فلسفه اخلاق
7.39K subscribers
2.42K photos
1.39K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
💠#عزت_نفس

1⃣ اساس خوددوستی بر پایه عزت‌ نفس استوار شده است. عزت نفس، باور و اعتقادی مثبت، عمیق و منطقی، مستقل و واقع‌بینانه است که ما در مورد ارزشمند بودن و پذیرش خویش داریم. به این مؤلفه‌ها توجه و در مورد آن‌ها فکر کنید #مثبت #عميق #منطقی #مستقل #واقع بینانه

2⃣ پس عزت نفس و احساس ارزشمندی، ارتباط زیادی با نوع فکر، احساس و رفتاری دارد که نسبت به خودتان دارید و اگر مشکلی با ارزشمندی و پذیرش خود دارید، می‌بایستی تغییراتی عمیق، منطقی و شناختی در این سه حوزه فکر، احساس و رفتارتان نسبت به خودتان ایجاد کنید.

3⃣ احساسات شما نیز عموماً برگرفته از افکار و اعتقادات شماست. اگر می‌خواهید روی عزت نفستان کار کنید، می‌بایستی عمیقاً معتقد باشید که وقتی افکار خاصی دارید احساسات خاصی نیز در شما شکل می‌گیرند. به این معنا، عموماً احساسات بدی که اکنون تجربه می‌کنید، مثل احساس بی‌لیاقتی، درماندگی، بیچارگی، گناه، ناامیدی، اضطراب، افسردگی و...، ناشی از مشکلات فکری شماست. ریشه فکری آن‌ها را جست‌وجو کنید.

4⃣ لازمه‌ی احساس ارزشمندی، پذیرش خودتان است. اما به این معنی نیست من هرگز نباید اشتباه داشته باشم یا باید کامل و بی‌نقص باشم! شما می‌توانید در عین اینکه از برخی رفتارهای خود ناراضی هستید، خودتان را نیز بپذیرید. اتفاقاً این نوع پذیرش، موجب رفع اشتباهات و بهبود خویشتن می‌شود چون خودتان را بد ندانسته و طرد نکرده‌اید. آنچه را نپذیری؛ نمی‌توانی تغییر دهی!

5⃣ هر چه بیش‌تر خودتان را واقع‌بینانه، نه کمال‌گرایانه بپذيريد، بیش‌تر می‌توانید دیگران را نیز بپذیرید و توقع، نیاز و برخورد شما نسبت به دیگران تغییر می‌کند. چون می‌دانید دیگران نیز، توان و شرایط محدودی دارند و آنها نیز مانند شما انسانی ناکامل هستند و ممکن است رفتارهای خوب و مناسبی نداشته باشند.

6⃣ ضعف عزت نفس، خودش را در روابط شما نشان می‌دهد و با روابط شما مرتبط است. اگر وابستگی دارید؛ اگر احساس قربانی بودن می‌کنید و دنبال ناجی می‌گردید! اگر در روابط مسموم و آسیب‌زننده، به بهانه‌های مختلف می‌مانید! اگر نمی‌توانید حالتان را مستقلاً خوب کنید و آن را به گردن دیگران می‌اندازید! اگر دنبال متهم و مقصر می‌گردید تا مسئولیت تغییرتان را بر عهده نگیرید! اگر در روابط عاطفی خود، معطل و منتظر، نیازمند و طلبکار هستید که فلانی برگردد یا شما را ترک نکند یا شما را قانع کند که چرا شما را نمی‌خواهد و دوست ندارد، بدانید در رشد عزت نفستان با مشکلات و موانع زیادی روبرویید که خودتان در رفع آن‌ها مسئول هستید.
🍀❤️ @filsofak
#معرفی_کتاب
روانشناسی ابراز وجود
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
📝 مثلِ عموپورنگ
.
+وای وای وای! عجب اخمی! چشاشو نگا. لباشو نگا. فک کنم اگه تو مسابقه خطرناک‌ترین اخم جهان شرکت کنه اول بشه. وای قلبم. خدایا مُردم از ترس. به دادم برس.
خنده‌اش پُقی پرید بیرون. نگاه سریع و پر از شیطنتی انداخت به صورتم و بعد مثل کسی که بخواهد اذیت کند، لب‌هاش را سفت جمع کرد و زل زد به گوشه دیوار.
و بعد دستش را برد دور و برِ لب و لوچه‌اش؛ که مثلن خنده‌اش را قایم کند.
از جام بلند شدم و رفتم سمتِ همان‌جایی که خیره شده بود بهش. +یعنی چه چیز جذابی اینجا هست که این می‌بینه و من نمی‌بینمش؟
و الکی هی توی کنجِ دیوار، خودم را مشغول جست‌وجو نشان دادم و ناکام.
درمانده و شکست‌خورده گفتم:
+خدایا خودت یه نظر لطفی به ما بکن!
دیگر نتوانست جلوی خنده‌اش را بگیرد. بلند زد زیر خنده.
-شما نمی‌تونین ببینینش، فقط من می‌بینم. و بعد یک قرِ ریز داد.
رفتم سمت‌اش و تا رسیدم بهش، خم شدم و گفتم:
+پس خوشگل‌بلایِ ما، چشمای جادوئی داره!
و یک پاستیل از ظرفِ روی عسلی درآوردم و گرفتم روبه‌روش.
+جی‌جی‌جی‌جینگ!
چشمانش برقی زد.
-مال منه؟
و منتظر تأیید من ماند. و خیلی مؤدبانه از دستم قاپش زد.
+اشکان‌اینام پاستیل دارن؟
یکهو چشم‌هاش گرد شد. .
-شما اشکانو می‌شناسین؟
+تازه آشنا شدم باهاش. .
-آره دارن. ولی من که به خاطر پاستیل نموندم خونه‌شون که.
+پس چرا موندی؟
-چون دیگه مامان و بابامو دوس ندارم. هیچ‌وقتم دیگه نمی‌خوام برگردم خونه خودمون. حتی تا بزرگی‌. من دیگه می‌خوام بچه مامان و بابای اشکان باشم.
+چرا آخه؟
-چونکه مهربونن.
+خب مامان و بابای خودتم مهربونن. ببین چه لباسای خوشگلی برات خریدن. خیلی دوسِت دارنا.
-نخیرم. اصلنم مهربون نیستن. کسی که هيچ‌وقت با آدم بازی نکنه مهربونه؟ تازه‌شم همیشه‌ام سرم داد می‌کشن، می‌گن برو تو اتاقت حوصله‌تو نداریم.
و با عصبانیت صورتش را برگرداند سمت دیوار. +خب مامانْ بابای اشکان چی؟
برگشت سمت‌ام.
-مامانش که خیلی مهربونه. همیشه برامون کیکای خوشمزه میاره و... و انگشت اشاره دست راستش را گذاشت لای دندان‌هاش و عمیقن رفت توی فکر.
-اوممممم... آها. هيچ‌وقتم سرمون داد نمی‌زنه.
+اون‌وقت باباش چی؟
-عمو محمد خیلی خیلی مهربونه. شکل عمو پورنگه. همیشه باهامون بازی می‌کنه. برامون شعر می‌خونه. کارای خنده‌دار می‌کنه. می‌تونه حتی اسباب‌بازی‌ام بسازه.
و پا شد و دست کرد توی جیب‌اش.
-ببینین.
یک قایقِ کاغذی کوچک بود.
+عمو پورنگو دوس داری؟
-آره.
و دو تا دست‌هاش را باز کرد.
-خیلی. عاشقشم.
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
.
#تربیت_فرزند
#عموپورنگ
🍀❤️ @The_meaningoflife
«اتفاقات مثبت را به زندگی‌ات دعوت کن»

هر چیزی که در زندگی ما وجود دارد یا در آینده با آن برخورد می کنیم را خودمان به زندگی خود دعوت می‌کنیم.
چگونه؟
با کلام خود و با باورهایی که داریم.

خیلی‌ها متوجه این موضوع نیستند و اصلاً به آن توجه نمی‌کنند، ولی اگر دقت کنیم می‌بینیم که در طول روز مدام به چیزهای منفی فکر می‌کنیم یا حتی خیلی از اوقات با خودمان می‌گوییم:
«من آدم کندی هستم، بدشانسم، جذاب نیستم»
و در نتیجه این چیزهای منفی را به زندگی‌مان دعوت می‌کنیم.
به جای آن بهتر است بگوییم:
«من خوشبختم، من قوی‌ام، سالمم، با استعدادم»

وقتی قانون دنیا این شکلی است که خودمان قادر هستیم اتفاقات را برای خودمان بسازیم، پس چرا با کلام و باورهای خود، افکار مثبت را به زندگی‌مان دعوت نکنیم؟
چه بخواهید باور کنید یا نه، تقریباً اکثر اتفاقات منفی‌ای که به آن‌ها فکر می‌کنید هرگز رخ نمی‌دهند. پس انرژی خودت را صرف مثبت‌ها کن❤️
#جول_اوستین
🍀❤️ @filsofak
انسان برای به دست آوردن دارایی‌ها خود را می‌فروشد تا آنچه دیگری دارد را صاحب شود؛
ولی هیچ‌وقت نمی‌فهمد که هرچه بیش‌تر به دست آورد، از خودش کم‌تر باقی می‌ماند.

#کارل_مارکس
🍀❤️ @filsofak
در تصویر بالا درس بزرگی نهفته است،
حتی اگر واقعاً اتفاق نیفتاده باشد

فردی که کارش برگزاری مسابقات سرعت
سگ‌ها بود، برای تنوع یک یوزپلنگ را به
مسابقه آورد.
ولی با کمال تعجب در هنگام
مسابقه یوزپلنگ از جایش تکان نخورد و
سگ‌ها با تمام توان می‌دویدند
یوزپلنگ فقط نگاه می‌کرد
وقتی از این فرد پرسیدند پس چرا یوزپلنگ
در مسابقه شرکت نکرد؛ پاسخ جالبی داد:

گاهی تلاش برای اینکه ثابت کنی تو
بهترین هستی #توهین_به_خودت است.
همیشه و همه‌جا لازم نیست خودت
را به همه ثابت کنی
گاهی #سکوت در برابر برخی
آدم‌ها، بهترین پاسخ است
اگر اطمینان داری که راه درست را انتخاب کرده‌ای، به راهت ادامه بده؛
مهم نیست دیگران درباره‌ات
چه فکری می‌کنند،
لازم نیست مرتب خودت را اثبات کنی.
🍀❤️ @filsofak
يک كلمه!
فقط يک كلمه را به خاطر بسپار و ديگر مشكلی نخواهی داشت.
كلمه‌ی #متفاوت را به ياد داشته باش.
تو با هر كس ديگر در دنيا فرق داری.

#گریز_از_سرزمین_امن
#ریچارد_باخ
🍀❤️ @filsofak
ما مردمان خاورمیانه‌ایم
بعضی‌هایمان درجنگ کشته می‌شویم
بعضی در زندان
بعضی در جاده می‌میریم
و بعضی در دریا
حتی بلندترین کوه‌ها هم
از ما انتقام می‌گیرند
چرا که ما شغلمان مردن است.

#نشاط_حمدان
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
🍃 یادداشت روان‌شناسی

موضوع: آگاه‌سازی نوجوان از فضای مجازی
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی

1. اعتمادسازی والدین:
ناگفته پیداست که استفاده‌ی صحیح یا ناصحیح نوجوان از فضای مجازی، به میزان ارتباط والدین‌اش با او، یعنی به نحوه‌ی مواجهه‌ی والدین با نوجوان بستگی دارد. به این صورت که اگر والدین رفاقت و صمیمیت را چاشنی کار تربیتی خود قرار داده باشند، نوجوان نیز بی‌تردید جذب آن‌ها خواهد شد و در ادامه، در فضای مجازی نیز، در صورت نیاز، جایگاه صحیح خود را پیدا خواهد کرد.
۲. بلوغ و خامی:
نبود تجربه‌ی کافی در مرحله‌ی بعد از بلوغ، موقعیت آسیب‌زا و پرمشکلی را برای نوجوان ایجاد می‌کند. از آن‌جایی که دوران بلوغ با استقلال‌طلبی مساوی است، بدیهی است که مدیریت و نظارت والدین گاهی راه به جایی نمی‌برد؛ زیرا برخورد مستقیم و محسوس والدین در چنین شرایطی محکوم به شکست است، لذا کنترل‌گری مستقیم جواب نمی‌دهد.
3. عدم تشخیص نوجوان:
در صورت عدم آگاهی نوجوان از فضای مجازی، درصد آسیب‌پذیری او بیش‌تر می‌شود؛ زیرا قوه‌ی تشخیص نوجوانان به قدری نیست که درست را از نادرست جدا کنند. از طرفی نمی‌توان نوجوان را از فضاهای مجازی محروم ساخته و یا برای او قوانین خشک ممنوعیتی ایجاد کرد.
در نتیجه، می‌توان به عنوان راهکار، با ایجاد برنامه‌های متنوع در خانه و زندگی، میزان اعتماد نوجوان به والدین را افزایش داد تا به این ترتیب، فضای مجازی در اولویت و رتبه‌های بعدی قرار بگیرد.
۴. ابتلا به افسردگی:
اگر نوجوان نسبت به ابعاد مختلف فضاهای مجازی آگاهی لازم را نداشته باشد، برداشت کاملاً سطحی و نمایشی‌ای از آن خواهد داشت. به عنوان مثال، این کاملاً قابل پیش‌بینی است که هرگاه یک نوجوان، لحظات شاد و با نشاط به اشتراک گذاشته شده‌ی یک شخص را در فضای مجازی می‌بیند، درصدد مقایسه‌ی او با خودش می‌افتد و سریعاً این سؤال را از خودش می‌پرسد که: «چرا من مانند آن شخصِ حاضر در فضای مجازی، خوشحال نیستم؟! چرا زندگی من شاد نیست؟!»
باید توجه داشت که این‌ دسته از مقایسه‌ها، به دلیل برآورده نشدن خواسته‌ها، عدم گنجایش و عدم آگاهی نوجوان، می‌تواند در او به خشم فروخورده، پرخاش‌گری و بعضاً گوشه‌گیری و عدم رضایت از زندگی تبدیل شود و لاجرم افسردگی، بی‌حالی و خشونت را با خودش به ارمغان بیاورد.
۵. الگوبرداری اشتباه:
به خاطر نبود شاخص‌های معین و به دلیل بی‌تجربگی افراد نوجوان، افراد ناشناس و غیر استاندارد از جهات اخلاقی، می‌توانند به سرعت برای‌ نوجوانان حالت الگو و شاخص پیدا ‌کنند؛ و به دلیل بالا بودن میزان آسیب‌پذیری نوجوان، می‌توانند او را به راحتی به تضاد‌های جدی در زمینه‌های مختلف دچار کنند.
۶. ممنوعیت نوجوان:
یکی از اشتباهات رایج والدین در وضعِ ممنوعیت‌های غیر منطقی فضای مجازی ‌است. طبیعی و منطقی است که بعد از اینکه یک نوجوان با این‌گونه فضاها آشنا می‌شود و طعم تنوع و جذابیت تصویری و صوتی آن‌ها را می‌چشد، نمی‌توان برای او به صورت مطلق قائل به ممنوعیت استفاده از آنچه که مطلوبش واقع شده شد.
بهترین راهکار برای گذرِ سلامت و پربارِ از سنین نوجوانی فرزند، هم‌سو شدن و همراهی والدین با فرزندان است.
اگر والدین برای فرزندان خود زمان کافی خرج کنند، فضای مجازی هیچ‌گاه برای نوجوانان جذابیت بیش از حد پیدا نخواهد کرد. این فضاها تنها زمانی برای یک نوجوان دغدغه می‌شوند که احساس تنهایی و طرد شدگی داشته باشد. اگر نوجوان احساس کند ‌که والدینش درکش می‌کنند، حس کنجکاوی و تجسس در فضاهای مجازی هرگز در او غیر معقول و افراطی نخواهد شد.
۷. نظارت غیر مستقیم والدین:
والدین می‌بایست نحوه‌ی استفاده از فضای مجازی را به نوجوانانشان آموزش دهند و پس از آن، به دلیل حساس بودن نوجوان در این سن، به صورت غیر مستقیم بر فرزند خود نظارت لازم را داشته باشند. نظارت غیر مستقیم موجب می‌شود که نوجوان علاوه بر احساس استقلال و عزت نفس، در دام خطرناک و آسیب‌زایِ احساس آزادیِ مطلق نیز گرفتار نشوند. در واقع یک نوجوان باید از رفتار والدین‌اش این‌گونه برداشت کند که دارد خودخواسته به صورت صحیح از این فضاها استفاده می‌کند.
به این ترتیب، والدین باید با رفاقت و صمیمت خود، با همراهی‌شان نظارت جدی و استوارشان را عملی کنند.
در علم روان‌شناسی دینی به وفور از چنین اقتدار تربیتی‌ای یاد شده است.
۸. بلوغ زودرس:
یکی از عوارض دسترسی آزاد به فضاهای مجازی و اطلاعات، واقع شدنِ نوجوان در موقعیت‌های محرک جنسی است که به مرور زمان، به بلوغ زودرس او منتهی می‌شود. آشکار است که محیط و شرایط خانه و خانواده، در ایجاد چنین فضاهایی به شدت تأثیرگذار است.
🍀 @The_meaningoflife
معنای زندگی برای من

من به این جمله عیسی ایمان دارم که حقیقت تو را نجات خواهد داد. انسان نه با دروغ و توهم و فریب، که فقط با حقیقت نجات می‌یابد.

ما امروزه واقعا کسی که حرف‌مان را بشنود نداریم. ما نیاز داریم که بیشتر حرف‌مان شنیده شود؛ ولی آقایان فکر می‌کنند ما باید فقط حرف‌شنو باشیم. ما باید با تمام وجود و با حضور قلب می‌نشستیم پای حرف مردم.

اگر دو چیز در زندگی‌ام نباشد، زندگی دیگر برایم معنا ندارد: در درجه اول باید بتوانم درد و رنجی را کاهش دهم و در درجه دوم اگر حقیقتی به ذهنم رسید، آن را به‌گفته خودم و به‌دست خودم با دیگران در میان بگذارم و به قول شما جوانان شیر share کنم. تنها دل‌خوشی من در زندگی این دو موضوع است و چیز دیگری سراغ ندارم.

نظریه‌های مختلف معنای زندگی را هم می‌دانم؛ ولی فقط این دو مورد را معنی‌دهنده به زندگی خودم می‌دانم. من به این جمله عیسی ایمان دارم که حقیقت تو را نجات خواهد داد. انسان نه با دروغ و توهم و فریب، که فقط با حقیقت نجات می‌یابد. البته هیچ حقیقتی نیست که در ابتدا تلخ نباشد؛ حقیقت دارویی تلخ است. این‌که بدانید انسان موجودی تنهاست، یا عدالت هیچ‌گاه به معنای حقیقی‌اش نمی‌تواند تحقق یابد، این‌ها همه تلخ‌اند؛ اما حقیقت وقتی وارد وجود تو شد کم‌کم آثار و برکاتش را می‌گذارد و تاثیر خودش را نشان می‌دهد.

متاسفانه ما بیشترین عشق را به سخن گفتن و کم‌ترین عشق را به شنیدن داریم. من به خودم و دیگران توصیه می‌کنم که بیشتر حرف مردم را بشنویم، نه این‌که حرص و ولع داشته باشیم برایشان صحبت کنیم. من یک شوخی با خدا هم بکنم، فکر می‌کنم خدا هم اگر کمی بیشتر حرف ما را می‌شنید، شاید وضع ما بهتر از این بود. اگر پیامبران خدا و بنیان‌گذاران ادیان و مذاهب و عارفان و فیلسوفان و متفکران و مصلحان اجتماعی حرف مخاطبان خود را بیشتر بشنوند و کم‌تر با آن‌ها حرف بزنند، فکر می‌کنم وضع دنیا خیلی بهتر از این شود. ما امروزه واقعا کسی که حرف‌مان را بشنود نداریم.

ما باید با تمام وجود و با حضور قلب می‌نشستیم پای حرف مردم . این مردم از همسر و فرزندان من شروع می‌شوند تا فلان رجل سیاسی و فلان شهری و فلان روستایی و فلان زن یا مرد یا پیر و جوان و همه و همه.
متاسفانه ما کم‌تر کسی را داریم که حرف‌هایمان را بشنود و ای کاش روحانیون و روشنفکران کمی حرف می‌شنیدند و می‌دیدند مردم از چه می‌رنجند و به چه دردهایی مبتلایند.

فایل کامل این مصاحبه
|مصطفی ملکیان، ماهنامه برای فردا، مهر ۹۶|
🍀❤️ @filsofak
📚 ۱۰ کتابی که توسط ناشران رد شدند اما نویسندگانشان را میلیاردر کردند :

1: بر باد رفته؛ اثر مارگارت میشل.
به گفته نویسنده، نوشتن این کتاب ۱۰ سال طول کشیده است. دست‌نوشته‌ی ۱۰۰۰ صفحه‌ای میشل توسط بیش از ۳۸ ناشر رد شد؛ اما سرانجام در سال ۱۹۳۶ توسط ناشری که از دوستان شوهرش بود به چاپ رسید و ظرف ۶ ماه پس از چاپ، ۱ میلیون نسخه از آن به فروش رفت. مارگارت میشل توانست به خاطر این کتاب جایزه پولیتزر را از آن خود کند.

2: لولیتا؛ اثر ولادیمیر ناباکوف.
ناباکوف ۲ سال با مخالفت ناشرین رو‌به‌رو شد. سرانجام این کتاب در فرانسه به چاپ رسید و به عنوان بهترین کتاب قرن بیستم شناخته شد.

3: خدمتکار؛ اثر کاترین استاکت.
دست‌نویس رمان خدمتکار توسط بیش از ۶۰ ناشر و آژانس ادبی رد شد؛ اما یک ناشر کوچک پذیرفت کتاب را چاپ کند و پس از سه هفته به عنوان پرفروش‌ترین کتاب شناخته شد. تا به امروز بیش از ۵ میلیون نسخه از کتاب خدمتکار به فروش رسیده است.

4: ارباب مگس‌ها؛ اثر ویلیام گلدینگ.
کتاب ویلیام گلدینگ با مخالفت ۲۱ ناشر رو‌به‌رو شد، اما پس از چاپ موفق شد برنده جایزه نوبل شود. در ابتدا تنها ۳۰۰۰ نسخه از آن به فروش رفت، اما دو سال بعد یعنی در سال ۱۹۵۶ به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌ها بدل شد و مجله تایم از آن به عنوان یکی از ۱۰۰ کتاب موفق نام برد.

5: خاطرات آن فرانک؛ اثر آن فرانک.
این کتاب امروزه در لیست آثار حافظه‌ی جهانی یونسکو به ثبت رسیده است، اما در زمان انتشار با مخالفت ۱۵ ناشر رو‌به‌رو شد. پدر آنه با هزینه شخصی کتاب را چاپ کرد و این کتاب خیلی زود به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های عصر خود بدل شد.

6: کری؛ اثر استفان کینگ.
استفان کینگ در اکثر مواقع چنین پاسخی را از ناشران دریافت می‌کرد: «ما هیچ علاقه‌ای به انتشار داستان‌های علمی تخیلی، که آرمان‌شهرهای منفی را به تصویر می‌کشند نداریم». اما کمی بعد کتابش چاپ شد و توانست بیش از یک میلیون نسخه بفروشد.

7: جاناتان مرغ دریایی؛ اثر ریچارد باخ.
باخ ۱۸ مرتبه با مخالفت ناشران رو‌به‌رو شد. آن‌ها می‌گفتند: «کسی حاضر به خواندن کتابی درباره‌ی یک مرغ دریایی نمی شود‌، سوژه ی این کتاب احمقانه است». اما پس از انتشار کتاب تنها در سال اول ۱ میلیون نسخه از آن به فروش رفت و ریچارد باخ را از یک خلبان سابق نیروی هوایی به یک نویسنده مشهور و خوش‌آوازه بدل کرد.

8: دفتر خاطرات نیکولاس اسپارکس
این داستان عاشقانه ۲۴ بار مورد مخالفت قرار گرفت و سرانجام در سال ۱۹۹۶ به چاپ رسید و در اولین هفته در صدر فهرست کتاب‌های تخیلی نیویورک تایمز قرار گرفت.

9: سرگذشت نارنیا؛ اثر سی. اس لوئیس.
لوئیس برای چاپ این مجموعه رمان تخیلی  ۳۷ بار با مخالفت ناشران رو‌به‌رو شد، تا اینکه یک کارگزار ادبی به نام جوفری بلیس به او کمک کرد تا کتابش را به چاپ برساند. تا به امروز بیش از ۱۰۰ میلیون نسخه کتاب از این مجموعه به ۴۷ زبان دنیا ترجمه و به فروش رسیده است.

10. هری پاتر و سنگ جادو؛ اثر جی. کی رولینگ.
خانم رولینگ ۱۲ بار قبل از چاپ کتاب رمان خود با مخالفت رو به رو شد. بد نیست بدانید چاپ اول این کتاب در ۱۰۰۰ نسخه منتشر شد، اما خیلی زود به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های کودک و نوجوان دنیا بدل شد.




با نگاهی به فهرست بالا می‌بینیم اگرچه جلب رضایت ناشران و چاپ کتاب کار سختی به نظر می‌رسد، اما در صورت پافشاری و صبر و استقامت، ممکن است خیلی زود درهای شهرت و سعادت به سوی نویسنده و البته ناشر خوش‌اقبال باز شود. پس بهتر است استعداد نویسندگی خود را دست کم نگیرید و برای چاپ کتاب خود کمی بیشتر تلاش کنید.
🍀❤️ @filsofak
August
Olafur Arnalds
🎼#آرامش_با_موسیقی

🎻آهنگساز: Qlafur Arnalds
🎶قطعه: Agust
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬آدم‌های خاکستری و بلاتکلیف
#مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @The_meaningoflife
هر کس که ساختن زندان انفرادی به کله‌اش زده آدم جالبی بوده و خوب می‌دانسته چطور با آدم‌ها بازی کند.
یعنی درست‌تر آن است که بگویم می‌دانسته آدم بزرگ‌ترین دشمن خودش است، لازم نیست او را بزنند یا زیر شکنجه لت و پارش کنند.
بهترین راه این است که خودش را با خودش تنها بگذارند تا خودش دخل خودش را بیاورد!

#جیرجیرک
#احمد_غلامى
🍀❤️ @filsofak
آدم‌های زیبا و دوست‌داشتنی، به صورت تصادفی به وجود نمی‌‌آیند.
زیباترین و دوست‌داشتنی‌ترین انسان‌هایی که می‌شناسیم، آن‌هایی هستند که با شکست آشنا شده‌اند. آن‌هایی که رنج را تجربه کرده‌اند. آن‌هایی که از دست دادن را تجربه کرده‌اند. آن‌هایی که پس از این رویدادهای دشوار، دوباره مسیر خود را به سمت زندگی پیدا کرده‌اند.
این افراد، زندگی را به شکل متفاوتی می‌فهمند. آن را به شکل متفاوتی تحسین می‌کنند. و نیز به شکل متفاوتی حس می‌کنند.
به همین دلیل، آرام‌تر می‌شوند و دوست داشتن و محبت به دغدغه‌شان تبدیل می‌شود.

#وین_دایر
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from فلسفه اخلاق (مصطفی سلیمانی)
📝 منبرک: (IQ یا EQ؟)
.
بی‌آنکه سلامی دهد، خودش را روی صندلی وِل می‌کند. نگاهش را به زمین می‌دوزد. از جهت ظاهری و زیبایی به گونه‌ای است که گویا طبیعت لطفش را در حقش تمام کرده باشد. بیست‌وشش‌ساله بود، اما با آن سن و سال نسبتاً کمش، روزمه پُر وپیمانی داشت. از قرائن زیادی می‌شد فهمید که هوش و استعداد بالایی دارد. تا مقطع فوق‌لیسانس در دانشگاه تهران درس خوانده و برای دکتری به یکی از دانشگاه‌های آمریکا بورسیه شده. زبان‌انگلیسی و فرانسوی خوراکش است. به نواختن پنج آلت‌موسیقی تبحر خاصی دارد. مدال‌های متعددی در مسابقات مختلف کسب کرده.
_ بعد از گرفتنِ بیوگرافی، نسکافه‌ای دادم دستش. درباره مشکلش پرسیدم.
گفت: از هشت سالگی به بعد از زندگی‌اش لذت نبرده است. تمام دغدغه‌اش این بوده که شاگرد اول باشد. در همه مسابقات رتبه اول را کسب کند. اگر اول می‌شده که هیچ، اما اگر نمی‌شده، به زمین و زمان بدبین بد و بیراه می‌گفته و گوشه‌گیر می‌شده. وسط راه به فکرش رسیده که نکند حس بدش به خاطر شرایط ایران باشد. خودش را به آب و آتش زده تا فرار را بر قرار ترجیح دهد. از بدِ حادثه آنجا هم آب از آب تکان نمی‌خورد. در آمریکا هم غمباد می‌گیرد. در طول چند سال رفتنش، دریغ از جُستن یک رفیق صمیمی و رابطه درستی با هیچ دختری. به فکرش رسیده که نکند حس بدش به خاطر غمِ غربت باشد که در صورت برگشت به ایران همه چیز روی خوش به او نشان خواهد داد...
.
امروزه آنچه برای والدین اهمیت دارد این است که گوش فلک را کر کنند و به همه ثابت کنند که بچه‌مان نابغه است. دوست دارند بچه‌شان بهره هوشی(هوش بهر-IQ) بالا داشته باشد که دماغ‌شان را بالا بگیرند که تیزهوش زاییده‌اند. آن‌ها فکر می‌کنند که فقط تیزهوش‌ها در زندگی موفق‌اند. اما آیا واقعا اینطور است؟
از نگاه روان‌شناسان، IQ نقش بالایی در موفقیت آدم‌ها ندارد. افراد وقتی شاخ می‌شوند کهEQشان از بقیه بالاتر است. EQ همان هوش‌ِهیجانی است. نتایج پژوهش‌های مختلفِ میدانی نشان می‌دهد که هوش هیجانی(EQ) بهتر از هوش‌بهر(IQ) می‌تواند ضامن موفقیت افراد باشد.
جالب است بدانید که هوش هیجانی یادگرفتنی است، ولی هوش‌بهر خیلی قابل تغییر نیست. هوش‌هیجانی یعنی اینکه فرد بتواند احساسات خودش و دیگران را خوب بشناسد و بر اساس این احساسات و هیجانات، واکنش مناسب نشان دهد. یکی از عوامل کلیدی هوش‌هیجانی مهارت برقراری ارتباط است. چیزی که این مراجع از نبودش رنج می‌برد. کسی که با این همه آپشن بلد نیست از زندگی‌اش لذت ببرد!
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
جهان بر محور احساس می‌چرخد!


انگار فقط آمده بود بدبختی‌اش را به من اثبات کند و برود. از اینکه ناخواسته به دنیا آمده شروع کرد تا رسید به اینجا که الآن هم قاچاقی زنده است. بیست‌وهشت ساله‌ بود و به قول خودش، فوق‌لیسانس، بیکار و افسرده.
اصل حرفش این بود که هر چه سنگ است مال پای لنگ است. و هی راه به راه دستش را می‌کوبید به پیشانی‌ش و می‌گفت آدم باید پیشانی داشته باشد وگرنه تا آخر دنیا هم سگ‌دو بزند هیچ گُهی نمی‌شود.
نیامده بود که حرف بشنود وگرنه حرف زیاد داشتم براش.
می‌خواستم بگویم که جهانِ به این بزرگی، آن‌طوری هم که او فکر می‌کند شیر تو شیر نیست. باور کند یا نه، تک تک آدم‌ها نان دل‌شان را می‌خورند و این یعنی جهان روی محور احساسات می‌چرخد. اصلن قوانین‌اش هم بر پایه احساسات کار می‌کند و سرنوشت هیچ کس از پیش تعیین نشده است. و مثالش هم، به قول خودش، «بدبخت‌زاده»‌هایی هستند که زندگی‌شان را با دست‌های خودشان کن‌فیکون کرد‌ه‌اند.
رد خور ندارد که هر کس به هر دلیلی احساس خوبی نداشته باشد، اگر همین احساساتش را کش بدهد، از در و دیوار هم برایش حالِ بد می‌بارد. نمی‌شود جو بکاری و توقع گندم داشته باشی.
یک روان‌شناس، تحقیقی انجام داده که بفهمد چرا بعضی‌ها، بخت و اقبال مدام در خانه‌شان را می‌زند و بعضی دیگر پشت سر هم بدشانسی می‌آورند. و پژوهش‌اش را روی افرادی که خودشان را خوش‌شانس یا بدشانس می‌دانسته‌اند اجرا کرده. توی یکی از آزمایش‌هاش، روزنامه‌ای را داده به آزمون‌‌شونده‌ها، که ورقش بزنند و بگویند چند عکس توش می‌بینند؛ و درست وسط یکی از صفحه‌ها، یک آگهی با فونت بزرگ و رنگ خیره‌کننده چاپ کرده با این عنوان که، هر کس این آگهی را دید زنگ بزند به فلان شماره و بعدش فلان مقدار جایزه بگیرد. همین و تمام. نتایج ثبت شده نشان داده‌اند که غالب افرادی که خودشان را خوش‌شانس می‌دانسته‌اند آن آگهی را دیده‌اند.
کسی که خودش را بدشانس می‌داند، عموماً آدم عصبی‌ای است؛ و همین فشار عصبی کافی است تا توانایی‌اش برای توجه به فرصت‌های غیرمنتظره مختل شود.
حس خوب، حال خوب می‌آورد و حال خوب تنها چیزی است که می‌تواند زنجیره احساسات بد و اتفاقات ناخوشایند را قطع کند.
بله، مشکلات وجود دارند؛ اما توجه به آن‌ها هیچ دردی را دوا که نمی‌کند هیچ، کشدارشان هم می‌کند.
حس خوب را باید ساخت و تزریق‌اش کرد به زندگی. باید تداومش داد با انتخابِ عمدی.
حسِّ دل‌انگیز نوشیدن یک فنجان چای، دوش گرفتن، آواز خواندن، قدم زدن، نوشتن، بوییدن یک میوه و یا راز و نیاز با خدا.
امتحان کنیم. شده برای یک بار. می‌ارزد.
#مصطفی_سلیمانی

#خاطرات_من_و_مراجعین
#حال_خوب
#شانس
🍀❤️ @The_meaningoflife
⭕️آرزو نباید به باور تبدیل شود.

✍️مصطفی ملکیان

🔹آرزو اندیشی هم باید از ما گرفته شود. آرزو عیب ندارد اما آرزواندیشی عیب دارد. اگر به شما بگویم آرزو دارم که فرزندم برنده جایزه نوبل شود هیچ مشکلی ندارد. اما آرزواندیشی این است که آرزو را به یک باور تبدیل کنیم. چون آرزو دارم فرزند من شاگرد اول کلاس شود پس فرزند من شاگرد اول کلاس هست. چون آرزو دارم دینم کامل‌ترین ادیان باشد آن وقت معتقد شوم دینم کامل‌ترین ادیان هست. تبدیل آرزو به باور اشکال منطقی دارد. قرآن می‌گوید یهودیان می‌گویند ما دوستان و فرزندان خداییم و معتقد بودند قوم برگزیده هستند و می‌گویند چون دوستان و فرزندان خداییم اصلاً وارد جهنم نمی‌شویم. فقط ممکن است چند روزی ما را وارد جهنم کنند. قرآن می‌گوید این آرزو اندیشی شما است. برهانتان چیست. این که من آرزو دارم وارد جهنم نشوم یک حرف است و این که من وارد جهنم نخواهم شد حرف دیگری است. به این می‌گویند امیه در زبان عربی که همان آرزو اندیشی است. امت مرحومه هم یک آرزو اندیشی است. ناسیونالیسم هم یک آرزو اندیشی است که با وطن دوستی متفاوت است. هر انسان طبیعی و بهنجاری مادر خود را دوست دارد. در این شکی نیست. وطن ما هم مثل مادر ما است.

🔹 البته همان‌طور که مادردوستی نه فضیلت است و نه رذیلت. وطن دوستی هم نه فضیلت و نه رذیلت است. فضیلت و رذیلت مربوط به امور ارادی است. مادر دوستی غیر ارادی است. اگر از وطن دوستی به این باور برسیم که وطن من پیشرفته‌ترین وطن با نجیب‌ترین و بهترین مردمان است آن وقت آرزو اندیشی کرده‌ایم و این همان ناسیونالیسم است. این‌که وطنم بهترین وطن است دلیل می‌خواهد و به صرف آرزو نمی‌توان به آن باور داشت.

🔻متناقض نماهای زندگی معنوی، افتتاحیه خانه غدیر ، 8 دی 96.
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
🍃 یادداشت روان‌شناسی

موضوع: نقدِ رفتار، نه شخص!
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی

نحوه انتقاد همسری از همسر خود، کار ساده‌ و پیش‌پا افتاده‌ای به نظر می‌رسد؛ در حالی که به واقع این‌طور نیست. امر و نهی و انتقادِ مؤثر، کاری بس پیچیده، دارای چهارچوب و اصول مشخص و مستلزم مهارت انتقادگری است.
خواه‌ناخواه مسأله انتقاد تا حدودی برای هر شخصی ناخواستنی، آزارنده و تلخ است. از این رو، این تلخی و آزارندگی را باید با کسب توانایی و مهارت، شکلات‌پیج کرد و از تلخی‌اش کاست.
باید دانست که هر یک از ما، اگر به آداب و اصول و شیوه‌های انتقاد صحیح آگاه نباشیم، می‌توانیم با انتقادگری غیر اصولی و ناصحیح خود سبب آزردگی خاطر و عدم تأثیرگذاری نقدمان بر دیگری می‌شویم.
با این توصیفات، آیا بهتر نیست که از خیر نقد کردن، که هم اصول ریز و دقیقی دارد و هم می‌تواند به جای مفید واقع شدن، آسیب‌زننده بشود، بگذریم؟ بی‌تردید پاسخ منفی است. نباید فراموش کرد که آدمی با نقد کردن است که می‌تواند خود و عملکرد خود را بهبود ببخشد. هر فردی با هر مرتبه‌ای از رشد، با نقد نشدن، قادر نخواهد بود که رشد و پیشرفت خود را به صورت ملموس درک کند.
پس به این ترتیب، همه ما بی‌تردید نیازمند آگاهی از روش‌ها، چهارچوب‌ها، اصول و شیوه‌های انتقاد هستیم؛ تا بدین ترتیب بتوانیم از سوءتفاهم‌ها، جنگ و جدل‌ها و کینه‌ورزی‌ها جلوگیری کنیم.
در این یادداشت کوتاه به آداب انتقاد از همسر اشاراتی می‌شود:
۱. توجه به زمان انتقاد:
این نکته به نظر کاملاً آشکار است که تا همسر آمادگی روحی لازم برای شنیدن انتقاد را نداشته باشد، انتقاد مثبت و سازنده هرگز رخ نخواهد داد.
به عنوان مثال، زمانی که زن و شوهر به دلیل مشغولیت‌های ناشی از برنامه‌ها و کارهای روزانه‌شان خسته هستند، یا به خاطر موضوعی دچار اشتغال فکری هستند، یا به دلیل یک پیشامد یا اتفاق عصبانی هستند و.‌‌.. انتقاد کردن از آن‌ها، امری عبث و بی‌فایده است.
اگر زن و مرد به زمان انتقاد از یکدیگر توجه نکنند، چالش و تنش در زندگی‌شان نه تنها کم نمی‌شود، بلکه بیش‌تر هم اتفاق خواهد افتاد.
گاهی در جلسات مشاوره به این نتیجه می‌رسیم که بیان انتقاد به همسر یا مطرح کردن یک موضوع با او، به گذر زمان زیادی نیاز دارد؛ تا به این ترتیب، آمادگی لازم برای شنیده شدن انتقاد در او ایجاد شود.
در این زمان و در همین فرصت داده شده، زن یا مرد باید مقدمات لازم را فراهم کنند تا بتوانند زمینه را برای انتقاد صحیح آماده کنند.
۲. انتقاد از رفتار، نه شخصیت:
زن و شوهر قبل از اینکه موضوع انتقاد را با یکدیگر مطرح کنند، لازم است توجه طرف مقابل‌شان را به این نکته جلب کنند که:
«چیزی که بیان می‌کنم، زاویه دید من نسبت به کار تو و نظر شخصی‌ من در رابطه با رفتاری است که از تو سر زده است...».
بیان این جملات از این لحاظ سودمند است که موجب می‌شود شخص مقابل‌ به هیچ عنوان احساس ‌نکند که شما دارید به او انگ و برچسب می‌زنید یا حکم کلی برایش صادر می‌کنید. در این موقعیت، همسرتان متوجه می‌شود که شما تنها نسبت به رفتار همسرتان نقد دارید نه نسبت به شخصیت او!
هر گاه شخص انتقادکننده از کلمات کلی‌ای مثل «همیشه» و «هرگز» برای توصیف رفتارهای غلط همسرش استفاده ‌کند، به صورت غیر مستقیم او را وارد یک بازی می‌کند، که در آن شخص مورد انتقاد ناخودآگاه حالت تدافعی را در پیش می‌گیرد.
به عنوان مثال، از این مدل جملات استفاده نکنید:
«تو همیشه با صدای بلند می‌خندی»
«تو هیچ‌وقت به حرف من دقت نمی‌کنی»
بی‌شک با این جملات و عبارات، این حس به آن‌ها دست می‌دهد که شما روی نقاط ضعف او متمرکز شده‌اید و چشم‌تان را به روی نقاط قوت‌اش بسته‌اید.
به جای کلمات «هرگز، هیچ‌وقت، همیشه» از کلمات «بعضی اوقات، معمولاً» استفاده کنید.
۳. انتقاد در جمع ممنوع!
انتقاد از یک فرد در جمع، به نوعی کوبیدن و تحقیر او محسوب می‌شود.
انتقاد از همسر در میان جمع، حس شرمندگی و رنجش خاطر را برای او به همراه خواهد آورد و به این ترتیب، اثرگذاری نقد را برای او از بین خواهد برد.
انتقاد در خلوت و تنهایی، حسن نیت و بار سازندگی نقد را دو چندان می‌کند.
۴. شروع مثبت:
ذات و فطرت آدمی دوست دارد به سمت رشد و تعالی قدم بردارد؛ لذا تبیین و تحسین نقاط مثبت آدمی، این مسیر را برای او هموارتر خواهد کرد.
روان‌شناسان تأکید دارند که بهتر است پیش از شروع کردن به انتقاد و تذکر دادن نقاط ضعف یک فرد به او، از یک یا چند نقطه قوت شخصیتی فرد انتقاد شونده یاد کنند و پس از آن به او بگویند که در او یک نقطه ضعف هم می‌بینند که اگر بهبود پیدا کند نقاط مثبتش را پررنگ‌تر خواهد کرد.
مهم است که در پایان هم، دیالوگ انتقادی با نگاه و نکته مثبت تمام شود.
در واقع، انتقاد باید ما بین دو مسأله و ویژگی مثبت رخ بدهد تا شخص احساس سربلندی و حس خوب را از انتقاداتی که شنیده است داشته باشد‌.
🍀 @The_meaningoflife