📝 کانال فلسفه اخلاق:
وقتی مردم یک جامعه کتاب می خوانند....
مردم یک جامعه وقتی کتاب میخوانند، چهرهی آن جامعه را عوض میکنند، یعنی به جامعهشان چهره میدهند.
یک جامعهی بیچهره را میشود در میان مردمی کشف کرد که در اتوبوس، در صف اتوبوس، در اتاقهای انتظار و در انتظارهای بیاتاق منتظرند و به هم نگاه میکنند و از نگاه کردن به هم نه چیزی میگیرند و نه چیزی میدهند.
جامعهای که گروه منتظرانش به هم نگاه میکنند جامعهی بیچهرهای ست.
"از سکوی سرخ"
#یدالله_رویایی
❤️🍀 @filsofak
وقتی مردم یک جامعه کتاب می خوانند....
مردم یک جامعه وقتی کتاب میخوانند، چهرهی آن جامعه را عوض میکنند، یعنی به جامعهشان چهره میدهند.
یک جامعهی بیچهره را میشود در میان مردمی کشف کرد که در اتوبوس، در صف اتوبوس، در اتاقهای انتظار و در انتظارهای بیاتاق منتظرند و به هم نگاه میکنند و از نگاه کردن به هم نه چیزی میگیرند و نه چیزی میدهند.
جامعهای که گروه منتظرانش به هم نگاه میکنند جامعهی بیچهرهای ست.
"از سکوی سرخ"
#یدالله_رویایی
❤️🍀 @filsofak
22-29.pdf
4.7 MB
مجله خانههایروشن۴۷
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره۳۲۸
مصاحبه. یادداشت. روانشناسی. تحلیل و بررسی. آموزش و تربیت فرزند...
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره۳۲۸
مصاحبه. یادداشت. روانشناسی. تحلیل و بررسی. آموزش و تربیت فرزند...
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
همانطور که نیچه گفته است، مرگ پایان زندگی است ولی مرگاندیشی آغاز آن
مصطفی ملکیان
▪️از لحظهای که انسان به اندیشۀ مرگ میافتد، تازه زندگی راستین و واقعیاش را شروع میکند. نیچه میگفت اگر میخواهید زندگی راستینتان را آغاز کنید، خود را در یک آزمایش خیالی و ذهنی تصور کنید که در آن، مثلاً، فرشته مرگ در برابر تو حاضر میشود و میگوید فقط و فقط این فرصت را داری که نوشتۀ روی سنگ قبرت را بنویسی و به محض اینکه آن را نوشتی، قبض روح میشوی؛ هر چه میخواهی بنویس ولی به این صورت: در قسمت اول جملات خود، آرمانهایت را و در قسمت دوم، واقعیت زندگیات را بنویس، مثلاً بنویس در اینجا کسی آرمیده است که میخواست با همه مهربان باشد(یعنی آرمانش این بود) اما دست به قتل زد (یعنی واقعیت زندگیاش این شد)؛ میخواست عالِم بزرگی بشود اما تحصیلات مقدماتی را هم طی نکرد؛ میخواست متواضع باشد اما بیشترین تکبرها را از خود نشان داد و قس علی هذا.
▪️نیچه میگفت حالا روی قسمت دوم جملات خود- یعنی روی قسمتی از جملات که واقعیت زندگی است- خط بکشید و از این لحظه به بعد زندگی طبق قسمت اول جملاتتان- یعنی طبق آرمانهایتان- را آغاز کنید. اینگونه بود که میگفت «هر که سنگ روی قبر خود را بنویسد، زندگی واقعی را آغاز کرده است.» یعنی کاری به این نداشته باشیم که تاکنون و در سالیان گذشته واقعیتهای زندگی با آرمانهای زندگی ما فاصله داشته است، همه را کنار بگذاریم و بگوییم از این لحظه به دنیا آمدهایم و با آرمانهایمان زندگی کنیم. باید به یاد مرگ باشیم تا بتوانیم چنین کاری بکنیم.
#ارزشها_اهداف
❤️🍀 @filsofak
همانطور که نیچه گفته است، مرگ پایان زندگی است ولی مرگاندیشی آغاز آن
مصطفی ملکیان
▪️از لحظهای که انسان به اندیشۀ مرگ میافتد، تازه زندگی راستین و واقعیاش را شروع میکند. نیچه میگفت اگر میخواهید زندگی راستینتان را آغاز کنید، خود را در یک آزمایش خیالی و ذهنی تصور کنید که در آن، مثلاً، فرشته مرگ در برابر تو حاضر میشود و میگوید فقط و فقط این فرصت را داری که نوشتۀ روی سنگ قبرت را بنویسی و به محض اینکه آن را نوشتی، قبض روح میشوی؛ هر چه میخواهی بنویس ولی به این صورت: در قسمت اول جملات خود، آرمانهایت را و در قسمت دوم، واقعیت زندگیات را بنویس، مثلاً بنویس در اینجا کسی آرمیده است که میخواست با همه مهربان باشد(یعنی آرمانش این بود) اما دست به قتل زد (یعنی واقعیت زندگیاش این شد)؛ میخواست عالِم بزرگی بشود اما تحصیلات مقدماتی را هم طی نکرد؛ میخواست متواضع باشد اما بیشترین تکبرها را از خود نشان داد و قس علی هذا.
▪️نیچه میگفت حالا روی قسمت دوم جملات خود- یعنی روی قسمتی از جملات که واقعیت زندگی است- خط بکشید و از این لحظه به بعد زندگی طبق قسمت اول جملاتتان- یعنی طبق آرمانهایتان- را آغاز کنید. اینگونه بود که میگفت «هر که سنگ روی قبر خود را بنویسد، زندگی واقعی را آغاز کرده است.» یعنی کاری به این نداشته باشیم که تاکنون و در سالیان گذشته واقعیتهای زندگی با آرمانهای زندگی ما فاصله داشته است، همه را کنار بگذاریم و بگوییم از این لحظه به دنیا آمدهایم و با آرمانهایمان زندگی کنیم. باید به یاد مرگ باشیم تا بتوانیم چنین کاری بکنیم.
#ارزشها_اهداف
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
چهار "زندان" اندیشه
اندیشیدن همان تأمل ورزیدن درباره پدیدهها و کاوش درباره پرسشها است؛ کاوشی با نتایج و پیامدهای نامعلوم. اندیشیدن، پروسهای است برای فهم و ادراک جهان و مسالههایش و یافتن راههای برون رفت از مشکلات.
انگیزه اصلی در تفکر، پاسخ به پرسشها است. در ذهنِ بی پرسش، اندیشیدنی شکل نمیگیرد.
اندیشه اما مزاحمان بسیار دارد (چه مزاحمان درون آدمی و چه برون آدمی) که شناخت آنها راه آزادی اندیشه را هموار میسازد.
در یک نظر کلی میتوان از چهار زندان اندیشه سخن گفت:
🔻اولین زندان اندیشه را می توان زندان روانشناختی نام نهاد.
امیال، حب و بغضها، دشمنیها و دوستیها، نیازها، خوشایندها و ناخوشایندها و وضعیت روانشناختی هر آدمی میتواند مانع بزرگی برابر شناخت و اندیشیدنِ او ایجاد کند.
وقتی قوه ی تفکر در چنگال احساسات و عواطف گرفتار میشود، قدرت اندیشیدن را از دست میدهد. خرد آدمی، وقتی زمینه اندیشیدن درست را پیدا میکند که بتواند بر امواج درونی احساسات و هیجانات، لگام بزند و آن را مهار کند. عدم مهارت و توانایی کنترل موثر احساسات، سبب می شود که سایه ی سنگینی بر "اندیشیدن" تحمیل شود و اندیشه را در ضبط و مهار خود در آورد. "با تسلط بلامنازع احساسات و عواطف، اندیشه به بنبست میرسد و شمع خردورزی عقلانی خاموش گردد".
🔻دومین زندان اندیشه، عبارت است از: زندان منافع و مصلحتها، هویتها، ایدئولوژیها، خواستهها و مطلوبات فردی و اجتماعی؛ حصار منافع فردی و جمعی.
اندیشهی آزاد، اندیشهای است که حقیقت را با منافع و مصلحتها نمیسنجد. "منفعت و مصلحت، عینکی تیره بر چشم معرفت آدمی مینهد" و سبب میشود که اندیشیدن به معنای واقعی، کمرنگ گردد و تفکر، تنها در جهت رسیدن به منافع و یافتن مسیرهایی برای وصول به مصلحتها بکار گرفته شود.
🔻 سومین زندان اندیشه، زندان تعصبات فرهنگی و بدیهیات عصری است.
فرهنگ، عموما محصول تجربهها و اندیشیدن نسلهای پیش از ماست. فرهنگ به ما میگوید که "پیشینیان ما جهان را چگونه میدیدند و چگونه تفسیر میکرده اند".
آدمیان درون فرهنگ میزیند و با او خو میگیرند. فرهنگ و بدیهیات عصری، گاه چنان استحکام مییابند و یخ میزنند که تمام انعطافشان را از دست میدهند.
فرهنگها به میزان باز و بسته بودن شان، اندیشه را در تنگنا قرار میدهند. هر چه فرهنگ بازتر و امكان نقد بیشتر شود، فرصت گریختن و آزاد شدن از چتر آن، بیشتر فراهم میشود. فرهنگهای بسته و سنت، امكان تحرك اندیشه و اجازه "دگراندیشی" را از همگان ميستاند.
🔻 زندان باورهای متافیزیکی و دین به منزله ی زندان اندیشه.
برخی برداشتها و قرائتها از دین نیز اندیشه را در تنگنا و در زندان خویش میبرند. اندیشه، زیر چتر تقدس و دین و باورهای متافیزیکی، میپژمرد و راه به جایی نمیبرد.
سلطه ی مرجعیت سنت دینی میتواند عرصه را بر اندیشه تنگ کند و بلکه آن را خفه کند.
شرط لازم برای گفتگوی انتقادی با سنت، این است که ابتدا از زیر چتر آن بیرون بیایم و به منزله ذهن شناسا و فاعل شناسا بتوانم آن را سوژه ی نقد قرار دهم.
⚫️ اندیشهی در اسارت، همان "جهل نقابدار" است. جهلی که خود را به صورت دانایی نمایش می دهد.
✍️ علی زمانیان
❤️🍀 @filsofak
چهار "زندان" اندیشه
اندیشیدن همان تأمل ورزیدن درباره پدیدهها و کاوش درباره پرسشها است؛ کاوشی با نتایج و پیامدهای نامعلوم. اندیشیدن، پروسهای است برای فهم و ادراک جهان و مسالههایش و یافتن راههای برون رفت از مشکلات.
انگیزه اصلی در تفکر، پاسخ به پرسشها است. در ذهنِ بی پرسش، اندیشیدنی شکل نمیگیرد.
اندیشه اما مزاحمان بسیار دارد (چه مزاحمان درون آدمی و چه برون آدمی) که شناخت آنها راه آزادی اندیشه را هموار میسازد.
در یک نظر کلی میتوان از چهار زندان اندیشه سخن گفت:
🔻اولین زندان اندیشه را می توان زندان روانشناختی نام نهاد.
امیال، حب و بغضها، دشمنیها و دوستیها، نیازها، خوشایندها و ناخوشایندها و وضعیت روانشناختی هر آدمی میتواند مانع بزرگی برابر شناخت و اندیشیدنِ او ایجاد کند.
وقتی قوه ی تفکر در چنگال احساسات و عواطف گرفتار میشود، قدرت اندیشیدن را از دست میدهد. خرد آدمی، وقتی زمینه اندیشیدن درست را پیدا میکند که بتواند بر امواج درونی احساسات و هیجانات، لگام بزند و آن را مهار کند. عدم مهارت و توانایی کنترل موثر احساسات، سبب می شود که سایه ی سنگینی بر "اندیشیدن" تحمیل شود و اندیشه را در ضبط و مهار خود در آورد. "با تسلط بلامنازع احساسات و عواطف، اندیشه به بنبست میرسد و شمع خردورزی عقلانی خاموش گردد".
🔻دومین زندان اندیشه، عبارت است از: زندان منافع و مصلحتها، هویتها، ایدئولوژیها، خواستهها و مطلوبات فردی و اجتماعی؛ حصار منافع فردی و جمعی.
اندیشهی آزاد، اندیشهای است که حقیقت را با منافع و مصلحتها نمیسنجد. "منفعت و مصلحت، عینکی تیره بر چشم معرفت آدمی مینهد" و سبب میشود که اندیشیدن به معنای واقعی، کمرنگ گردد و تفکر، تنها در جهت رسیدن به منافع و یافتن مسیرهایی برای وصول به مصلحتها بکار گرفته شود.
🔻 سومین زندان اندیشه، زندان تعصبات فرهنگی و بدیهیات عصری است.
فرهنگ، عموما محصول تجربهها و اندیشیدن نسلهای پیش از ماست. فرهنگ به ما میگوید که "پیشینیان ما جهان را چگونه میدیدند و چگونه تفسیر میکرده اند".
آدمیان درون فرهنگ میزیند و با او خو میگیرند. فرهنگ و بدیهیات عصری، گاه چنان استحکام مییابند و یخ میزنند که تمام انعطافشان را از دست میدهند.
فرهنگها به میزان باز و بسته بودن شان، اندیشه را در تنگنا قرار میدهند. هر چه فرهنگ بازتر و امكان نقد بیشتر شود، فرصت گریختن و آزاد شدن از چتر آن، بیشتر فراهم میشود. فرهنگهای بسته و سنت، امكان تحرك اندیشه و اجازه "دگراندیشی" را از همگان ميستاند.
🔻 زندان باورهای متافیزیکی و دین به منزله ی زندان اندیشه.
برخی برداشتها و قرائتها از دین نیز اندیشه را در تنگنا و در زندان خویش میبرند. اندیشه، زیر چتر تقدس و دین و باورهای متافیزیکی، میپژمرد و راه به جایی نمیبرد.
سلطه ی مرجعیت سنت دینی میتواند عرصه را بر اندیشه تنگ کند و بلکه آن را خفه کند.
شرط لازم برای گفتگوی انتقادی با سنت، این است که ابتدا از زیر چتر آن بیرون بیایم و به منزله ذهن شناسا و فاعل شناسا بتوانم آن را سوژه ی نقد قرار دهم.
⚫️ اندیشهی در اسارت، همان "جهل نقابدار" است. جهلی که خود را به صورت دانایی نمایش می دهد.
✍️ علی زمانیان
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
سهروردی و فلسفه
(از ناسوت تا ملکوت)
به مناسبت ۸م مرداد، روز ولادت او
مصطفی سلیمانی
دانشجوی دکتری فلسفه
سهروردی در نگاه فراگیر خود به فلسفه، آن را دانشی میداند که دست انسانی را که میخواهد فلسفهورزی کند، میگیرد و از آغاز تا به انجام میرساند. گویی، آموزههای فلسفه در نزد وی دستورالعملی است که پژوهنده فلسفه با به کارگیری آنها از مُغاک ناسوت به ملکوت میرسد، این یک نوع نگاه به حکمت است که بر اساس آن آغازگر فلسفه، بایستی از دنیا رها شود تا بتواند انوار الهی را دریابد.
در نتیجه، با این نگرش به فلسفه یک نوع حکمتی به وجود آورده که مهمترین پایه آن معرفت و شناخت مبدأ هستی است، و از سوی دیگر برترین معرفت از دیدگاه شیخ اشراق معرفتی است که با کشف و شهود عقلی به دست آمده باشد.
حال که وی چنین نگاهی به فلسفه دارد باید شهود نیز از اساسیترین عنصر تشکیل دهنده این فلسفه شمرده شود؛ چون همانگونه که اشاره شد سهروردی هر یک از این دو ابزار را به تنهایی کامل نمی داند، در صورتی که چنین نگاهی در فلسفه مشّا که اساس آن را عقل استدلالی تشکیل میدهد دیده نشده است.
جالب اینجاست که سالک فلسفی، پس از عبور از دو مرحله انسلاخ و مشاهده با بنبست فکری و شهودی مواجه نمیگردد، بلکه راه باز است و هر چهقدر صیقل بیش دهد بیشتر میبیند، چون شیخ در فلسفه اشراق نهایتی برای این راه تعیین نمیکند.
نتیجه اینکه سهروردی حکمت را خمیره ازلی و حقیقت واحدهای میداند که آن خمیره را در هر دینی از ادیان میتوان یافت.
از سوی دیگر این حکمت در هر مکانی و در هر زمانی باشد، فرقی نمیکند؛ چرا که او واهبالعلم را یکی میداند و خمیر مایه آن را دستیابی به واقعیت معرفی میکند، یعنی حکمت یک حقیقتی است که هرگز از عالم قطع نمیشود، و او بر این باور است که این دستیابی به واقعیت که در تمام ادیان و ازمان همانند حکمت یکی است، یعنی به گونهای نیست که در طول زمان تغییر و تحولپذیر باشد، بله واقعیت از دیدگاه شیخ اشراق میتواند مراتب گوناگون و وجوه متعددی داشته باشد، ولی اصل و خمیره آن یکی، و ازلی و ابدی است؛ چون نظام هستی با همین مراتب و وجوه گوناگون و حتی با احکام گوناگون ثابت و ازلی و ابدی است و رسیدن به این واقعیت(خمیره ازلی) راههای گوناگونی دارد؛ ولی به باور او از راه شهود و عقل این وصول هموارتر میشود و این همان حکمت خالدهای است که وی در پی تبیین آن است.
شاید برخاسته از این باور باشد که وی عارفان بایزید بسطامی و همانند او را که به این نوع کمک دست یافتهاند، حکیم واقعی معرفی میکند و به این نکته تأکید میکند:
انسان از جمله حاکمان شمرده نمیشود، مگر اینکه به این خمیره دست یابد. مادامی که انسان از خمیره مقدس اطلاع پیدا نکند از حکما شمرده نمی شود.
البته سهروردی بر این باور است این خمیره ازلی مسیری را طی کرده تا به دست او رسیده و او هم با توجه به همان مسیر که خمیره حکمت فیثاغورثیان را با استفاده از تمثیل نور بیان، و آنگاه از طریق حکمای یونان اشراقی مسلط به دست شخصی به نام ذوالنون مصری میرسد که سهروردی از او به عنوان برادر اخمیم یاد میکند.
از سوی دیگر همین خمیره حکمت خسروانی به دست کسانی چون: بایزید بسطامی می رسد و سپس سهروردی این دو خمیره حکمت را که یکی با بنمایه شرقی و دیگری با خمیرمایه غربی است، درهم میآمیزد و گویی با همین دو خمیره به سوی نظریه علمالانوار یا فقهالانوار هدایت میشود.
🍀❤️ @filsofak
سهروردی و فلسفه
(از ناسوت تا ملکوت)
به مناسبت ۸م مرداد، روز ولادت او
مصطفی سلیمانی
دانشجوی دکتری فلسفه
سهروردی در نگاه فراگیر خود به فلسفه، آن را دانشی میداند که دست انسانی را که میخواهد فلسفهورزی کند، میگیرد و از آغاز تا به انجام میرساند. گویی، آموزههای فلسفه در نزد وی دستورالعملی است که پژوهنده فلسفه با به کارگیری آنها از مُغاک ناسوت به ملکوت میرسد، این یک نوع نگاه به حکمت است که بر اساس آن آغازگر فلسفه، بایستی از دنیا رها شود تا بتواند انوار الهی را دریابد.
در نتیجه، با این نگرش به فلسفه یک نوع حکمتی به وجود آورده که مهمترین پایه آن معرفت و شناخت مبدأ هستی است، و از سوی دیگر برترین معرفت از دیدگاه شیخ اشراق معرفتی است که با کشف و شهود عقلی به دست آمده باشد.
حال که وی چنین نگاهی به فلسفه دارد باید شهود نیز از اساسیترین عنصر تشکیل دهنده این فلسفه شمرده شود؛ چون همانگونه که اشاره شد سهروردی هر یک از این دو ابزار را به تنهایی کامل نمی داند، در صورتی که چنین نگاهی در فلسفه مشّا که اساس آن را عقل استدلالی تشکیل میدهد دیده نشده است.
جالب اینجاست که سالک فلسفی، پس از عبور از دو مرحله انسلاخ و مشاهده با بنبست فکری و شهودی مواجه نمیگردد، بلکه راه باز است و هر چهقدر صیقل بیش دهد بیشتر میبیند، چون شیخ در فلسفه اشراق نهایتی برای این راه تعیین نمیکند.
نتیجه اینکه سهروردی حکمت را خمیره ازلی و حقیقت واحدهای میداند که آن خمیره را در هر دینی از ادیان میتوان یافت.
از سوی دیگر این حکمت در هر مکانی و در هر زمانی باشد، فرقی نمیکند؛ چرا که او واهبالعلم را یکی میداند و خمیر مایه آن را دستیابی به واقعیت معرفی میکند، یعنی حکمت یک حقیقتی است که هرگز از عالم قطع نمیشود، و او بر این باور است که این دستیابی به واقعیت که در تمام ادیان و ازمان همانند حکمت یکی است، یعنی به گونهای نیست که در طول زمان تغییر و تحولپذیر باشد، بله واقعیت از دیدگاه شیخ اشراق میتواند مراتب گوناگون و وجوه متعددی داشته باشد، ولی اصل و خمیره آن یکی، و ازلی و ابدی است؛ چون نظام هستی با همین مراتب و وجوه گوناگون و حتی با احکام گوناگون ثابت و ازلی و ابدی است و رسیدن به این واقعیت(خمیره ازلی) راههای گوناگونی دارد؛ ولی به باور او از راه شهود و عقل این وصول هموارتر میشود و این همان حکمت خالدهای است که وی در پی تبیین آن است.
شاید برخاسته از این باور باشد که وی عارفان بایزید بسطامی و همانند او را که به این نوع کمک دست یافتهاند، حکیم واقعی معرفی میکند و به این نکته تأکید میکند:
انسان از جمله حاکمان شمرده نمیشود، مگر اینکه به این خمیره دست یابد. مادامی که انسان از خمیره مقدس اطلاع پیدا نکند از حکما شمرده نمی شود.
البته سهروردی بر این باور است این خمیره ازلی مسیری را طی کرده تا به دست او رسیده و او هم با توجه به همان مسیر که خمیره حکمت فیثاغورثیان را با استفاده از تمثیل نور بیان، و آنگاه از طریق حکمای یونان اشراقی مسلط به دست شخصی به نام ذوالنون مصری میرسد که سهروردی از او به عنوان برادر اخمیم یاد میکند.
از سوی دیگر همین خمیره حکمت خسروانی به دست کسانی چون: بایزید بسطامی می رسد و سپس سهروردی این دو خمیره حکمت را که یکی با بنمایه شرقی و دیگری با خمیرمایه غربی است، درهم میآمیزد و گویی با همین دو خمیره به سوی نظریه علمالانوار یا فقهالانوار هدایت میشود.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#اکت در سه جمله
۱. شادکامی هدفی نیست که به دنبالش باشیم. درد و رنج اجتنابناپذیر است و نباید در پی حذف آن یا حتی فرار از آن بود.
۲. به جای اجتناب از درد و رنج باید رابطهمان را با آن عوض کنیم. (پذیرش)
۳. به جای تلاش و تقلا برای کسب احساسات و افکار خوشایند، همت ما باید معطوف به خلق یک زندگی غنی و پربار و پرمعنا باشد. باید هنر خوب زیستن را بیاموزیم. (تعهد)
درمان مبتنی بر #پذیرش و #تعهد
❤️🍀 @filsofak
#اکت در سه جمله
۱. شادکامی هدفی نیست که به دنبالش باشیم. درد و رنج اجتنابناپذیر است و نباید در پی حذف آن یا حتی فرار از آن بود.
۲. به جای اجتناب از درد و رنج باید رابطهمان را با آن عوض کنیم. (پذیرش)
۳. به جای تلاش و تقلا برای کسب احساسات و افکار خوشایند، همت ما باید معطوف به خلق یک زندگی غنی و پربار و پرمعنا باشد. باید هنر خوب زیستن را بیاموزیم. (تعهد)
درمان مبتنی بر #پذیرش و #تعهد
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
Love is nothing without action
Trust is nothing without proof
Sorry is nothing without change
عشق بدون اقدام هیچ است
اعتماد بدون اثبات هیچ است
معذرت خواهی بدون تغییر هم هیچ است.
(ممنون که آدرس کانال رو حذف نمیکنید!)
❤️🍀 @filsofak
Love is nothing without action
Trust is nothing without proof
Sorry is nothing without change
عشق بدون اقدام هیچ است
اعتماد بدون اثبات هیچ است
معذرت خواهی بدون تغییر هم هیچ است.
(ممنون که آدرس کانال رو حذف نمیکنید!)
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🔶مغالطه فضلفروشی
این مغالطه وقتی صورت میگیرد که کسی با استفاده از کلمات ثقیل و پیچیده و به اصطلاح با قلمبه گویی سعی کند مخاطب خود را مرعوب نماید و چنین وانمود کند که او دارای مراتب فضل و کمال است، و همه این حیلهها را برای پوشاندن خطا و عیب سخن انجام میدهد؛ مثلاً اگر بخواهد بگوید هر انسانی خودش را دوست دارد، چنین بگوید:
✅حب الذات در انسان مفطور است و قاطبه انسانها جبلتا میل به جلبالمنفعة و دفع المضرة دارند.
🔹کسی که واقعا دارای معلومات باشد و بتواند در موضوعی اظهار نظر صحیح بکند، درصدد است که اندیشه خود را هر چه بهتر به مخاطبان خود برساند، به همین دلیل سعی خواهد کرد که سادهترین بیان را برای انتقال مطالب خود انتخاب کند، اما کسی که حرفی برای گفتن نداشته باشد و معلومات او در موضوعی ناقص و بیاهمیت باشد، کوشش خواهد کرد که ضعف خود را با فضلفروشی جبران نماید. چنین شخصی امیدوار است وقتی که از کلمات ثقیل و واژههای طولانی و از اصطلاحات علمی استفاده میکند، نزد دیگران باسواد و دانشمند جلوه کند.
✅دراین کیس، اینتلکچوال بودن ژورنالیستها یک اکازیون است.
🔸ترفندی که افراد فضل فروش به کار میبرند این است که گاهی از لغات دشوار و دهان پرکن استفاده میکنند. چنین افرادی اگر واژهای بیست هجایی بدانند و در آستین داشته باشد، از یک واژه چهار یا پنج هجایی استفاده نمیکنند؛ مثلاً اگر کلمه سوپر نچرالیسم و فراطبیعتباوری را بلد باشند به جای آن از کلمه « ایمان به غیب » استفاده نخواهند کرد. اگر بخواهند بگویند پُر ترجیح میدهند از کلمه مالامال و آکنده استفاده نمایند.
🔹گاهی نیز افراد فضلفروش سعی میکنند به گونهای دیگر مراتب فضل و کمال خود را به رخ بکشند و یا به آن تظاهر کنند؛ مثلاً بدون اینکه نیازی باشد به شعر شاعران معروف یا غیر معروف یا ذکر نام شاعر استناد میکنند و یا نام دانشمندان و مکاتب علمی و فلسفی را بیجا بر زبان میآورند، بدین وسیله میخواهند به مخاطب خود بفهمانند که بله ! من کسی هستم که چنین مطالبی میدانم و خلاصه من باسوادم، پس حرفم را بپذیر.
🔸مخاطب ناآگاه که معنای لغات دشوار را نمیداند و استناد به اشعار یا کتابهای دانشمندان را متوجه نمیشود، تحت تأثیر قرار میگیرد و توجه کمتری به مفاد و محتوای سخن خواهد کرد و به همین علت، ضعف یا خطای استدلال از او مخفی میماند.
✅به قول ژان پل سارتر فیلسوف معروف اگزیستانسیالیست در مقدمه کتاب « ادبیات چیست » باید میخ را کوبید !
🔹ارسطو سخن بسیار حکیمانهای دارد، وی میگوید: چنان حرف بزنید که مردم عادی و عوام بفهمند و مردم عالم و خواص در آن اشکال نکنند. البته چنین سخن گفتنی بسیار مشکل است و معمولاً شاهد افراط و تفریط در آن هستیم؛ یعنی یا سخنان به گونهای است که گرچه مردم عادی آن را میفهمند، اما هیچ شخص عالم و باسوادی به علت ضعف آن، راغب نیست که وقت خود را با شنیدن یا خواندن آن ضایع کند، و یا آنقدر پیچیده میشود و در لفافه اصطلاحات و تعبیرات تخصصی قرار میگیرد که اگر چه ممکن است محتوای سادهای داشته باشد، اما افراد نا آشنا به آن اصطلاحات و تعبیرات از فهم آن محروم میشوند. این شکل دوم اگر از روی قصد و تعمد و برای پوشاندن خطا و ضعف سخن باشد همان است که آنرا مغالطه فضلفروشی نامیدهایم.
🔸از زمان ویتگنشتاین فیلسوف معروف اتریشی گرایش زیادی به وجود آمده است که دانشمندان مطالب خود را هرچه سادهتر بیان کنند. خود ویتگنشتاین جملهای دارد که میگوید: اگر کسی سخنی را مغلق و پیچیده گفت، باید دانست که خود او آن را نفهمیده، زیرا انسان اگر مطلبی را خوب فهمیده باشد، میتواند آنرا به سادگی بیان کند .
🔹حالت خاص مغالطه فضلفروشی به ویژه در کشورهای غربی مسئله علمزدگی و تمایل به تشبه به دانشمندان علوم تجربی است. روپوش سفید یک دانشمند در آزمایشگاه نزد بسیاری از مردم نشانه و مظهر دقت و صحت است. این امر باعث شده است که بسیاری از مردم با علمی جلوه دادن سخنان خود روپوش سفیدی بر تن الفاظ و کلمات بپوشانند تا به این وسیله تأثیر کلمات و سخن خود را افزایش دهند. در این شکل مغالطه نیز شخص از اصطلاحات و عبارات تخصصی استفاده میکند و به این ترتیب، موجب فریب مخاطب میشود و سعی میکند که دیگران چنین گمان کنند که او در آن موضوع دارای تحقیقات و مطالعات عمیق علمی است و آزمایشها و تجربههای علمی سخنان او را تأیید میکنند.
کتاب: مغالطات
علی_اصغر_خندان
(کپی بدون منبع 🚫)
❤️🍀 @filsofak
🔶مغالطه فضلفروشی
این مغالطه وقتی صورت میگیرد که کسی با استفاده از کلمات ثقیل و پیچیده و به اصطلاح با قلمبه گویی سعی کند مخاطب خود را مرعوب نماید و چنین وانمود کند که او دارای مراتب فضل و کمال است، و همه این حیلهها را برای پوشاندن خطا و عیب سخن انجام میدهد؛ مثلاً اگر بخواهد بگوید هر انسانی خودش را دوست دارد، چنین بگوید:
✅حب الذات در انسان مفطور است و قاطبه انسانها جبلتا میل به جلبالمنفعة و دفع المضرة دارند.
🔹کسی که واقعا دارای معلومات باشد و بتواند در موضوعی اظهار نظر صحیح بکند، درصدد است که اندیشه خود را هر چه بهتر به مخاطبان خود برساند، به همین دلیل سعی خواهد کرد که سادهترین بیان را برای انتقال مطالب خود انتخاب کند، اما کسی که حرفی برای گفتن نداشته باشد و معلومات او در موضوعی ناقص و بیاهمیت باشد، کوشش خواهد کرد که ضعف خود را با فضلفروشی جبران نماید. چنین شخصی امیدوار است وقتی که از کلمات ثقیل و واژههای طولانی و از اصطلاحات علمی استفاده میکند، نزد دیگران باسواد و دانشمند جلوه کند.
✅دراین کیس، اینتلکچوال بودن ژورنالیستها یک اکازیون است.
🔸ترفندی که افراد فضل فروش به کار میبرند این است که گاهی از لغات دشوار و دهان پرکن استفاده میکنند. چنین افرادی اگر واژهای بیست هجایی بدانند و در آستین داشته باشد، از یک واژه چهار یا پنج هجایی استفاده نمیکنند؛ مثلاً اگر کلمه سوپر نچرالیسم و فراطبیعتباوری را بلد باشند به جای آن از کلمه « ایمان به غیب » استفاده نخواهند کرد. اگر بخواهند بگویند پُر ترجیح میدهند از کلمه مالامال و آکنده استفاده نمایند.
🔹گاهی نیز افراد فضلفروش سعی میکنند به گونهای دیگر مراتب فضل و کمال خود را به رخ بکشند و یا به آن تظاهر کنند؛ مثلاً بدون اینکه نیازی باشد به شعر شاعران معروف یا غیر معروف یا ذکر نام شاعر استناد میکنند و یا نام دانشمندان و مکاتب علمی و فلسفی را بیجا بر زبان میآورند، بدین وسیله میخواهند به مخاطب خود بفهمانند که بله ! من کسی هستم که چنین مطالبی میدانم و خلاصه من باسوادم، پس حرفم را بپذیر.
🔸مخاطب ناآگاه که معنای لغات دشوار را نمیداند و استناد به اشعار یا کتابهای دانشمندان را متوجه نمیشود، تحت تأثیر قرار میگیرد و توجه کمتری به مفاد و محتوای سخن خواهد کرد و به همین علت، ضعف یا خطای استدلال از او مخفی میماند.
✅به قول ژان پل سارتر فیلسوف معروف اگزیستانسیالیست در مقدمه کتاب « ادبیات چیست » باید میخ را کوبید !
🔹ارسطو سخن بسیار حکیمانهای دارد، وی میگوید: چنان حرف بزنید که مردم عادی و عوام بفهمند و مردم عالم و خواص در آن اشکال نکنند. البته چنین سخن گفتنی بسیار مشکل است و معمولاً شاهد افراط و تفریط در آن هستیم؛ یعنی یا سخنان به گونهای است که گرچه مردم عادی آن را میفهمند، اما هیچ شخص عالم و باسوادی به علت ضعف آن، راغب نیست که وقت خود را با شنیدن یا خواندن آن ضایع کند، و یا آنقدر پیچیده میشود و در لفافه اصطلاحات و تعبیرات تخصصی قرار میگیرد که اگر چه ممکن است محتوای سادهای داشته باشد، اما افراد نا آشنا به آن اصطلاحات و تعبیرات از فهم آن محروم میشوند. این شکل دوم اگر از روی قصد و تعمد و برای پوشاندن خطا و ضعف سخن باشد همان است که آنرا مغالطه فضلفروشی نامیدهایم.
🔸از زمان ویتگنشتاین فیلسوف معروف اتریشی گرایش زیادی به وجود آمده است که دانشمندان مطالب خود را هرچه سادهتر بیان کنند. خود ویتگنشتاین جملهای دارد که میگوید: اگر کسی سخنی را مغلق و پیچیده گفت، باید دانست که خود او آن را نفهمیده، زیرا انسان اگر مطلبی را خوب فهمیده باشد، میتواند آنرا به سادگی بیان کند .
🔹حالت خاص مغالطه فضلفروشی به ویژه در کشورهای غربی مسئله علمزدگی و تمایل به تشبه به دانشمندان علوم تجربی است. روپوش سفید یک دانشمند در آزمایشگاه نزد بسیاری از مردم نشانه و مظهر دقت و صحت است. این امر باعث شده است که بسیاری از مردم با علمی جلوه دادن سخنان خود روپوش سفیدی بر تن الفاظ و کلمات بپوشانند تا به این وسیله تأثیر کلمات و سخن خود را افزایش دهند. در این شکل مغالطه نیز شخص از اصطلاحات و عبارات تخصصی استفاده میکند و به این ترتیب، موجب فریب مخاطب میشود و سعی میکند که دیگران چنین گمان کنند که او در آن موضوع دارای تحقیقات و مطالعات عمیق علمی است و آزمایشها و تجربههای علمی سخنان او را تأیید میکنند.
کتاب: مغالطات
علی_اصغر_خندان
(کپی بدون منبع 🚫)
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#روانشناسى_شخصيت
کاریزماتیک
افرادی كه انرژى مثبت دارند، اغلب مهربان و با عاطفه هستند، به زمين و زمان مهربانی می كنند، غصه دارند اما آن را قصه نمی كنند تا خُلق مردم را تنگ نکنند،
اغلب افرادى خوش خُلقند،
دنبال نقاط مثبت هستند،
در برابر ناملايمات زندگی خم به ابرو نمی آورند.
اين افراد در بلند مدت يك نيرویی بدست می آورند كه از همه لحاظ مورد قبول اطرافيان هستند و به قول روانشناسان "شخصیت كاريزماتیک" دارند.
#شخصيت_كاريزماتيك
❤️🍀 @filsofak
#روانشناسى_شخصيت
کاریزماتیک
افرادی كه انرژى مثبت دارند، اغلب مهربان و با عاطفه هستند، به زمين و زمان مهربانی می كنند، غصه دارند اما آن را قصه نمی كنند تا خُلق مردم را تنگ نکنند،
اغلب افرادى خوش خُلقند،
دنبال نقاط مثبت هستند،
در برابر ناملايمات زندگی خم به ابرو نمی آورند.
اين افراد در بلند مدت يك نيرویی بدست می آورند كه از همه لحاظ مورد قبول اطرافيان هستند و به قول روانشناسان "شخصیت كاريزماتیک" دارند.
#شخصيت_كاريزماتيك
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
اگر همکار من بیشتر از من به جزئیات توجه میکند «ایرادگیر و وسواسی است»، اما اگر من بیشتر از او به جزئیات توجه کنم، او «شلخته و بینظم است». در این قضاوتها یک چیزی برعکس شده: من به جای بیان ارزشهای خودم، رفتار او را تحلیل میکنم ؛ و ...
برچسب میزنم.
📕 #ارتباط_بدون_خشونت
✍️ #مارشال_روزنبرگ
▫️#ارزشگذارى
❤️🍀 @filsofak
اگر همکار من بیشتر از من به جزئیات توجه میکند «ایرادگیر و وسواسی است»، اما اگر من بیشتر از او به جزئیات توجه کنم، او «شلخته و بینظم است». در این قضاوتها یک چیزی برعکس شده: من به جای بیان ارزشهای خودم، رفتار او را تحلیل میکنم ؛ و ...
برچسب میزنم.
📕 #ارتباط_بدون_خشونت
✍️ #مارشال_روزنبرگ
▫️#ارزشگذارى
❤️🍀 @filsofak
👍1
📝 کانال فلسفه اخلاق:
#فلسفه_و_آگاهى_هاى_لازم_در_زندگى
در فلسفهورزی شرط اول قدم آن است که فارغ از تعصب و اغراض پیشین، با گوش نیوشا و دیدهی بینا خود را بر ثمرات اندیشههای دیگران گشوده و نسبیت و محدودیت عقلانیت خود را فرادید داشته باشیم. #گادامر هرمنوتیک را هنر گوش دادن میخواند، و #نیچه میگوید: «حقیقت نیازمند نقد است نه پرستش، و فلسفه رهانیدن انسانها از توهم است به بهای هر خطری.» پس عزیمتگاه فلسفهورزی باید با قطع تعلق از دادهها و بودههای تصادفی و مرجعیتهای موروثی یا دستکم با ساختارشکنی و بازیافت آنها همراه باشد.
فلسفهورزی آموختن و مطالعهی فلسفه همچون تماشاگری بیرون از صحنه نیست. فلسفهورزی ماجرای جایگزینناپذیر و درونی فرد است. فلسفهورزی فعالیت یا ورزش فکری حضوری و زندهای است که وجود یگانه و نامکرر متفکر را مستقیما درگیر ماجرایی میکند که دستکم در آغاز او را در غایت تنهایی، ناایمنی و بیپناهی در تهینای تاریک و بیتعینی که بها و پادافرهی آزادی و خودبودی است به خود وامیگذارد. آزادی و الزام به تصمیم گرفتن در این وادی نه تنها گریزناپذیر بل صرفا برعهدهی فرد یگانهی متفکر است.
#سیاوش_جمادی
❤️🍀 @filsofak
#فلسفه_و_آگاهى_هاى_لازم_در_زندگى
در فلسفهورزی شرط اول قدم آن است که فارغ از تعصب و اغراض پیشین، با گوش نیوشا و دیدهی بینا خود را بر ثمرات اندیشههای دیگران گشوده و نسبیت و محدودیت عقلانیت خود را فرادید داشته باشیم. #گادامر هرمنوتیک را هنر گوش دادن میخواند، و #نیچه میگوید: «حقیقت نیازمند نقد است نه پرستش، و فلسفه رهانیدن انسانها از توهم است به بهای هر خطری.» پس عزیمتگاه فلسفهورزی باید با قطع تعلق از دادهها و بودههای تصادفی و مرجعیتهای موروثی یا دستکم با ساختارشکنی و بازیافت آنها همراه باشد.
فلسفهورزی آموختن و مطالعهی فلسفه همچون تماشاگری بیرون از صحنه نیست. فلسفهورزی ماجرای جایگزینناپذیر و درونی فرد است. فلسفهورزی فعالیت یا ورزش فکری حضوری و زندهای است که وجود یگانه و نامکرر متفکر را مستقیما درگیر ماجرایی میکند که دستکم در آغاز او را در غایت تنهایی، ناایمنی و بیپناهی در تهینای تاریک و بیتعینی که بها و پادافرهی آزادی و خودبودی است به خود وامیگذارد. آزادی و الزام به تصمیم گرفتن در این وادی نه تنها گریزناپذیر بل صرفا برعهدهی فرد یگانهی متفکر است.
#سیاوش_جمادی
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
اریک فروم تعریف بسیار جالبی از عشق دارد: او عشق را ترکیبی از چهار عنصر می داند:
1. توجه
2. مسئولیت
3. احترام
4. معرفت
او می گوید هر جوشش علاقه و کشش و محبتی به طرف مقابل به معنای عشق ورزیدن نیست. بلکه این احساسات، بیشتر مواقع ناشی از تنهایی و کمبود برآورده شدن تمایلات جسمي است که منجر به ایجاد چنین کششی خواهند شد.
اما عاشقی از نگاه فروم ابتدا به معنای توجه به فرد مقابل است. اینکه به او بیشتر از دیگرانی که در کنار ما هستند توجه کنیم. و البته در کنار آن، شامل احترام گذاشتن به فرد مورد توجه است.
ریشه لاتین احترام، از دیدن گرفته شده و در واقع احترام به این معناست که معشوق را همانطور که هست ببینیم و بپذیریم.
خواسته های او و تمایلاتش را در نظر بگیریم و سعی نکنیم او را به دلخواه خود محدود و منزوی کنیم و... .
و اما مسئولیت به این معناست که در برابر او احساس مسئولیت کرده و کاری نکنیم که او و آینده او را به خطر بیندازیم.
همچنین در جهت مثبت کارهایی را انجام دهیم که منجر به شکل گیری بهترین آینده برای او شود.
"انسان برای خویشتن"
اریک فروم
🍀❤️ @filsofak
اریک فروم تعریف بسیار جالبی از عشق دارد: او عشق را ترکیبی از چهار عنصر می داند:
1. توجه
2. مسئولیت
3. احترام
4. معرفت
او می گوید هر جوشش علاقه و کشش و محبتی به طرف مقابل به معنای عشق ورزیدن نیست. بلکه این احساسات، بیشتر مواقع ناشی از تنهایی و کمبود برآورده شدن تمایلات جسمي است که منجر به ایجاد چنین کششی خواهند شد.
اما عاشقی از نگاه فروم ابتدا به معنای توجه به فرد مقابل است. اینکه به او بیشتر از دیگرانی که در کنار ما هستند توجه کنیم. و البته در کنار آن، شامل احترام گذاشتن به فرد مورد توجه است.
ریشه لاتین احترام، از دیدن گرفته شده و در واقع احترام به این معناست که معشوق را همانطور که هست ببینیم و بپذیریم.
خواسته های او و تمایلاتش را در نظر بگیریم و سعی نکنیم او را به دلخواه خود محدود و منزوی کنیم و... .
و اما مسئولیت به این معناست که در برابر او احساس مسئولیت کرده و کاری نکنیم که او و آینده او را به خطر بیندازیم.
همچنین در جهت مثبت کارهایی را انجام دهیم که منجر به شکل گیری بهترین آینده برای او شود.
"انسان برای خویشتن"
اریک فروم
🍀❤️ @filsofak
Forwarded from فلسفه اخلاق (مصطفی سلیمانی)
📝 کانال فلسفه اخلاق:
(حسّ دلتنگی)
.
معطل نکن!
آب دستت هست بگذار زمین. گوشیِ تلفنَت را بردار و تماس بگیر با همانی که دلت تنگ شده برایش!
در این دنیای محدود و دمدستی،
دست بردار از این دستدست کردنهایِ بیخود و بیثمر!
از این سکوتهایی که بوی دلخوری میدهد!
از این فاصلههای زیادی که آدمها را برایت کاذب و بزرگ میکند. واقعیتش نمیارزد...
اصلا باید آدمها را قبل از دلتنگی دید،
قبل از اینکه حسّشان مثلِ یک حبابِ بادکنکی شود و به یک تلنگری بند باشد،
قبل از اینکه در وجودشان چیزی شبیه به لایههایِ غبار رویِ اثاثیهی خانهی قدیمی بنشیند...
باور کنید حسّ دلتنگی را نه میتوان به زبان آورد نه میتوان نوشتشان. اگر هم بشود حق مطلب ادا نمیشود...
بدترین اتفاق شاید همین باشد که نمیتوانی کسی که دلتنگش هستی را همان موقعِ دلتنگی در آغوش بگیری...
سرت را درد نیاورم، میخواهم بگویم:
نگذار دلتنگیات آنقدر چاق و بزرگ شود که وقتی چشمت بهش افتاد، نشناسیاش!
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
❤️🍀 @filsofak
(حسّ دلتنگی)
.
معطل نکن!
آب دستت هست بگذار زمین. گوشیِ تلفنَت را بردار و تماس بگیر با همانی که دلت تنگ شده برایش!
در این دنیای محدود و دمدستی،
دست بردار از این دستدست کردنهایِ بیخود و بیثمر!
از این سکوتهایی که بوی دلخوری میدهد!
از این فاصلههای زیادی که آدمها را برایت کاذب و بزرگ میکند. واقعیتش نمیارزد...
اصلا باید آدمها را قبل از دلتنگی دید،
قبل از اینکه حسّشان مثلِ یک حبابِ بادکنکی شود و به یک تلنگری بند باشد،
قبل از اینکه در وجودشان چیزی شبیه به لایههایِ غبار رویِ اثاثیهی خانهی قدیمی بنشیند...
باور کنید حسّ دلتنگی را نه میتوان به زبان آورد نه میتوان نوشتشان. اگر هم بشود حق مطلب ادا نمیشود...
بدترین اتفاق شاید همین باشد که نمیتوانی کسی که دلتنگش هستی را همان موقعِ دلتنگی در آغوش بگیری...
سرت را درد نیاورم، میخواهم بگویم:
نگذار دلتنگیات آنقدر چاق و بزرگ شود که وقتی چشمت بهش افتاد، نشناسیاش!
#مصطفی_سلیمانی
(مشاور خانواده)
❤️🍀 @filsofak
1-23.pdf
13.6 MB
مجله خانههایروشن۴۸
سردبیر: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۳۳۰
موضوع: طلاق(نسخه سیاه)
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
سردبیر: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره ۳۳۰
موضوع: طلاق(نسخه سیاه)
انتشارش دهید.
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
- اگر 1 جلد کتاب بخوانید ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند شوید.
- اگر 2 جلد کتاب بخوانید حتما به کتاب خواندن علاقه مند می شوید.
- اگر 3 جلد کتاب بخوانید به فکر فرو می روید.
- اگر 4 جلد کتاب بخوانید در خلوت با خودتان حرف می زنید.
- اگر 5 جلد کتاب بخوانید سیاهی ها را سفید و سفیدی ها را سیاه می بینید.
- اگر 6 جلد کتاب بخوانید نسبت به خیلی عقاید و نظرات بی باور میشوید و به توده های مردم و باورهایشان خشم می گیرید.
- اگر 7 جلد کتاب بخوانید کم کم عقاید و نظرات جدید پیدا می کنید.
- اگر 8 جلد کتاب بخوانید در مورد عقاید جدیدتان با دیگران بحث می کنید.
- اگر 9 جلد کتاب بخوانید در بحث ها یتان کار به مجادله می کشد.
- اگر 10 جلد کتاب بخوانید کم کم یاد می گیرید که با کسانی که کمتر از ده جلد کتاب خوانده اند بحث نکنید.
- اگر 100 جلد کتاب بخوانید دیگر با کسی بحث نمی کنید و سکوت پیشه می گیرید.
- اگر 1000 جلد کتاب بخوانید آن وقت است که یاد گرفته اید دیگر تحت تاثیر مکتوبات قرار نگیرید و با مهربانی در کنار دیگر مردمان زندگی می کنید و اگر کمکی از دستتان بر بیاید در حق دیگران و جامعه انجام میدهید و در فرصت مناسب سراغ کتاب هزار و یکم میروید.
#کتاب_بخوانیم
🍀❤️ @filsofak
- اگر 1 جلد کتاب بخوانید ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند شوید.
- اگر 2 جلد کتاب بخوانید حتما به کتاب خواندن علاقه مند می شوید.
- اگر 3 جلد کتاب بخوانید به فکر فرو می روید.
- اگر 4 جلد کتاب بخوانید در خلوت با خودتان حرف می زنید.
- اگر 5 جلد کتاب بخوانید سیاهی ها را سفید و سفیدی ها را سیاه می بینید.
- اگر 6 جلد کتاب بخوانید نسبت به خیلی عقاید و نظرات بی باور میشوید و به توده های مردم و باورهایشان خشم می گیرید.
- اگر 7 جلد کتاب بخوانید کم کم عقاید و نظرات جدید پیدا می کنید.
- اگر 8 جلد کتاب بخوانید در مورد عقاید جدیدتان با دیگران بحث می کنید.
- اگر 9 جلد کتاب بخوانید در بحث ها یتان کار به مجادله می کشد.
- اگر 10 جلد کتاب بخوانید کم کم یاد می گیرید که با کسانی که کمتر از ده جلد کتاب خوانده اند بحث نکنید.
- اگر 100 جلد کتاب بخوانید دیگر با کسی بحث نمی کنید و سکوت پیشه می گیرید.
- اگر 1000 جلد کتاب بخوانید آن وقت است که یاد گرفته اید دیگر تحت تاثیر مکتوبات قرار نگیرید و با مهربانی در کنار دیگر مردمان زندگی می کنید و اگر کمکی از دستتان بر بیاید در حق دیگران و جامعه انجام میدهید و در فرصت مناسب سراغ کتاب هزار و یکم میروید.
#کتاب_بخوانیم
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
در دوران نوجوانی با یک چوبدستی دم در آغل گوسفندان می ایستادم و برای سرگرم کردن خودم، هنگام خارج شدن گوسفندان، چوبدستی را جلوی پایشان می گرفتم جوری که مجبور به پریدن از روی آن می شدند، پس از آنکه چندین گوسفند از روی آن می پریدند چوبدستی را کنار می کشیدم اما بقیه گوسفندان هم با رسیدن به این نقطه از روی مانع خیالی می پریدند.
تنها دلیل پرش آنها این بود که گوسفندان جلویی در آن نقطه پریده بودند، گوسفند تنها موجودی نیست که از این گرایش برخوردار است.
Dale Carnegie
🍀❤️ @filsofak
در دوران نوجوانی با یک چوبدستی دم در آغل گوسفندان می ایستادم و برای سرگرم کردن خودم، هنگام خارج شدن گوسفندان، چوبدستی را جلوی پایشان می گرفتم جوری که مجبور به پریدن از روی آن می شدند، پس از آنکه چندین گوسفند از روی آن می پریدند چوبدستی را کنار می کشیدم اما بقیه گوسفندان هم با رسیدن به این نقطه از روی مانع خیالی می پریدند.
تنها دلیل پرش آنها این بود که گوسفندان جلویی در آن نقطه پریده بودند، گوسفند تنها موجودی نیست که از این گرایش برخوردار است.
Dale Carnegie
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
🌀 تابآوری چیست؟ 🌀
▪️ افراد منعطف و با تابآوری بالا، افرادی هستند که با شرایط استرسزا و موقعیتهای زندگی به سادگی منطبق میشوند. البته این بدین معنا نیست که آنها هیجانات منفی را تجربه نمیکنند، بلکه برای آنها نیز رویدادهای سخت و استرسزا رخ میدهد و به تبع دچار هیجانات منفی میشوند. اما آنها با انجامِ اقدامات مؤثر و انتخاب یک نگرش درست، با رویدادهای بیرونی و شرایط ناگوار مقابله میکنند.
▪️خبر خوب آن است که «تابآوری» یک ویژگی ذاتی نیست که از ابتدا در افراد وجود داشته باشد یا نباشد. این ویژگی قابل یادگیری است، عوامل متعددی در ایجاد آن نقش دارند که با تمرین روی آنها میتوانیم تابآوری و انعطافپذیری را در خود افزایش دهیم.
#تاب_آوری
#انعطاف_پذیری_روانی
❤️🍀 @filsofak
🌀 تابآوری چیست؟ 🌀
▪️ افراد منعطف و با تابآوری بالا، افرادی هستند که با شرایط استرسزا و موقعیتهای زندگی به سادگی منطبق میشوند. البته این بدین معنا نیست که آنها هیجانات منفی را تجربه نمیکنند، بلکه برای آنها نیز رویدادهای سخت و استرسزا رخ میدهد و به تبع دچار هیجانات منفی میشوند. اما آنها با انجامِ اقدامات مؤثر و انتخاب یک نگرش درست، با رویدادهای بیرونی و شرایط ناگوار مقابله میکنند.
▪️خبر خوب آن است که «تابآوری» یک ویژگی ذاتی نیست که از ابتدا در افراد وجود داشته باشد یا نباشد. این ویژگی قابل یادگیری است، عوامل متعددی در ایجاد آن نقش دارند که با تمرین روی آنها میتوانیم تابآوری و انعطافپذیری را در خود افزایش دهیم.
#تاب_آوری
#انعطاف_پذیری_روانی
❤️🍀 @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
در حسرتِ زندگیِ دیگران. برای این است که از بیرون که نگاه میکنی، زندگیِ دیگران یک کلّ است که وحدت دارد، امّا زندگیِ خودمان، که از درون نگاهش میکنیم، همهاش تکّهتکّه و پارهپاره بهنظر میآید.
هنوز هم در پیِ سرابِ وحدت میدویم!
آلبر کامو/یادداشتها
🍀❤️ @filsofak
در حسرتِ زندگیِ دیگران. برای این است که از بیرون که نگاه میکنی، زندگیِ دیگران یک کلّ است که وحدت دارد، امّا زندگیِ خودمان، که از درون نگاهش میکنیم، همهاش تکّهتکّه و پارهپاره بهنظر میآید.
هنوز هم در پیِ سرابِ وحدت میدویم!
آلبر کامو/یادداشتها
🍀❤️ @filsofak
📝 کانال فلسفه اخلاق:
آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئنتر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده ...
این حرف سنگین است، خودم هم میدانم خطا نکرده، تازه وقتی خطا کرد و از کارتنِ آکبند در آمد، فلزش معلوم میشود، اما فلزِ خطاکرده رو است، روشن است... مثلِ کفِ دست، کج و معوجِ خطش پیداست.
از آدمِ بی خطا میترسم، از آدمِ دو خطا دوری میکنم، اما پای آدمِ تک خطا میایستم.
از کتاب قِیدار
نوشته ی رضا امیرخانی
❤️🍀 @filsofak
آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد، مطمئنتر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده ...
این حرف سنگین است، خودم هم میدانم خطا نکرده، تازه وقتی خطا کرد و از کارتنِ آکبند در آمد، فلزش معلوم میشود، اما فلزِ خطاکرده رو است، روشن است... مثلِ کفِ دست، کج و معوجِ خطش پیداست.
از آدمِ بی خطا میترسم، از آدمِ دو خطا دوری میکنم، اما پای آدمِ تک خطا میایستم.
از کتاب قِیدار
نوشته ی رضا امیرخانی
❤️🍀 @filsofak