فلسفه اخلاق
7.4K subscribers
2.42K photos
1.39K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
با استرس و اضطراب‌ کرونایی چه کنیم؟
#مصطفی_سلیمانی
(روان‌شناس)

لینک مشروح مصاحبه:
fararu.com/fa/news/430565

❤️🍀 @filsofak
Forwarded from فرارو
با استرس و اضطراب‌ کرونایی چه کنیم؟

▪️مصطفی سلیمانی، روان‌شناس و مدرس دانشگاه در گفتگو با #فرارو:

💬وضعیت روانی کنونی جامعه ما، کاملاً تابع افکاری است که به ذهن افراد تزریق می‌شود و طبیعی است که هر چه افکار مردم به واقعیتِ موجود نزدیک‌تر باشد نوعِ واکنشی که به موضوع نشان می‌دهند نیز صحیح‌تر و معقول‌تر خواهد بود.

💬آن چیزی که در شرایط موجود، مردم را نسبت به هم بدبین کرده، سرسری گرفتن ماجرا توسط برخی از افراد است. نحوه مدیریت این وحشت، تنها با افزایش سطح خودمراقبتی می‌تواند اتفاق بیفتد.

💬مردم باید بدانند که در برابر سلامت خودشان و دیگران مسئولند. این سلامت، علاوه بر اینکه شامل رعایت وضعیت و حال جسمانی دیگران می‌شود، شرایط روحی و روانی آن‌ها را نیز در بر می‌گیرد.

💬ابتدایی‌ترین اقدام، آگاهیِ واقعی داشتن از کمّ و کیف و میزانِ جدیت این موضوع، یعنی ویروس کرونا است. باید بتوانیم تمام اصولی که برای مقابله با این وضعیت توصیه می‌شوند را به کار ببندیم و از این شرایط عبور کنیم.

💬آنچه که در چنین وضعیتی می‌تواند نامطلوب و آزاردهنده باشد، وسواسی است که گاهاً بعضی از افراد به آن دچار می‌شوند. اصولی که باید در این وضعیت و در مواجهه با این ویروس رعایت شوند کاملاً مشخص هستند.

💬در شرایط کنونی، رعایت وسواس‌گونه بهداشت فردی در بیرون از منزل طبیعی و درست، و در داخل منزل نوعی سخت‌گیری و به عبارتی وسواس است.

💢بیشتر بخوانید👇🏻
fararu.com/fa/news/430565
@fararunews
هنگام مواجه شدن با ابلهان، انسان تنها یک راه برای نشان دادن شعور دارد که
هم‌کلام نشدن با آن‌هاست!

👤آرتور شوپنهاور
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا حالا نادیده گرفته شدی؟

من اما به عزت نفسی فکر ‌کردم که به سختی ترمیم می‌شود؛ به حفره عمیقی از مهرطلبی توی سینه‌اش، که به آسانی پر نمی‌شود و به شخصیت ویران شده‌ای که به این آسانی‌ها خودش را پیدا نمی‌کند...
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
فلسفه اخلاق
تا حالا نادیده گرفته شدی؟ من اما به عزت نفسی فکر ‌کردم که به سختی ترمیم می‌شود؛ به حفره عمیقی از مهرطلبی توی سینه‌اش، که به آسانی پر نمی‌شود و به شخصیت ویران شده‌ای که به این آسانی‌ها خودش را پیدا نمی‌کند... #مصطفی_سلیمانی ❤️🍀 @filsofak
تا حالا نادیده گرفته شدی؟
.
«حتی به مردنش هم فکر کرده‌ام. با اینکه دلم نمی‌خواست هيچ‌وقت رابطه‌مان این شکلی بشود، ولی به احتمال زیاد، حتی اگر بمیرد هم دیگر برایش گریه‌ام نمی‌گیرد»
این‌ها حرف‌های دختری هفده ساله است که اولین بار، در اوایل ده‌ یازده سالگی، حس کرده از طرف پدرش نادیده گرفته شده.
قدِ بلندی داشت با یک ظاهر کاملن معمولی.
می‌گفت اولین باری که احساس کردم دارد عَمدَن به من بی‌اعتنایی می‌کند، همان‌طوری رفته‌ام توی اتاق و تا شب، توی تنهاییِ خودم گریه کرده‌ام.
مادرش را توی نُه سالگی از دست داده و سه تا خواهر بزرگ‌تر از خودش داشت.
این‌طور که می‌گفت توی بچگی خیلی کم‌حرف و بی‌آزار بوده‌. همیشه هم دلش می‌خواسته دل همه را به دست بیاورد.
نمی‌دانست باباش دقیقن سرِ چه چیزی باهاش لج افتاده.
کلماتی که موقع تعریفِ تغییرِ رفتار پدرش گفت دقیقن این بودند: تا وقتی بچه بودم، باهام خوب بود و دوستم داشت، نمی‌دانم چرا یکهو از من بدش آمد. به این خاطر، تا یکی دو سال مدام دنبال عیب و ایراد توی رفتارهای خودم می‌گشته‌ام و مدام خودم را با خواهرهام مقایسه می‌کرده‌ام.
اما بعدتر که رفتم توی سن بلوغ و قیافه‌ام کمی به هم ریخت، فکر می‌کردم به خاطر بدشکلی‌ام است که تحویلم نمی‌گیرد و دوستم ندارد.
خلاصه، تا برسد به حالی که الآن داشت، کلی راه را طی کرده بود.
از انزوا و افسردگی رسیده بود به گریه و بعدترش به اعتراض.
«آن موقع‌ها خیال می‌کردم اگر اعتراض کنم، به رفتارهاش با من فکر می‌کند. اما هيچ‌وقت فکر نکرد»
و حالا هم یک‌سالی می‌شد که با هم قهر بودند.
می‌گفت حتی تایم رفت‌وآمدم به هال و آشپزخانه و دستشویی را هم طوری تنظیم کرده‌ام که هيچ‌وقت چشم‌مان توی چشم هم نیفتد. راستش هیچ‌کداممان هم پیگیر هم نیستیم.
پای چپش را مدام تکان می‌داد و تقریبن آخرِ همه جمله‌هاش یک پوزخند کوتاه می‌زد و هر چند دقیقه یک‌بار هم گوشه لُپ راستش را با دندان می‌جوید.
تصمیم‌اش را گرفته بود. نمی‌خواست توی آن خانه بماند. به چند تا بهزیستی هم سر زده‌ بود، که هیچ‌کدام‌شان قبولش نکرده‌ بودند. نمی‌خواست از خانه فرار کند تا انگ دخترِ فراری بخورد به پیشانی‌اش.
سردرگم بود و کلافه. آخر حرف‌هاش هم با حالی نامعلوم از من پرسید: شما فکر می‌کنید من چطور می‌توانم توی آن خانه، زندگی بکنم؟ راهی مانده که نرفته باشم؟
من اما به عزت نفسی فکر ‌کردم که به سختی ترمیم می‌شود؛ به حفره عمیقی از مهرطلبی توی سینه‌اش، که به آسانی پر نمی‌شود و به شخصیت ویران شده‌ای که به این آسانی‌ها خودش را پیدا نمی‌کند...
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
#طردشدگی
❤️🍀 @filsofak
‏خائنانه‌ترین خیانت‌ها آنها هستند که وقتی یک جلیقه‌ نجات در کمدت آویزان است، به خودت دروغ می‌گویی که احتمالا اندازه کسی که دارد غرق می‌شود نیست.
‏ این‌جوری‌ است که نزول می‌کنیم و همین‌طور که به قعر می‌رویم، تقصیر همه‌ مشکلات دنیا را می‌اندازیم گردن استعمار و کاپیتالیسم.



👤استیو تولتز
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👆انیمیشن کوتاه «Fears» (ترس)

ساخته ی Nata Metlukh دانشجوی مدرسه ی فیلمسازی ونکوور کانادا.

* برگزیده ی فستیوالِ انیمیشن اُتاوای کانادا در سال 2015.
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
(بین حس‌های متضاد و نقاب‌های متفاوتی که داری، کُدومو انتخاب می‌کنی؟)⚘
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
فلسفه اخلاق
(بین حس‌های متضاد و نقاب‌های متفاوتی که داری، کُدومو انتخاب می‌کنی؟)⚘ #مصطفی_سلیمانی ❤️🍀 @filsofak
گنجشک یا قناری؟

«هیچ‌کس نمی‌داند من تا چه حد عوضی‌ام»
تازه داشتم زبان باز می‌کردم که بپرسم مگر چه‌کار می‌کنی که فکر می‌کنی عوضی‌ای؟ که یکهو گفت: «من توی گول زدن آدم‌ها حرفه‌ای‌ام. آن‌قدر که حتی خودم هم گول خودم را می‌خورم. البته همین تازگی‌ها دست خودم برای خودم رو شده است»
گفتم یعنی گنجشک را رنگ می‌کنی و جای قناری قالب می‌کنی به خلق‌الله؟
گفت: «بدتر. من خودم را جوری رنگ می‌کنم و می‌دهم به خوردِ ملت، که اصلن هزار سال هم که بگذرد شَست‌شان خبردار نمی‌شود که چه شیره‌ای مالیده شده روی سرشان»
بدون آنکه نگاهم بکند، آبِ دهانش را قورت داد و گفت: «می‌خواهم خودم باشم. خودِ واقعی‌ام. بی‌نقابِ بی‌نقاب. نمی‌دانم. شاید هم زده‌ام به سیم آخر و دارم از این‌ورِ بام می‌افتم پایین، ولی دلم می‌خواهد آن‌قدر خودم را شفاف بکنم، آن‌قدر خودم را بی‌دروغ به نمایش بگذارم، که آدم‌ها درونَم را ببینند. انگار که یک جامِ بلورین باشم» و اشاره کرد به سینه‌اش.
حتی شنیدنِ این کلمه هم به هیجانم می‌آورد. خود بودن. یک‌جورهایی انگاری تازگی و طراوت و شوق، از سرتاسر این کلمه می‌تَراود بیرون.
نمی‌دانم. شاید یک لبخندِ تلخ و کم‌جان افتاده بود روی لب‌هام. انگشت‌هام را گره کردم توی هم و همان‌طور که خیره بودم به دست‌هام، گفتم خب چرا کاری که دلت می‌خواهد بکنی را نمی‌کنی؟ خب خودِ واقعی‌ات باش. آن خودِ بی‌نقابِ بی‌نقابت، که می‌خواهی بی‌ترس به نمایشش بگذاری.
ابروهاش را انداخت بالا و بعد درهم‌شان کشید و درست مثل کسی که رسیده باشد به یک مسئله لاینحل، شروع کرد به گزیدن لبِ پایینش.
و بعد از چند ثانیه مکث گفت: «خواستم، ولی نتوانستم. امتحان کردم، اگر بخواهم خودِ خودِ واقعی‌ام باشم، نمی‌توانم حتی نزدیکِ کسانی که دوستشان دارم هم باقی بمانم. من خیلی وقت‌ها ماسک‌های جورواجور می‌زنم به صورتم، نه برای اینکه خودِ واقعی‌ام چیزِ بدی است و نه به خاطرِ اینکه عُرضه ندارم خودِ واقعی‌ام باشم» و پریدم توی حرف‌هاش و گفتم برای اینکه خیلی وقت‌ها، نمی‌صرفد آدم خودِ واقعی‌اش باشد.
و سرش را به نشانه تأیید، آرام و پُربغض تکان داد به بالا و پایین. و گفت: «و حالا من دارم دیوانه می‌شوم از این حجم از تضاد، که بین سینه و سرم هست. نمی‌شود چیزی را برداری مگر اینکه چیزی که توی دستت داری را بگذاری زمین. انگار آدم همیشه باید از چیزی دست بکشد».
چه کلماتِ گریه‌آوری. انگار آدم همیشه باید از چیزی دست بکشد...
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
#خودبودن
❤️🍀 @filsofak
یک مجموعه جذاب
برای مطالعه در روزهای حصرخانگی

رگ حرف مجموعه نوشتارهایی خواندنی با قلم یاسر میردامادی است که عنوانش را از شعر سهراب سپهری شاعر، نویسنده و نقاش ایرانی گرفته است: "و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد."

لینک تمام مجموعه

رگ حرف ۱، آهای! کلمه است باد هوا که نیست

در این‌ جهان حرف‌هایی هست که ارزش درنگ و تأمل دارد، همان‌طور که حرف‌هایی هست که حتی به یک بار شنیدن و یا گفتن هم نمی‌ارزد...

رگ حرف ۲، بچه، خر و گرگ

شاید شما هم این جمله را شنیده باشید که می‌گویند: «بگذار بچه‌ی درون‌ات گاهی بیرون بیاید و بازی کند». منظور از «بچه‌ی درون» آن جنبه‌ی معصوم و بی آلایش هر بزرگسال است...

رگ حرف ۳، چگونه بی هیچ ردّپایی، سرقت علمی کنیم؟

همان‌که همه‌مان در دوران دانشجویی از آن خاطرات نیک داریم. همان که لازمه‌اش یک جستجوی اینترنتی ساده و یک پرینت لیزری ساده بود...

رگ حرف ۴، آیا «معمولی بودن» به «فاشیسم» ختم می‌شود؟

طوفان را نخستین بار یوسفعلی اباذری به پا کرد. در واکنش به تشییع گسترده‌ی مرتضی پاشایی...

رگ حرف ۵، آیا بخشیدن مستلزم فراموش کردن است؟

آیا بخشیدنی که همراه با فراموش نکردن باشد، واقعاً بخشیدن است؟

رگ حرف ۶، چگونه با گفت‌وگو از گفت‌وگو پرهیز نکنیم؟

وقتی با کسی وارد گفت‌وگو می‌شوید، طرف مقابل شما بلافاصله برچسب «بحث شما عمیق نیست»، یا «این‌ها را نفهمیده‌اید» به پیشانی شما بحث می‌چسباند...

رگ حرف ۷، با مخالف رادیکال نمی‌توان گفت‌وگو کرد؟

سعدی می‌گوید: «آن کس که به قرآن و خبر زو نرهی/آنست جوابش که جوابش ندهی»...

رگ حرف ۸، چرا « بازگشت به ریشه ها » خطرناک است؟

در تبلیغات یک کالا معمولا روی اصل بودنِ آن تأکید می‌کنند. در عرصه‌ فرهنگ نیز ایده «بازگشت به ریشه‌ها» هم‌چنان رایج است...

رگ حرف ۹، آیا نقد کسی که امکان دفاع ندارد، همیشه ناروا است؟

حریف دست‌بسته را می‌زنی؟!

رگ حرف ۱۰، آیا تغییر عقیده همیشه نامطلوب است؟

لابد شما هم شنیده‌اید که گاهی در بدگویی از شخصی می‌گویند: «فلانی ثبات ندارد»، اگر کسی طی سالیان دراز بر عقیده و سبک زیست خود پایدار و پابرجا ماند، قابل اعتماد و تحسین است؟

رگ حرف ۱۱، آیا مروّت با دوستان همیشه نشانه اخلاقی بودن است؟

فرض کنید که شما می‌خواهید به شیوه سنتی ازدواج کنید. در چنین حالتی ضرورت دارد که در باب کسی که به خواستگاری‌ شما آمده و یا می‌خواهد بیاید و یا در باب کسی که به خواستگاری‌اش رفته‌اید، تحقیق کنید. در این جا داوری اخلاقی کاملا روا است...

رگ حرف ۱۲، آیا هر امر مشمئز کننده‌ای بد است؟

ما معمولا تمایل داریم چیزهایی را که به نظرمان مشمئز کننده می‌آید، از اساس بد بدانیم...

رگ حرف ۱۳، چگونه دیگران را احمق نخوانیم؟

تمایل شدید به احمق خواندن دیگران گرایشی قابل دفاع نیست...

رگ حرف ۱۴، مکان گوینده با صدق و کذب گفته‌اش چه ربطی دارد؟

کشوری نیمه بسته را در نظر بگیرید که به حکم نیمه بسته بودن‌اش، راه ارتباط مجازی میان داخل کشور و خارج کشور به طور کامل بسته نیست...

رگ حرف ۱۵، چرا و چگونه «اعتراف علیه خود» بی اعتبار است؟

اعتراف علیه خود بی‌اعتبار است، مگر آن‌که در مواردی خلاف آن ثابت شود...

پانوشت: برای رفتن به لینک‌ها، باید فیلترشکن را غیرفعال کنید.

|وب‌سایت صدانت|
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
+ برای چیزهایی که داری خدارو شاکر باش :)
🍀❤️ @filsofak
🔻در گفت‌وگو با ایبنا عنوان شد؛

🔻ترس از کرونا هم آدم می­‌کشد

🔻عدم مدیریت استرس می­‌تواند استرسِ پیش‌­رونده را به وجود بیاورد

🔻مصطفی سلیمانی، نویسنده و مدرس کارگاه‌های خانواده و روانشناسی در قم، معتقد است رفتارهایی مانند خودقرنطینگی محض در شرایط فعلی که ویروسی مُسری به‌نام کرونا در کشور شایع شده است، موجب پدید آمدن چرخه تکرار‌شونده‌­ای از استرس و اضطراب می‌شود.

http://ibna.ir/fa/doc/longint/287824
هر بار که به قضاوت دیگران می‌نشینم
درحال آشکار ساختن بخش‌های شفا
نیافته‌ی خویشتنم هستم.

#نیچه
🍀❤️ @filsofak
چقدر دلپذیر است اگر موقعیتی پیش آید و شما بتوانید به دیگری بگویید
(من به تو نیاز دارم).
ما همیشه تصور می‌کنیم چون بزرگسال هستیم باید متکی به خود و آزاد بوده و به کسی محتاج نباشیم و شاید به این دلیل است که اکثر ما از درد تنهایی به جان آمده‌ایم، در حالی که نیاز داشتن امری بدیهی و طبیعی به شمار می‌آید و مهم است اگر به چیزی احتیاج داشته باشیم و بتوانیم آن را به زبان بیاوریم.

#لئو_بوسکالیا
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
گفتگو با مصطفی سلیمانی
(روان‌شناس و مدرس کارگاه‌های روان‌شناسی)
با سایت: #تیتر_شهر
موضوع: مقابله با استرس کرونا

لینک مصاحبه:
https://titreshahr.com/fa/news/121343/استرس-کرونا-از-خودش-خطرناک-تر-است
.
🍀❤️ @The_meaningoflife
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
۱۳ توصیه کاربردی برای این‌که "کرونا"وارد خانه‌مان نشود؟
به‌خاطر کمبود مواد ضدعفونی‌کننده، تردد خود به بیرون خانه را به حداقل برسانید.
|عصر ایران|
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
4_5983417887514166608.pdf
1.9 MB
مصاحبه با #مصطفی_سلیمانی
با موضوع: اضطراب و استرس #کرونا

نشریه حریم امام شماره ۴۱۱، صفحه ۲۶.

🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معشوقِ من! دورِ نزدیکِ من! حالا که این همه اِبا داری از اینکه بگذاری در آغوشت بکشم، حالا که حرف‌های عاشقانه‌ات به من را، می‌ریزی توی کلماتِ سخت و سرد و ساده، و حالا که می‌دانی که من تنها به عشق تو است که بند شده‌ام به این زندگی، بدان که من محتاجم که «دوستت دارم» را پیوسته از دهان تو بشنوم. و لطفن اگر می‌خواهی با کلماتِ سخت و سرد و ساده بگویی‌اش، بگو «ای من». من محتاجم به دوستت دارم‌های سخت و سرد و ساده‌ی تو، ای من.
#مصطفی_سلیمانی
#عشق
🍀❤️ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
ای من...

می‌توانی بگویی دوستت دارم، بدون این‌که از این دو واژه استفاده کنی؟
داشتم فکر می‌کردم که چه عبارتی جای دوستت دارم بکار ببرم که خیالم مشغول شد به «دوست داشتن» و به «عشق».
به اینکه آیا جهان بر محور عشق می‌چرخد؟ و عاشق‌ها تنها فاتحانِ جهانند؟
معشوقِ من! راستَش من احساس می‌کنم آدم‌ها خودشان را آویزان می‌کنند به عشق، تا از احساسِ بی‌معناییِ زندگی فرار کنند.
اینکه آدم، معنای زندگی کردنش را توی وجودِ آدمِ دیگری، مثل تو، ببیند، می‌تواند دلیل محکمی باشد برای ادامه زندگی.
آدمِ عاشق، دلش را، تند بزند یا کند، توی سینه‌اش احساس می‌کند؛ و شاید همین لرزش یا سنگینیِ قلب‌‌اش است که عشق را برای او سرشار می‌کند از حسِ زندگی. انگار که عاشق، زنده‌ای است میانِ مرده‌ها، میانِ کِرِخت‌ها، میان یکنواخت‌ها؛ و تنها اوست که می‌تواند سهم خودش را بردارد از لذتِ دنیا.
اما مگر نه این است که عشق، با همه زندگی‌بخشی‌اش، آدمْ‌پیرکُن‌ترین اتفاق زندگی هم هست؟ حالا می‌خواهد عشقِ یک‌طرفه باشد یا دوطرفه؟
اصلن می‌دانی معشوق من؟ راستش عشق یک‌طرفه، از نظر من، یک حماقتِ آمیخته به لجن و کثافت است.
و عشق‌های دوطرفه هم، که غم‌انگیزند. یعنی من فکر می‌کنم که سر تا پا فقط آتشند و کارشان تنها این است که خاکستر کنند.
معشوق من! من فکر می‌کنم که این تناقض می‌تواند پدرِ من را دربیاورد که من عشقِ تو را، رسیدن به تو را، تا حدِ مرگ می‌خواهم، ولی رسیدن، عشق را فاسد می‌کند.
معشوقِ من! من فکر می‌کنم هیچ چیز گریه‌آورتر از این نیست که وصال مَدفَن عشق است، و عاشق‌ها این همه سنگین‌بارند، و میان خواستن و نخواستن‌شان، پیوسته سرگردان و حیران.
معشوقِ من! راستش زندگی با همه پیچیدگی‌ها و شگفتی‌هاش، برای من هیچ رنگ و طعمی ندارد بی‌تو. و تنها، خلسه و نشئه‌‌ی عشقِ تو است که مرا بند کرده به آن.
معشوقِ من! دورِ نزدیکِ من! حالا که این همه اِبا داری از اینکه بگذاری در آغوشت بکشم، حالا که حرف‌های عاشقانه‌ات به من را، می‌ریزی توی کلماتِ سخت و سرد و ساده، و حالا که می‌دانی که من تنها به عشق تو است که بند شده‌ام به این زندگی، بدان که من محتاجم که «دوستت دارم» را پیوسته از دهان تو بشنوم. و لطفن اگر می‌خواهی با کلماتِ سخت و سرد و ساده بگویی‌اش، بگو «ای من». من محتاجم به دوستت دارم‌های سخت و سرد و ساده‌ی تو، ای من.
#مصطفی_سلیمانی
#عشق
🍀❤️ @The_meaningoflife
نمی توانیم خود را به دلیل خلاف هایی که کرده ایم ببخشیم، مگر این که در جهت اصلاح کارهای بدی که احساس می کنیم در حق دیگران انجام داده ایم، دست به کار شویم. باید مسوولیت رفتار خود را بپذیریم و زباله هایی را که در مسیر جا گذاشته ایم، پاک کنیم. مدام از این حیرت می کنم که حتی وقتی می دانیم اصلاح کارهایمان حالمان را خوب و ما را از قید و بند اشتباهات گذشته رها می کند، باز بسیاری از ما به علت خود بزرگ بینی از این کار سر باز می زنیم.

تکبر دروغین به ما میگوید: گذشته، گذشته است. الان که دیگر کاری از من ساخته نیست. هنگامی که از سر محبت اعتراف می کنیم اشتباهاتی کرده و کارهایی انجام داده ایم که به ما و دیگران آسیب رسانده اند، در حیطه بخشایش گام برداشته ایم. بخشایش حقیقی از ما می خواهد که از سرکوب خود برای نقص ها و اشتباهاتمان دست برداریم..اگرچه معمولا بخشایش همانند هدیه ای سخاوتمندانه که به دیگری می دهیم به نظر می رسد، در نهایت، کاری در جهت دوست داشتن خود است و هدیه ای ست که به خودمان می دهیم.

چرا آدمهای خوب کارهای بد می‌کنند
#دبی_فورد
🍀❤️ @filsofak
هدلی آرام گفت «ببخشید، من نباید می‌اومدم.» اولیور می‌گوید: «نه.» و هدلی نگاهی مبهوت به او می‌اندازد. او دوست داشت کلماتی شبیه به این بشنود: نرو یا لطفاً بمون یا من هم متأسفم، اما تمام چیزی که اولیور می‌گوید این است: «اشکالی نداره.»
هدلی از این پا به آن پا میشود. پاشنه‌های کفشش درون گل‌ولای فرو رفته‌اند. او می‌گوید: «بهتره برم»، اما انگار چشم‌هایش می‌گویند: «نذار برم.» و دست‌هایش، در تلاش برای آنکه دست‌های اولیور را نگیرند و نگویند لطفاً، می‌لرزند.

#جنیفر_اى_اسمیت
احتمال عشق در نگاه اول
🍀❤️ @filsofak