Forwarded from معنای زندگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خورشید بیرون آمده، باران باریده، برگ روی زمین ریخته و یک دختربچه دارد با کفشهای جغجغهایاش مستبازی درمیآورد، اما هیچچیز به چشم تو نمیآید.
تو توی خوابت با رفیقت دعوات شده و هر چه خواستهای سرش داد بزنی صدات درنیامده و هر چه جان کندهای پیاش بدوی، دیدهای نمیتوانی از جات تکان بخوری.
تو خستهی دادهای توی گلو خفه شده و پاهای بر جا خشک ماندهای.
کجا میخواهی دست از دویدن و حرف زدن برداری و فقط بچشی؟
#مصطفی_سلیمانی
#باران
🍀❤️ @The_meaningoflife
تو توی خوابت با رفیقت دعوات شده و هر چه خواستهای سرش داد بزنی صدات درنیامده و هر چه جان کندهای پیاش بدوی، دیدهای نمیتوانی از جات تکان بخوری.
تو خستهی دادهای توی گلو خفه شده و پاهای بر جا خشک ماندهای.
کجا میخواهی دست از دویدن و حرف زدن برداری و فقط بچشی؟
#مصطفی_سلیمانی
#باران
🍀❤️ @The_meaningoflife
«در زندگیِ خود، چه بر این باور باشی که مردم ذاتاً خوب اند، چه معتقد باشی مردم ذاتاً بدند، هر روز مدرکی پیدا میکنی که نظر تو را تایید کند.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#برگهها
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#برگهها
بهترین چیز برای آدم همین است...
اعتقاد داشتن به حرفی که میزند
و دوست داشتن کاری که میکند.
🔸️ماریو بارگاس یوسا
از کتاب گفتگو در کاتدرال
❤️🍀 @filsofak
اعتقاد داشتن به حرفی که میزند
و دوست داشتن کاری که میکند.
🔸️ماریو بارگاس یوسا
از کتاب گفتگو در کاتدرال
❤️🍀 @filsofak
در همین لحظه که من در حال نوشتنم در گوشه دیگری از جهان، انسانهای زیادی گرسنهاند. اگر «ژان پل سارتر» بود میگفت: من در برابر این گرسنگی مسئولم.
البته من اعتراض میکردم: من نمیدانم آنجا چه خبر است و برای تغییر وضع اسفبار موجود، کار چندانی از دستم برنمیآید. ولی سارتر میگفت این منم که انتخاب کردهام بیخبر بمانم و به جای آنکه خود را درگیر این وضع اسفبار کنم، در این لحظه خاص فقط بنویسم.
میتوانستم فراخوانی بدهم و اعانه جمع کنم یا از طریق ارتباطاتی که در اصحاب رسانه دارم، توجه همگان را به وضع موجود جذب کنم، ولی انتخاب کردهام آن را نادیده بگیرم. من در برابر آنچه میکنم و آنچه انتخاب میکنم که نادیده بگیرم، مسئولم.
سارتر در اینجا مقصود اخلاقی ندارد: نمیگوید من باید رفتار متفاوتی داشته باشم، بلکه میگوید آنچه میکنم در حیطه مسئولیتم قرار دارد.
🔸️اروین یالوم
از کتاب رواندرمانی اگزیستانسیال
ترجمه سپیده حبیب
❤️🍀 @filsofak
البته من اعتراض میکردم: من نمیدانم آنجا چه خبر است و برای تغییر وضع اسفبار موجود، کار چندانی از دستم برنمیآید. ولی سارتر میگفت این منم که انتخاب کردهام بیخبر بمانم و به جای آنکه خود را درگیر این وضع اسفبار کنم، در این لحظه خاص فقط بنویسم.
میتوانستم فراخوانی بدهم و اعانه جمع کنم یا از طریق ارتباطاتی که در اصحاب رسانه دارم، توجه همگان را به وضع موجود جذب کنم، ولی انتخاب کردهام آن را نادیده بگیرم. من در برابر آنچه میکنم و آنچه انتخاب میکنم که نادیده بگیرم، مسئولم.
سارتر در اینجا مقصود اخلاقی ندارد: نمیگوید من باید رفتار متفاوتی داشته باشم، بلکه میگوید آنچه میکنم در حیطه مسئولیتم قرار دارد.
🔸️اروین یالوم
از کتاب رواندرمانی اگزیستانسیال
ترجمه سپیده حبیب
❤️🍀 @filsofak
ما از ترس طرد شدن مدعی شدیم کسی هستیم که نبودیم. ترس از طرد شدن تبدیل به ترس از مطلوب نبودن شد. سرانجام ما به کسی تبدیل شدیم که در حقیقت نیستیم. تبدیل به رونوشتی شدیم از باورهای مادر، پدر، جامعه و مذهب.
🔸️دون میگوئل روئیز
از کتاب چهار میثاق
❤️🍀 @filsofak
🔸️دون میگوئل روئیز
از کتاب چهار میثاق
❤️🍀 @filsofak
یک انسان کامل انسانیست که از هر دو وجه زنانگی و مردانگی روحش بهره میبرد.
اگر قرار است جایی عشق بورزیم،
اگر قرار است جایی محکم و استوار باشیم،
اگر قرار است یک بحران روحی را به سختی طی کنیم،
اگر قرار است جاهایی زیباپسند و حساس باشیم،
در همه موقعیتها نگاه نکنیم که زن هستیم یا مرد، آنچه روحمان تشنه اوست را ببینیم و حس کنیم و انجام دهیم.
🔸️کارل یونگ
❤️🍀 @filsofak
اگر قرار است جایی عشق بورزیم،
اگر قرار است جایی محکم و استوار باشیم،
اگر قرار است یک بحران روحی را به سختی طی کنیم،
اگر قرار است جاهایی زیباپسند و حساس باشیم،
در همه موقعیتها نگاه نکنیم که زن هستیم یا مرد، آنچه روحمان تشنه اوست را ببینیم و حس کنیم و انجام دهیم.
🔸️کارل یونگ
❤️🍀 @filsofak
چرا نمی توانیم با مخالفان توافق کنیم؟
کم نیستند زنان و مردانی که در زندگی مشترک، ناموفق اند و شرایط رضایت بخشی ندارند، زیرا نمی توانند اختلاف سلیقه و سبک زندگی یکدیگر را درک کنند. اگر این مهارت را داشته باشند که بتوانند با وجود اختلافات زیاد با هم توافق، همکاری و همزیستی کنند، مطمئنا کیفیت زندگی بهتری خواهند داشت.
همین مشکل از نهاد خانواده به دوستان سرایت می کند؛ چه بسیارند دوستان صمیمی که به دلیل اختلافات جزئی مدت ها با هم قهر می کنند؛ دینداری ما هم نیز دچار چنین معضلی است. به عللی مذهبی هستیم و نمی توانیم بفهمیم برخی دیگر درست مانند ما به عللی متفاوت، غیر مذهبی هستند در نتیجه نمی توانیم با آنها توافق و همزیستی آزاد منشانه و انسانی داشته باشیم، شاید اگر شرایط کشور طور دیگر بود، شاهد بودیم غیر مذهبی ها هم نمی توانند موجودیت مذهبی ها را بپذیرند و با آنها بر اساس احترام متقابل رفتار کنند.
دینداران نیز نه تنها با دینداران دیگر بلکه با هم کیشان خود که طرز تلقی و رفتار دینی متفاوتی دارند، کنار نمی آیند. این مسئله در مورد گروه های سیاسی در ارتباط با یکدیگر و با دولت و دولت با آنها نیز صدق می کند. توافق های پایدار سیاسی در کشور ما بحث برانگیز است، از این قبیل مشکلات در روحیات ما زیاد است. کسانی به استناد هویت جمعی و ملی انتظار دارند فکر ها، عقیده ها، قرائت ها و سبک های زندگی یکسان سازی شود و این را وحدت کلمه می نامند؛ کسان دیگر فکر می کنند هویت و فردیت چیزی در خلأ است و لازمه آن این است که تاریخ و فرهنگ انکار شود.
ما ایرانیان
#مقصود_فراستخواه
❤️🍀 @filsofak
کم نیستند زنان و مردانی که در زندگی مشترک، ناموفق اند و شرایط رضایت بخشی ندارند، زیرا نمی توانند اختلاف سلیقه و سبک زندگی یکدیگر را درک کنند. اگر این مهارت را داشته باشند که بتوانند با وجود اختلافات زیاد با هم توافق، همکاری و همزیستی کنند، مطمئنا کیفیت زندگی بهتری خواهند داشت.
همین مشکل از نهاد خانواده به دوستان سرایت می کند؛ چه بسیارند دوستان صمیمی که به دلیل اختلافات جزئی مدت ها با هم قهر می کنند؛ دینداری ما هم نیز دچار چنین معضلی است. به عللی مذهبی هستیم و نمی توانیم بفهمیم برخی دیگر درست مانند ما به عللی متفاوت، غیر مذهبی هستند در نتیجه نمی توانیم با آنها توافق و همزیستی آزاد منشانه و انسانی داشته باشیم، شاید اگر شرایط کشور طور دیگر بود، شاهد بودیم غیر مذهبی ها هم نمی توانند موجودیت مذهبی ها را بپذیرند و با آنها بر اساس احترام متقابل رفتار کنند.
دینداران نیز نه تنها با دینداران دیگر بلکه با هم کیشان خود که طرز تلقی و رفتار دینی متفاوتی دارند، کنار نمی آیند. این مسئله در مورد گروه های سیاسی در ارتباط با یکدیگر و با دولت و دولت با آنها نیز صدق می کند. توافق های پایدار سیاسی در کشور ما بحث برانگیز است، از این قبیل مشکلات در روحیات ما زیاد است. کسانی به استناد هویت جمعی و ملی انتظار دارند فکر ها، عقیده ها، قرائت ها و سبک های زندگی یکسان سازی شود و این را وحدت کلمه می نامند؛ کسان دیگر فکر می کنند هویت و فردیت چیزی در خلأ است و لازمه آن این است که تاریخ و فرهنگ انکار شود.
ما ایرانیان
#مقصود_فراستخواه
❤️🍀 @filsofak
زندگی را میتوان به تکه پارچهای گلدوزی شده تشبیه کرد، هر کس در نیمهی نخست عمر، به تماشای رویهی آن مینشیند و در نیمهی دوم، پشت آن را مینگرد. پشتش چندان زیبا نیست ولی آموزندهتر است زیرا بیننده را قادر میسازد ببیند که چگونه رشتههای نخ به هم پیوستهاند.
درمان شوپنهاور
#اروین_د_یالوم
❤️🍀 @filsofak
درمان شوپنهاور
#اروین_د_یالوم
❤️🍀 @filsofak
هیچکس نمیتواند معنای زندگی را برای دیگری بیابد، هرکس باید معنای زندگیِ خود را خود پیدا کند و مسئولیت آنرا نیز پذیرا باشد. اگر موفق شود، با وجود همهی تحقیرها به زندگی خویش ادامه میدهد. کسی که چرایی برای زندگی کردن بیابد با هر چگونهای خواهد ساخت.
#ویکتور_فرانکل
❤️🍀 @filsofak
#ویکتور_فرانکل
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
شیوه درست فرزندپروری
#مصطفی_سلیمانی
سبک فرزندپروری، به عنوان یکی از مهمترین عوامل مؤثر بر رشد اخلاقی کودک مطرح است. هدف از فرایندی به نام فرزندپروری، تربیت نسلی است که با تکیه بر هنجارهای اخلاقی و اجتماعی بتواند در کنار تعاملات اجتماعی موفق، به رشد فردی نیز برسد. در این راستا، کودکان باید علاوه بر یادگیریِ ارزشهای مربوط به رفتار خوب و رفتار بد، آنها را درونی هم بکنند. اینکه کودک در فرایند رشدیِ خود، تا چه اندازه با این هنجارها آشنا میشود، کاملاً بسته به سبکِ فرزندپروریِ مراقبینِ اوست که در اینجا همان والدین هستند.
سبک فرزندپروری، به معنای تنوعهای رفتاریای است که از نظر پدر و مادر، برای کنترل و تربیت فرزند، بهنجار هستند (آموزش اخلاق، رفتار اجتماعی و قانونپذیری به کودکان، مسعود جانبزرگی و همکاران، 1387، ص 31). این سبک، بر مبنای دو جزء شکل میگیرد: اول اینکه والدین تا چه اندازه به خودمختاری فرزندشان بها میدهند و به نیازهای او توجه میکنند، و دوم اینکه انتظارات آنها از فرزندشان تا کجاست و تا چه حد سبب شکلگیری قواعد انضباطی برای کنترل بیشتر او میشود. از ترکیب دو جزء ذکر شده با یکدیگر (ترکیب حد بالا و پایین)، چهار سبک فرزندپروری حاصل شده است که آنها را به اختصار سبک مقتدر، سهلگیر، سختگیر و اغماضکننده مینامند. در ادامه، هر یک از این چهار سبک به اختصار بیان میشود:
1. والدینی که سبک اغماضکننده را بر فرزندشان اعمال میکنند، در واقع تعامل خاصی با او ندارند و به زبان دیگر، در تربیت او نقشی بازی نمیکنند. آنها نه به نیازهای کودک پاسخ میدهند و نه او را مقید به ضوابط خاصی میکنند. در این سبک تربیتی، پدر و مادر، به واقع سهم خودشان را در رشد کودک ایفا نمیکنند و بودنشان با نبودنشان یکسان است.
2. در سبک سختگیر، والدین بدون آنکه به نیازهای کودک به درستی و به موقع پاسخ بدهند، از او توقعات بیجا دارند و برای او قوانین سختگیرانه تعیین میکنند.
3. والدین در سبک سهلگیر، با اینکه به نیازهای کودک، بیش از حد توجه میکنند، اما توقع چندانی نیز از او ندارند و برای او ضوابط چندانی مقرر نمیکنند.
4. در سبک مقتدر، والدین همچنان که به نیازهای فرزندشان توجه میکنند و به خودمختاری او ارزش میدهند، از او متوقع نیز هستند و برای کنترل رفتارها و عملکردش، محدودیتهای بالایی در نظر میگیرند. سبک فرزندپروری مقتدر، با توجه به اینکه میتواند موجب افزایش مهارتهایی همچون خودمهارگری، نوعدوستی و عزتنفس شود، رشد اخلاقی را نیز در کودک میسر میکند.
🍀❤️ @The_meaningoflife
#مصطفی_سلیمانی
سبک فرزندپروری، به عنوان یکی از مهمترین عوامل مؤثر بر رشد اخلاقی کودک مطرح است. هدف از فرایندی به نام فرزندپروری، تربیت نسلی است که با تکیه بر هنجارهای اخلاقی و اجتماعی بتواند در کنار تعاملات اجتماعی موفق، به رشد فردی نیز برسد. در این راستا، کودکان باید علاوه بر یادگیریِ ارزشهای مربوط به رفتار خوب و رفتار بد، آنها را درونی هم بکنند. اینکه کودک در فرایند رشدیِ خود، تا چه اندازه با این هنجارها آشنا میشود، کاملاً بسته به سبکِ فرزندپروریِ مراقبینِ اوست که در اینجا همان والدین هستند.
سبک فرزندپروری، به معنای تنوعهای رفتاریای است که از نظر پدر و مادر، برای کنترل و تربیت فرزند، بهنجار هستند (آموزش اخلاق، رفتار اجتماعی و قانونپذیری به کودکان، مسعود جانبزرگی و همکاران، 1387، ص 31). این سبک، بر مبنای دو جزء شکل میگیرد: اول اینکه والدین تا چه اندازه به خودمختاری فرزندشان بها میدهند و به نیازهای او توجه میکنند، و دوم اینکه انتظارات آنها از فرزندشان تا کجاست و تا چه حد سبب شکلگیری قواعد انضباطی برای کنترل بیشتر او میشود. از ترکیب دو جزء ذکر شده با یکدیگر (ترکیب حد بالا و پایین)، چهار سبک فرزندپروری حاصل شده است که آنها را به اختصار سبک مقتدر، سهلگیر، سختگیر و اغماضکننده مینامند. در ادامه، هر یک از این چهار سبک به اختصار بیان میشود:
1. والدینی که سبک اغماضکننده را بر فرزندشان اعمال میکنند، در واقع تعامل خاصی با او ندارند و به زبان دیگر، در تربیت او نقشی بازی نمیکنند. آنها نه به نیازهای کودک پاسخ میدهند و نه او را مقید به ضوابط خاصی میکنند. در این سبک تربیتی، پدر و مادر، به واقع سهم خودشان را در رشد کودک ایفا نمیکنند و بودنشان با نبودنشان یکسان است.
2. در سبک سختگیر، والدین بدون آنکه به نیازهای کودک به درستی و به موقع پاسخ بدهند، از او توقعات بیجا دارند و برای او قوانین سختگیرانه تعیین میکنند.
3. والدین در سبک سهلگیر، با اینکه به نیازهای کودک، بیش از حد توجه میکنند، اما توقع چندانی نیز از او ندارند و برای او ضوابط چندانی مقرر نمیکنند.
4. در سبک مقتدر، والدین همچنان که به نیازهای فرزندشان توجه میکنند و به خودمختاری او ارزش میدهند، از او متوقع نیز هستند و برای کنترل رفتارها و عملکردش، محدودیتهای بالایی در نظر میگیرند. سبک فرزندپروری مقتدر، با توجه به اینکه میتواند موجب افزایش مهارتهایی همچون خودمهارگری، نوعدوستی و عزتنفس شود، رشد اخلاقی را نیز در کودک میسر میکند.
🍀❤️ @The_meaningoflife
«مولی امیرالمؤمنین علیهالسلام»:
مِن اَشرَفِ اَفعالِ الكَریمِ غَفلتُهُ عمّا یَعلَمُ.
یکی از شریفترین اعمال یک شخص بزرگوار نادیده گرفتن معلومات خود از (عیوب) دیگران است.
(نهجالبلاغه، کلمة ٢١٣)
❤️🍀 @filsofak
مِن اَشرَفِ اَفعالِ الكَریمِ غَفلتُهُ عمّا یَعلَمُ.
یکی از شریفترین اعمال یک شخص بزرگوار نادیده گرفتن معلومات خود از (عیوب) دیگران است.
(نهجالبلاغه، کلمة ٢١٣)
❤️🍀 @filsofak
Love In Hate
Elghroub - Karwan
•چشم هاتون رو ببنديد و همراه اين قطعه
بى نظير، ٧ دقيقه سفر كنيد!
•دقيقه 4:26 به بعد؛ آرامش محض!🪴
❤️🍀 @filsofak
بى نظير، ٧ دقيقه سفر كنيد!
•دقيقه 4:26 به بعد؛ آرامش محض!🪴
❤️🍀 @filsofak
خودآگاهی مثل پیاز است.
چندین لایه دارد و هر چه لایههای بیشتری را کنار بزنید،
احتمال بیشتری دارد که در مواقع نامناسب شروع به گریه کنید.
میتوانیم بگوییم اولین لایه از پیاز خودآگاهی،
درک سادهای از احساسات خود است: این موقعی است که خوشحالم.
این ناراحتم میکند.
این به من امید میدهد.
متاسفانه افراد بسیاری هستند که حتی در همین پایهایترین سطح خودآگاهی مشکل دارند.
#هنر_ظریف_رهایی_از_دغدغه_ها
#مارک_منسن
❤️🍀 @filsofak
چندین لایه دارد و هر چه لایههای بیشتری را کنار بزنید،
احتمال بیشتری دارد که در مواقع نامناسب شروع به گریه کنید.
میتوانیم بگوییم اولین لایه از پیاز خودآگاهی،
درک سادهای از احساسات خود است: این موقعی است که خوشحالم.
این ناراحتم میکند.
این به من امید میدهد.
متاسفانه افراد بسیاری هستند که حتی در همین پایهایترین سطح خودآگاهی مشکل دارند.
#هنر_ظریف_رهایی_از_دغدغه_ها
#مارک_منسن
❤️🍀 @filsofak
✔ سوگواری از رابطه قبل
.
🔻 «احساس میکنم دارم در گذشته به راه خودم ادامه میدهم. لطفن کمکم کنید» و نگاهش خیره ماند به دستهام. ناخودآگاه به دستهام نگاه کردم. گفتم نکند چیزی چسبیده بهشان یا خودکاری شدهاند. از دستپاچگی من برای وارسی دستهام، به خودش آمد. گفت «ببخشید. مدل گوشیتان ذهنم را برد به یک جای دیگر. حواسم به خیره ماندنِ نگاهم نبود».
🔸️رنگِ صورتش درست مثل کسی بود که انگار تازه از توی قبر بیرونش کشیدهاند. کدر، پریده، بیفروغ.
کند حرف میزد و مدام برای اینکه بتواند تمرکز کند مجبور میشد چشمهایش را ببندد.
از رابطهی از هم پاشیدهاش گفت. از زندگیاش که دیگر بعد از اویی که رفته، به حالت عادی برنگشته است. از خاطراتش، که نمیتوانست فراموششان کند. میگفت «میخواهم دورشان بریزم اما نمیتوانم؛ هر جا را که نگاه میکنم و با هر کس که حرف میزنم، جز او نمیبینم. همه چیز مرا به یاد او میاندازد».
🔸️پرسیدم رابطهتان را چطور میبینی؟ تمام شده؟ یا هنوز امید داری به درست شدنش؟
دستش را برد سمت روسریاش و همینطور که بیهدف مرتب و صاف و صوفش میکرد گفت «تمام شده؛ اما فقط در ظاهر. فکر میکنم اینطور که پیش میرود، باید تا ابد خاطراتش را با خودم به این ور و آن ور بکشم؛ بیثمر».
سر تا پا سیاه پوشیده بود. به نظر من که کاملن معلوم است که خودخواسته میخواهد خودش را توی سوگ نگه دارد.
.
🔶️اراده برای تغییر اولین قدم است. کیست که نخواهد زندگی خوب و آرامی داشته باشد؟ اما آیا ما واقعن میخواهیم؟ خواستهایم و دیدهایم نشده؟ بیشتر ما دلمان میخواهد که یک تقلای دروغین ترتیب بدهیم تا بعدش بتوانیم با عذاب وجدان کمتری رو کنیم به خودمان و بگوییم دیدی نشد؟!
بیشتر ما دلمان میخواهد ضعیف بمانیم. سختمان است زندگیمان را از نو بسازیم؛ وگرنه کیست که نداند «مرور»، خاطرات تلخ را پررنگتر میکند؟ کیست که نداند هر جایی که یادش افتاد که افتاده توی موج خاطرات، باید فورن بزند روی اِستُپ؟ کیست که نداند «تغییر» نیازمندِ تلاش است؟
🔺️ما مجاز نیستیم که هر لحظه خودمان را با چیزهایی که آزارمان میدهند بمباران کنیم.
#مصطفی_سلیمانی
.
#خاطرات_من_و_مراجعین
#سوگواری #سوگ_عاطفی
.
.
(چگونه میتوان خاطرات تلخِ عاطفیِ رابطهی گذشته را پاک یا کمرنگ کرد؟)🍃
❤️🍀 @filsofak
.
🔻 «احساس میکنم دارم در گذشته به راه خودم ادامه میدهم. لطفن کمکم کنید» و نگاهش خیره ماند به دستهام. ناخودآگاه به دستهام نگاه کردم. گفتم نکند چیزی چسبیده بهشان یا خودکاری شدهاند. از دستپاچگی من برای وارسی دستهام، به خودش آمد. گفت «ببخشید. مدل گوشیتان ذهنم را برد به یک جای دیگر. حواسم به خیره ماندنِ نگاهم نبود».
🔸️رنگِ صورتش درست مثل کسی بود که انگار تازه از توی قبر بیرونش کشیدهاند. کدر، پریده، بیفروغ.
کند حرف میزد و مدام برای اینکه بتواند تمرکز کند مجبور میشد چشمهایش را ببندد.
از رابطهی از هم پاشیدهاش گفت. از زندگیاش که دیگر بعد از اویی که رفته، به حالت عادی برنگشته است. از خاطراتش، که نمیتوانست فراموششان کند. میگفت «میخواهم دورشان بریزم اما نمیتوانم؛ هر جا را که نگاه میکنم و با هر کس که حرف میزنم، جز او نمیبینم. همه چیز مرا به یاد او میاندازد».
🔸️پرسیدم رابطهتان را چطور میبینی؟ تمام شده؟ یا هنوز امید داری به درست شدنش؟
دستش را برد سمت روسریاش و همینطور که بیهدف مرتب و صاف و صوفش میکرد گفت «تمام شده؛ اما فقط در ظاهر. فکر میکنم اینطور که پیش میرود، باید تا ابد خاطراتش را با خودم به این ور و آن ور بکشم؛ بیثمر».
سر تا پا سیاه پوشیده بود. به نظر من که کاملن معلوم است که خودخواسته میخواهد خودش را توی سوگ نگه دارد.
.
🔶️اراده برای تغییر اولین قدم است. کیست که نخواهد زندگی خوب و آرامی داشته باشد؟ اما آیا ما واقعن میخواهیم؟ خواستهایم و دیدهایم نشده؟ بیشتر ما دلمان میخواهد که یک تقلای دروغین ترتیب بدهیم تا بعدش بتوانیم با عذاب وجدان کمتری رو کنیم به خودمان و بگوییم دیدی نشد؟!
بیشتر ما دلمان میخواهد ضعیف بمانیم. سختمان است زندگیمان را از نو بسازیم؛ وگرنه کیست که نداند «مرور»، خاطرات تلخ را پررنگتر میکند؟ کیست که نداند هر جایی که یادش افتاد که افتاده توی موج خاطرات، باید فورن بزند روی اِستُپ؟ کیست که نداند «تغییر» نیازمندِ تلاش است؟
🔺️ما مجاز نیستیم که هر لحظه خودمان را با چیزهایی که آزارمان میدهند بمباران کنیم.
#مصطفی_سلیمانی
.
#خاطرات_من_و_مراجعین
#سوگواری #سوگ_عاطفی
.
.
(چگونه میتوان خاطرات تلخِ عاطفیِ رابطهی گذشته را پاک یا کمرنگ کرد؟)🍃
❤️🍀 @filsofak
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم طلوع خورشید در حال کسوف بر فراز خلیج فارس.
شانس دیدن بعضی از صحنه ها اینقدر کمه که ممکنه فقط یکبار توی کل عمرت تجربش کنی، و چه حس خوبیه که بتونی این صحنه ها رو ثبت کنی و احساست رو با دیگران به اشتراک بزاری.
به موارد زیر دقت ویژه ای کنید:
🔸به محو شدن قایق ماهیگیری در خورشید
🔹طلوع قسمت کناری خورشید کسوف گرفته
🔸تلاطم لبه افق (پدیده heat haze)
🔹 بازتاب نور خورشید در لبه افق ( پدیده inferior mirage معادل فارسی رو نمیدونم)
🔸 بیرون پریدن ماهی از آب در دقیقه دو و بیست و چهار ثانیه
🔹 صدای شاتر دوربین ها هنگام جدا شدن خورشید از لبه افق
۵ دی ماه جزیره قشم
❤️🍀 @filsofak
شانس دیدن بعضی از صحنه ها اینقدر کمه که ممکنه فقط یکبار توی کل عمرت تجربش کنی، و چه حس خوبیه که بتونی این صحنه ها رو ثبت کنی و احساست رو با دیگران به اشتراک بزاری.
به موارد زیر دقت ویژه ای کنید:
🔸به محو شدن قایق ماهیگیری در خورشید
🔹طلوع قسمت کناری خورشید کسوف گرفته
🔸تلاطم لبه افق (پدیده heat haze)
🔹 بازتاب نور خورشید در لبه افق ( پدیده inferior mirage معادل فارسی رو نمیدونم)
🔸 بیرون پریدن ماهی از آب در دقیقه دو و بیست و چهار ثانیه
🔹 صدای شاتر دوربین ها هنگام جدا شدن خورشید از لبه افق
۵ دی ماه جزیره قشم
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
صادقانه: همسرت ازت راضیه؟😄
.
.
📝به اسم عشق
.
🔸️خیلیها زندگیشان را آسان شروع میکنند. یعنی فقط یک مبنا میگذارند برای ازدواجشان، به اسم عشق. و یا علی میگویند و عشقشان را آغاز میکنند. اما توی فراز و نشیب زندگی، یکهو همهچیز یادشان میرود. چند ماه از زندگی میگذرد و یک نگاه میاندازند به خودشان و زندگیشان، و میبینند که سرشارند از دلخوری و دلزدگی، و چقدر زندگیشان آن چیزی نشده که میخواستهاند.
با این حال، اگر هنوز هم ازشان بپرسی که به نظرت مهمترین چیز توی زندگی چیست، میگویند عشق.
میگویند عشق، اما دستِکماش میگیرند.
عاشق ماندن ساده نیست.
عشق را باید هر روز به جانِ رابطه تزریق کرد، با مراقبت هر روزه. باید به هم بگویید که قدرِ بودن همدیگر را میدانید. که تمام تلاشتان را میکنید تا یکدیگر را درک کنید. که غم همسرتان غم شماست و شادیاش، امیدِ و هدفِ زندگیتان. به هم بفهمانید که حاضرید هر کاری که از دستتان برمیآید برای زنده نگه داشتن آتشِ عشقتان انجام دهید.
فراموش نکنید شما روزی به چشم همسرتان فوقالعاده آمدهاید که اکنون در کنار او هستید، رنگ بپاشید به زندگیتان. با آواز، با رقص، با هر چه که میتوانید.
زندگی سخت و پیچیده نیست. قدم اول را بردارید.
#مصطفی_سلیمانی
#زندگی_موفق
.
.
چقدر در زندگی همراه همسرت هستی؟
❤️🍀 @The_meaningoflife
.
.
📝به اسم عشق
.
🔸️خیلیها زندگیشان را آسان شروع میکنند. یعنی فقط یک مبنا میگذارند برای ازدواجشان، به اسم عشق. و یا علی میگویند و عشقشان را آغاز میکنند. اما توی فراز و نشیب زندگی، یکهو همهچیز یادشان میرود. چند ماه از زندگی میگذرد و یک نگاه میاندازند به خودشان و زندگیشان، و میبینند که سرشارند از دلخوری و دلزدگی، و چقدر زندگیشان آن چیزی نشده که میخواستهاند.
با این حال، اگر هنوز هم ازشان بپرسی که به نظرت مهمترین چیز توی زندگی چیست، میگویند عشق.
میگویند عشق، اما دستِکماش میگیرند.
عاشق ماندن ساده نیست.
عشق را باید هر روز به جانِ رابطه تزریق کرد، با مراقبت هر روزه. باید به هم بگویید که قدرِ بودن همدیگر را میدانید. که تمام تلاشتان را میکنید تا یکدیگر را درک کنید. که غم همسرتان غم شماست و شادیاش، امیدِ و هدفِ زندگیتان. به هم بفهمانید که حاضرید هر کاری که از دستتان برمیآید برای زنده نگه داشتن آتشِ عشقتان انجام دهید.
فراموش نکنید شما روزی به چشم همسرتان فوقالعاده آمدهاید که اکنون در کنار او هستید، رنگ بپاشید به زندگیتان. با آواز، با رقص، با هر چه که میتوانید.
زندگی سخت و پیچیده نیست. قدم اول را بردارید.
#مصطفی_سلیمانی
#زندگی_موفق
.
.
چقدر در زندگی همراه همسرت هستی؟
❤️🍀 @The_meaningoflife
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از اختلال روانی بای پولار یا دو قطبی چه میدانید؟
صفحه ویژه "سلامت روان" در سایت بیبیسی فارسی
🔻 امروز روز جهانی بایپولار یا اختلال دو قطبی است. این اختلال، که معمولاً افراد زیر بیستوپنج سال دچار آن میشوند، اختلالی است که تشخیص آن برای خانواده آسان نیست و گاه با افسرگی و یا حال و هوای نوجوانی اشتباه گرفته میشود.
آناهیتا شمس، مدتی پیش پای صحبت یک زن جوان نشسته که با کمک یک بازیگر، تصویر قابل درکتری از این بیماری به ما میدهد.
❤️🍀 @filsofak
صفحه ویژه "سلامت روان" در سایت بیبیسی فارسی
🔻 امروز روز جهانی بایپولار یا اختلال دو قطبی است. این اختلال، که معمولاً افراد زیر بیستوپنج سال دچار آن میشوند، اختلالی است که تشخیص آن برای خانواده آسان نیست و گاه با افسرگی و یا حال و هوای نوجوانی اشتباه گرفته میشود.
آناهیتا شمس، مدتی پیش پای صحبت یک زن جوان نشسته که با کمک یک بازیگر، تصویر قابل درکتری از این بیماری به ما میدهد.
❤️🍀 @filsofak
از "رنج" بودا تا "اضطراب درونیِ" هایدگر
اگر بخواهم با شما رو راست باشم باید بگویم که زندگی به شکل گُریز ناپذیری سخت است و این ربطی به جایی که هستید و جوری که زندگی میکنید ندارد.
من به آن میگویم: "اصل بقای سختی"
یعنی سختی از شکلی به شکل دیگر تبدیل میشود ولی نابود نمیشود.
برای همین هم در يک زندگیِ خیلی خوب و عادی، جایی که هیچکسی به هیچکسی به خاطر عقایدش شلیک نمیکند و همهچیز آرام است؛ آدمهای زیادی مشت مشت قرص ضد افسردگی میخورند که بتوانند خودشان را هر روز صبح از داخل رختخواب بکشند بیرون.
آدمهای پُف کرده، آدمهای بد حال، آدمهای روی لبه...
خیلیها معتقدند که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گِلوتِن، ماها را اینجوری کرده و قدیمها مردم خوشبختتر بودند.
شما بشنوید و باور نکنید.
حتی هزارها سال پیش شاهزادهای هندی به نام سیزارتا یا همان بودا گفت که "زندگی رنج است".
رنج، یا به زبان بودا «دوکا».
هایدگر به این میگوید:
«اضطراب وجودی»
اینها را نگفتم که ناامیدتان کنم. چیزهای خوب و دلنشین هم در دنیا کم نیست.
میتوانید از آنها در راه کمک بگیرید و هر وقت داشتید در چاه غم فرو میرفتید مثل "رَسَن" به آن چنگ بیندازید و بیایید بیرون.
یکی از این طنابها؛ موسیقی است
اگر توانستید سازی بزنید؛ اگر نتوانستید به آن گوش کنید.
وقتهایی که شاد هستید، موسیقی گوش کنید و وقتهایی که غمگین بودید بیشتر موسیقی گوش کنید.
آنجا که از هر حرکتی عاجز ماندید؛ برقصید.
رقصیدن بهترین و مفیدترین کاری است که میتوانید برای روحتان بکنید.
هرجا ریتمی شنیدید که میشد با آن رقصید، خودتان را تکان بدهید، حتی اگر ریتم چکیدن قطرههای آب از شیروانی باشد.
راستی اگر صدای خوبی داشتید موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخوانید، اما اگر نداشتید هم مهم نیست.
چیز دیگری که میتوانید بخوانید کتاب است.
خواندن کتاب به شما کمک میکند زندگیهای دیگری را که هیچ وقت نمیتوانستید تجربه کنید را تجربه کنید.
فیلم هم همین کار را در یک ابعاد دیگری میکند اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالاتر از فیلم است، چون قوهٔ تخیلتان را به کار میگیرد؛ و روند ذهنیتر و عمیقتری است. تا میتوانید کتاب بخوانید. وسط کتابها حتماً چند صفحه هم برای مطالعه در مورد ستارهها و کهکشانها وقت بگذارید، چون کمکتان میکند که ابعاد چیزها را بهتر درک کنید و یادتان نرود که در کل هستی کجا ایستادهاید.
برای همین، قدیمها بیشتر فیلسوفها ستارهشناس هم بودند. شاید نخواهید یا نتوانید منجم بشوید، ولی همیشه میتوانید وقتهایی که غمگین هستید به آسمان نگاه کنید و ببینید که غمهایتان در برابر عظمت کهکشان چقدر کوچک است.
طنابهای دیگری هم هست؛ چیزهایی مثل نقاشی کردن، عکاسی، کاشتن یک درخت؛ آشپزی با ادویههای جدید، سفر کردن، حرکت...
ما برای نشستن خلق نشدهایم. صندلی یکی از خطرناکترین اختراعات بشریست.
به جای نشستن قدم بزنید؛ بدوید، شنا کنید،
اگر مجبور شدید بنشینید؛ برای خودتان، همنشینهایی پیدا کنید و از مصاحبتشان لذت ببرید.
پیدا کردن دوست خوب خیلی هم آسان نیست. اما اگر دوست خوبی باشید؛ دیر یا زود چند تا آدم خوب دورتان جمع خواهند شد.
در ضمن، دایرهٔ دوستهایتان را به آدمها محدود نکنید. شما میتوانید تقریباً با همهٔ موجودات زندهٔ دنیا دوست باشید.
گلها، علفها، ماهیها، پرندهها، و بله حتی گربهها.
حیوانها.
در زندگی چاه غم زیاد است ولی طناب هم هست؛ سَرِ رَسَن را ول نکنید.
اما مراقب باشید که به طنابهای پوسیده مثل الکل، دود، پول و حتی غرور و موفقیت آویزان نشوید، چون از داخل چاه بیرونتان نمیآورد و بدتر ولتان میکند ته چاه.
بگردید و طنابهای خودتان را پیدا کنید و اگر نتوانستید پیدایش کنید؛ «ببافیدش».
آدمهای انگشتشماری طناببافی بلدند.
دانشمندها، کاشفها، مربیهای فوتبال، کمدینها، و هنرمندها، همه طنابباف هستند و طنابهایی را بافتند که آدمهای دیگر هم میتوانند سرش را بگیرند و با آن از داخل چاه بیرون بیایند.
اگر ما امروز از سیاهسرفه نمیمیریم برای این است که طنابی را گرفتیم که لویی پاستور سالها پیش بافته است.
"سمفونی شماره پنج" طنابیست که بتهوون با نُتها به هم پیوند زده است.
"صد سال تنهایی" طنابیست که مارکز با کلمه و خیال به هم بافته است.
بیشتر طنابها را یک روزی کسی که شاید ته چاه زندانی بوده بافته است.
حتماً طناب کرونا هم روزی توسط کسی بافته میشود.
مقاوم باشید و صبور
آه کردم؛ چون رَسَن شد آهِ من؛
گشت آویزان رَسَن در چاهِ من؛
آن رَسَن بگرفتم و بیرون شدم؛
چاق و زَفت و فَربِه و گُلگون شدم.
"مولانا"
کسی چه می داند؛
شاید یک روز شما هم طناب خودت را بافتی.
❤️🍀 @filsofak
اگر بخواهم با شما رو راست باشم باید بگویم که زندگی به شکل گُریز ناپذیری سخت است و این ربطی به جایی که هستید و جوری که زندگی میکنید ندارد.
من به آن میگویم: "اصل بقای سختی"
یعنی سختی از شکلی به شکل دیگر تبدیل میشود ولی نابود نمیشود.
برای همین هم در يک زندگیِ خیلی خوب و عادی، جایی که هیچکسی به هیچکسی به خاطر عقایدش شلیک نمیکند و همهچیز آرام است؛ آدمهای زیادی مشت مشت قرص ضد افسردگی میخورند که بتوانند خودشان را هر روز صبح از داخل رختخواب بکشند بیرون.
آدمهای پُف کرده، آدمهای بد حال، آدمهای روی لبه...
خیلیها معتقدند که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گِلوتِن، ماها را اینجوری کرده و قدیمها مردم خوشبختتر بودند.
شما بشنوید و باور نکنید.
حتی هزارها سال پیش شاهزادهای هندی به نام سیزارتا یا همان بودا گفت که "زندگی رنج است".
رنج، یا به زبان بودا «دوکا».
هایدگر به این میگوید:
«اضطراب وجودی»
اینها را نگفتم که ناامیدتان کنم. چیزهای خوب و دلنشین هم در دنیا کم نیست.
میتوانید از آنها در راه کمک بگیرید و هر وقت داشتید در چاه غم فرو میرفتید مثل "رَسَن" به آن چنگ بیندازید و بیایید بیرون.
یکی از این طنابها؛ موسیقی است
اگر توانستید سازی بزنید؛ اگر نتوانستید به آن گوش کنید.
وقتهایی که شاد هستید، موسیقی گوش کنید و وقتهایی که غمگین بودید بیشتر موسیقی گوش کنید.
آنجا که از هر حرکتی عاجز ماندید؛ برقصید.
رقصیدن بهترین و مفیدترین کاری است که میتوانید برای روحتان بکنید.
هرجا ریتمی شنیدید که میشد با آن رقصید، خودتان را تکان بدهید، حتی اگر ریتم چکیدن قطرههای آب از شیروانی باشد.
راستی اگر صدای خوبی داشتید موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخوانید، اما اگر نداشتید هم مهم نیست.
چیز دیگری که میتوانید بخوانید کتاب است.
خواندن کتاب به شما کمک میکند زندگیهای دیگری را که هیچ وقت نمیتوانستید تجربه کنید را تجربه کنید.
فیلم هم همین کار را در یک ابعاد دیگری میکند اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالاتر از فیلم است، چون قوهٔ تخیلتان را به کار میگیرد؛ و روند ذهنیتر و عمیقتری است. تا میتوانید کتاب بخوانید. وسط کتابها حتماً چند صفحه هم برای مطالعه در مورد ستارهها و کهکشانها وقت بگذارید، چون کمکتان میکند که ابعاد چیزها را بهتر درک کنید و یادتان نرود که در کل هستی کجا ایستادهاید.
برای همین، قدیمها بیشتر فیلسوفها ستارهشناس هم بودند. شاید نخواهید یا نتوانید منجم بشوید، ولی همیشه میتوانید وقتهایی که غمگین هستید به آسمان نگاه کنید و ببینید که غمهایتان در برابر عظمت کهکشان چقدر کوچک است.
طنابهای دیگری هم هست؛ چیزهایی مثل نقاشی کردن، عکاسی، کاشتن یک درخت؛ آشپزی با ادویههای جدید، سفر کردن، حرکت...
ما برای نشستن خلق نشدهایم. صندلی یکی از خطرناکترین اختراعات بشریست.
به جای نشستن قدم بزنید؛ بدوید، شنا کنید،
اگر مجبور شدید بنشینید؛ برای خودتان، همنشینهایی پیدا کنید و از مصاحبتشان لذت ببرید.
پیدا کردن دوست خوب خیلی هم آسان نیست. اما اگر دوست خوبی باشید؛ دیر یا زود چند تا آدم خوب دورتان جمع خواهند شد.
در ضمن، دایرهٔ دوستهایتان را به آدمها محدود نکنید. شما میتوانید تقریباً با همهٔ موجودات زندهٔ دنیا دوست باشید.
گلها، علفها، ماهیها، پرندهها، و بله حتی گربهها.
حیوانها.
در زندگی چاه غم زیاد است ولی طناب هم هست؛ سَرِ رَسَن را ول نکنید.
اما مراقب باشید که به طنابهای پوسیده مثل الکل، دود، پول و حتی غرور و موفقیت آویزان نشوید، چون از داخل چاه بیرونتان نمیآورد و بدتر ولتان میکند ته چاه.
بگردید و طنابهای خودتان را پیدا کنید و اگر نتوانستید پیدایش کنید؛ «ببافیدش».
آدمهای انگشتشماری طناببافی بلدند.
دانشمندها، کاشفها، مربیهای فوتبال، کمدینها، و هنرمندها، همه طنابباف هستند و طنابهایی را بافتند که آدمهای دیگر هم میتوانند سرش را بگیرند و با آن از داخل چاه بیرون بیایند.
اگر ما امروز از سیاهسرفه نمیمیریم برای این است که طنابی را گرفتیم که لویی پاستور سالها پیش بافته است.
"سمفونی شماره پنج" طنابیست که بتهوون با نُتها به هم پیوند زده است.
"صد سال تنهایی" طنابیست که مارکز با کلمه و خیال به هم بافته است.
بیشتر طنابها را یک روزی کسی که شاید ته چاه زندانی بوده بافته است.
حتماً طناب کرونا هم روزی توسط کسی بافته میشود.
مقاوم باشید و صبور
آه کردم؛ چون رَسَن شد آهِ من؛
گشت آویزان رَسَن در چاهِ من؛
آن رَسَن بگرفتم و بیرون شدم؛
چاق و زَفت و فَربِه و گُلگون شدم.
"مولانا"
کسی چه می داند؛
شاید یک روز شما هم طناب خودت را بافتی.
❤️🍀 @filsofak
Telegram
attach 📎
Forwarded from معنای زندگی
📝 نبودِ بدبختی
.
میگوید «خسته شدهام از این همه بدحالی». و بعد دست چپش را میگذارد رو پیشانیاش و با انگشت شست و وسطی، شروع میکند به ماساژ دَوَرانی شقیقههاش. و ادامه میدهد «شاید دارم بیخودی زور میزنم برای سرپا کردن این زندگی».
توی یکی از شرکتهای معتبر، مهندس معمار است. سه ماه پیش زنش را طلاق داده و دارد با پسر سه سالهاش توی پنتهاوس یکی از برجهای زعفرانیه زندگی میکند.
حالا هم چهارمین جلسه است که دارد میآید پیش من. حالش خوب است به نظرم. با همه مشکلاتش کنار آمده و زندگیاش افتاده روی روالِ طبیعی. مشکلش این است که عادت کرده به غمگین بودن.
چایی را برمیدارم و میبرم تا نزدیک لبم و میگویم کاش بزنی به بیخیالی.
از شنیدن حرفم جا میخورد. تندی میگوید «یعنی ادای الکیخوشها را در بیاورم؟ چشمهام را ببندم روی واقعیت؟»
میپرسم واقعیت چیست؟
ابروهاش را نرم بالا میاندازد و میگوید: «اینکه هیچچیزی برای خوشحالی وجود ندارد؛ اینکه صبحها هنوز چشم وا نکرده، غم را توی وجودم احساس میکنم؛ واقعیت این است».
میفهمم چه میگوید. دلش، روز بیدرد و دل بیغم میخواهد.
با لبخند میگویم خب اگر چشمهات را باز کنی و ببینی غم و دغدغهای نداری، که باز میبندیشان و میخوابی.
ابروهاش میروند توی هم.
شروع میکنم به گفتن این حرفها که، واقعیت درد دارد؛ اما پذیرشش آدم را راحت میکند؛ که یکهو با دلخوری میپرد وسط حرفهام که «چه پذیرشی؟ پذیرش بدبختی؟ پذیرش بدبختی برای آدم راحتی میآورد؟»
مثل خیلیهای دیگر منتظر است خوشبختی یک روز در خانهاش را بزند و برود بماند تو برای همیشه. میدانم اشکال کارش کجاست. میخواهم تعریفش از خوشبختی را برایم بگوید.
بیفکر میگوید «نبودِ بدبختی». دستهام را گره میکنم توی هم و میگویم خوشبختی و بدبختی تنیده شدهاند توی هم، اینجوری. و با چشم اشاره میکنم به انگشتهام، که یک در میان فرو رفتهاند توی هم.
میگویم ذهنت را روی انگشتان هر دست که متمرکز کنی، بیشتر حسش میکنی.
یک آهِ کمجان میکشد و بیحرف خیره میماند روی دستهام.
احساس میکنم حرفهام را فهمیده.
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
❤️🍀 @The_meaningoflife
.
میگوید «خسته شدهام از این همه بدحالی». و بعد دست چپش را میگذارد رو پیشانیاش و با انگشت شست و وسطی، شروع میکند به ماساژ دَوَرانی شقیقههاش. و ادامه میدهد «شاید دارم بیخودی زور میزنم برای سرپا کردن این زندگی».
توی یکی از شرکتهای معتبر، مهندس معمار است. سه ماه پیش زنش را طلاق داده و دارد با پسر سه سالهاش توی پنتهاوس یکی از برجهای زعفرانیه زندگی میکند.
حالا هم چهارمین جلسه است که دارد میآید پیش من. حالش خوب است به نظرم. با همه مشکلاتش کنار آمده و زندگیاش افتاده روی روالِ طبیعی. مشکلش این است که عادت کرده به غمگین بودن.
چایی را برمیدارم و میبرم تا نزدیک لبم و میگویم کاش بزنی به بیخیالی.
از شنیدن حرفم جا میخورد. تندی میگوید «یعنی ادای الکیخوشها را در بیاورم؟ چشمهام را ببندم روی واقعیت؟»
میپرسم واقعیت چیست؟
ابروهاش را نرم بالا میاندازد و میگوید: «اینکه هیچچیزی برای خوشحالی وجود ندارد؛ اینکه صبحها هنوز چشم وا نکرده، غم را توی وجودم احساس میکنم؛ واقعیت این است».
میفهمم چه میگوید. دلش، روز بیدرد و دل بیغم میخواهد.
با لبخند میگویم خب اگر چشمهات را باز کنی و ببینی غم و دغدغهای نداری، که باز میبندیشان و میخوابی.
ابروهاش میروند توی هم.
شروع میکنم به گفتن این حرفها که، واقعیت درد دارد؛ اما پذیرشش آدم را راحت میکند؛ که یکهو با دلخوری میپرد وسط حرفهام که «چه پذیرشی؟ پذیرش بدبختی؟ پذیرش بدبختی برای آدم راحتی میآورد؟»
مثل خیلیهای دیگر منتظر است خوشبختی یک روز در خانهاش را بزند و برود بماند تو برای همیشه. میدانم اشکال کارش کجاست. میخواهم تعریفش از خوشبختی را برایم بگوید.
بیفکر میگوید «نبودِ بدبختی». دستهام را گره میکنم توی هم و میگویم خوشبختی و بدبختی تنیده شدهاند توی هم، اینجوری. و با چشم اشاره میکنم به انگشتهام، که یک در میان فرو رفتهاند توی هم.
میگویم ذهنت را روی انگشتان هر دست که متمرکز کنی، بیشتر حسش میکنی.
یک آهِ کمجان میکشد و بیحرف خیره میماند روی دستهام.
احساس میکنم حرفهام را فهمیده.
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
❤️🍀 @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شروع میکنم به گفتن این حرفها که، واقعیت درد دارد؛ اما پذیرشش آدم را راحت میکند؛ که یکهو با دلخوری میپرد وسط حرفهام که «چه پذیرشی؟ پذیرش بدبختی؟ پذیرش بدبختی برای آدم راحتی میآورد؟»
مثل خیلیهای دیگر منتظر است خوشبختی یک روز در خانهاش را بزند و برود بماند تو برای همیشه. میدانم اشکال کارش کجاست. میخواهم تعریفش از خوشبختی را برایم بگوید.
بیفکر میگوید «نبودِ بدبختی». دستهام را گره میکنم توی هم و میگویم خوشبختی و بدبختی تنیده شدهاند توی هم، اینجوری. و با چشم اشاره میکنم به انگشتهام، که یک در میان فرو رفتهاند توی هم.
میگویم ذهنت را روی انگشتان هر دست که متمرکز کنی، بیشتر حسش میکنی.
یک آهِ کمجان میکشد و بیحرف خیره میماند روی دستهام.
احساس میکنم حرفهام را فهمیده.
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
❤️🍀 @The_meaningoflife
مثل خیلیهای دیگر منتظر است خوشبختی یک روز در خانهاش را بزند و برود بماند تو برای همیشه. میدانم اشکال کارش کجاست. میخواهم تعریفش از خوشبختی را برایم بگوید.
بیفکر میگوید «نبودِ بدبختی». دستهام را گره میکنم توی هم و میگویم خوشبختی و بدبختی تنیده شدهاند توی هم، اینجوری. و با چشم اشاره میکنم به انگشتهام، که یک در میان فرو رفتهاند توی هم.
میگویم ذهنت را روی انگشتان هر دست که متمرکز کنی، بیشتر حسش میکنی.
یک آهِ کمجان میکشد و بیحرف خیره میماند روی دستهام.
احساس میکنم حرفهام را فهمیده.
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
❤️🍀 @The_meaningoflife