📌 نگاه اهل فرهنگ: "روز جهانی نقطهویرگول"
✍🏼 احمد ابوالفتحی، نویسنده و مدیر کانال "پلها"، در یادداشتی تلگرامی نوشت:
۱. خیلی اتفاقی متوجه شدم که شانزده آوریل (امروز) روز جهانی نقطهویرگول است. اولین واکنشم به این نامگذاری لبخندی از سرِ تمسخر بود. همهچیز روزِ جهانی پیدا کرده و نقطهویرگول هم! بعد جستوجو کردم تا ببینم این نامگذاری چه دلیلی داشته. در جستوجوی فارسی چیزی بهکف نیامد اما به فرنگی که جستوجو کردم برخوردم به یک روایتِ درخشان.
۲. علی صلحجو در کتابِ «نکتههای ویرایش» نکتهای درست دربارهی استفادهی نابهجای اهلِ قلمِ ایرانی از نقطهویرگول بیان کرده است. او میگوید قطعهای از متن که بعد از نقطهویرگول میآید باید یک جملهی کامل باشد ولی در متون فارسی بسیار پیش میآید که نویسندگان قطعاتی از یک جمله را بعد از نقطهویرگول میآورند. استفادهی نادرست از نقطهویرگول، که من هم کم به آن برنخوردهام، نشان میدهد که ما به رازِ نقطهویرگول پی نبردهایم. این راز در اوایل دههی پیشینِ میلادی به همتِ یک آمریکایی جوان به نام امی بلوئل مفهومی اجتماعی یافت و نقطهویرگول را از سطح یک نشانهی زبانی به سطحی دیگر برد. امی بلوئل بنیانگذار پروژهی نقطهویرگول بود. پروژهای که علیه خودکشی سازمان یافته است.
۳. «روز بزرگداشت کسانی که ترجیح دادهاند زندگی خود را پایان ندهند زیرا داستانهایشان هنوز تمام نشده است.» این تعریف رسمی روز جهانی نقطهویرگول است. پروژهی نقطهویرگول برای ادای احترام بهکسانی که خودکشی کردهاند یا به آن فکر کردهاند پدید آمده و شعارش این است: «داستان ما هنوز تمام نشده.» نگاه روایتانگارانهی این پروژه به زندگی و بهرهی هوشمندانهای که از نقطهویرگول برده است جذاب و گیراست. نقطهویرگول نقطهی اتصالِ دو جملهی جدا از هم است که از لحاظِ منطقی و معنایی یکدیگر را کامل میکنند. شاید با انتخابِ چنین نامی، بلوئل میخواسته بگوید راه مواجهه با خودکشی نه تداومِ وضع موجود است و نه پایان بخشیدن به وضعیت. راهش این است که نقطهای حوالهی بعضی چیزها بکنیم ولی نه سرِ سطر برویم و نه ارتباطمان را با چیزهای نقطهگذاری شده قطع بکنیم. ویرگولِ بالای آن نقطه ارتباطِ میان وضعِ تازهای که بناست برای خود ایجاد کنیم را با وضعِ پیشین برقرار میکند، بیآنکه وضعِ تازه بخشی از وضع پیشین باشد. این پیشنهادِ هوشمندانهای برای آنانی است که با مسئلهی خودکشی درگیر هستند. پیشنهادی هوشمندانه و جاهطلبانه. چنان جاهطلبانه که شاید دستنیافتنی بنماید.
۴. اگر دقت کرده باشید در همهی متن برای پایان بخشیدن به جملاتِ مرتبط با امی بلوئل از افعالِ گذشته استفاده کردهام. چرا؟ چون بلوئل در سال ۲۰۱۷ خودکشی کرد. او آزار دیده بود. بسیار. آزار جنسی دیده بود و آزار روانی. پدرش در سال ۲۰۰۳ خودکشی کرده بود و خودش هم تا پیش از سال ۲۰۱۳ چندباری تا مرز کشتنِ خود پیش رفته بود. اما خودکشیاش در سال ۲۰۱۷ شوکآور بوده. چنان شوکآور که بسیاری او را خائن لقب دادند. خائن به ایدهی خودش. شاید حق داشتند و شاید هم نه.
۵. امی بلوئل دنبالِ نقطه گذاشتن و ویرگول گذاشتنِ همزمان بود اما پروژهاش او را از نقطهگذاری محروم میکرد. آدمی که هی در معرضِ گذشتهاش قرار میگیرد، حتی اگر هم بخواهد نمیتواند گذشته را بگذراند. ایدهی نقطهویرگول وقتی عملی میشود که ما هی مجبور به توضیحِ گذشتهمان نباشیم. بلوئل مجبور بوده است. او پروژهاش را بر پایهی روایت زندگی خودش شکل داده بوده، بر پایهی آزارهای جنسی، بر پایهی خودکشی پدر، بر پایهی خودکشیهای ناموفق، بر پایهی میل به خودکشی. چهار سال پیاپی روایت شدن برای یک آسیب دیده سمّ است. آسیبدیدهها را باید مرهم گذاشت. اگر قرار است نقطهویرگولی در زندگی آسیبدیدهها گذاشته شود بهتر است که کمتر روایت شوند. هر بار روایت شدن نوع جدیدی از مواجهه را پدید میآورد. نوع تازهای از تصویرسازی ذهنیِ وضعیتِ بغرنج. چرا که هر راوی قرائتِ خودش را از وضعیت ارائه میدهد.
۶. بهگمانم بلوئل قربانیِ پروژهاش شده، جایی کم آورده و نتوانسته ادامه بدهد. مرگِ او اما بهمعنای شکستِ پروژهاش نیست. مرگ او یک هشدار است. هشدار به مایی که عادت داریم آدمهای زخمدیده را هی روایت کنیم و روایت کنیم. خودکشی بلوئل میتواند به ما بگوید نقطهویرگول گذاشتن در زندگیِ آدمهای در معرضِ خودکشی یک عملِ فردی نیست. او حتی اگر بخواهد، بیهمراهی اطرافیانش نمیتواند نقطهویرگولش را در جای درست بگذارد.
#خودکشی #روان_درمانی
#روان_پزشکی #ادبیات_و_روانکاوی
❤️🍀 @filsofak
✍🏼 احمد ابوالفتحی، نویسنده و مدیر کانال "پلها"، در یادداشتی تلگرامی نوشت:
۱. خیلی اتفاقی متوجه شدم که شانزده آوریل (امروز) روز جهانی نقطهویرگول است. اولین واکنشم به این نامگذاری لبخندی از سرِ تمسخر بود. همهچیز روزِ جهانی پیدا کرده و نقطهویرگول هم! بعد جستوجو کردم تا ببینم این نامگذاری چه دلیلی داشته. در جستوجوی فارسی چیزی بهکف نیامد اما به فرنگی که جستوجو کردم برخوردم به یک روایتِ درخشان.
۲. علی صلحجو در کتابِ «نکتههای ویرایش» نکتهای درست دربارهی استفادهی نابهجای اهلِ قلمِ ایرانی از نقطهویرگول بیان کرده است. او میگوید قطعهای از متن که بعد از نقطهویرگول میآید باید یک جملهی کامل باشد ولی در متون فارسی بسیار پیش میآید که نویسندگان قطعاتی از یک جمله را بعد از نقطهویرگول میآورند. استفادهی نادرست از نقطهویرگول، که من هم کم به آن برنخوردهام، نشان میدهد که ما به رازِ نقطهویرگول پی نبردهایم. این راز در اوایل دههی پیشینِ میلادی به همتِ یک آمریکایی جوان به نام امی بلوئل مفهومی اجتماعی یافت و نقطهویرگول را از سطح یک نشانهی زبانی به سطحی دیگر برد. امی بلوئل بنیانگذار پروژهی نقطهویرگول بود. پروژهای که علیه خودکشی سازمان یافته است.
۳. «روز بزرگداشت کسانی که ترجیح دادهاند زندگی خود را پایان ندهند زیرا داستانهایشان هنوز تمام نشده است.» این تعریف رسمی روز جهانی نقطهویرگول است. پروژهی نقطهویرگول برای ادای احترام بهکسانی که خودکشی کردهاند یا به آن فکر کردهاند پدید آمده و شعارش این است: «داستان ما هنوز تمام نشده.» نگاه روایتانگارانهی این پروژه به زندگی و بهرهی هوشمندانهای که از نقطهویرگول برده است جذاب و گیراست. نقطهویرگول نقطهی اتصالِ دو جملهی جدا از هم است که از لحاظِ منطقی و معنایی یکدیگر را کامل میکنند. شاید با انتخابِ چنین نامی، بلوئل میخواسته بگوید راه مواجهه با خودکشی نه تداومِ وضع موجود است و نه پایان بخشیدن به وضعیت. راهش این است که نقطهای حوالهی بعضی چیزها بکنیم ولی نه سرِ سطر برویم و نه ارتباطمان را با چیزهای نقطهگذاری شده قطع بکنیم. ویرگولِ بالای آن نقطه ارتباطِ میان وضعِ تازهای که بناست برای خود ایجاد کنیم را با وضعِ پیشین برقرار میکند، بیآنکه وضعِ تازه بخشی از وضع پیشین باشد. این پیشنهادِ هوشمندانهای برای آنانی است که با مسئلهی خودکشی درگیر هستند. پیشنهادی هوشمندانه و جاهطلبانه. چنان جاهطلبانه که شاید دستنیافتنی بنماید.
۴. اگر دقت کرده باشید در همهی متن برای پایان بخشیدن به جملاتِ مرتبط با امی بلوئل از افعالِ گذشته استفاده کردهام. چرا؟ چون بلوئل در سال ۲۰۱۷ خودکشی کرد. او آزار دیده بود. بسیار. آزار جنسی دیده بود و آزار روانی. پدرش در سال ۲۰۰۳ خودکشی کرده بود و خودش هم تا پیش از سال ۲۰۱۳ چندباری تا مرز کشتنِ خود پیش رفته بود. اما خودکشیاش در سال ۲۰۱۷ شوکآور بوده. چنان شوکآور که بسیاری او را خائن لقب دادند. خائن به ایدهی خودش. شاید حق داشتند و شاید هم نه.
۵. امی بلوئل دنبالِ نقطه گذاشتن و ویرگول گذاشتنِ همزمان بود اما پروژهاش او را از نقطهگذاری محروم میکرد. آدمی که هی در معرضِ گذشتهاش قرار میگیرد، حتی اگر هم بخواهد نمیتواند گذشته را بگذراند. ایدهی نقطهویرگول وقتی عملی میشود که ما هی مجبور به توضیحِ گذشتهمان نباشیم. بلوئل مجبور بوده است. او پروژهاش را بر پایهی روایت زندگی خودش شکل داده بوده، بر پایهی آزارهای جنسی، بر پایهی خودکشی پدر، بر پایهی خودکشیهای ناموفق، بر پایهی میل به خودکشی. چهار سال پیاپی روایت شدن برای یک آسیب دیده سمّ است. آسیبدیدهها را باید مرهم گذاشت. اگر قرار است نقطهویرگولی در زندگی آسیبدیدهها گذاشته شود بهتر است که کمتر روایت شوند. هر بار روایت شدن نوع جدیدی از مواجهه را پدید میآورد. نوع تازهای از تصویرسازی ذهنیِ وضعیتِ بغرنج. چرا که هر راوی قرائتِ خودش را از وضعیت ارائه میدهد.
۶. بهگمانم بلوئل قربانیِ پروژهاش شده، جایی کم آورده و نتوانسته ادامه بدهد. مرگِ او اما بهمعنای شکستِ پروژهاش نیست. مرگ او یک هشدار است. هشدار به مایی که عادت داریم آدمهای زخمدیده را هی روایت کنیم و روایت کنیم. خودکشی بلوئل میتواند به ما بگوید نقطهویرگول گذاشتن در زندگیِ آدمهای در معرضِ خودکشی یک عملِ فردی نیست. او حتی اگر بخواهد، بیهمراهی اطرافیانش نمیتواند نقطهویرگولش را در جای درست بگذارد.
#خودکشی #روان_درمانی
#روان_پزشکی #ادبیات_و_روانکاوی
❤️🍀 @filsofak
❤1
ماه روزه
روزهداری تقریبا در تمام ادیان وجود دارد و البته هرکدام به شکلی نسبتا متفاوت.
آنچه برای فرارسیدن ماه روزه دوست داریم اینجا تقدیم شهروندان کنیم، در چند بند خلاصه میکنیم.
الف: برای کسانی که روزه میگیرند
۱. اگر کسی دنبال دلیل و علت روزهگرفتن شما میگردد تنها بفرمائید به یک دلیل "تسلیم امر خداوند و بندگی او". هرگز دنبال ارائه دلایل علمی، پزشکی و سلامت نباشید.
۲. برای اثبات مفیدبودن روزه، منابع و مستندات عالمان، مشاهیر و مفاخر ایرانی و خارجی را ارائه نکنید.
۳. لطفا از کسی نپرسید که آیا او روزه هست یا نه؟ همچنین از او نپرسید که چرا روزه نمیگیرد؟
۴. اگر وسوسه شدید که از کسی سوال کنید چرا روزه نیست، به پاسخ او که میگوید "به دلایل شخصی"، قانع شوید و تجسس بیشتری نکنید.
۵. اگر کسی روزهخواری میکند، به او لبخند بزنید و کمک کنید که رواداری کند. یعنی در عین حال که روزه نیست، از خوردن و نوشیدن و سیگارکشیدن در ملاء عام پرهیز کند. یادتان باشد به همان دلیل که روزهگرفتن برای شما دشوار است، روزهنگرفتن در این ماه نیز برای او دشوار است.
۶. اینکه در زندگی دیگران تجسس کنیم، آمد و شد آنها را کنترل کنیم، به رنگ و روی، زبان و بوی دهان آنها دقت کنیم، با سماجت دنبال مُچگیری باشیم، مزاحم تنهایی، حصار شخصی و خلوت آنها شویم، از آنها پیش دیگران، قضاوت نادرست یا حتی درست بکنیم؛ هیچکدام، از مصادیق امر به نیکی و نهی از بدی نیست.
۷. روزهگرفتن امری فردی است و افتخار آن از جهت عبودیت و رضایت خداست و نباید از آن برای برتری جستن و یا تحقیر و تمسخر دیگران استفاده کرد.
۸. برای کسانی که بههر دلیلی روزه نمیگیرند، ماه روزه سختیها و محدودیتهای خودش را دارد، اگر با کسی که روزه نمیگیرد دوست یا خویشاوند هستید، خیلی زیبا خواهد بود که بگویید "ممنونم که بهخاطر ما روزهداران رواداری میکنید" به او بگویید "نیازی نیست جلوی من به خودت سختی بدهی، با من راحت باش"
ب: برای کسانی که روزه نمیگیرند
۱. اکنون که روزه نمیگیرید با روزهگرفتن دیگران؛ دیگرانی که به روزهگرفتن "ایمان" دارند، جدل نکنید و دنبال توجیه آنها برای روزهنگرفتن نباشید. هرگز نپرسید چرا روزه میگیرند.
۲. لزومی ندارد برای توجیه روزهنگرفتن خود آسمان و ریسمان بههم ببافید، کافی است بگویید به "دلایل شخصی" روزه نمیگیرد.
۳. سعی نکنید با فهرست انجام فضایل یا ترک رذایل اخلاقی دیگر، آن را بهجای روزه بگذارید و از روزهدار بخواهید بهجای روزهگرفتن، فلان فضیلت را انجام یا فلان رذیلت را ترک کند.
۴. اگر روزه نمیگیرید رواداری کنید. یعنی حرمت افراد دیگر جامعه (شهروندان) را پاس بدارید. خوردن نزد افراد گرسنه باعث تحریک معده و آزادکردن اسید معده آنها و ایجاد ضعف و بیماری میشود.
۵. دنبال دلایل علمی و پزشکی برای منع روزهداران از روزهگرفتن نباشید. یقینا آنها خود قادر به بررسی و تحقیق در حد شما هستند.
۶ . روزهنگرفتن امری فردی است و افتخاری ندارد و نباید از آن برای برتری جستن یا تحقیر و تمسخر دیگران استفاده کنید.
۷. اگر با دوستان یا بستگانی برخورد میکنید که روزه هستند، به آنها انرژی دهید که از پس آن برآیند. اگر قرار است در مورد روزهگرفتن یا نگرفتن با او گفتگو و بحث کنید، این کار را بعد یا قبل از ماه روزه انجام دهید.
۸. ماه روزه برای کسانی که به آن ایمان دارند فرصت بسیار خوبی برای تزکیه، تهذیب نفس و نزدیکی به خالق است. روزهداران از رسیدن ماه روزه خوشحال هستند و احساس بسیار خوبی دارند، اگر رفیق یا خویشاوندی دارید که روزه میگیرد، فرارسیدن ماه روزه را به او تبریک بگویید و به او بگویید که روزهگرفتن یا نگرفتن هیچ فاصلهای بین رفاقتش با او ایجاد نمیکند.
🔸️|محمدرضا کنعانی|
❤️🍀 @filsofak
روزهداری تقریبا در تمام ادیان وجود دارد و البته هرکدام به شکلی نسبتا متفاوت.
آنچه برای فرارسیدن ماه روزه دوست داریم اینجا تقدیم شهروندان کنیم، در چند بند خلاصه میکنیم.
الف: برای کسانی که روزه میگیرند
۱. اگر کسی دنبال دلیل و علت روزهگرفتن شما میگردد تنها بفرمائید به یک دلیل "تسلیم امر خداوند و بندگی او". هرگز دنبال ارائه دلایل علمی، پزشکی و سلامت نباشید.
۲. برای اثبات مفیدبودن روزه، منابع و مستندات عالمان، مشاهیر و مفاخر ایرانی و خارجی را ارائه نکنید.
۳. لطفا از کسی نپرسید که آیا او روزه هست یا نه؟ همچنین از او نپرسید که چرا روزه نمیگیرد؟
۴. اگر وسوسه شدید که از کسی سوال کنید چرا روزه نیست، به پاسخ او که میگوید "به دلایل شخصی"، قانع شوید و تجسس بیشتری نکنید.
۵. اگر کسی روزهخواری میکند، به او لبخند بزنید و کمک کنید که رواداری کند. یعنی در عین حال که روزه نیست، از خوردن و نوشیدن و سیگارکشیدن در ملاء عام پرهیز کند. یادتان باشد به همان دلیل که روزهگرفتن برای شما دشوار است، روزهنگرفتن در این ماه نیز برای او دشوار است.
۶. اینکه در زندگی دیگران تجسس کنیم، آمد و شد آنها را کنترل کنیم، به رنگ و روی، زبان و بوی دهان آنها دقت کنیم، با سماجت دنبال مُچگیری باشیم، مزاحم تنهایی، حصار شخصی و خلوت آنها شویم، از آنها پیش دیگران، قضاوت نادرست یا حتی درست بکنیم؛ هیچکدام، از مصادیق امر به نیکی و نهی از بدی نیست.
۷. روزهگرفتن امری فردی است و افتخار آن از جهت عبودیت و رضایت خداست و نباید از آن برای برتری جستن و یا تحقیر و تمسخر دیگران استفاده کرد.
۸. برای کسانی که بههر دلیلی روزه نمیگیرند، ماه روزه سختیها و محدودیتهای خودش را دارد، اگر با کسی که روزه نمیگیرد دوست یا خویشاوند هستید، خیلی زیبا خواهد بود که بگویید "ممنونم که بهخاطر ما روزهداران رواداری میکنید" به او بگویید "نیازی نیست جلوی من به خودت سختی بدهی، با من راحت باش"
ب: برای کسانی که روزه نمیگیرند
۱. اکنون که روزه نمیگیرید با روزهگرفتن دیگران؛ دیگرانی که به روزهگرفتن "ایمان" دارند، جدل نکنید و دنبال توجیه آنها برای روزهنگرفتن نباشید. هرگز نپرسید چرا روزه میگیرند.
۲. لزومی ندارد برای توجیه روزهنگرفتن خود آسمان و ریسمان بههم ببافید، کافی است بگویید به "دلایل شخصی" روزه نمیگیرد.
۳. سعی نکنید با فهرست انجام فضایل یا ترک رذایل اخلاقی دیگر، آن را بهجای روزه بگذارید و از روزهدار بخواهید بهجای روزهگرفتن، فلان فضیلت را انجام یا فلان رذیلت را ترک کند.
۴. اگر روزه نمیگیرید رواداری کنید. یعنی حرمت افراد دیگر جامعه (شهروندان) را پاس بدارید. خوردن نزد افراد گرسنه باعث تحریک معده و آزادکردن اسید معده آنها و ایجاد ضعف و بیماری میشود.
۵. دنبال دلایل علمی و پزشکی برای منع روزهداران از روزهگرفتن نباشید. یقینا آنها خود قادر به بررسی و تحقیق در حد شما هستند.
۶ . روزهنگرفتن امری فردی است و افتخاری ندارد و نباید از آن برای برتری جستن یا تحقیر و تمسخر دیگران استفاده کنید.
۷. اگر با دوستان یا بستگانی برخورد میکنید که روزه هستند، به آنها انرژی دهید که از پس آن برآیند. اگر قرار است در مورد روزهگرفتن یا نگرفتن با او گفتگو و بحث کنید، این کار را بعد یا قبل از ماه روزه انجام دهید.
۸. ماه روزه برای کسانی که به آن ایمان دارند فرصت بسیار خوبی برای تزکیه، تهذیب نفس و نزدیکی به خالق است. روزهداران از رسیدن ماه روزه خوشحال هستند و احساس بسیار خوبی دارند، اگر رفیق یا خویشاوندی دارید که روزه میگیرد، فرارسیدن ماه روزه را به او تبریک بگویید و به او بگویید که روزهگرفتن یا نگرفتن هیچ فاصلهای بین رفاقتش با او ایجاد نمیکند.
🔸️|محمدرضا کنعانی|
❤️🍀 @filsofak
اثر پلتزمن
دو همسایه را در نظر بگیرید که یکی از آنها در یک خانهی معمولی با سازهای ضعیف و دیگری در یک خانهی نسبتاً مقاوم در برابر زلزله زندگی میکنند. از این دو همسایه، مرگ کدامیک در اثر زلزله محتملتر است؟
در نگاه اول، پاسخ چنین سؤالی ساده به نظر میرسد. کسی که در خانهی دارای سازهی ضعیف زندگی میکند، بیشتر احتمال دارد که در اثر زلزله جان خود را از دست بدهد.
حالا فرض کنید یک نفر آمده و استدلال متفاوتی مطرح میکند. او میگوید: تعداد قابلتوجهی از زلزلهها، چند پیشلرزه دارند و سپس زلزلهی اصلی روی میدهد. با پیشلرزه، همسایهای که در خانهی ضعیف زندگی میکند میترسد و خانهاش را ترک میکند. اما همسایهای که در خانهی محکم زندگی میکند، ممکن است به پشتوانهی طراحی مقاوم خانهاش، در همان خانه بماند. اگر زلزله از حد مشخصی شدیدتر باشد و خانه ویران شود، احتمال مرگ همسایهی دوم (در خانهی مستحکمتر) بیشتر است.
طبیعتا نمیتوان چنین ادعایی را به سادگی تأیید کرد. چون باید مطالعهی آماری گستردهای انجام شده و در نهایت، چنین ادعایی رد یا تأیید شود. اما واقعیت این است که به سادگی هم نمیتوان این ادعا را رد کرد؛ احساس امنیت گاهی ما را جسورتر میکند و همین جسورترشدن ممکن است باعث شود که ما دست به ریسکهای بزرگتری بزنیم یا برخی ریسکهای بزرگ را نبینیم و جدی نگیریم.
مثال دیگر اینکه بسیاری از مردم پس از واکسینهشدن علیه کورونا به این ویروس مبتلا شدهاند! پس از انجام واکسیناسیون، مردم کمتر اقدامات پیشگیرانه از جمله استفاده از ماسک یا فاصلهگذاری فیزیکی را انجام میدهند و به امنیت کاذب رسیدن به ایمنی گلهای را حس میکنند. این مسئله موجب افزایش تعداد مبتلایان شده است.
سم پلتزمن بر این باور بود که ایمنی و ایمنسازی میتواند ریسکپذیری انسانها را افزایش داده و به نتیجهی معکوس منتهی شود.
قوانینی که توسط پلتزمن مطالعه شده است:
۱. قانون ایمنی ترافیک و وسایل نقلیه
این قانون برای افزایش ایمنی جادهها و در نتیجه کاهش تعداد تصادفات رانندگی و مرگ و میر ناشی از آنها بود. آمار اولیه نشان داد که تعداد مرگ و میر سالانه در تصادفات رانندگی کاهش یافته است. با این حال پلتزمن کشف کرد که این مقررات یا اقدامات امنیتی توسط دولت، رانندگان را بهطور غیرمستقیم ترغیب میکرد که رفتارهای پرخطر بیشتری نشان دهند، زیرا "با محافظت بیشتر ، قیمت پرخطربودن کاهش مییابد".
بنابراین از طریق این قانون، اگرچه تعداد مرگ و میرها (سرنشینان اتومبیل) بر اثر تصادفات رانندگی کاهش یافت، اما تعداد تصادفات بهطور قابل توجهی افزایش یافت و همچنین تعداد دوچرخهسواران، رانندگان و فوت عابران پیاده.
۲. قانون افراد معلول
این قانون انواع تبعیض علیه افراد دارای معلولیت در محل کار را ممنوع میکرد و ایجاب میکرد که کاری متناسب با معلولیت به آنها پیشنهاد شود. قبل از اجرای این قانون، اشتغال در این گروه در حال افزایش بود. با این حال، پس از تصویب قانون، مطالعات مختلف نشان داد که چگونه چنین اشتغالی در این گروه کاهش یافته است. قبل از قانون، برخی از کارفرمایان افراد معلول را استخدام کردند. گاهی اوقات همه چیز روان پیش میرفت و گاهی اوقات نه، که باعث میشد تاجر از خدمات خود چشمپوشی کند. اما با تصویب قانون هزینههای نسبی استخدام و اخراج افزایش مییابد.
۳. قانون گونههای در معرض خطر
قانون ماموریت حفاظت از گونههای در معرض خطر ایجاب میکرد که گونههای موجود در این لیست "محافظت" شوند. حدود صد گونه در لیست قرار گرفتند و بنا شد طی ۳۰ سال بعد هر ساله ۴۰ گونه جدید به این لیست اضافه شود. نتایج نشان داد که چگونه طی ۳۰ سال فقط ۶ گونه توانسته بود نجات یابد و نتایج قانون بسیار منفی بود. بهعنوان مثال گونههای دارکوب که در معرض خطر بودند. این گونه در مزارعی زندگی میکرد که درختان زیادی دارد. اگر پرنده در یکی از این مزارع ظاهر میشد، صاحبان مزارع مجاور درختان را قطع میکردند (زیرا در غیر اینصورت، همه چوبها را از دست میدادند). همین اتفاق در مورد انواع دیگر گونهها نیز رخ داد و در نهایت منجر به خطر بیشتر برای بسیاری از گونهها شد.
نتیجهگیری
اگر قانون یا مقررات امنیتی یا حفاظتی صادر میشود، ابتدا باید یک مطالعه تأثیر رفتاری انجام شود. از طرف دیگر، مهم است که پس از یک بازه زمانی خاص بررسی کرد که آیا آن قانون (مقررات یا اندازهگیری) نتایج مثبت یا منفی بهبار آورده است یا نه.
🔸️|منابع مختلف|
❤️🍀 @filsofak
دو همسایه را در نظر بگیرید که یکی از آنها در یک خانهی معمولی با سازهای ضعیف و دیگری در یک خانهی نسبتاً مقاوم در برابر زلزله زندگی میکنند. از این دو همسایه، مرگ کدامیک در اثر زلزله محتملتر است؟
در نگاه اول، پاسخ چنین سؤالی ساده به نظر میرسد. کسی که در خانهی دارای سازهی ضعیف زندگی میکند، بیشتر احتمال دارد که در اثر زلزله جان خود را از دست بدهد.
حالا فرض کنید یک نفر آمده و استدلال متفاوتی مطرح میکند. او میگوید: تعداد قابلتوجهی از زلزلهها، چند پیشلرزه دارند و سپس زلزلهی اصلی روی میدهد. با پیشلرزه، همسایهای که در خانهی ضعیف زندگی میکند میترسد و خانهاش را ترک میکند. اما همسایهای که در خانهی محکم زندگی میکند، ممکن است به پشتوانهی طراحی مقاوم خانهاش، در همان خانه بماند. اگر زلزله از حد مشخصی شدیدتر باشد و خانه ویران شود، احتمال مرگ همسایهی دوم (در خانهی مستحکمتر) بیشتر است.
طبیعتا نمیتوان چنین ادعایی را به سادگی تأیید کرد. چون باید مطالعهی آماری گستردهای انجام شده و در نهایت، چنین ادعایی رد یا تأیید شود. اما واقعیت این است که به سادگی هم نمیتوان این ادعا را رد کرد؛ احساس امنیت گاهی ما را جسورتر میکند و همین جسورترشدن ممکن است باعث شود که ما دست به ریسکهای بزرگتری بزنیم یا برخی ریسکهای بزرگ را نبینیم و جدی نگیریم.
مثال دیگر اینکه بسیاری از مردم پس از واکسینهشدن علیه کورونا به این ویروس مبتلا شدهاند! پس از انجام واکسیناسیون، مردم کمتر اقدامات پیشگیرانه از جمله استفاده از ماسک یا فاصلهگذاری فیزیکی را انجام میدهند و به امنیت کاذب رسیدن به ایمنی گلهای را حس میکنند. این مسئله موجب افزایش تعداد مبتلایان شده است.
سم پلتزمن بر این باور بود که ایمنی و ایمنسازی میتواند ریسکپذیری انسانها را افزایش داده و به نتیجهی معکوس منتهی شود.
قوانینی که توسط پلتزمن مطالعه شده است:
۱. قانون ایمنی ترافیک و وسایل نقلیه
این قانون برای افزایش ایمنی جادهها و در نتیجه کاهش تعداد تصادفات رانندگی و مرگ و میر ناشی از آنها بود. آمار اولیه نشان داد که تعداد مرگ و میر سالانه در تصادفات رانندگی کاهش یافته است. با این حال پلتزمن کشف کرد که این مقررات یا اقدامات امنیتی توسط دولت، رانندگان را بهطور غیرمستقیم ترغیب میکرد که رفتارهای پرخطر بیشتری نشان دهند، زیرا "با محافظت بیشتر ، قیمت پرخطربودن کاهش مییابد".
بنابراین از طریق این قانون، اگرچه تعداد مرگ و میرها (سرنشینان اتومبیل) بر اثر تصادفات رانندگی کاهش یافت، اما تعداد تصادفات بهطور قابل توجهی افزایش یافت و همچنین تعداد دوچرخهسواران، رانندگان و فوت عابران پیاده.
۲. قانون افراد معلول
این قانون انواع تبعیض علیه افراد دارای معلولیت در محل کار را ممنوع میکرد و ایجاب میکرد که کاری متناسب با معلولیت به آنها پیشنهاد شود. قبل از اجرای این قانون، اشتغال در این گروه در حال افزایش بود. با این حال، پس از تصویب قانون، مطالعات مختلف نشان داد که چگونه چنین اشتغالی در این گروه کاهش یافته است. قبل از قانون، برخی از کارفرمایان افراد معلول را استخدام کردند. گاهی اوقات همه چیز روان پیش میرفت و گاهی اوقات نه، که باعث میشد تاجر از خدمات خود چشمپوشی کند. اما با تصویب قانون هزینههای نسبی استخدام و اخراج افزایش مییابد.
۳. قانون گونههای در معرض خطر
قانون ماموریت حفاظت از گونههای در معرض خطر ایجاب میکرد که گونههای موجود در این لیست "محافظت" شوند. حدود صد گونه در لیست قرار گرفتند و بنا شد طی ۳۰ سال بعد هر ساله ۴۰ گونه جدید به این لیست اضافه شود. نتایج نشان داد که چگونه طی ۳۰ سال فقط ۶ گونه توانسته بود نجات یابد و نتایج قانون بسیار منفی بود. بهعنوان مثال گونههای دارکوب که در معرض خطر بودند. این گونه در مزارعی زندگی میکرد که درختان زیادی دارد. اگر پرنده در یکی از این مزارع ظاهر میشد، صاحبان مزارع مجاور درختان را قطع میکردند (زیرا در غیر اینصورت، همه چوبها را از دست میدادند). همین اتفاق در مورد انواع دیگر گونهها نیز رخ داد و در نهایت منجر به خطر بیشتر برای بسیاری از گونهها شد.
نتیجهگیری
اگر قانون یا مقررات امنیتی یا حفاظتی صادر میشود، ابتدا باید یک مطالعه تأثیر رفتاری انجام شود. از طرف دیگر، مهم است که پس از یک بازه زمانی خاص بررسی کرد که آیا آن قانون (مقررات یا اندازهگیری) نتایج مثبت یا منفی بهبار آورده است یا نه.
🔸️|منابع مختلف|
❤️🍀 @filsofak
💕 انسان سالم، هیچ گاه دیگری را شکنجه نمیکند.
این انسان آزار دیده است که آزار میرساند.
زخم خورده ها علاقه عجیبی به زخم زدن به دیگران دارند؛
آنها که از عزت نفس پایینی برخوردارند
میل عجیبی به تحقیر کردن و گرفتن اعتماد به نفس و عزت نفس دیگران دارند.
تو هیچ گاه کنار آنها بزرگ نمی شوی، فقط تحقیر می شوی.
چون، یک فرد ناسالم، هرچیز در اطرافش را بیمار می کند.
🔸️کارل گوستاو يونگ
❤️🍀 @filsofak
این انسان آزار دیده است که آزار میرساند.
زخم خورده ها علاقه عجیبی به زخم زدن به دیگران دارند؛
آنها که از عزت نفس پایینی برخوردارند
میل عجیبی به تحقیر کردن و گرفتن اعتماد به نفس و عزت نفس دیگران دارند.
تو هیچ گاه کنار آنها بزرگ نمی شوی، فقط تحقیر می شوی.
چون، یک فرد ناسالم، هرچیز در اطرافش را بیمار می کند.
🔸️کارل گوستاو يونگ
❤️🍀 @filsofak
Miqayel Voskanyan & Friends Band - Nudity
@moozikestan_bot
آهنگ بیکلام بسیــــار زیبای تلفیقی سنتی و مدرن Nudity
آهنگساز Miqayel Voskanyan
گفتگو و عشق بازی دو ساز
❤️🍀 @filsofak
آهنگساز Miqayel Voskanyan
گفتگو و عشق بازی دو ساز
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
فکرِ غیر!
آدمیزاد موجود عجیبی است. دوست دارد عالم و آدم نگاهش کنند. دلش میخواهد زمین و زمان براش غش و ضعف کنند و خوشش میآید مُلک و ملکوت، واله و شیداش باشند.
اعتراف بکند یا نکند، آرزوش این است که کشته مرده داشته باشد. عاشقِ سینهچاک داشته باشد و هی ناز بفروشد و نازش را بخرند.
اصلاً تمام همّ و غمش این است که روی تختی از پرنیان و حریر و استبرق بنشانندش، و بعد دم گوشش، هی مدح و ثناش را بگویند و قربانصدقهاش بروند و دورش بگردند.
میخواهد به چشم همه بیاید؛ شده به دروغ، شده به راست.
به این خاطر هم هست که هی صبح تا شب به فکر قر و فر خودش است. یکوقت تصمیم میگیرد، تاج علم را بگذارد روی سر خودش، و هی میرود کتاب میخواند و دفتر سیاه میکند و قلم میفرساید، تا بگویند فلانی همهچیزدان است و میفهمد و عالِم است؛ یکوقت هم تصمیم میگیرد لباس هنر بر تنش کند، و هی میرود آرایش و پیرایش میآموزد و ساختن و پرداختن فرا میگیرد و خلق کردن و آمیختن یاد میگیرد تا بگویند فلانی از هر انگشتش هزار هنر چکه میکند و استاد است؛ و یکوقت هم تصمیم میگیرد خودش را به فخر عبادت بیاراید، و هی میرود نماز میخواند و روزه میگیرد و قرآن میخواند و حج میرود و صدقه و زکات میدهد و دستگیری میکند و دعا میخواند تا بگویند فلانی شریفمردی است و بهترین بنده خداست و زاهدو عابد است.
اما دریغ، که یکوقت تصمیم بگیرد، جز یکی، به چشم هیچکس نیاید. که از فکر قر و فر بیاید بیرون. که هی نخواهد فلان تاج را بر سرش بگذارد و فلان لباس را بر تنش کند و خودش را به فلان فخر بیاراید.
که براش مهم نباشد جز یکی، کس دیگری براش بهبه و چهچه بکند یا نه.
که نخواهد مدح و ثناش را بگویند، و تنها خودش را بر خاک آستان کسی بیندازد که وقتی میگوید «فتبارک الله احسن الخالقین»، از شوق جامه به تن پاره کند.
آدمیزاد موجود عجیبی است. حواسش نیست که یکی هست که نگاهش با همه نگاهها فرق میکند. که یکی هست که کافی است. که همهکس است. و به این خاطر، هی میخواهد به چشم همه بیاید. هی میخواهد به همه قلوب ریاست کند. هی میخواهد همه فقط او را رؤیت کنند و به این خاطر شروع به ریا میکند...
ریا میکند
ریا میکند
ریا میکند
هی به غیر فکر میکند. و خودش را فراموش میکند. و «خودآی»اش را فراموش میکند.
#مصطفی_سلیمانی
#ریا
🍀❤️ @The_meaningoflife
آدمیزاد موجود عجیبی است. دوست دارد عالم و آدم نگاهش کنند. دلش میخواهد زمین و زمان براش غش و ضعف کنند و خوشش میآید مُلک و ملکوت، واله و شیداش باشند.
اعتراف بکند یا نکند، آرزوش این است که کشته مرده داشته باشد. عاشقِ سینهچاک داشته باشد و هی ناز بفروشد و نازش را بخرند.
اصلاً تمام همّ و غمش این است که روی تختی از پرنیان و حریر و استبرق بنشانندش، و بعد دم گوشش، هی مدح و ثناش را بگویند و قربانصدقهاش بروند و دورش بگردند.
میخواهد به چشم همه بیاید؛ شده به دروغ، شده به راست.
به این خاطر هم هست که هی صبح تا شب به فکر قر و فر خودش است. یکوقت تصمیم میگیرد، تاج علم را بگذارد روی سر خودش، و هی میرود کتاب میخواند و دفتر سیاه میکند و قلم میفرساید، تا بگویند فلانی همهچیزدان است و میفهمد و عالِم است؛ یکوقت هم تصمیم میگیرد لباس هنر بر تنش کند، و هی میرود آرایش و پیرایش میآموزد و ساختن و پرداختن فرا میگیرد و خلق کردن و آمیختن یاد میگیرد تا بگویند فلانی از هر انگشتش هزار هنر چکه میکند و استاد است؛ و یکوقت هم تصمیم میگیرد خودش را به فخر عبادت بیاراید، و هی میرود نماز میخواند و روزه میگیرد و قرآن میخواند و حج میرود و صدقه و زکات میدهد و دستگیری میکند و دعا میخواند تا بگویند فلانی شریفمردی است و بهترین بنده خداست و زاهدو عابد است.
اما دریغ، که یکوقت تصمیم بگیرد، جز یکی، به چشم هیچکس نیاید. که از فکر قر و فر بیاید بیرون. که هی نخواهد فلان تاج را بر سرش بگذارد و فلان لباس را بر تنش کند و خودش را به فلان فخر بیاراید.
که براش مهم نباشد جز یکی، کس دیگری براش بهبه و چهچه بکند یا نه.
که نخواهد مدح و ثناش را بگویند، و تنها خودش را بر خاک آستان کسی بیندازد که وقتی میگوید «فتبارک الله احسن الخالقین»، از شوق جامه به تن پاره کند.
آدمیزاد موجود عجیبی است. حواسش نیست که یکی هست که نگاهش با همه نگاهها فرق میکند. که یکی هست که کافی است. که همهکس است. و به این خاطر، هی میخواهد به چشم همه بیاید. هی میخواهد به همه قلوب ریاست کند. هی میخواهد همه فقط او را رؤیت کنند و به این خاطر شروع به ریا میکند...
ریا میکند
ریا میکند
ریا میکند
هی به غیر فکر میکند. و خودش را فراموش میکند. و «خودآی»اش را فراموش میکند.
#مصطفی_سلیمانی
#ریا
🍀❤️ @The_meaningoflife
👍1
"آزادی"، نبودن مانع است و جامعهای را آزاد میتوان گفت که افراد آن برای دنبال کردن سعادت خود به موانع برخورد نکنند. این موانع ممکن است موانع سیاسی باشند و از ظلم حکمران ناشی شوند. ممکن است موانعی باشند که سلطنت دنیایی پیشوایان دین در راه مردم ایجاد کرده است. اما همچنان ممکن است موانعی باشند که اکثریت و عقاید عموم در مقابل اقلیت برپا کردهاند.
استوارت میل معتقد بود که پیشرفت سیاسی و اجتماعی تنها در نتیجهی بهتر شدن افراد محقق میشود و بهتر شدن افراد تنها در این صورت ممکن است که آزادی داشته باشند استعدادهای خود را پرورش دهند و به کمال خود برسند. رسیدن به کمال فردی همان امکان رشد "فردیت" یعنی نمو صفاتی است که فردی را از فرد دیگر متمایز میکند.
در نظر میل چیزی مهمتر از این نیست که اجتماع، اوضاع و احوالی فراهم کند که فرد بتواند استعدادهای خود را تکمیل کند و بروز دهد. چنان که مهمترین وظیفهی باغبان آن است که موانع را برطرف کند و اوضاع و احوالی ایجاد نماید که هر یک از درختان بتوانند در نوع خود درخت کاملی شوند، در اجتماع نیز چنین است.
🔸️درباره آزادی
جان استوارت میل
❤️🍀 @filsofak
استوارت میل معتقد بود که پیشرفت سیاسی و اجتماعی تنها در نتیجهی بهتر شدن افراد محقق میشود و بهتر شدن افراد تنها در این صورت ممکن است که آزادی داشته باشند استعدادهای خود را پرورش دهند و به کمال خود برسند. رسیدن به کمال فردی همان امکان رشد "فردیت" یعنی نمو صفاتی است که فردی را از فرد دیگر متمایز میکند.
در نظر میل چیزی مهمتر از این نیست که اجتماع، اوضاع و احوالی فراهم کند که فرد بتواند استعدادهای خود را تکمیل کند و بروز دهد. چنان که مهمترین وظیفهی باغبان آن است که موانع را برطرف کند و اوضاع و احوالی ایجاد نماید که هر یک از درختان بتوانند در نوع خود درخت کاملی شوند، در اجتماع نیز چنین است.
🔸️درباره آزادی
جان استوارت میل
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
خریدار دروغ!
به دروغ به پسر بیچاره گفته بود «هنوز به تو فکر میکنم» و باز هواییش کرده بود.
میگفت صبح یک روز تعطیل بود که پیام فرستاد. دمدمهای ظهر. نوشته بود «فیلمتان را توی اینستاگرام دیدهام. خوشحالم که میبینم توی زندگی پیشرفت کردهاید» و مرا پرت کرده به نُه سال پیش. همانموقع که هر دوتاییمان دانشجوی کارشناسی بودیم و خام و بیتجربه.
گفت تا پیامش را توی گوشیم دیدم انگار تمام دردهایی که این سالها کشیده بودم از تنم رفت بیرون. براش نوشتم «دلم میخواهد صدات را بشنوم». و اجازه داد که باهاش تلفنی حرف بزنم. همان روز با هم قرار گذاشتیم. بعد از نُه سال. دوباره دیدمش. براش تعریف کردم که بعد از رفتنش نتوانستهام با هیچکس کنار بیایم. نتوانستهام از ذهنم بیرونش کنم. و حالا که دوباره به دستش آوردهام نمیگذارم هیچکس و هیچچیز از هم جدامان کند.
دستم را که از اولِ حرفهاش، زده بودم زیر چانهام، برداشتم و قفلش کردم توی دست دیگر و پرسیدم «آمده بود که بماند؟»
سؤالم استفهام انکاری بود. معلوم بود که نمانده. معلوم بود که آمده داغی را که سرد شده بوده تازه کرده و دوباره رفته.
به این خاطر، قبل از اینکه جوابی بدهد دوباره پرسیدم «چطور رفت؟»
گفت «عین آب خوردن. اصلاً نیامده بود که بماند» و سرش را بلند کرد و خیره شد توی چشمهام. حرفی نزدم. نگاهش کردم و منتظر ماندم خودش بقیه ماجرا را بگوید.
گفت گفته قصدش از شروع رابطه، چند روز خوشگذرانی بوده و بس. هيچوقت هم به ازدواج فکر نمیکند. گفته من زیادی همهچیز را عاشقانه میکنم. عاشقانه میبینم.
پرسیدم «حالا فکر میکنی فریب خوردهای یا از خودت شاکی هستی؟»
گفت «از خودم شاکی نیستم. چرا باید شاکی باشم؟ من که دروغ نگفتهام. من دروغ شنیدهام».
حالا این سؤال من استفهام انکاری نیست. میپرسم «اگر مظلومی توی جهان نباشد، ظالمی هست؟»
#مصطفی_سلیمانی
#دروغ
🍀❤️ @The_meaningoflife
به دروغ به پسر بیچاره گفته بود «هنوز به تو فکر میکنم» و باز هواییش کرده بود.
میگفت صبح یک روز تعطیل بود که پیام فرستاد. دمدمهای ظهر. نوشته بود «فیلمتان را توی اینستاگرام دیدهام. خوشحالم که میبینم توی زندگی پیشرفت کردهاید» و مرا پرت کرده به نُه سال پیش. همانموقع که هر دوتاییمان دانشجوی کارشناسی بودیم و خام و بیتجربه.
گفت تا پیامش را توی گوشیم دیدم انگار تمام دردهایی که این سالها کشیده بودم از تنم رفت بیرون. براش نوشتم «دلم میخواهد صدات را بشنوم». و اجازه داد که باهاش تلفنی حرف بزنم. همان روز با هم قرار گذاشتیم. بعد از نُه سال. دوباره دیدمش. براش تعریف کردم که بعد از رفتنش نتوانستهام با هیچکس کنار بیایم. نتوانستهام از ذهنم بیرونش کنم. و حالا که دوباره به دستش آوردهام نمیگذارم هیچکس و هیچچیز از هم جدامان کند.
دستم را که از اولِ حرفهاش، زده بودم زیر چانهام، برداشتم و قفلش کردم توی دست دیگر و پرسیدم «آمده بود که بماند؟»
سؤالم استفهام انکاری بود. معلوم بود که نمانده. معلوم بود که آمده داغی را که سرد شده بوده تازه کرده و دوباره رفته.
به این خاطر، قبل از اینکه جوابی بدهد دوباره پرسیدم «چطور رفت؟»
گفت «عین آب خوردن. اصلاً نیامده بود که بماند» و سرش را بلند کرد و خیره شد توی چشمهام. حرفی نزدم. نگاهش کردم و منتظر ماندم خودش بقیه ماجرا را بگوید.
گفت گفته قصدش از شروع رابطه، چند روز خوشگذرانی بوده و بس. هيچوقت هم به ازدواج فکر نمیکند. گفته من زیادی همهچیز را عاشقانه میکنم. عاشقانه میبینم.
پرسیدم «حالا فکر میکنی فریب خوردهای یا از خودت شاکی هستی؟»
گفت «از خودم شاکی نیستم. چرا باید شاکی باشم؟ من که دروغ نگفتهام. من دروغ شنیدهام».
حالا این سؤال من استفهام انکاری نیست. میپرسم «اگر مظلومی توی جهان نباشد، ظالمی هست؟»
#مصطفی_سلیمانی
#دروغ
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
پرونده_خانواده_در_مسیر_اخلاق_رذیله_حسادت_447.pdf
374.1 KB
در مسیر اخلاق(۲)
🔸️مجله خانههایروشن ۱۴۵
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۷
🔸️موضوع پرونده:
(حسادت)
#حسود #حسادت
#همسر_حسود
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
🔸️مجله خانههایروشن ۱۴۵
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۷
🔸️موضوع پرونده:
(حسادت)
#حسود #حسادت
#همسر_حسود
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
چون همهی آدمیان خطاپذیرند؛ هیچ کس حق ندارد عقیدهی مخالف را خاموش کند زیرا عقیدهی تازهای که مخالف عقیدهی مرسوم است یا حقیقت است یا از حقیقت بهرهای دارد یا خلاف حقیقت است.
اگر عقیدهای که آن را خاموش میکنیم عین حقیقت باشد نه تنها با خاموش کردن آن نسبت به صاحب عقیده جنایت کردهایم، بلکه نسبت به سایر افراد آدمی و نیز نسبت به نسلهای آینده جنایت کردهایم زیرا حقیقت، نجات دهندهی آدمی است و با خاموش کردن آن از آدمیان، رهانندهی آن را گرفتهایم.
اگر نیمی از حقیقت باشد باز حکم همان است. اما به فرض اینکه عقیدهای که آن را خاموش میکنیم خلاف حقیقت باشد و به فرض اینکه ما خطاپذیر نباشیم و بدانیم که این عقیدهای که آن را خاموش میکنیم خلاف حقیقت است باز خاموش کردن آن گناه است زیرا وجود آن لازم است تا حقیقت در برخورد با آن جلوه و تابناک بیشتری پیدا کند و هم بدان علت که اگر در میدان، دشمنی نباشد سربازان به سستی میگرایند و نیروی خود را مهمل میگذارند تا حدی که قدرت دفاع از خود را از دست میدهند.
حقیقت نیز اگر پیوسته با دشمن در مبارزه نباشد تابناکی و اثربخشی خود را در ذهن مردان از دست میدهد. با هیچ اصل و میزانی موجه نیست که کسی عقیدهی خود را بر دیگری تحمیل کند.
🔸️دربارهی آزادی
جان استوارت میل
❤️🍀 @filsofak
اگر عقیدهای که آن را خاموش میکنیم عین حقیقت باشد نه تنها با خاموش کردن آن نسبت به صاحب عقیده جنایت کردهایم، بلکه نسبت به سایر افراد آدمی و نیز نسبت به نسلهای آینده جنایت کردهایم زیرا حقیقت، نجات دهندهی آدمی است و با خاموش کردن آن از آدمیان، رهانندهی آن را گرفتهایم.
اگر نیمی از حقیقت باشد باز حکم همان است. اما به فرض اینکه عقیدهای که آن را خاموش میکنیم خلاف حقیقت باشد و به فرض اینکه ما خطاپذیر نباشیم و بدانیم که این عقیدهای که آن را خاموش میکنیم خلاف حقیقت است باز خاموش کردن آن گناه است زیرا وجود آن لازم است تا حقیقت در برخورد با آن جلوه و تابناک بیشتری پیدا کند و هم بدان علت که اگر در میدان، دشمنی نباشد سربازان به سستی میگرایند و نیروی خود را مهمل میگذارند تا حدی که قدرت دفاع از خود را از دست میدهند.
حقیقت نیز اگر پیوسته با دشمن در مبارزه نباشد تابناکی و اثربخشی خود را در ذهن مردان از دست میدهد. با هیچ اصل و میزانی موجه نیست که کسی عقیدهی خود را بر دیگری تحمیل کند.
🔸️دربارهی آزادی
جان استوارت میل
❤️🍀 @filsofak
تا جایی که مربوط به تربیت بچهها میشود، فکر میکنم که به آنها نباید فضلیتهای ناچیز، بلکه باید فضلیتهای بزرگ را آموخت. نه صرفهجویی را؛ که سخاوت را و بیتفاوتی نسبت به پول را. نه احتیاط را؛ که شهامت و حقیر شمردن خطر را. نه زیرکی را؛ که صراحت و عشق به واقعیت را. نه سیاست بازی را؛ که عشق به همنوع و فداکاری را. نه آرزوی توفیق را؛ که آرزوی بودن و دانستن را. اما معمولا برعکس عمل میکنیم، در آموختن احترام به فضیلتهای ناچیز شتاب میکنیم و بر آنها، تمام قواعد تربیتیمان را بنا میکنیم. بنابراین راحتترین راه را انتخاب میکنیم، چونکه فضیلتهای ناچیز هیچ خطر مادی دربرندارد. بلکه برعکس منافع را حفظ میکند. از آموزش فضیلتهای بزرگ سرباز میزنیم و با این وجود به آنها عشق میورزیم و دلمان میخواهد که فرزندانمان آنها را داشته باشند. اما امیدوار میمانیم که در آینده به طور خودانگیخته در روح آنان پدید آید و به طور غریزی کسبشان کنند. در حالی که آنهای دیگر، ناچیزها، به نظرمان محصول تعمق و حساب و کتاباند و بنابراین فکر میکنیم که قطعا باید آموزش داده شوند.
📕برگرفته از کتاب فضیلتهای ناچیز. نشر هرمس
❤️🍀 @filsofak
📕برگرفته از کتاب فضیلتهای ناچیز. نشر هرمس
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Save Ralph-2021
Spencer susser
گوشهای از زندگی تراژیک و تکاندهندهی حیواناتی که صرفا برای لذت بیشتر انسان به فجیعترین و بیرحمانهترین شکل قربانی میشوند
❤️🍀 @filsofak
Spencer susser
گوشهای از زندگی تراژیک و تکاندهندهی حیواناتی که صرفا برای لذت بیشتر انسان به فجیعترین و بیرحمانهترین شکل قربانی میشوند
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
✔ ویژگیهای افراد مغرور
1. بروز خشم: فرد مغرور به دلیل محق و برتر دانستن خود، به خودش حق میدهد که برای کسب موقعیت و مقامی که شایسته خودش میداند، با دیگران با خشم برخورد کند. این خشم گاهی نشانه تهدید است.
2. سرسختی: افراد مغرور به سختی با دیگران به توافق میرسند.
3. سلطهگری: فرد مغرور تلاش میکند که با این ویژگی، خودش را همواره برتر از دیگران قرار بدهد.
4. حمله: فرد مغرور در معاشرت با دیگران، حتی در مواردی که بحث جدی نیست، با حمله به طرف مقابلش، تلاش میکند او را به عقبنشینی وادار کند تا خودش همواره بر مسند قدرت باشد.
5. جلب توجه: فرد مغرور دوست دارد در مرکز توجه باشد. او این کار را با صحبت کردن در مورد خودش، دستاوردهایش و موضوعاتی که دوست دارد انجام میدهد. فرد مغرور ممکن است حتی به قیمت پریدن وسط حرف دیگران نیز بخواهد توجه جمع را به سمت خودش جلب کند.
6. جذابیت اولیه: دو عامل برونگرایی و قدرت نفوذ، سبب میشود که فرد مغرور، در ملاقات اولیه کاملاً جذاب و فریبنده به نظر برسد. اما خودخواهی، خشم، نبود همدلی و تحقیرکنندگیِ او سبب میشود که این جذابیت به تدریج از میان برود.
7. بیتحملی: فرد مغرور به محض اینکه احساس کند استانداردهای مد نظرش رعایت نشده است، شروع به انتقاد میکند. او در برابر ضعفها یا اشتباهاتی که از دیگران میبیند، بسیار بیرحمانه و به سرعت انتقاد میکند.
8. نقدناپذیری: فرد مغرور، به دلیل اینکه عملکرد خودش را عالی میداند، نقدپذیر نیست. او به محض شنیدن هر انتقادی، دفاعی عمل میکند و توجیهی برای اشتباه و کوتاهی خودش دست و پا خواهد کرد.
#مصطفی_سلیمانی
#غرور
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
1. بروز خشم: فرد مغرور به دلیل محق و برتر دانستن خود، به خودش حق میدهد که برای کسب موقعیت و مقامی که شایسته خودش میداند، با دیگران با خشم برخورد کند. این خشم گاهی نشانه تهدید است.
2. سرسختی: افراد مغرور به سختی با دیگران به توافق میرسند.
3. سلطهگری: فرد مغرور تلاش میکند که با این ویژگی، خودش را همواره برتر از دیگران قرار بدهد.
4. حمله: فرد مغرور در معاشرت با دیگران، حتی در مواردی که بحث جدی نیست، با حمله به طرف مقابلش، تلاش میکند او را به عقبنشینی وادار کند تا خودش همواره بر مسند قدرت باشد.
5. جلب توجه: فرد مغرور دوست دارد در مرکز توجه باشد. او این کار را با صحبت کردن در مورد خودش، دستاوردهایش و موضوعاتی که دوست دارد انجام میدهد. فرد مغرور ممکن است حتی به قیمت پریدن وسط حرف دیگران نیز بخواهد توجه جمع را به سمت خودش جلب کند.
6. جذابیت اولیه: دو عامل برونگرایی و قدرت نفوذ، سبب میشود که فرد مغرور، در ملاقات اولیه کاملاً جذاب و فریبنده به نظر برسد. اما خودخواهی، خشم، نبود همدلی و تحقیرکنندگیِ او سبب میشود که این جذابیت به تدریج از میان برود.
7. بیتحملی: فرد مغرور به محض اینکه احساس کند استانداردهای مد نظرش رعایت نشده است، شروع به انتقاد میکند. او در برابر ضعفها یا اشتباهاتی که از دیگران میبیند، بسیار بیرحمانه و به سرعت انتقاد میکند.
8. نقدناپذیری: فرد مغرور، به دلیل اینکه عملکرد خودش را عالی میداند، نقدپذیر نیست. او به محض شنیدن هر انتقادی، دفاعی عمل میکند و توجیهی برای اشتباه و کوتاهی خودش دست و پا خواهد کرد.
#مصطفی_سلیمانی
#غرور
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
✔ ریشه غرور
غرور و خودبرتربینی میتواند علاوه بر منشأ بیولوژیکی، منشأ اکتسابی نیز داشته باشد. غرورِ اکتسابی، در واقع یک مکانیسم جبرانی است و وقتی به کار میافتد که فرد، احساسِ عدم ایمنی و نبود اعتماد به نفس میکند.
1. برخی از افراد، به این دلیل مغرور میشوند که غرور را یک راه حل دفاعی میبینند. آنها از ترس اینکه مبادا در روابط طرد شوند، از پیش، با غروری که به خرج میدهند، دیگران را طرد میکنند؛ و به این روش تلاش میکنند از آسیب در امان بمانند. این شیوه برخورد با دیگران، در کوتاه مدت میتواند به فرد کمک کند که احساس بهتری باشد، اما در بلند مدت راهبرد مؤثری برای او نخواهد بود؛ زیرا مردم عموماً روابطشان را با فرد مغرور طولانی نخواهند کرد. در نتیجه، بیبهره بودن از روابط صمیمانه میتواند احساسات بسیار بدتری را نسبت به طرد شدگی در فرد ایجاد کند و او را به راحتی به افسردگی بکشاند. فرد مغرور، در تنهایی، باز هم به دام همان احساسِ عدمِ امنیتی میافتد که از آن فراری بود.
2. زمانی که فاصله میان خودِ واقعی و خودِ ایدهآلِ یک فرد زیاد میشود، فرد به این دلیل که احساس میکند در رسیدن به خودِ ایدهآلش ناتوان است (به دلیل مشکلات شخصیتی و روانی)، و از آنجایی که نمیتواند خود واقعیاش را هم بپذیرد، تلاش میکند با غرور، به نوعی خود واقعیاش را به خودِ ایدهآلش نسبت دهد. در این حالت، غرور کاذب در او شکل میگیرد.
3. فرد مغرور، با این گمان که از همه بیشتر میداند و آگاه است، یک دیدِ تکبعدی به دنیا پیدا میکند. به دانستههای محدود خودش میچسبد و به این ترتیب، دریچه ورود اطلاعات جدید را به مغز خودش میبندد (در غرور مثبت و حقیقی، فرد به داشتهها و نداشتههای خود واقف است و آنها را تنها به خودش نسبت نمیدهد. او خودش را در همه زمینهها دانا نمیداند و از این رو همیشه آماده دریافت و پذیرش اطلاعات از دیگران است. چنین فردی دستاوردهای خودش را نیز برآمده از تجربه، فرهنگ، اجتماع و ... میداند).
4. گاه یک فرد، خودش را انسان ناکارآمد و ضعیف میداند؛ در نتیجه، برای آنکه بتواند ویژگیهای لازم را برای مقبول شدن در اجتماع به دست بیاورد، سعی میکند پشتِ ماسکِ غرور پنهان شود. کسی که احساس حقارت میکند، با بزرگنماییِ شخصیت خودش (تعریف و تمجید از خود و تواناییهایش)، تلاش میکند کمبودهای خودش را جبران کند.
5. در برخی افراد، غرور به این دلیل شکل میگیرد که فرد، با اینکه جاهل و نادان است اما نسبت به دانایی و کمال خود متوهم میشود. این افراد به برخی امور بیارزش و ناپایدار چنگ میاندازند تا به این روش، بر نادانیِ خودشان ماله بکشند. توسل به زیباییِ ظاهری، پول و یا مقام اجتماعی، آنها را به این باور میرساند که از دیگران برتر و بهترند و به این خاطر، به راحتی در دام غرور و خودبرتربینی اسیرشان میکند.
6. در برخی افراد، شخص به محض برخورداری از یک موقعیت کوچک، شروع به مقایسه خودش با دیگران میکند. او خودش را به واسطه برنامهریزی و مدیریتی که صورت داده و موفقیتی که کسب نموده است، چنان ارزشمند و بالا میبیند که گویا هیچکس نمیتواند به او برسد و به این خاطر، به خودش اجازه میدهد که بقیه را بیارزش بداند.
7. برخی افراد نیز، ممکن است به علت نیازی که به تأیید شدن احساس میکنند به دام غرور بیفتند. این افراد مدام به تفکر دیگران در مورد خودشان فکر میکنند، و اگر در گذشته، با غرور، توجه بقیه را نسبت به خودشان جلب کرده باشند، تلاش میکنند رفتار پیشینشان را تکرار کنند تا به آنچه نیاز دارند برسند.
#مصطفی_سلیمانی
#غرور
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
غرور و خودبرتربینی میتواند علاوه بر منشأ بیولوژیکی، منشأ اکتسابی نیز داشته باشد. غرورِ اکتسابی، در واقع یک مکانیسم جبرانی است و وقتی به کار میافتد که فرد، احساسِ عدم ایمنی و نبود اعتماد به نفس میکند.
1. برخی از افراد، به این دلیل مغرور میشوند که غرور را یک راه حل دفاعی میبینند. آنها از ترس اینکه مبادا در روابط طرد شوند، از پیش، با غروری که به خرج میدهند، دیگران را طرد میکنند؛ و به این روش تلاش میکنند از آسیب در امان بمانند. این شیوه برخورد با دیگران، در کوتاه مدت میتواند به فرد کمک کند که احساس بهتری باشد، اما در بلند مدت راهبرد مؤثری برای او نخواهد بود؛ زیرا مردم عموماً روابطشان را با فرد مغرور طولانی نخواهند کرد. در نتیجه، بیبهره بودن از روابط صمیمانه میتواند احساسات بسیار بدتری را نسبت به طرد شدگی در فرد ایجاد کند و او را به راحتی به افسردگی بکشاند. فرد مغرور، در تنهایی، باز هم به دام همان احساسِ عدمِ امنیتی میافتد که از آن فراری بود.
2. زمانی که فاصله میان خودِ واقعی و خودِ ایدهآلِ یک فرد زیاد میشود، فرد به این دلیل که احساس میکند در رسیدن به خودِ ایدهآلش ناتوان است (به دلیل مشکلات شخصیتی و روانی)، و از آنجایی که نمیتواند خود واقعیاش را هم بپذیرد، تلاش میکند با غرور، به نوعی خود واقعیاش را به خودِ ایدهآلش نسبت دهد. در این حالت، غرور کاذب در او شکل میگیرد.
3. فرد مغرور، با این گمان که از همه بیشتر میداند و آگاه است، یک دیدِ تکبعدی به دنیا پیدا میکند. به دانستههای محدود خودش میچسبد و به این ترتیب، دریچه ورود اطلاعات جدید را به مغز خودش میبندد (در غرور مثبت و حقیقی، فرد به داشتهها و نداشتههای خود واقف است و آنها را تنها به خودش نسبت نمیدهد. او خودش را در همه زمینهها دانا نمیداند و از این رو همیشه آماده دریافت و پذیرش اطلاعات از دیگران است. چنین فردی دستاوردهای خودش را نیز برآمده از تجربه، فرهنگ، اجتماع و ... میداند).
4. گاه یک فرد، خودش را انسان ناکارآمد و ضعیف میداند؛ در نتیجه، برای آنکه بتواند ویژگیهای لازم را برای مقبول شدن در اجتماع به دست بیاورد، سعی میکند پشتِ ماسکِ غرور پنهان شود. کسی که احساس حقارت میکند، با بزرگنماییِ شخصیت خودش (تعریف و تمجید از خود و تواناییهایش)، تلاش میکند کمبودهای خودش را جبران کند.
5. در برخی افراد، غرور به این دلیل شکل میگیرد که فرد، با اینکه جاهل و نادان است اما نسبت به دانایی و کمال خود متوهم میشود. این افراد به برخی امور بیارزش و ناپایدار چنگ میاندازند تا به این روش، بر نادانیِ خودشان ماله بکشند. توسل به زیباییِ ظاهری، پول و یا مقام اجتماعی، آنها را به این باور میرساند که از دیگران برتر و بهترند و به این خاطر، به راحتی در دام غرور و خودبرتربینی اسیرشان میکند.
6. در برخی افراد، شخص به محض برخورداری از یک موقعیت کوچک، شروع به مقایسه خودش با دیگران میکند. او خودش را به واسطه برنامهریزی و مدیریتی که صورت داده و موفقیتی که کسب نموده است، چنان ارزشمند و بالا میبیند که گویا هیچکس نمیتواند به او برسد و به این خاطر، به خودش اجازه میدهد که بقیه را بیارزش بداند.
7. برخی افراد نیز، ممکن است به علت نیازی که به تأیید شدن احساس میکنند به دام غرور بیفتند. این افراد مدام به تفکر دیگران در مورد خودشان فکر میکنند، و اگر در گذشته، با غرور، توجه بقیه را نسبت به خودشان جلب کرده باشند، تلاش میکنند رفتار پیشینشان را تکرار کنند تا به آنچه نیاز دارند برسند.
#مصطفی_سلیمانی
#غرور
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
سندروم اردک چیست؟
اصطلاح سندروم اردک توسط پژوهشگران دانشگاه استنفورد بعد از بررسی پستهای مجازی چند دانشجو که خودکشی کرده بودند ابداع شد.
اگر به شنا کردن اردک در آب توجه کنیم ما تنها قسمتی از بدن او را میبینیم که به آرامی بر روی آب در حال حرکت است، در حالی که متوجه تقلای این اردک که با تلاش پاهای خود را تکان میدهد تا حرکت کند، نمیشویم.
دانشجویانی هم که خودکشی کرده بودند تصاویری شاد یا نقل قولهایی امیدبخش از خود منتشر کرده بودند که به ظاهر نشان میداد آنان بسیار شاد و خوشبخت هستند، در صورتی که خارج از شبکههای مجازی و در دنیای واقعی با مشکلات روحی زیاد دست و پنجه نرم میکردند.
در واقع مبتلایان به «سندرم اردک» کسانی هستند که تلاش میکنند همواره تصویری شاد و خوشبخت از خود در فضای مجازی نشان دهند در صورتی که در دنیای واقعی با مشکلات زیادی مواجه هستند.
اگر کمی به فضای مجازی دقت کنید متوجه میشوید که متاسفانه افراد زیادی در آن مبتلا به سندروم اردک هستند که به صورت افراطی سعی در شاد نشان دادن خودشان و عکس یا فیلم گذاشتن از خوشگذرانیهایشان هستند و این تصویری دور از واقعیت را به افراد نشان میدهد که تبعات روانی و اجتماعی منفی برای جامعه به همراه دارد.
+ به دوستان بفرستید.
❤️🍀 @filsofak
اصطلاح سندروم اردک توسط پژوهشگران دانشگاه استنفورد بعد از بررسی پستهای مجازی چند دانشجو که خودکشی کرده بودند ابداع شد.
اگر به شنا کردن اردک در آب توجه کنیم ما تنها قسمتی از بدن او را میبینیم که به آرامی بر روی آب در حال حرکت است، در حالی که متوجه تقلای این اردک که با تلاش پاهای خود را تکان میدهد تا حرکت کند، نمیشویم.
دانشجویانی هم که خودکشی کرده بودند تصاویری شاد یا نقل قولهایی امیدبخش از خود منتشر کرده بودند که به ظاهر نشان میداد آنان بسیار شاد و خوشبخت هستند، در صورتی که خارج از شبکههای مجازی و در دنیای واقعی با مشکلات روحی زیاد دست و پنجه نرم میکردند.
در واقع مبتلایان به «سندرم اردک» کسانی هستند که تلاش میکنند همواره تصویری شاد و خوشبخت از خود در فضای مجازی نشان دهند در صورتی که در دنیای واقعی با مشکلات زیادی مواجه هستند.
اگر کمی به فضای مجازی دقت کنید متوجه میشوید که متاسفانه افراد زیادی در آن مبتلا به سندروم اردک هستند که به صورت افراطی سعی در شاد نشان دادن خودشان و عکس یا فیلم گذاشتن از خوشگذرانیهایشان هستند و این تصویری دور از واقعیت را به افراد نشان میدهد که تبعات روانی و اجتماعی منفی برای جامعه به همراه دارد.
+ به دوستان بفرستید.
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
پرونده_خانواده_در_مسیر_اخلاق_رذیله_دروغ_448.pdf
404.6 KB
در مسیر اخلاق(۳)
🔸️مجله خانههایروشن ۱۴۶
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۸
🔸️موضوع پرونده:
(دروغ)
#دروغ #دروغگو
#همسر_دروغگو
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
🔸️مجله خانههایروشن ۱۴۶
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۸
🔸️موضوع پرونده:
(دروغ)
#دروغ #دروغگو
#همسر_دروغگو
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
ایبنا - تحلیل روانشناسی fight club.pdf
376.5 KB
✔ تحلیل و بررسی روانشناختی فیلم Fight Club (باشگاه مبارزه)
🔸️ مصطفی سلیمانی، نویسنده، روانشناس شخصیت، دانشآموخته فلسفه اخلاق و مدرس دانشگاه، در یادداشتی، به تحلیل و بررسی روانشناختیِ شاهکار سینمایی دیوید فینچر به نام «Fight Club»، پرداخته، که با اقتباس از رمانی با همین نام، نوشته چاک پالانیک ساخته شده است.
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
🔸️ مصطفی سلیمانی، نویسنده، روانشناس شخصیت، دانشآموخته فلسفه اخلاق و مدرس دانشگاه، در یادداشتی، به تحلیل و بررسی روانشناختیِ شاهکار سینمایی دیوید فینچر به نام «Fight Club»، پرداخته، که با اقتباس از رمانی با همین نام، نوشته چاک پالانیک ساخته شده است.
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
ما سعی میکنیم با قابل قبول بودن در نظر دیگران از دلهره و اضطراب دوری کنیم. به همین دلیل همیشه سعی میکنیم به خودمان ثابت کنیم که در زندگی اجتماعی موفق هستیم.
اما عامل مهمتر در دلهرهی مردم از گذشتِ زمان، وحشتی است که از تهی بودن و زندگی در خلاء روحی و روانی دارند. در زندگی روزانه، بیحوصلگی و حوصله سررفتگی نشانهی این دلهره و اضطراب است.
#رولو_می
❤️🍀 @filsofak
اما عامل مهمتر در دلهرهی مردم از گذشتِ زمان، وحشتی است که از تهی بودن و زندگی در خلاء روحی و روانی دارند. در زندگی روزانه، بیحوصلگی و حوصله سررفتگی نشانهی این دلهره و اضطراب است.
#رولو_می
❤️🍀 @filsofak
از بین تمام احساسات،
حسادت احمقانهترینشان است.
حسادت خالصانهترین نوع خودستایی است.
✍🏽 #رولف_دوبلی
📕 هنر شفاف اندیشیدن
❤️🍀 @filsofak
حسادت احمقانهترینشان است.
حسادت خالصانهترین نوع خودستایی است.
✍🏽 #رولف_دوبلی
📕 هنر شفاف اندیشیدن
❤️🍀 @filsofak
کمترین علامت عشق، آزار ندادن معشوق و محبوب است.
میمیرد عشق؛ اگر عاشق زندانبان و معشوق زندانی باشد. عشق سالم، تعهد و اخلاق میآورد، و نیاز به کنترل و تحمیل ندارد.
یادمان باشد که:
"سلامت عشق مهم است نه شدت آن"
#دکتر_ابراهیم_میثاق
❤️🍀 @filsofak
میمیرد عشق؛ اگر عاشق زندانبان و معشوق زندانی باشد. عشق سالم، تعهد و اخلاق میآورد، و نیاز به کنترل و تحمیل ندارد.
یادمان باشد که:
"سلامت عشق مهم است نه شدت آن"
#دکتر_ابراهیم_میثاق
❤️🍀 @filsofak