This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر ماسک گیرتون نیومد اصلا نگران نباشید !😎
این چند ثانیه شما را از خرید ماسک از داروخانه بینیاز میکند و میتوانید با استفاده از دستمال کاغذی و کش پول، روزی چند بار "ماسک یکبار مصرف" برای خود و عزیزانتان بسازید!👌
آنقدر پخش کنید که مردم در صف داروخانهها نایستند. ماسک به شدت نایاب شده است!
لطفا نشر دهید. 🙏🏻
🍀❤️ @filsofak
این چند ثانیه شما را از خرید ماسک از داروخانه بینیاز میکند و میتوانید با استفاده از دستمال کاغذی و کش پول، روزی چند بار "ماسک یکبار مصرف" برای خود و عزیزانتان بسازید!👌
آنقدر پخش کنید که مردم در صف داروخانهها نایستند. ماسک به شدت نایاب شده است!
لطفا نشر دهید. 🙏🏻
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
📝 هیچ کس را نداریم جز «خودمان»
.
چشمهاش را امیدوار و ناامید دوخت به من. میشد غمِ سالها دوام آوردن را از توی چشمهاش خواند و خستگیِ سالها شبنخوابیدن را.
میگفت هر چه زور داشته زده و هر چه فکر داشته خرج کرده و حالا این تهکشیدهترین ورژن اوست که نشسته روبهروی من.
پرسیدم، این همه درد؟! و سرم را تند و ریز تکان دادم به راست و چپ، که یعنی بیشتر بگو.
و حالا من با مستأصلترین انسان روبهرو بودم. با خستهترین حالت از یک موجود، که حالا دیگر حتی نمیتوانست سرش را هم بلند کند.
من آدمهایی که زیادی دوام آوردهاند را دیدهام. این آدمها، وقت تعریف کردن قصه خودشان، به سکوت میرسند انگار. و همین میشود که همهاش را خلاصه میکنند توی یک بغض؛ و بعد مثل یک جنگجوی مغرور، که میخواهد ایستاده بمیرد، با یک لرزش که نمیتوانند از توی صداشان جمعاش کنند میگویند: آقا من خیلی خستهام!
و حالا این آدم، بعد از همه دویدنهاش برای سرِ پا نگهداشتن خودش و برای بیرون کشیدن گلیماش از آب، هنوز هم میتوانست بیهیچ تلنگری از هم فروبپاشد.
میگفت من هنوز هم وقت و بیوقت توی دلم خالی میشود. و باورم نمیشود که زندگی، تنها یک بُریدهی غمانگیز و رنجآور باشد. من توی همه این سالها، زندگی را یک شانس دیدهام.
و بعد آب دهانش را قورت داد و گفت: چطور میشود از دردِ عاشقی جان نداد، یا از ترسِ تنهایی نمرد، یا در لرزِ بیپناهی دق نکرد؟
و من، که انگار، خودِ چند سال پیشام نشسته بود جلوم، بیهوا گفتم:
ما برای اینکه از این همه درد جان سالم به در ببریم، هیچ کس را نداریم جز «خودمان».
گفتم ما همهمان تنهاییم. و تنها خودمان غمخواریم. گفتم اگر خودت را میخواهی، پس دست از دامان خودت برندار. حالا که خودت را پیدا کردهای، دو دستی بچسب به خودت. گفتم من این راه را رفتهام. بیخیال نشو. تکیه کن به قوّت زانوت و «چرخ بر هم بزن ار غیر مرادت گردد». گفتم حالا که رسیدهای به اینجا که غیر از خودت هیچکس را نداری، حالا که رسیدهای به این نقطه، که هیچکس جز خودت توی خیالت پرسه نمیزند، چرا زانوی غم بغل گرفتهای؟ چرا دست و سری نمیافشانی؟ چرا پایی نمیکوبی؟ چرا مثل پیرهای نود ساله کِز کردهای یک گوشه؟ بلند شو و مثل بدمستها بپر خودت را سفت بغل بگیر و ماچش کن.
گفتم ما برای اینکه از این همه درد جان سالم به در ببریم همه چیز داریم. ما خودمان را داریم.
خنده کمجانی کرد و گفت:
که از خودم که تویی، تا کجا فرار کنم؟
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
🍀❤️ @The_meaningoflife
.
چشمهاش را امیدوار و ناامید دوخت به من. میشد غمِ سالها دوام آوردن را از توی چشمهاش خواند و خستگیِ سالها شبنخوابیدن را.
میگفت هر چه زور داشته زده و هر چه فکر داشته خرج کرده و حالا این تهکشیدهترین ورژن اوست که نشسته روبهروی من.
پرسیدم، این همه درد؟! و سرم را تند و ریز تکان دادم به راست و چپ، که یعنی بیشتر بگو.
و حالا من با مستأصلترین انسان روبهرو بودم. با خستهترین حالت از یک موجود، که حالا دیگر حتی نمیتوانست سرش را هم بلند کند.
من آدمهایی که زیادی دوام آوردهاند را دیدهام. این آدمها، وقت تعریف کردن قصه خودشان، به سکوت میرسند انگار. و همین میشود که همهاش را خلاصه میکنند توی یک بغض؛ و بعد مثل یک جنگجوی مغرور، که میخواهد ایستاده بمیرد، با یک لرزش که نمیتوانند از توی صداشان جمعاش کنند میگویند: آقا من خیلی خستهام!
و حالا این آدم، بعد از همه دویدنهاش برای سرِ پا نگهداشتن خودش و برای بیرون کشیدن گلیماش از آب، هنوز هم میتوانست بیهیچ تلنگری از هم فروبپاشد.
میگفت من هنوز هم وقت و بیوقت توی دلم خالی میشود. و باورم نمیشود که زندگی، تنها یک بُریدهی غمانگیز و رنجآور باشد. من توی همه این سالها، زندگی را یک شانس دیدهام.
و بعد آب دهانش را قورت داد و گفت: چطور میشود از دردِ عاشقی جان نداد، یا از ترسِ تنهایی نمرد، یا در لرزِ بیپناهی دق نکرد؟
و من، که انگار، خودِ چند سال پیشام نشسته بود جلوم، بیهوا گفتم:
ما برای اینکه از این همه درد جان سالم به در ببریم، هیچ کس را نداریم جز «خودمان».
گفتم ما همهمان تنهاییم. و تنها خودمان غمخواریم. گفتم اگر خودت را میخواهی، پس دست از دامان خودت برندار. حالا که خودت را پیدا کردهای، دو دستی بچسب به خودت. گفتم من این راه را رفتهام. بیخیال نشو. تکیه کن به قوّت زانوت و «چرخ بر هم بزن ار غیر مرادت گردد». گفتم حالا که رسیدهای به اینجا که غیر از خودت هیچکس را نداری، حالا که رسیدهای به این نقطه، که هیچکس جز خودت توی خیالت پرسه نمیزند، چرا زانوی غم بغل گرفتهای؟ چرا دست و سری نمیافشانی؟ چرا پایی نمیکوبی؟ چرا مثل پیرهای نود ساله کِز کردهای یک گوشه؟ بلند شو و مثل بدمستها بپر خودت را سفت بغل بگیر و ماچش کن.
گفتم ما برای اینکه از این همه درد جان سالم به در ببریم همه چیز داریم. ما خودمان را داریم.
خنده کمجانی کرد و گفت:
که از خودم که تویی، تا کجا فرار کنم؟
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
🍀❤️ @The_meaningoflife
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#خودباوری
#عزت_نفس
ممنونم از داریوش جانِ دل(عمو پورنگ) و مادر نازنینشان بابت اینهمه مهربانی و حس خوب.
#مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @filsofak
#عزت_نفس
ممنونم از داریوش جانِ دل(عمو پورنگ) و مادر نازنینشان بابت اینهمه مهربانی و حس خوب.
#مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @filsofak
✅ سیزده آموزه اسپینوزا
✔️به مناسبت سالروز درگذشت باروخ اسپینوزا
📕براساس نمایشنامه «محاکمه اسپینوزا»
(تذکر: جملات داخل گیومه متن کتاب است از قول اسپینوزا)
#تلخیص
✍️مصطفی ملکیان
🔹محاکمه اسپینوزا «شریف ترین همه ی فیلسوفان» که به تکفیر و طرد این انسان بزرگ از جماعت یهودی آمستردام انجامید به قلم دیوید آیوز دست مایه نمایش نامه ای شده است که اکنون ترجمه فارسی آن به دست علی فردوسی نشر یافته است.
دیوید آیوز لااقل به سیزده آموزه اسپینوزا مجال بروز و ظهور داده است .
1) کشف حقیقت و نشر آن یگانه کسب و کار اسپینوزا است . «آن چه من اشاعه می دهم چیزی است که به عنوان حقیقت کشف کرده ام. بهره اول فضیلت میل به اشاعه حقیقت است»
2) حقیقت نه زمان مند است، نه مکان مند، نه تاریخ دارد نه جغرافیا، نه غربی و نه شرقی. «حقیقت به آمستردام محدود نمی شود، هر چند که آن را در آمستردام محدود کرده باشند.»
3) باید دغدغه عقل را داشت: «دغدغه عقل طبیعت من است» « معنای فلسفه فکر کردن نیست. فلسفه یعنی دوست داشتن خرد. بنابراین فلسفه ورزی کن!»
4) ضرورت بر سرتاسر کائنات حاکم است؛ به عبارت دیگر، جهان هستی، از سر تا پا، مشمول اصل علیت است «ما نمی توانیم بخواهیم که دنیا جز آن باشد که هست»
5) خدا نامتشخص است،یعنی فقط یکی از موجودات هستی نیست، بل همه موجودات جهان هستی است. «خدا... از عالم تمایز پذیر نیست»
6) عشق به خدا هیچ نیست جز پذیرش ضرورت حکم بر طبیعت. هر که قوانین ضروری حاکم بر طبیعت را بپذیرد و نه فقط تسلیم آنها باشد، بل به آنها رضا دهند عاشق راستین خداست.
7) هر چیز اگر در نسبتش با کل کائنات دیده شود خوب است و اگر در نسبتش با هر چیزی جز کل کائنات دیده شود ممکن است خوب نباشد. «باید چیزها را ذیل سرمدیت دید»
8) خشنودی پایدار، مستمر، نهایی و متعالی امکان حصول دارد و آدمی محکوم به زندگی ناخوش و نابهرورزانه نیست، و این خشوندی حقیقی «فقط از طریق کوشش عقل برای درک خدا حاصل می شود[...]زندگی تنها آن جا معنا دارد که جزئی از خدا باشد»
9) پاداش فضیلت خود فضیلت است. پاداش فضیلت ورزی این نیست که در ازای آن چیزی دیگر به ما بدهند. مگر چیزی ارجمندتر از فضیلت ورزی هست که بتواند پاداش آن تلقی شود؟ پاداش فضیلت ورزی همین است که هستی وضعی پیش آورده است که فضیلت می ورزم، نه رذیلت. چه پاداشی از این بالاتر؟ کیفر رذیلت ورز، نیز جز این نیست که رذیلت می ورزیم. مگر بدتر از رذیلت ورزی هم چیزی هست که بتواند کیفر آن باشد؟ «آیا ماباید [...] آدم هایی [باشیم] که کار نیکی را که می کنند از سر اجبار می کنند برای اینکه آن را از ترس آتش دوزخ می کنند؟ اگر دین این است من لب به آن نمی زنم. ارزانی خودتان!»
10) موجود زنده دارای ارزش بی نهایت است « نمی شود روی یک موجود زنده قیمت گذاشت... تمامی مرواریدهای هند در برابر زشت ترین سگ های ماهی ای که در لجن ها می لولد ارزشی ندارد»
11) دعوی صدق انحصاری متدینان، یعنی این که هر متندینی فقط دین و مذهب خود را صادق و بر حق می داند معلول خودشیفتگی متدینان است، و به نوبه خود علت دشمنی و جنگ میان انسان ها می شود: «هم در میان مسیحی ها و هم در میان مسلمانان آدم های نیکوکار زیادند. تردیدی نیست که انحصار نیکوکاری در دست هیچ مذهبی نیست. آخر، فکر می کنید تا کی بر حسب این که فکر می کنند خدایشان این را گفت یا آن را، باید همه عمرشان صرف جنگ و دعوا با هم کنند؟»
12) دین ورزی را نباید به هیچ وجه اجباری کرد « یک کشور بدون دین اجباری تنها کشوری است که دین حقیقی می تواند در آن شکوفا بشود»
13) روش درست زندگی این است: «دوست داشتن خدا و همسایه هامان درک این که ما در خدا گم [= مستغرق ] ایم و با ابدیت یکی، دیدن نظم و جمال آفرینش، دیدن نقش ما در شیوه کالبدگیری صفات نامتناهی خدا، در خدا دیدن یگانگی ذهن ما و تمامی طبیعت، رسیدن به آن آرامش خاطری که از آن حاصل می شود که بدانیم که هرچه پیش می آید توسط قدرت خدا پیش می آید که مطلق کامل است و ما نیز جزئی از آنیم.»
📎مقاله «محاکمه حقیقیت جویی، عقلانیت ورزی و معنویت گرایی»منتشر شده در نشریه نگاه نو.
🍀❤️ @filsofak
✔️به مناسبت سالروز درگذشت باروخ اسپینوزا
📕براساس نمایشنامه «محاکمه اسپینوزا»
(تذکر: جملات داخل گیومه متن کتاب است از قول اسپینوزا)
#تلخیص
✍️مصطفی ملکیان
🔹محاکمه اسپینوزا «شریف ترین همه ی فیلسوفان» که به تکفیر و طرد این انسان بزرگ از جماعت یهودی آمستردام انجامید به قلم دیوید آیوز دست مایه نمایش نامه ای شده است که اکنون ترجمه فارسی آن به دست علی فردوسی نشر یافته است.
دیوید آیوز لااقل به سیزده آموزه اسپینوزا مجال بروز و ظهور داده است .
1) کشف حقیقت و نشر آن یگانه کسب و کار اسپینوزا است . «آن چه من اشاعه می دهم چیزی است که به عنوان حقیقت کشف کرده ام. بهره اول فضیلت میل به اشاعه حقیقت است»
2) حقیقت نه زمان مند است، نه مکان مند، نه تاریخ دارد نه جغرافیا، نه غربی و نه شرقی. «حقیقت به آمستردام محدود نمی شود، هر چند که آن را در آمستردام محدود کرده باشند.»
3) باید دغدغه عقل را داشت: «دغدغه عقل طبیعت من است» « معنای فلسفه فکر کردن نیست. فلسفه یعنی دوست داشتن خرد. بنابراین فلسفه ورزی کن!»
4) ضرورت بر سرتاسر کائنات حاکم است؛ به عبارت دیگر، جهان هستی، از سر تا پا، مشمول اصل علیت است «ما نمی توانیم بخواهیم که دنیا جز آن باشد که هست»
5) خدا نامتشخص است،یعنی فقط یکی از موجودات هستی نیست، بل همه موجودات جهان هستی است. «خدا... از عالم تمایز پذیر نیست»
6) عشق به خدا هیچ نیست جز پذیرش ضرورت حکم بر طبیعت. هر که قوانین ضروری حاکم بر طبیعت را بپذیرد و نه فقط تسلیم آنها باشد، بل به آنها رضا دهند عاشق راستین خداست.
7) هر چیز اگر در نسبتش با کل کائنات دیده شود خوب است و اگر در نسبتش با هر چیزی جز کل کائنات دیده شود ممکن است خوب نباشد. «باید چیزها را ذیل سرمدیت دید»
8) خشنودی پایدار، مستمر، نهایی و متعالی امکان حصول دارد و آدمی محکوم به زندگی ناخوش و نابهرورزانه نیست، و این خشوندی حقیقی «فقط از طریق کوشش عقل برای درک خدا حاصل می شود[...]زندگی تنها آن جا معنا دارد که جزئی از خدا باشد»
9) پاداش فضیلت خود فضیلت است. پاداش فضیلت ورزی این نیست که در ازای آن چیزی دیگر به ما بدهند. مگر چیزی ارجمندتر از فضیلت ورزی هست که بتواند پاداش آن تلقی شود؟ پاداش فضیلت ورزی همین است که هستی وضعی پیش آورده است که فضیلت می ورزم، نه رذیلت. چه پاداشی از این بالاتر؟ کیفر رذیلت ورز، نیز جز این نیست که رذیلت می ورزیم. مگر بدتر از رذیلت ورزی هم چیزی هست که بتواند کیفر آن باشد؟ «آیا ماباید [...] آدم هایی [باشیم] که کار نیکی را که می کنند از سر اجبار می کنند برای اینکه آن را از ترس آتش دوزخ می کنند؟ اگر دین این است من لب به آن نمی زنم. ارزانی خودتان!»
10) موجود زنده دارای ارزش بی نهایت است « نمی شود روی یک موجود زنده قیمت گذاشت... تمامی مرواریدهای هند در برابر زشت ترین سگ های ماهی ای که در لجن ها می لولد ارزشی ندارد»
11) دعوی صدق انحصاری متدینان، یعنی این که هر متندینی فقط دین و مذهب خود را صادق و بر حق می داند معلول خودشیفتگی متدینان است، و به نوبه خود علت دشمنی و جنگ میان انسان ها می شود: «هم در میان مسیحی ها و هم در میان مسلمانان آدم های نیکوکار زیادند. تردیدی نیست که انحصار نیکوکاری در دست هیچ مذهبی نیست. آخر، فکر می کنید تا کی بر حسب این که فکر می کنند خدایشان این را گفت یا آن را، باید همه عمرشان صرف جنگ و دعوا با هم کنند؟»
12) دین ورزی را نباید به هیچ وجه اجباری کرد « یک کشور بدون دین اجباری تنها کشوری است که دین حقیقی می تواند در آن شکوفا بشود»
13) روش درست زندگی این است: «دوست داشتن خدا و همسایه هامان درک این که ما در خدا گم [= مستغرق ] ایم و با ابدیت یکی، دیدن نظم و جمال آفرینش، دیدن نقش ما در شیوه کالبدگیری صفات نامتناهی خدا، در خدا دیدن یگانگی ذهن ما و تمامی طبیعت، رسیدن به آن آرامش خاطری که از آن حاصل می شود که بدانیم که هرچه پیش می آید توسط قدرت خدا پیش می آید که مطلق کامل است و ما نیز جزئی از آنیم.»
📎مقاله «محاکمه حقیقیت جویی، عقلانیت ورزی و معنویت گرایی»منتشر شده در نشریه نگاه نو.
🍀❤️ @filsofak
💠از نظر روانشناختي شش بعد سلامت روان عبارتند از:
1⃣خود پذیری
این افراد از نگرش مثبت به خود برخوردارند، جنبه های متعدد خود از جمله ویژگی های مثبت و نقاط ضعف خود را می پذیرند.
🔹فردی که نمره بالا میگیرد: نگرش مثبت به خود دارد " جنبه های متعدد خود"، از جمله ویژگی های خوب و بد را می پذیرد ؛ درباره گذشته احساس خوبی دارد.
🔸فردی که نمره پایین می گیرد: از خود احساس نارضایتی دارد؛ از آنچه در گذشته رخ داده، احساس سرخوردگی می کند؛ از برخی ویژگی ها ناراحت است؛ آرزو دارد با آنچه اکنون هست متفاوت باشد.
2⃣رابطه مثبت با دیگران
روابط گرم، رضایت بخش و مطمئنی با دیگران دارند، به رفاه دیگران اهمیت می دهند، از همدلی عمیق، محبت و صمیمیت برخوردار هستند، و مصالحه در روابط انسانی را درک می کنند.
🔹فردی که نمره بالا می گیرد: روابط گرم، رضایت بخش، و مطمئنی با دیگران دارد؛ توانایی همدلی، محبت، وصمیمیت عمیق دارد؛ مصالحه در روابط انسانی را درک می کند .
🔸فردی که نمره پایین می گیرد: روابط نزدیک و صمیمی معدوی دارد؛ صمیمی و رو راست بودن با دیگران واهمیت دادان به آنها را دشوار می داند؛ در روابط میان فردی منزوی وناکام است؛ برای نگهداری روابط مهم با دیگران تمایلی به مصالحه ندارد.
3⃣استقلال
خودمختار و مستقل هستند، در برابر فشارهای اجتماعی برای فکر کردن و عمل کردن به شیوه خاص مقاومت می کنند و رفتارشان را از درون تنظیم می کنند و با معیارهای شخصی خودشان را ارزیابی می کنند.
🔹فردی که نمره بالا می گیرد: خود مختار است؛ می تواند در برابر فشار های اجتماعی برای فکر و عمل کردن به شیوه های خاص مقاومت می کند؛ رفتار را از درون تنظیم می کند؛ خود را با معیار های شخصی ارزیابی می کند.
🔸فردی که نمره پایین می گیرد: به انتظارات و ارزیابی های دیگران اهمیت می دهد؛ برای تصمیم گیری های مهم به قضاوت دیگران متکی است؛ برای فکر و عمل به شیوه های خاص از فشار های اجتماعی پیروی می کند.
4⃣تسلط بر خود و محیط تحت کنترل خود
در رابطه با اداره کردن خود و محیط، احساس تسلط و شایستگی می کنند؛ مجموعه پیچیده ای از فعالیت های خود را کنترل می کنند؛ از فرصت های موجود در محیط استفاده موثر می کنند؛ می توانند موقعیت هایی را انتخاب کنند یا به وجود آورند که با نیازها و خواسته ها یا ارزشهای شخصی مناسب باشد.
🔹فردی که نمره بالا می گیرد: در مدیریت محیط، احساس تسلط و شایستگی دارد؛ چند فعالیت بیرونی را به طور همزمان به شیوه موثری مدیریت می کند؛ از فرصت های پیرامون خود استفاده موثر می کند. موقعیت های مناسبی را برای نیاز ها و ارزش های شخصی به وجود می آورد.
🔸فردی که نمره پایین می گیرد: در مدیریت کار های روز مره مشکل دارد ؛ احساس می کند نمی تواند موقعیت پیرامون خود را تغییر دهد یا بهبود بخشد؛ از فرصت های پیرامون خود آگاه نیست؛ از کنترل بر دنیای بیرونی برخوردار نیست.
5⃣هدف در زندگى
در زندگی هدف دارند؛ احساس می کنند زندگی حال و گذشته معنی دارد، برای زندگی کردن برنامه و هدف هایی مشخصی دارند.
🔹فردی که نمره بالا می گیرد: در زندگی هدف و احساس رهنمود داشتن می کند ؛ احساس می کند که درزندگی حال و گذشته معنی وجود دارد ؛ عقایدی دارد که به زندگی مقصود می دهد؛ برای زندگی هدف و برنامه دارد .
🔸فردی که نمره پایین می گیرد: در زندگی احساس معنی نمی کند؛ هدف و برنامه های معدوی دارد؛ احساس رهنمود داشتن نمی کند ؛ در گذشته مقصودی نمی بیند ؛ عقایدی ندارد که به زندگی معنی بدهد.
6⃣رشد شخصی
احساس می کنند جریان رشد ادامه دارد، خود را رشد کننده و گسترش یابنده می بینند، به روی تجربیات جدید گشوده هستند، به صورتی تغییر می کنند که بیانگر خودآگاهی و اثربخشی بیشتر است.
🔹فردی که نمره بالا می گیرد: خود را به صورتی که رشد می کند و گسترش می یابد در نظر می گیرد؛ پذیرای تجربه های تازه است؛ احساس تحقق بخشیدن به استعداد خود را دارد؛ با گذشت زمان در خود و رفتارش بهبود می بیند؛ به شیوه ای تغییر می کند که بیانگر خود آگاهی و اثر بخشی بیشتر است.
🔸فردی که نمره پایین می گیرد: احساس رکود شخصی می کند؛ با گذشت زمان احساس بهبود و گسترش نمی کند ؛ احساس کسالت می کند ؛ احساس می کند قادر نیست نگرش ها و رفتار های جدیدی را پرورش دهد.
منبع : کتاب انگیزش و هیجان - مارشال ریو
تهیه و تنظیم : مهدی بیگلری
🍀❤️ @filsofak
1⃣خود پذیری
این افراد از نگرش مثبت به خود برخوردارند، جنبه های متعدد خود از جمله ویژگی های مثبت و نقاط ضعف خود را می پذیرند.
🔹فردی که نمره بالا میگیرد: نگرش مثبت به خود دارد " جنبه های متعدد خود"، از جمله ویژگی های خوب و بد را می پذیرد ؛ درباره گذشته احساس خوبی دارد.
🔸فردی که نمره پایین می گیرد: از خود احساس نارضایتی دارد؛ از آنچه در گذشته رخ داده، احساس سرخوردگی می کند؛ از برخی ویژگی ها ناراحت است؛ آرزو دارد با آنچه اکنون هست متفاوت باشد.
2⃣رابطه مثبت با دیگران
روابط گرم، رضایت بخش و مطمئنی با دیگران دارند، به رفاه دیگران اهمیت می دهند، از همدلی عمیق، محبت و صمیمیت برخوردار هستند، و مصالحه در روابط انسانی را درک می کنند.
🔹فردی که نمره بالا می گیرد: روابط گرم، رضایت بخش، و مطمئنی با دیگران دارد؛ توانایی همدلی، محبت، وصمیمیت عمیق دارد؛ مصالحه در روابط انسانی را درک می کند .
🔸فردی که نمره پایین می گیرد: روابط نزدیک و صمیمی معدوی دارد؛ صمیمی و رو راست بودن با دیگران واهمیت دادان به آنها را دشوار می داند؛ در روابط میان فردی منزوی وناکام است؛ برای نگهداری روابط مهم با دیگران تمایلی به مصالحه ندارد.
3⃣استقلال
خودمختار و مستقل هستند، در برابر فشارهای اجتماعی برای فکر کردن و عمل کردن به شیوه خاص مقاومت می کنند و رفتارشان را از درون تنظیم می کنند و با معیارهای شخصی خودشان را ارزیابی می کنند.
🔹فردی که نمره بالا می گیرد: خود مختار است؛ می تواند در برابر فشار های اجتماعی برای فکر و عمل کردن به شیوه های خاص مقاومت می کند؛ رفتار را از درون تنظیم می کند؛ خود را با معیار های شخصی ارزیابی می کند.
🔸فردی که نمره پایین می گیرد: به انتظارات و ارزیابی های دیگران اهمیت می دهد؛ برای تصمیم گیری های مهم به قضاوت دیگران متکی است؛ برای فکر و عمل به شیوه های خاص از فشار های اجتماعی پیروی می کند.
4⃣تسلط بر خود و محیط تحت کنترل خود
در رابطه با اداره کردن خود و محیط، احساس تسلط و شایستگی می کنند؛ مجموعه پیچیده ای از فعالیت های خود را کنترل می کنند؛ از فرصت های موجود در محیط استفاده موثر می کنند؛ می توانند موقعیت هایی را انتخاب کنند یا به وجود آورند که با نیازها و خواسته ها یا ارزشهای شخصی مناسب باشد.
🔹فردی که نمره بالا می گیرد: در مدیریت محیط، احساس تسلط و شایستگی دارد؛ چند فعالیت بیرونی را به طور همزمان به شیوه موثری مدیریت می کند؛ از فرصت های پیرامون خود استفاده موثر می کند. موقعیت های مناسبی را برای نیاز ها و ارزش های شخصی به وجود می آورد.
🔸فردی که نمره پایین می گیرد: در مدیریت کار های روز مره مشکل دارد ؛ احساس می کند نمی تواند موقعیت پیرامون خود را تغییر دهد یا بهبود بخشد؛ از فرصت های پیرامون خود آگاه نیست؛ از کنترل بر دنیای بیرونی برخوردار نیست.
5⃣هدف در زندگى
در زندگی هدف دارند؛ احساس می کنند زندگی حال و گذشته معنی دارد، برای زندگی کردن برنامه و هدف هایی مشخصی دارند.
🔹فردی که نمره بالا می گیرد: در زندگی هدف و احساس رهنمود داشتن می کند ؛ احساس می کند که درزندگی حال و گذشته معنی وجود دارد ؛ عقایدی دارد که به زندگی مقصود می دهد؛ برای زندگی هدف و برنامه دارد .
🔸فردی که نمره پایین می گیرد: در زندگی احساس معنی نمی کند؛ هدف و برنامه های معدوی دارد؛ احساس رهنمود داشتن نمی کند ؛ در گذشته مقصودی نمی بیند ؛ عقایدی ندارد که به زندگی معنی بدهد.
6⃣رشد شخصی
احساس می کنند جریان رشد ادامه دارد، خود را رشد کننده و گسترش یابنده می بینند، به روی تجربیات جدید گشوده هستند، به صورتی تغییر می کنند که بیانگر خودآگاهی و اثربخشی بیشتر است.
🔹فردی که نمره بالا می گیرد: خود را به صورتی که رشد می کند و گسترش می یابد در نظر می گیرد؛ پذیرای تجربه های تازه است؛ احساس تحقق بخشیدن به استعداد خود را دارد؛ با گذشت زمان در خود و رفتارش بهبود می بیند؛ به شیوه ای تغییر می کند که بیانگر خود آگاهی و اثر بخشی بیشتر است.
🔸فردی که نمره پایین می گیرد: احساس رکود شخصی می کند؛ با گذشت زمان احساس بهبود و گسترش نمی کند ؛ احساس کسالت می کند ؛ احساس می کند قادر نیست نگرش ها و رفتار های جدیدی را پرورش دهد.
منبع : کتاب انگیزش و هیجان - مارشال ریو
تهیه و تنظیم : مهدی بیگلری
🍀❤️ @filsofak
💥کافر قرآنی با کافر فقهی تفاوت دارد.
✍️دکتر ابوالقاسم فنائی
🔸کافر «قرآنی» غیر از کافر «فقهی» است. کافر در زبان قرآن کسی است که حقانیت عقیده/ادعا/سخنی را درک کرده و میداند که آن عقیده/ ادعا/ سخن، حق است و در عین حال از سر هوی و هوس یا تعصب و عناد و لجبازی و حسادت و خودپرستی و دنیاپرستی آن را انکار میکند. کفر ورزیدن در قرآن به معنای پوشاندن «حقی» است که حقانیتِ آن بر انکار کننده «روشن» و «معلوم» است.
✅و لذا انکار «حقی» که حقانیت آن بر انکار کننده «پوشیده» است، یا دلیل معتبری بر «ناحق بودن» آن گواهی میدهد، از نظر قرآن کفر نیست. و نیز ابراز شک و تردید در حقی که حقانیت آن بر شخص پوشیده است و دلیل قانع کننده ای به سود آن در دسترس او نیست، کفر نخواهد بود. کسی که به استناد «دلیل موجه» و از سر حقیقت طلبی، نه از سر تعصب و هوی و هوس و خودپرستی و دنیاپرستی عقیده یا آموزه ای را که «واقعا» حق است نمیپذیرد، از نظر قرآن نه تنها کافر نیست که مستحق ثواب و پاداش است.
👈 کتاب اخلاق دین شناسی، صفحه 203
🍀❤️ @filsofak
✍️دکتر ابوالقاسم فنائی
🔸کافر «قرآنی» غیر از کافر «فقهی» است. کافر در زبان قرآن کسی است که حقانیت عقیده/ادعا/سخنی را درک کرده و میداند که آن عقیده/ ادعا/ سخن، حق است و در عین حال از سر هوی و هوس یا تعصب و عناد و لجبازی و حسادت و خودپرستی و دنیاپرستی آن را انکار میکند. کفر ورزیدن در قرآن به معنای پوشاندن «حقی» است که حقانیتِ آن بر انکار کننده «روشن» و «معلوم» است.
✅و لذا انکار «حقی» که حقانیت آن بر انکار کننده «پوشیده» است، یا دلیل معتبری بر «ناحق بودن» آن گواهی میدهد، از نظر قرآن کفر نیست. و نیز ابراز شک و تردید در حقی که حقانیت آن بر شخص پوشیده است و دلیل قانع کننده ای به سود آن در دسترس او نیست، کفر نخواهد بود. کسی که به استناد «دلیل موجه» و از سر حقیقت طلبی، نه از سر تعصب و هوی و هوس و خودپرستی و دنیاپرستی عقیده یا آموزه ای را که «واقعا» حق است نمیپذیرد، از نظر قرآن نه تنها کافر نیست که مستحق ثواب و پاداش است.
👈 کتاب اخلاق دین شناسی، صفحه 203
🍀❤️ @filsofak
#امید به روایت اهل سینما
▪️پیر پائولو پازولینی:
ــ نباید به هیچ چیز امید داشت. امید چیز وحشتناکیست.
▪️فرانک دارابونت:
ــ امید چیز خطرناکیه. امید میتونه آدمو دیوونه کنه.
▪️جرج میلر:
ــ امید اشتباهه. اگه نتونی چیزی که خراب شده رو درست کنی، دیوونه میشی.
▪️دیوید فینچر:
ــ من آزادیرو پیدا کردم. از دست دادن همه امیدها، آزادیست.
🍀❤️ @filsofak
▪️پیر پائولو پازولینی:
ــ نباید به هیچ چیز امید داشت. امید چیز وحشتناکیست.
▪️فرانک دارابونت:
ــ امید چیز خطرناکیه. امید میتونه آدمو دیوونه کنه.
▪️جرج میلر:
ــ امید اشتباهه. اگه نتونی چیزی که خراب شده رو درست کنی، دیوونه میشی.
▪️دیوید فینچر:
ــ من آزادیرو پیدا کردم. از دست دادن همه امیدها، آزادیست.
🍀❤️ @filsofak
Ham Gonah
Alireza Ghorbani
آهنگ «هم گناه»، تیتراژ سریال «هم گناه» با صدای علیرضا قربانی و موسیقی علیرضا افکاری
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
مبهمگویی
ابهام، بسیاری اوقات نشاندهندهی این است که گوینده هیچ سخن باارزش یا استدلال خاصی ندارد و فقط با پیچیدهکردن و مبهمکردن مطلب میخواهند ظاهری آبرومند به گفتهی خودش بدهد.
وقتی کسی سخن باارزشی دارد یا استدلالی قوی دارد، طبعا میکوشد سخنش را به واضحترین شکل بیان کند تا باارزشبودن سخنش یا قویبودن استدلالش روشن شود. بههمین سبب است که جان سرل میگوید: ابهام، پناهگاه بیکفایتان است.
وضوحبخشی به نوشتهها و اندیشهها برای صاحب اندیشه نیز ارزشمند و مهم است. گاه، اگر به سخنمان یا نوشتهمان وضوح ببخشیم در کمال شگفتی در مییابیم که اساسا سخن باارزش یا جدیدی نگفتهایم، اما این مطلب بهدلیل ابهامش بر خودمان هم پوشیده بود.
همهی اینها بدان معنا نیست که هر سخنی که ابهام داشت یا نتوانستیم بهراحتی آن را بفهمیم بیارزش است. ممکن است مطلب بهراستی پیچیده باشد. یا حتی ممکن است سخن باارزشی باشد که میشد آن را واضحتر هم گفت اما نویسنده موفق به بیان واضح مطلب نشده است. ولی این دلیل نمیشود که آن را باارزش بدانیم یا خودمان را از بینشهایی که میتوان از آن مطلب گرفت محروم کنیم.
با این حال، باید به دو نکته توجه کرد.
اول اینکه اگر میخواهیم برای فهمیدن چیزی وقت صرف کنیم باید دستکم اهمیتش به وضوح برایمان روشن شده باشد.
دوم اینکه هر چیزی را ابتدا به وضوح بفهمیم بعد بپذیریم؛ بدانیم که چه چیزی را پذیرفتهایم.
|کانال سنجشگرانهاندیشی، مهدی خسروانی|
❤️🍀 @filsofak
ابهام، بسیاری اوقات نشاندهندهی این است که گوینده هیچ سخن باارزش یا استدلال خاصی ندارد و فقط با پیچیدهکردن و مبهمکردن مطلب میخواهند ظاهری آبرومند به گفتهی خودش بدهد.
وقتی کسی سخن باارزشی دارد یا استدلالی قوی دارد، طبعا میکوشد سخنش را به واضحترین شکل بیان کند تا باارزشبودن سخنش یا قویبودن استدلالش روشن شود. بههمین سبب است که جان سرل میگوید: ابهام، پناهگاه بیکفایتان است.
وضوحبخشی به نوشتهها و اندیشهها برای صاحب اندیشه نیز ارزشمند و مهم است. گاه، اگر به سخنمان یا نوشتهمان وضوح ببخشیم در کمال شگفتی در مییابیم که اساسا سخن باارزش یا جدیدی نگفتهایم، اما این مطلب بهدلیل ابهامش بر خودمان هم پوشیده بود.
همهی اینها بدان معنا نیست که هر سخنی که ابهام داشت یا نتوانستیم بهراحتی آن را بفهمیم بیارزش است. ممکن است مطلب بهراستی پیچیده باشد. یا حتی ممکن است سخن باارزشی باشد که میشد آن را واضحتر هم گفت اما نویسنده موفق به بیان واضح مطلب نشده است. ولی این دلیل نمیشود که آن را باارزش بدانیم یا خودمان را از بینشهایی که میتوان از آن مطلب گرفت محروم کنیم.
با این حال، باید به دو نکته توجه کرد.
اول اینکه اگر میخواهیم برای فهمیدن چیزی وقت صرف کنیم باید دستکم اهمیتش به وضوح برایمان روشن شده باشد.
دوم اینکه هر چیزی را ابتدا به وضوح بفهمیم بعد بپذیریم؛ بدانیم که چه چیزی را پذیرفتهایم.
|کانال سنجشگرانهاندیشی، مهدی خسروانی|
❤️🍀 @filsofak
🔹 4 نکته غیر کرونایی درباره کرونا (!) : از امن ترین جای دنیا تا خدا قوت به کادرهای درمانی
✍️جعفر محمدی
در این مطلب نمی خواهم راجع به خود کرونا و راه های پیشگیری از آن بنویسم بلکه چند موضوع مرتبط که کمتر بدان ها توجه می شود را یادآور می شوم:
🔹 1 - خانه امن ترین جاست. کسی مبتلا به کرونا می شود که مستقیم یا غیر مستقیم با فرد آلوده به این ویروس تماس داشته باشد. وقتی در خانه هستید، این ارتباط به حداقل ممکن می رسد.
توصیه جدی می شود تا حد امکان از خانه خارج نشوید و بهترین استفاده را از بودن در خانه داشته باشید:
✅ وقت بیشتری را در خانه با همسر و فرزندان و سایر اعضای خانواده بگذرانید.
✅ با همدیگر فیلم ها و سریال های بیشتری ببینید.
✅ چند کتاب مورد علاقه تان را انتخاب کنید و در ساعات طولانی حضور در خانه از مطالعه شان لذت ببرید.
✅ سایت های مفید را مرور کنید. پیشنهاد می کنم این ایام مطالب سایت سواد زندگی را مرور کنید؛ واقعاً در زندگی به دردتان خواهد خورد.
✅ برای کاستن هر گونه ارتباط با دنیای خارج از خانه، غذای رستورانی سفارش ندهید.
✅ با کسانی که مدت هاست به آنها زنگ نزده اید تماس بگیرید و گفت و گویی تازه کنید.
✅ از همین الان می توانید خانه تکانی عید را شروع کنید.
✅ نرمش های خانگی کنید؛ تا حد امکان بدن تان را گرم نگه دارید و غذاهای مقوی، به ویژه آنهایی که "ویتامین های A، C، D، سلینیوم و روی" دارند بخورید تا سطح ایمنی بدن تان بالا برود.
🔹 2 - اگر مدیر و تصمیم گیر هستید، تا حد امکان مجموعه تحت مدیریت تان را دور کار کنید تا همکاران تان بتوانند در خانه کار کنند. اینترنت خیلی از کارهای را از راه دور ممکن کرده است. عصر ایران نیز از امروز سیاست دور کاری را در بخش های قابل اجرا آغاز کرده است.
🔹 3 - تعداد مبتلایان به خودِ ویروس کرونا بسیار اندک است ولی شاید بتوان گفت دهها میلیون نفر در ایران درگیر ویروس روانی کرونا هستند. وجود اندکی اضطراب برای مراقبت و مدیریت ضروری است ولی استرس زیاد، نه تنها کمکی به موضوع نمی کند بلکه با کاهش قدرت ایمنی بدن، عامل ایجاد بیماری های روحی و روانی بعدی است.
بنابر این:
✅ به مطالبی که توسط منابع با هویت نامعلوم منتشر می شوند، بهایی ندهید. عده ای دنبال لایک و دنبال کننده و کاسبی خودشان اند و گروهی هم درگیر مسائل سیاسی و باند بازی.
✅ مطالبی که مردم را می ترساند و ناامید می کند و منبع معتبری ندارند را فوروارد نکنید.
✅ به همدیگر امید دهید و روحیه خود و دیگران را بالا نگه دارید. این امید البته واهی هم نیست چون کرونا قدرت کشندگی کمی دارد، با رسیدن فصل گرما دوره شیوع اش تمام می شود و در عین حال جلوگیری از آن بسیار ساده است (شستن منظم دست ها با آب و صابون کار ساده ای است).
🔹 4 - این روزها، پزشکان، پرستاران و سایر کادرهای بیمارستانی که درگیر کرونا هستند، به مثابه سربازان وطن که در خط مقدم جنگ اند، برای سلامتی همه ما تلاش می کنند. بسیاری شان در بیمارستان های محل کارشان قرنطینه اند و مدت هاست خانواده هایشان را ندیده اند. تعدادی از پزشکان نیز به خاطر تماس با بیماران، مبتلا به کرونا شده اند.
جا دارد به همه آنها خدا قوت بگوییم و اعلام کنیم که قدردان و سپاسگزارشان هستیم.
👈 لطفا این مطلب را تا جایی که برایتان مقدور است منتشر کنید: "همه با هم در برابر کرونا"
❤️🍀 @filsofak
✍️جعفر محمدی
در این مطلب نمی خواهم راجع به خود کرونا و راه های پیشگیری از آن بنویسم بلکه چند موضوع مرتبط که کمتر بدان ها توجه می شود را یادآور می شوم:
🔹 1 - خانه امن ترین جاست. کسی مبتلا به کرونا می شود که مستقیم یا غیر مستقیم با فرد آلوده به این ویروس تماس داشته باشد. وقتی در خانه هستید، این ارتباط به حداقل ممکن می رسد.
توصیه جدی می شود تا حد امکان از خانه خارج نشوید و بهترین استفاده را از بودن در خانه داشته باشید:
✅ وقت بیشتری را در خانه با همسر و فرزندان و سایر اعضای خانواده بگذرانید.
✅ با همدیگر فیلم ها و سریال های بیشتری ببینید.
✅ چند کتاب مورد علاقه تان را انتخاب کنید و در ساعات طولانی حضور در خانه از مطالعه شان لذت ببرید.
✅ سایت های مفید را مرور کنید. پیشنهاد می کنم این ایام مطالب سایت سواد زندگی را مرور کنید؛ واقعاً در زندگی به دردتان خواهد خورد.
✅ برای کاستن هر گونه ارتباط با دنیای خارج از خانه، غذای رستورانی سفارش ندهید.
✅ با کسانی که مدت هاست به آنها زنگ نزده اید تماس بگیرید و گفت و گویی تازه کنید.
✅ از همین الان می توانید خانه تکانی عید را شروع کنید.
✅ نرمش های خانگی کنید؛ تا حد امکان بدن تان را گرم نگه دارید و غذاهای مقوی، به ویژه آنهایی که "ویتامین های A، C، D، سلینیوم و روی" دارند بخورید تا سطح ایمنی بدن تان بالا برود.
🔹 2 - اگر مدیر و تصمیم گیر هستید، تا حد امکان مجموعه تحت مدیریت تان را دور کار کنید تا همکاران تان بتوانند در خانه کار کنند. اینترنت خیلی از کارهای را از راه دور ممکن کرده است. عصر ایران نیز از امروز سیاست دور کاری را در بخش های قابل اجرا آغاز کرده است.
🔹 3 - تعداد مبتلایان به خودِ ویروس کرونا بسیار اندک است ولی شاید بتوان گفت دهها میلیون نفر در ایران درگیر ویروس روانی کرونا هستند. وجود اندکی اضطراب برای مراقبت و مدیریت ضروری است ولی استرس زیاد، نه تنها کمکی به موضوع نمی کند بلکه با کاهش قدرت ایمنی بدن، عامل ایجاد بیماری های روحی و روانی بعدی است.
بنابر این:
✅ به مطالبی که توسط منابع با هویت نامعلوم منتشر می شوند، بهایی ندهید. عده ای دنبال لایک و دنبال کننده و کاسبی خودشان اند و گروهی هم درگیر مسائل سیاسی و باند بازی.
✅ مطالبی که مردم را می ترساند و ناامید می کند و منبع معتبری ندارند را فوروارد نکنید.
✅ به همدیگر امید دهید و روحیه خود و دیگران را بالا نگه دارید. این امید البته واهی هم نیست چون کرونا قدرت کشندگی کمی دارد، با رسیدن فصل گرما دوره شیوع اش تمام می شود و در عین حال جلوگیری از آن بسیار ساده است (شستن منظم دست ها با آب و صابون کار ساده ای است).
🔹 4 - این روزها، پزشکان، پرستاران و سایر کادرهای بیمارستانی که درگیر کرونا هستند، به مثابه سربازان وطن که در خط مقدم جنگ اند، برای سلامتی همه ما تلاش می کنند. بسیاری شان در بیمارستان های محل کارشان قرنطینه اند و مدت هاست خانواده هایشان را ندیده اند. تعدادی از پزشکان نیز به خاطر تماس با بیماران، مبتلا به کرونا شده اند.
جا دارد به همه آنها خدا قوت بگوییم و اعلام کنیم که قدردان و سپاسگزارشان هستیم.
👈 لطفا این مطلب را تا جایی که برایتان مقدور است منتشر کنید: "همه با هم در برابر کرونا"
❤️🍀 @filsofak
راهی ساده برای برخورد با لجبازی کودک وجود دارد.
وقتی کودک لج میکند، از تصمیم خود کوتاه نیایید و بر سر حرف خود بمانید.
این رفتاری است که اقتدار نام دارد. مهمترین راه برای تغییر رفتار لجبازانه کودک، داشتن اقتدار است.
پانویس:
من و طاها☺
فیلم جنبه شوخی و شیطنت دارد.😅
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
وقتی کودک لج میکند، از تصمیم خود کوتاه نیایید و بر سر حرف خود بمانید.
این رفتاری است که اقتدار نام دارد. مهمترین راه برای تغییر رفتار لجبازانه کودک، داشتن اقتدار است.
پانویس:
من و طاها☺
فیلم جنبه شوخی و شیطنت دارد.😅
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from فلسفه اخلاق (مصطفی سلیمانی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فلسفه اخلاق
عشقِ کرونایی #مصطفی_سلیمانی 🍀❤️ @filsofak
(لطفا عاشقانه بخوانید)❤
گور بابای کرونا، مرا ببوس. عشق که کرونا نمیگیرد. من نیاز دارم به جاری شدن شیره جانم توی جان تو. بغلم کن و تمام کن این همه محافظهکاریات را. مگر نه این است که: ریههایت کرونا گرفته نه تو و نه حتی من؟!
به سرفههای پیدرپیات قسم که من دارم بیحال میشوم از این همه فاصله.
و بیزارم از این همه پردهای که کشیدهای بین خودم و خودت. از آن دستکشهای کذایی که باهاشان ویروسهای متبرکِ توی تنت را حبس میکنی توی خودت و از آن ماسکِ متعفنِ خودخواه، که همه دَمها و بازدمهات را برمیدارد برای خودش و اضافیشان را برمیگرداند توی سینه خودت.
بردار آن تکه پارچه بیاحساس را از روی لبها و چال گونهات. نگاه کن. من دارم از دوریات، بیکرونا، مثل برگ، زرد میشوم و جلوی چشمهات میافتم زمین.
فکر نکن این همه. سبک سنگین نکن. و نگذار این همه عشق که دارد توی جان من میلولد جلوی این ویروسِ زپرتی کم بیاورد. من نمیخواهم مثل بدبختها زندگی بکنم، حتی این چند روز را.
من نمیخواهم این عشق را، که تنها دلیل زندگی کردنم است دایورت کنم برای بعد و زندگیام را فاکدآپ کنم برای همیشه.
بیا و آن دستهای همیشه پذیرندهات را باز کن به سمت من. و دیگر به این فکر نکن که نکند ویروسهات بلا بشوند و بیفتند به جانم. بلای جان من، این همه اکراهی است که وقتی میخواهم بغلت بگیرم میپیچد توی تنت.
باز کن آن دستهای شفابخشت را از هم و مرا بچسبان به خودت. آنقدر محکم که یکی بشوم با تو. تو باید مرا قرنطینه کنی توی تنت، بیخیالِ یاوههایی که این و آن دارند فرت و فرت به هم میبافند و میدهند به خوردمان.
بیا با من با لب و تنت سخن بگو. بیا بپیچ توی تن من. من محتاج گرمای توام، حتی اگر تبِ تند کرونا داغش کرده باشد. بیا و خودت را ابراز کن. من دارم بوی نکبت میگیرم بیحسِ تو.
باور کن که نه این ویروسِ نکبتی و نه هیچ کوفت و زهرِ ماریِ دیگری، نمیتواند من را بُکُشد وقتی لبریز از توام.
اما اگر میخواهی من را بُکُشی، به فاصله فکر کن. به نبودنت. به گرفتن بوسهها و آغوشها...
فکر کردن را ببوس و بگذار کنار. فکر، عبوسی میآورد. بیعشقی میآورد. من میخواهم این چند روزه دنیا را به عشق با تو بگذرانم. پس برای خدا هم که شده، به خاطر ویروسهایی مثل کرونا زندگی را سمّی نکن.
آخ آخ، قربانت بروم، نمیدانی؛ حتی کرونای بدقواره هم با مهر و آغوشت طعم دیگری دارد.
#مصطفی_سلیمانی
#کرونا
.
پانویس:
تولد استاد هوشنگ ابتهاج است.
این متن عاشقانه تقدیم به ایشان.
🍀❤️ @filsofak
گور بابای کرونا، مرا ببوس. عشق که کرونا نمیگیرد. من نیاز دارم به جاری شدن شیره جانم توی جان تو. بغلم کن و تمام کن این همه محافظهکاریات را. مگر نه این است که: ریههایت کرونا گرفته نه تو و نه حتی من؟!
به سرفههای پیدرپیات قسم که من دارم بیحال میشوم از این همه فاصله.
و بیزارم از این همه پردهای که کشیدهای بین خودم و خودت. از آن دستکشهای کذایی که باهاشان ویروسهای متبرکِ توی تنت را حبس میکنی توی خودت و از آن ماسکِ متعفنِ خودخواه، که همه دَمها و بازدمهات را برمیدارد برای خودش و اضافیشان را برمیگرداند توی سینه خودت.
بردار آن تکه پارچه بیاحساس را از روی لبها و چال گونهات. نگاه کن. من دارم از دوریات، بیکرونا، مثل برگ، زرد میشوم و جلوی چشمهات میافتم زمین.
فکر نکن این همه. سبک سنگین نکن. و نگذار این همه عشق که دارد توی جان من میلولد جلوی این ویروسِ زپرتی کم بیاورد. من نمیخواهم مثل بدبختها زندگی بکنم، حتی این چند روز را.
من نمیخواهم این عشق را، که تنها دلیل زندگی کردنم است دایورت کنم برای بعد و زندگیام را فاکدآپ کنم برای همیشه.
بیا و آن دستهای همیشه پذیرندهات را باز کن به سمت من. و دیگر به این فکر نکن که نکند ویروسهات بلا بشوند و بیفتند به جانم. بلای جان من، این همه اکراهی است که وقتی میخواهم بغلت بگیرم میپیچد توی تنت.
باز کن آن دستهای شفابخشت را از هم و مرا بچسبان به خودت. آنقدر محکم که یکی بشوم با تو. تو باید مرا قرنطینه کنی توی تنت، بیخیالِ یاوههایی که این و آن دارند فرت و فرت به هم میبافند و میدهند به خوردمان.
بیا با من با لب و تنت سخن بگو. بیا بپیچ توی تن من. من محتاج گرمای توام، حتی اگر تبِ تند کرونا داغش کرده باشد. بیا و خودت را ابراز کن. من دارم بوی نکبت میگیرم بیحسِ تو.
باور کن که نه این ویروسِ نکبتی و نه هیچ کوفت و زهرِ ماریِ دیگری، نمیتواند من را بُکُشد وقتی لبریز از توام.
اما اگر میخواهی من را بُکُشی، به فاصله فکر کن. به نبودنت. به گرفتن بوسهها و آغوشها...
فکر کردن را ببوس و بگذار کنار. فکر، عبوسی میآورد. بیعشقی میآورد. من میخواهم این چند روزه دنیا را به عشق با تو بگذرانم. پس برای خدا هم که شده، به خاطر ویروسهایی مثل کرونا زندگی را سمّی نکن.
آخ آخ، قربانت بروم، نمیدانی؛ حتی کرونای بدقواره هم با مهر و آغوشت طعم دیگری دارد.
#مصطفی_سلیمانی
#کرونا
.
پانویس:
تولد استاد هوشنگ ابتهاج است.
این متن عاشقانه تقدیم به ایشان.
🍀❤️ @filsofak
.
گفتگوی سایت فرارو با #مصطفی_سلیمانی (روانشناس)
در موضوع وحشت و اضطراب عمومی #ویروس_کرونا
مشروح مصاحبه را بخوانید:
fararu.com/fa/news/430565
🍀❤️ @filsofak
گفتگوی سایت فرارو با #مصطفی_سلیمانی (روانشناس)
در موضوع وحشت و اضطراب عمومی #ویروس_کرونا
مشروح مصاحبه را بخوانید:
fararu.com/fa/news/430565
🍀❤️ @filsofak
با استرس و اضطراب کرونایی چه کنیم؟
▪️مصطفی سلیمانی، روانشناس و مدرس دانشگاه در گفتگو با #فرارو:
💬وضعیت روانی کنونی جامعه ما، کاملاً تابع افکاری است که به ذهن افراد تزریق میشود و طبیعی است که هر چه افکار مردم به واقعیتِ موجود نزدیکتر باشد نوعِ واکنشی که به موضوع نشان میدهند نیز صحیحتر و معقولتر خواهد بود.
💬آن چیزی که در شرایط موجود، مردم را نسبت به هم بدبین کرده، سرسری گرفتن ماجرا توسط برخی از افراد است. نحوه مدیریت این وحشت، تنها با افزایش سطح خودمراقبتی میتواند اتفاق بیفتد.
💬مردم باید بدانند که در برابر سلامت خودشان و دیگران مسئولند. این سلامت، علاوه بر اینکه شامل رعایت وضعیت و حال جسمانی دیگران میشود، شرایط روحی و روانی آنها را نیز در بر میگیرد.
💬ابتداییترین اقدام، آگاهیِ واقعی داشتن از کمّ و کیف و میزانِ جدیت این موضوع، یعنی ویروس کرونا است. باید بتوانیم تمام اصولی که برای مقابله با این وضعیت توصیه میشوند را به کار ببندیم و از این شرایط عبور کنیم.
💬آنچه که در چنین وضعیتی میتواند نامطلوب و آزاردهنده باشد، وسواسی است که گاهاً بعضی از افراد به آن دچار میشوند. اصولی که باید در این وضعیت و در مواجهه با این ویروس رعایت شوند کاملاً مشخص هستند.
💬در شرایط کنونی، رعایت وسواسگونه بهداشت فردی در بیرون از منزل طبیعی و درست، و در داخل منزل نوعی سختگیری و به عبارتی وسواس است.
💢بیشتر بخوانید👇🏻
fararu.com/fa/news/430565
❤️🍀 @filsofak
▪️مصطفی سلیمانی، روانشناس و مدرس دانشگاه در گفتگو با #فرارو:
💬وضعیت روانی کنونی جامعه ما، کاملاً تابع افکاری است که به ذهن افراد تزریق میشود و طبیعی است که هر چه افکار مردم به واقعیتِ موجود نزدیکتر باشد نوعِ واکنشی که به موضوع نشان میدهند نیز صحیحتر و معقولتر خواهد بود.
💬آن چیزی که در شرایط موجود، مردم را نسبت به هم بدبین کرده، سرسری گرفتن ماجرا توسط برخی از افراد است. نحوه مدیریت این وحشت، تنها با افزایش سطح خودمراقبتی میتواند اتفاق بیفتد.
💬مردم باید بدانند که در برابر سلامت خودشان و دیگران مسئولند. این سلامت، علاوه بر اینکه شامل رعایت وضعیت و حال جسمانی دیگران میشود، شرایط روحی و روانی آنها را نیز در بر میگیرد.
💬ابتداییترین اقدام، آگاهیِ واقعی داشتن از کمّ و کیف و میزانِ جدیت این موضوع، یعنی ویروس کرونا است. باید بتوانیم تمام اصولی که برای مقابله با این وضعیت توصیه میشوند را به کار ببندیم و از این شرایط عبور کنیم.
💬آنچه که در چنین وضعیتی میتواند نامطلوب و آزاردهنده باشد، وسواسی است که گاهاً بعضی از افراد به آن دچار میشوند. اصولی که باید در این وضعیت و در مواجهه با این ویروس رعایت شوند کاملاً مشخص هستند.
💬در شرایط کنونی، رعایت وسواسگونه بهداشت فردی در بیرون از منزل طبیعی و درست، و در داخل منزل نوعی سختگیری و به عبارتی وسواس است.
💢بیشتر بخوانید👇🏻
fararu.com/fa/news/430565
❤️🍀 @filsofak
Fararu | فرارو | اخبار روز ایران و جهان
شیوع کرونا؛ با استرس و اضطرابمان چه کنیم؟
یک روانشناس در گفتگو با فرارو می گوید: ابتداییترین اقدام، آگاهیِ واقعی داشتن از کمّ و کیف و میزانِ جدیت این موضوع، یعنی ویروس کرونا است. باید دانست که ما، اکنون با یک موقعیت و موضوع جدی روبهرو هستیم. موضوعی که باید جدی گرفته شود. موضوعی که مراقبتهای فراتر…
فلسفه اخلاق
پادکست: #آزمایش_عشق #مصطفی_سلیمانی ❤️🍀 @filsofak
آزمایش عشق
.
دارم توی ذهنم تند و تند میگویم عشقِ کشکی! عشقِ کشکی! و حرصم حسابی درآمده.
کاش میشد حرفم را بلند بگویم. با داد و بیداد. با اعصابخوردی. با توپ و تشر. آنقدر که تخلیه بشوم. آنقدر که حرصم درست و حسابی خالی بشود. بگویم این چیزی که عَلَمش کردهای و هی راه به راه داری با افتخار و لبخند، مثل پتک میکوبیاش توی سر من، اسمش عشق نیست، عشقِ کشکی است. عشقِ پلاستیکی است. از این مسخرهبازیهایی است که این بچهخوردههای تازه بالغ شده درمیآورند. همان ادا و اطواری است که نتیجهاش میشود سرخوشیهای احمقانه و نالههای حال بهم زنی که ما مجبوریم صبح تا شب، ایوبوار، توی فضای مجازی و واقعی، تحملشان کنیم و دَم بر نیاوریم.
دلم میخواهد همه این حرفها را وسطِ مشاوره بالا بیاورم تا حالم مثل کسی که بعد از استفراغ، حالش خوب میشود بیاید سر جاش، اما به جاش یک نفس عمیق میکشم و میگویم: آزمایش دادی؟
میگوید: آزمایش ازدواج؟
با یک لبخندِ تلخ میگویم: نه. آزمایش عشق.
چشمهاش را ریز میکند و مثل کسی که انگار تا حالا این حرف به گوشش هم نخورده میگوید: مگه عشقم آزمایش میخواد؟
میگویم: دو بار خوندماغ میشی و سرت گیج میره، فکر میکنی سرطان داری؛ آزمایش میدی میبینی نه؛ گرمازده شدی. عشقم همینه. یهو میبینی عاشق قیافه و حرفزدنِشی، نه زندگی کردنِ باهاش.
قیافهاش طوری میرود توی هم، که کاملن متوجه میشوم گارد گرفته نسبت به من.
با خودم فکر میکنم که این روزها، عشق، یک روزه متولد میشود. مثل تخممرغ ماشینی.
دختر و پسر، یک آن چشمشان میافتد توی چشم هم. بعد هر دو، که آمادگی عاشق شدن را هم از پیش دارند، با یک تصمیمِ مشترک لامپ عقلشان را خاموش میکنند و به صورت خودجوش برای هم فضاهای فانتزی خلق میکنند و بعد لامپِ احساسشان را روشن میکنند و با چشمِ زاغ دنبال تولهای میگردند که یکروزه پساش انداختهاند. تولهای به اسم عشقِ کشکی.
سرم گیج میرود و ناخودآگاه یادم میافتد به همه عشقهای اسطورهای. به عاشقها و معشوقهای خونِ دل خورده. به موهای سفید شده. به چشمهای گود رفته و به تنهای آب شده از غم.
و چشمهام را صاف میدوزم توی چشمهاش و میگویم: قبل از اینکه رو حسِ عاشقیت دست به کار شی، یه آزمایش بده. عجله نکن. صبر کن جوابش بیاد.
و به عشق فکر میکنم. واژه دمِ دستیِ این روزها...
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
#عشق
❤️🍀 @filsofak
.
دارم توی ذهنم تند و تند میگویم عشقِ کشکی! عشقِ کشکی! و حرصم حسابی درآمده.
کاش میشد حرفم را بلند بگویم. با داد و بیداد. با اعصابخوردی. با توپ و تشر. آنقدر که تخلیه بشوم. آنقدر که حرصم درست و حسابی خالی بشود. بگویم این چیزی که عَلَمش کردهای و هی راه به راه داری با افتخار و لبخند، مثل پتک میکوبیاش توی سر من، اسمش عشق نیست، عشقِ کشکی است. عشقِ پلاستیکی است. از این مسخرهبازیهایی است که این بچهخوردههای تازه بالغ شده درمیآورند. همان ادا و اطواری است که نتیجهاش میشود سرخوشیهای احمقانه و نالههای حال بهم زنی که ما مجبوریم صبح تا شب، ایوبوار، توی فضای مجازی و واقعی، تحملشان کنیم و دَم بر نیاوریم.
دلم میخواهد همه این حرفها را وسطِ مشاوره بالا بیاورم تا حالم مثل کسی که بعد از استفراغ، حالش خوب میشود بیاید سر جاش، اما به جاش یک نفس عمیق میکشم و میگویم: آزمایش دادی؟
میگوید: آزمایش ازدواج؟
با یک لبخندِ تلخ میگویم: نه. آزمایش عشق.
چشمهاش را ریز میکند و مثل کسی که انگار تا حالا این حرف به گوشش هم نخورده میگوید: مگه عشقم آزمایش میخواد؟
میگویم: دو بار خوندماغ میشی و سرت گیج میره، فکر میکنی سرطان داری؛ آزمایش میدی میبینی نه؛ گرمازده شدی. عشقم همینه. یهو میبینی عاشق قیافه و حرفزدنِشی، نه زندگی کردنِ باهاش.
قیافهاش طوری میرود توی هم، که کاملن متوجه میشوم گارد گرفته نسبت به من.
با خودم فکر میکنم که این روزها، عشق، یک روزه متولد میشود. مثل تخممرغ ماشینی.
دختر و پسر، یک آن چشمشان میافتد توی چشم هم. بعد هر دو، که آمادگی عاشق شدن را هم از پیش دارند، با یک تصمیمِ مشترک لامپ عقلشان را خاموش میکنند و به صورت خودجوش برای هم فضاهای فانتزی خلق میکنند و بعد لامپِ احساسشان را روشن میکنند و با چشمِ زاغ دنبال تولهای میگردند که یکروزه پساش انداختهاند. تولهای به اسم عشقِ کشکی.
سرم گیج میرود و ناخودآگاه یادم میافتد به همه عشقهای اسطورهای. به عاشقها و معشوقهای خونِ دل خورده. به موهای سفید شده. به چشمهای گود رفته و به تنهای آب شده از غم.
و چشمهام را صاف میدوزم توی چشمهاش و میگویم: قبل از اینکه رو حسِ عاشقیت دست به کار شی، یه آزمایش بده. عجله نکن. صبر کن جوابش بیاد.
و به عشق فکر میکنم. واژه دمِ دستیِ این روزها...
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
#عشق
❤️🍀 @filsofak
8a8e6b0b-bf54-4a3f-ba1a-32ce64971963.pdf
142.2 KB
#داستان
آنکه شجاعتر است، تصمیم بگیرد!
#مصطفی_سلیمانی
#ضد_جنگ
چاپ در مجله: #خیمه شماره: ۱۳۵
❤️🍀 @filsofak
آنکه شجاعتر است، تصمیم بگیرد!
#مصطفی_سلیمانی
#ضد_جنگ
چاپ در مجله: #خیمه شماره: ۱۳۵
❤️🍀 @filsofak
صفحه ۱
(روایتی از تشییع پیکر حاج قاسم سلیمانی)
آنکه شجاعتر است، تصمیم بگیرد!
#مصطفی_سلیمانی
نمیدانم اگر پاهام اینطوری خشک نشده بودند روی ویلچر، حالا من هم بین این همه جمعیت بودم یا نه!
این حرف را محضِ این میگویم که به نظر من، از بچه آدمیزاد، هر چه بگویی میتواند سر بزند. یعنی من فکر میکنم همه آدمها، با یک تصمیم میتوانند قِل بخورند توی موقعیتی که شاید هيچوقت فکرش را هم نمیکردهاند که روزی سر از آنجا دربیاورند. به این خاطر و به خاطر خیلی چیزهای دیگر، که الآن حال و حوصله توضیح دادنشان را ندارم، من هيچوقت اِبایی نداشتهام از اینکه خودم را بگذارم جای بقیه آدمها.
و فکر میکنم امروز روز خوبی است برای این کار. از هر قشر و سنّی که فکرش را بکنید، آدم ریخته اینجا. بیهیچ تبلیغ یا دستِ زوری. و این یعنی حالا آدمها به چهره واقعی خودشان نزدیکترند و بهتر میشود رفت توی جلدشان. واقعیتر.
به نظرم شاید چیز بعیدی نبوده که آن پیرمرد، که نشسته روی جدولِ کنارِ دکه و دستهاش را گرفته جلوی دهانش، من بودم.
آنطوری که او از جمعیت کناره گرفته و بغض کرده، انگار که منم. مثل وقتهایی که غم مچالهام میکند یک گوشه، بیصدا و فقط نظارهگر.
من هيچوقت آدمِ داد و بیدادیای نبودهام؛ نه برای گرفتن حق خودم و نه برای گرفتن حق بقیه. به این خاطر نمیتوانم خودم را بگذارم جای آن جوانک ریشویی که بلندگو گرفته دستش و دارد بیترس، شعارهای سنگین و درشت را پشت سر هم املا میکند به آدمهایی که راه افتادهاند پشت سرش.
من بیشترِ سالهای جوانیام را توی تردید گذراندهام؛ توی دو به شکیِّ اینکه کی راست میگوید و کی دروغ؛ و اصلن همین شد که حالا نشستهام روی ویلچر.
وقتی آن جوانک عراقی، دستش را گذاشت روی ماشه ژ_۳، و ترسیده زل زد توی چشمهام، نتوانستم تصمیم بگیرم که باید بزنمش یا نه. خیره شدم توی مردمکهای گشاد شدهاش و ترجیح دادم که چشمهام را ببندم و بگذارم او تصمیم بگیرد. شجاعتر بود و از ترس، دو تا تیرِ کاری خلاص کرد توی پاهام و فرار کرد و رفت.
و من، تا حالا که چیزی حدود ۳۵ سال از آن روز میگذرد، هيچوقت نتوانستهام مطمئن شوم که کار خوبی کردهام یا نه. با این همه، اگر زمان برگردد به عقب، دوباره من چشمهام را میبندم و میگذارم آنکه شجاعتر است تصمیم بگیرد.
کمی جلوتر، درست پشت سر یک روحانی، که دارد تلاش میکند عکس توی دستهاش را به قدر کافی بگیرد بالا، تا شعار مد نظرش به خوبی دیده شود، دخترِ چفیه به سری، درگیر گرفتن سلفی است. احتمالن میخواهد عکس را استوری کند و بنویسد، #مراسم_تشییع_حاج_قاسم_سلیمانی. هیچ وقت دلم نخواسته هر جا میروم و هر کاری میکنم را جار بزنم. بعضی کارها و اتفاقات فقط باید مال خود آدم باشند. گاهی فکر میکنم اگر همه چیزم را بریزم روی دایره، دیگر نمیتوانم خودم را توی خلوتم پیدا کنم. و به نظرم، این وحشتناکترین اتفاق ممکن برای یک انسان است.
همان نزدیکیها، چند پسر جوان، پلاکاردهای یکشکلی را دست گرفتهاند که روش نوشته شده «به ما اسلحه بدین». انگار که صدای آژیر قرمز میپیچد توی سرم. سنشان به زور به بیست میرسد. احتمالن عطش واقعی کردن بازیهای GTI افتاده به جانشان...
توی خیالم سرشار شدهام از اندوه برای حالی که دارند، که یکهو صدای خندهشان بلند میشود به هوا. معلوم نیست به چه خندهشان گرفته اما چه ریتم ترسناکی دارد. انگار یکی تیربار گرفته باشد جلوم. اصلن حواسشان نیست برای چه جمع شدهاند دور هم.
صدای داد و بیداد و اعتراض چند تا پیرمرد بلند میشود، که مراسم تشییع جای کرکر و هرهر خنده نیست و جوانها هم برای جبران خبطی که کردهاند، دور ور میدارند که به ما اسلحه بدین.
لرزه افتاده به تنم.
باید چشم بگردانم دنبال پیرزنِ قد خمیدهای که مرا یاد مادرم بیندازد؛ باید یکی این لرز را بکشد بیرون از جانم.
پیدایش کردم. گوشه میدان، پیرزنی قد خمیده، چادرش را به دندان گرفته و یک قاب عکس را چسبانده به سینهاش. پسرش شهید شده حتمن. خدا مرگم بدهد. حتمن دلش امروز خونتر است.
نگاهم قفل شده روی صورت چروکیدهاش. دلم میخواهد بروم توی خیال پیرزن. کاش میدانستم دارد به چه فکر میکند یا مثلن دنیا را چطور میبیند.
❤️🍀 @filsofak
(روایتی از تشییع پیکر حاج قاسم سلیمانی)
آنکه شجاعتر است، تصمیم بگیرد!
#مصطفی_سلیمانی
نمیدانم اگر پاهام اینطوری خشک نشده بودند روی ویلچر، حالا من هم بین این همه جمعیت بودم یا نه!
این حرف را محضِ این میگویم که به نظر من، از بچه آدمیزاد، هر چه بگویی میتواند سر بزند. یعنی من فکر میکنم همه آدمها، با یک تصمیم میتوانند قِل بخورند توی موقعیتی که شاید هيچوقت فکرش را هم نمیکردهاند که روزی سر از آنجا دربیاورند. به این خاطر و به خاطر خیلی چیزهای دیگر، که الآن حال و حوصله توضیح دادنشان را ندارم، من هيچوقت اِبایی نداشتهام از اینکه خودم را بگذارم جای بقیه آدمها.
و فکر میکنم امروز روز خوبی است برای این کار. از هر قشر و سنّی که فکرش را بکنید، آدم ریخته اینجا. بیهیچ تبلیغ یا دستِ زوری. و این یعنی حالا آدمها به چهره واقعی خودشان نزدیکترند و بهتر میشود رفت توی جلدشان. واقعیتر.
به نظرم شاید چیز بعیدی نبوده که آن پیرمرد، که نشسته روی جدولِ کنارِ دکه و دستهاش را گرفته جلوی دهانش، من بودم.
آنطوری که او از جمعیت کناره گرفته و بغض کرده، انگار که منم. مثل وقتهایی که غم مچالهام میکند یک گوشه، بیصدا و فقط نظارهگر.
من هيچوقت آدمِ داد و بیدادیای نبودهام؛ نه برای گرفتن حق خودم و نه برای گرفتن حق بقیه. به این خاطر نمیتوانم خودم را بگذارم جای آن جوانک ریشویی که بلندگو گرفته دستش و دارد بیترس، شعارهای سنگین و درشت را پشت سر هم املا میکند به آدمهایی که راه افتادهاند پشت سرش.
من بیشترِ سالهای جوانیام را توی تردید گذراندهام؛ توی دو به شکیِّ اینکه کی راست میگوید و کی دروغ؛ و اصلن همین شد که حالا نشستهام روی ویلچر.
وقتی آن جوانک عراقی، دستش را گذاشت روی ماشه ژ_۳، و ترسیده زل زد توی چشمهام، نتوانستم تصمیم بگیرم که باید بزنمش یا نه. خیره شدم توی مردمکهای گشاد شدهاش و ترجیح دادم که چشمهام را ببندم و بگذارم او تصمیم بگیرد. شجاعتر بود و از ترس، دو تا تیرِ کاری خلاص کرد توی پاهام و فرار کرد و رفت.
و من، تا حالا که چیزی حدود ۳۵ سال از آن روز میگذرد، هيچوقت نتوانستهام مطمئن شوم که کار خوبی کردهام یا نه. با این همه، اگر زمان برگردد به عقب، دوباره من چشمهام را میبندم و میگذارم آنکه شجاعتر است تصمیم بگیرد.
کمی جلوتر، درست پشت سر یک روحانی، که دارد تلاش میکند عکس توی دستهاش را به قدر کافی بگیرد بالا، تا شعار مد نظرش به خوبی دیده شود، دخترِ چفیه به سری، درگیر گرفتن سلفی است. احتمالن میخواهد عکس را استوری کند و بنویسد، #مراسم_تشییع_حاج_قاسم_سلیمانی. هیچ وقت دلم نخواسته هر جا میروم و هر کاری میکنم را جار بزنم. بعضی کارها و اتفاقات فقط باید مال خود آدم باشند. گاهی فکر میکنم اگر همه چیزم را بریزم روی دایره، دیگر نمیتوانم خودم را توی خلوتم پیدا کنم. و به نظرم، این وحشتناکترین اتفاق ممکن برای یک انسان است.
همان نزدیکیها، چند پسر جوان، پلاکاردهای یکشکلی را دست گرفتهاند که روش نوشته شده «به ما اسلحه بدین». انگار که صدای آژیر قرمز میپیچد توی سرم. سنشان به زور به بیست میرسد. احتمالن عطش واقعی کردن بازیهای GTI افتاده به جانشان...
توی خیالم سرشار شدهام از اندوه برای حالی که دارند، که یکهو صدای خندهشان بلند میشود به هوا. معلوم نیست به چه خندهشان گرفته اما چه ریتم ترسناکی دارد. انگار یکی تیربار گرفته باشد جلوم. اصلن حواسشان نیست برای چه جمع شدهاند دور هم.
صدای داد و بیداد و اعتراض چند تا پیرمرد بلند میشود، که مراسم تشییع جای کرکر و هرهر خنده نیست و جوانها هم برای جبران خبطی که کردهاند، دور ور میدارند که به ما اسلحه بدین.
لرزه افتاده به تنم.
باید چشم بگردانم دنبال پیرزنِ قد خمیدهای که مرا یاد مادرم بیندازد؛ باید یکی این لرز را بکشد بیرون از جانم.
پیدایش کردم. گوشه میدان، پیرزنی قد خمیده، چادرش را به دندان گرفته و یک قاب عکس را چسبانده به سینهاش. پسرش شهید شده حتمن. خدا مرگم بدهد. حتمن دلش امروز خونتر است.
نگاهم قفل شده روی صورت چروکیدهاش. دلم میخواهد بروم توی خیال پیرزن. کاش میدانستم دارد به چه فکر میکند یا مثلن دنیا را چطور میبیند.
❤️🍀 @filsofak
صفحه ۲
(روایتی از تشییع پیکر حاج قاسم سلیمانی)
آنکه شجاعتر است، تصمیم بگیرد!
#مصطفی_سلیمانی
دوست دارم دست آن چند جوان را بگیرم و بیاورمشان روبهروی این پیرزن، که فریادهای گوشخراشِ به ما اسلحه بدین را جوری که بفهمند برایشان ترجمه کند؛ که انگار نگاهم سنگینی میکند روش و صورتش را برمیگرداند سمتم.
«اسم پسر منم قاسم بود»، و قاب عکس را میگیرد رو به صورت من. دستم را میگذارم روی سینهام و خم میشوم به سمتش. دلم مادرم را میخواهد. پیرزن انگار یک مونالیزای چروکیده است؛ ویران شده توی کشاکش غم و نگرانی و امید.
چقدر غریبانه چشم دوخته به من. نمیدانم. شاید او هم توی صورت من، پسر خودش را پیدا کرده.
حالم خوب نیست. انگاری یک تفنگ ژ_۳ توی دستهام است. دارم میلرزم. سرم هم دارد گیج میرود. نمیدانم چرا از هر چه که بدم میآید سرم میآید. این تفنگ از کجا پیداش شد یکهو؟ حواسم پرت تفنگ است، که یکهو آن جوانهایی که داد میزدند به ما اسلحه بدین، آوار میشوند روی سرم. بو کشیدهاند انگاری.
«وقتی نمیتونی شلیک کنی، غلط میکنی تفنگ دستت میگیری» و تفنگ را از دستهام میکشند بیرون.
چند نفر به یک نفر؟ من از عصبانیت زیاد میترسم. دلم میخواهد مثل پیرمردِ کنار دکه بغض کنم و بق کنم یک گوشه، که یکهو صدای بلندگوی آن جوانک ریشو بلند میشود: ترسو، ترسو. همه با هم بگید ترسو، ترسو.
زبانم بند آمده. میخواهم بگویم که من از ریخته شدن خون آدمها میترسم، که یکهو آن دخترِ چفیه به سر، پاچه شلوارم را میزند بالا و میگوید «واسه خودنمایی، آدم چه بلاها که سر خودش نمیاره»، که یکهو یکی از آن جوانها اسلحه را میگیرد روبهروم، «هر کی نزنه میخوره».
میگویم من عزاداری آدمها، دورِ هم را دوست دارم. آدم را یاد روز عاشورا میاندازد.
صدای خنده دستهجمعیشان مثل گلوله شلیک میشود توی سرم. یکیشان لوله تفنگ را میگیرد سمتم. چرا تاریخ هی تکرار میشود؟ یعنی هنوز درسی که باید بگیرم را نگرفتهام؟
تردید ندارم. چشمهام را میبندم و میگذارم او تصمیم بگیرد که یکهو صدای پیرزن را میشنوم.
«ننه جان، چرا نشستی توی بالکن؟ داشتم باهات حرف میزدم که یهو سرت افتاد رو شونههات. خوابت برد یا رفتی تو فکر؟ میگم پسر منم اسمش قاسم بود. میگن تو جنگ شهید شده منتها هنوز جنازهاش پیدا نیست. قیافهاش آشنا نیست برات؟»
قیافهاش شبیه من است؛ شبیه آن سرباز عراقی؛ شبیه آن پسر ریشوی بلندگو به دست.
❤️🍀 @filsofak
(روایتی از تشییع پیکر حاج قاسم سلیمانی)
آنکه شجاعتر است، تصمیم بگیرد!
#مصطفی_سلیمانی
دوست دارم دست آن چند جوان را بگیرم و بیاورمشان روبهروی این پیرزن، که فریادهای گوشخراشِ به ما اسلحه بدین را جوری که بفهمند برایشان ترجمه کند؛ که انگار نگاهم سنگینی میکند روش و صورتش را برمیگرداند سمتم.
«اسم پسر منم قاسم بود»، و قاب عکس را میگیرد رو به صورت من. دستم را میگذارم روی سینهام و خم میشوم به سمتش. دلم مادرم را میخواهد. پیرزن انگار یک مونالیزای چروکیده است؛ ویران شده توی کشاکش غم و نگرانی و امید.
چقدر غریبانه چشم دوخته به من. نمیدانم. شاید او هم توی صورت من، پسر خودش را پیدا کرده.
حالم خوب نیست. انگاری یک تفنگ ژ_۳ توی دستهام است. دارم میلرزم. سرم هم دارد گیج میرود. نمیدانم چرا از هر چه که بدم میآید سرم میآید. این تفنگ از کجا پیداش شد یکهو؟ حواسم پرت تفنگ است، که یکهو آن جوانهایی که داد میزدند به ما اسلحه بدین، آوار میشوند روی سرم. بو کشیدهاند انگاری.
«وقتی نمیتونی شلیک کنی، غلط میکنی تفنگ دستت میگیری» و تفنگ را از دستهام میکشند بیرون.
چند نفر به یک نفر؟ من از عصبانیت زیاد میترسم. دلم میخواهد مثل پیرمردِ کنار دکه بغض کنم و بق کنم یک گوشه، که یکهو صدای بلندگوی آن جوانک ریشو بلند میشود: ترسو، ترسو. همه با هم بگید ترسو، ترسو.
زبانم بند آمده. میخواهم بگویم که من از ریخته شدن خون آدمها میترسم، که یکهو آن دخترِ چفیه به سر، پاچه شلوارم را میزند بالا و میگوید «واسه خودنمایی، آدم چه بلاها که سر خودش نمیاره»، که یکهو یکی از آن جوانها اسلحه را میگیرد روبهروم، «هر کی نزنه میخوره».
میگویم من عزاداری آدمها، دورِ هم را دوست دارم. آدم را یاد روز عاشورا میاندازد.
صدای خنده دستهجمعیشان مثل گلوله شلیک میشود توی سرم. یکیشان لوله تفنگ را میگیرد سمتم. چرا تاریخ هی تکرار میشود؟ یعنی هنوز درسی که باید بگیرم را نگرفتهام؟
تردید ندارم. چشمهام را میبندم و میگذارم او تصمیم بگیرد که یکهو صدای پیرزن را میشنوم.
«ننه جان، چرا نشستی توی بالکن؟ داشتم باهات حرف میزدم که یهو سرت افتاد رو شونههات. خوابت برد یا رفتی تو فکر؟ میگم پسر منم اسمش قاسم بود. میگن تو جنگ شهید شده منتها هنوز جنازهاش پیدا نیست. قیافهاش آشنا نیست برات؟»
قیافهاش شبیه من است؛ شبیه آن سرباز عراقی؛ شبیه آن پسر ریشوی بلندگو به دست.
❤️🍀 @filsofak