داشتنِ یک خوشبختی پر از غصه، بهتر از داشتنِ یک زندگی خاکستری و کسلکننده است.
آندری تارکوفسکی
🍀❤️ @filsofak
آندری تارکوفسکی
🍀❤️ @filsofak
حدس بزنید این ويژگى ها متعلق به كدام شخصیت تاریخیست؟
او سالهای سال فقط با یک زن بود. در تمام عمرش لب به مشروب و سیگار نزد، گوشت نخورد، بهشدت به حیوانات عشق میورزید، عاشقِ موسیقیِ ریشار واگنر بود. کشورش را آباد و عظیم میخواست و آن را از ركود اقتصادى شديد نجات داد.
آن شخص کسی نيست جز "آدولف هیتلر”
🍀❤️ @filsofak
او سالهای سال فقط با یک زن بود. در تمام عمرش لب به مشروب و سیگار نزد، گوشت نخورد، بهشدت به حیوانات عشق میورزید، عاشقِ موسیقیِ ریشار واگنر بود. کشورش را آباد و عظیم میخواست و آن را از ركود اقتصادى شديد نجات داد.
آن شخص کسی نيست جز "آدولف هیتلر”
🍀❤️ @filsofak
https://www.chetor.com/25916-%db%b1%db%b0-%d8%aa%d8%b1%d9%81%d9%86%d8%af-%d8%b4%d8%b1%d9%88%d8%b9-%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/
۱۰ ترفند برای شروعی جذاب و مهیج در داستان نویسی
❤️🍀 @filsofak
۱۰ ترفند برای شروعی جذاب و مهیج در داستان نویسی
❤️🍀 @filsofak
چطور
۱۰ ترفند برای شروعی جذاب و مهیج در داستان نویسی
جملهای که در حال خواندن آن هستید، این توانایی بالقوه را دارد تا نشانهای پایدار از خود در فهم فرهنگی ما بهجا بگذارد و تمدن را متحول کند.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
درباره معجزه ی اسرار آمیز زبان، سوء تفاهم ها و بازی های زبانی.
لودویگ ویتْگِنشتاین، فیلسوفی که پایان فلسفه را اعلام کرد.
🍀❤️ @filsofak
لودویگ ویتْگِنشتاین، فیلسوفی که پایان فلسفه را اعلام کرد.
🍀❤️ @filsofak
خودت بودن
در جهانی که دائما تلاش می کند
از تو چیز دیگری بسازد،
بزرگترین هنر است.
#رالفو_الدو_امرسون
🍀❤️ @filsofak
در جهانی که دائما تلاش می کند
از تو چیز دیگری بسازد،
بزرگترین هنر است.
#رالفو_الدو_امرسون
🍀❤️ @filsofak
تفاوت انسان شجاع با انسان صرفاً جنگجو
«آدمیان نیز مانند جانوران چون به خشم میآیند احساس درد میکنند. کسانی را که به این علل نبرد میکنند میتوان جنگجو نامید ولی نمیتوان گفت شجاعاند، چون هدفی شریف در نظر ندارند و فقط به علت غلیانِ احساس عمل میکنند، نه بدانسان که قاعدۀ درست حکم میکند.»
اخلاق نیکوماخوسی | ارسطو | محمدحسن لطفی
❤️🍀 @filsofak
«آدمیان نیز مانند جانوران چون به خشم میآیند احساس درد میکنند. کسانی را که به این علل نبرد میکنند میتوان جنگجو نامید ولی نمیتوان گفت شجاعاند، چون هدفی شریف در نظر ندارند و فقط به علت غلیانِ احساس عمل میکنند، نه بدانسان که قاعدۀ درست حکم میکند.»
اخلاق نیکوماخوسی | ارسطو | محمدحسن لطفی
❤️🍀 @filsofak
[ ورقبازها، پُل سِزان، دههٔ ١٨٩٠ ]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«دوستی در لحظهای متولد میشود که کسی به دیگری بگوید: ”راستی؟ تو هم؟ فکر میکردم فقط خودم اینطورم.“»
– سی. اِس. لوییس
[#در_باب_دوستی]
🍀❤️ @filsofak
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«دوستی در لحظهای متولد میشود که کسی به دیگری بگوید: ”راستی؟ تو هم؟ فکر میکردم فقط خودم اینطورم.“»
– سی. اِس. لوییس
[#در_باب_دوستی]
🍀❤️ @filsofak
چرا توجه و قضاوت دیگران برایمان مهم است؟
«شاید بتوان گفت توجه دیگران در اصل به این دلیل برای ما مهم است که ذاتاً راجع به ارزش خودمان دچار تردیدیم. در نتیجهٔ این تردید، آنچه دیگران دربارهٔ ما فکر میکنند نقش تعیینکنندهای در نحوهٔ نگرش ما به خودمان ایفا میکند. هویتمان اسیر قضاوتهای کسانی میشود که در میانشان زندگی میکنیم. اگر آنها از شوخیهایمان خوششان بیاید، از تواناییمان در سرگرم کردن دیگران مطمئن میشویم. اگر تحسینمان کنند، احساس شایستگی میکنیم. و اگر وقتی وارد جایی میشویم نگاهمان نکنند، یا اگر بعد از اینکه گفتیم شغلمان چیست قیافهشان در هم رود، به خودمان شک میکنیم و دچار حس بیارزشی میشویم.»
اضطراب منزلت | آلن دو باتن | زهرا باختری
❤️🍀 @filsofak
«شاید بتوان گفت توجه دیگران در اصل به این دلیل برای ما مهم است که ذاتاً راجع به ارزش خودمان دچار تردیدیم. در نتیجهٔ این تردید، آنچه دیگران دربارهٔ ما فکر میکنند نقش تعیینکنندهای در نحوهٔ نگرش ما به خودمان ایفا میکند. هویتمان اسیر قضاوتهای کسانی میشود که در میانشان زندگی میکنیم. اگر آنها از شوخیهایمان خوششان بیاید، از تواناییمان در سرگرم کردن دیگران مطمئن میشویم. اگر تحسینمان کنند، احساس شایستگی میکنیم. و اگر وقتی وارد جایی میشویم نگاهمان نکنند، یا اگر بعد از اینکه گفتیم شغلمان چیست قیافهشان در هم رود، به خودمان شک میکنیم و دچار حس بیارزشی میشویم.»
اضطراب منزلت | آلن دو باتن | زهرا باختری
❤️🍀 @filsofak
[ سلفپرتره، ادوارد مونک، ۴٣-١٩۴٠ ]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«اگر کسی نداند که به کدام بندر کشتی میرانَد، هیچ بادی باد موافق نیست.»
– سِنِکا
❤️🍀 @filsofak
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«اگر کسی نداند که به کدام بندر کشتی میرانَد، هیچ بادی باد موافق نیست.»
– سِنِکا
❤️🍀 @filsofak
«چه حماقتی! از اینکه نکند تمام زندگیمان به هدر برود وحشت داریم، اما هر روز از تکهتکه دورریختن آن ابائی نداریم.»
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
✔دو نوع هیولا در این دنیا وجود دارد:
آنها که فقط به فکر خودشانند و آنهایی که فقط به فکر دیگران هستند.
به عبارتی، آدمهای شرور خودخواه و آدمهای شرور فداکار!
گروه اول به لذت و موفقیت خودش بیش از هر چیز بها میدهد. البته با تمام این اوصاف، در بدی به گرد پای گروه دوم هم نمیرسد!
شرورهای فداکار باعث بزرگترین ویرانیها میشوند، چون هیچچیز جلودارشان نیست، نه لذت و نه شکمسیری، نه پول و نه شهرت...
چرا؟ چون شرورهای فداکار فقط به فکر دیگران هستند!
آنها از دایرهی شرارت فردی پا را فراتر میگذارند، به مقامات بالای حکومتی میرسند. موسولینی، فرانکو یا استالین سرشار از احساس رسالتاند.
از نظر خودشان، آنها به چیزی جز مصالح مردم فکر نمیکنند. آنها یقین دارند که کار خوبی میکنند، وقتی آزادیها را سلب میکنند، وقتی مخالفانشان را به زندان میاندازند، یا حتی وقتی آنها را اعدام میکنند!
آنها سهم دیگران را نادیده میگیرند.
آنها سر در آرمانهایشان دارند و پای در خون...
📚 آدولف هیتلر؛ دو زندگی
👤 اریک امانوئل اشمیت
❤️🍀 @filsofak
آنها که فقط به فکر خودشانند و آنهایی که فقط به فکر دیگران هستند.
به عبارتی، آدمهای شرور خودخواه و آدمهای شرور فداکار!
گروه اول به لذت و موفقیت خودش بیش از هر چیز بها میدهد. البته با تمام این اوصاف، در بدی به گرد پای گروه دوم هم نمیرسد!
شرورهای فداکار باعث بزرگترین ویرانیها میشوند، چون هیچچیز جلودارشان نیست، نه لذت و نه شکمسیری، نه پول و نه شهرت...
چرا؟ چون شرورهای فداکار فقط به فکر دیگران هستند!
آنها از دایرهی شرارت فردی پا را فراتر میگذارند، به مقامات بالای حکومتی میرسند. موسولینی، فرانکو یا استالین سرشار از احساس رسالتاند.
از نظر خودشان، آنها به چیزی جز مصالح مردم فکر نمیکنند. آنها یقین دارند که کار خوبی میکنند، وقتی آزادیها را سلب میکنند، وقتی مخالفانشان را به زندان میاندازند، یا حتی وقتی آنها را اعدام میکنند!
آنها سهم دیگران را نادیده میگیرند.
آنها سر در آرمانهایشان دارند و پای در خون...
📚 آدولف هیتلر؛ دو زندگی
👤 اریک امانوئل اشمیت
❤️🍀 @filsofak
[راز دوگانه، رنه ماگریت، ١٩٢٧]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«امید غریزهای است که تنها ذهن استدلالی و معقول بشر میتواند آن را از بین ببرد.»
قدرت و جلال | گراهام گرین | هرمز عبداللهی
❤️🍀 @filsofak
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
«امید غریزهای است که تنها ذهن استدلالی و معقول بشر میتواند آن را از بین ببرد.»
قدرت و جلال | گراهام گرین | هرمز عبداللهی
❤️🍀 @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹آشنایی با فلسفهی غرب.
برای من یکی از محبوبترین فیلسوفان، باروخ اسپینوزا بوده است؛ فيلسوف يهودیتبارِ هلندی که به سبب اختلاف نظرش با عالمان دين يهود از جامعه يهودي رانده شد و مورد تكفير قرار گرفت.
در این ویدئوی کوتاه، معرفی مختصر و مفیدی از شخصیت و آرای او را میبینید و میشنوید.
🍀❤️ @filsofak
برای من یکی از محبوبترین فیلسوفان، باروخ اسپینوزا بوده است؛ فيلسوف يهودیتبارِ هلندی که به سبب اختلاف نظرش با عالمان دين يهود از جامعه يهودي رانده شد و مورد تكفير قرار گرفت.
در این ویدئوی کوتاه، معرفی مختصر و مفیدی از شخصیت و آرای او را میبینید و میشنوید.
🍀❤️ @filsofak
ما هر کسی را طوری میکشیم؛ بعضی از آنها را با گلوله، بعضی از آنها را با حرف و بعضیها را با کارهایی که کردهایم و بعضیها را با کارهایی که تا به امروز برای آنها نکردهایم.
📒 جنایت و مکافات | فئودور_داستایوفسکی
🍀❤️ @filsofak
📒 جنایت و مکافات | فئودور_داستایوفسکی
🍀❤️ @filsofak
☀در نکوهش "دلگی کتاب"
✍#عباس_حائری
🔹همیشه جذّابترین مغازه ها برایم کتابفروشی ها و کافه ها بوده و هستند. باز ارج و ارزش کتابفروشی با کافه قابل قیاس نیست. من از آن دست آدمهای کتاب بازی هستم، که اگر انبانی از کتاب بر دوش داشته باشند و ناسزا نثار نویسندگان تک تک آنها کنند، باز وقتی از برابر ویترین یک کتابفروشی میگذرند، پایشان سست می شود. هیچ چیز برایم به اندازه کتاب و خواندنش جذّاب نیست. از دوران کودکی با کتاب آمیخته بودم. همه زیبایی ها،از زیبایی پاییز تا سبزی جنگل و سکوت صحرا و عظمت کوهستان، برای من به معنی جا و وقت خوبی برای کتاب خواندن است. این میل به خواندن، شکلی افراطی یافته است. دائما یا در هوس و یا حسرت خواندن کتابی به سر میبرم. از جلوی هر کتابفروشی که میگذرم، دهانم آب می افتد و اگر پولی در جیبم باشد، حتما ناخنک یا دستبردی برای خرید یک کتاب به آن خواهد خورد. و اگر نباشد، حسرتی دلم را پر می کند.
🔹اما آیا این حد از میل به کتابداری و کتابخوانی خوب است؟
"اروین یالوم" در رمان زیبا و خواندنی "وقتی نیچه گریست"،گزارشی از یک روز کاری "نیچه" را از زبان خود او میگوید. بهترین ساعت روز "نیچه"، وقتی است که در پرتوی آفتاب قدم میزند و سرپایی یادداشت هایی برمیدارد. "نیچه"در جایی برای پزشک معالج خود، "یوزف برویر"از محسّنات اختلال بینائی خود میگوید؛ به نظر او اولین حسن نابینائی نخواندن است. همین که جایی برای عرض اندام فکر و تراوشات آن باز می ماند.
🔹ذهن ما انسانها هم مانند معده و دستگاه گوارشی، ظرفیتی دارد. اگر به اندازه فعالیت روزانه غذا خوردیم و انرژی گرفتیم، بدن سلامتی خواهیم داشت. ولی اگر بیش از حدّ ورزیدگی و فعّالیت عضلات، غذا به درون معده فروفرستادیم، رودل میکنیم و چربی و چاقی اولین دستاورد رژیم غذاییمان خواهد بود.ملاک میزان فعّالیت است. میزان انرژی باید متناسب با آن باشد.وقتی ما هیچ گونه تفکّر و تأملی پیرامون یک موضوع نداریم و از راه نرسیده به بلعیدن کتابها میپردازیم و ذهنمان را مملوّ از تفکرات دیگران میکنیم، فکر ایست میکند و از مغز ما، چیزی نمی ماند جز محلّی برای ذخیره اندیشه دیگران.
🔹آنجا که چراغ مطالعه خیلی روشن ماند،چراغ اندیشه و فکر خاموش می شود. وقتی بدون حتی کوچکترین تأملی،تنها به خاطر یک نوع دلگی به فکر خواندن و بلعیدن تعداد بیشتری از کتابها بودیم، حتی توان جمع بندی خوانده هایمان نیز از دست میرود.
من در کتابفروشی های قم، کتابخوانهایی حرفه ای دیده ام.کسانی که از هر عنوان و موضوعی کتابهایی خوانده اند و با همه کتابفروشها در ارتباط و داد و ستد هستند. پیر و جوان این تیپ اهل فرهنگ را دیدهام. گاه وقتی در یک موضوع با آنها هم کلام می شوی، هیچ فهم و یا تحلیل دندانگیری نصیبت نمی شود. آنها فقط خوانده اند. و حال آنکه انسان باید با سؤالاتی همراه باشد و به میزان ورزیدگی فکر و آمادگی و گرسنگی آن به مطالعه مشغول باشد.
🔹اوائل عیالواری و درگیری با بچه ها، یکی از گلایه ها وشکایاتم، نبود زمانی برای کتاب خواندن بود. ولی حالیه خوشحالم. کمتر میخوانم و آنچه میخوانم گزینش می کنم و وقتی مشغول به کارهای روزمره ام، سعی میکنم خودم در باب همان موضوع فکر کنم. دلگی همه مدلش بد است،چه دلهی کباب باشی و چه دلهی کتاب.
❤️🍀 @filsofak
✍#عباس_حائری
🔹همیشه جذّابترین مغازه ها برایم کتابفروشی ها و کافه ها بوده و هستند. باز ارج و ارزش کتابفروشی با کافه قابل قیاس نیست. من از آن دست آدمهای کتاب بازی هستم، که اگر انبانی از کتاب بر دوش داشته باشند و ناسزا نثار نویسندگان تک تک آنها کنند، باز وقتی از برابر ویترین یک کتابفروشی میگذرند، پایشان سست می شود. هیچ چیز برایم به اندازه کتاب و خواندنش جذّاب نیست. از دوران کودکی با کتاب آمیخته بودم. همه زیبایی ها،از زیبایی پاییز تا سبزی جنگل و سکوت صحرا و عظمت کوهستان، برای من به معنی جا و وقت خوبی برای کتاب خواندن است. این میل به خواندن، شکلی افراطی یافته است. دائما یا در هوس و یا حسرت خواندن کتابی به سر میبرم. از جلوی هر کتابفروشی که میگذرم، دهانم آب می افتد و اگر پولی در جیبم باشد، حتما ناخنک یا دستبردی برای خرید یک کتاب به آن خواهد خورد. و اگر نباشد، حسرتی دلم را پر می کند.
🔹اما آیا این حد از میل به کتابداری و کتابخوانی خوب است؟
"اروین یالوم" در رمان زیبا و خواندنی "وقتی نیچه گریست"،گزارشی از یک روز کاری "نیچه" را از زبان خود او میگوید. بهترین ساعت روز "نیچه"، وقتی است که در پرتوی آفتاب قدم میزند و سرپایی یادداشت هایی برمیدارد. "نیچه"در جایی برای پزشک معالج خود، "یوزف برویر"از محسّنات اختلال بینائی خود میگوید؛ به نظر او اولین حسن نابینائی نخواندن است. همین که جایی برای عرض اندام فکر و تراوشات آن باز می ماند.
🔹ذهن ما انسانها هم مانند معده و دستگاه گوارشی، ظرفیتی دارد. اگر به اندازه فعالیت روزانه غذا خوردیم و انرژی گرفتیم، بدن سلامتی خواهیم داشت. ولی اگر بیش از حدّ ورزیدگی و فعّالیت عضلات، غذا به درون معده فروفرستادیم، رودل میکنیم و چربی و چاقی اولین دستاورد رژیم غذاییمان خواهد بود.ملاک میزان فعّالیت است. میزان انرژی باید متناسب با آن باشد.وقتی ما هیچ گونه تفکّر و تأملی پیرامون یک موضوع نداریم و از راه نرسیده به بلعیدن کتابها میپردازیم و ذهنمان را مملوّ از تفکرات دیگران میکنیم، فکر ایست میکند و از مغز ما، چیزی نمی ماند جز محلّی برای ذخیره اندیشه دیگران.
🔹آنجا که چراغ مطالعه خیلی روشن ماند،چراغ اندیشه و فکر خاموش می شود. وقتی بدون حتی کوچکترین تأملی،تنها به خاطر یک نوع دلگی به فکر خواندن و بلعیدن تعداد بیشتری از کتابها بودیم، حتی توان جمع بندی خوانده هایمان نیز از دست میرود.
من در کتابفروشی های قم، کتابخوانهایی حرفه ای دیده ام.کسانی که از هر عنوان و موضوعی کتابهایی خوانده اند و با همه کتابفروشها در ارتباط و داد و ستد هستند. پیر و جوان این تیپ اهل فرهنگ را دیدهام. گاه وقتی در یک موضوع با آنها هم کلام می شوی، هیچ فهم و یا تحلیل دندانگیری نصیبت نمی شود. آنها فقط خوانده اند. و حال آنکه انسان باید با سؤالاتی همراه باشد و به میزان ورزیدگی فکر و آمادگی و گرسنگی آن به مطالعه مشغول باشد.
🔹اوائل عیالواری و درگیری با بچه ها، یکی از گلایه ها وشکایاتم، نبود زمانی برای کتاب خواندن بود. ولی حالیه خوشحالم. کمتر میخوانم و آنچه میخوانم گزینش می کنم و وقتی مشغول به کارهای روزمره ام، سعی میکنم خودم در باب همان موضوع فکر کنم. دلگی همه مدلش بد است،چه دلهی کباب باشی و چه دلهی کتاب.
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
#معرفی_کتاب
#روانشناسی
◀️ کتاب: راهکار/فيل اشتوتس-بري ميشلر/سحر امين/نشر ققنوس.
(بیدارسازی نیروهای متعالی درون)
✔هدف نهایی این است که رابطهای پایان ناپذیربا نیروهای متعالی برقرار سازید.
#مصطفی_سلیمانی (روانشناس)
❤️🍀 @The_meaningoflife
#روانشناسی
◀️ کتاب: راهکار/فيل اشتوتس-بري ميشلر/سحر امين/نشر ققنوس.
(بیدارسازی نیروهای متعالی درون)
✔هدف نهایی این است که رابطهای پایان ناپذیربا نیروهای متعالی برقرار سازید.
#مصطفی_سلیمانی (روانشناس)
❤️🍀 @The_meaningoflife
تسویه حساب کردن با گذشته،
به این معناست که ما باید هرگونه کار ناتمام در رابطه با هر شخص،
پروژه یا فعالیتی را که با آن درگیر بودهایم به سرانجام برسانیم.
ما نمیتوانیم زندگی جدید خود را روی ستونهای سست گذشته؛ کارهای ناتمام؛ قراردادهای لغو شده و کلا مسائل حل نشده بنا کنیم.
اگر بدون حل مسائل مربوط به گذشته، یا اتمام کارهای ناتمام بخواهیم به سمت آینده حرکت کنیم،
به احتمال زیاد دوباره خود را در همان گذشته و با همان شرایط پیدا خواهیم کرد.
#بهترین_سال_زندگی_شما
#دبی_فورد
🍀❤️ @filsofak
به این معناست که ما باید هرگونه کار ناتمام در رابطه با هر شخص،
پروژه یا فعالیتی را که با آن درگیر بودهایم به سرانجام برسانیم.
ما نمیتوانیم زندگی جدید خود را روی ستونهای سست گذشته؛ کارهای ناتمام؛ قراردادهای لغو شده و کلا مسائل حل نشده بنا کنیم.
اگر بدون حل مسائل مربوط به گذشته، یا اتمام کارهای ناتمام بخواهیم به سمت آینده حرکت کنیم،
به احتمال زیاد دوباره خود را در همان گذشته و با همان شرایط پیدا خواهیم کرد.
#بهترین_سال_زندگی_شما
#دبی_فورد
🍀❤️ @filsofak
ما گفتوگو میکنیم یا جدل؟
«گفتوگو»، زبان تمدنها است. هیچ تمدنی بدون گفتوگو شکل نگرفته و بدون آن نیز دوام نیافته است. انسانهای متمدن، حتی برای حل مسائل درونی و درمان بیماریهای روحی خویش به گفتوگو با روانشناسان و مشاوران متخصص پناه میآورند. وقتی میتوان درونیترین مسائل انسانی را از راه گفتوگو حل و فصل کرد، چرا در مسائل عینی و علمی و اجتماعی نتوانیم؟
با وجود این، «گفتوگو» گاه تبدیل به جدل میشود. ...
از یک سو ما به چیزی به اندازۀ گفتوگو نیاز نداریم و از سوی دیگر، هیچ چیز به اندازۀ جدل، ما را از نعمت گفتوگو محروم نمیکند. اکنون در صدها و هزاران گروه مجازی و محفل علمی و سیاسی، جدل فرمانروایی میکند و انسانهای بسیاری به این خیال خام که در حال گفتوگو با یکدیگرند، در ورطۀ مجادلات بیثمر و بیپایان افتادهاند. مرز میان گفتوگو و جدل، بسیار باریک و مبهم است. تفاوتهای جدل با گفتوگو، باید موضوع چندین رسالۀ دانشگاهی باشد. آنچه من در اینجا یادآوری میکنم، چند نکتۀ ساده و سربسته است:
١• هدف گفتوگو، این است که من بدانم در ضمیر شما چه میگذرد و شما بدانید که درد من چیست؛ اما جدل، تشنۀ پیروزی است و شهوت استیلا بر غیر دارد.
٢• پایان جدل، دشمنی است و پایان گفتوگو، دوستی. ذهن و زبان جدلیون، در تسخیر سوء ظن به دیگران یا خودخواهی است؛ اما گفتوگو، راهی است برای کاستن از افتراقها و سوءتفاهمها. گفتوگو ما را به یکدیگر نزدیکتر میکند و جدل، دورتر و دشمنتر. گفتوگو، اگر گرهی نگشاید، گره را کورتر نمیکند.
٣• در گفتوگو، میان اندیشه و صاحب اندیشه فرق میگذاریم. یعنی مخالفت ما با اندیشهای، به دشمنی ما با صاحب آن اندیشه نمیانجامد.
٤• در گفتوگو میکوشیم که حرف دیگری را بفهمیم و در جدل میکوشیم که حرف خود را در گوش او فرو کنیم.
٥• اهل جدل، درد حقیقت ندارند. از همین رو هیچگاه به هیچ خطایی یا جفایی اعتراف نمیکنند. اما در گفتوگوی سالم، طرفین گهگاه میپذیرند که در فلان مسئله خطا کردهاند یا دچار غفلت یا مبالغه شدهاند یا تند رفتهاند.
٦• جدل، استثمار گفتوگو است؛ یعنی گفتوگو در جدل، بهانهای بیش نیست. بدین رو اهل جدل، گاهی این بهانه را وامینهند و از ابزاری دیگر استفاده میکنند که هیچ سنخیتی با گفتوگو ندارد؛ مانند زورگویی و تهدید و نصیحت و افشاگری و تجاوز به حریم خصوصی افراد.
٧• جدلگرایان، معمولا زبانی درشتگو و پر از نیش و کنایه دارند؛ اگرچه هر درشتگویی جدلگرا نیست و هر جدلگرایی درشتگو نیست.
٨• جدل گذشتهگرا است؛ اما گفتوگو آیندهساز است. در جدل، شما از راهی دفاع میکنید که آن را طی کردهاید؛ اما در گفتوگو راهی را میجویید که آینده را بسازد. از همین رو گفتوگو پیشرونده است؛ اما جدل، هر بار به نقطۀ آغاز برمیگردد.
٩• در گفتوگو میکوشیم که چیزی بیاموزیم؛ در جدل، کوشش ما بیشتر برای آن است که دیگران را شیرفهم کنیم.
١٠• سماجت و افراط در پیگیری مباحث، از نشانههای اهل جدل است. اهل گفتوگو به همان آسانی که وارد گفتوگو میشوند، آن را رها میکنند و میدانند که کجا و کی باید کنار بکشند؛ اما جدلیون تا بالا بردن پرجم پیروزی و اعتراف خصم به شکست، دستوپا میزنند.
رضا بابایی
❤️🍀 @filsofak
«گفتوگو»، زبان تمدنها است. هیچ تمدنی بدون گفتوگو شکل نگرفته و بدون آن نیز دوام نیافته است. انسانهای متمدن، حتی برای حل مسائل درونی و درمان بیماریهای روحی خویش به گفتوگو با روانشناسان و مشاوران متخصص پناه میآورند. وقتی میتوان درونیترین مسائل انسانی را از راه گفتوگو حل و فصل کرد، چرا در مسائل عینی و علمی و اجتماعی نتوانیم؟
با وجود این، «گفتوگو» گاه تبدیل به جدل میشود. ...
از یک سو ما به چیزی به اندازۀ گفتوگو نیاز نداریم و از سوی دیگر، هیچ چیز به اندازۀ جدل، ما را از نعمت گفتوگو محروم نمیکند. اکنون در صدها و هزاران گروه مجازی و محفل علمی و سیاسی، جدل فرمانروایی میکند و انسانهای بسیاری به این خیال خام که در حال گفتوگو با یکدیگرند، در ورطۀ مجادلات بیثمر و بیپایان افتادهاند. مرز میان گفتوگو و جدل، بسیار باریک و مبهم است. تفاوتهای جدل با گفتوگو، باید موضوع چندین رسالۀ دانشگاهی باشد. آنچه من در اینجا یادآوری میکنم، چند نکتۀ ساده و سربسته است:
١• هدف گفتوگو، این است که من بدانم در ضمیر شما چه میگذرد و شما بدانید که درد من چیست؛ اما جدل، تشنۀ پیروزی است و شهوت استیلا بر غیر دارد.
٢• پایان جدل، دشمنی است و پایان گفتوگو، دوستی. ذهن و زبان جدلیون، در تسخیر سوء ظن به دیگران یا خودخواهی است؛ اما گفتوگو، راهی است برای کاستن از افتراقها و سوءتفاهمها. گفتوگو ما را به یکدیگر نزدیکتر میکند و جدل، دورتر و دشمنتر. گفتوگو، اگر گرهی نگشاید، گره را کورتر نمیکند.
٣• در گفتوگو، میان اندیشه و صاحب اندیشه فرق میگذاریم. یعنی مخالفت ما با اندیشهای، به دشمنی ما با صاحب آن اندیشه نمیانجامد.
٤• در گفتوگو میکوشیم که حرف دیگری را بفهمیم و در جدل میکوشیم که حرف خود را در گوش او فرو کنیم.
٥• اهل جدل، درد حقیقت ندارند. از همین رو هیچگاه به هیچ خطایی یا جفایی اعتراف نمیکنند. اما در گفتوگوی سالم، طرفین گهگاه میپذیرند که در فلان مسئله خطا کردهاند یا دچار غفلت یا مبالغه شدهاند یا تند رفتهاند.
٦• جدل، استثمار گفتوگو است؛ یعنی گفتوگو در جدل، بهانهای بیش نیست. بدین رو اهل جدل، گاهی این بهانه را وامینهند و از ابزاری دیگر استفاده میکنند که هیچ سنخیتی با گفتوگو ندارد؛ مانند زورگویی و تهدید و نصیحت و افشاگری و تجاوز به حریم خصوصی افراد.
٧• جدلگرایان، معمولا زبانی درشتگو و پر از نیش و کنایه دارند؛ اگرچه هر درشتگویی جدلگرا نیست و هر جدلگرایی درشتگو نیست.
٨• جدل گذشتهگرا است؛ اما گفتوگو آیندهساز است. در جدل، شما از راهی دفاع میکنید که آن را طی کردهاید؛ اما در گفتوگو راهی را میجویید که آینده را بسازد. از همین رو گفتوگو پیشرونده است؛ اما جدل، هر بار به نقطۀ آغاز برمیگردد.
٩• در گفتوگو میکوشیم که چیزی بیاموزیم؛ در جدل، کوشش ما بیشتر برای آن است که دیگران را شیرفهم کنیم.
١٠• سماجت و افراط در پیگیری مباحث، از نشانههای اهل جدل است. اهل گفتوگو به همان آسانی که وارد گفتوگو میشوند، آن را رها میکنند و میدانند که کجا و کی باید کنار بکشند؛ اما جدلیون تا بالا بردن پرجم پیروزی و اعتراف خصم به شکست، دستوپا میزنند.
رضا بابایی
❤️🍀 @filsofak