📝 کانال فلسفه اخلاق:
دینداریِ گوسفندانه❗️
🔹 هیچ مانعی ندارد که مردمی متمدن و چیزفهم، در کارِ دین خود خرافی باشند و مسائل دینی خود را سطحی فکر کنند و واضحترین امور را در کار دین، خوب درک نکنند؛ کما اینکه الان یکی از امراض و بیماریهایی که بهخصوص مردم مسلمان ایران دارند، این است که دربارهٔ دین خود و مسائل مربوط به امور دینیِ خود سطحی و ظاهری فکر میکنند و بههمین جهت است که موضوع مریدبازی و فریبکاری و ریاکاری زیاد شایع است؛ چون بازار دارد و عرضه متناسب با تقاضاست!
🔹 اگر مردم بصیرتی میداشتند، این مقدارِ زیادِ مریدبازی و ظاهرسازی و پرداختن به حجم عمامه و نعلین زرد و عصا و ریش و تمرین در طرز معاشرت سالوسانه با مردم رایج نبود. علتش این است که مردم در کار دین گوسفندند، بهیمهاند، لایُشعِرند؛ و دزدان می آیند با یک مشت علف، دین آنها و روح و قلب آنها را میربایند و همچنین علتِ اینکه جنبهٔ منفی بر جنبهٔ مثبت ترجیح دارد، همین است.
🔹 امروز رایجترین مَتاعها، شخصیتهای منفی هستند؛ امروز بیکاری از کار، بیشتر صرف میکند در کار دین! صلاح زندگی در مخفی ساختن هنر دینی است، عیب است که کسی بداند و بفهمد و بتواند بگوید و بنویسد!...
📖 یادداشتهای استاد شهید مطهری؛ جلد ۱۳ ، ص ۱۸۸
پ.ن : امروز این سطح از خرافهگری، علاوه بر ایران، در اقصینقاط جهان نیز مشاهده میشود.
#دین_شناسی
🍀❤️ @filsofak
دینداریِ گوسفندانه❗️
🔹 هیچ مانعی ندارد که مردمی متمدن و چیزفهم، در کارِ دین خود خرافی باشند و مسائل دینی خود را سطحی فکر کنند و واضحترین امور را در کار دین، خوب درک نکنند؛ کما اینکه الان یکی از امراض و بیماریهایی که بهخصوص مردم مسلمان ایران دارند، این است که دربارهٔ دین خود و مسائل مربوط به امور دینیِ خود سطحی و ظاهری فکر میکنند و بههمین جهت است که موضوع مریدبازی و فریبکاری و ریاکاری زیاد شایع است؛ چون بازار دارد و عرضه متناسب با تقاضاست!
🔹 اگر مردم بصیرتی میداشتند، این مقدارِ زیادِ مریدبازی و ظاهرسازی و پرداختن به حجم عمامه و نعلین زرد و عصا و ریش و تمرین در طرز معاشرت سالوسانه با مردم رایج نبود. علتش این است که مردم در کار دین گوسفندند، بهیمهاند، لایُشعِرند؛ و دزدان می آیند با یک مشت علف، دین آنها و روح و قلب آنها را میربایند و همچنین علتِ اینکه جنبهٔ منفی بر جنبهٔ مثبت ترجیح دارد، همین است.
🔹 امروز رایجترین مَتاعها، شخصیتهای منفی هستند؛ امروز بیکاری از کار، بیشتر صرف میکند در کار دین! صلاح زندگی در مخفی ساختن هنر دینی است، عیب است که کسی بداند و بفهمد و بتواند بگوید و بنویسد!...
📖 یادداشتهای استاد شهید مطهری؛ جلد ۱۳ ، ص ۱۸۸
پ.ن : امروز این سطح از خرافهگری، علاوه بر ایران، در اقصینقاط جهان نیز مشاهده میشود.
#دین_شناسی
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
پرونده_خانواده_تله_بیگانگی_و_انزوای_اجتماعی_440.pdf
392.2 KB
#طرحواره
تلههای زندگی(۱۴)
مجله خانههایروشن ۱۳۹
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۰
موضوع پرونده:
(رهایی از انزوای اجتماعی)
#تله_بیگانگی_و_انزوای_اجتماعی
#طرحواره_بیگانگی_و_انزوای_اجتماعی
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
تلههای زندگی(۱۴)
مجله خانههایروشن ۱۳۹
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۰
موضوع پرونده:
(رهایی از انزوای اجتماعی)
#تله_بیگانگی_و_انزوای_اجتماعی
#طرحواره_بیگانگی_و_انزوای_اجتماعی
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
✍️ حسن محدثی
🖊 کاستیهای آموزش دین در ایران
✅ تعلیم و تربیت دینی را باید جزئی از کل تعلیم و تربیت دانست و آنچه بهعنوان نهاد آموزش و پرورش میگذرد. این نهاد مشکلات جدی دارد و چندین ایراد مبنایی به نهاد آموزش و پرورش در ایران وارد است. بهعنوان نمونه، یکی اینکه آموزشها ربطی به زندگی ندارد و به درد حل مسائل جاری زندگی نمیخورد و مجموعهای است از دانش محفوظاتی که به ما داده شد و به بچهها هم داده میشود. این دانش برای حلوفصل مسائل جدید زندگی مفید نیست و اتفاقاً برعکس فرد را به جهانی انتزاعی میبرد که نسبتی با جهان واقعی روزمره ندارد. برای نمونه ما در حوزه پزشکی مشکلی به نام سرطان سینه داریم که تلفات زیادی هم دارد، اما دختران ما خودمعاینهگری را در مدرسه نمیآموزند. دانش زندگی دانشی است که فرد آن را برای حل مسائل روزمره نیاز دارد و آموزش و پرورش باید برای این نوع آموزش تلاش میکرد. پیشتر این آموزش در ساختار خانواده تا حدودی منتقل میشد، اما با تغییراتی که ساختار خانواده داشته این مسئولیت بر عهده آموزش و پرورش میتوانست باشد.
@
✅ آموزههای دینی در ایران بیشتر مبتنی بر الگوهایی است که مبالغهشده و دستنیافتنی هستند و گویی با واقعیت زندگی روزمره نمیتوان آنها را پیاده کرد. مثلاً هیچوقت گفته نشد امامان ما غلام، کنیز و زنهای متعدد داشتهاند. فقط الگوهای مبالغهشده معرفی شد که گویا در آسمان زندگی میکنند و درگیر مسائل جاری زندگی نیستند. ما بعدها خودمان فهمیدیم آنطور که در کتابهای درسی گفته شد نبود. مثلاً هیچوقت ندانستیم معاویه بعد از صلح امام حسن برای امام کنیز و پول فرستاده است. اینها با دادههای واقعی تاریخی همخوان نبود.
✅ مسئله دیگر در تعلیم و تربیت دینی این است که نگاه، نگاه آخرتگرایانه است؛ یعنی از ما میخواهند این جهان را رها کنیم برای جهان دیگر. ما باید از امیال، تمنیات و خواسته اینجهانیمان عبور کنیم برای اینکه قرار است در جهان دیگر به بهشت برویم تا همین امیال را در آنجا پاسخ بدهیم. آنجا برای مردان انواع و اقسام حور و برای زنان غلمان است. اگر این تمایلات بد هستند باید در آن جهان هم بد باشند؛ این منطق اصلاً مفهوم نیست.
✅روانشناسی به ما آموزش میدهد که کودکان به لحاظ رشد عقلانی مسیری دارند. این تئوری پیاژه است که بسیاری هم به تأسی از آن تئوریهای دیگری را درباره رشد انسان مطرح کردهاند. او تقریباً مشخص میکند که انسان در هر مراحل از رشد سنی چه حد رشد عقلانی پیدا میکنند. مثلاً تا یک سنی مفاهیم انتزاعی را نمیفهمد. از یک سنی به بعد مستعد میشود که مفاهیم انتزاعی را فهم کند. مثلاً یک بچه هفتساله نمیداند عشق چیست، زیرا عشق هنوز جزو امکانات شناختی او نیست. اگر تئوری پیاژه را بپذیریم باید در تعلیم و تربیت دینی محتوایی را ارائه کنیم که با سطح تفکر و رشد شناختی کودک همخوانی داشته باشد. کودک در مرحله خردسالی آماده قصههای دینی است که بتواند شخصیتهای بزرگ را از مجرای قصهها بشناسد، اما در سطوح بعدی باید متناسب با رشد عقلانی مسائل پیچیدهتر برای او بازگو شود.
✅ آموزش دینی از همان ابتدا تکلیفمحور است و میخواهد تکالیف دینی را به کودکان بیاموزد و از همان ابتدا بار سنگینی به کودکان تحمیل کند. الآن که مطالعه میکنیم میبینیم بچهها تا سال مثلاً دهم یا یازدهم متوسطه نماز میخوانند و کمکم آداب عبادی کنار میروند. قبل از اینکه کودک به بلوغ فکری برسد حجم زیادی از باورها و تکالیف را بر سر او آوار میکنیم، درحالیکه او امکان سنجش عقلانی این باورها را ندارد. آیا من با هر نظام اعتقادی، حق دارم نظام اعتقادی خودم را به فرزندم تحمیل کنم؟ این پرسش مهمی است و من با این کار مخالفم و معتقدم نباید نظام اعتقادی سنگینی را به کودکانی که به بلوغ فکری نرسیدند تحمیل کنیم. ما باید جنبهای از دین را به او بیاموزیم که عام است.
🔸️منبع: چشمانداز ایران
شماره 125
❤️🍀 @filsofak
🖊 کاستیهای آموزش دین در ایران
✅ تعلیم و تربیت دینی را باید جزئی از کل تعلیم و تربیت دانست و آنچه بهعنوان نهاد آموزش و پرورش میگذرد. این نهاد مشکلات جدی دارد و چندین ایراد مبنایی به نهاد آموزش و پرورش در ایران وارد است. بهعنوان نمونه، یکی اینکه آموزشها ربطی به زندگی ندارد و به درد حل مسائل جاری زندگی نمیخورد و مجموعهای است از دانش محفوظاتی که به ما داده شد و به بچهها هم داده میشود. این دانش برای حلوفصل مسائل جدید زندگی مفید نیست و اتفاقاً برعکس فرد را به جهانی انتزاعی میبرد که نسبتی با جهان واقعی روزمره ندارد. برای نمونه ما در حوزه پزشکی مشکلی به نام سرطان سینه داریم که تلفات زیادی هم دارد، اما دختران ما خودمعاینهگری را در مدرسه نمیآموزند. دانش زندگی دانشی است که فرد آن را برای حل مسائل روزمره نیاز دارد و آموزش و پرورش باید برای این نوع آموزش تلاش میکرد. پیشتر این آموزش در ساختار خانواده تا حدودی منتقل میشد، اما با تغییراتی که ساختار خانواده داشته این مسئولیت بر عهده آموزش و پرورش میتوانست باشد.
@
✅ آموزههای دینی در ایران بیشتر مبتنی بر الگوهایی است که مبالغهشده و دستنیافتنی هستند و گویی با واقعیت زندگی روزمره نمیتوان آنها را پیاده کرد. مثلاً هیچوقت گفته نشد امامان ما غلام، کنیز و زنهای متعدد داشتهاند. فقط الگوهای مبالغهشده معرفی شد که گویا در آسمان زندگی میکنند و درگیر مسائل جاری زندگی نیستند. ما بعدها خودمان فهمیدیم آنطور که در کتابهای درسی گفته شد نبود. مثلاً هیچوقت ندانستیم معاویه بعد از صلح امام حسن برای امام کنیز و پول فرستاده است. اینها با دادههای واقعی تاریخی همخوان نبود.
✅ مسئله دیگر در تعلیم و تربیت دینی این است که نگاه، نگاه آخرتگرایانه است؛ یعنی از ما میخواهند این جهان را رها کنیم برای جهان دیگر. ما باید از امیال، تمنیات و خواسته اینجهانیمان عبور کنیم برای اینکه قرار است در جهان دیگر به بهشت برویم تا همین امیال را در آنجا پاسخ بدهیم. آنجا برای مردان انواع و اقسام حور و برای زنان غلمان است. اگر این تمایلات بد هستند باید در آن جهان هم بد باشند؛ این منطق اصلاً مفهوم نیست.
✅روانشناسی به ما آموزش میدهد که کودکان به لحاظ رشد عقلانی مسیری دارند. این تئوری پیاژه است که بسیاری هم به تأسی از آن تئوریهای دیگری را درباره رشد انسان مطرح کردهاند. او تقریباً مشخص میکند که انسان در هر مراحل از رشد سنی چه حد رشد عقلانی پیدا میکنند. مثلاً تا یک سنی مفاهیم انتزاعی را نمیفهمد. از یک سنی به بعد مستعد میشود که مفاهیم انتزاعی را فهم کند. مثلاً یک بچه هفتساله نمیداند عشق چیست، زیرا عشق هنوز جزو امکانات شناختی او نیست. اگر تئوری پیاژه را بپذیریم باید در تعلیم و تربیت دینی محتوایی را ارائه کنیم که با سطح تفکر و رشد شناختی کودک همخوانی داشته باشد. کودک در مرحله خردسالی آماده قصههای دینی است که بتواند شخصیتهای بزرگ را از مجرای قصهها بشناسد، اما در سطوح بعدی باید متناسب با رشد عقلانی مسائل پیچیدهتر برای او بازگو شود.
✅ آموزش دینی از همان ابتدا تکلیفمحور است و میخواهد تکالیف دینی را به کودکان بیاموزد و از همان ابتدا بار سنگینی به کودکان تحمیل کند. الآن که مطالعه میکنیم میبینیم بچهها تا سال مثلاً دهم یا یازدهم متوسطه نماز میخوانند و کمکم آداب عبادی کنار میروند. قبل از اینکه کودک به بلوغ فکری برسد حجم زیادی از باورها و تکالیف را بر سر او آوار میکنیم، درحالیکه او امکان سنجش عقلانی این باورها را ندارد. آیا من با هر نظام اعتقادی، حق دارم نظام اعتقادی خودم را به فرزندم تحمیل کنم؟ این پرسش مهمی است و من با این کار مخالفم و معتقدم نباید نظام اعتقادی سنگینی را به کودکانی که به بلوغ فکری نرسیدند تحمیل کنیم. ما باید جنبهای از دین را به او بیاموزیم که عام است.
🔸️منبع: چشمانداز ایران
شماره 125
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
منبرک: (عشقِ سرخ)
برای ابراز عشق و علاقه، دنبال بهانه باش؛ امروز و هر روز. برای تبلیغ مهربانی قدم بردار؛ آزاد و رها. لبِ خندان و دوستتدارم را تمرین کن؛ خانه و بیرون از خانه. ذهنت را پر و بال بده. بگذار به پرواز در بیاید و اوج را تجربه کند...
آن وقت میتوانی دلت را خوش کنی که برای رفع خشونت عاطفی در خرابهی جهانی، قدمی برداشتهای.
مبادا حرفهای خالهزنکی این و آن از راه به درت کند. تو کار خودت را بکن. گوشَت را بدهکار حرف کسانی نکن که با حساسیتها و بخشنامههای بیخود، نمیگذارند آنطور باید و شاید ابراز محبت کنی... دنیا به اندازه کافی حال بهمزن شده است. تو با فریاد دوستت دارم کمکش کن. دستِ بی رمقِ انسانیت را بگیر... فقط مراقب این باش که به نمادهایِ لوسِ سرخ ولنتاین و رد و بدل کردن آنها قناعت نکنی! طوری در چشمانش نگاه کن که بفهمد: «کلید دروازه قلبت دست اوست.»
خیلی سختش نکن، از تهِ دل که به یارت بگویی دوستت دارم، ولنتاینت را به در کردهای. همین که احساست را جار بزنی و لبخندِ پَت و پهن تحویلش دهی، ثوابش را برده ای. راستش چيزي که بيشتر مردم از عشق میفهمند آن چيزی نيست که شاعران و عارفان و روشنفکران دربارهاش حرفها زدهاند. اصلا کسی که عاشق باشد حرفش نمیآید، فقط نگاه میکند. زل میزند.
آری برای به دست آوردن دلش تلاش کن، چون عاشق کسی بودن فقط داشتن احساس قوی نيست، بلکه يک تصميم، يک عقيده و يک قول است.
رابطه آدمها با عشقشان مانند رابطه نقاش با تابلوی نقاشی است. بوم نقاشی، به نقاش ایده میدهد، نقاش به بوم نقاشی رنگ و جلا. هر دو به انتها فکر نمیکنند. انتهایی نیست. هر لحظه بهانهای است برای تغییر. برای افزودن رنگی، لعابی و جلایی به این عشق. به این رابطه.
خلاصه مراقب باش و تا میتوانی عشق را شیپور بزن. بخواهی یا نخواهی زمان میان چروکهای صورتت راهش را پیدا میکند،
و تو میمانی و آههایِ از تهِ دل، از نگفتنِ دوستتدارمها...
#مصطفی_سلیمانی
+ بفرستید به یارتان
❤️🍀 @filsofak
منبرک: (عشقِ سرخ)
برای ابراز عشق و علاقه، دنبال بهانه باش؛ امروز و هر روز. برای تبلیغ مهربانی قدم بردار؛ آزاد و رها. لبِ خندان و دوستتدارم را تمرین کن؛ خانه و بیرون از خانه. ذهنت را پر و بال بده. بگذار به پرواز در بیاید و اوج را تجربه کند...
آن وقت میتوانی دلت را خوش کنی که برای رفع خشونت عاطفی در خرابهی جهانی، قدمی برداشتهای.
مبادا حرفهای خالهزنکی این و آن از راه به درت کند. تو کار خودت را بکن. گوشَت را بدهکار حرف کسانی نکن که با حساسیتها و بخشنامههای بیخود، نمیگذارند آنطور باید و شاید ابراز محبت کنی... دنیا به اندازه کافی حال بهمزن شده است. تو با فریاد دوستت دارم کمکش کن. دستِ بی رمقِ انسانیت را بگیر... فقط مراقب این باش که به نمادهایِ لوسِ سرخ ولنتاین و رد و بدل کردن آنها قناعت نکنی! طوری در چشمانش نگاه کن که بفهمد: «کلید دروازه قلبت دست اوست.»
خیلی سختش نکن، از تهِ دل که به یارت بگویی دوستت دارم، ولنتاینت را به در کردهای. همین که احساست را جار بزنی و لبخندِ پَت و پهن تحویلش دهی، ثوابش را برده ای. راستش چيزي که بيشتر مردم از عشق میفهمند آن چيزی نيست که شاعران و عارفان و روشنفکران دربارهاش حرفها زدهاند. اصلا کسی که عاشق باشد حرفش نمیآید، فقط نگاه میکند. زل میزند.
آری برای به دست آوردن دلش تلاش کن، چون عاشق کسی بودن فقط داشتن احساس قوی نيست، بلکه يک تصميم، يک عقيده و يک قول است.
رابطه آدمها با عشقشان مانند رابطه نقاش با تابلوی نقاشی است. بوم نقاشی، به نقاش ایده میدهد، نقاش به بوم نقاشی رنگ و جلا. هر دو به انتها فکر نمیکنند. انتهایی نیست. هر لحظه بهانهای است برای تغییر. برای افزودن رنگی، لعابی و جلایی به این عشق. به این رابطه.
خلاصه مراقب باش و تا میتوانی عشق را شیپور بزن. بخواهی یا نخواهی زمان میان چروکهای صورتت راهش را پیدا میکند،
و تو میمانی و آههایِ از تهِ دل، از نگفتنِ دوستتدارمها...
#مصطفی_سلیمانی
+ بفرستید به یارتان
❤️🍀 @filsofak
دو نشانۀ متعصبان
«تعصب» که در ادبیات دینی به آن «جاهلیت» هم میگویند، شایعترین بیماری فکری در جوامع عقبافتاده است. درمان آن نیز بسیار دشوار است؛ چون هیچ کس خود را متعصب نمیداند. تعصب، چیزی است که ما آن را همیشه در دیگری میبینیم و دیگری در ما. ما نمیتوانیم به او ثابت کنیم که متعصب است و او نیز نمیتواند تعصب ما را به ما نشان دهد. اما دو ویژگی مهم در انسانهای متعصب وجود دارد که خوشبختانه تا حدی قابل اندازهگیری است و از این راه میتوان میزان و مقدار تعصب را در انسانها حدس زد:
یک. غلبۀ کمّی و کیفی باورهای متافیزیکی بر دانشهای زمینی.
باورهای متافیزیکی انسان متعصب، بسیار بیش از دانشهای دنیوی او است. او بیش از آنکه بداند و بشناسد و بخواند، باورمند است و آن اندازه که اقیانوس باورهای او سرشار است، کاسۀ دانشش پر نیست. باورهای متافیزیکی در غیبت دانشهای زمینی، از سنگ و چوب، بت میسازند و از زمین و زمان، مقدسات. اگر نیوتن یا زکریای رازی متعصب نبودند، از آن رو است که دانستههای علمی آنان، بسیار بیش از باورهای فراعلمی و فرازمینی ایشان بود. نیز به همین دلیل است که دیو تعصب، معمولا قربانیان خود را از میان جوانان و مردم کمسواد میگیرد.
دو. ناآشنایی با «دیگر»ها.
متعصب، معمولا شناختی ژرف از دیگران و باورهایشان ندارد. بیخبری از اندیشهها و باورهای دیگران، او را به آنچه دارد، دلبستهتر میکند. انسانها هر چه با شهرها و کشورهای بیشتر و بزرگتری آشنا باشند، دلبستگی کمتری به روستای خود دارند.
بنابراین، انسان متعصب، بیش از دانش، گرایش دارد و بیش از آنکه عقیدهشناس باشد، عقیدهپرست است. حاضر است در راه عقیدهاش جان بدهد ولی حاضر نیست دربارۀ عقیدهاش بیندیشد و بخواند و بپرسد.
متعصبان را بهراحتی میتوان سازماندهی کرد و به کارهای سخت واداشت. آنان، کنشگر و سراپا غیرت و ارادهاند، و هیچ نیرویی در برابرشان تاب مقاومت ندارد، مگر حکومت قانون. برای مهار خشونت و زیادهخواهی متعصبان، در کوتاهمدت هیچ راهی وجود ندارد، جز تقدیس و تقویت قانون و استوارسازی پایههای آن. تعصب، تا آنجا که قانون را نقض نکند، خطری برای جامعه ندارد. گرفتاری از وقتی آغاز میشود که قانون در برابر متعصبان و خشونتطلبان کوتاه بیاید و دست آنان را باز یا نیمهباز بگذارد. از همین رو است که زنان و مردان تعصبمدار، قانونگریزترین مردم روزگارند. آنان خود را تافتههای جدابافته میدانند و عقیدۀ خود را مقدستر از هر قانونی. قانون را تا آنجا گردن میگذارند که پشتیبانشان باشد؛ نه بیش از آن. کشوری که در آن، سخن از عقیده، بیش از قانون و حقوق باشد، بهشت متعصبان است.
رضا بابایی
❤️🍀 @filsofak
«تعصب» که در ادبیات دینی به آن «جاهلیت» هم میگویند، شایعترین بیماری فکری در جوامع عقبافتاده است. درمان آن نیز بسیار دشوار است؛ چون هیچ کس خود را متعصب نمیداند. تعصب، چیزی است که ما آن را همیشه در دیگری میبینیم و دیگری در ما. ما نمیتوانیم به او ثابت کنیم که متعصب است و او نیز نمیتواند تعصب ما را به ما نشان دهد. اما دو ویژگی مهم در انسانهای متعصب وجود دارد که خوشبختانه تا حدی قابل اندازهگیری است و از این راه میتوان میزان و مقدار تعصب را در انسانها حدس زد:
یک. غلبۀ کمّی و کیفی باورهای متافیزیکی بر دانشهای زمینی.
باورهای متافیزیکی انسان متعصب، بسیار بیش از دانشهای دنیوی او است. او بیش از آنکه بداند و بشناسد و بخواند، باورمند است و آن اندازه که اقیانوس باورهای او سرشار است، کاسۀ دانشش پر نیست. باورهای متافیزیکی در غیبت دانشهای زمینی، از سنگ و چوب، بت میسازند و از زمین و زمان، مقدسات. اگر نیوتن یا زکریای رازی متعصب نبودند، از آن رو است که دانستههای علمی آنان، بسیار بیش از باورهای فراعلمی و فرازمینی ایشان بود. نیز به همین دلیل است که دیو تعصب، معمولا قربانیان خود را از میان جوانان و مردم کمسواد میگیرد.
دو. ناآشنایی با «دیگر»ها.
متعصب، معمولا شناختی ژرف از دیگران و باورهایشان ندارد. بیخبری از اندیشهها و باورهای دیگران، او را به آنچه دارد، دلبستهتر میکند. انسانها هر چه با شهرها و کشورهای بیشتر و بزرگتری آشنا باشند، دلبستگی کمتری به روستای خود دارند.
بنابراین، انسان متعصب، بیش از دانش، گرایش دارد و بیش از آنکه عقیدهشناس باشد، عقیدهپرست است. حاضر است در راه عقیدهاش جان بدهد ولی حاضر نیست دربارۀ عقیدهاش بیندیشد و بخواند و بپرسد.
متعصبان را بهراحتی میتوان سازماندهی کرد و به کارهای سخت واداشت. آنان، کنشگر و سراپا غیرت و ارادهاند، و هیچ نیرویی در برابرشان تاب مقاومت ندارد، مگر حکومت قانون. برای مهار خشونت و زیادهخواهی متعصبان، در کوتاهمدت هیچ راهی وجود ندارد، جز تقدیس و تقویت قانون و استوارسازی پایههای آن. تعصب، تا آنجا که قانون را نقض نکند، خطری برای جامعه ندارد. گرفتاری از وقتی آغاز میشود که قانون در برابر متعصبان و خشونتطلبان کوتاه بیاید و دست آنان را باز یا نیمهباز بگذارد. از همین رو است که زنان و مردان تعصبمدار، قانونگریزترین مردم روزگارند. آنان خود را تافتههای جدابافته میدانند و عقیدۀ خود را مقدستر از هر قانونی. قانون را تا آنجا گردن میگذارند که پشتیبانشان باشد؛ نه بیش از آن. کشوری که در آن، سخن از عقیده، بیش از قانون و حقوق باشد، بهشت متعصبان است.
رضا بابایی
❤️🍀 @filsofak
به جای آن که از لحظهای که در آن هستیم لذت ببریم، سعی میکنیم با عکس گرفتن آن لحظه و خاطره را تصاحب کنیم!
شاید یک نتیجهی این تمایلِ ما به داشتن و نگه داشتن، این است که مرتب دنبال ثبات میگردیم. میخواهیم همه چیز را به بهترین حالت آن حفظ کنیم. دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم. دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است نو و سالم باقی بمانند.
در همهی اینها ما دنبال "ثبات" و "قرار" هستیم، و از این بابت متحمل اضطراب و رنج میشویم. اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بیثبات است و هیچ چیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی میرسیم.
#اریک_فروم
(📖 #داشتن_یا_بودن؟)
❤️🍀 @filsofak
شاید یک نتیجهی این تمایلِ ما به داشتن و نگه داشتن، این است که مرتب دنبال ثبات میگردیم. میخواهیم همه چیز را به بهترین حالت آن حفظ کنیم. دوست داریم همیشه جوان بمانیم و سالم. دوست داریم وسایلی که به ما مربوط است نو و سالم باقی بمانند.
در همهی اینها ما دنبال "ثبات" و "قرار" هستیم، و از این بابت متحمل اضطراب و رنج میشویم. اگر جرات داشته باشیم این قانون را بپذیریم که دنیا بیثبات است و هیچ چیز پایدار نیست، به آرامش بزرگی میرسیم.
#اریک_فروم
(📖 #داشتن_یا_بودن؟)
❤️🍀 @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
انیمیشن کوتاه Alike
دنیل مارتینز لارا و رافا کانو مندز
سر. کی. رابینسون نویسنده کتاب "شما، فرزندتان و مدرسه: بهترین مسیر آموزشی را بیابید" میگوید: تمام حرف من این است که دیدن و شناختن هویت راستین فرزندانمان بسیار لذتبخشتر است از تصور آنچه ما آرزو داریم باشند. میدانم رسیدن به این نقطه همیشه آسان نیست، والدین طبعا بهترینها را برای فرزندشان میخواهند و اغلب تصور میکنند فرزندانشان با پیروی از نظامهای جاری بهترین نتیجهها را خواهند گرفت.
دقت کنید و ببینید چه چیزهایی علاقهی فرزندتان را برمیانگیزند، اگر دائما مجبورید آنها را در مسیری که مشتاقش نیستند هل بدهید، لازم است تجدید نظر کنید.
🔸️مصطفی ملکیان
❤️🍀 @filsofak
دنیل مارتینز لارا و رافا کانو مندز
سر. کی. رابینسون نویسنده کتاب "شما، فرزندتان و مدرسه: بهترین مسیر آموزشی را بیابید" میگوید: تمام حرف من این است که دیدن و شناختن هویت راستین فرزندانمان بسیار لذتبخشتر است از تصور آنچه ما آرزو داریم باشند. میدانم رسیدن به این نقطه همیشه آسان نیست، والدین طبعا بهترینها را برای فرزندشان میخواهند و اغلب تصور میکنند فرزندانشان با پیروی از نظامهای جاری بهترین نتیجهها را خواهند گرفت.
دقت کنید و ببینید چه چیزهایی علاقهی فرزندتان را برمیانگیزند، اگر دائما مجبورید آنها را در مسیری که مشتاقش نیستند هل بدهید، لازم است تجدید نظر کنید.
🔸️مصطفی ملکیان
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این خرس پس از ۲۰ سال از باغ وحشی در رومانی در طبیعت رها شده
او از زندان بیرون آمده اما زندان از او بیرون نیامده.
❤️🍀 @filsofak
او از زندان بیرون آمده اما زندان از او بیرون نیامده.
❤️🍀 @filsofak
▫️▫️خیالِ ناممکنِ جلوزدن از خود
اغلب ما میخواهیم از خودمان جلو بزنیم امّا تقریباً هیچ کداممان نمیتوانیم این کار را بکنیم. ممکن است در کوتاه مدّت چند قدمی خودمان را پشت سر بگذاریم، امّا دیر یا زود، دست میاندازیم، یقه خودمان را می گیریم و پس میکشیم به همان جایی که میتوانیم با قدمها و سرعت خودمان برویم؛ به همان جایی که هستیم و توان فهم، هضم و تحمّلش را داریم. مثلاً دوست داریم باهوشتر، پرکارتر، توانمندتر و خلّاقتر از آن چیزی باشیم که در حال حاضر هستیم یا کاری بکنیم بزرگتر، مهمتر و ارزشمندتر از آن چیزی که با تنشِ قابلتحمّل از پسِ انجامش برمیآئیم. گاهی در موردش حرف میزنیم، گاهی انجامش میدهیم، گاهی حتی خوب هم پیش میرویم. امّا چون هنوز چیزهایی در درونمان آماده نیست، پس میکشیم، خسته میشویم، رها میکنیم و میبرّیم. اینجاست که در کارِ خودمان میمانیم که چطور خراب شد، چطور خرابش کردم یا چطور نرسیدم؟ مسئله این است که در این جلو زدن، با خودمان آشتی نبودیم. اندازه قدمها، ضربان قلب و تعداد نفسهایمان را به رسمیت نشناخته بودیم. قصد داشتیم با سرعتی بیش از توانمان بدویم. امّا نمیشود. همیشه اینجور وقتها چیزی در درونمان مقا.مت میکند و پس میکشد. چه چیزی؟ شاید اسمش را بشود گذاشت خودِ واقعی، خودِ فعلی، خود مراقب، خودِ ترسیده، خودِ ضعیفتر یا هر چیز دیگری. هرچه که هست، این خود، دست میاندازد یقه ما را میگیرد و برمان میگرداند چند قدم عقبتر؛ جایی که در آن زور نمیزنیم، نمیترسیم و میتوانیم قدم برداریم و از پا نیفتیم. حرفم این نیست که رؤیا نبینیم و چیزهای تازه نخواهیم. میگویم آدم باید با خودش آشتی باشد و رؤیا ببیند. نه اینکه با ذهن دیگران، با ذهنِ کودکی و نوجوانیاش یا برای حل یک بار برای همیشۀ مشکلات، رؤیا ببیند و مدام نیمهکاره و خسته بماند.
#محمود_مقدسی
❤️🍀 @filsofak
اغلب ما میخواهیم از خودمان جلو بزنیم امّا تقریباً هیچ کداممان نمیتوانیم این کار را بکنیم. ممکن است در کوتاه مدّت چند قدمی خودمان را پشت سر بگذاریم، امّا دیر یا زود، دست میاندازیم، یقه خودمان را می گیریم و پس میکشیم به همان جایی که میتوانیم با قدمها و سرعت خودمان برویم؛ به همان جایی که هستیم و توان فهم، هضم و تحمّلش را داریم. مثلاً دوست داریم باهوشتر، پرکارتر، توانمندتر و خلّاقتر از آن چیزی باشیم که در حال حاضر هستیم یا کاری بکنیم بزرگتر، مهمتر و ارزشمندتر از آن چیزی که با تنشِ قابلتحمّل از پسِ انجامش برمیآئیم. گاهی در موردش حرف میزنیم، گاهی انجامش میدهیم، گاهی حتی خوب هم پیش میرویم. امّا چون هنوز چیزهایی در درونمان آماده نیست، پس میکشیم، خسته میشویم، رها میکنیم و میبرّیم. اینجاست که در کارِ خودمان میمانیم که چطور خراب شد، چطور خرابش کردم یا چطور نرسیدم؟ مسئله این است که در این جلو زدن، با خودمان آشتی نبودیم. اندازه قدمها، ضربان قلب و تعداد نفسهایمان را به رسمیت نشناخته بودیم. قصد داشتیم با سرعتی بیش از توانمان بدویم. امّا نمیشود. همیشه اینجور وقتها چیزی در درونمان مقا.مت میکند و پس میکشد. چه چیزی؟ شاید اسمش را بشود گذاشت خودِ واقعی، خودِ فعلی، خود مراقب، خودِ ترسیده، خودِ ضعیفتر یا هر چیز دیگری. هرچه که هست، این خود، دست میاندازد یقه ما را میگیرد و برمان میگرداند چند قدم عقبتر؛ جایی که در آن زور نمیزنیم، نمیترسیم و میتوانیم قدم برداریم و از پا نیفتیم. حرفم این نیست که رؤیا نبینیم و چیزهای تازه نخواهیم. میگویم آدم باید با خودش آشتی باشد و رؤیا ببیند. نه اینکه با ذهن دیگران، با ذهنِ کودکی و نوجوانیاش یا برای حل یک بار برای همیشۀ مشکلات، رؤیا ببیند و مدام نیمهکاره و خسته بماند.
#محمود_مقدسی
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا زندگی بدون درد را انتخاب میکنید؟
#فلسفهورزی، #فلسفه_اخلاق، #لذتگرایی، #TedEd
▪️مترجم: حسین محمدیزاده
▫️لینک ویدئو در آپارات
❤️🍀 @filsofak
#فلسفهورزی، #فلسفه_اخلاق، #لذتگرایی، #TedEd
▪️مترجم: حسین محمدیزاده
▫️لینک ویدئو در آپارات
❤️🍀 @filsofak
اگر جز سوم عشق یعنی احترام وجود نداشته باشد، احساس مسئولیت به آسانی به سلطهجویی و میل به تملک دیگری سقوط میکند. منظور از احترام، ترس و وحشت نیست، بلکه توانایی درک طرف، آن چنان که وی هست، و آگاهی از فردیت بیهمتای اوست.
احترام یعنی علاقه به این مطلب که دیگری، آنطور که هست، باید رشد کند و شکوفا شود. بدین ترتیب، در آنجا که احترام هست، استثمار وجود ندارد. من میخواهم معشوقم برای خودش و در راه خودش پرورش بیابد و شکوفا شود، نه برای پاسداری من.
اگر من شخص دیگری را دوست دارم، با او آن چنان که هست، نه مانند چیزی برای استفاده خودم یا آنچه احتیاجات من طلب میکند احساس وحدت میکنم.
واضح است که احترام آنگاه میسر است که من به استقلال رسیده باشم یعنی آنگاه که بتوانم روی پای خود بایستم و بیمدد عصا راه بروم، آنگاه که مجبور نباشم دیگران را تحت تسلط خود در بیاورم یا استثمارشان کنم.
احترام تنها بر پایه آزادی بنا میشود: به مصداق یک سرود فرانسوی، «عشق فرزند آزادی است» نه از آن سلطهجویی.
🔸️اریک فروم
از کتاب هنر عشق ورزیدن
ترجمه پوری سلطانی
❤️🍀 @filsofak
احترام یعنی علاقه به این مطلب که دیگری، آنطور که هست، باید رشد کند و شکوفا شود. بدین ترتیب، در آنجا که احترام هست، استثمار وجود ندارد. من میخواهم معشوقم برای خودش و در راه خودش پرورش بیابد و شکوفا شود، نه برای پاسداری من.
اگر من شخص دیگری را دوست دارم، با او آن چنان که هست، نه مانند چیزی برای استفاده خودم یا آنچه احتیاجات من طلب میکند احساس وحدت میکنم.
واضح است که احترام آنگاه میسر است که من به استقلال رسیده باشم یعنی آنگاه که بتوانم روی پای خود بایستم و بیمدد عصا راه بروم، آنگاه که مجبور نباشم دیگران را تحت تسلط خود در بیاورم یا استثمارشان کنم.
احترام تنها بر پایه آزادی بنا میشود: به مصداق یک سرود فرانسوی، «عشق فرزند آزادی است» نه از آن سلطهجویی.
🔸️اریک فروم
از کتاب هنر عشق ورزیدن
ترجمه پوری سلطانی
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
🔸️ برای رسیدن به موفقیت به استراحت نیاز دارید
🖋 #مصطفی_سلیمانی
+بفرستید به دوستان جهت مطالعه
🍀❤️ @The_meaningoflife
🖋 #مصطفی_سلیمانی
+بفرستید به دوستان جهت مطالعه
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
مقاله_اخلاقی_اخلاق_فرزندپروری_441_1.png
3 MB
به مناسبت روز تربیت اسلامی
مقاله:
🔸️(فرزند پروری در ساحت اخلاق)
#مصطفی_سلیمانی |دانشآموخته فلسفه اخلاق
*مقدمه
بخش عمدهای از بنیانهای شخصیتی، شناختی، اجتماعی، عاطفی و هیجانی انسان، در دوران کودکی او، و متأثر از محیط رشد و پرورش اوست. مهمترین تأثیرگذاران بر این فرایند، مراقبین کودک، یعنی کسانی هستند که بیشترین تعامل را با او دارند. مراقبین، که در غالب موارد، پدر و مادرِ کودک هستند، وظیفه سنگین فرزندپروری را بر عهده دارند.
🔸️منبع:
حریم امام شماره ۴۴۱
🍀❤️ @The_meaningoflife
مقاله:
🔸️(فرزند پروری در ساحت اخلاق)
#مصطفی_سلیمانی |دانشآموخته فلسفه اخلاق
*مقدمه
بخش عمدهای از بنیانهای شخصیتی، شناختی، اجتماعی، عاطفی و هیجانی انسان، در دوران کودکی او، و متأثر از محیط رشد و پرورش اوست. مهمترین تأثیرگذاران بر این فرایند، مراقبین کودک، یعنی کسانی هستند که بیشترین تعامل را با او دارند. مراقبین، که در غالب موارد، پدر و مادرِ کودک هستند، وظیفه سنگین فرزندپروری را بر عهده دارند.
🔸️منبع:
حریم امام شماره ۴۴۱
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
پرونده_خانواده_تله_آسیبپذیری_441.pdf
355.3 KB
#طرحواره
تلههای زندگی(۱۵)
مجله خانههایروشن ۱۴۰
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۱
موضوع پرونده:
(آسیب پذیری)
#تله_آسیب_پذیری
#طرحواره_آسیب_پذیری
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife
تلههای زندگی(۱۵)
مجله خانههایروشن ۱۴۰
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۴۴۱
موضوع پرونده:
(آسیب پذیری)
#تله_آسیب_پذیری
#طرحواره_آسیب_پذیری
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @The_meaningoflife