Forwarded from معنای زندگی
🔸️ برای رسیدن به موفقیت به استراحت نیاز دارید
🖋 #مصطفی_سلیمانی
+بفرستید به دوستان جهت مطالعه
🍀❤️ @The_meaningoflife
🖋 #مصطفی_سلیمانی
+بفرستید به دوستان جهت مطالعه
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
مقاله_اخلاقی_اخلاق_فرزندپروری_441_1.png
3 MB
به مناسبت روز تربیت اسلامی
مقاله:
🔸️(فرزند پروری در ساحت اخلاق)
#مصطفی_سلیمانی |دانشآموخته فلسفه اخلاق
*مقدمه
بخش عمدهای از بنیانهای شخصیتی، شناختی، اجتماعی، عاطفی و هیجانی انسان، در دوران کودکی او، و متأثر از محیط رشد و پرورش اوست. مهمترین تأثیرگذاران بر این فرایند، مراقبین کودک، یعنی کسانی هستند که بیشترین تعامل را با او دارند. مراقبین، که در غالب موارد، پدر و مادرِ کودک هستند، وظیفه سنگین فرزندپروری را بر عهده دارند.
🔸️منبع:
حریم امام شماره ۴۴۱
🍀❤️ @The_meaningoflife
مقاله:
🔸️(فرزند پروری در ساحت اخلاق)
#مصطفی_سلیمانی |دانشآموخته فلسفه اخلاق
*مقدمه
بخش عمدهای از بنیانهای شخصیتی، شناختی، اجتماعی، عاطفی و هیجانی انسان، در دوران کودکی او، و متأثر از محیط رشد و پرورش اوست. مهمترین تأثیرگذاران بر این فرایند، مراقبین کودک، یعنی کسانی هستند که بیشترین تعامل را با او دارند. مراقبین، که در غالب موارد، پدر و مادرِ کودک هستند، وظیفه سنگین فرزندپروری را بر عهده دارند.
🔸️منبع:
حریم امام شماره ۴۴۱
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
پرونده_خانواده_تله_آسیبپذیری_441.pdf
355.3 KB
#طرحواره
تلههای زندگی(۱۵)
مجله خانههایروشن ۱۴۰
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۱
موضوع پرونده:
(آسیب پذیری)
#تله_آسیب_پذیری
#طرحواره_آسیب_پذیری
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
تلههای زندگی(۱۵)
مجله خانههایروشن ۱۴۰
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۱
موضوع پرونده:
(آسیب پذیری)
#تله_آسیب_پذیری
#طرحواره_آسیب_پذیری
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
سینمادرمانی
کارگاه آنلاینِ "نقد و تحلیل فیلم روانشناسی"
بعضی فیلمها میتونن با آموزش غیر مستقیمی که دارن، تخصص زندگی کردن رو در زمان کوتاهی به ما یاد بدن. ما به این روش میگیم سینمادرمانی.
اگه دوست دارید، با ما در این دوره درمانی همراه و همقدم باشید.
🧑💻 کلاس #آنلاین نقد فیلم با تدریس #مصطفی_سلیمانی
🌐 آدرس سایت برای ثبتنام: reg. isoa. ir
⏳ مهلت ثبتنام: ۱۰ اسفند ماه
🛎️ تاریخ شروع کلاس: ۱۵ اسفند ماه
⚠️ برای اطلاع از هزینه و سایر جزئیات به سایت مراجعه کنید.
مدرسه اسلامی هنر
ثبتنام:
https://reg.isoa.ir/author/m-soleimani/instructing-courses/
🍀❤️ @The_meaningoflife
کارگاه آنلاینِ "نقد و تحلیل فیلم روانشناسی"
بعضی فیلمها میتونن با آموزش غیر مستقیمی که دارن، تخصص زندگی کردن رو در زمان کوتاهی به ما یاد بدن. ما به این روش میگیم سینمادرمانی.
اگه دوست دارید، با ما در این دوره درمانی همراه و همقدم باشید.
🧑💻 کلاس #آنلاین نقد فیلم با تدریس #مصطفی_سلیمانی
🌐 آدرس سایت برای ثبتنام: reg. isoa. ir
⏳ مهلت ثبتنام: ۱۰ اسفند ماه
🛎️ تاریخ شروع کلاس: ۱۵ اسفند ماه
⚠️ برای اطلاع از هزینه و سایر جزئیات به سایت مراجعه کنید.
مدرسه اسلامی هنر
ثبتنام:
https://reg.isoa.ir/author/m-soleimani/instructing-courses/
🍀❤️ @The_meaningoflife
چگونه از تصویر بدن دختر خود محافظت کنیم؟
حفظ یک تصویر بدنی مثبت برای دختران جوانی که غالبا در تصاویر غیر واقعی زیبایی، بهویژه در شبکههای اجتماعی غرق میشوند به یک چالش تبدیل شده است.
دختران جوان ما یا تحت فشار همسالان یا باور آنچه در رسانههای اجتماعی میبینند این الگوهای زیبایی را درونی کرده و دیدگاههای منفی در مورد بدن خود دارند.
بهعنوان یک والد شاید این سوال پیش بیاید که آیا برای کاهش تاثیرات اجتماعی و کمک به دخترتان میتوانید کاری انجام دهید که خودش را از درون و بیرون دوست داشته باشد؟ در اینجا به چند استراتژی اشاره شده است:
۱. از خودتان شروع کنید. هر چه نسبت به بدن خود مثبت باشید احتمال این تصور هم در دخترتان بیشتر است. از ظاهر خود انتقاد نکنید، ما نمیتوانیم آنچه را رسانهها به فرزندانمان میآموزند کنترل کنیم اما میتوانیم تاثیرات آنها را محدود کنیم.
۲. از اظهار نظر در مورد وزن یا رژیمهای غذایی خودداری کنید.
البته والدین موجب ایجاد اختلالات خوردن نمیشوند اما عقاید و باورها در مورد عذا و وزن میتواند به یک مشکل غذایی منجر شود.
۳. غذای "خوب" یا "بد" وجود ندارد. از این اصطلاحات برای غذاها استفاده نکنید، سعی کنید صحبت در مورد بدن را در خانه به حداقل برسانید و برای دیگران هم در خانه خود این را قانون کنید. اگر کسی به دلیلی مرتبط با سلامتی رژیم عذایی دارد کاهش وزن او را جشن نگیرید.
در واقع رژیم غذایی یکی از رایجترین پیشبینیکنندههای اختلالات جدید خوردن است و تفاوت در بروز اختلالات خوردن بین دو جنس تا حد زیادی با میزان رژیمهای غذایی زودرس در دختران جوان ارتباط دارد.
۴. در مورد عواقب "مقایسه" صحبت کنید. گرچه مقایسهکردن در طبیعت انسان است اما میتوانیم تا حدودی آن را کنترل کنیم. اغلب مقایسههای اجتماعی منجر به احساسات منفی میشود بهخصوص وقتی شامل چیزیست که کنترلی بر آن نداریم.
با دخترتان در مورد عواقب "مقایسه خود با دیگران" صحبت کنید به او کمک کنید تا این عادت را پیدا کند که استاندارهای یک عملکرد را در درون خود جستجو کند (نه کاری که دیگران انجام میدهند) وقتی او را با کسی مقایسه میکنید ویژگیهای او را برجسته کنید تا منحصر به فرد بودنش را نشان دهد.
۵. مشغله و سرگرمی ایجاد کنید. بهدنبال فعالیتهای فوق برنامه، ورزشهای سازمان یافته و عضویت در گروههای اجتماعی مورد علاقهاش باشید. اینها راههایی برای احساس هویت و صلاحیت است. کار باعث افزایش عزت نفس میشود هرچه عزت نفس دخترتان بالاتر باشد او بهجای شکل ظاهر روی زمینههای دیگر زندگی خود تمرکز خواهد کرد.
۶. نظرات او را در مورد شبکههای اجتماعی و الگوهای زیبایی به چالش بکشید. وقتی به تبلیغات تجاری، تیزرها یا شبکههای اجتماعی نگاه میکنید تصاویر را به دخترتان نشان دهید و بگویید که این تصاویر تا حد زیادی روتوش شدهاند و نمایشی دقیق از شخص نیست. او را وادار کنید درباره آنچه تبلیغ میشود انتقادی بیندیشد.
امیدارم این توصیهها برای شما مفید باشد و چند مورد را امتحان کنید. رابطه دخترتان با بدنش ممکن است توسط دوستان و رسانههای اجتماعی شکل بگیرد اما او برای گفتههای شما ارزش بیشتری قائل است، بدانید که او همواره برای راهنمایی به شما مینگرد.
🔸️|زهره عابدینی|
❤️🍀 @filsofak
حفظ یک تصویر بدنی مثبت برای دختران جوانی که غالبا در تصاویر غیر واقعی زیبایی، بهویژه در شبکههای اجتماعی غرق میشوند به یک چالش تبدیل شده است.
دختران جوان ما یا تحت فشار همسالان یا باور آنچه در رسانههای اجتماعی میبینند این الگوهای زیبایی را درونی کرده و دیدگاههای منفی در مورد بدن خود دارند.
بهعنوان یک والد شاید این سوال پیش بیاید که آیا برای کاهش تاثیرات اجتماعی و کمک به دخترتان میتوانید کاری انجام دهید که خودش را از درون و بیرون دوست داشته باشد؟ در اینجا به چند استراتژی اشاره شده است:
۱. از خودتان شروع کنید. هر چه نسبت به بدن خود مثبت باشید احتمال این تصور هم در دخترتان بیشتر است. از ظاهر خود انتقاد نکنید، ما نمیتوانیم آنچه را رسانهها به فرزندانمان میآموزند کنترل کنیم اما میتوانیم تاثیرات آنها را محدود کنیم.
۲. از اظهار نظر در مورد وزن یا رژیمهای غذایی خودداری کنید.
البته والدین موجب ایجاد اختلالات خوردن نمیشوند اما عقاید و باورها در مورد عذا و وزن میتواند به یک مشکل غذایی منجر شود.
۳. غذای "خوب" یا "بد" وجود ندارد. از این اصطلاحات برای غذاها استفاده نکنید، سعی کنید صحبت در مورد بدن را در خانه به حداقل برسانید و برای دیگران هم در خانه خود این را قانون کنید. اگر کسی به دلیلی مرتبط با سلامتی رژیم عذایی دارد کاهش وزن او را جشن نگیرید.
در واقع رژیم غذایی یکی از رایجترین پیشبینیکنندههای اختلالات جدید خوردن است و تفاوت در بروز اختلالات خوردن بین دو جنس تا حد زیادی با میزان رژیمهای غذایی زودرس در دختران جوان ارتباط دارد.
۴. در مورد عواقب "مقایسه" صحبت کنید. گرچه مقایسهکردن در طبیعت انسان است اما میتوانیم تا حدودی آن را کنترل کنیم. اغلب مقایسههای اجتماعی منجر به احساسات منفی میشود بهخصوص وقتی شامل چیزیست که کنترلی بر آن نداریم.
با دخترتان در مورد عواقب "مقایسه خود با دیگران" صحبت کنید به او کمک کنید تا این عادت را پیدا کند که استاندارهای یک عملکرد را در درون خود جستجو کند (نه کاری که دیگران انجام میدهند) وقتی او را با کسی مقایسه میکنید ویژگیهای او را برجسته کنید تا منحصر به فرد بودنش را نشان دهد.
۵. مشغله و سرگرمی ایجاد کنید. بهدنبال فعالیتهای فوق برنامه، ورزشهای سازمان یافته و عضویت در گروههای اجتماعی مورد علاقهاش باشید. اینها راههایی برای احساس هویت و صلاحیت است. کار باعث افزایش عزت نفس میشود هرچه عزت نفس دخترتان بالاتر باشد او بهجای شکل ظاهر روی زمینههای دیگر زندگی خود تمرکز خواهد کرد.
۶. نظرات او را در مورد شبکههای اجتماعی و الگوهای زیبایی به چالش بکشید. وقتی به تبلیغات تجاری، تیزرها یا شبکههای اجتماعی نگاه میکنید تصاویر را به دخترتان نشان دهید و بگویید که این تصاویر تا حد زیادی روتوش شدهاند و نمایشی دقیق از شخص نیست. او را وادار کنید درباره آنچه تبلیغ میشود انتقادی بیندیشد.
امیدارم این توصیهها برای شما مفید باشد و چند مورد را امتحان کنید. رابطه دخترتان با بدنش ممکن است توسط دوستان و رسانههای اجتماعی شکل بگیرد اما او برای گفتههای شما ارزش بیشتری قائل است، بدانید که او همواره برای راهنمایی به شما مینگرد.
🔸️|زهره عابدینی|
❤️🍀 @filsofak
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۲۱ فوریه از طرف یونسکو بهعنوان روز جهانی زبان مادری نامگذاری شدهاست.
نامگذاری این روز در کنفرانس عمومی یونسکو در سال ۱۹۹۹ بهمنظور کمک به تنوع زبانی و فرهنگی انجام شدهاست.
اصل ۱۵ قانون اساسی میگوید زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانههای گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.
❤️🍀 @filsofak
نامگذاری این روز در کنفرانس عمومی یونسکو در سال ۱۹۹۹ بهمنظور کمک به تنوع زبانی و فرهنگی انجام شدهاست.
اصل ۱۵ قانون اساسی میگوید زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانههای گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.
❤️🍀 @filsofak
🌱درس هایی که از کرونا گرفتم🌱
حال که یک سال از درگیری با ضرباهنگ تند همهگیری کرونا در شهر و کشورم گذشت حیف است از راست قامتی و مردانگی سخن نگفتن. چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم،(مولانا).
یک سال از کرونا گذشت، اما ما هزارساله شدیم. به تعبیر خیام: "با هفت هزار سالگان سربهسریم".
این یادداشت برداشت هایی شخصی و استعاریست از آنچه در این یک سال بر ما گذشت.
ساقی بیا که عشق ندا میکند بلند
کآن کس که گفت قصهی ما هم ز ما شنید.
(حافظ)
واقعیترین وصفی که من بر هر روز از این سال میگذارم، "تعلیق" است؛ تعلیق به مثابه قرار گرفتن روزمره، در متن کششی تنشآلود، با سرنوشتی نامعلوم.
به گمان من در آن روزهای تعلیق، و در آوردگاه کرونا و انسان، چهار ارزش بشری، نشانگان رهایی بشر از این مصیبتاند.
۱- امید
گمان نمیکنم جهان پیش و پس از کرونا، بدون امید، تفاوت معناداری کند. کرونا نیز مانند بسیاری مصائب تاریخی بشر، آوردگاه مبارزهای دوسویه است، شر در برابر خیر، تاریکی در برابر روشنایی، نومیدی در برابر امید، زنگار در برابر آینه.
خانم سوزان سانتاگ در کتابِ "نظر به درد دیگران" نوشته است "ترحّم در برابر ترس توانش را از دست میدهد".
گمان کنید این گونه میشد. آن گاه جهان چه قدر غمبار میشد اگر مهربانی در برابر آن قدرتِ بیرحمِ اهریمنی توانش را از دست میداد؟
پر واضح است که مهربانی در برابر ترس، رنگ نباخت. "ترس مویی نیست اندر پیش عشق".
در بطن این تونل تاریک و پیچ در پیچ، جهان وامدار کسانی ست که زنگار از آینه زدودند، اولین چراغها را برافروختند، تسلیم تاریکی نشدند و دل به روشنایی امیدبخش در انتهای این تونل پیچ در پیچ بستند.
"گر بدی گیرد جهان را سربه سر
از دلم امیّد خوبی را مَبَر"
(امیرهوشنگ ابتهاج)
۲- ایثار
در دیالوگی از فیلم ستایششدهی "از گور برخاسته(The revenant) به کارگردانی "الخاندرو گونسالس ایناریتو" دیالوگی هست با این مضمون که اگر در میانه ی طوفان، شما به تکانهای شدید شاخ و برگ درخت نگاه کنید، یقین می کنید که درخت افتادنی است. ولی وقتی به تنه ی درخت نگاه کنید می بینید که درخت استوار ایستاده و تکان نمی خورد.
بیمارستان آوردگاه افقیها و عمودیهاست. در این یک سال، همزیستی با عمودیترین انسان های عمرم را تجربه کردم.
در میانهی طوفانِ تاریکی، اهالی درمان، پزشکان و پرستاران، از برق و رعد پروا نکردند، و راست ایستادند، صد البته به قیمت گزاف زندگیشان.
انسان امید به آینده اش را بدهکار این از خودگذشتگی و راستقامتی است.
"چون با هزار رشته تو با جانِ خاكيان
پيوند می كنی
پروا مكن ز رعد
پروا مكن ز برق كه بر جایی ای درخت!"
(سیاوش کسرایی)
۳- برابری
کرونا مفهوم مرگِ قریب الوقوع را تبدیل به تجربهای همگانی برای همه انسان ها در همهی طبقات اجتماعی کرد. به گمان من درس های کرونا درس های فلسفی سادهای برای انسان هاست. پندهایی نبشته بر دیوار.
با این تجربهی زیسته از اضطراب و آسیب همگانی، برتری جویی انسان بر انسان دیگر، به سبب برخورداری بیشتر از مواهب، نماد مطلق نادانی خواهد بود.
۴- معنابخشی
چهارمین آموختهام "معنابخشی" به زندگیست، و البته دریافتی کاملا شخصی و استعاری، از تجربهای یکساله.
مالارمه میگفت: "دریغ که جسم انسان غم انگیز است". ولی نگفت که روح انسان میتواند چهسان بشکوه و تعالیبخش باشد.
نشانگان این شکوه انسان هاییاند که زندگی خود را فدای روشن کردن چراغ امید در دل دیگران کردند. اکنون با ما میزیند، در ما مینگرند اما، در کنارمان نادیدنیاند. با رأفت بادها رفتند، اما همواره ارتعاش موسیقایی حضورشان را میشنویم.
اینان نشانگان دنیای نادیدنی، اما فرازمند و ملکوتی خداوندند. مقدمشان بر ساکنان سراپردهی قدس مبارک. سعدی چه خوش گفت:
دل ای رفیق در این کاروانسرای مبند
که خانه ساختن آیین کاروانی نیست
✍ دکتر سیدمصطفی قاسمزاده
هشتم اسفند ۱۳۹۹
❤️🍀 @filsofak
حال که یک سال از درگیری با ضرباهنگ تند همهگیری کرونا در شهر و کشورم گذشت حیف است از راست قامتی و مردانگی سخن نگفتن. چو غلام آفتابم هم از آفتاب گویم،(مولانا).
یک سال از کرونا گذشت، اما ما هزارساله شدیم. به تعبیر خیام: "با هفت هزار سالگان سربهسریم".
این یادداشت برداشت هایی شخصی و استعاریست از آنچه در این یک سال بر ما گذشت.
ساقی بیا که عشق ندا میکند بلند
کآن کس که گفت قصهی ما هم ز ما شنید.
(حافظ)
واقعیترین وصفی که من بر هر روز از این سال میگذارم، "تعلیق" است؛ تعلیق به مثابه قرار گرفتن روزمره، در متن کششی تنشآلود، با سرنوشتی نامعلوم.
به گمان من در آن روزهای تعلیق، و در آوردگاه کرونا و انسان، چهار ارزش بشری، نشانگان رهایی بشر از این مصیبتاند.
۱- امید
گمان نمیکنم جهان پیش و پس از کرونا، بدون امید، تفاوت معناداری کند. کرونا نیز مانند بسیاری مصائب تاریخی بشر، آوردگاه مبارزهای دوسویه است، شر در برابر خیر، تاریکی در برابر روشنایی، نومیدی در برابر امید، زنگار در برابر آینه.
خانم سوزان سانتاگ در کتابِ "نظر به درد دیگران" نوشته است "ترحّم در برابر ترس توانش را از دست میدهد".
گمان کنید این گونه میشد. آن گاه جهان چه قدر غمبار میشد اگر مهربانی در برابر آن قدرتِ بیرحمِ اهریمنی توانش را از دست میداد؟
پر واضح است که مهربانی در برابر ترس، رنگ نباخت. "ترس مویی نیست اندر پیش عشق".
در بطن این تونل تاریک و پیچ در پیچ، جهان وامدار کسانی ست که زنگار از آینه زدودند، اولین چراغها را برافروختند، تسلیم تاریکی نشدند و دل به روشنایی امیدبخش در انتهای این تونل پیچ در پیچ بستند.
"گر بدی گیرد جهان را سربه سر
از دلم امیّد خوبی را مَبَر"
(امیرهوشنگ ابتهاج)
۲- ایثار
در دیالوگی از فیلم ستایششدهی "از گور برخاسته(The revenant) به کارگردانی "الخاندرو گونسالس ایناریتو" دیالوگی هست با این مضمون که اگر در میانه ی طوفان، شما به تکانهای شدید شاخ و برگ درخت نگاه کنید، یقین می کنید که درخت افتادنی است. ولی وقتی به تنه ی درخت نگاه کنید می بینید که درخت استوار ایستاده و تکان نمی خورد.
بیمارستان آوردگاه افقیها و عمودیهاست. در این یک سال، همزیستی با عمودیترین انسان های عمرم را تجربه کردم.
در میانهی طوفانِ تاریکی، اهالی درمان، پزشکان و پرستاران، از برق و رعد پروا نکردند، و راست ایستادند، صد البته به قیمت گزاف زندگیشان.
انسان امید به آینده اش را بدهکار این از خودگذشتگی و راستقامتی است.
"چون با هزار رشته تو با جانِ خاكيان
پيوند می كنی
پروا مكن ز رعد
پروا مكن ز برق كه بر جایی ای درخت!"
(سیاوش کسرایی)
۳- برابری
کرونا مفهوم مرگِ قریب الوقوع را تبدیل به تجربهای همگانی برای همه انسان ها در همهی طبقات اجتماعی کرد. به گمان من درس های کرونا درس های فلسفی سادهای برای انسان هاست. پندهایی نبشته بر دیوار.
با این تجربهی زیسته از اضطراب و آسیب همگانی، برتری جویی انسان بر انسان دیگر، به سبب برخورداری بیشتر از مواهب، نماد مطلق نادانی خواهد بود.
۴- معنابخشی
چهارمین آموختهام "معنابخشی" به زندگیست، و البته دریافتی کاملا شخصی و استعاری، از تجربهای یکساله.
مالارمه میگفت: "دریغ که جسم انسان غم انگیز است". ولی نگفت که روح انسان میتواند چهسان بشکوه و تعالیبخش باشد.
نشانگان این شکوه انسان هاییاند که زندگی خود را فدای روشن کردن چراغ امید در دل دیگران کردند. اکنون با ما میزیند، در ما مینگرند اما، در کنارمان نادیدنیاند. با رأفت بادها رفتند، اما همواره ارتعاش موسیقایی حضورشان را میشنویم.
اینان نشانگان دنیای نادیدنی، اما فرازمند و ملکوتی خداوندند. مقدمشان بر ساکنان سراپردهی قدس مبارک. سعدی چه خوش گفت:
دل ای رفیق در این کاروانسرای مبند
که خانه ساختن آیین کاروانی نیست
✍ دکتر سیدمصطفی قاسمزاده
هشتم اسفند ۱۳۹۹
❤️🍀 @filsofak
فلسفه اخلاق
❤️🍀 @filsofak
ماجرای عبرت آموزِ "منطق ماشین دودی"
از زبان استاد مطهری
یکی از دوستان ما که مرد نکته سنجی است، یک تعبیر بسیار لطیف داشت، اسمش را گذاشته بود منطق ماشین دودی. می گفتیم منطق ماشین دودی چیست؟ میگفت من یک درسی را از قدیم آموختهام و جامعه را روی منطق ماشین دودی می شناسم.
وقتی بچه بودم منزلمان در حضرت عبدالعظیم بود و آن زمان قطار راهآهن به صورت امروز نبود و فقط همین قطار تهران- شاه عبدالعظیم بود. من میدیدم که قطار وقتی در ایستگاه ایستاده بچه ها دورش جمع میشوند و آن را تماشا می کنند و به زبان حال می گویند ببین چه موجود عجیبی است! معلوم بود که یک احترام و عظمتی برای آن قائل هستند.
تا قطار ایستاده بود با یک نظر تعظیم و تکریم و احترام و اعجاب به آن نگاه می کردند. کم کم ساعت حرکت قطار می رسید و قطار راه می افتاد. همینکه راه می افتاد بچه ها می دویدند، سنگ برمیداشتند و قطار را مورد حمله قرار میدادند. من تعجب میکردم که اگر به این قطار باید سنگ زد چرا وقتی که ایستاده یک ریگ کوچک هم به آن نمیزنند، و اگر باید برایش اعجاب قائل بود اعجابِ بیشتر در وقتی است که حرکت میکند.
این معمّا برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم. دیدم این قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هرکسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن است مورد احترام است. تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است، اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمیکند بلکه سنگ است که به طرف او پرتاب میشود.
این نشانه یک جامعه مرده است، ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که متکلّم هستند نه ساکت، متحرّکند نه ساکن، باخبرترند نه بیخبرتر.
❤️🍀 @filsofak
از زبان استاد مطهری
یکی از دوستان ما که مرد نکته سنجی است، یک تعبیر بسیار لطیف داشت، اسمش را گذاشته بود منطق ماشین دودی. می گفتیم منطق ماشین دودی چیست؟ میگفت من یک درسی را از قدیم آموختهام و جامعه را روی منطق ماشین دودی می شناسم.
وقتی بچه بودم منزلمان در حضرت عبدالعظیم بود و آن زمان قطار راهآهن به صورت امروز نبود و فقط همین قطار تهران- شاه عبدالعظیم بود. من میدیدم که قطار وقتی در ایستگاه ایستاده بچه ها دورش جمع میشوند و آن را تماشا می کنند و به زبان حال می گویند ببین چه موجود عجیبی است! معلوم بود که یک احترام و عظمتی برای آن قائل هستند.
تا قطار ایستاده بود با یک نظر تعظیم و تکریم و احترام و اعجاب به آن نگاه می کردند. کم کم ساعت حرکت قطار می رسید و قطار راه می افتاد. همینکه راه می افتاد بچه ها می دویدند، سنگ برمیداشتند و قطار را مورد حمله قرار میدادند. من تعجب میکردم که اگر به این قطار باید سنگ زد چرا وقتی که ایستاده یک ریگ کوچک هم به آن نمیزنند، و اگر باید برایش اعجاب قائل بود اعجابِ بیشتر در وقتی است که حرکت میکند.
این معمّا برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم. دیدم این قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هرکسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن است مورد احترام است. تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است، اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمیکند بلکه سنگ است که به طرف او پرتاب میشود.
این نشانه یک جامعه مرده است، ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که متکلّم هستند نه ساکت، متحرّکند نه ساکن، باخبرترند نه بیخبرتر.
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
پرونده خانواده - تله ایثار 442.pdf
367.5 KB
#طرحواره
تلههای زندگی(۱۶)
مجله خانههایروشن ۱۴۱
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۲
موضوع پرونده:
(ایثارگری بیمارگونه)
#تله_ایثار
#طرحواره_ایثار
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
تلههای زندگی(۱۶)
مجله خانههایروشن ۱۴۱
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۲
موضوع پرونده:
(ایثارگری بیمارگونه)
#تله_ایثار
#طرحواره_ایثار
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
مقاله اخلاقی - اخلاق خرافه441 (1).png
2.4 MB
نگاهی به کرامتسازی و خرافهگرایی در جامعه
مقاله:
🔸️(نقل کرامت یا وهن دین؟!)
#مصطفی_سلیمانی |دانشآموخته فلسفه اخلاق
*مقدمه
خرافه، نگرش، باور و رفتاری است که مبنای عقلانی، منطقی و علمی ندارد و با این حال، به شکل اندیشهای موهوم در باور فرد جای گرفته است.
علت عمده شکلگیری خرافه، ترس و جهل است. «آینده» به عنوان مجهولی که میتواند منبع ترس و نگرانیِ فراوانی باشد، همواره بستر مساعدی برای پدید آمدن خرافات بوده است. در واقع، بشر برای پیدا کردن راه گریز از ناامنیها، مرهمی به نام خرافه را برای خودش میآفریند و تلاش میکند تا به واسطه آن مرهم، امور، وقایع و حوادث ناشناخته را به مذاق خودش خوشایند و قابل هضم کند. از آنجایی که ریشه خرافات، ناآگاهی و ناتوانی آدمیان از تحلیل امور است، میتوان به این نتیجه رسید که ماهیت خرافات را امور غیر منطقی تشکیل میدهند. عمده باورهای خرافی، جاهلانه، خیالی، غیر مستدل و هیجانانگیزند؛ اما با همه اینها تأثیرات جدی و انکارناپذیری بر رفتارهای انسانها دارند.
🔸️منبع:
حریم امام شماره ۴۴۲
🍀❤️ @The_meaningoflife
مقاله:
🔸️(نقل کرامت یا وهن دین؟!)
#مصطفی_سلیمانی |دانشآموخته فلسفه اخلاق
*مقدمه
خرافه، نگرش، باور و رفتاری است که مبنای عقلانی، منطقی و علمی ندارد و با این حال، به شکل اندیشهای موهوم در باور فرد جای گرفته است.
علت عمده شکلگیری خرافه، ترس و جهل است. «آینده» به عنوان مجهولی که میتواند منبع ترس و نگرانیِ فراوانی باشد، همواره بستر مساعدی برای پدید آمدن خرافات بوده است. در واقع، بشر برای پیدا کردن راه گریز از ناامنیها، مرهمی به نام خرافه را برای خودش میآفریند و تلاش میکند تا به واسطه آن مرهم، امور، وقایع و حوادث ناشناخته را به مذاق خودش خوشایند و قابل هضم کند. از آنجایی که ریشه خرافات، ناآگاهی و ناتوانی آدمیان از تحلیل امور است، میتوان به این نتیجه رسید که ماهیت خرافات را امور غیر منطقی تشکیل میدهند. عمده باورهای خرافی، جاهلانه، خیالی، غیر مستدل و هیجانانگیزند؛ اما با همه اینها تأثیرات جدی و انکارناپذیری بر رفتارهای انسانها دارند.
🔸️منبع:
حریم امام شماره ۴۴۲
🍀❤️ @The_meaningoflife
ساسی چگونه الکسیس را جای سمیه نشاند!
روایت، حافظه، نوجوانی، جنسیت و هویت
✍️ مرتضی کریمی، دکترای انسانشناسی
✅از بچههای کلاس پرسیدم دوست دارید شبیه چه کسی بشوید. همه الگوها فوتبالیست، خواننده و بازیگران خارجی بودند. آخر سال، در جلسه معلمان، مدیر از جبهههای جنگ و ارزشهای انقلاب گفت. بعد کلیپی نشان دادند از «موفقیت»ها. بیشتر کلیپ درباره مسابقات رباتیک و مابقی روی ورزش و نماز متمرکز بود. نوبت من شد که نظر بدهم. حرف یکی از بچهها در جلسه مشاوره را نقل کردم:«آقا من تمرکز ندارم روی درس. هر روز چند ساعت به دیوار مسجد خیره میشوم که شیطان به جلدم نرود. خودارضایی نکنم».
✅گفتم ارزش بدون حبِ خاک، ایمانِ نویی که تبلیغ میکنید، بدون توجه به نیاز نو-جوان چه سود دارد! این بچهها فردا یا شکست میخورند و علفی میشوند یا «موفق» میشوند و از مملکت میروند. اینجا نه الگویی دارند، نه ریشهای، نه تعلق و نه امیدی. این بچهها توی ذهنشان با شما و ارزشهایتان، هر چقدر هم که مقدس باشد، زندگی نمیکنند. نوجوانان، تکتک گزارههای اخلاقی و نصایحی را که «جامعه دلنگران تربیت» به خوردشان میدهند از حفظ اند. اما آن نصایح، ربطی به واقعیتهای زندگی آنها ندارد.
✅فرزاد وقتی درباره عشق و عاشقی (موضوعی که خودشان انتخاب کرده بودند) صحبت میکردیم، گفت «نه. عشق مال این سن نیست. گناه است. الان هم باید حواسمان فقط به درس باشد». بچهها بسیار باهوش و تحلیلگرند. این همان جواب حاضر-آمادهای بود که در مدرسه، جلسات گزینش... باید داد. در جلسات عمیقتر داستانش را با ترس، شرم و صدای لرزان دو-باره تعریف کرد: «آقا ما قول دادهایم به پای هم بمانیم». بچه که بوده در سفر به روستا، او را با دختر خالهاش همبازی میکردهاند که بهانه خانه را نگیرد. حالا عشق نوجوانانهای بین او و آن دخترک بود که موقع حرف زدن صورتش را سرخ میکرد. اصرار داشت بگوید رابطهشان «پاک» و حتی بدون هیچ تماس بدنیای بوده است. برای توضیح رابطهاش، من را به سکانسهایی از فیلمهای خارجی ارجاع میداد. آن صحنههای زندگی، سکانسهای تکرار شونده بین آدمهای واقعی، روایتهای رمانتیک از احساسات و قالبهای نمایشی و بیانی، نه آن شخصیتهایی که مدفوعشان هم عطرِ گلاب دارد!
✅این بچهها که هرگز امکان صحبت از تابوها، احساسات شدید، آسیبها و نیازهای واقعی را پیدا نکرده بودند، برای بیان آنها به ناگزیر به سریالهای خارجی، شخصیتهایی که تنها همذاتهای آنها بودهاند و آن لحظهها را فقط با آنها، نه با مشاور و پدر و... زیسته بودند پناه میبردند. گفتن داستان، ابزاری بیانی، صحنه، سناریو... میخواهد. تازه اگر گوشی باشد. داستانگویی، مهمترین پیوند دهنده پارههای هویتی ما است و کار تسهیلگر، کارگردان، هنرمند... ایجاد شرایط و ظرف و ابزار برای بیان این داستانهاست.
✅اولِ سال، مدیر مدرسه دیگر نیازی به حضورم در مدرسه و ادامه جلسات گفتوشنودِ عمیق ندید! حالا فکر میکنم، صحنه «رفتنِ سمیه»، برای بچههای خاکسفیدِ تهرانپارس، چقدر آشنا و تداعیکننده و معنابخش به پارههای زندگی آنها بوده است. آن بچههایی که هر یک، در خانواده خود یک معتاد، یک زن... یک سمیه را به چشم دیدهاند، که التماسش کنند که نرود.
✅فراموش نکنیم #الکسیس_تگزاس در ایران ناآشنا نبوده و ساسی از او، از بخشهای عمیق و سرکوبشده حافظه نوجوانان ایرانی استفاده کرده است، تا یک چهره «معرفِ حضور» را که البته به زبانی غریبه حرف میزد به «دنیای فارسی»، به دنیای داستانهای ما بیاورد. که به ایران «سلام» کند. که نقش سمیه، نقش آن مادر و خواهر... را بازی کند. ساسی جوشدهنده دو تکه از حافظه جمعی نوجوانان است. دو تکهای که تا دیروز، همچون دو قطبِ آهنربا همدیگر را دفع میکردند.
✅یک تیر و چند نشان! یک سکانس ایرانی، آشنا و درونیشده وصل میشود به یک خاطره تصویری دیگر، به یک تابو، تجربه غریبه، غیر خانوادگی، حتی گناهآلود. سمیه، آن زن، با آن چهره معصوم و شخصیت فداکار، آن خواهر... وصل میشود به یک نا-مادر، نامقدس، پورن استار. حالا آن امر نا-پاک، تابویی، قاچاقی و نامحرم وارد اینستاگرام، تلگرام، وارد «حریم و خانه» میشود.
✅مقصر #ساسی_مانکن نیست. تحلیل تتلو از همه متنهایی که خواندم دقیقتر بود: بچهها اینجا هم یاد نگیرند جای دیگر یاد میگیرند. در جامعه مدرن شما نمیتوانید جلوی تولید چیزی را بگیرید. همه این استراتژیهای سلبی و ملامتگر، ناسزاها و ریپورتکردنها به تبلیغ بیشتر #ساسی منجر میشود. در جامعهای که نمیشود کار فرهنگی ایجابی کرد جای خالی #اصغر_فرهادی ها را ساسیها و مانکنها پر میکنند.
❤️🍀 @filsofak
روایت، حافظه، نوجوانی، جنسیت و هویت
✍️ مرتضی کریمی، دکترای انسانشناسی
✅از بچههای کلاس پرسیدم دوست دارید شبیه چه کسی بشوید. همه الگوها فوتبالیست، خواننده و بازیگران خارجی بودند. آخر سال، در جلسه معلمان، مدیر از جبهههای جنگ و ارزشهای انقلاب گفت. بعد کلیپی نشان دادند از «موفقیت»ها. بیشتر کلیپ درباره مسابقات رباتیک و مابقی روی ورزش و نماز متمرکز بود. نوبت من شد که نظر بدهم. حرف یکی از بچهها در جلسه مشاوره را نقل کردم:«آقا من تمرکز ندارم روی درس. هر روز چند ساعت به دیوار مسجد خیره میشوم که شیطان به جلدم نرود. خودارضایی نکنم».
✅گفتم ارزش بدون حبِ خاک، ایمانِ نویی که تبلیغ میکنید، بدون توجه به نیاز نو-جوان چه سود دارد! این بچهها فردا یا شکست میخورند و علفی میشوند یا «موفق» میشوند و از مملکت میروند. اینجا نه الگویی دارند، نه ریشهای، نه تعلق و نه امیدی. این بچهها توی ذهنشان با شما و ارزشهایتان، هر چقدر هم که مقدس باشد، زندگی نمیکنند. نوجوانان، تکتک گزارههای اخلاقی و نصایحی را که «جامعه دلنگران تربیت» به خوردشان میدهند از حفظ اند. اما آن نصایح، ربطی به واقعیتهای زندگی آنها ندارد.
✅فرزاد وقتی درباره عشق و عاشقی (موضوعی که خودشان انتخاب کرده بودند) صحبت میکردیم، گفت «نه. عشق مال این سن نیست. گناه است. الان هم باید حواسمان فقط به درس باشد». بچهها بسیار باهوش و تحلیلگرند. این همان جواب حاضر-آمادهای بود که در مدرسه، جلسات گزینش... باید داد. در جلسات عمیقتر داستانش را با ترس، شرم و صدای لرزان دو-باره تعریف کرد: «آقا ما قول دادهایم به پای هم بمانیم». بچه که بوده در سفر به روستا، او را با دختر خالهاش همبازی میکردهاند که بهانه خانه را نگیرد. حالا عشق نوجوانانهای بین او و آن دخترک بود که موقع حرف زدن صورتش را سرخ میکرد. اصرار داشت بگوید رابطهشان «پاک» و حتی بدون هیچ تماس بدنیای بوده است. برای توضیح رابطهاش، من را به سکانسهایی از فیلمهای خارجی ارجاع میداد. آن صحنههای زندگی، سکانسهای تکرار شونده بین آدمهای واقعی، روایتهای رمانتیک از احساسات و قالبهای نمایشی و بیانی، نه آن شخصیتهایی که مدفوعشان هم عطرِ گلاب دارد!
✅این بچهها که هرگز امکان صحبت از تابوها، احساسات شدید، آسیبها و نیازهای واقعی را پیدا نکرده بودند، برای بیان آنها به ناگزیر به سریالهای خارجی، شخصیتهایی که تنها همذاتهای آنها بودهاند و آن لحظهها را فقط با آنها، نه با مشاور و پدر و... زیسته بودند پناه میبردند. گفتن داستان، ابزاری بیانی، صحنه، سناریو... میخواهد. تازه اگر گوشی باشد. داستانگویی، مهمترین پیوند دهنده پارههای هویتی ما است و کار تسهیلگر، کارگردان، هنرمند... ایجاد شرایط و ظرف و ابزار برای بیان این داستانهاست.
✅اولِ سال، مدیر مدرسه دیگر نیازی به حضورم در مدرسه و ادامه جلسات گفتوشنودِ عمیق ندید! حالا فکر میکنم، صحنه «رفتنِ سمیه»، برای بچههای خاکسفیدِ تهرانپارس، چقدر آشنا و تداعیکننده و معنابخش به پارههای زندگی آنها بوده است. آن بچههایی که هر یک، در خانواده خود یک معتاد، یک زن... یک سمیه را به چشم دیدهاند، که التماسش کنند که نرود.
✅فراموش نکنیم #الکسیس_تگزاس در ایران ناآشنا نبوده و ساسی از او، از بخشهای عمیق و سرکوبشده حافظه نوجوانان ایرانی استفاده کرده است، تا یک چهره «معرفِ حضور» را که البته به زبانی غریبه حرف میزد به «دنیای فارسی»، به دنیای داستانهای ما بیاورد. که به ایران «سلام» کند. که نقش سمیه، نقش آن مادر و خواهر... را بازی کند. ساسی جوشدهنده دو تکه از حافظه جمعی نوجوانان است. دو تکهای که تا دیروز، همچون دو قطبِ آهنربا همدیگر را دفع میکردند.
✅یک تیر و چند نشان! یک سکانس ایرانی، آشنا و درونیشده وصل میشود به یک خاطره تصویری دیگر، به یک تابو، تجربه غریبه، غیر خانوادگی، حتی گناهآلود. سمیه، آن زن، با آن چهره معصوم و شخصیت فداکار، آن خواهر... وصل میشود به یک نا-مادر، نامقدس، پورن استار. حالا آن امر نا-پاک، تابویی، قاچاقی و نامحرم وارد اینستاگرام، تلگرام، وارد «حریم و خانه» میشود.
✅مقصر #ساسی_مانکن نیست. تحلیل تتلو از همه متنهایی که خواندم دقیقتر بود: بچهها اینجا هم یاد نگیرند جای دیگر یاد میگیرند. در جامعه مدرن شما نمیتوانید جلوی تولید چیزی را بگیرید. همه این استراتژیهای سلبی و ملامتگر، ناسزاها و ریپورتکردنها به تبلیغ بیشتر #ساسی منجر میشود. در جامعهای که نمیشود کار فرهنگی ایجابی کرد جای خالی #اصغر_فرهادی ها را ساسیها و مانکنها پر میکنند.
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ابروهاش را انداخت بالا و بعد درهمشان کشید و درست مثل کسی که رسیده باشد به یک مسئله لاینحل، شروع کرد به گزیدن لبِ پایینش.
و بعد از چند ثانیه مکث گفت: «خواستم، ولی نتوانستم. امتحان کردم، اگر بخواهم خودِ خودِ واقعیام باشم، نمیتوانم حتی نزدیکِ کسانی که دوستشان دارم هم باقی بمانم. من خیلی وقتها ماسکهای جورواجور میزنم به صورتم، نه برای اینکه خودِ واقعیام چیزِ بدی است و نه به خاطرِ اینکه عُرضه ندارم خودِ واقعیام باشم» و پریدم توی حرفهاش و گفتم برای اینکه خیلی وقتها، نمیصرفد آدم خودِ واقعیاش باشد.
و سرش را به نشانه تأیید، آرام و پُربغض تکان داد به بالا و پایین. و گفت: «و حالا من دارم دیوانه میشوم از این حجم از تضاد، که بین سینه و سرم هست. نمیشود چیزی را برداری مگر اینکه چیزی که توی دستت داری را بگذاری زمین. انگار آدم همیشه باید از چیزی دست بکشد».
چه کلماتِ گریهآوری. انگار آدم همیشه باید از چیزی دست بکشد...
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
و بعد از چند ثانیه مکث گفت: «خواستم، ولی نتوانستم. امتحان کردم، اگر بخواهم خودِ خودِ واقعیام باشم، نمیتوانم حتی نزدیکِ کسانی که دوستشان دارم هم باقی بمانم. من خیلی وقتها ماسکهای جورواجور میزنم به صورتم، نه برای اینکه خودِ واقعیام چیزِ بدی است و نه به خاطرِ اینکه عُرضه ندارم خودِ واقعیام باشم» و پریدم توی حرفهاش و گفتم برای اینکه خیلی وقتها، نمیصرفد آدم خودِ واقعیاش باشد.
و سرش را به نشانه تأیید، آرام و پُربغض تکان داد به بالا و پایین. و گفت: «و حالا من دارم دیوانه میشوم از این حجم از تضاد، که بین سینه و سرم هست. نمیشود چیزی را برداری مگر اینکه چیزی که توی دستت داری را بگذاری زمین. انگار آدم همیشه باید از چیزی دست بکشد».
چه کلماتِ گریهآوری. انگار آدم همیشه باید از چیزی دست بکشد...
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
«هیچوقت دیر نیست»
اما گاهی یک عمر طول میکشد تا کودکی جرأت کند بلند شود و در مقابل «دیگران» بایستد و بگوید؛
من این هستم، نه آنچیزی که شما میخواستید!
بلکه آنچه خودم میخواهم.
و به رنجی طولانی پایان دهد.
رنجِ وانمودِ آن کسی که نیست.
اما سختتر از نبودن، بودن است.
دردآورتر از صحبتکردن، سکوت است.
وقتی آن طنین مقدس غایب شود، در فقدان انعکاس دیگران، من چه کسی هستم؟
تو گویی در دسترسترین چیز برای هرکس، خودش است، اما گاه او فرسنگها فاصله گرفته از این شهر و در کشوری غریب نمایش بازی میکند از نقشی که برایش نوشتهاند!
این بازیگر مقابل آینه چه میبیند؟!
خودش را؟
عکسی که روی آینه چسبیده است که درست «عکس» اوست و لبخند میزند - چه لبخند تلخی - شاید ۸۰ سال بُگذرد تا بتواند زَنگار از شیشه پاک کند و نگاه کند به آینه ... شاید اینبار خودش را ببیند...
یک عمر از دیگران طلب کرده است نام نجات دهندهاش را ... حالا این بار؛
«از آینه بپرس نام نجاتدهندهات را»
🖋 #یاسر_درخشان
❤️🍀 @filsofak
اما گاهی یک عمر طول میکشد تا کودکی جرأت کند بلند شود و در مقابل «دیگران» بایستد و بگوید؛
من این هستم، نه آنچیزی که شما میخواستید!
بلکه آنچه خودم میخواهم.
و به رنجی طولانی پایان دهد.
رنجِ وانمودِ آن کسی که نیست.
اما سختتر از نبودن، بودن است.
دردآورتر از صحبتکردن، سکوت است.
وقتی آن طنین مقدس غایب شود، در فقدان انعکاس دیگران، من چه کسی هستم؟
تو گویی در دسترسترین چیز برای هرکس، خودش است، اما گاه او فرسنگها فاصله گرفته از این شهر و در کشوری غریب نمایش بازی میکند از نقشی که برایش نوشتهاند!
این بازیگر مقابل آینه چه میبیند؟!
خودش را؟
عکسی که روی آینه چسبیده است که درست «عکس» اوست و لبخند میزند - چه لبخند تلخی - شاید ۸۰ سال بُگذرد تا بتواند زَنگار از شیشه پاک کند و نگاه کند به آینه ... شاید اینبار خودش را ببیند...
یک عمر از دیگران طلب کرده است نام نجات دهندهاش را ... حالا این بار؛
«از آینه بپرس نام نجاتدهندهات را»
🖋 #یاسر_درخشان
❤️🍀 @filsofak