Forwarded from معنای زندگی
📝 مشاوره: (یک قاچ از روح)
میگفت من سختگیرم، هر چیزی نمیتواند خوشحالم کند. من فقط میتوانم «روح» را بپذیرم یا اقلکن یک قاچ از روح را.
جملهاش سنگین بود. آنقدر سنگین که من فقط توانستم هاج و واج، مات بمانم روی صورتش، بلکه خودش برایم گره از حرفی که زده وا کند.
وا کرد. و به نظرم، من آن روز، یکی از حقیقیترین جملههای جهان را به سادهترین و صادقانهترین شکل ممکن شنیدم.
به نظر من هم اگر قرار باشد یک چیزی وجود داشته باشد که «کینهها را از بین ببرد، آدمها را نسبت به هم بامحبت کند و دوستی به بار بیاورد»، باید از جنس روح باشد، حالا میخواهد کل روح باشد یا حداقل یک قاچ از روح.
مثلن شما میتوانی با نگاهت روحت را کادوپیچ کنی و هدیه بدهی به من. میتوانی اسم کوچکم را بگذاری لای چند تا کلمه دلبرانه و بعد منتظر شنیدن صدای قلبم بمانی. میتوانی گرمای دستت را هدیه بدهی به دستهام یا حتی آغوش مشتاقت را برای چند ثانیه ببخشی به آغوش منتظرم.
من اینها را میپذیرم. من اصلن تنها میتوانم همینها را بپذیرم. ولی لای همه اینها لااقل یک قاچ از خودت بگذار.
وقتهایی که صدایمان روی هم بلند میشود، وقتهایی که نگاهمان را تلخ و دلگیرانه از هم دور میکنیم و بیابان بیابان فاصله میافتد بین دلهامان، همینطوری بیکار ننشین.
بلند شو و به این فکر کن که چکار میتوانی بکنی تا شکافی که افتاده بینمان را پر کنی. خب من هم چند وقت به چند وقت دلم میخواهد آن که اول پا پیش میگذارد برای آشتی، تو باشی. آنکه شب تا صبح بیخواب میشود از فکر اینکه چکار باید بکند که دوباره بتواند دلم را ببرد...
بلند شو. به فکر هدیهای باش. کوچک یا بزرگ. گران یا کمقیمت. هیچ فرقی نمیکند برای من. من تنها برام مهم است که به من فکر کنی.
اصلن فکر کن چقدر دیوانه میشوم اگر بفهمم آسمان را به زمین دوختهای تا جوری مرا سورپرایز کنی که تا عمر دارم هم یادآوریاش سرمستم کند.
بلند شو و به فکر هدیهای باش برای من. من دوست ندارم دلخوری بینمان کش بیاید.
فقط قربان دستت، اگر دلت خواست فاصله بینمان را تمام کنی، کدورتهای بینمان را بشویی و دیوانگی را پمپاژ کنی توی تمام تنام، خودت را سنجاق کن به هر چه که میخواهی باهاش دلم را ببری.
من قول میدهم اینطوری دیوانهوارتر از هر وقت دیگری دوستت داشته باشم.
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
.
#هدیه #هدیه_دادن #هدیه_خاص
🍀❤️ @The_meaningoflife
🍀❤️ @filsofak
میگفت من سختگیرم، هر چیزی نمیتواند خوشحالم کند. من فقط میتوانم «روح» را بپذیرم یا اقلکن یک قاچ از روح را.
جملهاش سنگین بود. آنقدر سنگین که من فقط توانستم هاج و واج، مات بمانم روی صورتش، بلکه خودش برایم گره از حرفی که زده وا کند.
وا کرد. و به نظرم، من آن روز، یکی از حقیقیترین جملههای جهان را به سادهترین و صادقانهترین شکل ممکن شنیدم.
به نظر من هم اگر قرار باشد یک چیزی وجود داشته باشد که «کینهها را از بین ببرد، آدمها را نسبت به هم بامحبت کند و دوستی به بار بیاورد»، باید از جنس روح باشد، حالا میخواهد کل روح باشد یا حداقل یک قاچ از روح.
مثلن شما میتوانی با نگاهت روحت را کادوپیچ کنی و هدیه بدهی به من. میتوانی اسم کوچکم را بگذاری لای چند تا کلمه دلبرانه و بعد منتظر شنیدن صدای قلبم بمانی. میتوانی گرمای دستت را هدیه بدهی به دستهام یا حتی آغوش مشتاقت را برای چند ثانیه ببخشی به آغوش منتظرم.
من اینها را میپذیرم. من اصلن تنها میتوانم همینها را بپذیرم. ولی لای همه اینها لااقل یک قاچ از خودت بگذار.
وقتهایی که صدایمان روی هم بلند میشود، وقتهایی که نگاهمان را تلخ و دلگیرانه از هم دور میکنیم و بیابان بیابان فاصله میافتد بین دلهامان، همینطوری بیکار ننشین.
بلند شو و به این فکر کن که چکار میتوانی بکنی تا شکافی که افتاده بینمان را پر کنی. خب من هم چند وقت به چند وقت دلم میخواهد آن که اول پا پیش میگذارد برای آشتی، تو باشی. آنکه شب تا صبح بیخواب میشود از فکر اینکه چکار باید بکند که دوباره بتواند دلم را ببرد...
بلند شو. به فکر هدیهای باش. کوچک یا بزرگ. گران یا کمقیمت. هیچ فرقی نمیکند برای من. من تنها برام مهم است که به من فکر کنی.
اصلن فکر کن چقدر دیوانه میشوم اگر بفهمم آسمان را به زمین دوختهای تا جوری مرا سورپرایز کنی که تا عمر دارم هم یادآوریاش سرمستم کند.
بلند شو و به فکر هدیهای باش برای من. من دوست ندارم دلخوری بینمان کش بیاید.
فقط قربان دستت، اگر دلت خواست فاصله بینمان را تمام کنی، کدورتهای بینمان را بشویی و دیوانگی را پمپاژ کنی توی تمام تنام، خودت را سنجاق کن به هر چه که میخواهی باهاش دلم را ببری.
من قول میدهم اینطوری دیوانهوارتر از هر وقت دیگری دوستت داشته باشم.
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
.
#هدیه #هدیه_دادن #هدیه_خاص
🍀❤️ @The_meaningoflife
🍀❤️ @filsofak
وقتی بچه هستی برای اینکه پیرو جمع نباشی با این جمله به تو حمله میکنند که «اگر همه از بالای پل بپرند پایین، تو هم باید بپری؟»
ولی وقتی بزرگ میشوی، ناگهان متفاوت بودن با دیگران جرم به حساب میآید و مردم میگویند «هی! همه دارند از روی پل میپرند پایین، تو چرا نمیپری؟»
استیو تولتز
جزء از کل
🍀❤️ @filsofak
ولی وقتی بزرگ میشوی، ناگهان متفاوت بودن با دیگران جرم به حساب میآید و مردم میگویند «هی! همه دارند از روی پل میپرند پایین، تو چرا نمیپری؟»
استیو تولتز
جزء از کل
🍀❤️ @filsofak
مغالطه تغییر موضع
این مغالطه وقتی رخ میدهد که فردی یک مدعایی دارد و بعد در برابر کسانی که این مدعایش را با دلیل رد میکنند، نفس آن مدعی را تکرار میکند و میگوید من هم از اول منظورم همین بود، یعنی از لفظ مدعی عدول نمیکند، ولی یک معنای دیگری به آن لفظ القاء میکند؛ برای اینکه بگوید که من هنوز هم بر سخن اولم پابرجایم.
این مغالطه در دو جا زیاد صورت میگیرد. اول در عالم سیاست. اگر یک سیاستمداری سخنی گفت و بعد معلوم شد که این سخن بیدلیل است، اگر صريحا به اشتباهبودن آن جمله اعتراف کند، به ذهن مردم این خواهد نشست که اگر او الان اشتباه کرده، پس بعید نیست که از این به بعد هم اشتباه کند. لذا سیاستمداران وقتی ادعائی کردند و نادرست از آب درآمد، با استفاده از این مغلطه طوری برخورد میکنند که بگویند ما از حرف قبلمان برنگشتهایم.
دوم در آموزش و پرورش. توصیه شده که حتی معلمان تا آنجا که ممکن است، این کار را انجام دهند. چون آنچه که در استفاده متعلم از معلم مهم است، اعتماد متعلم به معلم است. اگر این اعتماد به تدریج زائل شود، آنوقت هر دانشآموزی هر سخنی که از معلم میشنود، احتمال میدهد که فردا بیاید و مثل سخنان سابقش اعتراف به خطایش بکند. در اینصورت این فرآیند، آموختن را متوقف میکند. این است که حتی بعضی از مربیان در تعلیم و تربیت گفتهاند که حتیالمقدور معلم و مربی باید سخنانشان را سنجیده و پخته ارائه کنند، ولی اگر سخن لغزشآمیزی از دهانشان خارج شد، اگر هم نادرست بود به عین سخن نباید اعتراف کنند، بلکه همان سخن را از نو تکرار کنند و یک مفاد جدیدی به آن بدهند.
نمونه جالبی از این مغلطه در سیاست همان است که چرچیل انجام داده است. او ادعا کرده بود که در انتخابات میاندورهای پیروز خواهد شد (در جنگ جهانی قرار شد انتخابات میاندورهای انجام گیرد، چون اعتماد به چرچیل کم شده بود). انتخابات برگزار شد، اتفاقا او شکست خورد. حزبش هم شکست خورد. آنوقت چرچیل گفته بود من ادعا کردم که در انتخابات پیروز میشویم، الان هم میگویم ما پیروز شدهایم؛ چه پیروزی از این بالاتر که آدم به مخالف خویش حق سخنگفتن بدهد. ما در این مدت اخیر بیشترین آزادی را به مخالفان خویش دادهایم. بزرگترین پیروزی یک حزب این است که به مخالفین خویش حق سخن بدهد. بنابراین او هنوز بر حرفش (یعنی پیروزشدن) باقی است، اما با تغییر مراد (قبلا مرادش از پیروزی این بود که بیشترین طرفداران او به مجلس راه مییابند، ولی حالا مرادش از پیروزی حق سخنگفتن به مخالفین است)، تغییر موضع داده است طوریکه مصاحبهکننده وقتی از او میپرسد پس معنی پیروزنشدن شما چه بوده است؟ وی در پاسخ گفته بود: اگر در مدت انتخابات به مخالفین حق سخنگفتن نمیدادیم، شکست خورده بودیم، ولو نمایندگان ما به مجلس راه مییافتند.
در باب تعلیم و تربیت جان دیوئی که از بزرگترین کارشناسان تعلیم و تربیت است میگوید: معلم باید با کمال آمادگی بر سر کلاس درس حاضر شود، ولی با این همه اعتراف به خطا، اگر اثر منفی بر دانشآموز دارد. اعتراف به خطا البته یک آستانهای دارد که تا آن آستانه هر چه به خطا اعتراف کنید، دانشآموز دال بر صداقتتان میگیرد، اما از آن حد که بیشتر شد، دانشآموزان میگویند این معلم ما انسان صادقی است، ولی بیسواد است. این است که جان دیوئی توصیه میکند که تا میتوانید وقتی احیانا خطائی رخ داد، از مغالطه تغییر موضع استفاده کنید وگرنه کمکم اعتماد به شما کم میشود و فرایند تعلیم و تربیت متوقف میماند.
|برداشت از درسگفتارهای تفکر نقادانه، مصطفی ملکیان|
🍀❤️ @filsofak
این مغالطه وقتی رخ میدهد که فردی یک مدعایی دارد و بعد در برابر کسانی که این مدعایش را با دلیل رد میکنند، نفس آن مدعی را تکرار میکند و میگوید من هم از اول منظورم همین بود، یعنی از لفظ مدعی عدول نمیکند، ولی یک معنای دیگری به آن لفظ القاء میکند؛ برای اینکه بگوید که من هنوز هم بر سخن اولم پابرجایم.
این مغالطه در دو جا زیاد صورت میگیرد. اول در عالم سیاست. اگر یک سیاستمداری سخنی گفت و بعد معلوم شد که این سخن بیدلیل است، اگر صريحا به اشتباهبودن آن جمله اعتراف کند، به ذهن مردم این خواهد نشست که اگر او الان اشتباه کرده، پس بعید نیست که از این به بعد هم اشتباه کند. لذا سیاستمداران وقتی ادعائی کردند و نادرست از آب درآمد، با استفاده از این مغلطه طوری برخورد میکنند که بگویند ما از حرف قبلمان برنگشتهایم.
دوم در آموزش و پرورش. توصیه شده که حتی معلمان تا آنجا که ممکن است، این کار را انجام دهند. چون آنچه که در استفاده متعلم از معلم مهم است، اعتماد متعلم به معلم است. اگر این اعتماد به تدریج زائل شود، آنوقت هر دانشآموزی هر سخنی که از معلم میشنود، احتمال میدهد که فردا بیاید و مثل سخنان سابقش اعتراف به خطایش بکند. در اینصورت این فرآیند، آموختن را متوقف میکند. این است که حتی بعضی از مربیان در تعلیم و تربیت گفتهاند که حتیالمقدور معلم و مربی باید سخنانشان را سنجیده و پخته ارائه کنند، ولی اگر سخن لغزشآمیزی از دهانشان خارج شد، اگر هم نادرست بود به عین سخن نباید اعتراف کنند، بلکه همان سخن را از نو تکرار کنند و یک مفاد جدیدی به آن بدهند.
نمونه جالبی از این مغلطه در سیاست همان است که چرچیل انجام داده است. او ادعا کرده بود که در انتخابات میاندورهای پیروز خواهد شد (در جنگ جهانی قرار شد انتخابات میاندورهای انجام گیرد، چون اعتماد به چرچیل کم شده بود). انتخابات برگزار شد، اتفاقا او شکست خورد. حزبش هم شکست خورد. آنوقت چرچیل گفته بود من ادعا کردم که در انتخابات پیروز میشویم، الان هم میگویم ما پیروز شدهایم؛ چه پیروزی از این بالاتر که آدم به مخالف خویش حق سخنگفتن بدهد. ما در این مدت اخیر بیشترین آزادی را به مخالفان خویش دادهایم. بزرگترین پیروزی یک حزب این است که به مخالفین خویش حق سخن بدهد. بنابراین او هنوز بر حرفش (یعنی پیروزشدن) باقی است، اما با تغییر مراد (قبلا مرادش از پیروزی این بود که بیشترین طرفداران او به مجلس راه مییابند، ولی حالا مرادش از پیروزی حق سخنگفتن به مخالفین است)، تغییر موضع داده است طوریکه مصاحبهکننده وقتی از او میپرسد پس معنی پیروزنشدن شما چه بوده است؟ وی در پاسخ گفته بود: اگر در مدت انتخابات به مخالفین حق سخنگفتن نمیدادیم، شکست خورده بودیم، ولو نمایندگان ما به مجلس راه مییافتند.
در باب تعلیم و تربیت جان دیوئی که از بزرگترین کارشناسان تعلیم و تربیت است میگوید: معلم باید با کمال آمادگی بر سر کلاس درس حاضر شود، ولی با این همه اعتراف به خطا، اگر اثر منفی بر دانشآموز دارد. اعتراف به خطا البته یک آستانهای دارد که تا آن آستانه هر چه به خطا اعتراف کنید، دانشآموز دال بر صداقتتان میگیرد، اما از آن حد که بیشتر شد، دانشآموزان میگویند این معلم ما انسان صادقی است، ولی بیسواد است. این است که جان دیوئی توصیه میکند که تا میتوانید وقتی احیانا خطائی رخ داد، از مغالطه تغییر موضع استفاده کنید وگرنه کمکم اعتماد به شما کم میشود و فرایند تعلیم و تربیت متوقف میماند.
|برداشت از درسگفتارهای تفکر نقادانه، مصطفی ملکیان|
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"پیوند آواز" پیام صلح بعضی هنرمندان ایرانی و آمریکایی
پیوند آواز نام موزیک ویدیویی است کار مشترک هنرمندان ایرانی و آمریکایی که ساخت آن بیش از یک سال طول کشیده و حاوی پیام صلح به دو زبان انگلیسی و فارسی است. هنرمندان ایرانی داخل و خارج ایران در ساخت آن مشارکت داشتهاند.
همزمان با آغاز افزایش تنشها بین ایران و آمریکا، گروه Indigo Dreamers شروع به ساخت یک موسیقی کرد و از هنرمندان ایرانی برای مشارکت در آن دعوت کرد.
فرآواز، خواننده ایرانی بخش فارسی این موزیک را میخواند و شاعر و خواننده بخش انگلیسی آن جِیمی کِرِگ، خواننده زن آمریکایی و موسیقی آن کار پویا پورطهماسبی عضو دیگر گروه Indigo Dreamers است.
این موزیک ویدیو که ۱۱ بهمن ۱۳۹۸ منتشر شده به طور اختصاصی در اختیار بیبیسی فارسی قرار گرفته.
🍀❤️ @filsofak
پیوند آواز نام موزیک ویدیویی است کار مشترک هنرمندان ایرانی و آمریکایی که ساخت آن بیش از یک سال طول کشیده و حاوی پیام صلح به دو زبان انگلیسی و فارسی است. هنرمندان ایرانی داخل و خارج ایران در ساخت آن مشارکت داشتهاند.
همزمان با آغاز افزایش تنشها بین ایران و آمریکا، گروه Indigo Dreamers شروع به ساخت یک موسیقی کرد و از هنرمندان ایرانی برای مشارکت در آن دعوت کرد.
فرآواز، خواننده ایرانی بخش فارسی این موزیک را میخواند و شاعر و خواننده بخش انگلیسی آن جِیمی کِرِگ، خواننده زن آمریکایی و موسیقی آن کار پویا پورطهماسبی عضو دیگر گروه Indigo Dreamers است.
این موزیک ویدیو که ۱۱ بهمن ۱۳۹۸ منتشر شده به طور اختصاصی در اختیار بیبیسی فارسی قرار گرفته.
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
🍃 یادداشت روانشناسی
موضوع: (نقدِ رفتار، نه شخص)
آداب انتقاد از همسر
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
منبع: سایت #شفقنا
لینک:
https://life.shafaqna.com/FA/225244/نقدِ-رفتار،-نه-شخص-آداب-انتقاد-از-همس
🍀❤️ @The_meaningoflife
موضوع: (نقدِ رفتار، نه شخص)
آداب انتقاد از همسر
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
منبع: سایت #شفقنا
لینک:
https://life.shafaqna.com/FA/225244/نقدِ-رفتار،-نه-شخص-آداب-انتقاد-از-همس
🍀❤️ @The_meaningoflife
شفقنا زندگی
نقدِ رفتار، نه شخص!/ آداب انتقاد از همسر - شفقنا زندگی
شفقنا زندگی- مصطفی سلیمانی، روانشناس در یادداشتی که برای شفقنا زندگی ارسال کرده آورده است: نحوه انتقاد همسری از همسر خود، کار ساده و پیشپا افتادهای به نظر میرسد؛ در حالی که به واقع اینطور نیست. امر و نهی و انتقادِ مؤثر، کاری بس پیچیده، دارای چهارچوب…
گاهی به نظر میرسد که نمیتوانم هیچ کاری بکنم.
کارِ آنجا مانده، تلنبار شده. به نظرم مانعی عبورناپذیر میآید. مینشینم و به آن نگاه میکنم و از خود میپرسم از کجا شروع کنم؟ چگونه کنترل کار را به دست بگیرم؟ ممکن است تکهکاغذی بردارم و سعی کنم آن را بخوانم اما ذهنم جای دیگری است. به چیز دیگری فکر میکنم. به نظر میآید که نمیتوانم اصل موضوع را بفهمم. بیمعنی، تهی از جذابیت، بیربط به مسائل انسانی و عاری از زندگی به نظر میآید.
سپس ظرف یک ساعت یا حتی یک لحظه، ناگهان همهچیز تغییر میکند. میفهمم که صرفاً باید آن را به انجام برسانم. باید خود را در جریان کار بیاندازم. ماشینوار پیش بروم. اولین گام و سپس دومین گام...
میفهمم که حل مسئله صرفاً گامبهگام جلو رفتن، با زحمت پیش رفتن است. علاقهمند میشوم. هیجانزده میشوم. بسیار پرشتاب کار میکنم. همهچیز معنی پیدا میکند. به وجد میآیم. متعجب از اینکه چگونه این چیزها زمانی در نظرم بیجان بودهاند.
رابرت کندی از غرقشدن نجات یافت
#دونالد_بارتلمی
🍀❤️ @filsofak
کارِ آنجا مانده، تلنبار شده. به نظرم مانعی عبورناپذیر میآید. مینشینم و به آن نگاه میکنم و از خود میپرسم از کجا شروع کنم؟ چگونه کنترل کار را به دست بگیرم؟ ممکن است تکهکاغذی بردارم و سعی کنم آن را بخوانم اما ذهنم جای دیگری است. به چیز دیگری فکر میکنم. به نظر میآید که نمیتوانم اصل موضوع را بفهمم. بیمعنی، تهی از جذابیت، بیربط به مسائل انسانی و عاری از زندگی به نظر میآید.
سپس ظرف یک ساعت یا حتی یک لحظه، ناگهان همهچیز تغییر میکند. میفهمم که صرفاً باید آن را به انجام برسانم. باید خود را در جریان کار بیاندازم. ماشینوار پیش بروم. اولین گام و سپس دومین گام...
میفهمم که حل مسئله صرفاً گامبهگام جلو رفتن، با زحمت پیش رفتن است. علاقهمند میشوم. هیجانزده میشوم. بسیار پرشتاب کار میکنم. همهچیز معنی پیدا میکند. به وجد میآیم. متعجب از اینکه چگونه این چیزها زمانی در نظرم بیجان بودهاند.
رابرت کندی از غرقشدن نجات یافت
#دونالد_بارتلمی
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پدرشون بعد از یازده روز مبارزه با آتیش برگشته خونه
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
عفریتهای پشت تقدیرم است
عفریتهای پشت تقدیرم است که کلاف سر در گم زندگی دست اوست و هر جا که میروم برایم مصیبت میبافد.
او هر روز مصیبتی نو سر میاندازد و من ناگزیرم هر بار مصیبت تازه را بر تن کنم حال آنکه هنوز مصیبت کهنه را از تن در نیاوردهام.
عفریتهای پشت تقدیرم است که اسمش جهل است هر چند که او هزار و یک اسم مستعار دیگر نیز دارد؛ اما جهل اسم شناسنامهای اوست، اسم واقعیاش.
جرأت کردهام و رفتهام پشت سرنوشتم، میخواهم خردبانو را صدا بزنم و از او بپرسم کی میتوانم رخت سیاه عزا را از تن به در آورم؟ میخواهم از او بپرسم آیا میرسد آن روزی که من هم نخ و سوزن تدبیر به دست بگیرم و پیراهنی برای خودم بدوزم، پیراهن زیبایی به رنگ روشن دانایی؟!
#عرفان_نظرآهاری
🍀❤️ @filsofak
عفریتهای پشت تقدیرم است که کلاف سر در گم زندگی دست اوست و هر جا که میروم برایم مصیبت میبافد.
او هر روز مصیبتی نو سر میاندازد و من ناگزیرم هر بار مصیبت تازه را بر تن کنم حال آنکه هنوز مصیبت کهنه را از تن در نیاوردهام.
عفریتهای پشت تقدیرم است که اسمش جهل است هر چند که او هزار و یک اسم مستعار دیگر نیز دارد؛ اما جهل اسم شناسنامهای اوست، اسم واقعیاش.
جرأت کردهام و رفتهام پشت سرنوشتم، میخواهم خردبانو را صدا بزنم و از او بپرسم کی میتوانم رخت سیاه عزا را از تن به در آورم؟ میخواهم از او بپرسم آیا میرسد آن روزی که من هم نخ و سوزن تدبیر به دست بگیرم و پیراهنی برای خودم بدوزم، پیراهن زیبایی به رنگ روشن دانایی؟!
#عرفان_نظرآهاری
🍀❤️ @filsofak
آدم به امید دست یافتن به ثروت، عشق، یا آزادی خود را خسته و فرسوده میکند و وقتی که آن را به دست آورد از داشتنش لذت نمیبرد یا آن را تباه میکند.
خوشبخت واقعی آن کسی است که بتواند به خود بگوید: من میخواهم راه بروم نه به مقصد برسم. و بدبخت کسی است که خود را مقصد میسازد و میگوید: من میخواهم به مقصد برسم «رسیدن مردن است».
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
#اوریانا_فالاچی
🍀❤️ @filsofak
خوشبخت واقعی آن کسی است که بتواند به خود بگوید: من میخواهم راه بروم نه به مقصد برسم. و بدبخت کسی است که خود را مقصد میسازد و میگوید: من میخواهم به مقصد برسم «رسیدن مردن است».
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
#اوریانا_فالاچی
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
🍃 یادداشت روانشناسی
موضوع: طلاق عاطفی و تبدیلِ ما به من!
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
.
شاید باورش سخت به نظر برسد:
«طلاق عاطفی، دو سه برابر طلاق رسمی رخ میدهد!»
زن و مرد بعد از گذشت مدت زمان طولانی از نزاع و اختلاف و کشمکش، وارد مرحله طلاق عاطفی میشوند، که به نوعی آخرین مرحله رابطه حسی و عاطفی بین زن و مرد است.
همخانهگی زن و مردی که هیچ احساسی بینشان وجود ندارد و محبتی بینشان رد و بدل نمیشود، حکایت از آن دارد که خانواده دچار آسیب شده است؛ آسیبی که هر چه سریعتر میبایست به دادش رسید، پیش از آنکه به طلاق حقیقی منجر شود.
متأسفانه در اینگونه موضوعات، هیچ پایگاه رسمی و قابل استنادی برای ارائه آمار وجود ندارد، هر نهادی به نوبه خود، یک آمار سلیقهایی ارائه میدهد و در مجموع، استناد به آنها به هیچ وجه صحیح و قابل اعتماد نیست؛ اما به طور کلی و بر اساس تحقیقات میدانی و پژوهشی میتوان ادعا کرد که:
«از هر دو ازدواج یک ازدواج در مرحله طلاق عاطفی است.»
یکی از مهمترین دلایل وقوع این امر، یعنی نبود آمار رسمی و قابل استناد، صحبت نکردن درباره این آسیب در متن جامعه و عدم ریشهیابی این مشکل است. همچنین میتوان مدعی بود که راهکارهای حلی یا مقابله با این معضل ارائه نمیشوند و در نتیجه، کم کم از درون، جامعه را میپوساند.
در هر حال تردیدی نیست که برای برونرفت از بحران طلاق عاطفی، میبایست به تحلیل و بررسی موشکافانه علل و عوامل هشدار دهنده این معضل پرداخت، که این یادداشت متکفل آن است:
۱. عدم تناسب خانوادههای زوجین:
زن و مرد، اگر در مرحله انتخاب همسر دقت لازم و کافی را نداشته باشند، به احتمال بسیار زیاد با خانواده خوبی مواجه نخواهند شد.
در چنین موقعیتهایی، آسیبشناسان اجتماعی قائلند که:
مسائلی چون کاهش روابط خانوادگی و فامیلی، یا نداشتن مهارتهای زندگی در بین خانوادهها یکی از علل طلاق عاطفی است.
برای توضیح بیشتر، خانوادهی زن و مردی را متصور شوید که رابطه سالم و خوبی ندارند. قابل پیشبینی است که با گذشت زمان، احتمالاً روابط بین فامیل سرد خواهد شد و در نتیجه، وجود این مسئله، به پدید آمدن طلاق عاطفی دامن خواهد زد.
۲. خروج از تعهد و صداقت:
کمرنگ شدن تعهدات زن و شوهر نسبت به دیگری، یکی از نقاط حساس در زندگی مشترک است که هر زن و شوهری را درگیر میکند. خلاف تعهد و صداقت عمل کردن، میتواند به راحتی موجبات طلاق عاطفی را فراهم سازد.
در خانوادههای دینمدار، کمرنگ شدن سطح ایمان و اعتقادات مذهبی نیز چاشنی این قضیه است؛ به گونهای که گاهی افراد در خانوادههایی با طلاق عاطفی، روابط خارج از محدوده خانواده پیدا میکنند و این موضوع به تدریج، زمینه بروز آسیبهای دیگر را برای آنها و اطرافیانشان فراهم میکند.
زندگی مشترک عاری از صداقت و تعهد، به مرور زمان، وضعیت و حال ناراحت و در ادامه، انزجار و کدورت زن و مرد را از یکدیگر ایجاد خواهد کرد.
۳. نبود عشق و محبت:
اگر زن و شوهر در زندگی، به مهارتها، آگاهیها و توانمندیهای لازم در زمینه عشق و محبتورزی مسلط نباشند، میتوانند برای دیگری، نوعی از بیحسی عاطفی را پدید بیاورند. این بیحسی نوعی از دور شدن از احتیاجات ابتدایی آدمی را با خود به همراه خواهد آورد.
نبود عشق، در وهله اول، ناراحتیهای روحی و کدورت را به دنبال دارد؛ و در مراحل بعد، منشا خشم و خشونت خانگی میگردد.
۴. روزمرهگی و فضای کلیشه در زندگی:
توجه به ظرایف و لطایف زندگی از ضروریات زندگی است و هر زن و شوهری میبایست بدان دقت نظر داشته باشد.
زن و مرد آنقدر باید به علایق و سلایق هم توجه کنند که در زندگی دچار کلیشهها نشوند. از سمومات زندگی عدم توجه به احتیاجات همدیگر است.
بعد از گذشت مدتی، روال زندگی به سمت تکرار میرود که زن و شوهر موظفند شرایط را با خلاقیت و دقت از تکرار خارج سازند.
🍀❤ @The_meaningoflife
موضوع: طلاق عاطفی و تبدیلِ ما به من!
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
.
شاید باورش سخت به نظر برسد:
«طلاق عاطفی، دو سه برابر طلاق رسمی رخ میدهد!»
زن و مرد بعد از گذشت مدت زمان طولانی از نزاع و اختلاف و کشمکش، وارد مرحله طلاق عاطفی میشوند، که به نوعی آخرین مرحله رابطه حسی و عاطفی بین زن و مرد است.
همخانهگی زن و مردی که هیچ احساسی بینشان وجود ندارد و محبتی بینشان رد و بدل نمیشود، حکایت از آن دارد که خانواده دچار آسیب شده است؛ آسیبی که هر چه سریعتر میبایست به دادش رسید، پیش از آنکه به طلاق حقیقی منجر شود.
متأسفانه در اینگونه موضوعات، هیچ پایگاه رسمی و قابل استنادی برای ارائه آمار وجود ندارد، هر نهادی به نوبه خود، یک آمار سلیقهایی ارائه میدهد و در مجموع، استناد به آنها به هیچ وجه صحیح و قابل اعتماد نیست؛ اما به طور کلی و بر اساس تحقیقات میدانی و پژوهشی میتوان ادعا کرد که:
«از هر دو ازدواج یک ازدواج در مرحله طلاق عاطفی است.»
یکی از مهمترین دلایل وقوع این امر، یعنی نبود آمار رسمی و قابل استناد، صحبت نکردن درباره این آسیب در متن جامعه و عدم ریشهیابی این مشکل است. همچنین میتوان مدعی بود که راهکارهای حلی یا مقابله با این معضل ارائه نمیشوند و در نتیجه، کم کم از درون، جامعه را میپوساند.
در هر حال تردیدی نیست که برای برونرفت از بحران طلاق عاطفی، میبایست به تحلیل و بررسی موشکافانه علل و عوامل هشدار دهنده این معضل پرداخت، که این یادداشت متکفل آن است:
۱. عدم تناسب خانوادههای زوجین:
زن و مرد، اگر در مرحله انتخاب همسر دقت لازم و کافی را نداشته باشند، به احتمال بسیار زیاد با خانواده خوبی مواجه نخواهند شد.
در چنین موقعیتهایی، آسیبشناسان اجتماعی قائلند که:
مسائلی چون کاهش روابط خانوادگی و فامیلی، یا نداشتن مهارتهای زندگی در بین خانوادهها یکی از علل طلاق عاطفی است.
برای توضیح بیشتر، خانوادهی زن و مردی را متصور شوید که رابطه سالم و خوبی ندارند. قابل پیشبینی است که با گذشت زمان، احتمالاً روابط بین فامیل سرد خواهد شد و در نتیجه، وجود این مسئله، به پدید آمدن طلاق عاطفی دامن خواهد زد.
۲. خروج از تعهد و صداقت:
کمرنگ شدن تعهدات زن و شوهر نسبت به دیگری، یکی از نقاط حساس در زندگی مشترک است که هر زن و شوهری را درگیر میکند. خلاف تعهد و صداقت عمل کردن، میتواند به راحتی موجبات طلاق عاطفی را فراهم سازد.
در خانوادههای دینمدار، کمرنگ شدن سطح ایمان و اعتقادات مذهبی نیز چاشنی این قضیه است؛ به گونهای که گاهی افراد در خانوادههایی با طلاق عاطفی، روابط خارج از محدوده خانواده پیدا میکنند و این موضوع به تدریج، زمینه بروز آسیبهای دیگر را برای آنها و اطرافیانشان فراهم میکند.
زندگی مشترک عاری از صداقت و تعهد، به مرور زمان، وضعیت و حال ناراحت و در ادامه، انزجار و کدورت زن و مرد را از یکدیگر ایجاد خواهد کرد.
۳. نبود عشق و محبت:
اگر زن و شوهر در زندگی، به مهارتها، آگاهیها و توانمندیهای لازم در زمینه عشق و محبتورزی مسلط نباشند، میتوانند برای دیگری، نوعی از بیحسی عاطفی را پدید بیاورند. این بیحسی نوعی از دور شدن از احتیاجات ابتدایی آدمی را با خود به همراه خواهد آورد.
نبود عشق، در وهله اول، ناراحتیهای روحی و کدورت را به دنبال دارد؛ و در مراحل بعد، منشا خشم و خشونت خانگی میگردد.
۴. روزمرهگی و فضای کلیشه در زندگی:
توجه به ظرایف و لطایف زندگی از ضروریات زندگی است و هر زن و شوهری میبایست بدان دقت نظر داشته باشد.
زن و مرد آنقدر باید به علایق و سلایق هم توجه کنند که در زندگی دچار کلیشهها نشوند. از سمومات زندگی عدم توجه به احتیاجات همدیگر است.
بعد از گذشت مدتی، روال زندگی به سمت تکرار میرود که زن و شوهر موظفند شرایط را با خلاقیت و دقت از تکرار خارج سازند.
🍀❤ @The_meaningoflife