توجه به حیوانات یا انسانها؟
سیدحسن اسلامی اردکانی
🔹هنگامی که از حقوق حیوانات و حمایت از آنها سخن میگویم، برخی کسان بلافاصله میگویند پس حقوق انسانها چی؟ یا شما به قیمت نادیده گرفتن حقوق انسانها، دم از حقوق حیوانات و حمایت از آنها میزنید. گاه این اشکال در قالبی کلی است و بیانگر آن است که در جایی که حقوق انسانها نادیده گرفته میشود، چه جای سخن از حقوق حیوانات است. یا آنکه تا زمانی که پای حقوق و اخلاق انسانی در میان است، نوبت به حیوانات نمیرسد. گاه نیز در قالب بیان تناقض شخصی مدعیان توجه به حیواناتی مانند من است. در این جا به این شکل دوم میپردازم.
🔹یکی از اشکالاتی که معمولاً به من میشود این است. تو که به حیوانات توجه داری مثلاً به فلان شخص بیاعتنایی کردی، یا در حالی که مراقب هستی مبادا عنکبوتی را لگد کنی، فلان دانشجو را از درس انداختی. یا تو که نگران جان مگسها هستی، کمی هم به فکر انسانها باش! خلاصه آنکه اگر قرار بر اخلاقی زیستن باشد، جایگاه انسانها در همه حال برتر از جایگاه حیوانات است. در واقع مفروض این اشکال آن است که انسانها در همه حال و مطلقاً بر حیوانات مقدم هستند. اما این فرض خطا است.
🔹به نظر میرسد که انسان به دلیل داشتن خصلت اختیار و حق انتخاب خود، میتواند از آن در راه درست یا نادرست استفاده کند. حال آنکه حیوانات تا این حد اختیار ندارند و از اختیار خود آگاهانه برای آسیب زدن به دیگران استفاده نمیکنند. به تعبیر دیگر، میتوان گفت همه موجودات زنده، شایسته احترام و توجه و مراقبت هستند. اما برخی از آنها بر اثر اقدام اختیاری خود، این شایستگی را از کف میدهند. برای مثال، هر انسانی حق حیات دارد. اما کسی که زندگی خود را وقف کشتن دیگران میکند، ممکن است این حق حیات را از کف بدهد و در حالی که صدها پرنده و چرنده زنده باشند و از مراقبت کامل برخوردار، این یکی جانش را از دست بدهد. پسر نوح نیز گرچه انسان بود و در منظومه دینی برتر از حیوانات، اما معنایش آن نیست که رفتار محترمانه با او و مقدم شمردنش بر حیوانات یک حکم مطلق باشد. لذا در حالی که خداوند به نوح فرمان میدهد تا همه انواع حیوانات را زنده نگه دارد، میگوید فرزندت را رها کن. حال تصور کنید که نوح به خداوند اعتراض کند: «یعنی جان گورخر برتر از جان انسان است؟»
🔹مسأله آن است که حیوانات چون دست به افعال اختیاری خاصی که آنها را فاقد شأنیت اخلاقی کند نمیزنند، و از اختیار خود سوء استفاده نمیکنند، همواره از سطحی از احترام برخوردار هستند. اما انسانها چنین نیستند و متناسب با اقدامشان ممکن است مشمول احترام شوند یا آن را از کف بدهند. لذا من ملزم هستم به همه موجودات پیرامون خودم توجه کنم و از رنجاندن و آسیب زدن به آنها بپرهیزم. این توجه هم شامل دانشجویان من میشود و هم پروانه ها. حال اگر، برای مثال، دانشجویی دست به تقلب زد و رفتارهایی خلاف منش دانشگاهی از خود نشان داد، ممکن است این احترام و توجه را از کف بدهد. ولی در این حال کسی نباید بگوید شما که به پروانه ها توجه دارید، آیا انسان کمتر از پروانه ارزش دارد؟ یا شما مراقب پروانه ها هستید، اما به دانشجویان سخت میگیرید و آنها را گاه میرنجانید، این است معنای اخلاقی زیستن شما؟
🔹سخن کوتاه، این استدلال گرچه رایج، معیوب است و آشکارا نوعی قیاس مع الفارق، یا مقایسه نادرست، به شمار میرود.
🍀❤️ @filsofak
سیدحسن اسلامی اردکانی
🔹هنگامی که از حقوق حیوانات و حمایت از آنها سخن میگویم، برخی کسان بلافاصله میگویند پس حقوق انسانها چی؟ یا شما به قیمت نادیده گرفتن حقوق انسانها، دم از حقوق حیوانات و حمایت از آنها میزنید. گاه این اشکال در قالبی کلی است و بیانگر آن است که در جایی که حقوق انسانها نادیده گرفته میشود، چه جای سخن از حقوق حیوانات است. یا آنکه تا زمانی که پای حقوق و اخلاق انسانی در میان است، نوبت به حیوانات نمیرسد. گاه نیز در قالب بیان تناقض شخصی مدعیان توجه به حیواناتی مانند من است. در این جا به این شکل دوم میپردازم.
🔹یکی از اشکالاتی که معمولاً به من میشود این است. تو که به حیوانات توجه داری مثلاً به فلان شخص بیاعتنایی کردی، یا در حالی که مراقب هستی مبادا عنکبوتی را لگد کنی، فلان دانشجو را از درس انداختی. یا تو که نگران جان مگسها هستی، کمی هم به فکر انسانها باش! خلاصه آنکه اگر قرار بر اخلاقی زیستن باشد، جایگاه انسانها در همه حال برتر از جایگاه حیوانات است. در واقع مفروض این اشکال آن است که انسانها در همه حال و مطلقاً بر حیوانات مقدم هستند. اما این فرض خطا است.
🔹به نظر میرسد که انسان به دلیل داشتن خصلت اختیار و حق انتخاب خود، میتواند از آن در راه درست یا نادرست استفاده کند. حال آنکه حیوانات تا این حد اختیار ندارند و از اختیار خود آگاهانه برای آسیب زدن به دیگران استفاده نمیکنند. به تعبیر دیگر، میتوان گفت همه موجودات زنده، شایسته احترام و توجه و مراقبت هستند. اما برخی از آنها بر اثر اقدام اختیاری خود، این شایستگی را از کف میدهند. برای مثال، هر انسانی حق حیات دارد. اما کسی که زندگی خود را وقف کشتن دیگران میکند، ممکن است این حق حیات را از کف بدهد و در حالی که صدها پرنده و چرنده زنده باشند و از مراقبت کامل برخوردار، این یکی جانش را از دست بدهد. پسر نوح نیز گرچه انسان بود و در منظومه دینی برتر از حیوانات، اما معنایش آن نیست که رفتار محترمانه با او و مقدم شمردنش بر حیوانات یک حکم مطلق باشد. لذا در حالی که خداوند به نوح فرمان میدهد تا همه انواع حیوانات را زنده نگه دارد، میگوید فرزندت را رها کن. حال تصور کنید که نوح به خداوند اعتراض کند: «یعنی جان گورخر برتر از جان انسان است؟»
🔹مسأله آن است که حیوانات چون دست به افعال اختیاری خاصی که آنها را فاقد شأنیت اخلاقی کند نمیزنند، و از اختیار خود سوء استفاده نمیکنند، همواره از سطحی از احترام برخوردار هستند. اما انسانها چنین نیستند و متناسب با اقدامشان ممکن است مشمول احترام شوند یا آن را از کف بدهند. لذا من ملزم هستم به همه موجودات پیرامون خودم توجه کنم و از رنجاندن و آسیب زدن به آنها بپرهیزم. این توجه هم شامل دانشجویان من میشود و هم پروانه ها. حال اگر، برای مثال، دانشجویی دست به تقلب زد و رفتارهایی خلاف منش دانشگاهی از خود نشان داد، ممکن است این احترام و توجه را از کف بدهد. ولی در این حال کسی نباید بگوید شما که به پروانه ها توجه دارید، آیا انسان کمتر از پروانه ارزش دارد؟ یا شما مراقب پروانه ها هستید، اما به دانشجویان سخت میگیرید و آنها را گاه میرنجانید، این است معنای اخلاقی زیستن شما؟
🔹سخن کوتاه، این استدلال گرچه رایج، معیوب است و آشکارا نوعی قیاس مع الفارق، یا مقایسه نادرست، به شمار میرود.
🍀❤️ @filsofak
Politeness Dr.Pouresmaeil. mp3.Mov
24.7 MB
فایل صوتی «چیستی و عقلانیت مؤدب بودن»
دکتر یاسر پوراسماعیل،
پژوهشکدۀ فلسفۀ تحلیلی، ۱۱ آذر ۱۳۹۸
🍀❤️ @filsofak
دکتر یاسر پوراسماعیل،
پژوهشکدۀ فلسفۀ تحلیلی، ۱۱ آذر ۱۳۹۸
🍀❤️ @filsofak
رُک یا مؤدب؟
«فرد رُک با احساس نهفتهای عمل میکند که گویی سایرین اغلب اوقات به لحاظ درونی بسیار قوی هستند. او تصور نمیکند که کسانی که دور و برش هستند ممکن است روزی در آستانهی شکست اعتمادبهنفسشان یا بیزاری از خویش قرار بگیرند. آدم رک در نظر نمیگیرد که روان آدمها به سستی تارهای عنکبوت بوده و هر آن در معرض فروپاشی است. بنابراین، افراد رک دیگران را به نحوی میفهمند که گویی لازم نیست مدام به آنها نشانههای کوچکی مبنی بر قوّت قلب یا ایجاد اطمینان بدهد. وقتی به خانهی کسی میروید، اینکه غذا خوشمزه بود برای همه واضح و مبرهن است، نه صرفاً برای کسی که چهار ساعت و نیم از وقتش را صرف پختن غذا آن کرده است. [به زعم آدمِ رُک] نیازی نیست که با انواع ملاحظهکاریهای گوناگون مدام بر این نکته تأکید کند. وقتی کسی با هنرمندی دیدار میکند لازم نیست اشاره کند که آخرین اثرش دیده و پسندیده شده است. آن هنرمند به اندازهی کافی از این موضوع آگاه است... پیشفرض آدمهای رُک این است که روانِ همهی انسانها به اندازهی کافی بزرگ و قوی است. آنها ممکن است گمان کنند که وقتی شما از کسی به خاطر چیزهای کوچک تعریف میکنید، به میزان غیرضروری و خطرناکی خودپسندی او را متورّم میکنید.
فردِ مؤدب با پیشفرضی کاملاً مخالف با این شروع میکند. فرض او این است که همهی ما همواره تنها چند میلیمتر با فروپاشی درونی، ناامیدی و بیزاری از خویشتن فاصله داریم. هر قدر هم که با اعتماد به نفس به نظر برسیم- علیرغم همهی تعریفها و تمجیدها- به شکل دردناکی آسیبپذیر هستیم؛ این آسیبپذیری ناپسند انگاشته شده و نادیده گرفته میشود. هر چیزی که نادیده گرفته شود، هر سکوت یا هر حرف تند یا بیملاحظهای اساساً ظرفیت این را دارد که آسیب بزند. هیچ یک از ما جدار محافظی برای ارتباط با دیگران نداریم. آشپز، هنرمند و کارمندِ تازهکار لاجرم در این نکته مشترکند که سخت نیازمند شاهدی هستند که به آنها بگویید کارشان را درست انجام دادهاند. به همین ترتیب، فرد مؤدب به این سمت کشیده میشود که وقت زیادی را صرف توجه کردن و نظر مثبت دادن به برجستگیهای کوچک در دستاوردهای دیگران کند. او خواهد گفت که این سوپ ترهفرنگی یکی از بهترین سوپهایی بود که در طول این سالها خورده است. فرد مؤدب خاطر نشان خواهد کرد که پایانبندی داستان جدید آن نویسنده او را به گریه انداخت... افراد مؤدب میدانند که هرکسی که از راه میرسد این قابلیت را دارد که با هرآن چیزی که ما سهلانگارانه و غیرمنصفانه «چیزهای کوچک» مینامیم، به ما آسیب برساند.»
📌دربارهی خوب بودن، آلن دوباتن، ترجمه عطا حشمتی، نشر کتابسرای نیک
🍀❤️ @filsofak
«فرد رُک با احساس نهفتهای عمل میکند که گویی سایرین اغلب اوقات به لحاظ درونی بسیار قوی هستند. او تصور نمیکند که کسانی که دور و برش هستند ممکن است روزی در آستانهی شکست اعتمادبهنفسشان یا بیزاری از خویش قرار بگیرند. آدم رک در نظر نمیگیرد که روان آدمها به سستی تارهای عنکبوت بوده و هر آن در معرض فروپاشی است. بنابراین، افراد رک دیگران را به نحوی میفهمند که گویی لازم نیست مدام به آنها نشانههای کوچکی مبنی بر قوّت قلب یا ایجاد اطمینان بدهد. وقتی به خانهی کسی میروید، اینکه غذا خوشمزه بود برای همه واضح و مبرهن است، نه صرفاً برای کسی که چهار ساعت و نیم از وقتش را صرف پختن غذا آن کرده است. [به زعم آدمِ رُک] نیازی نیست که با انواع ملاحظهکاریهای گوناگون مدام بر این نکته تأکید کند. وقتی کسی با هنرمندی دیدار میکند لازم نیست اشاره کند که آخرین اثرش دیده و پسندیده شده است. آن هنرمند به اندازهی کافی از این موضوع آگاه است... پیشفرض آدمهای رُک این است که روانِ همهی انسانها به اندازهی کافی بزرگ و قوی است. آنها ممکن است گمان کنند که وقتی شما از کسی به خاطر چیزهای کوچک تعریف میکنید، به میزان غیرضروری و خطرناکی خودپسندی او را متورّم میکنید.
فردِ مؤدب با پیشفرضی کاملاً مخالف با این شروع میکند. فرض او این است که همهی ما همواره تنها چند میلیمتر با فروپاشی درونی، ناامیدی و بیزاری از خویشتن فاصله داریم. هر قدر هم که با اعتماد به نفس به نظر برسیم- علیرغم همهی تعریفها و تمجیدها- به شکل دردناکی آسیبپذیر هستیم؛ این آسیبپذیری ناپسند انگاشته شده و نادیده گرفته میشود. هر چیزی که نادیده گرفته شود، هر سکوت یا هر حرف تند یا بیملاحظهای اساساً ظرفیت این را دارد که آسیب بزند. هیچ یک از ما جدار محافظی برای ارتباط با دیگران نداریم. آشپز، هنرمند و کارمندِ تازهکار لاجرم در این نکته مشترکند که سخت نیازمند شاهدی هستند که به آنها بگویید کارشان را درست انجام دادهاند. به همین ترتیب، فرد مؤدب به این سمت کشیده میشود که وقت زیادی را صرف توجه کردن و نظر مثبت دادن به برجستگیهای کوچک در دستاوردهای دیگران کند. او خواهد گفت که این سوپ ترهفرنگی یکی از بهترین سوپهایی بود که در طول این سالها خورده است. فرد مؤدب خاطر نشان خواهد کرد که پایانبندی داستان جدید آن نویسنده او را به گریه انداخت... افراد مؤدب میدانند که هرکسی که از راه میرسد این قابلیت را دارد که با هرآن چیزی که ما سهلانگارانه و غیرمنصفانه «چیزهای کوچک» مینامیم، به ما آسیب برساند.»
📌دربارهی خوب بودن، آلن دوباتن، ترجمه عطا حشمتی، نشر کتابسرای نیک
🍀❤️ @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌲چرا قهر میکنیم؟🌲
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
🔵 کج دار و مریض یا کج دار و مريز؟
اصطلاح «کج دار و مریض» از جمله اصطلاحاتی است که توسط برخی از مردم به اشتباه به کار می رود.
مردم آن را با مریضی مرتبط می دانند.
این اصطلاح در اصل "کج دار و مریز" است. به معنای این که ظرف را کج نگه دار و در عین حال مواظب باش که نریزد و نسبتی با مریضی ندارد.
شاعر در این باره می گوید:
رفتم بـه سر تـربت شمس تبـریز
دیدم دو هزار زنگیـان خونـریـز
هر یک به زبان حال با من می گفت
جامی که به دست توست کج دار و مریز.
🍀❤️ @filsofak
اصطلاح «کج دار و مریض» از جمله اصطلاحاتی است که توسط برخی از مردم به اشتباه به کار می رود.
مردم آن را با مریضی مرتبط می دانند.
این اصطلاح در اصل "کج دار و مریز" است. به معنای این که ظرف را کج نگه دار و در عین حال مواظب باش که نریزد و نسبتی با مریضی ندارد.
شاعر در این باره می گوید:
رفتم بـه سر تـربت شمس تبـریز
دیدم دو هزار زنگیـان خونـریـز
هر یک به زبان حال با من می گفت
جامی که به دست توست کج دار و مریز.
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔵 تاثير روانی و جسمي موسيقي بر بدن
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انیمیشن مفهومی Wind (باد)
این اثر محصول دپارتمان طراحی HAW هامبورگ که در سال ۲۰۱۳ ساخته شده است و مفتخر به دریافت ۱۹ جایزه و منتخب بیش از ۳۰ جشنوارهی بین الملی است...
🍀❤️ @filsofak
این اثر محصول دپارتمان طراحی HAW هامبورگ که در سال ۲۰۱۳ ساخته شده است و مفتخر به دریافت ۱۹ جایزه و منتخب بیش از ۳۰ جشنوارهی بین الملی است...
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق شکیباست، عشق مهربان است، حسد نمی برد، فخر نمی فروشد، غرور نمی ورزد، در همه حال امیدوار است...
و عشق هرگز ساقط نمی شود.
منبع : FilmCuts
The Handmaid's Tale 2017
🍀❤️ @filsofak
و عشق هرگز ساقط نمی شود.
منبع : FilmCuts
The Handmaid's Tale 2017
🍀❤️ @filsofak
این مجسمه که در شهر برلین قرار دارد نامی جالب و تامل برانگیز دارد.
"سیاستمداران در حال گفتگو در مورد گرمایش زمین!"
🍀❤️ @filsofak
"سیاستمداران در حال گفتگو در مورد گرمایش زمین!"
🍀❤️ @filsofak
ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم!
بگذار بگویند غیرمنطقی هستیم یا ضد اجتماعی هستیم، اما به این می ارزد که خودمان باشیم.
تا زمانی که رفتار ما و تصمیم های ما به کسی آسیبی نمیزند، ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم.
چقدر زندگی ها که با این توضیح خواستن ها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن دیگران، بر باد رفته اند.
#اریک_فروم
🍀❤️ @filsofak
بگذار بگویند غیرمنطقی هستیم یا ضد اجتماعی هستیم، اما به این می ارزد که خودمان باشیم.
تا زمانی که رفتار ما و تصمیم های ما به کسی آسیبی نمیزند، ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم.
چقدر زندگی ها که با این توضیح خواستن ها و تلاشهای بیهوده برای قانع کردن دیگران، بر باد رفته اند.
#اریک_فروم
🍀❤️ @filsofak
«اخلاق، فصل نخست اصلاح» مجموعهی گفتگوهای پژوهشی اصغر زارع کهنمویی در حوزه اخلاق است که با مقدمهی سیدحسن اسلامی اردکانی، اواخر آذر ۹۸ منتشر شده است.
این اثر که پس ارزیابیهای علمی توسط پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی چاپ شده، در پنج فصل سامان یافته است:
فصل اول، تبیین جامعی از مسایل مرتبط میان نهاد اخلاق و دو نهاد دین و حقوق در قالب چهار گفتگوی بلند با مصطفی ملکیان، ابوالقاسم فنایی، ناصر کاتوزیان و محمد راسخ به دست میدهد.
در فصل دوم، وضعیت اخلاقی جامعه ایرانی در گفتگو با تقی آزاد ارمکی، ابراهیم حاجیانی، عباس عبدی و قدیر نصری بررسی شده است.
فصل سوم به نسبت اخلاق و سیاست و قدرت اختصاص دارد و شامل چهار گفتوگوی عمیق با سیدعلی محمودی، محمدرضا تاجیک، سعید حجاریان و سروش دباغ است.
در فصل چهارم درباره اهمیت و نحوه اخلاقی بودن ساحت رسانه، هنر و تاریخ با کاظم معتمدنژاد، حسن نمکدوست، آیدین آغداشلو و سیدصادق سجادی گفتگو شده است.
فصل پنجم نیز در قالب چهار گفتگوی راهبردی با محسن رنانی، بخشعلی قنبری، محمود عباسی و حسین راغفر به بررسی نسبت اخلاق با اقتصاد و نظام صنفی میپردازد.
🍀❤️ @filsofak
این اثر که پس ارزیابیهای علمی توسط پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی چاپ شده، در پنج فصل سامان یافته است:
فصل اول، تبیین جامعی از مسایل مرتبط میان نهاد اخلاق و دو نهاد دین و حقوق در قالب چهار گفتگوی بلند با مصطفی ملکیان، ابوالقاسم فنایی، ناصر کاتوزیان و محمد راسخ به دست میدهد.
در فصل دوم، وضعیت اخلاقی جامعه ایرانی در گفتگو با تقی آزاد ارمکی، ابراهیم حاجیانی، عباس عبدی و قدیر نصری بررسی شده است.
فصل سوم به نسبت اخلاق و سیاست و قدرت اختصاص دارد و شامل چهار گفتوگوی عمیق با سیدعلی محمودی، محمدرضا تاجیک، سعید حجاریان و سروش دباغ است.
در فصل چهارم درباره اهمیت و نحوه اخلاقی بودن ساحت رسانه، هنر و تاریخ با کاظم معتمدنژاد، حسن نمکدوست، آیدین آغداشلو و سیدصادق سجادی گفتگو شده است.
فصل پنجم نیز در قالب چهار گفتگوی راهبردی با محسن رنانی، بخشعلی قنبری، محمود عباسی و حسین راغفر به بررسی نسبت اخلاق با اقتصاد و نظام صنفی میپردازد.
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from معنای زندگی
📝 مشاوره: (سرکوب احساسات)
#مصطفی_سلیمانی
سی ساله بود و یک سال هم میشد که ازدواج کرده بود. میگفت همین تازگیها به این نتیجه رسیده است که نوسان خُلق شدید دارد.
هی عاشق و فارغ میشود. هی امیدوار و ناامید میشود و این بالا و پایین شدن و صفر و صدی نزدیک است که زندگی خانوادگی و زناشوییاش را از هم بپاشاند.
میگفت، بیشترِ وقتهایی که با خودم تنها هستم احساس دلتنگیِ شدید دارم. اینطور که یکهو دلم برای همه آدمهای زندگیم تنگ میشود؛ بیشتر از همه، برای زنم.
میگفت پروسه بیماریم این شکلی است که توی تنهاییهام شروع میکنم به خیالپردازی.
مثلاً اولش اینطوری است که از زنم، توی خیالم، دلجویی میکنم، نازش را میکشم و بعد توی ذهنم با او تصویرهای رمانتیک میسازم.
حرفهاش به اینجا که رسید گفت: البته خجالت میکشم که دارم این حرفها را به شما میگویم، اما چارهای نیست. شما مشاورید و اگر به شما همه حقیقت را نگویم، چه کسی جز خودم ضرر میکند؟
بعد دوباره حرفهاش را از سر گرفت که، همیشه توی تنهایی، توی خیال، عاشقانهترین اتفاقها را با همسرم خلق میکنم. مثلن زل زدهایم توی چشمهای هم و دستهایمان توی دستهای هم قفل است، با هم میرقصیم، کنار ساحل قدم میزنیم، همدیگر را در آغوش میکشیم و با نگاه با هم حرف میزنیم؛ اما همه اینها تنها تا وقتی است که او خواب است یا از او دورم.
چشمهاش را که باز میکند یا به هم نزدیک که میشویم، انگار تازه من از خواب و خیال میپرم.
پرسیدم چرا توی واقعیت، این خیالها و رؤیاپردازیها را تعبیر نمیکنی؟
انگشتهاش را توی هم گره کرد و آه بلندی کشید و گفت: توی واقعیت بلد نیستم باید چکار کنم. آن عشقی، آن کشش دیوانهکنندهای که تعریف کردم فقط توی خیال است. توی بیداری آنقدر تشنهاش نیستم که توی خیال. گفتم که؛ هی عاشق و فارغ میشوم.
از کیفیت زندگیشان پرسیدم. گفت که خیلی معقول و منطقی است. با هم مشکل خاصی ندارند اما هر کدامشان انگار توی یک تنهایی بزرگ گیر افتادهاند.
از رابطه پدر و مادر خودش با هم پرسیدم. گفت هیچوقت عاشق هم نبودهاند.
فکر نمیکنم هیچوقت قیافه مات و چشمهای گرد شدهاش را یادم برود وقتی از من شنید که: تو نوسان خلق نداری. عاشق و فارغ نمیشوی. تو فقط داری احساساتت را سرکوب میکنی. دوست داشتنت را. از ترس. ترسِ از پسزده شدن. میترسی یا خودت در ابراز عشق کم بیاوری یا زنت؛ به خیال خودت منطقی و جدی رفتار میکنی که زندگی معقولت از کفات نرود.
بریز بیرون برادر. شل کن.
❤️🍀 @The_meaningoflife
#مصطفی_سلیمانی
سی ساله بود و یک سال هم میشد که ازدواج کرده بود. میگفت همین تازگیها به این نتیجه رسیده است که نوسان خُلق شدید دارد.
هی عاشق و فارغ میشود. هی امیدوار و ناامید میشود و این بالا و پایین شدن و صفر و صدی نزدیک است که زندگی خانوادگی و زناشوییاش را از هم بپاشاند.
میگفت، بیشترِ وقتهایی که با خودم تنها هستم احساس دلتنگیِ شدید دارم. اینطور که یکهو دلم برای همه آدمهای زندگیم تنگ میشود؛ بیشتر از همه، برای زنم.
میگفت پروسه بیماریم این شکلی است که توی تنهاییهام شروع میکنم به خیالپردازی.
مثلاً اولش اینطوری است که از زنم، توی خیالم، دلجویی میکنم، نازش را میکشم و بعد توی ذهنم با او تصویرهای رمانتیک میسازم.
حرفهاش به اینجا که رسید گفت: البته خجالت میکشم که دارم این حرفها را به شما میگویم، اما چارهای نیست. شما مشاورید و اگر به شما همه حقیقت را نگویم، چه کسی جز خودم ضرر میکند؟
بعد دوباره حرفهاش را از سر گرفت که، همیشه توی تنهایی، توی خیال، عاشقانهترین اتفاقها را با همسرم خلق میکنم. مثلن زل زدهایم توی چشمهای هم و دستهایمان توی دستهای هم قفل است، با هم میرقصیم، کنار ساحل قدم میزنیم، همدیگر را در آغوش میکشیم و با نگاه با هم حرف میزنیم؛ اما همه اینها تنها تا وقتی است که او خواب است یا از او دورم.
چشمهاش را که باز میکند یا به هم نزدیک که میشویم، انگار تازه من از خواب و خیال میپرم.
پرسیدم چرا توی واقعیت، این خیالها و رؤیاپردازیها را تعبیر نمیکنی؟
انگشتهاش را توی هم گره کرد و آه بلندی کشید و گفت: توی واقعیت بلد نیستم باید چکار کنم. آن عشقی، آن کشش دیوانهکنندهای که تعریف کردم فقط توی خیال است. توی بیداری آنقدر تشنهاش نیستم که توی خیال. گفتم که؛ هی عاشق و فارغ میشوم.
از کیفیت زندگیشان پرسیدم. گفت که خیلی معقول و منطقی است. با هم مشکل خاصی ندارند اما هر کدامشان انگار توی یک تنهایی بزرگ گیر افتادهاند.
از رابطه پدر و مادر خودش با هم پرسیدم. گفت هیچوقت عاشق هم نبودهاند.
فکر نمیکنم هیچوقت قیافه مات و چشمهای گرد شدهاش را یادم برود وقتی از من شنید که: تو نوسان خلق نداری. عاشق و فارغ نمیشوی. تو فقط داری احساساتت را سرکوب میکنی. دوست داشتنت را. از ترس. ترسِ از پسزده شدن. میترسی یا خودت در ابراز عشق کم بیاوری یا زنت؛ به خیال خودت منطقی و جدی رفتار میکنی که زندگی معقولت از کفات نرود.
بریز بیرون برادر. شل کن.
❤️🍀 @The_meaningoflife
این اصل اساسی را شروع کنید که شما نیازی به تأیید کسی ندارید. درست است؟ بله؛ اگر کسی شما را دوست ندارد، زندگی شما نابود نمیشود. شما میتوانید شادمانه قدم بزنید، کتاب بخوانید، رمان بنویسید، ورزش کنید، روی چمنها دراز بکشید، غروب را تماشا کنید و میتوانید با شخص خودتان شاد باشید.
زمانی که به این درک برسید، از نگرانی اینکه دیگران در مورد شما چه فکر میکنند رها میشوید. زمانی که احساسهای بد به سراغتان میآیند (خارج از کنترل ما)، درک کنید که اینها بوی خواستن تأیید دیگران را میدهند و به یاد بیاورید که شما نیازی به تأیید دیگران ندارید. بدون آن هم انسان خوبی هستید. در شوق تأیید دیگران، زندگی ما رنجآور میشود و ما نیازی به این رنج نداریم.
#لئوبابوتا
🍀❤️ @filsofak
زمانی که به این درک برسید، از نگرانی اینکه دیگران در مورد شما چه فکر میکنند رها میشوید. زمانی که احساسهای بد به سراغتان میآیند (خارج از کنترل ما)، درک کنید که اینها بوی خواستن تأیید دیگران را میدهند و به یاد بیاورید که شما نیازی به تأیید دیگران ندارید. بدون آن هم انسان خوبی هستید. در شوق تأیید دیگران، زندگی ما رنجآور میشود و ما نیازی به این رنج نداریم.
#لئوبابوتا
🍀❤️ @filsofak
Rain
@HosseinSharifiMusic
شبها، سکوت مرا با خود میبرد...
به سرزمینی که قطرات باران زمین را میبوسند.
#موسیقی_بیکلام
❤️🍀 @filsofak
به سرزمینی که قطرات باران زمین را میبوسند.
#موسیقی_بیکلام
❤️🍀 @filsofak
🔹🔹خلقت زبان
من اگر خدا بودم، در ابتدای تولّد، آدمها را با ذهن خالی نمیفرستادم توی این دنیا. ذخیرههای ژنتیکی و اینها به کنار، آنها فقط بخشی از گره آدمیزاد را باز میکنند؛ من اگر خدا بودم میدانستم که این زندگی پیچیدهتر از آن است که آدمها بتوانند بدون کلمات مناسب تحمّلش کنند. اگر خدا بودم از پیش میدانستم که آن بیرون، مفاهیم، زخمیتر از آنند که این نوزادِ ناتوان بتواند از پسِ مراقبت و همنشینی با آنها بر آید. اگر خدا بودم میدانستم که آن بیرون کلّی کلمه نیمهجان هست که هرقدر هم زور بزنی نمیتوانی با آنها خودت و دیگران را بفهمی. اگر خدا بودم با هر آدمی دنیایی کلمه تازه، جاندار، سالم و روشن میفرستادم تا این موجودِ از نوزادی تا بزرگسالیِ آسیبپذیر بتواند با آنها زندگی را تاب بیاورد. آخر، فهمیدنِ زندگی بخش مهمی از تاب آوردن آن است. برای تاب آوردن زندگی باید بفهمی از تولّد تا مرگ چه احساسی داری، بفهمی چه مرگت میشود وقتی که عاشق میشوی یا غم عمیقی به جانت میافتد. باید کلماتی داشته باشی که تنهایی و مرگ را برایت درست معنا کنند نه این همه مبهم و گنگ و گیج. تنهایی،مرگ، عشق، دوستی، زندگی، آخر مفاهیمی دستخوردهتر و لگدمال شدهتر از اینها هم سراغ دارید؟ ما قرار است با همین کلمات رنجور و زخمی تجربه بینِ تولّد و مرگ را تاب بیاوریم.
من اگر خدا بودم برای تاب آوردن این زندگی، بندههایم را دست خالی و سرگشته نمیگذاشتم. برایشان کلمههای روشن، زنده و سالم خلق میکردم. کمکشان میکردم از هرچه که رنج میکشند، لااقل رنجِ نفهمیدن خودشان و دیگران را تجربه نکنند.
#محمود_مقدسی
🍀❤️ @filsofak
من اگر خدا بودم، در ابتدای تولّد، آدمها را با ذهن خالی نمیفرستادم توی این دنیا. ذخیرههای ژنتیکی و اینها به کنار، آنها فقط بخشی از گره آدمیزاد را باز میکنند؛ من اگر خدا بودم میدانستم که این زندگی پیچیدهتر از آن است که آدمها بتوانند بدون کلمات مناسب تحمّلش کنند. اگر خدا بودم از پیش میدانستم که آن بیرون، مفاهیم، زخمیتر از آنند که این نوزادِ ناتوان بتواند از پسِ مراقبت و همنشینی با آنها بر آید. اگر خدا بودم میدانستم که آن بیرون کلّی کلمه نیمهجان هست که هرقدر هم زور بزنی نمیتوانی با آنها خودت و دیگران را بفهمی. اگر خدا بودم با هر آدمی دنیایی کلمه تازه، جاندار، سالم و روشن میفرستادم تا این موجودِ از نوزادی تا بزرگسالیِ آسیبپذیر بتواند با آنها زندگی را تاب بیاورد. آخر، فهمیدنِ زندگی بخش مهمی از تاب آوردن آن است. برای تاب آوردن زندگی باید بفهمی از تولّد تا مرگ چه احساسی داری، بفهمی چه مرگت میشود وقتی که عاشق میشوی یا غم عمیقی به جانت میافتد. باید کلماتی داشته باشی که تنهایی و مرگ را برایت درست معنا کنند نه این همه مبهم و گنگ و گیج. تنهایی،مرگ، عشق، دوستی، زندگی، آخر مفاهیمی دستخوردهتر و لگدمال شدهتر از اینها هم سراغ دارید؟ ما قرار است با همین کلمات رنجور و زخمی تجربه بینِ تولّد و مرگ را تاب بیاوریم.
من اگر خدا بودم برای تاب آوردن این زندگی، بندههایم را دست خالی و سرگشته نمیگذاشتم. برایشان کلمههای روشن، زنده و سالم خلق میکردم. کمکشان میکردم از هرچه که رنج میکشند، لااقل رنجِ نفهمیدن خودشان و دیگران را تجربه نکنند.
#محمود_مقدسی
🍀❤️ @filsofak