فلسفه اخلاق
7.39K subscribers
2.42K photos
1.39K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
📚 ۱۰ کتابی که توسط ناشران رد شدند اما نویسندگانشان را میلیاردر کردند :

1: بر باد رفته؛ اثر مارگارت میشل.
به گفته نویسنده، نوشتن این کتاب ۱۰ سال طول کشیده است. دست‌نوشته‌ی ۱۰۰۰ صفحه‌ای میشل توسط بیش از ۳۸ ناشر رد شد؛ اما سرانجام در سال ۱۹۳۶ توسط ناشری که از دوستان شوهرش بود به چاپ رسید و ظرف ۶ ماه پس از چاپ، ۱ میلیون نسخه از آن به فروش رفت. مارگارت میشل توانست به خاطر این کتاب جایزه پولیتزر را از آن خود کند.

2: لولیتا؛ اثر ولادیمیر ناباکوف.
ناباکوف ۲ سال با مخالفت ناشرین رو‌به‌رو شد. سرانجام این کتاب در فرانسه به چاپ رسید و به عنوان بهترین کتاب قرن بیستم شناخته شد.

3: خدمتکار؛ اثر کاترین استاکت.
دست‌نویس رمان خدمتکار توسط بیش از ۶۰ ناشر و آژانس ادبی رد شد؛ اما یک ناشر کوچک پذیرفت کتاب را چاپ کند و پس از سه هفته به عنوان پرفروش‌ترین کتاب شناخته شد. تا به امروز بیش از ۵ میلیون نسخه از کتاب خدمتکار به فروش رسیده است.

4: ارباب مگس‌ها؛ اثر ویلیام گلدینگ.
کتاب ویلیام گلدینگ با مخالفت ۲۱ ناشر رو‌به‌رو شد، اما پس از چاپ موفق شد برنده جایزه نوبل شود. در ابتدا تنها ۳۰۰۰ نسخه از آن به فروش رفت، اما دو سال بعد یعنی در سال ۱۹۵۶ به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌ها بدل شد و مجله تایم از آن به عنوان یکی از ۱۰۰ کتاب موفق نام برد.

5: خاطرات آن فرانک؛ اثر آن فرانک.
این کتاب امروزه در لیست آثار حافظه‌ی جهانی یونسکو به ثبت رسیده است، اما در زمان انتشار با مخالفت ۱۵ ناشر رو‌به‌رو شد. پدر آنه با هزینه شخصی کتاب را چاپ کرد و این کتاب خیلی زود به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های عصر خود بدل شد.

6: کری؛ اثر استفان کینگ.
استفان کینگ در اکثر مواقع چنین پاسخی را از ناشران دریافت می‌کرد: «ما هیچ علاقه‌ای به انتشار داستان‌های علمی تخیلی، که آرمان‌شهرهای منفی را به تصویر می‌کشند نداریم». اما کمی بعد کتابش چاپ شد و توانست بیش از یک میلیون نسخه بفروشد.

7: جاناتان مرغ دریایی؛ اثر ریچارد باخ.
باخ ۱۸ مرتبه با مخالفت ناشران رو‌به‌رو شد. آن‌ها می‌گفتند: «کسی حاضر به خواندن کتابی درباره‌ی یک مرغ دریایی نمی شود‌، سوژه ی این کتاب احمقانه است». اما پس از انتشار کتاب تنها در سال اول ۱ میلیون نسخه از آن به فروش رفت و ریچارد باخ را از یک خلبان سابق نیروی هوایی به یک نویسنده مشهور و خوش‌آوازه بدل کرد.

8: دفتر خاطرات نیکولاس اسپارکس
این داستان عاشقانه ۲۴ بار مورد مخالفت قرار گرفت و سرانجام در سال ۱۹۹۶ به چاپ رسید و در اولین هفته در صدر فهرست کتاب‌های تخیلی نیویورک تایمز قرار گرفت.

9: سرگذشت نارنیا؛ اثر سی. اس لوئیس.
لوئیس برای چاپ این مجموعه رمان تخیلی  ۳۷ بار با مخالفت ناشران رو‌به‌رو شد، تا اینکه یک کارگزار ادبی به نام جوفری بلیس به او کمک کرد تا کتابش را به چاپ برساند. تا به امروز بیش از ۱۰۰ میلیون نسخه کتاب از این مجموعه به ۴۷ زبان دنیا ترجمه و به فروش رسیده است.

10. هری پاتر و سنگ جادو؛ اثر جی. کی رولینگ.
خانم رولینگ ۱۲ بار قبل از چاپ کتاب رمان خود با مخالفت رو به رو شد. بد نیست بدانید چاپ اول این کتاب در ۱۰۰۰ نسخه منتشر شد، اما خیلی زود به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های کودک و نوجوان دنیا بدل شد.




با نگاهی به فهرست بالا می‌بینیم اگرچه جلب رضایت ناشران و چاپ کتاب کار سختی به نظر می‌رسد، اما در صورت پافشاری و صبر و استقامت، ممکن است خیلی زود درهای شهرت و سعادت به سوی نویسنده و البته ناشر خوش‌اقبال باز شود. پس بهتر است استعداد نویسندگی خود را دست کم نگیرید و برای چاپ کتاب خود کمی بیشتر تلاش کنید.
🍀❤️ @filsofak
August
Olafur Arnalds
🎼#آرامش_با_موسیقی

🎻آهنگساز: Qlafur Arnalds
🎶قطعه: Agust
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬آدم‌های خاکستری و بلاتکلیف
#مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @The_meaningoflife
هر کس که ساختن زندان انفرادی به کله‌اش زده آدم جالبی بوده و خوب می‌دانسته چطور با آدم‌ها بازی کند.
یعنی درست‌تر آن است که بگویم می‌دانسته آدم بزرگ‌ترین دشمن خودش است، لازم نیست او را بزنند یا زیر شکنجه لت و پارش کنند.
بهترین راه این است که خودش را با خودش تنها بگذارند تا خودش دخل خودش را بیاورد!

#جیرجیرک
#احمد_غلامى
🍀❤️ @filsofak
آدم‌های زیبا و دوست‌داشتنی، به صورت تصادفی به وجود نمی‌‌آیند.
زیباترین و دوست‌داشتنی‌ترین انسان‌هایی که می‌شناسیم، آن‌هایی هستند که با شکست آشنا شده‌اند. آن‌هایی که رنج را تجربه کرده‌اند. آن‌هایی که از دست دادن را تجربه کرده‌اند. آن‌هایی که پس از این رویدادهای دشوار، دوباره مسیر خود را به سمت زندگی پیدا کرده‌اند.
این افراد، زندگی را به شکل متفاوتی می‌فهمند. آن را به شکل متفاوتی تحسین می‌کنند. و نیز به شکل متفاوتی حس می‌کنند.
به همین دلیل، آرام‌تر می‌شوند و دوست داشتن و محبت به دغدغه‌شان تبدیل می‌شود.

#وین_دایر
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from فلسفه اخلاق (مصطفی سلیمانی)
📝 منبرک: (IQ یا EQ؟)
.
بی‌آنکه سلامی دهد، خودش را روی صندلی وِل می‌کند. نگاهش را به زمین می‌دوزد. از جهت ظاهری و زیبایی به گونه‌ای است که گویا طبیعت لطفش را در حقش تمام کرده باشد. بیست‌وشش‌ساله بود، اما با آن سن و سال نسبتاً کمش، روزمه پُر وپیمانی داشت. از قرائن زیادی می‌شد فهمید که هوش و استعداد بالایی دارد. تا مقطع فوق‌لیسانس در دانشگاه تهران درس خوانده و برای دکتری به یکی از دانشگاه‌های آمریکا بورسیه شده. زبان‌انگلیسی و فرانسوی خوراکش است. به نواختن پنج آلت‌موسیقی تبحر خاصی دارد. مدال‌های متعددی در مسابقات مختلف کسب کرده.
_ بعد از گرفتنِ بیوگرافی، نسکافه‌ای دادم دستش. درباره مشکلش پرسیدم.
گفت: از هشت سالگی به بعد از زندگی‌اش لذت نبرده است. تمام دغدغه‌اش این بوده که شاگرد اول باشد. در همه مسابقات رتبه اول را کسب کند. اگر اول می‌شده که هیچ، اما اگر نمی‌شده، به زمین و زمان بدبین بد و بیراه می‌گفته و گوشه‌گیر می‌شده. وسط راه به فکرش رسیده که نکند حس بدش به خاطر شرایط ایران باشد. خودش را به آب و آتش زده تا فرار را بر قرار ترجیح دهد. از بدِ حادثه آنجا هم آب از آب تکان نمی‌خورد. در آمریکا هم غمباد می‌گیرد. در طول چند سال رفتنش، دریغ از جُستن یک رفیق صمیمی و رابطه درستی با هیچ دختری. به فکرش رسیده که نکند حس بدش به خاطر غمِ غربت باشد که در صورت برگشت به ایران همه چیز روی خوش به او نشان خواهد داد...
.
امروزه آنچه برای والدین اهمیت دارد این است که گوش فلک را کر کنند و به همه ثابت کنند که بچه‌مان نابغه است. دوست دارند بچه‌شان بهره هوشی(هوش بهر-IQ) بالا داشته باشد که دماغ‌شان را بالا بگیرند که تیزهوش زاییده‌اند. آن‌ها فکر می‌کنند که فقط تیزهوش‌ها در زندگی موفق‌اند. اما آیا واقعا اینطور است؟
از نگاه روان‌شناسان، IQ نقش بالایی در موفقیت آدم‌ها ندارد. افراد وقتی شاخ می‌شوند کهEQشان از بقیه بالاتر است. EQ همان هوش‌ِهیجانی است. نتایج پژوهش‌های مختلفِ میدانی نشان می‌دهد که هوش هیجانی(EQ) بهتر از هوش‌بهر(IQ) می‌تواند ضامن موفقیت افراد باشد.
جالب است بدانید که هوش هیجانی یادگرفتنی است، ولی هوش‌بهر خیلی قابل تغییر نیست. هوش‌هیجانی یعنی اینکه فرد بتواند احساسات خودش و دیگران را خوب بشناسد و بر اساس این احساسات و هیجانات، واکنش مناسب نشان دهد. یکی از عوامل کلیدی هوش‌هیجانی مهارت برقراری ارتباط است. چیزی که این مراجع از نبودش رنج می‌برد. کسی که با این همه آپشن بلد نیست از زندگی‌اش لذت ببرد!
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
جهان بر محور احساس می‌چرخد!


انگار فقط آمده بود بدبختی‌اش را به من اثبات کند و برود. از اینکه ناخواسته به دنیا آمده شروع کرد تا رسید به اینجا که الآن هم قاچاقی زنده است. بیست‌وهشت ساله‌ بود و به قول خودش، فوق‌لیسانس، بیکار و افسرده.
اصل حرفش این بود که هر چه سنگ است مال پای لنگ است. و هی راه به راه دستش را می‌کوبید به پیشانی‌ش و می‌گفت آدم باید پیشانی داشته باشد وگرنه تا آخر دنیا هم سگ‌دو بزند هیچ گُهی نمی‌شود.
نیامده بود که حرف بشنود وگرنه حرف زیاد داشتم براش.
می‌خواستم بگویم که جهانِ به این بزرگی، آن‌طوری هم که او فکر می‌کند شیر تو شیر نیست. باور کند یا نه، تک تک آدم‌ها نان دل‌شان را می‌خورند و این یعنی جهان روی محور احساسات می‌چرخد. اصلن قوانین‌اش هم بر پایه احساسات کار می‌کند و سرنوشت هیچ کس از پیش تعیین نشده است. و مثالش هم، به قول خودش، «بدبخت‌زاده»‌هایی هستند که زندگی‌شان را با دست‌های خودشان کن‌فیکون کرد‌ه‌اند.
رد خور ندارد که هر کس به هر دلیلی احساس خوبی نداشته باشد، اگر همین احساساتش را کش بدهد، از در و دیوار هم برایش حالِ بد می‌بارد. نمی‌شود جو بکاری و توقع گندم داشته باشی.
یک روان‌شناس، تحقیقی انجام داده که بفهمد چرا بعضی‌ها، بخت و اقبال مدام در خانه‌شان را می‌زند و بعضی دیگر پشت سر هم بدشانسی می‌آورند. و پژوهش‌اش را روی افرادی که خودشان را خوش‌شانس یا بدشانس می‌دانسته‌اند اجرا کرده. توی یکی از آزمایش‌هاش، روزنامه‌ای را داده به آزمون‌‌شونده‌ها، که ورقش بزنند و بگویند چند عکس توش می‌بینند؛ و درست وسط یکی از صفحه‌ها، یک آگهی با فونت بزرگ و رنگ خیره‌کننده چاپ کرده با این عنوان که، هر کس این آگهی را دید زنگ بزند به فلان شماره و بعدش فلان مقدار جایزه بگیرد. همین و تمام. نتایج ثبت شده نشان داده‌اند که غالب افرادی که خودشان را خوش‌شانس می‌دانسته‌اند آن آگهی را دیده‌اند.
کسی که خودش را بدشانس می‌داند، عموماً آدم عصبی‌ای است؛ و همین فشار عصبی کافی است تا توانایی‌اش برای توجه به فرصت‌های غیرمنتظره مختل شود.
حس خوب، حال خوب می‌آورد و حال خوب تنها چیزی است که می‌تواند زنجیره احساسات بد و اتفاقات ناخوشایند را قطع کند.
بله، مشکلات وجود دارند؛ اما توجه به آن‌ها هیچ دردی را دوا که نمی‌کند هیچ، کشدارشان هم می‌کند.
حس خوب را باید ساخت و تزریق‌اش کرد به زندگی. باید تداومش داد با انتخابِ عمدی.
حسِّ دل‌انگیز نوشیدن یک فنجان چای، دوش گرفتن، آواز خواندن، قدم زدن، نوشتن، بوییدن یک میوه و یا راز و نیاز با خدا.
امتحان کنیم. شده برای یک بار. می‌ارزد.
#مصطفی_سلیمانی

#خاطرات_من_و_مراجعین
#حال_خوب
#شانس
🍀❤️ @The_meaningoflife
⭕️آرزو نباید به باور تبدیل شود.

✍️مصطفی ملکیان

🔹آرزو اندیشی هم باید از ما گرفته شود. آرزو عیب ندارد اما آرزواندیشی عیب دارد. اگر به شما بگویم آرزو دارم که فرزندم برنده جایزه نوبل شود هیچ مشکلی ندارد. اما آرزواندیشی این است که آرزو را به یک باور تبدیل کنیم. چون آرزو دارم فرزند من شاگرد اول کلاس شود پس فرزند من شاگرد اول کلاس هست. چون آرزو دارم دینم کامل‌ترین ادیان باشد آن وقت معتقد شوم دینم کامل‌ترین ادیان هست. تبدیل آرزو به باور اشکال منطقی دارد. قرآن می‌گوید یهودیان می‌گویند ما دوستان و فرزندان خداییم و معتقد بودند قوم برگزیده هستند و می‌گویند چون دوستان و فرزندان خداییم اصلاً وارد جهنم نمی‌شویم. فقط ممکن است چند روزی ما را وارد جهنم کنند. قرآن می‌گوید این آرزو اندیشی شما است. برهانتان چیست. این که من آرزو دارم وارد جهنم نشوم یک حرف است و این که من وارد جهنم نخواهم شد حرف دیگری است. به این می‌گویند امیه در زبان عربی که همان آرزو اندیشی است. امت مرحومه هم یک آرزو اندیشی است. ناسیونالیسم هم یک آرزو اندیشی است که با وطن دوستی متفاوت است. هر انسان طبیعی و بهنجاری مادر خود را دوست دارد. در این شکی نیست. وطن ما هم مثل مادر ما است.

🔹 البته همان‌طور که مادردوستی نه فضیلت است و نه رذیلت. وطن دوستی هم نه فضیلت و نه رذیلت است. فضیلت و رذیلت مربوط به امور ارادی است. مادر دوستی غیر ارادی است. اگر از وطن دوستی به این باور برسیم که وطن من پیشرفته‌ترین وطن با نجیب‌ترین و بهترین مردمان است آن وقت آرزو اندیشی کرده‌ایم و این همان ناسیونالیسم است. این‌که وطنم بهترین وطن است دلیل می‌خواهد و به صرف آرزو نمی‌توان به آن باور داشت.

🔻متناقض نماهای زندگی معنوی، افتتاحیه خانه غدیر ، 8 دی 96.
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
🍃 یادداشت روان‌شناسی

موضوع: نقدِ رفتار، نه شخص!
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی

نحوه انتقاد همسری از همسر خود، کار ساده‌ و پیش‌پا افتاده‌ای به نظر می‌رسد؛ در حالی که به واقع این‌طور نیست. امر و نهی و انتقادِ مؤثر، کاری بس پیچیده، دارای چهارچوب و اصول مشخص و مستلزم مهارت انتقادگری است.
خواه‌ناخواه مسأله انتقاد تا حدودی برای هر شخصی ناخواستنی، آزارنده و تلخ است. از این رو، این تلخی و آزارندگی را باید با کسب توانایی و مهارت، شکلات‌پیج کرد و از تلخی‌اش کاست.
باید دانست که هر یک از ما، اگر به آداب و اصول و شیوه‌های انتقاد صحیح آگاه نباشیم، می‌توانیم با انتقادگری غیر اصولی و ناصحیح خود سبب آزردگی خاطر و عدم تأثیرگذاری نقدمان بر دیگری می‌شویم.
با این توصیفات، آیا بهتر نیست که از خیر نقد کردن، که هم اصول ریز و دقیقی دارد و هم می‌تواند به جای مفید واقع شدن، آسیب‌زننده بشود، بگذریم؟ بی‌تردید پاسخ منفی است. نباید فراموش کرد که آدمی با نقد کردن است که می‌تواند خود و عملکرد خود را بهبود ببخشد. هر فردی با هر مرتبه‌ای از رشد، با نقد نشدن، قادر نخواهد بود که رشد و پیشرفت خود را به صورت ملموس درک کند.
پس به این ترتیب، همه ما بی‌تردید نیازمند آگاهی از روش‌ها، چهارچوب‌ها، اصول و شیوه‌های انتقاد هستیم؛ تا بدین ترتیب بتوانیم از سوءتفاهم‌ها، جنگ و جدل‌ها و کینه‌ورزی‌ها جلوگیری کنیم.
در این یادداشت کوتاه به آداب انتقاد از همسر اشاراتی می‌شود:
۱. توجه به زمان انتقاد:
این نکته به نظر کاملاً آشکار است که تا همسر آمادگی روحی لازم برای شنیدن انتقاد را نداشته باشد، انتقاد مثبت و سازنده هرگز رخ نخواهد داد.
به عنوان مثال، زمانی که زن و شوهر به دلیل مشغولیت‌های ناشی از برنامه‌ها و کارهای روزانه‌شان خسته هستند، یا به خاطر موضوعی دچار اشتغال فکری هستند، یا به دلیل یک پیشامد یا اتفاق عصبانی هستند و.‌‌.. انتقاد کردن از آن‌ها، امری عبث و بی‌فایده است.
اگر زن و مرد به زمان انتقاد از یکدیگر توجه نکنند، چالش و تنش در زندگی‌شان نه تنها کم نمی‌شود، بلکه بیش‌تر هم اتفاق خواهد افتاد.
گاهی در جلسات مشاوره به این نتیجه می‌رسیم که بیان انتقاد به همسر یا مطرح کردن یک موضوع با او، به گذر زمان زیادی نیاز دارد؛ تا به این ترتیب، آمادگی لازم برای شنیده شدن انتقاد در او ایجاد شود.
در این زمان و در همین فرصت داده شده، زن یا مرد باید مقدمات لازم را فراهم کنند تا بتوانند زمینه را برای انتقاد صحیح آماده کنند.
۲. انتقاد از رفتار، نه شخصیت:
زن و شوهر قبل از اینکه موضوع انتقاد را با یکدیگر مطرح کنند، لازم است توجه طرف مقابل‌شان را به این نکته جلب کنند که:
«چیزی که بیان می‌کنم، زاویه دید من نسبت به کار تو و نظر شخصی‌ من در رابطه با رفتاری است که از تو سر زده است...».
بیان این جملات از این لحاظ سودمند است که موجب می‌شود شخص مقابل‌ به هیچ عنوان احساس ‌نکند که شما دارید به او انگ و برچسب می‌زنید یا حکم کلی برایش صادر می‌کنید. در این موقعیت، همسرتان متوجه می‌شود که شما تنها نسبت به رفتار همسرتان نقد دارید نه نسبت به شخصیت او!
هر گاه شخص انتقادکننده از کلمات کلی‌ای مثل «همیشه» و «هرگز» برای توصیف رفتارهای غلط همسرش استفاده ‌کند، به صورت غیر مستقیم او را وارد یک بازی می‌کند، که در آن شخص مورد انتقاد ناخودآگاه حالت تدافعی را در پیش می‌گیرد.
به عنوان مثال، از این مدل جملات استفاده نکنید:
«تو همیشه با صدای بلند می‌خندی»
«تو هیچ‌وقت به حرف من دقت نمی‌کنی»
بی‌شک با این جملات و عبارات، این حس به آن‌ها دست می‌دهد که شما روی نقاط ضعف او متمرکز شده‌اید و چشم‌تان را به روی نقاط قوت‌اش بسته‌اید.
به جای کلمات «هرگز، هیچ‌وقت، همیشه» از کلمات «بعضی اوقات، معمولاً» استفاده کنید.
۳. انتقاد در جمع ممنوع!
انتقاد از یک فرد در جمع، به نوعی کوبیدن و تحقیر او محسوب می‌شود.
انتقاد از همسر در میان جمع، حس شرمندگی و رنجش خاطر را برای او به همراه خواهد آورد و به این ترتیب، اثرگذاری نقد را برای او از بین خواهد برد.
انتقاد در خلوت و تنهایی، حسن نیت و بار سازندگی نقد را دو چندان می‌کند.
۴. شروع مثبت:
ذات و فطرت آدمی دوست دارد به سمت رشد و تعالی قدم بردارد؛ لذا تبیین و تحسین نقاط مثبت آدمی، این مسیر را برای او هموارتر خواهد کرد.
روان‌شناسان تأکید دارند که بهتر است پیش از شروع کردن به انتقاد و تذکر دادن نقاط ضعف یک فرد به او، از یک یا چند نقطه قوت شخصیتی فرد انتقاد شونده یاد کنند و پس از آن به او بگویند که در او یک نقطه ضعف هم می‌بینند که اگر بهبود پیدا کند نقاط مثبتش را پررنگ‌تر خواهد کرد.
مهم است که در پایان هم، دیالوگ انتقادی با نگاه و نکته مثبت تمام شود.
در واقع، انتقاد باید ما بین دو مسأله و ویژگی مثبت رخ بدهد تا شخص احساس سربلندی و حس خوب را از انتقاداتی که شنیده است داشته باشد‌.
🍀 @The_meaningoflife
اگر در هر اوضاع و احوالی عزم کنیم بر این‌که مسأله را حل و مشکل را رفع کنیم، بهتر از این است که بگوییم "دیگر این راه را تا این‌جا پیش آمده‌ایم و از این پس هم با همین وضع پیش خواهیم رفت."

|مصطفی ملکیان|
🍀❤️ @filsofak
.
بحث جنگ که سر‌‌ می‌گیرد، وقتی موافقین و مخالفین بلندگو به دست می گیرند، جای خالی یک دسته خیلی به چشم می آید. آنها که جایشان در میان این جدل خالی است، قربانیان جنگهای پیشین هستند، کسانی‌ که زیرِ خروار‌ها خاک خفته‌اند. کسانی‌ که دستشان از این دنیا کوتاه و زبانشان تا ابد خاموش است. آنها که اگر می‌‌توانستند سخن بگویند از تلخی‌ از دست دادن فرصت زندگی‌ می‌‌گفتند، و همه ما را قانع می‌‌کردند که جنگ شوم‌ترین پدیده این جهان است.

🔸امیرعلی بنی اسدی
🍀❤️ @filsofak
عادت کرده‌ایم هر پدیده‌ای را، اعم از جریان، شخص، حزب، کالا، دوست، همسر، همکار، کلاً به صورت سفید و سیاه، خوب مطلق یا بد مطلق، دیو یا فرشته ارزیابی می‌کنیم.

کمتر اتفاق می‌افتد که آرام و متین، درباره یک نفر بگوییم
فلانی این صفت و آن روحیه و آن رفتارش چنین است و در مقابل آن یکی‌ها چنان...
به عبارتی، رفتار هایمان معتدل نیست.

کینه‌هایی را هم که گاهی می‌ورزیم، قطب رو به روی مهرورزی‌های بی‌حدمان است و حاصلش هم این است که مطمئن نیستیم این تعداد دوستان و هواخواهانی که امروز داریم، آیا برای فردا هم باقی خواهند ماند یا نه!...
و آن وقت ترس می‌گیردمان! یک چرخه‌ای از ترس و کینه و انتقام و عدم آرامش.

چرا درمانده‌ایم_حسن نراقی
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این هم روایتی اشک‌آلود و شیرین‌ از آنچه در نظریۀ «پذیرش و پایبندی» (ACT)، نامش را «اجتناب تجربه‌ای» (experiential avoidance) گذاشته‌اند.
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
من صبورم اما سنگ نیستم
.
می‌گفت «من، صبح که از خواب پا می‌شم، دلم می‌خواد کسی نباشه باهام حرف بزنه. می‌خوام از خونه که می‌رم بیرون، کسی منتظر نباشه برگردم. دلِ کسی تنگ نشه واسه‌م. کسی منو نخواد».
.
بریده بود از همه؛ و پیش از همه، به گمانم از خودش.
حالا من نشسته‌ام روبه‌روی یک آدم ناامید و خسته، که حواسش نیست منی که نشسته‌ام روبه‌روش هم خیلی وقت‌ها، همان دردهایی را حس می‌کنم که او حس می‌کند. که من هم زیاد پیش آمده که دلم آشوب باشد، که گرهی افتاده باشد توی زندگیم، اما اشک‌هایم را نگذاشته باشم که بریزند، بغض‌هایم را فرو داده‌ام و گوش شده‌ام برای حرف‌های آنکه سفره دلش را پهن کرده جلوم.
که من هم، روزهای زیادی آمده و رفته، که حوصله خودم را نداشته‌ام؛ که دلم می‌خواسته یک کنج پیدا کنم که توی خلوتش برای حال خودم زار بزنم با صدای بلند؛ اما سرپا مانده‌ام، دوام آورده‌ام، خیسیِ چشم‌هام را دور از چشمِ امیدوار آنکه مرا تنها روزنه امیدش می‌دیده، پاک کرده‌ام، فکر کردن به غم‌هام را گذاشته‌ام برای بعد و تنها به او اندیشیده‌ام.
به اینکه چطور شادی را بدوانم توی سینه‌اش. به اینکه چطور دست‌اش را بگیرم و از تاریکی‌ای که گم شده توش بیرونش بیاورم و برش گردانم به زندگی.
من صبورم اما سنگ نیستم.
من همان شانه محکم‌ام به وقت بی‌پناهیِ آدم‌های روز، و همان اشک‌های بی‌صدای بی‌وقفه‌ام، هنگامه قدم زدن‌های تنهایی‌های بزرگ شبانه.
تناقض عجیبی است. دست می‌بری توی بطن آنکه نشسته روبه‌روت، دردهاش را از عمق جانش بیرون می‌کشی، یک مرهم درمی‌آوری و می‌بندی روی تک‌تک زخم‌هاش؛ اما به خودت که می‌رسی، یک دستمال خونین از جیب‌ات بیرون می‌آوری، می‌گذاری لای دندان‌هات، فریادت را خفه می‌کنی، چشم‌هات را می‌بندی و زخم‌هات را ندیده می‌گیری و دردت را انکار می‌کنی.
آهای آدم‌ها! این روزها، اگر کسی را دیدید که روزها می‌خندد و راه می‌افتد توی بی‌راهه‌ها، و هر که را که راه گم کرده کول می‌کند و برمی‌گرداند سرِ جاده، و شب‌ها با خودش حرف می‌زند و برای خودش مرثیه می‌خواند، بدانید آن من‌ام.
چیزی نگویید و بگذرید...
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
.
پانویس:
رفیق! حواست به منم هست؟
🍀 @The_meaningoflife
از دیروز درگیر این عکسم. توی کپشنش نوشته بود: "وقتی که ملودی دیده می‌شود".

ذوق زده می‌شم از دیدنش.
🍀❤️ @filsofak