Forwarded from معنای زندگی
من صبورم اما سنگ نیستم
.
میگفت «من، صبح که از خواب پا میشم، دلم میخواد کسی نباشه باهام حرف بزنه. میخوام از خونه که میرم بیرون، کسی منتظر نباشه برگردم. دلِ کسی تنگ نشه واسهم. کسی منو نخواد».
.
بریده بود از همه؛ و پیش از همه، به گمانم از خودش.
حالا من نشستهام روبهروی یک آدم ناامید و خسته، که حواسش نیست منی که نشستهام روبهروش هم خیلی وقتها، همان دردهایی را حس میکنم که او حس میکند. که من هم زیاد پیش آمده که دلم آشوب باشد، که گرهی افتاده باشد توی زندگیم، اما اشکهایم را نگذاشته باشم که بریزند، بغضهایم را فرو دادهام و گوش شدهام برای حرفهای آنکه سفره دلش را پهن کرده جلوم.
که من هم، روزهای زیادی آمده و رفته، که حوصله خودم را نداشتهام؛ که دلم میخواسته یک کنج پیدا کنم که توی خلوتش برای حال خودم زار بزنم با صدای بلند؛ اما سرپا ماندهام، دوام آوردهام، خیسیِ چشمهام را دور از چشمِ امیدوار آنکه مرا تنها روزنه امیدش میدیده، پاک کردهام، فکر کردن به غمهام را گذاشتهام برای بعد و تنها به او اندیشیدهام.
به اینکه چطور شادی را بدوانم توی سینهاش. به اینکه چطور دستاش را بگیرم و از تاریکیای که گم شده توش بیرونش بیاورم و برش گردانم به زندگی.
من صبورم اما سنگ نیستم.
من همان شانه محکمام به وقت بیپناهیِ آدمهای روز، و همان اشکهای بیصدای بیوقفهام، هنگامه قدم زدنهای تنهاییهای بزرگ شبانه.
تناقض عجیبی است. دست میبری توی بطن آنکه نشسته روبهروت، دردهاش را از عمق جانش بیرون میکشی، یک مرهم درمیآوری و میبندی روی تکتک زخمهاش؛ اما به خودت که میرسی، یک دستمال خونین از جیبات بیرون میآوری، میگذاری لای دندانهات، فریادت را خفه میکنی، چشمهات را میبندی و زخمهات را ندیده میگیری و دردت را انکار میکنی.
آهای آدمها! این روزها، اگر کسی را دیدید که روزها میخندد و راه میافتد توی بیراههها، و هر که را که راه گم کرده کول میکند و برمیگرداند سرِ جاده، و شبها با خودش حرف میزند و برای خودش مرثیه میخواند، بدانید آن منام.
چیزی نگویید و بگذرید...
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
.
پانویس:
رفیق! حواست به منم هست؟
🍀❤ @The_meaningoflife
.
میگفت «من، صبح که از خواب پا میشم، دلم میخواد کسی نباشه باهام حرف بزنه. میخوام از خونه که میرم بیرون، کسی منتظر نباشه برگردم. دلِ کسی تنگ نشه واسهم. کسی منو نخواد».
.
بریده بود از همه؛ و پیش از همه، به گمانم از خودش.
حالا من نشستهام روبهروی یک آدم ناامید و خسته، که حواسش نیست منی که نشستهام روبهروش هم خیلی وقتها، همان دردهایی را حس میکنم که او حس میکند. که من هم زیاد پیش آمده که دلم آشوب باشد، که گرهی افتاده باشد توی زندگیم، اما اشکهایم را نگذاشته باشم که بریزند، بغضهایم را فرو دادهام و گوش شدهام برای حرفهای آنکه سفره دلش را پهن کرده جلوم.
که من هم، روزهای زیادی آمده و رفته، که حوصله خودم را نداشتهام؛ که دلم میخواسته یک کنج پیدا کنم که توی خلوتش برای حال خودم زار بزنم با صدای بلند؛ اما سرپا ماندهام، دوام آوردهام، خیسیِ چشمهام را دور از چشمِ امیدوار آنکه مرا تنها روزنه امیدش میدیده، پاک کردهام، فکر کردن به غمهام را گذاشتهام برای بعد و تنها به او اندیشیدهام.
به اینکه چطور شادی را بدوانم توی سینهاش. به اینکه چطور دستاش را بگیرم و از تاریکیای که گم شده توش بیرونش بیاورم و برش گردانم به زندگی.
من صبورم اما سنگ نیستم.
من همان شانه محکمام به وقت بیپناهیِ آدمهای روز، و همان اشکهای بیصدای بیوقفهام، هنگامه قدم زدنهای تنهاییهای بزرگ شبانه.
تناقض عجیبی است. دست میبری توی بطن آنکه نشسته روبهروت، دردهاش را از عمق جانش بیرون میکشی، یک مرهم درمیآوری و میبندی روی تکتک زخمهاش؛ اما به خودت که میرسی، یک دستمال خونین از جیبات بیرون میآوری، میگذاری لای دندانهات، فریادت را خفه میکنی، چشمهات را میبندی و زخمهات را ندیده میگیری و دردت را انکار میکنی.
آهای آدمها! این روزها، اگر کسی را دیدید که روزها میخندد و راه میافتد توی بیراههها، و هر که را که راه گم کرده کول میکند و برمیگرداند سرِ جاده، و شبها با خودش حرف میزند و برای خودش مرثیه میخواند، بدانید آن منام.
چیزی نگویید و بگذرید...
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
.
پانویس:
رفیق! حواست به منم هست؟
🍀❤ @The_meaningoflife
از دیروز درگیر این عکسم. توی کپشنش نوشته بود: "وقتی که ملودی دیده میشود".
ذوق زده میشم از دیدنش.
🍀❤️ @filsofak
ذوق زده میشم از دیدنش.
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
🍃 یادداشت روانشناسی
موضوع: امام خمینی و زندگی اسلامی
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
این یادداشت میکوشد به این سؤال پاسخ دهد:
«آیا دین اسلام برای نهاد خانواده برنامه و دستورالعملی ارائه کرده است؟»
یکی از بهترین راههای پاسخگویی به این سؤال، بررسی زندگی بزرگان است؛ که به عنوان الگو میتوان از این دستورالعملها یاد کرد.
از میان این بزرگان، به شخصیت امام خمینی میرسیم که به گفته علامه شهید محمد باقر صدر: «امام خمینی در اسلام ذوب شده است».
*برای اثبات مسأله به نمونههایی اشاره میکنیم:
۱. تربیت اسلامی و تأثیر آن در زندگی:
با تمرکز بر مبانی اسلامی در راستای تربیت، به نیکی میتوان دریافت که اسلام، از دوران جنینی تا کودکی و بزرگسالی دستورالعملهای جدی صادر کرده است. به عنوان مثال، والدینِ کودک را موظف به رعایت آداب و موازینی کرده است که نشان از حساسیت ماجرا دارد. با عمل و اقدام به مبانی دینی، بسیاری از معضلات زندگی و اجتماعی حل و فصل میشود.
امام خمینی در این زمینه میفرماید:
«نقش خانواده و خصوصاً مادر در نونهالان و پدر در نوجوانان بسیار حساس است. اگر فرزندان در دامن مادران و حمایت پدران متعهد، به طور شایسته و با آموزش صحیح تربیت شده و به مدارس فرستاده شوند، کار معلمان نیز آسانتر خواهد بود. اساس تربیت از دامان پاک مادران و جوار پدر شروع میشود و با تربیت اسلامی و صحیح آنان استقلال و آزادی و تعهد به مصالح کشور پایهریزی میشود»(جایگاه زن در اندیشه امام خمینی، ص۱۱۷).
به اعتقاد این اندیشمند دینی:
در مکتب اسلام، نهاد خانواده جایگاهی منحصر به فرد و بیبدیل دارد؛ به گونهای که هیچ سازمان و نهادی نمیتواند کارایی آن را داشته باشد.
۲. اسلام و نگاهی فراتر از جنسیت:
از نگاه اسلام، زن و مرد در زمینه پیشرفت و تکامل انسانی هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. از زن و مرد، هر یک که پا بر فهم اصیل خود نگذارند، نزد خدای سبحان مقرّبند!
متأسفانه بعضاً -حتی از دینمداران- شاهدیم که به مقوله انسان، نگاه جنسیتی دارند که نشان از کجفهمی آنها نسبت به ریشههای اسلام است.
امام خمینی در این زمینه میفرماید:
«اسلام زنها را در مقابل مردها قرار داد؛ نسبت به آنها تساوی دارند. البته یک احکام خاص به مرد است که مناسب با مرد است، یک احکام خاص به زن است. این نه این است که اسلام نسبت به زن و مرد فرقی گذاشته است»(جایگاه زن در اندیشه امام خمینی، ص۳۳).
بنابر گفته این اندیشمند، زن و مرد از جهت انسانی هیچ تفاوتی با هم ندارند. البته معنای این بحث این نیست که از تمامی ابعاد میتوان این بحث را با یک زاویه از نگاه پیش برد؛ زیرا زن و مرد از لحاظ جسمی و روحی تفاوت دارند و این تفاوت ربطی به دنیای اخلاق و انسانیت ندارد.
در واقع اگر تمایزها را برداریم، دیگر زن و مرد بودن و تشکیل نهادی به نام خانواده معنا ندارد.
۳. اسلام انسانساز:
دستورات اسلام در زمینه انتخاب همسر، گواه این ماجراست که با تکیه بر مسائل اسلامی، به خوبی میتوان انتخاب همسری در خور و شایسته داشت.
با نیمنگاهی به کلمات دینی در زمینه انتخاب همسر، میتوان فهمید که زن و مرد بر چه اساسی باید دست به انتخاب همسر بزنند.
امام خمینی در این زمینه میفرماید:
«اسلام، انسانساز است؛ میخواهد انسان درست کند. قبل از اینکه شما ازدواج کنید به زن گفته است چه مردی را انتخاب کن به مرد گفته چه زنی را انتخاب کن و… . آنی[توجه به ویژگیهای شریک زندگی] که همه قوانین دنیا از آن غفلت دارند، هیچ توجه به آن ندارند، اسلام به آن توجه دارد»(جایگاه زن در اندیشه امام خمینی، ص۹۱).
در مورد انتخاب همسر و ملاکهای آن در سخنان اهلبیت تأکیدات زیادی شده است:
«انظر این تضع نفسک و من تشرکه فی مالک و تطلعه علی دینک و سرک و امانتک؛ نگاه کن که وجود و هستی خود را در کجا قرار میدهی، چه کسی را شریک زندگی، محرم راز و امانتدار خود قرار میدهی»(مکارمالاخلاق، طبرسی، ص۱۹۹).
🍀❤ @The_meaningoflife
موضوع: امام خمینی و زندگی اسلامی
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
این یادداشت میکوشد به این سؤال پاسخ دهد:
«آیا دین اسلام برای نهاد خانواده برنامه و دستورالعملی ارائه کرده است؟»
یکی از بهترین راههای پاسخگویی به این سؤال، بررسی زندگی بزرگان است؛ که به عنوان الگو میتوان از این دستورالعملها یاد کرد.
از میان این بزرگان، به شخصیت امام خمینی میرسیم که به گفته علامه شهید محمد باقر صدر: «امام خمینی در اسلام ذوب شده است».
*برای اثبات مسأله به نمونههایی اشاره میکنیم:
۱. تربیت اسلامی و تأثیر آن در زندگی:
با تمرکز بر مبانی اسلامی در راستای تربیت، به نیکی میتوان دریافت که اسلام، از دوران جنینی تا کودکی و بزرگسالی دستورالعملهای جدی صادر کرده است. به عنوان مثال، والدینِ کودک را موظف به رعایت آداب و موازینی کرده است که نشان از حساسیت ماجرا دارد. با عمل و اقدام به مبانی دینی، بسیاری از معضلات زندگی و اجتماعی حل و فصل میشود.
امام خمینی در این زمینه میفرماید:
«نقش خانواده و خصوصاً مادر در نونهالان و پدر در نوجوانان بسیار حساس است. اگر فرزندان در دامن مادران و حمایت پدران متعهد، به طور شایسته و با آموزش صحیح تربیت شده و به مدارس فرستاده شوند، کار معلمان نیز آسانتر خواهد بود. اساس تربیت از دامان پاک مادران و جوار پدر شروع میشود و با تربیت اسلامی و صحیح آنان استقلال و آزادی و تعهد به مصالح کشور پایهریزی میشود»(جایگاه زن در اندیشه امام خمینی، ص۱۱۷).
به اعتقاد این اندیشمند دینی:
در مکتب اسلام، نهاد خانواده جایگاهی منحصر به فرد و بیبدیل دارد؛ به گونهای که هیچ سازمان و نهادی نمیتواند کارایی آن را داشته باشد.
۲. اسلام و نگاهی فراتر از جنسیت:
از نگاه اسلام، زن و مرد در زمینه پیشرفت و تکامل انسانی هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند. از زن و مرد، هر یک که پا بر فهم اصیل خود نگذارند، نزد خدای سبحان مقرّبند!
متأسفانه بعضاً -حتی از دینمداران- شاهدیم که به مقوله انسان، نگاه جنسیتی دارند که نشان از کجفهمی آنها نسبت به ریشههای اسلام است.
امام خمینی در این زمینه میفرماید:
«اسلام زنها را در مقابل مردها قرار داد؛ نسبت به آنها تساوی دارند. البته یک احکام خاص به مرد است که مناسب با مرد است، یک احکام خاص به زن است. این نه این است که اسلام نسبت به زن و مرد فرقی گذاشته است»(جایگاه زن در اندیشه امام خمینی، ص۳۳).
بنابر گفته این اندیشمند، زن و مرد از جهت انسانی هیچ تفاوتی با هم ندارند. البته معنای این بحث این نیست که از تمامی ابعاد میتوان این بحث را با یک زاویه از نگاه پیش برد؛ زیرا زن و مرد از لحاظ جسمی و روحی تفاوت دارند و این تفاوت ربطی به دنیای اخلاق و انسانیت ندارد.
در واقع اگر تمایزها را برداریم، دیگر زن و مرد بودن و تشکیل نهادی به نام خانواده معنا ندارد.
۳. اسلام انسانساز:
دستورات اسلام در زمینه انتخاب همسر، گواه این ماجراست که با تکیه بر مسائل اسلامی، به خوبی میتوان انتخاب همسری در خور و شایسته داشت.
با نیمنگاهی به کلمات دینی در زمینه انتخاب همسر، میتوان فهمید که زن و مرد بر چه اساسی باید دست به انتخاب همسر بزنند.
امام خمینی در این زمینه میفرماید:
«اسلام، انسانساز است؛ میخواهد انسان درست کند. قبل از اینکه شما ازدواج کنید به زن گفته است چه مردی را انتخاب کن به مرد گفته چه زنی را انتخاب کن و… . آنی[توجه به ویژگیهای شریک زندگی] که همه قوانین دنیا از آن غفلت دارند، هیچ توجه به آن ندارند، اسلام به آن توجه دارد»(جایگاه زن در اندیشه امام خمینی، ص۹۱).
در مورد انتخاب همسر و ملاکهای آن در سخنان اهلبیت تأکیدات زیادی شده است:
«انظر این تضع نفسک و من تشرکه فی مالک و تطلعه علی دینک و سرک و امانتک؛ نگاه کن که وجود و هستی خود را در کجا قرار میدهی، چه کسی را شریک زندگی، محرم راز و امانتدار خود قرار میدهی»(مکارمالاخلاق، طبرسی، ص۱۹۹).
🍀❤ @The_meaningoflife
۶ آدم سمی که هرگز نباید در محل کار با آنها صمیمی شوید
۱- پرحرفها
روانشناس، کیت اسنوز، میگوید، اگر همکاری دارید که دربارهی هر مسئلهای وارد جزئیات میشود و حرف زدن را تا جایی ادامه میدهد که وقت همه را میگیرد، بهتر است فاصلهی خودتان را با او حفظ کنید. او میگوید: «این افراد کسانی هستند که بیشتر از آن که علاقمند به کار کردن باشند، علاقه به برقراری تعاملات اجتماعی دارند». «اگر خیلی با آنها صمیمی شوید، به سرعت منحرف میشوید. چشم که بر هم میزنید، میبینید وقت تمام شده است و هنوز کلی کار برای انجام دادن مانده است. پرحرفها نرخ تولید را کاهش میدهند.»
۲- همه چیز دانها
همه چیز دانها آنهایی هستند که به سایر همکاران خود احساس ناتوان و فرودست بودن را انتقال میدهند، بدون این که از آنها درخواست شود.
۳-آنها که از پشت چاقو میزنند
لین تیلور، کارشناس محیط کار، میگوید: «آنهایی که از پشت چاقو میزنند، در نگاه اول بسیار دلربا به نظر میرسند و میدانند چطور اعتماد سایرین را جلب کنند. آنها حرفها، ایدهها و نظرات شما را که بعد از اعتماد کردن با آنها در میان گذاشتهاید، به نام خودشان مطرح میکنند».
۴-از زیر کار در روها
از زیر کار دروها هر کاری میکنند، غیر از کار کردن واقعی: اگر در اداره، یکی از کارمندان، یک مهمانی را به هر مناسبتی برگزار کند، این گروه از افراد، اولین نفر آنجا هستند. اگر یکی از همکاران برای خرید لباس نیاز به راهنمایی داشته باشد، آنها کارشان را زمین میگذارند تا به او کمک کنند.
مارزولف میگوید، مشکل اینجاست که اغلب تنبلی آنها روی بهرهوری شما هم تأثیر میگذارد.
«برای این نوع افراد، روز کاری یک روز خسته کننده است و او تلاش میکند به نحوی از زیر کار در برود. آنها با شما صحبت میکنند، بهتان ایمیل میفرستند. وسط راهرو شما را به حرف میگیرند، بی دلیل از شما سؤال میپرسند، و حتی تا آن جا پیش میروند که شما را هم وارد بازیهای خود میکنند. آنها انرژی شما را از شما میگیرند»
۵- خورندگان روح
اس. کریس ادموند، کارشناس منابع انسانی، میگوید، خورندگان روح، فقط میگیرند و میگیرند و میگیرند.
آنها به راهنمایی شما برای یک ارائهی مهم نیاز دارند، اما هرگز به شما هیچ راهنماییای برای بهتر شدن ارائهتان نمیدهند.
آنها هرگز سختکوشی شما را در دستیافتن به یک موقعیت شغلی نمیبینند، و مدام از اینکه این موقعیت به آنها داده نشده است، شکایت میکنند. آنها در ازای هر کاری که برایشان انجام دهید، هیچ کاری برای جبران انجان نمیدهند. آنها هرگز کمک یا حمایت نمیکنند.
۶- خود قربانی پندارها
اگر آنها نبودند، این شرکت حتماً تاکنون بسته شده بود، حداقل، این چیزی است که خودشان به آن اعتقاد دارند.
مارزولف میگوید، همهی ما احتیاج داریم که گاهی غر بزنیم، اما آن دست از همکارانی که خودشان را قربانی میدانند، نیمی از روز را به شکایت کردن دربارهی این که دیگران تنبل و از زیر کار در رو هستند و آنها بسیار کار میکنند، میگذرانند.
آنها معتقدند که بیشترین حجم کار را خودشان انجام میدهند و مابقی، کمترین تلاش را میکنند.
«اگر با آنها دوست هستید، بهتر است مراقب باشید. اگر زمانی سهواً کار خطایی انجام دهید، از نظر آنها هدفمند این کار را انجام دادهاید و تا با همه دربارهی نیت بد شما صحبت نکنند، دستبردار نخواهند بود. آنها، به عنوان خود قربانی پندارهای مهارت بالا، زمانی سر کیف میآیند که شما، به عنوان فرد تنبل و خاطی، تنبیه شوید».
منبع: هافینگتون پست
🍀❤️ @filsofak
۱- پرحرفها
روانشناس، کیت اسنوز، میگوید، اگر همکاری دارید که دربارهی هر مسئلهای وارد جزئیات میشود و حرف زدن را تا جایی ادامه میدهد که وقت همه را میگیرد، بهتر است فاصلهی خودتان را با او حفظ کنید. او میگوید: «این افراد کسانی هستند که بیشتر از آن که علاقمند به کار کردن باشند، علاقه به برقراری تعاملات اجتماعی دارند». «اگر خیلی با آنها صمیمی شوید، به سرعت منحرف میشوید. چشم که بر هم میزنید، میبینید وقت تمام شده است و هنوز کلی کار برای انجام دادن مانده است. پرحرفها نرخ تولید را کاهش میدهند.»
۲- همه چیز دانها
همه چیز دانها آنهایی هستند که به سایر همکاران خود احساس ناتوان و فرودست بودن را انتقال میدهند، بدون این که از آنها درخواست شود.
۳-آنها که از پشت چاقو میزنند
لین تیلور، کارشناس محیط کار، میگوید: «آنهایی که از پشت چاقو میزنند، در نگاه اول بسیار دلربا به نظر میرسند و میدانند چطور اعتماد سایرین را جلب کنند. آنها حرفها، ایدهها و نظرات شما را که بعد از اعتماد کردن با آنها در میان گذاشتهاید، به نام خودشان مطرح میکنند».
۴-از زیر کار در روها
از زیر کار دروها هر کاری میکنند، غیر از کار کردن واقعی: اگر در اداره، یکی از کارمندان، یک مهمانی را به هر مناسبتی برگزار کند، این گروه از افراد، اولین نفر آنجا هستند. اگر یکی از همکاران برای خرید لباس نیاز به راهنمایی داشته باشد، آنها کارشان را زمین میگذارند تا به او کمک کنند.
مارزولف میگوید، مشکل اینجاست که اغلب تنبلی آنها روی بهرهوری شما هم تأثیر میگذارد.
«برای این نوع افراد، روز کاری یک روز خسته کننده است و او تلاش میکند به نحوی از زیر کار در برود. آنها با شما صحبت میکنند، بهتان ایمیل میفرستند. وسط راهرو شما را به حرف میگیرند، بی دلیل از شما سؤال میپرسند، و حتی تا آن جا پیش میروند که شما را هم وارد بازیهای خود میکنند. آنها انرژی شما را از شما میگیرند»
۵- خورندگان روح
اس. کریس ادموند، کارشناس منابع انسانی، میگوید، خورندگان روح، فقط میگیرند و میگیرند و میگیرند.
آنها به راهنمایی شما برای یک ارائهی مهم نیاز دارند، اما هرگز به شما هیچ راهنماییای برای بهتر شدن ارائهتان نمیدهند.
آنها هرگز سختکوشی شما را در دستیافتن به یک موقعیت شغلی نمیبینند، و مدام از اینکه این موقعیت به آنها داده نشده است، شکایت میکنند. آنها در ازای هر کاری که برایشان انجام دهید، هیچ کاری برای جبران انجان نمیدهند. آنها هرگز کمک یا حمایت نمیکنند.
۶- خود قربانی پندارها
اگر آنها نبودند، این شرکت حتماً تاکنون بسته شده بود، حداقل، این چیزی است که خودشان به آن اعتقاد دارند.
مارزولف میگوید، همهی ما احتیاج داریم که گاهی غر بزنیم، اما آن دست از همکارانی که خودشان را قربانی میدانند، نیمی از روز را به شکایت کردن دربارهی این که دیگران تنبل و از زیر کار در رو هستند و آنها بسیار کار میکنند، میگذرانند.
آنها معتقدند که بیشترین حجم کار را خودشان انجام میدهند و مابقی، کمترین تلاش را میکنند.
«اگر با آنها دوست هستید، بهتر است مراقب باشید. اگر زمانی سهواً کار خطایی انجام دهید، از نظر آنها هدفمند این کار را انجام دادهاید و تا با همه دربارهی نیت بد شما صحبت نکنند، دستبردار نخواهند بود. آنها، به عنوان خود قربانی پندارهای مهارت بالا، زمانی سر کیف میآیند که شما، به عنوان فرد تنبل و خاطی، تنبیه شوید».
منبع: هافینگتون پست
🍀❤️ @filsofak
عکسی از دوران کودکی خود بردارید و آن را جایی قرار دهید که روزی یکی دوبار به چشمتان بخورد.
اگر هر روز به اداره میروید، عکسی هم در اتاق کارتان بگذارید.
این کودک جنبهای از وجود شماست که چنانچه مورد مهر و توجه قرار گیرد، تمامی شادی و نشاطی را که همواره خواستهاید برایتان به ارمغان میآورد.
ما آن قدر مشغول مشغلههایمان هستیم که فراموش کردهایم چگونه مراقب خود باشیم.
نیمه تاریک وجود _ دبی فورد
🍀❤️ @filsofak
اگر هر روز به اداره میروید، عکسی هم در اتاق کارتان بگذارید.
این کودک جنبهای از وجود شماست که چنانچه مورد مهر و توجه قرار گیرد، تمامی شادی و نشاطی را که همواره خواستهاید برایتان به ارمغان میآورد.
ما آن قدر مشغول مشغلههایمان هستیم که فراموش کردهایم چگونه مراقب خود باشیم.
نیمه تاریک وجود _ دبی فورد
🍀❤️ @filsofak
زمانی پیشرفت خواهی کرد که متوجه بشی در این جهان و در مقابل تمام مشکلات تنها هستی
و هيچکس به کمکت نخواهد آمد!!
#Fury_2014
🍀❤️ @filsofak
و هيچکس به کمکت نخواهد آمد!!
#Fury_2014
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
🍃 یادداشت روانشناسی
موضوع: کوچه پس کوچههای انتقاد از همسر
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
این یادداشت قصد دارد به این سؤال پاسخ دهد که:
«حد و مرز انتقاد از همسر چیست؟»
زمانی که این سؤال را از زنان و مردان میپرسیم، عموماً با برداشتهای متفاوتی از جانب آنها روبهرو میشویم:
الف. انتقاد بدون مرز و صریح:
برخی افراد هیچ حد و مرزی را برای انتقاد از همسرشان قائل نیستند و بر این اعتقادند که باید راحتی مطلق در بیان انتقاد وجود داشته باشد و اینطور میگویند که: نیازی نیست زن و مرد برای انتقاد آدابی را نسبت به هم رعایت کنند؛ زیرا آنقدر به هم نزدیک هستند که بتوانند انتقاداتشان نسبت به دیگری را بدون ناراحت شدن و به صورت صریح مطرح کنند.
ب. انتقاد با مرز و رعایت آداب:
گروهی دیگر به این عقیده قائلند که اتفاقاً به دلیل صمیمیت و دوستی بیشتر زن و شوهر، رعایت آداب و مرزهای انتقاد بسیار ضروریتر مینماید؛ زیرا صمیمیت، گاهی آدمی را در بیان انتقادات، زودرنج و خجالتی میکند و بنابراین ممکن است او را مبتلا به سانسور کند.
_ به نظر نویسنده، گرچه در برخی عبارات اینطور آمده است که: «تسقط الآداب بینَ الاحباب؛ بین دوستان آداب ساقط میشود»، اما مسأله انتقاد مسألهای متفاوت با سایر مسائل است؛ زیرا باید در نظر داشت که اگر افراد به خاطر احساس دوستی و رفاقت با یک شخص به او نزدیک میشوند، اگر انتقاد و تذکری هم به او وارد باشد، باید با توجه به روحیاتی که دارد نسبت به تذکر و انتقاد به او وارد عمل شوند، نه اینکه از باب دوست و همسر بودن، هر آنچه نسبت به او در دل دارند را بر زبان جاری سازند.
_ نکاتی چند در راستای انتقاد سالم و تأثیرگذار با رعایت حد و مرز:
۱. انتقاد، ایجاد رنجش نیست:
رعایت حد و مرز لزوماً به این معنا نیست که زن و شوهر باید به خاطر رنجشی که به احتمال زیاد برای طرف مقابلشان پیش میآید، از انتقاد کردن فراری باشند؛ بلکه به این معناست که باید توجه داشت که زن و شوهر به هر حال برای رشد و کمال به انتقاد نیاز دارند و وجود انتقاد در نهایت میتواند موجبات صلح و وحدت میان این دو را فراهم کند.
۲. انتقاد، توهین نیست:
زن و مرد هر گاه ضعفی از یکدیگر میبینند که میتواند به خود و زندگیشان آسیب بزند، میبایست بتوانند با آرامش و لطافت، شخص مقابل را نسبت به آن ضعف قانع کنند. اگر انتقاد بتواند موجب عشق و محبت بیشتر زن و مرد نسبت به هم شود، به هیچ وجه توهین قلمداد نخواهد شد. بلکه این ویرانی و کدورت در رابطه است که به نوعی توهین محسوب میشود و باید برای دشوار نشدن شرایط زندگی هم که شده از آن دور شد.
۳. انتقاد، خروج از اعتدال نیست:
ذکر این نکته بسیار ضروری است که همانطور که انتقاد ناسالم و نابجا میتواند به خانواده آسیب جدی بزند و فضای خانواده را به جای شادکامی با تلخکامی پر کند، انتقاد محبتآمیز هم میتواند جلوی خصومت و دشمنی را بگیرد.
انتقاد اگر در زمان، جایگاه و موقعیت مناسب خود و با روش صحیح و درست و همچنین با رعایت اصل اعتدال صورت بگیرد، یک شیوه تربیتی کارآمد و مؤثر است. و در طرف مقابل، آشکار است که انتقاد با روش نادرست و تحریکآمیز، به یک ضد تربیت مبدل خواهد شد.
۴. انتقاد، دور از تغافل نیست:
گاهی در توضیح و تشریح مسائل اخلاقی خانواده، موضوعاتی چون «تغافل» مطرح میشوند که به هر روی، با روشن شدن معنای مختصری از این موضوعات هم که شده، باید سعی بر این داشت که از این مسائل معانی غلط برداشت نشود.
«تغافل»، هرگز به این معنا نیست که ما به عنوان زن یا مرد، همیشه باید از ایرادها و عیوب همسر خود چشم بپوشیم، بلکه باید دانست که تغافل تنها در برخی از موارد زندگی، جایگاه دارد و در نتیجه، در سایر موارد باید با یک شیوه صحیح و سنجیده، به اصلاح رفتار اشتباه همسر پرداخت.
همسرانی که همه مشکلات شخصی همسر و زندگیشان را به بهانه «تغافل» نادیده میگیرند، باید بدانند که با روش رفتاری که در پیش گرفتهاند، چالشهای زندگیشان را دوچندان میکنند.
هر گاه از یک سو، انتقادات وارده به همسر مطرح نشود و از طرف دیگر، فقط به تعاریف نابجا از او بسنده شود، مشکلات موجود در زندگی زناشویی پیچیدهتر میشود و حلقههایی از مشکلات جدید به وجود میآید که میتواند به راحتی همسران را دچار آفت خودبزرگبینی کند.
🍀❤ @The_meaningoflife
موضوع: کوچه پس کوچههای انتقاد از همسر
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
این یادداشت قصد دارد به این سؤال پاسخ دهد که:
«حد و مرز انتقاد از همسر چیست؟»
زمانی که این سؤال را از زنان و مردان میپرسیم، عموماً با برداشتهای متفاوتی از جانب آنها روبهرو میشویم:
الف. انتقاد بدون مرز و صریح:
برخی افراد هیچ حد و مرزی را برای انتقاد از همسرشان قائل نیستند و بر این اعتقادند که باید راحتی مطلق در بیان انتقاد وجود داشته باشد و اینطور میگویند که: نیازی نیست زن و مرد برای انتقاد آدابی را نسبت به هم رعایت کنند؛ زیرا آنقدر به هم نزدیک هستند که بتوانند انتقاداتشان نسبت به دیگری را بدون ناراحت شدن و به صورت صریح مطرح کنند.
ب. انتقاد با مرز و رعایت آداب:
گروهی دیگر به این عقیده قائلند که اتفاقاً به دلیل صمیمیت و دوستی بیشتر زن و شوهر، رعایت آداب و مرزهای انتقاد بسیار ضروریتر مینماید؛ زیرا صمیمیت، گاهی آدمی را در بیان انتقادات، زودرنج و خجالتی میکند و بنابراین ممکن است او را مبتلا به سانسور کند.
_ به نظر نویسنده، گرچه در برخی عبارات اینطور آمده است که: «تسقط الآداب بینَ الاحباب؛ بین دوستان آداب ساقط میشود»، اما مسأله انتقاد مسألهای متفاوت با سایر مسائل است؛ زیرا باید در نظر داشت که اگر افراد به خاطر احساس دوستی و رفاقت با یک شخص به او نزدیک میشوند، اگر انتقاد و تذکری هم به او وارد باشد، باید با توجه به روحیاتی که دارد نسبت به تذکر و انتقاد به او وارد عمل شوند، نه اینکه از باب دوست و همسر بودن، هر آنچه نسبت به او در دل دارند را بر زبان جاری سازند.
_ نکاتی چند در راستای انتقاد سالم و تأثیرگذار با رعایت حد و مرز:
۱. انتقاد، ایجاد رنجش نیست:
رعایت حد و مرز لزوماً به این معنا نیست که زن و شوهر باید به خاطر رنجشی که به احتمال زیاد برای طرف مقابلشان پیش میآید، از انتقاد کردن فراری باشند؛ بلکه به این معناست که باید توجه داشت که زن و شوهر به هر حال برای رشد و کمال به انتقاد نیاز دارند و وجود انتقاد در نهایت میتواند موجبات صلح و وحدت میان این دو را فراهم کند.
۲. انتقاد، توهین نیست:
زن و مرد هر گاه ضعفی از یکدیگر میبینند که میتواند به خود و زندگیشان آسیب بزند، میبایست بتوانند با آرامش و لطافت، شخص مقابل را نسبت به آن ضعف قانع کنند. اگر انتقاد بتواند موجب عشق و محبت بیشتر زن و مرد نسبت به هم شود، به هیچ وجه توهین قلمداد نخواهد شد. بلکه این ویرانی و کدورت در رابطه است که به نوعی توهین محسوب میشود و باید برای دشوار نشدن شرایط زندگی هم که شده از آن دور شد.
۳. انتقاد، خروج از اعتدال نیست:
ذکر این نکته بسیار ضروری است که همانطور که انتقاد ناسالم و نابجا میتواند به خانواده آسیب جدی بزند و فضای خانواده را به جای شادکامی با تلخکامی پر کند، انتقاد محبتآمیز هم میتواند جلوی خصومت و دشمنی را بگیرد.
انتقاد اگر در زمان، جایگاه و موقعیت مناسب خود و با روش صحیح و درست و همچنین با رعایت اصل اعتدال صورت بگیرد، یک شیوه تربیتی کارآمد و مؤثر است. و در طرف مقابل، آشکار است که انتقاد با روش نادرست و تحریکآمیز، به یک ضد تربیت مبدل خواهد شد.
۴. انتقاد، دور از تغافل نیست:
گاهی در توضیح و تشریح مسائل اخلاقی خانواده، موضوعاتی چون «تغافل» مطرح میشوند که به هر روی، با روشن شدن معنای مختصری از این موضوعات هم که شده، باید سعی بر این داشت که از این مسائل معانی غلط برداشت نشود.
«تغافل»، هرگز به این معنا نیست که ما به عنوان زن یا مرد، همیشه باید از ایرادها و عیوب همسر خود چشم بپوشیم، بلکه باید دانست که تغافل تنها در برخی از موارد زندگی، جایگاه دارد و در نتیجه، در سایر موارد باید با یک شیوه صحیح و سنجیده، به اصلاح رفتار اشتباه همسر پرداخت.
همسرانی که همه مشکلات شخصی همسر و زندگیشان را به بهانه «تغافل» نادیده میگیرند، باید بدانند که با روش رفتاری که در پیش گرفتهاند، چالشهای زندگیشان را دوچندان میکنند.
هر گاه از یک سو، انتقادات وارده به همسر مطرح نشود و از طرف دیگر، فقط به تعاریف نابجا از او بسنده شود، مشکلات موجود در زندگی زناشویی پیچیدهتر میشود و حلقههایی از مشکلات جدید به وجود میآید که میتواند به راحتی همسران را دچار آفت خودبزرگبینی کند.
🍀❤ @The_meaningoflife
Forwarded from معنای زندگی
زندگی ترس ندارد...
(نامهای به فرزندانم)
قربانتان بروم!
زود قد کشیدهاید و خواندن بلد شدهاید و من هم که هی دلم نوشتن میخواهد، راه به راه دلم ضعف میرود که برایتان تند و تند نامه بنویسم.
جانِ دلهای بابا، زندگی را چطور دیدهاید تا حالا؟ به خیالتان افتاده که چه زود بزرگ شدهاید؟ دلم میخواهد به همین موها و ریشِ جوگندمی شده خودم براتان قسم بخورم، که چشم که بر هم بگذارید میبینید سر و ریش شما هم دارد سفید میشود و من دلم میخواهد آن موقع، اگر نگاهتان افتاد به آینه، چشمهاتان برق بزند از شوقِ جانی که هر دم از قلبتان پمپ میشود توی صورتتان، و نفسی که بیهوا سرشار میکند سینهتان را.
تا حالا به این فکر کردهاید که کجای زندگیتان را بیشتر از همه دوست دارید؟ به نظرتان، میشود همه عمرتان را همانقدر دوستداشتنی کنید و باحال؟
به نظر من که میشود؛ فقط یک ریزهکاریهایی دارد که من بهشان میگویم «ریزهکاریهایِ ریزه ریزه سفید کنندهی مو».
مثال ملموساش برای شما، این میشود که شما باید رنجِ پول گرفتن از من و پیاده راه رفتن تا سوپریِ سر خیابان را بکشید تا بتوانید لواشک دلخواهتان را لیس بزنید.
کل زندگی همین است فدایتان بشوم.
اما اگر از من بپرسید که بهترین چیزی که میتوانید به دست بیاورید چیست، میگویم آرامش؛ و این چیزی نیست که یک شبه به دست بیاید. خیلی چیزها باید به دست بیاورید و خیلی چیزها هم باید از دست بدهید تا آن برقِ چشمهای توی آینه نصیبتان بشود.
و اولینشان این است که خودتان را دوست داشته باشید.
بدانید هيچکس قد خودتان نمیتواند درکتان کند، حالی که بهتان گذشته را بفهمد یا توی ناراحتی و خوشحالی پا به پایتان بیاید.
عیبی ندارد. ما آدمها همهمان با هم فرق داریم و هر کداممان راه خودمان را میرویم. پس هيچوقت نخواهید خودتان را به یکی اثبات کنید، تلاش نکنید کسی را عوض کنید و امیدی هم نبندید به ماندن آدمها کنارتان. آدمها خیلی خاطرخواهتان هم که باشند، آخرش مردن از هم جدایتان میکند. دوستشان داشته باشید اما برای این دوستداشتن هزینههای زیاد ندهید. من دلم نمیخواهد شما راههایی که به بنبست میرسند را دانه به دانه امتحان کنید و هی ناامیدی نان شب و روزتان بشود. پس نگاه کنید به راههایی که آدمهای دیگر رفتهاند، با کتاب خواندن، فیلم دیدن و هر چه که چشمهایتان را روی حقیقت باز میکند.
نترسید از زندگی کردن. زندگی را باید گاز بزنید، مثل یک دانه آلوچه، که معلوم نیست ترش است یا شیرین؛ اما هر چه هست طعم دارد و مزه میدهد. مزه زندگی.
راستی، دلم هی برایتان تنگ میشود.
#مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @The_meaningoflife
(نامهای به فرزندانم)
قربانتان بروم!
زود قد کشیدهاید و خواندن بلد شدهاید و من هم که هی دلم نوشتن میخواهد، راه به راه دلم ضعف میرود که برایتان تند و تند نامه بنویسم.
جانِ دلهای بابا، زندگی را چطور دیدهاید تا حالا؟ به خیالتان افتاده که چه زود بزرگ شدهاید؟ دلم میخواهد به همین موها و ریشِ جوگندمی شده خودم براتان قسم بخورم، که چشم که بر هم بگذارید میبینید سر و ریش شما هم دارد سفید میشود و من دلم میخواهد آن موقع، اگر نگاهتان افتاد به آینه، چشمهاتان برق بزند از شوقِ جانی که هر دم از قلبتان پمپ میشود توی صورتتان، و نفسی که بیهوا سرشار میکند سینهتان را.
تا حالا به این فکر کردهاید که کجای زندگیتان را بیشتر از همه دوست دارید؟ به نظرتان، میشود همه عمرتان را همانقدر دوستداشتنی کنید و باحال؟
به نظر من که میشود؛ فقط یک ریزهکاریهایی دارد که من بهشان میگویم «ریزهکاریهایِ ریزه ریزه سفید کنندهی مو».
مثال ملموساش برای شما، این میشود که شما باید رنجِ پول گرفتن از من و پیاده راه رفتن تا سوپریِ سر خیابان را بکشید تا بتوانید لواشک دلخواهتان را لیس بزنید.
کل زندگی همین است فدایتان بشوم.
اما اگر از من بپرسید که بهترین چیزی که میتوانید به دست بیاورید چیست، میگویم آرامش؛ و این چیزی نیست که یک شبه به دست بیاید. خیلی چیزها باید به دست بیاورید و خیلی چیزها هم باید از دست بدهید تا آن برقِ چشمهای توی آینه نصیبتان بشود.
و اولینشان این است که خودتان را دوست داشته باشید.
بدانید هيچکس قد خودتان نمیتواند درکتان کند، حالی که بهتان گذشته را بفهمد یا توی ناراحتی و خوشحالی پا به پایتان بیاید.
عیبی ندارد. ما آدمها همهمان با هم فرق داریم و هر کداممان راه خودمان را میرویم. پس هيچوقت نخواهید خودتان را به یکی اثبات کنید، تلاش نکنید کسی را عوض کنید و امیدی هم نبندید به ماندن آدمها کنارتان. آدمها خیلی خاطرخواهتان هم که باشند، آخرش مردن از هم جدایتان میکند. دوستشان داشته باشید اما برای این دوستداشتن هزینههای زیاد ندهید. من دلم نمیخواهد شما راههایی که به بنبست میرسند را دانه به دانه امتحان کنید و هی ناامیدی نان شب و روزتان بشود. پس نگاه کنید به راههایی که آدمهای دیگر رفتهاند، با کتاب خواندن، فیلم دیدن و هر چه که چشمهایتان را روی حقیقت باز میکند.
نترسید از زندگی کردن. زندگی را باید گاز بزنید، مثل یک دانه آلوچه، که معلوم نیست ترش است یا شیرین؛ اما هر چه هست طعم دارد و مزه میدهد. مزه زندگی.
راستی، دلم هی برایتان تنگ میشود.
#مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @The_meaningoflife
من با استعداد بودم؛ یعنی هستم.
بعضی وقتها به دستهایم نگاه میکنم
و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی بشوم، یا یک چیز دیگر؛ ولی دستهایم چکار کردهاند؟
یک جایم را خاراندهاند، چک نوشتهاند،
بند کفش بستهاند، سیفون کشیدهاند.
دستهایم را حرام کردهام.
همینطور ذهنم را.
#عامه_پسند
#چارلز_بوکوفسکی
🍀❤️ @filsofak
بعضی وقتها به دستهایم نگاه میکنم
و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی بشوم، یا یک چیز دیگر؛ ولی دستهایم چکار کردهاند؟
یک جایم را خاراندهاند، چک نوشتهاند،
بند کفش بستهاند، سیفون کشیدهاند.
دستهایم را حرام کردهام.
همینطور ذهنم را.
#عامه_پسند
#چارلز_بوکوفسکی
🍀❤️ @filsofak
✅تحقیقات نشان میدهد بچههایی که:
◾️احساس تنهایی بیشتر میکنند
◾️عزت نفس کمتری دارند
◾️در خانواده آشفته رشد میکنند
🔴 میل بیشتری به برقراری رابطه با جنس مخالف از خود نشان میدهند.
💟 این به معنای آن است که «فقر عاطفی و شخصیتی» باعث میشود نوجوانان، به سمت «رابطه با جنس مخالف» یا حتی «رابطهٔ زودرس جنسی» یا بیش از حد ( وسواس جنسی ) خیز بردارند؛ چرا که به نوعی با احساس دلمشغولی، وابستگی و تعلق در اینگونه روابط روبهرو میشوند.
📕روانشناسی رشد
🖍لورا برک
🍀❤️ @filsofak
◾️احساس تنهایی بیشتر میکنند
◾️عزت نفس کمتری دارند
◾️در خانواده آشفته رشد میکنند
🔴 میل بیشتری به برقراری رابطه با جنس مخالف از خود نشان میدهند.
💟 این به معنای آن است که «فقر عاطفی و شخصیتی» باعث میشود نوجوانان، به سمت «رابطه با جنس مخالف» یا حتی «رابطهٔ زودرس جنسی» یا بیش از حد ( وسواس جنسی ) خیز بردارند؛ چرا که به نوعی با احساس دلمشغولی، وابستگی و تعلق در اینگونه روابط روبهرو میشوند.
📕روانشناسی رشد
🖍لورا برک
🍀❤️ @filsofak