کتاب هاریسون
کتاب هاریسون تنها نماد طب شیمیایی نیست. این کتاب یک نماد تاریخی تلاش بشری برای غلبه بر جهل است. هیچ جمله این کتاب بدون رفرنس نیست. هر نکته این کتاب حاصل آزمون و خطاهای هزارساله علم پزشکی هست.
هنوز یاد و خاطره مرگ و میرهای میلیونی طاعون و وبا و آبله در یادها هست. زمانی بود که فلج اطفال و هاری، میلیونها انسان را به کام مرگ میکشید! زمانی بود که آپاندیسیت حتی به ابنسینا که بزرگترین فیلسوف طب زمانه بود رحم نکرد! بسیاری از افراد در اثر مسمومیتهای غذایی فوت میکردند.
علم امروز پزشکی تعارضی با طب سنتی ندارد. هاریسون سیر تکامل علم پزشکی هست. این کتاب یکشبه چاپ نشده است و حاصل تلاش هزاران محقق و مقاله و آزمونهای متعدد در زمینه راهحل درمان است. این کتاب یک نوشته منجمد و ثابت نیست هر چند سال ویرایش میشود و حتی نوشتهی پیشین هاریسون ممکن است در نسخهی جدید عوض شود و درمان قبلی را رد کند. به گفته یکی از اساتید که میگفت: به این کتاب، بهعنوان یک کتاب عادی نگاه نکنید هر خط آن حاصل رنج و تلاش صدها انسان حکیم و دانشمند در گوشهگوشه دنیاست و همچنین حاصل تجربههای گرانقدریست که به قیمت مرگ میلیونها انسان بهدست آمده است. به کتاب هاریسون مثل کتاب مقدس نگاه کنید و پایتان را جلوش دراز نکنید.
طب امروز ما یک نتیجه تکاملی از طب سنتی هست. ما نمیتوانیم همه مسائل بدن را تنها باطب ۵۰۰ سال قبل حل کنیم. طب سنتی طب مکمل است، یک ابزار کمکی قلمداد میشود که باید ضمن احترام به طب نوین از تجربههای ثبت شده قدیمی هم بهره برد. نفی صددرصد هر کدام یکسونگری و افراطگرایی هست.
پانوشت:
اصول طب داخلی هاریسون یکی از کتابهای درسی شناختهشده در زمینه طب داخلی است. چاپ اول این کتاب در سال ۱۹۵۰ منتشر شد و ویرایش هجدهم آن در سال ۲۰۱۱ منتشر گردید. اگرچه این کتاب موضوعات فراوانی را از عصبشناسی گرفته تا بیماریهای عفونی شامل میشود اما بهطور ویژه بیشتر مباحث طب داخلی آن مورد توجه قرار میگیرد.
طب داخلی هاریسون بهعنوان منبعی معتبر، یکی از کتابهای اصلی متخصصان داخلی به شمار میآید. کتاب به نام تینسلی هاریسون که ویراستار ارشد ۵ ویرایش اولیه کتاب بوده است نامگذاری شده است. ویرایشگر کتابمک گرا هیل است.
این کتاب هر ۳ تا ۴ سال در ویرایشی جدید عرضه میگردد. ویرایش نوزدهم این کتاب در ۱۷ آوریل ۲۰۱۵ به بازار آمد.
|دکتر محمد مهدی اعرابی؛ پانوشت از ویکیپدیا|
🍀❤️ @filsofak
کتاب هاریسون تنها نماد طب شیمیایی نیست. این کتاب یک نماد تاریخی تلاش بشری برای غلبه بر جهل است. هیچ جمله این کتاب بدون رفرنس نیست. هر نکته این کتاب حاصل آزمون و خطاهای هزارساله علم پزشکی هست.
هنوز یاد و خاطره مرگ و میرهای میلیونی طاعون و وبا و آبله در یادها هست. زمانی بود که فلج اطفال و هاری، میلیونها انسان را به کام مرگ میکشید! زمانی بود که آپاندیسیت حتی به ابنسینا که بزرگترین فیلسوف طب زمانه بود رحم نکرد! بسیاری از افراد در اثر مسمومیتهای غذایی فوت میکردند.
علم امروز پزشکی تعارضی با طب سنتی ندارد. هاریسون سیر تکامل علم پزشکی هست. این کتاب یکشبه چاپ نشده است و حاصل تلاش هزاران محقق و مقاله و آزمونهای متعدد در زمینه راهحل درمان است. این کتاب یک نوشته منجمد و ثابت نیست هر چند سال ویرایش میشود و حتی نوشتهی پیشین هاریسون ممکن است در نسخهی جدید عوض شود و درمان قبلی را رد کند. به گفته یکی از اساتید که میگفت: به این کتاب، بهعنوان یک کتاب عادی نگاه نکنید هر خط آن حاصل رنج و تلاش صدها انسان حکیم و دانشمند در گوشهگوشه دنیاست و همچنین حاصل تجربههای گرانقدریست که به قیمت مرگ میلیونها انسان بهدست آمده است. به کتاب هاریسون مثل کتاب مقدس نگاه کنید و پایتان را جلوش دراز نکنید.
طب امروز ما یک نتیجه تکاملی از طب سنتی هست. ما نمیتوانیم همه مسائل بدن را تنها باطب ۵۰۰ سال قبل حل کنیم. طب سنتی طب مکمل است، یک ابزار کمکی قلمداد میشود که باید ضمن احترام به طب نوین از تجربههای ثبت شده قدیمی هم بهره برد. نفی صددرصد هر کدام یکسونگری و افراطگرایی هست.
پانوشت:
اصول طب داخلی هاریسون یکی از کتابهای درسی شناختهشده در زمینه طب داخلی است. چاپ اول این کتاب در سال ۱۹۵۰ منتشر شد و ویرایش هجدهم آن در سال ۲۰۱۱ منتشر گردید. اگرچه این کتاب موضوعات فراوانی را از عصبشناسی گرفته تا بیماریهای عفونی شامل میشود اما بهطور ویژه بیشتر مباحث طب داخلی آن مورد توجه قرار میگیرد.
طب داخلی هاریسون بهعنوان منبعی معتبر، یکی از کتابهای اصلی متخصصان داخلی به شمار میآید. کتاب به نام تینسلی هاریسون که ویراستار ارشد ۵ ویرایش اولیه کتاب بوده است نامگذاری شده است. ویرایشگر کتابمک گرا هیل است.
این کتاب هر ۳ تا ۴ سال در ویرایشی جدید عرضه میگردد. ویرایش نوزدهم این کتاب در ۱۷ آوریل ۲۰۱۵ به بازار آمد.
|دکتر محمد مهدی اعرابی؛ پانوشت از ویکیپدیا|
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
🍃 یادداشت روانشناسی
موضوع: (۸ ضرورت آگاهسازی نوجوانان از فضای مجازی)
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
منبع: سایت #شفقنا
لینک:
https://life.shafaqna.com/FA/224107/8-ضرورت-آگاهسازی-نوجوانان-از-فضای-مجا
🍀❤️ @The_meaningoflife
موضوع: (۸ ضرورت آگاهسازی نوجوانان از فضای مجازی)
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
منبع: سایت #شفقنا
لینک:
https://life.shafaqna.com/FA/224107/8-ضرورت-آگاهسازی-نوجوانان-از-فضای-مجا
🍀❤️ @The_meaningoflife
شفقنا زندگی
8 ضرورت آگاهسازی نوجوانان از فضای مجازی - شفقنا زندگی
شفقنا زندگی- مصطفی سلیمانی، روانشناس در یادداشتی که برای شفقنا زندگی ارسال کرده آورده است:آگاهسازی نوجوانان از فضای مجازی ۱. اعتمادسازی والدین: ناگفته پیداست که استفادهی صحیح یا ناصحیح نوجوان از فضای مجازی، به میزان ارتباط والدیناش با او، یعنی به نحوهی…
Forwarded from معنای زندگی
یاد بگیر کمی پرتوقع باشی!
.
لطفن یکی بیاید محکم بزند توی گوش من. من حواسم هی از خودم پرت میشود و دلِ بیصاحاب ماندهام تند و تند از کفم میسُرد پایین.
لطفن یکی بیاید و به هر زبانی که میداند به من حالی کند که اینقدر این دلِ واماندهام را آویزانِ این و آن نکنم.
من حواسم نیست. خیلی وقت است که خیلی از ضربالمثلها توی کلهام به بنبست خوردهاند...
آخر کی فکرش را میکرد که دل به دل راه ندارد؟ من از همه دنیا و مافیها دلم به همین یک چیز خوش بود.
به اینکه ترکیبِ ضربالمثلِ «تو نیکی میکن و در دجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز» با «از محبت خارها گل میشود، از محبت سرکهها مُل میشود»، آخرش بادا بادا مبارک بادا است!
وگرنه من این قدرها هم خل و چل نیستم که صبح تا شب، شیلنگِ دوستت دارم را بگیرم پای آن کس که به خیالم افتاده معنیِ دوستت دارمهایم را میفهمد؛ که ماندن بلد است؛ که پای رفتن ندارد.
لطفن یکی بیاید و در کمال احترام و دلسوزی، مثل این فیلمهای هندی، چند تا چَکِ آبدار حواله گوشم بکند و بعد سفت بغلم کند، جوری که دردِ این همه ندیدنِ خودم از یادم برود. و بعد صداش را دمِ گوشم نرم و آرام کند و بگوید آهای عزیز دلم! دورت بگردم، حواست کجاست؟
حواست هست داری با خودت چکار میکنی؟ چرا شیش دانگِ خودت را وقف یکی میکنی که شیش دانگِ خودش را حراجت نکرده؟ چرا هی دوستت دارمهایت را شُرّه میکنی به پر و پاچه کسی که لِنگَش را تا زانو فرو کرده توی حلقِ غرورت؟ خودت را مفتی خرج نکن. یاد بگیر کمی پرتوقع باشی.
بگوید چرا مراقب خودت نیستی؟ چرا آدمها را بدعادت میکنی؟ بگوید ضربالمثل از محبت خارها گل میشود اشتباه است. بگوید شاعرِ این شعر حواسش نبوده که پشتبندِ حرفش بگوید که همه خارها آن خاری نیستند که به تور او خورده بوده. بگوید بعضی خارها خارترند و بعضیهاشان هم به آبِ محبت ما گل نمیدهند.
بگوید دستهات را بده به من، و بعد دستهام را سفت بگیرد توی دستهاش. و بعدترش بگوید این همه دست و پا نزن برای اینکه دلِ آنکس که دلت گیر کرده پیشاش، وصله بخورد به دلات.
و بعد، بغضم که ترکید، انگشتهاش را نرم و آرام بکشد زیر چشمهام و بگوید، من به قربان چشمهات، هیچ وقت برای یک آدم اشتباهی اشک نریز.
دارم زیادی رؤیا میبافم. اصلن نمیخواهم که یکی باشد، که این همه حال داشته باشد، که بماند پای دردهای دل من.
من فقط یکی را میخواهم که وقتی زیادی شل کردهام و دارم فرت و فرت خوبیِ بیحساب و کتاب میکنم، یکی بخواباند زیر گوشم و بگوید هوی! حواست هست داری چه غلطی میکنی؟
#مصطفی_سلیمانی
#آدم_اشتباهی
🍀❤️ @The_meaningoflife
🍀❤️ @filsofak
.
لطفن یکی بیاید محکم بزند توی گوش من. من حواسم هی از خودم پرت میشود و دلِ بیصاحاب ماندهام تند و تند از کفم میسُرد پایین.
لطفن یکی بیاید و به هر زبانی که میداند به من حالی کند که اینقدر این دلِ واماندهام را آویزانِ این و آن نکنم.
من حواسم نیست. خیلی وقت است که خیلی از ضربالمثلها توی کلهام به بنبست خوردهاند...
آخر کی فکرش را میکرد که دل به دل راه ندارد؟ من از همه دنیا و مافیها دلم به همین یک چیز خوش بود.
به اینکه ترکیبِ ضربالمثلِ «تو نیکی میکن و در دجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز» با «از محبت خارها گل میشود، از محبت سرکهها مُل میشود»، آخرش بادا بادا مبارک بادا است!
وگرنه من این قدرها هم خل و چل نیستم که صبح تا شب، شیلنگِ دوستت دارم را بگیرم پای آن کس که به خیالم افتاده معنیِ دوستت دارمهایم را میفهمد؛ که ماندن بلد است؛ که پای رفتن ندارد.
لطفن یکی بیاید و در کمال احترام و دلسوزی، مثل این فیلمهای هندی، چند تا چَکِ آبدار حواله گوشم بکند و بعد سفت بغلم کند، جوری که دردِ این همه ندیدنِ خودم از یادم برود. و بعد صداش را دمِ گوشم نرم و آرام کند و بگوید آهای عزیز دلم! دورت بگردم، حواست کجاست؟
حواست هست داری با خودت چکار میکنی؟ چرا شیش دانگِ خودت را وقف یکی میکنی که شیش دانگِ خودش را حراجت نکرده؟ چرا هی دوستت دارمهایت را شُرّه میکنی به پر و پاچه کسی که لِنگَش را تا زانو فرو کرده توی حلقِ غرورت؟ خودت را مفتی خرج نکن. یاد بگیر کمی پرتوقع باشی.
بگوید چرا مراقب خودت نیستی؟ چرا آدمها را بدعادت میکنی؟ بگوید ضربالمثل از محبت خارها گل میشود اشتباه است. بگوید شاعرِ این شعر حواسش نبوده که پشتبندِ حرفش بگوید که همه خارها آن خاری نیستند که به تور او خورده بوده. بگوید بعضی خارها خارترند و بعضیهاشان هم به آبِ محبت ما گل نمیدهند.
بگوید دستهات را بده به من، و بعد دستهام را سفت بگیرد توی دستهاش. و بعدترش بگوید این همه دست و پا نزن برای اینکه دلِ آنکس که دلت گیر کرده پیشاش، وصله بخورد به دلات.
و بعد، بغضم که ترکید، انگشتهاش را نرم و آرام بکشد زیر چشمهام و بگوید، من به قربان چشمهات، هیچ وقت برای یک آدم اشتباهی اشک نریز.
دارم زیادی رؤیا میبافم. اصلن نمیخواهم که یکی باشد، که این همه حال داشته باشد، که بماند پای دردهای دل من.
من فقط یکی را میخواهم که وقتی زیادی شل کردهام و دارم فرت و فرت خوبیِ بیحساب و کتاب میکنم، یکی بخواباند زیر گوشم و بگوید هوی! حواست هست داری چه غلطی میکنی؟
#مصطفی_سلیمانی
#آدم_اشتباهی
🍀❤️ @The_meaningoflife
🍀❤️ @filsofak
برچسبزنی
برچسب، سادهترین راه بیاثر کردن کنشگران اجتماعی است. راهی ساده برای حذف رقیب؛ اما پرهزینه برای جامعه! جامعه از طریق برچسبها امکان گفتوگو را از دست میدهد! آنها دیگر نمیتوانند آزاداندیشانه سخن بگویند و مخاطب آنان نیز با عینکی پر از سوءتفاهم به شنیدن و نقد آن کنشگر میپردازد.
برچسبزنی نشانه خشونتورزی جامعهای است که برای انتقام به انتظار یک برچسب نشسته است.
برچسبها را از کلام خود پاک کنیم و یادمان باشد یک برچسب تفاوتاش با یک مفهوم جایی است که یک فرد یا گروه مشخص را نشانه میگیرد و مجوز اعمال خشونت میدهد.
|امیر ناظمی|
🍀❤️ @filsofak
برچسب، سادهترین راه بیاثر کردن کنشگران اجتماعی است. راهی ساده برای حذف رقیب؛ اما پرهزینه برای جامعه! جامعه از طریق برچسبها امکان گفتوگو را از دست میدهد! آنها دیگر نمیتوانند آزاداندیشانه سخن بگویند و مخاطب آنان نیز با عینکی پر از سوءتفاهم به شنیدن و نقد آن کنشگر میپردازد.
برچسبزنی نشانه خشونتورزی جامعهای است که برای انتقام به انتظار یک برچسب نشسته است.
برچسبها را از کلام خود پاک کنیم و یادمان باشد یک برچسب تفاوتاش با یک مفهوم جایی است که یک فرد یا گروه مشخص را نشانه میگیرد و مجوز اعمال خشونت میدهد.
|امیر ناظمی|
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from فلسفه اخلاق (مصطفی سلیمانی)
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(اخلاق انتقاد)
.
🌼 هر طور که فکرش را بکنی و مثلاً أدای آدم های با ظرفیت را در بیاوری، باز هم وقتی بگویند بالای چشمت أبروست، کم می آوری و حسّت به طرف مقابل کم می شود.
حالا خودت را بگذار جای طرف مقابلت که می خواهی نکته ای، گلایه ای یا انتقادی برایش هدیه دهی. خب تلخ است. باید سعيت را بکنی که شکلات پیچش کنی که کمتر اذيتش کند. حالا آن شخص هر که می تواند باشد. همسر، رفیق، همکار، همسایه و یا هر آدم دیگری...
.
🌼 به چند مدل نقد کردن که به طرف مقابل کمتر آسیب می رساند اشاره می کنم:
۱. مواظب عزّت نفس شخص باشید و تا می توانید از روش های جایگزین استفاده کنید.
مثلا به جای انتقاد به بی نظمی همسرتان، مواقعی که نظم را رعایت می کند، بارک الله و آفرین بگوييد تا یواش یواش رعایت نظمش بیشتر شود. (تحسین خوبی های طرف، زیرآب زدن بدی هایش است.)
۲. قبل اینکه حال طرف را داخل قوطی کنید، نیت خود را مرور کنید. ببینید آیا واقعا می خواهید کمکش کنید یا دلتان خنک شود یا خدایی نکرده ضایعش کنید.(نیت تان در تذکرتان اثر دارد.)
۳. همیشه نیمه خالی لیوان را نبینید. نقاط مثبت آن بدبخت را هم ببینید.(تشکر از نقاط مثبت، آنها را تقویت می کند. ضمنا در تعریف چاخان نکنید.)
۴. رفتارش را نقد کنید نه اینکه تمام هیکل و شخصیتش را زیر سوال ببرید.
مثلا صاف بهش نگيد که: "شلخته ای". بلکه بگوئید: "صرفا اینکه کفش هایت را داخل جاکفشی نمی گذاری، ضدّ حاله."
۵. انتقادهايتان را الکی گنده نکنید که سنگ بزرگ علامت نزدن باشد که طرف بی خیالش شود.(شاخ و برگ دادن بی خودی، آدمی را دلزده می کند.)
۶. وقتی حرف می زنید از ضمیر "من" به جای "تو" استفاده کنید.
مثلا به جای اینکه اخم هات را توی هم کنی و بگویی: "تو به ظاهرت نمی رسی" بگوئید: "من دوست دارم بیشتر به خودت برسی".
۷. رفتار طرف را به طور کلی نیست و نابود نکنید.
مثلا نگویید: "تو هيچ وقت حوصله حرف زدن نداری!" حالا خداييش هیچ وقت نبوده که او با شما با حوصله حرف زده باشد؟!
۸. مبهم حرف نزنید و حرفتان را واضح و با مثال و مصداق بیان کنید.
مثلا نگویید: " من از رفتارهایی که با من داری راضی نيستم!"
#مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @filsofak
(اخلاق انتقاد)
.
🌼 هر طور که فکرش را بکنی و مثلاً أدای آدم های با ظرفیت را در بیاوری، باز هم وقتی بگویند بالای چشمت أبروست، کم می آوری و حسّت به طرف مقابل کم می شود.
حالا خودت را بگذار جای طرف مقابلت که می خواهی نکته ای، گلایه ای یا انتقادی برایش هدیه دهی. خب تلخ است. باید سعيت را بکنی که شکلات پیچش کنی که کمتر اذيتش کند. حالا آن شخص هر که می تواند باشد. همسر، رفیق، همکار، همسایه و یا هر آدم دیگری...
.
🌼 به چند مدل نقد کردن که به طرف مقابل کمتر آسیب می رساند اشاره می کنم:
۱. مواظب عزّت نفس شخص باشید و تا می توانید از روش های جایگزین استفاده کنید.
مثلا به جای انتقاد به بی نظمی همسرتان، مواقعی که نظم را رعایت می کند، بارک الله و آفرین بگوييد تا یواش یواش رعایت نظمش بیشتر شود. (تحسین خوبی های طرف، زیرآب زدن بدی هایش است.)
۲. قبل اینکه حال طرف را داخل قوطی کنید، نیت خود را مرور کنید. ببینید آیا واقعا می خواهید کمکش کنید یا دلتان خنک شود یا خدایی نکرده ضایعش کنید.(نیت تان در تذکرتان اثر دارد.)
۳. همیشه نیمه خالی لیوان را نبینید. نقاط مثبت آن بدبخت را هم ببینید.(تشکر از نقاط مثبت، آنها را تقویت می کند. ضمنا در تعریف چاخان نکنید.)
۴. رفتارش را نقد کنید نه اینکه تمام هیکل و شخصیتش را زیر سوال ببرید.
مثلا صاف بهش نگيد که: "شلخته ای". بلکه بگوئید: "صرفا اینکه کفش هایت را داخل جاکفشی نمی گذاری، ضدّ حاله."
۵. انتقادهايتان را الکی گنده نکنید که سنگ بزرگ علامت نزدن باشد که طرف بی خیالش شود.(شاخ و برگ دادن بی خودی، آدمی را دلزده می کند.)
۶. وقتی حرف می زنید از ضمیر "من" به جای "تو" استفاده کنید.
مثلا به جای اینکه اخم هات را توی هم کنی و بگویی: "تو به ظاهرت نمی رسی" بگوئید: "من دوست دارم بیشتر به خودت برسی".
۷. رفتار طرف را به طور کلی نیست و نابود نکنید.
مثلا نگویید: "تو هيچ وقت حوصله حرف زدن نداری!" حالا خداييش هیچ وقت نبوده که او با شما با حوصله حرف زده باشد؟!
۸. مبهم حرف نزنید و حرفتان را واضح و با مثال و مصداق بیان کنید.
مثلا نگویید: " من از رفتارهایی که با من داری راضی نيستم!"
#مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @filsofak
همیشه از شوق و علاقهای که مردم به دیدن اشخاص مشهور دارند، متعجب و متحیر شدهام.
اینکه شناختن اشخاص مشهور را افتخار و سربلندی بدانی و به دوستانت بگویی حضوراً آنها را دیدهای، فقط ثابت میکند که خود تو آدم کوچکی هستی.
#جمعبندی
#سامرست_موآم
🍀❤️ @filsofak
اینکه شناختن اشخاص مشهور را افتخار و سربلندی بدانی و به دوستانت بگویی حضوراً آنها را دیدهای، فقط ثابت میکند که خود تو آدم کوچکی هستی.
#جمعبندی
#سامرست_موآم
🍀❤️ @filsofak
در دنیا هیچ چیز پایدار نیست و اگر انسان توقع بقای چیزی را داشته باشد، احمق است.
و اما اگر از آنچه که برای مدت کوتاهی دارد لذت نبرد، از آن هم احمقتر است...
#لبه_تیغ
#سامرست_موام
🍀❤️ @filsofak
و اما اگر از آنچه که برای مدت کوتاهی دارد لذت نبرد، از آن هم احمقتر است...
#لبه_تیغ
#سامرست_موام
🍀❤️ @filsofak
آیا با وجود باورها و عقایدت احساس خوشبختی میکنی؟
اگر پس از گذشت سالها از عمرت، احساس خوشبختی نمیکنی، از همین لحظه شروع به تغییر الگوهای ذهنیات کن.
ساختارها را بشکن و باورهایت را از نو بساز.
هر چقدر غصه بخوری دنیا پاسخی
به دلت نمیدهد.
شاد باش
شاد بودن اگر نتواند
مشکلاتت را کم کند، اضافه نمیکند.
ارزش واقعی تو زمانیست که در اوج مشکلات شاد باشی و برای راه حل بکوشی.
#تیم_دکتر_سیکپ
🍀❤️ @filsofak
اگر پس از گذشت سالها از عمرت، احساس خوشبختی نمیکنی، از همین لحظه شروع به تغییر الگوهای ذهنیات کن.
ساختارها را بشکن و باورهایت را از نو بساز.
هر چقدر غصه بخوری دنیا پاسخی
به دلت نمیدهد.
شاد باش
شاد بودن اگر نتواند
مشکلاتت را کم کند، اضافه نمیکند.
ارزش واقعی تو زمانیست که در اوج مشکلات شاد باشی و برای راه حل بکوشی.
#تیم_دکتر_سیکپ
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
📝 مشاوره: (یک قاچ از روح)
میگفت من سختگیرم، هر چیزی نمیتواند خوشحالم کند. من فقط میتوانم «روح» را بپذیرم یا اقلکن یک قاچ از روح را.
جملهاش سنگین بود. آنقدر سنگین که من فقط توانستم هاج و واج، مات بمانم روی صورتش، بلکه خودش برایم گره از حرفی که زده وا کند.
وا کرد. و به نظرم، من آن روز، یکی از حقیقیترین جملههای جهان را به سادهترین و صادقانهترین شکل ممکن شنیدم.
به نظر من هم اگر قرار باشد یک چیزی وجود داشته باشد که «کینهها را از بین ببرد، آدمها را نسبت به هم بامحبت کند و دوستی به بار بیاورد»، باید از جنس روح باشد، حالا میخواهد کل روح باشد یا حداقل یک قاچ از روح.
مثلن شما میتوانی با نگاهت روحت را کادوپیچ کنی و هدیه بدهی به من. میتوانی اسم کوچکم را بگذاری لای چند تا کلمه دلبرانه و بعد منتظر شنیدن صدای قلبم بمانی. میتوانی گرمای دستت را هدیه بدهی به دستهام یا حتی آغوش مشتاقت را برای چند ثانیه ببخشی به آغوش منتظرم.
من اینها را میپذیرم. من اصلن تنها میتوانم همینها را بپذیرم. ولی لای همه اینها لااقل یک قاچ از خودت بگذار.
وقتهایی که صدایمان روی هم بلند میشود، وقتهایی که نگاهمان را تلخ و دلگیرانه از هم دور میکنیم و بیابان بیابان فاصله میافتد بین دلهامان، همینطوری بیکار ننشین.
بلند شو و به این فکر کن که چکار میتوانی بکنی تا شکافی که افتاده بینمان را پر کنی. خب من هم چند وقت به چند وقت دلم میخواهد آن که اول پا پیش میگذارد برای آشتی، تو باشی. آنکه شب تا صبح بیخواب میشود از فکر اینکه چکار باید بکند که دوباره بتواند دلم را ببرد...
بلند شو. به فکر هدیهای باش. کوچک یا بزرگ. گران یا کمقیمت. هیچ فرقی نمیکند برای من. من تنها برام مهم است که به من فکر کنی.
اصلن فکر کن چقدر دیوانه میشوم اگر بفهمم آسمان را به زمین دوختهای تا جوری مرا سورپرایز کنی که تا عمر دارم هم یادآوریاش سرمستم کند.
بلند شو و به فکر هدیهای باش برای من. من دوست ندارم دلخوری بینمان کش بیاید.
فقط قربان دستت، اگر دلت خواست فاصله بینمان را تمام کنی، کدورتهای بینمان را بشویی و دیوانگی را پمپاژ کنی توی تمام تنام، خودت را سنجاق کن به هر چه که میخواهی باهاش دلم را ببری.
من قول میدهم اینطوری دیوانهوارتر از هر وقت دیگری دوستت داشته باشم.
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
.
#هدیه #هدیه_دادن #هدیه_خاص
🍀❤️ @The_meaningoflife
🍀❤️ @filsofak
میگفت من سختگیرم، هر چیزی نمیتواند خوشحالم کند. من فقط میتوانم «روح» را بپذیرم یا اقلکن یک قاچ از روح را.
جملهاش سنگین بود. آنقدر سنگین که من فقط توانستم هاج و واج، مات بمانم روی صورتش، بلکه خودش برایم گره از حرفی که زده وا کند.
وا کرد. و به نظرم، من آن روز، یکی از حقیقیترین جملههای جهان را به سادهترین و صادقانهترین شکل ممکن شنیدم.
به نظر من هم اگر قرار باشد یک چیزی وجود داشته باشد که «کینهها را از بین ببرد، آدمها را نسبت به هم بامحبت کند و دوستی به بار بیاورد»، باید از جنس روح باشد، حالا میخواهد کل روح باشد یا حداقل یک قاچ از روح.
مثلن شما میتوانی با نگاهت روحت را کادوپیچ کنی و هدیه بدهی به من. میتوانی اسم کوچکم را بگذاری لای چند تا کلمه دلبرانه و بعد منتظر شنیدن صدای قلبم بمانی. میتوانی گرمای دستت را هدیه بدهی به دستهام یا حتی آغوش مشتاقت را برای چند ثانیه ببخشی به آغوش منتظرم.
من اینها را میپذیرم. من اصلن تنها میتوانم همینها را بپذیرم. ولی لای همه اینها لااقل یک قاچ از خودت بگذار.
وقتهایی که صدایمان روی هم بلند میشود، وقتهایی که نگاهمان را تلخ و دلگیرانه از هم دور میکنیم و بیابان بیابان فاصله میافتد بین دلهامان، همینطوری بیکار ننشین.
بلند شو و به این فکر کن که چکار میتوانی بکنی تا شکافی که افتاده بینمان را پر کنی. خب من هم چند وقت به چند وقت دلم میخواهد آن که اول پا پیش میگذارد برای آشتی، تو باشی. آنکه شب تا صبح بیخواب میشود از فکر اینکه چکار باید بکند که دوباره بتواند دلم را ببرد...
بلند شو. به فکر هدیهای باش. کوچک یا بزرگ. گران یا کمقیمت. هیچ فرقی نمیکند برای من. من تنها برام مهم است که به من فکر کنی.
اصلن فکر کن چقدر دیوانه میشوم اگر بفهمم آسمان را به زمین دوختهای تا جوری مرا سورپرایز کنی که تا عمر دارم هم یادآوریاش سرمستم کند.
بلند شو و به فکر هدیهای باش برای من. من دوست ندارم دلخوری بینمان کش بیاید.
فقط قربان دستت، اگر دلت خواست فاصله بینمان را تمام کنی، کدورتهای بینمان را بشویی و دیوانگی را پمپاژ کنی توی تمام تنام، خودت را سنجاق کن به هر چه که میخواهی باهاش دلم را ببری.
من قول میدهم اینطوری دیوانهوارتر از هر وقت دیگری دوستت داشته باشم.
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
.
#هدیه #هدیه_دادن #هدیه_خاص
🍀❤️ @The_meaningoflife
🍀❤️ @filsofak
وقتی بچه هستی برای اینکه پیرو جمع نباشی با این جمله به تو حمله میکنند که «اگر همه از بالای پل بپرند پایین، تو هم باید بپری؟»
ولی وقتی بزرگ میشوی، ناگهان متفاوت بودن با دیگران جرم به حساب میآید و مردم میگویند «هی! همه دارند از روی پل میپرند پایین، تو چرا نمیپری؟»
استیو تولتز
جزء از کل
🍀❤️ @filsofak
ولی وقتی بزرگ میشوی، ناگهان متفاوت بودن با دیگران جرم به حساب میآید و مردم میگویند «هی! همه دارند از روی پل میپرند پایین، تو چرا نمیپری؟»
استیو تولتز
جزء از کل
🍀❤️ @filsofak