فلسفه اخلاق
7.41K subscribers
2.42K photos
1.38K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/دین/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
درخت نخل درخت عجیبی است! گویی این درخت اصلا نبات نیست! چیزی شبیه به آدمیزاد است.
وقتی می خواهند نخلی را قطع کنند، می گویند بِکُشش! بی جهت نیست که واحد شمارش نخل هم چون آدمیان، «نفر»است...

نخل تنها درختی است که اگر سَرش را قطع کنی می میرد! بر خلاف همه ی درختان که اگر سرشان را بزنی، بار و بَرگشان بیشتر هم می شود. اما نخل نه! سَرش را که قطع کردی می میرد. مهم نیست ریشه اش در خاک سالم باشد، نخلِ بی سر می میرد!

آب هم اگر از سَر نخل بگذرد و به زیر آب فرو رود، خفه می شود و می میرد! مثل آدمیزاد. درخت مقدسی است... ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ «ﺩﮐﺘﺮ ﮐﺮﯾﻢ ﻣﺠﺘﻬﺪﯼ» ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻓﻠﺴﻔﻪ ی ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ!

ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻓﺮﻫﻨﮓ، ﻣﺜﻞ ﺩﺭﺧﺖ ﻧﺨﻞ ﺍﺳﺖ! ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺭﯾﺸﻪ ﺍﺕ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺧﺎﮎِ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺳﺖ. ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳَﺮَﺕ ﻫﻢ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﯾﻌﻨﯽ ﻧِﻤﻮﺩِ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽِ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺕ ﻫﻢ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ. ﺍﮔﺮ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ، ﺁﻥ ﻓﺮﻫﻨﮓ میمیرد، ﻭَﻟﻮ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ باشد...

✍️ دکتر حسام صالح
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from انجمن ادبی موژ (مصطفی سلیمانی)
📝 کانال خانه‌های روشن:

چرا زنان شوهردار در هوس ترمز می برند؟

خانم بهاره مهرجویی مطلبی درباره خیانت زنان شوهردار نگاشته که تهمینه میلانی کارگردان سینمای ایران آن را در صفحه فیسبوک خود انتشار داد. در این مطلب می خوانید:
صرف نظر از انگیزه اصلی اینکه چرا زنان متاهل خیانت می‌کنند، نفس این امر در میان متولدین دهه شصت و پنجاه به شدت روبه گسترش است. موضوع نگران کننده برای من این است که این مهلکه افرادی را به درون خود می‌کشاند که نه می‌خواستند و نه حتی تصورش را می‌کردند که وارد رابطه‌ای دیگر شوند. اما به خودشان که آمدند دیدند خیانت دارد اتفاق می‌افتد.
زن چهل و سه ساله‌ای که با پسر خواهر شوهرش وارد رابطه شده. پسر جوانی که پانزده سال بااو تفاوت سنی دارد، زن هیچ وقت فکرش را نمی‌کرد که شوخی‌ها و تنها شدن‌ها و جای پسرم است و من با فلانی می‌روم خانه، برایش دردسرساز شود.
شخصا اعتقاد دارم انسان همچون سایر حیوانات موجودی غریزی و چندآمیزشی‌ست. اما آنچه او را از سایر حیوانات در این مورد مجزا کرد قوه یادگیری و تعقلِ در جهت سازگاری و بقاست. انسان روزی شروع به یادگیری کرد. شروع به فاصله گرفتن از غرایز. چیزهایی را آموخت که اگرچه خلاف ذاتش بود اما موجب سازگاری او شد. ما در ایران در آموختنی‌ها بسیار ضعیف عمل کرده ایم. رسوم و سبکی از زندگی وارد جامعه ما شد که متناسب با آنچه ما هستیم و بر ما می‌رود نبود. ما مهارت ارتباط با دیگران را یاد نگرفتیم. حدومرزها را نمی‌شناسیم‌. محدوده اینکه دختر خاله ما به همسرمان باید چقدر نزدیک بشود را نمی‌دانیم. محدوده اینکه زنمان با دوست دانشگاهی‌اش که مرد است و که قرار است بیرون برود و روی پروژه‌‌شان کار کنند را نمی‌دانیم. مرزهایش قابل تعریف نیست. او نباید از زندگی خصوصی تو و همسرت تحت عنوان درددل کردن مطلع شود.
مفهومی به نام «جاست فرند» که ما چندین سال است آن را لق لقه‌ می‌کنیم و یک مفهوم وارداتی‌ست، هیچ کدام از این تعاریفی را شامل نمی‌شود که ما در مناسبت‌هامان آن را به جا می‌آوریم. جاست فرند شما مشاور شما نیست.حد و مرز مشخصی دارد. ما این مرزها را نمی‌دانیم. اصلا برایِ ما نیست. با آن بیگانه هستیم. چون خودآگاهی نداریم گم می‌شویم. با دوستتان (مرد) و همسرتان می‌روید جنگل. شب سه نفرتان توی چادر می‌خوابید و دم صبح «حالتی بر شما می‌رود» که پس از چندی رابطه جنسی بینتان اتفاق می‌افتد.
توی گروه تلگرامی «انجمن شاعران فلان» آقای فلانی ساعت دو بامداد به شما مسیج می‌دهد که:« بانو، سروده زیبایتان را خواندم،حضور شما در این جمع غنیمت است» شما متوجه می‌شوید دارد اتفاقی در درونتان می‌افتد، ادامه‌اش می‌دهید و کار به جای باریک می رسد. اینجا جای ترمز است، جایی که دیگری می‌آید و دل و دین و عقل و هوش را به باد می‌دهد. اینجا باید فاصله بگیرید و به خودتان بگویید:« رابطه من با همسرم/ پارتنرم یک مرگیش است که باید ترمیم شود».
ما زنگ خطرها را جدی نمی‌گیریم. یک آن است. ما بارها در این موقعیت و لحظه قرار گرفته‌ایم. لحظه‌ای که می‌دانیم دارد یک جریانی از انرژی فعال می‌شود. هر آدمی آن، «آن» را و«لحظه» را درک می‌کند. همه چیز از همان لحظه آغاز می‌شود. بها دادن یا متوقف کردن آن حس مرموز، دلچسب، هیجان‌انگیز. ما قدرت عجیبی در انکار این حس و خودفریبی داریم: جدی نیست. بگذار ببینیم حالا بعدها چه می‌شود. یک سلام و علیک ساده است. یک چت کردن عادی‌ست. ولش کن، حالا بعدا یه کاریش می‌کنم...
اینجا آن نقطه‌ای‌ست که سنجش آن نیاز به مهارت دارد. اینکه زن با خودش بگوید: اگر شریک عاطفی من هم شاهد ما بود، من باهمین لحن با دوستش، با همکارم، فروشنده مغازه، مدیر فلان گروه تلگرام، فلان دوستم در فیس بوک و... صحبت می‌کردم؟! آیا اینکه دارم چت‌ها را پاک می‌کنم یک هشدار نیست که رابطه‌ام با شریک عاطفی دارد لنگ می‌زند؟
مرزها را برای سلامت روحی خودتان شناسایی کنید. در محدوده مشخصی با دیگران رفتار کنید. برای خانه‌تان، لباس پوشیدنتان، مهمانی رفتنتان و ... حدومرز بگذارید. می‌دانم آنقدر از سمت نهادهای بازدارنده، کارشناس بی‌سواد تلویزیون، فلان شخصیت.... این حرف‌ها را شنیده‌ایم که حالمان به هم می‌خورد. آن‌ها این مفهوم را خراب کرده‌اند. مردم را زده کرده‌اند. آنقدر که ممکن است شما حالتان از نوشته من به هم بخورد. اما لطفا حدومرزها را جدی بگیرید. مرز ما، قلمرو ماست. باید مراقب قلعه‌مان باشیم.

بهاره مهرجویی
🍀❤️ @bright_houses
#راجر_ویلیامز، بنیانگذار جدایی دین از سیاست، خود شخصی بسیار مذهبی بود و علت واقعی وی از این کار، محافظت از پاکی دین بود تا آلوده به بازی های کثیف سیاسی نشود!!!

❤️🍀 @filsofak
بلاهتِ تاریخی یعنی این که :
زندگی مناسبی را «به آسانی» از دست بدهی،
و بعد
آرزوی داشتنِ همان زندگیِ از دست رفته، بشود «آرمانی دشوار» برای ایجادِ زندگی تازه.

#محسن_خیمه_دوز
❤️🍀 @filsofak
⁩دولت‌ها مثل ابرهای گریزان بدون باران، تند تند آمده‌اند و رفته‌اند؛ تنها فرقشان در قیافه‌هایشان بوده است، یکی کوتاه یکی بلند، یکی با دماغ بزرگ یکی کوچک، یکی با صدای بم یکی زیر، یکی چاق و یکی لاغر، و مردم همچنان فقیر و پابرهنه مانده‌اند

#سال‌های_ابری 📚
#علی_اشرف_درویشیان
❤️🍀 @filsofak
#بریده_ای_از_کتاب

چه می‌گويی درباره کسانی که هنگاميکه زمام امور دولت را به دست دارند،
رجز می‌خوانند و هر روز ادعا می‌کنند که جامعه و دولت را بهتر ساخته اند، ولی همين که از کار افتادند ناله و شکايت می‌آغازند و از وضع جامعه دولت چنان بدگويی می‌کنند که بدتر از آن در تصور نمی‌گنجد!!

"آيا اين سياستمداران در نظر تو بهتر از آن فرومايگان‌اند"؟

#رساله_گرگياس 📚
#افلاطون
❤️🍀 @filsofak
چرا انسان‌ها به سمت زندگی تجملاتی می‌روند؟

مصطفی ملکیان

▪️چرا انسان اساساً، خواهان درآمد و مال و ثروت فراوان می‌شود تا به این پیامدهای نامطلوب دچار شود؟

▪️پاسخ این پرسش به وضوح این است: چون نمی‌خواهد به ضروریات زندگی قناعت و اکتفا ورزد و می‌خواهد زندگی متجملانه داشته باشد. انسان اگر از چهار امر ضروری و اجتناب‌ناپذیر زندگی، یعنی خوراک، پوشاک، سوخت و سرپناه، به حد ضرورت اکتفا می‌ورزید و در باب هیچ یک از این چهار امر ضروری، حتّا یک گام به سوی تجمل بر نمی‌داشت، می‌توانست با زمانی در حدود سه ساعت کار در شبانه روز یا یک روز کار در هفته، درآمدی کسب کند که از عهدهٔ تامین آن ضروریات برآید. و در این صورت، می‌توانست تقریبا سیزده ساعت از شبانه روز یا شش روز از هفته‌اش را در اختیار خود بگیرد و مصروف برآوردن نیازهای روانی و معنوی خود کند. برآوردن نیازهای زیستی انسان که همان نیاز به خوراک، پوشاک، سوخت و سرپناه‌اند، در واقع بیش از سه ساعت کار در شبانه روز نمی‌طلبد. اما، البته و صد البته به شرط اینکه فقط در پیِ برآوردنِ نیازهایِ زیستی‌مان باشیم، نه درصدد برآوردن خواسته‌های زیستی‌مان. خواسته‌های زیستی بر خلاف نیازهای زیستی، حدِّ یقف ندارند، سیری نمی‌پذیرند و هر چه برآورده‌تر شوند مطالبه‌گرتر و خواهنده‌تر می‌شوند.

▪️به تعبیر دیگر، صاحب‌نظران و متخصصان به سهولت تمام، می‌توانند تعیین کنند که آدمی دقیقا به چه مقدار خوراک، پوشاک، سوخت و سرپناه نیاز دارد تا از طول عمر طبیعی و از سلامت، نیرومندی و زیبایی جسمانی‌اش محروم نشود. اما هیچ کس نمی‌تواند تعیین کند که آدمی چه مقدار از این چهار چیز را می‌خواهد، چون خواستن پایان‌ناپذیر است. پایان‌ناپذیری خواستن هم به این معنا است که هر چه بیابی باز هم می‌خواهی و هم به این معنا که هر چه بیشتر بیابی بیشتر می‌خواهی. و البته این روندِ در پیِ خواسته‌ها، و نه نیازهای زیستی رفتن، به محض اینکه آغاز شود، به برآورده شدن همان نیازهای زیستی نیز لطمه می‌زند و صدمه وارد می‌کند و این بدین معنا است که در پی ارضای خواسته‌های زیستی رفتن، نه فقط از ارضا شدن نیازهای روانی و معنوی جلو می‌گیرد، بل مانع ارضا شدن نیازهای زیستی نیز می‌شود، چرا که خواسته‌ای که از حد نیاز در بگذرد، در خلاف جهت نیاز سیر خواهد کرد. مثلا اگر بدن من در شبانه روز، به m گرم پروتئین و n کالری گرما نیاز داشته باشد و من 2m گرم پروتئین و 2n کالری گرما به آن برسانم، نباید تصور کنم که نیاز بدنم به پروتئین یا گرما را برآورده کرده‌ام و پروتئین یا گرمای افزوده‌ای نیز به آن داده‌ام. بل باید بدانم که در بدنم دگرگونی هایی در خلاف جهت نیازها و و مصالح آن پدید آورده‌ام.

▪️ولی مهمتر این است که دویدن در پی خواسته‌های زیستی و اکتفا نورزیدن به نیازهای زیستی، انسان را از برآورده شدن نیازهای روانی و معنوی‌اش باز می‌دارد. یعنی زندگی متجملانه و فراتر از حد ضروریات زیستی، انسان را از نیل به ضروریات روانی و معنوی‌اش مانع می‌آید. زندگیِ به لحاظ زیستی متجملانه، بر روی ویرانه‌های روانی و معنوی بنا می‌شود و سر برمی‌آورد. فقط با چوب حراج زدن بر استعدادهای روانی و معنوی می‌توان درآمد و پول لازم برای پی ریختن و برآوردن یک زندگی متجملانه را فراهم آورد.

از مقالهٔ «ساده‌زیستی راهی به تعالی» (مقدمه کتاب «دارندگی بر بسندگی است» با ترجمهٔ غلامعلی کشانی)

#ساده_زیستی
❤️🍀 @filsofak
فرض کنید چند تا دوست دور هم نشسته‌اند. یکی تخمه می‌شکند. آن یکی فیلم می‌بیند. یکی با گوشی‌اش مشغول است و آخری دارد کتاب می‌خواند.
کتاب خواندن این آخری چه معنایی دارد؟
از بقیه دلخور است و سرش را کرده توی کتاب؟
فردا امتحان دارد؟
کتابی را که عصر همان روز خریده تورّق می‌کند؟

می‌شود نتیجه گرفت چون بین آن جمع تنها کسی است که کتاب می‌خواند پس از بقیه بی‌سوادتر است؟ اگر سواد داشت که لازم نبود کتاب بخواند.
و بقیه باسوادند که کتاب نمی‌خوانند. می‌دانند. بلدند؟
این استدلال تا چه حد پایه‌اش سست است؟

حالا فرض کنید آن نفر آخر بجای کتاب خواندن بلند شده تا قرصهایی را که روانپزشک تجویز کرده بخورد.
این یعنی که از بقیه روان‌رنجورتر است؟ و بقیه که قرص نمی‌خورند، "مشت مشت قرص نمی‌خورند" ، یعنی که حالشان خوب است؟
و این آخری باید قرصش را یواشکی بخورد تا بقیه نفهمند که روانش از بقیه رنجورتر است؟
این استدلال تا چه حد پایه‌اش سست است؟

آیا کسی که کتاب می‌خواند نسبت به بقیه(در شرایط کاملاً مشابه) یک گام به دانایی نزدیکتر نیست؟
و این یکی که قرص می‌خورد(باز در شرایط کاملاً مشابه) یگ گام به سلامت روان نزدیکتر نیست؟
به نظر من که هست.

#از_روانپزشک_نترسیم
❤️🍀 @filsofak
هیچ امر خوشایندی در دوران «خوش و خاطره برانگیز» گذشته نیست که الآن نباشد. یا الآن نشود یافتش.
و هیچ امر ناخوشایندی در دوران «مزخرف» امروزی نیست که در آنروزها نبوده باشد،
تقریباً مطمئنم
❤️🍀 @filsofak
چرا من این احساسات را دارم؟

برای همهٔ ما، زمان‌هایی وجود دارد که احساسات خوبی نداریم. در آن لحظات، بسیاری از ما از خودمان این سئوال کاملاً منطقی را می‌پرسیم: "چرا من چنین احساساتی را دارم؟".

خب این پرسش یک نیمه‌ی روشن دارد .... همچنین یک نیمه‌ی تاریک دارد.


🌗 نیمه‌ی روشن

نیمه‌ی روشن این پرسش این است که به ما کمک می‌کند، چراکه به ما این هشدار را می‌دهد که نیاز داریم روی یک سری مسائل کار کنیم. به عنوان مثال، فرض کنید پاسخ این پرسش این باشد که: چون با همسرمان دعوا کرده‌ایم، هله هوله زیاد خورده‌ایم، به اندازه‌ی کافی نخوابیده‌ایم، زیاد کار کرده‌ایم، به اندازه‌ی کافی ورزش نکرده‌ایم، سیگار کشیده‌ایم، مواد مخدر مصرف کرده‌ایم، در مورد فرزندانمان نگرانیم، با یک بیماری مقابله می‌کنیم، با مسائل مالی درگیر هستیم، یا با مرگ یکی از عزیزانمان مواجه شده‌ایم.

اگر چنین باشد، پس تشخیص و شناسایی این مسائلی که باعث فعال شدن این احساسات دردناک در ما شده‌اند، گام اولیه‌ و مهمی است. گام دوم این است: اقدام عملی! اقدامی عملی، مفید و کارساز انجام دهیم تا به طور مؤثر با آن مسئله مقابله کنیم یا با شرایط به وجود آمده بهتر وفق پیدا کنیم.

معمولاً چنین مسائلی واضح‌اند- و شما می‌توانید با طرح پرسش بالا به راحتی آنها را شناسایی کنید. اما فرض کنید که هیچ پاسخ واضحی برای سئوال در مورد اینکه چرا احساس اضطراب، غمگینی، بدخلقی و خشم دارید، پیدا نکنید؛ چه اتفاقی می‌افتد اگر به طرح این پرسش از خودتان ادامه دهید؟ خب، اگر این پرسش: «چرا من چنین احساسی دارم؟» را ادامه دهید و پاسخی فوری برای آن وجود نداشته باشد، معمولاً شما در نیمه‌ی تاریک گرفتار می‌شوید.

🌓 نیمه‌ی تاریک

نیمه‌ی تاریک این پرسش چیزی است که روانشناسان به آن «نشخوار فکری» می‌گویند. ما در افکارمان گم می‌شویم، تمام پاسخ های ممکن برای «چرا چنین احساساتی دارم؟» را تحلیل می‌کنیم. معمولاً، بعد از آن ما شروع می‌کنیم به بررسی کردن تمام اتفاقات ناخوشایندی که برایمان رخ داده است، تمام مواردی که در زندگی‌مان خوب پیش نرفته است، تمام چیزهایی که درون ما یا در دیگران یا در جهان پیرامونمان آن‌قدر که باید خوب نیست، و فکر می‌کنیم که کدام یک از آنها باعث چنین احساسی بوده‌اند.

طبیعتاً هرچه بیشتر، کمبودهای زندگی‌مان را بررسی کنیم، بیشتر ما را دچار نارضایتی و ناخشنودی می‌کند (تعجب آور نیست که این الگوی تفکر نقش بزرگی در افسردگی ایفا می‌کند).

بنابراین هنگامی که در چنین الگوی تفکر گرفتار شدید، ایده‌ی خوبی است که خودتان را از این دام خلاص کنید:

به فرایند تفکرتان توجه کنید و به آرامی برای آن نامی بگذارید: «آها! ذهن من داره تلاش می‌کنه که دوباره علت رو کشف کنه»، یا «آها! دوباره قصه‌ی ذهنی "چرا من این احساسات رو دارم؟" شروع شد»، یا «این نشخوار فکریه».

از مهارت‌های #ذهن_آگاهی برای خلاص شدن از دام افکار استفاده کنید و به طور کامل در لحظه‌ی حال غرق شوید.

اقداماتی معنادار و ارتقا دهندهٔ زندگی را آغاز کنید، و تمام توجه‌تان را به این اقدام تان بدهید.

خودتان را در کاری که انجام می‌دهید غرق کنید.

بدین ترتیب، خودتان را به طور مرتب از قصه‌ی ذهنی «چرا چنین احساسی دارم؟» رها کنید- بارها و بارها و بارها دوباره؛ و به طور مرتب روی فعالیتی که انجام می‌دهید تمرکزتان را برگردانید.

اماچه کاری در مورد احساساتم می‌توانم بکنم؟

الف. از مهارت‌های ذهن آگاهی برای تمرین #پذیرش احساسات و #شفقت_نسبت_به_خود استفاده کنید.

ب. اقدام کنید: هر کاری را که می‌تواند موقعیت‌تان را بهبود ببخشد و یا مسائلی که با آنها درگیر هستید را حل کند انجام دهید.

ج. و اگر هیج اقدام مؤثری وجود ندارد که بتوانید اتخاذ کنید، مجدداً از گزینه‌ی الف استفاده کنید. اما تحلیل احساساتتان را متوقف کنید، و به جای آن توجه و انرژی تان را صرف انجام کاری معنادار بکنید.

به خاطر داشته باشید که احساسات مانند هوا تغییر می‌کنند، و دیر یا زود این احساسات- صرف نظر از اینکه چقدر ناخوشایندند-
می‌گذرند.
#راس_هریس
❤️🍀 @filsofak
اهمیت خانواده در ازدواج شایسته
مصطفی سلیمانی
(مشاور خانواده)


خانواده به منزله یکی از نخستین و اساسی‌ترین بنیادهای زندگی بشری، به رغم فراز و نشیب‌های متعدد، نقش مهمی در همه ابعاد فردی و اجتماعی زندگی بشرى داشته است. تحولات علمی و اجتماعی قرن بیستم موجب شد که جایگزین‌هایی برای خانواده و کارکردهای آن در نظر گرفته شود. با وجود این، روشن شد که هیچ بنیادی مانند خانواده نمی‌تواند بخشی از نیازهای مهم انسان را تأمین کند. اهمیت خانواده در زندگی انسان را از جنبه‌های گوناگون می‌توان تحلیل و بررسی کرد، ولی در این مقام فقط از نگاه روان‌شناختی و جامعه‌شناختی به آن می‌پردازیم، و در ضمن مباحث، به ابعاد دیگر اشاره خواهیم کرد.
۱. ابعاد شخصیتی انسان:
در تحلیل شخصیت انسان، یکی از سه بعد مهم، جنبه‌های انگیزشی و عاطفی است. روان‌شناسان، نیازهای روانی انسان را در سلسله مراتبی دسته‌بندی کرده‌اند که بسیاری از ابعاد انگیزشی و عاطفی را پوشش می‌دهد. تامین به موقع و مناسب نیازهای انسان، نقش مهمی در سلامت فردی و اجتماعی جوامع دارد. بررسی چگونگی تأمین نیازهای انسان، نشان می‌دهد که خانواده بیش از هر نهاد اجتماعی در این فرایند تأثیرگذار است.
نخستین و پایه‌ای ترین نیاز انسان، مسائل زیستی از قبیل خوردن، پوشیدن، محافظت بدن و استراحت است. نوزاد انسان تا سال‌های پس از تولد بیش از هر حیوان دیگر، نیازمند توجه و مراقبت است. خانواده بهتر از مراکزی از قبیل مهدکودک یا جاهای دیگر می‌تواند این نیازها را تأمین کند. تأمین این نیازها، حوصله بسیار و انگیزه نیرومندی می‌طلبد که در هیچ مراقبی مانند مادر و پدر یافت نمی‌شود.
پس از این نیازها، طلب امنیت، ثبات، حمایت و رهایی از ترس و نگرانی و آشفتگی در انسان رخ می نماید. نقش محوری والدین در تأمین این دسته نیازها را می‌توان به راحتی در شرایط فقدان یکی از والدین یا هر دو، جدایی آنان، و اختلافات و درگیری‌های ایشان درک کرد. اضطراب جدایی، که در نوزادان هفت ماه به بعد پدید می آید، جز با آغوش والدین و ایمنی بخشی آنان، به آرامش تبدیل نمی‌شود. در غیر این صورت ممکن است احساس ناایمنی کودک تا سال‌ها جبران پذیر نباشد.
۲. توجه به دوستی و وابستگی:
نیاز دلبستگی و تعلق به دیگران، به بهترین نحو در خانواده تأمین می‌شود و حتی برخی خاستگاه اساسی روابط عاطفی بین انسان‌ها را روابط اعضای خانواده می‌دانند. روان‌شناسان الگوی دوستی و دلبستگی افراد در بزرگسالی، چه دوستی و محبت در ازدواج و چه روابط دوستی دیگر را متأثر از دلبستگی اول کودک در خانواده و ادامه آن اعلام کرده اند. نیاز به احترام و ارزش مثبت خود که تحت عنوان عزت نفس مطرح می شود، به شیوه برخورد با کودک، به ویژه در خانواده، بستگی دارد. نقش والدین در مشوق‌هایی ارزشی که کودک از سوی دیگران چون محبت، تحسین و توجه دریافت می‌کند، و تعریف کودک از موفقیت یا شکست و شیوه رویارویی او با انتقاد دیگران، بسیار برجسته است. عزت نفس والدین و پذیرش فرزند و تقویت توانایی‌های او، در رشد ارزش‌یابی مثبت کودک از خود، مؤثر است.
۳. بارور شدن استعدادها:
نیازهای سطوح بالاتر مانند تلاش برای دانستن، فهمیدن و کشف کردن، نیاز به شکوفایی و بارور شدن همه استعدادها و نیازهای معنوی، مانند خداگرایی و خداشناسی، با وضعیت خانوادگی فرد در کودکی و بزرگ‌سالی(ازدواج) ارتباطی بسیار نزدیک دارد، که در ضمن کارکردهای ازدواج بررسی خواهد شد. بنابراین خانواده می تواند در رفع نیازهای انگیزشی، عاطفی و ساخت انسان نقش بسیار مؤثر داشته باشد و در نتیجه سلامت و کارآمدی او را در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی تضمین کند.
۴. جامعه سالم در پرتو خانواده سالم:
در نگاه جامعه‌شناختی، خانواده نهادی است که اساس دیگر نهادهای اجتماعی به شمار می‌آید، و نیروهای هر جامعه، درون آن پرورش می‌یابند. به همین سبب می‌گویند جامعه سالم در پرتو خانواده‌های سالم، قابل تحقق است. از این روی، کارکردهای خانواده مانند تنظیم رفتار جنسی، تولید مثل، حمایت و مراقبت، جامعه پذیری و کنترل اجتماعی، آن را بسیار با اهمیت می‌سازد.
کارکردهای اقتصادی خانواده، موضوع دیگری است که خانواده را از جهت نقش مهم آن در تولید و تحولات اقتصادی، کانون توجه اداره‌کنندگان جامعه قرار می‌دهد. بُعد آموزشی و فرهنگ سازی خانواده نیز جنبه دیگری است که نقش خانواده را در زمینه‌های فرهنگی و سیاسی جوامع برجسته می سازد. در مجموع بر اساس نگاهی فردنگر (روان‌شناختی) و کل نگر (جامعه‌شناختی) می‌توان به اهمیت خانواده در زندگی فردی و اجتماعی انسان پی برد.
_ برگرفته و برداشتی از مباحث:
۱. مرتضی مطهری، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب.
۲. محمود منصور، روان‌شناسی ژنتیک.
۳. مسعود آذربایجانی و دیگران، روان‌شناسی اجتماعی.
۴. محمدرضا سالاری‌فر، خشونت خانگی علیه زنان.
❤️🍀 @filsofak
‏به این هرم می‌گن هرم سلسله مراتب نیازهای مازلو!

مازلو با این هرم در واقع بیان میکنه باید نیازهای یک سطح برآورده بشه تا فرد بتونه به نیازهای سطح بالاتر فکر کنه
یعنی می‌خوام بگم اینکه عشق و امید تو دل همه‌مون مرده و فقط دنبال پولیم دلیل علمی داره
ما به شدت هنوز تو ناحیه قرمزیم!
❤️🍀 @filsofak
30-33.pdf
340.5 KB
مجله خانه‌های‌روشن‌۶۰
دبیر: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۳۵۸

موضوع: #انتخاب_همسر (۶)

انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
📝 منبرک: (IQ یا EQ؟)
.
بی‌آنکه سلامی دهد، خودش را روی صندلی وِل می‌کند. نگاهش را به زمین می‌دوزد. از جهت ظاهری و زیبایی به گونه‌ای است که گویا طبیعت لطفش را در حقش تمام کرده باشد. بیست‌وشش‌ساله بود، اما با آن سن و سال نسبتاً کمش، روزمه پُر وپیمانی داشت. از قرائن زیادی می‌شد فهمید که هوش و استعداد بالایی دارد. تا مقطع فوق‌لیسانس در دانشگاه تهران درس خوانده و برای دکتری به یکی از دانشگاه‌های آمریکا بورسیه شده. زبان‌انگلیسی و فرانسوی خوراکش است. به نواختن پنج آلت‌موسیقی تبحر خاصی دارد. مدال‌های متعددی در مسابقات مختلف کسب کرده.
_ بعد از گرفتنِ بیوگرافی، نسکافه‌ای دادم دستش. درباره مشکلش پرسیدم.
گفت: از هشت سالگی به بعد از زندگی‌اش لذت نبرده است. تمام دغدغه‌اش این بوده که شاگرد اول باشد. در همه مسابقات رتبه اول را کسب کند. اگر اول می‌شده که هیچ، اما اگر نمی‌شده، به زمین و زمان بدبین بد و بیراه می‌گفته و گوشه‌گیر می‌شده. وسط راه به فکرش رسیده که نکند حس بدش به خاطر شرایط ایران باشد. خودش را به آب و آتش زده تا فرار را بر قرار ترجیح دهد. از بدِ حادثه آنجا هم آب از آب تکان نمی‌خورد. در آمریکا هم غمباد می‌گیرد. در طول چند سال رفتنش، دریغ از جُستن یک رفیق صمیمی و رابطه درستی با هیچ دختری. به فکرش رسیده که نکند حس بدش به خاطر غمِ غربت باشد که در صورت برگشت به ایران همه چیز روی خوش به او نشان خواهد داد...
.
امروزه آنچه برای والدین اهمیت دارد این است که گوش فلک را کر کنند و به همه ثابت کنند که بچه‌مان نابغه است. دوست دارند بچه‌شان بهره هوشی(هوش بهر-IQ) بالا داشته باشد که دماغ‌شان را بالا بگیرند که تیزهوش زاییده‌اند. آن‌ها فکر می‌کنند که فقط تیزهوش‌ها در زندگی موفق‌اند. اما آیا واقعا اینطور است؟
از نگاه روان‌شناسان، IQ نقش بالایی در موفقیت آدم‌ها ندارد. افراد وقتی شاخ می‌شوند کهEQشان از بقیه بالاتر است. EQ همان هوش‌ِهیجانی است. نتایج پژوهش‌های مختلفِ میدانی نشان می‌دهد که هوش هیجانی(EQ) بهتر از هوش‌بهر(IQ) می‌تواند ضامن موفقیت افراد باشد.
جالب است بدانید که هوش هیجانی یادگرفتنی است، ولی هوش‌بهر خیلی قابل تغییر نیست. هوش‌هیجانی یعنی اینکه فرد بتواند احساسات خودش و دیگران را خوب بشناسد و بر اساس این احساسات و هیجانات، واکنش مناسب نشان دهد. یکی از عوامل کلیدی هوش‌هیجانی مهارت برقراری ارتباط است. چیزی که این مراجع از نبودش رنج می‌برد. کسی که با این همه آپشن بلد نیست از زندگی‌اش لذت ببرد!
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
❤️🍀 @filsofak
📝 يادداشت: (نامه‌ای به مادرم)
.
وقتی بعد از غذا، از کابینت آشپزخانه پنهانی مشتی قرصِ رنگارنگ بر می‌داری و می‌خوری، آب شدنت را می‌بینم و بغض خفه‌ام می‌کند.
وقتی در برگۀ آزمایشت می‌بینم قند خونت بالاست اما باز دلت برایمان شور می‌زند، تازه می‌فهمم که شوری و شیرینی صفت نیست. تویی. همه خوبی‌ها، همه بوها، همه مزه‌ها.
وقتی اینباکس گوشی‌ات را چک می‌کنم و می‌بینم که پر از پیام‌های جایزه ایرانسل و تبلیغات مزخرف فروشگاه‌های آنچنانی است، و پیام ما، -پیام هیچ کدام‌مان- آن‌جا نیست، خودم را نمی‌توانم ببخشم؛ فرو می‌ریزم!
وقتی بزرگ می‌شوم و مشکلاتِ مادران و فرزندان را می‌بینم، تازه می‌فهمم چقدر مسئولیت روی شانه‌هایت بود اما محکم ایستادی که باد کلاه ما را نبرد. یا خوابمان به هم نریزد.
وقتی روحم درد می‌کند، سرم را رویِ پاهای کی می‌گذارم جز تو؟ تو که برایم حرف می‌زنی یا شاید هم «أمّن یُجیب» می‌خوانی و تمام زخم‌های دلم خوب می‌شوند.
وقتی گل‌هایِ قالیِ زیرِ پایم را می‌بینم، یادم می‌افتد که چه حوصله‌ای داشتی. تند تند با دفه روی گره‌های رنگارنگ قالی می‌‌کوبیدی و ما می‌دیدیم که چطور دست‌هایت و نقشه و دار با هم رج‌هایِ قالی را بالا می‌بردند.
وقتی آرام و ساکت روی صندلی چوبی قدیمی جهیزیه‌ات رو به روی پنجرۀ خانه با پدر چای می‌نوشی، یاد می‌گیرم: «زندگی یعنی دلِ خوش!»
وقتی عمقِ نگاهت را به پدر می‌بینم، می دانم که باید بقیۀ عشق‌ها جلویِ شما لُنگ بیندازند بس که مجازی‌اند. بس که محبت هم نیست. اختلال است. بالا و پایین شدن هورمون است.
وقتی عطرِ قرمه سبزی‌هایِ ظهرِ جمعه‌ات تویِ خانه می‌پیچد، سیر هم که باشم، گرسنه‌ام می‌شود. دلم می‌خواهد هوار بزنم و گوش فلک را کر کنم که: «مادر! دستپختت عاقبت دیوانه‌ام می‌کند!»
وقتی می‌بینم همیشه در دسترسی؛ محبتت به‌روز است؛ سایلنت و دایورت نمی‌کنی و فالورهایت فقط ماییم، ذوق می‌کنم که مادرم هستی و من در عجبم با چقدر صبر و تواضع و مهر و محبت می‌توان «مادر» بود...
همه می‌گویند دنیا ارزش لگد زدن به شکم مادر را نداشت. اما من، دوست داشتم تو مادرم باشی. دوست داشتم تو در آغوشم بگیری. دوست داشتم توی چشم‌هایت نگاه کنم و برایم شعر بخوانی. قربان خنده‌هایت شوم.
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#پست_درخواستی_اینستاگرام

گاهی لازم نیست شخصی را ببخشیم.
فقط کافی‌ست در فاصله‌ای مناسب بایستیم و به خشممان اجازه دهیم تحملِ فاصله را آسانتر کند.
داستانِ "همیشه ببخش و بگذر"، داستانِ قدیمیِ مادربزرگ‌هاست. ما مدت‌هاست به افسانه‌ها و فداکاری‌ها و سکوت‌های افراطیِ بی‌جا احتیاج نداریم.
گاهی بعضی آسیب‌ها و بعضی رفتارهایی که از سمت آدمها، مخصوصا رابطه‌های خونی، بر ما وارد شده است قابل بخشش نیست اما قابل تحمل است. میشود تحمل کرد اگر بتوانیم فاصله‌ای مناسب داشته باشیم.
به خودمان اجازه بدهیم خشمگین باشیم اما با بصیرت به خشممان نگاه کنیم و آن را تبدیل به واکنش‌های تخریبگر مانند فحش و توهین و یا سرکوبگر مانند افسردگی و خمودگی نکنیم.
فقط مشاهده‌گر خشم و جریانش در بدنمان باشیم و فاصله‌مان را تنظیم کنیم.
دیدنِ خشم نسبت به یک فرد به ما کمک میکند که رفتارهای افراطی و محبت آمیز نداشته باشیم. به ما کمک میکند که باج ندهیم و چاپلوسی نکنیم. به ما کمک میکند که به شخص مقابل نشان دهیم که آزرده هستیم و مایل به رابطه داشتن همانند گذشته نیستیم.
برای خواندن مطلب کامل پست اینستاگرام را چک کنید.
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔰 دکتر شفیعی کدکنی:

❇️ نیازِ اینِ لحظاتِ بغرنجِ مردمِ ایران: روحیه!...روحیه!...روحیه!
❤️🍀 @filsofak