"آزادی"، نبودن مانع است و جامعهای را آزاد میتوان گفت که افراد آن برای دنبال کردن سعادت خود به موانع برخورد نکنند. این موانع ممکن است موانع سیاسی باشند و از ظلم حکمران ناشی شوند. ممکن است موانعی باشند که سلطنت دنیایی پیشوایان دین در راه مردم ایجاد کرده است. اما همچنان ممکن است موانعی باشند که اکثریت و عقاید عموم در مقابل اقلیت برپا کردهاند.
استوارت میل معتقد بود که پیشرفت سیاسی و اجتماعی تنها در نتیجهی بهتر شدن افراد محقق میشود و بهتر شدن افراد تنها در این صورت ممکن است که آزادی داشته باشند استعدادهای خود را پرورش دهند و به کمال خود برسند. رسیدن به کمال فردی همان امکان رشد "فردیت" یعنی نمو صفاتی است که فردی را از فرد دیگر متمایز میکند.
در نظر میل چیزی مهمتر از این نیست که اجتماع، اوضاع و احوالی فراهم کند که فرد بتواند استعدادهای خود را تکمیل کند و بروز دهد. چنان که مهمترین وظیفهی باغبان آن است که موانع را برطرف کند و اوضاع و احوالی ایجاد نماید که هر یک از درختان بتوانند در نوع خود درخت کاملی شوند، در اجتماع نیز چنین است.
🔸️درباره آزادی
جان استوارت میل
❤️🍀 @filsofak
استوارت میل معتقد بود که پیشرفت سیاسی و اجتماعی تنها در نتیجهی بهتر شدن افراد محقق میشود و بهتر شدن افراد تنها در این صورت ممکن است که آزادی داشته باشند استعدادهای خود را پرورش دهند و به کمال خود برسند. رسیدن به کمال فردی همان امکان رشد "فردیت" یعنی نمو صفاتی است که فردی را از فرد دیگر متمایز میکند.
در نظر میل چیزی مهمتر از این نیست که اجتماع، اوضاع و احوالی فراهم کند که فرد بتواند استعدادهای خود را تکمیل کند و بروز دهد. چنان که مهمترین وظیفهی باغبان آن است که موانع را برطرف کند و اوضاع و احوالی ایجاد نماید که هر یک از درختان بتوانند در نوع خود درخت کاملی شوند، در اجتماع نیز چنین است.
🔸️درباره آزادی
جان استوارت میل
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
خریدار دروغ!
به دروغ به پسر بیچاره گفته بود «هنوز به تو فکر میکنم» و باز هواییش کرده بود.
میگفت صبح یک روز تعطیل بود که پیام فرستاد. دمدمهای ظهر. نوشته بود «فیلمتان را توی اینستاگرام دیدهام. خوشحالم که میبینم توی زندگی پیشرفت کردهاید» و مرا پرت کرده به نُه سال پیش. همانموقع که هر دوتاییمان دانشجوی کارشناسی بودیم و خام و بیتجربه.
گفت تا پیامش را توی گوشیم دیدم انگار تمام دردهایی که این سالها کشیده بودم از تنم رفت بیرون. براش نوشتم «دلم میخواهد صدات را بشنوم». و اجازه داد که باهاش تلفنی حرف بزنم. همان روز با هم قرار گذاشتیم. بعد از نُه سال. دوباره دیدمش. براش تعریف کردم که بعد از رفتنش نتوانستهام با هیچکس کنار بیایم. نتوانستهام از ذهنم بیرونش کنم. و حالا که دوباره به دستش آوردهام نمیگذارم هیچکس و هیچچیز از هم جدامان کند.
دستم را که از اولِ حرفهاش، زده بودم زیر چانهام، برداشتم و قفلش کردم توی دست دیگر و پرسیدم «آمده بود که بماند؟»
سؤالم استفهام انکاری بود. معلوم بود که نمانده. معلوم بود که آمده داغی را که سرد شده بوده تازه کرده و دوباره رفته.
به این خاطر، قبل از اینکه جوابی بدهد دوباره پرسیدم «چطور رفت؟»
گفت «عین آب خوردن. اصلاً نیامده بود که بماند» و سرش را بلند کرد و خیره شد توی چشمهام. حرفی نزدم. نگاهش کردم و منتظر ماندم خودش بقیه ماجرا را بگوید.
گفت گفته قصدش از شروع رابطه، چند روز خوشگذرانی بوده و بس. هيچوقت هم به ازدواج فکر نمیکند. گفته من زیادی همهچیز را عاشقانه میکنم. عاشقانه میبینم.
پرسیدم «حالا فکر میکنی فریب خوردهای یا از خودت شاکی هستی؟»
گفت «از خودم شاکی نیستم. چرا باید شاکی باشم؟ من که دروغ نگفتهام. من دروغ شنیدهام».
حالا این سؤال من استفهام انکاری نیست. میپرسم «اگر مظلومی توی جهان نباشد، ظالمی هست؟»
#مصطفی_سلیمانی
#دروغ
🍀❤️ @The_meaningoflife
به دروغ به پسر بیچاره گفته بود «هنوز به تو فکر میکنم» و باز هواییش کرده بود.
میگفت صبح یک روز تعطیل بود که پیام فرستاد. دمدمهای ظهر. نوشته بود «فیلمتان را توی اینستاگرام دیدهام. خوشحالم که میبینم توی زندگی پیشرفت کردهاید» و مرا پرت کرده به نُه سال پیش. همانموقع که هر دوتاییمان دانشجوی کارشناسی بودیم و خام و بیتجربه.
گفت تا پیامش را توی گوشیم دیدم انگار تمام دردهایی که این سالها کشیده بودم از تنم رفت بیرون. براش نوشتم «دلم میخواهد صدات را بشنوم». و اجازه داد که باهاش تلفنی حرف بزنم. همان روز با هم قرار گذاشتیم. بعد از نُه سال. دوباره دیدمش. براش تعریف کردم که بعد از رفتنش نتوانستهام با هیچکس کنار بیایم. نتوانستهام از ذهنم بیرونش کنم. و حالا که دوباره به دستش آوردهام نمیگذارم هیچکس و هیچچیز از هم جدامان کند.
دستم را که از اولِ حرفهاش، زده بودم زیر چانهام، برداشتم و قفلش کردم توی دست دیگر و پرسیدم «آمده بود که بماند؟»
سؤالم استفهام انکاری بود. معلوم بود که نمانده. معلوم بود که آمده داغی را که سرد شده بوده تازه کرده و دوباره رفته.
به این خاطر، قبل از اینکه جوابی بدهد دوباره پرسیدم «چطور رفت؟»
گفت «عین آب خوردن. اصلاً نیامده بود که بماند» و سرش را بلند کرد و خیره شد توی چشمهام. حرفی نزدم. نگاهش کردم و منتظر ماندم خودش بقیه ماجرا را بگوید.
گفت گفته قصدش از شروع رابطه، چند روز خوشگذرانی بوده و بس. هيچوقت هم به ازدواج فکر نمیکند. گفته من زیادی همهچیز را عاشقانه میکنم. عاشقانه میبینم.
پرسیدم «حالا فکر میکنی فریب خوردهای یا از خودت شاکی هستی؟»
گفت «از خودم شاکی نیستم. چرا باید شاکی باشم؟ من که دروغ نگفتهام. من دروغ شنیدهام».
حالا این سؤال من استفهام انکاری نیست. میپرسم «اگر مظلومی توی جهان نباشد، ظالمی هست؟»
#مصطفی_سلیمانی
#دروغ
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
پرونده_خانواده_در_مسیر_اخلاق_رذیله_حسادت_447.pdf
374.1 KB
در مسیر اخلاق(۲)
🔸️مجله خانههایروشن ۱۴۵
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۷
🔸️موضوع پرونده:
(حسادت)
#حسود #حسادت
#همسر_حسود
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
🔸️مجله خانههایروشن ۱۴۵
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۷
🔸️موضوع پرونده:
(حسادت)
#حسود #حسادت
#همسر_حسود
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
چون همهی آدمیان خطاپذیرند؛ هیچ کس حق ندارد عقیدهی مخالف را خاموش کند زیرا عقیدهی تازهای که مخالف عقیدهی مرسوم است یا حقیقت است یا از حقیقت بهرهای دارد یا خلاف حقیقت است.
اگر عقیدهای که آن را خاموش میکنیم عین حقیقت باشد نه تنها با خاموش کردن آن نسبت به صاحب عقیده جنایت کردهایم، بلکه نسبت به سایر افراد آدمی و نیز نسبت به نسلهای آینده جنایت کردهایم زیرا حقیقت، نجات دهندهی آدمی است و با خاموش کردن آن از آدمیان، رهانندهی آن را گرفتهایم.
اگر نیمی از حقیقت باشد باز حکم همان است. اما به فرض اینکه عقیدهای که آن را خاموش میکنیم خلاف حقیقت باشد و به فرض اینکه ما خطاپذیر نباشیم و بدانیم که این عقیدهای که آن را خاموش میکنیم خلاف حقیقت است باز خاموش کردن آن گناه است زیرا وجود آن لازم است تا حقیقت در برخورد با آن جلوه و تابناک بیشتری پیدا کند و هم بدان علت که اگر در میدان، دشمنی نباشد سربازان به سستی میگرایند و نیروی خود را مهمل میگذارند تا حدی که قدرت دفاع از خود را از دست میدهند.
حقیقت نیز اگر پیوسته با دشمن در مبارزه نباشد تابناکی و اثربخشی خود را در ذهن مردان از دست میدهد. با هیچ اصل و میزانی موجه نیست که کسی عقیدهی خود را بر دیگری تحمیل کند.
🔸️دربارهی آزادی
جان استوارت میل
❤️🍀 @filsofak
اگر عقیدهای که آن را خاموش میکنیم عین حقیقت باشد نه تنها با خاموش کردن آن نسبت به صاحب عقیده جنایت کردهایم، بلکه نسبت به سایر افراد آدمی و نیز نسبت به نسلهای آینده جنایت کردهایم زیرا حقیقت، نجات دهندهی آدمی است و با خاموش کردن آن از آدمیان، رهانندهی آن را گرفتهایم.
اگر نیمی از حقیقت باشد باز حکم همان است. اما به فرض اینکه عقیدهای که آن را خاموش میکنیم خلاف حقیقت باشد و به فرض اینکه ما خطاپذیر نباشیم و بدانیم که این عقیدهای که آن را خاموش میکنیم خلاف حقیقت است باز خاموش کردن آن گناه است زیرا وجود آن لازم است تا حقیقت در برخورد با آن جلوه و تابناک بیشتری پیدا کند و هم بدان علت که اگر در میدان، دشمنی نباشد سربازان به سستی میگرایند و نیروی خود را مهمل میگذارند تا حدی که قدرت دفاع از خود را از دست میدهند.
حقیقت نیز اگر پیوسته با دشمن در مبارزه نباشد تابناکی و اثربخشی خود را در ذهن مردان از دست میدهد. با هیچ اصل و میزانی موجه نیست که کسی عقیدهی خود را بر دیگری تحمیل کند.
🔸️دربارهی آزادی
جان استوارت میل
❤️🍀 @filsofak
تا جایی که مربوط به تربیت بچهها میشود، فکر میکنم که به آنها نباید فضلیتهای ناچیز، بلکه باید فضلیتهای بزرگ را آموخت. نه صرفهجویی را؛ که سخاوت را و بیتفاوتی نسبت به پول را. نه احتیاط را؛ که شهامت و حقیر شمردن خطر را. نه زیرکی را؛ که صراحت و عشق به واقعیت را. نه سیاست بازی را؛ که عشق به همنوع و فداکاری را. نه آرزوی توفیق را؛ که آرزوی بودن و دانستن را. اما معمولا برعکس عمل میکنیم، در آموختن احترام به فضیلتهای ناچیز شتاب میکنیم و بر آنها، تمام قواعد تربیتیمان را بنا میکنیم. بنابراین راحتترین راه را انتخاب میکنیم، چونکه فضیلتهای ناچیز هیچ خطر مادی دربرندارد. بلکه برعکس منافع را حفظ میکند. از آموزش فضیلتهای بزرگ سرباز میزنیم و با این وجود به آنها عشق میورزیم و دلمان میخواهد که فرزندانمان آنها را داشته باشند. اما امیدوار میمانیم که در آینده به طور خودانگیخته در روح آنان پدید آید و به طور غریزی کسبشان کنند. در حالی که آنهای دیگر، ناچیزها، به نظرمان محصول تعمق و حساب و کتاباند و بنابراین فکر میکنیم که قطعا باید آموزش داده شوند.
📕برگرفته از کتاب فضیلتهای ناچیز. نشر هرمس
❤️🍀 @filsofak
📕برگرفته از کتاب فضیلتهای ناچیز. نشر هرمس
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Save Ralph-2021
Spencer susser
گوشهای از زندگی تراژیک و تکاندهندهی حیواناتی که صرفا برای لذت بیشتر انسان به فجیعترین و بیرحمانهترین شکل قربانی میشوند
❤️🍀 @filsofak
Spencer susser
گوشهای از زندگی تراژیک و تکاندهندهی حیواناتی که صرفا برای لذت بیشتر انسان به فجیعترین و بیرحمانهترین شکل قربانی میشوند
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
✔ ویژگیهای افراد مغرور
1. بروز خشم: فرد مغرور به دلیل محق و برتر دانستن خود، به خودش حق میدهد که برای کسب موقعیت و مقامی که شایسته خودش میداند، با دیگران با خشم برخورد کند. این خشم گاهی نشانه تهدید است.
2. سرسختی: افراد مغرور به سختی با دیگران به توافق میرسند.
3. سلطهگری: فرد مغرور تلاش میکند که با این ویژگی، خودش را همواره برتر از دیگران قرار بدهد.
4. حمله: فرد مغرور در معاشرت با دیگران، حتی در مواردی که بحث جدی نیست، با حمله به طرف مقابلش، تلاش میکند او را به عقبنشینی وادار کند تا خودش همواره بر مسند قدرت باشد.
5. جلب توجه: فرد مغرور دوست دارد در مرکز توجه باشد. او این کار را با صحبت کردن در مورد خودش، دستاوردهایش و موضوعاتی که دوست دارد انجام میدهد. فرد مغرور ممکن است حتی به قیمت پریدن وسط حرف دیگران نیز بخواهد توجه جمع را به سمت خودش جلب کند.
6. جذابیت اولیه: دو عامل برونگرایی و قدرت نفوذ، سبب میشود که فرد مغرور، در ملاقات اولیه کاملاً جذاب و فریبنده به نظر برسد. اما خودخواهی، خشم، نبود همدلی و تحقیرکنندگیِ او سبب میشود که این جذابیت به تدریج از میان برود.
7. بیتحملی: فرد مغرور به محض اینکه احساس کند استانداردهای مد نظرش رعایت نشده است، شروع به انتقاد میکند. او در برابر ضعفها یا اشتباهاتی که از دیگران میبیند، بسیار بیرحمانه و به سرعت انتقاد میکند.
8. نقدناپذیری: فرد مغرور، به دلیل اینکه عملکرد خودش را عالی میداند، نقدپذیر نیست. او به محض شنیدن هر انتقادی، دفاعی عمل میکند و توجیهی برای اشتباه و کوتاهی خودش دست و پا خواهد کرد.
#مصطفی_سلیمانی
#غرور
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
1. بروز خشم: فرد مغرور به دلیل محق و برتر دانستن خود، به خودش حق میدهد که برای کسب موقعیت و مقامی که شایسته خودش میداند، با دیگران با خشم برخورد کند. این خشم گاهی نشانه تهدید است.
2. سرسختی: افراد مغرور به سختی با دیگران به توافق میرسند.
3. سلطهگری: فرد مغرور تلاش میکند که با این ویژگی، خودش را همواره برتر از دیگران قرار بدهد.
4. حمله: فرد مغرور در معاشرت با دیگران، حتی در مواردی که بحث جدی نیست، با حمله به طرف مقابلش، تلاش میکند او را به عقبنشینی وادار کند تا خودش همواره بر مسند قدرت باشد.
5. جلب توجه: فرد مغرور دوست دارد در مرکز توجه باشد. او این کار را با صحبت کردن در مورد خودش، دستاوردهایش و موضوعاتی که دوست دارد انجام میدهد. فرد مغرور ممکن است حتی به قیمت پریدن وسط حرف دیگران نیز بخواهد توجه جمع را به سمت خودش جلب کند.
6. جذابیت اولیه: دو عامل برونگرایی و قدرت نفوذ، سبب میشود که فرد مغرور، در ملاقات اولیه کاملاً جذاب و فریبنده به نظر برسد. اما خودخواهی، خشم، نبود همدلی و تحقیرکنندگیِ او سبب میشود که این جذابیت به تدریج از میان برود.
7. بیتحملی: فرد مغرور به محض اینکه احساس کند استانداردهای مد نظرش رعایت نشده است، شروع به انتقاد میکند. او در برابر ضعفها یا اشتباهاتی که از دیگران میبیند، بسیار بیرحمانه و به سرعت انتقاد میکند.
8. نقدناپذیری: فرد مغرور، به دلیل اینکه عملکرد خودش را عالی میداند، نقدپذیر نیست. او به محض شنیدن هر انتقادی، دفاعی عمل میکند و توجیهی برای اشتباه و کوتاهی خودش دست و پا خواهد کرد.
#مصطفی_سلیمانی
#غرور
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
✔ ریشه غرور
غرور و خودبرتربینی میتواند علاوه بر منشأ بیولوژیکی، منشأ اکتسابی نیز داشته باشد. غرورِ اکتسابی، در واقع یک مکانیسم جبرانی است و وقتی به کار میافتد که فرد، احساسِ عدم ایمنی و نبود اعتماد به نفس میکند.
1. برخی از افراد، به این دلیل مغرور میشوند که غرور را یک راه حل دفاعی میبینند. آنها از ترس اینکه مبادا در روابط طرد شوند، از پیش، با غروری که به خرج میدهند، دیگران را طرد میکنند؛ و به این روش تلاش میکنند از آسیب در امان بمانند. این شیوه برخورد با دیگران، در کوتاه مدت میتواند به فرد کمک کند که احساس بهتری باشد، اما در بلند مدت راهبرد مؤثری برای او نخواهد بود؛ زیرا مردم عموماً روابطشان را با فرد مغرور طولانی نخواهند کرد. در نتیجه، بیبهره بودن از روابط صمیمانه میتواند احساسات بسیار بدتری را نسبت به طرد شدگی در فرد ایجاد کند و او را به راحتی به افسردگی بکشاند. فرد مغرور، در تنهایی، باز هم به دام همان احساسِ عدمِ امنیتی میافتد که از آن فراری بود.
2. زمانی که فاصله میان خودِ واقعی و خودِ ایدهآلِ یک فرد زیاد میشود، فرد به این دلیل که احساس میکند در رسیدن به خودِ ایدهآلش ناتوان است (به دلیل مشکلات شخصیتی و روانی)، و از آنجایی که نمیتواند خود واقعیاش را هم بپذیرد، تلاش میکند با غرور، به نوعی خود واقعیاش را به خودِ ایدهآلش نسبت دهد. در این حالت، غرور کاذب در او شکل میگیرد.
3. فرد مغرور، با این گمان که از همه بیشتر میداند و آگاه است، یک دیدِ تکبعدی به دنیا پیدا میکند. به دانستههای محدود خودش میچسبد و به این ترتیب، دریچه ورود اطلاعات جدید را به مغز خودش میبندد (در غرور مثبت و حقیقی، فرد به داشتهها و نداشتههای خود واقف است و آنها را تنها به خودش نسبت نمیدهد. او خودش را در همه زمینهها دانا نمیداند و از این رو همیشه آماده دریافت و پذیرش اطلاعات از دیگران است. چنین فردی دستاوردهای خودش را نیز برآمده از تجربه، فرهنگ، اجتماع و ... میداند).
4. گاه یک فرد، خودش را انسان ناکارآمد و ضعیف میداند؛ در نتیجه، برای آنکه بتواند ویژگیهای لازم را برای مقبول شدن در اجتماع به دست بیاورد، سعی میکند پشتِ ماسکِ غرور پنهان شود. کسی که احساس حقارت میکند، با بزرگنماییِ شخصیت خودش (تعریف و تمجید از خود و تواناییهایش)، تلاش میکند کمبودهای خودش را جبران کند.
5. در برخی افراد، غرور به این دلیل شکل میگیرد که فرد، با اینکه جاهل و نادان است اما نسبت به دانایی و کمال خود متوهم میشود. این افراد به برخی امور بیارزش و ناپایدار چنگ میاندازند تا به این روش، بر نادانیِ خودشان ماله بکشند. توسل به زیباییِ ظاهری، پول و یا مقام اجتماعی، آنها را به این باور میرساند که از دیگران برتر و بهترند و به این خاطر، به راحتی در دام غرور و خودبرتربینی اسیرشان میکند.
6. در برخی افراد، شخص به محض برخورداری از یک موقعیت کوچک، شروع به مقایسه خودش با دیگران میکند. او خودش را به واسطه برنامهریزی و مدیریتی که صورت داده و موفقیتی که کسب نموده است، چنان ارزشمند و بالا میبیند که گویا هیچکس نمیتواند به او برسد و به این خاطر، به خودش اجازه میدهد که بقیه را بیارزش بداند.
7. برخی افراد نیز، ممکن است به علت نیازی که به تأیید شدن احساس میکنند به دام غرور بیفتند. این افراد مدام به تفکر دیگران در مورد خودشان فکر میکنند، و اگر در گذشته، با غرور، توجه بقیه را نسبت به خودشان جلب کرده باشند، تلاش میکنند رفتار پیشینشان را تکرار کنند تا به آنچه نیاز دارند برسند.
#مصطفی_سلیمانی
#غرور
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
غرور و خودبرتربینی میتواند علاوه بر منشأ بیولوژیکی، منشأ اکتسابی نیز داشته باشد. غرورِ اکتسابی، در واقع یک مکانیسم جبرانی است و وقتی به کار میافتد که فرد، احساسِ عدم ایمنی و نبود اعتماد به نفس میکند.
1. برخی از افراد، به این دلیل مغرور میشوند که غرور را یک راه حل دفاعی میبینند. آنها از ترس اینکه مبادا در روابط طرد شوند، از پیش، با غروری که به خرج میدهند، دیگران را طرد میکنند؛ و به این روش تلاش میکنند از آسیب در امان بمانند. این شیوه برخورد با دیگران، در کوتاه مدت میتواند به فرد کمک کند که احساس بهتری باشد، اما در بلند مدت راهبرد مؤثری برای او نخواهد بود؛ زیرا مردم عموماً روابطشان را با فرد مغرور طولانی نخواهند کرد. در نتیجه، بیبهره بودن از روابط صمیمانه میتواند احساسات بسیار بدتری را نسبت به طرد شدگی در فرد ایجاد کند و او را به راحتی به افسردگی بکشاند. فرد مغرور، در تنهایی، باز هم به دام همان احساسِ عدمِ امنیتی میافتد که از آن فراری بود.
2. زمانی که فاصله میان خودِ واقعی و خودِ ایدهآلِ یک فرد زیاد میشود، فرد به این دلیل که احساس میکند در رسیدن به خودِ ایدهآلش ناتوان است (به دلیل مشکلات شخصیتی و روانی)، و از آنجایی که نمیتواند خود واقعیاش را هم بپذیرد، تلاش میکند با غرور، به نوعی خود واقعیاش را به خودِ ایدهآلش نسبت دهد. در این حالت، غرور کاذب در او شکل میگیرد.
3. فرد مغرور، با این گمان که از همه بیشتر میداند و آگاه است، یک دیدِ تکبعدی به دنیا پیدا میکند. به دانستههای محدود خودش میچسبد و به این ترتیب، دریچه ورود اطلاعات جدید را به مغز خودش میبندد (در غرور مثبت و حقیقی، فرد به داشتهها و نداشتههای خود واقف است و آنها را تنها به خودش نسبت نمیدهد. او خودش را در همه زمینهها دانا نمیداند و از این رو همیشه آماده دریافت و پذیرش اطلاعات از دیگران است. چنین فردی دستاوردهای خودش را نیز برآمده از تجربه، فرهنگ، اجتماع و ... میداند).
4. گاه یک فرد، خودش را انسان ناکارآمد و ضعیف میداند؛ در نتیجه، برای آنکه بتواند ویژگیهای لازم را برای مقبول شدن در اجتماع به دست بیاورد، سعی میکند پشتِ ماسکِ غرور پنهان شود. کسی که احساس حقارت میکند، با بزرگنماییِ شخصیت خودش (تعریف و تمجید از خود و تواناییهایش)، تلاش میکند کمبودهای خودش را جبران کند.
5. در برخی افراد، غرور به این دلیل شکل میگیرد که فرد، با اینکه جاهل و نادان است اما نسبت به دانایی و کمال خود متوهم میشود. این افراد به برخی امور بیارزش و ناپایدار چنگ میاندازند تا به این روش، بر نادانیِ خودشان ماله بکشند. توسل به زیباییِ ظاهری، پول و یا مقام اجتماعی، آنها را به این باور میرساند که از دیگران برتر و بهترند و به این خاطر، به راحتی در دام غرور و خودبرتربینی اسیرشان میکند.
6. در برخی افراد، شخص به محض برخورداری از یک موقعیت کوچک، شروع به مقایسه خودش با دیگران میکند. او خودش را به واسطه برنامهریزی و مدیریتی که صورت داده و موفقیتی که کسب نموده است، چنان ارزشمند و بالا میبیند که گویا هیچکس نمیتواند به او برسد و به این خاطر، به خودش اجازه میدهد که بقیه را بیارزش بداند.
7. برخی افراد نیز، ممکن است به علت نیازی که به تأیید شدن احساس میکنند به دام غرور بیفتند. این افراد مدام به تفکر دیگران در مورد خودشان فکر میکنند، و اگر در گذشته، با غرور، توجه بقیه را نسبت به خودشان جلب کرده باشند، تلاش میکنند رفتار پیشینشان را تکرار کنند تا به آنچه نیاز دارند برسند.
#مصطفی_سلیمانی
#غرور
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
سندروم اردک چیست؟
اصطلاح سندروم اردک توسط پژوهشگران دانشگاه استنفورد بعد از بررسی پستهای مجازی چند دانشجو که خودکشی کرده بودند ابداع شد.
اگر به شنا کردن اردک در آب توجه کنیم ما تنها قسمتی از بدن او را میبینیم که به آرامی بر روی آب در حال حرکت است، در حالی که متوجه تقلای این اردک که با تلاش پاهای خود را تکان میدهد تا حرکت کند، نمیشویم.
دانشجویانی هم که خودکشی کرده بودند تصاویری شاد یا نقل قولهایی امیدبخش از خود منتشر کرده بودند که به ظاهر نشان میداد آنان بسیار شاد و خوشبخت هستند، در صورتی که خارج از شبکههای مجازی و در دنیای واقعی با مشکلات روحی زیاد دست و پنجه نرم میکردند.
در واقع مبتلایان به «سندرم اردک» کسانی هستند که تلاش میکنند همواره تصویری شاد و خوشبخت از خود در فضای مجازی نشان دهند در صورتی که در دنیای واقعی با مشکلات زیادی مواجه هستند.
اگر کمی به فضای مجازی دقت کنید متوجه میشوید که متاسفانه افراد زیادی در آن مبتلا به سندروم اردک هستند که به صورت افراطی سعی در شاد نشان دادن خودشان و عکس یا فیلم گذاشتن از خوشگذرانیهایشان هستند و این تصویری دور از واقعیت را به افراد نشان میدهد که تبعات روانی و اجتماعی منفی برای جامعه به همراه دارد.
+ به دوستان بفرستید.
❤️🍀 @filsofak
اصطلاح سندروم اردک توسط پژوهشگران دانشگاه استنفورد بعد از بررسی پستهای مجازی چند دانشجو که خودکشی کرده بودند ابداع شد.
اگر به شنا کردن اردک در آب توجه کنیم ما تنها قسمتی از بدن او را میبینیم که به آرامی بر روی آب در حال حرکت است، در حالی که متوجه تقلای این اردک که با تلاش پاهای خود را تکان میدهد تا حرکت کند، نمیشویم.
دانشجویانی هم که خودکشی کرده بودند تصاویری شاد یا نقل قولهایی امیدبخش از خود منتشر کرده بودند که به ظاهر نشان میداد آنان بسیار شاد و خوشبخت هستند، در صورتی که خارج از شبکههای مجازی و در دنیای واقعی با مشکلات روحی زیاد دست و پنجه نرم میکردند.
در واقع مبتلایان به «سندرم اردک» کسانی هستند که تلاش میکنند همواره تصویری شاد و خوشبخت از خود در فضای مجازی نشان دهند در صورتی که در دنیای واقعی با مشکلات زیادی مواجه هستند.
اگر کمی به فضای مجازی دقت کنید متوجه میشوید که متاسفانه افراد زیادی در آن مبتلا به سندروم اردک هستند که به صورت افراطی سعی در شاد نشان دادن خودشان و عکس یا فیلم گذاشتن از خوشگذرانیهایشان هستند و این تصویری دور از واقعیت را به افراد نشان میدهد که تبعات روانی و اجتماعی منفی برای جامعه به همراه دارد.
+ به دوستان بفرستید.
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
پرونده_خانواده_در_مسیر_اخلاق_رذیله_دروغ_448.pdf
404.6 KB
در مسیر اخلاق(۳)
🔸️مجله خانههایروشن ۱۴۶
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۸
🔸️موضوع پرونده:
(دروغ)
#دروغ #دروغگو
#همسر_دروغگو
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
🔸️مجله خانههایروشن ۱۴۶
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۸
🔸️موضوع پرونده:
(دروغ)
#دروغ #دروغگو
#همسر_دروغگو
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
ایبنا - تحلیل روانشناسی fight club.pdf
376.5 KB
✔ تحلیل و بررسی روانشناختی فیلم Fight Club (باشگاه مبارزه)
🔸️ مصطفی سلیمانی، نویسنده، روانشناس شخصیت، دانشآموخته فلسفه اخلاق و مدرس دانشگاه، در یادداشتی، به تحلیل و بررسی روانشناختیِ شاهکار سینمایی دیوید فینچر به نام «Fight Club»، پرداخته، که با اقتباس از رمانی با همین نام، نوشته چاک پالانیک ساخته شده است.
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
🔸️ مصطفی سلیمانی، نویسنده، روانشناس شخصیت، دانشآموخته فلسفه اخلاق و مدرس دانشگاه، در یادداشتی، به تحلیل و بررسی روانشناختیِ شاهکار سینمایی دیوید فینچر به نام «Fight Club»، پرداخته، که با اقتباس از رمانی با همین نام، نوشته چاک پالانیک ساخته شده است.
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
ما سعی میکنیم با قابل قبول بودن در نظر دیگران از دلهره و اضطراب دوری کنیم. به همین دلیل همیشه سعی میکنیم به خودمان ثابت کنیم که در زندگی اجتماعی موفق هستیم.
اما عامل مهمتر در دلهرهی مردم از گذشتِ زمان، وحشتی است که از تهی بودن و زندگی در خلاء روحی و روانی دارند. در زندگی روزانه، بیحوصلگی و حوصله سررفتگی نشانهی این دلهره و اضطراب است.
#رولو_می
❤️🍀 @filsofak
اما عامل مهمتر در دلهرهی مردم از گذشتِ زمان، وحشتی است که از تهی بودن و زندگی در خلاء روحی و روانی دارند. در زندگی روزانه، بیحوصلگی و حوصله سررفتگی نشانهی این دلهره و اضطراب است.
#رولو_می
❤️🍀 @filsofak
از بین تمام احساسات،
حسادت احمقانهترینشان است.
حسادت خالصانهترین نوع خودستایی است.
✍🏽 #رولف_دوبلی
📕 هنر شفاف اندیشیدن
❤️🍀 @filsofak
حسادت احمقانهترینشان است.
حسادت خالصانهترین نوع خودستایی است.
✍🏽 #رولف_دوبلی
📕 هنر شفاف اندیشیدن
❤️🍀 @filsofak
کمترین علامت عشق، آزار ندادن معشوق و محبوب است.
میمیرد عشق؛ اگر عاشق زندانبان و معشوق زندانی باشد. عشق سالم، تعهد و اخلاق میآورد، و نیاز به کنترل و تحمیل ندارد.
یادمان باشد که:
"سلامت عشق مهم است نه شدت آن"
#دکتر_ابراهیم_میثاق
❤️🍀 @filsofak
میمیرد عشق؛ اگر عاشق زندانبان و معشوق زندانی باشد. عشق سالم، تعهد و اخلاق میآورد، و نیاز به کنترل و تحمیل ندارد.
یادمان باشد که:
"سلامت عشق مهم است نه شدت آن"
#دکتر_ابراهیم_میثاق
❤️🍀 @filsofak
🍃 فساد از خواص شروع میشود
معمولاً فساد از خواص شروع میشود و به عوام سرایت میکند و اصلاح برعکس از عوام و تنبه و بیداری آنها آغاز میشود و اجباراً خواص را به اصلاح میآورد، یعنی عادتاً فساد از بالا به پایین میریزد، و اصلاح از پایین به بالا سرایت میکند.
#داستان_راستان
#مرتضی_مطهری
انتشارات #صدرا
جلد ۱، صفحه ۱۹.
❤️🍀 @filsofak
معمولاً فساد از خواص شروع میشود و به عوام سرایت میکند و اصلاح برعکس از عوام و تنبه و بیداری آنها آغاز میشود و اجباراً خواص را به اصلاح میآورد، یعنی عادتاً فساد از بالا به پایین میریزد، و اصلاح از پایین به بالا سرایت میکند.
#داستان_راستان
#مرتضی_مطهری
انتشارات #صدرا
جلد ۱، صفحه ۱۹.
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی