This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه چیزی دوران کودکی را چنین خاطرهانگیز میکند؟
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
منظور از پذیرش در «درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد» چیست؟
علی فیضی(برگرفته از دورۀ آموزشی با دکتر راس هریس)
▪️هدف درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به زبان ساده خلق یک زندگی غنی، کامل و پرمعنی است، در حالی که درد ناگزیر موجود در آن زندگی پذیرفته میشود. چه نوع دردی در زندگی وجود دارد که هیچکدام از ما اگر به مقدار کافی زندگی کنیم گریزی از آن نداریم؟
▪️همگی ما شکست، ناامیدی، طرد شدن و فقدان را تجربه میکنیم و این چیزها دردناک هستند. همۀ ما تعرض و تنش را در روابطمان تجربه میکنیم. فرقی نمیکند که این روابط چقدر عالی باشند دیر یا زود ناراحتی و ناخشنودی را در آنها ملاقات خواهیم کرد. همۀ ما ترس، اضطراب ، شک و سوءظن را تجربه میکنیم. ما با فقدان از همه نوع آن از فقدان پول گرفته تا از دست دادن سلامتی، شغل یا روابط روبهرو میشویم. ما زخمی شدن، آسیبدیدن و بیماری را تجربه میکنیم. پس اگر میخواهیم زندگی غنی، کامل و معناداری داشته باشیم باید در وجود خود فضایی برای همۀ هیجانهای طبیعی زندگی و نه صرفا انواع خوشایند آن باز کنیم.
▪️متاسفانه فرهنگمان به ما خوب نمیآموزد که چطور با درد ناگزیر زندگی کنار بیاییم. یک شیوۀ کارآمد در برابر این درد پذیرش آن است. وقتی از پذیرش صحبت میکنیم منظورم تحمل کردن، تسلیم شدن یا بیخیال شدن یا دوست داشتن و خواستن درد نیست.
▪️زندگی پر از درد است و وقتی از پذیرش این درد صحبت میکنم منظورم یک راهحل بنیادین و متفاوت برای پاسخ دادن به افکار، هیجانات و خاطرات دردناک است. نوعی پاسخ دادن که به شما این توانایی را میدهد که بدون درگیر شدن با آن تجربههای دردناک آنها را خوب حس کنید؛ اجازه بدهید بدون این که نشاط زندگی شما را خشک کنند از وجود شما بگذرند و شما را از مسیرهای ارزشمند زندگیتان منحرف نکنند. وقتی این نوع جدید پاسخ دادن به درد خود را یاد گرفتید دست و پا و دهنتان آزادتر میشود تا با ارزشهای خودتان تماس پیدا کنید و بیشتر و بیشتر شبیه آن کسی که دوست دارید بشوید رفتار کنید و مشغول انجام اقداماتی بشوید که واقعا برای شما مهم هستند. این گونه نوعی از زندگی رامیسازید که غنی، کامل و معنادار است.
▪️مراقب استفاده از واژۀ پذیرش باشید
پذیرش چیزی است که خیلی از افراد در مورد دچار سوء تفاهم میشوند و بنابراین واژهای است که خیلی شما را تشویق نمیکنم در کار با درمانجوها از آن استفاده کنید. چرا؟
خیلی از افراد پذیرش روانشناختی را با دوست داشتن یا خواستن یک تجربه ناخوشایند یا تسلیم شدن به آن اشتباه میگیرند.
پس واژههای جایگزینی که میتوانید به جای پذیرش استفاده کنید باز کردن یک فضا برای تجربه نامطلوب، اجازه دادن به حضور تجربه ناخوشایند در ذهن و بدن، اجازه دادن به این که تجربه ناخوشایند برای خودش بیاید و برود، نگه داشتن آرام تجربه ناخوشایند یا رها کردن مبارزه با تجربه ناخوشایند است.
#اکت #راس_هریس
❤️🍀 @filsofak
علی فیضی(برگرفته از دورۀ آموزشی با دکتر راس هریس)
▪️هدف درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به زبان ساده خلق یک زندگی غنی، کامل و پرمعنی است، در حالی که درد ناگزیر موجود در آن زندگی پذیرفته میشود. چه نوع دردی در زندگی وجود دارد که هیچکدام از ما اگر به مقدار کافی زندگی کنیم گریزی از آن نداریم؟
▪️همگی ما شکست، ناامیدی، طرد شدن و فقدان را تجربه میکنیم و این چیزها دردناک هستند. همۀ ما تعرض و تنش را در روابطمان تجربه میکنیم. فرقی نمیکند که این روابط چقدر عالی باشند دیر یا زود ناراحتی و ناخشنودی را در آنها ملاقات خواهیم کرد. همۀ ما ترس، اضطراب ، شک و سوءظن را تجربه میکنیم. ما با فقدان از همه نوع آن از فقدان پول گرفته تا از دست دادن سلامتی، شغل یا روابط روبهرو میشویم. ما زخمی شدن، آسیبدیدن و بیماری را تجربه میکنیم. پس اگر میخواهیم زندگی غنی، کامل و معناداری داشته باشیم باید در وجود خود فضایی برای همۀ هیجانهای طبیعی زندگی و نه صرفا انواع خوشایند آن باز کنیم.
▪️متاسفانه فرهنگمان به ما خوب نمیآموزد که چطور با درد ناگزیر زندگی کنار بیاییم. یک شیوۀ کارآمد در برابر این درد پذیرش آن است. وقتی از پذیرش صحبت میکنیم منظورم تحمل کردن، تسلیم شدن یا بیخیال شدن یا دوست داشتن و خواستن درد نیست.
▪️زندگی پر از درد است و وقتی از پذیرش این درد صحبت میکنم منظورم یک راهحل بنیادین و متفاوت برای پاسخ دادن به افکار، هیجانات و خاطرات دردناک است. نوعی پاسخ دادن که به شما این توانایی را میدهد که بدون درگیر شدن با آن تجربههای دردناک آنها را خوب حس کنید؛ اجازه بدهید بدون این که نشاط زندگی شما را خشک کنند از وجود شما بگذرند و شما را از مسیرهای ارزشمند زندگیتان منحرف نکنند. وقتی این نوع جدید پاسخ دادن به درد خود را یاد گرفتید دست و پا و دهنتان آزادتر میشود تا با ارزشهای خودتان تماس پیدا کنید و بیشتر و بیشتر شبیه آن کسی که دوست دارید بشوید رفتار کنید و مشغول انجام اقداماتی بشوید که واقعا برای شما مهم هستند. این گونه نوعی از زندگی رامیسازید که غنی، کامل و معنادار است.
▪️مراقب استفاده از واژۀ پذیرش باشید
پذیرش چیزی است که خیلی از افراد در مورد دچار سوء تفاهم میشوند و بنابراین واژهای است که خیلی شما را تشویق نمیکنم در کار با درمانجوها از آن استفاده کنید. چرا؟
خیلی از افراد پذیرش روانشناختی را با دوست داشتن یا خواستن یک تجربه ناخوشایند یا تسلیم شدن به آن اشتباه میگیرند.
پس واژههای جایگزینی که میتوانید به جای پذیرش استفاده کنید باز کردن یک فضا برای تجربه نامطلوب، اجازه دادن به حضور تجربه ناخوشایند در ذهن و بدن، اجازه دادن به این که تجربه ناخوشایند برای خودش بیاید و برود، نگه داشتن آرام تجربه ناخوشایند یا رها کردن مبارزه با تجربه ناخوشایند است.
#اکت #راس_هریس
❤️🍀 @filsofak
🔰 7 موضوعی که #قبل_از_ازدواج باید درمورد ان صحبت کنید
📌آنچه که در مراحل اولیه یک رابطه انجام میدهید، در تعیین موفقیت کلی و دوام #ازدواج شما نقش بسیار مهمی دارد. در زیر به 7 مسئله مهم که باید قبل از ازدواج حتماً درمورد آن با همسرتان صحبت کنید، اشاره میکنیم
📝1. باید گفتگویی صادقانه درمورد علت دوست داشتن همدیگر داشته باشید.
🖊نمونه سوالات:
چرا میخواهی با من ازدواج کنی؟
چه چیزهایی درمورد تو هست که من نمیدانم؟
چیزی درمورد من هست که اذیتت کند؟
📝2. باید چیزهایی که باور دارید "ارزشهای اصلی" رابطهتان را تشکیل میدهند با هم مطرح کنید (آنچه در رابطه با همسرتان بیش از هر چیز دیگری برایتان اهمیت دارد).
🖊نمونه سوالات:
چه اعتقادات معنوی داری؟
تا چه اندازه به محترمانه رفتار کردن با همدیگر متعهد هستی؟
#صداقت و روراستی تا چه اندازه برای شما مهم است؟
📝3. باید درمورد اینکه بچهدار شدن برایتان مهم است یا خیر با هم حرف بزنید.
🖊نمونه سوالات:
آیا دوست داری بچه داشته باشی؟
تا حالا چه تجربیاتی با بچهها داری؟
آیا بیماری آمیزشی خاصی داری که در بچهدار شدن تاثیر داشته باشد؟
📝4. باید درمورد فرایند تکامل رابطهتان در طول این مدت و طوری که دوست دارید 5، 10، یا 20 سال آینده باشد با هم حرف بزنید.
🖊نمونه سوالات:
پنج سال آینده ازدواجمان را چطور میبینی؟
چه امیدها و آرزوهایی برای ازدواجمان داری؟
ازدواجمان چه تاثیری بر روابطمان با دوستان و #خانواده خواهد گذاشت؟
📝5. باید درمورد نحوه تصمیمگیریها در ازدواجتان با هم حرف بزنید.
🖊نمونه سوالات:
درمورد مسائل مهم ازدواجمان چطور باید تصمیمگیری کنیم؟
وقتی نظراتمان مخالف باشد، چطور میتوانیم دوستانه مسائل را حل کنیم؟
چطور میتوانیم در کنار هم از منابع مالی استفاده کنیم؟
📝6. باید صادقانه درمورد اینکه از ازدواجتان چه میخواهید با هم حرف بزنید.
🖊نمونه سوالات:
فکر میکنی روابط جنسی در موفقیت ازدواج ما تا چه اندازه تاثیرگذار است؟
به چه چیزهایی علاقه وافر داری؟
📝7. باید درمورد این سوال که "آیا میتوانی زندگی بدون همدیگر را تصور کنی"، گفتگو کنید.
🖊نمونه سوالات:
چه امیدها و آرزوهایی برای زندگی در کنار هم داری؟
برای اطمینان از سلامت خود برای زندگی طولانیمدت در کنار هم چه میکنی؟
آیا میتوانی روزی را تصور کنی که دیگر کنار هم نباشیم؟
📌مشخص است که این هفت موضوع گفتگو میتوانند عوامل مهمی در سلامت و قدرت را به شما با همدیگر باشند و در نتیجه موفقیت کلی زندگی و ازدواج شما را نیز نشان خواهند داد.
🖇☘پاسخ این سوالات نکات مهم و زیادی درمورد دوام رابطهتان به شما میگوید و میتواند پیشگوییکننده خوبی برای موفقیت رابطه شما باشد.
پس قبل از ازدواج حتماً درمورد این هفت موضوع با طرفمقابل خود صحبت کنید و مطمئن باشید که پشیمان نخواهید شد.
❤️🍀 @filsofak
📌آنچه که در مراحل اولیه یک رابطه انجام میدهید، در تعیین موفقیت کلی و دوام #ازدواج شما نقش بسیار مهمی دارد. در زیر به 7 مسئله مهم که باید قبل از ازدواج حتماً درمورد آن با همسرتان صحبت کنید، اشاره میکنیم
📝1. باید گفتگویی صادقانه درمورد علت دوست داشتن همدیگر داشته باشید.
🖊نمونه سوالات:
چرا میخواهی با من ازدواج کنی؟
چه چیزهایی درمورد تو هست که من نمیدانم؟
چیزی درمورد من هست که اذیتت کند؟
📝2. باید چیزهایی که باور دارید "ارزشهای اصلی" رابطهتان را تشکیل میدهند با هم مطرح کنید (آنچه در رابطه با همسرتان بیش از هر چیز دیگری برایتان اهمیت دارد).
🖊نمونه سوالات:
چه اعتقادات معنوی داری؟
تا چه اندازه به محترمانه رفتار کردن با همدیگر متعهد هستی؟
#صداقت و روراستی تا چه اندازه برای شما مهم است؟
📝3. باید درمورد اینکه بچهدار شدن برایتان مهم است یا خیر با هم حرف بزنید.
🖊نمونه سوالات:
آیا دوست داری بچه داشته باشی؟
تا حالا چه تجربیاتی با بچهها داری؟
آیا بیماری آمیزشی خاصی داری که در بچهدار شدن تاثیر داشته باشد؟
📝4. باید درمورد فرایند تکامل رابطهتان در طول این مدت و طوری که دوست دارید 5، 10، یا 20 سال آینده باشد با هم حرف بزنید.
🖊نمونه سوالات:
پنج سال آینده ازدواجمان را چطور میبینی؟
چه امیدها و آرزوهایی برای ازدواجمان داری؟
ازدواجمان چه تاثیری بر روابطمان با دوستان و #خانواده خواهد گذاشت؟
📝5. باید درمورد نحوه تصمیمگیریها در ازدواجتان با هم حرف بزنید.
🖊نمونه سوالات:
درمورد مسائل مهم ازدواجمان چطور باید تصمیمگیری کنیم؟
وقتی نظراتمان مخالف باشد، چطور میتوانیم دوستانه مسائل را حل کنیم؟
چطور میتوانیم در کنار هم از منابع مالی استفاده کنیم؟
📝6. باید صادقانه درمورد اینکه از ازدواجتان چه میخواهید با هم حرف بزنید.
🖊نمونه سوالات:
فکر میکنی روابط جنسی در موفقیت ازدواج ما تا چه اندازه تاثیرگذار است؟
به چه چیزهایی علاقه وافر داری؟
📝7. باید درمورد این سوال که "آیا میتوانی زندگی بدون همدیگر را تصور کنی"، گفتگو کنید.
🖊نمونه سوالات:
چه امیدها و آرزوهایی برای زندگی در کنار هم داری؟
برای اطمینان از سلامت خود برای زندگی طولانیمدت در کنار هم چه میکنی؟
آیا میتوانی روزی را تصور کنی که دیگر کنار هم نباشیم؟
📌مشخص است که این هفت موضوع گفتگو میتوانند عوامل مهمی در سلامت و قدرت را به شما با همدیگر باشند و در نتیجه موفقیت کلی زندگی و ازدواج شما را نیز نشان خواهند داد.
🖇☘پاسخ این سوالات نکات مهم و زیادی درمورد دوام رابطهتان به شما میگوید و میتواند پیشگوییکننده خوبی برای موفقیت رابطه شما باشد.
پس قبل از ازدواج حتماً درمورد این هفت موضوع با طرفمقابل خود صحبت کنید و مطمئن باشید که پشیمان نخواهید شد.
❤️🍀 @filsofak
(مشاوره و رشوه!)
.
اگر همین امروز هم بمیرم، مطمئن هستم ۱۵درصد آدمهایی که با آنها مشاوره داشتم، به جای خدابیامرزی، پشت سرم نفرین میکنند که آدم کارراهاندازی نبود. یعنی میتوانست حرکتی بزند ولی برای ما کاری نکرد.
این را از برخوردِ سرد برخی مراجعین میتوانم حدس بزنم!
فکر میکنند به خاطر موقعیتِ مشاورهای که دارم، من باید به هر قیمتی که شده هر مشکلی که آنها با همسر، والدین، نامزد و رفیقشان درست کردهاند را رفع و رجوع کنم.
سهماه قبل یکی از دوستان خیلی دور که نمیدانم چطور شماره همراهم را پیدا کرده بود، جمعه ساعت ۷ صبح تماس گرفت و گفت کاری دارد که تنها از عهده من بر میآید. بدون حاشیه رفت سر اصل مطلب و گفت الان پیش پدرِ پیرش است و میخواهد با او در مورد ازدواجش صحبت کند. گفتم تا مشکلت حل نشود نباید به سمت ازدواج بروی! و از دست من هم کاری بر نمیآید. اما این دوست عزیز ول کنِ ماجرا نبود و میگفت: "حالا دو کلوم با بابام صحبت کن، ازت کم نمیشه که. حرف تو رو گوش میده!" میدانستم پدرش نظامی و بازنشسته ارتش است.
از من انکار و از او اصرار، بالاخره هم گوشی را به پدرش داد. او هم با لهجهای که زیاد نمیفهمیدم گفت: "شما برای چی به پسرم که الافه و کاری نداره، گفتی زن بگیره! زنوبچه یه لقمه نون نمیخواد؟!" گفتم: من که نگفتم زن بگیرد.
گفت: پسرم گفت شما اجازه دادی به ازدواج، خب پس چی گفتی؟ خودم هم یادم نبود چه چیزی به پسرش گفته بودم. از بس هول کرده بودم یکدفعه حرفهایی که او دوست داشت بزنم را گفتم: "پسر برای ازدواجش نباید به جیب پدرش نگاه کنه، بلکه باید بتونه از پسِ خرجومخارجِ یه زندگی معمولی بر بیاد!"
گفت آفرین! بعد از کوره در رفت و طوری که به در بگوید تا دیوار بشنود گفت: "این پسرِ ما تا کار پیدا نکنه، باید سُماق بِمَکه" من هم در ادامه حرفهایش گفتم: "بله داشتن کار و امنیت شغلی مهمه. اما شما هم حمایتش کنید." خندهای زد و گفت: "مشاور جان، یه وقت به حرفِ این جَوُون مَوُونا گوش ندی! مشاوره نباید کار چاقکنی کنه و رشوه بگیره!" بعد گوشی را بدون خداحافظی قطع کرد.
چند دقیقه بعد به هر زحمتی که بود شمارهاش را گرفتم: "از طرف من چی گفتی؟ این چه مدلشه آخه پیش پدرت؟" گفت: "مگه مشاور نیستی؟ خب یه کاری میکردی" و بعد بدون خداحافظی گوشی را قطع کرد.
این دوست عزیز از آن زمان نه دیگر تماس گرفته و نه حالی پرسیده... الان هم لابد در ذهنش میگوید: "این هم بازیش بود، وگرنه اگر مایه را گرفته بود بابام رو راضی میکرد به ازدواج"
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
.
اگر همین امروز هم بمیرم، مطمئن هستم ۱۵درصد آدمهایی که با آنها مشاوره داشتم، به جای خدابیامرزی، پشت سرم نفرین میکنند که آدم کارراهاندازی نبود. یعنی میتوانست حرکتی بزند ولی برای ما کاری نکرد.
این را از برخوردِ سرد برخی مراجعین میتوانم حدس بزنم!
فکر میکنند به خاطر موقعیتِ مشاورهای که دارم، من باید به هر قیمتی که شده هر مشکلی که آنها با همسر، والدین، نامزد و رفیقشان درست کردهاند را رفع و رجوع کنم.
سهماه قبل یکی از دوستان خیلی دور که نمیدانم چطور شماره همراهم را پیدا کرده بود، جمعه ساعت ۷ صبح تماس گرفت و گفت کاری دارد که تنها از عهده من بر میآید. بدون حاشیه رفت سر اصل مطلب و گفت الان پیش پدرِ پیرش است و میخواهد با او در مورد ازدواجش صحبت کند. گفتم تا مشکلت حل نشود نباید به سمت ازدواج بروی! و از دست من هم کاری بر نمیآید. اما این دوست عزیز ول کنِ ماجرا نبود و میگفت: "حالا دو کلوم با بابام صحبت کن، ازت کم نمیشه که. حرف تو رو گوش میده!" میدانستم پدرش نظامی و بازنشسته ارتش است.
از من انکار و از او اصرار، بالاخره هم گوشی را به پدرش داد. او هم با لهجهای که زیاد نمیفهمیدم گفت: "شما برای چی به پسرم که الافه و کاری نداره، گفتی زن بگیره! زنوبچه یه لقمه نون نمیخواد؟!" گفتم: من که نگفتم زن بگیرد.
گفت: پسرم گفت شما اجازه دادی به ازدواج، خب پس چی گفتی؟ خودم هم یادم نبود چه چیزی به پسرش گفته بودم. از بس هول کرده بودم یکدفعه حرفهایی که او دوست داشت بزنم را گفتم: "پسر برای ازدواجش نباید به جیب پدرش نگاه کنه، بلکه باید بتونه از پسِ خرجومخارجِ یه زندگی معمولی بر بیاد!"
گفت آفرین! بعد از کوره در رفت و طوری که به در بگوید تا دیوار بشنود گفت: "این پسرِ ما تا کار پیدا نکنه، باید سُماق بِمَکه" من هم در ادامه حرفهایش گفتم: "بله داشتن کار و امنیت شغلی مهمه. اما شما هم حمایتش کنید." خندهای زد و گفت: "مشاور جان، یه وقت به حرفِ این جَوُون مَوُونا گوش ندی! مشاوره نباید کار چاقکنی کنه و رشوه بگیره!" بعد گوشی را بدون خداحافظی قطع کرد.
چند دقیقه بعد به هر زحمتی که بود شمارهاش را گرفتم: "از طرف من چی گفتی؟ این چه مدلشه آخه پیش پدرت؟" گفت: "مگه مشاور نیستی؟ خب یه کاری میکردی" و بعد بدون خداحافظی گوشی را قطع کرد.
این دوست عزیز از آن زمان نه دیگر تماس گرفته و نه حالی پرسیده... الان هم لابد در ذهنش میگوید: "این هم بازیش بود، وگرنه اگر مایه را گرفته بود بابام رو راضی میکرد به ازدواج"
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
نمونه هایی از کارهای اعتراضی ugurgallen هنرمند ترک از "تفاوت دنیاها". تصاویری از ایران تا آمریکا و اسراییل و افغانستان، موضوع آثار این هنرمند است.
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علوم انسانی ما ناشی از قرار گرفتن ایران به عنوان موضوعِ علم دانشگاه خواهد بود.
جواد طباطبایی
❤️🍀 @filsofak
جواد طباطبایی
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا پیشقدم شدن در رابطهٔ جنسی در زوجین اینقدر مهم است؟
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
"خوابم میاد"
✍#یاسر_عرب
✅با خواب به تازگی آشنا شده ام.
زمان زیادی فکر می کردم چرا تقریبا نیمی از عمر بشر (تنها سرمایه ی رشد اش) باید در این نادانی و نابودگی بگذرد. این شر لازم آیا نمی شد به اندازه خمیازه ای باشد؟
✅حال می دانم نکاتی که در خواب می توان آموخت و خود شناسی که در این عالم پیچیده وجود دارد چه بسا بیشتر از تقلای بیهوده ای است که در بیداری داریم. تا آنجا که واقعیت انسان تنها خود را در خواب نمایان می سازد.
✅ در گفتمان عرفی و فرهنگی فعلی اما خواب نماد بیهوده گی و پوچی است.
نشانه ی نشنیدن، تنبلی، بی عرضگی، عدم جهد، بی خیالی و خرافه پرستی است.
✅دین اما توصیه به خواب می کند.
خواب قبل از ظهر که در فرهنگ امروز ما به جنون می ماند. خواب در حرم که توسط خدام نهی می شود و...
✅توسعه، خواب خوب و سرشار را در بهترین حالت مقدمه ی یک بیداری پر بازده می داند و جهان امروز اساسا نمی تواند وقعی بر خواب بگذارد. (زیست جهانی که معنی رشد اساسا در آن فهم نخواهد شد.)
علی رغم تصور واژگونه دنیای مدرن، بیداری خوب می تواند به تدریج مقدمه ای باشد برای یک خواب کامل و بر خلاف باز نمایی اش، اصالت انسانی با خواب، و حسن فاعلی مقدم بر حسن فعلی است!
کجاست مکتب شیراز؟
❤️🍀 @filsofak
✍#یاسر_عرب
✅با خواب به تازگی آشنا شده ام.
زمان زیادی فکر می کردم چرا تقریبا نیمی از عمر بشر (تنها سرمایه ی رشد اش) باید در این نادانی و نابودگی بگذرد. این شر لازم آیا نمی شد به اندازه خمیازه ای باشد؟
✅حال می دانم نکاتی که در خواب می توان آموخت و خود شناسی که در این عالم پیچیده وجود دارد چه بسا بیشتر از تقلای بیهوده ای است که در بیداری داریم. تا آنجا که واقعیت انسان تنها خود را در خواب نمایان می سازد.
✅ در گفتمان عرفی و فرهنگی فعلی اما خواب نماد بیهوده گی و پوچی است.
نشانه ی نشنیدن، تنبلی، بی عرضگی، عدم جهد، بی خیالی و خرافه پرستی است.
✅دین اما توصیه به خواب می کند.
خواب قبل از ظهر که در فرهنگ امروز ما به جنون می ماند. خواب در حرم که توسط خدام نهی می شود و...
✅توسعه، خواب خوب و سرشار را در بهترین حالت مقدمه ی یک بیداری پر بازده می داند و جهان امروز اساسا نمی تواند وقعی بر خواب بگذارد. (زیست جهانی که معنی رشد اساسا در آن فهم نخواهد شد.)
علی رغم تصور واژگونه دنیای مدرن، بیداری خوب می تواند به تدریج مقدمه ای باشد برای یک خواب کامل و بر خلاف باز نمایی اش، اصالت انسانی با خواب، و حسن فاعلی مقدم بر حسن فعلی است!
کجاست مکتب شیراز؟
❤️🍀 @filsofak
#روانشناسی_ادبیات
هیچ وقت بابت عشق هایی که نثار دیگران کرده اید و بعدها به این نتیجه رسیده اید ذره ای برای عشق شما ارزش قائل نبوده اند، افسوس نخورید.
شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید، بخشیدید. و چه چیزی زیباتر از عشق...
هر رنج دوست داشتن صیقلی ست بر روح . با هر تمرین دوست داشتن، روح تو زلال تر می شود.
گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند، گاهی نیز آدم هایی را می یابیم که با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند.
برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم که دوستمان نمی دارند، همان گونه که آدم هایی نیز یافت می شوند که دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم.
به آنانی که دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم و همواره بر می خوریم، اما آنانی را که دوست می داریم همواره گم می کنیم و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم!
برخی ما را سر کار می گذارند، برخی بیش از اندازه قطعه گم شده دارند و چنان تهی اند و روحشان چنان گرفتار حفره های خالی است که تمام روح ما نیز کفاف پر کردن یک حفره خالی درون آنان را ندارد...
برخی دیگر نیز بیش از اندازه قطعه دارند و هیچ حفره ای، هیچ خلائی ندارند تا ما برایشان پُرکنیم.
برخی می خواهند ما را ببلعند و برخی دیگر نیز هرگز ما را نمی بینند و نمی یابند و برخی دیگر بیش از اندازه به ما خیره می شوند...
گاه ما برای یافتن گمشده خویش، خود را می آراییم، گاه برای یافتن «او» به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چیز می رویم و همه چیز را به کف می آوریم و اما «او» را از کف می دهیم.
گاهی اویی را که دوست می داری احتیاجی به تو ندارد زیرا تو او را کامل نمی کنی. تو قطعه گمشده او نیستی، تو قدرت تملک او را نداری. گاه نیز چنین کسی تو را رها می کند.
و گاهی نیز چنین کسی به تو می آموزد که خود نیز کامل باشی، خود نیز بی نیاز از قطعه های گم شده. او شاید به تو بیاموزد که خود به تنهایی سفر را آغاز کنی، راه بیفتی، حرکت کنی...
او به تو می آموزد و تو را ترک می کند، اما پیش از خداحافظی می گوید:
"شاید روزی به هم برسیم ...."،
می گوید و می رود، و آغاز راه برایت دشوار است.
این آغاز، این زایش، برایت سخت دردناک است.
بلوغ دردناک است، وداع با دوران کودکی دردناک است، کامل شدن دردناک است، اما گریزی نیست...
و تو آهسته آهسته بلند می شوی، و راه می افتی ومی روی، و در این راه رفتن دست و بالت بارها زخمی می شود، اما آبدیده می شوی و می آموزی که از جاده های ناشناس نهراسی، از مقصد بی انتها نهراسی، از نرسیدن نهراسی و تنها بروی و بروی و بروی...
✍️ #شل_سیلور_استاین
📕 #قطعه_گمشده
⬇️فلسفه
❤️🍀 @filsofak
هیچ وقت بابت عشق هایی که نثار دیگران کرده اید و بعدها به این نتیجه رسیده اید ذره ای برای عشق شما ارزش قائل نبوده اند، افسوس نخورید.
شما آن چیزی را که باید به زندگی ببخشید، بخشیدید. و چه چیزی زیباتر از عشق...
هر رنج دوست داشتن صیقلی ست بر روح . با هر تمرین دوست داشتن، روح تو زلال تر می شود.
گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند، گاهی نیز آدم هایی را می یابیم که با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند.
برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم که دوستمان نمی دارند، همان گونه که آدم هایی نیز یافت می شوند که دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم.
به آنانی که دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم و همواره بر می خوریم، اما آنانی را که دوست می داریم همواره گم می کنیم و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم!
برخی ما را سر کار می گذارند، برخی بیش از اندازه قطعه گم شده دارند و چنان تهی اند و روحشان چنان گرفتار حفره های خالی است که تمام روح ما نیز کفاف پر کردن یک حفره خالی درون آنان را ندارد...
برخی دیگر نیز بیش از اندازه قطعه دارند و هیچ حفره ای، هیچ خلائی ندارند تا ما برایشان پُرکنیم.
برخی می خواهند ما را ببلعند و برخی دیگر نیز هرگز ما را نمی بینند و نمی یابند و برخی دیگر بیش از اندازه به ما خیره می شوند...
گاه ما برای یافتن گمشده خویش، خود را می آراییم، گاه برای یافتن «او» به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چیز می رویم و همه چیز را به کف می آوریم و اما «او» را از کف می دهیم.
گاهی اویی را که دوست می داری احتیاجی به تو ندارد زیرا تو او را کامل نمی کنی. تو قطعه گمشده او نیستی، تو قدرت تملک او را نداری. گاه نیز چنین کسی تو را رها می کند.
و گاهی نیز چنین کسی به تو می آموزد که خود نیز کامل باشی، خود نیز بی نیاز از قطعه های گم شده. او شاید به تو بیاموزد که خود به تنهایی سفر را آغاز کنی، راه بیفتی، حرکت کنی...
او به تو می آموزد و تو را ترک می کند، اما پیش از خداحافظی می گوید:
"شاید روزی به هم برسیم ...."،
می گوید و می رود، و آغاز راه برایت دشوار است.
این آغاز، این زایش، برایت سخت دردناک است.
بلوغ دردناک است، وداع با دوران کودکی دردناک است، کامل شدن دردناک است، اما گریزی نیست...
و تو آهسته آهسته بلند می شوی، و راه می افتی ومی روی، و در این راه رفتن دست و بالت بارها زخمی می شود، اما آبدیده می شوی و می آموزی که از جاده های ناشناس نهراسی، از مقصد بی انتها نهراسی، از نرسیدن نهراسی و تنها بروی و بروی و بروی...
✍️ #شل_سیلور_استاین
📕 #قطعه_گمشده
⬇️فلسفه
❤️🍀 @filsofak
26-29.pdf
2.2 MB
مجله خانههایروشن۵۹
سردبیر: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۳۵۷
موضوع: #انتخاب_همسر (۵)
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
سردبیر: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۳۵۷
موضوع: #انتخاب_همسر (۵)
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
سه قانون از چهل قانون شمس تبریزی:
ساعتی دقیق تر از ساعت خدا نیست. آن قدر دقیق است که در سایه اش همه چیز سر موقعش اتفاق می افتد. نه یک ثانیه زودتر، نه یک ثانیه دیرتر. برای هر انسانی یک زمان عاشق شدن هست، یک زمان مردن.
عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت ها تفاوت می زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش.
خدا بی نقص و کامل است، او را دوست داشتن آسان است. دشوار آن است که انسان فانی را با خطا و صوابش دوست داشته باشی. فراموش نکن که انسان هر چیزی را فقط تا آن حد که دوستش دارد، می تواند بشناسد. پس تا دیگری را حقیقتا در آغوش نکشی، تا آفریده را به خاطر آفریدگار دوست نداشته باشی، نه به قدر کافی ممکن است بدانی، نه به قدر کافی ممکن است دوست داشته باشی.
از کتاب ملت عشق
❤️🍀 @filsofak
ساعتی دقیق تر از ساعت خدا نیست. آن قدر دقیق است که در سایه اش همه چیز سر موقعش اتفاق می افتد. نه یک ثانیه زودتر، نه یک ثانیه دیرتر. برای هر انسانی یک زمان عاشق شدن هست، یک زمان مردن.
عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت ها تفاوت می زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش.
خدا بی نقص و کامل است، او را دوست داشتن آسان است. دشوار آن است که انسان فانی را با خطا و صوابش دوست داشته باشی. فراموش نکن که انسان هر چیزی را فقط تا آن حد که دوستش دارد، می تواند بشناسد. پس تا دیگری را حقیقتا در آغوش نکشی، تا آفریده را به خاطر آفریدگار دوست نداشته باشی، نه به قدر کافی ممکن است بدانی، نه به قدر کافی ممکن است دوست داشته باشی.
از کتاب ملت عشق
❤️🍀 @filsofak
درخت نخل درخت عجیبی است! گویی این درخت اصلا نبات نیست! چیزی شبیه به آدمیزاد است.
وقتی می خواهند نخلی را قطع کنند، می گویند بِکُشش! بی جهت نیست که واحد شمارش نخل هم چون آدمیان، «نفر»است...
نخل تنها درختی است که اگر سَرش را قطع کنی می میرد! بر خلاف همه ی درختان که اگر سرشان را بزنی، بار و بَرگشان بیشتر هم می شود. اما نخل نه! سَرش را که قطع کردی می میرد. مهم نیست ریشه اش در خاک سالم باشد، نخلِ بی سر می میرد!
آب هم اگر از سَر نخل بگذرد و به زیر آب فرو رود، خفه می شود و می میرد! مثل آدمیزاد. درخت مقدسی است... ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ «ﺩﮐﺘﺮ ﮐﺮﯾﻢ ﻣﺠﺘﻬﺪﯼ» ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻓﻠﺴﻔﻪ ی ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ!
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻓﺮﻫﻨﮓ، ﻣﺜﻞ ﺩﺭﺧﺖ ﻧﺨﻞ ﺍﺳﺖ! ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺭﯾﺸﻪ ﺍﺕ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺧﺎﮎِ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺳﺖ. ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳَﺮَﺕ ﻫﻢ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﯾﻌﻨﯽ ﻧِﻤﻮﺩِ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽِ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺕ ﻫﻢ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ. ﺍﮔﺮ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ، ﺁﻥ ﻓﺮﻫﻨﮓ میمیرد، ﻭَﻟﻮ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ باشد...
✍️ دکتر حسام صالح
❤️🍀 @filsofak
وقتی می خواهند نخلی را قطع کنند، می گویند بِکُشش! بی جهت نیست که واحد شمارش نخل هم چون آدمیان، «نفر»است...
نخل تنها درختی است که اگر سَرش را قطع کنی می میرد! بر خلاف همه ی درختان که اگر سرشان را بزنی، بار و بَرگشان بیشتر هم می شود. اما نخل نه! سَرش را که قطع کردی می میرد. مهم نیست ریشه اش در خاک سالم باشد، نخلِ بی سر می میرد!
آب هم اگر از سَر نخل بگذرد و به زیر آب فرو رود، خفه می شود و می میرد! مثل آدمیزاد. درخت مقدسی است... ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ «ﺩﮐﺘﺮ ﮐﺮﯾﻢ ﻣﺠﺘﻬﺪﯼ» ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻓﻠﺴﻔﻪ ی ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ!
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻓﺮﻫﻨﮓ، ﻣﺜﻞ ﺩﺭﺧﺖ ﻧﺨﻞ ﺍﺳﺖ! ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺭﯾﺸﻪ ﺍﺕ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﺩﺭ ﺧﺎﮎِ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺳﺖ. ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺳَﺮَﺕ ﻫﻢ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﯾﻌﻨﯽ ﻧِﻤﻮﺩِ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽِ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﺕ ﻫﻢ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﺎﺷﺪ. ﺍﮔﺮ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺷﺪ، ﺁﻥ ﻓﺮﻫﻨﮓ میمیرد، ﻭَﻟﻮ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺳﺎﻝ ﺭﯾﺸﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ باشد...
✍️ دکتر حسام صالح
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from انجمن ادبی موژ (مصطفی سلیمانی)
📝 کانال خانههای روشن:
چرا زنان شوهردار در هوس ترمز می برند؟
خانم بهاره مهرجویی مطلبی درباره خیانت زنان شوهردار نگاشته که تهمینه میلانی کارگردان سینمای ایران آن را در صفحه فیسبوک خود انتشار داد. در این مطلب می خوانید:
صرف نظر از انگیزه اصلی اینکه چرا زنان متاهل خیانت میکنند، نفس این امر در میان متولدین دهه شصت و پنجاه به شدت روبه گسترش است. موضوع نگران کننده برای من این است که این مهلکه افرادی را به درون خود میکشاند که نه میخواستند و نه حتی تصورش را میکردند که وارد رابطهای دیگر شوند. اما به خودشان که آمدند دیدند خیانت دارد اتفاق میافتد.
زن چهل و سه سالهای که با پسر خواهر شوهرش وارد رابطه شده. پسر جوانی که پانزده سال بااو تفاوت سنی دارد، زن هیچ وقت فکرش را نمیکرد که شوخیها و تنها شدنها و جای پسرم است و من با فلانی میروم خانه، برایش دردسرساز شود.
شخصا اعتقاد دارم انسان همچون سایر حیوانات موجودی غریزی و چندآمیزشیست. اما آنچه او را از سایر حیوانات در این مورد مجزا کرد قوه یادگیری و تعقلِ در جهت سازگاری و بقاست. انسان روزی شروع به یادگیری کرد. شروع به فاصله گرفتن از غرایز. چیزهایی را آموخت که اگرچه خلاف ذاتش بود اما موجب سازگاری او شد. ما در ایران در آموختنیها بسیار ضعیف عمل کرده ایم. رسوم و سبکی از زندگی وارد جامعه ما شد که متناسب با آنچه ما هستیم و بر ما میرود نبود. ما مهارت ارتباط با دیگران را یاد نگرفتیم. حدومرزها را نمیشناسیم. محدوده اینکه دختر خاله ما به همسرمان باید چقدر نزدیک بشود را نمیدانیم. محدوده اینکه زنمان با دوست دانشگاهیاش که مرد است و که قرار است بیرون برود و روی پروژهشان کار کنند را نمیدانیم. مرزهایش قابل تعریف نیست. او نباید از زندگی خصوصی تو و همسرت تحت عنوان درددل کردن مطلع شود.
مفهومی به نام «جاست فرند» که ما چندین سال است آن را لق لقه میکنیم و یک مفهوم وارداتیست، هیچ کدام از این تعاریفی را شامل نمیشود که ما در مناسبتهامان آن را به جا میآوریم. جاست فرند شما مشاور شما نیست.حد و مرز مشخصی دارد. ما این مرزها را نمیدانیم. اصلا برایِ ما نیست. با آن بیگانه هستیم. چون خودآگاهی نداریم گم میشویم. با دوستتان (مرد) و همسرتان میروید جنگل. شب سه نفرتان توی چادر میخوابید و دم صبح «حالتی بر شما میرود» که پس از چندی رابطه جنسی بینتان اتفاق میافتد.
توی گروه تلگرامی «انجمن شاعران فلان» آقای فلانی ساعت دو بامداد به شما مسیج میدهد که:« بانو، سروده زیبایتان را خواندم،حضور شما در این جمع غنیمت است» شما متوجه میشوید دارد اتفاقی در درونتان میافتد، ادامهاش میدهید و کار به جای باریک می رسد. اینجا جای ترمز است، جایی که دیگری میآید و دل و دین و عقل و هوش را به باد میدهد. اینجا باید فاصله بگیرید و به خودتان بگویید:« رابطه من با همسرم/ پارتنرم یک مرگیش است که باید ترمیم شود».
ما زنگ خطرها را جدی نمیگیریم. یک آن است. ما بارها در این موقعیت و لحظه قرار گرفتهایم. لحظهای که میدانیم دارد یک جریانی از انرژی فعال میشود. هر آدمی آن، «آن» را و«لحظه» را درک میکند. همه چیز از همان لحظه آغاز میشود. بها دادن یا متوقف کردن آن حس مرموز، دلچسب، هیجانانگیز. ما قدرت عجیبی در انکار این حس و خودفریبی داریم: جدی نیست. بگذار ببینیم حالا بعدها چه میشود. یک سلام و علیک ساده است. یک چت کردن عادیست. ولش کن، حالا بعدا یه کاریش میکنم...
اینجا آن نقطهایست که سنجش آن نیاز به مهارت دارد. اینکه زن با خودش بگوید: اگر شریک عاطفی من هم شاهد ما بود، من باهمین لحن با دوستش، با همکارم، فروشنده مغازه، مدیر فلان گروه تلگرام، فلان دوستم در فیس بوک و... صحبت میکردم؟! آیا اینکه دارم چتها را پاک میکنم یک هشدار نیست که رابطهام با شریک عاطفی دارد لنگ میزند؟
مرزها را برای سلامت روحی خودتان شناسایی کنید. در محدوده مشخصی با دیگران رفتار کنید. برای خانهتان، لباس پوشیدنتان، مهمانی رفتنتان و ... حدومرز بگذارید. میدانم آنقدر از سمت نهادهای بازدارنده، کارشناس بیسواد تلویزیون، فلان شخصیت.... این حرفها را شنیدهایم که حالمان به هم میخورد. آنها این مفهوم را خراب کردهاند. مردم را زده کردهاند. آنقدر که ممکن است شما حالتان از نوشته من به هم بخورد. اما لطفا حدومرزها را جدی بگیرید. مرز ما، قلمرو ماست. باید مراقب قلعهمان باشیم.
بهاره مهرجویی
🍀❤️ @bright_houses
چرا زنان شوهردار در هوس ترمز می برند؟
خانم بهاره مهرجویی مطلبی درباره خیانت زنان شوهردار نگاشته که تهمینه میلانی کارگردان سینمای ایران آن را در صفحه فیسبوک خود انتشار داد. در این مطلب می خوانید:
صرف نظر از انگیزه اصلی اینکه چرا زنان متاهل خیانت میکنند، نفس این امر در میان متولدین دهه شصت و پنجاه به شدت روبه گسترش است. موضوع نگران کننده برای من این است که این مهلکه افرادی را به درون خود میکشاند که نه میخواستند و نه حتی تصورش را میکردند که وارد رابطهای دیگر شوند. اما به خودشان که آمدند دیدند خیانت دارد اتفاق میافتد.
زن چهل و سه سالهای که با پسر خواهر شوهرش وارد رابطه شده. پسر جوانی که پانزده سال بااو تفاوت سنی دارد، زن هیچ وقت فکرش را نمیکرد که شوخیها و تنها شدنها و جای پسرم است و من با فلانی میروم خانه، برایش دردسرساز شود.
شخصا اعتقاد دارم انسان همچون سایر حیوانات موجودی غریزی و چندآمیزشیست. اما آنچه او را از سایر حیوانات در این مورد مجزا کرد قوه یادگیری و تعقلِ در جهت سازگاری و بقاست. انسان روزی شروع به یادگیری کرد. شروع به فاصله گرفتن از غرایز. چیزهایی را آموخت که اگرچه خلاف ذاتش بود اما موجب سازگاری او شد. ما در ایران در آموختنیها بسیار ضعیف عمل کرده ایم. رسوم و سبکی از زندگی وارد جامعه ما شد که متناسب با آنچه ما هستیم و بر ما میرود نبود. ما مهارت ارتباط با دیگران را یاد نگرفتیم. حدومرزها را نمیشناسیم. محدوده اینکه دختر خاله ما به همسرمان باید چقدر نزدیک بشود را نمیدانیم. محدوده اینکه زنمان با دوست دانشگاهیاش که مرد است و که قرار است بیرون برود و روی پروژهشان کار کنند را نمیدانیم. مرزهایش قابل تعریف نیست. او نباید از زندگی خصوصی تو و همسرت تحت عنوان درددل کردن مطلع شود.
مفهومی به نام «جاست فرند» که ما چندین سال است آن را لق لقه میکنیم و یک مفهوم وارداتیست، هیچ کدام از این تعاریفی را شامل نمیشود که ما در مناسبتهامان آن را به جا میآوریم. جاست فرند شما مشاور شما نیست.حد و مرز مشخصی دارد. ما این مرزها را نمیدانیم. اصلا برایِ ما نیست. با آن بیگانه هستیم. چون خودآگاهی نداریم گم میشویم. با دوستتان (مرد) و همسرتان میروید جنگل. شب سه نفرتان توی چادر میخوابید و دم صبح «حالتی بر شما میرود» که پس از چندی رابطه جنسی بینتان اتفاق میافتد.
توی گروه تلگرامی «انجمن شاعران فلان» آقای فلانی ساعت دو بامداد به شما مسیج میدهد که:« بانو، سروده زیبایتان را خواندم،حضور شما در این جمع غنیمت است» شما متوجه میشوید دارد اتفاقی در درونتان میافتد، ادامهاش میدهید و کار به جای باریک می رسد. اینجا جای ترمز است، جایی که دیگری میآید و دل و دین و عقل و هوش را به باد میدهد. اینجا باید فاصله بگیرید و به خودتان بگویید:« رابطه من با همسرم/ پارتنرم یک مرگیش است که باید ترمیم شود».
ما زنگ خطرها را جدی نمیگیریم. یک آن است. ما بارها در این موقعیت و لحظه قرار گرفتهایم. لحظهای که میدانیم دارد یک جریانی از انرژی فعال میشود. هر آدمی آن، «آن» را و«لحظه» را درک میکند. همه چیز از همان لحظه آغاز میشود. بها دادن یا متوقف کردن آن حس مرموز، دلچسب، هیجانانگیز. ما قدرت عجیبی در انکار این حس و خودفریبی داریم: جدی نیست. بگذار ببینیم حالا بعدها چه میشود. یک سلام و علیک ساده است. یک چت کردن عادیست. ولش کن، حالا بعدا یه کاریش میکنم...
اینجا آن نقطهایست که سنجش آن نیاز به مهارت دارد. اینکه زن با خودش بگوید: اگر شریک عاطفی من هم شاهد ما بود، من باهمین لحن با دوستش، با همکارم، فروشنده مغازه، مدیر فلان گروه تلگرام، فلان دوستم در فیس بوک و... صحبت میکردم؟! آیا اینکه دارم چتها را پاک میکنم یک هشدار نیست که رابطهام با شریک عاطفی دارد لنگ میزند؟
مرزها را برای سلامت روحی خودتان شناسایی کنید. در محدوده مشخصی با دیگران رفتار کنید. برای خانهتان، لباس پوشیدنتان، مهمانی رفتنتان و ... حدومرز بگذارید. میدانم آنقدر از سمت نهادهای بازدارنده، کارشناس بیسواد تلویزیون، فلان شخصیت.... این حرفها را شنیدهایم که حالمان به هم میخورد. آنها این مفهوم را خراب کردهاند. مردم را زده کردهاند. آنقدر که ممکن است شما حالتان از نوشته من به هم بخورد. اما لطفا حدومرزها را جدی بگیرید. مرز ما، قلمرو ماست. باید مراقب قلعهمان باشیم.
بهاره مهرجویی
🍀❤️ @bright_houses
#راجر_ویلیامز، بنیانگذار جدایی دین از سیاست، خود شخصی بسیار مذهبی بود و علت واقعی وی از این کار، محافظت از پاکی دین بود تا آلوده به بازی های کثیف سیاسی نشود!!!
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
بلاهتِ تاریخی یعنی این که :
زندگی مناسبی را «به آسانی» از دست بدهی،
و بعد
آرزوی داشتنِ همان زندگیِ از دست رفته، بشود «آرمانی دشوار» برای ایجادِ زندگی تازه.
#محسن_خیمه_دوز
❤️🍀 @filsofak
زندگی مناسبی را «به آسانی» از دست بدهی،
و بعد
آرزوی داشتنِ همان زندگیِ از دست رفته، بشود «آرمانی دشوار» برای ایجادِ زندگی تازه.
#محسن_خیمه_دوز
❤️🍀 @filsofak
دولتها مثل ابرهای گریزان بدون باران، تند تند آمدهاند و رفتهاند؛ تنها فرقشان در قیافههایشان بوده است، یکی کوتاه یکی بلند، یکی با دماغ بزرگ یکی کوچک، یکی با صدای بم یکی زیر، یکی چاق و یکی لاغر، و مردم همچنان فقیر و پابرهنه ماندهاند
#سالهای_ابری 📚
#علی_اشرف_درویشیان
❤️🍀 @filsofak
#سالهای_ابری 📚
#علی_اشرف_درویشیان
❤️🍀 @filsofak
#بریده_ای_از_کتاب
چه میگويی درباره کسانی که هنگاميکه زمام امور دولت را به دست دارند،
رجز میخوانند و هر روز ادعا میکنند که جامعه و دولت را بهتر ساخته اند، ولی همين که از کار افتادند ناله و شکايت میآغازند و از وضع جامعه دولت چنان بدگويی میکنند که بدتر از آن در تصور نمیگنجد!!
"آيا اين سياستمداران در نظر تو بهتر از آن فرومايگاناند"؟
#رساله_گرگياس 📚
#افلاطون
❤️🍀 @filsofak
چه میگويی درباره کسانی که هنگاميکه زمام امور دولت را به دست دارند،
رجز میخوانند و هر روز ادعا میکنند که جامعه و دولت را بهتر ساخته اند، ولی همين که از کار افتادند ناله و شکايت میآغازند و از وضع جامعه دولت چنان بدگويی میکنند که بدتر از آن در تصور نمیگنجد!!
"آيا اين سياستمداران در نظر تو بهتر از آن فرومايگاناند"؟
#رساله_گرگياس 📚
#افلاطون
❤️🍀 @filsofak
چرا انسانها به سمت زندگی تجملاتی میروند؟
مصطفی ملکیان
▪️چرا انسان اساساً، خواهان درآمد و مال و ثروت فراوان میشود تا به این پیامدهای نامطلوب دچار شود؟
▪️پاسخ این پرسش به وضوح این است: چون نمیخواهد به ضروریات زندگی قناعت و اکتفا ورزد و میخواهد زندگی متجملانه داشته باشد. انسان اگر از چهار امر ضروری و اجتنابناپذیر زندگی، یعنی خوراک، پوشاک، سوخت و سرپناه، به حد ضرورت اکتفا میورزید و در باب هیچ یک از این چهار امر ضروری، حتّا یک گام به سوی تجمل بر نمیداشت، میتوانست با زمانی در حدود سه ساعت کار در شبانه روز یا یک روز کار در هفته، درآمدی کسب کند که از عهدهٔ تامین آن ضروریات برآید. و در این صورت، میتوانست تقریبا سیزده ساعت از شبانه روز یا شش روز از هفتهاش را در اختیار خود بگیرد و مصروف برآوردن نیازهای روانی و معنوی خود کند. برآوردن نیازهای زیستی انسان که همان نیاز به خوراک، پوشاک، سوخت و سرپناهاند، در واقع بیش از سه ساعت کار در شبانه روز نمیطلبد. اما، البته و صد البته به شرط اینکه فقط در پیِ برآوردنِ نیازهایِ زیستیمان باشیم، نه درصدد برآوردن خواستههای زیستیمان. خواستههای زیستی بر خلاف نیازهای زیستی، حدِّ یقف ندارند، سیری نمیپذیرند و هر چه برآوردهتر شوند مطالبهگرتر و خواهندهتر میشوند.
▪️به تعبیر دیگر، صاحبنظران و متخصصان به سهولت تمام، میتوانند تعیین کنند که آدمی دقیقا به چه مقدار خوراک، پوشاک، سوخت و سرپناه نیاز دارد تا از طول عمر طبیعی و از سلامت، نیرومندی و زیبایی جسمانیاش محروم نشود. اما هیچ کس نمیتواند تعیین کند که آدمی چه مقدار از این چهار چیز را میخواهد، چون خواستن پایانناپذیر است. پایانناپذیری خواستن هم به این معنا است که هر چه بیابی باز هم میخواهی و هم به این معنا که هر چه بیشتر بیابی بیشتر میخواهی. و البته این روندِ در پیِ خواستهها، و نه نیازهای زیستی رفتن، به محض اینکه آغاز شود، به برآورده شدن همان نیازهای زیستی نیز لطمه میزند و صدمه وارد میکند و این بدین معنا است که در پی ارضای خواستههای زیستی رفتن، نه فقط از ارضا شدن نیازهای روانی و معنوی جلو میگیرد، بل مانع ارضا شدن نیازهای زیستی نیز میشود، چرا که خواستهای که از حد نیاز در بگذرد، در خلاف جهت نیاز سیر خواهد کرد. مثلا اگر بدن من در شبانه روز، به m گرم پروتئین و n کالری گرما نیاز داشته باشد و من 2m گرم پروتئین و 2n کالری گرما به آن برسانم، نباید تصور کنم که نیاز بدنم به پروتئین یا گرما را برآورده کردهام و پروتئین یا گرمای افزودهای نیز به آن دادهام. بل باید بدانم که در بدنم دگرگونی هایی در خلاف جهت نیازها و و مصالح آن پدید آوردهام.
▪️ولی مهمتر این است که دویدن در پی خواستههای زیستی و اکتفا نورزیدن به نیازهای زیستی، انسان را از برآورده شدن نیازهای روانی و معنویاش باز میدارد. یعنی زندگی متجملانه و فراتر از حد ضروریات زیستی، انسان را از نیل به ضروریات روانی و معنویاش مانع میآید. زندگیِ به لحاظ زیستی متجملانه، بر روی ویرانههای روانی و معنوی بنا میشود و سر برمیآورد. فقط با چوب حراج زدن بر استعدادهای روانی و معنوی میتوان درآمد و پول لازم برای پی ریختن و برآوردن یک زندگی متجملانه را فراهم آورد.
از مقالهٔ «سادهزیستی راهی به تعالی» (مقدمه کتاب «دارندگی بر بسندگی است» با ترجمهٔ غلامعلی کشانی)
#ساده_زیستی
❤️🍀 @filsofak
مصطفی ملکیان
▪️چرا انسان اساساً، خواهان درآمد و مال و ثروت فراوان میشود تا به این پیامدهای نامطلوب دچار شود؟
▪️پاسخ این پرسش به وضوح این است: چون نمیخواهد به ضروریات زندگی قناعت و اکتفا ورزد و میخواهد زندگی متجملانه داشته باشد. انسان اگر از چهار امر ضروری و اجتنابناپذیر زندگی، یعنی خوراک، پوشاک، سوخت و سرپناه، به حد ضرورت اکتفا میورزید و در باب هیچ یک از این چهار امر ضروری، حتّا یک گام به سوی تجمل بر نمیداشت، میتوانست با زمانی در حدود سه ساعت کار در شبانه روز یا یک روز کار در هفته، درآمدی کسب کند که از عهدهٔ تامین آن ضروریات برآید. و در این صورت، میتوانست تقریبا سیزده ساعت از شبانه روز یا شش روز از هفتهاش را در اختیار خود بگیرد و مصروف برآوردن نیازهای روانی و معنوی خود کند. برآوردن نیازهای زیستی انسان که همان نیاز به خوراک، پوشاک، سوخت و سرپناهاند، در واقع بیش از سه ساعت کار در شبانه روز نمیطلبد. اما، البته و صد البته به شرط اینکه فقط در پیِ برآوردنِ نیازهایِ زیستیمان باشیم، نه درصدد برآوردن خواستههای زیستیمان. خواستههای زیستی بر خلاف نیازهای زیستی، حدِّ یقف ندارند، سیری نمیپذیرند و هر چه برآوردهتر شوند مطالبهگرتر و خواهندهتر میشوند.
▪️به تعبیر دیگر، صاحبنظران و متخصصان به سهولت تمام، میتوانند تعیین کنند که آدمی دقیقا به چه مقدار خوراک، پوشاک، سوخت و سرپناه نیاز دارد تا از طول عمر طبیعی و از سلامت، نیرومندی و زیبایی جسمانیاش محروم نشود. اما هیچ کس نمیتواند تعیین کند که آدمی چه مقدار از این چهار چیز را میخواهد، چون خواستن پایانناپذیر است. پایانناپذیری خواستن هم به این معنا است که هر چه بیابی باز هم میخواهی و هم به این معنا که هر چه بیشتر بیابی بیشتر میخواهی. و البته این روندِ در پیِ خواستهها، و نه نیازهای زیستی رفتن، به محض اینکه آغاز شود، به برآورده شدن همان نیازهای زیستی نیز لطمه میزند و صدمه وارد میکند و این بدین معنا است که در پی ارضای خواستههای زیستی رفتن، نه فقط از ارضا شدن نیازهای روانی و معنوی جلو میگیرد، بل مانع ارضا شدن نیازهای زیستی نیز میشود، چرا که خواستهای که از حد نیاز در بگذرد، در خلاف جهت نیاز سیر خواهد کرد. مثلا اگر بدن من در شبانه روز، به m گرم پروتئین و n کالری گرما نیاز داشته باشد و من 2m گرم پروتئین و 2n کالری گرما به آن برسانم، نباید تصور کنم که نیاز بدنم به پروتئین یا گرما را برآورده کردهام و پروتئین یا گرمای افزودهای نیز به آن دادهام. بل باید بدانم که در بدنم دگرگونی هایی در خلاف جهت نیازها و و مصالح آن پدید آوردهام.
▪️ولی مهمتر این است که دویدن در پی خواستههای زیستی و اکتفا نورزیدن به نیازهای زیستی، انسان را از برآورده شدن نیازهای روانی و معنویاش باز میدارد. یعنی زندگی متجملانه و فراتر از حد ضروریات زیستی، انسان را از نیل به ضروریات روانی و معنویاش مانع میآید. زندگیِ به لحاظ زیستی متجملانه، بر روی ویرانههای روانی و معنوی بنا میشود و سر برمیآورد. فقط با چوب حراج زدن بر استعدادهای روانی و معنوی میتوان درآمد و پول لازم برای پی ریختن و برآوردن یک زندگی متجملانه را فراهم آورد.
از مقالهٔ «سادهزیستی راهی به تعالی» (مقدمه کتاب «دارندگی بر بسندگی است» با ترجمهٔ غلامعلی کشانی)
#ساده_زیستی
❤️🍀 @filsofak