عشقِ سرخ
.
دلت لرزیده؟ دست و پات شل شده و مهر یک آدم حسابی افتاده توی سینهات؟ مبارک باشد. حالا وقتِ دست به کار شدن است. نبینم که داری این پا و آن پا و امروز و فردا میکنی برای ابراز این عشق.
بلند شو. باید به فکر بهانهای باشی. امروز و هر روز. وقت و بیوقت. آهای تویی که قلبت شکوفه زده، تویی که عشقِ جاری توی جانات، سبکات کرده، مثل پَر، آزاد و رها، با توام!
بلند شو و برای تبلیغِ مهربانی قدمی بردار! لبِ خندان و دوستتدارمهایت را همینجوری نگذار لبِ طاقچه که خاک بخورند. بَرِشان دار و بچرخانشان توی خانه و بیرون از خانه. ذهنت را هم پر و بال بده تا بینهایت. بگذار به پرواز دربیاید و اوج را تجربه کند...
آن وقت، دلخوش شو به اینکه توی این خرابه جهانی، قدمی برداشتهای، مهری کاشتهای و برای رفع خشونت عاطفی کاری کردهای.
مبادا حرفهای خالهزنکیِ این و آن از راه به درت کند. تو باید کار خودت را بکنی.
گوشَت را بدهکار حرف آنهایی نکن که با حساسیتها و بخشنامههای بیخودشان، نمیگذارند آنطور که باید و شاید ابراز محبت کنی.
باور کن دنیا به اندازه کافی حال بهمزن شده است. تو باید با فریادِ دوستت دارم کمکش کنی.
بلند شو و دستِ بیرمقِ انسانیت را بگیر.
فقط حواست باشد که نکند فقط به نمادهایِ لوسِ سرخ #ولنتاین و رد و بدل کردن آنها قناعت کنی! تو باید طوری توی چشمهای آنکه دلت را برده نگاه کنی که بفهمد: «کلیدِ دروازه قلبت دست اوست».
نگران نباش! همینکه از تهِ دل، به یارت بگویی دوستت دارم، ولنتاینت را به در کردهای. همین که احساست را جار بزنی و لبخندِ پَت و پهنات را تحویلش بدهی، ثوابش را بردهای.
راستش، چيزي که بيشتر مردم از عشق میفهمند، آن چيزی نيست که شاعران و عارفان و روشنفکران دربارهاش حرفها زدهاند. کسی که عاشق باشد، اصلن حرفش نمیآید. فقط نگاه میکند. زل میزند، آن هم دیوانهوار؛ و برای به چنگ آوردنِ دلِ معشوقش، به جانْ تلاش میکند. چون میداند که عاشق کسی بودن، فقط داشتن احساس قوی نيست، بلکه يک تصميم است. يک عقيده و يک قول.
هر لحظه بهانهای است برای تغییر. برای افزودن رنگی، لعابی یا جلایی به این عشق.
آهای عاشقِ سرخدل! مراقب عشقت باش و تا میتوانی شیپورش بزن.
بخواهی یا نخواهی، زمان میان چروکهای صورتت راهش را پیدا خواهد کرد و اگر سخت بگیری، تنها تو میمانی و آههایِ از تهِ دل، از نگفتنِ دوستتدارمها...
#مصطفی_سلیمانی
#ولنتاین
.
به چه کسی میخواهی جار بزنی دوست داشتنت را؟😃
بفرست براش.😎
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
.
دلت لرزیده؟ دست و پات شل شده و مهر یک آدم حسابی افتاده توی سینهات؟ مبارک باشد. حالا وقتِ دست به کار شدن است. نبینم که داری این پا و آن پا و امروز و فردا میکنی برای ابراز این عشق.
بلند شو. باید به فکر بهانهای باشی. امروز و هر روز. وقت و بیوقت. آهای تویی که قلبت شکوفه زده، تویی که عشقِ جاری توی جانات، سبکات کرده، مثل پَر، آزاد و رها، با توام!
بلند شو و برای تبلیغِ مهربانی قدمی بردار! لبِ خندان و دوستتدارمهایت را همینجوری نگذار لبِ طاقچه که خاک بخورند. بَرِشان دار و بچرخانشان توی خانه و بیرون از خانه. ذهنت را هم پر و بال بده تا بینهایت. بگذار به پرواز دربیاید و اوج را تجربه کند...
آن وقت، دلخوش شو به اینکه توی این خرابه جهانی، قدمی برداشتهای، مهری کاشتهای و برای رفع خشونت عاطفی کاری کردهای.
مبادا حرفهای خالهزنکیِ این و آن از راه به درت کند. تو باید کار خودت را بکنی.
گوشَت را بدهکار حرف آنهایی نکن که با حساسیتها و بخشنامههای بیخودشان، نمیگذارند آنطور که باید و شاید ابراز محبت کنی.
باور کن دنیا به اندازه کافی حال بهمزن شده است. تو باید با فریادِ دوستت دارم کمکش کنی.
بلند شو و دستِ بیرمقِ انسانیت را بگیر.
فقط حواست باشد که نکند فقط به نمادهایِ لوسِ سرخ #ولنتاین و رد و بدل کردن آنها قناعت کنی! تو باید طوری توی چشمهای آنکه دلت را برده نگاه کنی که بفهمد: «کلیدِ دروازه قلبت دست اوست».
نگران نباش! همینکه از تهِ دل، به یارت بگویی دوستت دارم، ولنتاینت را به در کردهای. همین که احساست را جار بزنی و لبخندِ پَت و پهنات را تحویلش بدهی، ثوابش را بردهای.
راستش، چيزي که بيشتر مردم از عشق میفهمند، آن چيزی نيست که شاعران و عارفان و روشنفکران دربارهاش حرفها زدهاند. کسی که عاشق باشد، اصلن حرفش نمیآید. فقط نگاه میکند. زل میزند، آن هم دیوانهوار؛ و برای به چنگ آوردنِ دلِ معشوقش، به جانْ تلاش میکند. چون میداند که عاشق کسی بودن، فقط داشتن احساس قوی نيست، بلکه يک تصميم است. يک عقيده و يک قول.
هر لحظه بهانهای است برای تغییر. برای افزودن رنگی، لعابی یا جلایی به این عشق.
آهای عاشقِ سرخدل! مراقب عشقت باش و تا میتوانی شیپورش بزن.
بخواهی یا نخواهی، زمان میان چروکهای صورتت راهش را پیدا خواهد کرد و اگر سخت بگیری، تنها تو میمانی و آههایِ از تهِ دل، از نگفتنِ دوستتدارمها...
#مصطفی_سلیمانی
#ولنتاین
.
به چه کسی میخواهی جار بزنی دوست داشتنت را؟😃
بفرست براش.😎
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
فلسفه اخلاق
#روز_مادر 😭😭 ❤️🍀 @filsofak
وقتی بعد از غذا، از کابینت آشپزخانه، پنهانی مشتی قرصِ رنگارنگ برمیداری و میخوری، آب شدنت را میبینم و بغض خفهام میکند.
وقتی در برگهی آزمایشت میبینم قند خونت بالاست، اما باز دلت برایمان شور میزند، تازه میفهمم که شوری و شیرینی صفت نیست. تویی. همه خوبیها، همه بوها، همه مزهها.
وقتی اینباکس گوشیات را چک میکنم و میبینم که پر از پیامهای جایزه ایرانسل و تبلیغات مزخرف فروشگاههای آنچنانی است، و پیام ما، -پیام هیچ کداممان- آنجا نیست، نمیتوانم خودم را ببخشم؛ فرو میریزم!
هر چقدر سنام بالاتر میرود و بیشتر مشکلاتِ مادران و فرزندان را میبینم، تازه میفهمم چقدر مسئولیت روی شانههایت بود؛ اما محکم ایستادی که باد کلاه ما را نبرد، یا خوابمان به هم نریزد.
وقتی روحم درد میکند، سرم را رویِ پاهای چه کسی میگذارم جز تو؟ تو که برایم حرف میزنی یا شاید هم «أمّن یُجیب» میخوانی، تمام زخمهای دلم خوب میشوند.
وقتی گلهایِ قالیِ زیرِ پایم را میبینم، یادم میافتد که چه حوصلهای داشتی. تند تند با دفه روی گرههای رنگارنگ قالی میکوبیدی و ما میدیدیم که چطور دستهایت و نقشه و دار، با هم رجهایِ قالی را بالا میبردند.
وقتی آرام و ساکت، روی صندلیِ چوبیِ قدیمیِ جهیزیهات، روبهروی پنجرۀ خانه، با پدر چای مینوشی، یاد میگیرم: «زندگی یعنی دلِ خوش!»
وقتی عمقِ نگاهت را به پدر میبینم، میدانم که باید بقیۀ عشقها جلویِ شما لُنگ بیندازند، بس که مجازیاند. بس که محبت هم نیستند. اختلالاند و بالا و پایین شدن هورمون!
وقتی عطرِ قرمه سبزیهایِ ظهرِ جمعهات تویِ خانه میپیچد، سیر هم که باشم، گرسنهام میشود. دلم میخواهد هوار بزنم و گوش فلک را کر کنم که: «مادر! دستپختت عاقبت دیوانهام میکند!»
وقتی میبینم همیشه در دسترسی؛ محبتت بهروز است؛ سایلنت و دایورت نمیکنی و فالورهایت فقط ماییم، ذوق میکنم که مادرم هستی و من در عجبم که مگر با چقدر صبر و تواضع و مهر و محبت میتوان «مادر» بود...
همه میگویند دنیا ارزش لگد زدن به شکم مادر را نداشت؛ اما من، دوست داشتم تو مادرم باشی. دوست داشتم تو در آغوشم بگیری. دوست داشتم توی چشمهایت نگاه کنم و تو برایم شعر بخوانی.
قربان خندههایت بشوم.
#مصطفی_سلیمانی
#روز_مادر
❤️🍀 @filsofak
وقتی در برگهی آزمایشت میبینم قند خونت بالاست، اما باز دلت برایمان شور میزند، تازه میفهمم که شوری و شیرینی صفت نیست. تویی. همه خوبیها، همه بوها، همه مزهها.
وقتی اینباکس گوشیات را چک میکنم و میبینم که پر از پیامهای جایزه ایرانسل و تبلیغات مزخرف فروشگاههای آنچنانی است، و پیام ما، -پیام هیچ کداممان- آنجا نیست، نمیتوانم خودم را ببخشم؛ فرو میریزم!
هر چقدر سنام بالاتر میرود و بیشتر مشکلاتِ مادران و فرزندان را میبینم، تازه میفهمم چقدر مسئولیت روی شانههایت بود؛ اما محکم ایستادی که باد کلاه ما را نبرد، یا خوابمان به هم نریزد.
وقتی روحم درد میکند، سرم را رویِ پاهای چه کسی میگذارم جز تو؟ تو که برایم حرف میزنی یا شاید هم «أمّن یُجیب» میخوانی، تمام زخمهای دلم خوب میشوند.
وقتی گلهایِ قالیِ زیرِ پایم را میبینم، یادم میافتد که چه حوصلهای داشتی. تند تند با دفه روی گرههای رنگارنگ قالی میکوبیدی و ما میدیدیم که چطور دستهایت و نقشه و دار، با هم رجهایِ قالی را بالا میبردند.
وقتی آرام و ساکت، روی صندلیِ چوبیِ قدیمیِ جهیزیهات، روبهروی پنجرۀ خانه، با پدر چای مینوشی، یاد میگیرم: «زندگی یعنی دلِ خوش!»
وقتی عمقِ نگاهت را به پدر میبینم، میدانم که باید بقیۀ عشقها جلویِ شما لُنگ بیندازند، بس که مجازیاند. بس که محبت هم نیستند. اختلالاند و بالا و پایین شدن هورمون!
وقتی عطرِ قرمه سبزیهایِ ظهرِ جمعهات تویِ خانه میپیچد، سیر هم که باشم، گرسنهام میشود. دلم میخواهد هوار بزنم و گوش فلک را کر کنم که: «مادر! دستپختت عاقبت دیوانهام میکند!»
وقتی میبینم همیشه در دسترسی؛ محبتت بهروز است؛ سایلنت و دایورت نمیکنی و فالورهایت فقط ماییم، ذوق میکنم که مادرم هستی و من در عجبم که مگر با چقدر صبر و تواضع و مهر و محبت میتوان «مادر» بود...
همه میگویند دنیا ارزش لگد زدن به شکم مادر را نداشت؛ اما من، دوست داشتم تو مادرم باشی. دوست داشتم تو در آغوشم بگیری. دوست داشتم توی چشمهایت نگاه کنم و تو برایم شعر بخوانی.
قربان خندههایت بشوم.
#مصطفی_سلیمانی
#روز_مادر
❤️🍀 @filsofak
Lotfan Be Bande Avale Sababeat Begoo
Mohsen Chavoshi
این بچه لاکپشتِ نگونبخت، سالهاست
از تخم در میآید و سوی تو میدود
اما مقدّر است که در آخرین قدم
یعنی در آستانه دریا، دَمَر شود
#محسن_چاوشی
#موسیقی
❤️🍀 @filsofak
از تخم در میآید و سوی تو میدود
اما مقدّر است که در آخرین قدم
یعنی در آستانه دریا، دَمَر شود
#محسن_چاوشی
#موسیقی
❤️🍀 @filsofak
کسانی که مدت مدید، رازی را پنهان میکنند این کار را از سر شرم یا صرفا بهخاطر مراقبت از خودشان انجام نمیدهند، گاهی برای حمایت از دیگران، یا حفظ دوستی، یا رابطه عاشقانه، یا زندگی مشترکشان این کار را میکنند یا برای اینکه زندگی را برای بچههایشان قابل تحملتر کنند یا جلوی ترسشان را بگیرند، ترسهایی که معمولا زیاد است.
شاید هم نمیخواهند داستانی را که آرزو میکردند هرگز اتفاق نمیافتاد به دنیا اضافه کنند. اگر دربارهاش حرف نزنی مثل این است که پاکش کردهای، کمی فراموشش میکنی، انکارش میکنی، نگفتن یک ماجرا میتواند لطف کوچک کسی در حق دنیا باشد. باید برای این کار احترام قائل باشیم.
قلبی به این سپیدی
#خابیر_ماریاس
❤️🍀 @filsofak
شاید هم نمیخواهند داستانی را که آرزو میکردند هرگز اتفاق نمیافتاد به دنیا اضافه کنند. اگر دربارهاش حرف نزنی مثل این است که پاکش کردهای، کمی فراموشش میکنی، انکارش میکنی، نگفتن یک ماجرا میتواند لطف کوچک کسی در حق دنیا باشد. باید برای این کار احترام قائل باشیم.
قلبی به این سپیدی
#خابیر_ماریاس
❤️🍀 @filsofak
ما چه چیزهایی را مُردیم؟!
چه روزهایی که صبح را صبح زندگینکردیم و چقدر قرارها گذاشتیم و نَشُد!
گاهی مرورمیکنم چه چیزهایی را در کدام لحظه ها مُردم!
اینکه در هر لحظه ای که هستیم، هستیم و پس از آن لحظه جدیدی متولد میشود و قبلی میمیرد!
ما چقدر از دست دادیم؟ در تمام روزهای زیستن.
همین حالا که این متن را می خوانید ، «لحظهی» جمله قبل میمیرد و لحظه ای جدید متولد میشود.
ما حواسمان پَرت میشود و لحظه ها می میرند. چقدر خودمان را دیدیم؟ دوست داشتیم و چقدر به هم عشق دادیم! به هم، به خودمان، به پیرامون خودمان، به آدمها، گلدانها، رفقا، چقدر یادمان رفت فلانیها چه خواستند، چقدر گوش نکردیم، چقدر نگفتیم، چقدر تنها نبودیم،چه دوتایی های بیدلیلی را مُردیم!چه مهمانی هایی مُردیم،چه لذت هایی را و چه و چه...
همه ما چیز هایی را کُشتیم! دوست داشتنهایی را، خلوتهایی را، مهرورزیهایی را و چه راحت کُشتیم.
مرور کنیم.
مرور کنیم که دقیقن کِی بود که خودمان را ندیدیم!
دقیقن وقتی که باید میدیدیم و ندیدیم.
باید میشنیدیم و نشنیدیم!
کمی پیچیده است و در عین حال بسیار ساده!
اگر جواب کسی را ندادیم یعنی جواب سلامِ کسی را کُشتیم.
نامیرایی در زندگی کردن تعریف میشود. در خیالهایی که لحظه را میسازد.
میشود از شوقِ چیزِ دیگری که میسازیم لحظه را با شکوه کنیم، ما میسازیم.
ما خوشبختیها را میسازیم.
وقت برای مُردَن داریم، زندگی کنیم.
...
راستی من
بزرگترین مرگم را
روزی که «تو» رفتی! مُردم...
#صابر_ابر
❤️🍀 @filsofak
چه روزهایی که صبح را صبح زندگینکردیم و چقدر قرارها گذاشتیم و نَشُد!
گاهی مرورمیکنم چه چیزهایی را در کدام لحظه ها مُردم!
اینکه در هر لحظه ای که هستیم، هستیم و پس از آن لحظه جدیدی متولد میشود و قبلی میمیرد!
ما چقدر از دست دادیم؟ در تمام روزهای زیستن.
همین حالا که این متن را می خوانید ، «لحظهی» جمله قبل میمیرد و لحظه ای جدید متولد میشود.
ما حواسمان پَرت میشود و لحظه ها می میرند. چقدر خودمان را دیدیم؟ دوست داشتیم و چقدر به هم عشق دادیم! به هم، به خودمان، به پیرامون خودمان، به آدمها، گلدانها، رفقا، چقدر یادمان رفت فلانیها چه خواستند، چقدر گوش نکردیم، چقدر نگفتیم، چقدر تنها نبودیم،چه دوتایی های بیدلیلی را مُردیم!چه مهمانی هایی مُردیم،چه لذت هایی را و چه و چه...
همه ما چیز هایی را کُشتیم! دوست داشتنهایی را، خلوتهایی را، مهرورزیهایی را و چه راحت کُشتیم.
مرور کنیم.
مرور کنیم که دقیقن کِی بود که خودمان را ندیدیم!
دقیقن وقتی که باید میدیدیم و ندیدیم.
باید میشنیدیم و نشنیدیم!
کمی پیچیده است و در عین حال بسیار ساده!
اگر جواب کسی را ندادیم یعنی جواب سلامِ کسی را کُشتیم.
نامیرایی در زندگی کردن تعریف میشود. در خیالهایی که لحظه را میسازد.
میشود از شوقِ چیزِ دیگری که میسازیم لحظه را با شکوه کنیم، ما میسازیم.
ما خوشبختیها را میسازیم.
وقت برای مُردَن داریم، زندگی کنیم.
...
راستی من
بزرگترین مرگم را
روزی که «تو» رفتی! مُردم...
#صابر_ابر
❤️🍀 @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کاش آنچه که خوب است، در نظر مردم زیبا باشد
احسان یارشاطر
زاده ۱۲ فروردین ۱۲۹۹ در همدان – درگذشته ۱۰ شهریور ۱۳۹۷ در کالیفرنیا
بنیانگذار و سر ویراستار دانشنامه ایرانیکا
بنیانگذار مرکز مطالعات ایرانشناسی
❤️🍀 @filsofak
احسان یارشاطر
زاده ۱۲ فروردین ۱۲۹۹ در همدان – درگذشته ۱۰ شهریور ۱۳۹۷ در کالیفرنیا
بنیانگذار و سر ویراستار دانشنامه ایرانیکا
بنیانگذار مرکز مطالعات ایرانشناسی
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from فلسفه اخلاق (مصطفی سلیمانی)
اتمام کارگاه منِ دوستداشتنی|قم|مجموعه گروه تشخیص درمانی فرجاد
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
فلسفه اخلاق
Photo
برای خودت یک بوس بفرست😗
.
همهاش زور زدن بیخودی است. اینکه آدم بخواهد دوستش داشته باشند و راه به راه براش دلضعفه بگیرند. من این راهها را رفتهام. نتیجه ندارد. همهاش میخورد به در بسته.
قدیمترها اگر بود، یقینی میگفتم که من بختم سیاه است، یا چه میدانم، پیشانی ندارم و از این حرفها. ولی از وقتی که نیت کردهام که با خدا، کمتر بحث و دعوا بکنم، انگاری دارم به یک نتایجِ مثبتی هم میرسم.
دروغ چرا؟ من برام مهم است که عالم و آدم دوستم داشته باشند. حالا عالم و آدم هم که دروغ است، ولی حداقل برام مهم است که چهار تا آدمْ حسابی روی سرم قسم بخورند، دوستم داشته باشند و بهم فکر بکنند.
اما راستش را هم اگر بخواهم اعتراف بکنم، باید بگویم که این نوع دوست داشته شدنها، همیشه به من یکجورهایی حسِ خوار و خفیف شدن را هم القا کرده است. انگاری که من، غیرمستقیم دارم محبت را گدایی میکنم و طرفم هم، مستقیمن دارد محبت را صدقه میدهد بهم.
امتحان کردهام. اینجور وقتها، ابراز محبتهای طرف مقابلم، هر چقدر هم صادقانه باشد، هیچ رقمه نمیچسبد به جانم.
ناخودآگاه مدام این فکر میآید توی ذهنم، که انگاری دیگران مجبور هستند به دوستداشتن من. انگاری به رغبت نیست ابراز محبتهاشان. انگاری القا کردهام بهشان.
و همین فکرها یکهو مرا از طلبِ افراطیِ عشق، میرساند به پس زدناش. و آنوقت است که دنیا یکهو برام رنگ میبازد؛ شور و سرزندگی، رخت میبندد از روزگارم و بیسروصدا میروم قاطیِ افسردهها.
و حالا که چند وقتی میشود که تصمیم گرفتهام این نوسانِ بین گدایی و پس زدن عشق را تمام بکنم، مدام دارم به اینجا میرسم که انگار، اول و آخرش این است که باید با خدا صلح بکنم.
من دلم میخواهد برسم به اینجا که بتوانم برای خودم توی آینه بوس بفرستم. دلم میخواهد این عشق و شوری که خروار شده توی سینهام را بگذارم فوران کند بیرون. بیترس از فکر و قضاوت دیگران و بیانتظارِ پاسخ.
اما اینها همهشان دیوانگی میخواهد. من باید بتوانم بیاعتنا به هر چه قانونِ دستوپاگیر و احمقانه است، هر روز صبح، هیجانِ زنده بودنم را، رقص و آواز بکنم توی بَلبَشوی این شهر.
من دلم میخواهد هر روز صبح، به عشق خودم از خواب بیدار بشوم و بعد به عشق خودم یک بوس بفرستم به آینه و بیخیالِ عالم و آدم، هر روز، دیوانگی را زندگی بکنم.
آینه کجاست؟ من باید برای خودم یک بوس بفرستم.
#مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @filsofak
.
همهاش زور زدن بیخودی است. اینکه آدم بخواهد دوستش داشته باشند و راه به راه براش دلضعفه بگیرند. من این راهها را رفتهام. نتیجه ندارد. همهاش میخورد به در بسته.
قدیمترها اگر بود، یقینی میگفتم که من بختم سیاه است، یا چه میدانم، پیشانی ندارم و از این حرفها. ولی از وقتی که نیت کردهام که با خدا، کمتر بحث و دعوا بکنم، انگاری دارم به یک نتایجِ مثبتی هم میرسم.
دروغ چرا؟ من برام مهم است که عالم و آدم دوستم داشته باشند. حالا عالم و آدم هم که دروغ است، ولی حداقل برام مهم است که چهار تا آدمْ حسابی روی سرم قسم بخورند، دوستم داشته باشند و بهم فکر بکنند.
اما راستش را هم اگر بخواهم اعتراف بکنم، باید بگویم که این نوع دوست داشته شدنها، همیشه به من یکجورهایی حسِ خوار و خفیف شدن را هم القا کرده است. انگاری که من، غیرمستقیم دارم محبت را گدایی میکنم و طرفم هم، مستقیمن دارد محبت را صدقه میدهد بهم.
امتحان کردهام. اینجور وقتها، ابراز محبتهای طرف مقابلم، هر چقدر هم صادقانه باشد، هیچ رقمه نمیچسبد به جانم.
ناخودآگاه مدام این فکر میآید توی ذهنم، که انگاری دیگران مجبور هستند به دوستداشتن من. انگاری به رغبت نیست ابراز محبتهاشان. انگاری القا کردهام بهشان.
و همین فکرها یکهو مرا از طلبِ افراطیِ عشق، میرساند به پس زدناش. و آنوقت است که دنیا یکهو برام رنگ میبازد؛ شور و سرزندگی، رخت میبندد از روزگارم و بیسروصدا میروم قاطیِ افسردهها.
و حالا که چند وقتی میشود که تصمیم گرفتهام این نوسانِ بین گدایی و پس زدن عشق را تمام بکنم، مدام دارم به اینجا میرسم که انگار، اول و آخرش این است که باید با خدا صلح بکنم.
من دلم میخواهد برسم به اینجا که بتوانم برای خودم توی آینه بوس بفرستم. دلم میخواهد این عشق و شوری که خروار شده توی سینهام را بگذارم فوران کند بیرون. بیترس از فکر و قضاوت دیگران و بیانتظارِ پاسخ.
اما اینها همهشان دیوانگی میخواهد. من باید بتوانم بیاعتنا به هر چه قانونِ دستوپاگیر و احمقانه است، هر روز صبح، هیجانِ زنده بودنم را، رقص و آواز بکنم توی بَلبَشوی این شهر.
من دلم میخواهد هر روز صبح، به عشق خودم از خواب بیدار بشوم و بعد به عشق خودم یک بوس بفرستم به آینه و بیخیالِ عالم و آدم، هر روز، دیوانگی را زندگی بکنم.
آینه کجاست؟ من باید برای خودم یک بوس بفرستم.
#مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
🍃 یادداشت روانشناسی
موضوع: طلاق عاطفی؛ مرگِ خاموشِ عشق
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
به طور معمول، شروع یک زندگی مشترک، به همراه مایههای پررنگی از محبت، عشق، اشتیاق به هم، سرور و شادی آغاز میشود؛ به گونهای که وجود و حضورِ حس خوب در آن به وضوح به چشم میآید؛ اما گاهی به خاطر مسائلی همچون گذر زمان، مشکلات معیشتی، حواسپرتی و بیتوجهی، کمکم از این اشتیاق و محبت کاسته شده و اصطلاحاً زندگی به روزمرگی و فضای کلیشه میانجامد؛ آنچنان که کمترین رمقی در آن دیده نمیشود و اندک اشتیاقی نیز در آن به چشم نمیآید. به طوری که گاهی به نظر میرسد که عشق در این میانه، خاموش شده و از بین رفته است.
این یادداشت متکفل پاسخگویی به این سؤال است که:
«نقش عشق در برونرفت از طلاق عاطفی چیست و چگونه میتوان یک زندگی شاد و پر از عشقِ دائمی بین همسران ایجاد کرد؟»
۱. اخلاق، رفتار و تواضع:
ثمره عشق: حسن اخلاق، حسن رفتار و تواضع است.
افراد خوشاخلاق، خوش رفتار و متواضع، در محیط اجتماع و خانواده، انسانهایی جذاب و دوستداشتنی هستند؛ و علت این امر هم این است که شخصیت و رفتار این دسته از افراد، تنها و تنها با محوریت عشق جلو میرود.
عشق، رفته رفته منجر به رشد فضایل اخلاقی در فرد میشود و همین مسأله نیز باعث خواهد شد که شخص، در راستای محبت و مهرورزی با تک تک اعضای خانواده قدم بر دارد.
بدیهی است که تا زمانی که منبعِ محبت و مهر(عشق) در زندگی دیده شود، طلاق خاموش فرار را بر قرار ترجیح خواهد داد و دوستی و علاقه اعضای خانواده نسبت به هم بیشتر خواهد شد.
در خانوادهای که اعضای آن، با فردی خوشخلق، خوش رفتار و متواضع مواجه میشوند، بیحسی عاطفی نیز جایی برای بروز و ظهور نخواهد یافت؛ اما از میان رفتن بیحسی(طلاق) عاطفی در فضای خانواده، به واقع، تنها در صورتی اتفاق خواهد افتاد که این محبت، مهرورزی و خوشخُلقی، به طور مداوم تکرار شود.
۲. ابراز عشق و محبت:
چه زیبا فرموده است پیامبر خوبیها که:
«اگر مردی به همسرش بگوید تو را دوست دارم، اثر این کلام محبتآمیز، هیچگاه از قلب او بیرون نمیرود».
ابراز عشق و علاقه از صمیم قلب، میتواند دلِ سنگ را هم نرم کند و به زندگیِ سرد و بیروح شده، رنگ و جلا ببخشد.
به هر ترتیب و به هر شکلی که امکان دارد، برای درمان طلاق عاطفی، باید مهر و محبت را ابراز کرد. این سخن که «او میداند، پس لازم نیست بگویم»، استدلالی است که نتیجه آن، در نهایت، از بین رفتن عشق و محبت میان دو فرد است. آگاهی از عشق دردی را دوا نمیکند و گاهی آدمی آنقدر تشنه شنیدن و فهمیدن عشق و مهر از جانب دیگری است که بیان نکردن آن، به دور از انصافِ اخلاقی و حسی است.
ابراز عشق، باعث تقویت بنیانهای زندگی مشترک و به عبارتی، موجب چهار میخه شدن زندگی میشود؛ و این چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد.
۳. عشقورزی در خطاب همسر:
برای اینکه عشق بتواند در خانه و کاشانه، و در جانِ همسران جا خوش بکند، زن و مرد باید سعی کنند که یکدیگر را با عناوینی زیبا صدا بزنند. صدا کردن نام همسر، درست همانطوری که او دوست دارد و حالش خوب میشود، یکی از شیوههای نتیجهبخشِ عشقورزی در میان همسران است.
از منظر روانشناسی نیز اثبات شده است که یکی از راههای جلب محبت افراد، صدا کردن و خواندن آنها به محبوبترین نامهایی است که دوست دارند.
از آنجایی که در عشق، افراد، به هر شیوه و شکل و شمایلی، به دنبال کسب رضایت از طرف مقابلشان هستند، باید به یاد داشت که یکی از ضروریترین و در دسترسترین راههای جلب حس رضایت، صدا کردن افراد به حالتی است که مطلوب و مقبول آنهاست.
🍀❤ @The_meaningoflife
موضوع: طلاق عاطفی؛ مرگِ خاموشِ عشق
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
به طور معمول، شروع یک زندگی مشترک، به همراه مایههای پررنگی از محبت، عشق، اشتیاق به هم، سرور و شادی آغاز میشود؛ به گونهای که وجود و حضورِ حس خوب در آن به وضوح به چشم میآید؛ اما گاهی به خاطر مسائلی همچون گذر زمان، مشکلات معیشتی، حواسپرتی و بیتوجهی، کمکم از این اشتیاق و محبت کاسته شده و اصطلاحاً زندگی به روزمرگی و فضای کلیشه میانجامد؛ آنچنان که کمترین رمقی در آن دیده نمیشود و اندک اشتیاقی نیز در آن به چشم نمیآید. به طوری که گاهی به نظر میرسد که عشق در این میانه، خاموش شده و از بین رفته است.
این یادداشت متکفل پاسخگویی به این سؤال است که:
«نقش عشق در برونرفت از طلاق عاطفی چیست و چگونه میتوان یک زندگی شاد و پر از عشقِ دائمی بین همسران ایجاد کرد؟»
۱. اخلاق، رفتار و تواضع:
ثمره عشق: حسن اخلاق، حسن رفتار و تواضع است.
افراد خوشاخلاق، خوش رفتار و متواضع، در محیط اجتماع و خانواده، انسانهایی جذاب و دوستداشتنی هستند؛ و علت این امر هم این است که شخصیت و رفتار این دسته از افراد، تنها و تنها با محوریت عشق جلو میرود.
عشق، رفته رفته منجر به رشد فضایل اخلاقی در فرد میشود و همین مسأله نیز باعث خواهد شد که شخص، در راستای محبت و مهرورزی با تک تک اعضای خانواده قدم بر دارد.
بدیهی است که تا زمانی که منبعِ محبت و مهر(عشق) در زندگی دیده شود، طلاق خاموش فرار را بر قرار ترجیح خواهد داد و دوستی و علاقه اعضای خانواده نسبت به هم بیشتر خواهد شد.
در خانوادهای که اعضای آن، با فردی خوشخلق، خوش رفتار و متواضع مواجه میشوند، بیحسی عاطفی نیز جایی برای بروز و ظهور نخواهد یافت؛ اما از میان رفتن بیحسی(طلاق) عاطفی در فضای خانواده، به واقع، تنها در صورتی اتفاق خواهد افتاد که این محبت، مهرورزی و خوشخُلقی، به طور مداوم تکرار شود.
۲. ابراز عشق و محبت:
چه زیبا فرموده است پیامبر خوبیها که:
«اگر مردی به همسرش بگوید تو را دوست دارم، اثر این کلام محبتآمیز، هیچگاه از قلب او بیرون نمیرود».
ابراز عشق و علاقه از صمیم قلب، میتواند دلِ سنگ را هم نرم کند و به زندگیِ سرد و بیروح شده، رنگ و جلا ببخشد.
به هر ترتیب و به هر شکلی که امکان دارد، برای درمان طلاق عاطفی، باید مهر و محبت را ابراز کرد. این سخن که «او میداند، پس لازم نیست بگویم»، استدلالی است که نتیجه آن، در نهایت، از بین رفتن عشق و محبت میان دو فرد است. آگاهی از عشق دردی را دوا نمیکند و گاهی آدمی آنقدر تشنه شنیدن و فهمیدن عشق و مهر از جانب دیگری است که بیان نکردن آن، به دور از انصافِ اخلاقی و حسی است.
ابراز عشق، باعث تقویت بنیانهای زندگی مشترک و به عبارتی، موجب چهار میخه شدن زندگی میشود؛ و این چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد.
۳. عشقورزی در خطاب همسر:
برای اینکه عشق بتواند در خانه و کاشانه، و در جانِ همسران جا خوش بکند، زن و مرد باید سعی کنند که یکدیگر را با عناوینی زیبا صدا بزنند. صدا کردن نام همسر، درست همانطوری که او دوست دارد و حالش خوب میشود، یکی از شیوههای نتیجهبخشِ عشقورزی در میان همسران است.
از منظر روانشناسی نیز اثبات شده است که یکی از راههای جلب محبت افراد، صدا کردن و خواندن آنها به محبوبترین نامهایی است که دوست دارند.
از آنجایی که در عشق، افراد، به هر شیوه و شکل و شمایلی، به دنبال کسب رضایت از طرف مقابلشان هستند، باید به یاد داشت که یکی از ضروریترین و در دسترسترین راههای جلب حس رضایت، صدا کردن افراد به حالتی است که مطلوب و مقبول آنهاست.
🍀❤ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
🍃 یادداشت روانشناسی
موضوع: (کوچه پس کوچههای انتقاد از همسر)
حد و مرز انتقاد از همسر
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
منبع: سایت #شفقنا
لینک:
https://life.shafaqna.com/FA/226212/کوچه-پس-کوچههای-انتقاد-از-همسر
🍀❤️ @The_meaningoflife
موضوع: (کوچه پس کوچههای انتقاد از همسر)
حد و مرز انتقاد از همسر
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
منبع: سایت #شفقنا
لینک:
https://life.shafaqna.com/FA/226212/کوچه-پس-کوچههای-انتقاد-از-همسر
🍀❤️ @The_meaningoflife
شفقنا زندگی
کوچه پس کوچههای انتقاد از همسر - شفقنا زندگی
شفقنا زندگی- مصطفی سلیمانی، روانشناس در یادداشتی که برای شفقنا ارسال کرده آورده است: این یادداشت قصد دارد به این سؤال پاسخ دهد که: «حد و مرز انتقاد از همسر چیست؟» زمانی که این سؤال را از زنان و مردان میپرسیم، عموماً با برداشتهای متفاوتی از جانب آنها روبهرو…
برنده مسابقه عکاسی حیات وحش امسال: عکسی از دو موش در حال دعوا بر سر غذا در متروی لندن!
خود عکاس گفته: من پنج شب کف مترو دراز کشیدم تا تونستم این لحظه رو شکار کنم.
🍀❤️ @filsofak
خود عکاس گفته: من پنج شب کف مترو دراز کشیدم تا تونستم این لحظه رو شکار کنم.
🍀❤️ @filsofak