فلسفه اخلاق
7.41K subscribers
2.42K photos
1.38K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/دین/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تضاد احکام فقهی با اخلاق

برگرفته شده از نخستین همایش سیر تحول نواندیشی دینی در جهان اسلام
موسسه فرهنگی و آموزشی ابن سینا٬ ارواین٬ کالیفرنیا٬ ۱۱ و ۱۲ نوامبر۲۰۱۷
بخش چهارم
#عبدالکریم_سروش
❤️🍀 @filsofak
آداب «نه» شنیدن
#امیرحسین_کامیار

▪️ ابراز عشق، خویش را به دریا فکندن است اما هرگز نمی‌شود دانست که این دریا تو را در خویش تعمید می‌دهد یا پس می‌زند و به ساحل می‌راند. در یقینی‌ترین حالات رابطه هم نمی‌شود مطمئن بود که پاسخ «دوستت دارمِ» آدمی، سنگ بنای آغاز است یا سنگ مزار پایان. در زمانه‌ای که عشق از معدود فضاهای آمیخته به شوق در تجربۀ روزمرۀ انسان‌هاست اهمیت این پاسخ بسیار بیشتر از مهیا کردن مجالی برای شکل دادن به رابطه‌ای است. تو تمام شوق نزیسته سالیان خویش را به حضور آن دیگری گره می‌زنی و «دوستت دارم» کلیدواژه‌ای برای گذر از ملال فرساینده روزگارت است پس با پاسخ منفی بهشتی خیال‌انگیز را از دست می‌دهی. فرق نمی‌کند این نه را کی و کجا بشنوی، قبل از شروع یا پس از مدتی آشنایی و دوستی؛ در هر حال این مساله باعث هبوطی دردناک است و ما گاهی به رنج واکنش‌هایی ویرانگر نشان می‌دهیم در حالی که که ویران کردن خویش یا دیگری در چنین موقعیتی انصاف نیست.

▪️خواستن یا نخواستن حق هر انسانی است. نمی‌شود وقتی از دوست‌داشتن حرف می‌زنی فقط خواستنِ معشوق را بطلبی و حقش برای نخواستن را نادیده بگیری. اینجاست که گاهی نه شنیدن آدمی را با خودخواهانه‌ترین سویه‌های جانش روبرو می‌کند: شادی او برابر شادی تو، مواجهه با واقعیتی تلخ که اگر درست و به تمامی دوستش داری و او بدون تو شادتر است پس باید مراعاتش کنی چنان که با شانه‌های سبک از خاطره تو گذر کند؛ یعنی که مصلوبش نکنی به احساس گناه و به تاوان نماندن، به دردش ننشانی و تحقیرش نکنی. برای این اما لازم است که به خودت برای دل‌شکستگی حق بدهی و مجال سوگواری مهیا کنی. تو و فقط تویی که می‌دانی چیزی بسیار عزیز از دست رفته، پس ناگزیر باید پناه ببری به آیات التیام.

▪️ الیزابت کوبلر راس، مراحل سوگواری را به پنج قسمت تقسیم می‌کند. به اعتقاد این روان‌پزشک نخست انکار از راه می‌رسد. در انکار تو یا اهمیت چیزی که از دست رفته را نادیده می‌گیری و یا مدام معجزه‌ای را انتظار می‌کشی که او را به نزدت بازگرداند. نمی‌خواهم احتمال وقوع معجزه را رد کنم اما همگی ما می‌دانیم نمی‌شود زندگی را به این خیال منوط کرد. یک جایی از قصه باید پذیرفت که نشد، نرسیدیم و نخواست. گذر از انکار ما را با مرحله بعدی روبرو می‌کند با فوران خشم. آدم از خودش خشمگین است، از او، از روزگار. به من گوش کن: طبیعی است که خشمگین باشی. به خودت مجال بده که خشم تطهیرت کند، به عصای خشم تکیه کن تا جرات دور ماندن پیدا کنی اما همواره به یاد داشته باش که این خشم نباید بر سر دیگری آوار شود. یک‌جایی باید می‌آموختیم که خواسته شدن یک حق یا تکلیف نیست بلکه لطف است از سوی قلبی به قلب دیگر، کسی را که نمی‌شود به خاطر لطف نکردن ملامت کرد.

▪️ مراقب باش که خروش خشم در تو باعث رفتاری نشود که اندک زمانی بعد بارها قرین شرمساریت کند اما اگر این میان یک‌بار هم خراب کردی، خودت را هزاربار ملامت مکن، به جایش درسش را یاد بگیر و امانش نده که دوباره تو را به چنین ورطه‌ای بکشاند، بگذار تو صاحب خشم باشی و نه خشم صاحب تو. اینجا تازه می‌رسی به چانه‌زنی. به این که کاش یک‌بار دیگر می‌شد با او حرف بزنم یا جور دیگری مساله را مطرح کنم یا کسی را واسطه سازم یا...از من اگر بپرسی با توجه به اینکه شبیه آن استاد عاشق فیلم شب‌های روشن باور دارم «عشق آدم را سبک می‌کند اما سبک نمی‌کند» می‌گویم که باشد اما مراقب بمان که این امر تو را به انکار و خشم بازپس ندهد، باعث تحمیل چیزی بر آن دیگری نشود و آزارش ندهد. شکست در چانه‌زنی می‌رساندت به اندوه. حالا یقین کرده‌ایم که چیزی تمام شده و شکسته. اندوهگین باش، بگذار درد اشک شود در چشمانت، کلمه شود روی کاغذ، عرق شود بر تنت.

▪️از اندوه مگریز، به اندوه مگریز، مجال بده تا در تو ته‌نشین شود و کمکت کند پایان را بپذیری. پذیرفتن شفا است، آخرین مرحلهٔ عبور از سوگ. به برکت پذیرش باور می‌کنیم که دوست‌داشته نشدن از سوی یک‌نفر به آن معنا نیست که دوست‌داشتنی نیستیم. زمین خداوند وسیع است و انسان‌ها پرشمار؛ هیچ‌کس نمی‌داند برای فردایش چه مقدر شده است، آن معجزه که به دنبالش بودی در همین غیرقابل‌پیش‌بینی بودن زندگی است، در این که نمی‌شود دانست که عشق در کدام پس‌کوچه دوباره گریبان‌مان را می‌گیرد. تا آن روز با خویشتن خوش بنشین و نترس از تنهایی و تنها ماندن، ما هرگز تنهاتر از این که حالا هستیم نخواهیم بود.

#پذیرش
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تجربه‌های نگارشی

۱. نویسنده نباید گارد نویسندگی بگیرد؛ یعنی نباید گمان کند که در هنگام نوشتن، مشغول کاری شاق و متفاوت از کارهای روزانه‌ است. هنر نویسندگی در کاستن از فاصلۀ میان قلم نوشتاری و زبان روزمرۀ مردم است؛ بدون آنکه دچار شلختگی و عیب‌های زبان گفتاری شود. بهترین زبان نوشتاری، همان زبان گفتاری است منهای عیب‌های آن. زبان گفتاری چند عیب یا ویژگی دارد:
یک. در گفتار، کلمات معمولا به ترتیب انسی که ما با آنها داریم به ذهنمان می‌آیند، نه به اقتضای اسلوب جمله‌سازی. مثلا در گفتار می‌گوییم: «رفتم امروز بازار، کمی خرید کردم.» طبق اسلوب زبان، قید «امروز» باید اول جمله بیاید: امروز رفتم بازار...
دو. حذف حروف اضافه و حتی گاه کلمات کلیدی، در زبان گفتاری معمول است. مثلا جملۀ «رفتم بازار، کمی خرید کردم» در واقع ناقص است؛ اگرچه شنونده می‌داند که مراد گوینده این است که «رفتم "به" بازار "و" کمی خرید کردم.» گوینده اجازه دارد که بگوید: «او سال ۱۳۳۰ دنیا آمده» اما نویسنده باید بنویسد: «او "در" سال ۱۳۳۰ "به" دنیا آمده است.»
سه. عیب زبان گفتاری، کم‌واژگانی است؛ چون گوینده فرصت نویسنده را برای جست‌وجو و انتخاب مناسب‌ترین کلمات ندارد و ناگزیر معمول‌ترین و دستمالی‌شده‌ترین کلمات بر زبان او جاری می‌شود. اما نویسنده – مثلا - راضی نمی‌شود در مثال پیش‌گفته، از کلمۀ «کمی» استفاده کند؛ بلکه به جای آن، «مقداری» یا مانند آن می‌گذارد.

۲. پس از آنکه راحت و بدون هیچ دغدغه‌ای نوشتید و نقطۀ آخر را گذاشتید، نوبت به وسواس و سخت‌گیری می‌رسد. در این مرحله، هر قدر می‌توانید بر نوشتۀ خود سخت بگیرید و حتی از یک کلمۀ آن آسان نگذرید. به قول همینگوی، مست بنویس و هشیار ویرایش کن. این هشیاری و سخت‌گیری یا باید جمله‌به‌جمله باشد، یا بندبه‌بند یا پس از آنکه نوشتار به پایان رسید.

۳. از بخت‌یاری نویسنده است که نوشتۀ او را پیش از انتشار، کسانی ببینند و بر آن خرده بگیرند. اگر نویسنده‌ای چنین دوستان و همراهانی ندارد، بر او است که در انتشار نوشته‌اش شتاب نکند؛ بلکه پبش از انتشار، آن را بارها بخواند. در بازخوانی‌ها هم اصلاحات محتوایی کند و هم اصلاحات لفظی. یکی‌دو بار هم با چشم مخالف فرضی بخواند.

۴. هر نوشته‌ای از ما که به رؤیت کسی می‌رسد، بخشی از جورچین شخصیت ما را در ذهن او کامل می‌کند. هیچ نوشته‌ای را تا به سطحی از مقبولیت(از محتوا تا تایپ) نرسانده‌اید، منتشر نکنید، حتی اگر می‌دانید که خوانندگان آن به شمار انگشتان یک دست نخواهد بود.

۵. خواندنی‌ترین نوشته‌ها آن است که محتوایی بکر و به‌روز و پیش‌برنده داشته باشند، و ملال‌آورترین نوشته، آن است که تکرار شنیده‌ها و گفته‌های دیگران باشد. بنابراین کسانی که می‌خواهند سخنی بگویند که مردم آن را روزانه چندین بار از رسانه‌های رسمی و تبلیغی و سخنرانی‌های معمول می‌شنوند، نباید توقع استقبال داشته باشند. آری؛ هر سخن نو و بی‌سابقه‌ای، درست و راست نیست؛ اما سخن تکراری همیشه ملال‌آور است، مگر برای مخاطبان معتاد به آن سخنان.

۶. غرور نویسنده، دشمن قلم او است؛ زیرا گوهر صمیمیت و دلاویزی را از او می‌رباید. نویسندۀ مغرور، بیش از آنکه در اندیشۀ مفاهمه و تفهیم باشد، در فکر حراست از شخصیت علمی یا اجتماعی خویش است و هیچ‌گاه از ردای هیبت و وقار بیرون نمی‌آید. بنابراین در انتخاب کلمات و لحن نوشتار، بیشتر به جایگاه اجتماعی و مرتبۀ علمی خود می‌اندیشد تا حق مطلب. او به جای آنکه دست در گردن خواننده بیاویزد و با او گشت‌وگذار کند، ترجیح می‌دهد که مخاطبش دورترک بنشیند و به سخنرانی رسمی و غرّای او گوش دهد.

۷. هر نوشته‌ای، سفره‌ای است که نویسنده برای خواننده پهن کرده است. سفره، هم جای غذای اصلی است و هم جای مخلفات(سالاد و ترشی...)؛ اما سفره‌ای که جز مخلفات بر آن نیست، به درد شکم‌های گرسنه نمی‌خورد. برخی نوشته‌ها را می‌خوانی و به آخر می‌رسانی، اما بیش از یکی‌دو سطر آن، دندان‌گیر نیست. نویسنده، مقدمه را از جایی دور شروع کرده یا گریزهای بیهوده در میان افکنده است؛ اما آنجا که باید کرّوفرّ کند، فرود آمده است! درختی تناور برکشیده است، اما همچون درخت کاج، نه میوه‌ بر شاخ دارد و نه سایه بر زمین.

۸. حذف حتی یک کلمۀ زائد، برداشتن باری از دوش جمله و فهم مخاطب است. جمله هر چه پیراسته‌تر باشد، چابک‌تر است و به فهم خواننده نزدیک‌تر.

۹. هر نوشته‌ای، سیرتی دارد و صورتی. اهتمام به صورت و ظاهر نوشتار(از جمله‌سازی و پاراگراف‌بندی تا تایپ فنی و بدون غلط) به اندازۀ محتواگرایی اهمیت دارد.

۱۰. هنر ننوشتن، گاهی کمتر از هنر نوشتن نیست. اگر این را نیاموخته‌ایم، آن را بیاموزیم. پس ننویسیم مگر آنگاه كه دربارۀ موضوع نوشتارمان، بیش از خوانندگان احتمالی، خوانده‌ایم یا اندیشیده‌ایم؛ وگرنه عرض خود می‌بریم و...

رضا بابایی
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینم نمونه ی وطنی یه خانم معلم عزیز که به بچه های کلاسشون با انتخاب خودشون سلام صبح بخیر میگن😍
مرسی برای این تنوع و ایجاد انگیزه.
❤️🍀 @filsofak
تست جالبيه انجام بدید
آزمون دکتر فیل مک گرا

دیگران شما را چگونه می بینند؟!

http://www.ravanyar.com/FunnyTests/personality/DrPhils/default.asp


❤️🍀 @filsofak
9 مهارت مهم که همه کودکان برای پیشگیری از اتفاقات تلخ باید یاد بگیرند (☝️)

بفرستید برای پدر و مادرایی که بچه کوچیک دارن 👌
❤️🍀 @filsofak
مقصود از زندگی کیف و لذت است.
تا می توانیم باید غم و غصه را از خودمان دور بکنیم، معلوم را به مجهول نفروشیم و نقد را فدای نسیه نکنیم.
انتقام خودمان را از زندگی بستانیم پیش از آن که در چنگال او خرد بشویم!


📖 #ترانه_های_خیام
✍🏻 #صادق_هدايت
❤️🍀 @filsofak
یکی از غم‌انگیزترین جنبه‌های یک رابطه آن است که چقدر سریع به یکدیگر عادت می‌کنیم، با کسی آشنا می‌شویم و از این آشنایی بسیار خرسندیم، بعد همان کسی که فقط تماشای مچ دست یا شانه‌اش می‌توانست ما را به هیجان بیاورد، حالا می‌تواند در کنار ما لمیده باشد و ما کمترین احساسی از جذابیت حس نکنیم.


📖 #جستارهایی_درباب_عشق
✍🏻 #آلن_دوباتن
❤️🍀 @filsofak
بر اساس کتاب رکوردهای گینس،مادر ترین زن تاریخ زنی به نام خانم والنتینا فئودور واسیلیف در قرن نوزدهم روسیه است که در طول ۲۷ بارداری خود ۶۹ فرزند را به دنیا آورد. این زن روسی، ۱۶ دو قلو، هفت ۳ قلو و چهار ۴ قلو بدنیا آورد


مولای اسماعیل هم یک امپراطور بی رحم در سلسله علویان مراکش بود تنها در مدت ۳۲ سال توانست تعداد فرزندان خود را از ۱۱۷۱ نفر بگذارند.

فکر کن هزارو صد تا بچه داشته...

❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استاد "الهی قمشه ای" از قول گوته چهار توصیه ساده و خارق العاده بیان می کند که در صورت انجام دادن روزانه اش زندگی تان زیر و زبر می شود و نگاه شما به زندگی تغییر می کند! این چهار توصیه را بشنوید و حتما به آن عمل کنید...
❤️🍀 @filsofak
سایت معرفی فیلم‌ها و مستندهای روانش‌شناسی:

http://www.moshaverfa.com/forum/forums/19/

❤️🍀 @filsofak
آیا شما هم فکر می کنید روشنفکر هستید یا سعی می کنید روشنفکر باشید؟ پس با هم چند تست را مرور می کنیم:

یک: آیا تا به حال گوشی تلفن یا دفتر یادداشت ها یا لپ تاپ همسر یا پارتنر یا دوست خود را برای دانستن روابط او چک کرده اید؟

دو: آیا کسی را تا به حال به خاطر پوشش، قیافه یا مدل آرایشش زیر سوال برده اید یا در ذهن خود مورد قضاوت قرار داده اید؟

سه: آیا تا به حال شایعه یا تهمتی را که از درستی آن مطمئن نیستید برای کسی بازگو کرده اید؟

چهار: آیا بعد از قطع رابطه با دوست یا معشوقتان مسائل شخصی او یا رابطه تان را برای کسی فاش کرده اید؟

پنج: آیا نگاهی تحقیرآمیز یا غیرمساوی به همجنسگرایان، دوجنسه ها و دیگر دگرباشان جنسی داشته اید؟

شش: آیا از به کار بردن کلمه ای مثل کاندوم، سکس و... در جلوی جمع خانوادگی یا شعر یا... برای بیان یک وضعیت یا نقد آن خودداری می کنید؟

هفت: آیا شده که برای همسر یا معشوق یا دوست خود آزادی هایی که برای خود قائل هستید قائل نباشید؟

هشت: آیا حسادت و احساس مالکیت خودتان را طبیعی می دانید و خوشحالی خود را به لذت همسر یا معشوق خود ترجیح می دهید؟

نه: آیا در شبکه ای اجتماعی پروفایل جعلی دارید و با آن به دیگران تا به حال اهانت کرده اید؟

ده: آیا ترجیح داده اید که سیگار بخرید یا با پول آن با پارتنرتان به کافه بروید تا اینکه با پول آن کتاب بخرید؟

یازده: آیا به نظرتان سی هزار تومان برای هدیه ی ولنتاین کم اما برای بلیط تئاتر زیاد است؟

دوازده: آیا فکر می کنید که دین و مذهب شما کامل ترین دین و مذهب است بدون آنکه در مورد تمامی اعتقادات و اندیشه های رایج دیگر در جهان بدون پیش فرض مطالعه کرده باشید؟

سیزده: آیا اگر گوشی همسر یا معشوقتان اشغال باشد منتظر پایان تماس او نمی شوید و به حالت عصبی هر چند دقیقه شماره ی او را می گیرید تا ببینید کی آزاد می شود و اولین سوال شما این است که با چه کسی حرف می زدی؟

چهارده: آیا برای تخریب کسی از روابط جنسی، ویژگی های قومی، نژادی، اعتیاد و... او تا به حال استفاده کرده اید؟

پانزده: آیا تا به حال راز کسی را به نفر سومی بازگو کرده اید؟

شانزده: آیا برای رسیدن به هدف های مورد نظرتان حاضرید دروغ بگویید؟

هفده: آیا تا به حال حیوانی را مورد آزار و اذیت قرار داده اید؟

هجده: آیا در مهمانی یا جمع دوستان جلو یا پشت سر دوستی برای ایجاد خنده و شادی او را مسخره کرده اید؟

نوزده: آیا وقتی با کسی بحث می کنید و جواب قانع کننده ای می دهد به جای قانع شدن و اعلام پذیرش حرف درست او، به دنبال جواب دادن و اثبات حرف خود هستید؟

بیست: آیا به خاطر نگاه و نظر دیگران راجع به خودتان، شده است که راجع به موضوعی نظرتان را ابراز نکنید یا حتی ساده تر یک عکس یا مطلب را لایک نکنید؟

بیست و یک: آیا اگر در جایی اشتباه کرده باشید با شجاعت قدرت اعلام اشتباه خود را دارید؟

بیست و دو: آیا تا به حال شعری یا سطری را از دیگری وام گرفته اید یا جایی یا در شبکه اجتماعی کپی کرده اید اما اسم او را ننویسید؟

بیست و سه: آیا انسان ها را به دو گروه سفید یا سیاه تقسیم بندی می کنید و اعتقاد دارید مثلا فلان جنایتکار هیچ خوبی و زیبایی نداشته و فلان الگوی شما عاری از بدی و زشتی است؟

بیست و چهار: آیا تا به حال شده که هر نوع اسلحه ی سرد و گرم از قبیل چاقو یا... را حمل کنید یا به خاطر ناراحتی از دیگران از خشونت کلامی یا جسمی استفاده کنید؟

بیست و پنج: آیا در خیابان و کوه و دریا و... آشغال می ریزید؟ در خیابان تف می کنید؟ چراغ زرد را رد می کنید؟ مهمانی یا روابط همسایه را به پلیس یا خانواده اش خبر می دهید؟ و...

اگر جواب شما حتی به یکی از این سوالات و هزاران سوال مشابه دیگری که خودتان می توانید اضافه کنید مثبت است شما راه زیادی را تا گذراندن اولین قدم های روشنفکری دارید.
اما نگران نباشید. پاسخ خود من هم متاسفانه در گذشته به خیلی از سوالات "آری" بوده است و هنوز هم تا جواب "نه" قطعی به بعضی از سوالات راه درازی دارم.
و اگر ما می خواهیم دنیا و جامعه را تغییر بدهیم اولین قدم، همین تغییر نگاه و رفتار در خصوصی ترین بخش های زندگی است.
به قول "فوکو" نظام قدرت از پایین به بالا اعمال شده و تغییر باید از آشپزخانه ها و اتاق خواب ها آغاز شود.
از امروز سعی کنیم عوض شویم و دفعه ی بعدی که این پست را می خوانیم جواب همه ی سوالات "خیر" باشد.
سخت است اما مطمئنم که می توانیم قدم اول را محکم برداریم...

سید مهدی موسوی
❤️🍀 @filsofak
📝 داستانک: (چرخ و فلک)
.
رویِ جدولِ پارک چُمباتمه نشسته‌ام و چانه‌ام را مثلِ صندوقِ صدقات گذاشته‌ام رویِ دست هایم و زُل زده‌ام به امین و میثم که روبرویم در صفِ خریدِ بلیطِ بازی این پا و آن پا می‌کنند.
جوانکی درشت هیکل که به زحمت خودش را تکان می‌داد، همراه با دو نفر از دوستانش که نسبتاً لاغر و قدبلند بودند، وارد پارک شدند. هر سه مثلِ من ریش داشتند و پیراهنشان را روی شلوارشان انداخته بودند. سه‌تایی رفتند به سمتِ صفِ خریدِ بلیط.
بچه‌ها بالأخره بلیط را گرفتند. جلو رفتم. داشتیم به سمتِ چرخ‌وفلک می‌رفتیم که یکدفعه صدایِ داد و بیدادِ یک زن و مرد در کنارِ آبخوری به گوشمان رسید. برگشتم و دیدم که آن مردِ چاق به خانمی که ظاهراً جلویِ موهایش بیرون بود، تذکر داده که باید موهایت را بپوشانی. زن هم با یک «به تو چه» می‌خواسته او را راهی کند، اما او بی‌خیال نمی‌شد و بر موضعِ خودش سفت ایستاده بود. شوهرِ آن زن که قدی بلند با سبیل پرپشت و أبروهای پهن داشت، خودش را به زنش رساند و بازویش را گرفت و از او خواست که همراهِ او برود و به این قُلچماق‌ها توجهی نکند.
جوانکِ چاق با صدایِ بلند دو دوستِ لاغرش را صدا کرد. اسمشان یوسف و محمد بود. به آن‌ها گفت که زنگ بزنند به پایگاهی که آن نزدیکی‌ها بود تا پدر این زن و شوهر را در آورند.
بی آنکه حواسم باشد زُل زده بودم به این سه جوان. یکی از لاغرها که أبروهایِ شیبدارِ مدلِ شیروانی داشت، رو به من کرد و گفت: «چیه آقا زل زدی به ما؟ خیر سرت تو هم مذهبی هستی‌ها؟» سکوتم را شکستم و گفتم: «مرد حسابی مگه جنگِ حق و باطله؟! یارو مسافره. با زن و بچه اومده یه استراحتی کنه، شامی بخوره بره! چه وقتِ گیر دادنه آخه!» چند نفری هم جمع شده بودند و به حرف‌ها گوش می‌دادند. آن جوانِ چاق سمتم آمد و گفت: «مثلِ اینکه نمی‌دونی امربه معروف و نهی از منکر واجبه! یا این ریشاتو بزن یا حواست باشه که امام حسین برایِ همین نهی از منکر شهید شد!» رویش را برگرداند تا برود، زدم پشتش و گفتم: «داداش! سوراخِ دعا رو بدجوری گم کردی. امام حسین دلش می‌سوخت آدما رو تویِ گرفتاری ببینه، نه اینکه گیر بده تا دلش خنک شه!»
میثم و امین دست‌هایم را سفت گرفته بودند. برگشتیم به سمت چرخ‌وفلک. سوار شدیم. از آن بالا داشتم نگاه می‌کردم. حسابی ذهنم درگیر بود. امین یکهو دست زدنش را قطع کرد و رو به من گفت: بابا چرا بی‌حال شدی؟ دستش را گرفتم. نگاهش کردم و گفتم: بابا هیچ‌وقت به آدم‌ها گیر نده!
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
27-31.pdf
2.3 MB
مجله خانه‌های‌روشن‌۵۵
سردبیر: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۳۵۰

موضوع: #انتخاب_همسر (۲)

انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
آنالیز سن شما

بزنین روی این لینک و با وارد کردن تاریخ تولدتون حسابی لذت ببرید.
همه اطلاعات زندگیتون رو بهتون نشون میده.

نیازی به فامیلی تان نیست،
اسم کوچک کافی ست.
👇👇👇👇👇

http://birth.carbalad.com

❤️🍀 @filsofak
کانت مدعی است درست همان طور که اخلاقاً مکلّفیم به دیگران به‌منزلۀ شخص احترام بگذاریم، این تکلیف اخلاقی بر عهدۀ ماست که به خودمان هم به‌منزلۀ شخص احترام بنهیم، تکلیفی که از شرافت ما در مقام موجوداتی عقلانی برخاسته است. این تکلیف ما را ملزم می‌سازد که همواره با آگاهی از شرافتمان عمل کنیم و، بنابراین، تنها به طرقی دست به عمل بزنیم که با منزلت ما در مقام غایات فی‌نفسه سازگار باشد، و از عمل کردن به طرقی که موجب می‌شود سرشت عقلانی ما انکار گردد، لکه‌دار شود، تنزل یابد یا خوار شود بپرهیزیم. (رابین دیلون، «احترام»، ترجمۀ راضیه سلیم‌زاده، ققنوس1394، با اندکی تغییر)
#عزت_نفس #احترام #کانت

❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخشی از تغییری باش که دوست داری در جهان ببینی

❤️🍀 @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چهار سؤالی که ارسطو به آنها پاسخ می‌دهد: زندگی خوب چیست؟ چرا هنر مهم است؟ دوستی یعنی چه؟ چگونه می‌توان اندیشه‌ها را به‌نحو مؤثری بیان کرد؟
#ارسطو #زندگی_خوب
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آيا بعد از جدايى مى‌توانيم "دوست معمولى" باشيم؟

#عشق #جدایی #دوستی

❤️🍀 @filsofak