فلسفه اخلاق
7.43K subscribers
2.42K photos
1.39K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مارلون براندو از نقش "هالیوود" در مدیریت افکار در آمریکا می‌گوید.

🍀❤️ @filsofak
در نکوهش "دلگی کتاب"
#عباس_حائری

🔹همیشه جذّابترین مغازه ها برایم کتابفروشی ها و کافه ها بوده و هستند. باز ارج و ارزش کتابفروشی با کافه قابل قیاس نیست. من از آن دست آدمهای کتاب بازی هستم، که اگر انبانی از کتاب بر دوش داشته باشند و ناسزا نثار نویسندگان تک تک آنها کنند، باز وقتی از برابر ویترین یک کتابفروشی میگذرند، پایشان سست می شود. هیچ چیز برایم به اندازه کتاب و خواندنش جذّاب نیست. از دوران کودکی با کتاب آمیخته بودم. همه زیبایی ها،از زیبایی پاییز تا سبزی جنگل و سکوت صحرا و عظمت کوهستان، برای من به معنی جا و وقت خوبی برای کتاب خواندن است. این میل به خواندن، شکلی افراطی یافته است. دائما یا در هوس و یا حسرت خواندن کتابی به سر میبرم. از جلوی هر کتابفروشی که میگذرم، دهانم آب می افتد و اگر پولی در جیبم باشد، حتما ناخنک یا دستبردی برای خرید یک کتاب به آن خواهد خورد. و اگر نباشد، حسرتی دلم را پر می کند.

🔹اما آیا این حد از میل به کتابداری و کتابخوانی خوب است؟
"اروین یالوم" در رمان زیبا و خواندنی "وقتی نیچه گریست"،گزارشی از یک روز کاری "نیچه" را از زبان خود او میگوید. بهترین ساعت روز "نیچه"، وقتی است که در پرتوی آفتاب قدم میزند و سرپایی یادداشت هایی برمیدارد. "نیچه"در جایی برای پزشک معالج خود، "یوزف برویر"از محسّنات اختلال بینائی خود میگوید؛ به نظر او اولین حسن نابینائی نخواندن است. همین که جایی برای عرض اندام فکر و تراوشات آن باز می ماند.

🔹ذهن ما انسانها هم مانند معده و دستگاه گوارشی، ظرفیتی دارد. اگر به اندازه فعالیت روزانه غذا خوردیم و انرژی گرفتیم، بدن سلامتی خواهیم داشت. ولی اگر بیش از حدّ ورزیدگی و فعّالیت عضلات، غذا به درون معده فروفرستادیم، رودل میکنیم و چربی و چاقی اولین دستاورد رژیم غذاییمان خواهد بود.ملاک میزان فعّالیت است. میزان انرژی باید متناسب با آن باشد.وقتی ما هیچ گونه تفکّر و تأملی پیرامون یک موضوع نداریم و از راه نرسیده به بلعیدن کتابها میپردازیم و ذهنمان را مملوّ از تفکرات دیگران میکنیم، فکر ایست میکند و از مغز ما، چیزی نمی ماند جز محلّی برای ذخیره اندیشه دیگران.

🔹آنجا که چراغ مطالعه خیلی روشن ماند،چراغ اندیشه و فکر خاموش می شود. وقتی بدون حتی کوچکترین تأملی،تنها به خاطر یک نوع دلگی به فکر خواندن و بلعیدن تعداد بیشتری از کتابها بودیم، حتی توان جمع بندی خوانده هایمان نیز از دست میرود.
من در کتابفروشی های قم، کتابخوانهایی حرفه ای دیده ام.کسانی که از هر عنوان و موضوعی کتابهایی خوانده اند و با همه کتابفروشها در ارتباط و داد و ستد هستند. پیر و جوان این تیپ اهل فرهنگ را دیده‌ام. گاه وقتی در یک موضوع با آنها هم کلام می شوی، هیچ فهم و یا تحلیل دندانگیری نصیبت نمی شود. آنها فقط خوانده اند. و حال آنکه انسان باید با سؤالاتی همراه باشد و به میزان ورزیدگی فکر و آمادگی و گرسنگی آن به مطالعه مشغول باشد.

🔹اوائل عیالواری و درگیری با بچه ها، یکی از گلایه ها وشکایاتم، نبود زمانی برای کتاب خواندن بود. ولی حالیه خوشحالم. کمتر میخوانم و آنچه میخوانم گزینش می کنم و وقتی مشغول به کارهای روزمره ام، سعی میکنم خودم در باب همان موضوع فکر کنم. دلگی همه مدلش بد است،چه دله‌ی کباب باشی و چه دله‌ی کتاب.

❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
#معرفی_کتاب
#روانشناسی
◀️ کتاب: راهکار/فيل اشتوتس-بري ميشلر/سحر امين/نشر ققنوس.

(بیدارسازی نیروهای متعالی درون)
هدف نهایی این است که رابطه‌ای پایان ناپذیربا نیروهای متعالی برقرار سازید.
#مصطفی_سلیمانی (روان‌شناس)

❤️🍀 @The_meaningoflife
تسویه حساب کردن با گذشته،
به این معناست که ما باید هرگونه کار ناتمام در رابطه با هر شخص،
پروژه یا فعالیتی را که با آن درگیر بوده‌ایم به سرانجام برسانیم.
ما نمی‌توانیم زندگی جدید خود را روی ستون‌های سست گذشته؛ کارهای ناتمام؛ قراردادهای لغو شده و کلا مسائل حل نشده بنا کنیم.
اگر بدون حل مسائل مربوط به گذشته، یا اتمام کارهای ناتمام بخواهیم به سمت آینده حرکت کنیم،
به احتمال زیاد دوباره خود را در همان گذشته و با همان شرایط پیدا خواهیم کرد.


#بهترین_سال_زندگی_شما
#دبی_فورد

🍀❤️ @filsofak
ما گفت‌وگو می‌کنیم یا جدل؟

«گفت‌وگو»، زبان تمدن‌ها است. هیچ تمدنی بدون گفت‌وگو شکل نگرفته و بدون آن نیز دوام نیافته است. انسان‌های متمدن، حتی برای حل مسائل درونی و درمان بیماری‌های روحی خویش به گفت‌وگو با روان‌شناسان و مشاوران متخصص پناه می‌آورند. وقتی می‌توان درونی‌ترین مسائل انسانی را از راه گفت‌وگو حل و فصل کرد، چرا در مسائل عینی و علمی و اجتماعی نتوانیم؟
با وجود این، «گفت‌وگو» گاه تبدیل به جدل می‌شود. ...
از یک سو ما به چیزی به اندازۀ گفت‌وگو نیاز نداریم و از سوی دیگر، هیچ چیز به اندازۀ جدل، ما را از نعمت گفت‌وگو محروم نمی‌کند. اکنون در صدها و هزاران گروه مجازی و محفل علمی و سیاسی، جدل فرمانروایی می‌کند و انسان‌های بسیاری به این خیال خام که در حال گفت‌وگو با یک‌دیگرند، در ورطۀ مجادلات بی‌ثمر و بی‌پایان افتاده‌اند. مرز میان گفت‌وگو و جدل، بسیار باریک و مبهم است. تفاوت‌های جدل با گفت‌وگو، باید موضوع چندین رسالۀ دانشگاهی باشد. آنچه من در اینجا یادآوری می‌کنم، چند نکتۀ ساده و سربسته است:

١• هدف گفت‌وگو، این است که من بدانم در ضمیر شما چه می‌گذرد و شما بدانید که درد من چیست؛ اما جدل، تشنۀ پیروزی است و شهوت استیلا بر غیر دارد.

٢• پایان جدل، دشمنی است و پایان گفت‌وگو، دوستی. ذهن و زبان جدلیون، در تسخیر سوء ظن به دیگران یا خودخواهی است؛ اما گفت‌وگو، راهی است برای کاستن از افتراق‌ها و سوءتفاهم‌ها. گفت‌وگو ما را به یک‌دیگر نزدیک‌‌تر می‌کند و جدل، دورتر و دشمن‌تر. گفت‌وگو، اگر گرهی نگشاید، گره را کورتر نمی‌کند.

٣• در گفت‌وگو، میان اندیشه و صاحب اندیشه فرق می‌گذاریم. یعنی مخالفت ما با اندیشه‌ای، به دشمنی ما با صاحب آن اندیشه نمی‌انجامد.

٤• در گفت‌وگو می‌کوشیم که حرف دیگری را بفهمیم و در جدل می‌کوشیم که حرف خود را در گوش او فرو کنیم.

٥• اهل جدل، درد حقیقت ندارند. از همین رو هیچ‌گاه به هیچ خطایی یا جفایی اعتراف نمی‌کنند. اما در گفت‌وگوی سالم، طرفین گه‌گاه می‌پذیرند که در فلان مسئله خطا کرده‌اند یا دچار غفلت یا مبالغه شده‌اند یا تند رفته‌اند.

٦• جدل، استثمار گفت‌وگو است؛ یعنی گفت‌وگو در جدل، بهانه‌ای بیش نیست. بدین رو اهل جدل، گاهی این بهانه را وامی‌نهند و از ابزاری دیگر استفاده می‌کنند که هیچ سنخیتی با گفت‌وگو ندارد؛ مانند زورگویی و تهدید و نصیحت و افشاگری و تجاوز به حریم خصوصی افراد.

٧• جدل‌گرایان، معمولا زبانی درشت‌گو و پر از نیش ‌و کنایه دارند؛ اگرچه هر درشت‌گویی جدل‌گرا نیست و هر جدل‌گرایی درشت‌گو نیست.

٨• جدل گذشته‌گرا است؛ اما گفت‌وگو آینده‌ساز است. در جدل، شما از راهی دفاع می‌کنید که آن را طی کرده‌اید؛ اما در گفت‌وگو راهی را می‌جویید که آینده‌ را بسازد. از همین رو گفت‌وگو پیش‌رونده است؛ اما جدل، هر بار به نقطۀ آغاز برمی‌گردد.

٩• در گفت‌وگو می‌کوشیم که چیزی بیاموزیم؛ در جدل، کوشش ما بیشتر برای آن است که دیگران را شیرفهم کنیم.

١٠• سماجت و افراط در پیگیری مباحث، از نشانه‌های اهل جدل است. اهل گفت‌وگو به همان آسانی که وارد گفت‌وگو می‌شوند، آن را رها می‌کنند و می‌دانند که کجا و کی باید کنار بکشند؛ اما جدلیون تا بالا بردن پرجم پیروزی و اعتراف خصم به شکست، دست‌وپا می‌زنند.

رضا بابایی

❤️🍀 @filsofak
اثر "دانینگ‌ کروگر‌" چیست؟

"دانینگ‌ کروگر‌" یک‌ توهم‌ برتری‌ در‌ افراد‌ِ بی‌مطالعه یا کم‌مطالعه است‌ که‌ توانایی‌ خود‌ را‌ بیشتر‌ از‌ آن‌چه‌ که هست‌ می‌پندارند.
از‌ نظر‌ روان‌شناسان، این‌ جهت‌گیری‌ و‌ تصور‌ خطا‌ در‌ افراد‌، از‌ ناتوانی‌ آن‌ها در‌ شناخت‌ِ ناتوانی‌ خودشان‌ است.
اما‌ این‌ مسأله‌ فقط‌ در‌ مورد‌ افراد‌ غیر‌حرفه‌ای‌ در مطالعه، که‌ خود‌ را‌ حرفه‌ای‌ می‌پندارند، رخ‌ نمی‌دهد.‌ بلکه‌ افراد‌ خیلی‌ حرفه‌ای‌ و‌ باهوش‌ نیز‌، گاهی‌ توانایی‌ خود‌ را‌ بسیار‌ پایین‌تر‌ از‌ آن‌چه‌ هست‌، می‌پندارند.‌
اگر‌ تجربه‌ مباحث‌ علمی‌ یا‌ تخصصی‌ را‌ داشته‌ باشید،‌ بی‌تردید‌ با‌ چنین‌ افرادی‌ مواجه‌ شده‌اید.‌ کسانی‌ که‌ یا‌ تخصصی‌ ندارند،‌ یا‌ در‌ حوزه‌ دیگری‌ تخصص‌ دارند،‌ اما‌ بدون‌ شناخت، مطالعه،‌ دانش‌ و‌ اطلاع‌ کافی‌ در‌ حیطه‌ای‌ دیگر‌، وارد‌ بحث‌ می‌شوند‌ و‌ در‌ آن‌ بحث‌، در‌ مقابل‌ شخصی‌ که‌ تخصص‌ دارد‌ یا‌ اطلاع‌ و‌ دانش‌ کافی‌ دارد‌، موضع‌ گرفته‌ و‌ هم‌چنان‌ خود‌ را‌ هم‌ بسیار‌ توانا‌ تصور‌ می‌کنند.‌
از‌ طرفی‌، کسانی‌ هستند‌ که‌ تصور‌ می‌کنند‌ پیچیدگی‌ها، استدلالات‌ و‌ مباحث‌ به‌ شدت‌ دشواری‌ که‌ خودشان‌ به‌راحتی‌ درک‌ و‌ فهم‌ کرده‌اند،‌ شخص‌ مقابل‌ هم‌ باید‌ به‌همان‌ سادگی‌ متوجه‌ شود.
البته‌ خود‌ ما‌ نیز‌ ممکن‌ است‌ به‌ دفعات‌ دچار‌ این‌ خطاها‌ شده‌ باشیم.‌
وقتی‌ در‌ مورد‌ یک‌ مساله‌ چیزی‌ می‌گوییم‌ که‌ توقع‌ داریم‌ طرف‌ مقابل‌ مثل‌ یک‌ مساله‌ واضح‌ و‌ بدیهی‌ آن‌را‌ درک‌ کند، اما‌ او‌ فاقد‌ توانایی‌ لازم‌ است‌ و‌ آن‌ مساله‌ ساده‌ را‌ متوجه‌ نمی‌شود.‌ یا‌ برعکس‌.
در‌ این‌ مواقع‌ احتمال‌ اینکه‌ دچار‌ این‌ خطای‌ مرموز‌ شده‌ باشیم‌ بسیار‌ زیاد‌ است.
نکته‌ آخر‌ این‌که‌ اگر‌ این‌ مطلب‌ را‌ خواندیم‌ و‌ تصور‌ کردیم‌ این‌ خطا‌ فقط‌ در‌ مورد‌ دیگری‌ صدق‌ می‌کند‌ و‌ ما‌ از‌ چنین‌ خطاهایی‌ در‌ امان‌ هستیم،‌ درست‌ در‌ همین‌ لحظه‌ دچار‌ دانینگ‌ کروگر‌ شده‌ایم.

❤️🍀 @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این یکی از بهترین کلیپ‌ها بود
#حتما_ببین
موضوع: #محدودیت_والدین
بند ناف عاطفی

❤️🍀 @filsofak
مصطفی ملکیان: در جامعه‌ای که هنوز، به تعبیر آبراهام مزلو، روان‌شناس آمریکایی، نیازهای اولیه شهروندانش، یعنی نیازهای جسمانی یا فیزیولوژیک آنان، مانند خوراک، پوشاک، مسکن، آب و هوای سالم، خواب، استراحت و غریزه جنسی، برآورده نشده‌اند، سخن از اخلاقی زیستن، آب در هاون کوبیدن است.
بنابراین، شاید بتوان گفت که همه کسانی که صادقانه، و نه از سر ریا و تزویر و مکر و خدعه، دغدغه اخلاقی زیستن انسان‌ها را دارند باید از این‌جا آغاز کنند که جامعه‌ای برخوردار از حد نصاب بهره‌وری‌های اولیه پدید آورند.


#گفتگو_درباره_عقلانیت_و_نوگرایی
#مصطفی_ملکیان 
❤️🍀 @filsofak
می‌خواهیم، در عین گرفتاری و ناله‌های زار، بلبلی باشیم که برگ گلی خوشرنگ در منقار دارد! همین است که بیشترِ وقتِ شریفِ ما صرف این می‌شود که چه بگوییم که «طرف» نرنجد!...
همین است که هنوز برای کودکانه‌ترین درماندگی‌هایمان راه حل نیافته‌ایم و به هر حرکتی جامه‌ای می‌پوشانیم که «چرکتاب» باشد.

#گفتگو_درباره_عقلانیت_و_نوگرایی
#گفتگو با #پرویز_رجبی 

❤️🍀 @filsofak
حسرتِ زندگیِ دیگران برای این است که از بیرون که نگاه می‌کنی، زندگیِ دیگران یک کل است که وحدت دارد؛ اما زندگیِ خودمان که از درون نگاهش می‌کنیم، همه‌اش تکه تکه و پاره پاره به نظر می‌آید.
هنوز هم در پیِ سرابِ وحدت می‌دویم.


#آلبر_کامو
🍀❤️ @filsofak
آیا ادراک اذهان از اشیائی ثابت واقعاً یکسان است؟

– «وقتی به اتفاق دوست‌تان یک بستنی شکلاتی می‌خورید، از کجا می‌دانید که مزهٔ بستنی در ذائقهٔ شما مشابه مزهٔ آن در ذائقهٔ دوست‌تان است؟ البته می‌توانید بستنی دوست‌تان را بچشید؛ ولی اگر مشابهتی بین مزهٔ بستنی دوست‌تان و بستنی خود یافتید تنها می‌توان این را نتیجه گرفت که مزهٔ بستنی‌ها در ذائقهٔ شما مشابه یکدیگرند. شما مزهٔ بستنی در ذائقهٔ دوست‌تان را تجربه نکرده‌اید. به نظر می‌رسد راهی برای مقایسه‌ی مستقیم دو تجربهٔ چشایی وجود نداشته باشد».

در پی معنا | تامس نیگل | سعید ناجی و مهدی معین‌زاده

🍀❤️ @filsofak
بیشتر بیمارستان‌های روانی پر از بیمارانی است که سال‌ها زیر فشار مالی بوده‌اند و این تنش، ذهن و جسم آن‌ها را از کار انداخته است.

چنین برآورد کرده‌اند که نُه دهمِ بیماری‌هایِ انسان، ناشی از فشار و محنت و نکبتِ زاییده از فقر است.

فقر سبب می‌شود که زندان‌ها از دزدان و جنایتکاران پر شود.

فقر انسان‌ها را به سوی اعتیاد و فساد و فحشا و خودکشی سوق می‌دهد.

از کودکان پاک و با استعداد و باهوش، مجرم و بزهکار می‌سازد.

باعث می‌شود مردم به کارهایی دست بزنند که اگر فقیر نبودند به فکرشان هم خطور نمی‌کرد.
عواقب معصیت بار فقر بی‌انتها است.

کاترین پاندر‌ _قانون توانگری
مترجم: گیتی خوشدل

🍀❤️ @filsofak
خبر یک جمله بیشتر نیست‌:
رومینا، دختر ۱۳ ساله، به دست پدرش، در خواب سَر بریده شد.
همین.
آن‌قدر این چیزها زیاد شده که هر کسی تا این تیتر را بخواند می‌فهمد قتل ناموسی است.
این دختر نوجوان، بعد از آشنایی با یک پسر و روبه‌رو شدن با مخالفت پدرش برای ازدواج، از خانه فرار می‌کند. و بعد از دستگیر شدن توسط پلیس و تحویل شدن به خانه، به دست پدرش به طرز فجیعی در خواب کشته می‌شود.
پدر رومینا، سر او را با داس از تنش جدا کرده است.

من به عنوان کسی که از نزدیک شاهد دردها و مشکلات خانواده‌ها هستم، چند سؤال دارم:
.
🔹آیا رومینای ۱۳ ساله، به عنوان یک نوجوانِ درگیر در مسائل دوران بلوغ، در گیر و دارِ درگیری ذهن با جنس مخالف و در سن و سالِ توجه به ارتباطات عاشقانه، می‌دانسته که باید چطور با این‌گونه از مسائل روبه‌رو شود؟ آیا مدرسه و کادر آموزشی، اطلاعات کافی و دانش لازم را برای چگونگی مدیریت این اتفاقات به رومینا داده بود؟ آیا رومینا می‌دانست که در صورت درگیر شدن در مسائل احساسی، باید چطور عواطفش را مدیریت کند تا به خودش و دیگران آسیبی نزند؟
🔹آیا رومینای ۱۳ ساله ما، به یک مرکز مشاوره یا حداقل، به تلفن یک مرکز مشاوره دسترسی داشته که مسائل مهم خود را با آن‌ها در میان بگذارد؟ آیا نوجوانان ما، به عنوان افرادی که از استقلال کافی برخوردار نیستند و هنوز تحت کنترل خانواده‌اند، پناهگاه امنی را می‌شناسند که در صورت مواجهه با مشکلات به آن‌جا پناهنده شوند؟
آیا قانون، ارگان مشاوره‌ای یا سازمان حمایتی‌ای وجود دارد که از نوجوانانِ درگیر با خشونت خانگی(از تحقیر و سرزنش گرفته تا قتل) حمایت کند؟
🔹آیا مدرسه رومینا، خودش را موظف به پیگیری حالات روحی، مشکلات و وضعیت خانوادگی او می‌دانسته است؟ آیا مدارس از وضعیت خلقی خانواده نوجوانان اطلاعاتی دارند که بتوانند خطرات پیش روی آن‌ها را پیش‌بینی کنند تا از وقایع این‌چنینیِ جبران‌ناپذیر جلوگیری به عمل بیاورند؟
🔹آیا پلیس، تنها وظیفه تحویل نوجوان به خانواده را بر عهده دارد؟ آیا نباید وضعیت خُلقی و روحی خانواده‌ای که قرار است پذیرنده نوجوان باشند را بررسی کند؟ آیا مسئولیتی در خصوص تحویل نابخردانه یک نوجوان بی‌دفاع به یک خانواده خشونت‌ورز را بر عهده می‌گیرد؟
🔹آیا جامعه ایران، برای حل مشکلاتی که با آن‌ها درگیر است، چاره‌اندیشی و خردورزی کافی را دارد؟ آیا به ارزش گفت‌وگو برای واکاوی مشکلات و ریشه‌یابی آن‌ها واقف است یا پنهان‌کاری و نادیده‌گیری را چاره می‌داند؟

جاهلیت نمرده است و تا مشکلات واکاوی نشوند هم‌چنان ادامه خواهد یافت.
#مصطفی_سلیمانی
#رومینا

https://instagram.com/_u/soleymani63

❤️🍀 @filsofak
#تولدم 🎂

تولدت مبارک مصطفا. حالت چطور است؟ چه می‌کنی؟ خوبی؟ چه خبر؟ چقدر زمان تند می‌گذرد، نه؟ انگار همین دیروز بود که شمع سی و پنج سالگی‌ات را فوت کردی.
غمگین نباش. چرا همیشه روزهای تولدت می‌روی توی فکر؟ من دوست دارم که به آینه نگاه کنی، اما نه این‌که هی دست ببری لای موها و ریشت، و هی سفیدهایشان را بشُماری.
به چه فکر می‌کنی؟ به خودت؟ به راهی که از اول زندگی‌ات تا حالا آمده‌ای؟ یا به این‌که این موها چرا سفید شده‌اند؟
راستی می‌دانی هر مو را کجا سفید کرده‌ای؟ بعدِ کدام شب‌نخوابی یا بعدِ کدام اضطراب؟
دلهره‌هایت را دوست دارم و سکوت حالایت را؛ ولی حرف بزن.
خوب نیست که هی کلمات تا گلویت می‌آیند و تو هی پسِشان می‌زنی به عقب.
بگو. بگو از چه رنج می‌کشی؟
از زندگی بگو. از طعمش زیر دندان‌هایت. بگو که زندگی را چشیده‌ای. بگو که نفسش کشیده‌ای. بگو. من که می‌دانم، که از بی‌کلمه‌گی‌ات نیست که این همه بی‌حرفی.
می‌دانی چرا داری این همه درد می‌کشی؟ چون خودت را می‌فهمی. چون یک روزی، در یک‌جایی از زندگی‌ات، که نزدیک هم نیست، تصمیم گرفته‌ای با دلت زندگی کنی. و از آن روز احساس کرده‌ای.

حرف بزن. از قشنگی‌های زندگی‌ات بگو. بگو که وقتی راه می‌روی، وزن زندگی را احساس می‌کنی. بگو زندگی توی تن تو زنده است. بگو امروز که روزهای زندگی کردنت را تقسیم کردی به روزهای فقط زنده بودنت، یکهو قند توی دلت آب شد. هر کس نداند، من که می‌دانم از آن روز که دست دلت را گرفته‌ای، چگالیِ زندگی‌ات هی روز به روز دارد می‌رود بالاتر.
مصطفا! توی آینه نگاه کن و لبخند بزن.
من دوستت دارم و دارم برای تو زندگی می‌کنم. برای حال خوبت.
مصطفا! حرف که نزدی، اما این‌همه سخت نگیر به خودت. من راضی‌ام از تو.
با خودت کمی مهربان‌تر باش. کلمات را توی سینه‌ات غلاف نکن و اگر حرف نمی‌زنی، لااقل کاش کمی گریه کنی.
تولدت مبارک مصطفا.
سی و شش سالگی‌ات مبارک💋
#مصطفی_سلیمانی

https://instagram.com/_u/soleymani63

❤️🍀 @filsofak
آدم رویایی، خاکستر رویاهای گذشته‌اش را بیخودی بهم می زند، به این امید که در میانشان حداقل جرقهٔ کوچکی پیدا کرده و فوتش کند تا دوباره جان بگیرند، تا این آتش احیا شده قلب سرمازدهٔ او را گرم کند و همهٔ آن‌هایی که برایش عزیز بودند، برگردند...

شب های روشن
#داستایوفسکی
🍀❤️ @filsofak
حقیقت این است که در این دنیا، همیشه کسی هست که با کمال میل،
بخواهد جایش را با شما عوض کند،
بخواهد مثل شما نفس بکشد،
مثل شما راه برود،
در جایی که شما زندگی می کنید، زندگی کند.
آیا اخیرا خداوند را به خاطر خانواده، دوستان، سلامتی و فرصت هایی که به شما داده است، شکر کرده اید؟

هر روز پنجشنبه است
#جوئل_اوستین
❤️🍀 @filsofak
– آیا اعتقاد در مقابل بی‌اعتقادی است؟

– «اعتقاد را گاهی مغایر با بی‌اعتقادی می‌شمرند و به آن ترجیح می‌دهند؛ اعتقاد خصلتی درخور تحسین است، بی‌اعتقادی خصلتی تأسف‌انگیز —ما عادت داریم این‌طور بفهمیم. این مغایرت سطحی است. مسیحیان و مسلمان [در جنگ‌های صلیبی] هم‌دیگر را کافر می‌خواندند اما جنگ بر سر این نبود که کدام طرف مصداق اعتقاد است و کدام مصداق بی‌اعتقادی. مسلما هم مسیحیان و هم مسلمانان اعتقاد خالصانه داشتند؛ فقط اعتقادات‌شان فرق می‌کرد. تقابل عمل یا وضع بی‌اعتقاد بودن با اعتقاد داشتن مثل تقابل ندیدن با دیدن نیست؛ اعتقاد و بی‌اعتقادی در مورد یک موضوع واحد بیش‌تر با نحوه‌های متقابل‌دیدن یک‌چیز مطابق اند —برای الف سرخ است، به نظر ب سبز می‌آید اما هر دو دارند می‌بینندش.»

عقل و بحث | پیتر تامس گیچ | #فاطمه_مینایی

❤️🍀 @filsofak
👍1
☘️ آیا ونوس و مریخی وجود دارد؟!
👤 #محمدرضا_سرگلزایی (روانپزشک)

🔅 آیا تفاوت‌های جسمانی بین زن و مرد لزوماً باعث می‌شود زن و مرد نحوه تفکر و احساسات متفاوتی داشته باشند؟ آیا برخی از امور زندگی «مردانه» و برخی از امور آن «زنانه»اند؟ شما چه فکر می‌کنید؟ آیا «بچه‌داری» کار زنان است و «خلبانی» کار مردان؟

🔅 پایه‌گذاران روانکاوی مانند فروید، یونگ و اریکسون اعتقاد داشتند که ساختار «روان زنانه» با ساختار «روان مردانه» متفاوت است و همان‌طور که نمی‌توان انتظار داشت مردی وظیفه زایمان و شیردهی را به عهده بگیرد، نمی‌توان سایر امور «بچه‌داری» را هم به مردان سپرد.

🔅 این صاحب‌نظران می‌اندیشیدند که «طبیعت» وظایف متفاوتی را برای زنان و مردان درنظر گرفته است. فروید گفته بود «آناتومی سرنوشت است».
گرچه فروید و یونگ افرادی تحصیل‌کرده و با تفکر علمی بودند، بعدها افکار آنان مورد نقد قرار گرفت و بسیاری از شاگردان آن‌ها به این نتیجه رسیدند که همه نظریات آن‌ها ساختار علمی خود را حفظ نکرده‌اند.

🔅 «کارن هورنای» از اولین زنان روانکاو و «مارگارت مید» مردم‌شناس برجسته، به این نتیجه رسیدند که فروید نقش فرهنگ و فضای اجتماعی را در نظریاتش نادیده گرفته است و بسیاری از آنچه زنانه یا مردانه پنداشته‌ایم، نه تحت تأثیر «طبیعت»، که محصول فرهنگ و تاریخ، و قابل تغییر و بازنگری هستند.

🔅 تحقیقات بعدی در حیطه روان‌شناسیِ اجتماعی و فرهنگی نشان داد که اعتراضات «کارن هورنای»، «مارگارت مید» و دیگران، بجا و درست بوده است. بسیاری از مواقع، «باور ما» مبنی بر این که چیزی طبیعی یا چیز دیگری غیرطبیعی است، بر «طبیعت» ما تأثیر می‌گذارد.

🔅 در یک کار پژوهشی، معلم سر کلاس گفت طبق تحقیقات، دانش آموزانِ دارای رنگ چشم روشن، بیش از دانش‌آموزانِ با رنگ چشم تیره، در ریاضیات استعداد دارند. مدتی بعد، معلم از دانش‌آموزانش امتحان ریاضی گرفت. نمرات دانش‌آموزان چشم روشن، به طور قابل توجهی از دانش آموزان چشم تیره بالاتر بود. معلم نمرات را اعلام نکرد. در عوض، چند روز بعد گفت درباره پژوهش‌های علمی اشتباه کرده و متوجه شده که طبق تحقیقات، دانش آموزان رنگ چشم تیره استعداد بیشتری در ریاضیات دارند! دوباره مدتی بعد، از همان دانش‌آموزان امتحان ریاضی گرفت. این بار نمرات دانش‌آموزانِ چشم تیره، به طور قابل توجهی بالاتر از دانش آموزانِ با رنگ چشم روشن بود!

🔅 می‌بینید؟ باور ما به یک گزاره، گاهی استعداد و هوش ما را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد. هنوز هم در دنیا #تبعیض_جنسیتی بیداد می‌کند. فرهنگ‌های زیادی در دنیا هستند که هنوز افکار، احساسات، شغل‌ها، علم‌ها و حتی رنگ‌ها را نیز بر مبنای «زنانه» و «مردانه» تقسیم می‌کنند.

🔅 چنین فرهنگ‌هایی گاهی منجر به این می‌شوند که باور متفاوت بودن جنسی، در واقع نیز، افراد را تحت تأثیر قرار دهد و ما در چرخه معیوب نادانی خود باقی بمانیم و آن‌چه را که محصول سنّت‌ها و باورهایمان است، «ناموس هستی» و «قانون الهی» بدانیم!

🔅 هنوز تحت نام روان‌شناسی، کتاب‌هایی منتشر می‌شوند که مردان را اهل مریخ و زنان را اهل ونوس می‌دانند و برای آنان چنان تفاوت ذاتی قائلند که آن‌ها برای فهم یکدیگر نیاز به زحمت و تلاش دارند. واقعیت چیست؟ آیا «خلبانی» کار مردان است و «بچه‌داری» کار زنان؟

🍀❤️ @filsofak
اديان، يكي بودند

امام موسي صدر در زمستان ١٣٥٣، در آغاز ايام روزه عيسويان، خطبه اي در كليساي كبوشيين بيروت ايراد مي كند. شارل حلو، رئیس‌جمهور اسبق لبنان، اين واقعه را اينجور نقل مي كند: «برای نخستین بار در تاریخ مسیحیت، یک روحانی غیرکاتولیک در یک کلیسای کاتولیک و برای جمعی از مؤمنان، در جایگاه موعظه، سخن می‌راند.» اقدام بعدی امام، دعوت از بزرگان مسیحیت برای ایراد خطبه‌های نماز جمعه بود، اما به سبب جنگ داخلی، این برنامه هيچگاه تحقق نیافت.

فرازهايي از اين خطبه، چنين است:

ادیان یکی بودند، زیرا در خدمتِ هدفی واحد بودند: دعوت به سوی خدا و خدمتِ انسان. و این دو، نمودهای حقیقتی یگانه‌اند. و آن گاه که ادیان در پی خدمت به خویشتن برآمدند، میانشان اختلاف بروز کرد. توجه هر دینی به خود، آن‌قدر شد که تقریباً به فراموشی هدفِ اصلی انجامید. اختلافات شدت گرفت و رنج‌های انسان فزونی یافت.

ادیان یکی بودند و هدفی مشترک را پی می‌گرفتند: جنگیدن در برابر خدایان زمینی و طاغوت‌ها و یاری مستضعفان و رنج‌دیدگان. و این دو نیز نمودهای حقیقتی یگانه‌اند. و چون ادیان پیروز شدند و همراه با آن‌ها مستضعفان نیز پیروز شدند، طاغوت‌ها چهره عوض کردند و برای دستیابی به غنایم پیشی گرفتند و در پی حکم راندن به نام ادیان برآمدند و سلاح دین را به دست گرفتند، و این‌گونه بود که رنج و محنت مظلومان مضاعف گشت و ادیان دچار مصیبت و اختلاف شدند. هیچ نزاعی نیست مگر برای منافع سودجویان.

ادیان یکی بودند، زیرا نقطۀ آغاز همۀ آن‌ها، یعنی خدا، یکی است؛ و هدف آن‌ها، یعنی انسان، یکی است؛ و بستر تحولات آن‌ها، یعنی جهان هستی، یکی است؛ و چون هدف را فراموش کردیم و از خدمت انسان دور شدیم، خدا هم ما را به حال خود گذاشت و از ما دور شد و ما به راه‌های گوناگون رفتیم و به پاره‌های مختلف بدل گشتیم و جهان یکتا را تقسیم کردیم و در پی خدمت به منافع خاص خود برآمدیم و معبودهای دیگر، غیر خدا، را برگزیدیم و انسان را به نابودی کشاندیم.

متن كامل را اينجا بيابيد:
imam-sadr.com

🍀❤️ @filsofak
انتخاب با چشمان باز
درس چهارم: ازدواج با شکاک و بدبین آری یا خیر؟

بدبین‌ها بدبین شده‌اند چون فکر می‌کنند برای حمایت از خودشان به بدبینی نیاز دارند.
چرا بدبین‌ها بدبینی را ول نمی‌کنند؟
۱. چون آن را یک سپر دفاعی می‌دانند.
۲. چون فکر می‌کنند با بدبینی، هوشمندانه‌تر، مسلط‌تر و موفق‌تر خواهند بود.

پس یک بدبین در ازدواج:
🔹به خودش حق می‌دهد که از کار همسرش سر در بیاورد🔹

در نتیجه:
سرزده به محل کار همسرش می‌رود.
لوازم شخصی همسرش را چک می‌کند.
محتوای تلفنی همسرش را بررسی می‌کند.
همسرش را به دلیل رفتارهای معقول و مطابق عرف سرزنش می‌کند.

توصیه:
👌 بهترین توصیه، ازدواج نکردن با فرد بدبین است.
🔸️بدبینی کم در نامزد، با مراجعه جدی و مسئولانه به مشاور قابل درمان است
🔸️در بدبینی شدید (پارانوئید)، به هم زدن نامزدی عاقلانه‌ترین کار است، وگرنه باید یک عمر عذاب و زجر را به جان خرید. چون این افراد حتی به درمانگرشان هم شک دارند؛ بنابراین اگر نگوییم هيچ‌وقت درمان نخواهند شد، باید بگوییم که به سختی درمان می‌شوند.
#مصطفی_سلیمانی
#انتخاب_همسر

❤️🍀 @filsofak