Forwarded from معنای زندگی
امید
🔸️نوشته بود «یکچیزهایی برای همان وقت است که آرزوش میکنم، ده سال بعد برایم هیچ طعمی ندارد. بعضی چیزها را آدم باید همانموقع که دلش خواسته داشته باشد، وگرنه بعداً بیمزه میشود. توپ پلاستیکی چهل تکه الان به چه دردم میخورد؟ یا الآن برای من چه فرقی میکند که سنگم میافتد توی خانه شش، یا پام میرود روی خط یا نه؛ من که دیگر لیلی بازی نمیکنم».
فکر کردم حرفهاش را دارم با گوشت و پوست و استخوانم لمس میکنم. آنقدر چیز خواستهام که نشده، که شمارهاش از دستم دررفته. که برای همهشان یک نسخه پیچیدهام که «لابد قسمت نبوده و حتماً حکمتی توی کار هست».
فکر کردم چرا حکمت همیشه توی ناامید شدنِ امید است. چرا توی شعلهور شدنِ کورسوی امید نیست؟
به این فکر کردم که شاید بد امید میبندم. یعنی بد میخواهم. مثلاً میخواهم بچه وقتی که دندان ندارد آدامس بجود، یا سنگ موم شود یا باران تند ببارد، وقتی که قرار نیست حتی تا سه ماه آینده هم یک لکه ابر ساده توی آسمان باشد.
به این فکر کردم که باید راه تمام بهانههایی که باعث میشوند امیدم ناامید شود را ببندم. تمام بهانههایی که خدا میتوانست عَلَمشان کند برای اینکه بگوید «امیدت ناامید شد به این دلیل».
رفتم دست گذاشتم روی چیزی که نمیتواند بگوید چیز بدی است یا به دردم نمیخورد یا اگر نداشته باشمش، باز هم امورم میگذرد.
دست گذاشتم روی چیزی که اگر خطش بزند خودم را خط زده باشد.
به این فکر کردم که اصلاً همه آن ناامیدیها برای این بوده که من یاد بگیرم زیر بار ناامیدی نروم. که طعم نرسیدن برود زیر زبانم و بدانم چقدر تلخ است و نگذارم دوباره مزهاش توی دهانم تکرار شود.
به امیدی فکر کردم که پیش از آنکه بمیرد، خودم را میکشد و خلاص.
قرار نیست یکچیزهایی را بخواهیم و نداشته باشیم.
چیزهایی هستند که اگر نباشند، که اگر آدم نداشته باشدشان، بمیرد بهتر است. چیزهایی که نمیشود گفت چیز بدی است یا به دردمان نمیخورد یا اگر نداشته باشیمشان، باز هم امورمان میگذرد.
#مصطفی_سلیمانی
#امید_به_زندگی #امید #امیدواری
🔸️اینیستاگرام:
https://www.instagram.com/p/CO_AtLND54H/?igshid=osruw8z4piem
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
🔸️نوشته بود «یکچیزهایی برای همان وقت است که آرزوش میکنم، ده سال بعد برایم هیچ طعمی ندارد. بعضی چیزها را آدم باید همانموقع که دلش خواسته داشته باشد، وگرنه بعداً بیمزه میشود. توپ پلاستیکی چهل تکه الان به چه دردم میخورد؟ یا الآن برای من چه فرقی میکند که سنگم میافتد توی خانه شش، یا پام میرود روی خط یا نه؛ من که دیگر لیلی بازی نمیکنم».
فکر کردم حرفهاش را دارم با گوشت و پوست و استخوانم لمس میکنم. آنقدر چیز خواستهام که نشده، که شمارهاش از دستم دررفته. که برای همهشان یک نسخه پیچیدهام که «لابد قسمت نبوده و حتماً حکمتی توی کار هست».
فکر کردم چرا حکمت همیشه توی ناامید شدنِ امید است. چرا توی شعلهور شدنِ کورسوی امید نیست؟
به این فکر کردم که شاید بد امید میبندم. یعنی بد میخواهم. مثلاً میخواهم بچه وقتی که دندان ندارد آدامس بجود، یا سنگ موم شود یا باران تند ببارد، وقتی که قرار نیست حتی تا سه ماه آینده هم یک لکه ابر ساده توی آسمان باشد.
به این فکر کردم که باید راه تمام بهانههایی که باعث میشوند امیدم ناامید شود را ببندم. تمام بهانههایی که خدا میتوانست عَلَمشان کند برای اینکه بگوید «امیدت ناامید شد به این دلیل».
رفتم دست گذاشتم روی چیزی که نمیتواند بگوید چیز بدی است یا به دردم نمیخورد یا اگر نداشته باشمش، باز هم امورم میگذرد.
دست گذاشتم روی چیزی که اگر خطش بزند خودم را خط زده باشد.
به این فکر کردم که اصلاً همه آن ناامیدیها برای این بوده که من یاد بگیرم زیر بار ناامیدی نروم. که طعم نرسیدن برود زیر زبانم و بدانم چقدر تلخ است و نگذارم دوباره مزهاش توی دهانم تکرار شود.
به امیدی فکر کردم که پیش از آنکه بمیرد، خودم را میکشد و خلاص.
قرار نیست یکچیزهایی را بخواهیم و نداشته باشیم.
چیزهایی هستند که اگر نباشند، که اگر آدم نداشته باشدشان، بمیرد بهتر است. چیزهایی که نمیشود گفت چیز بدی است یا به دردمان نمیخورد یا اگر نداشته باشیمشان، باز هم امورمان میگذرد.
#مصطفی_سلیمانی
#امید_به_زندگی #امید #امیدواری
🔸️اینیستاگرام:
https://www.instagram.com/p/CO_AtLND54H/?igshid=osruw8z4piem
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بندگی هیچکسی را نکنید و به پدر و مادر خود نیکی کنید
|کتاب قرآن؛ سوره اسرا (آیه ۲۳ و ۲۴) با صدای عبدالباسط|
❤️🍀 @filsofak
|کتاب قرآن؛ سوره اسرا (آیه ۲۳ و ۲۴) با صدای عبدالباسط|
❤️🍀 @filsofak
مواردی که هرگز نباید درشبکههای مجازی منتشر کنید
آگاهیبخشی امنیتی در فضای مجازی
۱. هر چیزی که محل زندگی شما را فاش میکند
اغلب مردم ناخواسته اطلاعاتی از قبیل محل دقیق زندگی (خیابان، کوچه و یا پلاک) خود را در قالب عکس و نوشته منتشر میکنند. اگر کسی لازم است این اطلاعات را داشته باشد بهتر است بهصورت تماس خصوصی در اختیار او قرار دهید.
۲. عکسهایی که در فضای خانه میگیرید
به عکسهایی که در منزل شخصیتان میگیرید دقت کنید. عکسها گاهی اطلاعاتی را از شما منتشر میکنند. این اطلاعات میتواند مربوط به یک شی گرانقیمت باشد یا یک برچسب که روی درب یخچالتان چسباندهاید.
۳. اطلاعات و برنامه سفر
انتشار اطلاعات و روز سفر؛ اگر چه اقدامی رایج در فضای مجازی است، اما تجربه نشان داده است که این اطلاعات میتواند ضریب سرقت از خانهها را افزایش دهد.
۴. انتشار اطلاعات درباره برنامه روزانهتان
اغلب سرقتها در روز انجام میشود و اطلاعات بیش از حد مانند شیفت کاری، نام مدارس فرزندانتان و مواردی از ایندست میتواند شما را در معرض خطر سرقت یا تهدید قرار دهد.
۵. محتوایی که میتواند منجر به تهدید شما شود
انتشار اطلاعاتی مانند نظرات منفی درباره محل کار یا همکارانتان بعضا ممکن است برای شما دردسر شود.
۶. انتشار تصاویر از کارت بانکی
تجربه نشان داده است که انتشار تصاویر کارت بانکی میتواند منجر به سرقتهای اینترنتی شود. در نتیجه هیچگاه عکس کارت بانکیتان را در شبکههای اجتماعی منتشر نکنید.
❤️🍀 @filsofak
آگاهیبخشی امنیتی در فضای مجازی
۱. هر چیزی که محل زندگی شما را فاش میکند
اغلب مردم ناخواسته اطلاعاتی از قبیل محل دقیق زندگی (خیابان، کوچه و یا پلاک) خود را در قالب عکس و نوشته منتشر میکنند. اگر کسی لازم است این اطلاعات را داشته باشد بهتر است بهصورت تماس خصوصی در اختیار او قرار دهید.
۲. عکسهایی که در فضای خانه میگیرید
به عکسهایی که در منزل شخصیتان میگیرید دقت کنید. عکسها گاهی اطلاعاتی را از شما منتشر میکنند. این اطلاعات میتواند مربوط به یک شی گرانقیمت باشد یا یک برچسب که روی درب یخچالتان چسباندهاید.
۳. اطلاعات و برنامه سفر
انتشار اطلاعات و روز سفر؛ اگر چه اقدامی رایج در فضای مجازی است، اما تجربه نشان داده است که این اطلاعات میتواند ضریب سرقت از خانهها را افزایش دهد.
۴. انتشار اطلاعات درباره برنامه روزانهتان
اغلب سرقتها در روز انجام میشود و اطلاعات بیش از حد مانند شیفت کاری، نام مدارس فرزندانتان و مواردی از ایندست میتواند شما را در معرض خطر سرقت یا تهدید قرار دهد.
۵. محتوایی که میتواند منجر به تهدید شما شود
انتشار اطلاعاتی مانند نظرات منفی درباره محل کار یا همکارانتان بعضا ممکن است برای شما دردسر شود.
۶. انتشار تصاویر از کارت بانکی
تجربه نشان داده است که انتشار تصاویر کارت بانکی میتواند منجر به سرقتهای اینترنتی شود. در نتیجه هیچگاه عکس کارت بانکیتان را در شبکههای اجتماعی منتشر نکنید.
❤️🍀 @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بزرگداشت عمر خیام
بیست و هشتم اردیبهشت
شعرخوانی احمد شاملو و گفتگوی صادق صبا با رابرت در کتابخانه آکسفورد، مارکوس دو سوتو، محمدرضا شجریان و داریوش شایگان
❤️🍀 @filsofak
بیست و هشتم اردیبهشت
شعرخوانی احمد شاملو و گفتگوی صادق صبا با رابرت در کتابخانه آکسفورد، مارکوس دو سوتو، محمدرضا شجریان و داریوش شایگان
❤️🍀 @filsofak
مطمئن بودم که اگر کسی فقط و فقط با لحظات حال زندگی کند و با علاقهمندی کامل به هر گلی که سر راهش است، نگاه کند و هر درخششی را که بر روی هر لحظه گذرا میرقصد گرامی دارد، آنوقت است که زندگی در برابرش خلع سلاح میشود.
🔸️هرمان هسه
از کتاب گرگ بیابان
❤️🍀 @filsofak
🔸️هرمان هسه
از کتاب گرگ بیابان
❤️🍀 @filsofak
👍1
بیشتر اضطرابهای روانآزار علتش تضادهای روانی ناخودآگاه است. شخص خود را تهدید شده میبیند، بیآنکه بداند از چه چیز یا از طرف چه کسی تهدید شده است و نمیداند با دشمن ناشناخته چگونه بجنگد یا از دستش فرار کند.
🔸️رولو می
از کتاب انسان در جستجوی خویشتن
ترجمه مهدی ثریا
❤️🍀 @filsofak
🔸️رولو می
از کتاب انسان در جستجوی خویشتن
ترجمه مهدی ثریا
❤️🍀 @filsofak
هنر ظریفِ کمتر کارکردن
تصویری که زمانه ما از آدم موفق ساخته است، کسی است که صبح تا شب کار میکند تا پول در بیاورد و بعد آن پول را خرج کالاهای پرزرق و برق و سفرهای ماجراجویانه کند و دوباره بیشتر کار کند تا بیشتر پول در بیاورد تا بیشتر خرج کند. این چرخه پایانی ندارد. جایی وجود ندارد که اگر به آن برسی، دیگر بتوانی نفس راحتی بکشی و آرام بگیری. شاید وقت آن رسیده است که بایستیم و راه دیگری را پیش بگیریم.
زندگی مدرن چه دارد که ما را وادار میکند دائماً دنبال لذت یا هدف یا تجربه بعدی برویم؟
به نظرم باید از زاویه فرهنگ مصرفزده به این مخمصه نگاه کنیم، فرهنگی که خودمان برای خودمان ساختهایم. فرهنگمان نیازمند آن است که مُدام بیشتر بخواهیم، مُدام بیشتر بخریم و مُدام کارهای بیشتری بکنیم. امروزه رضایت دست کمی از رذیلت ندارد چون یعنی به آنچه دارید راضی هستید و لذا دائماً دنبال چیزی بعدی نمیروید. مثلاً امروزه زیاد از توسعه فردی حرف میزنیم، از یک عمر یادگیری و توانایی توسعه مداوم شایستگیهایمان. ولی این هم به نظرم بخشی از همان چرخه معیوبی است که بیشتر بخواه، چیزهای جدید بخواه، و همیشه احساس کن نیاز داری کارهایت را متفاوت یا بهتر انجام بدهی. این ایده که در زندگی دنبال رستگاری در حیات واپسین نیستیم، طبیعتاً به این باور منجر میشود که باید هرچه را میارزد همینجا و همینحالا کسب کنیم، چون فقط همین یک زندگی را داریم و بس. لذا سعی میکنیم هرچه را میشود در این زندگی بگنجانیم. بنابراین کل این ذهنیّتِ "کارهای بیشتری بکن" در تار و پود جامعه مصرفزده ما تنیده شده است، که در حد غایی خود کم از تراژدی ندارد چون اکثرمان بعید است با این دستور بتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم.
چرا این مسأله بهویژه گریبانگیر ثروتمندترین ملتهاست؟
پاسخ کوتاه سؤالتان این است که ما در ثروتمندترین ملتها، فرصتهای بیشتری داریم، امکانهای بیشتری داریم که همه امیالمان را محقق کنیم. البته حرفم این نیست که زندگی فقیرانهتر لزوماً زندگی بهتری است. ولی پژوهشهایی در دست است که نشان میدهند نتیجهگیری قاطعی هم نمیشود کرد. از قضا ثروت اضافه، از حدّ مشخصی که بگذرد، شادترتان نمیکند. پس وقتی به آن حد رسیدید، دلیلی ندارد که دیوانهوار دنبال پول بیشتر بروید. ولی اگر دست و پا بزنید که غذایی پیدا کنید، یا جای مناسبی که بخوابید، بعید است مسألهتان زیاد بودن گزینهها باشد. لذا این مسأله واقعاً مال جامعههای ممتاز است، جایی که مردم آماجِ رگباری از گزینهها و وسوسههایند.
دستکشیدن دقیقاً چه لذتی دارد؟ با کارهای کمتری کردن چه چیزی عایدمان میشود؟
در اینصورت ما شانس آن را پیدا میکنیم که درگیر فعالیتها و تجربههایی شویم که عمق و معنای وجودی بیشتری دارند. برخی چیزها بالذات ارزشمند و معنادارند، فقط ارزش ابزاری ندارند، فقط برای رسیدن به چیز دیگری نیستند، بلکه فینفسه ارزشمندند. وقتی از فضیلت کنارهگرفتن حرف میزنم، منظورم حقیقتا این است.
آیا معنی همه این حرفها این است که قربانی رونق اقتصادمان شدهایم؟
چه تعبیر شگفتانگیزی! و چه غمانگیز که بسیاری افراد معتقدند کلید شادی آن است که گزینههای بیشتر و تجربههای بیشتری داشته باشی، ولی دقیقاً خلاف این است. بری شوارتز، روانشناس آمریکایی، همین را "پارادوکس انتخاب" مینامد. فقط زمانی میتوانیم مشکل را حقیقتا حل کنیم که دستبهکار تنظیم و تعدیل دستهجمعی رویههای زندگیمان شویم.
گامهای عینی و عملی که بتوانیم کمی بیشتر"دست بکشیم"
بهجای تمرکز بر چیزهای مثبت، افراد را تشویق میکنم بر چیزهای منفی تمرکز کنند، چون ما باید بتوانیم بهجای آنکه تمام ایام شاد و مثبتگرا باشیم، درباره مسائلی که وجود دارند حرف بزنیم. باید مشکل را ببینیم تا بلکه شانس اصلاحش را داشته باشیم. همچنین فکر میکنم چیزهایی مثل رمانخواندن یا غرق گذشته بودن میتوانند واقعاً مفید باشند. هدف این است: آیینی برای زندگی داشته باشی، عادتها و روتینهایی پرورش بدهی که سادهتر بتوانی تمرکز کنی و از این همه سروصدای مزاحم و حواسپرتی دست بکشی. بسیاری افراد توان آن را که چند ساعت بنشینند و کتابی بخوانند، از دست دادهاند. دائم حواسشان پرت میشود و میخواهند گوشیهای هوشمندشان را چک کنند. من هم این کار را میکنیم. اما تمرین و مشق این عادات، گامهای کوچکیاند که میشود برداریم تا یاد بگیریم درون آن فرهنگی زندگی کنیم که دائماً ما را به میلیونها جهت مختلف میکشاند. افسارزدن بر "تمایلمان برای تجربه همهچیز" شاید شادترمان کند.
|ترجمان؛ گفتوگوی شان ایلینگ با سوند برینکمن، ترجمه محمد معماریان|
❤️🍀 @filsofak
تصویری که زمانه ما از آدم موفق ساخته است، کسی است که صبح تا شب کار میکند تا پول در بیاورد و بعد آن پول را خرج کالاهای پرزرق و برق و سفرهای ماجراجویانه کند و دوباره بیشتر کار کند تا بیشتر پول در بیاورد تا بیشتر خرج کند. این چرخه پایانی ندارد. جایی وجود ندارد که اگر به آن برسی، دیگر بتوانی نفس راحتی بکشی و آرام بگیری. شاید وقت آن رسیده است که بایستیم و راه دیگری را پیش بگیریم.
زندگی مدرن چه دارد که ما را وادار میکند دائماً دنبال لذت یا هدف یا تجربه بعدی برویم؟
به نظرم باید از زاویه فرهنگ مصرفزده به این مخمصه نگاه کنیم، فرهنگی که خودمان برای خودمان ساختهایم. فرهنگمان نیازمند آن است که مُدام بیشتر بخواهیم، مُدام بیشتر بخریم و مُدام کارهای بیشتری بکنیم. امروزه رضایت دست کمی از رذیلت ندارد چون یعنی به آنچه دارید راضی هستید و لذا دائماً دنبال چیزی بعدی نمیروید. مثلاً امروزه زیاد از توسعه فردی حرف میزنیم، از یک عمر یادگیری و توانایی توسعه مداوم شایستگیهایمان. ولی این هم به نظرم بخشی از همان چرخه معیوبی است که بیشتر بخواه، چیزهای جدید بخواه، و همیشه احساس کن نیاز داری کارهایت را متفاوت یا بهتر انجام بدهی. این ایده که در زندگی دنبال رستگاری در حیات واپسین نیستیم، طبیعتاً به این باور منجر میشود که باید هرچه را میارزد همینجا و همینحالا کسب کنیم، چون فقط همین یک زندگی را داریم و بس. لذا سعی میکنیم هرچه را میشود در این زندگی بگنجانیم. بنابراین کل این ذهنیّتِ "کارهای بیشتری بکن" در تار و پود جامعه مصرفزده ما تنیده شده است، که در حد غایی خود کم از تراژدی ندارد چون اکثرمان بعید است با این دستور بتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم.
چرا این مسأله بهویژه گریبانگیر ثروتمندترین ملتهاست؟
پاسخ کوتاه سؤالتان این است که ما در ثروتمندترین ملتها، فرصتهای بیشتری داریم، امکانهای بیشتری داریم که همه امیالمان را محقق کنیم. البته حرفم این نیست که زندگی فقیرانهتر لزوماً زندگی بهتری است. ولی پژوهشهایی در دست است که نشان میدهند نتیجهگیری قاطعی هم نمیشود کرد. از قضا ثروت اضافه، از حدّ مشخصی که بگذرد، شادترتان نمیکند. پس وقتی به آن حد رسیدید، دلیلی ندارد که دیوانهوار دنبال پول بیشتر بروید. ولی اگر دست و پا بزنید که غذایی پیدا کنید، یا جای مناسبی که بخوابید، بعید است مسألهتان زیاد بودن گزینهها باشد. لذا این مسأله واقعاً مال جامعههای ممتاز است، جایی که مردم آماجِ رگباری از گزینهها و وسوسههایند.
دستکشیدن دقیقاً چه لذتی دارد؟ با کارهای کمتری کردن چه چیزی عایدمان میشود؟
در اینصورت ما شانس آن را پیدا میکنیم که درگیر فعالیتها و تجربههایی شویم که عمق و معنای وجودی بیشتری دارند. برخی چیزها بالذات ارزشمند و معنادارند، فقط ارزش ابزاری ندارند، فقط برای رسیدن به چیز دیگری نیستند، بلکه فینفسه ارزشمندند. وقتی از فضیلت کنارهگرفتن حرف میزنم، منظورم حقیقتا این است.
آیا معنی همه این حرفها این است که قربانی رونق اقتصادمان شدهایم؟
چه تعبیر شگفتانگیزی! و چه غمانگیز که بسیاری افراد معتقدند کلید شادی آن است که گزینههای بیشتر و تجربههای بیشتری داشته باشی، ولی دقیقاً خلاف این است. بری شوارتز، روانشناس آمریکایی، همین را "پارادوکس انتخاب" مینامد. فقط زمانی میتوانیم مشکل را حقیقتا حل کنیم که دستبهکار تنظیم و تعدیل دستهجمعی رویههای زندگیمان شویم.
گامهای عینی و عملی که بتوانیم کمی بیشتر"دست بکشیم"
بهجای تمرکز بر چیزهای مثبت، افراد را تشویق میکنم بر چیزهای منفی تمرکز کنند، چون ما باید بتوانیم بهجای آنکه تمام ایام شاد و مثبتگرا باشیم، درباره مسائلی که وجود دارند حرف بزنیم. باید مشکل را ببینیم تا بلکه شانس اصلاحش را داشته باشیم. همچنین فکر میکنم چیزهایی مثل رمانخواندن یا غرق گذشته بودن میتوانند واقعاً مفید باشند. هدف این است: آیینی برای زندگی داشته باشی، عادتها و روتینهایی پرورش بدهی که سادهتر بتوانی تمرکز کنی و از این همه سروصدای مزاحم و حواسپرتی دست بکشی. بسیاری افراد توان آن را که چند ساعت بنشینند و کتابی بخوانند، از دست دادهاند. دائم حواسشان پرت میشود و میخواهند گوشیهای هوشمندشان را چک کنند. من هم این کار را میکنیم. اما تمرین و مشق این عادات، گامهای کوچکیاند که میشود برداریم تا یاد بگیریم درون آن فرهنگی زندگی کنیم که دائماً ما را به میلیونها جهت مختلف میکشاند. افسارزدن بر "تمایلمان برای تجربه همهچیز" شاید شادترمان کند.
|ترجمان؛ گفتوگوی شان ایلینگ با سوند برینکمن، ترجمه محمد معماریان|
❤️🍀 @filsofak
❤1
چرا افراد خردمند، متفکر و باهوش شاد نیستند؟
آیا تابهحال متوجه شدهاید که اغلب افراد باهوش و متفکر در یافتن شادمانی ناکام هستند؟ این افراد ممکن است یک شریک زندگی دوستداشتنی داشته باشند و در شغل خود هم موفق باشند؛ با اینحال، چیزی وجود داشته باشد که باعث شود آنها احساس تنهایی، عدم رضایت و خوشحالی کنند. همانطور که ارنست همینگوی میگوید: خوشحالی افراد باهوش نایابترین چیزی است که من میشناسم.
در اینجا به شش دلیل عمده نادربودن شادی و خوشحالی در افراد بسیار باهوش و متفکر اشاره میکنیم:
۱. افراد باهوش شاد نیستند چون همهچیز را بیش از حد بررسی میکنند
Intelligent people overanalyze everything
به این معنی که بهصورت مداوم تمام اتفاقاتی را که در زندگی شخصی خود و خارج از آن میافتد، آنالیز میکنند. این ویژگی بهخصوص زمانی که فرآیند تفکر آنها را به نتایج نامطلوب و ناامیدکننده میرساند، باعث میشود انرژیشان کاملا تخلیه شود و نتوانند خوشحال باشند.
۲. شاد نیستند چون دارای استانداردهای بالایی هستند
Intelligent people have high standards
افراد متفکر میدانند که چه چیزی میخواهند و به کمتر از آن رضایت نمیدهند. علاوه بر این، بسیاری از افرادی که داری ذهنیت نظری درخشان هستند، دارای فراست کاربردی ضعیفی هستند و بهنوعی دیدگاههای ایدهآل گرایانهای نسبت به جهان دارند. بنابراین، زمانی که انتظارات آنها با واقعیت سرد زندگی و دیگران روبرو میشود، ناگزیر به ناامیدی میانجامد.
۳. شاد نیستند چون به خودشان هم بسیار سخت میگیرند
Intelligent people are too hard on themselves
آنها در مورد خودشان خیلی سختگیری میکنند. منظور از سختگیری صرفا درباره دستاوردها و یا شکستها نیست. افراد باهوش و متفکر اغلب خود و رفتار خودشان را به طرز دقیقی تحلیل میکنند، گویی عمدا به دنبال موضوعاتی برای سرزنش خود باشند.
۴. واقعیت برای آنها ارضاءکننده نیست
Reality is not enough
این افراد هرگز دست از جستجو برای یافتن چیزی بزرگتر برنمیدارند. ذهن و تخیل بیقرار آنها اجازه نمیدهد که آرام بگیرند و از چیزهای خوب در زندگی خود لذت ببرند. به نظر میرسد که واقعیت و مسائل پیش پا افتاده آن برای ایشان صرفا یک موضوع خستهکننده محسوب میشود.
۵. فقدان ارتباطات عمیق و درک نشدن توسط دیگران
Lack of deep communication and understanding
یکی از بزرگترین تجربههایی که هر انسانی میتواند داشته باشد این است که حس کند توسط فرد دیگری واقعا درک میشود. اینکه با یک فرد همفکر در جایی ساکت بنشینید و مکالمهای معنیدار داشته باشید، بسیار آرامشبخش است. اینکه متوجه شوید که این فرد نظرات شما را درک میکند و در مورد جهانبینی شما درباره جهان، عقاید مشترک دارد یکی از نیازهای اساسی انسانی است. متاسفانه افراد متفکر بهندرت از این لذت بهرهمند میشوند. بسیاری از آنها احساس تنهایی و عدم درکشدن میکنند، گویی هیچکس قادر به دیدن و درککردن و بهادادن به عمق ذهن آنها نیست. آنها صرفا ترجیح میدهند در مورد چیزهای جذاب و معنیدار صحبت کنند تا اینکه درباره غذا، آبوهوا و برنامههای خود برای تعطیلات آخر هفته بحث کنند.
۶. شیوع مشکلات روحی روانشناختی
Many people with a high IQ suffer from psychological problems
اختلالات روانپزشکی ازجمله اضطراب اجتماعی و اختلال دوقطبی در میان افراد متفکر و باهوش شایع است در عین حال، افراد باهوشی که از اختلالات روانی رنج نمیبرند، هنوز هم در معرض ابتلا به افسردگی وجودی (existential depression) هستند که اغلب ناشی از تفکر و تعمق بیش از حد است. این طرز تفکر باعث میشود که بخواهید زندگی خود را مجددا ارزیابی کنید و در نتیجه بدون دلیل خاصی اندوهگین شوید.
❤️🍀 @filsofak
آیا تابهحال متوجه شدهاید که اغلب افراد باهوش و متفکر در یافتن شادمانی ناکام هستند؟ این افراد ممکن است یک شریک زندگی دوستداشتنی داشته باشند و در شغل خود هم موفق باشند؛ با اینحال، چیزی وجود داشته باشد که باعث شود آنها احساس تنهایی، عدم رضایت و خوشحالی کنند. همانطور که ارنست همینگوی میگوید: خوشحالی افراد باهوش نایابترین چیزی است که من میشناسم.
در اینجا به شش دلیل عمده نادربودن شادی و خوشحالی در افراد بسیار باهوش و متفکر اشاره میکنیم:
۱. افراد باهوش شاد نیستند چون همهچیز را بیش از حد بررسی میکنند
Intelligent people overanalyze everything
به این معنی که بهصورت مداوم تمام اتفاقاتی را که در زندگی شخصی خود و خارج از آن میافتد، آنالیز میکنند. این ویژگی بهخصوص زمانی که فرآیند تفکر آنها را به نتایج نامطلوب و ناامیدکننده میرساند، باعث میشود انرژیشان کاملا تخلیه شود و نتوانند خوشحال باشند.
۲. شاد نیستند چون دارای استانداردهای بالایی هستند
Intelligent people have high standards
افراد متفکر میدانند که چه چیزی میخواهند و به کمتر از آن رضایت نمیدهند. علاوه بر این، بسیاری از افرادی که داری ذهنیت نظری درخشان هستند، دارای فراست کاربردی ضعیفی هستند و بهنوعی دیدگاههای ایدهآل گرایانهای نسبت به جهان دارند. بنابراین، زمانی که انتظارات آنها با واقعیت سرد زندگی و دیگران روبرو میشود، ناگزیر به ناامیدی میانجامد.
۳. شاد نیستند چون به خودشان هم بسیار سخت میگیرند
Intelligent people are too hard on themselves
آنها در مورد خودشان خیلی سختگیری میکنند. منظور از سختگیری صرفا درباره دستاوردها و یا شکستها نیست. افراد باهوش و متفکر اغلب خود و رفتار خودشان را به طرز دقیقی تحلیل میکنند، گویی عمدا به دنبال موضوعاتی برای سرزنش خود باشند.
۴. واقعیت برای آنها ارضاءکننده نیست
Reality is not enough
این افراد هرگز دست از جستجو برای یافتن چیزی بزرگتر برنمیدارند. ذهن و تخیل بیقرار آنها اجازه نمیدهد که آرام بگیرند و از چیزهای خوب در زندگی خود لذت ببرند. به نظر میرسد که واقعیت و مسائل پیش پا افتاده آن برای ایشان صرفا یک موضوع خستهکننده محسوب میشود.
۵. فقدان ارتباطات عمیق و درک نشدن توسط دیگران
Lack of deep communication and understanding
یکی از بزرگترین تجربههایی که هر انسانی میتواند داشته باشد این است که حس کند توسط فرد دیگری واقعا درک میشود. اینکه با یک فرد همفکر در جایی ساکت بنشینید و مکالمهای معنیدار داشته باشید، بسیار آرامشبخش است. اینکه متوجه شوید که این فرد نظرات شما را درک میکند و در مورد جهانبینی شما درباره جهان، عقاید مشترک دارد یکی از نیازهای اساسی انسانی است. متاسفانه افراد متفکر بهندرت از این لذت بهرهمند میشوند. بسیاری از آنها احساس تنهایی و عدم درکشدن میکنند، گویی هیچکس قادر به دیدن و درککردن و بهادادن به عمق ذهن آنها نیست. آنها صرفا ترجیح میدهند در مورد چیزهای جذاب و معنیدار صحبت کنند تا اینکه درباره غذا، آبوهوا و برنامههای خود برای تعطیلات آخر هفته بحث کنند.
۶. شیوع مشکلات روحی روانشناختی
Many people with a high IQ suffer from psychological problems
اختلالات روانپزشکی ازجمله اضطراب اجتماعی و اختلال دوقطبی در میان افراد متفکر و باهوش شایع است در عین حال، افراد باهوشی که از اختلالات روانی رنج نمیبرند، هنوز هم در معرض ابتلا به افسردگی وجودی (existential depression) هستند که اغلب ناشی از تفکر و تعمق بیش از حد است. این طرز تفکر باعث میشود که بخواهید زندگی خود را مجددا ارزیابی کنید و در نتیجه بدون دلیل خاصی اندوهگین شوید.
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
پرونده_خانواده_در_مسیر_اخلاق_خصیصه_صبر_451.pdf
360.2 KB
در مسیر اخلاق(۶)
🔸️مجله خانههایروشن ۱۴۹
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۵۱
🔸️موضوع پرونده:
(صبر)
#صبر #صبور
#همسر_صبور
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
🔸️مجله خانههایروشن ۱۴۹
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۵۱
🔸️موضوع پرونده:
(صبر)
#صبر #صبور
#همسر_صبور
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
مقاله_اخلاقی_ایثار_و_دیگردوستی_در_زندگی_اخلاقی_451.pdf
217.4 KB
به مناسبت سوم خرداد، روز ایثار
مقاله:
🔸️(ایثار و دیگردوستی در زندگی اخلاقی)
#مصطفی_سلیمانی |دانشآموخته فلسفه اخلاق
*مقدمه
«ایثار» به معنای مقدم دانستن و برتری دادن دیگران بر خود است؛ و این تقدم، هم در جلب سود و مصلحت، و هم در پرهیز از ضرر صادق است. فرد ایثارگر درصدد مخالفت با نفس خود و مقدم کردن حب دیگری بر خود است و از این رو، با بخششِ آنچه که خود نیز به آن نیاز دارد، بالاترین مکارم و فضایل اخلاقی و اعلادرجه ایمان را جستوجو میکند. با این همه، این عمل از بعضی جهات مورد نقد قرار گرقته است. بسیاری، معیار عقلانی بودن یک عمل را نفع شخصی میدانند و آن را در راستای سرشت انسان و متناسب با «حبّ ذات» او میبینند و به این ترتیب، هیچ تبیینی در خصوص عملکردهای دیگرگرایانه (شامل اعمال نوعدوستانه و ایثارگرانه) را معقول و بر پایه حزم و خرد در نظر نمیگیرند.
🔸️منبع:
حریم امام شماره ۴۵۱
🍀❤️ @The_meaningoflife
مقاله:
🔸️(ایثار و دیگردوستی در زندگی اخلاقی)
#مصطفی_سلیمانی |دانشآموخته فلسفه اخلاق
*مقدمه
«ایثار» به معنای مقدم دانستن و برتری دادن دیگران بر خود است؛ و این تقدم، هم در جلب سود و مصلحت، و هم در پرهیز از ضرر صادق است. فرد ایثارگر درصدد مخالفت با نفس خود و مقدم کردن حب دیگری بر خود است و از این رو، با بخششِ آنچه که خود نیز به آن نیاز دارد، بالاترین مکارم و فضایل اخلاقی و اعلادرجه ایمان را جستوجو میکند. با این همه، این عمل از بعضی جهات مورد نقد قرار گرقته است. بسیاری، معیار عقلانی بودن یک عمل را نفع شخصی میدانند و آن را در راستای سرشت انسان و متناسب با «حبّ ذات» او میبینند و به این ترتیب، هیچ تبیینی در خصوص عملکردهای دیگرگرایانه (شامل اعمال نوعدوستانه و ایثارگرانه) را معقول و بر پایه حزم و خرد در نظر نمیگیرند.
🔸️منبع:
حریم امام شماره ۴۵۱
🍀❤️ @The_meaningoflife
نکاتی برای گفتگو با کودکان در مورد اخبار بد
گاهی اخبار واقعا دلخراشند؛ خشونت، بیرحمی، قتل، سقوط هواپیما، حملات تروریستی، تصادف، اپیدمی یا یک فاجعه طبیعی ... اینها وقایع غمانگیزیاند که باعث درد و رنجی عمیق میشوند.
چگونه کودکان مرگ را در سنین مختلف درک میکنند؟
کودکان مرگ را به طرق مختلف در سنین مختلف درک میکنند.
- کودکان سه و چهارساله مرگ را موقتی میدانند و مربوط به خود نمیشمارند.
- کودکان دبستانی درک میکنند که مرگ دائمی است اما باور نمیکنند که خود نیز خواهند مرد. برای آنها ممکن است نمادهای مرگ ترسناک باشد.
- در حدود نهسالگی کودکان درک میکنند که آنها نیز روزی خواهند مرد البته برخی کودکان با احتیاط بیشتری پاسخ میدهند، در حالیکه عدهای دیگر ممکن است جسورتر باشند.
- نوجوانان قادر به استدلال انتزاعی هستند و ممکن است از بحثهای فلسفی در مورد زندگی و مرگ، خیر و شر لذت ببرند اما اگر فاجعهای در نزدیکیشان رخ دهد ممکن است به روشهای تفکر عینیتر روی بیاورند.
صحبت با کودکان در مورد فاجعه
در اینجا مواردی وجود دارد که ممکن است بخواهید هنگام صحبت با فرزند خود در مورد رویدادها و اخبارغمانگیز بهخاطر بسپارید:
۱. از آنجاییکه کودک اطلاعاتی دارد شروع کنید. کودکان ممکن است مکالمه بزرگسالان را اشتباه درک کنند یا اطلاعات نادرستی از همسالان دریافت کنند. گاهی شنیدن مکرر یک فاجعه ممکن است باعث شود کودکان خردسال فکر کنند که این اتفاق بارها و بارها رخ میدهد. از کودک خود بپرسید "چه شنیدهای؟" این ممکن است به شما این فرصت را بدهد تا شفافسازی کنید یا به او اطمینان دهید. بهعنوان مثال، شاید لازم باشد توضیح دهید که فاجعه دور از اینجا اتفاق افتاده است یا این یک اتفاق بسیار نادر است.
بهخصوص با کودکان خردسال، توضیحات خود را کوتاه و واقعی ارائه دهید و بر ایمنبودن آنها تأکید کنید. البته اگر فرزند شما نمیخواهد در این مورد صحبت کند نیازی به تحت فشار قرار دادن او ندارید.
۲. مراقب آنچه فرزندتان میبیند باشید. هر زمان فاجعهای رخ میدهد پوشش رسانهای بدون توقف ادامه دارد. جلوگیری از شنیدن اخبار بهجز برای کودکان خردسال، احتمالا غیرممکن است. لذا از قضاوت خود در مورد میزان و نوع اطلاعات کودک استفاده کنید.
هم به محتوا و هم به واسطهها توجه کنید. شنیدن خبر از یک بزرگسال مورد اعتماد که با آرامش صحبت میکند سریعتر و بهتر از خواندن شرح مفصلی از یک فاجعه است، حتی بهتر از دیدن عکسهای بزرگسالان یا کودکانی است که فوت کردهاند یا دیدن تصاویر ویدئویی از یک مادر رنجدیده در حال گریه در حالیکه با فرزند مرده خود صحبت میکند. اکثر کودکان تحمل شنیدن فاجعه را دارند هرچند ترسناک باشد اما تعداد کمی از آنها فیلم یک فاجعه را تحمل میکنند، هیچ ضرورت و نفعی در اینکه در معرض چنین اطلاعات واضحی قرار گیرند وجود ندارد.
۳. مراقب خودتان هم باشید. کودکان احساسات را مانند آهنربا جذب میکنند. آنها ترس، ناراحتی، وحشت و عصبانیت بزرگسالان را از یک رویداد درک میکنند. حتی اگر بهطور کامل درک نکنند که چه اتفاقی افتاده است. برای اینکه بتوانید از کودک خود مراقبت کنید باید از خود مراقبت کنید. سطح مواجهه خود با رسانهها را کنترل کنید. به اندازه کافی ورزش، استراحت و غذای سالم داشته باشید و اگر احساس تحریکپذیری یا تنش میکنید به فرزندان خود اطمینان دهید که آنها دلیل این امر نیستند.
۴. امور را در خانه ثابت و قابل پیشبینی نگه دارید. روال عادی برای کودکان اطمینانبخش است و پیام مهمی در مورد اعتماد بهنفس میدهد.
۵. روشهایی در خور کودک برای اقدام پیدا کنید. بیشتر ما وقتی میتوانیم در مورد مشکلی کاری انجام دهیم احساس بهتری داریم حتی ممکن است بخواهید به کودک خود کمک کنید تا به طریقی او نیز اقدام کند. این میتواند شامل خواندن دعا با هم، ارسال کارت یا نامه، جمعآوری پول برای یک مؤسسه خیریه یا حتی صرف وقت اضافی با عزیزان باشد.
۶. درباره ارزشها صحبت کنید. وقتی فاجعهای رخ میدهد میتواند ما را از مسیر خارج کند اما ما همواره باید بهترین خودمان باشیم. این فرصتی است برای نشاندادن و صحبتکردن در مورد عمیقترین ارزشهای انسانی با فرزندانمان بهویژه شفقت و شجاعت.
|فیزیولوژی تودی؛ ترجمه زهره عابدینی|
❤️🍀 @filsofak
گاهی اخبار واقعا دلخراشند؛ خشونت، بیرحمی، قتل، سقوط هواپیما، حملات تروریستی، تصادف، اپیدمی یا یک فاجعه طبیعی ... اینها وقایع غمانگیزیاند که باعث درد و رنجی عمیق میشوند.
چگونه کودکان مرگ را در سنین مختلف درک میکنند؟
کودکان مرگ را به طرق مختلف در سنین مختلف درک میکنند.
- کودکان سه و چهارساله مرگ را موقتی میدانند و مربوط به خود نمیشمارند.
- کودکان دبستانی درک میکنند که مرگ دائمی است اما باور نمیکنند که خود نیز خواهند مرد. برای آنها ممکن است نمادهای مرگ ترسناک باشد.
- در حدود نهسالگی کودکان درک میکنند که آنها نیز روزی خواهند مرد البته برخی کودکان با احتیاط بیشتری پاسخ میدهند، در حالیکه عدهای دیگر ممکن است جسورتر باشند.
- نوجوانان قادر به استدلال انتزاعی هستند و ممکن است از بحثهای فلسفی در مورد زندگی و مرگ، خیر و شر لذت ببرند اما اگر فاجعهای در نزدیکیشان رخ دهد ممکن است به روشهای تفکر عینیتر روی بیاورند.
صحبت با کودکان در مورد فاجعه
در اینجا مواردی وجود دارد که ممکن است بخواهید هنگام صحبت با فرزند خود در مورد رویدادها و اخبارغمانگیز بهخاطر بسپارید:
۱. از آنجاییکه کودک اطلاعاتی دارد شروع کنید. کودکان ممکن است مکالمه بزرگسالان را اشتباه درک کنند یا اطلاعات نادرستی از همسالان دریافت کنند. گاهی شنیدن مکرر یک فاجعه ممکن است باعث شود کودکان خردسال فکر کنند که این اتفاق بارها و بارها رخ میدهد. از کودک خود بپرسید "چه شنیدهای؟" این ممکن است به شما این فرصت را بدهد تا شفافسازی کنید یا به او اطمینان دهید. بهعنوان مثال، شاید لازم باشد توضیح دهید که فاجعه دور از اینجا اتفاق افتاده است یا این یک اتفاق بسیار نادر است.
بهخصوص با کودکان خردسال، توضیحات خود را کوتاه و واقعی ارائه دهید و بر ایمنبودن آنها تأکید کنید. البته اگر فرزند شما نمیخواهد در این مورد صحبت کند نیازی به تحت فشار قرار دادن او ندارید.
۲. مراقب آنچه فرزندتان میبیند باشید. هر زمان فاجعهای رخ میدهد پوشش رسانهای بدون توقف ادامه دارد. جلوگیری از شنیدن اخبار بهجز برای کودکان خردسال، احتمالا غیرممکن است. لذا از قضاوت خود در مورد میزان و نوع اطلاعات کودک استفاده کنید.
هم به محتوا و هم به واسطهها توجه کنید. شنیدن خبر از یک بزرگسال مورد اعتماد که با آرامش صحبت میکند سریعتر و بهتر از خواندن شرح مفصلی از یک فاجعه است، حتی بهتر از دیدن عکسهای بزرگسالان یا کودکانی است که فوت کردهاند یا دیدن تصاویر ویدئویی از یک مادر رنجدیده در حال گریه در حالیکه با فرزند مرده خود صحبت میکند. اکثر کودکان تحمل شنیدن فاجعه را دارند هرچند ترسناک باشد اما تعداد کمی از آنها فیلم یک فاجعه را تحمل میکنند، هیچ ضرورت و نفعی در اینکه در معرض چنین اطلاعات واضحی قرار گیرند وجود ندارد.
۳. مراقب خودتان هم باشید. کودکان احساسات را مانند آهنربا جذب میکنند. آنها ترس، ناراحتی، وحشت و عصبانیت بزرگسالان را از یک رویداد درک میکنند. حتی اگر بهطور کامل درک نکنند که چه اتفاقی افتاده است. برای اینکه بتوانید از کودک خود مراقبت کنید باید از خود مراقبت کنید. سطح مواجهه خود با رسانهها را کنترل کنید. به اندازه کافی ورزش، استراحت و غذای سالم داشته باشید و اگر احساس تحریکپذیری یا تنش میکنید به فرزندان خود اطمینان دهید که آنها دلیل این امر نیستند.
۴. امور را در خانه ثابت و قابل پیشبینی نگه دارید. روال عادی برای کودکان اطمینانبخش است و پیام مهمی در مورد اعتماد بهنفس میدهد.
۵. روشهایی در خور کودک برای اقدام پیدا کنید. بیشتر ما وقتی میتوانیم در مورد مشکلی کاری انجام دهیم احساس بهتری داریم حتی ممکن است بخواهید به کودک خود کمک کنید تا به طریقی او نیز اقدام کند. این میتواند شامل خواندن دعا با هم، ارسال کارت یا نامه، جمعآوری پول برای یک مؤسسه خیریه یا حتی صرف وقت اضافی با عزیزان باشد.
۶. درباره ارزشها صحبت کنید. وقتی فاجعهای رخ میدهد میتواند ما را از مسیر خارج کند اما ما همواره باید بهترین خودمان باشیم. این فرصتی است برای نشاندادن و صحبتکردن در مورد عمیقترین ارزشهای انسانی با فرزندانمان بهویژه شفقت و شجاعت.
|فیزیولوژی تودی؛ ترجمه زهره عابدینی|
❤️🍀 @filsofak
چاپلوسی
انسانها چاپلوسی (Sycophancy) را میآموزند. شاید چاپلوسی با دروغ، حیلهگری، اغراق، ترس و عصبانیت فرقی نداشته باشد زیرا که عموم این ویژگیهای منفی را انسانها در ساختارهایی که زندگی میکنند، میآموزند، به آن عادت میکنند، در ناخودآگاهشان بهطور خودکار وارد مینمایند و سپس به نسلهای بعدی منتقل میکنند.
چاپلوسی، بزرگ نشاندادن، خاص معرفیکردن و موفق جلوهدادن مقامی است برای کسب امتیاز. هرچند این امتیاز میتواند شامل موارد مختلفی باشد ولی نهایتا، دسترسی به پول و امکانات مادی است.
واکاوی دو علت چاپلوسی
۱. ساختار اقتصادی یک کشور.
در کشورهایی با اقتصاد دولتی فرصتهای ثروتمندشدن، سرمایهگذاری، دسترسی به امکانات و تضمین معاش در زندگی با نوعی ارتباط با دستگاه دولتی آمیخته است. اگر شهروندی در یک کشور توسعهیافته بخواهد ثروتمند شود یا از امکانات مالی و تضمین معاش بهرهمند شود، ضروری است که خود به تاسیس و مدیریت یک بنگاه اقتصادی مبادرت ورزد. وظیفه دولت و حاکمیت در این کشورها، اجرا و نظارت بر قانون است و ثروت توزیع نمیکنند. اما در اقتصاد دولتی، گستره وسیع امکانات دولتی در ذات خود، چاپلوسی را پرورش میدهد.
در کشورهای جهان سوم دولت نیازهای اولیه یعنی اشتغال، مسکن و غذا را بهدست میگیرد و با کنترل این نیازها بهراحتی میتواند جامعه را تحت قیمومیت خود درآورد.
۹۲ درصد مردم ژاپن برای بخش خصوصی کار میکنند. کره جنوبی هماکنون یکی از رقابتیترین، حرفهایترین و تخصصیترین کشورها در جهان محسوب میشود. بیدلیل نیست که ۹۰ درصد مردم آن برای بخش خصوصی کار میکنند. در آلمان و آمریکا نیز حدود ۸۷ درصد مردم در استخدام بخش خصوصی هستند. البته این تحلیل به آن معنا نیست که در این کشورها چاپلوسی تعطیل است بلکه فرهنگ و رفتار مسلط نیست (Mainstream) و درصد قابل توجهی از مردم میآموزند و در ناخودآگاه آنها ثبت میشود که معیشت و امکانات در زندگی، نتیجه کار، زحمت و رقابت فکری است. سرنوشت ملتها با فرهنگ، خلقیات و اندیشههای اکثریت آنها شکل میگیرد. در همه کشورها چاپلوس وجود دارد اما سوال این است که آیا این گروه ۸۰ درصد جامعه است یا ۱۰ درصد جامعه؟ طبعا با ۸۰ درصد چاپلوس نمیتوان جامعهای سالم بنا کرد.
۲. فرصتهای شهرت و کسب اعتبار.
اگر فرصت شهرت و اعتباریابی هر نوع فعالیت اجتماعی و مدنی با نظارت، امکانیابی و منابع مالی انحصاری نهادهای دولتی آمیخته شده باشد خود به خود در ذات خود درجهای از تمجیدهای بیپایه، استفاده از واژگان اغراقآمیز و چاپلوسی را بههمراه خواهد داشت.
اگر در ناخودآگاه جامعه هنرمندان، نویسندگان، دانشگاهیها و حرفهایهای دیگر رسوب کرده باشد که راه دستیابی به پول و شهرت از طریق ارتباطات دولتی است، خود به خود توجیههای اغراقآمیز، موفق خطابکردن مدیران ناکارآمد دولتی، نادیدهگرفتن واقعیتها، تحریف آمار، طرح ارادتهای غیرواقعی و تایید بیپایه مدیران دولتی، به فرهنگ عمومی تبدیل میشود. افراد میآموزند که پلههای ترقی را با استفاده از واژگان پر طمطراق و تعظیم و قیام در برابر مدیران، میتوان راحت و بیهزینه طی نمود. مثلا متملق مدیر را در خواب میبیند یا موفقیتهایی را به او نسبت میدهد که اصلا وجود خارجی ندارند. بعد از مدتی، متملق و دریافتکننده تملق هر دو در توهم زندگی میکنند.
نکته پایانی
چاپلوسی محصول ساختارهای ناکارآمد و متمرکز است. به میزانی که در یک جامعه، امکانات، منابع و فرصتها متمرکز باشند، بههمان میزان میتوان انتظار داشت چاپلوسی در فرهنگ، عمومی گردد. تمرکز در ذات خود، بیعدالتی میآورد؛ چه این تمرکز نزد دولت باشد چه تمرکز ثروت نزد یک درصد جامعه. از اینرو برای اندازهگیری پیچیدگی و غلظت چاپلوسی، فهم ساختار اقتصادی یک جامعه، قدم اول شناخت است.
در عین حال، در چنین کشورهایی یک اتفاق تعیینکننده دیگری نیز شکل میگیرد؛ ظهور یک اکثریت ضعیف با اعتماد بهنفس بسیار پایین. چاپلوس در عین اینکه طمع دارد و محتاج است از مناعت طبع و شخصیت والا برخوردار نیست. حاضر است بههر رفتاری تن دهد، تا موقعیت خود را حفظ کند و به رقمهای بالاتری برسد.
چاپلوس و دریافتکننده چاپلوسی، هر دو محصول یک ساختار معیوب اقتصادی و فرهنگی هستند. مادامی که کشورهای جهان سوم، پارادایم حکمرانی خود را بر تمرکز ثروت، قدرت و رانت بنا کرده باشند نه تنها نمیتوان در انتظار شهروندان مدنی نشست، بلکه اهدافی مانند آزادی فکری و دموکراسی نیز رویایی بیش نخواهند بود. کار لازم فرهنگی در جهان سوم این است که تملق و فرصتطلبی در فرهنگ عمومی مذموم شناخته شوند. اما کلید تقابل با چاپلوسی، سالمسازی ساختار اقتصادی از یک طرف و اعتباریابی اشخاص از طریق زحمات خود آنها از طرف دیگر است.
|دکتر محمود سریعالقلم، با کمی خلاصهسازی|
❤️🍀 @filsofak
انسانها چاپلوسی (Sycophancy) را میآموزند. شاید چاپلوسی با دروغ، حیلهگری، اغراق، ترس و عصبانیت فرقی نداشته باشد زیرا که عموم این ویژگیهای منفی را انسانها در ساختارهایی که زندگی میکنند، میآموزند، به آن عادت میکنند، در ناخودآگاهشان بهطور خودکار وارد مینمایند و سپس به نسلهای بعدی منتقل میکنند.
چاپلوسی، بزرگ نشاندادن، خاص معرفیکردن و موفق جلوهدادن مقامی است برای کسب امتیاز. هرچند این امتیاز میتواند شامل موارد مختلفی باشد ولی نهایتا، دسترسی به پول و امکانات مادی است.
واکاوی دو علت چاپلوسی
۱. ساختار اقتصادی یک کشور.
در کشورهایی با اقتصاد دولتی فرصتهای ثروتمندشدن، سرمایهگذاری، دسترسی به امکانات و تضمین معاش در زندگی با نوعی ارتباط با دستگاه دولتی آمیخته است. اگر شهروندی در یک کشور توسعهیافته بخواهد ثروتمند شود یا از امکانات مالی و تضمین معاش بهرهمند شود، ضروری است که خود به تاسیس و مدیریت یک بنگاه اقتصادی مبادرت ورزد. وظیفه دولت و حاکمیت در این کشورها، اجرا و نظارت بر قانون است و ثروت توزیع نمیکنند. اما در اقتصاد دولتی، گستره وسیع امکانات دولتی در ذات خود، چاپلوسی را پرورش میدهد.
در کشورهای جهان سوم دولت نیازهای اولیه یعنی اشتغال، مسکن و غذا را بهدست میگیرد و با کنترل این نیازها بهراحتی میتواند جامعه را تحت قیمومیت خود درآورد.
۹۲ درصد مردم ژاپن برای بخش خصوصی کار میکنند. کره جنوبی هماکنون یکی از رقابتیترین، حرفهایترین و تخصصیترین کشورها در جهان محسوب میشود. بیدلیل نیست که ۹۰ درصد مردم آن برای بخش خصوصی کار میکنند. در آلمان و آمریکا نیز حدود ۸۷ درصد مردم در استخدام بخش خصوصی هستند. البته این تحلیل به آن معنا نیست که در این کشورها چاپلوسی تعطیل است بلکه فرهنگ و رفتار مسلط نیست (Mainstream) و درصد قابل توجهی از مردم میآموزند و در ناخودآگاه آنها ثبت میشود که معیشت و امکانات در زندگی، نتیجه کار، زحمت و رقابت فکری است. سرنوشت ملتها با فرهنگ، خلقیات و اندیشههای اکثریت آنها شکل میگیرد. در همه کشورها چاپلوس وجود دارد اما سوال این است که آیا این گروه ۸۰ درصد جامعه است یا ۱۰ درصد جامعه؟ طبعا با ۸۰ درصد چاپلوس نمیتوان جامعهای سالم بنا کرد.
۲. فرصتهای شهرت و کسب اعتبار.
اگر فرصت شهرت و اعتباریابی هر نوع فعالیت اجتماعی و مدنی با نظارت، امکانیابی و منابع مالی انحصاری نهادهای دولتی آمیخته شده باشد خود به خود در ذات خود درجهای از تمجیدهای بیپایه، استفاده از واژگان اغراقآمیز و چاپلوسی را بههمراه خواهد داشت.
اگر در ناخودآگاه جامعه هنرمندان، نویسندگان، دانشگاهیها و حرفهایهای دیگر رسوب کرده باشد که راه دستیابی به پول و شهرت از طریق ارتباطات دولتی است، خود به خود توجیههای اغراقآمیز، موفق خطابکردن مدیران ناکارآمد دولتی، نادیدهگرفتن واقعیتها، تحریف آمار، طرح ارادتهای غیرواقعی و تایید بیپایه مدیران دولتی، به فرهنگ عمومی تبدیل میشود. افراد میآموزند که پلههای ترقی را با استفاده از واژگان پر طمطراق و تعظیم و قیام در برابر مدیران، میتوان راحت و بیهزینه طی نمود. مثلا متملق مدیر را در خواب میبیند یا موفقیتهایی را به او نسبت میدهد که اصلا وجود خارجی ندارند. بعد از مدتی، متملق و دریافتکننده تملق هر دو در توهم زندگی میکنند.
نکته پایانی
چاپلوسی محصول ساختارهای ناکارآمد و متمرکز است. به میزانی که در یک جامعه، امکانات، منابع و فرصتها متمرکز باشند، بههمان میزان میتوان انتظار داشت چاپلوسی در فرهنگ، عمومی گردد. تمرکز در ذات خود، بیعدالتی میآورد؛ چه این تمرکز نزد دولت باشد چه تمرکز ثروت نزد یک درصد جامعه. از اینرو برای اندازهگیری پیچیدگی و غلظت چاپلوسی، فهم ساختار اقتصادی یک جامعه، قدم اول شناخت است.
در عین حال، در چنین کشورهایی یک اتفاق تعیینکننده دیگری نیز شکل میگیرد؛ ظهور یک اکثریت ضعیف با اعتماد بهنفس بسیار پایین. چاپلوس در عین اینکه طمع دارد و محتاج است از مناعت طبع و شخصیت والا برخوردار نیست. حاضر است بههر رفتاری تن دهد، تا موقعیت خود را حفظ کند و به رقمهای بالاتری برسد.
چاپلوس و دریافتکننده چاپلوسی، هر دو محصول یک ساختار معیوب اقتصادی و فرهنگی هستند. مادامی که کشورهای جهان سوم، پارادایم حکمرانی خود را بر تمرکز ثروت، قدرت و رانت بنا کرده باشند نه تنها نمیتوان در انتظار شهروندان مدنی نشست، بلکه اهدافی مانند آزادی فکری و دموکراسی نیز رویایی بیش نخواهند بود. کار لازم فرهنگی در جهان سوم این است که تملق و فرصتطلبی در فرهنگ عمومی مذموم شناخته شوند. اما کلید تقابل با چاپلوسی، سالمسازی ساختار اقتصادی از یک طرف و اعتباریابی اشخاص از طریق زحمات خود آنها از طرف دیگر است.
|دکتر محمود سریعالقلم، با کمی خلاصهسازی|
❤️🍀 @filsofak
👍2
آتشی در سینه دارم جاودانی
همایون شجریان
🎤#همایون_شجریان
🎼آتشی در سینه دارم جاودانی
یک چیز خوب در مورد موسیقی این است که وقتی تو را در بر میگیرد هیچ رنجی حس نمیکنی.
❤️🍀 @filsofak
🎼آتشی در سینه دارم جاودانی
یک چیز خوب در مورد موسیقی این است که وقتی تو را در بر میگیرد هیچ رنجی حس نمیکنی.
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
🔸️۵ نکته اصلی در عزت نفس
#مصطفی_سلیمانی
#عزت_نفس
.
🔸️منِ دوستداشتنی
.
ما نسبت به خود منتقدان بی رحمی هستيم و نكات مثبت خويش را كمتر می بينيم و بروز می دهيم.
حقيقت دارد كه تصورات ما در مورد خودمان، انعكاس تصورات ديگران درباره ماست.
اگر احساس خوب نبودن، خستگی يا بيهودگی می كنيم مسلما ابتدا علتش اين است كه تصور می كنيم ديگران در مورد ما چنين پنداری دارند.
ممكن است ديگران درباره ما اشتباه كنند يا اين که ما خودمان خوبی های خويش را بروز نداده باشيم.
هرگز يادمان نرود كه اگر ما خود را دوست نداشته باشيم، هيچ كس ديگری نيز ما را دوست نخواهد داشت زيرا هنگامی كه خود را بی ارزش می كنيم، ديگران نيز همين كار را خواهند كرد.
+ به دوستان بفرستید. (خیلی مهم)
🍀❤️ @The_meaningoflife
#مصطفی_سلیمانی
#عزت_نفس
.
🔸️منِ دوستداشتنی
.
ما نسبت به خود منتقدان بی رحمی هستيم و نكات مثبت خويش را كمتر می بينيم و بروز می دهيم.
حقيقت دارد كه تصورات ما در مورد خودمان، انعكاس تصورات ديگران درباره ماست.
اگر احساس خوب نبودن، خستگی يا بيهودگی می كنيم مسلما ابتدا علتش اين است كه تصور می كنيم ديگران در مورد ما چنين پنداری دارند.
ممكن است ديگران درباره ما اشتباه كنند يا اين که ما خودمان خوبی های خويش را بروز نداده باشيم.
هرگز يادمان نرود كه اگر ما خود را دوست نداشته باشيم، هيچ كس ديگری نيز ما را دوست نخواهد داشت زيرا هنگامی كه خود را بی ارزش می كنيم، ديگران نيز همين كار را خواهند كرد.
+ به دوستان بفرستید. (خیلی مهم)
🍀❤️ @The_meaningoflife