فلسفه اخلاق
7.4K subscribers
2.42K photos
1.39K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
‎⁨تفکر نقادانه ملکیان⁩.pdf
5.8 MB
درس‌گفتار تفکر نقادانه
روش نقد اندیشه‌ها
|مصطفی ملکیان|
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نحوه‌ی صحیح شستن دست‌ها با صابون
|سازمان بهداشت جهانی|
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
📝 مشاوره: (یک قاچ از روح)

می‌گفت من سخت‌گیرم، هر چیزی نمی‌تواند خوشحالم ‌کند. من فقط می‌توانم «روح» را بپذیرم یا اقلکن یک قاچ از روح را.

جمله‌اش سنگین بود. آن‌قدر سنگین که من فقط توانستم هاج و واج، مات بمانم روی صورتش، بلکه خودش برایم گره از حرفی که زده وا کند.
وا کرد. و به نظرم، من آن روز، یکی از حقیقی‌ترین جمله‌های جهان را به ساده‌ترین و صادقانه‌ترین شکل ممکن شنیدم.
به نظر من هم اگر قرار باشد یک چیزی وجود داشته باشد که «کینه‌ها را از بین ببرد، آدم‌ها را نسبت به هم بامحبت کند و دوستی به بار بیاورد»، باید از جنس روح باشد، حالا می‌خواهد کل روح باشد یا حداقل یک قاچ از روح.

مثلن شما می‌توانی با نگاهت روحت را کادوپیچ کنی و هدیه بدهی به من. می‌توانی اسم کوچکم را بگذاری لای چند تا کلمه دلبرانه و بعد منتظر شنیدن صدای قلبم بمانی. می‌توانی گرمای دستت را هدیه بدهی به دست‌هام یا حتی آغوش مشتاقت را برای چند ثانیه ببخشی به آغوش منتظرم.
من این‌ها را می‌پذیرم. من اصلن تنها می‌توانم همین‌ها را بپذیرم. ولی لای همه این‌ها لااقل یک قاچ از خودت بگذار.
وقت‌هایی که صدایمان روی هم بلند می‌شود، وقت‌هایی که نگاهمان را تلخ و دلگیرانه از هم دور می‌کنیم و بیابان بیابان فاصله می‌افتد بین دل‌هامان، همین‌طوری بیکار ننشین.
بلند شو و به این فکر کن که چکار می‌توانی بکنی تا شکافی که افتاده بین‌مان را پر کنی. خب من هم چند وقت به چند وقت دلم می‌خواهد آن که اول پا پیش می‌گذارد برای آشتی، تو باشی. آنکه شب تا صبح بی‌خواب می‌شود از فکر اینکه چکار باید بکند که دوباره بتواند دلم را ببرد...

بلند شو. به فکر هدیه‌ای باش. کوچک یا بزرگ. گران یا کم‌قیمت. هیچ فرقی نمی‌کند برای من. من تنها برام مهم است که به من فکر کنی.
اصلن فکر کن چقدر دیوانه می‌شوم اگر بفهمم آسمان را به زمین دوخته‌ای تا جوری مرا سورپرایز کنی که تا عمر دارم هم یادآوری‌اش سرمستم کند.
بلند شو و به فکر هدیه‌ای باش برای من. من دوست ندارم دلخوری بین‌مان کش بیاید.
فقط قربان دستت، اگر دلت خواست فاصله بینمان را تمام کنی، کدورت‌های بینمان را بشویی و دیوانگی را پمپاژ کنی توی تمام تن‌ام، خودت را سنجاق کن به هر چه که می‌خواهی باهاش دلم را ببری.
من قول می‌دهم این‌طوری دیوانه‌وارتر از هر وقت دیگری دوستت داشته باشم.
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
.
#هدیه #هدیه_دادن #هدیه_خاص
🍀❤️ @The_meaningoflife
🍀❤️ @filsofak
وقتی بچه هستی برای اینکه پیرو جمع نباشی با این جمله به تو حمله می‌کنند که «اگر همه از بالای پل بپرند پایین، تو هم باید بپری؟»
ولی وقتی بزرگ می‌شوی، ناگهان متفاوت بودن با دیگران جرم به حساب می‌آید و مردم می‌گویند «هی! همه دارند از روی پل می‌پرند پایین، تو چرا نمی‌پری؟»

استیو تولتز
جزء از کل
🍀❤️ @filsofak
مغالطه تغییر موضع

این مغالطه وقتی رخ می‌دهد که فردی یک مدعایی دارد و بعد در برابر کسانی که این مدعایش را با دلیل رد می‌کنند، نفس آن مدعی را تکرار می‌کند و می‌گوید من هم از اول منظورم همین بود، یعنی از لفظ مدعی عدول نمی‌کند، ولی یک معنای دیگری به آن لفظ القاء می‌کند؛ برای این‌که بگوید که من هنوز هم بر سخن اولم پابرجایم.

این مغالطه در دو جا زیاد صورت می‌گیرد. اول در عالم سیاست. اگر یک سیاست‌مداری سخنی گفت و بعد معلوم شد که این سخن بی‌دلیل است، اگر صريحا به اشتباه‌بودن آن جمله اعتراف کند، به ذهن مردم این خواهد نشست که اگر او الان اشتباه کرده، پس بعید نیست که از این به بعد هم اشتباه کند. لذا سیاست‌مداران وقتی ادعائی کردند و نادرست از آب درآمد، با استفاده از این مغلطه طوری برخورد می‌کنند که بگویند ما از حرف قبل‌مان برنگشته‌ایم.
دوم در آموزش و پرورش. توصیه شده که حتی معلمان تا آن‌جا که ممکن است، این کار را انجام دهند. چون آن‌چه که در استفاده متعلم از معلم مهم است، اعتماد متعلم به معلم است. اگر این اعتماد به تدریج زائل شود، آن‌وقت هر دانش‌آموزی هر سخنی که از معلم می‌شنود، احتمال می‌دهد که فردا بیاید و مثل سخنان سابقش اعتراف به خطایش بکند. در این‌صورت این فرآیند، آموختن را متوقف می‌کند. این است که حتی بعضی از مربیان در تعلیم و تربیت گفته‌اند که حتی‌المقدور معلم و مربی باید سخنان‌شان را سنجیده و پخته ارائه کنند، ولی اگر سخن لغزش‌آمیزی از دهان‌شان خارج شد، اگر هم نادرست بود به عین سخن نباید اعتراف کنند، بلکه همان سخن را از نو تکرار کنند و یک مفاد جدیدی به آن بدهند.

نمونه جالبی از این مغلطه در سیاست همان است که چرچیل انجام داده است. او ادعا کرده بود که در انتخابات میان‌دوره‌ای پیروز خواهد شد (در جنگ جهانی قرار شد انتخابات میان‌دوره‌ای انجام گیرد، چون اعتماد به چرچیل کم شده بود). انتخابات برگزار شد، اتفاقا او شکست خورد. حزبش هم شکست خورد. آن‌وقت چرچیل گفته بود من ادعا کردم که در انتخابات پیروز می‌شویم، الان هم می‌گویم ما پیروز شده‌ایم؛ چه پیروزی از این بالاتر که آدم به مخالف خویش حق سخن‌گفتن بدهد. ما در این مدت اخیر بیشترین آزادی را به مخالفان خویش داده‌ایم. بزرگ‌ترین پیروزی یک حزب این است که به مخالفین خویش حق سخن بدهد. بنابراین او هنوز بر حرفش (یعنی پیروز‌شدن) باقی است، اما با تغییر مراد (قبلا مرادش از پیروزی این بود که بیشترین طرفداران او به مجلس راه می‌یابند، ولی حالا مرادش از پیروزی حق سخن‌گفتن به مخالفین است)، تغییر موضع داده است طوری‌که مصاحبه‌کننده وقتی از او می‌پرسد پس معنی پیروزنشدن شما چه بوده است؟ وی در پاسخ گفته بود: اگر در مدت انتخابات به مخالفین حق سخن‌گفتن نمی‌دادیم، شکست خورده بودیم، ولو نمایندگان ما به مجلس راه می‌یافتند.

در باب تعلیم و تربیت جان دیوئی که از بزرگ‌ترین کارشناسان تعلیم و تربیت است می‌گوید: معلم باید با کمال آمادگی بر سر کلاس درس حاضر شود، ولی با این همه اعتراف به خطا، اگر اثر منفی بر دانش‌آموز دارد. اعتراف به خطا البته یک آستانه‌ای دارد که تا آن آستانه هر چه به خطا اعتراف کنید، دانش‌آموز دال بر صداقت‌تان می‌گیرد، اما از آن حد که بیشتر شد، دانش‌آموزان می‌گویند این معلم ما انسان صادقی است، ولی بی‌سواد است. این است که جان دیوئی توصیه می‌کند که تا می‌توانید وقتی احیانا خطائی رخ داد، از مغالطه تغییر موضع استفاده کنید وگرنه کم‌کم اعتماد به شما کم می‌شود و فرایند تعلیم و تربیت متوقف می‌ماند.

|برداشت از درس‌گفتارهای تفکر نقادانه، مصطفی ملکیان|
🍀❤️ @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نمایش زندگی و رخدادهای خارج از متن

|کانال مدرسه زندگی
ترجمه و صدا: ایمان فانی|
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"پیوند آواز" پیام صلح بعضی هنرمندان ایرانی و آمریکایی

پیوند آواز نام موزیک ویدیویی است کار مشترک هنرمندان ایرانی و آمریکایی که ساخت آن بیش از یک سال طول کشیده و حاوی پیام صلح به دو زبان انگلیسی و فارسی است. هنرمندان ایرانی داخل و خارج ایران در ساخت آن مشارکت داشته‌اند.

همزمان با آغاز افزایش تنش‌ها بین ایران و آمریکا، گروه Indigo Dreamers شروع به ساخت یک موسیقی کرد و از هنرمندان ایرانی برای مشارکت در آن دعوت کرد.

فرآواز، خواننده ایرانی بخش فارسی این موزیک را می‌خواند و شاعر و خواننده بخش انگلیسی آن جِیمی کِرِگ، خواننده زن آمریکایی و موسیقی آن کار پویا پورطهماسبی عضو دیگر گروه Indigo Dreamers است.

این موزیک ویدیو که ۱۱ بهمن ۱۳۹۸ منتشر شده به طور اختصاصی در اختیار بی‌بی‌سی فارسی قرار گرفته.

🍀❤️ @filsofak
کارگاه آموزشی سبک زندگی سالم از دیدگاه طب سنتی
ویژه خواهران طلبه
رایگان
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥این پنج راه عملی کنترل خشم را از یاد نبرید

✳️چگونه خشم خود را كنترل كنيم!؟
🍀❤️ @filsofak
گاهی به نظر می‌رسد که نمی‌توانم هیچ کاری بکنم.
کارِ آن‌جا مانده، تلنبار شده. به ‌نظرم مانعی عبورناپذیر می‌آید. می‌نشینم و به آن نگاه می‌کنم و از خود می‌پرسم از کجا شروع کنم؟ چگونه کنترل کار را به ‌دست بگیرم؟ ممکن است تکه‌کاغذی بردارم و سعی کنم آن را بخوانم اما ذهنم جای دیگری است. به چیز دیگری فکر می‌کنم. به نظر می‌آید که نمی‌توانم اصل موضوع را بفهمم. بی‌معنی، تهی از جذابیت، بی‌ربط به مسائل انسانی و عاری از زندگی به ‌نظر می‌آید.
سپس ظرف یک ساعت یا حتی یک لحظه، ناگهان همه‌چیز تغییر می‌کند. می‌فهمم که صرفاً باید آن را به انجام برسانم. باید خود را در جریان کار بیاندازم. ماشین‌وار پیش بروم. اولین گام و سپس دومین گام...
می‌فهمم که حل مسئله صرفاً‌ گام‌به‌گام جلو رفتن، با زحمت پیش رفتن است. علاقه‌مند می‌شوم. هیجان‌زده می‌شوم. بسیار پرشتاب کار می‌کنم. همه‌چیز معنی پیدا می‌کند. به وجد می‌آیم. متعجب از این‌که چگونه این چیزها زمانی در نظرم بی‌جان بوده‌اند.

رابرت کندی از غرق‌شدن نجات یافت
#دونالد_بارتلمی
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پدرشون بعد از یازده روز مبارزه با آتیش برگشته خونه
🍀❤️ @filsofak
عفریته‌ای پشت تقدیرم است

عفریته‌ای پشت تقدیرم است که کلاف سر در گم زندگی دست اوست و هر جا که می‌روم برایم‌ مصیبت می‌بافد.
او هر روز مصیبتی نو سر می‌اندازد و من ناگزیرم هر بار مصیبت تازه را بر تن کنم حال آنکه هنوز مصیبت کهنه را از تن در نیاورده‌ام.

عفریته‌ای پشت تقدیرم است که اسمش جهل است هر چند که او هزار و یک اسم مستعار دیگر نیز دارد؛ اما جهل اسم شناسنامه‌ای اوست، اسم واقعی‌اش.

جرأت کرده‌ام و رفته‌ام پشت سرنوشتم، می‌خواهم خردبانو را صدا بزنم و از او بپرسم کی می‌توانم رخت سیاه عزا را از تن به در آورم؟ می‌خواهم از او بپرسم آیا می‌رسد آن روزی که من هم نخ و سوزن تدبیر به دست بگیرم و پیراهنی برای خودم بدوزم، پیراهن زیبایی به رنگ روشن دانایی‌؟!

#عرفان_نظرآهاری
🍀❤️ @filsofak