فلسفه اخلاق
7.39K subscribers
2.42K photos
1.38K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/دین/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
📝 کانال فلسفه اخلاق:

🍃 دین‌پرستی و بت‌پرستی
✍️ #ایرج_شهبازی

«دین» راهی است برای رسیدن به «خدا» و ابزاری است برای پاکسازی درون از رذایلِ نفسانی و دستیابی به یک زندگانیِ مسالمت‌آمیز با خود، مردم و طبیعت. خوبیِ دین در آن است که به آدمی راهکار می‌دهد، سلوکِ او را منظم می‌کند و نوعی انضباطِ شخصی به او ارزانی می‌دارد. بی‌گمان چنین چیزی می‌تواند بسیار سودمند باشد و همۀ زندگیِ شخصِ دیندار را در چارچوبی دقیق، منسجم و منظم قرار دهد.

مشکل از آنجا آغاز می‌شود که دین قداست یابد و از درجۀ «ابزار» به مرتبۀ «هدف» برکشیده شود. بی‌گمان به محض اینکه دین به هدف تبدیل شود، تمام سودمندی‌های خود را از دست می‌دهد و بلکه به ضدِّ خودش بدل می‌گردد. گفتنی است که این امر اختصاصی به دین ندارد و هر برنامه و راهکاری که به هدف تبدیل شود، شخص را از دستیابی به هدف اصلیِ خود بازمی‌دارد؛ برای نمونه توقف کردن در نسخۀ پرشک مانع بهبودی یافتن می‌شود. به همین منوال، هر دین و مذهب و مکتب و مسلک و فرقه و مرامی اگر به هدفِ شخص تبدیل شود، او را به کلی از مقصد و مقصودِ خود دور می‌کند. همۀ کسانی که دین خود را به هدفِ خود تبدیل کرده و در آن متوقف شده‌اند، ناخواسته به دامِ بت‌پرستی ‌افتاده اند؛ چراکه هرچیزی که ما را از خداوند غافل کند، بُت است، خواه یک سنگ و چوب باشد، خواه یک پیامبر و امام و خواه یک مسلک و مذهب.

گذشته از این، متوقف شدن در دین و آن را به هدف تبدیل کردن، درهای وجودِ انسان به سوی آفاق هستی را مسدود می‌کند و بهداشتِ روانیِ او را از بین می‌برد. به نظر می‌رسد که کلمۀ «عقیده» خیلی خوب این مسأله را نشان می‌دهد؛ کلمۀ عقیده و «عُقده» از یک ریشه‌اند و همان‌گونه که می‌دانیم عُقده در اصل به معنی «گِرِه» است و در روانشناسی هم به «گِره‌های روحی» عُقده گفته می‌شود. از اینجا می‌توان دریافت که شخصی که "عقیده" دارد، درواقع گره‌های محکمی بر اندیشه و احساس خود زده و خود را از درک و دریافتِ واقع‌بینانه و همه‌جانبۀ زندگی محروم کرده است. اکنون ما در پیِ تحلیلِ روان‌شناختیِ عقده‌های درونیِ اشخاصِ «معتقد» نیستیم و صرفاً در مقام بیان این حقیقتیم که تبدیل شدن دین به هدف مانعِ رسیدنِ آدمی به حضرت حق می‌شود. دین تا آنجا ارزشمند است که جنبۀ ابزار و راهکار و برنامه داشته باشد. کم نیستند کسانی که «اعتقادشان به خدا» آنها را از خدا دور کرده و وابستگی‌شان به دین مانعِ توجه‌شان به حضرت حق شده است.

خواجوی کرمانی از حکیمانی است که بسیار نیکو به این نکته اشاره کرده است. به نظرِ او «قبله شدنِ دین» عین کفر است؛ یعنی تبدیل شدنِ دین به هدف تفاوتی با کفر ندارد:

کفر بُوَد قبله ز دین ساختن
کعبه ز بتخانۀ چین ساختن
(خمسۀ خواجوی کرمانی، روضه‌الانوار، ص 89)

هدفِ سلوک دینی آن است که انسان گردنفرازی و ناز را رها کند و در فقر و نیازِ کامل با خدا روبه‌رو شود. طبق این تلقی، هر چیزی که رنگِ تعلق و تمّلک بپذیرد، میان انسان و خدا فاصله می‌اندازد. وابستگی به دین و با آن احساسِ هم‌هویتی پیدا کردن نیز، چنین است و ممکن است همچون «حجابی بس ستبر» انسان را از خدا دور کند؛ لذا سالکِ حقیقی باید همۀ داشته‌های خود را در پای خداوند قربانی کند و مذهب نیز از جمله چیزهایی است که باید قربانی شود، تا شخص به مقام تسلیم برسد:

رخ بگردان ز کیش و قربان شو!
بگذر از ملت و مسلمان شو! ‌‏
(همان، کمال‌نامه، ص 149)

ازاین‌روست که خواجو به ما توصیه می‌کند که در دین متوقف نشویم و از طریقِ «کفر ورزیدن به دین»، خود را به خدا نزدیک کنیم. این کفر که پس از ایمان می‌آید، کفری ارجمند است و به معنی رها کردنِ «داشته‌های ایمانیِ خود» و در نهایتِ نیاز و فقر و شکسته‌دلی، تسلیمِ خدا شدن است:

بندگی پیشِ بنده سلطانی است
کافری غایتِ مسلمانی است ‌‏
(همان، ص 138)

نتیجۀ این سخنان آن است که ایمان راستین هیچگونه بتی را برنمی‌تابد، از جمله «بتِ دین» را. تبدیل کردنِ دین به هدف یعنی «پرستیدنِ دین» و آن را بر جایگاه خدایی نشاندن و این عین بت‌پرستی است؛ به همین مناسبت خواجوی کرمانی «ایمان» را «ترکِ دین‌پرستی» می‌داند:

مکن گر هوشیاری ترکِ مستی
که ایمان چیست؟ ترکِ دین‌پرستی ‌‏
(خمسۀ خواجوی کرمانی، گل و نوروز، ص 617)

و سخن آخر آنکه خواجو به ما می‌گوید: دست از دین‌پرستی بردارید و خدا را بپرستید:

کفر بُوَد مذهبِ ایمان‌پرست
درگذر از مذهب و یزدان پرست!
(همان، روضه‌الانوار، ص 74).
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

🍃🍃سه توصیه مهم استاد مصطفی ملکیان پیرامون فرآیند تحصیلی


1. قدر 22 سال طلایی عمر خود را بدانید
2. به دانشگاه ها اکتفا نکنید
3. به هرم مطالعاتی عمل کنید

🔹قدر 22 سال طلایی عمر خود را بدانید و به دانشگاه اکتفا نکنید
روانشناسان با همه اختلافی که با هم دارند در این نقطه متفق القولند که از 18 تا 40 سالگی بهترین سالهای عمر هر انسانی اند . نه سالهای قبل از 18 سالگی انسان پختگی لازم را دارد برای استفاده از عمر و وقت و استعدادهایش نه بعد از 40 سالگی .

🔹 اما دانشگاه های ما با کمال تاسف باید گفت درست نصف این 28 سال را از شما می گیرند – تازه اگر دانش آموز زرنگی باشید- 11 سال را از شما می گیرند و فقط یک ورق کاغذ به شما می دهند که بهش می گویند مدرک دکتری؛ یعنی نصف عمر مفیدتون را که بر روی این کره زمین اقامت دارید را داده اید و یک ورق کاغذ گرفته اید که به آن می گویند مدرک دکتری.

🔹من هیچ کس را تشویق نمی کنم که مدرک دکتری نگیرد ؛ اصلا و ابدا . اما می گویم اگر در خارج از کشور درس می خوانید خب دکتر می شوید و به اندازه یک دکتر هم معلومات پیدا می کنید ولی اگر به هر جهتی یا نمی خواهید یا نمی توانید بروید خارج از کشور و می خواهید در اینجا علوم انسانی را دنبال کنید بیایید و این کار را بکنید .

🔹فرض کنید دو بازار وجود دارد در یک بازار مدرک می فروشند و در یک بازار علم . بروید در آن بازار که اسمش دانشگاهست مدرک بخرید ؛اما برای خودتان با استفاده از کارشناسان ، اساتید و مشاوران برنامه ریزی کنید و شروع کنید به این برنامه عمل کردن .

تا این برنامه را به شما دادند شما شروع کنید که متوازن این مدرک، معلوماتتان را داشته باشید
وگرنه دانشگاه های ما هیچ چیز به شما نمی دهند جز مدرک !

🔹اگر واقعا به فلسفه علاقه مندید اصلا به دانشگاه اعننا نداشته باشید و به قدر ضرورت و به وقت ضرورت فقط به دانشگاه بروید آن مقدار که اگر غایب باشید چیزی را از دست خواهید داد.

ولی تمام اهتمامتان این باشد که کار کنید و وقتی به سنی مثل سن من برسید می فهمید عمق تلخ این واقعیت را که الان به شما می گویم که به لحاظ ریاضی 51 منهای 50 مساوی یک هست و 21 منهای 20 هم مساوی یک است ولی اصلا فکر نکنید ارزش آن عمری که 20 تا 21 سالگی دارید مساویست با عمری که از 50 تا 51 سالگی دارید .

باور کنید از من و بعدا به رأی العین می بینید یک هفته بیست تا بیست و یک سالگیتان اندازه یک سال 50 تا 51 سالگی ارزش دارد. این سالها بی نمونه اند بی همتایند و آن وقت است که حیفتان می آید.

من به دوستانم می گویم اگر برای عمر خودتان حیفتان نمی آید تا 40 سالگی حیفتان بیاید بعد خواستید ضایعش کنید و هر کاری می خواهید بکنید ولی واقعا تا 40 سالگی را ضایع نکنید .

🔹مثلا 16 سال دیگر که شما دارید؛ ثانیه ثانیه اش را استفاده کنید. اگر این کار را بکنید نه پشیمانی خواهید داشت نه حسرتی و نه اندوهی ولی اگر این کار را نکنید درست به میزانی که استفاده نمی کنید پشیمان می شوید و دائما با خودتان نزاع دارید و با خودتان نمی توانید آشتی کنید و همین طور تا آخر عمرتان خودتان را سرزنش می کنید همیشه قدر تا 40 سالگیتان را بدانید کاری به این دانشگاه ها نداشته باشید برنامه ریزی کنید و کار کنید و البته وقتی برنامه ریزی سنجیده صورت گرفت باید 4 ویژگی هم داشته باشد در آن برنامه :1. نظم داشته باشد 2. پشتکار داشته باشد 3. اعتدال را رعایت کند 4. دائما خودش را بازنگری کنید درست مثل کوهنوردانی که وضعشان را هر از چندگاهی از نو مورد ارزیابی قرار می دهند .
🔹التزام به هرم مطالعاتی
من همیشه عقیده ام این بوده که اشخاص موفق باید به صورت مخروطی یا هرمی درس بخوانند یعنی اول در قاعده این مخروط موضوعات بسیار متعددی را بخوانند اما با عمق کم بعد یک درصد بیایند پایین تر و بعد یک تعدادی از موضوعات قبلی کمتر بشود ولی آنهایی که در این دایره کوچتر است عمیق تر بخوانند بعد بیایند این هرم را بالا تا برسد به راس اما اینکه در این طبقات پنج - شش گانه که از قاعده هرم تا رأس هست چه بخوانند بستگی به این دارد که در راس هرم می خواهند به کجا برسند ؟

🔹من خودم اعتقادم بر این است که برنامه ریزی صحیح این است که در 40 سالگی فرد به راس هرم رسیده باشد .
این معنایش این است که از 40 سالگی تا آخر عمر می خواهد دائما بر روی آن نقطه مرکزی ای که در راس هرم قرار دارد کار کند و عمق بیشتر و باز هم عمق بیشتر به آن بدهید.

🌂گفتگوی خصوصی . اسفند 92.
❤️🍀 @filsofak
به قول مولانا خورشيد كه هر صبح طلوع مي‌كند نمي‌گويد كه من بر چمنزارها مي‌تابم، اما بر لنجنزارها نمي‌تابم؛ بلكه به يكسان مي‌تابد شما هم مثل خورشيد براي نيكي كردن به خوبي و بدي انسانها كاري نداشته باشيد.
#مصطفی_ملکیان
❤️🍀 @filsofak
آنچه انسان را از پای در می‌آورد، رنج‌ها و سرنوشت نامطلوبشان نیست بلکه بی‌معنا شدن زندگی است که مصیبت‌ بار است. و معنا تنها در لذت و شادمانی و خوشی نیست، بلکه در رنج و مرگ هم می‌توان معنایی یافت.

📚 انسان در جستجوی معنی
ویکتور فرانکل
❤️🍀 @filsofak
4_5985708470882534707.pptx
3.5 MB
پاورپوینت سخنرانی «فیلسوفان چگونه می‌اندیشند»، بابک عباسی
❤️🍀 @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
درباره معجزه ی اسرار آمیز زبان، سوء تفاهم ها و بازی های زبانی...

لودویگ ویتْگِنشتاین، فیلسوفی که پایان فلسفه را اعلام کرد...

#روانشناسي
#فلسفه

ترجمه و صدا: ایمان فانی
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
يك قهرمان، پنهان در پشت هزار اسطوره و داستان...

نگاهى به نظريه جوزف كمپل درباره "اسطوره مادر" يا "اَبَرداستان"-Monomyth
#ادبيات
#سينما
#روانشناسي
#فلسفه
ترجمه و صدا: ايمان فانى
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from فلسفه اخلاق (مصطفی سلیمانی)
📝 کانال فلسفه اخلاق:

انگ زدن
.
اگر ادب و اخلاق را بی‌خیال شوی؛ اگر حداقل‌های انسانیت را زیر پایت لِه و لَورده کنی و به دیگران انگ بزنی، خیالت راحت که یک روز از عمرت باقی مانده باشد، مبتلای همان مرض و نکبت خواهی شد.
وقتی یک ننه مرده‌ای، اشتباهی ازش سر می‌زند، روانشناسان به آن «کجروی نخستین» می‌گویند. حالا اگر بعد از این سوتی، به شخص برچسب دزدی و کلاهبرداری و خلاف بزنی، غیر مستقیم بهش گفته‌ای که برو غرق شو در این باتلاق! اینجاست که شخص با خودش می‌گوید: «حالا که اسم ما خلافکار شد، لااقل بذار تا تهش بریم.» در این حالت روانشناسان به آن «کجروی دومین» می‌گویند. این کجروی وقتی سر و کله‌اش پیدا می‌شود که آن ننه مرده، انگی که خورده را باور می‌کند و خودش را کجرو می‌بیند و با همین دست فرمون جلو می‌رود.
یکی از مهارت‌های خودآگاهی این است که با صفات خوب و بدمان آشتی کنیم. همه ما گاهی از کوره در می‌رویم و قاطی می‌کنیم و گاهی از سر حسادت می‌خواهیم طرف سر به تنش نباشد. یک روز خوبیم و یک روز بد. یک روز سرحالیم و یک روز عینهو بُرج زهرمار... پس حق نداریم اشتباهات و یک روز بد بودنِ شخص را به صفاتش نسبت بدهیم و بگوییم: «فلانی بداخلاقه، فلانی حسوده، فلانی زودرنجه و...»
حتماً تو هم مثل من در خیابان زیاد دیده‌ای که یارو شیشه را پایین می‌کشد و به ماشین کناری‌اش می‌گوید: «خاک تو سر اونی که به تو گواهینامه داده»، «آخه یابو، این چه مدلِ رانندگیه»، «حیف این ماشین که تو می‌رونیش، باید گاوچرون می‌شدی» و... کلاهت را قاضی کن. خداوکیلی برای خودت پیش نیامده که روزی از شدّت خستگی، عصبانیت یا ناراحتی، بد رانندگی کنی؟! همیشه که افتضاح رانندگی نکرده ای! ها؟
در خانه و زندگی‌ات هم مراقب باش. به خاطر رفتار اشتباه همسر و بچه‌ات مبادا بگویی: «خنگ»، «بی‌عرضه» و «تنبل»!
بین مراجعین زیاد دیده‌ام که والدین در توجیه رفتار غلطشان می‌گویند: «منظورمون از خنگ، بی‌مبالاتی بود.» من هم به آن‌ها می‌گویم: «بچه قدرت تجزیه و تحلیل نداره و منظور شما رو نمی‌فهمه و هر چی بهش می‌گید، تا بزرگسالی در ناخودآگاهش ضبط می‌کنه.»
اشتباه همسر، بچه و دوست را به شخصیتشان نسبت ندهیم تا افسرده و خشمگین‌شان نکنیم. یاد بگیریم: «اشتباهات را به موقعیت نسبت دهیم نه صفات.» نگوییم: «حالم ازت بهم می‌خوره.» بلکه بگوییم: «از این کارت خوشم نیومد!»
اینطور انگ زدن‌ها موجب تنهایی اهل و عیال و دوست می‌شود. آدم‌های زیادی دور و بر ما وجود دارند که تنها هستند. تنهایی به نبودن آدم‌ها گفته نمی‌شود. تنهایی نتیجه انگ‌هایی است که به هم می‌زنیم.
#مصطفی_سلیمانی
مشاور خانواده
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from فلسفه اخلاق (مصطفی سلیمانی)
📝 کانال فلسفه اخلاق:


رفیقی داری که بدون قضاوت حرفات رو بشنوه؟ فرقی نداره کی باشه...
برای قدردانی هم که شده، آدم‌های امن زندگیت رو تگ کن.
بذار بیاد بخونه کیف کنه! بفهمه حواست بهشون هست.🎈🤗
.
.
.
.
📝 منبرک: (آدم‌های امن)
.
.
یک وقت‌هایی، عکس پروفایل‌های توی گوشی، اینستاگرام، تلگرام و یا حتی لابه‌لای خاطراتم -آن‌جا که سال‌هاست خاک فراموشی گرفته- را می‌گردم. کلی اسم هست که حالا دیگر نیستند. بی‌خود و بی‌جهت نگه‌شان داشته‌ام. مانده‌اند قاطی تک وتوک آدم‌هایی که می‌شناسم و اسم‌شان دور از جانت، رفیق است!
راستش حالا حوصله‌ام از آدم‌های روزمرهّ‌ای که دوره‌ام کرده‌‌اند، سر می‌رود. خسته‌ام. خسته از آن‌هایی که صاف زل می‌زنند توی چشم و دروغ شا‌خ‌دار را آب‌دار می‌گویند و من، باید چشم‌هام را گرد کنم و سرم را تکان بدهم به تایید. که چی بشود؟ که مبادا این دوستی کسالت آور و مسخره‌‌شان را با من تمام کنند؟ که بروند قاطی شماره‌های سال‌ها گرفته نشده؟
من از این رفاقت‌ها همیشه ترسیده‌ام. هم برای خودم. هم برای آن‌ها که می‌آیند تا سوراخی بجورند برای نزدیک و نزدیک‌تر شدن. نه برای محبت. که شاید منفذی بیابند برای رسیدن به تو. به تنها رفیقی که سال‌ها مانده است؛ و داد از اینکه گمان می‌کنند نمی‌فهمیم این نزدیک شدن‌ها برای چیست. که می‌دانیم پی ایرادی می‌گردند تا تو را بگیرند از من. یا من را از تو. که حرف‌ها را ببرند و بیاورند و بندی اگر هست، پاره کنند.
من این روزها کلافه‌ام. کلافه از حرف‌های فهمیده نشده. از لبخندهای احمقانه‌ای که نثار عالم و آدم می‌شود،از نگاهِ از بالا، از جوگیر شدن و اعتماد به نفس مهار نشده پیرامون آن‌چه در آسمان‌ها و زمین است و گمان می‌کنند باخبرند.
با این‌حال، در اوج همه این خستگی‌ها، کلافگی‌ها، فهمیده نشدن‌ها، دلم تنگ است. برای تو که رفیقی و زلال و دوست داشتنی. برای نگاه بدون قضاوتت. برای لبخند مهربانت. راستش خوب که فکر می کنم می‌بینم که همه این‌ها ارزش رفاقت با تو را دارد. تویی که بین وقت‌های شلوغ‌وپلوغ و درهم‌وبرهمت همیشه جایی برای من داری. تویی که در اوج صمیمیتمان حواست به دل نازک‌نارنجی من هم هست. تویی که واضح هستی و دنیای مات و غبار را می‌فهمی! دلم برای اشتیاقی که هر دویمان برای شناختن همدیگر داشتیم تنگ شده و اینکه همیشه چیزی کشف نشده باقی می‌ماند... دلم برای احوال پرسی‌ها، «دوستت دارم»ها، «مواظب خودت باش»های واقعی تو تنگ شده!
این روزهای سرد دلم گاه و بیگاه برایت تنگ می‌شود رفیق!
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from فلسفه اخلاق (مصطفی سلیمانی)
📝 کانال فلسفه اخلاق:

(ماچِ آب‌دار)
.
می‌خواهم غُر بزنم به والدینی که حواس‌شان به بچه‌هایشان نیست. بچه‌هایی از جنسِ فطرت و سلامت که گیر ما بزرگ‌ترها افتاده‌اند...
والدینی که بلد نیستند لب‌شان را به سر و گونه‌های بچه‌ها بچسبانند و ماچِ آب‌دار بردارند.
والدینی که سخت‌شان است دختر و پسرشان را بغل کنند و دو سه دور بچرخانند...
والدینی که بلد نیستند مویِ دخترشان را شانه کنند...
والدین عزیز!
بیاییم دست از کارهای مزخرف و همیشگی بکشیم و برای کوچولوهایمان وقت صرف کنیم. باور کنید جای دوری نمی‌رود. خدا را هم خوش می‌آید.
من و تو باید فرصتی را صرف بچه‌هایمان کنیم.
آن‌ها حواس‌شان به این ارزش‌گذاری هست. به قول مرحوم آیت‌الله بهجت، کودکان به خاطر پاکی فطرت‌شان چیزهایی را می‌بینند و می‌شنوند و می‌فهمند که ما نه می‌بینیم و نه می‌شنویم و نه می‌فهمیم!
بچه‌ها از خودگذشتگیِ ما را می‌بینند و آن را هرگز فراموش نمی‌کنند؛ هر چه بیش‌تر به فرزندان‌مان برسیم، از ناحیه آن‌ها رضایتِ خاطر بیشتری پیدا می‌کنیم؛
تنها خرج آن‌ها را به دوش کشیدن کافی نیست.
ما پدر و مادرها باید گوش شنوا باشیم تا دریچه‌های دلِ بچه‌ها به رویمان گشوده شود.
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from فلسفه اخلاق (مصطفی سلیمانی)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎶 هوای تازه ۵

پادکست: (آدم‌های بلاتکلیف)
#مصطفی_سلیمانی

انتشارش دهید...
❤️🍀 @filsofak
Forwarded from فلسفه اخلاق (مصطفی سلیمانی)
📝 کانال فلسفه اخلاق:

(آدم‌های بلاتکلیف!)
.
دورِ بعضی از آدم‌ها را باید خطِّ قرمز کشید، بس که بلاتکلیف و معلق‌اند. دستِ خودشان هم نیست، اما زندگی را به کامت تلخ می‌کنند. نه رویِ تو سرمایه‌گذاریِ عاطفی می‌کنند و نه می‌گذارند بی‌خیالشان شوی!
از این‌ آدم‌ها باید ترسید. تا حس کردی این مدلی‌اند، باید فرار را بر قرار ترجیح دهی.
آن‌ها دوست دارند تو را لنگ در هوا ببیند، درست مثل یک اعدامی که فقط روی صندلی دار رفته اما هنوز گردنش طناب را لمس نکرده. آن‌ها تو در میانه مرگ و زندگی می‌خواهند. تو را در برزخ رها می‌کنند.
اسم این افراد را گذاشته‌اند: آدم‌های خاکستری. یعنی در رابطه‌شان نه سیاهِ مطلقند که حالت را بهم بزنند تا دل بکنی، نه سفیدِ مطلقند که حلوا حلوایشان کنی تا پیش‌شان بمانی. مثل عنکبوت به جانت می‌افتند و به خودت می‌آیی و می‌بینی تارهایِ تنیده به درونت، شده‌اند بلایِ جانت! یا مثلِ پشه‌ای خون‌خوار، خونِ عاطفه‌ات را در کمالِ لذت می‌مکد و بر جنازه‌ات فاتحه‌ای نمی‌خواند.
مبتلایان به افرادِ سردرگم در بین مراجعینم زیادند. هفته‌ای نیست که آه و ناله‌شان را نشنوم. جالب است بدانید خودشان می‌دانند که این‌جور ارتباط‌ها کش دادن فضایِ مرده است، اما نمی‌دانم چرا برای بی‌مهری‌ طرفِ رابطه‌شان بهانه و توجیه می‌آورند.
تو را به خدا عاشق آدم‌های لنگ در هوا نشوید. نگذارید یک مشت آدمِ سودجو برای لذات مقطعی‌شان دست‌شان را تا آرنج ته قلب‌تان فرو کنند و احساسات‌تان را بازیچه قرار دهند.
توصیه‌ام به عنوان یک مشاور خانواده این است:
رابطه را با این‌جور آدم‌های لنگ در هوا، معلق و بلاتکلیف همین امروز تمام کنید و برایش عزاداری کنید تا خاکی ریخته باشید روی مرده‌ای! تا اتفاق غلطی را تبدیل کرده باشید به خاطره‌ای...
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📽#فلسفه

نقش فلاسفه در زندگی ما
❤️🍀 @filsofak
کانال فلسفه اخلاق:

‍ ‍ گزیده‌ای از بیست ویژگی افراد خردمند که با قوت و ضعف در افراد مختلف وجود دارد.
منظور از خردمندی، هوشمندی تنها نیست، زیرا بسیاری از افراد هستند که از هوش و استعداد بالایی برخوردار بوده‌اند اما ویژگیهای خردمندی در آنها کمتر وشاهده شده است.


#فرهنگ_و_جامعه
#روابط_اجتماعی
#آداب_خردمندان

١-بسیار خوب و بادقت گوش می کنند و وسط صحبت دیگران نمی پرند. هنگام سخن گفتن دیگران، با بغل دستی خود حرف نمی زنند.

٢- سنجیده، کوتاه و دقیق سخن می گویند. در سخنانشان اثری از کنایه، تهدید، تحکم، خشونت و توهین نیست.

٣- بسیار اهل مطالعه هستند و عطش یادگیری دارند. در كنار به روز بودن در حوزه تخصصيشان، در علوم انسانى مطالعات زيادى دارند.

٤- از گفتن "نمی دانم" ابا ندارند و از تصحيح اشتباهاتشان توسط ديگران استقبال مى كنند.

٥- راستگویند. هرجا که راست گفتن را مصلحت نبينند، بجای دروغ گفتن سکوت می کنند.

٦- نگاهشان توأم با احترام و خوشامدی است. در سلام و احترام کردن به دیگران، به جایگاه اجتماعیشان توجه نمی کنند. رفتارشان با فروتنی و آرامش همراه است. چهره ای گشاده و بشاش دارند.

٧- اهل افراط و تفريط نيستند. در نگهدارى اموال عمومى و محيط زيست كوشش مى كنند و از جيب ديگران خرج نمى كنند.

٨- نسبت به باورها و نظراتشان تعصب ندارند و مدام آنها را پالايش مى كنند. از اين روى، نظر مخالف را با گشاده رویی می شنوند و پيش داورى نمى كنند.

٩- گفتار و کردارشان با تغییر منصب و مسئولیتشان تغییر نمی کند. در مديريتشان اهل كار گروهى و تعامل هستند.

١٠- روابطشان بر تصميماتشان تأثير نمى گذارد و سفارش پذير نيستند. براى خوشايند ديگران اظهار نظر مساعد نمى كنند.

١١- به مکان نشستنشان در مجلس حساسیت ندارند. روی اولین صندلی که خالی باشد می نشینند.

١٢- برای به دست آوردن مسئولیتی با دیگران، مستقیم یا غیر مستقیم، مذاکره یا لابی نمی کنند.

١٣- برای دیده شدن تلاش نمی کنند. داوطلب عکس گرفتن یا مصاحبه کردن نیستند. تلاش نمى كنند كه كارها را به نام خود تمام كنند.

١٤- بسیار نکته بین هستند. از تکرار گفته هایشان پرهیز می کنند و در سخنانشان همیشه نکات تازه و بدیع یافت می شود. در موضوعات خارج از تخصصشان اظهار نظر نمى كنند.

١٥- از پذیرش همزمان چند مسئولیت پرهیز می کنند. اگر مسئولیتی را بپذیرند برای تحقق اهداف آن بسیار تلاش می کنند.

١٦- افراد را قضاوت نمی کنند و در خصوص پیشینه، اعتقادات و احوالات خصوصی افراد کنجکاوی و تجسس نمی کنند. بجای سخن گفتن از افراد، از افکار و اندیشه ها سخن می گویند.

١٧- مسئوليت اشتباهاتشان را مى پذيرند و از اعتراف به خطا يا شكست خود طفره نمى روند. در پذيرش اشتباه فرافكنى نمى كنند.

١٨- وارد محاجه و یکی به دو نمی شوند وحاضر جوابى نمى كنند. در برابر تندی و توهین صبور و با سعه ی صدر هستند.

١٩- به هیجانات خود مسلط هستند. در رفتارشان خشم، ترس، اضطراب یا شادی مفرط دیده نمی شود.

٢٠- به هیچکدام از ویژگیهای بالا تظاهر نمی کنند.

اگر چنین افرادی را می شناسید، قدر آنها را بدانید. آنها در این زمانه ی پرآشوب مانند گلهایی هستند که در شکاف صخره ها گم شده اند. جامعه ی بالنده و آرمانی از اینگونه افراد در لایه های زبرین خود بیشتر دارد. کشوری که هرم خردمندی در آن وارونه باشد، یعنی هرچه بالاتر روی بیشتر از جنس خردمندان بیابی، جامعه ی رهیده ایست.


🖊پدرام سلطانی

❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قضاوت دیگران
#استوری
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انرژی درمانی لاکپشت هارو دیده بودید😂
❤️🍀 @filsofak
تفاوت مهرطلبي با مهرباني در رابطه با فرزندانمان

وقتي ما "مهربانيم" در رابطه با فرزندمون كاري رو ميكنيم كه دوست داريم و درسته، از رابطه با فرزندم رشد مي كنم، لذت مي برم، از او مي اموزم، از او پاداش مي گيرم با او خوب و خوشم، حتي با اشتياق بازي و در اغوش گرفتن فرزندم صبح بلند ميشم. لذت ميبرم كه با فرزندم غذا بخورم باهاش حرف بزنم، از بودنش احساس لذت و رضايت ميكنم. با فرزندم جهان رو حس و احساس مي كنم، از انرژي و هيجان او لذت ميبرم و باهاش اوج ميگيرم. اين مهربانيست. من پنجاه برابر خرج و وقت و انرژي كه گذاشتم لذت بردم، باهاش رشد كردم.


حالا وقتي من مهرطلبم، از كاري كه ميكنم رنج ميبرم، نگرانم، خشمگينم، عصبانيم، موقع انجام دادنش حرص ميخورم. وقتي رنج ميبرم عصبانيم خشمگينم كه مهربان نيستم. مهرطلب، مهربان نيست. ببينيد ايا رنج ميبريد؟ طلبكار فرزندتونيد؟ يا برعكس سپاسگذار فرزندتونيد كه شما رو با دنيايي اشنا كرده كه بدون او هرگز اين دنيا را نميشناختيد.


وقتي ما در خانه، عشق محبت امنيت و ارامش نداشتيم، وقتي به خواسته هامون در كودكي نرسيديم، بهمون اعتماد به نفس ندادند، حرمت نفس ندادند، وقتي نظام تربيتي در خانه كودك رو تشنه و گرسنه عشق ( يا همون ديسپلين) نگه داشته، وقتي از كودك انتظارات زياد داشتند، تنبيه ش بكنن، تحقير و تهديدش بكنن، كودك در سه سالگي به اين نتيجه ميرسه گرونترين كالاي دنيا محبته، و حالا براي گرفتن محبت اطرافيانش دست به هر كاري ميزنه، چون وقتي محبت ببينه خيالش راحته تنبيه نميشه. براي همين نيمي از مردم ما مهرطلبند.

براي همين اگر شما پدر و مادريد بايد دست بچه هاتون رو ببوسيد كه به شما اجازه دادند پدري و مادري كنيد. هر كار خوبي هم ميتونيد براشون بكنيد. و به اندازه سر سوزن هم توقع برگشت نداشته باشيد. اگر كار تربيتيتون خوب بوده و فرزندان مهرباني داريد كه حتما مهربانيشون رو نثار شما ميكنند.
انسان مهرطلب، غمگين و غصه خوره خشمگين و مضطربه، از حق خودش نميتونه دفاع كنه، هميشه فكر ميكنه همه به حقوقش تجاوز ميكنن...
حالا نگاه كنيد به جامعه ما كه پدر مادرها چقدر از بچه هاشون طلبكارند، حساب كارهايي كه كردن رو به روي بچه هاشون ميارند در حاليكه وظيفه پدر مادري انجام كار خوب براي فرزنده.

اگر كارهايي كه كرديد بلد بوديد و خوب بوده حتما همون زمان پاداشش رو گرفتيد، اگر فرزندانتون رو مهربان بار بياريد كه اولين نفر با شما خوبند پس طلبي باقي نمونده، اما اگر بلد نبودين و فرزندتون رو از پا انداختين الان نشستيد منتظر چه طلبي هستيد؟ #دکتر_هلاکویی
❤️🍀 @filsofak
از هر آدمِ رذلی بپرسید که آیا ترجیح می دهد با رذلی مثلِ خودش سروکار داشته باشد یا با آدمی بزرگوار و خوش قلب،
بدونِ تردید پاسخ خواهد داد:
با آدمی بزرگوار و خوش قلب!
پیروزیِ فضیلت، در همین است.

#روزنگار ،۱۱ نوامبر ، زادروز #فئودور_داستایوفسکی
🍀❤️ @filsofak
🍀❤️ @filsofak
فلسفه اخلاق
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

منبرک: (اعتراض دارم!)
.
عکس سیدحسن با آن جوانِ بظاهر خندان را روی جلد مجله همشهری جوان دیدم. مجله را از روی دکه برداشتم. شروع کردم به خواندنش. جوری که انگار سیدحسن، رفیقِ بیست‌وسه‌ساله‌ام نیست. صفحه بیست‌وهفت را باز کردم. پرسیده بودند: نظر شما درباره جوان‌ها چیست؟ او هم لابد با همان لبخندِ همیشگی و تلخش گفته:
«شما پر و بال یک کبوتر را بستی، نوکش را هم بستی، چشم‌هایش را هم بستی، توی یک قفس هم انداختید، آن وقت می‌پرسید نظرتان درباره او چیست؟ هویتش را از او گرفته ایم؛ دیگر هیچ‌کدام از کارهایش طبیعی نیست. کبوتر باید پرواز کند. او دارد غلت می‌خورد، خودش را به در و دیوار قفس می‌زند اما دنبال آزادی نیست؛ چون اصلا چیزی نمی‌بیند، اصلا نمی‌داند آزادی چیست، پروبالش را بسته‌‌اند. جوان در اینجا نمی‌تواند جوانی کند.»
همانجا روی نیمکت خاکی نشستم. من هم جوان 34 ساله‌ای هستم که واقعاً جوانی و جوانی کردن را نمی‌فهمم. یعنی بلد نیستم. بی‌انصاف‌ها و نامردها نگذاشته‌اند بفهمم! مسئولینی که میانگین سن‌شان سه چهار برابر عمر یک جوان است، چطور جوان و جوانی را بفهمند که بخواهند خدایی نکرده برایش حرکتی هم بزنند!
سید جان! اعتراض دارم:
تا کی باید در لفافه حرف بزنیم و کلمات را شکلات‌پیچ کنیم که به تریجِ قبای کسی بَر نخورد؟! چرا نمی‌گویی که چه کسی بال و پر و چشمانمان را بسته؟ کدام خدانشناسی طبیعت ما را ندید گرفته و ما را قفس انداخته؟
سید! رانت ما را پیر کرده. همین اول کار به ما فهمانده که آخر خطیم! تیترهای روزنامه‌ها پدرانمان را کُشته، وقتی نتوانستند شرمندگی بیشتر از این را تحمل کنند.
وقتی فضای کشور امنیتی باشد و همه چیز ما را امنیتی ببینند. سینما رفتن مان را! استادیوم رفتن ما را! آب بازی کردن ما را!
و به خودشان حق بدهند که به اسم و چماقِ امنیت، جلوی همه شور و نشاط و شادی‌هایمان را بگیرند؛ این باعث می‌شود که جوان، بشکند بس که ترکه خورده! پیر شود. آنقدر پیر شود که به خودش اجازه ندهد جلوی آیینه برود. یا اینکه فکری به حال موهای سفید و اضافه وزنش بکند. این‌ها مملکت ما را پیر کرده است!
این‌ها از جوانی، فقط «روز جوان!» را در تقویم درج کرده‌اند!
آخر چرا جوانی کردن و جوان ماندن این‌قدر سخت است؟!
سید! بهتر از هر کسی نیک می‌دانی که: شوخی نصفش جدی است! به خیلی از رفقا وقتی می‌گویم: «اضافه وزن داری رژیم بگیر!» با خنده می‌گویند: «منتظرم رژیم منو بگیره!» این کلمات ظاهرش شوخی است، اما...
بی‌خیال!
#مصطفی_سلیمانی
❤️🍀 @filsofak