فلسفه اخلاق
7.39K subscribers
2.42K photos
1.38K videos
346 files
890 links
🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/دین/سینما
📍مصطفی سلیمانی
(دکتری فلسفه
کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق
کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت)


📱ارتباط با من:
@soleymani63
.
🔖اینستاگرام:
https://instagram.com/_u/soleymani63
Download Telegram
📝 کانال فلسفه اخلاق:

زندگی آرمانی

▪️از قدیم‌الایام این بحث میان فیلسوفان، چه در غرب و چه در شرق میان حكمای یونان، هند و چین قدیم مطرح بوده است. بحثهای خیلی مفصل و جذابی در این باره هست، اما من فقط یك تصویر از زندگی آرمانی ارائه می‌دهم كه آن را قبول دارم و با قبول آن بحثهای بعدی معنادار می‌شود. این تصویر از آن خانم سوزان ولف است و ریشه‌اش به زمان كنفسیوس و اپیكور بازمی‌گردد، اما خانم ولف آن را تنسیق فلسفی و روانشناختی كرده و من از آن دفاع می‌كنم. در جای دیگری در این باره بحث كرده‌ام كه به نظر خانم ولف زندگی آرمانی سه خصوصیت دارد: خوب است، خوش است و معنادار است و اگر یكی از این سه را نداشته باشد آرمانی نیست. خوب بودن زندگی یعنی اخلاقی بودن، همان معنایی كه مدنظر افلاطون بود، یعنی زندگی‌ای كه بر اساس اصول، قواعد یا احكام اخلاقی باشد.

▪️زندگی خوش زندگی‌ای است كه در آن لذات روانشناختی به بیشترین حد ممكن وجود داشته باشند و حتی‌المقدور از درد و رنج به دور باشد. به نظر روانشناسان، به خصوص در قرون اخیر، خوش بودن زندگی بسیار متوقف بر سلامت روان است و لااقل شرط لازم آن است (بعضی حتی آن را شرط لازم و كافی می‌دانند). اینكه ما به عنوان انسان چه چیزی را جزو لذات می‌دانیم و چه چیزی را جزو آلام و از چیزی چقدر لذت یا الم می‌بریم به طبیعت انسانی، فرهنگی كه در آن زندگی می‌كنیم و سنخ روانی ما بستگی دارد. بنابراین، ولف، بر خلاف كسانی كه زندگی خوب (اخلاقی) را شرط لازم و كافی زندگی آرمانی می‌دانند، زندگی خوب را فقط شرط لازم می‌داند.

▪️دو مؤلفه‌ای که تا اینجا گفتیم، مؤلفه‌های زندگی آرمانی از نظر ابوالعلاء معری و، نظیر ایرانی‌اش، عمر خیام است، كه از این جهت به‌شدت تحت تأثیر ابوالعلاء بود؛ خوبی زندگی این است كه انسان كمترین درد و رنج را به دیگران برساند و خوشی آن در این است كه بیشترین لذت را به خود برساند و بنابراین، در واقع خوشی زندگی مقید می‌شود به خوبی زندگی، والا انسان می‌توانست برای خوشی زندگی به دیگران ظلم كند. اما خانم ولف از مؤلفۀ سومی هم نام می‌برد و آن معناداری زندگی است. «معنا» در تركیب معناداری زندگی سه معنی دارد: الف) هدف زندگی؛ ب) ارزش زندگی؛ ج) كاركرد زندگی. در اینجا معنای اول منظور است، یعنی زندگی آرمانی زندگی‌ای است خوب، خوش و دارای ارزش.

▪️آیا ممكن است زندگی‌ای خوب و خوش باشد اما دارای ارزش نباشد؟ یكی از فیلسوفان قرن بیستم به نام تیلور برای نشان دادن وجود چنین زندگی‌ای از اسطورۀ سیزیفوس مثال می‌زند كه مغضوب خدایان شد و مجازاتش این بود كه در تمام طول عمر بی‌پایانش صبحگاه صخره‌ای را تا نوك كوهی بالا ببرد و به وقت غروب كه به چندقدمی قله می‌رسید صخره از دستش رها می‌شد و باز روز دیگر از نو شروع می‌كرد. این زندگی تكرار مكررات است، یعنی می‌داند كه از این تكرار هیچ سودی نمی‌برد، اما روز بعد باید بازهم تكرار می‌كرد. حالا فرض كنید كه خدایان آمپولی به سیزیفوس تزریق كرده باشند و او كاری را كه با بی‌میلی انجام می‌داد با عشق انجام دهد و بنابراین چون شاد است زندگی خوشی داشته باشد (البته خوشی غیر از شادی است، اما شادی بزرگترین مؤلفۀ خوشی است)، با این حال یك ناظر بیرونی این زندگی را بی‌ارزش می‌داند، چون نهایتاً چیزی عاید سیزیفوس نمی‌شود. تیلور این مثال را نقل می‌كند تا نشان دهد كه چنین زندگی‌ای امكان دارد. از این رو، كسانی مثل خانم ولف معتقدند كه زندگی آرمانی باید ارزش زیستن هم داشته باشد، یعنی در مجموع سودش بیش از هزینه‌هایش باشد یا لااقل هزینه‌هایش بیش از سودش نباشد.

مصطفی ملکیان، روانشناسی اخلاق، جلسه۴۴.
❤️🍀 @filsofak
#معرفی_فیلم
۱۲ سال بردگی
❤️🍀 @filsofak
#معرفی_فیلم
دختر گمشده
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
می‌گفت هروقت غصه‌ای دارید، بروید حمام و آن‌ها را بشویید‌ وقتی آب از سر و رویتان سرازیر می‌شود، اگر درست نگاه کنید غم و غصه‌ها را می‌بینید که با آب شسته شده و می‌رود. هرچه غصه زیادتر باشد رنگ آب سیاه‌تر است!

رنگ آب غصه‌های او به بنفش می‌زد. آب سیاه و سیاه‌تر میشد، غصه‌های او اما تمام نمی‌شد.
نمی‌دانست چرا یکباره همه را به یاد می‌آورد. انگار هنگامی که می خواهیم جایی را ترک کنیم، همه‌ی کسانی که در آنجا می‌شناختیم به یادمان می‌آیند.

گفت: زندگی مثل یک استکان چای است. به ندرت پیش می‌آید که هم رنگش درست باشد، هم طعمش و هم داغیش. اما هیچ لذتی با آن برابر نیست...

#روح_انگیز_شریفیان
کارت پستال
❤️🍀 @filsofak
بیسوادی فضیلت نیست!

در راهروی هواپیما پیش می روم تا به صندلی ام برسم. جلوی من یک خانم عرب دنبال صندلی اش می گردد. مهماندار صندلی اش را به او نشان می دهد و می گوید: "اجلس!" به مهماندار هواپیما می گویم که ایشان خانم هستند و به جای اجلس باید.بگویید "اجلسی"  و البته مؤدبانه اش این است که گفته شود "تفضّلی" (بفرمایید)، مهماندار با بی اعتنایی می گوید: "خوب! اجلسی!" که یعنی " چه فرقی می کند حالا؟!"؛ من با خودم فکر می کنم وقتی بیشترین مسافران خارجی پروازهای مشهد عرب هستند نباید این شرکت های هواپیمایی حداقل سی کلمه اولیه و ضروری را به مهمانداران شان بیاموزند؟!

روی صندلی ام که می نشینم مسافر بغلی ام از مهماندار دیگری می پرسد: "چرا اینقدر تأخیر داشت این پرواز؟" ، مهماندار جواب می دهد: "از مقصد تأخیر داشت" ، منظورش از "مقصد" همان "مبدأ" است! می فهمم که مشکل بلد نبودن زبان خارجی ها نیست، زبان رایج خودمان هم مهجور است!

از یک آژانس هواپیمایی بلیط می خرم، بلیط را برایم ایمیل می کنند، عنوان فارسی ایمیل  غلط املایی دارد، از دو کلمه عنوان یکیش غلط است! متن بلیط به زبان انگلیسی است و در اولین نگاه من سه غلط املایی دارد! به صادر کننده بلیط تلفن می زنم و می گویم متن بلیط غلط دارد، می گوید " ما این متن را از روی متن فلان شرکت هواپیمایی ترکیه ای برداشته ایم" . می گویم: "سرکار خانم، مرجع درستی واژه های انگلیسی که شرکت های ترک نیستند، شما متن را در نرم افزار word هم که بزنید غلط ها را به شما نشان می دهد!" ، با عصبانیت پاسخ می دهد: " شما چه کار به غلط های متن بلیط دارید، اسم شما و تاریخ و ساعت پروازتان که درست است!"

دوستی دارم که مهندس مکانیک است و بسیار باهوش و دقیق اما هر وقت برایم پیامک میزد (با حروف فارسی) در هر پیامکش حداقل یک غلط املایی داشت! بررسی کردم دیدم دچار "خوانش پریشی" (dyslexia) است و خودش خبر ندارد! چطور می شود یک نفر تا مدرک کارشناسی پیش برود و "خوانش پریشی" اش کشف نشده باشد؟!

وقتی غلط گویی و غلط نویسی برایمان عادی شود طبیعی است که درجات خفیف و حتی متوسط خوانش پریشی را تشخیص ندهیم!
من هم ممکن است کلمات زیادی را غلط بنویسم ولی به غلط نویسی افتخار نمی کنم و وقتی کسی غلط هایم را تذکر دهد خوشحال می شوم که سوادم بیشتر شده است. همین امروز از صفحه آخر روزنامه همشهری یاد گرفتم که "خوار و بار" ترکیب غلطی است و "خواربار" درست است.
این که بی سوادی را عیب ندانیم و با لجاجت بر بی سوادی خود اصرار کنیم یک بیماری فرهنگی است.

بیایید علیه "فضیلت بی سوادی" ایستادگی کنیم، از گویندگان و نویسندگان "منبع" طلب کنیم و غلط های گفتاری و نوشتاری شان را تصحیح کنیم. بیایید "تن ندهیم" به هر چه "عادی" می شود.

#دکتر_محمد_رضا_سرگلزایی
❤️🍀 @filsofak
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا زیستن در حال دشوار است؟ بدن چه سهمی در این میان دارد؟
نوستالژی چگونه گذشته را ویرایش و دستکاری می‌کند؟
#ذهن_آگاهی
#نوستالژی
❤️🍀 @filsofak
یودمونیا (eudemonia) چیست؟

▪️یودمونیا واژه‌ای یونانی است به معنای خوب زیستن و شادکامی و نیکبختی.

▪️ما آدمیان همواره و در لحظه لحظۀ زندگی‌مان به دنبال اهدافی هستیم، و به دنبال هر هدفی که باشیم لابد چیز خوبی در آن هدف دیده‌ایم (وگرنه معنی ندارد وقت و انرژی‌مان را صرف دنبال کردن برخی اهداف غیرخوب کنیم).

▪️به نظر ارسطو، آن چیز خوبی که در پس و پشت تمام اهداف متنوعی که ما انسان‌ها دنبال می‌کنیم، نهفته است یک چیز واحد است، و آن «یودمونیا» است. برای این واژۀ یونانی معناها و معادل‌های مختلفی ذکر شده است. قدیمی‌ترین و آشناترین معادل آن برای ما واژۀ «سعادت» است. اما امروزه بیشتر آن را به شادکامی، نیکبختی، خوب زیستن، زندگی خوب ترجمه می‌کنند.


▪️ارسطو معتقد بود که برای ما جست‌وجوی زندگی خوب امری اتفاقی یا انتخابی نیست، به این معنا که بتوان در پی آن نبود و دنبال چیز دیگری بود. این در سرشت ماست که در هر کاری هدف اصلی ما نیکبختی است، ولو اینکه در ظاهر در پی هدفی باشیم که نامش نیکبختی نباشد.

▪️حال اگر معلوم شود که هدف نهایی ما «زندگی خوب» است، معیار مهمی خواهیم داشت که کارهایی را که در حال انجامشان هستیم یا قصد انجامش را داریم، به محک آن بزنیم: کاری که دارم انجام می‌دهم یا ممکن است در آینده انجام بدهم، چه‌قدر مرا به زندگی خوب نزدیک می‌کند؟

#ارسطو #نیکبختی #خوب_زیستن #زندگی_خوب
❤️🍀 @filsofak
نام_باوری.pdf
1.2 MB
درتحلیل توسعه نیافتگی کشورها تمرکز بر موانع سیاسی و اقتصادی است و موانع فرهنگی اغلب فراموش میشوند. در کتاب زیر دکتر نظام بهرامی کمیل با طرح ایده "نام باوری" Namism تلاش میکند تا یکی از موانع فرهنگی توسعه در ایران را معرفی کند. "نام باوری" باور به این عقیده است که نام ها چنان قدرتی دارند که میتوانند جهان واقعی را کنترل کنند. انسان نام باور با توسعه و عقلانیت سازگار نیست زیرا اگر انسان مدرن برای بارش باران، ابرها را بارور میسازد؛ انسان نام باور به شعر و دعای باران تاکید می‌کند.
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

یکبار از زنی موفق خواستم تا راز خود را با من در میان بگذارد. لبخندی زد و گفت:
موفقیت من زمانی آغاز شد که نبردهای کوچک را به جنگجویان کوچک واگذار کردم.
دست از جنگیدن با کسانی که غیبتم را می کردند برداشتم.
دست از جنگیدن با خانواده همسرم کشیدم.
دیگر به دنبال جنگیدن برای جلب توجه نبودم، سعی نکردم انتظارات دیگران را برآورده کنم و همه را شاد و راضی نگه دارم.
دیگر سعی نکردم کسی را راضی کنم که درباره من اشتباه می کند.
آنگاه شروع کردم به جنگیدن برای:
اهدافم
رویاهایم
ایده هایم و
سرنوشتم.
روزی که جنگ های کوچک را متوقف کردم روزی بود که مسیر موفقیتم آغاز شد. هر نبردی ارزش زمان و روزهای زندگی ما را ندارد. نبردهایمان را عاقلانه انتخاب کنیم.

جوان وایس
ترجمه: مریم طهماسبی
❤️🍀 @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#فیلم_انیمیشن_کوتاه

ویترین عشق
کارگردان: تیم ویلسون
کارگروهی :استودیوتیم برتون
محصول:2016
پیام این فیلم زیبا - هیچ وقت نا امید نشوید.
❤️🍀 @filsofak
Http://www.instagram.com/soleymani63

من در اینستاگرام
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تمثیلی از شوپنهاور: جوجه‌تیغى‌ها و حفظ فاصلۀ ایمن در روابط انسانى

گروه جوجه‌تیغی ها را در زمستان تصور كنید.

جوجه‌تیغی‌ها دارند یخ می‌زنند، به هم نزدیك می‌شوند تا همدیگر را گرم كنند ولی آن‌ها تیغ دارند و وقتی به هم نزدیك می‌شوند یكدیگر را زخمی می‌كنند پس مجبور هستند از هم جدا شوند. ولی دوباره سردشان می‌شود و مجبور می‌شوند به سمت هم برگردند. این روند همین‌طور تكرار می‌شود.

آن‌ها همدیگر را رها می‌كنند و یخ می‌زنند ، نزدیك می‌شوند و همدیگر را می‌خراشند، دقیقا مثل آكاردئون...

ما هم مثل جوجه‌تیغی‌ها هستیم. نیاز ما برای همدردی، مهربانی، شادی و نزدیكی انسانی، ما را به یكدیگر نزدیك می‌كند ولی عقاید دیگران، عادت‌های عجیب‌شان، موضع سیاسی‌شان و حتی بوی آن‌ها ما را مجبور می‌كند از هم دور شویم.
ما دائما بین اشتیاق و طرد شدن در حال حركت به جلو و عقب هستیم. همان‌طور كه شوپنهاور گفته، بین انزوا و لودگی در حال نوسان هستیم.
چگونه می‌توانیم بر این وضع غلبه كنیم؟

شوپنهاور یك جواب صریح و واضح برای این سوال دارد: با مؤدب بودن، و حفظ فاصله توأم با شفقت، با نزدیك بودن ولی حفظ فاصلۀ لازم.
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

می‌گویند کوتاه‌ترین داستان جهان متعلق به ارنست همینگوی است در شش کلمه:

«برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده».

امشب داستان کوتاهی را در یک آگهی فروش(در سایت دیوار) خواندم که از داستان همینگوی کوتاه‌تر است(پنج کلمه) و تازه واقعی هم هست:

فروش قبر به علت مهاجرت:
https://divar.ir/v/Dzl8Si4Fy


❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

دو نوع #جهل داریم؛
#جهل_عاميانه كه پيش از تحصيل دانش وجود دارد و #جهل_عالمانه كه بعد از كسب دانش گريبانگير انسان مى شود.
اولى مربوط به كسانى است كه اصلا بى سوادند و كتاب نمى خوانند، دومى جهل كسانى است كه كتاب هاى فراوانى را بد خوانده اند.
اينها به قول الكساندر_پوپ "آدم هاى بى هوش و فاقد بينشى هستند كه مغزهاى آنها از كتاب هايى كه بدخوانده اند انباشته شده است."

📕چگونه کتاب بخوانیم
💬مارتيمر جى ، آدلر چارلزون
❤️🍀 @filsofak
در این تصویر اگر 4 نفر می‌بینید یعنی آلزایمر دارید ،اگر 6 نفر می‌بینید در حال گرفتن آلزایمر هستید، اگر 8 نفر می بینید عادی هستید،اگر 10 نفر دیدید یعنی مغزتون مثل ساعت فعاله...
حالا شما کدوم هستید؟😉
❤️🍀 @filsofak
رضابهرام/از عشق بگو
@ax_ar
📝 کانال فلسفه اخلاق:

پست جدید در اینستاگرام آپلود شد.

https://www.instagram.com/p/Bppffj2nyj9/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=cng89zq0708o

#عشق_یک_طرفه

❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

‍ خدمتی که رمان می‌کند
✍️ مصطفی ملکیان


خدمتی که رمان می‌کند در اینکه من خودم را بشناسم و دیگران را بشناسم از خدمتی که فلسفه می‌کند به مراتب وسیع‌تر است
دین هم مثل فلسفه بود؛ کلی‌گوئی می‌کرد اما رمان کلی‌گوئی نمی‌کند. شما در بینوایان ویکتور هوگو، ژان والژان را می‌شناسید نه یک امر عام را. ما در رمان است که می‌فهمیم چقدر هر کدام از ما دنیای منحصر به فردی هستیم. در فلسفه و دین اینگونه نیست. وقتی قرآن می‌گوید: «خلق الانسان هلوعا، اذا مسه الشر جزوعا، و اذا مسه الخیر منوعا» … این واقعیت کلی است. این اگر هم حکم درستی باشد حکم عامی است درباه انسان‌ها اما تفاوت ما را با یکدیگر نشان نمی‌دهد. ما در رمان تفاوت را می‌بینیم، می‌بینیم انسان‌ها علی‌رغم وجوه اشتراک کم‌وبیشی که با یکدیگر دارند هر کدام دنیای منحصر به فردی دارند که قابل تنظیر و نظیره‌سازی نیست. از این نظر خدمتی که رمان می‌کند در اینکه من خودم را بشناسم و دیگران را بشناسم از خدمتی که فلسفه می‌کند به مراتب وسیع‌تر است. ما برخلاف قرص‌های آسپرین که یک میلیاردش هم از دستگاه بیرون بیاید مثل هم است، مثل هم نیستیم و اگر کسی گمان بکند ما انسان‌ها مثل هم هستیم از شناخت انسان‌ها واقعاً غافل افتاده و جهل مرکب نسبت به انسان‌ها دارد نه علم. اگر بخواهیم جهل مرکب تبدیل به علم شود باید از کلی‌گوئی‌ها بیایم و نشان بدهیم که هرانسانی سرنوشت خاص خودش را دارد در عین اینکه سرشت مشترکی هم با دیگر انسان‌ها دارد. رمان خواندن هر بار ما را با یک، دو، سه و N انسان بی‌نظیر دیگر هم مواجه می‌کند. این طور نیست که هرکسی شجاع باشد سخی هم باشد، بیا انسان شجاع بخیل نشانت بدهم، این طور هم نیست که هر کسی سخی‌ست شجاع هم هست، من سخی بزدل هم نشان می‌دهد. همه همبستگی‌هایی را که ما گمان می‌کنیم در ویژگی‌های انسانی وجود دارد بهم می‌زند و نشان می‌دهد این همبستگی‌ها توهمی است. ما فکر می‌کنیم همبستگی وجود دارد بین پولدار بودن و بی‌رحم بودن، بین فقیر بودن و متواضع بودن، بین صداقت و سخا؛ اصلاً و ابداً اینگونه نیست. همبستگی‌های معنادار را که ناشی از تعمیم‌های شتابزده است رمان بهم می‌زند. به نظرم نشان دادن رنگارنگی انسان‌ها فقط با رمان انجام می‌گیرد. به تعبیر عرفا «لا تکرار فی‌ التجلی» در تجلی خداوند تکرار نیست، هرگز خداوند دو انسان را شبیه به هم نیافریده، هر کدام از ما یک موجود است بی‌نظیر که تکرار نشده‌ایم و نخواهیم شد که یک دانه از ما وجود دارد، این را من نه در فلسفه می‌بینم، نه در علوم تجربی انسانی مثل روانشناسی و جامعه‌شناسی و اقتصاد و نه در عرفان، نه در انسان‌شناسی تاریخی، نه در دین و مذهب. در شعر شما من را می‌بینید اما کسی دیگر با من نیست. من شاعر را می‌بینید ولی کسی دیگر با من نیست. در رمان من به عنوان یک شخصیت با شما به عنوان شخصیت دیگر رمان در دادوستدها می‌فهمیم که چقدر با هم تفاوت داریم، در عین اینکه البته در یک سلسله امور کلی که فهم آن امور کلی هم فقط به درد تعمیم‌های علوم انسانی تجربی و فلسفه می‌خورد ولی برای ما مساله‌ای را حل نمی‌کند و مشکلی را رفع نمی‌کند.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:

پیتمن (روانشناس) می گوید:

ازدواج برای این نیست که شما را خوشبخت کند، برای این است که شما را متأهل کند.
وقتی ازدواج می کنید، آزادید که کارهای مثبت و مفید انجام دهید، آزادید که انسان بهتری باشید."
یک رابطه ی متعهد به شما کمک می کند تا جلوی وسوسه ها و اغواها مقاومت کنید، ضعف هایتان را ظاهر کنید و خودتان باشید و مطمئن باشید که با وجود همه ی اینها، کسی هست که دوستتان بدارد.
یک رابطه واقعی باید برخوردی از #انسانیت من و #انسانیت طرف مقابل باشد، با همه ی لذت ها و محدودیت هایش. اینکه زوج ها چطور با این اختلافات و برخوردها کنار می آیند کیفیت رابطه شان را تعیین خواهد کرد.

این دیدگاه از ازدواج، ممکن است چندان عاشقانه و رمانتیک نباشد، اما بر این معنا نیست که عمق هم ندارد.
پیتمن عقیده دارد که همه ی ازدواج ها ناسازگارند چون بین افرادی از خانواده های مختلف شکل می گیرد، افرادی که دیدگاه ها و اعتقادات متفاوت دارند. جادوی داشتن یک ازدواج موفق این است که دیدگاهی دوچشمی داشته باشید و زندگی را علاوه بر چشم خودتان، از چشم همسرتان هم ببینید.
❤️🍀 @filsofak