اگر انگشتتان را به آینه چسباندید و انگشت و تصویر از هم فاصله داشتند آینه معمولی و اگر به هم چسبیدند، آینه دو طرفه است و تحت نظرید !✌️🏻
هرجا شك داشتيد، مثل اتاق پرو، از اين ترفند استفاده كنيد.
❤️🍀 @filsofak
هرجا شك داشتيد، مثل اتاق پرو، از اين ترفند استفاده كنيد.
❤️🍀 @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این ویدئو رو اول خودتون ببینید
بعد بفرستید برای کسانی که دوستشون دارین
بعدش بفرستین برای کسانی که دوستتون دارن
بعدش بفرستین برای همه...
❤️🍀 @filsofak
بعد بفرستید برای کسانی که دوستشون دارین
بعدش بفرستین برای کسانی که دوستتون دارن
بعدش بفرستین برای همه...
❤️🍀 @filsofak
«خستگی تصمیم» چیست؟ و چگونه از آن در امان باشیم؟
#جعفر_محمدی
همانگونه که «عضلات» ما بعد از کار کردن زیاد خسته میشوند، «مغز» نیز بعد از تصمیمگیریهای متعدد در طول روز، چار خستگی میشود که به آن، #خستگی_تصمیم (Decision fatigue) میگویند.
ما مدام در حال تصمیمگیری هستیم و با هر تصمیمی، یکقدم به «خستگی تصمیم» نزدیک میشویم. هر چند همهی تصمیمها بزرگ و حیاتی نیستند ولی هر کدامشان، به سهم خود بخشی از انرژی مغزمان را میگیرند: از انتخاب بین دو نوع خمیردندان برای مسواک صبحگاهی و تصمیمگیری دربارهی اینکه امروز چه بپوشم و انتخاب درجهی حرارت بخاری یا کولر ماشین و انتخاب موسیقی برای شنیدن و برداشتن یک نوع پینر از قفسهی پنیرهای سوپرمارکت تا تصمیمگیری دربارهی نحوهی برخورد با خطای فرزند و انتخاب بین چند گزینه برای سرمایهگذاری و مهاجرت و... همه و همه تصمیمگیری هستند.ت
نکتهی جالب توجه اینکه ما بعضی تصمیمگیریها را عرفاً تصمیمگیری نمیدانیم. مثلاً برای بالا رفتن از یک برج که دارای ۳ آسانسور است، وقتی دکمهی یکی از آنها را میفشاریم، در واقع، تصمیم گرفتهایم، هر چند که آن را در زمرهی تصمیمات روزانه نیاوریم.
افرادی که کار و زندگیشان به گونهای است که باید مدام تصمیم بگیرند، بیش از بقیه در معرض «خستگی تصمیم» قرار دارند. در یک تحقیق در آمریکا، تعدادی قاضی که باید دربارهی عفو زندانیان تصمیمگیری میکردند، مورد بررسی قرار گرفتند. مشخص شد که آنها در ابتدای روز، پروندهها را بهتر بررسی میکنند و افراد بیشتری را مشمول عفو میدانند، ولی هر چه به پایان روز نزدیک میشوند، افراد کمتری را عفو میکنند. پروندهها کما بیش یکسان بودند و قضات نیز ثابت. آنچه در ساعات پایانی روز تغییر کرده بود، پدیدار شدن حالت «خستگی تصمیم» بود که هنگام صبح وجود نداشت.
#رولف_دوبلی در کتاب «هنر خوب زندگی کردن» میگوید: وقتی مغز بهخاطر تصمیمگیریهای متعدد خسته میشود، معمولاً سر راستترین تصمیمات را میگیرد که عمدتاً هم «بدترین» است.
چه کنیم؟
۱- وقتی از #مارک_زاکربرگ بنیانگذار و مدیر #فیسبوک پرسیدند چرا همیشه یکنوع تیشرت میپوشی پاسخ داد: نمیخواهم هر روز صبح درگیر تصمیمگیری دربارهی اینکه کدام لباس را بپوشم.
او با اینکار در واقع، یکی از تصمیمات صبحگاهیاش را حذف و انرژی آن را برای تصمیمگیریهای مهمتر کاری، ذخیره میکند.
خانم #آنگلا_مرکل صدر اعظم آلمان هم از این روش استفاده میکند و اکثراً یکنوع لباس میپوشد. #استیو_جابز نیز همینگونه بود.
برای اینکه «خستگی تصمیم» دیرتر رخ بدهد، تا حد امکان خود را در معرض تصمیمگیریهای کماهمیت قرار ندهیم. راهش این است که دربارهی برخی چیزها، یک تصمیم ثابت بگیریم. بهعنوان مثال، بهجای اینکه هر روز تصمیم بگیریم امروز چه غذایی درست کنیم، یک برنامهی هفتگی یا ماهانه تدوین کنیم و از قید تصمیمات روزمره خلاص شویم و انرژی مغزمان را ذخیره کنیم.
یا یک مدیر میتواند جلسات خود را فقط در روزهای چهارشنبه برگزار کند و هر که از او وقت بخواهد، بهجای اینکه فکر کند و دربارهی زمان جلسه با او تصمیم بگیرد، روز چهارشنبه را با او وعده کند. یا یک پدر روز خاصی را در هفته، برای بیرون بردن بچهها در نظر بگیرد و... . (هر کسی میتواند به فراخور زندگیاش، چند مورد را مشمول یک تصمیم واحد کند و از تصمیمگیریهای متعدد راحت شود)
۲- تصمیمات مهم را «صبح» بگیریم. یادمان باشد که هر چه از روز میگذرد، به «خستگی تصمیم» بیشتر نزدیک میشویم.
۳- وقتی گزینههای قابل انتخاب برای تصمیمگیری زیادتر باشد، «خستگی تصمیم» نیز بیشتر میشود.
اگر برای خرید کاغذ دیواری به خیابانی که بورس کاغذ دیواری است برویم، در دهها فروشگاه، صدها طرح میبینیم و تعدد گزینهها ما را سردرگم میکند. در واقع ما بعد از دیدن دهها طرح اولیه، دچار «خستگی تصمیم» میشویم و بعد از مدتی یکی از طرحها را نه از سر شوق و علاقه که به خاطر «خستگی تصمیم» و گریز از ادامهی این روند انتخاب میکنیم.
یکی از راههای مواجههی منطقی با تعدد گزینهها، این است که بهجای آنکه مثلاً ۱۲ گزینه را یکجا بررسی کنیم و به یکی برسیم، آنها را به چند گروه کوچکتر تقسیم کنیم و سه تا سه تا بررسی کنیم تا به انتخاب نهایی برسیم.
۴- وقتی دچار «خستگی تصمیم» هستیم، تصمیم نگیریم؛ فرصتی به مغز دهیم تا خود را بازسازی کند. کمی استراحت و خوردن اندکی غذا که گلوکز مغز را تأمین کند، میتواند «خستگی تصمیم» را کاهش دهد. نیمساعت خواب در وسط روز، میتواند در جلوگیری از خستگی تصمیم مؤثر باشد.
۵- انسانهای کمالگرا که میخواهند بهترین خروجی را داشته باشند، بیش از بقیه دچار خستگی تصمیم میشوند.
❤️🍀 @filsofak
#جعفر_محمدی
همانگونه که «عضلات» ما بعد از کار کردن زیاد خسته میشوند، «مغز» نیز بعد از تصمیمگیریهای متعدد در طول روز، چار خستگی میشود که به آن، #خستگی_تصمیم (Decision fatigue) میگویند.
ما مدام در حال تصمیمگیری هستیم و با هر تصمیمی، یکقدم به «خستگی تصمیم» نزدیک میشویم. هر چند همهی تصمیمها بزرگ و حیاتی نیستند ولی هر کدامشان، به سهم خود بخشی از انرژی مغزمان را میگیرند: از انتخاب بین دو نوع خمیردندان برای مسواک صبحگاهی و تصمیمگیری دربارهی اینکه امروز چه بپوشم و انتخاب درجهی حرارت بخاری یا کولر ماشین و انتخاب موسیقی برای شنیدن و برداشتن یک نوع پینر از قفسهی پنیرهای سوپرمارکت تا تصمیمگیری دربارهی نحوهی برخورد با خطای فرزند و انتخاب بین چند گزینه برای سرمایهگذاری و مهاجرت و... همه و همه تصمیمگیری هستند.ت
نکتهی جالب توجه اینکه ما بعضی تصمیمگیریها را عرفاً تصمیمگیری نمیدانیم. مثلاً برای بالا رفتن از یک برج که دارای ۳ آسانسور است، وقتی دکمهی یکی از آنها را میفشاریم، در واقع، تصمیم گرفتهایم، هر چند که آن را در زمرهی تصمیمات روزانه نیاوریم.
افرادی که کار و زندگیشان به گونهای است که باید مدام تصمیم بگیرند، بیش از بقیه در معرض «خستگی تصمیم» قرار دارند. در یک تحقیق در آمریکا، تعدادی قاضی که باید دربارهی عفو زندانیان تصمیمگیری میکردند، مورد بررسی قرار گرفتند. مشخص شد که آنها در ابتدای روز، پروندهها را بهتر بررسی میکنند و افراد بیشتری را مشمول عفو میدانند، ولی هر چه به پایان روز نزدیک میشوند، افراد کمتری را عفو میکنند. پروندهها کما بیش یکسان بودند و قضات نیز ثابت. آنچه در ساعات پایانی روز تغییر کرده بود، پدیدار شدن حالت «خستگی تصمیم» بود که هنگام صبح وجود نداشت.
#رولف_دوبلی در کتاب «هنر خوب زندگی کردن» میگوید: وقتی مغز بهخاطر تصمیمگیریهای متعدد خسته میشود، معمولاً سر راستترین تصمیمات را میگیرد که عمدتاً هم «بدترین» است.
چه کنیم؟
۱- وقتی از #مارک_زاکربرگ بنیانگذار و مدیر #فیسبوک پرسیدند چرا همیشه یکنوع تیشرت میپوشی پاسخ داد: نمیخواهم هر روز صبح درگیر تصمیمگیری دربارهی اینکه کدام لباس را بپوشم.
او با اینکار در واقع، یکی از تصمیمات صبحگاهیاش را حذف و انرژی آن را برای تصمیمگیریهای مهمتر کاری، ذخیره میکند.
خانم #آنگلا_مرکل صدر اعظم آلمان هم از این روش استفاده میکند و اکثراً یکنوع لباس میپوشد. #استیو_جابز نیز همینگونه بود.
برای اینکه «خستگی تصمیم» دیرتر رخ بدهد، تا حد امکان خود را در معرض تصمیمگیریهای کماهمیت قرار ندهیم. راهش این است که دربارهی برخی چیزها، یک تصمیم ثابت بگیریم. بهعنوان مثال، بهجای اینکه هر روز تصمیم بگیریم امروز چه غذایی درست کنیم، یک برنامهی هفتگی یا ماهانه تدوین کنیم و از قید تصمیمات روزمره خلاص شویم و انرژی مغزمان را ذخیره کنیم.
یا یک مدیر میتواند جلسات خود را فقط در روزهای چهارشنبه برگزار کند و هر که از او وقت بخواهد، بهجای اینکه فکر کند و دربارهی زمان جلسه با او تصمیم بگیرد، روز چهارشنبه را با او وعده کند. یا یک پدر روز خاصی را در هفته، برای بیرون بردن بچهها در نظر بگیرد و... . (هر کسی میتواند به فراخور زندگیاش، چند مورد را مشمول یک تصمیم واحد کند و از تصمیمگیریهای متعدد راحت شود)
۲- تصمیمات مهم را «صبح» بگیریم. یادمان باشد که هر چه از روز میگذرد، به «خستگی تصمیم» بیشتر نزدیک میشویم.
۳- وقتی گزینههای قابل انتخاب برای تصمیمگیری زیادتر باشد، «خستگی تصمیم» نیز بیشتر میشود.
اگر برای خرید کاغذ دیواری به خیابانی که بورس کاغذ دیواری است برویم، در دهها فروشگاه، صدها طرح میبینیم و تعدد گزینهها ما را سردرگم میکند. در واقع ما بعد از دیدن دهها طرح اولیه، دچار «خستگی تصمیم» میشویم و بعد از مدتی یکی از طرحها را نه از سر شوق و علاقه که به خاطر «خستگی تصمیم» و گریز از ادامهی این روند انتخاب میکنیم.
یکی از راههای مواجههی منطقی با تعدد گزینهها، این است که بهجای آنکه مثلاً ۱۲ گزینه را یکجا بررسی کنیم و به یکی برسیم، آنها را به چند گروه کوچکتر تقسیم کنیم و سه تا سه تا بررسی کنیم تا به انتخاب نهایی برسیم.
۴- وقتی دچار «خستگی تصمیم» هستیم، تصمیم نگیریم؛ فرصتی به مغز دهیم تا خود را بازسازی کند. کمی استراحت و خوردن اندکی غذا که گلوکز مغز را تأمین کند، میتواند «خستگی تصمیم» را کاهش دهد. نیمساعت خواب در وسط روز، میتواند در جلوگیری از خستگی تصمیم مؤثر باشد.
۵- انسانهای کمالگرا که میخواهند بهترین خروجی را داشته باشند، بیش از بقیه دچار خستگی تصمیم میشوند.
❤️🍀 @filsofak
اگر مشکلی نداریم، پس جای نگرانی نیست.
اگر مشکلی داریم و راهحلی برایش یافتهایم، پس باز هم جای نگرانی نیست.
اگر مشکلی داریم و کاری از دستمان برنمیآید، چارهای نداریم جز "پذیرش"؛
که هرجا پذیرش هست، جایی برای نگرانی نیست.
❤️🍀 @filsofak
اگر مشکلی داریم و راهحلی برایش یافتهایم، پس باز هم جای نگرانی نیست.
اگر مشکلی داریم و کاری از دستمان برنمیآید، چارهای نداریم جز "پذیرش"؛
که هرجا پذیرش هست، جایی برای نگرانی نیست.
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چقد حس خوبي داره اين فيلم
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
اگر مجردی بهم بگو: برای چی میخوای ازدواج کنی؟
و اگر متاهلی بهم بگو: برای چی ازدواج کردی؟
.
.
.
📝 منبرک: (ازدواج اشتباهی!)
.
مادر داماد، با یک دست گوشه چادرش را دور لبش جمع میکند. مقداری خودش را از صندلی فاصله میدهد و میگوید: "آقای مشاور من هیچی نگفتم به خدا. فقط یک کلمه گفتم که: دخترم مگه خونه بابات واست نخریدن که اینجوری هول ورت داشته..."
مادر عروس وسط حرف میپرد و با غیظ میگوید: "وظیفهتونه، باید بخرید... دختر به این ماهی گیرتون اومده، باید کلاهتون رو بندازید هوا. بد کردیم به این بُشکه دختر دادیم؟"
داماد بلند میشود و رو به عروس میگوید: "حالا من شدم بشکه؟ روز اول کور بودین یا مال پدرت رو خوردم؟ یادتون نیست از خوشحالی چطور به فامیلهاتون من رو معرفی میکردین؟"
مادر داماد حرف پسرش قطع میکند:
"آقای سلیمانی کتوشلواری که خریدن به درد شیشهپاککن هم نمیخوره! مردم میرن گراد یه میلیون پول کتوشلوار..."
حرف مادر داماد تمام نشده، مادر عروس رویش را طرف دخترش میکند و میگوید: "خوبه خودتون دیدید که هر چی میپوشید به تنش زار میزد! تقصیر ما چیه که پسرتون اندازه گوریلانگوری شکم داره..."
داماد که حسابی داغ کرده، رو به عروس میگوید: "حرف تو هم با این عجوزه یکیه؟"
دختر هم با صورت سرخ به داماد میگوید: "بد میگه مامانم؟ میخواستی بری ورزش با این شکمت!"
مادر داماد بلند میشود و پیراهن پسر را برای رفتن میکشد. موقع رفتن بلند بلند حرف میزند:
"نگفتم اینا غربتین! نگفتم با گدا گودوری وصلت کردن اشتباهه..."
.
گاهی از این مراجعین که خودشان میآیند، میبرند و میدوزند و تمامش میکنند، به پستم میخورد. اصلا کاری به مشاوره ندارند، بس که از ابتدا اشتباهی وارد زندگی هم شدهاند!
.
آقای داماد و عروس خانم!
اگر احساس میکنی تنهایی و با توجه به سنت باید ازدواج کنی. اگر عاشق بچهای. اگر دلت لک زده برای جشن عروسی. اگر میخواهی مستقل شوی و از دست خانواده راحت شوی. اگر دنبال آشپز برای خانهات هستی. اگر از روی بلاتکلیفی میخواهی ازدواج کنی. اگر دنبال کمکردن مدت سربازیات هستی. اگر فکر میکنی که وقت ازدواجت دارد میگذرد. اگر نگران حرف مردمی...
به پیر، به پیغمبر! راهِ چارهاش، ازدواج کردن نیست...!
اگر باور نداری، بیا و پروندهها را از نزدیک ببین؛ که چطور آنهایی که به این دلیل ازدواج کردهاند، چقدر از چاله درآمده و در چاه افتادهاند...
با توجه به آمار طلاق، به این سادگیها ازدواج نکنید! ازدواج بلوغ فکری میخواهد.
#مصطفی_سلیمانی .
.
.
#انتخاب_همسر
#ازدواج
#بلوغ_فکری
❤️🍀 @filsofak
و اگر متاهلی بهم بگو: برای چی ازدواج کردی؟
.
.
.
📝 منبرک: (ازدواج اشتباهی!)
.
مادر داماد، با یک دست گوشه چادرش را دور لبش جمع میکند. مقداری خودش را از صندلی فاصله میدهد و میگوید: "آقای مشاور من هیچی نگفتم به خدا. فقط یک کلمه گفتم که: دخترم مگه خونه بابات واست نخریدن که اینجوری هول ورت داشته..."
مادر عروس وسط حرف میپرد و با غیظ میگوید: "وظیفهتونه، باید بخرید... دختر به این ماهی گیرتون اومده، باید کلاهتون رو بندازید هوا. بد کردیم به این بُشکه دختر دادیم؟"
داماد بلند میشود و رو به عروس میگوید: "حالا من شدم بشکه؟ روز اول کور بودین یا مال پدرت رو خوردم؟ یادتون نیست از خوشحالی چطور به فامیلهاتون من رو معرفی میکردین؟"
مادر داماد حرف پسرش قطع میکند:
"آقای سلیمانی کتوشلواری که خریدن به درد شیشهپاککن هم نمیخوره! مردم میرن گراد یه میلیون پول کتوشلوار..."
حرف مادر داماد تمام نشده، مادر عروس رویش را طرف دخترش میکند و میگوید: "خوبه خودتون دیدید که هر چی میپوشید به تنش زار میزد! تقصیر ما چیه که پسرتون اندازه گوریلانگوری شکم داره..."
داماد که حسابی داغ کرده، رو به عروس میگوید: "حرف تو هم با این عجوزه یکیه؟"
دختر هم با صورت سرخ به داماد میگوید: "بد میگه مامانم؟ میخواستی بری ورزش با این شکمت!"
مادر داماد بلند میشود و پیراهن پسر را برای رفتن میکشد. موقع رفتن بلند بلند حرف میزند:
"نگفتم اینا غربتین! نگفتم با گدا گودوری وصلت کردن اشتباهه..."
.
گاهی از این مراجعین که خودشان میآیند، میبرند و میدوزند و تمامش میکنند، به پستم میخورد. اصلا کاری به مشاوره ندارند، بس که از ابتدا اشتباهی وارد زندگی هم شدهاند!
.
آقای داماد و عروس خانم!
اگر احساس میکنی تنهایی و با توجه به سنت باید ازدواج کنی. اگر عاشق بچهای. اگر دلت لک زده برای جشن عروسی. اگر میخواهی مستقل شوی و از دست خانواده راحت شوی. اگر دنبال آشپز برای خانهات هستی. اگر از روی بلاتکلیفی میخواهی ازدواج کنی. اگر دنبال کمکردن مدت سربازیات هستی. اگر فکر میکنی که وقت ازدواجت دارد میگذرد. اگر نگران حرف مردمی...
به پیر، به پیغمبر! راهِ چارهاش، ازدواج کردن نیست...!
اگر باور نداری، بیا و پروندهها را از نزدیک ببین؛ که چطور آنهایی که به این دلیل ازدواج کردهاند، چقدر از چاله درآمده و در چاه افتادهاند...
با توجه به آمار طلاق، به این سادگیها ازدواج نکنید! ازدواج بلوغ فکری میخواهد.
#مصطفی_سلیمانی .
.
.
#انتخاب_همسر
#ازدواج
#بلوغ_فکری
❤️🍀 @filsofak
24-27.pdf
2.3 MB
مجله خانههایروشن۵۸
سردبیر: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۳۵۶
موضوع: #انتخاب_همسر (۴)
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
سردبیر: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۳۵۶
موضوع: #انتخاب_همسر (۴)
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صاحب سگ خودشو به مستی میزنه واکنش سگ عالیه 😍
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
صد تأمل درباره زندگی خوب.pdf
418.3 KB
صد تأمل دربارهٔ زندگی خوب
مروری بر کتاب مهم Pursuing the Good Life: 100 reflections on Positive Psychology
نویسندهٔ مرور: دکتر سیدحسن اسلامی
❤️🍀 @filsofak
مروری بر کتاب مهم Pursuing the Good Life: 100 reflections on Positive Psychology
نویسندهٔ مرور: دکتر سیدحسن اسلامی
❤️🍀 @filsofak
آلن دو باتن، فیلسوف مدرسهٔ زندگی، در نحوهٔ ارائه مطلب دو ایدهٔ ارزنده را به عمل درآورده است:
نخست اینکه کافی نیست عقیدهای درست باشد تا مورد پذیرش واقع شود، بلکه باید آن را زیبا و جذاب ارائه کرد. او این فکر را در نظرات ارسطو، هِگِل، هیوم، تولْسْتوی و بسیاری از دیگر اندیشهورزان تاریخ یافته است و مو به مو بر اساس آن عمل می کند. ویدیوهای مدرسه زندگی هر فکر کوچک را با یک فیلم کوتاه اما بزرگ میپرورند و نشان میدهند. از دید فلاسفهٔ مورد مراجعه آلن دو باتن، هنر رسالتی دارد و آن این است که چیزهای خوب و مفید را زیبا و جذاب کند تا به چشم بیایند.
موضوع دوم، تکرار ِ یک دیدگاه مهم و شایسته است. زیبایی باید تکرار شود تا جا بیفتد. انسان از تکرار زیبایی خسته نمیشود. در یکی از ویدیوها آلن میگوید این فکر از متون مقدس مذهبی آمده است که گاه جمله سادهای به دو شکل پشت سر هم تکرار میشود یا مطلبی در چندین جای کتاب تکرار میشود. در واقع بیشتر متون باستانی از تکرار هراسی ندارند، در افسانه”گیل گَمِش”، ایلیاد و اودیسه هومِر، مِتاموُرفوز اثر اُوید شاعر رومی و بسیاری نمونههای دیگر این را میبینیم. در این سو، در شاهنامه فردوسی در وصف پهلوانان و شهسواران گاه نیممصراعهایی تکراری یا بسیار شبیه و آشنا به دفعات به کار رفته است که حس نوعی همبستگی و پیوستگی میان همه نسلهای تاریخیِ مورد اشاره به وجود میآورد و به ما میگوید: خوبان همه به هم شبیهاند، گویی که از یک پدر باشند.
ما به تکراری بودن آواز بلبل و قناری اعتراضی نداریم. به قول سهراب میتوان، “به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود”. اگر چیزی زیبا باشد، تکرار به آن عمق میدهد و جاودانه اش میکند.
از این رو گاه چند ویدیو با گرافیک متنوع و رنگ به رنگ و متنهای گوناگون، همه یک مطلب و یک بنُ مایه را باز میگویند.
از دید آلن دو باتن تاریخ معدنِ اندیشههای ناب اما فراموش شده است که باید استخراج شود. او خود این را از هگل آموخته است. در یکی از ویدیوها آلن پیشنهاد میکند که شغل مهمی به نام “معدنچی تاریخ” ایجاد شود. زیرا انسان بسیار فراموشکار است...
جا دارد ما هم تنبلی در شیوهٔ ارائه و فن نمایش را کنار بگذاریم، هر چه از معدن ادبیات و تاریخ و اساطیر فلات ایران میکاویم و مییابیم، به پالایشگاه بفرستیم و به شیوههای جهانی در زیباترین بستهبندی ارائه کنیم.
#ایمان_فانی
❤️🍀 @filsofak
نخست اینکه کافی نیست عقیدهای درست باشد تا مورد پذیرش واقع شود، بلکه باید آن را زیبا و جذاب ارائه کرد. او این فکر را در نظرات ارسطو، هِگِل، هیوم، تولْسْتوی و بسیاری از دیگر اندیشهورزان تاریخ یافته است و مو به مو بر اساس آن عمل می کند. ویدیوهای مدرسه زندگی هر فکر کوچک را با یک فیلم کوتاه اما بزرگ میپرورند و نشان میدهند. از دید فلاسفهٔ مورد مراجعه آلن دو باتن، هنر رسالتی دارد و آن این است که چیزهای خوب و مفید را زیبا و جذاب کند تا به چشم بیایند.
موضوع دوم، تکرار ِ یک دیدگاه مهم و شایسته است. زیبایی باید تکرار شود تا جا بیفتد. انسان از تکرار زیبایی خسته نمیشود. در یکی از ویدیوها آلن میگوید این فکر از متون مقدس مذهبی آمده است که گاه جمله سادهای به دو شکل پشت سر هم تکرار میشود یا مطلبی در چندین جای کتاب تکرار میشود. در واقع بیشتر متون باستانی از تکرار هراسی ندارند، در افسانه”گیل گَمِش”، ایلیاد و اودیسه هومِر، مِتاموُرفوز اثر اُوید شاعر رومی و بسیاری نمونههای دیگر این را میبینیم. در این سو، در شاهنامه فردوسی در وصف پهلوانان و شهسواران گاه نیممصراعهایی تکراری یا بسیار شبیه و آشنا به دفعات به کار رفته است که حس نوعی همبستگی و پیوستگی میان همه نسلهای تاریخیِ مورد اشاره به وجود میآورد و به ما میگوید: خوبان همه به هم شبیهاند، گویی که از یک پدر باشند.
ما به تکراری بودن آواز بلبل و قناری اعتراضی نداریم. به قول سهراب میتوان، “به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود”. اگر چیزی زیبا باشد، تکرار به آن عمق میدهد و جاودانه اش میکند.
از این رو گاه چند ویدیو با گرافیک متنوع و رنگ به رنگ و متنهای گوناگون، همه یک مطلب و یک بنُ مایه را باز میگویند.
از دید آلن دو باتن تاریخ معدنِ اندیشههای ناب اما فراموش شده است که باید استخراج شود. او خود این را از هگل آموخته است. در یکی از ویدیوها آلن پیشنهاد میکند که شغل مهمی به نام “معدنچی تاریخ” ایجاد شود. زیرا انسان بسیار فراموشکار است...
جا دارد ما هم تنبلی در شیوهٔ ارائه و فن نمایش را کنار بگذاریم، هر چه از معدن ادبیات و تاریخ و اساطیر فلات ایران میکاویم و مییابیم، به پالایشگاه بفرستیم و به شیوههای جهانی در زیباترین بستهبندی ارائه کنیم.
#ایمان_فانی
❤️🍀 @filsofak