💢 ده توصيه براي زيبانويسي در نثر معيار
1. اگر ميخواهيد زيبا و دلنشين بنويسيد، سعي نکنيد که زيبا بنويسيد. زيبايي در فکر شما است، نه در قلم شما. با قلمتان راحت باشيد تا قلم هم بهراحتي بتواند فکر شما را بر روي کاغذ بياورد.
2. به ساختار متن، بيشتر از جملهها، و به جملهها بيشتر از کلمهها اهميت بدهيد.
3. به مخاطب احترام بگذاريد تا او نيز به نوشتار شما به ديدۀ تحسين و احترام بنگرد. کمترين احترام به خواننده، آن است که پاکيزه و درست بنويسيد و سادهترين اصول تايپ(مانند فاصلهها و نيمفاصلهها) را رعايت کنيد.
4. نوشتار شما، رفتار شما با خواننده است. هر قدر در رفتارتان صميميتر باشيد، او نيز با شما همدلي بيشتري ميکند. پس در وقت نوشتن، يکي از احساسات انساني خود را اجازۀ ابراز بدهيد؛ احساساتي مانند شادي، خشم، غمگيني و هيجان. شما نويسندهايد نه ديپلمات. اگر ميخواهيد خشک و جدي هم باشيد، باشيد؛ ولي نفسگير ننويسيد.
5. غنيترين سرمايۀ پنهان براي نويسنده، ديوانهايي است که خوانده و از ياد برده است.
6. وظيفۀ نخست نويسنده، صراحت و صداقت است، و حلاوت و ملاحت در رتبههاي بعدي است. بنابراين شيپور را از دهان گشادش ننوازيد. از صراحت شروع کنيد تا به حلاوت برسيد.
7. يکي از مهمترين عوامل زيبايي در نويسندگي، سرعت نويسنده در چينش مطالب اصلي نوشتار است. رانندۀ خوب، رانندهاي است که نه تند ميرود و نه آهسته. نويسنده هم نبايد قلمش را به دست تداعيهاي پيدرپي و گريزهاي فرعي بسپارد كه سرعتش در پيشبرد مطالب كم شود و خواننده را معطل کند. همچنين نبايد چنان مختصر و تلگرافي بنويسد كه از هوش و تمرکز خواننده، سبقت بگيرد. تنظيم سرعت قلم در چيدن مطالب كنار هم، خواننده را به وجد ميآورد.
8. متن نارس و نارسا زيبا نيست؛ حتي اگر همۀ آرايههاي زباني در آن کارگذاري شده باشد.
9. فقط کسي ميتواند زيبا بنويسيد که ميداند چه ميخواهد بگويد و چقدر و چرا و براي چه کسي. نويسندهاي که گيج ميزند، خوانندهاش را دچار سرگيجه ميکند. هيچ انساني دوست ندارد او را گيج کنند.
10. بپذيريم که هر کسي نميتواند زيبا بنويسد؛ ولي باور کنيم که هر کسي ميتواند نازيبا ننويسد.
🔸رضا بابایی
❤️🍀 @filsofak
1. اگر ميخواهيد زيبا و دلنشين بنويسيد، سعي نکنيد که زيبا بنويسيد. زيبايي در فکر شما است، نه در قلم شما. با قلمتان راحت باشيد تا قلم هم بهراحتي بتواند فکر شما را بر روي کاغذ بياورد.
2. به ساختار متن، بيشتر از جملهها، و به جملهها بيشتر از کلمهها اهميت بدهيد.
3. به مخاطب احترام بگذاريد تا او نيز به نوشتار شما به ديدۀ تحسين و احترام بنگرد. کمترين احترام به خواننده، آن است که پاکيزه و درست بنويسيد و سادهترين اصول تايپ(مانند فاصلهها و نيمفاصلهها) را رعايت کنيد.
4. نوشتار شما، رفتار شما با خواننده است. هر قدر در رفتارتان صميميتر باشيد، او نيز با شما همدلي بيشتري ميکند. پس در وقت نوشتن، يکي از احساسات انساني خود را اجازۀ ابراز بدهيد؛ احساساتي مانند شادي، خشم، غمگيني و هيجان. شما نويسندهايد نه ديپلمات. اگر ميخواهيد خشک و جدي هم باشيد، باشيد؛ ولي نفسگير ننويسيد.
5. غنيترين سرمايۀ پنهان براي نويسنده، ديوانهايي است که خوانده و از ياد برده است.
6. وظيفۀ نخست نويسنده، صراحت و صداقت است، و حلاوت و ملاحت در رتبههاي بعدي است. بنابراين شيپور را از دهان گشادش ننوازيد. از صراحت شروع کنيد تا به حلاوت برسيد.
7. يکي از مهمترين عوامل زيبايي در نويسندگي، سرعت نويسنده در چينش مطالب اصلي نوشتار است. رانندۀ خوب، رانندهاي است که نه تند ميرود و نه آهسته. نويسنده هم نبايد قلمش را به دست تداعيهاي پيدرپي و گريزهاي فرعي بسپارد كه سرعتش در پيشبرد مطالب كم شود و خواننده را معطل کند. همچنين نبايد چنان مختصر و تلگرافي بنويسد كه از هوش و تمرکز خواننده، سبقت بگيرد. تنظيم سرعت قلم در چيدن مطالب كنار هم، خواننده را به وجد ميآورد.
8. متن نارس و نارسا زيبا نيست؛ حتي اگر همۀ آرايههاي زباني در آن کارگذاري شده باشد.
9. فقط کسي ميتواند زيبا بنويسيد که ميداند چه ميخواهد بگويد و چقدر و چرا و براي چه کسي. نويسندهاي که گيج ميزند، خوانندهاش را دچار سرگيجه ميکند. هيچ انساني دوست ندارد او را گيج کنند.
10. بپذيريم که هر کسي نميتواند زيبا بنويسد؛ ولي باور کنيم که هر کسي ميتواند نازيبا ننويسد.
🔸رضا بابایی
❤️🍀 @filsofak
28-31.pdf
352.6 KB
مجله خانههایروشن۶۳
دبیر: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۳۶۰
موضوع: #همسرانه (۱)
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
دبیر: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۳۶۰
موضوع: #همسرانه (۱)
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
نامه ای عاشقانه از دختری در عهد قاجار
نمونه ای 👆 از نامه نگاری های قدیمی
🌿بسم المعطّرٌ الحبیب
تصدقت گردم، دردت به جانم، من که مُردم وُ زنده شدم تا کاغذتان برسد، این فراقِ لاکردار هم مصیبتی شده. زن جماعت را کارِ خانه وُ طبخ وُ رُفت و روب وُ وردار و بگذار نکُشد، همین بیهمدمی و فراق میکُشد. مرقوم فرموده بودید به حبس گرفتار بودید، در دلمان انار پاره شد. پریدُخت تو را بمیرد که مَردش اسیر امنیهچیها بوده و او بیخبر، در اتاق شانهٔ نقره به زلف میکشیده.
حی لایموت سرشاهد است که حال و احوال دل ما هم کم از غرفهٔ حبس شما نبوده. اوضاع مملکت خوب نیست؛ کوچه به کوچه مشروطهچی چنان نارنجهایی چروک و از شاخه جدا بر اشجار و الوار در شهر آویزانند وُ جواب آزادیخواهی، داغ و درفش است وُ تبعید و چوب و فلک. دلمان این روزها به همین شیشهٔ عطری خوش است که از فرنگ مرسول داشتهایدُ شب به شب بر گیس میمالیم.
سَیّد محمود جان، مادیان یاغی و طغیانگری شدهام که نه شلاق و توپ و تشر آقاجانمان راممان میکند و نه قند و نوازش بیگم باجی. عرق همه را درآوردهام و رکاب نمیدهم، بماند که عرق خودم هم درآمده. میدانید سَیّدجان، زن جماعت بلوغاتی که شد، دلش باید به یکجا قُرص باشد، صاحاب داشته باشد، دلِ بیصاحاب، زود نخکش میشود، چروک میشود، بوی نا میگیرد، بید میزند. دلْ ابریشم است.
نه دست و دلم به دارچیننویسی روی حلوا و شُلهزرد میرود، نه شوق وسمه وُ سرخاب وُ سفیدآب داریم. دیروزِ روز بیگم باجی، ابروهایمان را گفت پاچهٔ بُز. حق هم دارد، وقتی که آنکه باید باشد و نیست، چه فرق دارد پاچهٔ بُز بالای چشممان باشد یا دُم موش و قیطانِ زر.
به قول آقاجانمان؛ دیده را فایده آن است که دلبر بیند. شما که نیستید وُ خمرهٔ سکنجبین قزوینی که باب میلتان بود بماند در زیرزمین مطبخ و زهرماری نشود کارخداست. چلّهها بر او گذشته، بر دل ما نیز. عمرم روی عمرتان آقا سَیّد، به جدّتان که قصد جسارت و غُر زدن ندارم ولی به واللّه بس است، به گمانم آنقدری که در فالکوتهٔ طب پاریس طبابت آموختهاید که به علاج بیماری فراق حاذق شده باشید، بس کنید، به تهران مراجعت فرمایید وُ به داد دل ما برسید، تیمارش کنید وُ بعد دوباره برگردید. دلخوشکُنکِ ما همین مراسلات بود که مدّتی تأخیر افتاد وُ شیشهٔ عطری که رو به اتمام است. زن را که که میگویند ناقصالعقل است، درست هم هست؛ عقل داشتیم که پیرهنتان را روی بالش نمیکشیدیم وُ گره از زلف وا کنیم وُ بر آن بخُسبیم. شما که مَردید، شما که عقلتان اَتّم وُ اَکمل است، شما که فرنگ دیدهاید وُ درس طبابت خواندهاید، مرسوله مرقوم دارید و بفرمایید این ضعیفهٔ ناقصالعقل چه کند.
تصدقت پریدُخت
📚پریدخت، مراسلات پاریس-طهران
❤️🍀 @filsofak
نمونه ای 👆 از نامه نگاری های قدیمی
🌿بسم المعطّرٌ الحبیب
تصدقت گردم، دردت به جانم، من که مُردم وُ زنده شدم تا کاغذتان برسد، این فراقِ لاکردار هم مصیبتی شده. زن جماعت را کارِ خانه وُ طبخ وُ رُفت و روب وُ وردار و بگذار نکُشد، همین بیهمدمی و فراق میکُشد. مرقوم فرموده بودید به حبس گرفتار بودید، در دلمان انار پاره شد. پریدُخت تو را بمیرد که مَردش اسیر امنیهچیها بوده و او بیخبر، در اتاق شانهٔ نقره به زلف میکشیده.
حی لایموت سرشاهد است که حال و احوال دل ما هم کم از غرفهٔ حبس شما نبوده. اوضاع مملکت خوب نیست؛ کوچه به کوچه مشروطهچی چنان نارنجهایی چروک و از شاخه جدا بر اشجار و الوار در شهر آویزانند وُ جواب آزادیخواهی، داغ و درفش است وُ تبعید و چوب و فلک. دلمان این روزها به همین شیشهٔ عطری خوش است که از فرنگ مرسول داشتهایدُ شب به شب بر گیس میمالیم.
سَیّد محمود جان، مادیان یاغی و طغیانگری شدهام که نه شلاق و توپ و تشر آقاجانمان راممان میکند و نه قند و نوازش بیگم باجی. عرق همه را درآوردهام و رکاب نمیدهم، بماند که عرق خودم هم درآمده. میدانید سَیّدجان، زن جماعت بلوغاتی که شد، دلش باید به یکجا قُرص باشد، صاحاب داشته باشد، دلِ بیصاحاب، زود نخکش میشود، چروک میشود، بوی نا میگیرد، بید میزند. دلْ ابریشم است.
نه دست و دلم به دارچیننویسی روی حلوا و شُلهزرد میرود، نه شوق وسمه وُ سرخاب وُ سفیدآب داریم. دیروزِ روز بیگم باجی، ابروهایمان را گفت پاچهٔ بُز. حق هم دارد، وقتی که آنکه باید باشد و نیست، چه فرق دارد پاچهٔ بُز بالای چشممان باشد یا دُم موش و قیطانِ زر.
به قول آقاجانمان؛ دیده را فایده آن است که دلبر بیند. شما که نیستید وُ خمرهٔ سکنجبین قزوینی که باب میلتان بود بماند در زیرزمین مطبخ و زهرماری نشود کارخداست. چلّهها بر او گذشته، بر دل ما نیز. عمرم روی عمرتان آقا سَیّد، به جدّتان که قصد جسارت و غُر زدن ندارم ولی به واللّه بس است، به گمانم آنقدری که در فالکوتهٔ طب پاریس طبابت آموختهاید که به علاج بیماری فراق حاذق شده باشید، بس کنید، به تهران مراجعت فرمایید وُ به داد دل ما برسید، تیمارش کنید وُ بعد دوباره برگردید. دلخوشکُنکِ ما همین مراسلات بود که مدّتی تأخیر افتاد وُ شیشهٔ عطری که رو به اتمام است. زن را که که میگویند ناقصالعقل است، درست هم هست؛ عقل داشتیم که پیرهنتان را روی بالش نمیکشیدیم وُ گره از زلف وا کنیم وُ بر آن بخُسبیم. شما که مَردید، شما که عقلتان اَتّم وُ اَکمل است، شما که فرنگ دیدهاید وُ درس طبابت خواندهاید، مرسوله مرقوم دارید و بفرمایید این ضعیفهٔ ناقصالعقل چه کند.
تصدقت پریدُخت
📚پریدخت، مراسلات پاریس-طهران
❤️🍀 @filsofak
🌿چرا گاهی دیده نمیشم؟
توی معماری اگه فضای خالی نباشه، عظمت بنا رو نمیشه دید. در میان نُتها اگه سکوت نباشه، شکوه موسیقی رو نمیشه درک کرد.
جای تعجبه که بودن رو هم تنها با نبودن هست که درک میکنیم. اگه حس کردین" بودنتون " دیده نمیشه؛ شاید زیاد بودین و این " زیاد بودن " ، سبب شده شمارو نبینن ! هیچ فضای خالی ایجاد نکردین که دیده بشین!
آدم گاهی خوبه که نباشه!
#هر چند هستن کسانیکه کلا بود و نبود افراد براشون مهم نیست پس اول مخاطبتون رو بشناسین.
عکس: قشم؛ جنگل حرا
❤️🍀 @filsofak
توی معماری اگه فضای خالی نباشه، عظمت بنا رو نمیشه دید. در میان نُتها اگه سکوت نباشه، شکوه موسیقی رو نمیشه درک کرد.
جای تعجبه که بودن رو هم تنها با نبودن هست که درک میکنیم. اگه حس کردین" بودنتون " دیده نمیشه؛ شاید زیاد بودین و این " زیاد بودن " ، سبب شده شمارو نبینن ! هیچ فضای خالی ایجاد نکردین که دیده بشین!
آدم گاهی خوبه که نباشه!
#هر چند هستن کسانیکه کلا بود و نبود افراد براشون مهم نیست پس اول مخاطبتون رو بشناسین.
عکس: قشم؛ جنگل حرا
❤️🍀 @filsofak
فلسفه اخلاق
iday – Whale
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
تقدیم به عزیزان همراه
متن را بخوانید و موزیک پیوست شده را با جان دل گوش کنید
نهنگ تنها
عنوانی بود که نیویورک تایمز در سال ۲۰۰۴ به یک وال آبی داد!
مدت دو دهه است که دانشمندان در جستجوی صدای اسرار آمیز نهنگی هستند که به نهنگ تنهایی معروف شده است و فرکانس صدایی تولید میکند که به هیچ گونه نهنگ دیگری در جهان شباهت ندارد.
نهنگ ۵۲ هرتزی ، نامی بود که دانشمندان پس از ضبط صدایش برای او در نظر گرفتند .
محدوده صوتی آواز والهای آبی بین ۱۵ تا ۲۰ هرتز است
در حالی که آواز این نهنگ فرکانسی معادل ۵۲ هرتز داشت ،
در نتیجه توسط هیچ نهنگ دیگری قابل شنیدن و شناسایی نبود ...
این نهنگ که به خاطر فرکانس صدایش «52 هرتز» نیز نامیده میشود
تنهاترین نهنگ دنیا خوانده میشود که هیچ پاسخی برای نغمههای عاشقانهاش دریافت نمیکند.
«52 هرتز» نه تنها در فرکانسی به مراتب بالاتر میخواند،
بلکه بسیار کوتاهتر و به دفعات بیشتری نسبت به دیگر گونههای نهنگ میخواند،
تو گویی به زبانی صحبت میکند که تنها خود آن را میفهمد
و عجیبتر آنکه در انتخاب مسیر مهاجرت خود هم هرگز مسیر سایر نهنگها را انتخاب نمیکند!
گروه iday که یک گروه موسیقی روسی میباشد
با الهام از زندگی این نهنگ یک قطعه ساختهاست
که از صدای ضبط شده همین نهنگ تنها هم در این قطعه استفاده شده است.
صدای پس زمینه آهنگ آوای تنهاترین نهنگ دنیاست.
این داستان شاید حکایت تنهایی خیلی از ما باشد ،
سخن گفتن و زیستن در آواها ، رویاها و دنیاهایی که توسط دیگران قابل دیدن، شنیدن و درک کردن نیست.
آواز نهنگها صدایی است که نهنگها از خود در میآورند و از آنجایی که این صدا موزون است بدان آواز میگویند.
سازوکار این آواز بسیار مشابه دیگر پستانداران دریازی مانند دلفینها و گراز دریایی است.
نهنگها از این آوا برای پیدا کردن جفت خود استفاده میکنند و این آوا میتواند تا دهها کلیومتر به گوش نهنگهای دیگر برسد.
❤️🍀 @filsofak
تقدیم به عزیزان همراه
متن را بخوانید و موزیک پیوست شده را با جان دل گوش کنید
نهنگ تنها
عنوانی بود که نیویورک تایمز در سال ۲۰۰۴ به یک وال آبی داد!
مدت دو دهه است که دانشمندان در جستجوی صدای اسرار آمیز نهنگی هستند که به نهنگ تنهایی معروف شده است و فرکانس صدایی تولید میکند که به هیچ گونه نهنگ دیگری در جهان شباهت ندارد.
نهنگ ۵۲ هرتزی ، نامی بود که دانشمندان پس از ضبط صدایش برای او در نظر گرفتند .
محدوده صوتی آواز والهای آبی بین ۱۵ تا ۲۰ هرتز است
در حالی که آواز این نهنگ فرکانسی معادل ۵۲ هرتز داشت ،
در نتیجه توسط هیچ نهنگ دیگری قابل شنیدن و شناسایی نبود ...
این نهنگ که به خاطر فرکانس صدایش «52 هرتز» نیز نامیده میشود
تنهاترین نهنگ دنیا خوانده میشود که هیچ پاسخی برای نغمههای عاشقانهاش دریافت نمیکند.
«52 هرتز» نه تنها در فرکانسی به مراتب بالاتر میخواند،
بلکه بسیار کوتاهتر و به دفعات بیشتری نسبت به دیگر گونههای نهنگ میخواند،
تو گویی به زبانی صحبت میکند که تنها خود آن را میفهمد
و عجیبتر آنکه در انتخاب مسیر مهاجرت خود هم هرگز مسیر سایر نهنگها را انتخاب نمیکند!
گروه iday که یک گروه موسیقی روسی میباشد
با الهام از زندگی این نهنگ یک قطعه ساختهاست
که از صدای ضبط شده همین نهنگ تنها هم در این قطعه استفاده شده است.
صدای پس زمینه آهنگ آوای تنهاترین نهنگ دنیاست.
این داستان شاید حکایت تنهایی خیلی از ما باشد ،
سخن گفتن و زیستن در آواها ، رویاها و دنیاهایی که توسط دیگران قابل دیدن، شنیدن و درک کردن نیست.
آواز نهنگها صدایی است که نهنگها از خود در میآورند و از آنجایی که این صدا موزون است بدان آواز میگویند.
سازوکار این آواز بسیار مشابه دیگر پستانداران دریازی مانند دلفینها و گراز دریایی است.
نهنگها از این آوا برای پیدا کردن جفت خود استفاده میکنند و این آوا میتواند تا دهها کلیومتر به گوش نهنگهای دیگر برسد.
❤️🍀 @filsofak
در هیچ عصر و زمانهایی مانند دوران ما، کلمات را از هدف ساده و طبیعی خویش که مرتبط ساختن انسانها به یکدیگر است منحرف ننموده اند!
حرف زدن و فریب دادن امروزه تقریبا با هم مترادف اند...
#اینیاتسیو_سیلونه
نان و شراب
ترجمه: محمد قاضی
❤️🍀 @filsofak
حرف زدن و فریب دادن امروزه تقریبا با هم مترادف اند...
#اینیاتسیو_سیلونه
نان و شراب
ترجمه: محمد قاضی
❤️🍀 @filsofak
16-19.pdf
343.3 KB
مجله خانههایروشن۶۴
دبیر: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۳۶۱
موضوع: #همسرانه (۲)
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
دبیر: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۳۶۱
موضوع: #همسرانه (۲)
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
خلع لباس نیابتی
🔴 سید حسن آقامیری خدای عرفا را به عنوان رقیبی مهربان و با نفوذ در کنار خدایان دیگر معرفی کرد.
🔵 همه موجودات یک خدا دارند ولی تصاویر فراوانی در ذهن انسان های مختلف از آن یک خدا نقش بسته است.
🔴 خدای عرفا قرن ها در زیر ده ها هزار مساله فقهی غیر یقینی پنهان و غریب مانده بود.
🔵 سید حسن آقامیری تهمت های زیادی شنید تا خدای افرادی نظیر ملاصدرا و محی الدین و امام و علامه قاضی و آقای بهجت را معرفی کند.
🔴 بارها به ایشان عرض کردم که سید جان! در لابلای کلامت بگو که آدرس این خدای مهربان را فلان عارف بزرگ داده است. ایشان در جوابم می گفت می خواهم مخاطب با فکر و اندیشه این خدا را بپذیرد نه با تقلید از بزرگان.
🔵 سید حسن به نیابت از یک نوع اسلام و به نیابت از عرفای مسلمان محاکمه و خلع لباس شد.
🔴 خدایانِ دیگر، توان جذب و هدایت انسان امروز را ندارند، حتی با دوپینگ قضایی و از میدان به در کردن خدای عرفا
🔵 کسانی که امروز از خلع لباس یک روحانی دلسوز خوشحال می شوند و احساس می کنند با محکومیت او زمینه هدایت جامعه فراهم شده، در آینده ای نه چندان دور آرزو خواهند کرد که فرزندانشان حداقل به همین خدای مهربان عرفا که توسط آقای آقامیری بازنمایی شد، اعتقاد داشته باشند.
🔴 نکته آخر اینکه شاید مهربانی بی نهایتِ خدای عرفا، بهانه برای لاابالی گری بعضی شده باشد، اما سختگیری و تندخویی خدایان دیگر علت دین گریزی جمعیت فراوان تری شده و خواهد شد.
🔵 برای رسیدن به یک خدای واحد که بین همه مشترک باشد راهی جز گفتگو نداریم.
🔴 محاکمه اندیشه ها، راه نیست.
محمد ترکاشوند
❤️🍀 @filsofak
🔴 سید حسن آقامیری خدای عرفا را به عنوان رقیبی مهربان و با نفوذ در کنار خدایان دیگر معرفی کرد.
🔵 همه موجودات یک خدا دارند ولی تصاویر فراوانی در ذهن انسان های مختلف از آن یک خدا نقش بسته است.
🔴 خدای عرفا قرن ها در زیر ده ها هزار مساله فقهی غیر یقینی پنهان و غریب مانده بود.
🔵 سید حسن آقامیری تهمت های زیادی شنید تا خدای افرادی نظیر ملاصدرا و محی الدین و امام و علامه قاضی و آقای بهجت را معرفی کند.
🔴 بارها به ایشان عرض کردم که سید جان! در لابلای کلامت بگو که آدرس این خدای مهربان را فلان عارف بزرگ داده است. ایشان در جوابم می گفت می خواهم مخاطب با فکر و اندیشه این خدا را بپذیرد نه با تقلید از بزرگان.
🔵 سید حسن به نیابت از یک نوع اسلام و به نیابت از عرفای مسلمان محاکمه و خلع لباس شد.
🔴 خدایانِ دیگر، توان جذب و هدایت انسان امروز را ندارند، حتی با دوپینگ قضایی و از میدان به در کردن خدای عرفا
🔵 کسانی که امروز از خلع لباس یک روحانی دلسوز خوشحال می شوند و احساس می کنند با محکومیت او زمینه هدایت جامعه فراهم شده، در آینده ای نه چندان دور آرزو خواهند کرد که فرزندانشان حداقل به همین خدای مهربان عرفا که توسط آقای آقامیری بازنمایی شد، اعتقاد داشته باشند.
🔴 نکته آخر اینکه شاید مهربانی بی نهایتِ خدای عرفا، بهانه برای لاابالی گری بعضی شده باشد، اما سختگیری و تندخویی خدایان دیگر علت دین گریزی جمعیت فراوان تری شده و خواهد شد.
🔵 برای رسیدن به یک خدای واحد که بین همه مشترک باشد راهی جز گفتگو نداریم.
🔴 محاکمه اندیشه ها، راه نیست.
محمد ترکاشوند
❤️🍀 @filsofak
💢 تصویری واقعی که در سال ۱۸۸۹ میلادی در دمشق گرفته شد! کوتوله معلول مسیحی به نام سمیر، بر دوش دوست نابینای مسلمان خود به نام عبدالله بود! سمیر بر دوش عبدالله در رفت و آمدهایش به او وابسته بود و نقش چشم عبدالله نابینا را داشت و در کوچه پس کوچه های دمشق با راهنمایی وی، عبدالله از چاله ها و پستی بلندی ها می گذشت! یکی می دید و دیگری راه می رفت، اینچنین همدیگر را کامل می کردند! هر دو در کودکی یتیم شدند و بدون سرپرست در اتاقی با هم زندگی و کار می کردند! سمیر قصه گو بود و در یکی از قهوه خانه های قدیمی و معروف دمشق برای مردم قصه می گفت و عبدالله روشندل کنار قهوه خانه نخود و لوبیای داغ می فروخت! سمیر قبل از عبدالله درگذشت و عبدالله به شدت متاثر شد، طوری که یک هفته تمام در اتاقش گریست، تا جائی که جسد بی جانش که از شدت اندوه فوت شده بود را در اتاقش پیدا کردند! این دو مرد ساده دل، که دین یکدیگر را نفهمیدند، با هم زندگی کردند و به انسانها ثابت کردند که ما به همدیگر نیاز داریم بدون اینکه دین و باور یکدیگر را در نظر بگیریم!
▪️ملت عشق از همه دین ها جداست زنده باد انسانیت
❤️🍀 @filsofak
▪️ملت عشق از همه دین ها جداست زنده باد انسانیت
❤️🍀 @filsofak
👍1
#عیدانه
🔸 بایدها و نبایدهای دید و بازدید نوروزی!
▪️از ارسال پیام تبریک کیلویی خودداری کنیم. Send to all پیام قطعا" فقط باعث خوشحالی مخابرات میشود. اگر کسی برایمان عزیز است جداگانه به او پیام بدهیم.
▪️بوسیدن در دید و بازدید نشانهی صمیمیت نیست. ممکن است ما دوست داشته باشیم کسی را ببوسیم اما آیا او هم دوست دارد؟ به زور همدیگر را نبوسیم! بخصوص شما بزرگواری که به بهانهی "تو هم انگار دخترمی" نصف دختران دمبخت فامیل را بیرحمانه میبوسی!
▪️ادکلن ممکن است لباس ما را خوشبو کند اما حمام کنیم و البته یادمان نرود ادکلن کار خمیر دندان را نمیکند.
▪️در گپ و گفتها نگوییم: بیمعرفت یک سال گذشته کجا بودی؟ چرا خبری نگرفتی؟...
خودت کجا بودی بامعرفت؟
اینقدر از هم گله نکنیم.
▪️مرگ من، جان تو!
_ تو رو خدا آجیل بخور!
_ تو رو قرآن چای بخور!
_ تو رو به جان مادرت میوه بخور!!
اینقدر به مهمان اصرار نکنیم. تعارف نکنیم. تعارف زیاد نشانهی ادب نیست. یعنی کسی بعدش نمیگوید: دیدی ماشالا هزارماشالا چقد تعارفمون کردن!
▪️پستهها را جدا نکنیم! قبول دارم خوشمزهترن ولی بقیه آجیلها هم گناه دارن، چشم امیدشون به دندان شماست!
▪️دست خالی نرویم عیددیدنی. قرار نیست کمپوت ببریم. یک شاخه گل، یک کتاب برای بچهی میزبان...
▪️فوری رمز وایفای میزبان را نخواهیم. مثل این میماند که چیزی توی دندانمان گیر کرده باشد و به میزبان بگوییم: قربون دستت یه دقیقه مسواکت رو میدی من بزنم؟
▪️در وقت کوتاه دید و بازدید از تعریف کردن بیماریهایمان، مرگ و میر و تصادفاتی که توی جاده دیدهایم یا رد و بدل کردن اخبار تلخ فامیل پرهیز کنیم. حتی شما دوست عزیز!
▪️سلام علیکم. من ماشین خریدم!
در دید و بازدیدها موفقیتهای مالیمان را به رخ نکشیم. اگر حرفش پیش آمد یا میزبان پرسید جواب بدهیم. این فخرفروشیها خز شده!
▪️از بچههایمان نخواهیم جلوی مهمانان کلهمعلق بزنند، انار صد دانه یاقوت یا سوره و عددهای انگلیسی را از حفظ بخوانند. بچهها اسباببازی ما نیستند.
▪️در جمع آرام حرف بزنیم.
برای جلب توجه دیگران به سخنان گهربارمان لازم نیست صدایمان را بلند کنیم.
چرا هنوز بیکاری؟ چرا ازدواج نکردی؟ چرا طلاق گرفتی؟ چرا درآمدت کمه؟ چرا دماغت رو عمل کردی؟ چرا موهات رو این شکلی کوتاه کردی و...
پاسخ هیچکدام از این سوالات سر سوزنی به ما ربط ندارد. نپرسیم. بخصوص از جوانترها.
▪️از هم قدردانی کنیم. اگر در سال گذشته کسی برایمان کاری کرده، جایی مراقبمان بوده، به درد دلمان گوش داده، به او بگوییم که سپاسگزارش هستیم و یادمان مانده است.
▪️تا فرصت زندگی هست همدیگر را دوست داشته باشیم، شاید این آخرین دیدار و گفتار و نوشتار باشد.
برایتان در سال پیشِ رو آرامش، امنیت و لبخند آرزو میکنم. ♥️
👤 احسان محمدی
❤️🍀 @filsofak
🔸 بایدها و نبایدهای دید و بازدید نوروزی!
▪️از ارسال پیام تبریک کیلویی خودداری کنیم. Send to all پیام قطعا" فقط باعث خوشحالی مخابرات میشود. اگر کسی برایمان عزیز است جداگانه به او پیام بدهیم.
▪️بوسیدن در دید و بازدید نشانهی صمیمیت نیست. ممکن است ما دوست داشته باشیم کسی را ببوسیم اما آیا او هم دوست دارد؟ به زور همدیگر را نبوسیم! بخصوص شما بزرگواری که به بهانهی "تو هم انگار دخترمی" نصف دختران دمبخت فامیل را بیرحمانه میبوسی!
▪️ادکلن ممکن است لباس ما را خوشبو کند اما حمام کنیم و البته یادمان نرود ادکلن کار خمیر دندان را نمیکند.
▪️در گپ و گفتها نگوییم: بیمعرفت یک سال گذشته کجا بودی؟ چرا خبری نگرفتی؟...
خودت کجا بودی بامعرفت؟
اینقدر از هم گله نکنیم.
▪️مرگ من، جان تو!
_ تو رو خدا آجیل بخور!
_ تو رو قرآن چای بخور!
_ تو رو به جان مادرت میوه بخور!!
اینقدر به مهمان اصرار نکنیم. تعارف نکنیم. تعارف زیاد نشانهی ادب نیست. یعنی کسی بعدش نمیگوید: دیدی ماشالا هزارماشالا چقد تعارفمون کردن!
▪️پستهها را جدا نکنیم! قبول دارم خوشمزهترن ولی بقیه آجیلها هم گناه دارن، چشم امیدشون به دندان شماست!
▪️دست خالی نرویم عیددیدنی. قرار نیست کمپوت ببریم. یک شاخه گل، یک کتاب برای بچهی میزبان...
▪️فوری رمز وایفای میزبان را نخواهیم. مثل این میماند که چیزی توی دندانمان گیر کرده باشد و به میزبان بگوییم: قربون دستت یه دقیقه مسواکت رو میدی من بزنم؟
▪️در وقت کوتاه دید و بازدید از تعریف کردن بیماریهایمان، مرگ و میر و تصادفاتی که توی جاده دیدهایم یا رد و بدل کردن اخبار تلخ فامیل پرهیز کنیم. حتی شما دوست عزیز!
▪️سلام علیکم. من ماشین خریدم!
در دید و بازدیدها موفقیتهای مالیمان را به رخ نکشیم. اگر حرفش پیش آمد یا میزبان پرسید جواب بدهیم. این فخرفروشیها خز شده!
▪️از بچههایمان نخواهیم جلوی مهمانان کلهمعلق بزنند، انار صد دانه یاقوت یا سوره و عددهای انگلیسی را از حفظ بخوانند. بچهها اسباببازی ما نیستند.
▪️در جمع آرام حرف بزنیم.
برای جلب توجه دیگران به سخنان گهربارمان لازم نیست صدایمان را بلند کنیم.
چرا هنوز بیکاری؟ چرا ازدواج نکردی؟ چرا طلاق گرفتی؟ چرا درآمدت کمه؟ چرا دماغت رو عمل کردی؟ چرا موهات رو این شکلی کوتاه کردی و...
پاسخ هیچکدام از این سوالات سر سوزنی به ما ربط ندارد. نپرسیم. بخصوص از جوانترها.
▪️از هم قدردانی کنیم. اگر در سال گذشته کسی برایمان کاری کرده، جایی مراقبمان بوده، به درد دلمان گوش داده، به او بگوییم که سپاسگزارش هستیم و یادمان مانده است.
▪️تا فرصت زندگی هست همدیگر را دوست داشته باشیم، شاید این آخرین دیدار و گفتار و نوشتار باشد.
برایتان در سال پیشِ رو آرامش، امنیت و لبخند آرزو میکنم. ♥️
👤 احسان محمدی
❤️🍀 @filsofak
🔻يکى از تکان دهنده ترين جملات فرهنگ بشرى!
حضرت علی (ع) در یک دعایی که مربوط به احوال آدمی است و اینکه روح آدمی میتواند چه استعلاهایی پیدا کند، دعایی دارند که من آن را همیشه در قنوت میخوانم: اللهم اجعل نفسی اول کریمه تنتزعها من کرائمی(خطبه۲۱۵): خدایا کاری کن که از چیزهای ارزشمند زندگی، جانم اولین چیزی باشد، که از من میگیری؛ نکند قبل از این که جانم را میگیری، انصافم گرفته شده باشد، شرفم، عدالتم، راستگویی و ادب و دیگر مکرمت های اخلاقی ام گرفته شده باشد و تفالهای شده باشم که تو جانم را میگیری. خدایا از میان چیزهای شریف، اولین چیزی را که میگیری، جانم باشد و وقتی میمیریم شرفم، صداقتم، عدالتم، شفقت و عشق ورزی به انسانها در من سر جایش باشد. تواضعم، انسان دوستیام سر جایش باشد. نه اینکه تا جانم به لبم برسد و بمیرم ؛عدالتم، انصافم و مروت و جوانمردی و صداقت و تواضعم را از دست داده باشم.
این یکی از تکان دهندهترین جملاتی است که در فرهنگ بشری گفته شده است. یعنی کریمههای وجود من زیاد است اما جان من اولین کریمهای باشد که از من میگیری. این جمله، شبیه به جمله حضرت عیسی است که میفرمایند نمی ارزد جهان را بگیری و در مقابلش روح خودت را بفروشی، ولو جهان را در مقابل روحت به تو بدهند.
استاد مصطفی ملکیان، تحلیل فلسفی،ص۱۴۶
❤️🍀 @filsofak
حضرت علی (ع) در یک دعایی که مربوط به احوال آدمی است و اینکه روح آدمی میتواند چه استعلاهایی پیدا کند، دعایی دارند که من آن را همیشه در قنوت میخوانم: اللهم اجعل نفسی اول کریمه تنتزعها من کرائمی(خطبه۲۱۵): خدایا کاری کن که از چیزهای ارزشمند زندگی، جانم اولین چیزی باشد، که از من میگیری؛ نکند قبل از این که جانم را میگیری، انصافم گرفته شده باشد، شرفم، عدالتم، راستگویی و ادب و دیگر مکرمت های اخلاقی ام گرفته شده باشد و تفالهای شده باشم که تو جانم را میگیری. خدایا از میان چیزهای شریف، اولین چیزی را که میگیری، جانم باشد و وقتی میمیریم شرفم، صداقتم، عدالتم، شفقت و عشق ورزی به انسانها در من سر جایش باشد. تواضعم، انسان دوستیام سر جایش باشد. نه اینکه تا جانم به لبم برسد و بمیرم ؛عدالتم، انصافم و مروت و جوانمردی و صداقت و تواضعم را از دست داده باشم.
این یکی از تکان دهندهترین جملاتی است که در فرهنگ بشری گفته شده است. یعنی کریمههای وجود من زیاد است اما جان من اولین کریمهای باشد که از من میگیری. این جمله، شبیه به جمله حضرت عیسی است که میفرمایند نمی ارزد جهان را بگیری و در مقابلش روح خودت را بفروشی، ولو جهان را در مقابل روحت به تو بدهند.
استاد مصطفی ملکیان، تحلیل فلسفی،ص۱۴۶
❤️🍀 @filsofak
ملالت، روي ديگر "چشم داشت" است. ملالت و دلمردگی يعني من معتقد هستم که به يك شي یا فردِ بيروني نياز دارم كه مرا خوشحال كند.
يا مستقيم قدم ميذاري درون داستان زندگيت و حقيقت خودت رو زيست ميكني، يا خارج از حقيقتِ خودت براي تاييد ارزشمندي ات دست و پا ميزني و روز به روز ناامید تر خواهی شد...
باید شادمانه در مسیرِ زیستنِ حقیقتِ خود قدم بگذاری و داستان خود را رقم بزنی. به خاطر داشته باش ، شادماني در این راه مقصد سفر نيست بلكه اخلاق سفر است.
#دكتر_برنه_بروان
❤️🍀 @filsofak
يا مستقيم قدم ميذاري درون داستان زندگيت و حقيقت خودت رو زيست ميكني، يا خارج از حقيقتِ خودت براي تاييد ارزشمندي ات دست و پا ميزني و روز به روز ناامید تر خواهی شد...
باید شادمانه در مسیرِ زیستنِ حقیقتِ خود قدم بگذاری و داستان خود را رقم بزنی. به خاطر داشته باش ، شادماني در این راه مقصد سفر نيست بلكه اخلاق سفر است.
#دكتر_برنه_بروان
❤️🍀 @filsofak
📝 منبرک: (پازلِ وجودی)
.
.
تا چشم روی هم گذاشتیم، فاتحه امسال هم خوانده شد و 97 به تهدیگش رسید. سالی پر از ناباوری و نامردی... نشد که آنطور باید و شاید خستگیها در برود.
امسال دیگر باید عینک روسیاهی را از چشم برداشت. باید فرار کرد از خیالبافی و فانتزیهایِ رؤیاگونه! باید تکههایِ پازل وجودیمان را که جاهای مختلف جا گذاشتهایم، کنار هم قرارشان دهیم. انسان با این تکههای ساخته شده از خاطرات، تجربهها، دیدهها و فکرهاست که بزرگ میشود، روح و تنش جان میگیرد و پیر و پخته میشود. امسال دیگر نباید گذاشت که قطعات پازل، از جایش کَنده شود و جایی که نباید بیافتد. نباید این تکهها را با رضایت یا با نارضایتی از دست داد.
البته انسان است و همین گُم و پیدا شدنهایِ همین قطعات. اما یکجا و یکبار برای همیشه باید نقطه گذاشت.
به خودتان قول دهید در سال نود و هشت، به ناکامیها و دردهایتان به عنوان تجربه نگاه کنید، گرچه گاهی قیمتش بالا باشد! قول دهید واردِ بازیِ خودسانسوریها نشوید تا به خود واقعیتان نزدیک شوید. قول دهید به لذتها و حسهای کمرنگ شده، رنگی دوباره بپاشید.
نگذارید حرفهای هرگز گفته نشدهتان در دلتان غم بکارد. نگذارید آدمهای سمّی، بلاتکلیف و معلق، زندگیتان را تاراج کنند.
سعی کنید تصاویر افسرده کنندهی مهآلودتان را بسوزایند. دَواندَوان منفیجاتِ ذهنتان را قِل بدهید ته قبرِ سرد و گود. بیل بردارید و خاک بپاشید رویش. انرژی منفی را چال کنید و بدانید که در این وانفسایِ هر کی به هر کی، نجات دهندهای نیست. یاران دیروز حالا دارند تو را زیر خاک دفن میکنند. تویی و تاریکیِ ابدی جهان. تویی و خودت. تویی و تنهایی...
من هم مثل شما، دست بلند کرده و از صمیم قلب آرزو میکنم، ثبات به زندگی و روزگارمان برگردد.
آرزو میکنم ترس و واهمه از زندگیمان برچیده شود.
آرزو میکنم کودکی نلرزد، مردی شرمنده نشود و زنی آزرده خاطر نگردد.
دوستان عزیز و مهربانانِ همیشگی و قدیمی! امیدوارم در سال جدید، رؤیاهای مردهتان دوباره جوانه بزنند و جان بگیرند. شاد باشید و بترکانید.
#مصطفی_سلیمانی
سال نو مبارک💚
❤️🍀 @filsofak
.
.
تا چشم روی هم گذاشتیم، فاتحه امسال هم خوانده شد و 97 به تهدیگش رسید. سالی پر از ناباوری و نامردی... نشد که آنطور باید و شاید خستگیها در برود.
امسال دیگر باید عینک روسیاهی را از چشم برداشت. باید فرار کرد از خیالبافی و فانتزیهایِ رؤیاگونه! باید تکههایِ پازل وجودیمان را که جاهای مختلف جا گذاشتهایم، کنار هم قرارشان دهیم. انسان با این تکههای ساخته شده از خاطرات، تجربهها، دیدهها و فکرهاست که بزرگ میشود، روح و تنش جان میگیرد و پیر و پخته میشود. امسال دیگر نباید گذاشت که قطعات پازل، از جایش کَنده شود و جایی که نباید بیافتد. نباید این تکهها را با رضایت یا با نارضایتی از دست داد.
البته انسان است و همین گُم و پیدا شدنهایِ همین قطعات. اما یکجا و یکبار برای همیشه باید نقطه گذاشت.
به خودتان قول دهید در سال نود و هشت، به ناکامیها و دردهایتان به عنوان تجربه نگاه کنید، گرچه گاهی قیمتش بالا باشد! قول دهید واردِ بازیِ خودسانسوریها نشوید تا به خود واقعیتان نزدیک شوید. قول دهید به لذتها و حسهای کمرنگ شده، رنگی دوباره بپاشید.
نگذارید حرفهای هرگز گفته نشدهتان در دلتان غم بکارد. نگذارید آدمهای سمّی، بلاتکلیف و معلق، زندگیتان را تاراج کنند.
سعی کنید تصاویر افسرده کنندهی مهآلودتان را بسوزایند. دَواندَوان منفیجاتِ ذهنتان را قِل بدهید ته قبرِ سرد و گود. بیل بردارید و خاک بپاشید رویش. انرژی منفی را چال کنید و بدانید که در این وانفسایِ هر کی به هر کی، نجات دهندهای نیست. یاران دیروز حالا دارند تو را زیر خاک دفن میکنند. تویی و تاریکیِ ابدی جهان. تویی و خودت. تویی و تنهایی...
من هم مثل شما، دست بلند کرده و از صمیم قلب آرزو میکنم، ثبات به زندگی و روزگارمان برگردد.
آرزو میکنم ترس و واهمه از زندگیمان برچیده شود.
آرزو میکنم کودکی نلرزد، مردی شرمنده نشود و زنی آزرده خاطر نگردد.
دوستان عزیز و مهربانانِ همیشگی و قدیمی! امیدوارم در سال جدید، رؤیاهای مردهتان دوباره جوانه بزنند و جان بگیرند. شاد باشید و بترکانید.
#مصطفی_سلیمانی
سال نو مبارک💚
❤️🍀 @filsofak
لیست عادت های خوبی که اگر به زندگی اضافه کنیم حالمون رو بهتر میکنه:
۱- هر هفته یک کتاب بخونیم
۲- هر روز نیم ساعت ورزش کنیم
۳- هر شب لیست کارهای فردامون رو بنویسیم
۴- هر شب چند دقیقه روزانه نویسی کنیم
۵- هر روز بیست دقیقه برای یاد گیری یک زبان غیر زبان اصلی مون زمان بذاریم
۶- هر روز ده دقیقه نیایش یا مدیتیشن کنیم
۷- هر روز غذای خونگی و سالم بخوریم
۸- هر روز صبح زودتر بیدار شیم
۹- هر روز حداقل به یک نفر کمک کنیم یا حالش رو خوبتر کنیم
۱۰- تیکه کلام های نامناسبمون رو از صحبت هامون حذف کنیم...
❤️🍀 @filsofak
۱- هر هفته یک کتاب بخونیم
۲- هر روز نیم ساعت ورزش کنیم
۳- هر شب لیست کارهای فردامون رو بنویسیم
۴- هر شب چند دقیقه روزانه نویسی کنیم
۵- هر روز بیست دقیقه برای یاد گیری یک زبان غیر زبان اصلی مون زمان بذاریم
۶- هر روز ده دقیقه نیایش یا مدیتیشن کنیم
۷- هر روز غذای خونگی و سالم بخوریم
۸- هر روز صبح زودتر بیدار شیم
۹- هر روز حداقل به یک نفر کمک کنیم یا حالش رو خوبتر کنیم
۱۰- تیکه کلام های نامناسبمون رو از صحبت هامون حذف کنیم...
❤️🍀 @filsofak
«خستگی تصمیم» چیست؟ و چگونه از آن در امان باشیم؟
همانگونه که «عضلات» ما بعد از کار کردن زیاد خسته میشوند، «مغز» نیز بعد از تصمیمگیریهای متعدد در طول روز، چار خستگی میشود که به آن، #خستگی_تصمیم (Decision fatigue) میگویند.
ما مدام در حال تصمیمگیری هستیم و با هر تصمیمی، یکقدم به «خستگی تصمیم» نزدیک میشویم. هر چند همهی تصمیمها بزرگ و حیاتی نیستند ولی هر کدامشان، به سهم خود بخشی از انرژی مغزمان را میگیرند: از انتخاب بین دو نوع خمیردندان برای مسواک صبحگاهی و تصمیمگیری دربارهی اینکه امروز چه بپوشم و انتخاب درجهی حرارت بخاری یا کولر ماشین و انتخاب موسیقی برای شنیدن و برداشتن یک نوع پینر از قفسهی پنیرهای سوپرمارکت تا تصمیمگیری دربارهی نحوهی برخورد با خطای فرزند و انتخاب بین چند گزینه برای سرمایهگذاری و مهاجرت و... همه و همه تصمیمگیری هستند.
نکتهی جالب توجه اینکه ما بعضی تصمیمگیریها را عرفاً تصمیمگیری نمیدانیم. مثلاً برای بالا رفتن از یک برج که دارای ۳ آسانسور است، وقتی دکمهی یکی از آنها را میفشاریم، در واقع، تصمیم گرفتهایم، هر چند که آن را در زمرهی تصمیمات روزانه نیاوریم.
افرادی که کار و زندگیشان به گونهای است که باید مدام تصمیم بگیرند، بیش از بقیه در معرض «خستگی تصمیم» قرار دارند. در یک تحقیق در آمریکا، تعدادی قاضی که باید دربارهی عفو زندانیان تصمیمگیری میکردند، مورد بررسی قرار گرفتند. مشخص شد که آنها در ابتدای روز، پروندهها را بهتر بررسی میکنند و افراد بیشتری را مشمول عفو میدانند، ولی هر چه به پایان روز نزدیک میشوند، افراد کمتری را عفو میکنند. پروندهها کما بیش یکسان بودند و قضات نیز ثابت. آنچه در ساعات پایانی روز تغییر کرده بود، پدیدار شدن حالت «خستگی تصمیم» بود که هنگام صبح وجود نداشت.
#رولف_دوبلی در کتاب «هنر خوب زندگی کردن» میگوید: وقتی مغز بهخاطر تصمیمگیریهای متعدد خسته میشود، معمولاً سر راستترین تصمیمات را میگیرد که عمدتاً هم «بدترین» است.
چه کنیم؟
۱- وقتی از #مارک_زاکربرگ بنیانگذار و مدیر #فیسبوک پرسیدند چرا همیشه یکنوع تیشرت میپوشی پاسخ داد: نمیخواهم هر روز صبح درگیر تصمیمگیری دربارهی اینکه کدام لباس را بپوشم.
او با اینکار در واقع، یکی از تصمیمات صبحگاهیاش را حذف و انرژی آن را برای تصمیمگیریهای مهمتر کاری، ذخیره میکند.
خانم #آنگلا_مرکل صدر اعظم آلمان هم از این روش استفاده میکند و اکثراً یکنوع لباس میپوشد. #استیو_جابز نیز همینگونه بود.
برای اینکه «خستگی تصمیم» دیرتر رخ بدهد، تا حد امکان خود را در معرض تصمیمگیریهای کماهمیت قرار ندهیم. راهش این است که دربارهی برخی چیزها، یک تصمیم ثابت بگیریم. بهعنوان مثال، بهجای اینکه هر روز تصمیم بگیریم امروز چه غذایی درست کنیم، یک برنامهی هفتگی یا ماهانه تدوین کنیم و از قید تصمیمات روزمره خلاص شویم و انرژی مغزمان را ذخیره کنیم.
یا یک مدیر میتواند جلسات خود را فقط در روزهای چهارشنبه برگزار کند و هر که از او وقت بخواهد، بهجای اینکه فکر کند و دربارهی زمان جلسه با او تصمیم بگیرد، روز چهارشنبه را با او وعده کند. یا یک پدر روز خاصی را در هفته، برای بیرون بردن بچهها در نظر بگیرد و... . (هر کسی میتواند به فراخور زندگیاش، چند مورد را مشمول یک تصمیم واحد کند و از تصمیمگیریهای متعدد راحت شود)
۲- تصمیمات مهم را «صبح» بگیریم. یادمان باشد که هر چه از روز میگذرد، به «خستگی تصمیم» بیشتر نزدیک میشویم.
۳- وقتی گزینههای قابل انتخاب برای تصمیمگیری زیادتر باشد، «خستگی تصمیم» نیز بیشتر میشود.
اگر برای خرید کاغذ دیواری به خیابانی که بورس کاغذ دیواری است برویم، در دهها فروشگاه، صدها طرح میبینیم و تعدد گزینهها ما را سردرگم میکند. در واقع ما بعد از دیدن دهها طرح اولیه، دچار «خستگی تصمیم» میشویم و بعد از مدتی یکی از طرحها را نه از سر شوق و علاقه که به خاطر «خستگی تصمیم» و گریز از ادامهی این روند انتخاب میکنیم.
یکی از راههای مواجههی منطقی با تعدد گزینهها، این است که بهجای آنکه مثلاً ۱۲ گزینه را یکجا بررسی کنیم و به یکی برسیم، آنها را به چند گروه کوچکتر تقسیم کنیم و سه تا سه تا بررسی کنیم تا به انتخاب نهایی برسیم.
۴- وقتی دچار «خستگی تصمیم» هستیم، تصمیم نگیریم؛ فرصتی به مغز دهیم تا خود را بازسازی کند. کمی استراحت و خوردن اندکی غذا که گلوکز مغز را تأمین کند، میتواند «خستگی تصمیم» را کاهش دهد. نیمساعت خواب در وسط روز، میتواند در جلوگیری از خستگی تصمیم مؤثر باشد.
۵- انسانهای کمالگرا که میخواهند بهترین خروجی را داشته باشند، بیش از بقیه دچار خستگی تصمیم میشوند.
❤️🍀 @filsofak
همانگونه که «عضلات» ما بعد از کار کردن زیاد خسته میشوند، «مغز» نیز بعد از تصمیمگیریهای متعدد در طول روز، چار خستگی میشود که به آن، #خستگی_تصمیم (Decision fatigue) میگویند.
ما مدام در حال تصمیمگیری هستیم و با هر تصمیمی، یکقدم به «خستگی تصمیم» نزدیک میشویم. هر چند همهی تصمیمها بزرگ و حیاتی نیستند ولی هر کدامشان، به سهم خود بخشی از انرژی مغزمان را میگیرند: از انتخاب بین دو نوع خمیردندان برای مسواک صبحگاهی و تصمیمگیری دربارهی اینکه امروز چه بپوشم و انتخاب درجهی حرارت بخاری یا کولر ماشین و انتخاب موسیقی برای شنیدن و برداشتن یک نوع پینر از قفسهی پنیرهای سوپرمارکت تا تصمیمگیری دربارهی نحوهی برخورد با خطای فرزند و انتخاب بین چند گزینه برای سرمایهگذاری و مهاجرت و... همه و همه تصمیمگیری هستند.
نکتهی جالب توجه اینکه ما بعضی تصمیمگیریها را عرفاً تصمیمگیری نمیدانیم. مثلاً برای بالا رفتن از یک برج که دارای ۳ آسانسور است، وقتی دکمهی یکی از آنها را میفشاریم، در واقع، تصمیم گرفتهایم، هر چند که آن را در زمرهی تصمیمات روزانه نیاوریم.
افرادی که کار و زندگیشان به گونهای است که باید مدام تصمیم بگیرند، بیش از بقیه در معرض «خستگی تصمیم» قرار دارند. در یک تحقیق در آمریکا، تعدادی قاضی که باید دربارهی عفو زندانیان تصمیمگیری میکردند، مورد بررسی قرار گرفتند. مشخص شد که آنها در ابتدای روز، پروندهها را بهتر بررسی میکنند و افراد بیشتری را مشمول عفو میدانند، ولی هر چه به پایان روز نزدیک میشوند، افراد کمتری را عفو میکنند. پروندهها کما بیش یکسان بودند و قضات نیز ثابت. آنچه در ساعات پایانی روز تغییر کرده بود، پدیدار شدن حالت «خستگی تصمیم» بود که هنگام صبح وجود نداشت.
#رولف_دوبلی در کتاب «هنر خوب زندگی کردن» میگوید: وقتی مغز بهخاطر تصمیمگیریهای متعدد خسته میشود، معمولاً سر راستترین تصمیمات را میگیرد که عمدتاً هم «بدترین» است.
چه کنیم؟
۱- وقتی از #مارک_زاکربرگ بنیانگذار و مدیر #فیسبوک پرسیدند چرا همیشه یکنوع تیشرت میپوشی پاسخ داد: نمیخواهم هر روز صبح درگیر تصمیمگیری دربارهی اینکه کدام لباس را بپوشم.
او با اینکار در واقع، یکی از تصمیمات صبحگاهیاش را حذف و انرژی آن را برای تصمیمگیریهای مهمتر کاری، ذخیره میکند.
خانم #آنگلا_مرکل صدر اعظم آلمان هم از این روش استفاده میکند و اکثراً یکنوع لباس میپوشد. #استیو_جابز نیز همینگونه بود.
برای اینکه «خستگی تصمیم» دیرتر رخ بدهد، تا حد امکان خود را در معرض تصمیمگیریهای کماهمیت قرار ندهیم. راهش این است که دربارهی برخی چیزها، یک تصمیم ثابت بگیریم. بهعنوان مثال، بهجای اینکه هر روز تصمیم بگیریم امروز چه غذایی درست کنیم، یک برنامهی هفتگی یا ماهانه تدوین کنیم و از قید تصمیمات روزمره خلاص شویم و انرژی مغزمان را ذخیره کنیم.
یا یک مدیر میتواند جلسات خود را فقط در روزهای چهارشنبه برگزار کند و هر که از او وقت بخواهد، بهجای اینکه فکر کند و دربارهی زمان جلسه با او تصمیم بگیرد، روز چهارشنبه را با او وعده کند. یا یک پدر روز خاصی را در هفته، برای بیرون بردن بچهها در نظر بگیرد و... . (هر کسی میتواند به فراخور زندگیاش، چند مورد را مشمول یک تصمیم واحد کند و از تصمیمگیریهای متعدد راحت شود)
۲- تصمیمات مهم را «صبح» بگیریم. یادمان باشد که هر چه از روز میگذرد، به «خستگی تصمیم» بیشتر نزدیک میشویم.
۳- وقتی گزینههای قابل انتخاب برای تصمیمگیری زیادتر باشد، «خستگی تصمیم» نیز بیشتر میشود.
اگر برای خرید کاغذ دیواری به خیابانی که بورس کاغذ دیواری است برویم، در دهها فروشگاه، صدها طرح میبینیم و تعدد گزینهها ما را سردرگم میکند. در واقع ما بعد از دیدن دهها طرح اولیه، دچار «خستگی تصمیم» میشویم و بعد از مدتی یکی از طرحها را نه از سر شوق و علاقه که به خاطر «خستگی تصمیم» و گریز از ادامهی این روند انتخاب میکنیم.
یکی از راههای مواجههی منطقی با تعدد گزینهها، این است که بهجای آنکه مثلاً ۱۲ گزینه را یکجا بررسی کنیم و به یکی برسیم، آنها را به چند گروه کوچکتر تقسیم کنیم و سه تا سه تا بررسی کنیم تا به انتخاب نهایی برسیم.
۴- وقتی دچار «خستگی تصمیم» هستیم، تصمیم نگیریم؛ فرصتی به مغز دهیم تا خود را بازسازی کند. کمی استراحت و خوردن اندکی غذا که گلوکز مغز را تأمین کند، میتواند «خستگی تصمیم» را کاهش دهد. نیمساعت خواب در وسط روز، میتواند در جلوگیری از خستگی تصمیم مؤثر باشد.
۵- انسانهای کمالگرا که میخواهند بهترین خروجی را داشته باشند، بیش از بقیه دچار خستگی تصمیم میشوند.
❤️🍀 @filsofak
کسانیکه حقیقت را درک کرده اند با افرادی که حقیقت را دوست دارند برابر نیستند.
#Rene_Chateaubriand
❤️🍀 @filsofak
#Rene_Chateaubriand
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مشکلات
مانند لباسشویی هستند!
پیچ و تاب می دهند و ما را به اطراف میکوبند!
اما در نهایت تمیزتر و درخشان تر و بهتر از قبل خارج می شویم.
❤️🍀 @filsofak
مانند لباسشویی هستند!
پیچ و تاب می دهند و ما را به اطراف میکوبند!
اما در نهایت تمیزتر و درخشان تر و بهتر از قبل خارج می شویم.
❤️🍀 @filsofak
انسان از ناشناختهها نمیترسد، بلکه میترسد از شناختههایش دست بکشد.
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
یادداشتی از انشتین درباره خوشبختی 1/56 میلیون دلار فروخته شد! او در این یادداشت نوشته است:
"یک زندگی آرام و ساده، شادمانه تر از موفقیتی است که با تلاطم های زیاد به دست می آید..."
❤️🍀 @filsofak
"یک زندگی آرام و ساده، شادمانه تر از موفقیتی است که با تلاطم های زیاد به دست می آید..."
❤️🍀 @filsofak