Forwarded from معنای زندگی
پرونده_خانواده_در_مسیر_اخلاق_رذیله_دروغ_448.pdf
404.6 KB
در مسیر اخلاق(۳)
🔸️مجله خانههایروشن ۱۴۶
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۸
🔸️موضوع پرونده:
(دروغ)
#دروغ #دروغگو
#همسر_دروغگو
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
🔸️مجله خانههایروشن ۱۴۶
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۸
🔸️موضوع پرونده:
(دروغ)
#دروغ #دروغگو
#همسر_دروغگو
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
ایبنا - تحلیل روانشناسی fight club.pdf
376.5 KB
✔ تحلیل و بررسی روانشناختی فیلم Fight Club (باشگاه مبارزه)
🔸️ مصطفی سلیمانی، نویسنده، روانشناس شخصیت، دانشآموخته فلسفه اخلاق و مدرس دانشگاه، در یادداشتی، به تحلیل و بررسی روانشناختیِ شاهکار سینمایی دیوید فینچر به نام «Fight Club»، پرداخته، که با اقتباس از رمانی با همین نام، نوشته چاک پالانیک ساخته شده است.
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
🔸️ مصطفی سلیمانی، نویسنده، روانشناس شخصیت، دانشآموخته فلسفه اخلاق و مدرس دانشگاه، در یادداشتی، به تحلیل و بررسی روانشناختیِ شاهکار سینمایی دیوید فینچر به نام «Fight Club»، پرداخته، که با اقتباس از رمانی با همین نام، نوشته چاک پالانیک ساخته شده است.
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
ما سعی میکنیم با قابل قبول بودن در نظر دیگران از دلهره و اضطراب دوری کنیم. به همین دلیل همیشه سعی میکنیم به خودمان ثابت کنیم که در زندگی اجتماعی موفق هستیم.
اما عامل مهمتر در دلهرهی مردم از گذشتِ زمان، وحشتی است که از تهی بودن و زندگی در خلاء روحی و روانی دارند. در زندگی روزانه، بیحوصلگی و حوصله سررفتگی نشانهی این دلهره و اضطراب است.
#رولو_می
❤️🍀 @filsofak
اما عامل مهمتر در دلهرهی مردم از گذشتِ زمان، وحشتی است که از تهی بودن و زندگی در خلاء روحی و روانی دارند. در زندگی روزانه، بیحوصلگی و حوصله سررفتگی نشانهی این دلهره و اضطراب است.
#رولو_می
❤️🍀 @filsofak
از بین تمام احساسات،
حسادت احمقانهترینشان است.
حسادت خالصانهترین نوع خودستایی است.
✍🏽 #رولف_دوبلی
📕 هنر شفاف اندیشیدن
❤️🍀 @filsofak
حسادت احمقانهترینشان است.
حسادت خالصانهترین نوع خودستایی است.
✍🏽 #رولف_دوبلی
📕 هنر شفاف اندیشیدن
❤️🍀 @filsofak
کمترین علامت عشق، آزار ندادن معشوق و محبوب است.
میمیرد عشق؛ اگر عاشق زندانبان و معشوق زندانی باشد. عشق سالم، تعهد و اخلاق میآورد، و نیاز به کنترل و تحمیل ندارد.
یادمان باشد که:
"سلامت عشق مهم است نه شدت آن"
#دکتر_ابراهیم_میثاق
❤️🍀 @filsofak
میمیرد عشق؛ اگر عاشق زندانبان و معشوق زندانی باشد. عشق سالم، تعهد و اخلاق میآورد، و نیاز به کنترل و تحمیل ندارد.
یادمان باشد که:
"سلامت عشق مهم است نه شدت آن"
#دکتر_ابراهیم_میثاق
❤️🍀 @filsofak
🍃 فساد از خواص شروع میشود
معمولاً فساد از خواص شروع میشود و به عوام سرایت میکند و اصلاح برعکس از عوام و تنبه و بیداری آنها آغاز میشود و اجباراً خواص را به اصلاح میآورد، یعنی عادتاً فساد از بالا به پایین میریزد، و اصلاح از پایین به بالا سرایت میکند.
#داستان_راستان
#مرتضی_مطهری
انتشارات #صدرا
جلد ۱، صفحه ۱۹.
❤️🍀 @filsofak
معمولاً فساد از خواص شروع میشود و به عوام سرایت میکند و اصلاح برعکس از عوام و تنبه و بیداری آنها آغاز میشود و اجباراً خواص را به اصلاح میآورد، یعنی عادتاً فساد از بالا به پایین میریزد، و اصلاح از پایین به بالا سرایت میکند.
#داستان_راستان
#مرتضی_مطهری
انتشارات #صدرا
جلد ۱، صفحه ۱۹.
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
🖌درست در زمانی که مردم چین گوشت بستگان خود را برای سد جوع میخوردند، باور رفیق مائو به زیادی و وفور محصولات، مانع از چاره گشایی بود.
به دستور رئیس مائو، مردم باید سخت کوشی و کنار آمدن با مشکلات را یاد میگرفتند، اما خود رفیق مائو و سایر رفقای حزبی و فرزندان شان ترجیح میدادند عمده وقت خود را برای نوشیدن و صحبت در مورد دوستان صرف کنند!
یک بار منشی رفیق "وانگ ونژونگ" به او گفته بود: اگر مردم بدانند که در حالی به قناعت و سخت کوشی دعوت می شوند که رفقای حزبی اینطور در فراوانی و رفاه و خوشی زندگی می کنند، چه میشود؟
و او (وانگ ونژونگ) پاسخ داده بود: مردم اگر می توانستند تا بدین حد عمیق فکر کنند ما اینجا نبودیم. ما اینطور زندگی می کنیم چون زحمت هدایت آنها را می کشیم، آنهایی که حل مشکلات عمیق و ناتمامشان بر گردن ماست. رفیق، دانایی نیاز به رفاه دارد، نادانی نه!
📚زندگی خصوصی مائو تسهتونگ
✍لی جی سویی
❤️🍀 @filsofak
به دستور رئیس مائو، مردم باید سخت کوشی و کنار آمدن با مشکلات را یاد میگرفتند، اما خود رفیق مائو و سایر رفقای حزبی و فرزندان شان ترجیح میدادند عمده وقت خود را برای نوشیدن و صحبت در مورد دوستان صرف کنند!
یک بار منشی رفیق "وانگ ونژونگ" به او گفته بود: اگر مردم بدانند که در حالی به قناعت و سخت کوشی دعوت می شوند که رفقای حزبی اینطور در فراوانی و رفاه و خوشی زندگی می کنند، چه میشود؟
و او (وانگ ونژونگ) پاسخ داده بود: مردم اگر می توانستند تا بدین حد عمیق فکر کنند ما اینجا نبودیم. ما اینطور زندگی می کنیم چون زحمت هدایت آنها را می کشیم، آنهایی که حل مشکلات عمیق و ناتمامشان بر گردن ماست. رفیق، دانایی نیاز به رفاه دارد، نادانی نه!
📚زندگی خصوصی مائو تسهتونگ
✍لی جی سویی
❤️🍀 @filsofak
انسان توسعهیافته کیست
۱. انسان توسعهيافته، انسانی است كه به حقوق و تكاليف مدنی خود آگاه است. وظايف خود را عمل میكند و حقوق خود را مطالبه میكند.
۲. انسان توسعهيافته، اعتماد بهنفس منطقی دارد. به توانايیهای انسانیاش باور دارد، خودش را محيط بر مسائل زندگیاش میداند و میفهمد كه انسان موجودی خلاق و مبتكر و توانمند است. میداند كه در درون انسان، نيرویی وجود دارد كه اگر اراده كند میتواند همه مشكلات را با تعقل و تدبير، حل و فصل كند.
۳. انسان توسعهيافته، مهربان و آرام است. خوب گوش میكند. خوب فكر میكند. با عجله سخن نمیگويد، وقتی با او برخورد میكنی، امواج آرامبخش و مهربانی، سراسر وجودتان را پر میكند.
۴. انسان توسعهيافته، از نياز به نمايش و تظاهر، عبور كرده است، در سخن گفتن اظهار فضل نمیكند و از چاپلوسی ديگران مشمئز میشود.
۵. انسان توسعهيافته، روحيه مشاركتپذيري، همفكری و همكاری با ديگران دارد. به تفكر جمعی و مشورت اعتقاد دارد، تقسيم كار را میفهمد، اصول مقدماتی مديريت را بلد است و كاملا باور دارد كه عقل كل نيست.
۶. انسان توسعهيافته، جوپذير نيست، در مقابل تبليغات زيانبار و يا كذب، روحيه پايداری و نگاه كارشناسی دارد. در گرداب تبليغات سوء قرار نمیگيرد و هر نگرشی را در قالب عقل و تجربه و مشورت به تجزيه و تحليل میگيرد و بعد تصميم میگيرد.
۷. انسان توسعهيافته، روحيه همزيستی مسالمتآميز با جامعه دارد، با خودش سازگار و با محيط زندگیاش هماهنگ است، محيط زندگیاش را تغيير میدهد، اما با شرايط نمیجنگد.
۸. انسان توسعهيافته، به تندرستی جسمی و سلامتی روحی و روانی خود اهميت میدهد. ورزش میكند، تفريح میكند و به واقع زندگی میكند. نوع لباس پوشيدنش، روش گفتاریاش، منش كرداریاش و حتی نوع نگاه و چهرهاش بهگونهای است كه مورد پذيرش اجتماع است و در همه امورات متعادل است.
۹. انسان توسعهيافته، اجازه میدهد ديگران حرف خود را تمام كنند. ياد گرفته است بيشتر سكوت كند تا حرف بزند. بيشتر بشنود تا بگويد.
۱۰. انسان توسعهيافته، به مطالعه و تحقيق اعتقاد دارد و كتاب میخواند.
۱۱. انسان توسعهيافته، برای كل جامعه و آينده آن تلاش میكند و نه صرفا برای گروه و اطرافيان يا قوم خود.
۱۲. انسان توسعهيافته، مرعوب مقامات اداری و حكومتی نيست. میداند كه اين مقامات تنها در سازمان مطبوع خود صاحب مقام هستند و در عرصه اجتماع همگی خدمتگزار شهروندان هستند.
۱۳. انسان توسعهيافته، بخش مهمی از زندگی خود را برای بهجایگذاشتن ميراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی میكند، مسئوليت كاری را كه در آن تخصص ندارد نمیپذيرد و مسئوليت كاری را به كسی كه در آن كار تخصصی ندارد نمیسپارد و اگر خواست ثروتمند شود، نهادهای دولتی و حكومتی را ترك میكند.
🔸️سید مصطفی گنجی
❤️🍀 @filsofak
۱. انسان توسعهيافته، انسانی است كه به حقوق و تكاليف مدنی خود آگاه است. وظايف خود را عمل میكند و حقوق خود را مطالبه میكند.
۲. انسان توسعهيافته، اعتماد بهنفس منطقی دارد. به توانايیهای انسانیاش باور دارد، خودش را محيط بر مسائل زندگیاش میداند و میفهمد كه انسان موجودی خلاق و مبتكر و توانمند است. میداند كه در درون انسان، نيرویی وجود دارد كه اگر اراده كند میتواند همه مشكلات را با تعقل و تدبير، حل و فصل كند.
۳. انسان توسعهيافته، مهربان و آرام است. خوب گوش میكند. خوب فكر میكند. با عجله سخن نمیگويد، وقتی با او برخورد میكنی، امواج آرامبخش و مهربانی، سراسر وجودتان را پر میكند.
۴. انسان توسعهيافته، از نياز به نمايش و تظاهر، عبور كرده است، در سخن گفتن اظهار فضل نمیكند و از چاپلوسی ديگران مشمئز میشود.
۵. انسان توسعهيافته، روحيه مشاركتپذيري، همفكری و همكاری با ديگران دارد. به تفكر جمعی و مشورت اعتقاد دارد، تقسيم كار را میفهمد، اصول مقدماتی مديريت را بلد است و كاملا باور دارد كه عقل كل نيست.
۶. انسان توسعهيافته، جوپذير نيست، در مقابل تبليغات زيانبار و يا كذب، روحيه پايداری و نگاه كارشناسی دارد. در گرداب تبليغات سوء قرار نمیگيرد و هر نگرشی را در قالب عقل و تجربه و مشورت به تجزيه و تحليل میگيرد و بعد تصميم میگيرد.
۷. انسان توسعهيافته، روحيه همزيستی مسالمتآميز با جامعه دارد، با خودش سازگار و با محيط زندگیاش هماهنگ است، محيط زندگیاش را تغيير میدهد، اما با شرايط نمیجنگد.
۸. انسان توسعهيافته، به تندرستی جسمی و سلامتی روحی و روانی خود اهميت میدهد. ورزش میكند، تفريح میكند و به واقع زندگی میكند. نوع لباس پوشيدنش، روش گفتاریاش، منش كرداریاش و حتی نوع نگاه و چهرهاش بهگونهای است كه مورد پذيرش اجتماع است و در همه امورات متعادل است.
۹. انسان توسعهيافته، اجازه میدهد ديگران حرف خود را تمام كنند. ياد گرفته است بيشتر سكوت كند تا حرف بزند. بيشتر بشنود تا بگويد.
۱۰. انسان توسعهيافته، به مطالعه و تحقيق اعتقاد دارد و كتاب میخواند.
۱۱. انسان توسعهيافته، برای كل جامعه و آينده آن تلاش میكند و نه صرفا برای گروه و اطرافيان يا قوم خود.
۱۲. انسان توسعهيافته، مرعوب مقامات اداری و حكومتی نيست. میداند كه اين مقامات تنها در سازمان مطبوع خود صاحب مقام هستند و در عرصه اجتماع همگی خدمتگزار شهروندان هستند.
۱۳. انسان توسعهيافته، بخش مهمی از زندگی خود را برای بهجایگذاشتن ميراثی ارزشمند برای جامعه، طراحی میكند، مسئوليت كاری را كه در آن تخصص ندارد نمیپذيرد و مسئوليت كاری را به كسی كه در آن كار تخصصی ندارد نمیسپارد و اگر خواست ثروتمند شود، نهادهای دولتی و حكومتی را ترك میكند.
🔸️سید مصطفی گنجی
❤️🍀 @filsofak
ما تربیت نشدیم
تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرفشنو باشیم، صبحها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و غیره. اما سادهترین و ضروریترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند!
کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم؟
در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و آزاداندیشی و شیوههای نقد را به ما نیاموختند.
داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برنده جایزه نوبل اقتصاد میگوید: "اگر میخواهید بدانید کشوری توسعه مییابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانههای آن کشور نروید. اینها را بهراحتی میتوان خرید یا دزدید یا کپی کرد. میتوان نفت فروخت و همه اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آینده کشوری را پیشبینی کنید، بروید در دبستانها؛ ببینید آنجا چگونه بچهها را آموزش میدهند. مهم نیست چه چیزی آموزش میدهند؛ ببینید چگونه آموزش میدهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظمپذیر، خطرپذیر، اهل گفتوگو و تعامل و برخوردار از روحیه مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت میکنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعه پایدار و گسترده است."
از نفس کشیدن تا سفر کردن تا مهرورزی به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما درگرو تنفس صحیح است. آیا باید در جوانی یا میانسالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟!
به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچچیز بهاندازه "نگاه" نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی میکند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است. هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر میرویم و وقتی به خانه برمیگردیم، چند خط نمیتوانیم درباره آنچه دیدهایم بنویسیم. چرا؟ چون درواقع ندیدهایم.
همهچیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است. اگر حرف مولوی درست باشد که: فرع دید آمد عمل بیهیچ شک/ پس نباشد مردم الا مردمک، باید بپذیریم که آدمیت ما بهاندازه مهارت ما در نگاه است.
جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم میگفت: "اگر دست من بود، درس طراحی را در همه مدارس جهان اجباری میکردم تا بچهها قبل از اینکه به نگاههای سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیاء را بیاموزند. کسی که به کلاسهای طراحی میرود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیقتر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت میرود تا در طراحی پیشرفت کند."
اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم. انسانی که نمیتواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشیهای غارنشینان نشان میدهد که آنان با نگاه بیگانه نبودند.
عجایب را در آسمانها میجوییم، ولی یکبار به شاخه درختی که جلو خانه ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشدهایم.
نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، زناشویی و اعتراض، بیشتر از املاء و انشاء نیاز به معلم و آموزش دارند.
🔸️مرحوم رضا بابایی
🍀❤️ @filsofak
تربیت ما بیش از این نبوده است که به بزرگترها احترام بگذاریم، کلمات زشت نگوییم، پیش دیگران پای خود را دراز نکنیم، حرفشنو باشیم، صبحها به همه سلام کنیم، دست و روی خود را با صابون بشوییم، لباس تمیز بپوشیم، دست در بینی نبریم و غیره. اما سادهترین و ضروریترین مسائل زندگی را به ما یاد ندادند!
کجا به ما آموختند که چگونه نفس بکشیم، چگونه اضطراب را از خود دور کنیم، موفقیت چیست، ازدواج برای حل چه مشکلی است، در مواجهه با مخالف چگونه رفتار کنیم؟
در کودکی به ما آموختند که چموش نباشیم، اما پرسشگری و آزاداندیشی و شیوههای نقد را به ما نیاموختند.
داگلاس سیسیل نورث، اقتصاددان آمریکایی و برنده جایزه نوبل اقتصاد میگوید: "اگر میخواهید بدانید کشوری توسعه مییابد یا نه، سراغ صنایع و کارخانههای آن کشور نروید. اینها را بهراحتی میتوان خرید یا دزدید یا کپی کرد. میتوان نفت فروخت و همه اینها را وارد کرد. برای اینکه بتوانید آینده کشوری را پیشبینی کنید، بروید در دبستانها؛ ببینید آنجا چگونه بچهها را آموزش میدهند. مهم نیست چه چیزی آموزش میدهند؛ ببینید چگونه آموزش میدهند. اگر کودکانشان را پرسشگر، خلاق، صبور، نظمپذیر، خطرپذیر، اهل گفتوگو و تعامل و برخوردار از روحیه مشارکت جمعی و همکاری گروهی تربیت میکنند، مطمئن باشید که آن کشور در چند قدمی توسعه پایدار و گسترده است."
از نفس کشیدن تا سفر کردن تا مهرورزی به آموزش نیاز دارد. بخشی از سلامت روحی و جسمی ما درگرو تنفس صحیح است. آیا باید در جوانی یا میانسالی یا حتی پیری، گذرمان به یوگا بیفتد تا بفهمیم تنفس انواعی دارد و شکل صحیح آن چگونه است و چقدر مهم است؟!
به ما حتی نگاه کردن را نیاموختند. هیچچیز بهاندازه "نگاه" نیاز به آموزش و تربیت ندارد. کسی که بلد است چطور ببیند، در دنیایی دیگر زندگی میکند؛ دنیایی که بویی از آن به مشام بینندگان ناشی نرسیده است. هزار کیلومتر، از شهری به شهری دیگر میرویم و وقتی به خانه برمیگردیم، چند خط نمیتوانیم درباره آنچه دیدهایم بنویسیم. چرا؟ چون درواقع ندیدهایم.
همهچیز از جلو چشم ما گذشته است؛ مانند نسیمی که بر آهن وزیده است. اگر حرف مولوی درست باشد که: فرع دید آمد عمل بیهیچ شک/ پس نباشد مردم الا مردمک، باید بپذیریم که آدمیت ما بهاندازه مهارت ما در نگاه است.
جان راسکین، آموزگار بزرگ نگاه، در قرن نوزدهم میگفت: "اگر دست من بود، درس طراحی را در همه مدارس جهان اجباری میکردم تا بچهها قبل از اینکه به نگاههای سرسری عادت کنند، درست نگاه کردن به اشیاء را بیاموزند. کسی که به کلاسهای طراحی میرود تا مجبور شود به طبیعت و پیرامون خود، بهتر و دقیقتر نگاه کند، هنرمندتر است از کسی که به طبیعت میرود تا در طراحی پیشرفت کند."
اگر در خانه یا مدرسه، یاد گرفته بودیم که چطور نگاه کنیم، چطور بشنویم و چطور بیندیشیم، انسانی دیگر بودیم. انسانی که نمیتواند از چشم و گوش و زبان خود درست استفاده کند، پا از غار بدویت بیرون نگذاشته است؛ اگرچه نقاشیهای غارنشینان نشان میدهد که آنان با نگاه بیگانه نبودند.
عجایب را در آسمانها میجوییم، ولی یکبار به شاخه درختی که جلو خانه ما مظلومانه قد کشیده است، خیره نشدهایم.
نگاه کردن، شنیدن، گفتن، نفس کشیدن، راه رفتن، خوابیدن، سفر کردن، بازی، تفریح، مهرورزی، عاشقی، زناشویی و اعتراض، بیشتر از املاء و انشاء نیاز به معلم و آموزش دارند.
🔸️مرحوم رضا بابایی
🍀❤️ @filsofak
❤1
🍁🍁شناخت ظرفیت روانی اخلاقی خود
🔹برای اینکه ما اخلاقی عمل کنیم باید از ظرفیت روانشناختی خودمان هم خبر داشته باشیم. مثالی بزنم: میخواهم به بچهام یاد بدهم که آدم باید به فقیر کمک کند، شکاف طبقاتی بد است، برای ما بد است، برای فقیر بد است و...حالا تو مترو با بچهام نشستهام یا تو خیابان با بچهام دارم راه میروم، یک فقیری جلو میآید و میخواهم به بچهام یاد بدهم که باید به فقیر کمک کرد، فوری یک اسکناس در می آورم و اصلاً به اسکناس هم نگاه نمیکنم، چون میخواهم به بچهام ایثار یادم بدهم. یک لحظه به اسکناس نگاه میکنم، میبینم پنج هزارتومانی است، شروع میکنم جلوی بچهام به خودم فحش دادن، چون ظرفیت من، ظرفیت پنج هزارتومان به فقیر دادن نیست، ظرفیت روانیاش را ندارم، بعد بچهام میفهمد که این خیلی کار بدی است که آدم به فقیر کمک کند! و باور کنید اینها حقایقی هستند که کسانی که در روانشناسی کودک کار کردهاند در کتابها آوردهاند.
🔹ما خیلی وقتها وقتی عمل اخلاقی به صورت مبهم بیان میشود، واقعاً شیفته احکام اخلاقی هستیم. واقعاً آه میکشیم کهای کاش ما هم اینطور زندگی میکردیم ولی بعد زندگی عملیمان اصلاً اخلاقی نیست. به خاطر اینکه واقعیتهای هستی را نمیدانیم و این معنایش این است که برای اخلاقی زیستن باید روانشناس بزرگی بود، باید روانشناس بود.ما باید حدود و ثغور جبر و اختیار آدمیان را بدانیم، حدود و ثغور الگوبرداری آدمیان از یکدیگر را بدانیم، با غرایض ناپسند خودمان هم مواجه شویم و آنها را بشناسیم. اینها حقایقی هستند که اگر نشناسید احکام اخلاقی برایتان جالب و جذاب و دل انگیزند و صادقانه هم میل دارید عمل اخلاقی زندگی بکنید ولی عمل اخلاقی نمیکنید.
🔹جوزف باتلر از چهار تا پدیده یعنی از پدیده جهل و از پدیده باور کاذب پیدا کردن و از پدیده باور غیرمستدل پیدا کردن و از پدیده چهارم که باور غیر راسخ، دو تا نتیجه میگرفت؛ اولین نتیجهاش این بود که باورهای اخلاقی همهشان ماهیتاً مبهمند، برای اینکه از این ابهام بیرون بیایند نیاز به شناخت واقعیتها داریم. وقتی به این شناخت واقعیتها دسترسی پیدا نمیکنیم طبعاً عمل اخلاقی ما، عمل اخلاقی نیست؛ عمل به ظاهر اخلاقی است. این یک واقعیت. اما واقعیت دوم و آن واقعیت این است که وقتی که عمل اخلاقی انجام نمیدهیم هیچ وقت شرم از عمل اخلاقی انجام ندادن نداریم؛ شروع میکنیم به دلیل تراشی؛ عمل اخلاقی انجام ندادم حالا شرمنده هم نیستم از اینکه عمل اخلاقی انجام ندادم، شروع میکنم به دلیل تراشی به تعبیر خودمان عذر و بهانه آوردن.
🔹ما در واقع به نظر باتلر وقتی عمل اخلاقی نمیکنیم و شرمنده هم نیستیم به صورت مضاعفی از اخلاق فاصله گرفتهایم. اگر من دروغ گفتهام و از دروغ گفتن خودم شرمنده بودم یک مرحله از اخلاقی بودن فاصله گرفتهام اما اگر دروغ گفتم و از دروغ گفتن خودم شرمنده هم نبودم به دو مرحله از اخلاق دوری کردم. اینجاست که باتلر به اقتفای خیلی از عالمان فضیلت گرای اخلاق معتقد بود که شرم اخلاق مرحله دوم است. یعنی چه؟ یعنی من وظیفه دارم راست بگویم، اگر راست گفتم که اخلاق مرحله اولم تکمیل شد اما اگر دروغ گفتم و شرمنده شدم لااقل در فاز دوم اخلاقیام، اما اگر دروغ گفتم و از دروغ گفتن خودم شرمنده نبودم، آنوقت به اندازه 2 فاز از اخلاق دور شدهام.بنابراین به نظر من باتلر اخلاقی عمل کنید ولی اگر اخلاقی هم عمل نکردید شرمنده باشید از اینکه اخلاقی عمل نکردید. این شرم شما را لااقل اخلاقی طراز دوم میکند، اگر اخلاق طراز اول را ندارید لااقل اخلاق طراز دوم را داشته باشید و این چیزی است که ما امروزه خیلی به آن نیاز داریم، ما امروزه خیلی نیاز به شرم داریم.
🔹اگر من دروغ گفتم و بعد که دروغم را با اسناد و مدارک اثبات کردید، باز خندیدم این واقعاً نشان میدهد که ریشه من اصلاً از آب اخلاق بیرون آمده. انسان اخلاقی؛ کسی که اگر معصوم نیست، لااقل از عدم معصومیت خودش شرمنده است. نمیتوانیم ما معصوم باشیم، هیچ انسانی در طراز اول اخلاق به نظرم نمیتواند معصوم باشد و به تمام معنا اخلاقی زندگی کند. به نعبیر دیگری معصومیت در طراز اول امکان ندارد اما معصومیت در طراز دوم برای هر انسانی امکان پذیر است که لااقل وقتی خطایی مرتکب میشود شرمنده باشد.
🔹خب حالا چه ربطی دارد به جهل ما؟ به باورهای کاذب ما یا به باورهای غیرمستدل ما یا به آن باورهای غیرراسخ ما؟ میگفت علتش این است که نمیدانیم چه کردهایم با طرف مقابل؟ آدم وقتی دروغ میگوید میداند با طرف مقابل چه کرده؟ وقتی تکبر کرده میداند چه کرده است با طرف مقابل، امکان ندارد که شرمنده نشود. از واقعیتهای بزرگ انسانی غافلیم. اگر آدم میدانست با غیراخلاقی بودنش چکار میکند با دیگران لااقل شرم داشت، لااقل طراز دو اخلاقی زیستن را داشت.
🍎استاد ملکیان، روانشناسی اخلاق، موسسه پرسش
🍀❤️ @filsofak
🔹برای اینکه ما اخلاقی عمل کنیم باید از ظرفیت روانشناختی خودمان هم خبر داشته باشیم. مثالی بزنم: میخواهم به بچهام یاد بدهم که آدم باید به فقیر کمک کند، شکاف طبقاتی بد است، برای ما بد است، برای فقیر بد است و...حالا تو مترو با بچهام نشستهام یا تو خیابان با بچهام دارم راه میروم، یک فقیری جلو میآید و میخواهم به بچهام یاد بدهم که باید به فقیر کمک کرد، فوری یک اسکناس در می آورم و اصلاً به اسکناس هم نگاه نمیکنم، چون میخواهم به بچهام ایثار یادم بدهم. یک لحظه به اسکناس نگاه میکنم، میبینم پنج هزارتومانی است، شروع میکنم جلوی بچهام به خودم فحش دادن، چون ظرفیت من، ظرفیت پنج هزارتومان به فقیر دادن نیست، ظرفیت روانیاش را ندارم، بعد بچهام میفهمد که این خیلی کار بدی است که آدم به فقیر کمک کند! و باور کنید اینها حقایقی هستند که کسانی که در روانشناسی کودک کار کردهاند در کتابها آوردهاند.
🔹ما خیلی وقتها وقتی عمل اخلاقی به صورت مبهم بیان میشود، واقعاً شیفته احکام اخلاقی هستیم. واقعاً آه میکشیم کهای کاش ما هم اینطور زندگی میکردیم ولی بعد زندگی عملیمان اصلاً اخلاقی نیست. به خاطر اینکه واقعیتهای هستی را نمیدانیم و این معنایش این است که برای اخلاقی زیستن باید روانشناس بزرگی بود، باید روانشناس بود.ما باید حدود و ثغور جبر و اختیار آدمیان را بدانیم، حدود و ثغور الگوبرداری آدمیان از یکدیگر را بدانیم، با غرایض ناپسند خودمان هم مواجه شویم و آنها را بشناسیم. اینها حقایقی هستند که اگر نشناسید احکام اخلاقی برایتان جالب و جذاب و دل انگیزند و صادقانه هم میل دارید عمل اخلاقی زندگی بکنید ولی عمل اخلاقی نمیکنید.
🔹جوزف باتلر از چهار تا پدیده یعنی از پدیده جهل و از پدیده باور کاذب پیدا کردن و از پدیده باور غیرمستدل پیدا کردن و از پدیده چهارم که باور غیر راسخ، دو تا نتیجه میگرفت؛ اولین نتیجهاش این بود که باورهای اخلاقی همهشان ماهیتاً مبهمند، برای اینکه از این ابهام بیرون بیایند نیاز به شناخت واقعیتها داریم. وقتی به این شناخت واقعیتها دسترسی پیدا نمیکنیم طبعاً عمل اخلاقی ما، عمل اخلاقی نیست؛ عمل به ظاهر اخلاقی است. این یک واقعیت. اما واقعیت دوم و آن واقعیت این است که وقتی که عمل اخلاقی انجام نمیدهیم هیچ وقت شرم از عمل اخلاقی انجام ندادن نداریم؛ شروع میکنیم به دلیل تراشی؛ عمل اخلاقی انجام ندادم حالا شرمنده هم نیستم از اینکه عمل اخلاقی انجام ندادم، شروع میکنم به دلیل تراشی به تعبیر خودمان عذر و بهانه آوردن.
🔹ما در واقع به نظر باتلر وقتی عمل اخلاقی نمیکنیم و شرمنده هم نیستیم به صورت مضاعفی از اخلاق فاصله گرفتهایم. اگر من دروغ گفتهام و از دروغ گفتن خودم شرمنده بودم یک مرحله از اخلاقی بودن فاصله گرفتهام اما اگر دروغ گفتم و از دروغ گفتن خودم شرمنده هم نبودم به دو مرحله از اخلاق دوری کردم. اینجاست که باتلر به اقتفای خیلی از عالمان فضیلت گرای اخلاق معتقد بود که شرم اخلاق مرحله دوم است. یعنی چه؟ یعنی من وظیفه دارم راست بگویم، اگر راست گفتم که اخلاق مرحله اولم تکمیل شد اما اگر دروغ گفتم و شرمنده شدم لااقل در فاز دوم اخلاقیام، اما اگر دروغ گفتم و از دروغ گفتن خودم شرمنده نبودم، آنوقت به اندازه 2 فاز از اخلاق دور شدهام.بنابراین به نظر من باتلر اخلاقی عمل کنید ولی اگر اخلاقی هم عمل نکردید شرمنده باشید از اینکه اخلاقی عمل نکردید. این شرم شما را لااقل اخلاقی طراز دوم میکند، اگر اخلاق طراز اول را ندارید لااقل اخلاق طراز دوم را داشته باشید و این چیزی است که ما امروزه خیلی به آن نیاز داریم، ما امروزه خیلی نیاز به شرم داریم.
🔹اگر من دروغ گفتم و بعد که دروغم را با اسناد و مدارک اثبات کردید، باز خندیدم این واقعاً نشان میدهد که ریشه من اصلاً از آب اخلاق بیرون آمده. انسان اخلاقی؛ کسی که اگر معصوم نیست، لااقل از عدم معصومیت خودش شرمنده است. نمیتوانیم ما معصوم باشیم، هیچ انسانی در طراز اول اخلاق به نظرم نمیتواند معصوم باشد و به تمام معنا اخلاقی زندگی کند. به نعبیر دیگری معصومیت در طراز اول امکان ندارد اما معصومیت در طراز دوم برای هر انسانی امکان پذیر است که لااقل وقتی خطایی مرتکب میشود شرمنده باشد.
🔹خب حالا چه ربطی دارد به جهل ما؟ به باورهای کاذب ما یا به باورهای غیرمستدل ما یا به آن باورهای غیرراسخ ما؟ میگفت علتش این است که نمیدانیم چه کردهایم با طرف مقابل؟ آدم وقتی دروغ میگوید میداند با طرف مقابل چه کرده؟ وقتی تکبر کرده میداند چه کرده است با طرف مقابل، امکان ندارد که شرمنده نشود. از واقعیتهای بزرگ انسانی غافلیم. اگر آدم میدانست با غیراخلاقی بودنش چکار میکند با دیگران لااقل شرم داشت، لااقل طراز دو اخلاقی زیستن را داشت.
🍎استاد ملکیان، روانشناسی اخلاق، موسسه پرسش
🍀❤️ @filsofak
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنکه پایینتر است، از بالا رفتن دیگران نباید هراسی به دل داشته باشد
و آنکه بالا مینشیند، نباید فراموش کند که پایش را روی شانه چه کسانی گذاشته است.
❤️🍀 @filsofak
و آنکه بالا مینشیند، نباید فراموش کند که پایش را روی شانه چه کسانی گذاشته است.
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
برچسب زدن به کودکان ممنوع
#مصطفی_سلیمانی
#تربیت_فرزند
#برچسب_زدن
+ به والدین بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
#مصطفی_سلیمانی
#تربیت_فرزند
#برچسب_زدن
+ به والدین بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife