فلسفه اخلاق
❤️🍀 @filsofak
ماجرای عبرت آموزِ "منطق ماشین دودی"
از زبان استاد مطهری
یکی از دوستان ما که مرد نکته سنجی است، یک تعبیر بسیار لطیف داشت، اسمش را گذاشته بود منطق ماشین دودی. می گفتیم منطق ماشین دودی چیست؟ میگفت من یک درسی را از قدیم آموختهام و جامعه را روی منطق ماشین دودی می شناسم.
وقتی بچه بودم منزلمان در حضرت عبدالعظیم بود و آن زمان قطار راهآهن به صورت امروز نبود و فقط همین قطار تهران- شاه عبدالعظیم بود. من میدیدم که قطار وقتی در ایستگاه ایستاده بچه ها دورش جمع میشوند و آن را تماشا می کنند و به زبان حال می گویند ببین چه موجود عجیبی است! معلوم بود که یک احترام و عظمتی برای آن قائل هستند.
تا قطار ایستاده بود با یک نظر تعظیم و تکریم و احترام و اعجاب به آن نگاه می کردند. کم کم ساعت حرکت قطار می رسید و قطار راه می افتاد. همینکه راه می افتاد بچه ها می دویدند، سنگ برمیداشتند و قطار را مورد حمله قرار میدادند. من تعجب میکردم که اگر به این قطار باید سنگ زد چرا وقتی که ایستاده یک ریگ کوچک هم به آن نمیزنند، و اگر باید برایش اعجاب قائل بود اعجابِ بیشتر در وقتی است که حرکت میکند.
این معمّا برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم. دیدم این قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هرکسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن است مورد احترام است. تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است، اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمیکند بلکه سنگ است که به طرف او پرتاب میشود.
این نشانه یک جامعه مرده است، ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که متکلّم هستند نه ساکت، متحرّکند نه ساکن، باخبرترند نه بیخبرتر.
❤️🍀 @filsofak
از زبان استاد مطهری
یکی از دوستان ما که مرد نکته سنجی است، یک تعبیر بسیار لطیف داشت، اسمش را گذاشته بود منطق ماشین دودی. می گفتیم منطق ماشین دودی چیست؟ میگفت من یک درسی را از قدیم آموختهام و جامعه را روی منطق ماشین دودی می شناسم.
وقتی بچه بودم منزلمان در حضرت عبدالعظیم بود و آن زمان قطار راهآهن به صورت امروز نبود و فقط همین قطار تهران- شاه عبدالعظیم بود. من میدیدم که قطار وقتی در ایستگاه ایستاده بچه ها دورش جمع میشوند و آن را تماشا می کنند و به زبان حال می گویند ببین چه موجود عجیبی است! معلوم بود که یک احترام و عظمتی برای آن قائل هستند.
تا قطار ایستاده بود با یک نظر تعظیم و تکریم و احترام و اعجاب به آن نگاه می کردند. کم کم ساعت حرکت قطار می رسید و قطار راه می افتاد. همینکه راه می افتاد بچه ها می دویدند، سنگ برمیداشتند و قطار را مورد حمله قرار میدادند. من تعجب میکردم که اگر به این قطار باید سنگ زد چرا وقتی که ایستاده یک ریگ کوچک هم به آن نمیزنند، و اگر باید برایش اعجاب قائل بود اعجابِ بیشتر در وقتی است که حرکت میکند.
این معمّا برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم. دیدم این قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هرکسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن است مورد احترام است. تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است، اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمیکند بلکه سنگ است که به طرف او پرتاب میشود.
این نشانه یک جامعه مرده است، ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که متکلّم هستند نه ساکت، متحرّکند نه ساکن، باخبرترند نه بیخبرتر.
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
پرونده خانواده - تله ایثار 442.pdf
367.5 KB
#طرحواره
تلههای زندگی(۱۶)
مجله خانههایروشن ۱۴۱
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۲
موضوع پرونده:
(ایثارگری بیمارگونه)
#تله_ایثار
#طرحواره_ایثار
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
تلههای زندگی(۱۶)
مجله خانههایروشن ۱۴۱
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۲
موضوع پرونده:
(ایثارگری بیمارگونه)
#تله_ایثار
#طرحواره_ایثار
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
مقاله اخلاقی - اخلاق خرافه441 (1).png
2.4 MB
نگاهی به کرامتسازی و خرافهگرایی در جامعه
مقاله:
🔸️(نقل کرامت یا وهن دین؟!)
#مصطفی_سلیمانی |دانشآموخته فلسفه اخلاق
*مقدمه
خرافه، نگرش، باور و رفتاری است که مبنای عقلانی، منطقی و علمی ندارد و با این حال، به شکل اندیشهای موهوم در باور فرد جای گرفته است.
علت عمده شکلگیری خرافه، ترس و جهل است. «آینده» به عنوان مجهولی که میتواند منبع ترس و نگرانیِ فراوانی باشد، همواره بستر مساعدی برای پدید آمدن خرافات بوده است. در واقع، بشر برای پیدا کردن راه گریز از ناامنیها، مرهمی به نام خرافه را برای خودش میآفریند و تلاش میکند تا به واسطه آن مرهم، امور، وقایع و حوادث ناشناخته را به مذاق خودش خوشایند و قابل هضم کند. از آنجایی که ریشه خرافات، ناآگاهی و ناتوانی آدمیان از تحلیل امور است، میتوان به این نتیجه رسید که ماهیت خرافات را امور غیر منطقی تشکیل میدهند. عمده باورهای خرافی، جاهلانه، خیالی، غیر مستدل و هیجانانگیزند؛ اما با همه اینها تأثیرات جدی و انکارناپذیری بر رفتارهای انسانها دارند.
🔸️منبع:
حریم امام شماره ۴۴۲
🍀❤️ @The_meaningoflife
مقاله:
🔸️(نقل کرامت یا وهن دین؟!)
#مصطفی_سلیمانی |دانشآموخته فلسفه اخلاق
*مقدمه
خرافه، نگرش، باور و رفتاری است که مبنای عقلانی، منطقی و علمی ندارد و با این حال، به شکل اندیشهای موهوم در باور فرد جای گرفته است.
علت عمده شکلگیری خرافه، ترس و جهل است. «آینده» به عنوان مجهولی که میتواند منبع ترس و نگرانیِ فراوانی باشد، همواره بستر مساعدی برای پدید آمدن خرافات بوده است. در واقع، بشر برای پیدا کردن راه گریز از ناامنیها، مرهمی به نام خرافه را برای خودش میآفریند و تلاش میکند تا به واسطه آن مرهم، امور، وقایع و حوادث ناشناخته را به مذاق خودش خوشایند و قابل هضم کند. از آنجایی که ریشه خرافات، ناآگاهی و ناتوانی آدمیان از تحلیل امور است، میتوان به این نتیجه رسید که ماهیت خرافات را امور غیر منطقی تشکیل میدهند. عمده باورهای خرافی، جاهلانه، خیالی، غیر مستدل و هیجانانگیزند؛ اما با همه اینها تأثیرات جدی و انکارناپذیری بر رفتارهای انسانها دارند.
🔸️منبع:
حریم امام شماره ۴۴۲
🍀❤️ @The_meaningoflife
ساسی چگونه الکسیس را جای سمیه نشاند!
روایت، حافظه، نوجوانی، جنسیت و هویت
✍️ مرتضی کریمی، دکترای انسانشناسی
✅از بچههای کلاس پرسیدم دوست دارید شبیه چه کسی بشوید. همه الگوها فوتبالیست، خواننده و بازیگران خارجی بودند. آخر سال، در جلسه معلمان، مدیر از جبهههای جنگ و ارزشهای انقلاب گفت. بعد کلیپی نشان دادند از «موفقیت»ها. بیشتر کلیپ درباره مسابقات رباتیک و مابقی روی ورزش و نماز متمرکز بود. نوبت من شد که نظر بدهم. حرف یکی از بچهها در جلسه مشاوره را نقل کردم:«آقا من تمرکز ندارم روی درس. هر روز چند ساعت به دیوار مسجد خیره میشوم که شیطان به جلدم نرود. خودارضایی نکنم».
✅گفتم ارزش بدون حبِ خاک، ایمانِ نویی که تبلیغ میکنید، بدون توجه به نیاز نو-جوان چه سود دارد! این بچهها فردا یا شکست میخورند و علفی میشوند یا «موفق» میشوند و از مملکت میروند. اینجا نه الگویی دارند، نه ریشهای، نه تعلق و نه امیدی. این بچهها توی ذهنشان با شما و ارزشهایتان، هر چقدر هم که مقدس باشد، زندگی نمیکنند. نوجوانان، تکتک گزارههای اخلاقی و نصایحی را که «جامعه دلنگران تربیت» به خوردشان میدهند از حفظ اند. اما آن نصایح، ربطی به واقعیتهای زندگی آنها ندارد.
✅فرزاد وقتی درباره عشق و عاشقی (موضوعی که خودشان انتخاب کرده بودند) صحبت میکردیم، گفت «نه. عشق مال این سن نیست. گناه است. الان هم باید حواسمان فقط به درس باشد». بچهها بسیار باهوش و تحلیلگرند. این همان جواب حاضر-آمادهای بود که در مدرسه، جلسات گزینش... باید داد. در جلسات عمیقتر داستانش را با ترس، شرم و صدای لرزان دو-باره تعریف کرد: «آقا ما قول دادهایم به پای هم بمانیم». بچه که بوده در سفر به روستا، او را با دختر خالهاش همبازی میکردهاند که بهانه خانه را نگیرد. حالا عشق نوجوانانهای بین او و آن دخترک بود که موقع حرف زدن صورتش را سرخ میکرد. اصرار داشت بگوید رابطهشان «پاک» و حتی بدون هیچ تماس بدنیای بوده است. برای توضیح رابطهاش، من را به سکانسهایی از فیلمهای خارجی ارجاع میداد. آن صحنههای زندگی، سکانسهای تکرار شونده بین آدمهای واقعی، روایتهای رمانتیک از احساسات و قالبهای نمایشی و بیانی، نه آن شخصیتهایی که مدفوعشان هم عطرِ گلاب دارد!
✅این بچهها که هرگز امکان صحبت از تابوها، احساسات شدید، آسیبها و نیازهای واقعی را پیدا نکرده بودند، برای بیان آنها به ناگزیر به سریالهای خارجی، شخصیتهایی که تنها همذاتهای آنها بودهاند و آن لحظهها را فقط با آنها، نه با مشاور و پدر و... زیسته بودند پناه میبردند. گفتن داستان، ابزاری بیانی، صحنه، سناریو... میخواهد. تازه اگر گوشی باشد. داستانگویی، مهمترین پیوند دهنده پارههای هویتی ما است و کار تسهیلگر، کارگردان، هنرمند... ایجاد شرایط و ظرف و ابزار برای بیان این داستانهاست.
✅اولِ سال، مدیر مدرسه دیگر نیازی به حضورم در مدرسه و ادامه جلسات گفتوشنودِ عمیق ندید! حالا فکر میکنم، صحنه «رفتنِ سمیه»، برای بچههای خاکسفیدِ تهرانپارس، چقدر آشنا و تداعیکننده و معنابخش به پارههای زندگی آنها بوده است. آن بچههایی که هر یک، در خانواده خود یک معتاد، یک زن... یک سمیه را به چشم دیدهاند، که التماسش کنند که نرود.
✅فراموش نکنیم #الکسیس_تگزاس در ایران ناآشنا نبوده و ساسی از او، از بخشهای عمیق و سرکوبشده حافظه نوجوانان ایرانی استفاده کرده است، تا یک چهره «معرفِ حضور» را که البته به زبانی غریبه حرف میزد به «دنیای فارسی»، به دنیای داستانهای ما بیاورد. که به ایران «سلام» کند. که نقش سمیه، نقش آن مادر و خواهر... را بازی کند. ساسی جوشدهنده دو تکه از حافظه جمعی نوجوانان است. دو تکهای که تا دیروز، همچون دو قطبِ آهنربا همدیگر را دفع میکردند.
✅یک تیر و چند نشان! یک سکانس ایرانی، آشنا و درونیشده وصل میشود به یک خاطره تصویری دیگر، به یک تابو، تجربه غریبه، غیر خانوادگی، حتی گناهآلود. سمیه، آن زن، با آن چهره معصوم و شخصیت فداکار، آن خواهر... وصل میشود به یک نا-مادر، نامقدس، پورن استار. حالا آن امر نا-پاک، تابویی، قاچاقی و نامحرم وارد اینستاگرام، تلگرام، وارد «حریم و خانه» میشود.
✅مقصر #ساسی_مانکن نیست. تحلیل تتلو از همه متنهایی که خواندم دقیقتر بود: بچهها اینجا هم یاد نگیرند جای دیگر یاد میگیرند. در جامعه مدرن شما نمیتوانید جلوی تولید چیزی را بگیرید. همه این استراتژیهای سلبی و ملامتگر، ناسزاها و ریپورتکردنها به تبلیغ بیشتر #ساسی منجر میشود. در جامعهای که نمیشود کار فرهنگی ایجابی کرد جای خالی #اصغر_فرهادی ها را ساسیها و مانکنها پر میکنند.
❤️🍀 @filsofak
روایت، حافظه، نوجوانی، جنسیت و هویت
✍️ مرتضی کریمی، دکترای انسانشناسی
✅از بچههای کلاس پرسیدم دوست دارید شبیه چه کسی بشوید. همه الگوها فوتبالیست، خواننده و بازیگران خارجی بودند. آخر سال، در جلسه معلمان، مدیر از جبهههای جنگ و ارزشهای انقلاب گفت. بعد کلیپی نشان دادند از «موفقیت»ها. بیشتر کلیپ درباره مسابقات رباتیک و مابقی روی ورزش و نماز متمرکز بود. نوبت من شد که نظر بدهم. حرف یکی از بچهها در جلسه مشاوره را نقل کردم:«آقا من تمرکز ندارم روی درس. هر روز چند ساعت به دیوار مسجد خیره میشوم که شیطان به جلدم نرود. خودارضایی نکنم».
✅گفتم ارزش بدون حبِ خاک، ایمانِ نویی که تبلیغ میکنید، بدون توجه به نیاز نو-جوان چه سود دارد! این بچهها فردا یا شکست میخورند و علفی میشوند یا «موفق» میشوند و از مملکت میروند. اینجا نه الگویی دارند، نه ریشهای، نه تعلق و نه امیدی. این بچهها توی ذهنشان با شما و ارزشهایتان، هر چقدر هم که مقدس باشد، زندگی نمیکنند. نوجوانان، تکتک گزارههای اخلاقی و نصایحی را که «جامعه دلنگران تربیت» به خوردشان میدهند از حفظ اند. اما آن نصایح، ربطی به واقعیتهای زندگی آنها ندارد.
✅فرزاد وقتی درباره عشق و عاشقی (موضوعی که خودشان انتخاب کرده بودند) صحبت میکردیم، گفت «نه. عشق مال این سن نیست. گناه است. الان هم باید حواسمان فقط به درس باشد». بچهها بسیار باهوش و تحلیلگرند. این همان جواب حاضر-آمادهای بود که در مدرسه، جلسات گزینش... باید داد. در جلسات عمیقتر داستانش را با ترس، شرم و صدای لرزان دو-باره تعریف کرد: «آقا ما قول دادهایم به پای هم بمانیم». بچه که بوده در سفر به روستا، او را با دختر خالهاش همبازی میکردهاند که بهانه خانه را نگیرد. حالا عشق نوجوانانهای بین او و آن دخترک بود که موقع حرف زدن صورتش را سرخ میکرد. اصرار داشت بگوید رابطهشان «پاک» و حتی بدون هیچ تماس بدنیای بوده است. برای توضیح رابطهاش، من را به سکانسهایی از فیلمهای خارجی ارجاع میداد. آن صحنههای زندگی، سکانسهای تکرار شونده بین آدمهای واقعی، روایتهای رمانتیک از احساسات و قالبهای نمایشی و بیانی، نه آن شخصیتهایی که مدفوعشان هم عطرِ گلاب دارد!
✅این بچهها که هرگز امکان صحبت از تابوها، احساسات شدید، آسیبها و نیازهای واقعی را پیدا نکرده بودند، برای بیان آنها به ناگزیر به سریالهای خارجی، شخصیتهایی که تنها همذاتهای آنها بودهاند و آن لحظهها را فقط با آنها، نه با مشاور و پدر و... زیسته بودند پناه میبردند. گفتن داستان، ابزاری بیانی، صحنه، سناریو... میخواهد. تازه اگر گوشی باشد. داستانگویی، مهمترین پیوند دهنده پارههای هویتی ما است و کار تسهیلگر، کارگردان، هنرمند... ایجاد شرایط و ظرف و ابزار برای بیان این داستانهاست.
✅اولِ سال، مدیر مدرسه دیگر نیازی به حضورم در مدرسه و ادامه جلسات گفتوشنودِ عمیق ندید! حالا فکر میکنم، صحنه «رفتنِ سمیه»، برای بچههای خاکسفیدِ تهرانپارس، چقدر آشنا و تداعیکننده و معنابخش به پارههای زندگی آنها بوده است. آن بچههایی که هر یک، در خانواده خود یک معتاد، یک زن... یک سمیه را به چشم دیدهاند، که التماسش کنند که نرود.
✅فراموش نکنیم #الکسیس_تگزاس در ایران ناآشنا نبوده و ساسی از او، از بخشهای عمیق و سرکوبشده حافظه نوجوانان ایرانی استفاده کرده است، تا یک چهره «معرفِ حضور» را که البته به زبانی غریبه حرف میزد به «دنیای فارسی»، به دنیای داستانهای ما بیاورد. که به ایران «سلام» کند. که نقش سمیه، نقش آن مادر و خواهر... را بازی کند. ساسی جوشدهنده دو تکه از حافظه جمعی نوجوانان است. دو تکهای که تا دیروز، همچون دو قطبِ آهنربا همدیگر را دفع میکردند.
✅یک تیر و چند نشان! یک سکانس ایرانی، آشنا و درونیشده وصل میشود به یک خاطره تصویری دیگر، به یک تابو، تجربه غریبه، غیر خانوادگی، حتی گناهآلود. سمیه، آن زن، با آن چهره معصوم و شخصیت فداکار، آن خواهر... وصل میشود به یک نا-مادر، نامقدس، پورن استار. حالا آن امر نا-پاک، تابویی، قاچاقی و نامحرم وارد اینستاگرام، تلگرام، وارد «حریم و خانه» میشود.
✅مقصر #ساسی_مانکن نیست. تحلیل تتلو از همه متنهایی که خواندم دقیقتر بود: بچهها اینجا هم یاد نگیرند جای دیگر یاد میگیرند. در جامعه مدرن شما نمیتوانید جلوی تولید چیزی را بگیرید. همه این استراتژیهای سلبی و ملامتگر، ناسزاها و ریپورتکردنها به تبلیغ بیشتر #ساسی منجر میشود. در جامعهای که نمیشود کار فرهنگی ایجابی کرد جای خالی #اصغر_فرهادی ها را ساسیها و مانکنها پر میکنند.
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ابروهاش را انداخت بالا و بعد درهمشان کشید و درست مثل کسی که رسیده باشد به یک مسئله لاینحل، شروع کرد به گزیدن لبِ پایینش.
و بعد از چند ثانیه مکث گفت: «خواستم، ولی نتوانستم. امتحان کردم، اگر بخواهم خودِ خودِ واقعیام باشم، نمیتوانم حتی نزدیکِ کسانی که دوستشان دارم هم باقی بمانم. من خیلی وقتها ماسکهای جورواجور میزنم به صورتم، نه برای اینکه خودِ واقعیام چیزِ بدی است و نه به خاطرِ اینکه عُرضه ندارم خودِ واقعیام باشم» و پریدم توی حرفهاش و گفتم برای اینکه خیلی وقتها، نمیصرفد آدم خودِ واقعیاش باشد.
و سرش را به نشانه تأیید، آرام و پُربغض تکان داد به بالا و پایین. و گفت: «و حالا من دارم دیوانه میشوم از این حجم از تضاد، که بین سینه و سرم هست. نمیشود چیزی را برداری مگر اینکه چیزی که توی دستت داری را بگذاری زمین. انگار آدم همیشه باید از چیزی دست بکشد».
چه کلماتِ گریهآوری. انگار آدم همیشه باید از چیزی دست بکشد...
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
و بعد از چند ثانیه مکث گفت: «خواستم، ولی نتوانستم. امتحان کردم، اگر بخواهم خودِ خودِ واقعیام باشم، نمیتوانم حتی نزدیکِ کسانی که دوستشان دارم هم باقی بمانم. من خیلی وقتها ماسکهای جورواجور میزنم به صورتم، نه برای اینکه خودِ واقعیام چیزِ بدی است و نه به خاطرِ اینکه عُرضه ندارم خودِ واقعیام باشم» و پریدم توی حرفهاش و گفتم برای اینکه خیلی وقتها، نمیصرفد آدم خودِ واقعیاش باشد.
و سرش را به نشانه تأیید، آرام و پُربغض تکان داد به بالا و پایین. و گفت: «و حالا من دارم دیوانه میشوم از این حجم از تضاد، که بین سینه و سرم هست. نمیشود چیزی را برداری مگر اینکه چیزی که توی دستت داری را بگذاری زمین. انگار آدم همیشه باید از چیزی دست بکشد».
چه کلماتِ گریهآوری. انگار آدم همیشه باید از چیزی دست بکشد...
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
«هیچوقت دیر نیست»
اما گاهی یک عمر طول میکشد تا کودکی جرأت کند بلند شود و در مقابل «دیگران» بایستد و بگوید؛
من این هستم، نه آنچیزی که شما میخواستید!
بلکه آنچه خودم میخواهم.
و به رنجی طولانی پایان دهد.
رنجِ وانمودِ آن کسی که نیست.
اما سختتر از نبودن، بودن است.
دردآورتر از صحبتکردن، سکوت است.
وقتی آن طنین مقدس غایب شود، در فقدان انعکاس دیگران، من چه کسی هستم؟
تو گویی در دسترسترین چیز برای هرکس، خودش است، اما گاه او فرسنگها فاصله گرفته از این شهر و در کشوری غریب نمایش بازی میکند از نقشی که برایش نوشتهاند!
این بازیگر مقابل آینه چه میبیند؟!
خودش را؟
عکسی که روی آینه چسبیده است که درست «عکس» اوست و لبخند میزند - چه لبخند تلخی - شاید ۸۰ سال بُگذرد تا بتواند زَنگار از شیشه پاک کند و نگاه کند به آینه ... شاید اینبار خودش را ببیند...
یک عمر از دیگران طلب کرده است نام نجات دهندهاش را ... حالا این بار؛
«از آینه بپرس نام نجاتدهندهات را»
🖋 #یاسر_درخشان
❤️🍀 @filsofak
اما گاهی یک عمر طول میکشد تا کودکی جرأت کند بلند شود و در مقابل «دیگران» بایستد و بگوید؛
من این هستم، نه آنچیزی که شما میخواستید!
بلکه آنچه خودم میخواهم.
و به رنجی طولانی پایان دهد.
رنجِ وانمودِ آن کسی که نیست.
اما سختتر از نبودن، بودن است.
دردآورتر از صحبتکردن، سکوت است.
وقتی آن طنین مقدس غایب شود، در فقدان انعکاس دیگران، من چه کسی هستم؟
تو گویی در دسترسترین چیز برای هرکس، خودش است، اما گاه او فرسنگها فاصله گرفته از این شهر و در کشوری غریب نمایش بازی میکند از نقشی که برایش نوشتهاند!
این بازیگر مقابل آینه چه میبیند؟!
خودش را؟
عکسی که روی آینه چسبیده است که درست «عکس» اوست و لبخند میزند - چه لبخند تلخی - شاید ۸۰ سال بُگذرد تا بتواند زَنگار از شیشه پاک کند و نگاه کند به آینه ... شاید اینبار خودش را ببیند...
یک عمر از دیگران طلب کرده است نام نجات دهندهاش را ... حالا این بار؛
«از آینه بپرس نام نجاتدهندهات را»
🖋 #یاسر_درخشان
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
🔸️چرا وقتی برخی کودکان بزرگ میشوند، بدرفتاریِ کلامی را میپذیرند؟
#مصطفی_سلیمانی
#تربیت_فرزند
+ به والدین بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
#مصطفی_سلیمانی
#تربیت_فرزند
+ به والدین بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
پرونده_خانواده_تله_محرومیت_هیجانی_443.pdf
378 KB
#طرحواره
تلههای زندگی(۱۷)
مجله خانههایروشن ۱۴۲
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۳
موضوع پرونده:
(رهایی از محرومیتهای دنبالهدار)
#تله_محرومیت_هیجانی
#طرحواره_محرومیت_هیجانی
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
تلههای زندگی(۱۷)
مجله خانههایروشن ۱۴۲
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۳
موضوع پرونده:
(رهایی از محرومیتهای دنبالهدار)
#تله_محرومیت_هیجانی
#طرحواره_محرومیت_هیجانی
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
مقاله اخلاقی - اخلاق ریحانه 443 (1).png
1.6 MB
به مناسبت روز جهانی زن
مقاله:
🔸️(تفسیر عقلانی از روایتِ «اَلمَرأَةُ رَیحانَةٌ وَ لَیسَت بِقَهرَمانَه»)
#مصطفی_سلیمانی |دانشآموخته فلسفه اخلاق
*مقدمه
عبارت «إِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحَانَةٌ وَ لَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَة» را، امیرالمؤمنین(ع)، ضمن نامه سیویکم نهجالبلاغه، خطاب به امام حسن(ع) عنوان کرده است. امیرالمؤمنین(ع) در این سخن، دیدگاه کلی خود را در مورد «زن» به این شکل بیان میکند که «زن گلی است خوشبو؛ نه خادم و کارپرداز». به نظر میرسد این طرز نگاه، بیشتر از هر چیز، تمثیلی است و اوصافِ زنان را در قالب مَجاز و تعریض به تصویر کشیده است.
🔸️منبع:
حریم امام شماره ۴۴۳
🍀❤️ @The_meaningoflife
مقاله:
🔸️(تفسیر عقلانی از روایتِ «اَلمَرأَةُ رَیحانَةٌ وَ لَیسَت بِقَهرَمانَه»)
#مصطفی_سلیمانی |دانشآموخته فلسفه اخلاق
*مقدمه
عبارت «إِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحَانَةٌ وَ لَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَة» را، امیرالمؤمنین(ع)، ضمن نامه سیویکم نهجالبلاغه، خطاب به امام حسن(ع) عنوان کرده است. امیرالمؤمنین(ع) در این سخن، دیدگاه کلی خود را در مورد «زن» به این شکل بیان میکند که «زن گلی است خوشبو؛ نه خادم و کارپرداز». به نظر میرسد این طرز نگاه، بیشتر از هر چیز، تمثیلی است و اوصافِ زنان را در قالب مَجاز و تعریض به تصویر کشیده است.
🔸️منبع:
حریم امام شماره ۴۴۳
🍀❤️ @The_meaningoflife
A.pdf
1.5 MB
چرا ایران عقب ماند؟
ما حدود دویست سال است که با یک سؤال دست به گریبان شدهایم و این سؤال مانند خوره روح ما را میخورد؛ چرا غرب پیش رفت و ما ماندیم.
بعد که رفتیم جلوتر این سؤال برای ما سنگینتر شد. چرا شرق (ژاپن، کرهجنوبی، سنگاپور و چین) پیش رفت و ما ماندیم.
این سؤال دارد حلقه خود را تنگتر میکند و پیش میرود و ما درجا میزنیم؟
این رفتار پیامش این است که ما ملتی هستیم که سؤال داریم، اما حال نداریم!
حال نداریم به سؤالات خود به شیوهای اصولی و قاعدهمند بپردازیم. صرفا حرف میزنیم. بی مطالعه. نظر میدهیم بی تامل! ملتی که حال ندارد به مسئله خودش بهصورت "جدی" بپردازد. ملتی که از تحلیل قاعدهمند بزرگترین مسئله خودش عاجز است! مدرکداران بی ادراک! ۲۰۰ سال است که سؤال مشترک داریم اما تحلیل مشترک نداریم.
ما تا زمانی که درک مشترک از درد مشترکمان نداشته باشیم بهجایی نمیرسیم. این مجموعه تلاشی است برای جمعبندی یافتههای نظریهپردازان توسعه تا این لحظه. شاید نقطه شروع خوبی باشد!
🔸️|دکتر مجتبی لشکربلوکی|
❤️🍀 @filsofak
ما حدود دویست سال است که با یک سؤال دست به گریبان شدهایم و این سؤال مانند خوره روح ما را میخورد؛ چرا غرب پیش رفت و ما ماندیم.
بعد که رفتیم جلوتر این سؤال برای ما سنگینتر شد. چرا شرق (ژاپن، کرهجنوبی، سنگاپور و چین) پیش رفت و ما ماندیم.
این سؤال دارد حلقه خود را تنگتر میکند و پیش میرود و ما درجا میزنیم؟
این رفتار پیامش این است که ما ملتی هستیم که سؤال داریم، اما حال نداریم!
حال نداریم به سؤالات خود به شیوهای اصولی و قاعدهمند بپردازیم. صرفا حرف میزنیم. بی مطالعه. نظر میدهیم بی تامل! ملتی که حال ندارد به مسئله خودش بهصورت "جدی" بپردازد. ملتی که از تحلیل قاعدهمند بزرگترین مسئله خودش عاجز است! مدرکداران بی ادراک! ۲۰۰ سال است که سؤال مشترک داریم اما تحلیل مشترک نداریم.
ما تا زمانی که درک مشترک از درد مشترکمان نداشته باشیم بهجایی نمیرسیم. این مجموعه تلاشی است برای جمعبندی یافتههای نظریهپردازان توسعه تا این لحظه. شاید نقطه شروع خوبی باشد!
🔸️|دکتر مجتبی لشکربلوکی|
❤️🍀 @filsofak
به دو شیوه، میتوان دروغ گفت: میتوان حرف هایی از خود ساخت. همچنین میتوان حقیقت را با صدایی آرام، با خونسردی، مثل حرفی بین حرفهای دیگر، حرفهای کم اهمیت بیان کرد.
زن آینده
#کریستین_بوبن
❤️🍀 @filsofak
زن آینده
#کریستین_بوبن
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
پرونده_خانواده_تله_خویشتنداری_خودانضباطی_ناکافی_444.pdf
405.5 KB
#طرحواره
تلههای زندگی(۱۸)
مجله خانههایروشن ۱۴۳
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۴
موضوع پرونده:
(راهی برای کنترل خود)
#تله_خویشتن_داری #تله_خودانضباطی_ناکافی
#طرحواره_خویشتن_داری
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
تلههای زندگی(۱۸)
مجله خانههایروشن ۱۴۳
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۴
موضوع پرونده:
(راهی برای کنترل خود)
#تله_خویشتن_داری #تله_خودانضباطی_ناکافی
#طرحواره_خویشتن_داری
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
مقاله:
🔸️(ضعفِ عقلانیت، زمینهسازِ خرافه)
#مصطفی_سلیمانی |دانشآموخته فلسفه اخلاق
🔸️مقدمه:
خرافه، نگرش، باور و رفتاری است که مبنای عقلانی، منطقی و علمی ندارد و با این حال، به شکل اندیشهای موهوم در باور فرد جای گرفته است.
علت عمده شکلگیری خرافه، ترس و جهل است. «آینده» به عنوان مجهولی که میتواند منبع ترس و نگرانیِ فراوانی باشد، همواره بستر مساعدی برای پدید آمدن خرافات بوده است. در واقع، بشر برای پیدا کردن راه گریز از ناامنیها، مرهمی به نام خرافه را برای خودش میآفریند و تلاش میکند تا به واسطه آن مرهم، امور، وقایع و حوادث ناشناخته را به مذاق خودش خوشایند و قابل هضم کند. از آنجایی که ریشه خرافات، ناآگاهی و ناتوانی آدمیان از تحلیل امور است، میتوان به این نتیجه رسید که ماهیت خرافات را امور غیر منطقی تشکیل میدهند. عمده باورهای خرافی، جاهلانه، خیالی، غیر مستدل و هیجانانگیزند؛ اما با همه اینها تأثیرات جدی و انکارناپذیری بر رفتارهای انسانها دارند.
⚘لینک ایبنا:
http://www.ibna.ir/fa/note/304019
🍀❤️ @The_meaningoflife
🔸️(ضعفِ عقلانیت، زمینهسازِ خرافه)
#مصطفی_سلیمانی |دانشآموخته فلسفه اخلاق
🔸️مقدمه:
خرافه، نگرش، باور و رفتاری است که مبنای عقلانی، منطقی و علمی ندارد و با این حال، به شکل اندیشهای موهوم در باور فرد جای گرفته است.
علت عمده شکلگیری خرافه، ترس و جهل است. «آینده» به عنوان مجهولی که میتواند منبع ترس و نگرانیِ فراوانی باشد، همواره بستر مساعدی برای پدید آمدن خرافات بوده است. در واقع، بشر برای پیدا کردن راه گریز از ناامنیها، مرهمی به نام خرافه را برای خودش میآفریند و تلاش میکند تا به واسطه آن مرهم، امور، وقایع و حوادث ناشناخته را به مذاق خودش خوشایند و قابل هضم کند. از آنجایی که ریشه خرافات، ناآگاهی و ناتوانی آدمیان از تحلیل امور است، میتوان به این نتیجه رسید که ماهیت خرافات را امور غیر منطقی تشکیل میدهند. عمده باورهای خرافی، جاهلانه، خیالی، غیر مستدل و هیجانانگیزند؛ اما با همه اینها تأثیرات جدی و انکارناپذیری بر رفتارهای انسانها دارند.
⚘لینک ایبنا:
http://www.ibna.ir/fa/note/304019
🍀❤️ @The_meaningoflife