من امروز تنها و بیکسم. پاییز نزدیک است. برگها زرد میشود. در این شهرک سوت و کور اندوهبار به سر میبرم
(وای که این شهرکهای آلمانی چه غمبارند!) متاثر از احساسهایی که چندی پیش بر دلم چنگ انداخته بود، و از خاطرات نه چندان دور، و طوفان و گردباد شدیدی که چندی مرا در خود کشید و عاقبت به گوشهای دورم انداخت؛ حال آن که باید به فکر آینده باشم و اولین کاری که باید بکنم.
#فئودور_داستایوفسکی
#قمارباز
❤️🍀 @filsofak
(وای که این شهرکهای آلمانی چه غمبارند!) متاثر از احساسهایی که چندی پیش بر دلم چنگ انداخته بود، و از خاطرات نه چندان دور، و طوفان و گردباد شدیدی که چندی مرا در خود کشید و عاقبت به گوشهای دورم انداخت؛ حال آن که باید به فکر آینده باشم و اولین کاری که باید بکنم.
#فئودور_داستایوفسکی
#قمارباز
❤️🍀 @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▫️مسئلهی شر چیست؟
توضیح مسئلهی شر و بررسی سه پاسخ متداول به آن در قالب انیمیشن.
زیرنویس و برگردان امیرحسین زاهدی.
❤️🍀 @filsofak
توضیح مسئلهی شر و بررسی سه پاسخ متداول به آن در قالب انیمیشن.
زیرنویس و برگردان امیرحسین زاهدی.
❤️🍀 @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▫️عشق احساسی عاری از خرد و سرشار از انواع بلاهت است؛ دوستی رابطهای خردمندانه و سرشار از نیکی است. فیلسوفان در طول تاریخ علیه عشق و در دفاع از دوستی نوشتهاند.
📽 در این سخنرانی سایمون بلکبرن استاد فلسفه دانشگاه کمبریج برخی از این استدلالها را برمیشمارد.
❤️🍀 @filsofak
📽 در این سخنرانی سایمون بلکبرن استاد فلسفه دانشگاه کمبریج برخی از این استدلالها را برمیشمارد.
❤️🍀 @filsofak
باید یاد بگیرید نمیتوانید محبوب همگان باشید. شما میتوانید بهترین آلوی دنیا باشید، رسیده، آبدار، شیرین و خوشمزه. اما یادتان باشد، هستند آدمهایی که آلو دوست ندارند!
حالا می توانید انتخاب کنید که موز بشوید، اما باید متوجه باشید که اگر تصمیم بگیرید موز بشوید همیشه یک موز درجه دوم خواهید بود، در حالیکه میتوانستید برای همیشه بهترین آلوی دنیا باقی بمانید.
زندگی عشق و دیگر هیچ
#لئو_بوسکالیا
🍀❤️ @filsofak
حالا می توانید انتخاب کنید که موز بشوید، اما باید متوجه باشید که اگر تصمیم بگیرید موز بشوید همیشه یک موز درجه دوم خواهید بود، در حالیکه میتوانستید برای همیشه بهترین آلوی دنیا باقی بمانید.
زندگی عشق و دیگر هیچ
#لئو_بوسکالیا
🍀❤️ @filsofak
Rosvaye Rosva - Reza Ruygari
🌱 @OliveCafe
🎧"رسواي رسوا"
با صداي رضا رويگري
ترانه اي عاشقانه كه صفا و سادگي
ترانه هاي محلي رو تداعي ميكنه
🍀❤️ @filsofak
با صداي رضا رويگري
ترانه اي عاشقانه كه صفا و سادگي
ترانه هاي محلي رو تداعي ميكنه
🍀❤️ @filsofak
ما هر کسی را طوری میکشیم؛
بعضی از آنها را با گلوله،
بعضی از آنها را با حرف،
و بعضیها را با کارهایی که کردهایم،
و بعضیها را با کارهایی که تا به امروز برای آنها نکردهایم!
#داستایوفسکی
🍀❤️ @filsofak
بعضی از آنها را با گلوله،
بعضی از آنها را با حرف،
و بعضیها را با کارهایی که کردهایم،
و بعضیها را با کارهایی که تا به امروز برای آنها نکردهایم!
#داستایوفسکی
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نشانههای آدمهای خوب و آدمهای تقلبی!
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
جهان بازتابی از خود شماست. اگر خود را از درون دوست بداريد و به خود مهر بورزيد و ارج و ارزش نهيد، در زندگی بيرونی نيز همين حالات آشكار خواهد شد.
اگر طالب عشق بيشتری هستيد، به خود عشق بورزيد؛ اگر خواهان پذيرفته شدن هستيد خود را بپذيريد و اگر از اعماق وجودتان خود را محترم میشماريد، همان سطحِ احترام را از هستی فراخواهيد خواند...
#نيمه_تاريك_وجود
#دبی_فورد
🍀❤️ @filsofak
اگر طالب عشق بيشتری هستيد، به خود عشق بورزيد؛ اگر خواهان پذيرفته شدن هستيد خود را بپذيريد و اگر از اعماق وجودتان خود را محترم میشماريد، همان سطحِ احترام را از هستی فراخواهيد خواند...
#نيمه_تاريك_وجود
#دبی_فورد
🍀❤️ @filsofak
شاگردی از استاد پرسید: خواهش میکنم به من بگو از کجا باید یک انسان خوب را از بد تشخیص دهم؟
استاد پاسخ داد: تو نمیتوانی از روی سخنان یک فرد تشخیص دهی که او یک انسان خوب است، حتی از ظاهر او هم نمیتوان به این شناخت رسید.
اما میتوانی از فضایی که در حضور او به وجود میآید، او را بشناسی؛ چرا که هیچ کس قادر نیست فضایی ایجاد کند که با روحش سازگاری نداشته باشد...
#نوربرت_لش_لاینتر
🍀❤️ @filsofak
استاد پاسخ داد: تو نمیتوانی از روی سخنان یک فرد تشخیص دهی که او یک انسان خوب است، حتی از ظاهر او هم نمیتوان به این شناخت رسید.
اما میتوانی از فضایی که در حضور او به وجود میآید، او را بشناسی؛ چرا که هیچ کس قادر نیست فضایی ایجاد کند که با روحش سازگاری نداشته باشد...
#نوربرت_لش_لاینتر
🍀❤️ @filsofak
عشق به کلمه نیاز دارد.
مدتی کوتاه میتوان به حسِ بیکلام اعتماد کرد، اما در درازمدت، عشق بیکلام و کلامِ بیعشق دوام نخواهد آورد.
عشق جانوری است گرسنه؛ خوراکش ارتباط، اطمیناندادنهای پیدرپی و چشم به چشم هم دوختن است.
وقتی چشمها به هم بسیار نزدیک میشوند، چشم هیچکدامشان چیز دیگری نمیبیند.
#لنا_آندرشون
#تصرف_عدوانی
🍀❤️ @filsofak
مدتی کوتاه میتوان به حسِ بیکلام اعتماد کرد، اما در درازمدت، عشق بیکلام و کلامِ بیعشق دوام نخواهد آورد.
عشق جانوری است گرسنه؛ خوراکش ارتباط، اطمیناندادنهای پیدرپی و چشم به چشم هم دوختن است.
وقتی چشمها به هم بسیار نزدیک میشوند، چشم هیچکدامشان چیز دیگری نمیبیند.
#لنا_آندرشون
#تصرف_عدوانی
🍀❤️ @filsofak
✳️ بچّه مادرِ خوب
ديشب در تورنتو، رفيقی قديمی مرا به رستورانی دعوت كرد تا ديدار تازه كنيم. او ربع قرن است که آنجا ساكن است. هر دو فرزندش آنجا به دنيا آمده و در مدارس آنجا رشد كردهاند. سر راه برگشتن، بر سبيل تصادف، دخترش را هم ديديم. مسلمان محجبه و جوانی كه زندگی علمی و اجتماعی فعالی داشت. از آنجور بچه مسلمانهای درخشانی كه میداند كيست، كجا ايستاده و به خودش مطمئن و از آنچه هست، مفتخرست. از آن دخترهايی كه اگر هفده تا دختر هم داشته باشی، آرزو میكنی کاش دختر تو میبود!
اجازه بدهيد كه نيكی و بابايش را در برف بهاری تورنتو، به حال خودشان بگذاريم و برويم به سالها پيش. در نيمه دهه هفتاد شمسی، من و شريكم به اين نتيجه رسيديم كه اقامت يكی از ما در يكی از بازارهای غربی، میتواند به رونق توليد و صادراتمان كمك كند. روابط خارجی و فروش، كار من بود. پس معلوم بود آن بینوایی كه بايد میرفت، من بودم.
من به بررسی كشورهای مستعد پرداختم. سرانجام ليست كوتاهی شامل چند كشور اروپايی و كانادا، به دست آمد. اما من در نهايت، به هيچ كدام از اين كشورها مهاجرت نكردم. اصلیترين دليل، نگرانی از تربيت دو فرزند خردسالم بود. من باور داشتم يك تربيت اسلامی-ايرانی خوب، دينی است كه به زهرا و محمد دارم. مطالعاتم نشان میداد كه احتمال يک تربيت اسلامی موفق در يک جامعه غير اسلامی، خيلی كمتر است.
حالا بيش از بيست سال گذشته است. من دوستان مسلمان ايرانی و غير ايرانی متعددی دارم كه فرزندانشان را در كشور اسلامی خودشان يا در كشورهای غير مسلمان بزرگ كردهاند. مقايسه سرانجامِ تربيتی فرزندانمان خالی از فايده نيست.
هم در بين آنها كه ماندند و هم در بين آنها كه رفتند، موارد موفق و ناموفق تربيت اسلامی وجود دارد.
من منكر تأثير محيط و مدرسه نيستم. اما هرچه بيشتر در مواردی كه شاهد بودهام، دقيق میشوم، بيشتر به قدرتمحوری «خانواده» باور پیدا میكنم. بچههايی كه پدر و مادری باورمند و متخلق دارند و خانه، آشيانه امن و محبوبشان است، مسلمانان بهتری میشوند.
فرزندی كه سالها با والدينی مؤمن زندگی كند كه زندگيشان عاشقانه، خواستنی، منطقی، اخلاقی و قابل دفاع باشد، از آنها رنگ میگيرد و مشتری مرامشان میشود.
يادتان هست كه مرحوم علامه گفته بود، تربيت، عبارت است از دادن فرصت به بچه آدميزاد كه «يک آدم» را درک كند؟ سعادتمند بچهای كه سالها با دو «آدم» زير يک سقف باشد. ضرورت ندارد الگوی كودک، يك فقيه فيلسوف يا يک استاد تعليم و تربيت باشد؛ مادری كه خدا را در زندگی حاضر میبيند، حلال و حرام را رعايت میكند، به همسايه اهميت میدهد، برای آدميان و حيوانات و زمين و زمان دل میسوزاند، منطقی و منصف است و زور نمیگويد، دروغ نمیبافد، آيت عظمای خداست در قلمروی روح فرزندش.
بچهها، دين را از طريق بحثهای كلامی و فلسفی انتخاب نخواهند كرد. اگر در دنيای اطرافشان، پدر و مادر مسلمانشان را از بقيه جهان منطقیتر، زيباتر و خواستنیتر بيابند، مسلمان میشوند.
میگويند علامه كرباسچی اصرار داشت در قبول شاگرد برای مدرسهاش، از كيفيت خانواده اطمينان حاصل كند. نقل میكنند كه معتقد بود اصل ماجرای تربيت، مادر است. «بچه مادر خوب» را زمين مستعد و بيشتر قابل تربيت و ترقی میدانست.
اشتباه نمیكرد، به گمانم!
محمّد حسين كريمیپور
🍀❤️ @filsofak
ديشب در تورنتو، رفيقی قديمی مرا به رستورانی دعوت كرد تا ديدار تازه كنيم. او ربع قرن است که آنجا ساكن است. هر دو فرزندش آنجا به دنيا آمده و در مدارس آنجا رشد كردهاند. سر راه برگشتن، بر سبيل تصادف، دخترش را هم ديديم. مسلمان محجبه و جوانی كه زندگی علمی و اجتماعی فعالی داشت. از آنجور بچه مسلمانهای درخشانی كه میداند كيست، كجا ايستاده و به خودش مطمئن و از آنچه هست، مفتخرست. از آن دخترهايی كه اگر هفده تا دختر هم داشته باشی، آرزو میكنی کاش دختر تو میبود!
اجازه بدهيد كه نيكی و بابايش را در برف بهاری تورنتو، به حال خودشان بگذاريم و برويم به سالها پيش. در نيمه دهه هفتاد شمسی، من و شريكم به اين نتيجه رسيديم كه اقامت يكی از ما در يكی از بازارهای غربی، میتواند به رونق توليد و صادراتمان كمك كند. روابط خارجی و فروش، كار من بود. پس معلوم بود آن بینوایی كه بايد میرفت، من بودم.
من به بررسی كشورهای مستعد پرداختم. سرانجام ليست كوتاهی شامل چند كشور اروپايی و كانادا، به دست آمد. اما من در نهايت، به هيچ كدام از اين كشورها مهاجرت نكردم. اصلیترين دليل، نگرانی از تربيت دو فرزند خردسالم بود. من باور داشتم يك تربيت اسلامی-ايرانی خوب، دينی است كه به زهرا و محمد دارم. مطالعاتم نشان میداد كه احتمال يک تربيت اسلامی موفق در يک جامعه غير اسلامی، خيلی كمتر است.
حالا بيش از بيست سال گذشته است. من دوستان مسلمان ايرانی و غير ايرانی متعددی دارم كه فرزندانشان را در كشور اسلامی خودشان يا در كشورهای غير مسلمان بزرگ كردهاند. مقايسه سرانجامِ تربيتی فرزندانمان خالی از فايده نيست.
هم در بين آنها كه ماندند و هم در بين آنها كه رفتند، موارد موفق و ناموفق تربيت اسلامی وجود دارد.
من منكر تأثير محيط و مدرسه نيستم. اما هرچه بيشتر در مواردی كه شاهد بودهام، دقيق میشوم، بيشتر به قدرتمحوری «خانواده» باور پیدا میكنم. بچههايی كه پدر و مادری باورمند و متخلق دارند و خانه، آشيانه امن و محبوبشان است، مسلمانان بهتری میشوند.
فرزندی كه سالها با والدينی مؤمن زندگی كند كه زندگيشان عاشقانه، خواستنی، منطقی، اخلاقی و قابل دفاع باشد، از آنها رنگ میگيرد و مشتری مرامشان میشود.
يادتان هست كه مرحوم علامه گفته بود، تربيت، عبارت است از دادن فرصت به بچه آدميزاد كه «يک آدم» را درک كند؟ سعادتمند بچهای كه سالها با دو «آدم» زير يک سقف باشد. ضرورت ندارد الگوی كودک، يك فقيه فيلسوف يا يک استاد تعليم و تربيت باشد؛ مادری كه خدا را در زندگی حاضر میبيند، حلال و حرام را رعايت میكند، به همسايه اهميت میدهد، برای آدميان و حيوانات و زمين و زمان دل میسوزاند، منطقی و منصف است و زور نمیگويد، دروغ نمیبافد، آيت عظمای خداست در قلمروی روح فرزندش.
بچهها، دين را از طريق بحثهای كلامی و فلسفی انتخاب نخواهند كرد. اگر در دنيای اطرافشان، پدر و مادر مسلمانشان را از بقيه جهان منطقیتر، زيباتر و خواستنیتر بيابند، مسلمان میشوند.
میگويند علامه كرباسچی اصرار داشت در قبول شاگرد برای مدرسهاش، از كيفيت خانواده اطمينان حاصل كند. نقل میكنند كه معتقد بود اصل ماجرای تربيت، مادر است. «بچه مادر خوب» را زمين مستعد و بيشتر قابل تربيت و ترقی میدانست.
اشتباه نمیكرد، به گمانم!
محمّد حسين كريمیپور
🍀❤️ @filsofak
از لذت فوری تا ملال فوری
نوشتهٔ فردین علیخواه
🔹قطعاً برای شما هم پیشآمده است که در پیادهروهای شهر و بهویژه در مقابل اسباببازیفروشیها یا سوپرمارکتها کودکانی را دیده باشید که جیغ میزنند؛ پایشان را بر زمین میکوبند و از والدین میخواهند که چیزی را برایشان بخرند. آنان با شنیدن هر «گفتم نهِ» پدر یا مادر، مشتی محکم بر ران او میکوبند و به جیغوداد خود ادامه میدهند تا بلکه به هدف برسند! والدین در این شرایط هر نوع توجیهی را که به ذهنشان خطور کند برای کوتاه آمدن کودک به کار میگیرند. ولی کمتر پیش میآید که این توجیهات اثرگذار شود. این کودکان در لحظه به دنبال لذت از آن شی یا خوراکی هستند. بسا اینکه نیم ساعت بعد دلزده شوند و بدون هیچ حسی؛ آن خوراکی یا اسباببازی را به گوشهای پرتاب کنند. من از کودکان عذر میخواهم که برای انتقال منظورم آنها را سوژه این نوشته کردهام چون گویا این ویژگی دیگر فقط متعلق به کودکان نیست.
🔹برخی از اندیشمندان مطالعات فرهنگی، ویژگی زندگی امروز را « لذت فوری» instant gratification یا به تعبیر دیگری، «ارضای آنی خواسته ها» میدانند. این مفهوم به کمتحملی و بیصبری افراد برای دستیابی به لذت اشاره دارد و بیانگر آن است که در زندگی امروز به تأخیر انداختن لذت امری ناموجه شده است، بهگونهای که افراد تمایل دارند تا دقیقاً مانند آن کودکی که در ابتدای این مطلب مثال زدم لذتهایی را که طالب آن هستند در لحظه تجربه کنند. جمله «من همین الآن اونو میخوام» به بهترین شکل بیانگر معنی لذت فوری است. گویا ما دیگر نمیخواهیم و نمیتوانیم برآورده شدن خواستههایمان را به آینده موکول کنیم و یا به تعویق اندازیم. گسترش چای کیسهای فوری، قهوه فوری، خداحافظی با طبخ غذا و خرید غذای آماده، دوستی های فوری و به دنبال آن صدای جیرجیر تختخواب، بیانگر آن هستند که تحمل و صبوری برای دستیابی به لذت کاهش یافته است.
🔹لذت فوری، در مقابل «لذت پس از صبوری» قرار دارد. منظور آن است که دستیابی به لذت نیازمند تحمل سختیهایی است. تجربه لذتِ نویسنده شدن، تجربه لذتِ مشهور شدن، تجربه لذتِ معلم شدن، تجربه لذتِ ثروتمند شدن، تجربه لذتِ مادر شدن، تجربه لذتِ شاعر شدن، تجربه لذتِ عارف شدن، تجربه لذتِ فوتبالیست شدن، تجربه لذتِ رانندگی با یک ماشین مدرن از آن جملهاند. درواقع این لذتها، در لحظه و فوری به دست نمیآیند و مرهون تحمل قدری رنج و صبوریاند. بین آرزو، و لذت بردن از تحقق آن آرزو پلی به نام رنج و صبوری قرار دارد.
🔹هرچند لذت فوری ویژگی زندگی امروز بشر تلقی شده است ولی به نظر میرسد که تعجیل برای رسیدن به لذتهای زندگی و برآورده شدن فوری خواستهها به شکل پررنگی به یکی از مهمترین ویژگیهای جامعه ایرانی بدل شده است. شاید در اطرافمان کم نیستند افرادی که در طول یک سال به دنبال دوازده هنر یا حرفه رفتهاند و بهمحض آنکه دریافتهاند که این هنر یا حرفه نیازمند طی مسیری سخت و زمانی طولانی است آن را رها کردهاند. ولی این همه ماجرا نیست. این روزها یافتن شاعر فوری، ترانهسرای فوری، عکاس فوری، سلبریتی فوری، ثروتمند فوری، مکانیک فوری، نقاش فوری، نویسنده فوری، معلم فوری، راننده فوری، دانشجوی فوری و ورزشکار فوری چندان دشوار نیست. امروزه افراد بهسختی قبول میکنند که برای مثال اگر میخواهند یک عکاس حرفهای شوند باید مدتها در نیمههای شب از خواب شیرینشان صرفنظر کنند و به انتظار طلوع خورشید بنشینند تا درنهایت عکسی حرفهای از طلوع خورشید بگیرند. و یا بهدشواری میپذیرند که ممکن است برای نوشتن یک رمان ده سال و شاید هم بیشتر زمان صرف کنند.
🔹گسترش لذت فوری، پیامدهای اجتماعی خاص خودش را نیز خواهد داشت. «سطحی شدن امور» یکی از آنهاست. شاید به همین دلیل است که این روزها مدام به دنبال آدمهای اصیل، و نه فوری، میگردیم. شاید به همین دلیل است که این روزها با شنیدن هرفردی که اسمی در کرده است، بلافاصله نام او را در اینترنت جستجو میکنیم تا دریابیم که جزو «فوریهاست» یا صبوری و رنج متحمل شده است.
🔹سخن پایانی: برخی از اندیشمندان معتقدند که در مقابلِ لذت فوری، ملال فوری هم وجود دارد. در کنار لذت فوری، یکی از ویژگیهای انسان امروز دلزدگی یا ملال فوری است. انسان امروز زود از لذتهایش خسته میشود. زود به دنبال لذتی دیگر میدود، بله میدود! لذت و ملال فوری، توصیف زندگی انسان امروزی است.
🍀❤️ @filsofak
نوشتهٔ فردین علیخواه
🔹قطعاً برای شما هم پیشآمده است که در پیادهروهای شهر و بهویژه در مقابل اسباببازیفروشیها یا سوپرمارکتها کودکانی را دیده باشید که جیغ میزنند؛ پایشان را بر زمین میکوبند و از والدین میخواهند که چیزی را برایشان بخرند. آنان با شنیدن هر «گفتم نهِ» پدر یا مادر، مشتی محکم بر ران او میکوبند و به جیغوداد خود ادامه میدهند تا بلکه به هدف برسند! والدین در این شرایط هر نوع توجیهی را که به ذهنشان خطور کند برای کوتاه آمدن کودک به کار میگیرند. ولی کمتر پیش میآید که این توجیهات اثرگذار شود. این کودکان در لحظه به دنبال لذت از آن شی یا خوراکی هستند. بسا اینکه نیم ساعت بعد دلزده شوند و بدون هیچ حسی؛ آن خوراکی یا اسباببازی را به گوشهای پرتاب کنند. من از کودکان عذر میخواهم که برای انتقال منظورم آنها را سوژه این نوشته کردهام چون گویا این ویژگی دیگر فقط متعلق به کودکان نیست.
🔹برخی از اندیشمندان مطالعات فرهنگی، ویژگی زندگی امروز را « لذت فوری» instant gratification یا به تعبیر دیگری، «ارضای آنی خواسته ها» میدانند. این مفهوم به کمتحملی و بیصبری افراد برای دستیابی به لذت اشاره دارد و بیانگر آن است که در زندگی امروز به تأخیر انداختن لذت امری ناموجه شده است، بهگونهای که افراد تمایل دارند تا دقیقاً مانند آن کودکی که در ابتدای این مطلب مثال زدم لذتهایی را که طالب آن هستند در لحظه تجربه کنند. جمله «من همین الآن اونو میخوام» به بهترین شکل بیانگر معنی لذت فوری است. گویا ما دیگر نمیخواهیم و نمیتوانیم برآورده شدن خواستههایمان را به آینده موکول کنیم و یا به تعویق اندازیم. گسترش چای کیسهای فوری، قهوه فوری، خداحافظی با طبخ غذا و خرید غذای آماده، دوستی های فوری و به دنبال آن صدای جیرجیر تختخواب، بیانگر آن هستند که تحمل و صبوری برای دستیابی به لذت کاهش یافته است.
🔹لذت فوری، در مقابل «لذت پس از صبوری» قرار دارد. منظور آن است که دستیابی به لذت نیازمند تحمل سختیهایی است. تجربه لذتِ نویسنده شدن، تجربه لذتِ مشهور شدن، تجربه لذتِ معلم شدن، تجربه لذتِ ثروتمند شدن، تجربه لذتِ مادر شدن، تجربه لذتِ شاعر شدن، تجربه لذتِ عارف شدن، تجربه لذتِ فوتبالیست شدن، تجربه لذتِ رانندگی با یک ماشین مدرن از آن جملهاند. درواقع این لذتها، در لحظه و فوری به دست نمیآیند و مرهون تحمل قدری رنج و صبوریاند. بین آرزو، و لذت بردن از تحقق آن آرزو پلی به نام رنج و صبوری قرار دارد.
🔹هرچند لذت فوری ویژگی زندگی امروز بشر تلقی شده است ولی به نظر میرسد که تعجیل برای رسیدن به لذتهای زندگی و برآورده شدن فوری خواستهها به شکل پررنگی به یکی از مهمترین ویژگیهای جامعه ایرانی بدل شده است. شاید در اطرافمان کم نیستند افرادی که در طول یک سال به دنبال دوازده هنر یا حرفه رفتهاند و بهمحض آنکه دریافتهاند که این هنر یا حرفه نیازمند طی مسیری سخت و زمانی طولانی است آن را رها کردهاند. ولی این همه ماجرا نیست. این روزها یافتن شاعر فوری، ترانهسرای فوری، عکاس فوری، سلبریتی فوری، ثروتمند فوری، مکانیک فوری، نقاش فوری، نویسنده فوری، معلم فوری، راننده فوری، دانشجوی فوری و ورزشکار فوری چندان دشوار نیست. امروزه افراد بهسختی قبول میکنند که برای مثال اگر میخواهند یک عکاس حرفهای شوند باید مدتها در نیمههای شب از خواب شیرینشان صرفنظر کنند و به انتظار طلوع خورشید بنشینند تا درنهایت عکسی حرفهای از طلوع خورشید بگیرند. و یا بهدشواری میپذیرند که ممکن است برای نوشتن یک رمان ده سال و شاید هم بیشتر زمان صرف کنند.
🔹گسترش لذت فوری، پیامدهای اجتماعی خاص خودش را نیز خواهد داشت. «سطحی شدن امور» یکی از آنهاست. شاید به همین دلیل است که این روزها مدام به دنبال آدمهای اصیل، و نه فوری، میگردیم. شاید به همین دلیل است که این روزها با شنیدن هرفردی که اسمی در کرده است، بلافاصله نام او را در اینترنت جستجو میکنیم تا دریابیم که جزو «فوریهاست» یا صبوری و رنج متحمل شده است.
🔹سخن پایانی: برخی از اندیشمندان معتقدند که در مقابلِ لذت فوری، ملال فوری هم وجود دارد. در کنار لذت فوری، یکی از ویژگیهای انسان امروز دلزدگی یا ملال فوری است. انسان امروز زود از لذتهایش خسته میشود. زود به دنبال لذتی دیگر میدود، بله میدود! لذت و ملال فوری، توصیف زندگی انسان امروزی است.
🍀❤️ @filsofak
«در بین تمام چیزهای مسخره، نزد من مسخرهترین چیز مشغول بودن در این جهان است، آدمی که با عجله به طرف میز غذا میرود با عجله سر کارش میرود. به همین علت، وقتی در لحظهای بحرانی مگسی را میبینم که روی دماغ یکی از این کاسبها مینشیند، یا وقتی میبینم کالسکهای با شتابی چندبرابر کالسکهی خود او از کنارش رد میشود و موش آبکشیدهاش میکند، یا وقتی میبینم باید همینطور منتظر بماند تا پل رودخانه در مقابلش بالا بیاید، یا میبینم سفالی از بام خانهای میافتد و او را روانهی دیار عدم میکند، از خنده رودهبر میشوم. انصاف دهید، چه کسی میتواند این صحنهها را ببیند و جلوی خندهاش را بگیرد؟ آخر اینها، این آدمهایی که وقت سرخاراندن ندارند، راستی راستی چه به دست میآورند؟ آیا فرقی هست بین آنها و زنی که وقتی دید خانه آتش گرفته است گیج و سردرگم انبرک را نجات داد؟ آخر آنها مگر از حریق بزرگی که زندگی را طعمهی شعلههایش کرده به راستی چیز بیشتری را نجات میدهند؟»(سورن کییرکگور، از کتابِ یا این یا آن)
📌درسهای کییرکگور برای زندگی، رابرت فرگوسن، ترجمه صالح نجفی، نشر هنوز، ۱۳۹۷
🍀❤️ @filsofak
📌درسهای کییرکگور برای زندگی، رابرت فرگوسن، ترجمه صالح نجفی، نشر هنوز، ۱۳۹۷
🍀❤️ @filsofak
بوی خون
#آنا_آخماتووا
عسل وحشی بوی آزادی میدهد
خاک بوی خورشید
دهان زن بوی بنفشه
و طلا هیچ عطری ندارد
بوی آب بوی میخک است
بوی سیب بوی عشق
همه دریافتیم اما، که همیشهی خدا
خون فقط بوی خون میدهد.
#آزاده_کامیار
#ترجمهها
🍀❤️ @filsofak
#آنا_آخماتووا
عسل وحشی بوی آزادی میدهد
خاک بوی خورشید
دهان زن بوی بنفشه
و طلا هیچ عطری ندارد
بوی آب بوی میخک است
بوی سیب بوی عشق
همه دریافتیم اما، که همیشهی خدا
خون فقط بوی خون میدهد.
#آزاده_کامیار
#ترجمهها
🍀❤️ @filsofak
🔵 شاگرد اول مدرسه تیزهوشان!
شاگرد اول بودم، پدرم یادم داده بود که من همیشه درس بخوانم، وقتی مهمان می آید زود بیایم سلام کنم و بروم!
آرام آرام مهمانهای ما خیلی کم شدند چون مادرم غیر مستقیم گفته بود حواس مرا پرت می کنند و من درس دارم!
وقتی مدرسه می رفتم، پدرم خودش مرا می رساند. آخه مادرم گفته بود نکنه توی سرویس مدرسه حرف بد یاد بگیرم.
پدرم مرا خیلی دوست داشت! وحتی می گفت زنگ تفریح به حیاط نروم! چون ممکن است بچه ها دعوایم کنند!
و من نه تنها زنگ تفریح مدرسه که تمام زنگهای تفریح عمرم را در اتاقی درس خواندم! مایه افتخار پدر بودم! شاگرد اول مدرسه تیزهوشان!
وقتی سر سفره می آمدم باید به فیزیک فکر می کردم چون پدرم می گفت نباید لحظه ها را از دست بدهم!
چقدر دلم می خواست یکبار برف بازی کنم، اما مادر پنجره را بسته بود و می گفت پنجره باز شود من مریض می شوم من حتی باریدن برف را هم ندیده ام!
من همیشه کفشهایم نو بود چون باآنها فقط از درب مدرسه تا کلاس می رفتم!!
من حتی یک جفت کفش در زندگی ام پاره نکردم و مایه افتخار پدرم بودم!
من شاگرد اول تیزهوشان بودم! تمام فرمول های ریاضی وفیزیک را بلد بودم
ولی نمی توانستم یک لطیفه تعریف کنم!
و حالا یک پزشکم! چه فرقی دارد تو بگو یک مهندس! پزشکی که تا الان نخندیده است، مهندسی که شوخی بلد نیست!
من خیلی از حرفهایی که دانش آموزان در مدرسه به هم می زدند را متوجه نمی شدم و وقتی آنها را برای مادرم تعریف می کردم بسیار ناراحت می شد و می گفت از آنها دوری کن آنها بی تربیت هستند.
من نمی دانم چطور باید نان بخرم! من نمی دانم چطور باید کوهنوردی بروم!
با اینکه بزرگ شده ام اما می ترسم باکسی حرف بزنم! چون ممکن است حرف بد یاد بگیرم!
من شاگرد اول کلاس بودم! اما الان نمیدانم اگر مثلا مراسم عروسی دعوت شوم چگونه بنشینم، اگر مراسم عزاداری بروم چه بگویم!
همسایه مان برای ما آش نذری آورده بود نمی دانستم چه اصطلاحی بکار ببرم.
یک روز باید بنشینم برای خودم جوک تعریف کنم! یک روز باید یک پفک نمکی را تا آخر بخورم! یک روز می خواهم زیر برف بروم! یک روز می خواهم داد بکشم، جیغ بزنم!
من شاگرد اول کلاس بودم اما از قورباغه می ترسم، از گوسفند می ترسم.
مایه افتخار پدر حتی از خود هم می ترسد!
راستی پدرها و مادرهای خوب و مهربان به فکر شاگرد اول های کلاس باشید. آنها را #شکنجه_سفید نکنید.
"پی نوشت"
🔵 شکنجهٔ سفید ( White torture) چیست؟
نوعی شکنجهٔ روان شناختی مبتنی بر «محرومیت حسی» و «ایزوله کردن» شخص است. شکنجهٔ سفید سبب تخریب «هویت شخصیِ» شکنجه شونده و کاهش زیادی در «محصولات فکریِ» او میشود.
بسیاری از والدین مخصوصا مادرها غافلند که ناآگاهانه فرزندانشان را، با اجبار کردن آنها در بدست آوردن کسب مقام اول در علم و دانش و مهارت، "شکنجه سفید" می کنند.
#طرحواره_درمانی
🍀❤️ @filsofak
شاگرد اول بودم، پدرم یادم داده بود که من همیشه درس بخوانم، وقتی مهمان می آید زود بیایم سلام کنم و بروم!
آرام آرام مهمانهای ما خیلی کم شدند چون مادرم غیر مستقیم گفته بود حواس مرا پرت می کنند و من درس دارم!
وقتی مدرسه می رفتم، پدرم خودش مرا می رساند. آخه مادرم گفته بود نکنه توی سرویس مدرسه حرف بد یاد بگیرم.
پدرم مرا خیلی دوست داشت! وحتی می گفت زنگ تفریح به حیاط نروم! چون ممکن است بچه ها دعوایم کنند!
و من نه تنها زنگ تفریح مدرسه که تمام زنگهای تفریح عمرم را در اتاقی درس خواندم! مایه افتخار پدر بودم! شاگرد اول مدرسه تیزهوشان!
وقتی سر سفره می آمدم باید به فیزیک فکر می کردم چون پدرم می گفت نباید لحظه ها را از دست بدهم!
چقدر دلم می خواست یکبار برف بازی کنم، اما مادر پنجره را بسته بود و می گفت پنجره باز شود من مریض می شوم من حتی باریدن برف را هم ندیده ام!
من همیشه کفشهایم نو بود چون باآنها فقط از درب مدرسه تا کلاس می رفتم!!
من حتی یک جفت کفش در زندگی ام پاره نکردم و مایه افتخار پدرم بودم!
من شاگرد اول تیزهوشان بودم! تمام فرمول های ریاضی وفیزیک را بلد بودم
ولی نمی توانستم یک لطیفه تعریف کنم!
و حالا یک پزشکم! چه فرقی دارد تو بگو یک مهندس! پزشکی که تا الان نخندیده است، مهندسی که شوخی بلد نیست!
من خیلی از حرفهایی که دانش آموزان در مدرسه به هم می زدند را متوجه نمی شدم و وقتی آنها را برای مادرم تعریف می کردم بسیار ناراحت می شد و می گفت از آنها دوری کن آنها بی تربیت هستند.
من نمی دانم چطور باید نان بخرم! من نمی دانم چطور باید کوهنوردی بروم!
با اینکه بزرگ شده ام اما می ترسم باکسی حرف بزنم! چون ممکن است حرف بد یاد بگیرم!
من شاگرد اول کلاس بودم! اما الان نمیدانم اگر مثلا مراسم عروسی دعوت شوم چگونه بنشینم، اگر مراسم عزاداری بروم چه بگویم!
همسایه مان برای ما آش نذری آورده بود نمی دانستم چه اصطلاحی بکار ببرم.
یک روز باید بنشینم برای خودم جوک تعریف کنم! یک روز باید یک پفک نمکی را تا آخر بخورم! یک روز می خواهم زیر برف بروم! یک روز می خواهم داد بکشم، جیغ بزنم!
من شاگرد اول کلاس بودم اما از قورباغه می ترسم، از گوسفند می ترسم.
مایه افتخار پدر حتی از خود هم می ترسد!
راستی پدرها و مادرهای خوب و مهربان به فکر شاگرد اول های کلاس باشید. آنها را #شکنجه_سفید نکنید.
"پی نوشت"
🔵 شکنجهٔ سفید ( White torture) چیست؟
نوعی شکنجهٔ روان شناختی مبتنی بر «محرومیت حسی» و «ایزوله کردن» شخص است. شکنجهٔ سفید سبب تخریب «هویت شخصیِ» شکنجه شونده و کاهش زیادی در «محصولات فکریِ» او میشود.
بسیاری از والدین مخصوصا مادرها غافلند که ناآگاهانه فرزندانشان را، با اجبار کردن آنها در بدست آوردن کسب مقام اول در علم و دانش و مهارت، "شکنجه سفید" می کنند.
#طرحواره_درمانی
🍀❤️ @filsofak
جانوران بت نمیپرستند، قلدر نمیتراشند و به کثافتکاریهای خودشان نمیبالند برای همین تاریخ ندارند؛ صفحات تاریخ بشر با خون نوشته شده، هر قلدری که وقیح تر و درنده تر باشد، بیشتر کشتار و غارت بکند و پدر مردم را در بیاورد، در صفحات این تاریخ عزیزتر است و به اصطلاح نامش جاویدان میشود، گاهی لقب عادل هم به دُمش میچسبانند و حتی به درجه الوهیت هم او را بالا میبرند؛ این از خصایص اشرف مخلوقات است.
توپ مرواری
✍🏻 صادق هدایت
🍀❤️ @filsofak
توپ مرواری
✍🏻 صادق هدایت
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینکه فرزندتان را در شلوغی به یکباره گم کنید، حس وحشتناکی است.
این ویدئو از صلیب سرخ جهانی واکنش پدر و مادرها را به گم شدن بچههایشان در شلوغی نشان میدهد و در ادامه میگوید، هر روز ۳ خانواده را که به دلیل درگیریها و بلایای طبیعی از هم جدا افتاده بودند، بهم پیوند میدهند.
🍀❤️ @filsofak
این ویدئو از صلیب سرخ جهانی واکنش پدر و مادرها را به گم شدن بچههایشان در شلوغی نشان میدهد و در ادامه میگوید، هر روز ۳ خانواده را که به دلیل درگیریها و بلایای طبیعی از هم جدا افتاده بودند، بهم پیوند میدهند.
🍀❤️ @filsofak
Tchador
Pascal de Loutchek & Pierre Bluteau
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زنی 365 عکس ِ سلفی، از بدو ورود بە زندگی مشترکش، از غمها و شادیهایش در یک زاویە گرفت و جهان را شوکە کرد!
نه به #خشونت_علیه_زنان
🍀❤️ @filsofak
نه به #خشونت_علیه_زنان
🍀❤️ @filsofak