و روزی برگردیم و خمیر مایهی لبخندهامان شود.
«لُکّه» روایت شبان و روزان بیانتهاست. سزای تراژدیهای آگاهانهی بشر یا... ولش کن با ریتم، سرتو تکون بده...
پ ن: به شیوهی راه رفتن شتر در جنوب ایران لُکّه رفتن میگویند. لُکّه رفتن استعاره از آدم خسته و ناامید است... که البته در پی آب میگردد.
🔸️حیدو هدایتی
❤️🍀 @filsofak
همهی ما چیزهای مهمی را گوشههایی از زمان جا گذاشتهایم. در گذر فصلها و سنها. جا گذاشتهایم به امید این که دوای روزهای مبادامان باشد... و روزی برگردیم و خمیر مایهی لبخندهامان شود.
«لُکّه» روایت شبان و روزان بیانتهاست. سزای تراژدیهای آگاهانهی بشر یا... ولش کن با ریتم، سرتو تکون بده...
پ ن: به شیوهی راه رفتن شتر در جنوب ایران لُکّه رفتن میگویند. لُکّه رفتن استعاره از آدم خسته و ناامید است... که البته در پی آب میگردد.
🔸️حیدو هدایتی
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
۷ راهکار مبارزه با افکار منفی
#مصطفی_سلیمانی
#فکر_منفی
+ به دوستان خود بفرستید.
🍀❤️ @The_meaningoflife
#مصطفی_سلیمانی
#فکر_منفی
+ به دوستان خود بفرستید.
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
پرونده_خانواده_در_مسیر_اخلاق_خصیصه_تفکر_453.pdf
357.2 KB
در مسیر اخلاق(۸)
🔸️مجله خانههایروشن ۱۵۱
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۵۳
🔸️موضوع پرونده:
(تفکر)
#تفکر
#فکر #تفکر_در_زندگی
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
🔸️مجله خانههایروشن ۱۵۱
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۵۳
🔸️موضوع پرونده:
(تفکر)
#تفکر
#فکر #تفکر_در_زندگی
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
رنگِ یکرنگی!
آدمیزاد از تضاد دیوانه میشود. از پارادوکس. از تناقض. از دورنگی. از ناخالصی.
مثلاً این پتانسیل را دارد که دیوانه شود اگر، از یک طرف توی گوشش بخوانند که دوستش دارند، اما از طرف دیگر باهاش کاری کنند که دشمنِ سرش هم باهاش نمیکند.
آدمیزاد یک سر دارد و نمیشود هزار سودا داشته باشد. دیوانه میشود. سردرد میگیرد. اما انگار باورش شده که خاصیت آدمیزاد بودن این است که یک سر و هزار سودا داشته باشد و به این فکر نمیکند که چرا سرش آرام ندارد و یکسره لبریز از تنش است. به این فکر نمیکند که چرا همیشه توی آن کله یک کیلو و نیمیاش جنگهای سنگین برپاست و سرش آنقدر وزن دارد که اگر زمین بیفتد، میتواند با لگدِ افکاری که توش رژه میروند عالم را به خاک و خون بکشد.
آدمیزاد از تضاد دیوانه میشود، هزاران برابر بدتر از وقتهایی که تردید و دودلی دیوانهاش میکند، اما حواسش نیست که اینهمه بدبختی را خودش به جان خودش انداخته است. با اخلاصی که ندارد. با یکرنگیای که ندارد. با صفا و صمیمیت و مرامی که از هیچکدامشان بویی نبرده. و با رنگِ ریا و دوروییای که به در و دیوار زندگیاش زده است.
آدمیزاد با خودش دورویی میکند، با دیگران دورویی میکند. با خدای خودش دورویی میکند. و خیال دارد سرش آرام باشد و خوش و خرم باشد و کیف دنیا را هم ببرد.
حواسش نیست دنیا یک کلِّ به هم پیوسته است. که اگر پایش را کج بگذارد، یک چیزی توی سرش کج و کوله میشود و پشتبندش همه چیزهای توی کلهاش کج و کوله میشوند و خیالش را به آشوب میکشند.
و هی پارادوکس پشت پارادوکس تولید میکند و دورنگی را پشت دورنگی تحویل جهان میدهد و یادش میرود که اگر یکرنگ باشد، همهچیز رنگیتر است و بعد هی چپ و راست از خودش میپرسد که کِی آسمان صاف خواهد شد و من، کِی سرم را بیدردسر زمین خواهم گذاشت.
#مصطفی_سلیمانی
#اخلاص
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
آدمیزاد از تضاد دیوانه میشود. از پارادوکس. از تناقض. از دورنگی. از ناخالصی.
مثلاً این پتانسیل را دارد که دیوانه شود اگر، از یک طرف توی گوشش بخوانند که دوستش دارند، اما از طرف دیگر باهاش کاری کنند که دشمنِ سرش هم باهاش نمیکند.
آدمیزاد یک سر دارد و نمیشود هزار سودا داشته باشد. دیوانه میشود. سردرد میگیرد. اما انگار باورش شده که خاصیت آدمیزاد بودن این است که یک سر و هزار سودا داشته باشد و به این فکر نمیکند که چرا سرش آرام ندارد و یکسره لبریز از تنش است. به این فکر نمیکند که چرا همیشه توی آن کله یک کیلو و نیمیاش جنگهای سنگین برپاست و سرش آنقدر وزن دارد که اگر زمین بیفتد، میتواند با لگدِ افکاری که توش رژه میروند عالم را به خاک و خون بکشد.
آدمیزاد از تضاد دیوانه میشود، هزاران برابر بدتر از وقتهایی که تردید و دودلی دیوانهاش میکند، اما حواسش نیست که اینهمه بدبختی را خودش به جان خودش انداخته است. با اخلاصی که ندارد. با یکرنگیای که ندارد. با صفا و صمیمیت و مرامی که از هیچکدامشان بویی نبرده. و با رنگِ ریا و دوروییای که به در و دیوار زندگیاش زده است.
آدمیزاد با خودش دورویی میکند، با دیگران دورویی میکند. با خدای خودش دورویی میکند. و خیال دارد سرش آرام باشد و خوش و خرم باشد و کیف دنیا را هم ببرد.
حواسش نیست دنیا یک کلِّ به هم پیوسته است. که اگر پایش را کج بگذارد، یک چیزی توی سرش کج و کوله میشود و پشتبندش همه چیزهای توی کلهاش کج و کوله میشوند و خیالش را به آشوب میکشند.
و هی پارادوکس پشت پارادوکس تولید میکند و دورنگی را پشت دورنگی تحویل جهان میدهد و یادش میرود که اگر یکرنگ باشد، همهچیز رنگیتر است و بعد هی چپ و راست از خودش میپرسد که کِی آسمان صاف خواهد شد و من، کِی سرم را بیدردسر زمین خواهم گذاشت.
#مصطفی_سلیمانی
#اخلاص
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
مقاله_اخلاقی_تربیت_اخلاقی_دختران_454.pdf
208.5 KB
به مناسبت ۲۲ خرداد؛ روز دختر
مقاله:
🔸️(تربیت اخلاقی دختران)
#مصطفی_سلیمانی |دانشآموخته فلسفه اخلاق
*مقدمه
وجود تفاوتهای تکوینیِ عمده میان دختران و پسران، چه به لحاظ روانشناسی و چه از منظر جامعهشناسی یک امر اثبات شده است؛ علاوه بر این، آموزههای دینی نیز، چه به صورت مستقیم و چه به شکل غیر مستقیم گویای این تفاوتها هستند. از طرف دیگر آشکار است که مجهز شدن به فضایل فردی و رشد شخصیتی، منوط به برنامههای تربیت اخلاقی است و اگر بنا باشد که اخلاق و رفتار یک فرد به گونهای شکل بگیرد که او را در مسیر تعالی قرار بدهد، لازم است که این برنامهها از دوران کودکی آغاز شوند. بر این اساس، بسیار طبیعی و معقول است که تربیت اخلاقیِ ویژه دختران از تربیت اخلاقیِ خاص پسران متمایز باشد. این تربیت ویژه، شامل برخی اصول تربیتی است که با جنسیت دختران سازگارند و بنا بر وضعیت جسمی و روحی آنها، و متناسب با نقش و وظیفهای که بر عهده دارند ضرورت پیدا کرده است.
🔸️منبع:
حریم امام شماره ۴۵۴
🍀❤️ @The_meaningoflife
مقاله:
🔸️(تربیت اخلاقی دختران)
#مصطفی_سلیمانی |دانشآموخته فلسفه اخلاق
*مقدمه
وجود تفاوتهای تکوینیِ عمده میان دختران و پسران، چه به لحاظ روانشناسی و چه از منظر جامعهشناسی یک امر اثبات شده است؛ علاوه بر این، آموزههای دینی نیز، چه به صورت مستقیم و چه به شکل غیر مستقیم گویای این تفاوتها هستند. از طرف دیگر آشکار است که مجهز شدن به فضایل فردی و رشد شخصیتی، منوط به برنامههای تربیت اخلاقی است و اگر بنا باشد که اخلاق و رفتار یک فرد به گونهای شکل بگیرد که او را در مسیر تعالی قرار بدهد، لازم است که این برنامهها از دوران کودکی آغاز شوند. بر این اساس، بسیار طبیعی و معقول است که تربیت اخلاقیِ ویژه دختران از تربیت اخلاقیِ خاص پسران متمایز باشد. این تربیت ویژه، شامل برخی اصول تربیتی است که با جنسیت دختران سازگارند و بنا بر وضعیت جسمی و روحی آنها، و متناسب با نقش و وظیفهای که بر عهده دارند ضرورت پیدا کرده است.
🔸️منبع:
حریم امام شماره ۴۵۴
🍀❤️ @The_meaningoflife
در دل چنان بلند بلند زندگی کن که دیگر نیازی به حرف زدن نداشته باشی.
بسیاری از ما خیلی حرف میزنیم؛ آبشاری از کلمات از زبانمان جاری میشود، آبشاری که دیگران را کمی پس میراند.
چرا ما تند تند و بلند بلند حرف میزنیم؟
زیرا از شنیدن صدای درون خود در سکوت عاجزیم.
هرچه بیشتر هیاهو به راه بیندازیم، کمتر مجال پیدا میکنیم تا برای حقیقت مجالی در درون خویش فراهم کنیم.
در واقع، نیاز اصلی ما شنیدن است، نه شنیده شدن.
ما اغلب این دو را با هم قاطی میکنیم. ما حرف میزنیم و حرف میزنیم، بلکه با دلمان به دیگران برسیم.
ما میترسیم اگر خود را به واسطهی حرفها، حرکات دست و پاها، و اشارهها به دیگران نرسانیم، تنها بمانیم. ما از تنهایی میترسیم. در حالی که اگر گشوده باشیم، جهان بیمهابا به دلِ گشودهی ما میریزد.
سلوکی عارفانه لازم است تا خود را گشوده نگه داریم.
نیاز به ارتباط با دیگران و بیان آنچه در دل داریم، بسیار مهم است. اما زیر لایهی چنین نیازی، نیازی مهمتر وجود دارد؛ نیاز به آنکه صورتکی سفت و سخت نباشیم و واقعی باشیم و نفوذپذیر.
آری، جهان از درِ گشودهی دل ماست که خود را به ما میرساند و به درون ما میریزد؛ درست همانطور که دریا موج برمیدارد و چالههای کوچک ساحل خویش را پُر میکند.
خاموشترین معجزهی جهان: هنگامی که ساده و بیپیرایه هستی، هنگامی که همان مینمایی که هستی، جهان به سراغت میآید تا تو را سرشار کند از خویش، و دلآسودهات کند.
#کتاب_بیداری
#مسیحا_برزگر
❤️🍀 @filsofak
بسیاری از ما خیلی حرف میزنیم؛ آبشاری از کلمات از زبانمان جاری میشود، آبشاری که دیگران را کمی پس میراند.
چرا ما تند تند و بلند بلند حرف میزنیم؟
زیرا از شنیدن صدای درون خود در سکوت عاجزیم.
هرچه بیشتر هیاهو به راه بیندازیم، کمتر مجال پیدا میکنیم تا برای حقیقت مجالی در درون خویش فراهم کنیم.
در واقع، نیاز اصلی ما شنیدن است، نه شنیده شدن.
ما اغلب این دو را با هم قاطی میکنیم. ما حرف میزنیم و حرف میزنیم، بلکه با دلمان به دیگران برسیم.
ما میترسیم اگر خود را به واسطهی حرفها، حرکات دست و پاها، و اشارهها به دیگران نرسانیم، تنها بمانیم. ما از تنهایی میترسیم. در حالی که اگر گشوده باشیم، جهان بیمهابا به دلِ گشودهی ما میریزد.
سلوکی عارفانه لازم است تا خود را گشوده نگه داریم.
نیاز به ارتباط با دیگران و بیان آنچه در دل داریم، بسیار مهم است. اما زیر لایهی چنین نیازی، نیازی مهمتر وجود دارد؛ نیاز به آنکه صورتکی سفت و سخت نباشیم و واقعی باشیم و نفوذپذیر.
آری، جهان از درِ گشودهی دل ماست که خود را به ما میرساند و به درون ما میریزد؛ درست همانطور که دریا موج برمیدارد و چالههای کوچک ساحل خویش را پُر میکند.
خاموشترین معجزهی جهان: هنگامی که ساده و بیپیرایه هستی، هنگامی که همان مینمایی که هستی، جهان به سراغت میآید تا تو را سرشار کند از خویش، و دلآسودهات کند.
#کتاب_بیداری
#مسیحا_برزگر
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
🔸️ نشانههای فردی که صلح درون دارد:
1. سازگاری شناختی: آنچه که در فرد خالص و یکرنگ خودنمایی میکند این است که تناقضی میان رفتارها و باورهای او دیده نمیشود. از این رو، فرد خالص، دچار تشویش و ناهمخوانیِ درونی نیست و در نتیجه، نیازی نمیبیند که برای رفع این تشویش و اضطراب به خودفریبی یا دیگرفریبی پناه ببرد. زمانی که رفتارهای فرد با اعتقادات درونی او انطباق نداشته باشند، دروندادهای آزاردهنده و ناراحتکننده بسیاری را تجربه میکند که او را به سمت و سوی رفع ناهمخوانی و عذاب وجدانِ ناشی از یکرنگ نبودن سوق میدهند.
2. اطمینان به باورها: فردی میتواند یکرنگ و یکدل باشد که نسبت به باورهایی که دارد به قطعیت و یقین رسیده باشد. زمانی که در درون فرد نسبت به یک باور تردید وجود داشته باشد، به صورت ناخودآگاه، بسیاری از اعمال او مطابق با باور ذکر شده نخواهد بود و به همین علت، زمینه برای بیاخلاصی و تنازع درونی او فراهم خواهد شد.
3. رضایت درونی: زمانی که یک فرد به این توانایی میرسد که بتواند مصیبتهای زندگی و رنجهای روحی و جسمی خودش را کنترل کند، احساس عمیقی مبنی بر رضایت درونی در او شکل میگیرد.
4. خودانگیختگی: فردی که به خلوص و یکرنگی درونی رسیده است، بر پایه ترسها و تجربیات گذشته خود زندگی نمیکند. او نسبت به آینده تفکر مثبتی دارد و با توجه به تمرکزی که بر اهداف قوی خود دارد، نوعی اعتماد به نفس و خودکارآمدی را در درون خود حس میکند و در نتیجه، تابآوری و تحمل بالایی را در مواجهه با موانع خواهد داشت. چنین فردی به راحتی قادر است به رفتارهای خودانگیخته و ابتکارآمیز دست بزند.
5. لذتجویی در لحظه: در حالت اخلاص و یکدلی، فرد هیچگونه کشمکش و نزاعی درون خود ندارد و اضطراب و ترسی نیز احساس نمیکند. او میتواند به صورت متمرکز لحظه را احساس کند و ارتباط عمیقی با احساسات و افکار خود و دیگران برقرار کند. لذت بردنِ بیکم و کاست از زندگی، رهاورد ثبات و یکرنگی درونی است.
6. پذیرش بیقضاوت: قضاوت نتیجه غیبت بخش هوشیار ذهن است. فرد خالص و یکرنگ، از این رو که توانسته بخش هشیار ذهن خودش را با بخش ناهشیار آن مرتبط کند، دچار پیشداوری و قضاوت در مورد دیگران نمیشود. او نسبت به فرد مقابل خود هیچگونه جهتگیریای ندارد و در نتیجه میتواند بدون تعصب و گمانهزنی، بر مبنای واقعیت با دیگران مواجهه داشته باشد. فرد خالص، به هیچوجه تمایلی به ارزشیابی و تعبیر و تفسیر رفتار دیگران ندارد، زیرا مایل به جنگ و ستیز و کشمکش با دیگران نیست.
7. فراغت: تشویش خاطر در لحظه حال، برآمده از گذشته نامطلوب و آینده مبهم است. فردی که به اخلاص و صفا و صمیمیت درونی رسیده است، از این نوع نگرانیها فارغ است.
8. خشنودی: این باور که جهان هستی هدفمند و هماهنگ است، سبب میشود که فرد خالص، یک همبستگی عمیق میان خود و دیگران و طبیعت احساس کند و به این ترتیب، در برخورد با رویدادهای زندگی، احساس سپاس، تقدیر و تحسین داشته باشد. تنها چنین فردی است که میتواند با لبخند و تبسم به جهان هستی نگاه کند.
9. سهلگیری: روحیه یک فرد با اخلاص و یکرنگ، کاملاً صمیمانه و آغشته به صفا و نشاط است. بدیهی است که این حالات، تنها با تسامح، آسانگیری و مدارا پدید میآیند و سختگیری به هیچ عنوان با آرامش همخوانی ندارد.
#مصطفی_سلیمانی
#صلح_درون
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
1. سازگاری شناختی: آنچه که در فرد خالص و یکرنگ خودنمایی میکند این است که تناقضی میان رفتارها و باورهای او دیده نمیشود. از این رو، فرد خالص، دچار تشویش و ناهمخوانیِ درونی نیست و در نتیجه، نیازی نمیبیند که برای رفع این تشویش و اضطراب به خودفریبی یا دیگرفریبی پناه ببرد. زمانی که رفتارهای فرد با اعتقادات درونی او انطباق نداشته باشند، دروندادهای آزاردهنده و ناراحتکننده بسیاری را تجربه میکند که او را به سمت و سوی رفع ناهمخوانی و عذاب وجدانِ ناشی از یکرنگ نبودن سوق میدهند.
2. اطمینان به باورها: فردی میتواند یکرنگ و یکدل باشد که نسبت به باورهایی که دارد به قطعیت و یقین رسیده باشد. زمانی که در درون فرد نسبت به یک باور تردید وجود داشته باشد، به صورت ناخودآگاه، بسیاری از اعمال او مطابق با باور ذکر شده نخواهد بود و به همین علت، زمینه برای بیاخلاصی و تنازع درونی او فراهم خواهد شد.
3. رضایت درونی: زمانی که یک فرد به این توانایی میرسد که بتواند مصیبتهای زندگی و رنجهای روحی و جسمی خودش را کنترل کند، احساس عمیقی مبنی بر رضایت درونی در او شکل میگیرد.
4. خودانگیختگی: فردی که به خلوص و یکرنگی درونی رسیده است، بر پایه ترسها و تجربیات گذشته خود زندگی نمیکند. او نسبت به آینده تفکر مثبتی دارد و با توجه به تمرکزی که بر اهداف قوی خود دارد، نوعی اعتماد به نفس و خودکارآمدی را در درون خود حس میکند و در نتیجه، تابآوری و تحمل بالایی را در مواجهه با موانع خواهد داشت. چنین فردی به راحتی قادر است به رفتارهای خودانگیخته و ابتکارآمیز دست بزند.
5. لذتجویی در لحظه: در حالت اخلاص و یکدلی، فرد هیچگونه کشمکش و نزاعی درون خود ندارد و اضطراب و ترسی نیز احساس نمیکند. او میتواند به صورت متمرکز لحظه را احساس کند و ارتباط عمیقی با احساسات و افکار خود و دیگران برقرار کند. لذت بردنِ بیکم و کاست از زندگی، رهاورد ثبات و یکرنگی درونی است.
6. پذیرش بیقضاوت: قضاوت نتیجه غیبت بخش هوشیار ذهن است. فرد خالص و یکرنگ، از این رو که توانسته بخش هشیار ذهن خودش را با بخش ناهشیار آن مرتبط کند، دچار پیشداوری و قضاوت در مورد دیگران نمیشود. او نسبت به فرد مقابل خود هیچگونه جهتگیریای ندارد و در نتیجه میتواند بدون تعصب و گمانهزنی، بر مبنای واقعیت با دیگران مواجهه داشته باشد. فرد خالص، به هیچوجه تمایلی به ارزشیابی و تعبیر و تفسیر رفتار دیگران ندارد، زیرا مایل به جنگ و ستیز و کشمکش با دیگران نیست.
7. فراغت: تشویش خاطر در لحظه حال، برآمده از گذشته نامطلوب و آینده مبهم است. فردی که به اخلاص و صفا و صمیمیت درونی رسیده است، از این نوع نگرانیها فارغ است.
8. خشنودی: این باور که جهان هستی هدفمند و هماهنگ است، سبب میشود که فرد خالص، یک همبستگی عمیق میان خود و دیگران و طبیعت احساس کند و به این ترتیب، در برخورد با رویدادهای زندگی، احساس سپاس، تقدیر و تحسین داشته باشد. تنها چنین فردی است که میتواند با لبخند و تبسم به جهان هستی نگاه کند.
9. سهلگیری: روحیه یک فرد با اخلاص و یکرنگ، کاملاً صمیمانه و آغشته به صفا و نشاط است. بدیهی است که این حالات، تنها با تسامح، آسانگیری و مدارا پدید میآیند و سختگیری به هیچ عنوان با آرامش همخوانی ندارد.
#مصطفی_سلیمانی
#صلح_درون
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
🔸️ریشه مرگهراسی
به طور کلی، ترس در بشر، زمانی رخ میدهد که او خودش را در برابر یک رویدادِ خطرناک ببیند.
1. ترس از ناشناخته: ناخودآگاه خودش را جاودانه میداند و از این رو، مرگ را به عنوان یک ناشناخته قلمداد میکند. بر این اساس، تصور مرگِ خود محال است، زیرا فرد در عین تصور، همچنان حضور خودش را به عنوان یک تماشاچی احساس میکند. مسئله مرگ، برای انسان یک امر ناشناختنی است؛ بنابراین، ترسی که انسان از ناشناخته احساس میکند، به دلیل ناشناخته بودن «زوالِ خود» و همچنین احساس «هویت» و »بودن»ی است که او را فراگرفته است.
2. ترس از مرده: این ترس که گاه به شکل ترس از روح نیز آشکار میشود، به شدت به باورهای اجتماعی و رسوم مذهبی وابسته است. نحوه مواجهه اقوام بدوی با اموات، که در بعضی اقوام همراه با ترس، و در بعضی توأم با حس پرستش بوده است، میتواند پایهگذار بروز احساسات متناقض در انسان باشد. تحسین، احترام، تنفر و همچنین «ترس»، از همین قبیل احساسات هستند.
3. ترس از تنهایی: فردی که در روند مرگ قرار گرفته است - یعنی بیمار شده است - و کم و بیش، دورنمایی از مرگ را مشاهده میکند، به سرعت خودش را با حجم زیادی از احساس انزوا و تنهایی مواجه میبیند. او خودش را از دیگران جدا میبیند و دیگران نیز، به نوعی با اجتناب از او، بر انزوایی که احساس میکند صحه میگذارند. فرهنگ شهری و تکنولوژی پزشکی نیز، که مرگ را به انزوای اتاقهای بیمارستانها منتقل کرده است، در انتقال این ترس بسیار مؤثر است. تنهاییِ گور، احساسی است که در ادامه این احساسات، در ذهن فرد به تجسم درمیآید.
4. ترس از دست دادن دیگران: احساسِ مرگِ قریبالوقوع سبب میشود که فرد، خودش را با واقعیت هولناک و اجتنابناپذیرِ جدایی از دیگران مواجه ببیند. در این حالت، فردِ مرگهراس، به گونهای با این واقعیت مواجه میشود که گویا این اطرافیانِ او هستند که در حال مرگاند و بنابراین، نوعی سوگواری را با روند خاص خود از سر میگیرد.
5. ترس از دست دادن بدن: جسم، سازنده بخش عمدهای از خودانگاره است و بنابراین، هرگونه تغییر در این ساختار، سبب میشود که فرد، علاوه بر احساس از دست دادن تمامیت عملکردی خود، به نوعی احساس کند که یکپارچگیِ «منِ» خودش را هم از دست داده است. در مرگهراسی، فرد به دلیل اینکه به دنبال مرگ، بدن خودش را از دست میدهد، به عبارتی، فعالانه به سوگواریِ زوال خودش میرود.
6. ترس از دست دادن خودکنترلی: در مواجهه با مردن، احساس از میان رفتنِ خودمختاری در فرد پدید میآید. این افکار که با مرگ، قدرت کنترل اعمال و احساساتِ شخصی از میان میرود، خودگردانی و عقلانیت نابود میشود و فرد دیگر قدرت کنترل و مهار سرنوشت خودش را ندارد، به شدت در ایجاد هراس از مرگ مؤثر است.
7. ترس از درد: نگرش فرد نسبت به مرگ، به عنوان چیزی ناخوشایند و اجتنابناپذیر، سبب دردآلود به نظر رسیدن، و رنجآور بودن آن میشود. و علاوه بر این، اگر فرد مرگ را چیزی فاقد معنا بداند، درد آن را تحملناپذیر تلقی میکند.
8. ترس از دست دادن هویت: نیروی منهدمکننده مرگ، با دستاندازی به حیات، اینطور به نظر میرسد که گویا یکپارچگی فرد را از هم میپاشاند. مرگ روابط انسانی و کارکردهای بدنی آدمی را نابود میکند و از این منظر، تمام آنچه را که سازنده هویتش هستند از او میگیرد.
9. ترس از واپسروی: به دنبال زوال جسم و آگاهیهای ذهنی، فرد در حالتی از هستی قرار میگیرد که علاوه بر آزادی از حصار زمان و مکان بیخویشتن هم شده است (یعنی مرزهای وجودش از هم پاشیده است). این حالت، از این رو که به نوعی بازگشت به گذشته و غریزه فرد است، بازگشت به قهقرا (واپسروی) محسوب میشود.
#مصطفی_سلیمانی
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
به طور کلی، ترس در بشر، زمانی رخ میدهد که او خودش را در برابر یک رویدادِ خطرناک ببیند.
1. ترس از ناشناخته: ناخودآگاه خودش را جاودانه میداند و از این رو، مرگ را به عنوان یک ناشناخته قلمداد میکند. بر این اساس، تصور مرگِ خود محال است، زیرا فرد در عین تصور، همچنان حضور خودش را به عنوان یک تماشاچی احساس میکند. مسئله مرگ، برای انسان یک امر ناشناختنی است؛ بنابراین، ترسی که انسان از ناشناخته احساس میکند، به دلیل ناشناخته بودن «زوالِ خود» و همچنین احساس «هویت» و »بودن»ی است که او را فراگرفته است.
2. ترس از مرده: این ترس که گاه به شکل ترس از روح نیز آشکار میشود، به شدت به باورهای اجتماعی و رسوم مذهبی وابسته است. نحوه مواجهه اقوام بدوی با اموات، که در بعضی اقوام همراه با ترس، و در بعضی توأم با حس پرستش بوده است، میتواند پایهگذار بروز احساسات متناقض در انسان باشد. تحسین، احترام، تنفر و همچنین «ترس»، از همین قبیل احساسات هستند.
3. ترس از تنهایی: فردی که در روند مرگ قرار گرفته است - یعنی بیمار شده است - و کم و بیش، دورنمایی از مرگ را مشاهده میکند، به سرعت خودش را با حجم زیادی از احساس انزوا و تنهایی مواجه میبیند. او خودش را از دیگران جدا میبیند و دیگران نیز، به نوعی با اجتناب از او، بر انزوایی که احساس میکند صحه میگذارند. فرهنگ شهری و تکنولوژی پزشکی نیز، که مرگ را به انزوای اتاقهای بیمارستانها منتقل کرده است، در انتقال این ترس بسیار مؤثر است. تنهاییِ گور، احساسی است که در ادامه این احساسات، در ذهن فرد به تجسم درمیآید.
4. ترس از دست دادن دیگران: احساسِ مرگِ قریبالوقوع سبب میشود که فرد، خودش را با واقعیت هولناک و اجتنابناپذیرِ جدایی از دیگران مواجه ببیند. در این حالت، فردِ مرگهراس، به گونهای با این واقعیت مواجه میشود که گویا این اطرافیانِ او هستند که در حال مرگاند و بنابراین، نوعی سوگواری را با روند خاص خود از سر میگیرد.
5. ترس از دست دادن بدن: جسم، سازنده بخش عمدهای از خودانگاره است و بنابراین، هرگونه تغییر در این ساختار، سبب میشود که فرد، علاوه بر احساس از دست دادن تمامیت عملکردی خود، به نوعی احساس کند که یکپارچگیِ «منِ» خودش را هم از دست داده است. در مرگهراسی، فرد به دلیل اینکه به دنبال مرگ، بدن خودش را از دست میدهد، به عبارتی، فعالانه به سوگواریِ زوال خودش میرود.
6. ترس از دست دادن خودکنترلی: در مواجهه با مردن، احساس از میان رفتنِ خودمختاری در فرد پدید میآید. این افکار که با مرگ، قدرت کنترل اعمال و احساساتِ شخصی از میان میرود، خودگردانی و عقلانیت نابود میشود و فرد دیگر قدرت کنترل و مهار سرنوشت خودش را ندارد، به شدت در ایجاد هراس از مرگ مؤثر است.
7. ترس از درد: نگرش فرد نسبت به مرگ، به عنوان چیزی ناخوشایند و اجتنابناپذیر، سبب دردآلود به نظر رسیدن، و رنجآور بودن آن میشود. و علاوه بر این، اگر فرد مرگ را چیزی فاقد معنا بداند، درد آن را تحملناپذیر تلقی میکند.
8. ترس از دست دادن هویت: نیروی منهدمکننده مرگ، با دستاندازی به حیات، اینطور به نظر میرسد که گویا یکپارچگی فرد را از هم میپاشاند. مرگ روابط انسانی و کارکردهای بدنی آدمی را نابود میکند و از این منظر، تمام آنچه را که سازنده هویتش هستند از او میگیرد.
9. ترس از واپسروی: به دنبال زوال جسم و آگاهیهای ذهنی، فرد در حالتی از هستی قرار میگیرد که علاوه بر آزادی از حصار زمان و مکان بیخویشتن هم شده است (یعنی مرزهای وجودش از هم پاشیده است). این حالت، از این رو که به نوعی بازگشت به گذشته و غریزه فرد است، بازگشت به قهقرا (واپسروی) محسوب میشود.
#مصطفی_سلیمانی
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
#صرفا_جهت_انديشيدن
🔯 سقفِ آزادی رابطهی مستقیم با قامتِ فکری مردمان دارد.
☸️ در جامعهای که قامتِ تفکر و همت مردم کوتاه باشد، سقفِ آزادی هم به همان نسبت کوتاه میشود.
⚛️ وقتی سقف کوتاه باشد، آدمهای بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف میشوند، آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند.
☸️ مردمِ عوام هم برای بقا آنقدر سرشان را خم میکنند که کوتوله میشوند و سقفها پایین و پایینتر میآید و مردم بیشتر و بیشتر قوز میکنند تا اینکه کمر خم میشود و دیگر نمیتوانند قد راست کنند.
📚 از کتاب #بیچارگان
✍️ اثر #تئودور_داستایوفسکی
❤️🍀 @filsofak
🔯 سقفِ آزادی رابطهی مستقیم با قامتِ فکری مردمان دارد.
☸️ در جامعهای که قامتِ تفکر و همت مردم کوتاه باشد، سقفِ آزادی هم به همان نسبت کوتاه میشود.
⚛️ وقتی سقف کوتاه باشد، آدمهای بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف میشوند، آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند.
☸️ مردمِ عوام هم برای بقا آنقدر سرشان را خم میکنند که کوتوله میشوند و سقفها پایین و پایینتر میآید و مردم بیشتر و بیشتر قوز میکنند تا اینکه کمر خم میشود و دیگر نمیتوانند قد راست کنند.
📚 از کتاب #بیچارگان
✍️ اثر #تئودور_داستایوفسکی
❤️🍀 @filsofak