4_6028229488926524164.pdf
7.2 MB
مجله خانههایروشن۵۳
سردبیر: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۳۴۵
موضوع: #خشونت_خانگی
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
سردبیر: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۳۴۵
موضوع: #خشونت_خانگی
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
کودک شوید
✍️مصطفی ملکیان
ویژگیهای پنجگانۀ کودکان از نگاه روسو
روسو میگوید: «ببینید بچهها تا به دست ما بزرگ سالها ضایع نشدهاند، چه ویژگیهای جالبی دارند!». سپس، پنچ ویژگیِ کودکان را میشمارد و معتقد است: این که مسیح در سه انجیل از چهار انجیل میگفت «تا کودک نشوید، وارد ملکوت پدر آسمانی من نمیشوید» به خاطر همین پنج ویژگی است که بچه دارند. امّا این پنچ ویژی اصلاً در ما بزرک سالها نیست.
1️⃣ این که بچهها تا وقتی که احتیاج به چیزی نداشته باشند، سراغاش نمی روند.
یعنی تا گرسنه نشوند سراغ غذا نمیروند. و تا احتیاجاش برطرف شد، از آن چیز دست میکشد. امّا ما بزرگسالها درست عکسِ این هستیم. به چیزی احتیاج پیدا نکرده، به آن اقبال میکنیم. بعد هم که احتیاجمان برآورده شد، باز دست بردار نیستیم.
2️⃣ بچهها در اینجا و اکنون زندگی کردن است.
هیچ بچهای در گذشته و آینده زندگی نمیکند. در اینجا و اکنون زندگی میکند. امّا ما بزرگ سالها در اینجا و اکنون زندگی نمیکنیم.
3️⃣ این که بچهها تظاهر ندارند.
بچه اگر الآن خشم نشان میدهد، واقعاً خشمگین است. امّا ما بزرگسالها گاهی دارد قند توی دلمان آب میشود، ولی، به تظاهر، خشم نشان میدهیم. این به خاطر مصلحتهایی است که در نظر میگیریم. مثلاً میدانیم که احتیاجاتی نسبت به طرف مقابل داریم. به خاطر همین، با این که در دل میخواهیم خونِ طرف را بریزیم، در ظاهر لبخند میزنیم و ماچ و بوسه و صبّحکم الله و.. از این بازیهایی که بلدیم در میآوریم. امّا بچّهها اینجور نیستند. بچّهها اصلاً فیلمبازی نمیکنند. ما دائماً در حال فیلمبازی کردن هستیم. یعنی تهِ دلمان یک چیز است، امّا دستمان پی یک کار دیگر میرود. زبانمان چیزی میگوید، دلمان چیز دیگری. ولی بچهها ظاهر و باطن همیناند که هستند. تا از یک دوستاش بدش میآید، میگوید که : «من با تو قهرم!». با خودش نمیگوید: «بگذار محاسبه کنم ببینم به نفعام هست با او قهر کنم یا نه! اگر قهر کنم، این قهر یک تبعاتی خواهد داشت. مثلاً فردا ممکن است من از پاککن بخواهم و او ندهد. یا اصلاً شاید یک روز شیرینیای داشت که من خیلی دوست داشتم..». ولی وقتی هم که آمد و گفت: «من با تو آشتیام!»، واقعاً دیگر کینهای از طرف به دل ندارد. امّا من و شما خیلی وقتها با هم قهریم، در حالی که واقعاً با هم آشتی هستیم. خیلی وقتها هم با هم آشتیایم، در حالی که واقعاً با هم قهریم. که این دوّمی اش بیشتر است. خب، این بازیها در ما بزرگسالها وجود دارد و در بچهها نیست.
4️⃣ بچهها فاصلۀ بین احساسات عواطفشان خیلی کم است.
نمیدانم شما هیچوقت توجّه کردهاید که گاهی بچه هنوز اشک دارد از چشمهایش میسُرد پایین، هوز به گونهاش نرسیده، ازدیدنِ یک چیزِ خندهدار ميزند زیرِ خنده. امّا مثلاً ما اگر در جلسهای از یک چیزی ناراحت شویم، حالا ولو این که بعد از گذشت زمانی آن ناراحتی برطرف شود و در دل شاد هم باشیم، با خودمان میگوییم نباید به این سرعت شادیمان را بروز دهیم. باید چند ساعتی بگذاریم بگذرد، بعد. میترسیم بگویند: «این چه حالی است که این آقا دارد؟ الآن غمگین بود، حالا میخندد..!». پس سعی میکنیم آهستهآهسته از شادی به غم، و از غم به شادی، تغییر چهره دهیم. چون برایمان مهّم است که دیگران دربارۀ ما چه نظری داشته باشند. امّا بچهها اینجور نیستند.
5️⃣بچهها خیلی گریه میکنند.
ما بزرگسالها گریه کردن را زشت تلقّی میکنیم. نمیدانیم که چقدر، از لحاظ روانی، گریه کردن برایمان سلامت میآورد.
حالا اگر ازهمۀ حرفهایی که ممکن است راجع به این ویژگیها گفته شود بگذریم، بالاخره ژان ژاک روسو میگفت: شما بزرگسالها کدامتان اینجوری هستید؟ هیچ کداممان نیستیم. بعد میگفت: چرا تا وقتی بچه بودید اینگونه بودید، نازنین بودید، و حالا که بزرگ شده اید اینگونه نیستید؟
اوّل تو چنان بُدی که کس چون تو نبود
و آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد..!
❤️🍀 @filsofak
کودک شوید
✍️مصطفی ملکیان
ویژگیهای پنجگانۀ کودکان از نگاه روسو
روسو میگوید: «ببینید بچهها تا به دست ما بزرگ سالها ضایع نشدهاند، چه ویژگیهای جالبی دارند!». سپس، پنچ ویژگیِ کودکان را میشمارد و معتقد است: این که مسیح در سه انجیل از چهار انجیل میگفت «تا کودک نشوید، وارد ملکوت پدر آسمانی من نمیشوید» به خاطر همین پنج ویژگی است که بچه دارند. امّا این پنچ ویژی اصلاً در ما بزرک سالها نیست.
1️⃣ این که بچهها تا وقتی که احتیاج به چیزی نداشته باشند، سراغاش نمی روند.
یعنی تا گرسنه نشوند سراغ غذا نمیروند. و تا احتیاجاش برطرف شد، از آن چیز دست میکشد. امّا ما بزرگسالها درست عکسِ این هستیم. به چیزی احتیاج پیدا نکرده، به آن اقبال میکنیم. بعد هم که احتیاجمان برآورده شد، باز دست بردار نیستیم.
2️⃣ بچهها در اینجا و اکنون زندگی کردن است.
هیچ بچهای در گذشته و آینده زندگی نمیکند. در اینجا و اکنون زندگی میکند. امّا ما بزرگ سالها در اینجا و اکنون زندگی نمیکنیم.
3️⃣ این که بچهها تظاهر ندارند.
بچه اگر الآن خشم نشان میدهد، واقعاً خشمگین است. امّا ما بزرگسالها گاهی دارد قند توی دلمان آب میشود، ولی، به تظاهر، خشم نشان میدهیم. این به خاطر مصلحتهایی است که در نظر میگیریم. مثلاً میدانیم که احتیاجاتی نسبت به طرف مقابل داریم. به خاطر همین، با این که در دل میخواهیم خونِ طرف را بریزیم، در ظاهر لبخند میزنیم و ماچ و بوسه و صبّحکم الله و.. از این بازیهایی که بلدیم در میآوریم. امّا بچّهها اینجور نیستند. بچّهها اصلاً فیلمبازی نمیکنند. ما دائماً در حال فیلمبازی کردن هستیم. یعنی تهِ دلمان یک چیز است، امّا دستمان پی یک کار دیگر میرود. زبانمان چیزی میگوید، دلمان چیز دیگری. ولی بچهها ظاهر و باطن همیناند که هستند. تا از یک دوستاش بدش میآید، میگوید که : «من با تو قهرم!». با خودش نمیگوید: «بگذار محاسبه کنم ببینم به نفعام هست با او قهر کنم یا نه! اگر قهر کنم، این قهر یک تبعاتی خواهد داشت. مثلاً فردا ممکن است من از پاککن بخواهم و او ندهد. یا اصلاً شاید یک روز شیرینیای داشت که من خیلی دوست داشتم..». ولی وقتی هم که آمد و گفت: «من با تو آشتیام!»، واقعاً دیگر کینهای از طرف به دل ندارد. امّا من و شما خیلی وقتها با هم قهریم، در حالی که واقعاً با هم آشتی هستیم. خیلی وقتها هم با هم آشتیایم، در حالی که واقعاً با هم قهریم. که این دوّمی اش بیشتر است. خب، این بازیها در ما بزرگسالها وجود دارد و در بچهها نیست.
4️⃣ بچهها فاصلۀ بین احساسات عواطفشان خیلی کم است.
نمیدانم شما هیچوقت توجّه کردهاید که گاهی بچه هنوز اشک دارد از چشمهایش میسُرد پایین، هوز به گونهاش نرسیده، ازدیدنِ یک چیزِ خندهدار ميزند زیرِ خنده. امّا مثلاً ما اگر در جلسهای از یک چیزی ناراحت شویم، حالا ولو این که بعد از گذشت زمانی آن ناراحتی برطرف شود و در دل شاد هم باشیم، با خودمان میگوییم نباید به این سرعت شادیمان را بروز دهیم. باید چند ساعتی بگذاریم بگذرد، بعد. میترسیم بگویند: «این چه حالی است که این آقا دارد؟ الآن غمگین بود، حالا میخندد..!». پس سعی میکنیم آهستهآهسته از شادی به غم، و از غم به شادی، تغییر چهره دهیم. چون برایمان مهّم است که دیگران دربارۀ ما چه نظری داشته باشند. امّا بچهها اینجور نیستند.
5️⃣بچهها خیلی گریه میکنند.
ما بزرگسالها گریه کردن را زشت تلقّی میکنیم. نمیدانیم که چقدر، از لحاظ روانی، گریه کردن برایمان سلامت میآورد.
حالا اگر ازهمۀ حرفهایی که ممکن است راجع به این ویژگیها گفته شود بگذریم، بالاخره ژان ژاک روسو میگفت: شما بزرگسالها کدامتان اینجوری هستید؟ هیچ کداممان نیستیم. بعد میگفت: چرا تا وقتی بچه بودید اینگونه بودید، نازنین بودید، و حالا که بزرگ شده اید اینگونه نیستید؟
اوّل تو چنان بُدی که کس چون تو نبود
و آخر تو چنان شدی که کس چون تو مباد..!
❤️🍀 @filsofak
⭕️دردی که اغلب ایرانیان دچار آن هستند!
پدرم دلواپس آینده برادرم است!
اما حتی یک بار هم اتفاق نیفتاده که با هم به کافی شاپ بروند، در خیابان قدم بزنند و گاهی بلند بخندند.
برادرم نگران فشار کاری پدرم است!
اما حتی یکبار هم نشده خواستههایش را به تعویق بیندازد تا پدر برای مدتی احساس راحتی کند.
مادرم با فکر خوشبختی من خوابش نمیبرد اما حتی یکبار هم نشده که با من در مورد خوشبختیام صحبت کند و بپرسد: فرزندم چه چیزی تو را خوشحال میکند؟
من با فکر رنج و سختی مادرم از خواب بیدار میشوم، اما حتی یکبار نشده که دستش را بگیرم با او به سینما بروم، باهم تخمه بشکنیم، فیلم ببینیم و کمی به او آرامش بدهم.
روانشناسان به این حالت *آلکسی تایمی* (*یعنی فقر کلمات در بیان احساسات میگویند*.)
در فرهنگ ما این بیماری یک رسم مرسوم است! احساساتت را پنهان کن و نشان نده ...
از یک طرف در خلوت خود، دلمان برای این و آن تنگ میشود، از طرف دیگر وقتی به هم میرسیم انگارکه لال مانی میگیریم! انگار نیرویی نامرئی، فراتر از ما وجود دارد که دهانمان را بسته تا مبادا چیزی در مورد دلتنگیمان بگوییم!
تکلیفمان را با خودمان روشن نمیکنیم . یکدیگررا دوست میداریم اما آنقدر شهامت نداریم که دوست داشتنمان را ابراز کنیم!
ما آدمهای فقیری هستیم!
البته فقیری که در کلماتش احساسات را پنهان میکند.
آنقدر در بیان احساساتمان آلکسیتایمیک (فقیر در بیان احساسات و ابراز علاقه) هستیم که صبر میکنیم تا وقتی عزیزی از دست رفت، آنوقت تا آخر عمر برایش شعر بگوییم.
از یک جا به بعد باید این سکوت خطرناک را شکست و راه افتاد.
از یک جا به بعد باید پدر به پسرش بگوید که چقدر دوستش دارد.
از یک جا به بعد باید پسر دست پدر را بگیرد و با هم قدم بزنند.
از یک جا به بعد باید مادر پسرش را به یک شام دونفره دعوت کند.
از یک جا به بعد باید پسر در گوش مادرش بگوید: چقدر خوب است که تورا دارم.
از یک جا به بعد باید کسی که دوستش داریم بداند که چقدر با بودنش حال ما را خوب کرده است.
و چه خوب است،
از یک جا به بعد،
همینجا باشد!
از همین جا که این نوشته تمام شد...
❤️🍀 @filsofak
پدرم دلواپس آینده برادرم است!
اما حتی یک بار هم اتفاق نیفتاده که با هم به کافی شاپ بروند، در خیابان قدم بزنند و گاهی بلند بخندند.
برادرم نگران فشار کاری پدرم است!
اما حتی یکبار هم نشده خواستههایش را به تعویق بیندازد تا پدر برای مدتی احساس راحتی کند.
مادرم با فکر خوشبختی من خوابش نمیبرد اما حتی یکبار هم نشده که با من در مورد خوشبختیام صحبت کند و بپرسد: فرزندم چه چیزی تو را خوشحال میکند؟
من با فکر رنج و سختی مادرم از خواب بیدار میشوم، اما حتی یکبار نشده که دستش را بگیرم با او به سینما بروم، باهم تخمه بشکنیم، فیلم ببینیم و کمی به او آرامش بدهم.
روانشناسان به این حالت *آلکسی تایمی* (*یعنی فقر کلمات در بیان احساسات میگویند*.)
در فرهنگ ما این بیماری یک رسم مرسوم است! احساساتت را پنهان کن و نشان نده ...
از یک طرف در خلوت خود، دلمان برای این و آن تنگ میشود، از طرف دیگر وقتی به هم میرسیم انگارکه لال مانی میگیریم! انگار نیرویی نامرئی، فراتر از ما وجود دارد که دهانمان را بسته تا مبادا چیزی در مورد دلتنگیمان بگوییم!
تکلیفمان را با خودمان روشن نمیکنیم . یکدیگررا دوست میداریم اما آنقدر شهامت نداریم که دوست داشتنمان را ابراز کنیم!
ما آدمهای فقیری هستیم!
البته فقیری که در کلماتش احساسات را پنهان میکند.
آنقدر در بیان احساساتمان آلکسیتایمیک (فقیر در بیان احساسات و ابراز علاقه) هستیم که صبر میکنیم تا وقتی عزیزی از دست رفت، آنوقت تا آخر عمر برایش شعر بگوییم.
از یک جا به بعد باید این سکوت خطرناک را شکست و راه افتاد.
از یک جا به بعد باید پدر به پسرش بگوید که چقدر دوستش دارد.
از یک جا به بعد باید پسر دست پدر را بگیرد و با هم قدم بزنند.
از یک جا به بعد باید مادر پسرش را به یک شام دونفره دعوت کند.
از یک جا به بعد باید پسر در گوش مادرش بگوید: چقدر خوب است که تورا دارم.
از یک جا به بعد باید کسی که دوستش داریم بداند که چقدر با بودنش حال ما را خوب کرده است.
و چه خوب است،
از یک جا به بعد،
همینجا باشد!
از همین جا که این نوشته تمام شد...
❤️🍀 @filsofak
مدرسه سنلویی، که سال 1240 خورشیدی در لالهزار توسط مسیحیان تاسیس شد تا مدتها بزرگترین مدرسه تهران بود.
سنلویی اولین مدرسهای بود که تنبیه بدنی در آن بکار نمیرفت و نیما یوشیج (شاعر)، صادق هدایت (نویسنده)، علینقی وزیری (موسیقیدان) و پرویز ناتل خانلری (ادیب و سیاستمدار) تعدادی از فارغالتحصیلان مشهور این مدرسه بودند!
❤️🍀 @filsofak
سنلویی اولین مدرسهای بود که تنبیه بدنی در آن بکار نمیرفت و نیما یوشیج (شاعر)، صادق هدایت (نویسنده)، علینقی وزیری (موسیقیدان) و پرویز ناتل خانلری (ادیب و سیاستمدار) تعدادی از فارغالتحصیلان مشهور این مدرسه بودند!
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from لَبلَمس🌡
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزی به این نتیجه می رسی که همه بازی های جدی درون حباب ذهن الکی و سرکاری است.
روزی به این نتیجه می رسی که همه عشق ها و نفرت ها، همه دوست داشتن ها و دوست داشته شدن ها، همه عاشق ها و معشوق ها و همه عشق بازی ها و عشق ورزی ها، ساختگی و ذهن ساخته بوده اند. آن روز دلت هوای عشق واقعی می کند. عشقی که فراسوی دیواره حباب ذهن مثل یک دریای خروشان تو را به خود دعوت می کند.
آن زمان خوب می فهمی که خروج از حباب امن ذهن و رویارویی با اقیانوس پرتلاطم آگاهی که سرشار از عشق و امواج شلاقی آن است، می تواند آخرین دیدار تو با آرامش باشد، اما تو باز هم هوس دیدن این اقیانوس از دلت بیرون نمی رود. وقتی تصمیم به خروج از حباب بگیری، آن زمان از دست ذهن هیچ کاری ساخته نیست.
کتاب: مسافری از دیگرسو
نوشته: فرامرز کوثری
❤️🍀 @filsofak
روزی به این نتیجه می رسی که همه عشق ها و نفرت ها، همه دوست داشتن ها و دوست داشته شدن ها، همه عاشق ها و معشوق ها و همه عشق بازی ها و عشق ورزی ها، ساختگی و ذهن ساخته بوده اند. آن روز دلت هوای عشق واقعی می کند. عشقی که فراسوی دیواره حباب ذهن مثل یک دریای خروشان تو را به خود دعوت می کند.
آن زمان خوب می فهمی که خروج از حباب امن ذهن و رویارویی با اقیانوس پرتلاطم آگاهی که سرشار از عشق و امواج شلاقی آن است، می تواند آخرین دیدار تو با آرامش باشد، اما تو باز هم هوس دیدن این اقیانوس از دلت بیرون نمی رود. وقتی تصمیم به خروج از حباب بگیری، آن زمان از دست ذهن هیچ کاری ساخته نیست.
کتاب: مسافری از دیگرسو
نوشته: فرامرز کوثری
❤️🍀 @filsofak
🔵 چهار بلوغ لازم برای ازدواج:
۱- بلوغ فیزیولوژیک: شناخت دقیق هویت جنسی و قابلیت برقراری رابطه زناشویی و وفاداری در این زمینه؛
۲- بلوغ عاطفی شامل دسترسی به هیجانات، ابراز هیجانات و مدیریت هیجانات؛
۳- بلوغ اقتصادی شامل احساس خودکارامدی در تامین مایحتاج زندگی، شغل، مدیریت اقتصادی و ثبات و مسوولیت پذیری (کسی که میخواد ازدواج کنه باید حداقل در دو سال گذشته یک شغل ثابت داشته باشه)؛
۴- بلوغ اجتماعی شامل توانایی ایجاد تعادل بین دنیای تجرد و دنیای تاهل و تعهد.
❤️🍀 @filsofak
۱- بلوغ فیزیولوژیک: شناخت دقیق هویت جنسی و قابلیت برقراری رابطه زناشویی و وفاداری در این زمینه؛
۲- بلوغ عاطفی شامل دسترسی به هیجانات، ابراز هیجانات و مدیریت هیجانات؛
۳- بلوغ اقتصادی شامل احساس خودکارامدی در تامین مایحتاج زندگی، شغل، مدیریت اقتصادی و ثبات و مسوولیت پذیری (کسی که میخواد ازدواج کنه باید حداقل در دو سال گذشته یک شغل ثابت داشته باشه)؛
۴- بلوغ اجتماعی شامل توانایی ایجاد تعادل بین دنیای تجرد و دنیای تاهل و تعهد.
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روانشناسی مدرن می آموزد که بسیاری از زخم ها و آسیبها به دوران کودکی باز می گردد...
چگونه این زخمها را درمان کنیم؟
#مدرسه_زندگي
#روانشناسي
#کودکی
ترجمه و صدا: ایمان فانی
❤️🍀 @filsofak
چگونه این زخمها را درمان کنیم؟
#مدرسه_زندگي
#روانشناسي
#کودکی
ترجمه و صدا: ایمان فانی
❤️🍀 @filsofak
. 📝 منبرک: (تربیت در سه مرحله)
.
به پدرمادرها برسانید که:
هر دورهای باید یکجور با بچهها رفتار کرد.
هر مرحله زندگی اقتضای رفتار متناسب با همان مرحله را دارد.
هميشه با بچه يك جور رفتار كنی میماند روی دستت و بعدها فقط خودت را لعنت می کنی که چرا برایش کم و کسر گذاشتی!
.
🐣هفت سال اول:
در هفت سال اول زندگی، بچه بايد آقايی كند، يعنی هر كار خواست برايش انجام بده(صبركن نوبت تو هم میشود.) بعضیها از بچههای 4 و 5 ساله انتظار بچههای 14 و 15 ساله دارند، در حالیکه اساساً در این دوران هنوز چیزهایی مثل حسّ نظم و فرمانبرداری در وجودش شکل نگرفته. بیجهت نگفتهاند که:
چون سر و کار تو با کودک افتاد،
پس زبان کودکی باید گشاد.
تربیت جایش در هفت سال دوم است.
.
🐥هفت سال دوم:
هفت سال دوم جای تو و او عوض میشود و حالا هر كاری تو بگويی مثل خدمتكارها برايت میكند. هفت سال دوم زمان تربیت و آموزش فرزند است که باید خیلی روی او سرمایهگذاری زیادی کنی. هم وقت بگذاری هم جدیّت کنی. مبادا آن را ساده بگیری. در آینده هر چه بشود، حاصل بذری است که در این هفت سال کاشتهای.
.
🐔هفت سال سوم:
هفت سال سوم هم میشود دستيارت. آن آموزش و تربیت هفت سال قبل فرزندت در این مدت کامل میشود. در واقع این مرحله، مرحله کار آموزشی در زندگی است پس باید به نقش خودت و او توجه کنی تا عملاً در زندگی ببیند.
.
🌸 به صورت کلی هم باید گفت که:
بچه ها اکثراً از مشاهده یاد میگیرند. از مشاهده تمام عیار پدر و مادر و روابط داخل خانه. اینکه تو و همسرت چه رابطه ای دارید. چطور با هم حرف میزنید. چگونه محبت میکنید. خوش بینید یا بدبین. دروغگویید یا راستگو. نظم دارید یا بینظم؛ صبورید یا عجول؛ بد دهنید یا خوش دهن؛ منفی اندیش هستید یا نکاتِ مثبت را هم میبینید؛ نظرتان راجع به انسانها چیست و با دیگران چگونه رفتار میکنید؛ اهل بگو و بخند و شادی و تفریحید یا خانه را به ماتمکده تبدیل کردهاید؛ سرِتان توی کتاب است یا گوشی و تبلت؛ زندگی را سخت میگیرید و خودتان میسازیدش، یا منتظر شانس و معجزه هستید؛ عصبانی و پرخاشگر هستید یا اهل مدارا و صبوری و...
بچهها ماکتِ پدر و مادر هستند. آینه شفاف آنها هستند.
#مصطفی_سلیمانی
.
.
.
#تربیت_فرزند
#تربیت
❤️🍀 @filsofak
.
به پدرمادرها برسانید که:
هر دورهای باید یکجور با بچهها رفتار کرد.
هر مرحله زندگی اقتضای رفتار متناسب با همان مرحله را دارد.
هميشه با بچه يك جور رفتار كنی میماند روی دستت و بعدها فقط خودت را لعنت می کنی که چرا برایش کم و کسر گذاشتی!
.
🐣هفت سال اول:
در هفت سال اول زندگی، بچه بايد آقايی كند، يعنی هر كار خواست برايش انجام بده(صبركن نوبت تو هم میشود.) بعضیها از بچههای 4 و 5 ساله انتظار بچههای 14 و 15 ساله دارند، در حالیکه اساساً در این دوران هنوز چیزهایی مثل حسّ نظم و فرمانبرداری در وجودش شکل نگرفته. بیجهت نگفتهاند که:
چون سر و کار تو با کودک افتاد،
پس زبان کودکی باید گشاد.
تربیت جایش در هفت سال دوم است.
.
🐥هفت سال دوم:
هفت سال دوم جای تو و او عوض میشود و حالا هر كاری تو بگويی مثل خدمتكارها برايت میكند. هفت سال دوم زمان تربیت و آموزش فرزند است که باید خیلی روی او سرمایهگذاری زیادی کنی. هم وقت بگذاری هم جدیّت کنی. مبادا آن را ساده بگیری. در آینده هر چه بشود، حاصل بذری است که در این هفت سال کاشتهای.
.
🐔هفت سال سوم:
هفت سال سوم هم میشود دستيارت. آن آموزش و تربیت هفت سال قبل فرزندت در این مدت کامل میشود. در واقع این مرحله، مرحله کار آموزشی در زندگی است پس باید به نقش خودت و او توجه کنی تا عملاً در زندگی ببیند.
.
🌸 به صورت کلی هم باید گفت که:
بچه ها اکثراً از مشاهده یاد میگیرند. از مشاهده تمام عیار پدر و مادر و روابط داخل خانه. اینکه تو و همسرت چه رابطه ای دارید. چطور با هم حرف میزنید. چگونه محبت میکنید. خوش بینید یا بدبین. دروغگویید یا راستگو. نظم دارید یا بینظم؛ صبورید یا عجول؛ بد دهنید یا خوش دهن؛ منفی اندیش هستید یا نکاتِ مثبت را هم میبینید؛ نظرتان راجع به انسانها چیست و با دیگران چگونه رفتار میکنید؛ اهل بگو و بخند و شادی و تفریحید یا خانه را به ماتمکده تبدیل کردهاید؛ سرِتان توی کتاب است یا گوشی و تبلت؛ زندگی را سخت میگیرید و خودتان میسازیدش، یا منتظر شانس و معجزه هستید؛ عصبانی و پرخاشگر هستید یا اهل مدارا و صبوری و...
بچهها ماکتِ پدر و مادر هستند. آینه شفاف آنها هستند.
#مصطفی_سلیمانی
.
.
.
#تربیت_فرزند
#تربیت
❤️🍀 @filsofak
دروغ_مصلحت_آمیز_سم_هریس_خشایار_دیهیمی.pdf
373.9 KB
«دروغ مصلحت آمیز»
بخشی از کتاب «دروغ - اراده آزاد» نوشته سم هریس
ترجمه خشایار دیهیمی
نشر گمان
❤️🍀 @filsofak
بخشی از کتاب «دروغ - اراده آزاد» نوشته سم هریس
ترجمه خشایار دیهیمی
نشر گمان
❤️🍀 @filsofak
🎯 هاروکی موراکامی هفتادساله است. هر روز، چهار صبح بیدار میشود، پنجشش ساعت مینویسد و سپس نُه کیلومتر میدود. تنها یکی از رمانهایش، در اولین سال انتشار، ۳.۵ میلیون نسخه فروش رفته. خودش خبر ندارد چرا اینهمه مردم دوستش دارند، اما میداند محبوبیتش بیربط به عجیببودن اتفاقات قصههایش نیست: ماهیهایی که از آسمان میبارند و گربههایی که در خیابان گم میشوند. میگوید «در رماننوشتن نباید خیلی چونوچرا کرد، من به تاریکیِ ناخودآگاهم میروم و با دست پُر از آنجا برمیگردم. نتیجهاش میشود رمانهایی که نوشتهام».
🔖 ۲۱۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۳ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/interview/9182/
❤️🍀 @filsofak
🔖 ۲۱۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۳ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
tarjomaan.com/interview/9182/
❤️🍀 @filsofak
پست جدید در اینستاگرام آپلود شد🍀
https://www.instagram.com/p/Bqp1Ir0HBpC/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1bb4zp058yje6
#آدم_های_سمی
❤️🍀 @filsofak
https://www.instagram.com/p/Bqp1Ir0HBpC/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1bb4zp058yje6
#آدم_های_سمی
❤️🍀 @filsofak
Instagram
مصطفی سلیمانی | مشاور خانواده
👽 بهم بگو با بدخواهات چیجوری رفتار میکنی که حالت خراب نمیشه؟ نظرت رو هم من میخونم همه بقیه.🎶 . . 📝 منبرک: (آدمهای سمی) . من هم مثلِ تو گرفتار آدمهای سمی اطرافم هستم. اما قلقی برای مقابله با آنها پیدا کردهام: لبخند! لبخندی که بر لبانتان مینشانید،…
فلسفه اخلاق
پست جدید در اینستاگرام آپلود شد🍀 https://www.instagram.com/p/Bqp1Ir0HBpC/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=1bb4zp058yje6 #آدم_های_سمی ❤️🍀 @filsofak
📝 منبرک: (آدمهای سمی)
.
من هم مثلِ تو گرفتار آدمهای سمی اطرافم هستم. اما قلقی برای مقابله با آنها پیدا کردهام: لبخند!
لبخندی که بر لبانتان مینشانید، تمامی نامردیهایِ اینمدل افراد را نقش بر آب میکند.
پس در مقابل چشمان آنها خوشحال و خرسند باش.
لبخندِ موفقیت، بهترین حسی است که میتواند انرژی از دست رفته را جبران کند.
اما قبل از هر چیزی توصیهام این است:
سطحِ توقعتان را نسبت به آدمهاى اطرافتان،
بچسبانيد كفِ زمين!
كنار بياييد با خودتان، كه آدمها هميناند؛
قرار نيست هميشه مطابقِ ميلِ تو رفتار كنند و با دست فرمان تو جلو بروند.
يك روز با تو قاهقاه ميخندند و
فردايش به زمين خوردنِ تو پوزخند میزنند.
انسانهای بیاخلاقی که زبالههای درونی خود را به صورت تیغهای زهرآگین و منفی به سوی تو پرتاب میکنند و باعث رنجش، ترس و نگرانی میشوند.
یک فرد سمی میتواند هرکسی در زندگی شما باشد، اعم از یک همبازی یا همکلاسی دوران کودکی، خواهر یا برادر، پدر یا مادر، شوهر یا زن، رئیس یا همکار، یا حتی فردی که عاشقش هستیم و کسی که ادعا میکند عاشق ماست.
_از افراد سمی فاصله بگیرید:
افراد سمی کسانی هستند که نمیتوانید روی حمایتشان حساب کنید. آنها نهتنها پای درددلتان نمینشینند، بلکه به احتمال زیاد مورد سرزنش و انتقاد قرارتان میدهند. هربار که با امثال این افراد وقت بگذرانید، احساس میکنید که تحلیل رفته و خالی شدهاید و فقط باعث میشود که حال ناخوشایندتری پیدا کنید.
_بگرديد و آنهايى را كه كنارشان خودِ واقعیتان هستيد پيدا كنيد!
آنهايى كه مجبور نيستيد كنارشان نقش بازى كنيد؛ كه مبادا فردا روزى برايتان حرف در بياورند و سوتیهایتان را چماق کنند به سرتان!
لبخند بزنيد!
به تمامِ آنهايى كه زندگيشان را گذاشتهاند براى آزار دادنتان...
باور كنيد هيچ چيز به اندازه ى لبخندِ شما،
معادلات بدخواهانتان را بهم نمیريزد!
#مصطفی_سلیمانی
#آدم_های_سمی
❤️🍀 @filsofak
.
من هم مثلِ تو گرفتار آدمهای سمی اطرافم هستم. اما قلقی برای مقابله با آنها پیدا کردهام: لبخند!
لبخندی که بر لبانتان مینشانید، تمامی نامردیهایِ اینمدل افراد را نقش بر آب میکند.
پس در مقابل چشمان آنها خوشحال و خرسند باش.
لبخندِ موفقیت، بهترین حسی است که میتواند انرژی از دست رفته را جبران کند.
اما قبل از هر چیزی توصیهام این است:
سطحِ توقعتان را نسبت به آدمهاى اطرافتان،
بچسبانيد كفِ زمين!
كنار بياييد با خودتان، كه آدمها هميناند؛
قرار نيست هميشه مطابقِ ميلِ تو رفتار كنند و با دست فرمان تو جلو بروند.
يك روز با تو قاهقاه ميخندند و
فردايش به زمين خوردنِ تو پوزخند میزنند.
انسانهای بیاخلاقی که زبالههای درونی خود را به صورت تیغهای زهرآگین و منفی به سوی تو پرتاب میکنند و باعث رنجش، ترس و نگرانی میشوند.
یک فرد سمی میتواند هرکسی در زندگی شما باشد، اعم از یک همبازی یا همکلاسی دوران کودکی، خواهر یا برادر، پدر یا مادر، شوهر یا زن، رئیس یا همکار، یا حتی فردی که عاشقش هستیم و کسی که ادعا میکند عاشق ماست.
_از افراد سمی فاصله بگیرید:
افراد سمی کسانی هستند که نمیتوانید روی حمایتشان حساب کنید. آنها نهتنها پای درددلتان نمینشینند، بلکه به احتمال زیاد مورد سرزنش و انتقاد قرارتان میدهند. هربار که با امثال این افراد وقت بگذرانید، احساس میکنید که تحلیل رفته و خالی شدهاید و فقط باعث میشود که حال ناخوشایندتری پیدا کنید.
_بگرديد و آنهايى را كه كنارشان خودِ واقعیتان هستيد پيدا كنيد!
آنهايى كه مجبور نيستيد كنارشان نقش بازى كنيد؛ كه مبادا فردا روزى برايتان حرف در بياورند و سوتیهایتان را چماق کنند به سرتان!
لبخند بزنيد!
به تمامِ آنهايى كه زندگيشان را گذاشتهاند براى آزار دادنتان...
باور كنيد هيچ چيز به اندازه ى لبخندِ شما،
معادلات بدخواهانتان را بهم نمیريزد!
#مصطفی_سلیمانی
#آدم_های_سمی
❤️🍀 @filsofak
غمگینترین آدمهایی که دیدم، کسانی بودن که کل زندگیشونو صرف رسیدن به یه هدف مشخص کرده بودن، چیزهایی مثل گرفتن فلان مدرک تحصیلی، پیدا کردن شغل دلخواهشون، ازدواج با فرد مورد علاقه، خرید خونه، ماشین یا مهاجرت از ایران...
یه عمر برای رسیدن به این اهداف دوییده بودن، خستگی ناپذیر جلوه میکردن، پر از شوق بودن، یه نیروی محال توی وجودشون بود، تقریبا خیلی از همین آدمهارو میشناسم که به اهدافشون رسیدن. با رسیدن به اون اهداف فکر میکردم الان خوشحالترین آدمهای روی زمین هستن ولی...
ولی خسته بودن، خوشحال بودن اما خسته
خوشحالیشون کوتاه بود و خستگیشون طولانی.
یکی از همین آدمهارو بعد از یه مدت، اتفاقی دیدم، موفق شده بود، ازدواج کرده بود و درآمد خوبی هم داشت، موفق بود اما خوشحال نبود، نمیدونست باید چیکار کنه، بلد نبود جشن بگیره، بلد نبود عاشقی کنه.
هیچ سرگرمی ای نداشت. نه شناختی از هنر و ادبیات داشت و نه استعداد ورزشی...
میگفت من تا رسیدن به هدفم میدونستم باید چیکار کنم اما الان نمیدونم باید چطور زندگی کنم. راست میگفت اون فقط بلد بود کار کنه.
همیشه درباره موفقیتش حرف میزد
دربارهی اینکه بیشتر تلاش بکنه. کمتر خرج بکنه، کمتر تفریح بکنه، بیشتر کار بکنه، کمتر بخوابه، بیشتر پول جمع بکنه اون هیچ برنامهای برای بعدش نداشت موفقیتش ضامن خوشحالی و خوشبختیش نشد.
این قصهرو تعریف کردم برای اینکه بگم خودتونو به یه هدف گره نزنید همیشه برای بعدش برنامه داشته باشین.
خودتونو محدود نکنید، موفقیت یکی از هزاران عاملیه که میتونه خوشبختتون بکنه. نمیگم کار نکنید، کار بکنید اما نه توی اوقات فراغت، زمانمند و به اندازه کار بکنید.
تا میتونید برای خودتون سرگرمیهای خوب ایجاد بکنید.
فیلمهای فاخر ببینید.
ادبیات داستانی بخونید.
سبکهای مختلف موسیقی رو بشناسید بعد گوش کنید لذتش با شناخت سبکش دوچندان میشه.
ورزش کنید، آواز بخونید، بزنید زیر گریه، با صدا بخندید. با هیجانتون بازی کنید تا آدرنالین ترشح کنید. تا میتونید بدویید، اونقدر که تپش قلب بگیرید.
تپش قلب بهتون یادآوری میکنه که زندهاید که آدمیزاد به پویندگی زندهس.
زمان برای آدمهای افسرده به کندی و برای آدمهای مضطرب به تندی میگذره اما برای آدمهایی که سلامت روانی بالایی دارن نه کند و نه تند، فقط در حال عبوره...
به سلامت روانتون اهمیت بدید.
#عباس_ناظری
❤️🍀 @filsofak
یه عمر برای رسیدن به این اهداف دوییده بودن، خستگی ناپذیر جلوه میکردن، پر از شوق بودن، یه نیروی محال توی وجودشون بود، تقریبا خیلی از همین آدمهارو میشناسم که به اهدافشون رسیدن. با رسیدن به اون اهداف فکر میکردم الان خوشحالترین آدمهای روی زمین هستن ولی...
ولی خسته بودن، خوشحال بودن اما خسته
خوشحالیشون کوتاه بود و خستگیشون طولانی.
یکی از همین آدمهارو بعد از یه مدت، اتفاقی دیدم، موفق شده بود، ازدواج کرده بود و درآمد خوبی هم داشت، موفق بود اما خوشحال نبود، نمیدونست باید چیکار کنه، بلد نبود جشن بگیره، بلد نبود عاشقی کنه.
هیچ سرگرمی ای نداشت. نه شناختی از هنر و ادبیات داشت و نه استعداد ورزشی...
میگفت من تا رسیدن به هدفم میدونستم باید چیکار کنم اما الان نمیدونم باید چطور زندگی کنم. راست میگفت اون فقط بلد بود کار کنه.
همیشه درباره موفقیتش حرف میزد
دربارهی اینکه بیشتر تلاش بکنه. کمتر خرج بکنه، کمتر تفریح بکنه، بیشتر کار بکنه، کمتر بخوابه، بیشتر پول جمع بکنه اون هیچ برنامهای برای بعدش نداشت موفقیتش ضامن خوشحالی و خوشبختیش نشد.
این قصهرو تعریف کردم برای اینکه بگم خودتونو به یه هدف گره نزنید همیشه برای بعدش برنامه داشته باشین.
خودتونو محدود نکنید، موفقیت یکی از هزاران عاملیه که میتونه خوشبختتون بکنه. نمیگم کار نکنید، کار بکنید اما نه توی اوقات فراغت، زمانمند و به اندازه کار بکنید.
تا میتونید برای خودتون سرگرمیهای خوب ایجاد بکنید.
فیلمهای فاخر ببینید.
ادبیات داستانی بخونید.
سبکهای مختلف موسیقی رو بشناسید بعد گوش کنید لذتش با شناخت سبکش دوچندان میشه.
ورزش کنید، آواز بخونید، بزنید زیر گریه، با صدا بخندید. با هیجانتون بازی کنید تا آدرنالین ترشح کنید. تا میتونید بدویید، اونقدر که تپش قلب بگیرید.
تپش قلب بهتون یادآوری میکنه که زندهاید که آدمیزاد به پویندگی زندهس.
زمان برای آدمهای افسرده به کندی و برای آدمهای مضطرب به تندی میگذره اما برای آدمهایی که سلامت روانی بالایی دارن نه کند و نه تند، فقط در حال عبوره...
به سلامت روانتون اهمیت بدید.
#عباس_ناظری
❤️🍀 @filsofak
توصیههای ونهگات برای نوشتن یک داستان کوتاه خوب http://www.ibna.ir/fa/doc/shorttrans/268326
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak
دوست داشتن زوری نیست، اختیاریست...
اداری هم نیست، ساعت کار ندارد، شبانه روزیست، خواب و خوراک نمیشناسد.
شوخی نیست، جدی هم نیست!
یک بازی ست که بلد بودن و قاعدهی خودش را خودش تعیین میکند.
دوست داشتن یا هست یا نیست!
حد وسط ندارد...
#عباس_معروفی
❤️🍀 @filsofak
اداری هم نیست، ساعت کار ندارد، شبانه روزیست، خواب و خوراک نمیشناسد.
شوخی نیست، جدی هم نیست!
یک بازی ست که بلد بودن و قاعدهی خودش را خودش تعیین میکند.
دوست داشتن یا هست یا نیست!
حد وسط ندارد...
#عباس_معروفی
❤️🍀 @filsofak
انسانی که به شناخت رسیده، شوخ طبع است.
بگذار این همیشه به یادت بماند. اگر انسانی را ببینی که هیچ حس شوخ طبعی ندارد، خوب بدان که او ابداٌ چیزی را نشناخته است.
اگر با انسانی جدی برخورد کردی، آنوقت یقین داشته باش که او یک متظاهر است.
شناخت، صداقت و صمیمیت می آورد ولی تمام جدی بودن ها را ازبینمی برد.
شناخت نوعی بازیگوشی می آورد؛ شناخت نوعی شوخ طبعی می آورد.
احساس شوخ طبعی یک باید است.
اگر به یک قدیس برخوردی که حس شوخ طبعی ندارد آنوقت او ابداٌ یک قدیس نیست. خودِ همان جدی بودنش می گوید که او به جایی نرسیده است.
وقتی که تجربه ای از خودت داشته باشی، آنوقت بسیار بازیگوش می شوی، بسیار معصوم و کودک وار می شوی.
انسان اهل دانش بسیار جدی است. او همیشه فضایی جدی و خشک را همراهش حمل می کند.
نه تنها یک فضای جدی را با خودش حمل می کند، بلکه هرکسی را هم که با او در تماس باشد جدی می سازد. او جدی بودن را بر آنان تحمیل می کند. درواقع، در عمق وجودش او نگران است که هیچ چیزی را نشناخته است. او نمی تواند آسوده باشد، جدی بودنش یک تنش است. او در تشویش است.
او می داند که دانسته های او فقط بخاطر اسم دانش است و می داند که دانش او همه کاذب است ، پس او نمی تواند به آن بخندد.
#اشو
#هنر_مردن
❤️🍀 @filsofak
بگذار این همیشه به یادت بماند. اگر انسانی را ببینی که هیچ حس شوخ طبعی ندارد، خوب بدان که او ابداٌ چیزی را نشناخته است.
اگر با انسانی جدی برخورد کردی، آنوقت یقین داشته باش که او یک متظاهر است.
شناخت، صداقت و صمیمیت می آورد ولی تمام جدی بودن ها را ازبینمی برد.
شناخت نوعی بازیگوشی می آورد؛ شناخت نوعی شوخ طبعی می آورد.
احساس شوخ طبعی یک باید است.
اگر به یک قدیس برخوردی که حس شوخ طبعی ندارد آنوقت او ابداٌ یک قدیس نیست. خودِ همان جدی بودنش می گوید که او به جایی نرسیده است.
وقتی که تجربه ای از خودت داشته باشی، آنوقت بسیار بازیگوش می شوی، بسیار معصوم و کودک وار می شوی.
انسان اهل دانش بسیار جدی است. او همیشه فضایی جدی و خشک را همراهش حمل می کند.
نه تنها یک فضای جدی را با خودش حمل می کند، بلکه هرکسی را هم که با او در تماس باشد جدی می سازد. او جدی بودن را بر آنان تحمیل می کند. درواقع، در عمق وجودش او نگران است که هیچ چیزی را نشناخته است. او نمی تواند آسوده باشد، جدی بودنش یک تنش است. او در تشویش است.
او می داند که دانسته های او فقط بخاطر اسم دانش است و می داند که دانش او همه کاذب است ، پس او نمی تواند به آن بخندد.
#اشو
#هنر_مردن
❤️🍀 @filsofak