Forwarded from معنای زندگی
🍃 یادداشت روانشناسی
موضوع: پدری کردن؛ نقش فراموششده این روزها
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
🔵 حدود تأثیرپذیری شخصیت کودک از رفتار پدر:
حضور پدر میتواند به اندازه حضور مادر در رشد روانی کودک مؤثر باشد. کودکان از سن 2 تا 3 سالگی، پدر را بزرگترین، بهترین و قدرتمندترین قدرت جهان تصور میکنند. کودکان در این سن، تمامِ اعتمادِ خودشان را معطوف به پدر میدانند. از او به عنوان پشتیبان و نجاتدهنده یاد میکنند و او را به عنوان رهبر و قانونگذار میشناسند.
🔴 علت اهمیت شخصیت پدر در نظر کودک:
یک نوزاد، از زمان تولد تا حدود دو ماهگی به شدت به مادرش وابستگی دارد، به طوری که تمام هستی، آرزوها و آمالِ او در مادر خلاصه میشود. از حدود دو ماهگی به بعد، به تدریج، کودک با بهرهگیری از مادر، به عنوان فرد واسطه، ارتباط با پدرش را آغاز میکند و به این ترتیب، پدرش را وارد ذهن و محدوده تصورات خودش میکند و پس از آن، با شاخ و برگ دادن به تصوراتش راجع به پدر، او را در ذهن خودش پرورش میدهد و بزرگ میکند. از این رو، پدر در حدود سن 2 تا 3 سالگی، در ذهن کودک، بزرگترین شخصیتِ ممکن، عاقلترین فرد، داناترین فرد و مظهر علم و دانش است. کودکان در این سن، با پدر ارتباط تقریباً رسمیتری، به نسبتِ ارتباط با مادر، برقرار میکنند و به صورت جدی و پیگیر، او را الگوی خودشان قرار میدهند.
کودکان، پدر را به عنوان فردی که با دنیای خارج ارتباط دارد میشناسند و از این رو، او را برطرفکننده نیازها، تأمینکننده امنیت و یک نماینده دانا و قدرتمند از دنیای خارج میدانند. به این ترتیب، باید پذیرفت که تأثیر پدر بر فرزند بسیار ماندگار است.
🔵 فاکتور شخصیتی متفاوت پدر:
حضور مؤثر پدر در خانواده، به معنای آموزش مبانی قدرت به فرزندان است. این مبانی، میتوانند کودک را در طول زندگی از احساس ضعف و ناتوانی مصون نگاه دارند و با افزایش سطح اعتماد به نفس او، کمک کنند که کودک در آینده و در برابر آسیبهای بیرونی، بتواند بهتر از خودش محافظت بکند. تجربه محبت آمیخته با اقتدار در خانواده، میتواند چنان امنیت عاطفیای را برای فرزند به ارمغان بیاورد که او را از آسیبِ افراد خطرناک در امان نگاه دارد. بسیاری از اختلالات رفتاری کودکان و به طور کلی، فرزندان، در نتیجه محروم بودن از یک پدرِ واقعی اتفاق میافتد.
🔴 فوایدِ برخورداری از ارتباطِ مؤثر با پدر:
ارتباط مؤثر با پدر میتواند شرایط را برای رشد مهارتها در فرزند، در زمینه روابط اجتماعی، مساعد و فراهم کند. پژوهشها ومطالعات اثبات کردهاند که فرزندانی که رابطه بهتری با پدر خود دارند، در موقعیتهای ناآشنا بهتر رفتار میکنند. به طور کلی اضطراب کمتری را تجربه میکنند، مهارتهای عاطفی بیشتری دارند و میتوانند هیجانات خودشان را بهتر مدیریت کنند. مهارتهای استدلالی در چنین فرزندانی، نسبت به همسالانشان به مراتب بالاتر است و همچنین، از استقلال رأی و عمل بیشتری نیز برخوردار هستند.
پیشرفت تحصیلی، توانایی برقراری تعادل میان جسارت و خویشتنداری، توانایی به تعویق انداختن لذت، یادگیری نقش جنسی و نیز نقش اقتصادی از آشکارترین فواید پدر است.
🔵 شکل و ابعاد ارتباط مؤثر پدر با فرزند:
ارتباط مؤثر یک پدر با فرزند را میتوان در قالب کلی کلمه پدری کردن عنوان کرد. پدری کردن شامل سه بعد است:
1. برقراری ارتباط مستقیم با فرزند: به معنای مدتزمانی است که پدر با فرزندش به صورت مستقیم میگذراند. این مدتزمان، غالباً به شکل بازی، تفریح و سرگرمی، مراقبت و یا حمایت از فرزند طی میشود.
2. دسترسپذیری: به معنای این است که پدر در دسترس فرزند باشد. یعنی شرایط به گونهای باشد که پدر یا در کنار فرزند و یا در نزدیکی او باشد.
3. مسئولیتپذیری: به این معناست که پدر، هم به صورت مستقیم و هم به صورت غیرمستقیم، باید مسئولیت رفاه، امنیت و سلامت کودک را به عهده بگیرد.
🔴 راهکارهایی به منظور تأمین سلامت روانی فرزند از ناحیه پدر:
اولین گام و به عبارتی، پیششرطِ مؤثر واقع شدن چنین راهکارهایی، وجود یک ارتباط دوطرفه و صمیمانه میان پدر و فرزند است.
- برقراری یک محیط امنِ توأم با محبت برای فرزندان
- توجه به احساسات فرزندان و فراهم کردن امکانی برای بروز آنها
- شناخت نقاط ضعف و تواناییهای فرزندان
- تلاش برای افزایش اعتماد به نفس فرزندان
- برقراری امکان بیان آزادانه عقاید برای فرزندان
- توجه به نیازهای فرزندان: از جمله، نیاز به محبت، امنیت، آرامش و شکوفایی
- پرورش خلاقیت فرزندان
- پرورش ابعاد روحی فرزندان
- آموزش مهارتهای زندگی به فرزندان و افزایش سطح توانمندیهای روانی و اجتماعی آنها
🍀❤ @The_meaningoflife
🍀❤ @filsofak
موضوع: پدری کردن؛ نقش فراموششده این روزها
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
🔵 حدود تأثیرپذیری شخصیت کودک از رفتار پدر:
حضور پدر میتواند به اندازه حضور مادر در رشد روانی کودک مؤثر باشد. کودکان از سن 2 تا 3 سالگی، پدر را بزرگترین، بهترین و قدرتمندترین قدرت جهان تصور میکنند. کودکان در این سن، تمامِ اعتمادِ خودشان را معطوف به پدر میدانند. از او به عنوان پشتیبان و نجاتدهنده یاد میکنند و او را به عنوان رهبر و قانونگذار میشناسند.
🔴 علت اهمیت شخصیت پدر در نظر کودک:
یک نوزاد، از زمان تولد تا حدود دو ماهگی به شدت به مادرش وابستگی دارد، به طوری که تمام هستی، آرزوها و آمالِ او در مادر خلاصه میشود. از حدود دو ماهگی به بعد، به تدریج، کودک با بهرهگیری از مادر، به عنوان فرد واسطه، ارتباط با پدرش را آغاز میکند و به این ترتیب، پدرش را وارد ذهن و محدوده تصورات خودش میکند و پس از آن، با شاخ و برگ دادن به تصوراتش راجع به پدر، او را در ذهن خودش پرورش میدهد و بزرگ میکند. از این رو، پدر در حدود سن 2 تا 3 سالگی، در ذهن کودک، بزرگترین شخصیتِ ممکن، عاقلترین فرد، داناترین فرد و مظهر علم و دانش است. کودکان در این سن، با پدر ارتباط تقریباً رسمیتری، به نسبتِ ارتباط با مادر، برقرار میکنند و به صورت جدی و پیگیر، او را الگوی خودشان قرار میدهند.
کودکان، پدر را به عنوان فردی که با دنیای خارج ارتباط دارد میشناسند و از این رو، او را برطرفکننده نیازها، تأمینکننده امنیت و یک نماینده دانا و قدرتمند از دنیای خارج میدانند. به این ترتیب، باید پذیرفت که تأثیر پدر بر فرزند بسیار ماندگار است.
🔵 فاکتور شخصیتی متفاوت پدر:
حضور مؤثر پدر در خانواده، به معنای آموزش مبانی قدرت به فرزندان است. این مبانی، میتوانند کودک را در طول زندگی از احساس ضعف و ناتوانی مصون نگاه دارند و با افزایش سطح اعتماد به نفس او، کمک کنند که کودک در آینده و در برابر آسیبهای بیرونی، بتواند بهتر از خودش محافظت بکند. تجربه محبت آمیخته با اقتدار در خانواده، میتواند چنان امنیت عاطفیای را برای فرزند به ارمغان بیاورد که او را از آسیبِ افراد خطرناک در امان نگاه دارد. بسیاری از اختلالات رفتاری کودکان و به طور کلی، فرزندان، در نتیجه محروم بودن از یک پدرِ واقعی اتفاق میافتد.
🔴 فوایدِ برخورداری از ارتباطِ مؤثر با پدر:
ارتباط مؤثر با پدر میتواند شرایط را برای رشد مهارتها در فرزند، در زمینه روابط اجتماعی، مساعد و فراهم کند. پژوهشها ومطالعات اثبات کردهاند که فرزندانی که رابطه بهتری با پدر خود دارند، در موقعیتهای ناآشنا بهتر رفتار میکنند. به طور کلی اضطراب کمتری را تجربه میکنند، مهارتهای عاطفی بیشتری دارند و میتوانند هیجانات خودشان را بهتر مدیریت کنند. مهارتهای استدلالی در چنین فرزندانی، نسبت به همسالانشان به مراتب بالاتر است و همچنین، از استقلال رأی و عمل بیشتری نیز برخوردار هستند.
پیشرفت تحصیلی، توانایی برقراری تعادل میان جسارت و خویشتنداری، توانایی به تعویق انداختن لذت، یادگیری نقش جنسی و نیز نقش اقتصادی از آشکارترین فواید پدر است.
🔵 شکل و ابعاد ارتباط مؤثر پدر با فرزند:
ارتباط مؤثر یک پدر با فرزند را میتوان در قالب کلی کلمه پدری کردن عنوان کرد. پدری کردن شامل سه بعد است:
1. برقراری ارتباط مستقیم با فرزند: به معنای مدتزمانی است که پدر با فرزندش به صورت مستقیم میگذراند. این مدتزمان، غالباً به شکل بازی، تفریح و سرگرمی، مراقبت و یا حمایت از فرزند طی میشود.
2. دسترسپذیری: به معنای این است که پدر در دسترس فرزند باشد. یعنی شرایط به گونهای باشد که پدر یا در کنار فرزند و یا در نزدیکی او باشد.
3. مسئولیتپذیری: به این معناست که پدر، هم به صورت مستقیم و هم به صورت غیرمستقیم، باید مسئولیت رفاه، امنیت و سلامت کودک را به عهده بگیرد.
🔴 راهکارهایی به منظور تأمین سلامت روانی فرزند از ناحیه پدر:
اولین گام و به عبارتی، پیششرطِ مؤثر واقع شدن چنین راهکارهایی، وجود یک ارتباط دوطرفه و صمیمانه میان پدر و فرزند است.
- برقراری یک محیط امنِ توأم با محبت برای فرزندان
- توجه به احساسات فرزندان و فراهم کردن امکانی برای بروز آنها
- شناخت نقاط ضعف و تواناییهای فرزندان
- تلاش برای افزایش اعتماد به نفس فرزندان
- برقراری امکان بیان آزادانه عقاید برای فرزندان
- توجه به نیازهای فرزندان: از جمله، نیاز به محبت، امنیت، آرامش و شکوفایی
- پرورش خلاقیت فرزندان
- پرورش ابعاد روحی فرزندان
- آموزش مهارتهای زندگی به فرزندان و افزایش سطح توانمندیهای روانی و اجتماعی آنها
🍀❤ @The_meaningoflife
🍀❤ @filsofak
با پدرهاتان حرف بزنید، با مردهاتان...
شاید ندانید، اما مردها، همهشان، همین که پدر میشوند، همین که زنِشان بارَش را میگذارد زمین، بیحرف همان بار را برمیدارند و بیآرزوی اینکه این بارکشی پایانی داشته باشد، راه میافتند توی کورهراهِ زندگی.
با پدرهاتان حرف بزنید، با مردهاتان. با همانها که بیشتر با چشمهاشان لبخند میزنند و کمحرفی، عادتِ شب و روزشان است و مو سفید کردن رسمشان.
با آنها که از زندگی فقط دویدنش را دیدهاند و از آفتاب فقط عرق ریختن زیرِ تیزیِ تندش را.
با آنها که هی توی این زندگی به دوش کشیدهاند، درد را، غم را، زن و بچه را، خانه را و خودشان را.
و هی دم برنیاوردهاند و هی دستهای زمختشان را آرام و گرم کشیدهاند روی سرمان. وقتهایی که دلتنگ بودهایم، وقتهایی که کم آوردهایم و وقتهایی که از درد به خودمان پیچیدهایم و دلمان یک شانه میخواسته برای اينکه به دوشمان بکشد.
حرف بزنید با پدرهاتان، با مردهاتان. با آنهایی که عادت کردهاند اگر سنگ هم ببارد، به این فکر کنند که حالا باید چطوری از زیرِ سنگ نان در بیاورند.
های های... مردها، این خودخورهای تودار، این دلتنگهای همیشه محکم و این دلنازکهای آهنین... حرف بزنید با پدرهاتان، با مردهاتان
بالأخره یک جایی باید این سکوتِ خفهکننده تمام بشود؛
بالأخره یک جایی باید این غمها و بغضها، اشک بشوند و سرازیر بشوند پایین.
حرف بزنید با پدرهاتان، با مردهاتان!
مردها دلنازکاند، دلتنگ میشوند و توی تنهایی اشکهاشان را میریزند روی دلِ زمین.
حرف بزنید!
این همه درد بالأخره باید یک جایی تمام بشوند.
#مصطفی_سلیمانی
#روز_مرد
#روز_پدر
.
پانویس:
روزِ مرد تبریک به همه امیرهای بیگزند؛ تبریک به همه حلواهای قند😉
بفرستید به پدران و مردان زندگیتان⚘
🍀❤️ @filsofak
شاید ندانید، اما مردها، همهشان، همین که پدر میشوند، همین که زنِشان بارَش را میگذارد زمین، بیحرف همان بار را برمیدارند و بیآرزوی اینکه این بارکشی پایانی داشته باشد، راه میافتند توی کورهراهِ زندگی.
با پدرهاتان حرف بزنید، با مردهاتان. با همانها که بیشتر با چشمهاشان لبخند میزنند و کمحرفی، عادتِ شب و روزشان است و مو سفید کردن رسمشان.
با آنها که از زندگی فقط دویدنش را دیدهاند و از آفتاب فقط عرق ریختن زیرِ تیزیِ تندش را.
با آنها که هی توی این زندگی به دوش کشیدهاند، درد را، غم را، زن و بچه را، خانه را و خودشان را.
و هی دم برنیاوردهاند و هی دستهای زمختشان را آرام و گرم کشیدهاند روی سرمان. وقتهایی که دلتنگ بودهایم، وقتهایی که کم آوردهایم و وقتهایی که از درد به خودمان پیچیدهایم و دلمان یک شانه میخواسته برای اينکه به دوشمان بکشد.
حرف بزنید با پدرهاتان، با مردهاتان. با آنهایی که عادت کردهاند اگر سنگ هم ببارد، به این فکر کنند که حالا باید چطوری از زیرِ سنگ نان در بیاورند.
های های... مردها، این خودخورهای تودار، این دلتنگهای همیشه محکم و این دلنازکهای آهنین... حرف بزنید با پدرهاتان، با مردهاتان
بالأخره یک جایی باید این سکوتِ خفهکننده تمام بشود؛
بالأخره یک جایی باید این غمها و بغضها، اشک بشوند و سرازیر بشوند پایین.
حرف بزنید با پدرهاتان، با مردهاتان!
مردها دلنازکاند، دلتنگ میشوند و توی تنهایی اشکهاشان را میریزند روی دلِ زمین.
حرف بزنید!
این همه درد بالأخره باید یک جایی تمام بشوند.
#مصطفی_سلیمانی
#روز_مرد
#روز_پدر
.
پانویس:
روزِ مرد تبریک به همه امیرهای بیگزند؛ تبریک به همه حلواهای قند😉
بفرستید به پدران و مردان زندگیتان⚘
🍀❤️ @filsofak
Chaharmerzab, Afshar
Darvish Khan I
شوربختانه پدر تارنوازی ایران استاد هوشنگ ظریف پس از یک دوره بیماری طولانی بهعلت ایست قلبی در گذشت!
چهارمضراب افشاری
تار استاد هوشنگ ظریف
تمبک استاد محمد اسماعیلی
🍀❤️ @filsofak
چهارمضراب افشاری
تار استاد هوشنگ ظریف
تمبک استاد محمد اسماعیلی
🍀❤️ @filsofak
آیا روشنفکر باید غمگین باشد؟
این ادعا را تاکنون بسیار شنیدهایم: هرقدر یک فرد احمقتر باشد، خوشحالتر است؛ و هرقدر یک فرد باهوشتر باشد غمگینتر. میدانیم که این اسطورهی رمانتیک سالهاست بر فضای روشنفکری ایرانی حاکم است. صادق هدایت رفتهرفته به نماد روشنفکری ایرانی بدل شد، بیش از همه، حتی بیش از نثر قدرتمند یا طنز گزندهاش، به این دلیل که وی دقیقا این اسطورهی «هرچه باهوشتر غمگینتر» را نمایندگی میکرد: نویسندهای افسرده(دستکم در عرصهی نمادین) که دست آخر با خودکشی تراژیکش خود را جاودان ساخت. البته حتماً میتوان مضامینی در آثار هدایت یافت که با رویکرد فوق منافات داشته باشند، اما از آنجا که موضوع یادداشت حاضر نه نقد ادبی، بلکه سیاسی-اجتماعی است، تنها به جایگاه هدایت در عرصۀ عمومی نظر دارد، نه تحلیل محتوای آثارش. درکل، باید این تفکیک میان محتوای درونی و جایگاه بیرونی را بسیار جدی گرفت.
به نظر میرسد فضای فکری جامعهی ما هنوز اسیر روح هدایت است. ما هنوز «غم» را ارج مینهیم و شادی را «خیانت» تلقی میکنیم. زمانی که احساس شادی میکنیم، این شادی غالباً با نوعی عذاب وجدان همراه است. گویی هرچه میزان دانش، تعهد، دغدغه و مسئولیتپذیری فرد بالاتر باشد، این عذاب وجدان هم باید بیشتر باشد. حتی افراطهای صورت گرفته، به ویژه در مجالس جشن و شادیمان، خود یکی از راهکارهای ما برای فراموش کردن این عذاب وجدان است. از دیگر نشانههای این اپیدمیِ «شادیستیزی»، مواجههی ما با خودکشی است. ما هرقدر هم که از شنیدن مرگ یک فرد ناراحت شویم، قابل مقایسه با ناراحتیمان از خبر خودکشی نیست. به ویژه اینکه خودکشیکننده از قشری روشنفکر باشد: نویسنده، شاعر، مترجم، نقاش، بازیگر و غیره. و دقیقاً در همان لحظهای که باید عمل این فرد، یعنی خودکشی را به نقد کشید، مقدسسازی و الگوبرداریها آغاز میشود.
حال سوال اینجاست که چرا فرد خودکشیکننده چنین جایگاهی پیدا میکند؟ پاسخهای سیاسی، فرهنگی، مذهبی و روانشناختی زیادی وجود دارد که دستکم یکی از آنها که با بحث ما مرتبط است، همین اسطورهی روشنفکر غمگین است. شعار «هرچه باهوشتر، غمگینتر» به ناگاه به این گزاره تبدیل میشود که «فلانی که از همه ما غمگینتر بود، اونقدر که از فرط غم خودش رو کشت، پس لابد از همه ما باهوشتر هم بوده است». به یکباره یک نویسنده کمسواد، یک شاعر درجهی چندم یا یک مترجم بسیار ضعیف، پس از خودکشی به قهرمان و آرمان یک نسل تبدیل میشود.
در نهایت، باید نشان داد که هیچ تناسب مستقیمی بین غم و عقلانیت وجود ندارد. و اگر هم وجود داشته باشد غالباً برعکس است. افسردگی فینفسه، نه ارزش، بلکه روی دیگر سکهی انفعال است که دقیقا بر ضد خلاقیت، هوشمندی و خردورزی عمل میکند. اسپینوزا در کتاب اخلاق صراحتاً نشان میدهد که اندوه همان شرّ است که تحت تاثیر نوسانات شدید عواطف و دقیقاً در تضاد با عقلانیت عمل میکند. یا به تعبیری هگلی، میتوان نشان داد که آگاهی ناشاد، دقیقاً برخلاف ژست «روشنفکر دانای غمگین»، افسردگی و ناشادیاش را به عنوان تمهیدی برای عدم مواجهه با تعارضات خود و فرار از حقیقتاش برمیگزیند و برای مخفی کردن این مساله مجبور میشود این ناشادی را به صورتهای مختلف توجیه کند و ضعفش را فضیلت و افسردگیاش را دانایی جلوه دهد. اگر نیچه بود، شاید افسردگی را یکی از نمونههای متاخرترِ «اخلاق بردگان» مینامید.
هدف از انتشار این یادداشت کوتاه به هیچ وجه دفاع از هرگونه خوشباشی و عافیت طلبی نیست، بلکه اتفاقا تلاشی است برای شکستن اسطوره «فضیلت سازی از غم» و نشان دادن این حقیقت که اتفاقاً افسردگی، آن هم در وضعیت سیاسی-اقتصادی-اجتماعی نابسامان ما، خود یکی از نمونههای همین عافیتطلبی و عین خیانت به «امید» است. علاوه بر این باید از این اسطورۀ یهودی-مسیحی برآمده از گناه اولیه فراتر رفت که شاد بودن را معادل خیانت به آرمانها یا فراموشی رنجکشان میداند. رنجکشان جهان به اندوه ما نیازی ندارند، بلکه بیشتر به هوشمندی، خلاقیت، پویایی و حرکت ما برای تغییر جهان محتاجند. البته این نوشته در عین حال قصد ندارد اندوه یا غمِ غمگینان را مورد تمسخر قرار دهد، یا آن را کم ارزش جلوه دهد. بلکه فقط «کاسبی کردن با غم» یا ارتزاق اجتماعی از طریق غصه خوردن را مد نظر قرار داده است. نمیتوان کتمان کرد که همواره نوعی نارضایتی یا غم برای انسانِ هبوط کرده، انسان آرمانخواه و دغدغهمند وجود دارد، اما نکته اصلی در این است که این غم و نارضایتی باید خود را نه در افسردگی و کنارهگیری، بلکه در پویایی و فعالیت نشان دهد و بدل به انگیزهای برای تغییر وضعیت شود. بنابراین دو راهیای که ما باید بین آن دست به انتخاب بزنیم، نه دوراهی غم و شادی، بلکه دوراهی زیستنِ فعالانه و منفعلانه است.
محمدمهدی اردبیلی
منبع: روزنامه اعتماد
🍀❤️ @filsofak
این ادعا را تاکنون بسیار شنیدهایم: هرقدر یک فرد احمقتر باشد، خوشحالتر است؛ و هرقدر یک فرد باهوشتر باشد غمگینتر. میدانیم که این اسطورهی رمانتیک سالهاست بر فضای روشنفکری ایرانی حاکم است. صادق هدایت رفتهرفته به نماد روشنفکری ایرانی بدل شد، بیش از همه، حتی بیش از نثر قدرتمند یا طنز گزندهاش، به این دلیل که وی دقیقا این اسطورهی «هرچه باهوشتر غمگینتر» را نمایندگی میکرد: نویسندهای افسرده(دستکم در عرصهی نمادین) که دست آخر با خودکشی تراژیکش خود را جاودان ساخت. البته حتماً میتوان مضامینی در آثار هدایت یافت که با رویکرد فوق منافات داشته باشند، اما از آنجا که موضوع یادداشت حاضر نه نقد ادبی، بلکه سیاسی-اجتماعی است، تنها به جایگاه هدایت در عرصۀ عمومی نظر دارد، نه تحلیل محتوای آثارش. درکل، باید این تفکیک میان محتوای درونی و جایگاه بیرونی را بسیار جدی گرفت.
به نظر میرسد فضای فکری جامعهی ما هنوز اسیر روح هدایت است. ما هنوز «غم» را ارج مینهیم و شادی را «خیانت» تلقی میکنیم. زمانی که احساس شادی میکنیم، این شادی غالباً با نوعی عذاب وجدان همراه است. گویی هرچه میزان دانش، تعهد، دغدغه و مسئولیتپذیری فرد بالاتر باشد، این عذاب وجدان هم باید بیشتر باشد. حتی افراطهای صورت گرفته، به ویژه در مجالس جشن و شادیمان، خود یکی از راهکارهای ما برای فراموش کردن این عذاب وجدان است. از دیگر نشانههای این اپیدمیِ «شادیستیزی»، مواجههی ما با خودکشی است. ما هرقدر هم که از شنیدن مرگ یک فرد ناراحت شویم، قابل مقایسه با ناراحتیمان از خبر خودکشی نیست. به ویژه اینکه خودکشیکننده از قشری روشنفکر باشد: نویسنده، شاعر، مترجم، نقاش، بازیگر و غیره. و دقیقاً در همان لحظهای که باید عمل این فرد، یعنی خودکشی را به نقد کشید، مقدسسازی و الگوبرداریها آغاز میشود.
حال سوال اینجاست که چرا فرد خودکشیکننده چنین جایگاهی پیدا میکند؟ پاسخهای سیاسی، فرهنگی، مذهبی و روانشناختی زیادی وجود دارد که دستکم یکی از آنها که با بحث ما مرتبط است، همین اسطورهی روشنفکر غمگین است. شعار «هرچه باهوشتر، غمگینتر» به ناگاه به این گزاره تبدیل میشود که «فلانی که از همه ما غمگینتر بود، اونقدر که از فرط غم خودش رو کشت، پس لابد از همه ما باهوشتر هم بوده است». به یکباره یک نویسنده کمسواد، یک شاعر درجهی چندم یا یک مترجم بسیار ضعیف، پس از خودکشی به قهرمان و آرمان یک نسل تبدیل میشود.
در نهایت، باید نشان داد که هیچ تناسب مستقیمی بین غم و عقلانیت وجود ندارد. و اگر هم وجود داشته باشد غالباً برعکس است. افسردگی فینفسه، نه ارزش، بلکه روی دیگر سکهی انفعال است که دقیقا بر ضد خلاقیت، هوشمندی و خردورزی عمل میکند. اسپینوزا در کتاب اخلاق صراحتاً نشان میدهد که اندوه همان شرّ است که تحت تاثیر نوسانات شدید عواطف و دقیقاً در تضاد با عقلانیت عمل میکند. یا به تعبیری هگلی، میتوان نشان داد که آگاهی ناشاد، دقیقاً برخلاف ژست «روشنفکر دانای غمگین»، افسردگی و ناشادیاش را به عنوان تمهیدی برای عدم مواجهه با تعارضات خود و فرار از حقیقتاش برمیگزیند و برای مخفی کردن این مساله مجبور میشود این ناشادی را به صورتهای مختلف توجیه کند و ضعفش را فضیلت و افسردگیاش را دانایی جلوه دهد. اگر نیچه بود، شاید افسردگی را یکی از نمونههای متاخرترِ «اخلاق بردگان» مینامید.
هدف از انتشار این یادداشت کوتاه به هیچ وجه دفاع از هرگونه خوشباشی و عافیت طلبی نیست، بلکه اتفاقا تلاشی است برای شکستن اسطوره «فضیلت سازی از غم» و نشان دادن این حقیقت که اتفاقاً افسردگی، آن هم در وضعیت سیاسی-اقتصادی-اجتماعی نابسامان ما، خود یکی از نمونههای همین عافیتطلبی و عین خیانت به «امید» است. علاوه بر این باید از این اسطورۀ یهودی-مسیحی برآمده از گناه اولیه فراتر رفت که شاد بودن را معادل خیانت به آرمانها یا فراموشی رنجکشان میداند. رنجکشان جهان به اندوه ما نیازی ندارند، بلکه بیشتر به هوشمندی، خلاقیت، پویایی و حرکت ما برای تغییر جهان محتاجند. البته این نوشته در عین حال قصد ندارد اندوه یا غمِ غمگینان را مورد تمسخر قرار دهد، یا آن را کم ارزش جلوه دهد. بلکه فقط «کاسبی کردن با غم» یا ارتزاق اجتماعی از طریق غصه خوردن را مد نظر قرار داده است. نمیتوان کتمان کرد که همواره نوعی نارضایتی یا غم برای انسانِ هبوط کرده، انسان آرمانخواه و دغدغهمند وجود دارد، اما نکته اصلی در این است که این غم و نارضایتی باید خود را نه در افسردگی و کنارهگیری، بلکه در پویایی و فعالیت نشان دهد و بدل به انگیزهای برای تغییر وضعیت شود. بنابراین دو راهیای که ما باید بین آن دست به انتخاب بزنیم، نه دوراهی غم و شادی، بلکه دوراهی زیستنِ فعالانه و منفعلانه است.
محمدمهدی اردبیلی
منبع: روزنامه اعتماد
🍀❤️ @filsofak
تنهایی و ملال
تنهایی، عمیقترین واقعیت در وضعِ بشری است. انسان یگانه موجودی است که میداند تنهاست و یگانه موجودی است که در پیِ یافتنِ دیگری است.
طبیعتِ او ــ اگر بتوان این کلمه را در موردِ بشر به کار برد که با «نه» گفتن به طبیعت، خود را «ساخته» است ــ میل و عطشِ تحقّق بخشیدنِ خویش در دیگری را در خود نهفته دارد. بنابراین آنگاه که او از خویشتن آگاه است از نبود آن دیگری، یعنی از تنهاییاش نیز آگاه است.
جنین با دنیایِ پیرامون خود یکی است؛ زندگیِ نابِ خام است، ناآگاه از خویشتن. وقتی که زاده میشویم رشتههایی را میگسلیم که ما را به زندگیِ کور در زهدانِ مادر ــ جایی که فاصلهای میانِ خواستن و ارضاء نیست ــ پیوند میداد. ما این تغییر را چون جدایی و از دست دادن، چون وانهادگی، چون هبوط به دنیایی غریبه و خصم درمییابیم. بعدها این حسِ بدویِ از دست دادن، تبدیل به احساسِ تنهایی میشود، و باز بعدتر تبدیل به آگاهی: ما محکوم هستیم که تنها زندگی کنیم، اما محکوم بدان نیز هستیم که از تنهاییِ خویش درگذریم و پیوندهایی را که ما را به زندگیِ درگذشتهای بهشتی مربوط میساخت، دوباره برقرار کنیم.
دیالکتیک تنهایی
اکتاویو پاز
🍀❤️ @filsofak
تنهایی، عمیقترین واقعیت در وضعِ بشری است. انسان یگانه موجودی است که میداند تنهاست و یگانه موجودی است که در پیِ یافتنِ دیگری است.
طبیعتِ او ــ اگر بتوان این کلمه را در موردِ بشر به کار برد که با «نه» گفتن به طبیعت، خود را «ساخته» است ــ میل و عطشِ تحقّق بخشیدنِ خویش در دیگری را در خود نهفته دارد. بنابراین آنگاه که او از خویشتن آگاه است از نبود آن دیگری، یعنی از تنهاییاش نیز آگاه است.
جنین با دنیایِ پیرامون خود یکی است؛ زندگیِ نابِ خام است، ناآگاه از خویشتن. وقتی که زاده میشویم رشتههایی را میگسلیم که ما را به زندگیِ کور در زهدانِ مادر ــ جایی که فاصلهای میانِ خواستن و ارضاء نیست ــ پیوند میداد. ما این تغییر را چون جدایی و از دست دادن، چون وانهادگی، چون هبوط به دنیایی غریبه و خصم درمییابیم. بعدها این حسِ بدویِ از دست دادن، تبدیل به احساسِ تنهایی میشود، و باز بعدتر تبدیل به آگاهی: ما محکوم هستیم که تنها زندگی کنیم، اما محکوم بدان نیز هستیم که از تنهاییِ خویش درگذریم و پیوندهایی را که ما را به زندگیِ درگذشتهای بهشتی مربوط میساخت، دوباره برقرار کنیم.
دیالکتیک تنهایی
اکتاویو پاز
🍀❤️ @filsofak
- پس دیگر چارهای ندارم جز اینکه من هم خودم را بکشم.
- چه اشکالی دارد؟
- برای شما بیاهمیت است. برای شما همهچیز بیاهمیت است.
- نه، همهچیز نه.
- میخواهم خودم را مجازات کنم.
- پس زندگی کن. این از همهچیز سختتر است.
شب دراز
میشل دئون
🍀❤️ @filsofak
- چه اشکالی دارد؟
- برای شما بیاهمیت است. برای شما همهچیز بیاهمیت است.
- نه، همهچیز نه.
- میخواهم خودم را مجازات کنم.
- پس زندگی کن. این از همهچیز سختتر است.
شب دراز
میشل دئون
🍀❤️ @filsofak
رقصهای آیینی، به مثابه نیایشهای دستهجمعی
حتما شما هم تصاویری از پایکوبیِ پزشکان و پرستاران را در شبکه های اجتماعی دیده اید. هر روز تعداد بیشتری به رقصیدن در محل کار تشویق می شوند و تصاویر بیشتری از حرکات موزون آنها منتشر می گردد.
ویدئوهای رقصِ آن ها در مراکز درمانی پُربیننده می شود. چرا؟ زیرا برای هزاران هزار سال، بشر به کمک رقصهای آیینی از وضع دشوار عبور کرده است.
رقصیدن، در یکی از معانی اش، آیینی است به قدمت بشریت و نسخه ای است به منظور غلبه بر بحران ها و اضطراب ها.
رقصیدن تشریفاتی است که به زندگی معنا می بخشد و بر دردها و رنج ها مرهم می گذارد.
انسانها در حال رقص های آیینی، نیروهای نمادین را به یاری می طلبند و تلاش می کنند تا به مدد عناصر آیینی، رویدادها و وقایع را فهم و درک کنند.
این رقصیدن، آدابی جمعی است. افراد با روی آوردن به رقص در فعالیتی گروهی مشارکت می کنند و هویتی جمعی را به دست می آورند. انسانها با رقص، خود را عضوی از یک گروه می دانند و ترس ها و مصائب خود را با دیگران شریک می شوند.
رقص آیینی، همچنان خواستنی و پرطرفدار است زیرا بخش مهمی از سنت اجتماعی و فرهنگی است و سنتها، با دویست سیصد سال تغییر، در سبک زندگی، از بین نمیروند!
در سده های اخیر، رقص های آیینی را داریم فراموش می کنیم، و فقط رقص هایی به معناهای دیگر اجازه ظهور پیدا می کنند.
اغلب رقص های امروز، از جنس رقص های آیینی نیستند و فاصله زیادی با آنها دارند. رقص های آیینی اما در مواقع اضطرار و بحران یادآوری می شوند و سنت های پیشین را از نو می آفریند.
رضا تسلیمی طهرانی/ جامعه شناس
علی اشکان نژاد/ پژوهشگر فلسفه و روانکاوی
🍀❤️ @filsofak
حتما شما هم تصاویری از پایکوبیِ پزشکان و پرستاران را در شبکه های اجتماعی دیده اید. هر روز تعداد بیشتری به رقصیدن در محل کار تشویق می شوند و تصاویر بیشتری از حرکات موزون آنها منتشر می گردد.
ویدئوهای رقصِ آن ها در مراکز درمانی پُربیننده می شود. چرا؟ زیرا برای هزاران هزار سال، بشر به کمک رقصهای آیینی از وضع دشوار عبور کرده است.
رقصیدن، در یکی از معانی اش، آیینی است به قدمت بشریت و نسخه ای است به منظور غلبه بر بحران ها و اضطراب ها.
رقصیدن تشریفاتی است که به زندگی معنا می بخشد و بر دردها و رنج ها مرهم می گذارد.
انسانها در حال رقص های آیینی، نیروهای نمادین را به یاری می طلبند و تلاش می کنند تا به مدد عناصر آیینی، رویدادها و وقایع را فهم و درک کنند.
این رقصیدن، آدابی جمعی است. افراد با روی آوردن به رقص در فعالیتی گروهی مشارکت می کنند و هویتی جمعی را به دست می آورند. انسانها با رقص، خود را عضوی از یک گروه می دانند و ترس ها و مصائب خود را با دیگران شریک می شوند.
رقص آیینی، همچنان خواستنی و پرطرفدار است زیرا بخش مهمی از سنت اجتماعی و فرهنگی است و سنتها، با دویست سیصد سال تغییر، در سبک زندگی، از بین نمیروند!
در سده های اخیر، رقص های آیینی را داریم فراموش می کنیم، و فقط رقص هایی به معناهای دیگر اجازه ظهور پیدا می کنند.
اغلب رقص های امروز، از جنس رقص های آیینی نیستند و فاصله زیادی با آنها دارند. رقص های آیینی اما در مواقع اضطرار و بحران یادآوری می شوند و سنت های پیشین را از نو می آفریند.
رضا تسلیمی طهرانی/ جامعه شناس
علی اشکان نژاد/ پژوهشگر فلسفه و روانکاوی
🍀❤️ @filsofak
حقیقت، خود مقدس نیست. آنچه مقدس است جستوجویی است که برای یافتنِ حقیقتِ خویش میکنیم!
آیا کاری مقدستر از خودشناسی سراغ دارید؟
کارهای فلسفی من، به تعبیری از ماسه ساخته میشوند؛ دید من مرتباً تغییر میکند. ولی یکی از جملات ماندگار من این است: " بشو، آنکه هستی!"
بدون حقیقت چگونه میتوان فهمید کیستم و چیستم؟
اروین یالوم
🍀❤️ @filsofak
آیا کاری مقدستر از خودشناسی سراغ دارید؟
کارهای فلسفی من، به تعبیری از ماسه ساخته میشوند؛ دید من مرتباً تغییر میکند. ولی یکی از جملات ماندگار من این است: " بشو، آنکه هستی!"
بدون حقیقت چگونه میتوان فهمید کیستم و چیستم؟
اروین یالوم
🍀❤️ @filsofak
اگر آزاد کردنِ سرزمین بدون هدف و درک مفهوم آزادی باشد، به چه کار میآید؟ اگر انسان نتواند به زندگی خود مفهوم بخشد دیگر برایش چه فرقی میکند در کشوری با حکومت کمونیستی پرورش یابد، یا سرمایهداری؟
آزادی زمانی با ارزش است که بتوان با آن به آفرینش چیزی با مفهوم پرداخت. و برای همین است که درک عمیقِ زندگی برای فرد از هر چیز دیگری مهمتر است. بنابراین فرایند فردیت مقدم بر همه چیز است.
انسان و سمبولهایش
یونگ
🍀❤️ @filsofak
آزادی زمانی با ارزش است که بتوان با آن به آفرینش چیزی با مفهوم پرداخت. و برای همین است که درک عمیقِ زندگی برای فرد از هر چیز دیگری مهمتر است. بنابراین فرایند فردیت مقدم بر همه چیز است.
انسان و سمبولهایش
یونگ
🍀❤️ @filsofak
Akharin Asir
Mehdi Yarrahi
عاشق این آهنگام من...
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
دل آدم، عین یک باغچه پر از غنچه است. اگر با محبت غنچهها را آب دادی باز میشوند، اگر نفرت ورزیدی، غنچهها پلاسیده میشوند. آدم باید بداند که نفرت و کینه برای خوبی و زیبایی نیست، برای زشتی و بیشرفی و بیانصافی است.
۱۸ اسفند، درگذشت #سیمین_دانشور
❤️🍀 @filsofak
۱۸ اسفند، درگذشت #سیمین_دانشور
❤️🍀 @filsofak
بیا زندگی کنیم! خورشید روزی دو بار طلوع نمیکند، ما هم دو بار به دنیا نمیآییم. هر چه زودتر به آنچه از زندگیات باقی مانده بچسب...
یک درد ناشناخته
#آنتوان_چخوف
❤️🍀 @filsofak
یک درد ناشناخته
#آنتوان_چخوف
❤️🍀 @filsofak
هیچ برنامه عادلانهای برای جهان وجود ندارد. بخشی از خوب زیستن این است که آن را همانطور که هست بپذیریم.
روی باغچه خودتان تمرکز کنید، متوجه زندگی خودتان باشید، میبینید به قدر کافی علف هرز وجود دارد که شما را مشغول کند.
آنچه در طول زندگیتان رخ میدهد، مخصوصا اتفاقات مهم و ضربههای جدی سرنوشت و تقدیر، به این معنی نیست که شما فرد خوب یا بدی هستید. بنابراین غم و اندوه و بدبختی را با بیخیالی و آرامش بپذیرید. شانس مواجهه با موفقیتهای باور نکردنی و مصیبتهای جانکاه دقیقا به یک اندازه هستند.
هنر خوب زیستن
#رولف_دوبلی
🍀❤️ @filsofak
روی باغچه خودتان تمرکز کنید، متوجه زندگی خودتان باشید، میبینید به قدر کافی علف هرز وجود دارد که شما را مشغول کند.
آنچه در طول زندگیتان رخ میدهد، مخصوصا اتفاقات مهم و ضربههای جدی سرنوشت و تقدیر، به این معنی نیست که شما فرد خوب یا بدی هستید. بنابراین غم و اندوه و بدبختی را با بیخیالی و آرامش بپذیرید. شانس مواجهه با موفقیتهای باور نکردنی و مصیبتهای جانکاه دقیقا به یک اندازه هستند.
هنر خوب زیستن
#رولف_دوبلی
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
🍃 یادداشت روانشناسی
عنوان: (پدری کردن؛ نقش فراموش شده این روزها)
موضوع: نقش پدر در رشد روانی فرزندان
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
منبع: سایت #شفقنا
لینک:
https://life.shafaqna.com/FA/228438/پدری-کردن؛-نقش-فراموششده-این-روزها-ی
🍀❤️ @The_meaningoflife
عنوان: (پدری کردن؛ نقش فراموش شده این روزها)
موضوع: نقش پدر در رشد روانی فرزندان
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
منبع: سایت #شفقنا
لینک:
https://life.shafaqna.com/FA/228438/پدری-کردن؛-نقش-فراموششده-این-روزها-ی
🍀❤️ @The_meaningoflife
شفقنا زندگی
پدری کردن؛ نقش فراموششده این روزها: یادداشت مصطفی سلیمانی - شفقنا زندگی
شفقنا زندگی- مصطفی سلیمانی، روانشناس در یادداشتی که برای شفقنا زندگی ارسال کرده آورده است: حدود تأثیرپذیری شخصیت کودک از رفتار پدر: حضور پدر میتواند به اندازه حضور مادر در…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بگو آدمیزاد بیچاره نیست. بگو قرار نیست غم، خورشِ شب و روزش باشد. بگو قرار نیست هی بدود و نرسد. بگو از یک جایی به بعد، که اسمش مرگ است، قرار است بهشت و جهنمی برپا بشود. بگو قرار نیست آدمیزاد دستخالی برود و بعد بیدست بشود.
بگو مرگ چیز قشنگی است. بگو یک پل است که آدم را یکراست از زندان میبرد به آن جایی که باید. بگو که هر آدمی بعد از مردن، با آنکه دوستش دارد محشور میشود. بگو بعد از مرگ همه پردهها میافتند. بگو همه نسبتها از هم میپاشند. بگو روز مرگ، روز دیدار تمامقدِ من است با تو.
با من از مرگ بگو. از مردنم به دستهات. و از زندگی جاودانهی بعد از مرگ. بگو همه چیز درست میشود. بگو مرگ ترس ندارد. بگو اصلن نگران نباش.
بگو از مردنم به دستهات. بگو نامِ آشناترِ مرگ، زندگی است. بگو. من دارم شوقِ نزیستهی سالیانِ طولانیِ زندگیام را به حضور تو میآورم.
#مصطفی_سلیمانی
#حال_خوب
❤️🍀 @filsofak
بگو مرگ چیز قشنگی است. بگو یک پل است که آدم را یکراست از زندان میبرد به آن جایی که باید. بگو که هر آدمی بعد از مردن، با آنکه دوستش دارد محشور میشود. بگو بعد از مرگ همه پردهها میافتند. بگو همه نسبتها از هم میپاشند. بگو روز مرگ، روز دیدار تمامقدِ من است با تو.
با من از مرگ بگو. از مردنم به دستهات. و از زندگی جاودانهی بعد از مرگ. بگو همه چیز درست میشود. بگو مرگ ترس ندارد. بگو اصلن نگران نباش.
بگو از مردنم به دستهات. بگو نامِ آشناترِ مرگ، زندگی است. بگو. من دارم شوقِ نزیستهی سالیانِ طولانیِ زندگیام را به حضور تو میآورم.
#مصطفی_سلیمانی
#حال_خوب
❤️🍀 @filsofak
فلسفه اخلاق
بگو آدمیزاد بیچاره نیست. بگو قرار نیست غم، خورشِ شب و روزش باشد. بگو قرار نیست هی بدود و نرسد. بگو از یک جایی به بعد، که اسمش مرگ است، قرار است بهشت و جهنمی برپا بشود. بگو قرار نیست آدمیزاد دستخالی برود و بعد بیدست بشود. بگو مرگ چیز قشنگی است. بگو یک پل…
نامِ آشناترِ مرگ
.
به من بگو نام آشناترِ مرگ چیست؟ قطع امید از هر آنچه که دوست میدارم؟ غریبه شدن با هر آنچه که بدان پیوستهام؟ یا دو دست که میخواهند بعدِ افتادنم بغلم بگیرند؟
با من از مرگ بگو. بگو اینکه دارد مرا توی کام خودش میکشد یک جلاد است با آروارههایی بیرحم، یا یک جانِ تازه به ابعادِ تو؟
به من بگو که من دارم شوقِ نزیستهی سالیانِ طولانیِ زندگیام را به حضور که میبرم؟
بگو آدمیزاد بیچاره نیست. بگو قرار نیست غم، خورشِ شب و روزش باشد. بگو قرار نیست هی بدود و نرسد. بگو از یک جایی به بعد، که اسمش مرگ است، قرار است بهشت و جهنمی برپا بشود. بگو قرار نیست آدمیزاد دستخالی برود و بعد بیدست بشود.
بگو مرگ چیز قشنگی است. بگو یک پل است که آدم را یکراست از زندان میبرد به آن جایی که باید. بگو که هر آدمی بعد از مردن، با آنکه دوستش دارد محشور میشود. بگو بعد از مرگ همه پردهها میافتند. بگو همه نسبتها از هم میپاشند. بگو روز مرگ، روز دیدار تمامقدِ من است با تو.
با من از مرگ بگو. از مردنم به دستهات. و از زندگی جاودانهی بعد از مرگ. بگو همه چیز درست میشود. بگو مرگ ترس ندارد. بگو اصلن نگران نباش.
بگو از مردنم به دستهات. بگو نامِ آشناترِ مرگ، زندگی است. بگو. من دارم شوقِ نزیستهی سالیانِ طولانیِ زندگیام را به حضور تو میآورم.
#مصطفی_سلیمانی
#روز_زن
#مرگ
#ترس_از_مرگ
#حال_خوب
❤️🍀 @filsofak
.
به من بگو نام آشناترِ مرگ چیست؟ قطع امید از هر آنچه که دوست میدارم؟ غریبه شدن با هر آنچه که بدان پیوستهام؟ یا دو دست که میخواهند بعدِ افتادنم بغلم بگیرند؟
با من از مرگ بگو. بگو اینکه دارد مرا توی کام خودش میکشد یک جلاد است با آروارههایی بیرحم، یا یک جانِ تازه به ابعادِ تو؟
به من بگو که من دارم شوقِ نزیستهی سالیانِ طولانیِ زندگیام را به حضور که میبرم؟
بگو آدمیزاد بیچاره نیست. بگو قرار نیست غم، خورشِ شب و روزش باشد. بگو قرار نیست هی بدود و نرسد. بگو از یک جایی به بعد، که اسمش مرگ است، قرار است بهشت و جهنمی برپا بشود. بگو قرار نیست آدمیزاد دستخالی برود و بعد بیدست بشود.
بگو مرگ چیز قشنگی است. بگو یک پل است که آدم را یکراست از زندان میبرد به آن جایی که باید. بگو که هر آدمی بعد از مردن، با آنکه دوستش دارد محشور میشود. بگو بعد از مرگ همه پردهها میافتند. بگو همه نسبتها از هم میپاشند. بگو روز مرگ، روز دیدار تمامقدِ من است با تو.
با من از مرگ بگو. از مردنم به دستهات. و از زندگی جاودانهی بعد از مرگ. بگو همه چیز درست میشود. بگو مرگ ترس ندارد. بگو اصلن نگران نباش.
بگو از مردنم به دستهات. بگو نامِ آشناترِ مرگ، زندگی است. بگو. من دارم شوقِ نزیستهی سالیانِ طولانیِ زندگیام را به حضور تو میآورم.
#مصطفی_سلیمانی
#روز_زن
#مرگ
#ترس_از_مرگ
#حال_خوب
❤️🍀 @filsofak
کارخانه آدمها
دنیای واقعی شبیه به کارخانهای است که آدمها را به صف روی غلتک میچیند و میکوبد و میسابد و تزریق میکند و بالاخره در بستهبندیهایی شبیه به هم به بازار میفرستد. آدمهایی کم جان و کمکیفیت مطابق تنظیمات کارخانه که مثل هم فکر میکنند، مثل هم میپوشند، مثل هم گوش میکنند، مثل هم حرف میزنند، مثل هم متعجب میشوند، مثل هم قضاوت میکنند، مثل هم حکم میدهند و همهی وحشتشان از این است که مبادا مثل بقیه نباشند. مبادا جمع، رویش را از آنها برگرداند. مبادا رها شوند. مبادا وصلهای باشند ناجور در این جهانِ یک جور.
دنیای واقعی جایی است که هر لحظه از هر گوشهاش صدایی بلند میشود.
صدایی که میگوید: تو به اندازه کافی خوب نیستی، به اندازه کافی باهوش نیستی، به اندازه کافی قوی نیستی، به اندازه کافی زیبا نیستی، به اندازه کافی پولدار نیستی، به اندازه کافی بامزه و با استعداد نیستی.
صدایی که میگوید: جای تو اینجا نیست. تو لایق این شغل نیستی. لایق این موقعیت نیستی. لایق این احترام نیستی. لایق این عشق نیستی.
صدایی که میگوید: به سوراخ تاریکت برگرد و همان کاری را انجام بده که ازت خواستیم. همان جملهای را بگو که دم گوشت گفتیم. بازیگر همان سرنوشتی باش که برایت نوشتیم.
آدمهای کمی هستند که جرئت میکنند پا را از جعبهی تنگ و کمنورشان بیرون بگذارند و کسی شوند که "دیگران" مایل به تماشایش نیستند. آدمهای کمی هستند که بالاخره از آن کارخانه فاصله میگیرند، خودشان را بالا میکشند و کسی میشوند که برای آن بودن به وجود آمدهاند.
روز زن، روز مرد، روز مادر و پدر و کودک و هر چیز دیگری را فراموش کنید. روزی که جشن گرفتنی است، روز انسانی است که از این کارخانه فرار کرده و صدای باارزش و پرقدرت خودش را به گوش دیگران رسانده.
|آنالی اکبری|
❤️🍀 @filsofak
دنیای واقعی شبیه به کارخانهای است که آدمها را به صف روی غلتک میچیند و میکوبد و میسابد و تزریق میکند و بالاخره در بستهبندیهایی شبیه به هم به بازار میفرستد. آدمهایی کم جان و کمکیفیت مطابق تنظیمات کارخانه که مثل هم فکر میکنند، مثل هم میپوشند، مثل هم گوش میکنند، مثل هم حرف میزنند، مثل هم متعجب میشوند، مثل هم قضاوت میکنند، مثل هم حکم میدهند و همهی وحشتشان از این است که مبادا مثل بقیه نباشند. مبادا جمع، رویش را از آنها برگرداند. مبادا رها شوند. مبادا وصلهای باشند ناجور در این جهانِ یک جور.
دنیای واقعی جایی است که هر لحظه از هر گوشهاش صدایی بلند میشود.
صدایی که میگوید: تو به اندازه کافی خوب نیستی، به اندازه کافی باهوش نیستی، به اندازه کافی قوی نیستی، به اندازه کافی زیبا نیستی، به اندازه کافی پولدار نیستی، به اندازه کافی بامزه و با استعداد نیستی.
صدایی که میگوید: جای تو اینجا نیست. تو لایق این شغل نیستی. لایق این موقعیت نیستی. لایق این احترام نیستی. لایق این عشق نیستی.
صدایی که میگوید: به سوراخ تاریکت برگرد و همان کاری را انجام بده که ازت خواستیم. همان جملهای را بگو که دم گوشت گفتیم. بازیگر همان سرنوشتی باش که برایت نوشتیم.
آدمهای کمی هستند که جرئت میکنند پا را از جعبهی تنگ و کمنورشان بیرون بگذارند و کسی شوند که "دیگران" مایل به تماشایش نیستند. آدمهای کمی هستند که بالاخره از آن کارخانه فاصله میگیرند، خودشان را بالا میکشند و کسی میشوند که برای آن بودن به وجود آمدهاند.
روز زن، روز مرد، روز مادر و پدر و کودک و هر چیز دیگری را فراموش کنید. روزی که جشن گرفتنی است، روز انسانی است که از این کارخانه فرار کرده و صدای باارزش و پرقدرت خودش را به گوش دیگران رسانده.
|آنالی اکبری|
❤️🍀 @filsofak
انسان به کندی تغییر میکند...
به همان کندی ای که بهار تبدیل به تابستان و تابستان تبدیل به پاییز و پاییز تبدیل به زمستان میشود؛ هرگز کسی نمیفهمد در کدام لحظه بهار تبدیل به تابستان میشود.
یک روز صبح از خواب بیدار میشویم و حس میکنیم هوا گرم است. تابستان وقتی ما در «خواب» بودیم فرارسیده است.
اگر خورشید بمیرد
#اوریانا_فالاچی
❤️🍀 @filsofak
به همان کندی ای که بهار تبدیل به تابستان و تابستان تبدیل به پاییز و پاییز تبدیل به زمستان میشود؛ هرگز کسی نمیفهمد در کدام لحظه بهار تبدیل به تابستان میشود.
یک روز صبح از خواب بیدار میشویم و حس میکنیم هوا گرم است. تابستان وقتی ما در «خواب» بودیم فرارسیده است.
اگر خورشید بمیرد
#اوریانا_فالاچی
❤️🍀 @filsofak
جانانم؛
روزهای سیاه محکوم به تمام شدن هستند اما فراموش نمیشوند.
روشنی فردای من و تو مدیون تاریکی امروزمان است.
خودت میگفتی که رسیدنِ برگهای درخت به خورشید، مدیون فرو رفتن ریشهها در تاریکی خاک است.
حالا هر چه ریشه بیشتر در سیاهی فرو برود، برگهای بیشتری فردا به نور خورشید خواهد رسید.
روزهای روشن میآیند. تکیه میکنیم به ریشههای فرو رفته در تاریکیمان. هر چه باشد، دانهی ما را در دل تاریکیها کاشتهاند.
ذات ما به همین تناقض زنده است. هیچ دانهای از روشنی به تاریکی نرسیده و همه از سیاهی به سفیدی میرسند.
هر چقدر که به نور نزدیکتر بشویم، از آنطرف بیشتر در دل سیاهیها ریشه خواهیم دواند.
از تاریکی نباید ترسید جانانم.
#فهیم_عطار
❤️🍀 @filsofak
روزهای سیاه محکوم به تمام شدن هستند اما فراموش نمیشوند.
روشنی فردای من و تو مدیون تاریکی امروزمان است.
خودت میگفتی که رسیدنِ برگهای درخت به خورشید، مدیون فرو رفتن ریشهها در تاریکی خاک است.
حالا هر چه ریشه بیشتر در سیاهی فرو برود، برگهای بیشتری فردا به نور خورشید خواهد رسید.
روزهای روشن میآیند. تکیه میکنیم به ریشههای فرو رفته در تاریکیمان. هر چه باشد، دانهی ما را در دل تاریکیها کاشتهاند.
ذات ما به همین تناقض زنده است. هیچ دانهای از روشنی به تاریکی نرسیده و همه از سیاهی به سفیدی میرسند.
هر چقدر که به نور نزدیکتر بشویم، از آنطرف بیشتر در دل سیاهیها ریشه خواهیم دواند.
از تاریکی نباید ترسید جانانم.
#فهیم_عطار
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بگو مرگ چیز قشنگی است. بگو یک پل است که آدم را یکراست از زندان میبرد به آن جایی که باید. بگو که هر آدمی بعد از مردن، با آنکه دوستش دارد محشور میشود. بگو بعد از مرگ همه پردهها میافتند. بگو همه نسبتها از هم میپاشند. بگو روز مرگ، روز دیدار تمامقدِ من است با تو.
#مصطفی_سلیمانی
#مرگ
با صدای فرزام راد
❤️🍀 @filsofak
#مصطفی_سلیمانی
#مرگ
با صدای فرزام راد
❤️🍀 @filsofak