📝 کانال فلسفه اخلاق:
■ ” معنای زندگی از فرد به فرد، روز به روز، ساعت به ساعت در تغییر است. هر فرد می بایست معنی و هدف زندگی خود را در لحظات مختلف دریابد. هیچ معنای انتزاعی که انسان عمری را صرف یافتنش نماید وجود ندارد، بلکه هر یک از ما دارای وظیفه و رسالتی ویژه در زندگی ست که می بایست بدان تحقق بخشد.”
■ ” انگیزه اصلی و هدف زندگی گریز از درد و لذت بردن نیست، بلکه معنی جویی زندگی ست که به زندگی مفهوم واقعی می بخشد، به همین دلیل انسان ها درد و رنجی را که معنی و هدفی دارد با میل تحمل می کنند.”
■ «کسی که چرایی برای زیستن داشته باشد، از پس هر چگونه ای نیز بر می آید»
#انسان_در_جستجوی_معنی
👤 #ویکتور_فرانکل
❤️🍀 @filsofak
■ ” معنای زندگی از فرد به فرد، روز به روز، ساعت به ساعت در تغییر است. هر فرد می بایست معنی و هدف زندگی خود را در لحظات مختلف دریابد. هیچ معنای انتزاعی که انسان عمری را صرف یافتنش نماید وجود ندارد، بلکه هر یک از ما دارای وظیفه و رسالتی ویژه در زندگی ست که می بایست بدان تحقق بخشد.”
■ ” انگیزه اصلی و هدف زندگی گریز از درد و لذت بردن نیست، بلکه معنی جویی زندگی ست که به زندگی مفهوم واقعی می بخشد، به همین دلیل انسان ها درد و رنجی را که معنی و هدفی دارد با میل تحمل می کنند.”
■ «کسی که چرایی برای زیستن داشته باشد، از پس هر چگونه ای نیز بر می آید»
#انسان_در_جستجوی_معنی
👤 #ویکتور_فرانکل
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🌸🌸:
در کلاس " الگوهای خانواده و زناشویی " یکی از مباحث این بود که:
"چرا ازدواج میکنیم؟"
بعد از اینکه دوستان نظرات خود را ارائه دادند و این مسئله را از زوایای مختلف کنکاش کردیم؛ استاد فرمودند :
✅ اولا آمارها نشان می دهد که ۹۶ درصد افراد در دنیا در طول عمر خود حداقل یکبار ازدواج کرده اند و بخش عظیمی از این ۴ درصدِ ازدواج نکرده نیز مشکلاتی همچون عقب ماندگی ذهنی داشته اند.
🔺 سپس استاد فرمودند:
۱. ازدواج یک مقوله ی عاطفی است و باید از مرجع عاطفی نگریسته شود، ممکن است از منظر عقلی چندان منطقی به نظر نرسد.
۲. ازدواج یک چرخه ای از چرخه ی تکامل زندگی است. ازدواج یکی از مراحل زندگیِ ماست.
♥️ ازدواج یک مقوله ی عاطفی است و از جنس عشق و شور و هیجان است.
🔺 هنگام شنیدن این سخنان این افکار در ذهنم در گردش بودند:
♥️ ازدواج یک هارمونی است...
🎶هارمونی ( Harmony) ، دانشی برای چند بخشی کردن موسیقی بر پایه ویژگی آکوردها و قانون وصل آنها به یکدیگر به قصد همراهی ی با ملودی است.
🎵 برخلاف ملودی ( مجردی ) که به خوشایندیِ پرداختن نت های متوالی ( نه همزمان ) می پردازد. هارمونی سبب غنای ملودی می شود.
✅ ازدواج و هماهنگی نیز سبب ژرفا بخشیدن و غنای زندگی می شود.
✅ به این قطعه ی انتخابی از کتاب "لیر هارمونیک" که بر اساس افسانه های یونان نوشته شده توجه کنید:
" آنگاه که یک لیر ( سازِ لیر ) از طرف آپولو به آرفئوس عطا شد... آرفئوس با نواختن لیر، هارمونی هایی را در جهان خلق کرد که طبیعت را در کمال آرامش در ثبات ابدی قرار داد."
✅ ازدواج هماهنگ و هارمونیک نیز ، زندگی آرام و باثباتی را به ارمغان می آورد.
✅ تعریف هارمونی را فیلولائوس اینگونه بیان می کند:
"چیزهایی که بی شباهت، بدون نسبت و بدون اندازه با یکدیگر ترکیب شده اند. به نحو ضروری به وسیله ی هارمونی به یکدیگر متصل می شوند."
🔺 یکبارِ دیگر تعریف را بخوانید تا به قدرتِ هارمونی پی ببرید.
✅ ازدواج نیز دو دنیای متفاوت ( لطافت و صلابت، عشق و منطق، نوای زیر و بم) را به هم گره میزند و عشق و شور می آفریند.
✅شما هرگز نمی توانید روی یک قطعه موسیقی بداهه نوازی کنید مگر آنکه ساختار هارمونی و ملودی آنرا خوب بشناسید.
✅ به قول اریکسون: هویت فردی اساس هویت زناشویی است.
زندگی مجردی نامطلوب پیش بینِ ازدواج نامطلوب است.
✅ در هارمونی هر جزء یگانگی خود را حفظ می کند و در عین حال تشکیل یک واحد کل را می دهد.
در ازدواج موفق نیز زوجین در عینِ کل بودن، استقلال خود را حفظ می کنند و در هم مضمحل نمی شوند.
🎼 آکورد: وقتی سه نت یا بیشتر همزمان اجرا شوند، آکورد ایجاد میشود.
🎼 کنسونانس و دیسونانس:
کنسونانس (Consonance) فاصلهای در آکورد است که تأثیری قابل قبول و «مطبوع» بر شنونده دارد.
دیسونانس (Dissonance) فاصلهای در آکورد است که نقطه مقابل کنسونانس قرار میگیرد و تأثیری تنش زا و «نامطبوع» دارد.
🔺 بر خلاف حرکت نتهای پی در پی و متوالی که خوش آیند است؛ ولی اجرای همزمان فواصل، دارای صدای مطبوع یا نامطبوع است.
✅ یعنی درست است که ازدواج یک هارمونی و هماهنگی است ولی این به معنای این نیست که این هماهنگی کاملا مطبوع خواهد بود بلکه ممکن است کنسونانس باشد و تاثیری مطبوع داشته باشد و یا دیسونانس بوده و تاثیری نامطبوع داشته باشد.
🔺 خصیصه مشترک در تمام دیسونانسها این است که ناپایدارند و به یک صدا (درجه) بالاتر یا پایینتر از خود گرایش دارند، که به این حالت «حل شدن» میگویند. با حل شدن نت نامطبوع به یک درجه بالاتر یا پایینتر از خود به فاصلهای مطبوع میرسیم. بهطور کلی، هرچقدر تعدادهارمونیکهای مشترک تشدید شده بیشتر باشد، آن دو نت حالت کنسونانس بیشتری خواهند داشت و نسبت به یکدیگر مطبوع ترند.
✅ لازمه ی ازدواج موفق تمایزیافتگی است؛ در اینصورت کنسوناس و مطبوع خواهد بود ولی اگر دو فرد تمایز نیافته باشند، و یا درجات تمایزیافتگی آنها متفاوت باشد، در اینصورت یک عدم تعادل به وجود می آید و دیسونانس خواهد بود. و ممکن است منجر به اضمحلال یا گسلش ازدواج شود.
🔺همانگونه که برای دیسونانس ها راه حل وجود دارد، اینگونه نیست که تمایزنایافتگی اصلا راه حل نداشته باشد؛ چرا که یک نوع حرکت دیالکتیکی بین زوجین پدید می آید و در بهترین حالت همانگونه که با حل شدن نت نامطبوع به یک درجه ی بالاتر یا پایین تر از خود به نت مطبوع می رسیم. در این حرکت دیالکتیکی نیز با افزایش تمایزیافتگی زوجین در اثر همنوایی زندگی مطلوب خواهد شد.
همانگونه که همنوایی در هارمونی کنسونانس بیشتری ایجاد می کند، همنوایی و اتحاد، ازدواج موفق تری به ارمغان خواهد آورد.
♥️ " عشق، به یکدیگر خیره شدن نیست، با هم در یک جهت نگریستن است."
آنتوان اگزوپری
❤️🍀 @filsofak
🌸🌸:
در کلاس " الگوهای خانواده و زناشویی " یکی از مباحث این بود که:
"چرا ازدواج میکنیم؟"
بعد از اینکه دوستان نظرات خود را ارائه دادند و این مسئله را از زوایای مختلف کنکاش کردیم؛ استاد فرمودند :
✅ اولا آمارها نشان می دهد که ۹۶ درصد افراد در دنیا در طول عمر خود حداقل یکبار ازدواج کرده اند و بخش عظیمی از این ۴ درصدِ ازدواج نکرده نیز مشکلاتی همچون عقب ماندگی ذهنی داشته اند.
🔺 سپس استاد فرمودند:
۱. ازدواج یک مقوله ی عاطفی است و باید از مرجع عاطفی نگریسته شود، ممکن است از منظر عقلی چندان منطقی به نظر نرسد.
۲. ازدواج یک چرخه ای از چرخه ی تکامل زندگی است. ازدواج یکی از مراحل زندگیِ ماست.
♥️ ازدواج یک مقوله ی عاطفی است و از جنس عشق و شور و هیجان است.
🔺 هنگام شنیدن این سخنان این افکار در ذهنم در گردش بودند:
♥️ ازدواج یک هارمونی است...
🎶هارمونی ( Harmony) ، دانشی برای چند بخشی کردن موسیقی بر پایه ویژگی آکوردها و قانون وصل آنها به یکدیگر به قصد همراهی ی با ملودی است.
🎵 برخلاف ملودی ( مجردی ) که به خوشایندیِ پرداختن نت های متوالی ( نه همزمان ) می پردازد. هارمونی سبب غنای ملودی می شود.
✅ ازدواج و هماهنگی نیز سبب ژرفا بخشیدن و غنای زندگی می شود.
✅ به این قطعه ی انتخابی از کتاب "لیر هارمونیک" که بر اساس افسانه های یونان نوشته شده توجه کنید:
" آنگاه که یک لیر ( سازِ لیر ) از طرف آپولو به آرفئوس عطا شد... آرفئوس با نواختن لیر، هارمونی هایی را در جهان خلق کرد که طبیعت را در کمال آرامش در ثبات ابدی قرار داد."
✅ ازدواج هماهنگ و هارمونیک نیز ، زندگی آرام و باثباتی را به ارمغان می آورد.
✅ تعریف هارمونی را فیلولائوس اینگونه بیان می کند:
"چیزهایی که بی شباهت، بدون نسبت و بدون اندازه با یکدیگر ترکیب شده اند. به نحو ضروری به وسیله ی هارمونی به یکدیگر متصل می شوند."
🔺 یکبارِ دیگر تعریف را بخوانید تا به قدرتِ هارمونی پی ببرید.
✅ ازدواج نیز دو دنیای متفاوت ( لطافت و صلابت، عشق و منطق، نوای زیر و بم) را به هم گره میزند و عشق و شور می آفریند.
✅شما هرگز نمی توانید روی یک قطعه موسیقی بداهه نوازی کنید مگر آنکه ساختار هارمونی و ملودی آنرا خوب بشناسید.
✅ به قول اریکسون: هویت فردی اساس هویت زناشویی است.
زندگی مجردی نامطلوب پیش بینِ ازدواج نامطلوب است.
✅ در هارمونی هر جزء یگانگی خود را حفظ می کند و در عین حال تشکیل یک واحد کل را می دهد.
در ازدواج موفق نیز زوجین در عینِ کل بودن، استقلال خود را حفظ می کنند و در هم مضمحل نمی شوند.
🎼 آکورد: وقتی سه نت یا بیشتر همزمان اجرا شوند، آکورد ایجاد میشود.
🎼 کنسونانس و دیسونانس:
کنسونانس (Consonance) فاصلهای در آکورد است که تأثیری قابل قبول و «مطبوع» بر شنونده دارد.
دیسونانس (Dissonance) فاصلهای در آکورد است که نقطه مقابل کنسونانس قرار میگیرد و تأثیری تنش زا و «نامطبوع» دارد.
🔺 بر خلاف حرکت نتهای پی در پی و متوالی که خوش آیند است؛ ولی اجرای همزمان فواصل، دارای صدای مطبوع یا نامطبوع است.
✅ یعنی درست است که ازدواج یک هارمونی و هماهنگی است ولی این به معنای این نیست که این هماهنگی کاملا مطبوع خواهد بود بلکه ممکن است کنسونانس باشد و تاثیری مطبوع داشته باشد و یا دیسونانس بوده و تاثیری نامطبوع داشته باشد.
🔺 خصیصه مشترک در تمام دیسونانسها این است که ناپایدارند و به یک صدا (درجه) بالاتر یا پایینتر از خود گرایش دارند، که به این حالت «حل شدن» میگویند. با حل شدن نت نامطبوع به یک درجه بالاتر یا پایینتر از خود به فاصلهای مطبوع میرسیم. بهطور کلی، هرچقدر تعدادهارمونیکهای مشترک تشدید شده بیشتر باشد، آن دو نت حالت کنسونانس بیشتری خواهند داشت و نسبت به یکدیگر مطبوع ترند.
✅ لازمه ی ازدواج موفق تمایزیافتگی است؛ در اینصورت کنسوناس و مطبوع خواهد بود ولی اگر دو فرد تمایز نیافته باشند، و یا درجات تمایزیافتگی آنها متفاوت باشد، در اینصورت یک عدم تعادل به وجود می آید و دیسونانس خواهد بود. و ممکن است منجر به اضمحلال یا گسلش ازدواج شود.
🔺همانگونه که برای دیسونانس ها راه حل وجود دارد، اینگونه نیست که تمایزنایافتگی اصلا راه حل نداشته باشد؛ چرا که یک نوع حرکت دیالکتیکی بین زوجین پدید می آید و در بهترین حالت همانگونه که با حل شدن نت نامطبوع به یک درجه ی بالاتر یا پایین تر از خود به نت مطبوع می رسیم. در این حرکت دیالکتیکی نیز با افزایش تمایزیافتگی زوجین در اثر همنوایی زندگی مطلوب خواهد شد.
همانگونه که همنوایی در هارمونی کنسونانس بیشتری ایجاد می کند، همنوایی و اتحاد، ازدواج موفق تری به ارمغان خواهد آورد.
♥️ " عشق، به یکدیگر خیره شدن نیست، با هم در یک جهت نگریستن است."
آنتوان اگزوپری
❤️🍀 @filsofak
روز خوب قبض آب و برق و تلفن و گاز نیست که وقت و بی وقت، گوشش از درِ حیاط آویزان باشد.
روزِ خوب را باید خلق کرد، مثلاً با یک آغوش!
#مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @filsofak
روزِ خوب را باید خلق کرد، مثلاً با یک آغوش!
#مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🔅 همه چیز دست خود آدم است اما به علت بزدلی محض همهچیز از چنگش میلغزد... این یک اصل بدیهی است...از خودم میپرسم مردم از چه چیز بیشتر میترسند؟ برداشتن گامی تازه، زدن حرفی تازه، از همین است که بیشترین ترس را دارند...با این همه، زیادی وراجی میکنم. برای همین است هیچ کاری نمیکنم، چون زیادی وراجی میکنم. اما شاید قضیه اینطور باشد: وراجی میکنم چون هیچ کاری نمیکنم.
#فیودورداستایفسکی
#جنایات_ومکافات
❤️🍀 @filsofak
🔅 همه چیز دست خود آدم است اما به علت بزدلی محض همهچیز از چنگش میلغزد... این یک اصل بدیهی است...از خودم میپرسم مردم از چه چیز بیشتر میترسند؟ برداشتن گامی تازه، زدن حرفی تازه، از همین است که بیشترین ترس را دارند...با این همه، زیادی وراجی میکنم. برای همین است هیچ کاری نمیکنم، چون زیادی وراجی میکنم. اما شاید قضیه اینطور باشد: وراجی میکنم چون هیچ کاری نمیکنم.
#فیودورداستایفسکی
#جنایات_ومکافات
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
چرا انسانها به سمت زندگی تجملاتی میروند؟
مصطفی ملکیان
▪️چرا انسان اساساً، خواهان درآمد و مال و ثروت فراوان میشود تا به این پیامدهای نامطلوب دچار شود؟
▪️پاسخ این پرسش به وضوح این است: چون نمیخواهد به ضروریات زندگی قناعت و اکتفا ورزد و میخواهد زندگی متجملانه داشته باشد. انسان اگر از چهار امر ضروری و اجتنابناپذیر زندگی، یعنی خوراک، پوشاک، سوخت و سرپناه، به حد ضرورت اکتفا میورزید و در باب هیچ یک از این چهار امر ضروری، حتّا یک گام به سوی تجمل بر نمیداشت، میتوانست با زمانی در حدود سه ساعت کار در شبانه روز یا یک روز کار در هفته، درآمدی کسب کند که از عهدهٔ تامین آن ضروریات برآید. و در این صورت، میتوانست تقریبا سیزده ساعت از شبانه روز یا شش روز از هفتهاش را در اختیار خود بگیرد و مصروف برآوردن نیازهای روانی و معنوی خود کند. برآوردن نیازهای زیستی انسان که همان نیاز به خوراک، پوشاک، سوخت و سرپناهاند، در واقع بیش از سه ساعت کار در شبانه روز نمیطلبد. اما، البته و صد البته به شرط اینکه فقط در پیِ برآوردنِ نیازهایِ زیستیمان باشیم، نه درصدد برآوردن خواستههای زیستیمان. خواستههای زیستی بر خلاف نیازهای زیستی، حدِّ یقف ندارند، سیری نمیپذیرند و هر چه برآوردهتر شوند مطالبهگرتر و خواهندهتر میشوند.
▪️به تعبیر دیگر، صاحبنظران و متخصصان به سهولت تمام، میتوانند تعیین کنند که آدمی دقیقا به چه مقدار خوراک، پوشاک، سوخت و سرپناه نیاز دارد تا از طول عمر طبیعی و از سلامت، نیرومندی و زیبایی جسمانیاش محروم نشود. اما هیچ کس نمیتواند تعیین کند که آدمی چه مقدار از این چهار چیز را میخواهد، چون خواستن پایانناپذیر است. پایانناپذیری خواستن هم به این معنا است که هر چه بیابی باز هم میخواهی و هم به این معنا که هر چه بیشتر بیابی بیشتر میخواهی. و البته این روندِ در پیِ خواستهها، و نه نیازهای زیستی رفتن، به محض اینکه آغاز شود، به برآورده شدن همان نیازهای زیستی نیز لطمه میزند و صدمه وارد میکند و این بدین معنا است که در پی ارضای خواستههای زیستی رفتن، نه فقط از ارضا شدن نیازهای روانی و معنوی جلو میگیرد، بل مانع ارضا شدن نیازهای زیستی نیز میشود، چرا که خواستهای که از حد نیاز در بگذرد، در خلاف جهت نیاز سیر خواهد کرد. مثلا اگر بدن من در شبانه روز، به m گرم پروتئین و n کالری گرما نیاز داشته باشد و من 2m گرم پروتئین و 2n کالری گرما به آن برسانم، نباید تصور کنم که نیاز بدنم به پروتئین یا گرما را برآورده کردهام و پروتئین یا گرمای افزودهای نیز به آن دادهام. بل باید بدانم که در بدنم دگرگونی هایی در خلاف جهت نیازها و و مصالح آن پدید آوردهام.
▪️ولی مهمتر این است که دویدن در پی خواستههای زیستی و اکتفا نورزیدن به نیازهای زیستی، انسان را از برآورده شدن نیازهای روانی و معنویاش باز میدارد. یعنی زندگی متجملانه و فراتر از حد ضروریات زیستی، انسان را از نیل به ضروریات روانی و معنویاش مانع میآید. زندگیِ به لحاظ زیستی متجملانه، بر روی ویرانههای روانی و معنوی بنا میشود و سر برمیآورد. فقط با چوب حراج زدن بر استعدادهای روانی و معنوی میتوان درآمد و پول لازم برای پی ریختن و برآوردن یک زندگی متجملانه را فراهم آورد.
از مقالهٔ «سادهزیستی راهی به تعالی» (مقدمه کتاب «دارندگی بر بسندگی است» با ترجمهٔ غلامعلی کشانی)
#ساده_زیستی
❤️🍀 @filsofak
چرا انسانها به سمت زندگی تجملاتی میروند؟
مصطفی ملکیان
▪️چرا انسان اساساً، خواهان درآمد و مال و ثروت فراوان میشود تا به این پیامدهای نامطلوب دچار شود؟
▪️پاسخ این پرسش به وضوح این است: چون نمیخواهد به ضروریات زندگی قناعت و اکتفا ورزد و میخواهد زندگی متجملانه داشته باشد. انسان اگر از چهار امر ضروری و اجتنابناپذیر زندگی، یعنی خوراک، پوشاک، سوخت و سرپناه، به حد ضرورت اکتفا میورزید و در باب هیچ یک از این چهار امر ضروری، حتّا یک گام به سوی تجمل بر نمیداشت، میتوانست با زمانی در حدود سه ساعت کار در شبانه روز یا یک روز کار در هفته، درآمدی کسب کند که از عهدهٔ تامین آن ضروریات برآید. و در این صورت، میتوانست تقریبا سیزده ساعت از شبانه روز یا شش روز از هفتهاش را در اختیار خود بگیرد و مصروف برآوردن نیازهای روانی و معنوی خود کند. برآوردن نیازهای زیستی انسان که همان نیاز به خوراک، پوشاک، سوخت و سرپناهاند، در واقع بیش از سه ساعت کار در شبانه روز نمیطلبد. اما، البته و صد البته به شرط اینکه فقط در پیِ برآوردنِ نیازهایِ زیستیمان باشیم، نه درصدد برآوردن خواستههای زیستیمان. خواستههای زیستی بر خلاف نیازهای زیستی، حدِّ یقف ندارند، سیری نمیپذیرند و هر چه برآوردهتر شوند مطالبهگرتر و خواهندهتر میشوند.
▪️به تعبیر دیگر، صاحبنظران و متخصصان به سهولت تمام، میتوانند تعیین کنند که آدمی دقیقا به چه مقدار خوراک، پوشاک، سوخت و سرپناه نیاز دارد تا از طول عمر طبیعی و از سلامت، نیرومندی و زیبایی جسمانیاش محروم نشود. اما هیچ کس نمیتواند تعیین کند که آدمی چه مقدار از این چهار چیز را میخواهد، چون خواستن پایانناپذیر است. پایانناپذیری خواستن هم به این معنا است که هر چه بیابی باز هم میخواهی و هم به این معنا که هر چه بیشتر بیابی بیشتر میخواهی. و البته این روندِ در پیِ خواستهها، و نه نیازهای زیستی رفتن، به محض اینکه آغاز شود، به برآورده شدن همان نیازهای زیستی نیز لطمه میزند و صدمه وارد میکند و این بدین معنا است که در پی ارضای خواستههای زیستی رفتن، نه فقط از ارضا شدن نیازهای روانی و معنوی جلو میگیرد، بل مانع ارضا شدن نیازهای زیستی نیز میشود، چرا که خواستهای که از حد نیاز در بگذرد، در خلاف جهت نیاز سیر خواهد کرد. مثلا اگر بدن من در شبانه روز، به m گرم پروتئین و n کالری گرما نیاز داشته باشد و من 2m گرم پروتئین و 2n کالری گرما به آن برسانم، نباید تصور کنم که نیاز بدنم به پروتئین یا گرما را برآورده کردهام و پروتئین یا گرمای افزودهای نیز به آن دادهام. بل باید بدانم که در بدنم دگرگونی هایی در خلاف جهت نیازها و و مصالح آن پدید آوردهام.
▪️ولی مهمتر این است که دویدن در پی خواستههای زیستی و اکتفا نورزیدن به نیازهای زیستی، انسان را از برآورده شدن نیازهای روانی و معنویاش باز میدارد. یعنی زندگی متجملانه و فراتر از حد ضروریات زیستی، انسان را از نیل به ضروریات روانی و معنویاش مانع میآید. زندگیِ به لحاظ زیستی متجملانه، بر روی ویرانههای روانی و معنوی بنا میشود و سر برمیآورد. فقط با چوب حراج زدن بر استعدادهای روانی و معنوی میتوان درآمد و پول لازم برای پی ریختن و برآوردن یک زندگی متجملانه را فراهم آورد.
از مقالهٔ «سادهزیستی راهی به تعالی» (مقدمه کتاب «دارندگی بر بسندگی است» با ترجمهٔ غلامعلی کشانی)
#ساده_زیستی
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
چرا من این احساسات را دارم؟
برای همهٔ ما، زمانهایی وجود دارد که احساسات خوبی نداریم. در آن لحظات، بسیاری از ما از خودمان این سئوال کاملاً منطقی را میپرسیم: "چرا من چنین احساساتی را دارم؟".
خب این پرسش یک نیمهی روشن دارد .... همچنین یک نیمهی تاریک دارد.
🌗 نیمهی روشن
نیمهی روشن این پرسش این است که به ما کمک میکند، چراکه به ما این هشدار را میدهد که نیاز داریم روی یک سری مسائل کار کنیم. به عنوان مثال، فرض کنید پاسخ این پرسش این باشد که: چون با همسرمان دعوا کردهایم، هله هوله زیاد خوردهایم، به اندازهی کافی نخوابیدهایم، زیاد کار کردهایم، به اندازهی کافی ورزش نکردهایم، سیگار کشیدهایم، مواد مخدر مصرف کردهایم، در مورد فرزندانمان نگرانیم، با یک بیماری مقابله میکنیم، با مسائل مالی درگیر هستیم، یا با مرگ یکی از عزیزانمان مواجه شدهایم.
اگر چنین باشد، پس تشخیص و شناسایی این مسائلی که باعث فعال شدن این احساسات دردناک در ما شدهاند، گام اولیه و مهمی است. گام دوم این است: اقدام عملی! اقدامی عملی، مفید و کارساز انجام دهیم تا به طور مؤثر با آن مسئله مقابله کنیم یا با شرایط به وجود آمده بهتر وفق پیدا کنیم.
معمولاً چنین مسائلی واضحاند- و شما میتوانید با طرح پرسش بالا به راحتی آنها را شناسایی کنید. اما فرض کنید که هیچ پاسخ واضحی برای سئوال در مورد اینکه چرا احساس اضطراب، غمگینی، بدخلقی و خشم دارید، پیدا نکنید؛ چه اتفاقی میافتد اگر به طرح این پرسش از خودتان ادامه دهید؟ خب، اگر این پرسش: «چرا من چنین احساسی دارم؟» را ادامه دهید و پاسخی فوری برای آن وجود نداشته باشد، معمولاً شما در نیمهی تاریک گرفتار میشوید.
🌓 نیمهی تاریک
نیمهی تاریک این پرسش چیزی است که روانشناسان به آن «نشخوار فکری» میگویند. ما در افکارمان گم میشویم، تمام پاسخ های ممکن برای «چرا چنین احساساتی دارم؟» را تحلیل میکنیم. معمولاً، بعد از آن ما شروع میکنیم به بررسی کردن تمام اتفاقات ناخوشایندی که برایمان رخ داده است، تمام مواردی که در زندگیمان خوب پیش نرفته است، تمام چیزهایی که درون ما یا در دیگران یا در جهان پیرامونمان آنقدر که باید خوب نیست، و فکر میکنیم که کدام یک از آنها باعث چنین احساسی بودهاند.
طبیعتاً هرچه بیشتر، کمبودهای زندگیمان را بررسی کنیم، بیشتر ما را دچار نارضایتی و ناخشنودی میکند (تعجب آور نیست که این الگوی تفکر نقش بزرگی در افسردگی ایفا میکند).
بنابراین هنگامی که در چنین الگوی تفکر گرفتار شدید، ایدهی خوبی است که خودتان را از این دام خلاص کنید:
به فرایند تفکرتان توجه کنید و به آرامی برای آن نامی بگذارید: «آها! ذهن من داره تلاش میکنه که دوباره علت رو کشف کنه»، یا «آها! دوباره قصهی ذهنی "چرا من این احساسات رو دارم؟" شروع شد»، یا «این نشخوار فکریه».
از مهارتهای #ذهن_آگاهی برای خلاص شدن از دام افکار استفاده کنید و به طور کامل در لحظهی حال غرق شوید.
اقداماتی معنادار و ارتقا دهندهٔ زندگی را آغاز کنید، و تمام توجهتان را به این اقدام تان بدهید.
خودتان را در کاری که انجام میدهید غرق کنید.
بدین ترتیب، خودتان را به طور مرتب از قصهی ذهنی «چرا چنین احساسی دارم؟» رها کنید- بارها و بارها و بارها دوباره؛ و به طور مرتب روی فعالیتی که انجام میدهید تمرکزتان را برگردانید.
اماچه کاری در مورد احساساتم میتوانم بکنم؟
الف. از مهارتهای ذهن آگاهی برای تمرین #پذیرش احساسات و #شفقت_نسبت_به_خود استفاده کنید.
ب. اقدام کنید: هر کاری را که میتواند موقعیتتان را بهبود ببخشد و یا مسائلی که با آنها درگیر هستید را حل کند انجام دهید.
ج. و اگر هیج اقدام مؤثری وجود ندارد که بتوانید اتخاذ کنید، مجدداً از گزینهی الف استفاده کنید. اما تحلیل احساساتتان را متوقف کنید، و به جای آن توجه و انرژی تان را صرف انجام کاری معنادار بکنید.
به خاطر داشته باشید که احساسات مانند هوا تغییر میکنند، و دیر یا زود این احساسات- صرف نظر از اینکه چقدر ناخوشایندند-
میگذرند.
#راس_هریس
❤️🍀 @filsofak
چرا من این احساسات را دارم؟
برای همهٔ ما، زمانهایی وجود دارد که احساسات خوبی نداریم. در آن لحظات، بسیاری از ما از خودمان این سئوال کاملاً منطقی را میپرسیم: "چرا من چنین احساساتی را دارم؟".
خب این پرسش یک نیمهی روشن دارد .... همچنین یک نیمهی تاریک دارد.
🌗 نیمهی روشن
نیمهی روشن این پرسش این است که به ما کمک میکند، چراکه به ما این هشدار را میدهد که نیاز داریم روی یک سری مسائل کار کنیم. به عنوان مثال، فرض کنید پاسخ این پرسش این باشد که: چون با همسرمان دعوا کردهایم، هله هوله زیاد خوردهایم، به اندازهی کافی نخوابیدهایم، زیاد کار کردهایم، به اندازهی کافی ورزش نکردهایم، سیگار کشیدهایم، مواد مخدر مصرف کردهایم، در مورد فرزندانمان نگرانیم، با یک بیماری مقابله میکنیم، با مسائل مالی درگیر هستیم، یا با مرگ یکی از عزیزانمان مواجه شدهایم.
اگر چنین باشد، پس تشخیص و شناسایی این مسائلی که باعث فعال شدن این احساسات دردناک در ما شدهاند، گام اولیه و مهمی است. گام دوم این است: اقدام عملی! اقدامی عملی، مفید و کارساز انجام دهیم تا به طور مؤثر با آن مسئله مقابله کنیم یا با شرایط به وجود آمده بهتر وفق پیدا کنیم.
معمولاً چنین مسائلی واضحاند- و شما میتوانید با طرح پرسش بالا به راحتی آنها را شناسایی کنید. اما فرض کنید که هیچ پاسخ واضحی برای سئوال در مورد اینکه چرا احساس اضطراب، غمگینی، بدخلقی و خشم دارید، پیدا نکنید؛ چه اتفاقی میافتد اگر به طرح این پرسش از خودتان ادامه دهید؟ خب، اگر این پرسش: «چرا من چنین احساسی دارم؟» را ادامه دهید و پاسخی فوری برای آن وجود نداشته باشد، معمولاً شما در نیمهی تاریک گرفتار میشوید.
🌓 نیمهی تاریک
نیمهی تاریک این پرسش چیزی است که روانشناسان به آن «نشخوار فکری» میگویند. ما در افکارمان گم میشویم، تمام پاسخ های ممکن برای «چرا چنین احساساتی دارم؟» را تحلیل میکنیم. معمولاً، بعد از آن ما شروع میکنیم به بررسی کردن تمام اتفاقات ناخوشایندی که برایمان رخ داده است، تمام مواردی که در زندگیمان خوب پیش نرفته است، تمام چیزهایی که درون ما یا در دیگران یا در جهان پیرامونمان آنقدر که باید خوب نیست، و فکر میکنیم که کدام یک از آنها باعث چنین احساسی بودهاند.
طبیعتاً هرچه بیشتر، کمبودهای زندگیمان را بررسی کنیم، بیشتر ما را دچار نارضایتی و ناخشنودی میکند (تعجب آور نیست که این الگوی تفکر نقش بزرگی در افسردگی ایفا میکند).
بنابراین هنگامی که در چنین الگوی تفکر گرفتار شدید، ایدهی خوبی است که خودتان را از این دام خلاص کنید:
به فرایند تفکرتان توجه کنید و به آرامی برای آن نامی بگذارید: «آها! ذهن من داره تلاش میکنه که دوباره علت رو کشف کنه»، یا «آها! دوباره قصهی ذهنی "چرا من این احساسات رو دارم؟" شروع شد»، یا «این نشخوار فکریه».
از مهارتهای #ذهن_آگاهی برای خلاص شدن از دام افکار استفاده کنید و به طور کامل در لحظهی حال غرق شوید.
اقداماتی معنادار و ارتقا دهندهٔ زندگی را آغاز کنید، و تمام توجهتان را به این اقدام تان بدهید.
خودتان را در کاری که انجام میدهید غرق کنید.
بدین ترتیب، خودتان را به طور مرتب از قصهی ذهنی «چرا چنین احساسی دارم؟» رها کنید- بارها و بارها و بارها دوباره؛ و به طور مرتب روی فعالیتی که انجام میدهید تمرکزتان را برگردانید.
اماچه کاری در مورد احساساتم میتوانم بکنم؟
الف. از مهارتهای ذهن آگاهی برای تمرین #پذیرش احساسات و #شفقت_نسبت_به_خود استفاده کنید.
ب. اقدام کنید: هر کاری را که میتواند موقعیتتان را بهبود ببخشد و یا مسائلی که با آنها درگیر هستید را حل کند انجام دهید.
ج. و اگر هیج اقدام مؤثری وجود ندارد که بتوانید اتخاذ کنید، مجدداً از گزینهی الف استفاده کنید. اما تحلیل احساساتتان را متوقف کنید، و به جای آن توجه و انرژی تان را صرف انجام کاری معنادار بکنید.
به خاطر داشته باشید که احساسات مانند هوا تغییر میکنند، و دیر یا زود این احساسات- صرف نظر از اینکه چقدر ناخوشایندند-
میگذرند.
#راس_هریس
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
☘️ دینگریزی
✍️ #رضا_بابایی - 19 مهر 97
🔅 مفهوم «دینگریزی»، تحلیلگران ایرانی را به سه گروه تقسیم میکند:
۱. منکران. این گروه معتقد است که دینگریزی در جامعۀ امروز ایران، بیمعنا و تبلیغات دشمنان است، مگر در حدی که پیشتر و همیشه بوده است، و اگر اکنون اندکی بیش از سابق هم باشد، به دلیل وضعیت دین در جهان امروز است. بنابراین ارتباطی به مسائل داخلی ایران ندارد.
۲. پذیرندگان توطئهاندیش. این گروه، دینگریزی را در جامعۀ امروز ایران، کموبیش میپذیرد؛ اما منشأ آن را توطئۀ دشمنان خارجی و عمال داخلی آنها میداند.
۳. پذیرندگان دروننگر. یعنی کسانی که اوضاع داخلی کشور را عامل اصلی دینگریزی شتابان و گسترده میشمارند.
گروه سوم نیز دو گونهاند:
۱-۳. آنان که درد دین دارند و دینگریزی را از آن جهت که دینگریزی است، آفت میشمارند.
۲-۳. آنان که به دینگریزی، تنها به عنوان پدیدهای اجتماعی مینگرند و بیشتر در پی تحلیلهای جامعهشناختی یا روانشناختیاند؛ بدون هیچ گونه احساس خرسندی یا ناخرسندی نسبت به اصل دین.
در اینجا میخواهم نکتهای را از زبان گروه آخر(۳-۲) بگویم.
این گروه بدون آنکه درد دین یا حتی اعتقادی به خدا داشته باشد، روند دینگریزی و دینستیزی را در جامعۀ ایرانی نگرانکننده میداند یا دستکم طبیعی و هماهنگ با تحولات جهانی نمیبیند؛ زیرا بیرون از ظرفیت ساختارها و مناسبات داخلی است و بیشتر در ذیل پدیدۀ «گسست نسلی» میگنجد. دینگریزی، اگر علل غیر فرهنگی یا گفتمانی یا پارادایمی داشته باشد و ماهیت واکنشی آن بیشتر از بنمایههای فکری و فرهنگی باشد، ویرانگری آن کمتر از خرافات دینی نیست؛ زیرا این نوع دینگریزی، از تغییر ماهیت فرهنگی جامعه خبر نمیدهد؛ بلکه بسیار شبیه دینگرایی بیسابقه و ناگهانی ایرانیان در سالهای ۵۶ و ۵۷ در واکنش به رژیم سکولار پهلوی است. در آن سالها نیز ایرانیان در واکنش به رژیمی که به هر دلیلی با آن هماهنگ نبودند، از نمادهای دینی مانند مسجد و حجاب و ریش و روحانیمحوری و شعارهایی مانند الله اکبر، پرچمهای سیاسی ساختند و بر شاه تاختند. اکنون نیز بخشی از جامعه با همان انگیزهها به سوی نمادهای ضد دین رفتهاند که بهقطع حاصلی جز آشفتگی بیشتر و هدررفت سرمایههای اجتماعی نخواهد داشت. جامعۀ رشدیافته و فرهیخته، برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود، جز به تغییر فرهنگ عمومی و سپس نهادهای سیاسی از راههای مدنی نمیاندیشد و گام نخست در این تغییرات، پرهیز از هر گونه دیوسازی از نهادهای سنتی است؛ چه آن نهاد سنتی، سلطنت باشد و چه دین و چه ملیگرایی. گامهای پسین آسانتر است؛ اما گام اول نیاز به فرهنگی پیشرو، فعال و زنده دارد که متأسفانه جامعۀ ایرانی فعلا فاقد آن است. این فقدان نیز، بیش از هر چیز محصول اوضاع اقتصادی کشور و وضعیت فرهنگی منطقه و نابختیاری در سطح جهانی است.
❤️🍀 @filsofak
☘️ دینگریزی
✍️ #رضا_بابایی - 19 مهر 97
🔅 مفهوم «دینگریزی»، تحلیلگران ایرانی را به سه گروه تقسیم میکند:
۱. منکران. این گروه معتقد است که دینگریزی در جامعۀ امروز ایران، بیمعنا و تبلیغات دشمنان است، مگر در حدی که پیشتر و همیشه بوده است، و اگر اکنون اندکی بیش از سابق هم باشد، به دلیل وضعیت دین در جهان امروز است. بنابراین ارتباطی به مسائل داخلی ایران ندارد.
۲. پذیرندگان توطئهاندیش. این گروه، دینگریزی را در جامعۀ امروز ایران، کموبیش میپذیرد؛ اما منشأ آن را توطئۀ دشمنان خارجی و عمال داخلی آنها میداند.
۳. پذیرندگان دروننگر. یعنی کسانی که اوضاع داخلی کشور را عامل اصلی دینگریزی شتابان و گسترده میشمارند.
گروه سوم نیز دو گونهاند:
۱-۳. آنان که درد دین دارند و دینگریزی را از آن جهت که دینگریزی است، آفت میشمارند.
۲-۳. آنان که به دینگریزی، تنها به عنوان پدیدهای اجتماعی مینگرند و بیشتر در پی تحلیلهای جامعهشناختی یا روانشناختیاند؛ بدون هیچ گونه احساس خرسندی یا ناخرسندی نسبت به اصل دین.
در اینجا میخواهم نکتهای را از زبان گروه آخر(۳-۲) بگویم.
این گروه بدون آنکه درد دین یا حتی اعتقادی به خدا داشته باشد، روند دینگریزی و دینستیزی را در جامعۀ ایرانی نگرانکننده میداند یا دستکم طبیعی و هماهنگ با تحولات جهانی نمیبیند؛ زیرا بیرون از ظرفیت ساختارها و مناسبات داخلی است و بیشتر در ذیل پدیدۀ «گسست نسلی» میگنجد. دینگریزی، اگر علل غیر فرهنگی یا گفتمانی یا پارادایمی داشته باشد و ماهیت واکنشی آن بیشتر از بنمایههای فکری و فرهنگی باشد، ویرانگری آن کمتر از خرافات دینی نیست؛ زیرا این نوع دینگریزی، از تغییر ماهیت فرهنگی جامعه خبر نمیدهد؛ بلکه بسیار شبیه دینگرایی بیسابقه و ناگهانی ایرانیان در سالهای ۵۶ و ۵۷ در واکنش به رژیم سکولار پهلوی است. در آن سالها نیز ایرانیان در واکنش به رژیمی که به هر دلیلی با آن هماهنگ نبودند، از نمادهای دینی مانند مسجد و حجاب و ریش و روحانیمحوری و شعارهایی مانند الله اکبر، پرچمهای سیاسی ساختند و بر شاه تاختند. اکنون نیز بخشی از جامعه با همان انگیزهها به سوی نمادهای ضد دین رفتهاند که بهقطع حاصلی جز آشفتگی بیشتر و هدررفت سرمایههای اجتماعی نخواهد داشت. جامعۀ رشدیافته و فرهیخته، برای رسیدن به مقاصد سیاسی خود، جز به تغییر فرهنگ عمومی و سپس نهادهای سیاسی از راههای مدنی نمیاندیشد و گام نخست در این تغییرات، پرهیز از هر گونه دیوسازی از نهادهای سنتی است؛ چه آن نهاد سنتی، سلطنت باشد و چه دین و چه ملیگرایی. گامهای پسین آسانتر است؛ اما گام اول نیاز به فرهنگی پیشرو، فعال و زنده دارد که متأسفانه جامعۀ ایرانی فعلا فاقد آن است. این فقدان نیز، بیش از هر چیز محصول اوضاع اقتصادی کشور و وضعیت فرهنگی منطقه و نابختیاری در سطح جهانی است.
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
اگر آدم روانپریشی در خیابان یقه شما را بگیرد و ادعا کند که شخصیت مهمی است،
آیا وقت میگذارید و برایش دلیل و برهان میآورید که که افکارش هذیانی است؟!
به همین صورت در محیط کار و تحصیل هم، سعی در ایجاد تفکر عقلانی و استدلالپذیر کردن بعضیها غیرمنطقی است.
🔻🔻🔻
شما ممکن است آدم آرمانگرایی باشید و با تصور اینکه میتوانید همه چیز را تغییر بدهید، بخواهید که شیوه عملکرد و تفکر آدمهای بدذات را هم تغییر دهید، اما باید بدانید که بسیاری هم هستند که اصولا اختلال شخصیت دارند، مثلا شخصیت ضداجتماعی دارند و تلاش برای اصلاح آنها آب در هاون کوبیدن است.
🔻🔻🔻
همیشه مجبور نیستید که به صورت رو در رو با افراد مشکلدار کار کنید. حتی اگر این فرد، یکی از همکارهای شما در یک پروژه یا محل کار باشد، میتوانید تعاملات خود را با وی محدود کنید و اگر لازم باشد باواسطه کاری را به او محول کنید یا از او تحویل بگیرید.
🔻🔻🔻
اگر به قدر کافی با یک فرد با عملکرد بدخیم سر کرده باشید و اگر به اندازه کافی باهوش باشید، میتوانید همه رفتارها و عکسالعملها او را پیشبینی کنید و بهترین تصمیم را بگیرید.
❤️🍀 @filsofak
اگر آدم روانپریشی در خیابان یقه شما را بگیرد و ادعا کند که شخصیت مهمی است،
آیا وقت میگذارید و برایش دلیل و برهان میآورید که که افکارش هذیانی است؟!
به همین صورت در محیط کار و تحصیل هم، سعی در ایجاد تفکر عقلانی و استدلالپذیر کردن بعضیها غیرمنطقی است.
🔻🔻🔻
شما ممکن است آدم آرمانگرایی باشید و با تصور اینکه میتوانید همه چیز را تغییر بدهید، بخواهید که شیوه عملکرد و تفکر آدمهای بدذات را هم تغییر دهید، اما باید بدانید که بسیاری هم هستند که اصولا اختلال شخصیت دارند، مثلا شخصیت ضداجتماعی دارند و تلاش برای اصلاح آنها آب در هاون کوبیدن است.
🔻🔻🔻
همیشه مجبور نیستید که به صورت رو در رو با افراد مشکلدار کار کنید. حتی اگر این فرد، یکی از همکارهای شما در یک پروژه یا محل کار باشد، میتوانید تعاملات خود را با وی محدود کنید و اگر لازم باشد باواسطه کاری را به او محول کنید یا از او تحویل بگیرید.
🔻🔻🔻
اگر به قدر کافی با یک فرد با عملکرد بدخیم سر کرده باشید و اگر به اندازه کافی باهوش باشید، میتوانید همه رفتارها و عکسالعملها او را پیشبینی کنید و بهترین تصمیم را بگیرید.
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
اوّلین فضیلتِ ناچیزی که به فکرمان میرسد، یاد دادنِ پس انداز، به فرزندانمان است.
یک قلّک به آنها هدیه میکنیم و توضیح میدهیم که جمع کردنِ پول، چقدر زیباتر از خرج کردن است ... بنابراین، قلّک، اوّلین اشتباهِ ماست، در برنامه ی تربیتی مان، یک فضیلتِ ناچیز، برقرار کرده ایم ... وقتی که قلّک، سرانجام شکسته شد و پول، خرج شد، بچّه ها، احساسِ تنهایی و غم میکنند که دیگر پولی نیست ...
تا آنجا که مربوط به تربیتِ بچه ها می شود، فکر می کنم که نباید به آنها فضیلت های ناچیز، بلکه باید فضیلت های بزرگ را آموخت.
نه صرفه جویی را؛ که سخاوت را و بی تفاوتی به پول را.
نه احتیاط را؛ که شهامت و حقیر شمردن خطر را.
نه زیرکی را؛ که صراحت و عشق به واقعیت را.
نه سیاست بازی را؛ که عشق به همنوع و فداکاری را.
نه آرزوی توفیق را؛ که آرزوی بودن و دانستن را ...
ناتالیا گینزبورگ _فضیلتهای ناچیز
🍀❤️ @filsofak
اوّلین فضیلتِ ناچیزی که به فکرمان میرسد، یاد دادنِ پس انداز، به فرزندانمان است.
یک قلّک به آنها هدیه میکنیم و توضیح میدهیم که جمع کردنِ پول، چقدر زیباتر از خرج کردن است ... بنابراین، قلّک، اوّلین اشتباهِ ماست، در برنامه ی تربیتی مان، یک فضیلتِ ناچیز، برقرار کرده ایم ... وقتی که قلّک، سرانجام شکسته شد و پول، خرج شد، بچّه ها، احساسِ تنهایی و غم میکنند که دیگر پولی نیست ...
تا آنجا که مربوط به تربیتِ بچه ها می شود، فکر می کنم که نباید به آنها فضیلت های ناچیز، بلکه باید فضیلت های بزرگ را آموخت.
نه صرفه جویی را؛ که سخاوت را و بی تفاوتی به پول را.
نه احتیاط را؛ که شهامت و حقیر شمردن خطر را.
نه زیرکی را؛ که صراحت و عشق به واقعیت را.
نه سیاست بازی را؛ که عشق به همنوع و فداکاری را.
نه آرزوی توفیق را؛ که آرزوی بودن و دانستن را ...
ناتالیا گینزبورگ _فضیلتهای ناچیز
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
معاشرتی بودن گرايشی خطرناک و حتی تباه کننده است. زيرا ما را با کسانی در ارتباط قرار می دهد که بيشترشان از نظر اخلاقی فرومايه و از لحاظ ذهنی کند و منحط اند. تقريباً همه ی رنجهای ما از ارتباط با ديگران نشأت می گيرند.
#آرتور_شوپنهاور
#در_باب_حکمت_زندگی
❤️🍀 @filsofak
معاشرتی بودن گرايشی خطرناک و حتی تباه کننده است. زيرا ما را با کسانی در ارتباط قرار می دهد که بيشترشان از نظر اخلاقی فرومايه و از لحاظ ذهنی کند و منحط اند. تقريباً همه ی رنجهای ما از ارتباط با ديگران نشأت می گيرند.
#آرتور_شوپنهاور
#در_باب_حکمت_زندگی
❤️🍀 @filsofak
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
خلاصهای از کتاب «هفت عادت مردمان مؤثر»
این انیمیشنِ چنددقیقهای فقط مروری بر محورهای کتاب است و جای خواندن خود این کتابِ خوب را نمیگیرد.
#استفان_کاوی، «هفت عادت مردمان مؤثر»، ترجمهٔ گیتی خوشدل، نشر پیکان
#هدف_گزینی
این انیمیشنِ چنددقیقهای فقط مروری بر محورهای کتاب است و جای خواندن خود این کتابِ خوب را نمیگیرد.
#استفان_کاوی، «هفت عادت مردمان مؤثر»، ترجمهٔ گیتی خوشدل، نشر پیکان
#هدف_گزینی
📝 کانال فلسفه اخلاق:
در کتاب "امدادهای غیبی در زندگی بشر" نوشته شهید مطهری صفحات 153 تا 155 راجع به گوجه فرنگی چنین آمده است:
یکی از آقایان نقل میکردند که در یکی از شهرستانها مردی از کسبه که خیلی مقدس بود، خدا به او فرزندی نداده بود جز یک پسر، آن پسر برایش خیلی عزیز بود، طبعاً لوس و ننر و حاکم بر پدر و مادر بار آمده بود. این پسر کم کم جوانی برومند شد. جوانی، فراغت، پولداری، لوسی و ننری دست به دست هم داده بود و او را جوانی هرزه بار آورده بود. پدر بیچاره خیلی ناراحت بود و بچه به سخنانش گوش نمیداد، و از طرفی چون یگانه فرزند پدر بود پدر حاضر نمیشد طردش کند، میسوخت و میساخت. کار هرزگی فرزند به جایی رسید که کم کم در خانه پدر که هیچ وقت جز مجالس مذهبی مجلسی تشکیل نمیشد بساط مشروب پهن میکرد. تدریجاً زنان هر جایی را میآورد. پدر بیچاره دندان به جگر میگذاشت و چیزی نمیگفت.
در آن اوقات، تازه «گوجه فرنگی» به ایران آمده بود. عدهای علیه این گوجه ملعون فرنگی! تبلیغ میکردند به عنوان اینکه فرنگی است و از فرنگ آمده حرام است، و مردم هم نمیخوردند و تدریجاً مردم آن شهر حساسیت شدیدی درباره گوجه فرنگی پیدا کرده بودند و از هر حرامی در نظرشان حرامتر بود. در آن شهر به این گوجه «ارمنی بادمجان» میگفتند. این لقب از لقب «گوجه فرنگی» حادتر و تندتر بود، زیرا کلمه «گوجه فرنگی» فقط وطن این گوجه را مشخص میکرد؛ ولی کلمه «ارمنی بادمجان» مذهب و دین آن را معین کرد! قهراً در آن شهر تعصب و حساسیت مردم علیه این تازه وارد بیشتر بود.
روزی به آن حاجی که پسرش هرزه و لاابالی شده بود و خودش خون میخورد و خاموش بود، اهل خانه خبر دادند که امروز آقا پسر کار تازهای کرده است، یک دستمال «ارمنی بادمجان» با خود به خانه آورده است.
پدر وقتی که این خبر را شنید دیگر تاب و توان را از دست داد، آمد پسر را صدا زد و گفت: پسر! شراب خوردی صبر کردم، دنبال فحشاء رفتی صبر کردم، قمار کردی صبر کردم، خانهام را مرکز شراب و فحشاء کردی صبر کردم، حالا کار را به جایی رساندهای که «ارمنی بادمجان» به خانه من آوردهای، این دیگر برای من قابل تحمل نیست، دیگر من از تو پسر گذشتم، باید از خانه من به هر گوری که میخواهی بروی.
این نمونهای بود از حساسیتهایی که در مورد هیچ و پوچ و یا در مورد امور جزئی پیدا میشود؛ صد برابر حساسیتی است که در مورد امور اساسی پیدا میشود؛ کار حساسیت به جایی میرسد که تحمل «ارمنی بادمجان» از تحمل شراب و قمار و فحشا دشوارتر میگردد.
این هم لینک مرجع آن:
http://lib.motahari.ir/Content/912/155
حالا حکایت ما است. بر باد دادن مملکت، بی امید و آینده کردن جوانان، بیکاری، اعتیاد، فحشا، اختلاس، فسادِ سیستماتیکِ فراگیر، سیاست منطقه ای، بین المللی و روابط با جهان اسلام درب و داغون، سقوط پول ملی به عمق دره بی ارزشی، حاشیه نشین شدن یک پنجم جمعیت کشور، میلیون ها کودک کار، کودک گدا و... و... و... همه اینها به کنار، زنها می خواهند به ورزشگاه ها بروند. این دیگر قابل تحمل نیست!!
❤️🍀 @filsofak
در کتاب "امدادهای غیبی در زندگی بشر" نوشته شهید مطهری صفحات 153 تا 155 راجع به گوجه فرنگی چنین آمده است:
یکی از آقایان نقل میکردند که در یکی از شهرستانها مردی از کسبه که خیلی مقدس بود، خدا به او فرزندی نداده بود جز یک پسر، آن پسر برایش خیلی عزیز بود، طبعاً لوس و ننر و حاکم بر پدر و مادر بار آمده بود. این پسر کم کم جوانی برومند شد. جوانی، فراغت، پولداری، لوسی و ننری دست به دست هم داده بود و او را جوانی هرزه بار آورده بود. پدر بیچاره خیلی ناراحت بود و بچه به سخنانش گوش نمیداد، و از طرفی چون یگانه فرزند پدر بود پدر حاضر نمیشد طردش کند، میسوخت و میساخت. کار هرزگی فرزند به جایی رسید که کم کم در خانه پدر که هیچ وقت جز مجالس مذهبی مجلسی تشکیل نمیشد بساط مشروب پهن میکرد. تدریجاً زنان هر جایی را میآورد. پدر بیچاره دندان به جگر میگذاشت و چیزی نمیگفت.
در آن اوقات، تازه «گوجه فرنگی» به ایران آمده بود. عدهای علیه این گوجه ملعون فرنگی! تبلیغ میکردند به عنوان اینکه فرنگی است و از فرنگ آمده حرام است، و مردم هم نمیخوردند و تدریجاً مردم آن شهر حساسیت شدیدی درباره گوجه فرنگی پیدا کرده بودند و از هر حرامی در نظرشان حرامتر بود. در آن شهر به این گوجه «ارمنی بادمجان» میگفتند. این لقب از لقب «گوجه فرنگی» حادتر و تندتر بود، زیرا کلمه «گوجه فرنگی» فقط وطن این گوجه را مشخص میکرد؛ ولی کلمه «ارمنی بادمجان» مذهب و دین آن را معین کرد! قهراً در آن شهر تعصب و حساسیت مردم علیه این تازه وارد بیشتر بود.
روزی به آن حاجی که پسرش هرزه و لاابالی شده بود و خودش خون میخورد و خاموش بود، اهل خانه خبر دادند که امروز آقا پسر کار تازهای کرده است، یک دستمال «ارمنی بادمجان» با خود به خانه آورده است.
پدر وقتی که این خبر را شنید دیگر تاب و توان را از دست داد، آمد پسر را صدا زد و گفت: پسر! شراب خوردی صبر کردم، دنبال فحشاء رفتی صبر کردم، قمار کردی صبر کردم، خانهام را مرکز شراب و فحشاء کردی صبر کردم، حالا کار را به جایی رساندهای که «ارمنی بادمجان» به خانه من آوردهای، این دیگر برای من قابل تحمل نیست، دیگر من از تو پسر گذشتم، باید از خانه من به هر گوری که میخواهی بروی.
این نمونهای بود از حساسیتهایی که در مورد هیچ و پوچ و یا در مورد امور جزئی پیدا میشود؛ صد برابر حساسیتی است که در مورد امور اساسی پیدا میشود؛ کار حساسیت به جایی میرسد که تحمل «ارمنی بادمجان» از تحمل شراب و قمار و فحشا دشوارتر میگردد.
این هم لینک مرجع آن:
http://lib.motahari.ir/Content/912/155
حالا حکایت ما است. بر باد دادن مملکت، بی امید و آینده کردن جوانان، بیکاری، اعتیاد، فحشا، اختلاس، فسادِ سیستماتیکِ فراگیر، سیاست منطقه ای، بین المللی و روابط با جهان اسلام درب و داغون، سقوط پول ملی به عمق دره بی ارزشی، حاشیه نشین شدن یک پنجم جمعیت کشور، میلیون ها کودک کار، کودک گدا و... و... و... همه اینها به کنار، زنها می خواهند به ورزشگاه ها بروند. این دیگر قابل تحمل نیست!!
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
اصولا خدای فقه نمیتواند محبوب آدمی واقع شود
✍️ابوالقاسم فنایی
در بسیاری از رساله های علمیه آمدهکه اگر سر مو یا سر سوزنی از دست و صورت در وضو یا بدن در غسل شسته نشود٬ غسل و وضوی شخص و به تبع آن نماز و روزه او باطل است. همچنین در وضو٬ شستنِ داخل بینی و چشم لازم نیست٬ اما مُکَلَّف برای اینکه «یقین» کند که چهره خود را به طور کامل شسته باید مقداری از داخل بینی و چشم خود را نیز بشوید.
همچنین در رساله ها آمده اگر شخصی نتواند جهت قبله را تشخیص دهد باید به چهار طرف نماز بخواند یا در شک بین دو و سه چهار در نمازهای چهاررکعتی٬ باید دو رکعت ایستاده و دو رکعت نشسته بجا آورد و دوباره نماز خود را اعاده کند. یعنی شخص باید هشت رکعت نماز بخواند تا شک خود نسبت به نخواندن دو رکعت را برطرف کند و اینهمه برای این است که مکلف یقین کند که وظیفه خود را انجام داده است.
مبنای فتواهای از این دست همان اصل احتیاط و مدل ارباب و برده است. در حالی که احتیاط در عبادات بی معنا٬ بی مورد و مذموم است و با فلسفه عبادت ناسازگاری دارد٬ زیرا توجه آدمی را از باطن عمل منصرف و به ظاهر آن معطوف میکند. عبادت یا پرستش یعنی عشق ورزیدن با خداوند و راز و نیاز با معشوق ازلی٬ اما توجه افراطی به ظاهر و صورت عمل و دقت و وسواس در مراعات آداب و شرایط ظاهری عبادت٬ آدمی را از توجه به معشوق و حضور قلب و عمارت باطن و روح عمل و توجه به معانی سمبلیک نهفته در رفتارهای عبادی باز میدارد و او را از یاد خدا غافل و از او دور می کند. اصولا خدای فقه نمیتواند محبوب آدمی واقع شود و از او دلربایی کند. عبادتها سرشار از معانی رمزی و سمبولیک اند و گذر از ظاهر آنها و توجه به معانی رمزی مورد اشاره آنهاست که در واقع غرض شارع از تشریع عبادتها را برآورده میکند. توجه افراطی فقیهان به ظاهر اعمال و غفلت از باطن آنها و چسبیدن به ظاهر احکام و غفلت از فلسفه آنها نیز یکی دیگر از پیامدهای اندیشیدن در قالبِ پارادایمِ ارباب و برده است.
اخلاق دین شناسی٬ ابوالقاسم فنایی٬ ص۱۵۰-۱۵۱.
❤️🍀 @filsofak
اصولا خدای فقه نمیتواند محبوب آدمی واقع شود
✍️ابوالقاسم فنایی
در بسیاری از رساله های علمیه آمدهکه اگر سر مو یا سر سوزنی از دست و صورت در وضو یا بدن در غسل شسته نشود٬ غسل و وضوی شخص و به تبع آن نماز و روزه او باطل است. همچنین در وضو٬ شستنِ داخل بینی و چشم لازم نیست٬ اما مُکَلَّف برای اینکه «یقین» کند که چهره خود را به طور کامل شسته باید مقداری از داخل بینی و چشم خود را نیز بشوید.
همچنین در رساله ها آمده اگر شخصی نتواند جهت قبله را تشخیص دهد باید به چهار طرف نماز بخواند یا در شک بین دو و سه چهار در نمازهای چهاررکعتی٬ باید دو رکعت ایستاده و دو رکعت نشسته بجا آورد و دوباره نماز خود را اعاده کند. یعنی شخص باید هشت رکعت نماز بخواند تا شک خود نسبت به نخواندن دو رکعت را برطرف کند و اینهمه برای این است که مکلف یقین کند که وظیفه خود را انجام داده است.
مبنای فتواهای از این دست همان اصل احتیاط و مدل ارباب و برده است. در حالی که احتیاط در عبادات بی معنا٬ بی مورد و مذموم است و با فلسفه عبادت ناسازگاری دارد٬ زیرا توجه آدمی را از باطن عمل منصرف و به ظاهر آن معطوف میکند. عبادت یا پرستش یعنی عشق ورزیدن با خداوند و راز و نیاز با معشوق ازلی٬ اما توجه افراطی به ظاهر و صورت عمل و دقت و وسواس در مراعات آداب و شرایط ظاهری عبادت٬ آدمی را از توجه به معشوق و حضور قلب و عمارت باطن و روح عمل و توجه به معانی سمبلیک نهفته در رفتارهای عبادی باز میدارد و او را از یاد خدا غافل و از او دور می کند. اصولا خدای فقه نمیتواند محبوب آدمی واقع شود و از او دلربایی کند. عبادتها سرشار از معانی رمزی و سمبولیک اند و گذر از ظاهر آنها و توجه به معانی رمزی مورد اشاره آنهاست که در واقع غرض شارع از تشریع عبادتها را برآورده میکند. توجه افراطی فقیهان به ظاهر اعمال و غفلت از باطن آنها و چسبیدن به ظاهر احکام و غفلت از فلسفه آنها نیز یکی دیگر از پیامدهای اندیشیدن در قالبِ پارادایمِ ارباب و برده است.
اخلاق دین شناسی٬ ابوالقاسم فنایی٬ ص۱۵۰-۱۵۱.
❤️🍀 @filsofak
حرکت از ذهن بسته به سمت ذهن باز با فراگیری مهارت ها و تمرین و ممارست شدنی است!
❤️🍀 @filsofak
❤️🍀 @filsofak