دليل تمام استرسها، اضطرابها و افسردگىهایمان اين است كه: وجود خودمان را ناديده میگيريم و براى راضی كردن ديگران زندگى میكنيم...
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
آدمهایی که ما را رنج میدهند خیلی اوقات رنج کشیدههایی هستند که از زخمهای خودشان نتوانستند عبور کنند.
✍ اروین دیوید یالوم
❤️🍀 @filsofak
✍ اروین دیوید یالوم
❤️🍀 @filsofak
به عنوان یک خبرنگار سفری به هندوستان داشتم. سوار قطاری شده بودیم، ناگهان قطار به طرز وحشتناکی ترمز کرد و ایستاد.
سراسیمه پایین آمدیم و من دیدم گاوی فربه روی ریل نشسته و مانع حرکت قطار شده...
به راهنمای هندی خودم گفتم چرا کسی گاو را از روی ریل خارج نمی کند تا راه قطار باز شود؟
او گفت: گاو مقدس است و کسی نمی تواند مزاحمش شود، گفتم پس چاره چیست؟
گفت: باید آنقدر صبر کنیم تا گاو با میل خودش ریل را ترک کند!
گفتم یعنی یک گاو جلو حرکت قطاری را تا هر وقت بخواهد می گیرد و کسی مانعش نمیشود؟
گفت: آری، گاو مقدس است و من دانستم در جوامع عقب مانده هم افراد و عقاید بظاهر مقدس، جلو ریل حرکت قطار جامعهشان نشستهاند و با وجود آنها، هیچکس جرات نمیکند آنها را از روی ریل خارج سازد...
جرأت و جسارتش را نداریم که گاوها را از ریل خارج کنیم؟!
✍ عزیز نسین
🇹🇷 نویسندهی ترک
❤️🍀 @filsofak
سراسیمه پایین آمدیم و من دیدم گاوی فربه روی ریل نشسته و مانع حرکت قطار شده...
به راهنمای هندی خودم گفتم چرا کسی گاو را از روی ریل خارج نمی کند تا راه قطار باز شود؟
او گفت: گاو مقدس است و کسی نمی تواند مزاحمش شود، گفتم پس چاره چیست؟
گفت: باید آنقدر صبر کنیم تا گاو با میل خودش ریل را ترک کند!
گفتم یعنی یک گاو جلو حرکت قطاری را تا هر وقت بخواهد می گیرد و کسی مانعش نمیشود؟
گفت: آری، گاو مقدس است و من دانستم در جوامع عقب مانده هم افراد و عقاید بظاهر مقدس، جلو ریل حرکت قطار جامعهشان نشستهاند و با وجود آنها، هیچکس جرات نمیکند آنها را از روی ریل خارج سازد...
جرأت و جسارتش را نداریم که گاوها را از ریل خارج کنیم؟!
✍ عزیز نسین
🇹🇷 نویسندهی ترک
❤️🍀 @filsofak
یه عکاس یه مجموعه عکس از بدن مادرها بعد از بچه دار شدن منتشر کرده و گفته این چیزیه که مجله های مد و فشن به ما نشون نمیدن
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from فلسفه اخلاق (مصطفی سلیمانی)
📽معرفی مهمترین فیلمهای فلسفی سینمای جهان
معرفی 14 فیلم فلسفی👇
✨ → goo.gl/G86iuv
🌾 @sedanet
🍀❤️ @filsofak
معرفی 14 فیلم فلسفی👇
✨ → goo.gl/G86iuv
🌾 @sedanet
🍀❤️ @filsofak
#به_بهانه_ی_داستان
چرا رمان نسبت به مجموعه های داستان کوتاه از اقبال بیشتری برخوردار است؟
چرا داستان کوتاه مخاطب خاص دارد؟
چرا رمان با عامه ی مردم ارتباط برقرار می کند در حالی که داستان کوتاه کمتر چنین توفیقی را پیدا می کند؟
اینها سوالاتی بود که برایم مطرح شده بود و به دنبال چرایی آن بودم.
آدمی زمانی که به پایان یک چیز، یک روایت، یک رمان یا داستان و یا یک فیلم می رسد به طور ناخودآگاه با یک سوال کلیدی و یا مجموعه سوالاتی اساسی مواجه می شود. خلاصه ی سوال اصلی این است : «که چی؟»
راوی، نویسنده یا کارگردان یا هنرمند چه هدف یا منظوری داشته؟ چقدر در بیان آن موفق بوده؟ این هدف یا چرایی چقدر با یافته های تجربی یا حسی یا عقیدتی منِ مخاطب هماهنگی دارد یا حس هم ذات پنداری مرا بر می انگیزاند؟ چقدر می تواند یا توانسته ذهن و جان مرا به چالش بکشاند؟
پس، پایان همیشه می تواند با سنجه ی ارزش گذاری، فکر کردن یا دعوت به چالش، همراه و همگام شود. یا دست کم در اغلب موارد این چنین است.
نباید متعجب بود که چرا اکثر مردم از چنین پایانی گریزان هستند. رمان خلسه ی طولانی مدتی به آدمی می دهد که می تواند او را مدهوش و بی حس کند. می تواند تمام سوالات فوق را به درون خود ارجاع دهد. میتواند طرح سوالات را به تاخیر بیندازد. یا حتا به این بهانه که برای پاسخ به این سوالات باید تمام صفحات رمان یا شخصیت ها را در ذهن خود احضار کنیم و فراخوان بدهیم_ و بدیهی است چنین مرور و فراخوانی کاری صعب و طاقت فرساست_ پس می توان بی خیال سوالات شد. سریال های طولانی مدت نیز با همین وجهه تاخیری ذهن مأنوس و همگام می شوند.
اما وقتی با مجموعه ی داستان کوتاه سر و کار دارید، پس از پایان هر داستان باید سوالات را از نو در ذهن خود مرتب کنید و به آنها پاسخ دهید. یا از داستان و نویسنده ی داستان بخواهید به سوالات اساسی شما پاسخ دهند، به این سوال : «که چی؟»
اگر به طور اتفاقی به جماعتی که از درهای خروجی یک سینما خارج می شوند نگاه کرده باشید، منگی و سرسنگینی نگاه ها و کله های تماشاگران را به خوبی می توانید ببینید. به سوالاتی که توی کله ها سنگینی می کنند و به لب و لوچه های آدم ها حس آویزان بودن می دهند.
اینها بهانه بود که بگویم بیست و یک داستان از نویسندگان معاصر فرانسه به انتخاب و ترجمه ی ابوالحسن نجفی، قریب شش ماه روی دستم ماند، تا تمام شد.
بعد هر داستان چنان دچار منگی و مدهوشی داستان می شدم که می ترسیدم دوباره بروم سراغ داستان بعدی. شاید هم نوعی کنسی در خرج لذت بود که به حس تاخیری داستان دامن می زد.
ابوالحسن نجفی به گواه عام و خاص مترجمی با دقت بی نهایت و سرآمد روزگار بود که این مجموعه داستان او گلچینی از بهترین های زبان فرانسه است. از جمله می توان به داستان درخشان گرگردن ها از یوژن یونسکو، کهن ترین داستان جهان از رومن گاری، کاسیوکوف از ژان ژیونو و داستان هایی از بکت، سارتر، یورسنار و گابریل بلونده اشاره کرد.
این مجموعه داستان به طور مرتب تمام سوالات فوق را در پایان هر داستان تکرار می کند.
پس اگر در پس پرده ی کاهلی و آرامش کاذبِ بدون سوال بودن، سکنا نگزیده اید ،این مجموعه می تواند احساسات و افکار شما را برانگیزاند.
#پارسا_نوروزی
بیست و چهار آذر نود و هفت
❤️🍀 @filsofak
چرا رمان نسبت به مجموعه های داستان کوتاه از اقبال بیشتری برخوردار است؟
چرا داستان کوتاه مخاطب خاص دارد؟
چرا رمان با عامه ی مردم ارتباط برقرار می کند در حالی که داستان کوتاه کمتر چنین توفیقی را پیدا می کند؟
اینها سوالاتی بود که برایم مطرح شده بود و به دنبال چرایی آن بودم.
آدمی زمانی که به پایان یک چیز، یک روایت، یک رمان یا داستان و یا یک فیلم می رسد به طور ناخودآگاه با یک سوال کلیدی و یا مجموعه سوالاتی اساسی مواجه می شود. خلاصه ی سوال اصلی این است : «که چی؟»
راوی، نویسنده یا کارگردان یا هنرمند چه هدف یا منظوری داشته؟ چقدر در بیان آن موفق بوده؟ این هدف یا چرایی چقدر با یافته های تجربی یا حسی یا عقیدتی منِ مخاطب هماهنگی دارد یا حس هم ذات پنداری مرا بر می انگیزاند؟ چقدر می تواند یا توانسته ذهن و جان مرا به چالش بکشاند؟
پس، پایان همیشه می تواند با سنجه ی ارزش گذاری، فکر کردن یا دعوت به چالش، همراه و همگام شود. یا دست کم در اغلب موارد این چنین است.
نباید متعجب بود که چرا اکثر مردم از چنین پایانی گریزان هستند. رمان خلسه ی طولانی مدتی به آدمی می دهد که می تواند او را مدهوش و بی حس کند. می تواند تمام سوالات فوق را به درون خود ارجاع دهد. میتواند طرح سوالات را به تاخیر بیندازد. یا حتا به این بهانه که برای پاسخ به این سوالات باید تمام صفحات رمان یا شخصیت ها را در ذهن خود احضار کنیم و فراخوان بدهیم_ و بدیهی است چنین مرور و فراخوانی کاری صعب و طاقت فرساست_ پس می توان بی خیال سوالات شد. سریال های طولانی مدت نیز با همین وجهه تاخیری ذهن مأنوس و همگام می شوند.
اما وقتی با مجموعه ی داستان کوتاه سر و کار دارید، پس از پایان هر داستان باید سوالات را از نو در ذهن خود مرتب کنید و به آنها پاسخ دهید. یا از داستان و نویسنده ی داستان بخواهید به سوالات اساسی شما پاسخ دهند، به این سوال : «که چی؟»
اگر به طور اتفاقی به جماعتی که از درهای خروجی یک سینما خارج می شوند نگاه کرده باشید، منگی و سرسنگینی نگاه ها و کله های تماشاگران را به خوبی می توانید ببینید. به سوالاتی که توی کله ها سنگینی می کنند و به لب و لوچه های آدم ها حس آویزان بودن می دهند.
اینها بهانه بود که بگویم بیست و یک داستان از نویسندگان معاصر فرانسه به انتخاب و ترجمه ی ابوالحسن نجفی، قریب شش ماه روی دستم ماند، تا تمام شد.
بعد هر داستان چنان دچار منگی و مدهوشی داستان می شدم که می ترسیدم دوباره بروم سراغ داستان بعدی. شاید هم نوعی کنسی در خرج لذت بود که به حس تاخیری داستان دامن می زد.
ابوالحسن نجفی به گواه عام و خاص مترجمی با دقت بی نهایت و سرآمد روزگار بود که این مجموعه داستان او گلچینی از بهترین های زبان فرانسه است. از جمله می توان به داستان درخشان گرگردن ها از یوژن یونسکو، کهن ترین داستان جهان از رومن گاری، کاسیوکوف از ژان ژیونو و داستان هایی از بکت، سارتر، یورسنار و گابریل بلونده اشاره کرد.
این مجموعه داستان به طور مرتب تمام سوالات فوق را در پایان هر داستان تکرار می کند.
پس اگر در پس پرده ی کاهلی و آرامش کاذبِ بدون سوال بودن، سکنا نگزیده اید ،این مجموعه می تواند احساسات و افکار شما را برانگیزاند.
#پارسا_نوروزی
بیست و چهار آذر نود و هفت
❤️🍀 @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فلسفه اخلاق
🎥 #انیمیشن being (بودن) کارگردان:ابراهیم بزرگ نیا 🥇برگزیده جشنواره های سن مائورو و فلوریدا ❤️🍀 @filsofak
پوستر فیلم کوتاه Being
یک انیمیشن مفهومی که برگزیده جشنواره بینالمللی انیمیشن فلوریدا در سال ۲۰۱۷ شد و سپس در سال جاری نیز بعنوان اثر برگزیده جشنواره بینالمللی فیلم سن مائورو ایتالیا انتخاب شد
✏️گفتنی ست being به "عباس کیارستمی" تقدیم شده است.
❤️🍀 @filsofak
یک انیمیشن مفهومی که برگزیده جشنواره بینالمللی انیمیشن فلوریدا در سال ۲۰۱۷ شد و سپس در سال جاری نیز بعنوان اثر برگزیده جشنواره بینالمللی فیلم سن مائورو ایتالیا انتخاب شد
✏️گفتنی ست being به "عباس کیارستمی" تقدیم شده است.
❤️🍀 @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✅تضاد احکام فقهی با اخلاق
برگرفته شده از نخستین همایش سیر تحول نواندیشی دینی در جهان اسلام
موسسه فرهنگی و آموزشی ابن سینا٬ ارواین٬ کالیفرنیا٬ ۱۱ و ۱۲ نوامبر۲۰۱۷
بخش چهارم
#عبدالکریم_سروش
❤️🍀 @filsofak
برگرفته شده از نخستین همایش سیر تحول نواندیشی دینی در جهان اسلام
موسسه فرهنگی و آموزشی ابن سینا٬ ارواین٬ کالیفرنیا٬ ۱۱ و ۱۲ نوامبر۲۰۱۷
بخش چهارم
#عبدالکریم_سروش
❤️🍀 @filsofak
آداب «نه» شنیدن
#امیرحسین_کامیار
▪️ ابراز عشق، خویش را به دریا فکندن است اما هرگز نمیشود دانست که این دریا تو را در خویش تعمید میدهد یا پس میزند و به ساحل میراند. در یقینیترین حالات رابطه هم نمیشود مطمئن بود که پاسخ «دوستت دارمِ» آدمی، سنگ بنای آغاز است یا سنگ مزار پایان. در زمانهای که عشق از معدود فضاهای آمیخته به شوق در تجربۀ روزمرۀ انسانهاست اهمیت این پاسخ بسیار بیشتر از مهیا کردن مجالی برای شکل دادن به رابطهای است. تو تمام شوق نزیسته سالیان خویش را به حضور آن دیگری گره میزنی و «دوستت دارم» کلیدواژهای برای گذر از ملال فرساینده روزگارت است پس با پاسخ منفی بهشتی خیالانگیز را از دست میدهی. فرق نمیکند این نه را کی و کجا بشنوی، قبل از شروع یا پس از مدتی آشنایی و دوستی؛ در هر حال این مساله باعث هبوطی دردناک است و ما گاهی به رنج واکنشهایی ویرانگر نشان میدهیم در حالی که که ویران کردن خویش یا دیگری در چنین موقعیتی انصاف نیست.
▪️خواستن یا نخواستن حق هر انسانی است. نمیشود وقتی از دوستداشتن حرف میزنی فقط خواستنِ معشوق را بطلبی و حقش برای نخواستن را نادیده بگیری. اینجاست که گاهی نه شنیدن آدمی را با خودخواهانهترین سویههای جانش روبرو میکند: شادی او برابر شادی تو، مواجهه با واقعیتی تلخ که اگر درست و به تمامی دوستش داری و او بدون تو شادتر است پس باید مراعاتش کنی چنان که با شانههای سبک از خاطره تو گذر کند؛ یعنی که مصلوبش نکنی به احساس گناه و به تاوان نماندن، به دردش ننشانی و تحقیرش نکنی. برای این اما لازم است که به خودت برای دلشکستگی حق بدهی و مجال سوگواری مهیا کنی. تو و فقط تویی که میدانی چیزی بسیار عزیز از دست رفته، پس ناگزیر باید پناه ببری به آیات التیام.
▪️ الیزابت کوبلر راس، مراحل سوگواری را به پنج قسمت تقسیم میکند. به اعتقاد این روانپزشک نخست انکار از راه میرسد. در انکار تو یا اهمیت چیزی که از دست رفته را نادیده میگیری و یا مدام معجزهای را انتظار میکشی که او را به نزدت بازگرداند. نمیخواهم احتمال وقوع معجزه را رد کنم اما همگی ما میدانیم نمیشود زندگی را به این خیال منوط کرد. یک جایی از قصه باید پذیرفت که نشد، نرسیدیم و نخواست. گذر از انکار ما را با مرحله بعدی روبرو میکند با فوران خشم. آدم از خودش خشمگین است، از او، از روزگار. به من گوش کن: طبیعی است که خشمگین باشی. به خودت مجال بده که خشم تطهیرت کند، به عصای خشم تکیه کن تا جرات دور ماندن پیدا کنی اما همواره به یاد داشته باش که این خشم نباید بر سر دیگری آوار شود. یکجایی باید میآموختیم که خواسته شدن یک حق یا تکلیف نیست بلکه لطف است از سوی قلبی به قلب دیگر، کسی را که نمیشود به خاطر لطف نکردن ملامت کرد.
▪️ مراقب باش که خروش خشم در تو باعث رفتاری نشود که اندک زمانی بعد بارها قرین شرمساریت کند اما اگر این میان یکبار هم خراب کردی، خودت را هزاربار ملامت مکن، به جایش درسش را یاد بگیر و امانش نده که دوباره تو را به چنین ورطهای بکشاند، بگذار تو صاحب خشم باشی و نه خشم صاحب تو. اینجا تازه میرسی به چانهزنی. به این که کاش یکبار دیگر میشد با او حرف بزنم یا جور دیگری مساله را مطرح کنم یا کسی را واسطه سازم یا...از من اگر بپرسی با توجه به اینکه شبیه آن استاد عاشق فیلم شبهای روشن باور دارم «عشق آدم را سبک میکند اما سبک نمیکند» میگویم که باشد اما مراقب بمان که این امر تو را به انکار و خشم بازپس ندهد، باعث تحمیل چیزی بر آن دیگری نشود و آزارش ندهد. شکست در چانهزنی میرساندت به اندوه. حالا یقین کردهایم که چیزی تمام شده و شکسته. اندوهگین باش، بگذار درد اشک شود در چشمانت، کلمه شود روی کاغذ، عرق شود بر تنت.
▪️از اندوه مگریز، به اندوه مگریز، مجال بده تا در تو تهنشین شود و کمکت کند پایان را بپذیری. پذیرفتن شفا است، آخرین مرحلهٔ عبور از سوگ. به برکت پذیرش باور میکنیم که دوستداشته نشدن از سوی یکنفر به آن معنا نیست که دوستداشتنی نیستیم. زمین خداوند وسیع است و انسانها پرشمار؛ هیچکس نمیداند برای فردایش چه مقدر شده است، آن معجزه که به دنبالش بودی در همین غیرقابلپیشبینی بودن زندگی است، در این که نمیشود دانست که عشق در کدام پسکوچه دوباره گریبانمان را میگیرد. تا آن روز با خویشتن خوش بنشین و نترس از تنهایی و تنها ماندن، ما هرگز تنهاتر از این که حالا هستیم نخواهیم بود.
#پذیرش
❤️🍀 @filsofak
#امیرحسین_کامیار
▪️ ابراز عشق، خویش را به دریا فکندن است اما هرگز نمیشود دانست که این دریا تو را در خویش تعمید میدهد یا پس میزند و به ساحل میراند. در یقینیترین حالات رابطه هم نمیشود مطمئن بود که پاسخ «دوستت دارمِ» آدمی، سنگ بنای آغاز است یا سنگ مزار پایان. در زمانهای که عشق از معدود فضاهای آمیخته به شوق در تجربۀ روزمرۀ انسانهاست اهمیت این پاسخ بسیار بیشتر از مهیا کردن مجالی برای شکل دادن به رابطهای است. تو تمام شوق نزیسته سالیان خویش را به حضور آن دیگری گره میزنی و «دوستت دارم» کلیدواژهای برای گذر از ملال فرساینده روزگارت است پس با پاسخ منفی بهشتی خیالانگیز را از دست میدهی. فرق نمیکند این نه را کی و کجا بشنوی، قبل از شروع یا پس از مدتی آشنایی و دوستی؛ در هر حال این مساله باعث هبوطی دردناک است و ما گاهی به رنج واکنشهایی ویرانگر نشان میدهیم در حالی که که ویران کردن خویش یا دیگری در چنین موقعیتی انصاف نیست.
▪️خواستن یا نخواستن حق هر انسانی است. نمیشود وقتی از دوستداشتن حرف میزنی فقط خواستنِ معشوق را بطلبی و حقش برای نخواستن را نادیده بگیری. اینجاست که گاهی نه شنیدن آدمی را با خودخواهانهترین سویههای جانش روبرو میکند: شادی او برابر شادی تو، مواجهه با واقعیتی تلخ که اگر درست و به تمامی دوستش داری و او بدون تو شادتر است پس باید مراعاتش کنی چنان که با شانههای سبک از خاطره تو گذر کند؛ یعنی که مصلوبش نکنی به احساس گناه و به تاوان نماندن، به دردش ننشانی و تحقیرش نکنی. برای این اما لازم است که به خودت برای دلشکستگی حق بدهی و مجال سوگواری مهیا کنی. تو و فقط تویی که میدانی چیزی بسیار عزیز از دست رفته، پس ناگزیر باید پناه ببری به آیات التیام.
▪️ الیزابت کوبلر راس، مراحل سوگواری را به پنج قسمت تقسیم میکند. به اعتقاد این روانپزشک نخست انکار از راه میرسد. در انکار تو یا اهمیت چیزی که از دست رفته را نادیده میگیری و یا مدام معجزهای را انتظار میکشی که او را به نزدت بازگرداند. نمیخواهم احتمال وقوع معجزه را رد کنم اما همگی ما میدانیم نمیشود زندگی را به این خیال منوط کرد. یک جایی از قصه باید پذیرفت که نشد، نرسیدیم و نخواست. گذر از انکار ما را با مرحله بعدی روبرو میکند با فوران خشم. آدم از خودش خشمگین است، از او، از روزگار. به من گوش کن: طبیعی است که خشمگین باشی. به خودت مجال بده که خشم تطهیرت کند، به عصای خشم تکیه کن تا جرات دور ماندن پیدا کنی اما همواره به یاد داشته باش که این خشم نباید بر سر دیگری آوار شود. یکجایی باید میآموختیم که خواسته شدن یک حق یا تکلیف نیست بلکه لطف است از سوی قلبی به قلب دیگر، کسی را که نمیشود به خاطر لطف نکردن ملامت کرد.
▪️ مراقب باش که خروش خشم در تو باعث رفتاری نشود که اندک زمانی بعد بارها قرین شرمساریت کند اما اگر این میان یکبار هم خراب کردی، خودت را هزاربار ملامت مکن، به جایش درسش را یاد بگیر و امانش نده که دوباره تو را به چنین ورطهای بکشاند، بگذار تو صاحب خشم باشی و نه خشم صاحب تو. اینجا تازه میرسی به چانهزنی. به این که کاش یکبار دیگر میشد با او حرف بزنم یا جور دیگری مساله را مطرح کنم یا کسی را واسطه سازم یا...از من اگر بپرسی با توجه به اینکه شبیه آن استاد عاشق فیلم شبهای روشن باور دارم «عشق آدم را سبک میکند اما سبک نمیکند» میگویم که باشد اما مراقب بمان که این امر تو را به انکار و خشم بازپس ندهد، باعث تحمیل چیزی بر آن دیگری نشود و آزارش ندهد. شکست در چانهزنی میرساندت به اندوه. حالا یقین کردهایم که چیزی تمام شده و شکسته. اندوهگین باش، بگذار درد اشک شود در چشمانت، کلمه شود روی کاغذ، عرق شود بر تنت.
▪️از اندوه مگریز، به اندوه مگریز، مجال بده تا در تو تهنشین شود و کمکت کند پایان را بپذیری. پذیرفتن شفا است، آخرین مرحلهٔ عبور از سوگ. به برکت پذیرش باور میکنیم که دوستداشته نشدن از سوی یکنفر به آن معنا نیست که دوستداشتنی نیستیم. زمین خداوند وسیع است و انسانها پرشمار؛ هیچکس نمیداند برای فردایش چه مقدر شده است، آن معجزه که به دنبالش بودی در همین غیرقابلپیشبینی بودن زندگی است، در این که نمیشود دانست که عشق در کدام پسکوچه دوباره گریبانمان را میگیرد. تا آن روز با خویشتن خوش بنشین و نترس از تنهایی و تنها ماندن، ما هرگز تنهاتر از این که حالا هستیم نخواهیم بود.
#پذیرش
❤️🍀 @filsofak
تجربههای نگارشی
۱. نویسنده نباید گارد نویسندگی بگیرد؛ یعنی نباید گمان کند که در هنگام نوشتن، مشغول کاری شاق و متفاوت از کارهای روزانه است. هنر نویسندگی در کاستن از فاصلۀ میان قلم نوشتاری و زبان روزمرۀ مردم است؛ بدون آنکه دچار شلختگی و عیبهای زبان گفتاری شود. بهترین زبان نوشتاری، همان زبان گفتاری است منهای عیبهای آن. زبان گفتاری چند عیب یا ویژگی دارد:
یک. در گفتار، کلمات معمولا به ترتیب انسی که ما با آنها داریم به ذهنمان میآیند، نه به اقتضای اسلوب جملهسازی. مثلا در گفتار میگوییم: «رفتم امروز بازار، کمی خرید کردم.» طبق اسلوب زبان، قید «امروز» باید اول جمله بیاید: امروز رفتم بازار...
دو. حذف حروف اضافه و حتی گاه کلمات کلیدی، در زبان گفتاری معمول است. مثلا جملۀ «رفتم بازار، کمی خرید کردم» در واقع ناقص است؛ اگرچه شنونده میداند که مراد گوینده این است که «رفتم "به" بازار "و" کمی خرید کردم.» گوینده اجازه دارد که بگوید: «او سال ۱۳۳۰ دنیا آمده» اما نویسنده باید بنویسد: «او "در" سال ۱۳۳۰ "به" دنیا آمده است.»
سه. عیب زبان گفتاری، کمواژگانی است؛ چون گوینده فرصت نویسنده را برای جستوجو و انتخاب مناسبترین کلمات ندارد و ناگزیر معمولترین و دستمالیشدهترین کلمات بر زبان او جاری میشود. اما نویسنده – مثلا - راضی نمیشود در مثال پیشگفته، از کلمۀ «کمی» استفاده کند؛ بلکه به جای آن، «مقداری» یا مانند آن میگذارد.
۲. پس از آنکه راحت و بدون هیچ دغدغهای نوشتید و نقطۀ آخر را گذاشتید، نوبت به وسواس و سختگیری میرسد. در این مرحله، هر قدر میتوانید بر نوشتۀ خود سخت بگیرید و حتی از یک کلمۀ آن آسان نگذرید. به قول همینگوی، مست بنویس و هشیار ویرایش کن. این هشیاری و سختگیری یا باید جملهبهجمله باشد، یا بندبهبند یا پس از آنکه نوشتار به پایان رسید.
۳. از بختیاری نویسنده است که نوشتۀ او را پیش از انتشار، کسانی ببینند و بر آن خرده بگیرند. اگر نویسندهای چنین دوستان و همراهانی ندارد، بر او است که در انتشار نوشتهاش شتاب نکند؛ بلکه پبش از انتشار، آن را بارها بخواند. در بازخوانیها هم اصلاحات محتوایی کند و هم اصلاحات لفظی. یکیدو بار هم با چشم مخالف فرضی بخواند.
۴. هر نوشتهای از ما که به رؤیت کسی میرسد، بخشی از جورچین شخصیت ما را در ذهن او کامل میکند. هیچ نوشتهای را تا به سطحی از مقبولیت(از محتوا تا تایپ) نرساندهاید، منتشر نکنید، حتی اگر میدانید که خوانندگان آن به شمار انگشتان یک دست نخواهد بود.
۵. خواندنیترین نوشتهها آن است که محتوایی بکر و بهروز و پیشبرنده داشته باشند، و ملالآورترین نوشته، آن است که تکرار شنیدهها و گفتههای دیگران باشد. بنابراین کسانی که میخواهند سخنی بگویند که مردم آن را روزانه چندین بار از رسانههای رسمی و تبلیغی و سخنرانیهای معمول میشنوند، نباید توقع استقبال داشته باشند. آری؛ هر سخن نو و بیسابقهای، درست و راست نیست؛ اما سخن تکراری همیشه ملالآور است، مگر برای مخاطبان معتاد به آن سخنان.
۶. غرور نویسنده، دشمن قلم او است؛ زیرا گوهر صمیمیت و دلاویزی را از او میرباید. نویسندۀ مغرور، بیش از آنکه در اندیشۀ مفاهمه و تفهیم باشد، در فکر حراست از شخصیت علمی یا اجتماعی خویش است و هیچگاه از ردای هیبت و وقار بیرون نمیآید. بنابراین در انتخاب کلمات و لحن نوشتار، بیشتر به جایگاه اجتماعی و مرتبۀ علمی خود میاندیشد تا حق مطلب. او به جای آنکه دست در گردن خواننده بیاویزد و با او گشتوگذار کند، ترجیح میدهد که مخاطبش دورترک بنشیند و به سخنرانی رسمی و غرّای او گوش دهد.
۷. هر نوشتهای، سفرهای است که نویسنده برای خواننده پهن کرده است. سفره، هم جای غذای اصلی است و هم جای مخلفات(سالاد و ترشی...)؛ اما سفرهای که جز مخلفات بر آن نیست، به درد شکمهای گرسنه نمیخورد. برخی نوشتهها را میخوانی و به آخر میرسانی، اما بیش از یکیدو سطر آن، دندانگیر نیست. نویسنده، مقدمه را از جایی دور شروع کرده یا گریزهای بیهوده در میان افکنده است؛ اما آنجا که باید کرّوفرّ کند، فرود آمده است! درختی تناور برکشیده است، اما همچون درخت کاج، نه میوه بر شاخ دارد و نه سایه بر زمین.
۸. حذف حتی یک کلمۀ زائد، برداشتن باری از دوش جمله و فهم مخاطب است. جمله هر چه پیراستهتر باشد، چابکتر است و به فهم خواننده نزدیکتر.
۹. هر نوشتهای، سیرتی دارد و صورتی. اهتمام به صورت و ظاهر نوشتار(از جملهسازی و پاراگرافبندی تا تایپ فنی و بدون غلط) به اندازۀ محتواگرایی اهمیت دارد.
۱۰. هنر ننوشتن، گاهی کمتر از هنر نوشتن نیست. اگر این را نیاموختهایم، آن را بیاموزیم. پس ننویسیم مگر آنگاه كه دربارۀ موضوع نوشتارمان، بیش از خوانندگان احتمالی، خواندهایم یا اندیشیدهایم؛ وگرنه عرض خود میبریم و...
رضا بابایی
❤️🍀 @filsofak
۱. نویسنده نباید گارد نویسندگی بگیرد؛ یعنی نباید گمان کند که در هنگام نوشتن، مشغول کاری شاق و متفاوت از کارهای روزانه است. هنر نویسندگی در کاستن از فاصلۀ میان قلم نوشتاری و زبان روزمرۀ مردم است؛ بدون آنکه دچار شلختگی و عیبهای زبان گفتاری شود. بهترین زبان نوشتاری، همان زبان گفتاری است منهای عیبهای آن. زبان گفتاری چند عیب یا ویژگی دارد:
یک. در گفتار، کلمات معمولا به ترتیب انسی که ما با آنها داریم به ذهنمان میآیند، نه به اقتضای اسلوب جملهسازی. مثلا در گفتار میگوییم: «رفتم امروز بازار، کمی خرید کردم.» طبق اسلوب زبان، قید «امروز» باید اول جمله بیاید: امروز رفتم بازار...
دو. حذف حروف اضافه و حتی گاه کلمات کلیدی، در زبان گفتاری معمول است. مثلا جملۀ «رفتم بازار، کمی خرید کردم» در واقع ناقص است؛ اگرچه شنونده میداند که مراد گوینده این است که «رفتم "به" بازار "و" کمی خرید کردم.» گوینده اجازه دارد که بگوید: «او سال ۱۳۳۰ دنیا آمده» اما نویسنده باید بنویسد: «او "در" سال ۱۳۳۰ "به" دنیا آمده است.»
سه. عیب زبان گفتاری، کمواژگانی است؛ چون گوینده فرصت نویسنده را برای جستوجو و انتخاب مناسبترین کلمات ندارد و ناگزیر معمولترین و دستمالیشدهترین کلمات بر زبان او جاری میشود. اما نویسنده – مثلا - راضی نمیشود در مثال پیشگفته، از کلمۀ «کمی» استفاده کند؛ بلکه به جای آن، «مقداری» یا مانند آن میگذارد.
۲. پس از آنکه راحت و بدون هیچ دغدغهای نوشتید و نقطۀ آخر را گذاشتید، نوبت به وسواس و سختگیری میرسد. در این مرحله، هر قدر میتوانید بر نوشتۀ خود سخت بگیرید و حتی از یک کلمۀ آن آسان نگذرید. به قول همینگوی، مست بنویس و هشیار ویرایش کن. این هشیاری و سختگیری یا باید جملهبهجمله باشد، یا بندبهبند یا پس از آنکه نوشتار به پایان رسید.
۳. از بختیاری نویسنده است که نوشتۀ او را پیش از انتشار، کسانی ببینند و بر آن خرده بگیرند. اگر نویسندهای چنین دوستان و همراهانی ندارد، بر او است که در انتشار نوشتهاش شتاب نکند؛ بلکه پبش از انتشار، آن را بارها بخواند. در بازخوانیها هم اصلاحات محتوایی کند و هم اصلاحات لفظی. یکیدو بار هم با چشم مخالف فرضی بخواند.
۴. هر نوشتهای از ما که به رؤیت کسی میرسد، بخشی از جورچین شخصیت ما را در ذهن او کامل میکند. هیچ نوشتهای را تا به سطحی از مقبولیت(از محتوا تا تایپ) نرساندهاید، منتشر نکنید، حتی اگر میدانید که خوانندگان آن به شمار انگشتان یک دست نخواهد بود.
۵. خواندنیترین نوشتهها آن است که محتوایی بکر و بهروز و پیشبرنده داشته باشند، و ملالآورترین نوشته، آن است که تکرار شنیدهها و گفتههای دیگران باشد. بنابراین کسانی که میخواهند سخنی بگویند که مردم آن را روزانه چندین بار از رسانههای رسمی و تبلیغی و سخنرانیهای معمول میشنوند، نباید توقع استقبال داشته باشند. آری؛ هر سخن نو و بیسابقهای، درست و راست نیست؛ اما سخن تکراری همیشه ملالآور است، مگر برای مخاطبان معتاد به آن سخنان.
۶. غرور نویسنده، دشمن قلم او است؛ زیرا گوهر صمیمیت و دلاویزی را از او میرباید. نویسندۀ مغرور، بیش از آنکه در اندیشۀ مفاهمه و تفهیم باشد، در فکر حراست از شخصیت علمی یا اجتماعی خویش است و هیچگاه از ردای هیبت و وقار بیرون نمیآید. بنابراین در انتخاب کلمات و لحن نوشتار، بیشتر به جایگاه اجتماعی و مرتبۀ علمی خود میاندیشد تا حق مطلب. او به جای آنکه دست در گردن خواننده بیاویزد و با او گشتوگذار کند، ترجیح میدهد که مخاطبش دورترک بنشیند و به سخنرانی رسمی و غرّای او گوش دهد.
۷. هر نوشتهای، سفرهای است که نویسنده برای خواننده پهن کرده است. سفره، هم جای غذای اصلی است و هم جای مخلفات(سالاد و ترشی...)؛ اما سفرهای که جز مخلفات بر آن نیست، به درد شکمهای گرسنه نمیخورد. برخی نوشتهها را میخوانی و به آخر میرسانی، اما بیش از یکیدو سطر آن، دندانگیر نیست. نویسنده، مقدمه را از جایی دور شروع کرده یا گریزهای بیهوده در میان افکنده است؛ اما آنجا که باید کرّوفرّ کند، فرود آمده است! درختی تناور برکشیده است، اما همچون درخت کاج، نه میوه بر شاخ دارد و نه سایه بر زمین.
۸. حذف حتی یک کلمۀ زائد، برداشتن باری از دوش جمله و فهم مخاطب است. جمله هر چه پیراستهتر باشد، چابکتر است و به فهم خواننده نزدیکتر.
۹. هر نوشتهای، سیرتی دارد و صورتی. اهتمام به صورت و ظاهر نوشتار(از جملهسازی و پاراگرافبندی تا تایپ فنی و بدون غلط) به اندازۀ محتواگرایی اهمیت دارد.
۱۰. هنر ننوشتن، گاهی کمتر از هنر نوشتن نیست. اگر این را نیاموختهایم، آن را بیاموزیم. پس ننویسیم مگر آنگاه كه دربارۀ موضوع نوشتارمان، بیش از خوانندگان احتمالی، خواندهایم یا اندیشیدهایم؛ وگرنه عرض خود میبریم و...
رضا بابایی
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینم نمونه ی وطنی یه خانم معلم عزیز که به بچه های کلاسشون با انتخاب خودشون سلام صبح بخیر میگن😍
مرسی برای این تنوع و ایجاد انگیزه.
❤️🍀 @filsofak
مرسی برای این تنوع و ایجاد انگیزه.
❤️🍀 @filsofak
تست جالبيه انجام بدید
آزمون دکتر فیل مک گرا
دیگران شما را چگونه می بینند؟!
http://www.ravanyar.com/FunnyTests/personality/DrPhils/default.asp
❤️🍀 @filsofak
آزمون دکتر فیل مک گرا
دیگران شما را چگونه می بینند؟!
http://www.ravanyar.com/FunnyTests/personality/DrPhils/default.asp
❤️🍀 @filsofak
9 مهارت مهم که همه کودکان برای پیشگیری از اتفاقات تلخ باید یاد بگیرند (☝️)
بفرستید برای پدر و مادرایی که بچه کوچیک دارن 👌
❤️🍀 @filsofak
بفرستید برای پدر و مادرایی که بچه کوچیک دارن 👌
❤️🍀 @filsofak
مقصود از زندگی کیف و لذت است.
تا می توانیم باید غم و غصه را از خودمان دور بکنیم، معلوم را به مجهول نفروشیم و نقد را فدای نسیه نکنیم.
انتقام خودمان را از زندگی بستانیم پیش از آن که در چنگال او خرد بشویم!
📖 #ترانه_های_خیام
✍🏻 #صادق_هدايت
❤️🍀 @filsofak
تا می توانیم باید غم و غصه را از خودمان دور بکنیم، معلوم را به مجهول نفروشیم و نقد را فدای نسیه نکنیم.
انتقام خودمان را از زندگی بستانیم پیش از آن که در چنگال او خرد بشویم!
📖 #ترانه_های_خیام
✍🏻 #صادق_هدايت
❤️🍀 @filsofak
یکی از غمانگیزترین جنبههای یک رابطه آن است که چقدر سریع به یکدیگر عادت میکنیم، با کسی آشنا میشویم و از این آشنایی بسیار خرسندیم، بعد همان کسی که فقط تماشای مچ دست یا شانهاش میتوانست ما را به هیجان بیاورد، حالا میتواند در کنار ما لمیده باشد و ما کمترین احساسی از جذابیت حس نکنیم.
📖 #جستارهایی_درباب_عشق
✍🏻 #آلن_دوباتن
❤️🍀 @filsofak
📖 #جستارهایی_درباب_عشق
✍🏻 #آلن_دوباتن
❤️🍀 @filsofak